گروه نرم افزاری آسمان






فصل سیزدهم : دو زیارت منسوب به ناحیه مقدّسه


13 / 1زیارت نخست ، به روایت «المزار الکبیر»

المزار الکبیر :زیارت دیگری در روز عاشورا برای امام حسین که درودهای خدا بر او باد ، از ناحیه مقدّسه به دست یکی از باب ها (1) رسیده است که در آن ، آمده است : «نزد سر او که درود خدا بر او باد می ایستی و می گویی : سلام بر آدم ، برگزیده خدا از میان آفریدگانش ! سلام بر شیث ، ولیّ و برگرفته خدا ! سلام بر ادریس ، قیام کننده با حجّت خدا برای او ! سلام بر نوح مستجاب الدعوه ! سلام بر هود ، کمک گرفته از خدا ! سلام بر صالح ، گرامی داشته شده از سوی خدا ! سلام بر ابراهیم که خداوند ، او را دوست خود قرار داد ! سلام بر اسماعیل که خداوند ، ذبحی بزرگ را از بهشتش ، جانْ فدای او کرد ! سلام بر اسحاق که خدا نبوّت را در نسل او قرار داد ! سلام بر یعقوب که خداوند ، بینایی اش را با رحمتش ، به او باز گردانْد ! سلام بر یوسف که خداوند ، او را با بزرگی خود از چاه ، نجات بخشید ! سلام بر موسی که خداوند ، دریا را با قدرتش برای او شکافت ! سلام بر هارون که خداوند ، به پیامبری ، ویژه اش ساخت ! سلام بر شُعَیب که خداوند ، او را بر امّتش غلبه داد ! سلام بر داوود که خداوند ، از خطایش گذشت ! سلام بر سلیمان که خداوند ، جن را با عزّت خویش ، رام او کرد ! سلام بر ایّوب که خداوند ، او را از درد ، شفا بخشید ! سلام بر یونس که خداوند ، وعده ضمانت شده اش را برایش محقّق ساخت ! سلام بر عُزَیر که خداوند ، او را پس از مرگش زنده کرد ! سلام بر زکریّای شکیبا در گرفتاری اش ! سلام بر یحیی که خداوند ، با شهادتش او را به خود ، نزدیک کرد ! سلام بر عیسی ، روح خدا و کلمه او ! سلام بر محمّد ، حبیب خدا و برگزیده او ! سلام بر امیر مؤمنان ، علی بن ابی طالب ، تنها برادر او ! سلام بر فاطمه زهرا ، دختر او ! سلام بر ابو محمّد ، حسن ، وصیّ پدر و جانشینش ! سلام بر حسین که بی دریغ و بزرگوارانه ، خون خود را نثار کرد ! سلام بر آن که خداوند را در نهان و آشکار خویش ، اطاعت کرد ! سلام بر کسی که شفا را در تربتش قرار دادند ! سلام بر کسی که اجابت دعا ، زیر گنبد اوست ! سلام بر امامان از نسل او ! سلام بر فرزند خاتم پیامبران ! سلام بر فرزند سَرور وصیّان ! سلام بر فرزند فاطمه زهرا ! سلام بر فرزند خدیجه کبرا ! سلام بر فرزند سِدرَهُ المُنتَهی ! (2) سلام بر فرزند جَنّه المَأوی ! سلام بر فرزند زمزم و صفا ! سلام بر آن که در خون خود غلتیده و خیمه اش دریده شده ! سلام بر پنجمین تن از اصحاب کَساء ! سلام بر غریب غریبان ! سلام بر شهید شهیدان ! سلام بر کشته حرامیان ! سلام بر ساکن کربلا ! سلام بر آن که فرشتگان آسمان ، بر او می گِریند ! سلام بر کسی که نسلش پاکان اند ! سلام بر سالار دین ! سلام بر جایگاه بُرهان ها ! سلام بر امامان سَرور ! سلام بر گریبان های خون آلود ! سلام بر لب های خشکیده ! سلام بر نفس های بُریده ! سلام بر روح های از بدنْ برون رفته ! سلام بر پیکرهای برهنه ! سلام بر بدن های رنگ پریده ! سلام بر خون های ریخته شده و روان ! سلام بر اندام های قطعه قطعه شده ! سلام بر سرهای بالای نیزه رفته ! سلام بر زنانِ از پرده بیرون دویده ! سلام بر حجّت خدای جهانیان ! سلام بر تو و بر پدران پاکت ! سلام بر تو و بر پسران شهیدت ! سلام بر تو و بر فرزندان یاریگرت ! سلام بر تو و بر فرشتگان هم بالینت ! سلام بر کُشته ستم ! سلام بر برادر کشته به سَمّت ! سلام بر علی اکبر ! سلام بر شیرخوار خُرد ! سلام بر پیکرهای برهنه شده ! سلام بر خاندان نزدیک [ و خویشاوند ] ! سلام بر افتادگان در دشت ها ! سلام بر بیرون آورده شدگان از وطن ها ! سلام بر به خاک سپرده شدگان بدون کفن ! سلام بر سرهای بُریده از بدن ! سلام بر شکیبا در راه خدا و به حساب او ! سلام بر مظلوم بی یاور ! سلام بر ساکن خاک پاک ! سلام بر دارای گنبد والا ! سلام بر آن که [ خدای ]جلیل ، او را پاک کرده ! سلام بر مایه افتخار جبرئیل ! سلام بر همبازی میکائیل در گاهواره ! سلام بر کسی که پیمانش را شکستند ! سلام بر کسی که حُرمتش را هتک کردند ! سلام بر کسی که خونش را ستمکارانه ریختند ! سلام بر شسته شده به خونِ زخم ! سلام بر نوشیده از کاسه نیزه ها ! سلام بر ستم دیده حق بُرده شده ای که حقّش را حلال شمردند ! سلام بر مهجور شده میان مردم ! سلام بر آن که روستانشینان ، عهده دار به خاک سپردنش شدند ! سلام بر آن که رگ قلبش بُریده شده ! سلام بر حمایتگر بدون یاور ! سلام بر موی سپیدِ خضاب شده [ با خون ] ! سلام بر گونه خاک آلوده ! سلام بر بدن برهنه شده ! سلام بر دندانِ با چوبْ نواخته شده ! سلام بر رگِ گردنِ بُریده ! سلام بر سرِ بالا رفته [ بر نیزه ] ! سلام بر پیکرهای برهنه و خوراک گرگ های درنده بیابان شده و جایگاه آمد و شدِ دیگر حیوانات درنده گشته ! سلام بر تو ای مولای من و بر فرشتگان صف کشیده در پیرامون قُبّه ات که گرداگرد تربتت را گرفته اند ، در حیاط تو طواف می کنند و به زیارتت آمده اند ! سلام بر تو که من ، آهنگ تو کرده ام و رستگاری نزد تو را امید می برم !سلام بر تو ؛ سلام عارف به حُرمتت ، خالص در ولایتت ، تقرّبْ جوینده به خدا با محبّتت ، و بیزار از دشمنانت ! سلام کسی که دلش به مصیبت تو ، زخم دار ، و اشکش به گاه یاد تو ، جاری است ! سلام فاجعه دیده اندوهگین ، سرگردان و در هم شکسته ! سلام کسی که اگر با تو در طَف (کربلا) بود ، تو را با جانش از تیزیِ شمشیرها ، نگاه می داشت و جانش را سپر تو می نمود و پیش رویت می جنگید و بر سرکشان بر تو ، یاری ات می داد و تن و جان و مال و فرزندش را فدایت می کرد ! جانش فدای جان تو و خاندانش سپرِ حفظ خاندان تو باد ! اکنون که روزگار ، مرا عقب آورده و تقدیر ، مرا از یاری تو باز داشته است و نبوده ام تا با جنگجویان با تو بجنگم و در برابر برافرازندگان پرچم دشمنی با تو ، بِایستم ، پس هر صبح و شام ، بر تو می نالم و به جای اشک ، از دیده ، خون می افشانم ، از سرِ حسرت و تأسّف بر تو ، و دریغ و افسوس بر گرفتاری هایی که به تو رسیده ، تا آن گاه که از سوز مصیبتت و غم فقدانت بمیرم . گواهی می دهم که تو ، نماز را به جای آوردی و زکات پرداختی ، و امر به معروف و نهی از تجاوز و زشتکاری کردی ، و خدا را پیروی کردی و سرپیچی ننمودی ، و به او و به ریسمانش چنگ زدی ، و او را خشنود ساختی ؛ و از او ترسیدی ، و او را در نظر داشتی ، و [ دعوت ] او را اجابت کردی ، سنّت ها را پایه نهادی ، و فتنه ها را خاموش کردی ، و به رشد ، فرا خواندی ، و راه های استوار را روشن نمودی و در راه خدا ، آن گونه که باید ، جهاد کردی . خدا را مطیع ، و جدّت محمّد صلی الله علیه و آله را پیرو ، و پدرت را گوش به فرمان ، و به وصیّت برادرت ، شتابان بودی . پایه دین را برافرازنده ، و طغیان را براندازنده ، و طاغوت ها را کوبنده ، و امّت را نصیحت کننده بودی ، و در دریای مرگ ، شنا کننده ، با فاسقان ، رو در رو شونده ، حجّت های خدا را بر پا دارنده ، و اسلام و مسلمانان را مهربان ، و حق را یاور بودی . هنگام بلا ، شکیبا ، و دین را پاسدار ، و قلمرو آن را مرزبان ، و آیینش را پشتیبان بودی . گِرد هدایت را گرفته و یاری اش می کردی ، عدالت را گسترش داده ، منتشر می کردی ، و دین را یاری و آشکار می نمودی ، بیهوده کار را باز می داشتی و نهی می کردی ، و حقّ فرودست را از فرادست ، می ستاندی ، و میان نیرومند و ناتوان ، یکسان حکم می راندی . تو ، بهار یتیمان ، و دستاویز مردمان ، و عزّت اسلام ، و معدن احکام ، و هماره نعمت بخش ، و پوینده راه های جدّت و پدرت بودی ، و مانند برادرت در وصیّت [ به امامت ] ، به پیمان ها وفادار بودی ، و با خوی های پسندیده و کرامت آشکار ، شب زنده دار در دل تاریکی ها بودی . با روش های استوار و طبعی کریمانه و سابقه هایی سِتُرگ ، از تباری شریف و خاندانی والا ، بلندمرتبه ، پُرفضیلت ، نیکوسرشت ، با بخشش هایی فراوان ، بردبار ، ره یافته ، بخشنده ، دانا ، باصلابت ، امام شهید ، گریان و بازگردنده [ به خدا ] ، محبوب و باهیبت بودی . تو فرزند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، و رهایی دهنده قرآن ، و بازوی مردمان ، و کوشنده در اطاعت فرمان ، و حافظ عهد و پیمان ، و کناره گیر از راه های فاسقان ، و بذل کننده همه توان ، و طول دهنده رکوع و سجود بودی . به دنیا ، بی رغبت بودی ، همچون بی رغبتی کوچ کننده از آن و در نگرنده به دنیا ، با چشم بیمناکان از آن . آرزوهایت از آن ، برچیده ، و همّتت از زیور آن ، چرخیده ، و نگاه هایت از زیبایی آن ، کنار کشیده ، و رغبتت به آخرت ، شناخته شده بود . تا ستم ، دست خود را دراز کرد و ظلم ، نقاب خود را باز کرد و گم راهی ، پیروانش را فرا خواند ، در حالی که تو در حرم جدّت [ مدینه ] ساکن بودی ، از ستمکاران ، جدا شدی و با خانه و محراب ، همنشین گشتی ، و از لذّت ها و شهوت ها ، بر کنار بودی . منکَر را با دل و زبانت ، به اندازه تاب و توانت ، انکار می کردی و سپس ، علمت ، مقتضیِ انکار گشت و جهاد با کافران ، بر تو لازم شد و تو با فرزندان ، خاندان و پیروان و وابستگانت ، حرکت کردی و حقیقت و برهان روشن را فراز آوردی و با حکمت و اندرز نیکو ، به سوی خدا ، فرا خواندی و به اجرای حدود شرعی و اطاعت از معبودِ هستی ، فرمان دادی و از پلیدی ها و طغیان ، باز داشتی و آنان ، با ستم و تجاوز ، با تو رویارو شدند و تو ، پس از اندرز دادن و تأکید حجّت هابرای ایشان ، با آنان جهاد کردی ، و آنان ، پیمان و بیعت با تو را شکستند و پروردگار و جدّت را خشمگین کردند و به جنگ ، آغازیدند ، و تو در برابر ضربِ نیزه و شمشیر ، پایداری کردی و لشکر فاجران را در هم شکستی و در غبار جنگ ، فرو رفتی و با شمشیر ذو الفقار ، قهرمانانه جنگیدی ، گویی که علیِ برگزیده ، تویی . و هنگامی که تو را استوارْدل و بدون ترس و واهمه دیدند ، نیرنگ های نابود کننده شان را بر تو بر افراشتند و با مکر و شرارت ، با تو جنگیدند و [ عمر بن سعد ]لعین ، سربازانش را فرمان داد تا تو را از آب و ورود به آن ، باز دارند و به کارزار با تو ، شتاب کردند و به جنگ با تو ، اقدام نمودند و تو را هدف تیر و سنگ خود ، قرار دادند و دستِ نابودی به سوی تو گشودند و پیمان تو را رعایت ننمودند و کیفر کُشتن دوستان تو و غارت کاروان تو را نادیده گرفتند . تو در غبار [ جنگ ] ، پیش آمدی و آزارها را به جان خریدی و با شکیبایی ات ، فرشتگان آسمان ها را به شگفت آوردی . دشمنانت ، از همه سو ، گِردت را فرا گرفتند و با زخم های کاری ، تو را زمین گیر کردند و تو را از حرکت کردن ، باز داشتند و یاوری برای تو نمانْد و تو برای رضای خدا ، شکیبا بودی . از زنان و فرزندانت دفاع می کردی تا آن که تو را از اسبت ، به زیر کشیدند و زخمی و خونین ، به زمین افتادی و اسب ها ، تو را زیر سُم هایشان گرفتند و طاغیان ، با شمشیرهای بُرّان ، بر سرت ریختند و عَرَق مرگ ، بر پیشانی ات نشست و چپ و راست پیکرت ، منقبض و منبسط می شد و نیم نگاهی از زیر چشم ، به چادرها و سَرایت داشتی و [ دردهایت ] تو را به خود ، نه فرزندان و خانواده ات ، مشغول کرد و اسبت به شتاب گریخت و با شیهه و زاری ، آهنگ خیمه هایت را کرد . هنگامی که زنان ، اسبت را خوار و پریشان ، و زین تو را بر آن ، واژگون دیدند ، از پرده بیرون آمدند ، موهایشان را پریشان کردند و بر گونه های خود زدند ، صورت های خود را گشودند و ناله ، سر دادند و پس از عزّت ، خوار شدند و به سوی قتلگاهت شتافتند . و شمر ، بر سینه ات نشسته ، شمشیرش را در گودی گلویت فرو برد ، محاسن سپیدت را به دستش گرفت و با شمشیر هندی خود ، تو را ذبح کرد . حواسّ تو ، آرام گرفت و نَفَس هایت ، آهسته گشت ، و سرت به بالای نیزه رفت ، و خاندانت را مانند بندگان به اسارت گرفته ، غل و زنجیر کرده اند و بر پشت شتران [ بدون جهاز ]نشاندند و آفتاب سوزان نیم روز ، چهره هایشان را سوزاند و در صحراها و دشت ها ، رانده شدند ، در حالی که دست هایشان را به گردن ، بسته بودند و آنها را در بازارها می چرخاندند . پس وای بر عاصیان فاسق ! با کشتن تو ، اسلام را کُشتند و نماز و روزه را تعطیل کردند و سنّت ها و احکام را زیر پا گذاشتند و پایه های ایمان را منهدم کردند و آیه های قرآن را تحریف کردند و در تجاوز و سرکشی ، فرو رفتند . پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، داغدار خونِ تاوانْ نگرفته تو شد و کتاب خدای عزوجل ، مهجور گشت و به حق ، خیانت شد ، هنگامی که تو را مقهور سلطه خود کردند . با از دست رفتن تو ، تکبیر و تهلیل و حرام و حلال و تنزیل و تأویل [ قرآن ] ، از دست رفت و پس از تو ، تغییر و دگرگونی و کفر و معطّل گذاردن [ احکام الهی ]و هوس و گم راهی و فتنه و باطل ، آشکار شد . خبررسان شهادتت ، با چشم اشکبار ، نزد قبر جدّت پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاد و گفت : «ای پیامبر خدا ! نوه و جوانت را کُشتند و حُرمت خاندانت را شکستند و پس از تو ، فرزندانت را به اسارت بردند و آنچه می ترسیدی ، بر خاندان و خویشانت فرود آمد» ، و پیامبر صلی الله علیه و آله ، دلش پریشان و ترسان و گریان شد و فرشتگان و پیامبران ، او را به شهادت تو ، تسلیت دادند و مادرت زهرا ، به تو داغدار گشت . فرشتگان مقرّب ، دسته دسته می آمدند و می رفتند و پدرت امیر مؤمنان را تسلیت می دادند و در اعلی عِلّیّین (بالاترین جایگاه قُرب بهشت) ، مجلس سوگواریِ تو بر پا شد و حوریان بهشتی ، بر مصیبت تو ، به صورت خود زدند و آسمان و ساکنانش ، بهشت و خزانه دارانش ، کوه های گسترده و دامنه هایش ، زمین و کرانه هایش ، دریاها و ماهیانش ، مکّه و پایه های آن (کعبه) ، بهشت و جوانانش ، کعبه و مقام [ ابراهیم ] ، و مشعر الحرام و حرم و غیر حرم ، بر تو گریستند . خدایا ! به احترام این مکان والا ، بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرست و مرا در زمره آنان ، محشور کن و با شفاعت ایشان ، به بهشت در آور . خدایا ! ای سریع ترینِ حسابرسان ، و نیز ای کریم ترینِ کریمان ، و حاکم ترینِ حاکمان ! به وسیله محمّد ، خاتم پیامبران و فرستاده ات به سوی همه جهانیان ، و همچنین به وسیله برادر و پسرعمویش که مو از جبینش آویخته و علم به درونش ریخته ، دانشمند والامقام ، علی امیر مؤمنان ، و فاطمه ، سَرور زنان جهانیان ، و حسنِ پاک ، دستاویز پرهیزگاران ، و ابا عبد اللّه الحسین ، بزرگوارترینِ شهیدان و فرزندان کشته شده و خاندان ستم دیده اش ، و علی بن الحسین ، زیورِ پرستشگران ، و محمّد بن علی ، قبله توبه کنندگان ، و جعفر بن محمّد ، راستگوترینِ راستگویان ، و موسی بن جعفر ، آشکار کننده برهان ها ، و علی بن موسی ، یاور دین ، و محمّد بن علی ، الگوی ره یافتگان ، و علی بن محمّد ، زاهدترینِ زاهدان ، و حسن بن علی ، وارث جانشینان ، و نیز به وسیله حجّت بر همه خلق ، به تو توسّل می جویم که بر محمّد و خاندان محمّد ، راستانِ نیکوکار و خاندان طاها و یاسین ، درود فرستی و مرا در قیامت ، از دل آرامان در امان و رستگاران شادان و خندان ، قرار دهی . خدایا ! مرا جزو مسلمانان بنویس و به صالحان ، بپیوند ، و مرا میان پسینیان ، نیک نام گردان ، و در برابر ستمکاران ، یاری ام ده ، و از نیرنگ حسودان ، کفایتم کن ، و مکر مکرورزان را از من بچرخان ، و دست های ظالمان را از من ، برگیر و مرا با سَروران خجسته و با پیامبران ، صدّیقان ، شهیدان و صالحان که به آنها نعمت بخشیدی ، در اَعلی عِلّیّین (بالاترین جایگاه قرب بهشت) گِرد هم آور ، به رحمتت ، ای مهربان ترینِ مهربانان ! خدایا ! تو را به پیامبر معصومت ، و به حکم حتمی ات ، و نهی پنهانت ، و به این قبری که بر آن در آمده ام و در زیر آن ، امام معصومِ مقتول و مظلوم ، آرمیده است ، سوگند می دهم که غم های مرا بگشایی و شرّ قَدَر حتمی ات را از من بچرخانی و از آتش مسموم ، پناهم دهی . خدایا ! مرا با نعمتت ، بزرگ گردان ، و به قسمتت ، خشنود بدار ، و به جود و کَرَمت ، فرا گیر ، و از مکر و عقوبتت ، دور ساز . خدایا ! مرا از لغزش ها ، نگاه و در گفتار و کردار ، استوار بدار . مهلت رسیدن اَجَلم را بیشتر بگردان و از دردها و بیماری ها ، عافیتم ده و به وسیله دوستانم و به فضلت ، مرا به بهترین آرزوهایم برسان . خدایا ! بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرست ، و توبه ام را قبول کن ، و بر اشکم رحم آور ، و عذر لغزشم را بپذیر ، و گرفتاری ام را گشایش ده ، و خطایم را بپوشان ، و نسلم را صالح بگردان . خدایا ! در این مرقد شریف و بزرگ و جایگاه گرامی ، گناهی از من مگذار ، جز آن که آن را بیامرزی ، و نه عیبی ، جز آن که بپوشانی ، و نه غمی ، جز آن که بگشایی ، و نه روزی ای ، جز آن که گسترده سازی ، و نه منزلتی ، جز آن که آبادش بداری ، و نه تباهی ای ، جز آن که اصلاحش کنی ، و نه آرزویی ، جز آن که مرا به آن برسانی ، و نه دعایی ، جز آن که مستجابش کنی ، و نه تنگنایی ، جز آن که گشایشش دهی ، و نه پریشانی ای ، جز آن که سامانش دهی ، و نه کاری ، جز آن که به پایانش بری ، و نه آمالی ، جز آن که فراوانش کنی ، و نه خویی ، جز آن که نیکویش کنی ، و نه انفاقی ، جز آن که جایش را پُر کنی ، و نه حالتی ، جز آن که آبادش کنی ، و نه حسودی ، جز آن که قلع و قمعش کنی ، و نه دشمنی ، جز آن که خوارش کنی ، و نه شرّی ، جز آن که کفایتش کنی ، و نه بیماری ای ، جز آن که شفایش دهی ، و نه دوری ای ، جز آن که نزدیکش کنی ، و نه پراکندگی ای ، جز آن که جمعش کنی ، و نه درخواستی ، جز آن که عطایش کنی . خدایا ! از تو خیر اکنون و پاداش آینده را می خواهم . خدایا ! مرا به حلالت از حرامت ، و به فضلت از همه مردمان ، بی نیاز کن . خدایا ! از تو علمی سودمند ، دلی خاشع ، یقینی شفابخش ، عملی پاک ، صبری زیبا و اجری فراوان می خواهم . خدایا ! سپاس گزاری نعمتی را که به من داده ای ، روزی ام کن ، و بر احسان و کَرَمت به من بیفزای ، و گفته ام را میان مردم ، شنیده شده و مورد قبول ، و کردارم را نزد تو بالا برده شده ، و کار خیرم را دنباله دار ، و دشمنم را خوار بگردان . خدایا ! بر محمّد و خاندان برگزیده محمّد ، در نیمه های شب و دو سوی روز ، درود فرست ، و شرّ اشرار را از من ، کفایت کن و مرا از گناهان و بار سنگین آن ، پاک بگردان و از آتش ، پناهم ده و به سرای ماندن ، واردم کن . من و همه مردان و زنان با ایمان را که به خاطر تو با آنان دوستی می کنم ، بیامرز ، به رحمتت ، ای مهربان ترینِ مهربانان !سپس ، رو به قبله می کنی و دو رکعت نماز می گزاری که در رکعت اوّل ، سوره انبیا و در رکعت دوم ، سوره حشر را می خوانی و در قنوتش می گویی : خدایی جز خدای بردبارِ بزرگوار نیست . خدایی جز خدای والای بزرگ نیست . خدایی جز خداوندِ مالک آسمان های هفتگانه و زمین های هفتگانه و آنچه در آنها و میان آنهاست ، نیست ، بر خلاف دشمنانش و با انکار شریک گیرندگانش ، با اقرار به ربوبیّتش و خشوع در برابر عزّتش . اوّل است ، بدون آن که اوّلی باشد ، و آخِر است ، بدون این که آخِری باشد . با قدرتش بر همه آشکار است و نهان تر از هر چیز است ، با دانش و لطافتش . خِردها بر ژرفای بزرگی اش آگاه نمی شوند و وهم ها ، حقیقتِ چیستی اش را در نمی یابند و جان ها ، چگونگی معانی او را تصوّر نمی نمایند . بر درون ها ، آگاه است و به باطن ها ، شناسا . چشم های خیانتکار را می شناسد و پنهانکاری های سینه ها را می داند . خدایا ! تو را بر تصدیقم نسبت به فرستاده ات و ایمانم به او و آگاهی ام به منزلتش ، گواه می گیرم . گواهی می دهم که او ، پیامبری است که حکمت ، به فضلش زبان گشوده است و پیامبران ، به او بشارت داده اند و به اقرار به آنچه آورده ، فرا خوانده اند و به تصدیق او ، ترغیب کرده اند ؛ و [ دلیل این همه ، ] سخن خدای متعال است که : « او را که نزد خود ، در تورات و انجیل ، مکتوب می یابند . ایشان را امر به معروف و نهی از منکر می کند و پاکی ها را بر ایشان ، حلال ، و خبیث ها را بر ایشان ، حرام می نماید و سنگینی و بندهایی را که بر ایشان بود ، از آنان بر می دارد » . پس بر محمّد ، فرستاده ات به سوی اِنس و جن و سَرور پیامبران برگزیده ، و بر برادر و پسر عمویش که هیچ گاه و چشم بر هم زدنی ، به تو شرک نورزیدند ، درود فرست ، و نیز بر فاطمه زهرا ، سَرور زنان جهانیان ، و بر دو سَرور جوانان بهشتی ، حسن و حسین ؛ درودی ماندگار و جاودان ، به عدد قطره های ریز باران و به وزن کوه ها و درّه ها تا هر زمان که بر درختان ، برگ می روید و شب و روز می آیند و می روند ؛ و همچنین بر خاندان پاکش ، امامان ره یافته ، مدافعان دین : علی ، محمّد ، جعفر ، موسی ، علی ، محمّد ، علی ، حسن و حجّت ؛ بر پا دارندگان عدالت و فرزند نواده پیامبر ! خدایا ! به حقّ این امام ، از تو ، گشایش زودهنگام ، و شکیبایی زیبا و یاری پیروزمندانه ، و بی نیازی از مردم ، و استوارْگامی در راه هدایت ، و توفیق به آنچه دوست می داری و می پسندی ، روزیِ گسترده ، حلال ، پاک ، گوارا ، روان ، فراوان ، افزون و زیاده ، ریزان و پُر جریان ، بدون رنج و کاستی ، و بی منّت کسی ، و نیز عافیت از هر گرفتاری و بیماری و مرضی ، و سپاس نهادن بر عافیت و نعمت را می خواهم و هنگامی که مرگ می آید ، ما را بر بهترین حالت طاعتت و نگاهدار فرمانت به ما ، قبض روح کن تا ما را به بهشت نعمت های جاودانت برسانی ، به رحمتت ، ای مهربان ترینِ مهربانان ! خدایا ! بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرست و مرا از دنیا ، بیگانه و با آخرت ، مأنوس بگردان ، که جز بیم تو داشتن ، از دنیا بیگانه نمی کند و جز امید به تو ، اُنس به آخرت نمی دهد . خدایا ! حجّت ، از آنِ توست ، نه علیه تو ، و به سوی تو شِکوه می شود ، نه از تو . پس بر محمّد و خاندانش ، درود فرست و مرا در برابر نفس ستمکار و نافرمانم و شهوت چیره ام ، یاری ام ده و سرانجام مرا به عفو و عافیت ، ختم بفرما . خدایا ! آمرزش خواهی ام با وجود پافشاری بر آنچه از آن ، نهی کردی ، کم حیایی است و آمرزش خواهی نکردنم با وجود آگاهی ام به گستره بردباری ات ، تباه کردن حقّ امیدواری است . خدایا ! گناهانم ، مرا از امیدواری به تو ، مأیوس کرده اند و آگاهی ام به گستردگی رحمتت ، مرا از ترسیدن از تو ، باز داشته است . پس بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرست و امیدم را به تو ، تصدیق کن و هراسم را از تو ، بی پایه گردان و همان جا [ و همان گونه ] باش که بهترین گمانم می گوید ، ای مهربان ترینِ مهربانان ! خدایا ! بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرست ، و مرا با عصمت ، تأیید فرما ، و زبانم را به حکمت بگشای ، و مرا از کسانی قرار ده که بر آنچه در دیروز خود تباه کرده اند ، پشیمان می شوند و از نصیبِ امروز خود ، کم نمی گذارند و به روزی فردایشان نمی اندیشند . خدایا ! توانگر ، کسی است که به تو نیاز برد و از دیگران ، بی نیازی جوید ، و فقیر ، کسی است که با خلق ، از تو بی نیازی جوید . پس بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرست ، و مرا با خود ، از خلق خود ، بی نیاز گردان ، و مرا از کسانی قرار ده که دست طلب ، جز به سوی تو نمی گشایند . خدایا ! شور بخت ، آن ناامیدی است که پیش رویش ، توبه و پشت سرش ، رحمت است [ و آنها را نمی بیند ] ، و اگر من در عمل ضعیفم ، امّا در امید به رحمتت ، نیرومندم ، پس ضعف عملم را به نیرومندیِ امیدم ، ببخش . خدایا ! اگر تو می دانی که میان بندگانت ، سنگ دل تر از من و گنهکارتر از من هست ، من نیز می دانم که مولایی بخشنده تر و گسترده رحمت تر و باگذشت تر از تو نیست . ای که در رحمتت ، یگانه ای ! آن را که در خطایش تنها نیست ، بیامرز ! خدایا ! به ما فرمان دادی و نافرمانی ات کردیم . ما را باز داشتی و دستْ نکشیدیم . به یادمان آوردی و از یاد بردیم . بینایمان نمودی و نادیده گرفتیم . برایمان مرز نهادی و آن را زیر پا گذاشتیم ، و این ، جزای احسان تو به ما نبود و تو به آنچه آشکار و نهان کرده ایم ، داناتری ، و به آنچه می آوریم و آورده ایم ، آگاه تری . بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرست و ما را به آنچه در آن خطا و فراموش کردیم ، سرزنش مکن ، و حقوق خود را بر ما ببخش و احسانت را بر ما کامل کن و رحمتت را بر ما سرازیر کن . خدایا ! با این امام راستین ، به تو توسّل می جوییم و به حقّی که برای او و برای جدّش ، فرستاده ات ، و برای پدر و مادرش علی و فاطمه ، خاندان رحمت ، قرار داده ای ، فراوانیِ روزی ای که قوام زندگی ما ، به آن است ، و سامانِ حال خانواده مان را از تو می خواهیم که تو بزرگواری هستی که از سرِ گستردگی ، می بخشی و از سرِ قدرت ، باز می داری و ما از روزی ، آن چیزی را می خواهیم که سامان دهنده دنیایمان و رساننده به آخرتمان باشد . خدایا ! بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرست و ما ، والدین ما و همه مردان و زنان با ایمان و مسلمان ، زنده و مرده آنها را بیامرز و در دنیا و آخرت ، به ما نیکی بده و از عذاب دوزخ ، نگاهمان دار . سپس ، رکوع و سجود و نشستن و تشهّد و سلام را به انجام می رسانی و چون تسبیحات را گفتی ، گونه هایت را بر خاک بگذار و چهل مرتبه بگو : منزّه است خدا ! ستایش ، ویژه خداست . خدایی ، جز اللّه نیست . خدا ، بزرگ تر است . و عصمت و نجات و آمرزش و توفیق عمل نیکو و قبولیِ آنچه را برای تقرّب به او و به قصد دیدار او می کنی ، از خدا بخواه و نزد سر [ امام علیه السلام ] بِایست و دو رکعت نماز ، به همان گونه که گذشت ، بخوان . سپس ، خود را بر روی قبر بینداز و آن را ببوس و بگو : خداوند ، بر شرفتان بیفزاید ، و سلام و رحمت و برکات خدا ، بر شما باد ! و برای خودت و پدر و مادرت و هر کسی که خواستی ، دعا کن و به یاری خداوند ، باز گرد .


1- .مقصود ، وکلا و یاران خاص ائمه است .
2- .سدره المنتهی : آخرین درخت سدر . مقصود ، درخت سدر خاصّی است که دربالاترین جای بهشت ، قرار دارد و منشأ همه علوم گذشتگان و آیندگان است .



13 / 2الزِّیارَهُ الثّانِیَهُ بِرِوایَهِ الإِقبالِ (1)الإقبال عن أبی منصور بن عبد المنعم بن النعمان البغدادی :خَرَجَ مِنَ النّاحِیَهِ سَنَهَ اثنَتَینِ وخَمسینَ ومِئَتَینِ (2) عَلی یَدِ الشَّیخِ مُحَمَّدِ بنِ غالِبٍ الأَصفَهانِیِّ حینَ وَفاهِ أبی رَحِمَهُ اللّهُ ، وکُنتُ حَدیثَ السِّنِّ ، وکَتَبتُ أستَأذِنُ فی زِیارَهِ مَولایَ أبی عَبدِ اللّهِ علیه السلام وزِیارَهِ الشُّهَداءِ رِضوانُ اللّهِ عَلَیهِم ، فَخَرَجَ إلَیَّ مِنهُ : بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ : إذا أرَدتَ زِیارَهَ الشُّهَداءِ رِضوانُ اللّهِ عَلَیهِم فَقِف عِندَ رِجلَیِ الحُسَینِ علیه السلام ، وهُوَ قَبرُ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِما ، فَاستَقبِلِ القِبلَهَ بِوَجهِکَ ؛ فَإِنَّ هُناکَ حَومَهَ الشُّهَداءِ عَلَیهِمُ السَّلامُ ، وأومِ وأشِر إلی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام وقُل : السَّلامُ عَلَیکَ یا أوَّلَ قَتیلٍ مِن نَسلِ خَیرِ سَلیلٍ مِن سُلالَهِ إبراهیمَ الخَلیلِ صَلَّی اللّهُ عَلَیکَ وعَلی أبیکَ ، إذ قالَ فیکَ : «قَتَلَ اللّهُ قَوما قَتَلوکَ ، یا بُنَیَّ ما أجرَأَهُم عَلَی الرَّحمنِ وعَلَی انتِهاکِ حُرمَهِ الرَّسولِ ! عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ العَفا» ، کَأَنّی بِکَ بَینَ یَدَیهِ ماثِلاً ، ولِلکافِرینَ قائِلاً : أنَا عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ بنِ عَلِینَحنُ وبَیتِ اللّهِ أولی بِالنَّبِی أطعُنُکُم بِالرُّمحِ حَتّی یَنثَنیأضرِبُکُم بِالسَّیفِ أحمی عَن أبی ضَربَ غُلامٍ هاشِمِیٍّ عَرَبیوَاللّهِ لا یَحکُمُ فینَا ابنُ الدَّعی (3) حَتّی قَضَیتَ نَحبَکَ ولَقیتَ رَبَّکَ ، أشهَدُ أنَّکَ أولی بِاللّهِ وبِرَسولِهِ ، وأنَّکَ ابنُ رَسولِهِ ، وحُجَّتُهُ وأمینُهُ (4) ، وَابنُ حُجَّتِهِ وأمینِهِ . حَکَمَ اللّهُ عَلی قاتِلِکَ مُرَّهَ بنِ مُنقِذِ بنِ النُّعمانِ العَبدِیِّ لَعَنَهُ اللّهُ وأخزاهُ ومَن شَرِکَهُ فی قَتلِکَ ، وکانوا عَلَیکَ ظَهیرا ، أصلاهُمُ اللّهُ جَهَنَّمَ وساءَت مَصیرا ، وجَعَلَنَا اللّهُ مِن مُلاقیکَ ومُرافِقیکَ ، ومُرافِقی جَدِّک وأبیکَ وعَمِّکَ وأخیکَ واُمِّکَ المَظلومَهِ (5) ، وأبرَأُ إلَی اللّهِ مِن أعدائِکَ اُولِی الجُحودِ (6) ، وَالسَّلامُ عَلَیکَ ورَحمَهُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ . السَّلامُ عَلی عَبدِ اللّهِ بنِ الحُسَینِ الطِّفلِ الرَّضیعِ ، المَرمِیِّ الصَّریعِ ، المُتَشَحِّطِ دَما ، المُصَعَّدِ دَمُهُ فِی السَّماءِ ، المَذبوحِ بِالسَّهمِ فی حِجرِ أبیهِ (7) ، لَعَنَ اللّهُ رامِیَهُ حَرمَلَهَ بنَ کاهِلٍ الأَسَدِیَّ وذَویهِ . السَّلامُ عَلی عَبدِ اللّهِ ابنِ أمیرِ المُؤمِنینَ ، مُبلِی البَلاءِ ، وَالمُنادی بِالوَلاءِ فی عَرصَهِ کَربَلاءَ ، المَضروبِ مُقبِلاً ومُدبِرا ، لَعَنَ اللّهُ قاتِلَهُ هانِئَ بنَ ثُبَیتٍ الحَضرَمِیَّ . السَّلامُ عَلی أبِی الفَضلِ (8) العَبّاسِ ابنِ أمیرِ المُؤمِنینَ ، المُواسی أخاهُ بِنَفسِهِ ، الآخِذِ لِغَدِهِ مِن أمسِهِ ، الفادی لَهُ ، الواقی ، السّاعی إلَیهِ بِمائِهِ ، المَقطوعَهِ یَداهُ ، لَعَنَ اللّهُ قاتِلَیهِ یَزیدَ بنَ الرُّقادِ الحیتی وحَکیمَ بنَ الطُّفَیلِ الطّائِیَّ . السَّلامُ عَلی جَعفَرِ ابنِ أمیرِ المُؤمِنینَ ، الصّابِرِ بِنَفسِهِ مُحتَسِبا ، وَالنّائی عَنِ الأَوطانِ مُغتَرِبا ، المُستَسلِمِ لِلقِتالِ ، المُستَقدِمِ لِلنِّزالِ ، المَکثورِ (9) بِالرِّجالِ ، لَعَنَ اللّهُ قاتِلَهُ هانِئَ بنَ ثُبَیتٍ الحَضرَمِیَّ . السَّلامُ عَلی عُثمانَ ابنِ أمیرِ المُؤمِنینَ ، سَمِیِّ عُثمانَ بنِ مَظعونٍ ، لَعَنَ اللّهُ رامِیَهُ بِالسَّهمِ خَولِیَّ بنَ یَزیدَ الأَصبَحِیَّ الإِیادِیَّ الدّارِمِیَّ . السَّلامُ عَلی مُحَمَّدِ ابنِ أمیرِ المُؤمِنینَ ، قَتیلِ الإِیادِیِّ الدّارِمِیِّ لَعَنَهُ اللّهُ وضاعَفَ عَلَیهِ العَذابَ الأَلیمَ ، وصَلَّی اللّهُ عَلَیکَ یا مُحَمَّدُ وعَلی أهلِ بَیتِکَ الصّابِرینَ . السَّلامُ عَلی أبی بَکرِ بنِ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الزَّکِیِّ الوَلِیِّ ، المَرمِیِّ بِالسَّهمِ الرَّدِیِّ ، لَعَنَ اللّهُ قاتِلَهُ عَبدَ اللّهِ بنَ عُقبَهَ الغَنَوِیَّ . السَّلامُ عَلی عَبدِ اللّهِ بنِ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الزَّکِیِّ ، لَعَنَ اللّهُ قاتِلَهُ ورامِیَهُ حَرمَلَهَ بنَ کاهِلٍ الأَسَدِیَّ . السَّلامُ عَلَی القاسِمِ بنِ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ ، المَضروبِ عَلی هامَتِهِ ، المَسلوبِ لامَتُهُ (10) ، حینَ نادَی الحُسَینَ عَمَّهُ ، فَجَلا (11) عَلَیهِ عَمُّهُ کَالصَّقرِ ، وهُوَ یَفحَصُ (12) بِرِجلَیهِ التُّرابَ ، وَالحُسَینُ یَقولُ : «بُعدا لِقَومٍ قَتَلوکَ ! ومَن خَصمُهُم یَومَ القِیامَهِ جَدُّکَ وأبوکَ» . ثُمَّ قالَ : «عَزَّ وَاللّهِ عَلی عَمِّکَ أن تَدعُوَهُ فَلا یُجیبَکَ ، أو أن یُجیبَکَ وأنتَ قَتیلٌ جَدیلٌ (13) فَلا یَنفَعَکَ ، هذا وَاللّهِ یَومٌ کَثُرَ واتِرُهُ وقَلَّ ناصِرُهُ» ، جَعَلَنِیَ اللّهُ مَعَکُما یَومَ جَمعِکُما ، وبَوَّأَنی مُبَوَّأَکُما ، ولَعَنَ اللّهُ قاتِلَکَ عُمَرَ بنَ سَعدِ بنِ عُروَهَ بنِ نُفَیلٍ الأَزدِیَّ ، وأصلاهُ جَحیما وأعَدَّ لَهُ عَذابا ألیما . السَّلامُ عَلی عَونِ بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ جَعفَرٍ الطَّیّارِ فِی الجِنانِ ، حَلیفِ الإِیمانِ ، ومُنازِلِ الأَقرانِ ، النّاصِحِ لِلرَّحمنِ ، التّالی لِلمَثانی وَالقُرآنِ ، لَعَنَ اللّهُ قاتِلَهُ عَبدَ اللّهِ بنَ قُطبَهَ النَّبهانِیَّ (14) . السَّلامُ عَلی مُحَمَّدِ بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ جَعفَرٍ ، الشّاهِدِ مَکانَ أبیهِ ، وَالتّالی لِأَخیهِ ، وواقیِه بِبَدَنِهِ ، لَعَنَ اللّهُ قاتِلَهُ عامِرَ بنَ نَهشَلٍ التَّمیمِیَّ . السَّلامُ عَلی جَعفَرِ بنِ عَقیلٍ ، لَعَنَ اللّهُ قاتِلَهُ ورامِیَهُ بِشرَ بنَ خَوطٍ الهَمدانِیَّ . السَّلامُ عَلی عَبدِ الرَّحمنِ بنِ عَقیلٍ ، لَعَنَ اللّهُ قاتِلَهُ ورامِیَهُ عُمَرَ بنَ خالِدِ بنِ أسَدٍ الجُهَنِیَّ . السَّلامُ عَلَی القَتیلِ ابنِ القَتیلِ ، عَبدِ اللّهِ بنِ مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ ، ولَعَنَ اللّهُ قاتِلَهُ (15) عامِرَ بنَ صَعصَعَهَ . وقیلَ : أسَدَ بنَ مالِکٍ . السَّلامُ عَلی عُبَیدِ اللّهِ (16) بنِ مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ (17) ، ولَعَنَ اللّهُ قاتِلَهُ ورامِیَهُ عَمرَو بنَ صَبیحٍ الصَّیداوِیَّ . السَّلامُ عَلی مُحَمَّدِ بنِ أبی سَعیدِ بنِ عَقیلٍ ، ولَعَنَ اللّهُ قاتِلَهُ لَقیطَ بنَ ناشِرٍ الجُهَنِیَّ (18) . السَّلامُ عَلی سُلَیمانَ مَولَی الحُسَینِ بنِ أمیرِ المُؤمِنینَ ، ولَعَنَ اللّهُ قاتِلَهُ سُلَیمانَ بنَ عَوفٍ الحَضرَمِیَّ . السَّلامُ عَلی قارِبٍ مَولَی الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ . السَّلامُ عَلی مُنجِحٍ مَولَی الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ . السَّلامُ عَلی مُسلِمِ بنِ عَوسَجَهَ الأَسَدِیِّ ، القائِلِ لِلحُسَینِ وقَد أذَنِ لَهُ فِی الاِنصرافِ : «أنَحنُ نُخَلّی عَنکَ ؟ وبِمَ نَعتَذِرُ عِندَ اللّهِ مِن أداءِ حَقِّکَ ؟ لا وَاللّهِ حَتّی أکسِرَ فی صُدورِهِم رُمحی هذا ، وأضرِبَهُم بِسَیفی ما ثَبَتَ قائِمُهُ فی یَدی ، ولا اُفارِقُکَ ، ولَو لَم یَکُن مَعی سِلاحٌ اُقاتِلُهُم بِهِ لَقَذَفتُهُم بِالحِجارَهِ ، ولَم اُفارِقکَ حَتّی أموتَ مَعَکَ» . وکُنتَ أوَّلَ مَن شَری (19) نَفسَهُ ، وأوَّلَ شَهیدٍ شَهِدَ اللّهَ وقَضی نَحبَهُ ، فَفُزتَ بِرَبِّ الکَعبَهِ ، شَکَرَ اللّهُ استِقدامَکَ ومُواساتَکَ إمامَکَ ، إذ مَشی إلَیکَ وأنتَ صَریعٌ ، فَقالَ : «یَرحَمُکَ اللّهُ یا مُسلِمَ بنَ عَوسَجَهَ» ، وقَرَأَ : «فَمِنْهُم مَّن قَضَی نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُواْ تَبْدِیلاً» (20) ، لَعَنَ اللّهُ المُشتَرِکینَ فی قَتلِکَ : عَبدَ اللّهِ الضِّبابِیَّ ، وعَبدَ اللّهِ بنَ خُشکارَهَ البَجَلِیَّ . السَّلامُ عَلی سَعدِ (21) بنِ عَبدِ اللّهِ الحَنَفِیِّ ، القائِلِ لِلحُسَینِ وقَد أذِنَ لَهُ فِی الاِنصِرافِ : «لا وَاللّهِ لا نُخَلّیکَ حَتّی یَعلَمَ اللّهُ أنّا قَد حَفِظنا غَیبَهَ رَسولِ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وآلِهِ فیکَ ، وَاللّهِ لَو أعلَمُ أنّی اُقتَلُ ثُمَّ اُحیی ثُمَّ اُحَرُق ثُمَّ اُذری ، ویُفعَلُ بی ذلِکَ سَبعینَ مَرَّهً ما فارَقتُکَ ، حَتّی ألقی حِمامی (22) دونَکَ ، وکَیفَ لا أفعَلُ ذلِکَ وإنَّما هِیَ مَوتَهٌ أو قَتلَهٌ واحِدَهٌ ، ثُمَّ هِیَ بَعدَهَا الکَرامَهُ الَّتی لَا انقِضاءَ لَها أبَدا» . فَقَد لَقیتَ حِمامَکَ ، وواسَیتَ إمامَکَ ، ولَقیتَ مِنَ اللّهِ الکَرامَهَ فی دارِ المُقامَهِ ، حَشَرَنَا اللّهُ مَعَکُم فِی المُستَشهَدینَ ، ورَزَقَنا مُرافَقَتَکُم فی أعلی عِلِّیّینَ . السَّلامُ عَلی بِشرِ (23) بنِ عُمَرَ الحَضرَمِیِّ ، شَکَرَ اللّهُ لَکَ قَولَکَ لِلحُسَینِ وقَد أذِنَ لَکَ فِی الاِنصِرافِ : «أکَلَتنی إذَنِ السِّباعُ حَیّا إن فارَقتُکَ وأسأَلُ عَنکَ الرُّکبانَ ، وأخذُلُکَ مَعَ قِلَّهِ الأَعوانِ ، لا یَکونُ هذا أبَدا» . السَّلامُ عَلی یَزیدَ بنِ حُصَینٍ (24) الهَمدانِیِّ المِشرَقِیِّ القاری ، المُجَدَّلِ بِالمَشرَفِیِّ . السَّلامُ عَلی عُمَرَ بنِ أبی کَعبٍ الأَنصارِیِّ (25) . السَّلامُ عَلی نَعیمِ بنِ عَجلانَ الأَنصارِیِّ . السَّلامُ عَلی زُهَیرِ بنِ القَینِ البَجَلِیِّ ، القائِلِ لِلحُسَینِ وقَد أذِنَ لَهُ فِی الاِنصِرافِ : «لا وَاللّهِ لا یَکونُ ذلِکَ أبَدا ، أترُکُ ابنَ رَسولِ اللّهِ أسیرا فی یَدِ الأَعداءِ وأنجو ! لا أرانِیَ اللّهُ ذلِکَ الیَومَ» . السَّلامُ عَلی عَمرِو بنِ قَرَظَهَ الأَنصارِیِّ (26) . السَّلامُ عَلی حَبیبِ بنِ مُظاهِرٍ الأَسَدِیِّ . السَّلامُ عَلَی الحُرِّ بنِ یَزیدَ الرِّیاحِیِّ . السَّلامُ عَلی عَبدِ اللّهِ بنِ عُمَیرٍ الکَلبِیِّ (27) . السَّلامُ عَلی نافِعِ بنِ هِلالِ بنِ نافِعٍ البَجَلِیِّ المُرادِیِّ . السَّلامُ عَلی أنَسِ بنِ کاهِلٍ الأَسَدِیِّ . السَّلامُ عَلی قَیسِ بنِ مُسهِرٍ الصَّیداوِیِّ . السَّلامُ عَلی عَبدِ اللّهِ وعَبدِ الرَّحمنِ ابنَی عُروَهَ بنِ حَراقٍ الغِفارِیَّینِ . السَّلامُ عَلی جَونِ بنِ حَرِیٍّ (28) مَولی أبی ذَرٍّ الغِفارِیِّ . السَّلامُ عَلی شَبیبِ بنِ عَبدِ اللّهِ النَّهشَلِیِّ . السَّلامُ عَلَی الحَجّاجِ بنِ یَزیدَ السَّعدِیِّ (29) . السَّلامُ عَلی قاسِطٍ وکَرِشٍ (30) ابنَی ظَهیرٍ (31) التَّغلِبِیَّینِ . السَّلامُ عَلی کِنانَهَ بنِ عَتیقٍ . السَّلامُ عَلی ضِرغامَهَ بنِ مالِکٍ . السَّلامُ عَلی حُوَیِّ بنِ مالِکٍ الضُّبَعِیِّ (32) . السَّلامُ عَلی عُمَرَ (33) بنِ ضُبَیعَهَ الضُّبَعِیِّ (34) . السَّلامُ عَلی زیدِ بنِ ثُبَیتٍ القَیسِیِّ . السَّلامُ عَلی عَبدِ اللّهِ وعُبَیدِ اللّهِ ابنَی یَزیدَ بنِ ثُبَیتٍ (35) القَیسِیِّ (36) . السَّلامُ عَلی عامِرِ بنِ مُسلِمٍ . السَّلامُ عَلی قَعنَبِ بنِ عَمرٍو التَّمرِیِّ (37) . السَّلامُ عَلی سالِمٍ مَولی عامِرِ بنِ مُسلِمٍ (38) . السَّلامُ عَلی سَیفِ بنِ مالِکٍ . السَّلامُ عَلی زُهَیرِ بنِ بِشرٍ الخَثعَمِیِّ . السَّلامُ عَلی زَیدِ بنِ مَعقِلٍ الجُعفِیِّ . (39) السَّلامُ عَلی الحَجّاجِ بنِ مَسروقٍ الجُعفِیِّ . (40) السَّلامُ عَلی مَسعودِ بنِ الحَجّاجِ وَابنِهِ . السَّلامُ عَلی مُجَمِّعِ بنِ عَبدِ اللّهِ العائِذِیِّ . السَّلامُ عَلی عَمّارِ بنِ حَسّانَ بنِ شُرَیحٍ الطّائِیِّ (41) . السَّلامُ عَلی حَیّانَ (42) بنِ الحارِثِ السَّلمانِیِّ الأَزدِیِّ . السَّلامُ عَلی جُندَبِ بنِ حُجرٍ الخَولانِیِّ . السَّلامُ عَلی عُمَرَ (43) بنِ خالِدٍ الصَّیداوِیِّ . السَّلامُ عَلی سَعیدٍ مَولاهُ . السَّلامُ عَلی یَزیدَ بنِ زِیادِ بنِ المُهاجِرِ (44) الکِندِیِّ (45) . السَّلامُ عَلی زاهِرٍ (46) مَولی عَمرِو بنِ الحَمِقِ الخُزاعِیِّ (47) . السَّلامُ عَلی جَبَلَهَ بنِ عَلِیٍّ الشَّیبانِیِّ . السَّلامُ عَلی سالِمٍ مَولَی ابنِ المَدَنِیَّهِ الکَلبِیِّ (48) . السَّلامُ عَلی أسلَمَ بنِ کَثیرٍ الأَزدِیِّ الأَعرَجِ (49) . السَّلامُ عَلی زُهَیرِ بنِ سُلَیمٍ الأَزدِیِّ (50) . السَّلامُ عَلی قاسِمِ بنِ حَبیبِ الأَزدِیَّ . السَّلامُ عَلی عُمَرَ بنِ جُندَبٍ الحَضرَمِیِّ (51) . السَّلامُ عَلی أبی ثُمامَهَ (52) عُمَرَ بنِ عَبدِ اللّهِ الصّائِدِیِّ . السَّلامُ عَلی حَنظَلَهَ بنِ أسعَدَ (53) الشِّبامِیِّ . السَّلامُ عَلی عَبدِ الرَّحمنِ بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ الکَدِرِ (54) الأَرحَبِیِّ . السَّلامُ عَلی عَمّارِ بن أبی سَلامَهَ الهَمدانِیِّ . السَّلامُ عَلی عابِسِ بنِ شَبیبٍ (55) الشّاکِرِیِّ . السَّلامُ عَلی شَوذَبٍ مَولی شاکِرٍ (56) . السَّلامُ عَلی شَبیبِ بنِ الحارِثِ بنِ سَریعٍ . السَّلامُ عَلی مالِکِ بنِ عَبدِ (57) بنِ سَریعٍ . السَّلامُ عَلَی الجَریحِ المَأسورِ سَوّارِ بنِ أبی حِمیَرٍ (58) الفَهمِیِّ الهَمدانِیِّ . السَّلامُ عَلَی المُرثَثِّ (59) مَعَهُ عَمرِو بنِ عَبدِ اللّهِ الجُندَعِیِّ . السَّلامُ عَلَیکُم یا خَیرَ أنصارٍ . السَّلامُ عَلَیکُم بِما صَبَرتُم فَنِعمَ عُقبَی الدّارِ ، بَوَّأَکُمُ اللّهُ مُبَوَّأَ الأَبرارِ ، أشهَدُ لَقَد کَشَفَ اللّهُ لَکُمُ الغِطاءَ ، ومَهَّدَ لَکُمُ الوِطاءَ ، وأجزَلَ لَکُمُ العَطاءَ ، وکُنتُم عَنِ الحَقِّ غَیرَ بِطاءٍ ، وأنتُم لَنا فُرَطاءُ ، ونَحنُ لَکُم خُلَطاءُ فی دارِ البَقاءِ ، وَالسَّلامُ عَلَیکُم ورَحمَهُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ . (60)


1- .قال العلّامه المجلسی قدس سره بعد أن أورد هذه الزیاره : واعلم أنّ هذه الزیاره أوردها المفید والسیّد فی مزاریهما وغیرهما ، بحذف الإسناد فی زیاره عاشوراء ، وکذا قال مؤلّف المزار الکبیر : زیاره الشهداء رضوان اللّه علیهم فی یوم عاشوراء : أخبرنی الشریف أبو الفتح مُحَمَّد بن مُحَمَّد الجعفریّ أدام اللّه عزّه ، عن الفقیه عماد الدین مُحَمَّد بن أبی القاسم الطبریّ ، عن الشیخ أبی علیّ الحسن بن مُحَمَّد الطوسی . وأخبرنی عالیا الشیخ أبو عبد اللّه الحُسَینُ بن هبه اللّه بن رطبه ، عن الشیخ أبی علی ، عن والده أبی جعفر الطوسیّ ، عن الشیخ مُحَمَّد بن أحمد بن عیّاش ، وذکر مثله سواء ، وإنّما أوردناها فی الزیارات المطلقه لعدم دلاله الخبر علی تخصیصه بوقت من الأوقات (بحار الأنوار : ج 101 ص 274) .
2- .قال العلّامه المجلسی قدس سره : واعلم أنّ فی تاریخ الخبر إشکالاً لتقدّمها علی ولاده القائم علیه السلام بأربع سنین ، لعلّها کانت اثنتین وستّین ومئتین ، ویحتمل أن یکون خروجه عن أبی محمّد العسکری علیه السلام (بحار الأنوار : ج 101 ص 274ه.ق) إلّا أنّه ینبغی الالتفات إلی أنّ التاریخ المذکور (252) یتزامن مع إمامه الإمام الهادی علیه السلام (212 254 ه.ق) ، وعلی هذا فإن ما ذکره العلامه من امکانیّه نسبته إلی الإمام العسکری علیه السلام لا یمکن قبوله .
3- .الدَّعِیُّ : المنسوب إلی غیر أبیه (لسان العرب : ج 14 ص 261 «دعا») .
4- .فی المصدر: «دینه» بدل «أمینه»، والصواب ما أثبتناه کما فی بحار الأنوار: ج 45 ص 65 نقلاً عن المصدر.
5- .زاد فی المزار الکبیر ومصباح الزائر وبحار الأنوار هنا: «وأبرأ إلی اللّه من قاتلیک واسأل اللّه مرافقتک فی دار الخلود».
6- .الجُحُودُ : الإنکار مع العلم (الصحاح : ج 2 ص 451 «جحد») .
7- .لیس فی المزار الکبیر : «المرمیّ الصریع» إلی «حجر أبیه» .
8- .لیس فی مصباح الزائر وبحار الأنوار «أبی الفضل».
9- .المَکْثُورُ : المَغْلُوبُ ، وهو الّذی تکاثر علیه الناس فقهروه (النهایه : ج 4 ص 153 «کثر») .
10- .الّلأْمه بهمزه ساکنه ویجوز تخفیفها : الدِّرْعُ (المصباح المنیر : ص 560 «لوم») .
11- .جلا : علا (القاموس المحیط : ج 4 ص 313 «جلا») .
12- .فحصت : أی حفرت . والفحص : البحث والکشف (النهایه : ج 3 ص 415 «فحص») .
13- .مجدّل : أی ملقیً علی الأرض قتیلاً (لسان العرب : ج 11 ص 104 «جدل») .
14- .فی المصدر: «البهبهانی»، والتصویب من المصادر الاُخری.
15- .وفی مصباح الزائر: «ولعن اللّه قاتله أسد بن مالک».
16- .وفی مصباح الزائر وبحار الأنوار: ج 101 «أبی عبد اللّه » بدل «عبید اللّه » وفی بحار الأنوار : ج 45 «أبی عبید اللّه ».
17- .لیس فی المزار الکبیر «ولَعَنَ اللّه قاتله عامر... عبیداللّه بن مسلم بن عقیل» .
18- .وفی المزار الکبیر : «لقیط بن یاسر الجهنی» .
19- .شَرَیْتُ : بمعنی بعْتُ (مفردات ألفاظ القرآن : ص 453 «شری») .
20- .الأحزاب : 23 .
21- .وفی المزار الکبیر : «سعید» بدل «سعد».
22- .الحِمام : الموت (النهایه : ج 1 ص 446 «حمم») .
23- .وفی المزار الکبیر : «بشیر» بدل «بشر».
24- .وفی المزار الکبیر : «زید بن حصین» ، وفی مصباح الزائر : «بریر بن خضیر» .
25- .وفی المزار الکبیر ومصباح الزائر وبحار الأنوار : ج 101 «عمران بن کعب الأنصاری» وفی بحار الأنوار: ج 45 «عمر بن کعب الأنصاری».
26- .وفی مصباح الزائر : «عمر بن قرظه الأنصاری» .
27- .وفی مصباح الزائر : «عبداللّه بن عمر الکلبی» .
28- .لیس فی مصباح الزائر والمزار الکبیر وبحار الأنوار: ج 101 «بن حریّ» وفی بحار الأنوار: ج 45 «حوی» بدل «حری».
29- .وفی المزار الکبیر ومصباح الزائر وبحار الأنوار ج 45 «الحجّاج بن زید السعدی» .
30- .وفی المزار الکبیر : «وکردوس» ، وفی مصباح الزائر : «وکرسی» .
31- .وفی مصباح الزائر و المزار الکبیر و بحار الأنوار ج 101 : «ابنی زهیر» .
32- .وفی المزار الکبیر وبحار الأنوار : «جوین بن مالک الضبعی» .
33- .وفی مصباح الزائر والمزار الکبیر وبحار الأنوار: ج 101 «النمری» بدل «التمری».
34- .وفی المزار الکبیر : «عمرو بن ضبیعه» .
35- .وفی مصباح الزائر «نبیط» بدل «ثبیت».
36- .لیس فی المزار الکبیر : «السَّلامُ علی عبداللّه وعبیداللّه ابنی یزید بن ثبیت القیسی» .
37- .لیس فی المزار الکبیر : «السَّلامُ علی قعنب بن عمرو التمریّ . السَّلامُ علی سالم مولی عامر بن مسلم» .
38- .وفی المزار الکبیر ومصباح الزائر وبحار الأنوار : ج 101 «بدر بن معقل الجعفی» .
39- .لیس فی المزار الکبیر «السّلام علی الحجاج بن مسروق الجعفی».
40- .وفی المزار الکبیر : «عمّار بن حیّان بن شریح الطائی» .
41- .وفی بحار الأنوار: ج 45 «حبّاب» بدل «حیّان».
42- .وفی مصباح الزائر: «عمرو» بدل «عمر».
43- .فی بحار الأنوار: ج 45 «مهاصر» بدل «مهاجر».
44- .وفی المزار الکبیر ومصباح الزائر وبحار الأنوار : ج 101 «یزید بن زیاد بن المظاهر الکندی» .
45- .فی بحار الأنوار: ج 45 «زاهد» بدل «زاهر».
46- .لیس فی المزار الکبیر : «السَّلامُ علی زاهر مولی عمرو بن الحمق الخزاعی» .
47- .لیس فی المزار الکبیر : «السَّلامُ علی سالم مولی ابن المدنیّه الکلبی» .
48- .لیس فی بحار الأنوار: ج 101 «الأعرج».
49- .لیس فی بحار الأنوار : ج 101 «السَّلامُ علی زهیر بن سلیم الأزدی» .
50- .وفی المزار الکبیر وبحار الأنوار : «عمر بن الاحدوث الحضرمی» ، وفی مصباح الزائر : «عمرو بن الاحدوث الحضرمی» .
51- .فی مصباح الزائر «تمامه» بدل «ثمامه».
52- .لیس فی مصباح الزائر «بن أسعد» وفی بحار الأنوار: ج 45 «سعد» بدل «أسعد».
53- .وفی بحار الأنوار : ج 101 «الکدن» بدل «الکدر» وفی نسخ مصباح الزائر اختلاف.
54- .فی بحار الأنوار: ج 45 «أبی شبیب».
55- .لیس فی المزار الکبیر : «السَّلامُ علی شوذب مولی شاکر» .
56- .و فی المزار الکبیر و مصباح الزائر و بحار الأنوار : ج 101 «عبد اللّه » بدل «عبد» .
57- .وفی مصباح الزائر : «حمید» بدل «حمیر».
58- .الاِرْتِثاث : أن یحمل الجریح من المعرکه وهو ضعیف قد أثْخنته الجراح ، والرثیث أیضا : الجریح کالمرتثّ (النهایه : ج 2 ص 195 «رثث») .
59- .الإقبال : ج 3 ص 73 ، المزار الکبیر : ص 486 ح 8 ، مصباح الزائر : ص 278 ، بحار الأنوار : ج 101 ص 269 ح 1 و ج 45 ص 65 . وینبغی الإشاره هنا إلی أنّ مصدر بحار الأنوار بکلا نقلیه هو الإقبال، إلّا أنّ هناک اختلافا فیما بین هذین النقلین. ونذکّر أیضا إلی أن هناک اختلافات بین المصادر أشرنا فی الهامش إلی جمله منها.
60- الإقبال: ج 3 ص 73، المزار الکبیر: ص 486 ح 8، مصباح الزائر: ص 278، بحار الأنوار: ج 101 ص 269 ح 1 و ج 45 ص 65. وینبغی الإشاره هنا إلی أنّ مصدر بحار الأنوار بکلا نقلیه هو الإقبال، إلّا أنّ هناک اختلافا فیما بین هذین النقلین. ونذکّر أیضا إلی أن هناک اختلافات بین المصادر أشرنا فی الهامش إلی جمله منها.


13 / 2زیارت دوم ، به روایت «الإقبال»

(1)الإقبال به نقل از ابو منصور بن عبد المُنعم بن نُعمان بغدادی : از ناحیه مقدّسه ، در سال 252 هجری (2) و هنگام وفات پدرم ، این نوشته به دست شیخ محمّد بن غالب اصفهانی بیرون آمد . من تازه سال بودم و در نامه ام ، برای زیارت مولایم ابا عبد اللّه الحسین علیه السلام و شهیدان [ کربلا ] که رضوان خداوند بر ایشان باد ، اجازه خواسته بودم . پاسخ نامه ، چنین آمد : «به نام خداوند رحمتگر مهربان . هنگامی که خواستی شهیدان را که رضوان خداوند بر ایشان باد زیارت کنی ، نزد پاهای حسین علیه السلام که همان قبر علی اکبر ، فرزند امام حسین که درودهای خدا بر هر دوشان باد است ، رو به قبله بِایست که آن جا ، محلّ [ دفن ] شهیدان علیهم السلام است و با ایما و اشاره ، به علی اکبر علیه السلام خطاب کن و بگو : سلام بر تو ، ای نخستین کُشته از نسل بهترین بیرون آمده از نسل ابراهیم خلیل ! خداوند ، بر تو و پدرت درود فرستد ، هنگامی که در باره تو گفت : «خداوند ، کسانی را که تو را کُشتند ، بکُشد ! پسر عزیزم ! چه گستاخ اند ایشان بر [ خدای ] رحمان و در پرده دری از حرمت پیامبر! دنیا پس از تو ، ویران باد!» . گویی تو را می بینم که پیش رویش ایستاده ای و به کافران می گویی : من ، علی بن حسین بن علی ام . به خانه خدا سوگند که ما ، به پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک تریم . آن قدر نیزه به شما می زنم تا خم شود و شما را در حمایت از پدرم ، با شمشیر می زنم ؛ شمشیر زدنِ جوان هاشمی و عرب . به خدا سوگند ، فرزند حرام زاده ، بر ما حکم نمی راند ! تا آن که مدّتت را به پایان بردی و خدایت را دیدار کردی . گواهی می دهم که تو به خدا و پیامبرش نزدیک تری و تو فرزند پیامبر او ، حجّت ، امین و فرزند حجّت و امین اویی . خداوند ، بر قاتلت مُرّه بن مُنقِذ بن نُعمان عبدی که خداوند ، لعنت و رسوایش کند و هر کس که با او در قتل تو شرکت جست و وی را پشتیبانی کرد ، حکم براند و آنان را به دوزخ برساند ، که بد سرانجامی است ! و خداوند ، ما را از دیدار کنندگان و همراهان تو قرار دهد ، و نیز همراهان جدّت ، پدرت ، عمویت ، برادرت و مادر ستم دیده ات . (3) از دشمنان انکار کننده[ ی حق ] ، به سوی خدا بیزاری می جویم . سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد ! سلام بر عبد اللّه بن الحسین ، طفل شیرخوار ، تیر خورده افتاده ، در خون غلتیده و خونش به آسمان پاشیده ، سربُریده با تیر در دامان پدر ! خداوند ، تیرانداز به او ، حرمله بن کاهِل اسدی و همراهانش را لعنت کند ! سلام بر عبد اللّه ، فرزند امیر مؤمنان ، خوبْ امتحان داده در بلا ، ندا دهنده به ولایت در عرصه کربلا ، ضربه خورده از جلو و پشت ! خداوند ، قاتلش هانی بن ثُبَیت حَضرَمی را لعنت کند ! سلام بر ابو الفضل العبّاس ، فرزند امیر مؤمنان ، از خود گذشتگی کننده با جان برای برادر ، گیرنده از دیروزش برای فردایش ، فداییِ او ، نگه دارنده و کوشنده برای رساندن آب به او که دست هایش بُریده شد ! خداوند ، قاتلانش یزید بن رُقاد حیتی و حکیم بن طُفَیل طایی را بکُشد ! سلام بر جعفر ، فرزند امیر مؤمنان ، شکیبا به جان دادن در راه خدا ، دور و غریب از وطن ، آماده کارزار ، پیشاهنگ در نبرد که خیل جنگجویان بر او یورش بردند تا بر او چیره گشتند ! خداوند ، قاتلش هانی بن ثُبَیت حَضرَمی را لعنت کند ! سلام بر عثمان ، فرزند امیر مؤمنان ، همنام عثمان بن مظعون ! خداوند ، تیرانداز به او ، خولی بن یزید اَصبحی اِیادی دارِمی را لعنت کند ! سلام بر محمّد ، فرزند امیر مؤمنان ، کشته شده به دست اِیادی دارِمی که خداوند ، لعنتش کند و عذاب دردناک را بر او دوچندان سازد ! خداوند ، بر تو ای محمّد و بر خاندان شکیبایت ، درود فرستد ! سلام بر ابو بکر فرزند حسن بن علیِ زکی و ولی! آن تیر خورده با تیر کُشنده ! خداوند ، قاتلش عبد اللّه بن عُقْبه غَنَوی را لعنت کند ! سلام بر عبد اللّه ، فرزند حسن بن علیِ زکی ! خداوند ، قاتل و تیرانداز به او ، حرمله بن کاهِل اسدی را لعنت کند ! سلام بر قاسم ، فرزند حسن بن علی ، ضربت خورده بر سرش ، و زِره کَنْده شده به هنگامی که عمویش حسین را صدا زد ! پس عمویش ، خود را مانند بازی شکاری بر بالای سرش رسانْد و او پا به خاک می سایید و حسین علیه السلام می فرمود : «از رحمت خدا دور باشند قاتلان تو ؛ کسانی که روز قیامت ، خصمشان جدّ تو و پدر توست !» . و سپس فرمود : «به خدا سوگند ، بر عمویت گران است که او را بخوانی و پاسخت ندهد یا پاسخت را بدهد ، ولی تو کشته بر خاک افتاده باشی و سودت ندهد . به خدا سوگند ، امروز ، روزی است که کُشندگان او (عمویت) ، فراوان و یاورش اندک اند !» . خداوند ، مرا در روز قیامت ، با شما دو نفر (قاسم و امام حسین علیه السلام ) ، قرار دهد و در جایگاه شما ، جای دهد . خداوند ، قاتلت عمر بن سعد بن عروه بن نُفَیل اَزْدی را لعنت کند و او را به دوزخ برساند و عذابی دردناک ، برایش آماده سازد ! سلام بر عون بن عبد اللّه بن جعفرِ طیّار (گردش کننده) در بهشت ، همدوش ایمان ، جنگنده با همگِنان ، خیرخواه به خاطر [ خدای ] رحمان ، تلاوت کننده مثانی و قرآن ! خداوند ، قاتلش عبد اللّه بن قُطبه نَبْهانی را لعنت کند ! سلام بر محمّد بن عبد اللّه بن جعفر ، حاضر شده [ در کربلا ] به جای پدر و [ به میدان آمده ]در پی برادرش و حفظ کننده او با پیکرش ! خداوند ، قاتلش عامر بن نَهشَل تمیمی را لعنت کند ! سلام بر جعفر بن عقیل ! خداوند ، قاتل و تیرانداز به او ، بِشْر بن خَوط هَمْدانی را لعنت کند ! سلام بر عبد الرحمان بن عقیل ! خداوند ، قاتل و تیرانداز به او ، عمر بن خالد بن اسد جُهَنی را لعنت کند ! سلام بر کُشته شده ، پسر کُشته شده ، عبد اللّه بن مسلم بن عقیل ! خداوند ، قاتلش عامر بن صعصعه (و گفته شده : اسد بن مالک) را لعنت کند ! سلام بر عبید اللّه (4) بن مسلم بن عقیل ! خداوند ، قاتل و تیرانداز به او ، عمرو بن صَبیح صَیداوی را لعنت کند ! سلام بر محمّد بن ابی سعید بن عقیل ! خداوند ، قاتلش لَقیط بن ناشِر جُهَنی را لعنت کند ! سلام بر سلیمان ، غلامِ حسین پسر امیر مؤمنان ! خداوند ، قاتلش سلیمان بن عوف حَضرَمی را لعنت کند ! سلام بر قارِب ، غلامِ حسین بن علی ! سلام بر مُنجِح ، غلامِ حسین بن علی ! سلام بر مسلم بن عَوسَجه اسدی ! آن که چون حسین علیه السلام به او اجازه بازگشت داد ، گفت : آیا ما ، تو را رها کنیم ؟ آن گاه در پیشگاه خدا ، چه عذری در ادای حقّ تو خواهیم داشت ؟ ! نه . به خدا سوگند ، تا آن که این نیزه ام را در سینه های آنان بشکنم و تا قبضه این شمشیر در دستم است ، آنان را با شمشیر می زنم ، و از تو جدا نمی شوم ، و اگر سلاح نداشتم تا با آنان بجنگم ، به آنان سنگ پرتاب می کنم و از تو جدا نمی شوم تا با تو بمیرم . تو ، نخستین کسی بودی که جان خود را تقدیم کرد و نخستین شهیدی بودی که به دیدار خدا رسید و پیمانه عمرش به پایان رسید . سوگند به خدای کعبه ، رستگار شدی ! خداوند ، قرار گرفتن تو پیش رویِ امامت و از خود گذشتگی ات را برای او سپاس نهاد ، آن گاه که حسین علیه السلام به سوی تو که بر زمین افتاده بودی ، آمد و فرمود : «خدایت رحمت کند ، ای مسلم بن عوسجه !» و تلاوت کرد : « برخی از آنان ، پیمانه عمرشان را به سر رساندند و برخی ، به انتظار [ شهادت ]نشسته ، [ پیمان خود را ] هرگز تغییر ندادند » . خداوند ، همدستان در قتل تو : عبد اللّه ضَبابی و عبد اللّه بن خُشکاره بَجَلی را لعنت کند ! سلام بر سعد بن عبد اللّه حَنَفی (5) که حسین علیه السلام به او اجازه بازگشت داد ؛ امّا او گفت : نه ! به خدا سوگند ، ما تو را رها نمی کنیم تا خداوند بداند که ما در غیاب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، حرمت او را پاس داشته و تو را حفظ کرده ایم . به خدا سوگند ، اگر می دانستم که کشته می شوم و زنده می شوم و آن گاه ، سوزانده می شوم و خاکسترم را به باد می دهند و این را هفتاد مرتبه با من می کنند ، باز از تو جدا نمی شدم تا مرگم را پیشِ روی تو ببینم . پس چگونه این کار را نکنم ، در حالی که فقط یک مرگ است و یک کشته شدن و پس از آن ، کرامت جاویدِ بی پایان ؟! بی تردید ، تو مرگت را دیدی و برای امامت از خود گذشتگی کردی و کرامت خدا را در سرای ماندن ، دیدی . خداوند ، ما را با شما ، جزو شهیدان ، محشور کند و همراهی با شما را در بالاترین درجه قرب به خدا ، روزی مان سازد ! سلام بر بِشر بن عمر حَضرَمی (6) ! خداوند ، گفته ات به حسین علیه السلام را سپاس گزارد که چون به تو اجازه بازگشت داد ، گفتی : درندگان ، مرا زنده زنده بخورند ، اگر از تو جدا شوم و از قافله ها حال تو را بپرسم و تو را با کمیِ یاورانت ، وا گذارم ! این ، هرگز نمی شود . سلام بر یزید بن حُصَین (7) هَمْدانیِ مِشرَقیِ قاری ؛ کشته و برخاک افتاده به شمشیر مَشرَفی ! سلام بر عمر بن ابی کعب انصاری ! (8) سلام بر نَعیم بن عَجلان انصاری ! سلام بر زُهَیر بن قَین بَجَلی که چون حسین علیه السلام ، به او اجازه بازگشت داد ، گفت : نه ! به خدا سوگند ، این هرگز نمی شود ! فرزند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را در دست دشمنان اسیر ، وا گذارم و خود را نجات دهم ؟! خداوند ، هیچ گاه این روز را برایم پیش نیاورد ! سلام بر عمرو بن قَرَظه انصاری ! (9) سلام بر حبیب بن مُظاهر اسدی ! سلام بر حرّ بن یزید ریاحی ! سلام بر عبد اللّه بن عُمَیر کلبی ! (10) سلام بر نافع بن هلال بن نافع بَجَلی مرادی ! سلام بر اَنَس بن کاهِل اسدی ! سلام بر قیس بن مُسهِر صَیداوی ! سلام بر عبد اللّه و عبد الرحمان ، دو پسر عروه بن حَراقِ غِفاری ! سلام بر جون بن حَری (11) ، غلام ابو ذر غِفاری ! سلام بر شَبیب بن عبد اللّه نَهشَلی ! سلام بر حَجّاج بن یزید سعدی ! (12) سلام بر قاسِط و کَرِش ، (13) دو پسر ظَهیر (14) تَغلِبی ! سلام بر کِنانه بن عتیق ! سلام بر ضِرغامه بن مالک ! سلام بر حُوَیّ بن مالک ضُبَعی ! (15) سلام بر عمر بن ضُبَیعه ضُبَعی ! (16) سلام بر زید بن ثُبَیت قیسی ! سلام عبد اللّه و عبید اللّه ، دو پسر یزید بن ثُبَیت قیسی ! (17) سلام بر عامر بن مسلم ! سلام بر قَعنَب بن عمرو تَمری ! (18) سلام بر سالم ، غلام عامر بن مسلم ! سلام بر سیف بن مالک ! سلام بر زُهَیر بن بِشر خَثعَمی ! سلام بر زید بن مَعقِل جُعْفی ! (19) سلام بر حَجّاج بن مسروق جُعْفی ! (20) سلام بر مسعود بن حَجّاج و پسرش ! سلام بر مُجَمِّع بن عبد اللّه عائذی ! سلام بر عمّار بن حَسّان (21) بن شُرَیح طایی ! سلام بر حیّان بن حارث سلمانی اَزْدی ! سلام بر جُندَب بن حُجر خَولانی ! سلام بر عمر بن خالد صَیداوی ! سلام بر سعید ، غلام او ! سلام بر یزید بن زیاد بن مهاجر کِنْدی ! (22) سلام بر زاهِر ، غلام عمرو بن حَمِق خُزاعی ! (23) سلام بر جَبَله بن علی شیبانی ! سلام بر سالم ، غلام ابن مَدنیّه کلبی ! (24) سلام بر اَسلَم بن کثیر اَزْدی اَعْرَج ! سلام بر زُهَیر بن سُلَیم اَزْدی ! (25) سلام بر قاسم بن حبیب اَزْدی ! سلام بر عُمَر بن جُندَب حَضرَمی ! (26) سلام بر ابو ثُمامه ، عمر بن عبد اللّه صائدی ! سلام بر حَنظَله بن اسعد شِبامی ! سلام بر عبد الرحمان بن عبد اللّه بن کَدِر اَرحَبی ! (27) سلام بر عمّار بن ابی سلامه هَمْدانی ! سلام بر عابِس بن شَبیب شاکری ! سلام بر شَوذَب ، غلام شاکر ! 28 سلام بر شَبیب بن حارث بن سریع ! سلام بر مالک بن عبد بن سریع ! سلام بر زخمی اسیر ، سوّار بن ابی حِمیَر فَهْمی هَمْدانی ! 29 سلام بر زخمی همراه او ، عمرو بن عبد اللّه جُندَعی ! سلام بر شما ، ای بهترین یاوران ! سلام بر شما ، به خاطر صبرتان ، که چه عاقبت نیکویی دارید ! خداوند ، شما را در جایگاه نیکان ، جای دهد ! گواهی می دهم که خداوند ، پرده از چشمان شما بر گرفت و برایتان ، جایگاهی [ آسوده در بهشت ] آماده ساخت و به شما عطای فراوان داد . شما هم در همراهی حق ، درنگ نکردید و پیشروان ما [ به سوی بهشت ] شدید و ما [ إن شاء اللّه ] همنشینان شما در سرای جاویدان هستیم . سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد ! 30


1- .علّامه مجلسی ، پس از آوردن این زیارت ، گفته است: بدان که [شیخ]مفید و سیّد [ابن طاووس] ، این زیارت را در کتاب هایشان با حذف سند برای «روز عاشورا» آورده اند و مؤلّف المزار الکبیر ، چنین گفته: «زیارت شهیدان در روز عاشورا: ابو الفتح محمّد بن محمّد جعفری أدام اللّه عزّه برای من روایت کرد از... و نیز شیخ محمّد بن احمد بن عیّاش ، به من خبر داد از ... و عینا همین زیارت را نقل کرد ؛ امّا ما آن را در زیارت های مطلقه آوردیم ؛ زیرا روایت ، دلالتی بر اختصاص داشتن آن به زمان خاصّی ندارد» .
2- .علّامه مجلسی فرموده : «بدان که در تاریخ روایت [ و توقیع ] ، اشکالی وجود دارد ؛ زیرا چهار سال زودتر از تولّد امام مهدی علیه السلام است . از این رو ، شاید تاریخ آن 262 باشد [ و نه 252 ق ] . نیز ممکن است که از سوی امام حسن عسکری علیه السلام صادر شده باشد» ؛ لیکن باید توجّه داشت که تاریخ یاد شده (252 ق) هم زمان با دوران امامت امام هادی علیه السلام (212 254 ق) است : بنابر این ، سخن علّامه در مورد امکانِ نسبت دادن آن به امام حسن عسکری علیه السلام صحیح به نظر نمی رسد .
3- .در المزار الکبیر ، مصباح الزائر و بحار الأنوار ، این افزوده هم دیده می شود: «واز قاتلان تو ، به خدا بیزاری می جویم و همراهی تو را در سرای جاوید ، از خدا خواستارم» .
4- .در برخی نقل ها «ابو عبد اللّه » و «ابو عبید اللّه » آمده است.
5- .در المزار الکبیر آمده «سعید بن عبد اللّه حنفی».
6- .در المزار الکبیر آمده «بشیر بن عمر حضرمی».
7- .در المزار الکبیر آمده: «زید بن حصین» و در مصباح الزائر آمده: «بریر بن خضیر».
8- .در برخی نقل ها آمده: «عمران بن کعب انصاری» و «عمر بن کعب انصاری».
9- .در مصباح الزائر ، آمده: «عمر بن قَرَظه انصاری» .
10- .در مصباح الزائر ، آمده : «عبد اللّه بن عمر کلبی»
11- .در برخی نقل ها «بن حری» نیامده است.
12- .در المزار الکبیر و در مصباح الزائر و بحار الأنوار ، آمده : «حجّاج بن زید سعدی» .
13- .در المزار الکبیر ، آمده: «و کردوس» و در مصباح الزائر ، آمده : «و کرسی» .
14- .در بحار الأنوار ، آمده :«دوپسر زهیر» .
15- .در المزار الکبیر و بحار الأنوار ، آمده : «جوین بن مالک ضبعی» .
16- .در المزار الکبیر آمده: «عمرو بن ضُبَیعه» .
17- .در المزار الکبیر سلام بر این دو نیامده است.
18- .در المزار الکبیر «سلام بر تقعنب بن عمرو تمری و سلام بر سالم، غلام عامر بن مسلم» نیامده است و در برخی نقل ها «نمری» به جای «تمری» آمده است.
19- .در المزار الکبیر و بحار الأنوار ، آمده : «بدر بن معقل جُعْفی» .
20- .نام وی در نقل المزار الکبیر نیامده.
21- .در المزار الکبیر ، آمده : «عمّار بن حیّان» .
22- .در المزار الکبیر، مصباح الزائر و بحار الأنوار ، آمده : «یزید بن زیاد بن مظاهر کِنْدی» .
23- .نام وی در نقل بحار الأنوار نیامده.
24- .در المزار الکبیر و بحار الأنوار ، آمده : «عمر بن احدوث حضرمی» و در مصباح الزائر ، آمده : «عمرو بن احدوث حضرمی» .
25- .در مصباح الزائر و بحار الأنوار ، آمده : «عبد الرحمان بن عبد اللّه بن کدن اَرحَبی» .
26- .در مصباح الزائر ، آمده : «سوّار بن ابی حمید فهمی هَمْدانی» .
27- .قابل توجه است که مصدر بحار الأنوار در جلد 45 و 101 همان نقل الإقبال است ؛ ولی این دو متن با هم تفاوت هایی پیدا کرده اند. ضمنا ما تنها برخی از اختلاف های مصادر را در پانوشت ها آورده ایم .

سخنی درباره میزان اعتبار دو زیارت منسوب به ناحیه مقدّسه

اشاره

دو زیارتی که متن آنها در آغاز این فصلْ گزارش شد ، به ناحیه مقدّسه (1) نسبت داده شده اند و از آن جا که در آنها (بویژه در زیارت نخست) به مصائب سید الشهدا و یاران آن بزرگوار ، اشاره شده ، مورد استناد و استفاده اهل منبر و ذاکران مصائب اهل بیت علیهم السلام قرار دارند . از این رو ، آگاهی از میزان اعتبار آنها ، از اهمیت ویژه ای برخوردار است ؛ ولی پیش از پرداختن به این موضوع ، توجّه به چند نکته لازم به نظر می رسد : 1 . هرچند هر دو زیارت ، منسوب به ناحیه مقدّسه اند ، لیکن زیارتی که به «زیارت ناحیه مقدّسه» شهرت دارد ، همان زیارت نخست این فصل است . این زیارت ، در کتاب موسوم به المزار الکبیر (نگاشته ابن مشهدی) (2) آمده است . (3) 2 . علامه مجلسی ، در بحارالأنوار ، زیارت نخست را از کتاب المزار شیخ مفید نیز

.

1- .ناحیه مقدّسه ، اصطلاحی است که امامیه ، از نیمه اوّل قرن سوم هجری و به خاطر شرایط سخت سیاسی اجتماعی ، در نقل مطلب از امامان : هادی علیه السلام و عسکری علیه السلام و مهدی علیه السلام یا گفتگو درباره ایشان ، آن را به جای نام امام ، به کار می برده اند و عمدتا در عصر غیبت صغرا و برای امام زمان علیه السلام به کار می رفته است .
2- .وی ، محمّدبن جعفر مشهدی حائری (م ح 574 ق) است .
3- .المزار الکبیر : ص 496 513 .


گزارش کرده است ؛ (1) لیکن در نسخه های موجود از کتاب المزار مفید ، این متن ، وجود ندارد . 3 . بخشی از این زیارت ، در زیارت نامه منسوب به سیّدِ مرتضی که ما آن را در فصل چهاردهم آورده ایم ، بدون انتساب به ناحیه مقدّسه آمده است . علامه مجلسی در این باره می گوید : ای بسا اختلاف میان این زیارت و زیارت منسوب به سیّدِ مرتضی ، به خاطر اختلاف روایت باشد و ظاهر ، این است که سیّد ، این زیارت را گرفته و از خودش ، بر آن ، افزوده است . (2)

میزان اعتبار زیارت نخست (مشهور به «زیارت ناحیه مقدّسه»)

همان طور که در متن منقول از کتاب المزار الکبیر ملاحظه شد ، این زیارت ، سند متّصل به ناحیه مقدّسه ندارد و روایت آن ، اصطلاحا «مُرسَل» است و قابل ارزیابی سندی نیست ؛ ولی مؤلف کتاب المزار الکبیر ، در مقدمه این کتاب ، آورده است : اما بعد : من در این کتابم، زیارت های گوناگونی را برای مشاهد مشرّف ، و نیز آنچه را در آداب مسجدهای فرخنده وارد شده است ، ودعاهایی را که پس از نمازها خوانده می شوند ، و مناجات های لذت بخشی را که در خلوتگاه ها با خداوندِ اَزَلی می شود، و آن دسته دعاهایی را که در امور مهم ، با آنها به خداوندْ پناه برده می شود، گرد آورده ام ؛ دعاهایی که راویان مورد اعتماد، با سند ، از بزرگان [امّت] ، نقل کرده اند. (3) برخی گفته اند که این عبارت ، در توثیق عمومی همه کسانی که در اَسناد روایات



1- .بحارالأنوار :ج 101 ص 317 .
2- .بحارالأنوار : ج 101 ص 328 .
3- .المزار الکبیر : ص 27 .


کتابِ یاد شده قرار دارند ، صراحت دارد و از جمله کسانی که بر این مطلبْ اصرار دارند ، محدّث نوری است ؛ (1) لیکن در این باره ، توجه به چند نکته ضروری است : 1 . ممکن است مقصود ابن مشهدی از عبارت مذکور ، توثیق مشایخ بِلا واسطه روایی خویش باشد . بنا بر این ، او می خواهد بگوید کسانی که این روایات را برای وی نقل کرده اند یا در کتب خود نوشته اند ، مورد وثوق هستند ، نه این که همه کسانی که در سلسله اسناد روایات کتاب وی (المزار الکبیر) آمده اند ، مورد وثوق او باشند . 2 . وقتی برخی از راویان کتاب هایی مانند الکافی (با آن همه دقت مؤلف آن) ، ثقه نیستند ، بعید به نظر می رسد مؤلفی ادعا کند که همه راویان کتاب او ، مورد وثوق او هستند . 3 . بر فرض که از عبارت یاد شده ، استنباط شود که ابن مشهدی ، همه راویان کتاب المزار الکبیر را توثیق کرده است ، با عنایت به این که وی از متأخّرانْ محسوب می شود ، قطعا توثیق او هم بر پایه حدس و نظر بوده و از اعتبار لازم ، برخوردار نیست . بر این اساس ، هر چند مورد وثوق بودن مشایخ ابن مشهدی ، موجب اعتبار نِسبی روایات کتاب اوست ، لیکن این اعتبار ، به گونه ای نیست که بتوان با اطمینان ، زیارت نامه یاد شده را به طور مستقیم ، به امام زمان علیه السلام نسبت داد و لذا به کسانی که «زیارت ناحیه مقدّسه» را بازگو می نمایند ، توصیه می شود که آن را مستقیما به امام زمان علیه السلام نسبت ندهند ؛ بلکه آن را به نقل از کتاب المزار الکبیر ، از ناحیه مقدّسه ، گزارش نمایند .



1- .ر.ک : خاتمه مستدرک الوسائل : ج 1 ص 359 و ج 2 ص 451 .


گفتنی است درباره کتاب ابن مشهدی ، نکات دیگری نیز هست که در این مختصر ، فرصت پرداختن به آنها نیست .

میزان اعتبار زیارت دوم (مشهور به «زیارت شهدا»)

این زیارت نامه نیز منسوب به ناحیه مقدّسه است ؛ لیکن به «زیارت شهدا» مشهور است . در این باره نیز چند نکته قابل توجه است : 1 . این زیارت ، در کتاب های : الإقبال ، (1) المزار الکبیر (2) ومصباح الزائر (3) آمده است ؛ لیکن در مصادر کهن ، مانند : کامل الزیارات و مصباح المتهجّد ، گزارش نشده است . 2 . با عنایت به این که شیخ طوسی در سلسله سند این روایت (زیارت) است ، جای این پرسش وجود دارد که : چرا ایشان ، این زیارت را در مصباح المتهجّد نیاورده است؟ 3 . بر فرض آن که سند این روایت را تا شیخ طوسی معتبر بدانیم ، به نظر می رسد که پس از شیخ طوسی ، سند ، دچار گسستگی و سَقْط است ؛ زیرا در فاصله طولانی دوران حیات شیخ طوسی (385 460 ق) تا زمان صدور روایت (سال 252 ق) ، تنها دو واسطه ، آن را گزارش کرده اند که عادتا ممکن نیست . 4 . زمان صدور زیارت نامه یاد شده ، سال 252 ق ، یعنی دوران امامت امام هادی علیه السلام و قبل از ولادت امام مهدی علیه السلام گزارش شده است . بنا بر این ، مقصود از «ناحیه مقدّسه» در این روایت ، نه امام مهدی علیه السلام ، بلکه امام هادی علیه السلام (214 254 ق) است .


1- .ر. ک : الإقبال : ج 3 ص 73.
2- .ر . ک: المزار الکبیر : ص 485.
3- .ر. ک : مصباح الزائر : ص 278 .


با توجّه به نکات یاد شده ، این زیارت نامه نیز سند معتبر ندارد . البته باید توجه داشت که معتبر نبودن سند ، به معنای مجعول بودن روایت نیست ؛ بلکه بدین معناست که نمی توان آن را به طور مستقیم و صریح ، به اهل بیت علیهم السلام نسبت داد و در این گونه موارد ، شایسته است که متن مورد نظر ، با استناد به منبعی که آن را گزارش کرده ، مورد بهره برداری قرار گیرد .



الفصل الرابع عشر : زِیارَهٌ زارَ بِها عَلَمُ الهُدیمصباح الزائر :زِیارَهٌ ثانِیَهٌ بِأَلفاظٍ شافِیَهٍ ، یُذکَرُ فیها (1) بَعضُ مَصائِبِ یَومِ الطَّفِّ ، یُزارُ بِهَا الحُسَینُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِ وسَلامُهُ ، زارَ بِهَا المُرتَضی عَلَمُ الهُدی رِضوانُ اللّهِ عَلَیهِ ، وسَأَذکُرُها عَلَی الوَصفِ الَّذی أشارَ هُوَ إلَیهِ . قالَ : إذا أرَدتَ الخُروجَ مِن بَیتِکَ فَقُل : اللّهُمَّ إلَیکَ تَوَجَّهتُ ، وعَلَیکَ تَوَکَّلتُ ، وبِکَ استَعَنتُ ، ووَجهَکَ طَلَبتُ ، ولِزِیارَهِ ابنِ نَبِیِّکَ أرَدتُ ، ولِرِضوانِکَ تَعَرَّضتُ ، اللّهُمَّ احفَظنی فی سَفَری وحَضَری ، ومِن بَینِ یَدَیَّ ومِن خَلفی ، وعَن یَمینی وعَن شِمالی ، ومِن فَوقی ومِن تَحتی ، وأعوذُ بِعَظَمَتِکَ مِن شَرِّ کُلِّ ذی شَرٍّ . اللّهُمَّ احفَظنی بِما حَفِظتَ بِهِ کِتابَکَ المُنزَلَ عَلی نَبِیِّکَ المُرسَلِ ، یا مَن قالَ وهُوَ أصدَقُ القائِلینَ : «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَفِظُونَ» (2) . وإذا بَلَغتَ المَنزِلَ تَقولُ : «رَّبِّ أَنزِلْنِی مُنزَلًا مُّبَارَکًا وَأَنتَ خَیْرُ الْمُنزِلِینَ» (3) ، «رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَنًا نَّصِیرًا» (4) ، اللّهُ أکبَرُ اللّهُ أکبَرُ اللّهُ أکبَرُ ، اللّهُمَّ إنّی أسأَلُکَ خَیرَ هذِهِ البُقعَهِ المُبارَکَهِ وخَیرَ أهلِها ، وأعوذُ بِکَ مِن شَرِّها وشَرِّ أهلِها ، اللّهُمَّ حَبِّبنی إلی خَلقِکَ ، وأفِض عَلَیَّ مِن سَعَهِ رِزقِکَ ، ووَفِّقنی لِلقِیامِ بِأَداءِ حَقِّکَ ، بِرَحمَتِکَ ورِضوانِکَ ومَنِّکَ وإحسانِکَ یا کَریمُ . فَإِذا رَأَیتَ القُبَّهَ فَقُل : «الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سَلَامٌ عَلَی عِبَادِهِ الَّذِینَ اصْطَفَی ءَآللَّهُ خَیْرٌ أَمَّا یُشْرِکُونَ» (5) ، «وَ سَلَامٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ * وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِینَ» (6) ، و «سَلَامٌ عَلَی إِلْ یَاسِینَ * إِنَّا کَذَ لِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» (7) ، وَالسَّلامُ عَلَی الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ الأَوصِیاءِ الصّادِقینَ ، القائِمینَ بِأَمرِ اللّهِ وحُجَجِهِ ، الدّاعینَ إلی سَبیلِ اللّهِ ، المُجاهِدینَ فِی اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ ، النّاصِحینَ لِجَمیعِ عِبادِهِ ، المُستَخلَفینَ فی بِلادِهِ ، المُرشِدینَ إلی هِدایَتِهِ ورَشادِهِ ، إنَّهُ حَمیدٌ مَجیدٌ . فَإِذا قَرُبتَ مِنَ المَشهَدِ فَقُل : اللّهُمَّ إلَیکَ قَصَدَ القاصِدونَ ، وفی فَضلِکَ طَمِعَ الرّاغِبونَ ، وبِکَ اعتَصَمَ المُعتَصِمونَ ، وعَلَیکَ تَوَکَّلَ المُتَوَکِّلونَ ، وقَد قَصَدتُکَ وافِدا ، وإلی سِبطِ نَبِیِّکَ وارِدا ، وبِرَحمَتِکَ طامِعا ، ولِعِزَّتِکَ خاضِعا ، ولِوُلاهِ أمرِکَ طائِعا ، ولِأَمرِهِم مُتابِعا ، وبِکَ وبِمَنِّکَ عائِذا ، وبِقَبرِ وَلِیِّکَ مُتَمَسِّکا ، وبِحَبلِکَ مُعتَصِما ، اللّهُمَّ ثَبِّتنی عَلی مَحَبَّهِ أولِیائِکَ ، ولا تَقطَع أثَری عَن زِیارَتِهِم ، وَاحشُرنی فی زُمرَتِهِم ، وأدخِلنِی الجَنَّهَ بِشَفاعَتِهِم . فَإِذا بَلَغتَ مَوضِعَ القَتلِ فَقُل : «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُواْ وَ إِنَّ اللَّهَ عَلَی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ» (8) ، «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَ تَا بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ * فَرِحِینَ بِمَا ءَاتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ * یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَهٍ مِّنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ» (9) «قُلِ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضِ عَالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهَدَهِ أَنتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبَادِکَ فِی مَا کَانُواْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ» (10) «وَ لَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلاً عَمَّا یَعْمَلُ الظَّلِمُونَ إِنَّمَا یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصَرُ * مُهْطِعِینَ مُقْنِعِی رُءُوسِهِمْ لَا یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئدَتُهُمْ هَوَاءٌ * وَ أَنذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذَابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُواْ رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَی أَجَلٍ قَرِیبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَ لَمْ تَکُونُواْ أَقْسَمْتُم مِّن قَبْلُ مَا لَکُم مِّن زَوَالٍ * وَ سَکَنتُمْ فِی مَسَکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَضَرَبْنَا لَکُمُ الْأَمْثَالَ * وَ قَدْ مَکَرُواْ مَکْرَهُمْ وَ عِندَ اللَّهِ مَکْرُهُمْ وَ إِن کَانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ * فَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقَامٍ» (11) ، «وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُواْ أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ» (12) ، «مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُواْ مَا عَهَدُواْ اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَی نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُواْ تَبْدِیلاً» (13) . عِندَ اللّهِ نَحتَسِبُ مُصیبَتَنا فی سِبطِ نَبِیِّنا وسَیِّدِنا وإمامِنا ، أعزِز عَلَینا یا أبا عَبدِ اللّهِ بِمَصرَعِکَ هذا فَریدا وَحیدا قَتیلاً غَریبا عَنِ الأَوطانِ ، بَعیدا عَنِ الأَهلِ وَالإِخوانِ ، مَسلوبَ الثِّیابِ ، مُعَفَّرا فِی التُّرابِ ، قَد نُحِرَ نَحرُکَ ، وخُسِفَ صَدرُکَ ، وَاستُبیحَ حَریمُکَ ، وذُبِحَ فَطیمُکَ ، وسُبِیَ أهلُکَ ، وَانتُهِبَ رَحلُکَ ، تَقَلَّبُ یَمینا وشِمالاً ، وتَتَجَرَّعُ مِنَ الغُصَصِ أهوالاً . لَهفی عَلَیکَ لَهفانُ (14) ، وأنتَ مُجَدَّلٌ عَلَی الرَّمضاءِ ضَمآنُ ، لا تَستَطیعُ خِطابا ، ولا تَرُدُّ جَوابا ، قَد فُجِعَت بِکَ نِسوانُکَ ووُلدُکَ ، وَاحتُزَّ رَأسُکَ مِن جَسَدِکَ . لَقَد صُرِعَ بِمَصرَعِکَ الإِسلامُ ، وتَعَطَّلَتِ الحُدودُ وَالأَحکامُ ، وأظلَمَتِ الأَیّامُ ، وَانکَسَفَتِ الشَّمسُ ، وأظلَمَ القَمَرُ ، وَاحتُبِسَ الغَیثُ وَالمَطَرُ ، وَاهتَزَّ العَرشُ وَالسَّماءُ ، وَاقشَعَرَّتِ الأَرضُ وَالبَطحاءُ (15) ، وشَمَلَ البَلاءُ ، وَاختَلَفَتِ الأَهواءُ ، وفُجِعَ بِکَ الرَّسولُ ، واُزعِجَتِ البَتولُ ، وطاشَتِ العُقولُ . فَلَعنَهُ اللّهِ عَلی مَن جارَ عَلَیکَ وظَلَمَکَ ، ومَنَعَکَ الماءَ وَاهتَضَمَکَ ، وغَدَرَ بِکَ وخَذَلَکَ ، وألَّبَ عَلَیکَ وقَتَلَکَ ، ونَکَثَ بَیعَتَکَ وعَهدَکَ ووَعدَکَ ، وأخلَفَ میثاقَکَ ، وأعانَ عَلَیکَ ضِدَّکَ ، وأغضَبَ بِفِعالِهِ جَدَّکَ ، وسَلامُ اللّهِ ورِضوانُهُ وبَرَکاتُهُ وتَحِیّاتُهُ عَلَیکَ ، وعَلَی الأَزکِیاءِ مِن ذُرِّیَّتِکَ وَالنُّجَباءِ مِن عِترَتِکَ ، إنَّهُ حَمیدٌ مَجیدٌ .



1- .فی المصدر : «نذکر منها» ، وما فی المتن أثبتناه من بحار الأنوار .
2- .الحِجر : 9 .
3- .المؤمنون : 29 .
4- .الإسراء : 80 .
5- .النمل : 59 .
6- .الصافّات : 181 و 182 .
7- .الصافّات : 130 و 131 .
8- .الحجّ : 39 .
9- .آل عمران : 169 171 .
10- .الزمر : 46 .
11- .إبراهیم : 42 47 .
12- .الشعراء : 227 .
13- .الأحزاب : 23 .
14- .قوله: «لَهفانُ»: أی یا لَهفانُ (بحار الأنوار: ج 101 ص 249). و اللَّهفانُ : المکروب (النهایه : ج 4 ص 282 «لهف») .
15- .الأَبْطَحُ : مسیل واسع فیه دقاق الحصی ، والبطحاء مثل الأبطح (الصحاح : ج 1 ص 356 «بطح») .