گروه نرم افزاری آسمان






ضامِرٌ ، وَالرَّأیُ لَمّا یَستَحصِف (7) ، ولکِن أسرَعتُم إلَیها کَطَیرِ الدَّبا (8) ، وتَداعَیتُم إلَیها کَتَهافُتِ (9) الفَراشِ ! فَسُحقا لَکُم یا عَبیدَ الاُمَّهِ ، وشِرارَ الأَحزابِ ، ونَبَذَهَ الکِتابِ ، ومُحَرِّفِی الکَلِمِ ، وعُصبَهَ الآثامِ ، ونَفَثَهَ الشَّیطانِ ، ومُطفِئِی السُّنَنِ ، أهؤُلاءِ تَعضُدونَ (10) وعَنّا تَتَخاذَلونَ ؟ ! أجَل وَاللّهِ ، غَدرٌ فیکُم قَدیمٌ ، وَشَجَت (11) عَلَیهِ اُصولُکُم ، وتَأَزَّرَت عَلَیهِ فُروعُکُم ، فَکُنتُم أخبَثَ شَجا لِلنّاظِرِ ، واُکلَهً (12) لِلغاصِبِ . (13) .


1- .الأمالی للصدوق : ص 221 ح 239 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 316 .
2- .التَّرَح : ضدّ الفرح ، یقال : ترّحَهُ تَتریحا : أی حَزَنَهُ (الصحاح : ج 1 ص 357 «ترح») .
3- .الإیجافُ : سرعه السیر ، وقد أوجف دابّته : إذا حثّها (النهایه : ج 5 ص 157 «وجف») .
4- .حَشَشْتُ النار : أوقدتُها (الصحاح : ج 3 ص 1001 «حشش») .
5- .شِمْتُ السیف : أغمدته وشمته : سَلَلْتُه وهو من الأضداد (الصحاح : ج 5 ص 1963 «شیم») .
6- .الجأش : رواع القلب عند الفزع ، وقد لا یُهمَز . وجاشَ البحرُ والقِدرُ وغیرهما : غَلی (القاموس المحیط : ج 2 ص 264 «جأش» و ص 266 «جاش») .
7- .إحصافُ الأمر : إحکامه . واستَحصَفَ الشیءُ : أی استحکم (الصحاح : ج 4 ص 1344 «حصف») .
8- .الدَّبا : الجراد قبل أن یطیر ، وقیل : هو نوع یشبه الجراد ، واحدته دَبَاه (النهایه : ج 2 ص 100 «دبا») .
9- .هفَتَ الشیء : خَفَّ وتطایَرَ ، وتهافَتَ الفَراشُ فی النار من ذلک ؛ إذا تطایَرَ إلیها (المصباح المنیر : ص 638 «هفت») .
10- .عَضَدتُه اعضُدُهُ : أعنته (الصحاح : ج 2 ص 509 «عضد») .
11- .فی المصدر : «وشحَّت» ، والتصویب من بعض المصادر الاُخری . ووَشجت العروقُ والأغصان ، إذا اشتبکت ، ووشجَ بینها أی : خلط وألَّف (النهایه : ج 5 ص 187 «وَشَجَ») .
12- .الاُکلهُ بالضمّ : اللُّقمه (النهایه : ج 1 ص 57 «أکَلَ») .
13- .الملهوف : ص 155 ، الاحتجاج : ج 2 ص 97 ، تحف العقول : ص 240 ، مثیر الأحزان : ص 54 کلّها نحوه ، بحار الأنوار : ج 45 ص 8 ؛ تاریخ دمشق : ج 14 ص 218 ، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 2 ص 6 کلاهما نحوه .



3807.خصائص أمیر المؤمنین ( به نقل از ابو نجیح ) الأمالی ، صدوق به نقل از عبد اللّه بن منصور ، از امام صادق علیه السلام : پدرم [امام باقر علیه السلام ]، از پدرش [امام زین العابدین علیه السلام ]برایم نقل کرد که : ... امام حسین علیه السلام به یارانش فرمود : «برخیزید و آب بنوشید ، که آخرین توشه شماست ، و وضو بگیرید و غسل کنید و لباس هایتان را بشویید ، که کفن هایتان می شود» .

سپس ، نماز صبح را با آنان خواند و آماده جنگشان ساخت .ر. ک: ج 6 ص 165 (بخش هشتم / فصل دوم / سخن گفتن امام علیه السلام با یارانش).

11 / 4اتمام حجّت با دشمنان

3809.المناقب ، ابن شهرآشوب :الملهوف :یاران عمر بن سعد ، بر مَرکب هایشان سوار شدند . امام حسین علیه السلام بُرَیر بن حُصَین(/ خُضَیر) را روانه کرد تا آنان را اندرز دهد ؛ امّا گوش ندادند . به آنها تذکّر داد ؛ امّا سودی نکرد . امام حسین علیه السلام بر شترش(/ اسبش) سوار شد و از آنان خواست که ساکت شوند . ساکت شدند .

پس از حمد و ثنای خداوند و یاد کردن از او بِدان گونه که شایسته او بود ، و درود فرستادن بر محمّد صلی الله علیه و آله و فرشتگان و پیامبران و فرستادگان ، با گفتاری رسا ، چنین فرمود : «مرگ و اندوهتان باد ، ای جماعت! حیران و سرگردان ، ما را به فریادرسی خواندید و ما به تاخت ، به فریادتان رسیدیم ؛ [امّا] شما شمشیری را که ما به دستتان داده بودیم ، به رویِ خود ما برکشیدید و آتشی را که بر ضدّ دشمن مشترکِ ما و شما افروخته بودیم ، بر ضدّ خود ما افروختید و همدست دشمنانتان ، علیه دوستانتان شدید ، بی آن که عدالت را میان شما بگسترَند و امیدی به آنها داشته باشید .

هان ! وای بر شما ! ما را وا نهادید ، در حالی که شمشیرها هنوز در نیام و ابتدایِ کار است ، و رأی [به جنگ]، هنوز پا بر جا نگشته ؛ امّا شما چون مَلَخان به سوی آن شتافته و چون پرواز پشه ها به سوی آتش و نور ، همدیگر را به آن فرا خواندید . نابودی ، از آنِتان باد ، ای بردگان امّت و بدترین دسته های آن ، کنارافکنان قرآن، و تحریفگران سخنان، و دار و دسته گنهکاران، و پذیرندگان وسوسه شیطان، و خاموش کنندگان سنّت ها[ ی جاویدان] ! آیا اینان را یاری می دهید و ما را وا می نهید ؟ ! آری . به خدا سوگند ، خیانت، میان شما، ریشه دار و کهن است . ریشه هایتان، به آن در آمیخته و شاخه هایتان، بر آن پیچیده است و شما ، پلیدترین استخوانِ گلوگیر برای بیننده و لقمه[ ی آماده] برای غاصب گشته اید . .




3810.تاریخ دمشق ( به نقل از حارث بن مالک ) الأمالی للصدوق عن عبد اللّه بن منصور عن جعفر بن محمّد [الصادق] علیهماالسلام :حَدَّثَنی أبی عَن أبیهِ قالَ : ... ثُمَّ وَثَبَ الحُسَینُ علیه السلام مُتَوَکِّئا عَلی سَیفِهِ ، فَنادی بِأَعلی صَوتِهِ فَقالَ : أنشُدُکُمُ اللّهَ ، هَل تَعرِفُونّی ؟

قالوا : نَعَم ، أنتَ ابنُ رَسولِ اللّهِ وسِبطُهُ .

قالَ : أنشُدُکُمُ اللّهَ ، هَل تَعلَمونَ أنَّ جَدّی رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله ؟

قالوا : اللّهُمَّ نَعَم .

قالَ : أنشُدُکُمُ اللّهَ ، هَل تَعلَمونَ أنَّ اُمّی فاطِمَهُ بِنتُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله ؟

قالوا : اللّهُمَّ نَعَم .

قالَ : أنشُدُکُمُ اللّهَ ، هَل تَعلَمونَ أنَّ أبی عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ علیه السلام ؟

قالوا : اللّهُمَّ نَعَم .

قالَ : أنشُدُکُمُ اللّهَ ، هَل تَعلَمونَ أنَّ جَدَّتی خَدیجَهُ بِنتُ خُوَیلِدٍ أوَّلُ نِساءِ هذِهِ الاُمَّهِ إسلاما ؟

قالوا : اللّهُمَّ نَعَم .

قالَ : أنشُدُکُمُ اللّهَ ، هَل تَعلَمونَ أنَّ سَیِّدَ الشُّهَداءِ حَمزَهُ عَمُّ أبی ؟

قالوا : اللّهُمَّ نَعَم .

قالَ : فَأَنشُدُکُمُ اللّهَ ، هَل تَعلَمونَ أنَّ جَعفَرا الطَّیّارَ فِی الجَنَّهِ عَمّی ؟

قالوا : اللّهُمَّ نَعَم .

قالَ : فَأَنشُدُکُمُ اللّهَ ، هَل تَعلَمونَ أنَّ هذا سَیفُ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله وأنَا مُتَقَلِّدُهُ ؟

قالوا : اللّهُمَّ نَعَم .

قالَ : فَأَنشُدُکُمُ اللّهَ ، هَل تَعلَمونَ أنَّ هذِهِ عِمامَهُ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله أنَا لابِسُها ؟

قالوا : اللّهُمَّ نَعَم .

قالَ : فَأَنشُدُکُمُ اللّهَ ، هَل تَعلَمونَ أنَّ عَلِیّا کانَ أوَّلَهُم إسلاما ، وأعلَمَهُم عِلما ، وأعظَمَهُم حِلما ، وأنَّهُ وَلِیُّ کُلِّ مُؤمِنٍ ومُؤمِنَهٍ ؟

قالوا : اللّهُمَّ نَعَم .

قالَ : فَبِمَ تَستَحِلّونَ دَمی ، وأبِی الذّائِدُ عَنِ الحَوضِ غَدا ، یَذودُ عَنهُ رِجالاً کَما یُذادُ البَعیرُ الصّادی (1) عَنِ الماءِ ، ولِواءُ الحَمدِ فی یَدَی جَدّی یَومَ القِیامَهِ ؟ !

قالوا : قَد عَلِمنا ذلِکَ کُلَّهُ ! ونَحنُ غَیرُ تارِکیکَ حَتّی تَذوقَ المَوتَ عَطَشا .

فَأَخَذَ الحُسَینُ علیه السلام بِطَرَفِ لِحیَتِهِ وهُوَ یَومَئِذٍ ابنُ سَبعٍ وخَمسینَ سَنَهً ، ثُمَّ قالَ :

اِشتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلَی الیَهودِ حینَ قالوا : عُزَیرٌ ابنُ اللّهِ ، وَاشتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلَی النَّصاری حینَ قالوا : المَسیحُ ابنُ اللّهِ ، وَاشتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلَی المَجوسِ حینَ عَبَدُوا النّارَ مِن دونِ اللّهِ ، وَاشتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلی قَومٍ قَتَلوا نَبِیَّهُم ، وَاشتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلی هذِهِ العِصابَهِ الَّذینَ یُریدونَ قَتَلَ ابنِ نَبِیِّهِم . (2) .

1- .صَدِی : عَطِشَ فهو صادٍ (المصباح المنیر : ص 336 «صدی») .
2- .الأمالی للصدوق : ص 222 ح 239 ، روضه الواعظین : ص 205 ، الملهوف : ص 145 158 کلاهما نحوه ، بحار الأنوار : ج 44 ص 318 .



3811.المستدرک علی الصحیحین عن خیثمه بن عبد الرحمن :الأمالی ، صدوق به نقل از عبد اللّه بن منصور ، از امام صادق علیه السلام : پدرم [امام باقر علیه السلام ]از پدرش [امام زین العابدین علیه السلام ]برایم نقل کرد که : ... سپس ، حسین علیه السلام برجَست و بر شمشیرش تکیه داد و با صدایی بلند ، بانگ زد و فرمود : «شما را به خدا سوگند می دهم ، آیا مرا می شناسید ؟».

گفتند : آری . تو فرزند پیامبر خدا و نوه اویی .

فرمود : «شما را به خدا سوگند می دهم ، آیا می دانید که جدّم پیامبر خداست ؟» .

گفتند : به خدا ، چرا !

فرمود : «شما را به خدا سوگند می دهم ، آیا می دانید که مادرم فاطمه ، دختر پیامبر صلی الله علیه و آله است ؟» .

گفتند : به خدا ، چرا !

فرمود : «شما را به خدا سوگند می دهم ، آیا می دانید که پدرم علی بن ابی طالب علیه السلام است ؟» .

گفتند : به خدا ، چرا !

فرمود : «شما را به خدا سوگند می دهم ، آیا می دانید که مادربزرگم خدیجه دختر خُوَیلِد ، نخستین زن مسلمان این امّت است ؟» .

گفتند : به خدا ، چرا !

فرمود : «شما را به خدا سوگند می دهم ، آیا می دانید که سیّد الشهدا، حمزه ، عموی پدرم است ؟» .

گفتند : به خدا، چرا !

فرمود : «شما را به خدا سوگند می دهم ، آیا می دانید که جعفر ، پرواز کننده در بهشت ، عموی من است ؟» .

گفتند : به خدا، چرا !

فرمود : «شما را به خدا سوگند می دهم ، آیا می دانید که این، شمشیرِ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است که بر گردنم آویخته ام ؟» .

گفتند : به خدا، چرا !

فرمود : «شما را به خدا سوگند می دهم ، آیا می دانید که این عمامه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است که به سر کرده ام ؟» .

گفتند : به خدا ، چرا !

فرمود : «شما را به خدا سوگند می دهم ، آیا می دانید که علی ، پیش تر از همه اسلام آورد و علمش از همه بیشتر و بردباری اش از همه فزون تر است ، و اوست ولیّ هر مرد و زن مسلمانی ؟» .

گفتند : به خدا، چرا !

فرمود : «پس به چه علّت ، خونم را حلال می شِمُرید ، در حالی که پدرم فردا [ی قیامت]، کسانی را که چون شترِ تشنه هجوم آورده اند ، از کنار حوض [ِ کوثر ]می راند و روز قیامت ، دَرَفش ستایش (لِواءُ الحمد) در دست جدّم است؟» .

گفتند : همه اینها را می دانیم ؛ ولی تو را رها نمی کنیم تا تشنه کام ، مرگ را بچشی .

حسین علیه السلام که آن روز پنجاه و هفت ساله بود ، مَحاسنش را گرفت و فرمود : «خشم خدا ، آن هنگام بر یهود سخت شد که گفتند : عُزَیر ، پسر خداست . خشم خدا ، آن هنگام بر مسیحیان سخت شد که گفتند : مسیح ، پسر خداست . خشم خدا ، آن هنگام بر مَجوسیان سخت شد که آتش را به جای خدا پرستیدند . خشم خدا ، بر قومی که پیامبرشان را کُشتند، سخت شد. خشم خدا بر این گروه که اراده قتل پسر پیامبرتان را دارند ، سخت شده است» . .




3811.المستدرک علی الصحیحین ( به نقل از خَیثَمه بن عبد الرحمان ) تاریخ الطبری عن الضحّاک المشرقی :کانَ مَعَ الحُسَینِ علیه السلام فَرَسٌ لَهُ یُدعی : لاحِقا ، حَمَلَ عَلَیهِ ابنَهُ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ ، قالَ : فَلَمّا دَنا مِنهُ القَومُ عادَ بِراحِلَتِهِ فَرَکِبَها ، ثُمَّ نادی بِأَعلی صَوتِهِ دُعاءً یُسمِعُ جُلَّ النّاسِ :

أیُّهَا النّاسُ ، اسمَعوا قَولی ، ولا تُعجِلونی حَتّی أعِظَکُم بِما لِحَقٍّ (1) لَکُم عَلَیَّ ، وحَتّی أعتَذِرَ إلَیکُم مِن مَقدَمی عَلَیکُم ، فَإِن قَبِلتُم عُذری وصَدَّقتُم قَولی وأعطَیتُمونِی النَّصَفَ ، کُنتُم بِذلِکَ أسعَدَ ، ولَم یَکُن لَکُم عَلَیَّ سَبیلٌ ، وإن لَم تَقبَلوا مِنِّی العُذرَ ولَم تُعطُوا النَّصَفَ مِن أنفُسِکُم «فَأَجْمِعُواْ أَمْرَکُمْ وَ شُرَکَآءَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّهً ثُمَّ اقْضُواْ إِلَیَّ وَ لَا تُنظِرُونِ » (2) ، «إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَبَ وَهُوَ یَتَوَلَّی الصَّلِحِینَ » (3) . . . .

قالَ : فَوَاللّهِ ما سَمِعتُ مُتَکَلِّما قَطُّ قَبلَهُ ولا بَعدَهُ أبلَغَ فی مَنطِقٍ مِنهُ .

ثُمَّ قالَ : أمّا بَعدُ ، فَانسُبونی فَانظُروا مَن أنَا ، ثُمَّ ارجِعوا إلی أنفُسِکُم وعاتِبوها ، فَانظُروا هَل یَحِلُّ لَکُم قَتلی وَانتِهاکُ حُرمَتی ؟

ألَستُ ابنَ بِنتِ نَبِیِّکُم صلی الله علیه و آله وَابنَ وَصِیِّهِ وَابنِ عَمِّهِ ، وأوَّلِ المُؤمِنینَ بِاللّهِ ، وَالمُصَدِّقِ لِرَسولِهِ بِما جاءَ بِهِ مِن عِندِ رَبِّهِ ؟

أوَلَیسَ حَمزَهُ سَیِّدُ الشُّهَداءِ عَمَّ أبی ؟

أوَلَیسَ جَعفَرٌ الشَّهیدُ الطّیّارُ ذُو الجَناحَینِ عَمّی ؟

أوَلَم یَبلُغکُم قَولٌ مُستَفیضٌ فیکُم : أنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله قالَ لی ولِأَخی : «هذانِ سَیِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّهِ» !

فَإِن صَدَّقتُمونی بِما أقولُ وهُوَ الحَقُّ فَوَاللّهِ ما تَعَمَّدتُ کَذِبا مُذ عَلِمتُ أنَّ اللّهَ یَمقُتُ عَلَیهِ أهلَهُ ، ویَضُرُّ بِهِ مَنِ اختَلَقَهُ ، وإن کَذَّبتُمونی فَإِنَّ فیکُم مَن إن سَأَلتُموهُ عَن ذلِکَ أخبَرَکُم ؛ سَلوا جابِرَ بنَ عَبدِ اللّهِ الأَنصارِیَّ ، أو أبا سَعیدٍ الخُدرِیَّ ، أو سَهلَ بنَ سَعدٍ السّاعِدِیَّ ، أو زَیدَ بنَ أرقَمَ ، أو أنَسَ بنَ مالِکٍ ، یُخبِروکُم أنَّهُم سَمِعوا هذِهِ المَقالَهَ مِن رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله لی ولِأَخی . أفَما فی هذا حاجِزٌ لَکُم عَن سَفکِ دَمی ؟

فَقالَ لَهُ شِمرُ بنُ ذِی الجَوشَنِ : هُوَ یَعبُدُ اللّهَ عَلی حَرفٍ (4) إن کانَ یَدری ما یَقولُ !

فَقالَ لَهُ حَبیبُ بنُ مُظاهِرٍ : وَاللّهِ إنّی لَأَراکَ تَعبُدُ اللّهَ عَلی سَبعینَ حَرفا ، وأنَا أشهَدُ أنَّکَ صادِقٌ ، ما تَدری ما یَقولُ ، قَد طَبَعَ اللّهُ عَلی قَلبِکَ .

ثُمَّ قالَ لَهُمُ الحُسَینُ علیه السلام : فَإِن کُنتُم فی شَکٍّ مِن هذَا القَولِ ، أفَتَشُکّونَ أثَرا ما أنّی (5) ابنُ بِنتِ نَبِیِّکُم ؟ فَوَاللّهِ ما بَینَ المَشرِقِ وَالمَغرِبِ ابنُ بِنتِ نَبِیٍّ غَیری مِنکُم ولا مِن غَیرِکُم ، أنَا ابنُ بِنتِ نَبِیِّکُم خاصَّهً .

أخبِرونی ! أتَطلُبونی بِقَتیلٍ مِنکُم قَتَلتُهُ ، أو مالٍ لَکُمُ استَهلَکتُهُ ، أو بِقِصاصٍ مِن جِراحَهٍ ؟

قالَ : فَأَخَذوا لا یُکَلِّمونَهُ .

قالَ : فَنادی : یا شَبَثَ بنَ رِبعِیٍّ ، ویا حَجّارَ بنَ أبجَرَ ، ویا قَیسَ بنَ الأَشعَثِ ، ویا یَزیدَ بنَ الحارِثِ ، ألَم تَکتُبوا إلَیَّ أن قَد أینَعَتِ الثِّمارُ ، وَاخضَرَّ الجَنابُ (6) ، وطَمَّتِ (7) الجَمامُ (8) ، وإنَّما تَقدَمُ عَلی جُندٍ لَکَ مُجَنَّدٍ ، فَأَقبِل ؟!

قالوا لَهُ : لَم نَفعَل .

فَقالَ : سُبحانَ اللّهِ ! بَلی وَاللّهِ ، لَقَد فَعَلتُم .

ثُمَّ قالَ : أیُّهَا النّاسُ ! إذ کَرِهتُمونی فَدَعونی أنصَرِف عَنکُم إلی مَأمَنی مِنَ الأَرضِ .

قالَ : فَقالَ لَهُ قَیسُ بنُ الأَشعَثِ : أوَلا تَنزِلُ عَلی حُکمِ بَنی عَمِّکَ ، فَإِنَّهُم لَن یُروکَ إلّا ما تُحِبُّ ، ولَن یَصِلَ إلَیکَ مِنهُم مَکروهٌ ؟

فَقالَ الحُسَینُ علیه السلام : أنتَ أخو أخیکَ (9) ، أتُریدُ أن یَطلُبَکَ بَنو هاشِمٍ بِأَکثَرَ مِن دَمِ مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ ؟ لا وَاللّهِ ، لا اُعطیهِم بِیَدی إعطاءَ الذَّلیلِ ، ولا أقِرُّ إقرارَ العَبیدِ .

عِبادَ اللّهِ ! إنّی عُذتُ بِرَبّی ورَبِّکُم أن تَرجُمونِ (10) ، أعوذُ بِرَبّی ورَبِّکُم مِن کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لا یُؤمِنُ بِیَومِ الحِسابِ (11) .

قالَ : ثُمَّ إنَّهُ أناخَ راحِلَتَهُ ، وأمَرَ عُقبَهَ بنَ سِمعانَ فَعَقَلَها ، وأقبَلوا یَزحَفونَ نَحوَهُ . (12) .

1- .هکذا فی المصدر ، وفی الکامل فی التاریخ : «بما یجب» .
2- .یونس : 71 .
3- .الأعراف : 196 .
4- .تلمیح إلی الآیه 11 من سوره الحجّ «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَی حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَهٌ انقَلَبَ عَلَی وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَ الْأَخِرَهَ ذَ لِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ» .
5- .هکذا فی المصدر ، وفی الکامل فی التاریخ : «أوَ تشکّون فی أنّی ...» .
6- .الجَناب : الفِناء والناحیه (القاموس المحیط : ج 1 ص 49 «جنب») .
7- .طَمَّ : کلُّ شیء کثر حتّی علا وغَلبَ فقد طمّ (الصحاح : ج 5 ص 1976 «طمم») .
8- .الجَمام والجِمام والجُمام : الکَیل إلی رأس المکیال . وقیل : جُمامُه : طفافُه (لسان العرب : ج 12 ص 106 «جمم») .
9- .یشیر7 إلی محمّد بن الأشعث أخی قیس ، الذی ساهم فی قتل مسلم بن عقیل . راجع : تاریخ الطبری : ج 5 ص 170 .
10- .تلمیح إلی الآیه 20 من سوره الدخان .
11- .تلمیح إلی الآیه 27 من سوره غافر .
12- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 424 ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 561 ؛ الإرشاد : ج 2 ص 97 ، إعلام الوری : ج 1 ص 458 وفیهما «لا أفرّ فرار» بدل «اُقرّ إقرار» وکلّها نحوه ، بحار الأنوار : ج 45 ص 6 وراجع : أنساب الأشراف : ج 3 ص 396 وتذکره الخواصّ : ص 251 .



3812.المستدرک علی الصحیحین عن قیس بن أبی حازم:تاریخ الطبری به نقل از ضحّاک مِشرَقی : حسین علیه السلام اسبی به نام «لاحِق» به همراه داشت که پسرش علی بن الحسین را بر آن سوار می کرد . چون دشمنان به او نزدیک شدند ، به سمت مَرکبش باز گشت و بر آن سوار شد و سپس با بالاترین صدایی که بیشتر مردم بشنوند ، فریاد زد : «ای مردم ! گفته ام را بشنوید و عجله نکنید ، تا شما را به آنچه بر من لازم است ، اندرز بدهم و عذرم را از آمدنم به سوی شما بگویم . اگر عذرم را بپذیرید و گفته ام را تصدیق کنید و با من انصاف دهید ، خوش بخت می شوید و راهی بر من ندارید ، و اگر عذرم را نپذیرید و انصاف ندهید ، «ساز و برگ خویش و شریکانتان (بُتان) را گِرد آورید و هیچ چیز از کاری که می کنید ، بر شما پوشیده نباشد و به دشمنی با من، گام پیش نهید و مهلتم ندهید» . «ولیّ من ، خداست که این کتاب را نازل کرده است ، و او سرپرستِ صالحان است» ...» .

به خدا سوگند ، پیش از وی و پس از وی ، به سخنوری بلیغ تر از او گوش نسپرده بودم .

سپس فرمود : «امّا بعد ، نسبت مرا در یابید و بنگرید که من کیستم . آن گاه ، به خود باز گردید و خویش را سرزنش کنید و ببینید که : آیا کشتن و هتک حرمت من ، بر شما رواست؟

آیا من ، پسر دختر پیامبرتان و پسر وصی و پسرعمویش نیستم که نخستین گرونده به خداست و تصدیق کننده پیامبرش در آنچه از نزد پروردگارش آورد ؟ آیا حمزه سیّد الشهدا، عموی پدرم نبود ؟

آیا جعفرِ شهید ، پرواز کننده با دو بال [در بهشت] ، عموی من نبود ؟

آیا این روایت پُرتکرار به شما نرسیده که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در باره من و برادرم فرمود : این دو ، سَرور جوانان بهشتی اند ؟

اگر گفته مرا که حقّ است ، تصدیق کنید به خدا سوگند از آن زمان که دانسته ام خداوند ، دروغگو را دشمن می دارد و به دروغ ساز زیان می زند ، آهنگ دروغ نکرده ام و اگر تکذیبم کنید ، میان شما کسانی هستند که اگر از آنها بپرسید ، آگاهتان می کنند . از جابر بن عبد اللّه انصاری یا ابو سعید خُدری یا سهل بن سعد ساعدی یا زید بن اَرقَم یا اَ نَس بن مالک بپرسید . به شما خبر خواهند داد که این گفته را از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، درباره من و برادرم شنیده اند . آیا این ، مانع شما از ریختن خون من نمی شود ؟» .

شمر بن ذی الجوشن به حسین علیه السلام گفت: او [تنها] به زبان ، و نه دل ، خدا را می پرستد و نمی داند که چه می گوید !

حبیب بن مُظاهر به شمر گفت : به خدا سوگند ، چنین می بینم که تو ، خدا را با هفتاد زبان (با تردید و بدون ایمان قلبی) می پرستی و من ، گواهی می دهم که تو، راست می گویی و نمی دانی [حسین] چه می گوید . خدا بر دلت مُهر زده است .

سپس حسین علیه السلام به آنان فرمود : «اگر در این گفته تردید دارید ، آیا در این هم شک دارید که من ، پسرِ دختر پیامبرتان هستم ؟ به خدا سوگند ، میان مغرب و مشرق ، کسی غیر از من ، در میان شما و غیر شما ، پسرِ دختر پیامبرتان نیست و تنها من ، پسرِ دختر پیامبرتان هستم . به من بگویید ، این که مرا [به مبارزه ]می طلبید، آیا کسی را از شما کُشته ام یا مالی را از شما برده ام یا جراحتی به شما زده ام که مرا به قصاص می خواهید ؟!» .

جماعت شنیدند و هیچ نگفتند . حسین علیه السلام ندا برآورد : «ای شَبَث بن رِبعی ! ای حجّار بن اَبجَر ! ای قیس بن اشعث ، ای یزید بن حارث ! آیا به من ننوشتید که : میوه ها رسیده و همه جا سبز شده و جویبارها پُر و لبریز شده اند . بیا که بر لشکری مجهّز و آراسته در می آیی ؟!» .

آنان گفتند : نه . ما چنین نکرده ایم !

فرمود : «سبحان اللّه ! به خدا سوگند که چنین کرده اید» .

سپس فرمود : «ای مردم ! اگر مرا خوش ندارید ، مرا وا گذارید تا از شما روی بگردانم و به سرزمین امنی بروم» .

قیس بن اشعث به او گفت : آیا حکم پسرعموهایت را نمی پذیری که آنان ، جز آنچه دوست داری ، رأیی ندارند و چیز ناخوشی از آنان به تو نمی رسد ؟

حسین علیه السلام فرمود : «تو برادرِ برادرت هستی . (1) آیا می خواهی که بنی هاشم ، بیشتر از خون مسلم بن عقیل را از تو بخواهند ؟ نه . به خدا سوگند ، به دست خود و ذلیلانه ، خود را به آنان نخواهم سپرد و همچون بندگان بی اختیار ، قرار نمی گیرم .

بندگان خدا ! به پروردگار خود و شما پناه بردم از آن که مرا برانید . به پروردگارِ خود و شما ، از هر متکبّری که به روز حساب ایمان ندارد ، پناه می برم» .

سپس مَرکبش را نشاند و به عُقبه بن سِمعان فرمان داد تا آن را ببندد و دشمن هم ، آهنگِ جنگ با او کردند . .

1- .اشاره امام علیه السلام به محمّد بن اشعث ، برادر قیس است که در شهادت مسلم بن عقیل ، شرکت داشت .



3812.المستدرک علی الصحیحین ( به نقل از قیس بن ابی حازم ) مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی :تَقَدَّمَ الحُسَینُ علیه السلام حَتّی وَقَفَ قُبالَهَ القَومِ . . . فَقالَ : . . . أراکُم قَدِ اجتَمَعتُم عَلی أمرٍ قَد أسخَطتُمُ اللّهَ فیهِ عَلَیکُم ، فَأَعرَضَ بِوَجهِهِ الکَریمِ عَنکُم ، وأحَلَّ بِکُم نَقِمَتَهُ ، وجَنَّبَکُم رَحمَتَهُ ، فَنِعمَ الرَّبُّ رَبُّنا ، وبِئسَ العَبیدُ أنتُم ! أقرَرتُم بِالطّاعَهِ ، وآمَنتُم بِالرَّسولِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله ، ثُمَّ إنَّکُم زَحَفتُم إلی ذُرِّیَّتِهِ تُریدونَ قَتلَهُم ! لَقَدِ استَحوَذَ عَلَیکُمُ الشَّیطانُ فَأَنساکُم ذِکرَ اللّهِ العَظیمِ ، فَتَبّا (1) لَکُم ولِما (2) تُریدونَ ، إنّا للّهِِ وإنّا إلَیهِ راجِعونَ ، هؤُلاءِ قَومٌ کَفَروا بَعدَ إیمانِهِم ، فَبُعدا لِلقَومِ الظّالِمینَ . (3)راجع: هذه الموسوعه : ج 6 ص 94 (القسم الثامن / الفصل الثانی / احتجاجات الإمام علی علیه السلام علی جیش الکوفه).



1- .التَّبُّ : الهَلاک (النهایه : ج 1 ص 178 «تبب») .
2- .فی المصدر : «وما» ، والأصحّ ما أثبتناه کما فی بحار الأنوار .
3- .مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 1 ص 252 ؛ المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 100 نحوه ، بحار الأنوار : ج 45 ص 6 .



3814.المصنّف لابن أبی شیبه عن سلمان :مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمی :امام حسین علیه السلام پیش آمد تا در برابر قوم ایستاد ... و فرمود : « ... می بینم بر کاری گِرد آمده اید که خدا در آن بر شما خشم گرفته و روی کرامت خویش را از شما گردانده و کیفرش را بر شما روا داشته و رحمتش را از شما، دور کرده است . پروردگار ما ، بهترین پروردگار است و شما ، بدترینِ بندگان ! اطاعت را پذیرفتید ، به محمّد صلی الله علیه و آله ایمان آوردید و سپس، به سوی ذرّیه اش لشکر کشیدید و تصمیم به قتلشان دارید . شیطان بر شما مسلّط شده و ذکر خدای سِتُرگ را از یادتان برده است . بر شما و آنچه می خواهید ، هلاک باد که «ما از آنِ خداییم و به سوی او باز می گردیم» ! اینها گروهی اند که پس از ایمان آوردن ، کافر شدند . از رحمت خدا دور باشند گروه ستمگران !ر. ک: ج 6 ص 95 (بخش هشتم / فصل دوم / احتجاج امام علیه السلام بر سپاه کوفه).






11 / 5کَلامُ الإِمامِ علیه السلام مَعَ عُمَرَ بنِ سَعدٍ3864.کنز العمّال عن عمر بن الخطّاب :مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی عن عبد اللّه بن الحسن فی ذِکرِ وَقائِعِ عاشوراءَ : ثُمَّ قالَ علیه السلام : أینَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ ؟ اُدعوا لی عُمَرَ . فَدُعِیَ لَهُ ؛ وکانَ کارِها لا یُحِبُّ أن یَأتِیَهُ .

فَقالَ : یا عُمَرُ ، أنتَ تَقتُلُنی وتَزعُمُ أن یُوَلِّیَکَ الدَّعِیُّ ابنُ الدَّعِیِّ بِلادَ الرَّیِّ وجُرجانَ ؟ ! وَاللّهِ لا تَتَهَنَّأُ بِذلِکَ أبَدا ، عَهدٌ مَعهودٌ ، فَاصنَع ما أنتَ صانِعٌ ، فَإِنَّکَ لا تَفرَحُ بَعدی بِدُنیا ولا آخِرَهٍ ، وکَأَنّی بِرَأسِکَ عَلی قَصَبَهٍ قَد نُصِبَ بِالکوفَهِ ، یَتَراماهُ الصِّبیانُ ویَتَّخِذونَهُ غَرَضا (1) بَینَهُم .

فَغَضِبَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ مِن کَلامِهِ ، ثُمَّ صَرَفَ وَجهَهُ عَنهُ ، ونادی بِأَصحابِهِ : ما تَنتَظِرونَ (2) بِهِ ؟ اِحمِلوا بِأَجمَعِکُم ، إنَّما هِیَ اُکلَهٌ واحِدَهٌ ! (3)3865.فضائل الصحابه لابن حنبل عن سعید بن المسیّب :الملهوف أیضا : تَقَدَّمَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ ورَمی نَحوَ عَسکَرِ الحُسَینِ علیه السلام بِسَهمٍ ، وقالَ : اِشهَدوا لی عِندَ الأَمیرِ أنّی أوَّلُ مَن رَمی ! وأقبَلَتِ السِّهامُ مِنَ القَومِ کَأَنَّهَا القَطرُ .

فَقالَ [الحُسَینُ] علیه السلام لِأَصحابِهِ : قوموا رَحِمَکُمُ اللّهُ إلَی المَوتِ (4) الَّذی لابُدَّ مِنهُ ، فَإِنَّ هذِهِ السِّهامَ رُسُلُ القَومِ إِلَیکُم . فَاقتَتَلوا ساعَهً . (5) .

1- .الغَرَض : هَدَفٌ یُرمی فیه (القاموس المحیط : ج 2 ص 338 «غرض») .
2- .فی المصدر : «تنظرون» ، وما فی المتن أثبتناه من المصادر الاُخری .
3- .مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 2 ص 8 ؛ الحدائق الوردیّه : ج 1 ص 119 ، بحار الأنوار : ج 45 ص 10 وراجع : إثبات الوصیّه : ص 177 .
4- .فی المصدر تکرّرت عباره : «إلی الموت» ، وقد حذفناها تبعا لنسخه بحار الأنوار .
5- .الملهوف : ص 158 ، مثیر الأحزان : ص 56 ، المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 100 ، بحار الأنوار : ج 45 ص 12 ؛ الفتوح : ج 5 ص 100 کلّها نحوه .



11 / 5سخن امام علیه السلام با عمر بن سعد

3862.أنساب الأشراف ( به نقل از عمر بن خطّاب ) مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمی به نقل از عبد اللّه بن حسن، در یادکرد حوادث عاشورا : سپس امام علیه السلام فرمود : «عمر بن سعد کجاست ؟ او را برایم فرا بخوانید » .

عمر را فرا خواندند ؛ ولی دوست نداشت که به دیدار ایشان بیاید . امام علیه السلام به عمر فرمود : «تو مرا می کُشی و می پنداری که آن بی نَسَب ، (1) پسر بی نَسَب دیگر ، استانداریِ سرزمین های ری و گرگان را به تو خواهد داد ؟! به خدا سوگند که هرگز به کام خود ، نخواهی رسید و این ، حتمی و تمام شده است . هر چه می خواهی ، بکن که تو پس از من ، نه در دنیا شادمان خواهی بود ، نه در آخرت . گویی می بینم که سرت را بر نِی در کوفه نصب کرده اند و کودکان ، آن را هدف سنگ پرانی خود نموده اند» .

عمر بن سعد ، از سخن امام علیه السلام خشمناک شد و از ایشان، روی گردانْد و یارانش را ندا داد که : منتظر چه هستید ؟ همگی حمله کنید که یک لقمه است !3863.الکافی ( به نقل از عمر بن خطّاب ) الملهوف در یادکردِ حوادث عاشورا : عمر بن سعد ، پیش آمد و به سوی سپاه امام حسین علیه السلام تیر انداخت و گفت : نزد امیر ، گواهی می دهید که من ، نخستین تیرانداز بودم .

سپس ، تیرهای جماعت، باریدن گرفت .

حسین علیه السلام به یارانش فرمود : «خدایتان رحمت کند ! به سوی مرگ برخیزید ؛ به سوی مرگی که از آن ناگزیریم که این تیرها ، پیک های این جماعت به سوی شمایند» .

پس ساعتی جنگیدند . .

1- .منظور، عبید اللّه بن زیاد بن ابیه است که در ماجرایی مشهور ، معاویه ، پدرش را برادر خوددانست و او را زیاد بن ابی سفیان خواند .



3864.کنز العمّال ( به نقل از عمر بن خطّاب ) الفتوح بَعدَ أن ذَکَرَ الحِوارَ الَّذی جَری بَینَ الحُسَینِ علیه السلام وعُمَرَ بنِ سَعدٍ ، وما عَرَضَهُ علیه السلام عَلَیهِ مِن خِیاراتٍ : فَلَم یُجِب عُمَرُ إلی شَیءٍ مِن ذلِکَ ، فَانصَرَفَ عَنهُ الحُسَینُ علیه السلام وهُوَ یَقولُ : ما لَکَ ؟! ذَبَحَکَ اللّهُ مِن عَلی فِراشِکَ سَریعا عاجِلاً ، ولا غَفَرَ اللّهُ لَکَ یَومَ حَشرِکَ ونَشرِکَ (1) ، فَوَاللّهِ إنّی لَأَرجو ألّا تَأکُلَ مِن بُرِّ (2) العِراقِ إلّا یَسیرا . (3)راجع: ج 6 ص 124 (القسم الثامن / الفصل الثانی / کلام الإمام علیه السلام مع عمر بن سعد).

11 / 6التَّنبُّؤ بِمُستَقبَلِ أعدائِهِ3867.المستدرک علی الصحیحین ( به نقل از ابو سعید خُدری ) الملهوف عن الإمام الحسین علیه السلام فی کَلامٍ لَهُ یَومَ عاشوراءَ مَعَ أصحابِ عُمَرَ بنِ سَعدٍ : أما وَاللّهِ لا تَلبَثونَ بَعدَها إلّا کَرَیثِما یُرکَبُ الفَرَسُ ، حَتّی یَدورَ بِکُم دَورَ الرَّحی ویَقلَقَ بِکُم قَلَقَ المِحوَرِ (4) ، عَهدٌ عَهِدَهُ إلَیَّ أبی عَن جَدّی «فَأَجْمِعُواْ أَمْرَکُمْ وَ شُرَکَآءَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّهً ثُمَّ اقْضُواْ إِلَیَّ وَ لَا تُنظِرُونِ » (5) ، «إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ رَبِّی وَ رَبِّکُم مَّا مِن دَآبَّهٍ إِلَا هُوَ ءَاخِذُم بِنَاصِیَتِهَآ إِنَّ رَبِّی عَلَی صِرَ طٍ مُّسْتَقِیمٍ » (6) . (7)3868.المناقب للخوارزمی عن یحیی بن عقیل :تاریخ الطبری عن حمید بن مسلم عن الإمام الحسین علیه السلام فی یَومِ عاشوراءَ وهُوَ یُقاتِلُ القَومَ ویَشُدُّ عَلَیهِم : أعَلی قَتلی تَحاثّونَ (8) ، أما وَاللّهِ لا تَقتُلونَ بَعدی عَبدا مِن عِبادِ اللّهِ ، اللّهُ أسخَطَ عَلَیکُم لِقَتلِهِ مِنّی !

وَایمُ اللّهِ ، إنّی لَأَرجو أن یُکرِمَنِی اللّهُ بِهَوانِکُم ، ثُمَّ یَنتَقِمَ لی مِنکُم مِن حَیثُ لا تَشعُرونَ . أما وَاللّهِ أن لَو قَد قَتَلتُمونی لَقَد ألقَی اللّهُ بَأسَکُم بَینَکُم ، وسَفِکَ دِماءَکُم ، ثُمَّ لا یَرضی لَکُم حَتّی یُضاعِفَ لَکُمُ العَذابَ الأَلیمَ . (9) .

1- .نَشَرَ المَیّتُ : إذا عاش بعد الموت ، وأنشره اللّه : أی أحیاه (النهایه : ج 5 ص 54 «نشر») .
2- .البُرّ : القَمح (المصباح المنیر : ص 43 «بر») .
3- .الفتوح : ج 5 ص 93 ، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 1 ص 245 ؛ بحار الأنوار : ج 44 ص 389 .
4- .کنایه عن التغییر السریع لأحوال الدنیا
5- .یونس : 71 .
6- .هود: 56.
7- .الملهوف : ص 157 ، مثیر الأحزان : ص 55 ،تحف العقول : ص 242 نحوه ، بحار الأنوار : ج 45 ص 9 ؛ مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 2 ص 7 نحوه .
8- .حَثَّهُ علی الشیء : حَضَّهُ علیه . ویتحاثّون : أی یتحاضّون (راجع : الصحاح : ج 1 ص 278 «حثث») .
9- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 452 ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 572 وراجع : الفتوح : ج 5 ص 118 ومقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 2 ص 34 وبحار الأنوار : ج 45 ص 52 .



3869.الاستیعاب :الفتوح پس از یادکرد گفتگوی میان امام حسین علیه السلام و عمر بن سعد و راه هایی که امام علیه السلام پیشِ پای او گذاشت : عمر به هیچ کدام [از راه حل ها] پاسخِ مثبت نداد . حسین علیه السلام از او روی گردانْد ، در حالی که به عمر می فرمود : «تو را چه می شود ؟! خداوند ، به زودی و تندی ، تو را در بسترت سر ببُرَد و تو را در روز حشر و نشرت نیامرزد، که به خدا سوگند ، امید می بَرَم که از گندم عراق ، جز اندکی نخوری!» .راجع: ج 6 ص 125 (بخش هشتم / فصل دوم / سخن گفتن امام علیه السلام با عمر بن سعد).

11 / 6خبر دادن از آینده دشمنان خود

3869.الاستیعاب :الملهوف از امام حسین علیه السلام در سخنش در روز عاشورا با یاران عمر بن سعد : هان! به خدا سوگند که پس از آن ، جز به مقدار سوار شدن بر اسبی نخواهید زیست تا آن که آسیاب بچرخد و قلّابتان بلرزد . (1) عهدی است که پدرم [علی علیه السلام ] ، از جدّم [پیامبر صلی الله علیه و آله ] برای من نقل کرده است : «شما با شریکانی که قائلید ، کارتان را هماهنگ و عزمتان را جزم کنید و بی آن که پرده پوشی کنید ، کار مرا یکسره کنید و مهلتم ندهید» . «من بر خداوند پروردگارم و پروردگار شما توکّل کردم . هیچ جنبنده ای نیست ، مگر آن که زمام اختیارش به دست اوست . بی گمان ، پروردگار من ، بر صراط مستقیم است» .3870.امام باقر علیه السلام :تاریخ الطبری به نقل از حُمَید بن مسلم ، از امام حسین علیه السلام ، در روز عاشورا و به گاه جنگ و حمله بر دشمن : آیا به کُشتن من ، تحریک می کنید ؟ هان ! به خدا سوگند ، دیگر پس از من ، نمی توانید بنده ای از بندگان خدا را بکُشید . خدا به خاطر کُشتن من ، بر شما خشم خواهد گرفت .

به خدا سوگند ، من امید می بَرَم که خدا با خوار کردن شما ، مرا گرامی بدارد و سپس ، انتقام مرا از شما از جایی که نمی دانید ، بگیرد . هان! به خدا سوگند ، اگر مرا بکُشید ، خداوند ، میان شما درگیری می اندازد و خون هایتان را می ریزد و سپس برایتان ، جز به این رضایت نمی دهد که عذاب دردناکِ شما را دوچندان کند . .

1- .کنایه از دگرگونیِ سریع احوال دنیاست .



راجع: ج 6 ص 94 (القسم الثامن / الفصل الثانی / احتجاجات الإمام7 علی جیش الکوفه) و ج 7 ص 196 (القسم الثامن / الفصل التاسع / قتال الإمام7 اعداءه وحیدا).






راجع: ج 6 ص 95 (بخش هشتم / فصل دوم / احتجاج امام علیه السلام بر سپاه کوفه) و ج 7 ص 197 (بخش هشتم / فصل نهم / نبرد انفرادی امام علیه السلام با دشمنانش).






الفَصلُ الثّانی عَشَرَ : کلام الإمام فی الدّعوه إلی الصّبر12 / 1الحَثُّ عَلَی الصَّبرِ3876.المستدرک علی الصحیحین عن أبی هریره :نزهه الناظر عن الإمام الحسین علیه السلام :اِصبرِ عَلی ما تَکرَهُ فیما یَلزَمُکَ الحَقُّ ، وَاصبِر عَمّا تُحِبُّ فیما یَدعوکَ إلَیهِ الهَوی . (1)3872.الصراط المستقیم ( به نقل از شهر بن حَوشَب ) الکافی عن أبی جعفر الخثعمی عن الحسین علیه السلام فی کَلامٍ لَهُ مَعَ أبی ذَرٍّ لَمّا سَیَّرَهُ عُثمانُ إلَی الرَّبَذَهِ : عَلَیکَ بِالصَّبرِ ؛ فَإِنَّ الخَیرَ فِی الصَّبرِ ، وَالصَّبرَ مِنَ الکَرَمِ ، ودَعِ الجَزَعَ ؛ فَإِنَّ الجَزَعَ لا یُغنیکَ . (2)12 / 2دَعوَهُ أصحابِهِ إلَی الصَّبرِ3875.فضائل الصحابه ، ابن حنبل ( به نقل از عروه بن زبیر ) کامل الزیارات عن الحلبی :سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّهِ علیه السلام یَقولُ : إنَّ الحُسَینَ علیه السلام صَلّی بِأَصحابِهِ الغَداهَ ، ثُمَّ التَفَتَ إلَیهِم فَقالَ : إنَّ اللّهَ قَد أذِنَ فی قَتلِکُم ، فَعَلَیکُم بِالصَّبرِ . (3) .

1- .نزهه الناظر : ص 85 ح 18 .
2- .الکافی : ج 8 ص 207 ح 251 ، بحار الأنوار : ج 22 ص 436 ح 51 .
3- .کامل الزیارات : ص 152 ح 187 ، إثبات الوصیّه : ص 176 نحوه من دون إسنادٍ إلی أحدٍ من أهل البیت: ، بحار الأنوار : ج 45 ص 86 ح 20 .