گروه نرم افزاری آسمان

سوره ص




سوره ص
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
صفحه 39 از 65
1 صآ وَ الْقُرْانِ ذِي الذِّکْرِ
ص ، سوگند به قرآنی که متضمن ذکر است ( که این کتاب اعجاز الهی است ) .
در نخستین آیه این سوره به حرف" ص "که یکی از حروف مقطعه است ، برخورد میکنیم و همان گفتگوهاي پیشین در تفسیر
این حروف مقطعه مطرح میشود که آیا اینها اشاره به عظمت قرآن مجید است که از مواد سادهاي همچون حروف الفبا تشکیل
شده با محتوایی که جهان انسانیت را دگرگون میسازد ؟ و این قدرتنمایی عجیب خدا است که از آن مواد ساده ، چنین
ترکیب شگرفی به وجود آورده است .
شرح بیشتر پیرامون تفسیر حروف مقطعه را میتوانید در آغاز سورههاي بقره ، آلعمران و اعراف ( در جلدهاي اول و دوم و ششم
102 ) سوره ص )
به معنی یادآوري و زدودنزنگار غفلتاز صفحه « ذِکْر » . تفسیر نمونه ) مطالعه فرمایید. قرآن هم خودش ذکر است و داراي ذکر
دل، یادخدا، یادنعمتهاي او ، یاد دادگاهبزرگرستاخیز و یادهدف خلقتانسان. آريعاملمهم بدبختی انسانها ، فراموشی و
غفلتاست و قرآن مجید آن را زایل میکند. آري بلاي بزرگ گمراهان و گنهکاران ، همان فراموشی است ، تا آنجاکه حتی
وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا » : خویشتن و ارزشهاي وجودي خویش را فراموش میکنند ، چنانکه در آیه 19 سوره حشر آمده
اللّهَ فَاَنْساهُمْ اَنْفُسَ هُمْ اوُلئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ : مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند ، خداوند خودشان را نیز از یادشان برد ،
و قرآن وسیلهاي براي شکافتن این پردههاي نسیان و نوري براي برطرفساختن ظلمات غفلت و فراموشکاري است .« آنها فاسقانند
، آیاتش انسان را به یاد خدا و معاد میاندازد و جملههایش ، انسان را به ارزشهاي وجودي خویش آشنا میسازد .
احزاب ششگانه جاهلیت و عذابخاص هرکدام از آنها
( جزء بیست و سوم ( 103
لاوْتادِ 􀂑 12 کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ فِرْعَوْنُ ذوُ ا
قبل از آنها قوم نوح و عاد و فرعون صاحب قدرت ( پیامبران ما را ) تکذیب کردند .
لاحْزابُ 􀂑 لایْکَۀِ اوُلئِکَ ا 􀂑 13 وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ اَصْحابُ ا
و قوم ثمود و لوط و اصحاب الایکه ( قوم شعیب ) ، اینها احزابی بودند ( که به تکذیب پیامبران برخاستند ) .
اینها ششگروه از احزاب جاهلی و بتپرست بودند که برضد پیامبران بزرگی قیامکردند و آنچه درتوان داشتند ، در تکذیب و
آزار پیامبران و مؤمنان بهکارگرفتند، اما سرانجام عذاب الهی دامانشان را گرفت و همچون مزرعه خشک شده ، آنها
را درو کرد .
در برابر این پیامبر عظیم الشأن؛ آنهابا طوفان و بارانهاي سیلابی نابودشدند . « نوح » قوم
این قوم با تندبادي کوبنده از بین رفتند . ؛ « هود » قوم عاد در مقابل حضرت
104 ) سوره ص )
آنها با امواج رود نیل منهدم شدند . ؛ « هارون » و « موسی » فرعون در برابر
این قوم با صاعقهاي عظیم ( صیحهاي آسمانی ) نابود شدند . ؛ « صالح » قوم ثمود در برابر
آنها با زلزلهاي وحشتناك توأم با بارانی از سنگهاي آسمانی از بین رفتند . ؛ « لوط » قوم لوط در برابر حضرت
اینها با صاعقهاي مرگبار منهدم شدند . ؛ « شعیب » و اصحاب الایکه در برابر
که وسایل اصلی زندگی انسانرا تشکیل میدهند، مأمور مرگ آنها شدند و چنان طومار « آتش » و « خاك » و « باد » و « آب »
صفحه 40 از 65
عمر این سرکشان یاغی را درهم نوردیدند که اثري از آنها باقی نماند .
این مشرکان مکه باید بیندیشند نسبت به این اقوام ، گروه کوچکی بیش نیستند ، چرا از خواب غفلت بیدار نمیشوند
؟
صاحب میخهاي محکم ) که در آیات فوق صریحتر و در آیه 10 سوره فجر آمده است ، کنایه ) « لاوْتاد 􀂑 ذوُ ا » توصیف فرعون به
» : از استحکام قدرت فرعون و فرعونیان است ، این تعبیر در سخنان روزمرّه نیز به معنی استحکام به کار میرود ، گفته میشود
چراکه همیشه براي « چهار میخه شده است » و یا « میخهاي این کار، کوبیده شده » یا « فلانکس میخهایش محکم است
استحکام بنا یا خیمهها ، از انواع میخها استفاده میکنند .
( جزء بیست و سوم ( 105
همان قوم حضرت شعیب هستند که در سرزمینی پرآب و مشجّر درمیان حجاز و شام « لایْکَۀ 􀂑 اَصْحابُ ا » به معنی درخت و « اَیْکَۀ »
زندگی میکردند . ( در جلد 11 تفسیر نمونه ، ذیل آیه 78 سوره حجر ، در مورد این مسأله به طور مشروح سخن گفته شده
است ) .
14 اِنْ کُلٌّ اِلاّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقابِ
هریک از این گروهها رسولان را تکذیب کردند و عذاب الهی درباره آنها تحقق یافت .
تاریخ نشان میدهد که چگونه هر گروهی از آنها به بلایی جان سپردند و در مدت کوتاهی شهر و دیارشان به ویرانهاي تبدیل
شد و نفراتشان به جسدهایی بیروح .
106 ) سوره ص )
15 وَ ما یَنْظُرُ هؤُلاءِ اِلاّ صَیْحَۀً واحِدَةً ما لَها مِنْ فَواقٍ
اینها (با این اعمالشان) انتظاري جز این نمیکشند که یک صیحه آسمانی فرود آید ، صیحهاي که در آن بازگشت نیست ( و
همگی را نابود سازد ) .
به طوري که بسیاري از اهل لغت و تفسیر گفتهاند ، در اصل به معنی فاصلهاي است که در میان دو مرتبه نوشیدن شیر از « فَواق »
پستان میباشد ، زیرا هنگامی که شیر به طور کامل دوشیده شود ، کمی باید صبر کرد تا مجددا شیر در پستان جمع
شود .
و نیز از آنجا که این فاصله براي بازگشت شیر به پستان است ، این تعبیر به معنی بازگشت و رجوع نیز آمدهاست و
میگویند ، چرا که سلامت و تندرستی به او بازمیگردد . « اِفاقه » از همین جهت بهبودي مریض را
( جزء بیست و سوم ( 107
آیا این مشرکان مکه با این کارهاي خود ، سرنوشتی بهتر از آن اقوام گذشته میتوانند داشته باشند ؟ در حالی که اعمال آنها
همان اعمال است و سنّت خداوند همان سنّت ؟
این بیخبران با تکذیب و انکار آیات الهی و نسبتهاي ناروا درباره پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و اصرار و لجاجت بر بتپرستی ،
ظلم و فساد ، گویی در انتظار عذاب الهی نشستهاند ، عذابی که خرمن عمر آنها را بسوزاند و یا صیحهاي که به عمر
جهان پایان دهد و آنها را به راهی غیر قابل بازگشت ببرد .
این صیحه وحشتناك هیچگونه بازگشت و راحت و آرامش و سکونی در آن نیست و هنگامی که تحقق یافت ، همه درها به روي
انسان بسته میشود ، نه پشیمانی سودي دارد ، نه امکان جبران موجود است و نه فریادها به جایی میرسد .
16 وَ قالُوا رَبَّنا عَجِّلْ لَنا قِطَّنا قَبْلَ یَوْمِ الْحِسابِ
صفحه 41 از 65
آنها ( از روي خیرهسري ) گفتند : پروردگارا ! نصیب ما را از عذابت هرچه زودتر قبل از روز حساب به ما ده .
108 ) سوره ص )
به معنی چیزي است که از طول بریده میشود و از « قَدْ » در اصل به معنی چیزي است که از عرض بریده میشود و « قِط »
آنجا که نصیب و سهمیه معین هرکس ، گویی چیزي مقطوع و بریده شده است ، این واژه در معنی سهم نیز به کار
رفته است .
این کوردلان مغرور آنچنان مست باده غرور بودند که حتی عذاب الهی و دادگاه عدلش را به باد مسخره گرفتند و
میگفتند : چرا سهمیه عذاب ما تأخیر کرد ؟ چرا خدا زودتر سهمیه ما را نمیدهد ؟
در میان اقوام پیشین اینچنین سبکمغزان ازخودراضی نیز کم نبودند ، اما در لحظه گرفتاري در چنگال عذاب الهی، مانند
حیوانات نعره میکشیدند و کسی به فریادشان نمیرسید .
دو صفت بسیار زشت و مذموماست که غالبا از یکدیگر جدانمیشود ؛ جاهلان ، مغرورند و مغروران ، جاهل و « غرور » و « جهل »
آثار ایندو در مشرکان عصر جاهلیت فراوان بهچشم میخورد .
( جزء بیست و سوم ( 109
از زندگی داوود درس بیاموز
لایْدِ اِنَّهُ اَوّابٌ 􀂑 17 اِصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَ اذْکُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا ا
در برابر آنچه میگویند، شکیباباش و به خاطر بیاور بنده ما داوود صاحب قدرت و توبهکار را .
به معنی دست میباشد ، سپس به مناسبت اینکه دست ، مظهر قدرت و بخشیدن نعمت و سلطه و مالکیت « یَدْ » جمع « اَیْد »
است ، در همه این معانی به کار رفته است .
بود ، نیروي جسمانیاش در حدي بود که درمیدان جنگ بنیاسرائیل باجالوت جبار ستمگر ، با « لایْد 􀂑 ذَا ا » و داوود به هر دو معنی
یک ضربه نیرومند به وسیله سنگی که از فلاخن رها کرد ، جالوت را از بالاي مرکب به روي خاك افکند و در خون خود غلطید .
بعضی نوشتهاند : سنگ سینه او را شکافت و از آن طرف بیرون آمد .
و از نظر قدرت سیاسی ، حکومتی نیرومند داشت که با قدرت
110 ) سوره ص )
تمام در برابر دشمنان میایستاد ، حتی گفتهاند : در اطراف محراب عبادت او ، هزاران نفر شب تا به صبح به حال آمادهباش
بودند .
و از نظر قدرت معنوي و اخلاقی و نیروي عبادت چنان بود که بسیاري از شب را بیدار بود و به عبادت پروردگار مشغول و
نیمی از روزهاي سال را روزه میگرفت .
از نظر نعمتها ، خداوند انواع نعم ظاهري و باطنی را به او ارزانی داشته بود ، خلاصه اینکه داوود مردي بود نیرومند در جنگها،
در عبادت ، در علم و دانش و در حکومت و هم صاحب نعمت فراوان .
صیغه مبالغه میباشد ، « اَوّاب » به معنی بازگشت اختیاري به سوي چیزي است و از آنجا که « اَوْب » از ماده « اَوّاب »
اشاره به این است که او بسیار به سوي پروردگارش بازگشتمیکرد و ازکوچکترینغفلت و تركاولی توبهمینمود .
18 اِنّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَ الاِْشْراقِ
ما کوهها را مسخر او ساختیم که هر شامگاه و صبحگاه با او تسبیح میگفتند .
صفحه 42 از 65
( جزء بیست و سوم ( 111
19 وَ الطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَهُ اَوّابٌ
پرندگانرا نیز دستجمعی مسخراو کردیم (تاهمراه او تسبیح خدا گویند ) و همه اینها بازگشتکننده به سوي او بودند .
در اینکه همصدا شدن کوهها و پرندگان با داوود ، چگونه بوده است ، باید گفت : این تسبیح توأم با صداي ظاهري و همراه با
نوعی درك و شعور بوده که در باطن ذرات عالَم است ، طبق این نظر تمامی موجودات جهان از یکنوع عقل و شعور برخوردارند
و هنگامیکه صداي دلانگیز این پیامبر بزرگ را به وقت مناجات میشنیدند، با او همصدا میشدند و غلغله تسبیح آنها
درهم میآمیخت .
این از قدرت خدا بعید نیست ، این زمزمهاي بود که در درون این موجودات جهان و در مکنون باطن آنها همیشه جریان داشت ،
اما خداوند بهنیروي اعجاز آنرا برايداوود ظاهر میساخت ، همانگونه که در مورد تسبیح سنگریزه در کف پیغمبر اسلام
صلیاللهعلیهوآله نیز مشهور است .
112 ) سوره ص )
20 وَ شَدَدْنا مُلْکَهُ وَ اتَیْناهُ الْحِکْمَۀَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ
و حکومت او را استحکامبخشیدیم، هم دانش به او دادیم و هم داوري عادلانه .
در اینجا به معنی علم و دانش و نیروي تدبیر امور کشور یا مقام نبوت و یا همه اینها است . « حِکْمَۀ »
بهمعنیقطعوجداییاست . « فَصْل » همانگفتگوهايطرفین نزاع است و « خِطاب » بهخاطرآناستکه ،« فَصْلَالْخِطاب » تعبیرازداوريبه
و میدانیم گفتگوهاي صاحبان نزاع هنگامی قطع خواهد شد که داوري صحیحی بین آنها بشود، لذا این تعبیر بهمعنی قضاوت
عادلانه آمده است .
این احتمال در تفسیر این جمله نیز وجود دارد که خداوند منطق نیرومندي که از فکر بلند و عمق اندیشه ، حکایت میکرد ، در
اختیار داوود گذارد ، نه تنها در مقام داوري ، که در همهجا سخن آخر و آخرین سخن را بیان میکرد .
( جزء بیست و سوم ( 113
ده صفت برجسته حضرت داوود
بعضی از مفسران از چند آیه فوق ، 10 موهبت بزرگ الهی براي داوود استفاده کردهاند که هم مقام والاي این پیامبر را روشن
میکند و هم ویژگیهاي یک انسان کامل را ؛
به پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله با آن عظمت مقام، دستور میدهد که در صبر و شکیبایی به داوود اقتدا کند و از تاریخ او
کمک گیرد ( اِصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَ اذْکُرْ ) .
او را به مقام عبودیت و بندگی توصیف میکند و در واقع نخستین ویژگی او را همین مقام عبودیتش میشمرد ( عَبْدَنا داوُدَ ) .
سُبْحانَ الَّذي اَسْري بِعَبْدِهِ ... » : نظیر این معنیرا درمورد پیامبراسلام صلیاللهعلیهوآله درمسأله معراج میخوانیم ، آنجا که میگوید
1 / اسراء ) . ) « : منزه است خداوندي که بنده خود را شبانه حرکت داد
لایْدِ ) همانگونه که در مورد پیغمبر 􀂑 او داراي قوت و قدرت بر اطاعت پروردگار و پرهیز از گناه و تدبیر امور مملکت بود ( ذَا ا
114 ) سوره ص )
هُوَ الَّذي اَیَّدَكَ بِنَصْ رِهِ وَ بِالْمُؤْمِنینَ : او کسی است که تو را با یاري خود » : گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله نیز میخوانیم
62 / انفال ) . ) « تقویت کرد ، همچنین به وسیله مؤمنان
صفحه 43 از 65
او را به اَوّاب بودن که مفهومش بازگشت مکرر و رجوع پی در پی به ساحت قدس خداوند است، توصیف میکند (اِنَّهُ اَوّابٌ).
تسخیر کوهها با او در تسبیح صبحگاهان و شامگاهان را از افتخاراتش میشمرد ( اِنّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ
بِالْعَشِیِّ وَ الاِْشْراقِ ) .
همآوازي پرندگان با او در نیایش و تسبیح خدا را یکی از مواهب خدادادي او میشمرد ( وَ الطَّیْرَ مَحْشُورَةً ) .
نه تنها در آغاز با او همصدا بودند که هر بار او به تسبیح خدا بازمیگشت ، با او همآواز میشدند ( کُلٌّ لَهُ اَوّابٌ ) .
خداوند ملک و حکومتی به او داد که پایههاي آن را محکم ساخته بود و وسایل مادي و معنوي براي نیل بهاین مقصود را
در اختیارش گذارده بود ( وَ شَدَدْنا مُلْکَهُ ) .
( جزء بیست و سوم ( 115
سرمایه دیگر خدادادیش علم و دانش فوقالعاده بود ، همان علم و دانشی که هرجا باشد ، منبع خیر کثیر و سرچشمه هر
نیکی و برکت است ( وَ اتَیْناهُ الْحِکْمَۀَ ) .
( و بالاخرهمنطقی نیرومند و گفتاريمؤثر و نافذ ، و قدرت بر داوري قاطع و عادلانه به او ارزانی شدهبود (وَفَصْلَ الْخِطابِ).( 1
و به راستی پایههاي هیچ حکومتی بدون این صفات؛ علم، قدرت منطق، تقواي الهی، توانایی بر ضبط نفس و
نیل بهمقام عبودیت پروردگار محکم نمیشود .
71 اِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَۀِ اِنّی خالِقٌ بَشَرا مِنْ طینٍ
به خاطر بیاور هنگامی را که پروردگارت به ملائکه گفت : من بشري را از گِل میآفرینم .
جلد 26 ، صفحه 183 ، ذیل آیات مورد بحث . ، « تفسیر کبیر فخر رازي » -1
116 ) سوره ص )
72 فَاِذاسَوَّیْتُهُوَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْروُحی فَقَعُوالَهُ ساجِدینَ
هنگامی که آن را نظام بخشیدم و از روح خودم در آن دمیدم ، براي او سجده کنید
73 فَسَجَدَ الْمَلائِکَۀُ کُلُّهُمْ اَجْمَعُونَ
در آن هنگام همه فرشتگان سجده کردند .
بههم آمیختند و موجودي عجیب و بیسابقه که قوس « گِل تیره » و « روح خدا » ، به این ترتیب آفرینش انسان پایان پذیرفت
« خلیفۀ اللهی » صعودي و نزولیش هر دو بیانتها بود ، آفرینش یافت و موجودي با استعداد فوقالعاده که میتوانست شایسته مقام
. « و در آن هنگام همه فرشتگان بدون استثناء سجده کردند » باشد ، قدم به عرصه هستی گذاشت
شیطان تکبر کرد و رانده درگاه خدا شد
74 اِلاّ اِبْلیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ
جز ابلیسکه تکبر ورزید و ازکافرانبود .
( جزء بیست و سوم ( 117
بدترین بلاي جان انسان نیز همین کبر و غرور است که پردههاي تاریک جهل را بر چشم بیناي او میافکند و او را از درك حقایق
محروم میسازد ، او را به تمرد و سرکشی وامیدارد و از صف مؤمنان که صف بندگان مطیع خدا است ، بیرون میافکند و در
صف کافران که صف یاغیان و طاغیان است ، قرار میدهد ، آنگونه که ابلیس را قرار داد .
75 قالَ یا اِبْلیسُ ما مَنَعَکَ اَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَيَّ اَسْتَکْبَرْتَ اَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالینَ
صفحه 44 از 65
گفت: اي ابلیس! چهچیز مانعتو از سجدهکردن بر مخلوقی که با قدرت خود او را آفریدم ، گردید ؟ آیا تکبر کردي ، یا از برترین
بودي ؟ ( بالاتر از اینکه فرمان سجود به تو داده شود ) .
دو دست) بهمعنی دستهاي حسینیست که او ازهرگونه جسم و جسمانیتپاك و منزهاست، بلکه دست، )« یَدَيّ » بدیهیاست تعبیربه
دراینجاکنایهازقدرت است، چراکهانسان معمولًا قدرت خود را با دست اِعمال میکند ، لذا در تعبیرات روزمره این کلمه در معنی
فلان معبد و ساختمان بزرگ به دست » یا ، « فلان کشور در دست فلان گروه است » ؛ قدرت، فراوان به کار میرود ، گفته میشود
.« دستمن کوتاهاستیادست تو پر است »؛ گاه گفتهمیشود ،« فلانکس ساختهشده
118 ) سوره ص )
دست در هیچکدام از این استعمالات بهمعنی عضو مخصوص نیست ، بلکه تمام اینها کنایه از قدرت و سلطه است .
و از آنجا که انسان کارهاي مهم را با دو دست انجام میدهد و به کار گرفتن دو دست ، نشانه نهایت توجه و علاقه
انسان به چیزي است ، ذکر این تعبیر در آیه فوق کنایه از عنایت مخصوص پروردگار و اِعمال قدرت مطلقهاش در آفرینش انسان
است .
. « اَسْتَکْبَرْتَ اَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالینَ » : سپس میافزاید
بدون شک احدي نمیتواند ادعا کند که قدر و منزلتش مافوق این است که براي خدا سجده کند ( یا براي آدم به فرمان خدا )
بنابراین تنها راهی که باقی میماند ، همان احتمال دوم یعنی تکبر است .
( جزء بیست و سوم ( 119
آتش کبر و غرور سرمایه هستی را میسوزاند
76 قالَ اَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ
گفت: من ازاو بهترم، مرا ازآتش آفریدهاي و او را از گِل .
ابلیس معتقد بود برتر از آناست که چنین دستوري به او داده شود، لذا باکمال جسارت به مقام استدلال در مخالفتش با فرمان خدا
. « من از او ( آدم ) بهترم، چرا که مرا از آتش آفریدهاي و او را از گِل » : برآمد و گفت
او در واقعمیخواست به پندار خویش فرمان پروردگار را نفی کند.
اي بندگان خدا به آنچه خداوند در مورد ابلیس انجام داد ، عبرت گیرید که اعمال » : « نهج البلاغه » به فرموده علی در خطبه 192
طولانی و کوششهاي فراوان او را درحالیکه شش هزار سال عبادت کرده بود به خاطر یکساعت تکبر بر باد داد ، پس
؟ « چگونه ممکن است کسی همان کار ابلیس را انجام دهد و از غضب خداوند در امان بماند
آري یک بناي مهم و معظم راباید در سالیان دراز ساخت ، ولی ممکن است آن را دریک لحظه با یک بمب قوي به ویرانی
کشید .
120 ) سوره ص )
77 قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَاِنَّکَ رَجیمٌ
فرمود : از آسمانها ( و از صفوف ملائکه ) خارج شو که تو رانده درگاه منی .
78 وَ اِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتی اِلی یَوْمِ الدّینِ
و مسلمالعنتمن بر تو تا روزقیامت خواهدبود .
به معنی سنگسار کردن است و چون لازمه آن طرد میباشد ، گاه در این معنی به کار « رَجْم » از ماده « رَجیم »
صفحه 45 از 65
میرود .
آري این نامحرم باید از اینجا بیرون رود که دیگر جاي او نیست، اینجا جاي پاکان و مقربان است ، نه جاي
آلودگان و سرکشان و تاریکدلان .
79 قالَ رَبِّ فَاَنْظِرْنی اِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ
عرضکرد: پروردگارمن! مراتاروزيکهانسانها برانگیخته میشوند ، مهلت ده .
مهم ایناستکه انسان هنگامیکهاز اعمال زشت خود نتیجه شومی میگیرد ، بیدار شود و به فکر جبران بیفتد ، اما چیزي
خطرناكتر از آن نیست که همچنان بر مرکب غرور و لجاج سوار گردد و به مسیر خود به سوي پرتگاه ادامه دهد ، اینجا است
را گرفت . « ابلیس » که لحظه به لحظه فاصله او از صراط مستقیم بیشتر میشود و این همان سرنوشت شومی بود که دامن
( جزء بیست و سوم ( 121
شد ، کینهاي سخت و ریشهدار ، در حقیقت او میخواست تا آخرین فرصت ممکن به « کینه » تبدیل به « حسد » اینجا بود که
اغواي فرزندان آدم بپردازد ، چراکه روز رستاخیز پایان دوران تکلیف است و دیگر وسوسه و اغوا مفهومی ندارد ، علاوه بر این با
این درخواست مرگ را از خود دور کند و تا قیامت زنده بماند ، هرچند همه جهانیان از دنیا بروند .
فلسفه وجود شیطان
122 ) سوره ص )
80 قالَ فَاِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرینَ
فرمود : تو از مهلت دادهشدگانی .
81 اِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ
ولی تا روز و زمان معینی .
بسیاري سؤال میکنند که اگر انسان براي تکامل و نایل شدن به سعادت از طریق بندگی خدا آفریده شده ، وجود شیطان که یک
موجود ویرانگر ضد تکاملیاست ، چهدلیلی میتواند داشته باشد ؟ آنهم موجودي هوشیار، کینهتوز، مکار،
پرفریب و مصمم .
اما اگر اندکی بیشتر بیندیشیم ، خواهیم دانست که وجود این دشمن نیز کمکی است به پیشرفت تکامل انسانها .
راه دور نرویم ، همیشه نیروهاي مقاوم در برابر دشمنان سرسخت جان میگیرند و سیر تکاملی خود را میپیمایند .
فرماندهان و سربازان ورزیده و نیرومند کسانی هستند که در جنگهاي بزرگ با دشمنان سرسخت درگیر بودهاند .
( جزء بیست و سوم ( 123
سیاستمداران باتجربه و پرقدرت آنها هستند که در کورههاي سخت بحرانهاي سیاسی با دشمنان نیرومندي
دست و پنجه نرم کردهاند .
قهرمانان بزرگ کشتی آنها هستند که با حریفهاي پرقدرت و سرسخت زورآزمایی کردهاند .
روز به روز قويتر و نیرومندتر « شیطان » بنابراین چه جاي تعجب که بندگان بزرگ خدا با مبارزه مستمر و پیگیر در برابر
شوند .
اگر آنها نبودند ، سلولهاي بدن انسان در یک حالت » : دانشمندان امروز در مورد فلسفه وجود میکروبهاي مزاحم میگویند
سستی و کِرِخی فرو میرفتند و احتمالاً نمو بدن انسانها از 80 سانتیمتر تجاوز نمیکرد ، همگی به صورت آدمهاي کوتوله
صفحه 46 از 65
بودند و به این ترتیب انسانهاي کنونی با مبارزه جسمانی با میکروبهاي مزاحم ، نیرو و نمو بیشتري کسب کردهاند. و
چنین است روح انسان در مبارزه با شیطان و هواي نفس .
124 ) سوره ص )
اما این بدان معنا نیست که شیطان وظیفه دارد بندگان خدا را اغوا کند، شیطان از روز اول خلقتی پاك داشت ، مانند همه موجودات
دیگر، انحراف و انحطاط و بدبختی و شیطنت با اراده و خواست خودش به سراغش آمد ، بنابراین خداوند ابلیس را از روز اول
شیطان نیافرید ، او خودش خواست شیطان باشد ، ولی در عین حال شیطنت او نه تنها زیانی به بندگان حقطلب نمیرساند ، بلکه
نردبان ترقی آنها است. منتها این سؤال باقی میماند که چرا درخواست او را درباره ادامه حیاتش پذیرفت و چرا فورا نابودش
نکرد ؟
پاسخ این سؤال همان است که در بالا گفته شد و به تعبیر دیگر ؛ عالَم دنیا میدان آزمایش و امتحان است ( آزمایشی که
وسیله پرورش و تکامل انسانها است ) و میدانیم آزمایش جز در برابر دشمنان سرسخت و طوفانها و بحرانها امکانپذیر
نیست .
البته اگر شیطان هم نبود ، هواي نفس و وسوسههاي نفسانی ، انسان را در بوته آزمایش قرار میداد ، اما با وجود شیطان ، این تنور
آزمایش ، داغتر شد ، چرا که شیطان عاملی است از برون و هواي نفس عاملی است از درون .
( جزء بیست و سوم ( 125
82 قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ
گفت : به عزتت سوگند همه آنها را گمراه خواهم کرد .
براي تکیه بر قدرت و اظهار توانایی است و این تأکیدهاي پیدرپی ( قسم از یکسو و" نون "تأکید « عزت » سوگند به
ثقیله از سوي دیگر و کلمه " اَجْمَعین "از سوي سوم ) نشان میدهد که او نهایت پافشاري را در تصمیم خویش داشته و دارد
و تا آخرین نفس بر سر گفتار خود ایستاده است .
شیطان بر بندگان شایسته خدا تسلطندارد
83 اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ
مگر بندگان خالص تو از میان آنها .
ولی متوجه این واقعیت بود که گروهی از بندگان خاص خدا به هیچ قیمتی در منطقه نفوذ و حوزه وسوسه او قرار نمیگیرند
، لذا ناچار آنها را از گفتار بالا استثناء کرد .
126 ) سوره ص )
همانها که در راه معرفت و بندگی تو از روي اخلاص و صدق و صفا گام برمیدارند ، تو نیز آنها را پذیرا شدهاي ، خالصشان
کردهاي و در حوزه حفاظت خود قرار دادهاي ، تنها این گروهند که من به آنها دسترسی ندارم ، وگرنه بقیه را به دام
خود خواهم افکند .
ازآننجاتنیافتند، « مُخلَصین » اتفاقا این حدس و گمان ابلیس درست از آب درآمد و هرکس بهنحويدرداماو گرفتارشد و جز
وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ اِبْلیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ اِلاّ فَریقا مِنَ الْمُوْمِنینَ : گمان ابلیس درباره »: همانگونه که قرآن در آیه 20 سورهسبأ میفرماید
. « آنها به واقعیت پیوست و جز گروهی از مؤمنان همه از او پیروي کردند
صفحه 47 از 65
آخرین سخن درباره ابلیس
84 قالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ اَقُولُ
فرمود : به حق سوگند و حق میگویم .
85 لََامْلََانَّ جَهَنَّمَمِنْکَ وَمِمَّنْ تَبِعَکَمِنْهُمْ اَجْمَعینَ
( جزء بیست و سوم ( 127
که جهنمرا ازتو وپیروانت همگیپرخواهمکرد .
آنچه از آغاز سوره تا به اینجا بوده ، همه حق بوده است و آنچه پیامبران بزرگی که گوشهاي از زندگیشان در این سوره آمده ،
به خاطر آن پیکار و مبارزه کردند ، حق بوده ، سخناز قیامت و عذاب دردناك طاغیان و انواعمواهب بهشتیانکه در این سوره به
میان آمد ، همه حق بود ، پایان سوره نیز حق است و خداوند به حق سوگند یاد میکند و حق میگوید که جهنم را از شیطان و
پیروانش پر میکند تا در برابر حرف ابلیس در مورد اغواي انسانها که با قاطعیت ادا شد ، پاسخ قاطعی بیان فرموده باشد و
تکلیف همه را روشن کند .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دنبال مزد و تشکر نیست
86 قُلْ ما اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ اَجْرٍ وَ ما اَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفینَ
بگو: ( اي پیامبر ) من از شما هیچ پاداشی نمیطلبم و من از متکلفین نیستم ( سخنانم روشن و همراه با دلیل است ) .
و به این ترتیب به بهانههاي بهانهجویان پایان میدهد و روشن میسازد که من تنها طالب نجات و سعادت شما هستم ، نه پاداش
مادي از شما میخواهم ، نه معنوي ، نه تقدیر و نه شکرگزاري، نه مقام و نه حکومت، پاداش من تنها بر خدا است .
128 ) سوره ص )
این خود یکیاز دلایل صدق پیامبر صلیاللهعلیهوآله است ، چراکه مدعی دروغین ، براي مطامعی دعوي خودرا مطرحمیکند و
مطامعش از خلال سخنانش به هر صورت آشکار خواهد شد .
سخنانم مقرون به دلیل و منطق است و هیچگونه تکلفی در آن وجود ندارد، ، « من از متکلفین نیستم » : در مرحله دوم میگوید
عباراتم روشن و سخنانم خالی از هرگونه ابهام و پیچیدگیاست .
متکلف کیست ؟
و علایم آنها آمده است ؛ « متکلفین » در روایات اسلامی بحثهاي فراوانی دربارهنشانههاي
لِلْمُتَکَلِّفِ ثَلاثُ عَلاماتٍ ؛ یُنازِعَ مَنْ فَوْقَهُ » : از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل شده ، میخوانیم « جوامع الجامع » در حدیثی که در
وَ یَتَعاطی
( جزء بیست و سوم ( 129
ما لا یَنالُ وَ یَقُولُ ما لا یَعْلَمُ : متکلف سه نشانه دارد ؛ پیوسته با کسانی که مافوق او هستند ، نزاع و پرخاشگري میکند و به دنبال
(1). « اموري است که به آن هرگز نمیرسد و سخن از مطالبی میگوید که از آن آگاهی ندارد
87 اِنْ هُوَ اِلاّ ذِکْرٌ لِلْعالَمینَ
این (قرآن) وسیله تذکر براي همه جهانیان است .
صفحه 48 از 65
آري مهم آن است که مردم از غفلت بهدر آیند و به تفکر و اندیشه پردازند ، چراکه راه روشن و نشانههاي آن آشکار است و در
درون جان انسان فطرت پاکی است که به او جهت میدهد و به خط توحید و تقوا میکشاند ، مهم بیداري است
و رسالتاصلی پیامبران و کتب آسمانی همین است .
88 وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حینٍ
. جلد 17 ، صفحه 243 ، « المیزان » -1
130 ) سوره ص )
و خبر آنرا بعداز مدتی میشنوید .
ممکناست شما این سخنان را جدي نگیرید و بیاعتنا از کنار آن بگذرید ، اما به زودي صدق گفتار من آشکار خواهد شد ،
هم در این جهان در میدانهاي نبرد اسلام و کفر ، در منطقه نفوذ اجتماعی و فکري ، در مجازاتهاي الهی و هم در عالَم دیگر و
مجازاتهاي دردناك خدا خواهید دید ، خلاصه هرچه را به شما گفتم ، بهموقع آن را با چشم خویش مشاهده خواهید کرد ،
خلاصه تازیانه الهی آماده است و بهزودي بر گرده مستکبران و ظالمان فرود خواهد آمد.
پایان سوره ص
( جزء بیست و سوم ( 131
سوره