گروه نرم افزاری آسمان






امّت وسط


اشاره

امّت وسط: گروهی ممتاز، برگزیده، واسطه بین پیامبر(صلی الله علیه وآله) و مردم، شاهد اعمال همه مردم در دنیا و گواه بر آنان در آخرت
واژه امّت به معنای گروهی است که دارای وجه مشترک مانند زبان، مکان و دین واحد باشند.[1]
وسط را در لغت به معتدل، میانه[2]، میان دو چیز[3]، آنچه دارای دو طرف مساوی باشد[4] یا به لوازم این معانی یعنی، نیکو، پسندیده و خیر[5] تفسیر کرده‌اند، بنابراین، ترکیب وصفی «امّت وسط» در گروه معتدل، نیکو و پسندیده به‌کار می‌رود.
امّت وسط در قرآن به گروهی گفته شده که از خطا و لغزش مصون بوده، واسطه بین پیامبر(صلی الله علیه وآله)و مردم و بر اعمال مردم گواه‌اند. از احادیث[6] و شواهد قرآنی بر می‌آید که اهل* بیت(علیهم السلام) تنها مصداق این گروه به شمار می‌آیند.[7]
امّت وسط فقط یک بار در آیه 143 بقره/2 آمده است: «و کَذلِکَ جَعَلنـکُم اُمَّةً وسَطـًا لِتَکونوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ ویَکونَ الرَّسولُ عَلَیکُم شَهیدًا» آیات دیگری بدون استفاده از کلمه امّت وسط با این موضوع در ارتباط است؛ مانند 127 ـ 129 بقره/2؛ 35 ابراهیم/14 و 78 حجّ/22.

تبیین امّت وسط:

تبیین امّت وسط:
آیه 143 بقره/2 درباره گروهی است که خداوند آنان را امّت وسط قرار داده تا گواه بر مردم باشند:«جَعَلنـکُم اُمَّةً وسَطـًا لِتَکونوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ» زیرا لام در «لِتَکونوا» لام عاقبت است و از آن چنین استفاده می‌شود که غرض از امّت وسط بودن گروه مذکور گواهی آنان بر اعمال امّتهاست.[8] این گروه که مخاطب حقیقیِ «جَعَلنـکم» و دارای نقش و مسئولیت مهم یاد شده هستند به دو دلیل باید گروهی برگزیده و مصون از هرگونه خطا و اشتباه و به دور از هر نوع آلودگی و گناه باشند:
1. تحقق امّت وسط از خواسته‌های حضرت ابراهیم(علیه السلام) و اسماعیل است. خواسته‌های آنان در آیات قبل مطرح شده و آیه مربوط به امّت وسط در ادامه آنها آمده است. ایشان به هنگام بنای ستونهای کعبه از خدا درخواست کردند عمل آنان را پذیرفته، ایشان را مسلمان قرار داده و از ذریّه آنان نیز گروهی را تسلیم خدا قرار دهد «و اِذ یَرفَعُ اِبرهیمُ القَواعِدَ مِنَ البَیتِ واِسمـعیلُ رَبَّنا تَقَبَّل مِنّا اِنَّکَ اَنتَ السَّمیعُ العَلیم * رَبَّنا واجعَلنا مُسلِمَینِ لَکَ ومِن ذُرِّیَّتِنا اُمَّةً مُسلِمَةً لَکَ واَرِنا مَناسِکَنا وتُب عَلَینا اِنَّکَ اَنتَ التَّوّابُ الرَّحیم» (بقره/2، 127 ـ 128) سپس دعا کردند رسولی در میان ذریّه آنان مبعوث کند تا آیات خدا را بر آنها بخواند و علم کتاب و حکمت را در قلبشان به ودیعت گذارده و آنان را از انواع آلودگیها تطهیر و ایشان را برای پرستش خدا خالص کند[9]: «رَبَّنا وابعَث فیهِم رَسولاً مِنهُم یَتلوا عَلَیهِم ءایـتِکَ ویُعَلِّمُهُمُ الکِتـبَ والحِکمَةَ ویُزَکّیهِم اِنَّکَ اَنتَ العَزیزُ الحَکیم» (بقره/2، 129) خداوند در آیه 78 حجّ/22 ضمن اشاره به اجابت این دعاها، به گروه برگزیده‌ای خطاب می‌کند که تسلیم حکم الهی هستند، بدون آنکه از آنها سرپیچی و معصیتی سرزده و اجرای دستورات دین برایشان مشقّت و زحمتی داشته باشد. آنان در آیه مذکور همان گروهی دانسته شده‌اند که در آیه 128 بقره/2 مورد درخواست ابراهیم از خداوند قرار گرفته بودند و نیز واسطه بین پیامبر(صلی الله علیه وآله) و مردم و گواه بر مردم معرّفی شده‌اند[10]: «... هُوَ اجتَبـکُم وما جَعَلَ عَلَیکُم فِی الدّینِ مِن حَرَج مِلَّةَ اَبیکُم اِبرهیمَ هُوَ سَمـّـکُمُ المُسلِمینَ مِن قَبلُ وفی هـذا لِیَکونَ الرَّسولُ شَهِیدًا عَلَیکُم وتَکونوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ ...» دو نکته در این استدلال باید مورد توجّه قرار گیرد: الف. منزّه بودن از گناهان بر همه امت، قابل انطباق نیست، مگر بر معصومان از آنها. ب. ابراهیم(علیه السلام)درخواست کرده بود خداوند امتی مسلمان از خصوص ذرّیه‌اش به وی عنایت کند [نه هر امت مسلمانی [و حال آنکه همه مردم مسلمان، ذریّه ابراهیم(علیه السلام)نیستند، پس این آیات، همه مسلمانان را در بر نخواهد گرفت و مقصود از امّت در آیه «وَ کَذلِکَ جَعَلْنـکُمْ أُمَّةً وَسَطًا» نیز همه آنان نیستند، بلکه امّت در این آیات بر ذریّه ابراهیم(علیه السلام) منطبق می‌گردد.
2. از جمله حقایق قرآنی که خداوند، بارها بدان اشاره فرموده گواهی* دادن گواهان در دادگاه عدل الهی است:«فَکَیفَ اِذا جِئنا مِن کُلِّ أُمَّة بِشَهید وَ جِئنابِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهیدًا» (نساء/4، 41)، «وَ یَومَ نَبعَثُ مِن کُلّ أُمَّة شَهیدًا ثُمَّ لا یُؤذَنُ لِلَّذینَ کَفَرُوا وَلاهُمْ یُستَعتَبون» (نحل/16، 84)، «ووُضِعَ الکِتـبُ وجیءَ بِالنَّبیّینَ والشُّهَداء» (زمر/39، 69) این گواهی، شامل افعال اُمَم و تبلیغ رسالت پیامبران(علیهم السلام)نیز می‌شود، چنان که این آیه به آن اشاره دارد[11]: «فلَنَسئلَنَّ الَّذینَ أرسِلَ اِلَیهِم وَ لَنَسئلَنَّ المُرسَلینَ» (اعراف/7، 6) و گرچه این گواهی دادن در روز قیامت خواهد بود؛ ولی تحمّل آن، در دنیاست،[12] به دلیل سخن عیسی(علیه السلام): «وَ کُنتُ عَلَیهِم شَهیدًا ما دُمتُ فیهِم فَلَمّا تَوَفَّیتَنی کُنتَ أنتَ الرَّقیب عَلَیهِم وَ أَنتَ عَلی کُلِّ شَیء شَهید» (مائده/5 ، 117) و آیه 159 نساء/4[13]: «واِن مِن اَهلِ الکِتـبِ اِلاّ لَیُؤمِنَنَّ بِهِ قَبلَ مَوتِهِ ویَومَ القِیـمَةِ یَکونُ عَلَیهِم شَهِیدا» گواه بودن امّت وسط نیز ایجاب می‌کند که ایشان گروهی خاص و دارای مقام و موقعیت ویژه‌ای باشند تا بتوانند ضمن نظارت بر اعمال همه مردم در همه دورانها، در قیامت اقامه شهادت کنند، زیرا اوّلاً انسانهای عادی فقط ظاهر افعال مردم را درک می‌کنند؛ امّا به حقایق اعمال و امور نفسانیه از قبیل کفر، ایمان، فوز و خسران آنان آگاهی ندارند، با آنکه این امور نیز مورد مؤاخذه قرار می‌گیرد[14]: «ولـکِن یُؤاخِذُکُم بِما کَسَبَت قُلوبُکُم» (بقره/2، 225) و ثانیاً عموم مسلمانان در زمان امّتهای دیگر حضور نداشته‌اند، در حالی که شهادت، مترتب بر حضور شاهد در حال انجام عمل از سوی مشهود علیه است.[15] ثالثاً در امت اسلام، ظالمان، جباران و عصیانگرانی هستند که گواهی آنها حتی در کمترین امور (و به تصریح روایتی بر چند کیلو خرما) پذیرفته نیست،[16] پس آنها چگونه می‌توانند بر تبلیغ رسالت پیامبرانی همچون موسی، عیسی، ابراهیم و سایر انبیا(علیهم السلام)گواه باشند؟ بنابراین، امت وسط مورد نظر خداوند همه امّت مسلمان نیستند.[17]
از نظر برخی گرچه از آیه امّت وسط (بقره/2، 143) حجیت اجماع همه امت و عدالت آنان استفاده می‌شود؛ ولی این بدان معنا نیست که فرد فرد این امت از خطا مصون باشند، بلکه مفید این معناست که اجمالا درمیان آنان افرادی با ویژگی مصونیت از لغزش یافت می‌شوند.[18] شهید در آیاتی از قبیل آیات یاد شده هم به معنای گواه و هم به معنای الگو و اسوه دانسته شده است، چنان‌که به اعتبار اسوه بودن شهید (الگویی که مردم او را می‌بینند) است که می‌توان به وی احتجاج کرد و به اعتبار شاهد بودن اوست که می‌توان به شهادتش استناد کرد.[19]
عدّه‌ای امّت وسط در آیه 143 بقره/2 را همه مسلمانان و خطاب در «جَعَلنـکُم» را متوجّه همه آنان دانسته، آنگاه با توجّه به معنای وسط، برای امّت وسط بودن مسلمانان وجوه متفاوتی ذکر کرده‌اند؛ برخی وسط را به معنای «عدل» و مفاد آیه را عدالت همه امت پیامبر(صلی الله علیه وآله)دانسته‌اند.[20] برخی دیگر وسط را به معنای «میانه» گرفته و مدلول آیه را میانه بودن امّت اسلامی دانسته‌اند. اینان در توضیح «میانه بودن» امت رسول اللّه(صلی الله علیه وآله)به نکاتی اشاره کرده‌اند:
1. بین پیامبر(صلی الله علیه وآله) و سایر امّتها وسط واقع شده‌اند تا اینکه آن حضرت، مُشرِف بر امّت و آنان نیز شاهد بر دیگر اُمم باشند.[21]
2. نسبت به اهل کتاب از یک سو و مشرکان و بت پرستان از سوی دیگر، حدّ وسط هستند، زیرا بعضی از اهل کتاب مانند نصارا فقط به تقویت روح پرداخته و کمالات جسم را که خداوند در انسان به ودیعت نهاده رها کرده‌اند و در مقابل، مشرکان و بت‌پرستان، فضایل روح را رها کرده فقط به مادیات و لذتهای جسمی رو آورده‌اند؛ امّا امت اسلام در راستای تأمین سعادت خویش به‌اقتضای نیازهای روحی و جسمی انسان بین فضایل و کمالات معنوی و مادی جمع کرده است.[22]
3. از میانه‌روی در فکر برخوردارند. این امت در اندیشه خود بر عقلانیت متکی است؛ نه ذهن‌گرا و نه پیرو تجربه است، بلکه در محصولات فکری و تجربی، دقّت لازم را به‌کار برده و همواره در پی یافتن حکمت هستند.[23]
4. در تربیت میانه‌رواند. مسلمانان در اجرای قوانین نه صرفاً بر وجدان درونی تکیه می‌کنند و نه فقط به نیروی اجبار متوسّل می‌شوند، بلکه با توجّه به اقتضای موارد، از هر دو روش بهره می‌برند، زیرا از نظر اسلام پرورش از راه تشریع و تأدیب از یک سو و شعور و فطرت از سوی دیگر قابل دستیابی است.[24]
5 . براساس آموزه‌های اسلام، نه فرد را مُنحلّ در جامعه و نه جامعه را امری موهوم می‌انگارند، بلکه هر یک از فرد و اجتماع را تأثیرگذار در دیگری و مکمل یکدیگر می‌دانند.[25]
6 . امت اسلامی در متوسط‌ترین مکانها میان شرق و غرب و جنوب و شمال جهان به وجود آمد تا آنکه به راحتی الگوی همگان قرار گیرد و تمامی بشر از محصولات این شجره طیّبه برخوردار گردند.[26]
7. سرآغاز پیدایش اسلام، زمانی است که یک‌سوی آن، به دوران طفولیت بشر (دوران اوهام و خرافات) منتهی می‌گردد و سوی دیگرش، طلوع رشد عقلی اوست و این بهترین فرصت برای طرح کامل‌ترین ادیان خداوندی است.[27]شایان ذکر است که گرچه صاحبان نظرات یاد شده در صدد بر آمده‌اند تا مراد از امّت وسط را همه مسلمانان بدانند؛ امّا با توجّه به دلایلی که گذشت امّت وسط تنها گروهی خاص از آنان با ویژگیهایی برجسته‌اند، مگر اینکه گفته شود امت وسط بودن مسلمانان به اعتبار اشتمال آنان بر گروه یاد شده است.[28]
این گروه ممتاز همان اهل بیت(علیهم السلام) هستند که براساس روایات گوناگون، آیه 143 بقره/2 در شأن آنان نازل شده و ویژه ایشان است. اختصاص امّت وسط به این گروه خاص تجوّزی درپی نداشته و منافاتی با فراگیر بودن خطابهای قرآن ندارد، زیرا امّت به معنای همه کسانی که به رسول خدا ایمان آورده‌اند از استعمالات نو پدید پس از عصر نزول قرآن است وگرنه امّت در قرآنگاه به معنای قوم و گروه به‌کار رفته (هود/11، 48) و گاه بر یک فرد اطلاق شده (نحل/16، 120) و بعضی از خطابهای قرآن شامل برخی افراد نمی‌شود، چنان که در آیه 47 بقره/2 خطاب متوجّه به بنی‌اسرائیل: «فَضَّلتُکُم عَلَی العــلَمین» شامل قارون نمی‌شود.[29]
در مجموع شاید بتوان احتمال تازه‌ای در معنای آیه مطرح کرد و براساس آن بین دو قولی که در مسئله وجود دارد به این صورت جمع کرد که خطاب مذکور در آیه را عام و شامل همه مسلمانان گرفت، آنگاه در مورد امامان معصوم(علیهم السلام)که کامل‌ترین افراد امت به شمار می‌آیند واژه شهید را در آیه ـ که به صورت جمع به‌کار رفته ـ هم به معنای الگو و هم به معنای گواه دانسته و درباره سایر افراد امت آن را تنها به معنای الگو برای سایر امم دانست، چنان که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)نیز خود الگوی امّت اسلامی است و به این الگو بودن در آیه کریمه «لَقَد کانَ لَکُم فی رَسولِ اللّهِ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ ...» (احزاب/33، 21) تصریح شده است. گفتنی است که الگو بودن امت اسلام را برای دیگر امتها می‌توان با برخی از وجوهی که دربیان میانه بودن امت رسول اللّه(صلی الله علیه وآله)گذشت توجیه کرد.
سید جعفر ربانی و بخش فلسفه و کلام


اشاره

امّ جمیل: همسر ابولهب و خواهر ابوسُفیان
وی عوراء[30] دختر حرب بن امیه[31]، خواهر ابوسفیان و همسر ابولهب[32]، از دشمنان سرسخت پیامبر(صلی الله علیه وآله)[33] بود.
او در پی دشمنی با بنی‌هاشم و همچون دیگر افراد بنی‌امیه و نیز به پیروی از ابولهب* ـ که در رقابت با تیره خویش برای دستیابی به ریاست کعبه و مکه بود ـ به ستیز و کینه توزی با پیامبر(صلی الله علیه وآله)پرداخت و سرسختانه آن حضرت را می‌آزرد. گفته‌اند که برای آزار رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و باز داشتن او از رفتن به نماز، خار و خاشاک بر سر راه وی می‌ریخت.[34]در پی این کینه‌توزی، خداوند در بخشی از سوره مسد که در لعن و نفرین همسرش ابولهب است، بی‌آنکه از او نامی ببرد، از او با وصف هیزم‌کش دوزخ یاد کرده است.
خداوند در این سوره، پس از سه آیه درباره ابولهب، امّ‌جمیل را به دو وصف می‌شناساند که هم جایگاه اجتماعی وی در دنیا و هم بدفرجامی آخرتی‌اش را می‌نمایاند: «حَمّالَةَ الحَطَب * فی جیدِها حَبلٌ مِن مَسَد» (مسد/111، 4 ـ 5) در اینکه معنای این دو ویژگی چیست سخنان بسیاری آمده است. در معنای «حَمّالَةَ الحَطَب» وجوهی ذکر شده است:
1. برخی برآن‌اند که چون وی خار و خاشاک را شبانه جمع می‌کرد و آن را بر سر راه پیامبر(صلی الله علیه وآله)می‌ریخت ازاین‌رو حمّالة الحطب خوانده شده است.[35]
2. برخی دیگر «حَطَب» (هیزم) را کنایه از سخنان فتنه‌انگیز و آتش‌افروز دانسته‌اند و چون امّ‌جمیل با سخن‌چینی میان مردم، آتش دشمنی با پیامبر را می‌افروخت، همچون کسی دانسته شده که با جمع کردن چوب آتش برمی‌افروزد.[36]
3. مراد آن است که او گناهان خویش را در دشمنی با رسول خدا بر دوش می‌کشید. فخر رازی این معنا را از ابومسلم و سعید بن جُبَیْر نقل می‌کند،[37] به هرروی همه معانی بیان شده، از دشمنی و کینه‌توزی امّ‌جمیل با پیامبر حکایت دارد.
در تفسیر «فی جیدِها حَبلٌ مِن مَسَد» نیز مطالبی آمده است.
برخی آیه را حاکی از وضعیت ام‌جمیل در آخرت می‌دانند؛ یعنی وی در آنجا، زنجیری از آهن به گردن دارد و در زیر و بالای او آتش است.[38] از مجاهد نقل است که مراد از «مَسَد» آهن است.[39] عروة بن زبیر می‌گوید: مراد زنجیری است که 70 ذرع طول دارد و بر گردنش خواهد بود.[40]
ماوردی برای این وصف، 7 وجه ذکر می‌کند:
1. از عُرْوَة بن زبیر که مراد زنجیری از آهن است. زنجیر را مسد می‌گویند چون پیچیده شده است.
2. لیف خرمای بافته شده را مسد گویند.
3. از حسن نقل است که آن ریسمانی رنگارنگ، (قرمز و زرد) است که برای زیبایی به گردنش می‌انداخت و از باب سرزنش بدان خوانده شد.
4. از قتاده نقل است که مراد از آن گردنبندی از گوش ماهی دریایی است که به داشتن آن سرزنش شده است.
5 . مراد گردنبندی از گوهر گرانبها بود که خود می‌گفت: آن را در دشمنی با محمّد صرف می‌کنم. آن گردنبند در قیامت عذابی به گردنش خواهد بود.
6 . این وصف اشاره به خواری او دارد؛ یعنی وی چنان به شقاوت و پستی پیشین خود گره خورده و از ایمان بریده که گویی به گردنش ریسمانی گره خورده است.
7. چون او وبال کفر خویش را بر دوش می‌کشد به مانند آن است که آتش گیره عذاب خود را حمل می‌کند.[41]
به هر حال ام جمیل وقتی از نزول آیات در مذمت خود خبر یافت، سنگی برداشت و به سراغ پیامبر(صلی الله علیه وآله)رفت، تا او را از پای درآورد[42]؛ اما چون نزد آن حضرت رفت، خداوند میان وی و پیامبر(صلی الله علیه وآله)پرده‌ای افکند که نتوانست آن حضرت را ببیند[43]؛ گویا پس از این قضایا، ام جمیل برای انتقام از رسول خدا و آزردن او، از دو فرزندش عُتْبه و مُعتَّب خواست تا دختران آن حضرت را که به همسری داشتند، طلاق دهند، و آنان نیز چنین کردند.[44]
طبری بر پایه روایتی بر آن است که وقتی او آیه را شنید، گفت: به چه چیزی هجوم می‌کند؟ آیا تاکنون مرا دیده‌اید که چوبی حمل کنم، در حالی که در گردنم ریسمانی از پوسته نخل باشد، آن‌گونه که محمّد می‌گوید؟ سپس نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله)آمد و گفت: «إِنّ ربّک قلاک و ودّعک» خداوند در پاسخ به او آیات 1 ـ 2 ضحی/93 را فرو فرستاد: «والضُّحی * والَّیلِ اِذا سَجی * ما ودَّعَکَ رَبُّکَ و ما قَلی[45] = سوگند به روشنایی روز، سوگند به شب چون آرام گیرد [که ]پروردگارت تو را وانگذاشته و دشمن نداشته است».
برخی مفسران در فرجام او می‌گویند: همانند همسرش گرفتار عذاب الهی شد و با همان ریسمانی که همواره برگردن می‌آویخت به هلاکت رسید.[46]

امّ حبیبه

اشاره

امّ حبیبه: همسر پیامبر (امّ المؤمنین)
امِّ‌حبیبه، رَمْلَه (هند)[47] دختر ابوسفیان و از همسران پیامبر(صلی الله علیه وآله) است.[48] به نقلی وی 17 سال پیش از بعثت زاده شد[49]و در سالهای نخست بعثت همراه شوهرش، عبیدالله بن جَحْش اسدی به اسلام گروید. در سال پنجم بعثت، در هجرت دوم مسلمانان به حبشه شرکت کرد.[50] همسرش در آنجا مرتد شد و به آیین مسیح درگذشت[51]؛ اما امّ‌حبیبه که از او جدا شده بود همچنان بر اسلام خود ماند.[52]
نجاشی با دریافت نامه‌ای از پیامبر در سال ششم[53] یا هفتم هجری،[54] امّ حبیبه را که تحت سرپرستی او بود برای رسول خدا خواستگاری کرد و با مهریه فراوانی او را به عقد آن حضرت در آورد و برای او کابین بست.[55] در اینکه چه کسی عهده‌دار وکالت و اجرای عقد بود گزارشها متفاوت است. بنابه نوشته برخی از آنجا که پدرش ابوسفیان* کافر بود نجاشیِ* مسلمان امّ‌حبیبه را به ازدواج پیامبر(صلی الله علیه وآله)درآورد[56]؛ اما قول مشهور حاکی از آن است که یکی از نزدیکان امّ‌حبیبه به نام خالد بن سعید[57] یا عثمان بن عَفّان[58] عهده‌دار این امر بوده است.
امّ‌حبیبه از میان همسران پیامبر(صلی الله علیه وآله)، از لحاظ نسب از همه به آن حضرت نزدیک‌تر و مهرش نیز بیشتر بوده است.[59] ایمان او به پیامبر تا بدانجا بود که در سال هشتم هجرت وقتی پدرش ابوسفیان برای تجدید و تحکیم پیمان حدیبیه به مدینه آمد بر او وارد شد و خواست بنشیند. وی پدر را فردی مشرک و ناپاک خواند و اجازه نداد بر روی فرش رسول خدا بنشیند.[60]
از زندگی امّ‌حبیبه پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله) آگاهی چندانی وجود ندارد. بنا به گزارشی وی به هنگام محاصره عثمان در سال 35 هجری در حالی‌که بر مرکب سوار بود به قصد ملاقات با او پیش آمد و چون از ملاقات وی جلوگیری شد گفت: وصایای بنی‌امیه به عثمان سپرده شده و او قصد دارد عثمان را به یاد آنها بیندازد؛ اما محاصره‌کنندگان گفته‌های وی را نپذیرفتند.[61] روایتی دیگر حاکی از آن است که او به عثمان آب رسانیده و حتی بعضی قصد داشته‌اند عثمان را در هودج او از محاصره برهانند.[62] از نظر برخی وی پس از کشته شدن عثمان پیراهن آغشته به خون وی را همراه نعمان بن بشیر نزد برادرش معاویه، به دمشق فرستاد.[63]
امّ‌حبیبه از راویان حدیث پیامبر(صلی الله علیه وآله) بود و افرادی چون برادرش معاویه، عُرْوَة بن زبیر، دخترش حبیبه و دیگران از او روایت کرده‌اند.[64] سرانجام وی در سال 42[65] ،44[66] یا 59[67] هجری در مدینه در گذشت، هر چند برخی از سفر او به دمشق یاد کرده و محل دفن او را نیز همانجا دانسته‌اند[68] چنان‌که در گورستان باب الصغیر قبری به وی منسوب است.[69]

امّ‌حبیبه در شأن نزول:

امّ‌حبیبه در شأن نزول:
1. از نظر برخی مفسران عامه، ازدواج پیامبر(صلی الله علیه وآله) با امّ‌حبیبه موجب مودت بین وی و ابوسفیان شد، ازاین‌رو نزول آیه: «عَسَی اللّهُ اَن یَجعَلَ بَینَکُم وبَینَ الَّذینَ عادَیتُم مِنهُم مَوَدَّة =
امید است خدا میان شما و کسانی از مشرکان که با شما دشمنی کردند پیوند محبت برقرار کند ...» (ممتحنه/60 ، 7) را درباره این ازدواج دانسته‌اند[70]؛ لیکن برخی از مفسران ارتباط این آیه با ازدواج ام حبیبه را مردود و برخی دیگر از باب تطبیق دانسته‌اند.[71] بیشتر مفسران نزول این آیه را درباره اسلام آوردن مشرکان در فتح مکه می‌دانند که موجب مودت بین مسلمانان و آنان شد.[72]
2. به نقلی پس از چند غزوه،[73] زنان پیامبر(صلی الله علیه وآله)از آن حضرت خواستند تا بر نفقه آنان بیفزاید و زندگی ایشان را توسعه دهد. گفته شده: درخواست ام‌حبیبه از پیامبر جامه‌ای سُحُولی[74] (جایی یا قبیله‌ای در یمن)[75] یا سُحْوانی[76]بوده است. رسول خدا که توان بر آوردن این خواسته‌ها را نداشت مدت یک‌ماه از آنان کناره گرفت، تا آیات 28 ـ 29 احزاب/33 در این باره نازل شد و به زنان پیامبر هشدار داد که اگر زندگی پرزرق و برق دنیا را می‌خواهید می‌توانید از پیامبر جدا شوید[77]. «یـاَیُّهَا النَّبیُّ قُل لاَِزوجِکَ اِن کُنتُنَّ تُرِدنَ الحَیوةَ الدُّنیا و زینَتَها فَتَعالَینَ اُمَتِّعکُنَّ واُسَرِّحکُنَّ سَراحـًا جَمیلا * و اِن کُنتُنَّ تُرِدنَ اللّهَ ورَسولَهُ والدّارَ الأخِرَةَ فَاِنَّ اللّهَ اَعَدَّ لِلمُحسِنـتِ مِنکُنَّ اَجرًا عَظیمـا = ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آن را می‌خواهید، بیایید با هدایایی شما را بهره‌مند سازم و به طرز نیکویی رهایتان سازم و اگر شما خدا و پیامبرش و سرای آخرت را می‌خواهید، خداوند برای نیکوکاران شما پاداشی بزرگ آماده ساخته است». با نزول این آیات همسران پیامبر از جمله امّ‌حبیبه بودن با آن حضرت را ترجیح دادند.[78]
3. به موجب برخی روایات، پس از نزول آیه تخییر (احزاب/33،28 ـ 29) زنان پیامبر(صلی الله علیه وآله)ترسیدند که آن حضرت آنان را طلاق دهد، بدین سبب از وی خواستند همچنان همسران پیامبر(صلی الله علیه وآله) باقی باشند[79] و آن حضرت در تقسیم اوقات و نفقه هرگونه که صلاح دانست عمل کند. درباره (درخواستهای ایشان آیه: «تُرجی مَن تَشاءُ مِنهُنَّ و تُـوی اِلَیکَ مَن تَشاءُ ... =
در مورد رفتار با همسرانت و تقسیم اوقات بر آنها نوبت هر یک از آنان را که خواهی تأخیر انداز (ارجاء) و هر یک را که خواهی نزد خود جای ده (ایواء)» (احزاب/33، 51) نازل شد. برخی مفسران امّ‌حبیبه را از زنان «ارجاء» دانسته‌اند[80]، هر چند مفسران دیگری وی را از زنان «ایواء» برشمرده‌اند.[81]


امّ حکم بنت ابی سفیان

اشاره

امّ حکم بنت ابی سفیان: دختر ابوسفیان (بن‌حرب بن امیّه)، خواهر معاویه
وی و 5 زن دیگر به‌نامهای فاطمه دختر ابی‌امیّه و امّ کلثوم (همسران عمر)، بَرْوَع دختر عُقْبَه، عَبدَه دختر عبدالعزّی و هنده دخترابوجهل هنگام مهاجرت شوهرانشان به مدینه از همراهی آنان سر باز زدند، ازاین‌رو[82] همسر امّ حکم (عِیاض بن غَنْم فِهری) وی را به سبب بقای بر کفر یا ارتداد طلاق داد.[83] او سپس با عبدالله بن عثمان ثقفی ازدواج کرد و به طائف رفت و پس از اینکه شوهرش در حمله مسلمانان به طائف در سال نهم هجری کشته شد[84] به اسلام گروید و با پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بیعت کرد.[85] برخی اسلام وی را هنگام فتح مکّه (سال هشتم هجری) دانسته‌اند[86] که باتوجّه به مرگ همسر او در محاصره طائف، درست نمی‌نماید. امّ‌حکم در زمان حکومت برادرش معاویه به شام رفت. وی از همسر دومش فرزندی داشت که به عبدالرحمن‌بن‌امّ‌حکم شهرت یافت و از طرف معاویه به امارت کوفه و سپس مصر گمارده شد. امّ‌حکم در ماجرای اعتراض مصریان به فرزندش، در حضور معاویه و سفیر مصر، به شدت از پسرش دفاع کرد. سفیر مصر به امّ حکم گفت: به خدا سوگند نه ازدواجت میمون بود و نه فرزندت نجیب.[87] امّ حکم را از راویان طبقه دوم تابعان شام برشمرده‌اند.[88]

ام حکم در شأن نزول:

ام حکم در شأن نزول:
خداوند در آیه 10 ممتحنه/60 که ناظر به بخشی از عهدنامه صلح حدیبیّه و درباره بازگرداندن زنان مسلمان و فراری از مکه است فرمان داد که اگر زنان مؤمن هجرت کردند و از کافران جدا شدند آنان را به مشرکان باز نگردانند و مهر آنان را به شوهران کافرشان بازپس دهند.[89] در این آیه همچنین خداوند به مؤمنان دستور می‌دهد که همسران کافر خود را در عقد ازدواج خود نگه ندارند و مهری را که به آنان پرداخته‌اند از مشرکان مطالبه کنند: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اِذا جاءَکُمُ المُؤمِنـتُ مُهـجِرت فَامتَحِنوهُنَّ اللّهُ اَعلَمُ بِایمـنِهِنَّ فَاِن عَلِمتُموهُنَّ مُؤمِنـت فَلا تَرجِعوهُنَّ اِلَی الکُفّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُم ولا هُم یَحِلّونَ لَهُنَّ وءاتوهُم ما اَنفَقوا ولا جُناحَ عَلَیکُم اَن تَنکِحوهُنَّ اِذا ءاتَیتُموهُنَّ اُجورَهُنَّ ولا تُمسِکوا بِعِصَمِ الکَوافِرِ وسـَلوا ما اَنفَقتُم ولیَسـَلوا ما اَنفَقوا ذلِکُم حُکمُ اللّهِ یَحکُمُ بَینَکُم واللّهُ عَلیمٌ حَکیم» (ممتحنه/60 ،10) در پی نزول این آیه عده‌ای، از جمله عِیاض بن غَنْم شداد فِهری همسر امّ حکم[90] همسران خود را طلاق دادند. سپس آیه 11 ممتحنه/60 نازل شد و فرمان داد: اگر زنی از مسلمانان جدا شد و به سوی کافران رفت، اگر آنان مهر مورد مطالبه مسلمانان را ندادند از غنیمت جنگ داده شود: «و اِن فاتَکُم شَیءٌ مِن اَزوجِکُم اِلَی الکُفّارِ فَعاقَبتُم فَـاتوا الَّذینَ ذَهَبَت اَزوجُهُم مِثلَ ما اَنفَقوا ...» امّا در اینکه سبب جدایی امّ حکم از همسرش هجرت نکردن وی همراه همسر خود به خاطر بقای بر کفر و یا ارتداد بود[91] آرای مفسران و تاریخ‌نگاران یکسان نیست.
هرچند واقدی و سُهیلی برآن‌اند که هیچ زنی از مسلمانان مرتدّ نشد و شوهر خود را ترک نکرد و این آیه فقط حکم خدا را بیان می‌کند[92]؛ اما برخی[93] برآن‌اند که ام حکم بی‌تردید از زنانی بوده که مرتد شده و به مشرکان پیوستند.