گروه نرم افزاری آسمان

سوره صافّات




منظور از" سوگندها " در قرآن چیست ؟
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 وَ الصّافّاتِ صَفّا
سوگند به آنها که صف کشیدهاند ( و صفوف خود را منظم ساختهاند ) .
2 فَالزّاجِراتِ زَجْرا
همانها که قویا نهی میکنند ( و باز میدارند ) .
3 فَالتّالِیاتِ ذِکْرا
و آنها که پیدرپی ذکر ( الهی ) را تلاوت میکنند .
این سوره نخستین سوره از سورههاي قرآن مجید است که اولین آیات آن با سوگندها شروع میشود، سوگندهایی پرمعنا و اندیشه
انگیز ، سوگندهایی که فکر انسان را همراه خود به جوانب مختلف این جهان میکشاند و آمادگی براي پذیرش
حقایق میدهد .
56 ) سوره صافّات )
درست است که خداوند از همه راستگویان ، راستگوتر است و نیازيبه سوگند ندارد ، بهعلاوه سوگند اگر براي مؤمنان باشد ، که
آنها بدون سوگند ، تسلیمند و اگر براي منکران باشد که آنها اعتقادي به سوگندهاي الهی ندارند .
ولی توجه به دو نکته ، مشکل سوگند را در تمام آیات قرآن که از این به بعد گهگاه با آن سر و کار داریم ، حل خواهد
کرد .
نخست اینکه ؛ همیشه به امور پرارزش و مهم، سوگند یاد میکنند، بنابراین سوگندهاي قرآن ، دلیل بر عظمت و اهمیت اموري
یعنی چیزيکه بهآن سوگند یادشده ، « مُقْسَمٌ بِه » است که به آنها سوگند یاد شده و همین امر سبب اندیشه هرچه بیشتر در
میگردد ، اندیشهاي که انسان را به حقایق تازه آشنا میسازد .
دیگر اینکه سوگند همیشه براي تأکید است و دلیل بر این است که اموري که براي آن سوگند یاد شده، از امور کاملًا جدّي و
مؤکد است .
صفحه 25 از 65
( جزء بیست و سوم ( 57
به هر حال در آغاز این سوره به نام سه گروه برخورد میکنیم که به آنها سوگند یاد شده است .
این گروههاي سهگانه چه کسانی هستند ؟ و این توصیفات درباره چه افرادي است ؟ و هدف نهایی از آن چیست ؟ مفسران در
اینجا سخن بسیار گفتهاند ، اما معروف و مشهور آن است که اینها اوصافی است براي گروههایی از فرشتگان .
گروههایی که براي انجام فرمان الهی در عالَم هستی به صف ایستاده و آماده فرمانند .
گروههایی از فرشتگان که انسانها را از معاصی و گناه بازمیدارند و وسوسههاي شیاطین را در قلوب آنها خنثی میکنند و یا
مأمور ابرهاي آسمانند و آنها را به هرسو میرانند و آماده آبیاري سرزمینهاي خشک میکنند .
و بالاخره گروههایی از فرشتگان که آیات کتب آسمانی را به هنگام نزول وحی بر پیامبران میخوانند .
58 ) سوره صافّات )
است که آن نیز به نوبه خود مفهوم جمعی دارد و اشاره به گروهی است که صفّ کشیدهاند ، « صافَّۀ » جمع « صافّات »
بیانگر صفوف متعدد است . « صافّات » بنابراین
به معنی راندن چیزي با صدا و فریاد است ، سپس در معنی گستردهتري به کار رفته که هرگونه طرد و « زَجْر » از ماده « زاجِرات »
به معنی گروههایی است که به منع و طرد و زجر دیگران میپردازند . « زاجرات » منع را شامل میشود . بنابراین
است و به معنی گروههایی است که اقدام به تلاوت چیزي میکنند . « تالی » جمع « تِلاوت » از مادّه « تالِیات »
4 اِنَّ اِلهَکُمْ لَواحِدٌ
که معبود شمامسلما یکتا است .
اکنون ببینیم این سوگندهاي پرمحتوا ، سوگند به صفوف فرشتگان و انسانها براي چه منظوري بودهاست ؟
آیه بالا این مطلب را روشن ساخته ، میگوید :
( جزء بیست و سوم ( 59
. « معبودشما مسلما یکتا است »
سوگند به آن مقدّساتی که گفته شد که بتها همه بر بادند و هیچگونه شریک و شبیه و نظیري براي پروردگار
نیست .
لارْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ رَبُّ الْمَشارِقِ 􀂑 5 رَبُّ السَّمواتِ وَ ا
پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است و پروردگارمشرقها .
در اینجا دو سؤال پیش میآید :
مشرقها ) میباشد که این ) « مَشارِق » بعد از ذکر آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو قرار گرفته ، دیگر چه نیازي به ذکر
نیز جزئی از آن است .
خواه اشاره به مشرقها و خاستگاههاي خورشید در ایام « مشارق » ؛ پاسخ این سؤال باتوجه بهیک نکته روشنمیشود و آن اینکه
سال بوده باشد و یا مشرقهاي ستارگان مختلف آسمان ، همه داراي نظم و برنامه خاصی است که نظام آنها علاوه بر نظام
آسمانها و زمین ، قدرت و علم بیپایان آفریننده و مدبّر آنها است .
60 ) سوره صافّات )
خورشید آسمان در هر روز از سال ، از نقطهاي غیر از نقطه روز قبل و بعد طلوع میکند و فاصله این نقاط با یکدیگر آنقدر منظم
برقرار میباشد « مشارق شمس » و دقیق است که حتی یکهزارم ثانیه کم و زیاد نمیشود و هزاران هزار سال است که نظم
صفحه 26 از 65
.
در طلوع و غروب ستارگان دیگر نیز همین نظام ، حکمفرما است .
به علاوه اگر خورشید این مسیر تدریجی را در طول سال نمیپیمود، فصول چهارگانه و برکات مختلفی که از آن حاصل میشود ،
ایناست که « مشارق » عاید ما نمیگشت و این خود نشانه دیگري بر عظمت و تدبیر او است. از این گذشته یکی دیگر از معانی
زمین بهخاطر کروي بودن ، هر نقطهاي از آن نسبتبه نقطه دیگر مشرق یا مغرب محسوب میشود و به این ترتیب آیه فوق ما را به
کرویت زمین و مشرقها و مغربهاي آن توجه میدهد ( اراده هر دو معنی از آیه نیز بیمانع است ) .
( جزء بیست و سوم ( 61
به میان نیامده ، همانگونه که در آیه 40 سوره معارج « مغارب » سخن از ، « مشارق » سؤال دیگر اینکه ؛ چرا در مقابل
. « فَلا اُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ : سوگند به پروردگار مشرقها ومغربها » : آمدهاست
پاسخ این است که گاه بخشی از کلام را به قرینه بخش دیگر حذف میکنند و گاه هردو را باهم میآورند و دراینجا ذکر
و اینتنوع در بیان، ازفنونفصاحتمحسوبمیشود. « مغارب » قرینهاي است بر ، « مشارق »
6 اِنّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزینَۀٍ نِ الْکَواکِبِ
ما آسمان پایین را با ستارگان تزیین کردیم .
به راستی منظره ستارگان آسمان آنقدر زیبا است که هرگز چشم از دیدن آن خسته نمیشود، بلکه خستگی را از تمام
وجود انسان بیرون میکند .
درحالیکه فرضیهاي که در آن زمان بر افکار دانشمندان حاکم « آسمان پایین را با کواکب تزیین کردیم » : جالب اینکه میگوید
بود ، میگفت : فقط آسمان بالا ، آسمان ستارگان ثوابت است ( آسمان هشتم طبق فرضیه بطلمیوس ) .
62 ) سوره صافّات )
ولی چنانکه میدانیم بطلان این فرضیه ، اثبات شده و عدم پیروي قرآن از فرضیه نادرست مشهور آن زمان ، خود معجزه
زندهاي از این کتاب آسمانی است .
نکته جالب دیگر اینکه از نظر علم امروز مسلم است که چشمک زدن زیباي ستارگان بهخاطر قشر هوایی است که اطراف زمین را
آسمان پایین ) بسیار مناسب است اما در بیرون جوّ زمین ، ) « اَلسَّماءَ الدُّنْیا » فراگرفته و آنهارا بهاینکار وامیدارد و این با تعبیر
ستارگان خیره خیره نگاه میکنند و فاقد تلألؤ هستند .
داستان حضرت ابراهیم
83 وَ اِنَّ مِنْ شیعَتِهِ لَاِبْراهیمَ
و از پیروان او ( نوح ) ابراهیم بود .
او در همان خط توحید و عدل ، در همان مسیر تقوا و اخلاص که
( جزء بیست و سوم ( 63
سنت نوح بود ، گام برمیداشت که انبیاء همه مبلغان یک مکتب و استادان یک دانشگاهند و هرکدام برنامه دیگري
را تداوم میبخشند و تکمیل میکنند .
چهتعبیر جالبی ، ابراهیم از شیعیان نوح بود ، با اینکه فاصله زمانی زیادي ، آن دو را از هم جدا میکرد ( حدود 2600 سال ، به
گفته بعضیازمفسران )ولیمیدانیمدرپیوندمکتبی، زمانکمترینتأثیريندارد.
صفحه 27 از 65
84 اِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلیمٍ
بهخاطربیاورهنگامیراکهباقلبسلیمبهپیشگاهپروردگارشآمد.
به طور مطلق مطرح باشد ، از این کلمه استفاده میگردد ، آن هم « سلامت » است و هنگامی که « سلامت » از ماده « سَلیم »
سلامتی از هرگونه بیماري اخلاقی و اعتقادي .
اَلْقَلْبُ السَّلیمُ الَّذي یَلْقی رَبَّهُ وَ لَیْسَ فیهِ » : را امام صادق بیان فرموده در آنجا که میخوانیم « قَلْب سَلیم » جالبترین تفسیر براي
(1). « اَحَدٌ سِواهُ : قلب سلیم ، قلبی است که خدا را ملاقاتکند، در حالی که هیچکس جز او در آن نباشد
64 ) سوره صافّات )
و این تعبیر، جامع همه اوصاف گذشته است .
صاحِبُ النِّیَّۀِ الصّادِقَۀِ صاحِبُ الْقَلْبِ السَّلیمِ ، لَاِنَّ سَلامَۀَ الْقَلْبِ » : و همچنین در روایت دیگري از همان امام آمدهاست که فرمودند
مِنْ هَواجِسِ الْمَذْکُوراتِ تُخْلِصُ النِّیَّۀَ لِلّهِ فِی الاُْمُورِ کُلِّها : کسی که نیّت صادقی دارد ، صاحب قلب سلیم است ، چرا که سلامت
(2). « قلب از شرك و شکّ ، نیّت را در همه چیز خالص میکند
دربارهاهمیت قلب سلیم، همین بس که قرآن مجید آنرا تنها سرمایه نجات روز قیامت ، شمرده، چنانکه در آیات 88 و 89
یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ ، اِلاّ مَنْ اَتَی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ : روزي که » : سوره شعراء از زبان همین پیامبر بزرگ ، ابراهیم ، میخوانیم
اموال و فرزندان ، سودي به حال انسان نمیبخشند ، جز
ذیل 89 / شعراء . ، « صافی » -1
ذیل 89 / شعراء . ، « صافی » -2
( جزء بیست و سوم ( 65
. « کسیکه باقلب سلیم در پیشگاه خداوند حضور یابد
85 اِذْ قالَ لَاِبیهِ وَ قَوْمِهِ ماذا تَعْبُدوُنَ
هنگامیکه بهپدر و قومش گفت : اینها چهچیز استکه میپرستید ؟
آريابراهیم، باقلب سلیم و روح پاك و اراده نیرومند و عزم راسخ، مأمورمبارزه با بتپرستان شد و از پدر ( عمو ) و قوم خودش
آغاز کرد .
86 اَئِفْکا الِهَۀً دوُنَ اللّهِ تُریدوُنَ
آیا غیر از خدا ، به سراغ این معبودان دروغین میروید ؟
بهمعنی دروغ بزرگ و یا زشتترین دروغها است ، قاطعیت سخن ابراهیم درباره بتها روشنتر میشود « اِفْک » از آنجاکه
.
87 فَما ظَنُّکُمْ بِرَبِّ الْعالَمینَ
شما درباره پروردگار عالمیان ، چه گمان میبرید ؟
روزيِ اورا میخورید و مواهب او سراسر وجود شما را احاطه کرده ، با اینحال موجودات بیارزشیرا همردیف او قرار دادهاید ، با
اینحال باز انتظار دارید به شما رحم کند و شما را با اَشدّ مجازات کیفر ندهد ؟ چه اشتباه بزرگی ، چه گمراهی
خطرناکی !
66 ) سوره صافّات )
اشاره به این است که تمام عالم در سایه ربوبیت او اداره میشوند، شما او را رها ساخته به سراغ یک مشت « رَبِّ الْعالَمینَ » تعبیر به
صفحه 28 از 65
پندار و اوهامی که هیچ منشأ اثر نیست ، رفتهاید.
طرح جالب بتشکنی ابراهیم
88 فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ
( سپس ) او نگاهی به ستارگان افکند .
89 فَقالَ اِنّی سَقیمٌ
و گفت : من بیمارم ( و با شما به مراسم جشن نمیآیم ).
90 فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرینَ
آنها از او روي برتافته و به او پشت کردند ( و به سرعت دور شدند ).
در تواریخ و تفاسیر آمده است که بت پرستان بابل هر سال مراسم عید مخصوصی داشتند ، غذاهایی در بتخانه آماده میکردند و در
آنجا میچیدند ، به این پندار که غذاها متبرك شود ، سپس دستجمعی به بیرون شهر میرفتند و در پایان روز بازمیگشتند و براي
نیایش و صرف غذا به بتخانه میآمدند .
( جزء بیست و سوم ( 67
آن روز شهر خالی شد و فرصت خوبی براي درهم کوبیدن بتها بهدست ابراهیم افتاد .
فرصتی که ابراهیم مدتها انتظار آن را میکشید و مایل نبود به آسانی ازدست برود .
و به این « او نگاهی به ستارگان افکند و گفت : من بیمارم » ، لذا هنگامیکه در شب از او دعوت به شرکت در این مراسم کردند
و به دنبال مراسم خود شتافتند . « آنها به او پشت کرده و به سرعت از او دور شدند » . ترتیب عذر خود را خواست
در اینجا دو سؤال مطرح است :
نخست اینکه : چرا ابراهیم به ستارگان نگاه کرد ، هدفش از این نگاه چه بود ؟ دیگر اینکه آیا به راستی بیمار بود که گفت
بیمارم ، چه بیماري داشت ؟
پاسخ سؤال اول با توجه به اعتقادات مردم بابل و رسوم و عادات آنها روشن است ، آنها در علم نجوم مطالعاتی داشتند و حتی
ستارگان بود و به این خاطر به آنها احترام میگذاشتند که سمبل ستارگان بودند . « هیاکل » میگویند بتهاي آنها نیز
68 ) سوره صافّات )
البته درکنار اطلاعات نجومی ، خرافات بسیار نیز در این زمینه در میان آنها شایع بود ، از جمله اینکه ستارگان را در سرنوشت
خود مؤثر میدانستند و از آنها خیر و برکت میطلبیدند و از وضع آنها بر حوادث آینده استدلال میکردند .
ابراهیم براي متقاعدکردن آنها، طبق رسوم آنها نگاهی به ستارگان آسمان افکند تا چنان تصور کنند که پیشبینی بیماري خود را
از مطالعه اوضاع کواکب کردهاست و قانع شوند .
در مورد سؤال دوم ، پاسخهاي متعددي دادهاند .
( جزء بیست و سوم ( 69
از جمله اینکه او واقعا بیمار بود ، هرچند اگر سالم هم بود ، هرگز در مراسم جشن بتها شرکت نمیکرد ، ولی بیماریش بهانه
خوبی براي عدم شرکت در آن مراسم و استفادهاز فرصت طلایی براي درهم کوبیدن بتها بود و دلیلی ندارد که ما بگوییم او در
اینجا توریه کرده ، چرا که توریه براي انبیاء مناسب نیست .
بعضی دیگر گفتهاند که : ابراهیم واقعا بیماري جسمی نداشت ، اما روحش بر اثر اعمال ناموزون این جمعیت و کفر و شرك و ظلم
صفحه 29 از 65
و فسادشان بیمار بود ، بنابراین او واقعیتی را بیان کرد ، هر چند آنها طور دیگري فکر کردند و او را از نظر جسمی بیمار
پنداشتند .
91 فَراغَ اِلی الِهَتِهِمْ فَقالَ اَلا تَأْکُلُونَ
( او وارد بتخانه شد ) مخفیانه نگاهی به معبودان آنها کرد و از روي تمسخر گفت: چرا از این غذاها نمیخورید ؟
به معنی توجه و تمایل به چیزي و به صورت پنهانی و مخفیانه ، یا به صورت توطئه و تخریب است . « رَوْغ » از ماده « راغَ »
70 ) سوره صافّات )
به این ترتیب ابراهیم تنها در شهر ماند و بتپرستان شهر را خالی کرده و بیرون رفتند ، ابراهیم نگاهی به اطراف خود کرد ، برق
شوق در چشمانش نمایان گشت ، لحظاتی را که از مدّتها قبل انتظارش را میکشید ، فرارسید ، باید یک تنه برخیزد و
به جنگ بتها برود و ضربه سختی بر پیکر آنان وارد سازد ، ضربهاي که مغزهاي خفته بتپرستان را تکاندهد و بیدار کند .
او بهسراغ خدایان آنها آمد ، نگاهی به آنها و ظروف غذایی که در اطرافشان بود ، افکند و از روي تمسخر صدا » : قرآن میگوید
این غذا را عبادتکنندگانتان فراهم کردهاند ، غذاهاي چرب و شیرین و متنوع و رنگین ؟ « زد : آیا از این غذاها نمیخورید
است ، چرا میل نمیکنید ؟
92 ما لَکُمْ لا تَنْطِقُونَ
( اصلًا ) چرا سخن نمیگویید ؟
و به این ترتیب تمام معتقدات خرافی آنها را به سخریه کشید ، بدون شک او به خوبی میدانست نه آنها غذا میخورند و نه سخن
میگویند ، موجودات بیجانی بیش نیستند ، اما درحقیقت میخواست دلیلبرنامهبتشکنی خود رابه این صورت زیبا و لطیف ارائه
داده باشد.
( جزء بیست و سوم ( 71
93 فَراغَ عَلَیْهِمْ ضَرْبا بِالْیَمینِ
سپس ضربهايمحکم بادست راست و باتوجهبرپیکر آنها فرود آورد ( و همه را جز بت بزرگ ، درهم شکست ) .
یا واقعا همان دست راست است که انسان غالب کارهاي خود را با آن انجام میدهد و یا کنایه از قدرت و « یَمین » منظور از
قوّت است ( هر دو معنی نیز باهم قابل جمع است ) .
به هر حال چیزي نگذشت که از آن بتخانه آباد و زیبا ویرانهاي وحشتناك ساخت ، بتها همه لت و پار شدند و دست و پا
شکسته ، هرکدام به گوشهاي افتادند و به راستی براي بتپرستان منظرهاي دلخراش و اسفبار و غمانگیز پیدا کردند .
ابراهیم کار خود را کرد و مطمئن و آرام از بتکده بیرون آمد و به سراغ خانه خود رفت ، در حالی که خود را براي
حوادث آینده آماده میساخت .
72 ) سوره صافّات )
او میدانست انفجار عظیمی در شهر ، بلکه در سراسر کشور بابل ایجاد کرده که صداي آن بعدا بلند خواهد شد ، طوفانی از
خشم و غضب به راه میافتد که او در میان طوفان تنها است ، امّا او خدا را دارد و همین او را کافی است .
94 فَاَقْبَلُوا اِلَیْهِ یَزِفُّونَ
آنها به سرعت به سراغاو آمدند .
دراصل در مورد وزش باد و حرکت سریع شترمرغ که مخلوطی از راه رفتن و پریدن است ، به کار رفته ، « زَفّ » از ماده « یَزِفُّون »
یعنی بردن عروس به خانه داماد استعمال شده است . « زفاف عروس » سپس این کلمه بهطور کنایه در مورد
صفحه 30 از 65
به هر حال منظور این است که بتپرستان با سرعت به سوي ابراهیم آمدند .
بتپرستان بهشهر بازگشتند و به سراغ بتخانه آمدند ، چه منظره
( جزء بیست و سوم ( 73
وحشتناك و بهتآوري ، گویی بر سر جایشان خشکشان زده ، لحظاتی چند رشته افکارشان از دست رفت و مات و مبهوت ، خیره
خیره به آن ویرانه نگاه کردند و بتهایی را که پناه روز بیپناهی خود میپنداشتند ، بیپناه در آنجا دیدند. سپس سکوت جاي
خودرا به خروش و نعره و فریاد داد ... چه کسی این کار را کرده ؟ کدام ستمگر؟ و چیزي نگذشت که به خاطرشان آمد جوان
خداپرستی در این شهر وجود دارد ، به نام ابراهیم که بتها را به باد استهزاء میگرفت و تهدید کرده بود من نقشه خطرناکی براي
بتهاي شما کشیدهام ، معلوم میشود کار ، کار او است .
نقشههاي مشرکان شکست میخورد
95 قالَ اَتَعْبُدوُنَ ما تَنْحِتُونَ
او (ابراهیم) گفت: آیا چیزي را میپرستید که با دست خود میتراشید ؟
سرانجام بعد از ماجراي بتشکنی ، ابراهیم را به همین اتهام به دادگاه کشاندند .
74 ) سوره صافّات )
او را مورد سؤال قرار داده و از خواستند توضیح دهد که حادثه وحشتناك بتخانه به دست چه کسی انجام یافته ؟ قرآن شرح این
ماجرا را در سوره انبیاء بیان کرده و در آیات مورد بحث تنها به یک فراز حساس قناعت میکند و آن آخرین سخن ابراهیم
با آنان در زمینه باطل بودن بتپرستی است .
96 وَ اللّهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ
با اینکه خداوند هم شما را آفریده و هم بتهایی را که میسازید .
آسمان و زمین همه مخلوق اویند و زمان و مکان همه از او است ، باید سر بر آستان چنین خالقینهاد و اورا پرستش و
نیایشکرد.
این دلیلی است بسیار قوي و دندانشکن که هیچ پاسخی در مقابل آن نداشتند .
97 قالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْیانا فَاَلْقُوهُ فِی الْجَحیمِ
آنها گفتند : بناي مرتفعی براي او بسازید و او را در جهنمی از آتش بیفکنید .
( جزء بیست و سوم ( 75
ولی میدانیم زورگویان و قلدران هرگز بامنطق و استدلال آشنا نبودهاند ، به همین دلیل این برهان گویا و نیرومند ابراهیم در قلب
سردمداران نظام جبار بابل اثر نگذاشت ، هرچند گروهی از توده مردم مستضعف را بیدار کرد ، اما مستکبران که پیشرفت این منطق
توحیدي را مزاحم منافع خویش میدیدند ، با منطق زور و سرنیزه و آتش به میدان آمدند ، منطقی که هرگز جز آن را نمیفهمند ،
و فریاد زدند : براي او بناي مرتفعی بسازید و در میان آن آتش بیفروزید و او را در جهنمی » تکیه بر قدرت خویش کردند
. « سوزان بیفکنید
از این تعبیر استفاده میشود که قبلًا دستور داده شد : چهاردیواري بزرگی ساختند ، سپس در درون آن آتش افروختند ، شاید به
این منظور که هم آتش را از پراکنده شدن و خطرات احتمالی مهار کنند و هم دوزخی را که ابراهیم ، بتپرستان را با آن
تهدید میکرد ، عملًا به وجود آورند .
صفحه 31 از 65
76 ) سوره صافّات )
درست است که براي سوزاندن انسانی همچون ابراهیم یک بار کوچک هیزم کافی بود ، ولی براي اینکه سوز دل خود را از
شکستن بتها فروبنشانند و به اصطلاح انتقام خویش را به حد اَعلی بگیرند و در ضمن شکوه و عظمتی به بتها بخشند که آبروي
برباد رفته آنها شاید برگردد و نیز زهرچشمی از همه مخالفان خود بگیرند که این حادثه دیگر در تاریخ بابل تکرار نگردد ، این
در لغت به معنی آتشهایی است که روي هم متراکم « جَحیم » دریاي آتش را به وجود آوردند ( توجه داشته باشید
شده است ) .
لاسْفَلینَ 􀂑 98 فَاَرادوُا بِهِ کَیْدا فَجَعَلْناهُمُ ا
آنها طرحی براي نابودي ابراهیم ریخته بودند ، ولی ما آنها را پست و مغلوب ساختیم .
در اصل بهمعنی هرگونه چارهاندیشی است ، خواه در طریق صحیح باشد یاغلط ، هرچند غالبا درموارد مذموم استعمال « کَیْد »
آمده ، نکرهاي که دلالت برعظمت و اهمیت میکند، اشاره به « نکره » میشود و باتوجه به اینکه در اینجا به صورت
نقشه وسیع و گستردهاي است که آنها براي نابود ساختن ابراهیم و برچیدن اثرات تبلیغ قولی و عملی او طرح کرده
بودند .
( جزء بیست و سوم ( 77
همانگونه که منطقش برتري داشت ، در حادثه ، « مرتبه اعلی » و پایین قرار داد و ابراهیم را در « اَسْفَلْ » آري خداوند آنها را
آتشسوزي نیز خدا او را برتر قرار داد و دشمنان نیرومندش را به سقوط کشانید ، آتش را بر او سرد و سالم ساخت و بیآنکه حتی
یک تار موي او بسوزد ، از آن دریاي آتش سالم به در آمد .
سر بر فرمان خدا « آتش » و « آب » تا روشن کند ، « حَرْق » نجات میدهد و روز دیگر ابراهیم را از « غَرْق » یکروز نوح را از
دارند .
99 وَ قالَ اِنّی ذاهِبٌ اِلی رَبّی سَیَهْدینِ
( او از این مهلکه به سلامت بیرون آمد ) و گفت : من به سوي پروردگارم میروم ، او مرا هدایت خواهد کرد .
ابراهیم از این حادثه هولناك و توطئه خطرناکی که دشمن براي او چیده بود ، سالم و سربلند بیرون آمد و چون رسالت خود را در
گرفت. « شام » بابلپایانیافتهمیدید، تصمیمبرمهاجرت به اراضی مقدّس
78 ) سوره صافّات )
بدیهی است خداوند مکانی ندارد ، اما مهاجرت از محیط آلوده به محیط پاك ، مهاجرت به سوي خدا است .
سفر » مهاجرت به سرزمین انبیاء و اولیاء و کانونهاي وحی الهی ، مهاجرت به سوي خدا است ، همانگونه که سفر به مکه
نامیده میشود . « الیاللّه
بهعلاوه مهاجرت براي انجام وظیفه و رسالت الهی ، سفر به سوي دوست محسوب میگردد و در این سفر ، هادي و راهنما در
همه جا خدا است .
100 رَبِّ هَبْ لی مِنَ الصّالِحینَ
پروردگارا ! به من از ( فرزندان ) صالح ببخش .
و در اینجا نخستین تقاضایش از خدا که در آیات فوق منعکس است ، تقاضاي فرزند صالح بود ، فرزندي که بتواند خط
رسالت او را تداوم بخشد و برنامههاي نیمه تمامش را به پایان برساند .
( جزء بیست و سوم ( 79
صفحه 32 از 65
شایسته از نظر اعتقاد و ایمان ، شایسته از نظر گفتار و عمل و شایسته از تمام ، « فرزند صالح و شایسته » چه تعبیر جالبی
جهات .
» : قابل توجه اینکه یکجا ابراهیم خودش تقاضا میکند که در زمره صالحان باشد ، چنانکه قرآن از قول او نقل میکند
/ 83 ) « رَبِّ هَبْ لی حُکْما وَ اَلْحِقْنی بِال ّ ص الِحینَ : پروردگارا ! به من علم و دانش مرحمت فرما و مرا به صالحان ملحق کن
شعراء ) .
وصفی است جامع که تمام « صالح » و در اینجا تقاضا میکند که فرزندان صالح به من مرحمت فرما ، چراکه
شایستگیهاي یک انسان کامل در آن جمع است .
به او مرحمت فرمود ، چنانکه در آیات « اسحاق » و « اسماعیل » خداوند نیز این دعا را مستجاب کرد و فرزندان صالحی همچون
. « وَ بَشَّرْناهُ بِاِسْحاقَ نَبِیّامِنَ الصّالِحینَ: ما او را بشارت دادیم به تولد اسحق پیامبري از صالحان »: بعد همینسورهمیخوانیم
80 ) سوره صافّات )
101 فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلیمٍ
ما او ( ابراهیم ) را به نوجوانی بردبار و پراستقامت بشارت دادیم .
به عقیده بعضی به هر کودکی قبل از رسیدن به سن جوانی گفته میشود و بعضیآن را بهکودکیکه از ده سال « غُلام » واژه
گذشته و هنوز به سن بلوغ نرسیده است ، اطلاق کردهاند .
) « شاب » کودك ) و ) « طفل » حدفاصل میان « غلام » از تعبیرات مختلفیکه درلغت عرب آمده ، میتوان استفاده کرد که
میکنیم . « نوجوان » جوان ) است که در زبان فارسی از آن تعبیر به
گفتهاند کسی است که در عین توانایی ، در هیچ کاري قبل از وقتش شتاب نمیکند و در کیفر مجرمان عجلهاي « حَلیم » در تفسیر
به خرج نمیدهد ، روحی بزرگ دارد و بر احساسات خویش مسلط است .
به معنی خویشتنداري بههنگام هیجان غضباست و از آنجاکه این حالت از عقل و « حِلْم » : میگوید « مفردات » در « راغب »
همان است که در اول گفته شد ، ضمنا از « حلم » خرد ناشی میشود ، گاه به معنی عقل و خرد نیز به کار رفته وگرنه معنی حقیقی
این توصیف استفاده میشود که خداوند بشارت بقاي این فرزند را تا زمانی که به سنی برسد که قابل توصیف به حلم باشد ، داده
نشان داد ، همانگونه که ابراهیم نیز « ذبح » است و چنانکه در آیات بعد خواهیم دید ، او مقام حلیمبودن خود را بههنگام ماجراي
حلیم بودن خود را در آن هنگام و هم در موقع آتشسوزي آشکار ساخت .
( جزء بیست و سوم ( 81
در آیات گذشته به اینجا رسیدیم که ابراهیم بعد از اداي رسالت خویش دربابل ، از آنجا هجرت کرد و نخستین تقاضایش
از پروردگار ، این بود که فرزند صالحی به او عطا فرماید ، زیرا تا آن روز صاحب فرزندي نشده بود .
آیه مورد بحث سخن از اجابت این دعاي ابراهیم به میان میآورد .
در واقع سه بشارت در این آیه جمع شده است : بشارت تولد فرزندي پسر ، بشارت رسیدن او به سنین نوجوانی و بشارت به صفت
والاي حلم .
82 ) سوره صافّات )
ابراهیم در قربانگاه
102 فَلَمّا بَلَغَمَعَهُالسَّعْیَقالَیابُنَیَّ اِنّیاَري فِیالْمَنامِ اَنّی اَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ماذا تَري قالَ یا اَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی اِنْ شاءَ اللّهُ مِنَ
صفحه 33 از 65
الصّابِرینَ
هنگامیکه با اوبهمقامسعی و کوشش رسید، گفت: فرزندم من در خواب دیدم که باید تو را ذبح کنم، بنگر نظر تو چیست ؟ گفت
: پدرم هرچه دستور داري ، اجرا کن ، بهخواستخدا مراازصابران خواهییافت .
مفهوم وسیعیداردکه این معنی را نیز شامل ، « سَعْی » را در اینجا به معنی عبادت و کار براي خدا دانستهاند ، البته « سَ عْی » بعضی
با پدرش ) نشان میدهد که منظور معاونت پدر ، در امور زندگی ) « مَعَهُ » میشود، ولی منحصربه آن نیست و تعبیر
است .
سرانجام فرزند موعود ابراهیم طبق بشارت الهی متولد شد و قلب پدر را که در انتظار فرزندي صالح ، سالها چشم به راه بود ،
روشن ساخت ، دوران طفولیت را پشت سر گذاشت و به سنّ نوجوانی رسید .
( جزء بیست و سوم ( 83
به گفته جمعی از مفسران ، فرزندش در آن وقت 13 ساله بود که ابراهیم خواب عجیب و شگفتانگیزي میبیند که بیانگر شروع
یک آزمایش بزرگ دیگر در مورد این پیامبر عظیم الشأن است ، در خواب میبیند که از سوي خداوند به او دستور داده شد تا
فرزند یگانهاش را با دست خود قربانی کند و سر ببرد .
ابراهیم وحشتزده از خواب بیدار شد ، میدانست که خواب پیامبران ، واقعیت دارد و از وسوسههاي شیطانی دور است ، اما با
این حال دو شب دیگر همان خواب تکرار شد که تأکیدي بود بر لزوم این امر و فوریت آن .
) « عید قربان » و شب « عرفه » شب هشتم ماه ذيالحجه ) این خواب را دید ودر شبهاي ) « ترویه » میگویند : نخستین بار در شب
نهم و دهم ذيالحجه ) خواب تکرار گردید ، لذا براي او کمترین شکی باقی نماند که این فرمان قطعی خدا است .
84 ) سوره صافّات )
ابراهیم که بارها از کوره داغ امتحان الهی سرفراز بیرون آمده بود ، اینبار نیز باید دل به دریا بزند و سر بر فرمان حق
بگذارد و فرزندي را که یک عمر در انتظارش بوده و اکنون نوجوانی برومند شده است ، با دست خود سر ببرد .
فرزندم من در خواب دیدم » : ولی باید قبل از هر چیز فرزند را آماده این کار کند ، رو به سوي او کرد و گفت
؟ « که باید تو را ذبح کنم ، بنگر نظر تو چیست
فرزندش که نسخهاي از وجود پدر ایثارگر بود و درس صبر و استقامت و ایمان را در همین عمر کوتاهش در مکتب او خوانده بود،
گفت : پدرم ! هر دستوري به تو داده » با آغوش باز و از روي طیب خاطر از این فرمان الهی استقبال کرد و با صراحت و قاطعیت
. « به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت » و از ناحیه من فکر تو راحت باشد که « شده است ، اجرا کن
( جزء بیست و سوم ( 85
این تعبیرات و سخنان پدر و پسر ، چهقدر پرمعنیاست و چه ریزهکاريهایی در آن نهفته است .
از یکسو پدر با صراحت مسأله ذبح را با فرزند 13 ساله مطرح کرده و از او نظرخواهی میکند ، براياو شخصیت مستقل و آزادي
اراده قائل میشود، او هرگز نمیخواهد فرزندش را بفریبد و کورکورانه بهاین میدان بزرگ امتحان دعوت کند ، او میخواهد
فرزند نیز در این پیکار بزرگبا نفس، شرکتجوید و لذّت تسلیم و رضا را همچون پدر بچشد .
از سوي دیگر فرزند هم میخواهد پدر در عزم و تصمیمش راسخ باشد ، نمیگوید : مرا ذبح کن ، بلکه میگوید : هر مأموریتی
اي پدر ) مخاطب میسازد تا نشان دهد این ) « یا اَبَتِ » داري ، انجام ده ، من تسلیم امر و فرمان او هستم و مخصوصا پدر را با خطاب
مسأله از عواطف فرزندي و پدري ، سر سوزنی نمیکاهد که فرمان خدا حاکم بر همه چیز است .
و از سوي سوم مراتب ادب را در پیشگاه پروردگار ، به عالیترین وجهی نگه میدارد ، هرگز به نیروي ایمان و اراده و تصمیم
صفحه 34 از 65
خویش تکیه نمیکند ، بلکه بر مشیّت خدا و اراده او تکیه مینماید و با این عبارت از او توفیق پایمردي و استقامت
میطلبد .
86 ) سوره صافّات )
و به این ترتیب هم پدر و هم پسر ، نخستین مرحله این آزمایش بزرگ را با پیروزي کامل میگذرانند .
103 فَلَمّا اَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبینِ
هنگامی که هر دو تسلیم و آماده شدند و ابراهیم جبین او را بر خاك نهاد ...
در این میان چهها گذشت ؟ قرآن از شرح آن خودداري کرده و تنها روي نقطه حساس این ماجراي عجیب انگشت میگذارد .
بعضی نوشتهاند : فرزند فداکار براي اینکه پدر را در انجام این مأموریت ، کمک کند و هم از رنج و اندوه مادر بکاهد ، هنگامی
پدرم ! ریسمان را محکم ببند تا » : آورد ، به پدر گفت « مِنی » که او را در قربانگاه در میان کوههاي خشک و سوزان سرزمین
هنگام اجراي فرمان الهی ،
( جزء بیست و سوم ( 87
دست و پا نزنم ، میترسم از پاداشم کاسته شود ، پدر جان ! کارد را تیز کن و باسرعت بر گلویم بگذران تا تحملش بر من ( و بر تو
) آسانتر باشد ، پدرم ! قبلًا پیراهنم را از تن بیرون کن که به خون آلوده نشود ، چراکه بیم دارم چون مادرم آن را ببیند ، عنان صبر
. « از کَفَش بیرون رود
سلامم را به مادرم برسان و اگر مانعی ندیدي ، پیراهنم را برایش ببر که باعث تسلّی خاطر و تسکین دردهاي او » : آنگاه افزود
است ، چراکه بوي فرزندش را از آن خواهد یافت و هرگاه دلتنگ شود ، آن را در آغوش میفشارد و سوز درونش را
. « تخفیف خواهد داد
لحظههاي حساس ، فرا رسید ، فرمان الهی باید اجرا میشد ، ابراهیم که مقام تسلیم فرزند را دید ، او را در آغوش کشید و
گونههایش را بوسه داد و هر دو در این لحظه به گریه افتادند ، گریهاي که بیانگر عواطف و مقدمه شوق لقاي خدا
بود .
هنگامی که هر دو تسلیم و آماده شدند و ابراهیم ، جبین فرزند را » : قرآن همین اندازه در عبارتی کوتاه و پرمعنی میگوید
فَلَمّا اَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبینِ ) . ) « ... بر خاك نهاد
88 ) سوره صافّات )
باز قرآن اینجا را به اختصار برگزار کرده و به شنونده اجازه میدهد تا با امواج عواطفش ، قصه را همچنان دنبال کند
.
« جَبینان » بهمعنی یک طرف صورت است و دو طرف را « جَ بین » و در اصل به معنی مکان مرتفع است و « تَلّ » از ماده « تَلَّهُ »
مفهومش این است که او را بر مکان مرتفعی به یک طرف صورت بر زمین افکند . « تَلَّهُ لِلْجَبینِ » میگویند و
ابراهیم صورت فرزند را بر خاك نهاد و کارد را به حرکت درآورد و با سرعت و قدرت بر گلوي فرزند گذارد ، درحالیکه
روحش در هیجان فرو رفته بود و تنها عشق خدا بود که او را درمسیرش بیتردید پیش میبرد.
اما کارد بُرنده در گلوي فرزندش کمترین اثري نگذارد ... !
« خلیل » ابراهیم در حیرت فرو رفت ، بار دیگر کارد را به حرکت درآورد ، ولی باز کارگر نیفتاد ، آري ابراهیم
( جزء بیست و سوم ( 89
فرمان میدهد : نَبُر! و کارد تنها گوش بر فرمان او دارد . « جلیل » میگوید : بِبُر ! اما خداوند
صفحه 35 از 65
104 وَ نادَیْناهُ اَنْ یا اِبْراهیمُ
او را ندا دادیم که اي ابراهیم !
105 قَدْ صَدَّقْتَ الرُّءْیا اِنّا کَذلِکَ نَجْزِي الْمُحْسِنینَ
آن چه را در خواب مأموریت یافتی ، انجام دادي ، ما اینگونه نیکوکاران را جزا میدهیم .
در این هنگام او را ندا دادیم که اي » : اینجا است که قرآن با یک جمله کوتاه و پرمعنی به همه انتظارها پایان داده و میگوید
. « ابراهیم ! آنچه را در خواب مأموریت یافتی ، انجام دادي ، ما اینگونه نیکوکاران را جزا و پاداش میدهیم
هم به آنها توفیق پیروزي در امتحان میدهیم و هم نمیگذاریم فرزند دلبندشان از دست برود ، آري کسی که سر تا پا تسلیم
فرمان ما است و نیکی را به حدّ اعلا رسانده ، جز این پاداشی نخواهد داشت .
90 ) سوره صافّات )
106 اِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلؤُا الْمُبینُ
این مسلماامتحان مهمّ و آشکارياست .
ذبح کردن فرزند با دست خود ، آنهم فرزندي برومند و لایق براي پدري که یک عمر در انتظار چنین فرزندي بوده ، کار ساده و
آسانی نیست ، چگونه میتوان دل از چنین فرزندي برکند و از آن بالاتر با نهایت تسلیم و رضا بیآنکه خم به ابرو آورد ، به امتثال
این فرمان بشتابد و تمام مقدمات را تا آخرین مرحله انجام دهد ، به طوريکه از نظر آمادگیهاي روانی و عملی ، چیزي
فروگذار نکند ؟
و از آن عجیبتر تسلیم مطلق این نوجوان در برابر این فرمان بود که با آغوش باز و با اطمینان خاطر به لطف پروردگار و
تسلیم در برابر ارادهاو به استقبال ذبح شتافت .
« اَللّهُ اَکْبَرُ ، اَللّهُ اَکْبَرُ » : لذا در بعضی از روایات آمده : هنگامیکه این کار انجام گرفت ، جبرئیل ( از روي اعجاب ) صدا زد
! ...
! ... « لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اَکْبَرُ » : و فرزند صدا زد
( جزء بیست و سوم ( 91
(1) ! ... « اَللّهُ اَکْبَرُ وَ لِلّهِالْحَمْدُ » : و پدر قهرمانفداکار نیز گفت
و این شبیه تکبیراتی است که ما در روز عید قربان میگوییم .
107 وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظیمٍ
ما ذبح عظیمی را فداي او کردیم .
در اصل به معنی قرار دادن چیزي به عنوان بلاگردان و دفع ضرر از شخص یاچیز دیگر است ، لذا مالی را « فِداء » از ماده « فَدَیْنا »
میگویند و نیز کفارهاي را که بعضی از بیماران به جاي روزه میدهند، به این نام « فِدْیَۀ » ، که براي آزاد کردن اسیر میدهند
نامیده میشود .
اما براي اینکه برنامه ابراهیم ناتمام نماند و در پیشگاه خدا قربانی کرده باشد و آرزوي ابراهیم برآورده شود ، خداوند قوچی
از خود « مِنی » و سرزمین « حج » بزرگ فرستاد تا به جاي فرزند ، قربانی کند و سنتی براي آیندگان در مراسم
بگذارد .
. « روح البیان » و « تفسیر قرطبی » -1
92 ) سوره صافّات )
صفحه 36 از 65
در اینکه عظمت این ذبح از چه نظر بوده ، از نظر جسمانی و ظاهري و یا از جهت اینکه فداي فرزند ابراهیم شد و یا از نظر اینکه
براي خدا و در راه خدا بود و یا از این نظر که این قربانی از سوي خدا براي ابراهیم فرستاده شد ؟
جمع و از دیدگاههاي « ذِبْحٍ عَظیمٍ » مفسران گفتگوهاي فراوانی دارند ، ولی هیچ مانعی ندارد که تمام این جهات در
مختلف داراي عظمت باشد .
یکی از نشانههاي عظمت این ذبح ، آن است که باگذشت زمان سال به سال وسعت بیشتري یافته و الآن هر سال بیش از یک
میلیون نفر به یاد آن ذبح عظیم ، ذبح میکنند و خاطرهاش را زنده نگه میدارند .
» در اینکه این قوچ بزرگ چگونه به ابراهیم داده شد ، بسیاري معتقدند : جبرئیل آورد ، بعضی نیز گفتهاند : از دامنه کوههاي
سرازیر شد ، هرچه بود ، به فرمان خدا و به اراده او بود . « مِنی
108 وَ تَرَکْنا عَلَیْهِ فِی الاْخِرینَ
( جزء بیست و سوم ( 93
و نام نیک او را در امتهاي بعد باقی گذاردیم .
اي براي تمام پاکبازان و عاشقان دلداده کوي دوست و برنامه او را به صورت سنّت « قدوه » اي شد براي همه آیندگان و « اسوه » او
حج در اعصار و قرون آینده وتا پایان جهان ، جاودان نمودیم ، او پدر پیامبران بزرگ ، پدر امت اسلام و پیامبر گرامی اسلام
صلیاللهعلیهوآله بود
109 سَلامٌ عَلی اِبْراهیمَ
سلام بر ابراهیم باد .
110 کَذلِکَ نَجْزِي الْمُحْسِنینَ
اینگونه نیکوکاران را پاداش میدهیم .
پاداشی به عظمت دنیا ، پاداشی جاودان در سراسر زمان ، پاداشی در خور سلام و درود خداوند بزرگ .
چگونه خواب ابراهیم میتوانست حجّت باشد ؟
94 ) سوره صافّات )
سخن بسیار است که در جلد 9 ، تفسیر نمونه ، ذیل آیه 4 سوره یوسف ، صفحه 311 به بعد ، « خواب دیدن » و « خواب » در مورد
، شرح مبسوطی از آن آورده شده است .
آنچه در اینجا لازم است به آن توجه شود ، این است که چگونه ابراهیم ، خواب را حجت دانست و آن را معیار عمل خود قرار
داد ؟ در پاسخ این سؤال گاه گفته میشود که خوابهاي انبیاء ، هرگز خوابهاي شیطانی یا مولود فعالیت قوه واهمه نیست ، بلکه
گوشهاي از برنامه نبوت و وحی آنها است .
و به تعبیر دیگر ارتباط انبیاء با مصدر وحی ، گاهی به صورت القاء به قلب است .
و گاه از طریق دیدن فرشته وحی .
و گاه از راه شنیدن امواج صوتی که به فرمان خدا ایجاد شده .
و گاه از طریق خواب است .
و به این ترتیب خوابهاي آنها هیچگونه خطا و اشتباهی رخ نمیدهد و آنچه در خواب میبینند ، درست همانند چیزي
است که در بیداري میبینند .
صفحه 37 از 65
( جزء بیست و سوم ( 95
میبیند، عمل کند. « ذبح » و گاه گفته میشود : که ابراهیم درحال بیداري ، ازطریق وحی، آگاهی یافتکه بایدبهخوابیکه در زمینه
و گاه گفته میشود : قرائن مختلفی که در این خواب بود و از جمله اینکه در سه شب متوالی عینا تکرار شد ، براي او علم
و یقین ایجاد کرد که این یک مأموریت الهی است و نه غیر آن .
به هر حال همه این تفسیرها ممکن است صحیح باشد و منافاتی باهم ندارد و مخالف ظواهر آیات نیز نمیباشد .
وسوسههاي شیطان در روح بزرگ ابراهیم اثر نگذاشت
از آنجاکه امتحان ابراهیم یکی از بزرگترین امتحانات در طول تاریخ بود ، امتحانی که هدفش این بود که قلب او را از مهر و
عشق غیرخدا تهی کند و عشق الهی را در سراسر قلب او پرتوافکن سازد ، طبقبعضیاز روایات، شیطان بهدست و پاافتاد
کاريکندکهابراهیم
96 ) سوره صافّات )
آمد و به او گفت : میدانی ابراهیم ، چه در نظر دارد « هاجر » از این میدان پیروزمند بیرون نیاید ، گاه به سراغ مادرش
؟ میخواهد فرزندش را امروز سر ببرد .
هاجر گفت : برو سخن محال نگو که او مهربانتر از این است که فرزند خود را بکشد ، اصولاً مگر در دنیا انسانی پیدا
میشود که فرزند خود را با دست خود ذبح کند ؟
شیطان به وسوسه خود ادامه داد و گفت : او مدّعی است خدا دستور داده .
هاجر گفت : اگر خدا دستورش داده ، پس باید اطاعت کند و جز رضا و تسلیم ، راهی نیست .
آمد و به وسوسه او مشغول شد ، از آن هم نتیجهاي نگرفت ، چون اسماعیل را یکپارچه تسلیم و رضا « فرزند » گاهی به سراغ
یافت .
آمد و به او گفت : ابراهیم خوابی را که دیدي ، خواب شیطانی است ، اطاعت شیطان مکن . « پدر » سرانجام به سراغ
( جزء بیست و سوم ( 97
ابراهیم بنده مؤمن خدا
111 اِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنینَ
او ( ابراهیم ) از بندگان باایمان ما است.
درحقیقت اینجمله دلیلیاست برآنچه گذشت و این واقعیت را بیان میکند که اگر ابراهیم همه هستی و وجود خویش و حتی
فرزند عزیزش را یکجا در طَبَق اخلاص گذارد و فداي راه معبود خویش کرد ، به خاطر ایمان عمیق و قویش
بود .
آري همه اینها از جلوههاي ایمان است و ایمان چه جلوههاي عجیبی دارد .
در ضمن این تعبیر به ماجراي ابراهیم و فرزندش ، گسترش و تعمیم میدهد و آن را از صورت یک واقعه شخصی و خصوصی
بیرون میآورد و نشان میدهد هرکجا ایمان است ، ایثار و عشق و فداکاري و گذشت است . ابراهیم همان را میپسندید که خدا
میپسندید و همانرامیخواستکهخدا میخواست و هرمؤمنی میتواند چنین باشد .
98 ) سوره صافّات )
صفحه 38 از 65
112 وَ بَشَّرْناهُ بِاِسْحقَ نَبِیّا مِنَ الصّالِحینَ
ما او را به اسحاق ، پیامبري صالح ، بشارت دادیم .
میبایست پیامبر شودو از صالحان » : در اینجا بار دیگر به عظمت مقام صالحان برخورد میکنیم که درتوصیف اسحاق میفرماید
و چه والا است مقام صالحان در پیشگاه خداوند بزرگ . « گردد
113 وَ بارَکْناعَلَیْهِ وَ عَلی اِسْحقَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبینٌ
برکت دادیم و از دودمان آنها افرادي نیکوکار بهوجود آمدند و افرادي که آشکارا به خود ستم « اسحاق » و « او » ما به
کردند .
به معنی سینه شتر است و هنگامی که شتر ، سینه خود را بر زمین میافکند ، همین ماده در مورد « بَرْك » در اصل از « بَرْکَت »
او به کار میرود ( بَرَكَ الْبَعیرُ ) .
و تدریجا این ماده در معنی ثبوت و دوام چیزي به کار رفته است ،
( جزء بیست و سوم ( 99
میگویند که خیر آن « مُبارَك » را از این نظر « مُبارَك » گویند که آب در آن ثابت است و « بِرْکَ ۀ » برکه آب را نیز از آن جهت
باقی و برقرار است .
از اینجا روشن میشود که آیه مورد بحث اشاره به ثبوت و دوام نعمتهاي الهی بر ابراهیم و اسحاق ( و خاندانشان ) میباشد و
یکی از برکاتی که خداوند بر ابراهیم و اسحاق داد ، این بود که تمام انبیاي بنیاسرائیل از دودمان اسحاق به وجود آمدند ،
درحالیکه پیامبر بزرگ اسلام صلیاللهعلیهوآله از دودمان اسماعیل است .
اما براي اینکه توهم نشود که این برکت در خاندان ابراهیم ، جنبه نَسَب و قبیله دارد، بلکه در ارتباط بامذهب و مکتب و ایمان
از دودمان ایندو، افرادي نیکوکار بهوجود آمدند و هم افرادي که به خاطر عدم ایمان ، آشکارا به » : است، در آخر آیه میافزاید
مِنْ ذُرِّیَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبینٌ ) . ) « خود ستم کردند
به معنی « ظالِم » در اینجا بهمعنی مؤمن و مطیع فرمان خدا است و چه احسان و نیکوکاري از این برتر تصور میشود ؟ و « مُحْسِن »
100 ) سوره صافّات )
اشاره به این است که کفر و گناه در درجه اول ، ظلم بر خویشتن است ، « لِنَفْسِهِ » کافر و گنهکار است و تعبیر به
آنهمظلمی واضح و آشکار .
و به این ترتیب آیه فوق به گروهی از یهود و نصاري که افتخار میکردند ما از فرزندان انبیاء هستیم ، پاسخ میگوید : که پیوند
خویشاوندي به تنهایی افتخار نیست ، مگر اینکه در سایه پیوند فکري و مکتبی قرار گیرد .
پایان سوره صافّات
( جزء بیست و سوم ( 101
سوره