گروه نرم افزاری آسمان






فصل سیزدهم : سخنان امام درباره وفاداری یارانش


13 / 1وفاداری یاران امام علیه السلام

مقاتل الطالبیّین به نقل از عُتبَه بن سَمعان کَلْبی : امام حسین علیه السلام میان یارانش به سخن گفتن ایستاد و فرمود : «بار خدایا! تو می دانی که من ، نه یارانی بهتر از یاران خود می شناسم و نه خاندانی بهتر از خاندان خود . خداوند به شما جزای خیر دهد که یاری و همکاری کردید . این قوم ، جز مرا نمی خواهند و اگر مرا بکُشند، کسی جز مرا نمی جویند . چون شب شما را فرا گرفت، در سیاهیِ آن ، پراکنده شوید و خود را نجات دهید» . عبّاس بن علی علیه السلام ، برادرش و علی اکبر، فرزندش و فرزندان عقیل به پا خاستند و گفتند : پناه بر خدا، در این ماه حرام ! چون باز گشتیم ، به مردم، چه بگوییم ؟ [بگوییم : ]ما سَرورمان و فرزند سَرورمان و تکیه گاهمان را رها کردیم و او را هدف تیرها و حلقه ای برای پرتاب نیزه ها و قربانی ای برای درندگان ساختیم و از سرِ رغبت به دنیا گریختیم؟! پناه بر خدا! بلکه ما با تو زنده ایم و با تو می میریم. امام که درودهای خدا بر او باد گریست و آنان هم با او گریستند و سپس از خداوند ، برای آنها، پاداش نیکو طلب کرد و نشست .



مثیر الأحزان :جَمَعَ الحُسَینُ علیه السلام أصحابَهُ وحَمِدَ اللّهَ وأثنی عَلَیهِ ، ثُمَّ قالَ : أمّا بَعدُ فَإِنّی لا أعلَمُ لی أصحابا أوفی ولا خَیرا مِن أصحابی ، ولا أهلَ بَیتٍ أبَرَّ ولا أوصَلَ مِن أهلِ بَیتی فَجَزاکُمُ اللّهُ عَنّی جَمیعا خَیرا ، ألا وإنّی قَد أذِنتُ لَکُم فَانطَلِقوا أنتُم فی حِلٍّ ، لَیسَ عَلَیکُم مِنّی ذِمامٌ (1) ، هذَا اللَّیلُ قَد غَشِیَکُم فَاتَّخِذوهُ جَمَلاً (2) . فَقالَ لَهُ إخوَتُهُ وأبناؤُهُ وأبناءُ عَبدِ اللّهِ بنِ جَعفَرٍ : ولِمَ نَفعَلُ ذلِکَ ؟ لِنَبقی بَعدَکَ ؟! لا أرانَا اللّهُ ذلِکَ . وبَدَأَهُمُ العَبّاسُ أخوهُ ثُمَّ تابَعوهُ . وقالَ لِبَنی مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ : حَسبُکُم مِنَ القَتلِ بِصاحِبِکُم مُسلِمٍ ، اذهَبوا فَقَد أذِنتُ لَکُم . فَقالوا : لا وَاللّهِ ، لا نُفارِقُکَ أبَدا حَتّی نَقِیَکَ بِأَسیافِنا ، ونُقتَلَ بَینَ یَدَیکَ . (3)

13 / 2وَفاءُ عَمرِو بنِ قَرَظَهَ الأَنصارِیِّالملهوف :خَرَجَ عَمرُو بنُ قَرَظَهَ الأَنصارِیُّ فَاستَأذَنَ الحُسَینَ علیه السلام فَأَذِنَ لَهُ ، فَقاتَلَ قِتالَ المُشتاقینَ إلَی الجَزاءِ ، وبالَغَ فی خِدمَهِ سُلطانِ السَّماءِ ، حَتّی قَتَلَ جَمعا کَثیرا مِن حِزبِ ابنِ زِیادٍ ، وجَمَعَ بَینَ سَدادٍ (4) وجِهادٍ ، وکانَ لا یَأتی إلَی الحُسَینِ علیه السلام سَهمٌ إلَا اتَّقاهُ بِیَدِهِ ولا سَیفٌ إلّا تَلَقّاهُ بِمُهجَتِهِ فَلَم یَکُن یَصِلُ إلَی الحُسَینِ علیه السلام سوءٌ ، حَتّی اُثخِنَ بِالجِراحِ ، فَالتَفَتَ إلَی الحُسَینِ علیه السلام وقالَ : یَابنَ رَسولِ اللّهِ ، أوَفَیتُ ؟ قالَ : نَعَم ، أنتَ أمامی فِی الجَنَّهِ ، فَاقرَأ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله عَنِّی السَّلامَ ، وأعلِمهُ أنّی فِی الأَثَرِ . فَقاتَلَ حَتّی قُتِلَ رِضوانُ اللّهِ عَلَیهِ . (5)



1- .الذِّمامُ : الحقّ والحُرمه (لسان العرب : ج 12 ص 221 «ذمم») .
2- .یقال للرجل إذا سَری لیلته جمعاء : اتّخذ اللیل جملاً ؛ کأنّه رکبه ولم ینم فیه (النهایه : ج 1 ص 298 «جمل») .
3- .مثیر الأحزان : ص52 .
4- .السَّدادُ : وهو القصد فی الأمر والعدل فیه (النهایه : ج 2 ص 352 «سدد») .
5- .الملهوف : ص 162 ، مثیر الأحزان : ص 60 نحوه ، بحار الأنوار : ج 45 ص 22 .



مثیر الأحزان :حسین علیه السلام یارانش را گِرد آورد و پس از حمد و ثنای خداوند فرمود : «امّا بعد: من ، نه یارانی وفادارتر و بهتر از یاران خود می شناسم ، نه خاندانی پیوند برقرار کننده تر و نیکوکارتر از خاندانم . خداوند ، به همه شما از جانب من، جزای خیر دهد . بدانید که من به شما اذن دادم که بروید . مُجازید و حقّی بر گردن شما ندارم . این ، شب است که شما را پوشانده است . پس آن را مَرکب خود کنید» . برادران و پسران حسین علیه السلام و پسران عبد اللّه بن جعفر به او گفتند : چرا چنین کنیم؟ برای این که پس از تو باقی بمانیم؟! خدا ، این را از ما نبیند . عبّاس علیه السلام ، برادرش ، آغازگر این گونه سخنان بود و سایرین هم از او پیروی کردند . حسین علیه السلام به پسران مسلم بن عقیل فرمود : «کشته شدن مسلم، برای شما بس است . بروید که من به شما اذن دادم» . امّا آنان گفتند : به خدا سوگند ، نه! هرگز از تو جدا نمی شویم تا با شمشیرهایمان، از تو محافظت کنیم و پیشِ رویت کشته شویم.

13 / 2وفای عمرو بن قَرَظه انصاری

الملهوف :عمرو بن قَرَظه انصاری ، جلو آمد و از امام حسین علیه السلام اجازه [ی به میدان رفتن] خواست. امام علیه السلام اجازه داد. عمرو ، مانند مشتاقان به پاداش [الهی] جنگید و در خدمت گزاری فرمان روای آسمان ، بسی کوشید تا آن که گروه فراوانی از سپاه ابن زیاد را کُشت و میان استواری و جهاد ، جمع کرد ، و تیری به سوی حسین علیه السلام نمی آمد ، جز آن که با دستش از ایشان در برابر آن ، محافظت می کرد و شمشیرها را هم با خون خود [و زخمی شدن] دفع می کرد . به امام حسین علیه السلام آسیبی نرسید تا آن که زخم ها، عمرو را از پای در آوردند . [آن گاه] به حسین علیه السلام رو کرد و گفت : ای فرزند پیامبر خدا! آیا وفا کردم؟ فرمود : «آری . تو زودتر به بهشت می روی . از جانب من به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سلام برسان و به او بگو که من ، در پیِ تو می آیم» . سپس ، جنگید تا به شهادت رسید . خداوند ، از او خُشنود باد!

الفَصلُ الرّابِعَ عَشَرَ : رؤیً حَولَ مستقبل حیات أهل البیت علیهم السلام وأعدائهم14 / 1رُؤیا رَسولِ اللّهِالدرّ المنثور عن الحسین بن علیّ علیه السلام :أنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله أصبَحَ وهُوَ مَهمومٌ ، فَقیلَ : ما لَکَ یا رَسولَ اللّهِ ؟ فَقالَ : إنّی اُریتُ فِی المَنامِ کَأَنَّ بَنی اُمَیَّهَ یَتَعاوَرونَ (1) مِنبَری هذا . فَقیلَ : یا رَسولَ اللّهِ ! لا تَهتَمَّ فَإِنَّها دُنیا تَنالُهُم . فَأَنزَلَ اللّهُ : «وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتِی أَرَیْنَکَ إِلَا فِتْنَهً لِّلنَّاسِ» (2) . (3)

14 / 2رُؤیا أمیرِ المُؤمِنینَشرح الأخبار بإسناده عن الحسین علیه السلام :قالَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام : رَأَیتُ حَبیبی رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله البارِحَهَ فِی المَنامِ ، فَشَکَوتُ إلَیهِ ما لَقیتُهُ بَعدَهُ مِن أهلِ العِراقِ ، فَوَعَدَنی بِالرّاحَهِ مِنهُم عَن قَریبٍ . (4)



1- .یَتَعاوَرون : أی یختلفون ویتناوبون ، کلّما مضی واحد خَلَفَهُ آخر (النهایه : ج 3 ص 320 «عور») .
2- .الإسراء : 60 .
3- .. الدرّ المنثور : ج 5 ص 310 نقلاً عن ابن مردویه .
4- .شرح الأخبار : ج 2 ص 430 ح 780 ؛ کنز العمّال : ج 13 ص 190 ح 36566 نحوه نقلاً عن العدنی .