گروه نرم افزاری آسمان






اهل التقوی


اشاره

اهل التقوی: کسی که سزوار است برای او شریک قرار داده نشود و از محرّمات وی پرهیز شود، از اسما و صفات الهی
این واژه مرکب از دو کلمه «اهل» و «تقوا» است. اهل در لغت به معنای سزاوار و شایسته، نجیب، اصیل، خاندان، خویشاوندان، زن، مالک، مقیم و ساکن، قاری، مردم، امت و پیروان آمده است.[1] جامع همه این معانی، تحقق اُنسی است که با اختصاص یا تعلق و وابستگی همراه باشد که نسبت به مضاف الیه و موارد کاربرد، معانی آن متفاوت می‌شود.[2] تقوا نیز از ریشه «وقایه» به معنای دوری گزیدن[3] و حفظ شئ از امور آسیب‌رسان است و گاه به معنای ترس نیز به کار رفته است[4]، بنابراین اهل‌التقوی ترکیبی اضافی و به معنای کسی است که شایسته است از مقام او ترسیده و از مخالفت با وی پرهیز شود. تقوا* در اصطلاح شرع نیز بر پاسداری و کمال مراقبت نفس در برابر گناه، از طریق انجام دادن واجبات و ترک محرمات بلکه ترک برخی مباحات اطلاق شده است.[5]
اهل‌التقوی به صورت اسم و وصف خداوند تنها یک بار در قرآن کریم آمده است: «و‌ما‌یَذکُرونَ اِلاّ اَن یَشاءَ اللّهُ هُوَ اَهلُ التَّقوی واَهلُ المَغفِرَه = یاد نکنند و پند نگیرند، مگر آنکه خداوند خواهد. او اهل تقوا و اهل آمرزش است». (مدّثر/76،56) اهل‌بیت(علیه السلام)نیز در دعاها و نیایشهای بسیاری خداوند را با این اسم خوانده‌اند.[6]

تبیین اهل التقوی:

تبیین اهل التقوی:
بیشتر مفسران تقوا را در آیه یاد شده به معنای اسم مفعولی گرفته و در تفسیر «هُوَ اَهلُ التَّقوی» گفته‌اند: خداوند شایسته آن است که از محرمات[7]، کیفر و مجازات او[8] و از قرار دادن شریک برای او پرهیز شود[9]، زیرا ولایت مطلقه بر هر چیزی از آنِ وی و سعادت و شقاوت انسان به دست اوست.[10]
بر اساس حدیث قدسی[11]، همچنین روایت اَنَس از پیامبر(صلی الله علیه وآله)[12] و نیز به نقل ابوبصیر از امام‌صادق(علیه السلام)در معنای «اَهلُ التَّقوی» در این آیه خداوند می‌فرماید: من شایسته آنم که از من پرهیز شود و بنده‌ام برای من شریک وانبازی قرار ندهد.[13] برخی تقوا را به معنای اسم فاعلی گرفته که در آن صورت معنا چنین می‌شود: خدا اهل تقواست و پیوسته از هرگونه ظلم، قبیح و کارهای غیر حکیمانه می‌پرهیزد و در حقیقت، بالاترین جایگاه تقوا از آن خدا و تقوای بندگان پرتوی ضعیف از تقوای الهی است.[14]

رابطه اهل التقوی با اهل المغفره:

رابطه اهل التقوی با اهل المغفره:
مقرون ساختن این دو اسم در یک آیه اشاره به این معناست که تقوا زمینه‌ساز بخشایش است؛ یعنی خداوند کسی را که تقوا ورزد می‌بخشد[15]؛ به عبارت دیگر آن‌کس که از خدا پروا و از او اطاعت کند سزاوار آن است که خداوند در مقابل، گناهان او را ببخشاید.[16] پیامبر‌اکرم(صلی الله علیه وآله) در پاسخ پرسشی درباره تفسیر این آیه فرمود: خداوند متعالی در این آیه می‌گوید: من اهل تقوا هستم. برای من شریکی قرار ندهید، پس هرکس تقوا پیشه کند و برای من شریکی قرار ندهد اهل آن هستم که گناهان دیگرِ او را بیامرزم.[17] برخی آن دو اسم را اشاره به مقام خوف از عذاب و رجا به مغفرت الهی دانسته‌اند[18]؛ همچنین از منظر علامه طباطبایی این دو اسم، شایستگی علّت قرار گرفتن برای دعوت خداوند در آیه قبل را دارد؛ آنجا که می‌فرماید: «اِنَّهُ تَذکِرَة * فَمَن شاءَ ذَکَرَه» (مدّثر/74 54 ـ 55)؛ بدین معنا که چون خداوند اهل تقوا و مغفرت است، بندگان را به اندرزها و پندهای قرآن فراخوانده تا هرکس بخواهد از آن پند گیرد و نیز می‌تواند آن دو اسم علت برای صدر آیه باشد: «و ما یَذکُرونَ اِلاّ اَن یَشاءَ اللّه» که اشاره به آن است که اهل تقوا و مغفرت بودن خداوند وقتی تمام و کامل است که دارای اراده نافذ در همه تصمیمات و اَعمال خلق‌باشد.[19]

اهل حَضور

اهل حَضور => حَضور (قریه)

أهل‌الذکر

اشاره

أهل‌الذکر: اهل اطلاع و یادآوری، امامان معصوم(علیهم السلام)
اهل‌الذکر ترکیبی اضافی و مرکب از «اهل» و «ذکر» است. واژه أهل به معانی سزاوار و لایق به چیزی، مختار و منتخب، خاندان، خویشان، عیال و فرزندان، ملت و امت و ... آمده است[20] که قدر جامع همه آنها تعلق، سنخیت، أنس و الفت داشتن با چیزی و اختصاص داشتن به آن است. البته هرچه تعلق چیزی به چیزی بیشتر باشد اختصاص بدان شدیدتر است و هر چه اختصاص شدیدتر باشد صدق عنوان «اهلیت» قوی‌تر خواهد بود.[21]
واژه «ذکر» در اصل خلاف نسیان[22] و به معنای یادآوری است.[23] برخی گفته‌اند: ذکر* گاهی به معنای‌هیئت نفسانی است که انسان به وسیله آن می‌تواند معارفی را که کسب کرده نگهداری کند. در این صورت ذکر مانند حفظ است، جز آنکه به اعتبار احراز آن معارف «حفظ» و به اعتبار استحضار آنها «ذکر» گفته می‌شود.[24] به گفته برخی در قرآن ذکر‌بالغ بر 20 معنا از جمله: قرآن (انبیاء/21،50 طه/20، 124)، پیامبر (طلاق/65 10 ـ 11) و تورات (انبیاء/21، 105) دارد.[25] گفتنی است که قرآن و کتب آسمانی را از آن رو که مواعظ و علوم آخرت را می‌آموزند ذکر گویند[26]، چنان‌که ذکر بودن پیامبر به اعتبار بشارتی است که کتب آسمانی پیشین به رسالت ایشان داده‌اند[27]، بنابراین اهل الذکر کسانی هستند که با یادآوری و یاد دادن، سنخیت و برای آن لیاقت و شایستگی خاص داشته باشند.
ترکیب أهل الذکر در قرآن تنها دوبار و به یک مضمون به کار رفته است: «وما اَرسَلنا مِن قَبلِکَ اِلاّ رِجالاً نوحی اِلَیهِم فَسـَلوا اَهلَ الذِّکرِ اِن کُنتُم لا تَعلَمون» (نحل/16،43)، «و ما اَرسَلنا قَبلَکَ اِلاّ رِجالاً نوحی اِلَیهِم فَسـَلوا اَهلَ الذِّکرِ اِن کُنتُم لا تَعلَمون» .(انبیاء/21،7)

تبیین أهل‌الذکر:

تبیین أهل‌الذکر:
برای تبیین أهل الذکر گذشته از بررسی دو واژه اهل و ذکر که پیش‌تر بیان شد لازم است مضمون و سیاق آیات مشتمل بر این ترکیب و شأن نزول آنها نیز بررسی شود. مضمون هر دو آیه و نیز آیه 8 انبیاء/21 برای تثبیت و تاکید‌این حقیقت است که پیامبران و فرستادگان الهی از نوع بشر و رجال اِنسی بوده‌اند: «... اِلاّ رِجالاً نوحی اِلَیهِم...» . آنان پیکری نبوده‌اند که غذا نخورند و آنها کسانی نبوده‌اند که دارای عمری جاویدان باشند: «و ما جَعَلنـهُم جَسَدًا لا یَأکُلونَ الطَّعامَ و ما کانوا خــلِدین» . (انبیاء/21،8) در شأن نزول آیات اهل‌الذکر نیز آمده است که چون مشرکان چنین می‌پنداشتند که فرستاده خداوند فقط باید فرشته باشد، با نزول آیات مذکور این پندار باطل گردیده است[28]، چنان‌که در برخی آیات دیگر نیز قرآن شگفتی بی‌مورد مشرکان را از اینکه رسول خدا دارای ویژگیهای انسانهای عادی است و مانند آنها غذا می‌خورد و در کوی و برزن راه می‌رود نقل کرده: «قالوا مالِ هـذا الرَّسولِ یَأکُلُ الطَّعامَ و یَمشی فِی‌الاَسواقِ» (فرقان/25،7) و همه پیامبران الهی را دارای خصوصیات مزبور دانسته است: «ما اَرسَلنا قَبلَکَ مِنَ المُرسَلینَ اِلاّ اِنَّهُم لَیَأکُلونَ الطَّعامَ ویَمشونَ فِی‌الاَسواقِ» . (فرقان/25،20) خداوند برای وادار کردن مشرکان به پذیرش واقعیت یاد شده به آنان فرمود: خود اگر نمی‌دانید از اهل الذکر بپرسید: «فَسـَلوا اَهلَ الذِّکرِ اِن کُنتُم لا تَعلَمون» . با توجه به سیاق آیات قبل و بعد و شأن نزول آنها روشن می‌شود که مراد از اهل الذکر اهل علم و خبرگان‌اند[29]؛ کسانی که بیشترین اختصاص، تعلق و سنخیت را با ذکر (حفظ، یاد دادن، قرآن، تورات، کتب آسمانی، پیامبر و...) دارند و مراجعه به آنها می‌تواند مضمون و محتوای آیات مورد بحث یعنی بشر بودن پیامبران را تبیین و تأیید کند، براین اساس امر به سؤال از اهل الذکر در آیه، ارشاد به این اصل عام عقلایی است که رجوع جاهل به اهل خبره لازم است و در بردارنده حکم تعبدی نیست[30]، ازاین‌رو به برخی از اصولیانی که برای حجیت خبر واحد به آیه اهل الذکر تمسک کرده‌اند چنین اشکال شده که اگر آیه دلالتی بر حجیت خبر واحد و وجوب تعبد به آن داشته باشد، خبر واحدی را حجت می‌داند که راوی آن اهل علم و آگاه به مورد سؤال باشد؛ نه کسانی که صرفا چیزی را شنیده و آن را نقل می‌کنند، بنابراین، آیه به تقلید عامی از عالم اشاره دارد، چنان‌که اصولیان برای وجوب تقلید بر عامی به آن استدلال کرده‌اند.[31]
با توجه به آنچه گذشت معنای اهل‌الذکر عام و فراگیر است و اقوال دیگری که در این زمینه ارائه شده می‌تواند از باب تبیین مصادیق گوناگون آن باشد؛ از جمله: 1. مراد از اهل الذکر اهل کتب آسمانی پیشین از علمای یهود و نصارا[32] و مقصود از سؤال، پرسش از نشانیهای نبوت است که در کتابهای ایشان وجود دارد. این نظر از کسانی است که در تفسیر آیه به خصوصِ سیاق آیات و شأن نزول آنها توجه کرده‌اند.
2. مراد از اهل الذکر اهل علم به اخبار گذشتگان و آگاه به احوال امتهای پیشین است.[33]
3. أهل الذکر امامان معصوم(علیهم السلام) هستند. این قول با توجه به روایات وارد در این زمینه از جمله دو روایت صحیحه[34] مطرح شده است. روایات مزبور دو دسته است:
الف. روایاتی که با لسان اثبات، اهل الذکر را منحصر در ائمه می‌داند؛ از جمله روایت امام باقر(علیه السلام) که فرمود: [تنها] ما اهل‌الذکر هستیم.[35] مراد این دسته از روایات را می‌توان بیان روشن‌ترین مصداق اهل‌الذکر، یعنی امامان معصوم(علیهم السلام)دانست.[36]
ب. روایاتی که مضمون حصر را به صورت نفی از دیگران بیان کرده، می‌گوید: اهل الذکر جز ما کسی نیست.[37] این دسته از روایات را می‌توان ناظر به نفی‌انحصار اهل الذکر در عالمان اهل کتاب دانست که سؤال کننده به آن معتقد بوده است.[38]
برخی در توضیح مضمون روایات یاد شده گفته‌اند: مقصود ائمه از اینکه گفته‌اند: اهل‌الذکر ما هستیم، این نیست که مفهوم ظاهر آیه چنین است، زیرا کافران اهل مکه ممکن نبود از ائمه چیزی بپرسند و بر فرض پرسش هم کلام ایشان را حجت ندانسته، باور نمی‌کردند، چنان که کلام خود رسول خدا را نمی‌پذیرفتند، بنابراین مراد تشبیه و تمثیل است؛ یعنی اینکه هر چیز را باید از اهلش پرسید و همان گونه که بشر بودن پیامبران پیشین را باید از عالمان امت آن پیامبران پرسید، تفسیر و احکام اسلام را نیز باید از امام معصوم(علیه السلام)پرسید.[39]
برخی درباره آیه اهل الذکر بر این باورند که با قطع نظر از مورد آیه و با توجه به این اصل که مورد مخصص نیست آیه به حسب ظاهر از حیث سؤال کننده و سؤال شونده و چیزی که درباره آن سؤال می‌شود عام است. برپایه این نظر سائل هرکسی است که ناآگاه به چیزی از معارف حقیقی و مسائل مکلفان باشد و مورد سؤال همه معارف و مسائلی است که ممکن است کسی به آن جاهل باشد؛ امّا مسئول گرچه به لحاظ مفهوم عام است؛ ولی از نظر مصداق ویژه اهل‌بیت پیامبر است؛ خواه مراد از ذکر پیامبر باشد؛ مانند: «قَد اَنزَلَ اللّهُ اِلَیکُم ذِکرا * رَسولاً» (طلاق/65 10 ـ 11) یا قرآن؛ مانند: «هـذا ذِکرٌ مُبارَکٌ اَنزَلنـهُ» (انبیاء/21، 50)، زیرا آنان خاندان پیامبر و همسنگ با قرآن‌اند، چنان که پیامبر(صلی الله علیه وآله) در حدیث متواتر ثقلین اهل* بیت را قرین قرآن دانسته، مردم را به تمسک به این دو فرا‌خوانده است. دلیل بر اینکه کلام ائمه(علیهم السلام) در روایات یاد شده با قطع نظر از مورد آیه است اینکه‌آنان متعرض چیزی از خصوصیات مورد آیه نشده‌اند.[40]

اهل ذمّه

اشاره

اهل ذمّه: غیر مسلمانان مقیم در سرزمین اسلامی، به موجب قرارداد ذمّه
اهل در لغت به معنای خانواده، شایسته و سزاوار، ساکن، پیرو کیش یا نظر یا طریقه‌ای خاص و نیز معانی دیگر[41] و ذمّه از ریشه «ذ‌ـ‌م‌ـ‌م» به معنای سرزنش کردن آمده است.[42] به نوشته ابن‌فارس عهد و پیمان را از آن رو ذمام گفته‌اند که انسان با زیر پا گذاشتن آن سرزنش می‌شود.[43] ابوعبید ذمّه را به معنای امان دانسته[44] و برخی دیگر آن را به معنای عهد و ضمان می‌دانند[45] و در اصطلاح فقه عقد و قراردادی است که میان مسلمانان و برخی از غیر مسلمانان منعقد می‌گردد[46] و به موجب آن، این افراد ملزم به پرداخت جزیه* و رعایت شرایطی دیگر شده و در برابر، حکومت اسلامی موظف است از مال، جان و دیگر حقوق آنان حراست کند.[47] به کسانی که این قرارداد با آنان منعقد می‌گردد «اهل ذمّه» می‌گویند. سبب نامگذاری اهل ذمّه به این نام آن است که با دادن جزیه، مال و جانشان در امنیت قرار می‌گیرد[48] یا آنکه با بستن قرارداد ذمّه در پیمان و ضمان مسلمانان داخل می‌شوند.[49]
غرض از بستن چنین پیمانی پایان دادن به حالت تضاد و دشمنی میان پیروان ادیان و ایجاد نوعی اتحاد و همزیستی مسالمت‌آمیز میان مسلمانان و غیر مسلمانان در قلمرو حکومت اسلامی است[50]؛ همچنین این امر سبب می‌گردد که پیروان ادیان دیگر با حقایق اسلام آشنا شده، بدان متمایل گردند.[51]طرف قرارداد در این عقد امام یا نایب خاص او و در عهد غیبت حاکم اسلامی است.[52] برای چنین عقدی شرایط گوناگونی در فقه اسلامی بیان شده که مهم‌ترین آنها عبارت است از: 1 پرداخت جزیه. 2. خودداری از هر کاری که با مصالحه میان طرفین سازگار نباشد؛ مانند جاسوسی* کردن برای دشمن. 3. پرهیز از آزار رسانی به مسلمانان و انجام دادن کارهای خلاف؛ مانند زنا و سرقت. 4 تظاهر نکردن به کارهای ناپسندی مانند نوشیدن شراب و خوردن گوشت خوک، هرچند در شریعت آنان جایز باشد. 5 پرهیز از احداث کنیسه و ناقوس زدن. 6 التزام به احکام قضایی مسلمانان.[53]
درباره گستره اهل ذمه و اینکه آیا شامل همه غیر مسلمانان می‌شود یا برخی از آنان، فقها اختلاف نظر دارند؛ امامیه و بیشتر فقیهان اهل‌سنت[54] با استناد به آیه جزیه که در آن تنها از اهل* کتاب سخن به میان آمده: «مِنَ الَّذینَ اوتوا الکِتـبَ حَتّی یُعطوا الجِزیَة» (توبه/9،29) و برخی احادیث[55]، اهل‌ذمّه را منحصر به اهل کتاب می‌دانند که شامل یهود، نصارا و مجوس می‌شود[56] و در کتابی بودن صابئان و سامره نیز اختلاف نظر وجود دارد.[57] شماری از فقیهان اهل سنت با‌استناد به احادیث برآن‌اند که اهل ذمّه همه کافران، اعم از عرب و عجم و اهل کتاب و‌مشرکان را دربرمی‌گیرد.[58] نظر دیگر این است که عقد ذمّه شامل همه غیر مسلمانان جز بت‌پرستان می‌شود.[59] بر پایه نظر نخست، کافران غیر کتابی که در قلمرو حکومت اسلامی اقامت دارند یا در آن تردد می‌کنند داخل عنوان عقود دیگری همچون امان یا صلح بوده، مشمول شرایط این عقود هستند.[60]

پیشینه اهل ذمه در اسلام:

پیشینه اهل ذمه در اسلام:
در دوران زندگی پیامبر در مکه ملاقاتها و گفت و گوهایی با اهل کتاب گزارش شده[61]؛ ولی چون اسلام نوپا بوده و حکومتی تشکیل نگردیده بود این ملاقاتها به قراردادی با اهل کتاب نینجامید؛ اما پس از هجرت آن حضرت به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی و همجواری با برخی اهل کتاب، از جمله یهودیان بنی‌قریظه و بنی‌نضیر و بنی قینقاع، پیامبر با آنان عهدنامه‌هایی امضا کرد که نخستین منشور زندگی مسالمت‌آمیز میان پیروان ادیان الهی به شمار می‌رود. برخی بندهای این پیمان‌نامه‌ها بدین قرار است: یهودیان و مسلمانان امت واحدی را تشکیل می‌دهند و هریک از آنان در دین و عقاید خود آزاد هستند. یهودیان حق ندارند دشمنان مسلمانان را با زبان یا دست یا دادن سلاح آشکارا یا مخفیانه یاری کنند و در غیر این صورت جان و مال آنان حرمت ندارد و مسلمانان می‌توانند زنان و فرزندان آنان را به اسارت بگیرند. تا زمانی که مسلمانان در حال جنگ باشند یهودیان در هزینه این جنگها شریک‌اند[62]؛ اما پس از مدتی آنان پیمان خود را شکسته، حتی برخی از آنان ضمن همکاری کردن با مشرکان، تصمیم گرفتند پیامبر اسلام را به شهادت رسانند[63] که در پی نقض عهد از سوی یهودیان بنی‌نضیر قبل از واقعه اُحُد پیامبر قلعه آنان را محاصره کرد و با قطع کردن نخلهایشان آنها را به ترک سرزمین خود و خروج از مدینه و جزیرة‌العرب وادار کرد. برخی آیات سوره حشر/59 در این باره نازل گردید؛ از جمله آیات «هُوَ‌الَّذی اَخرَجَ الَّذینَ کَفَروا مِن اَهلِ الکِتـبِ مِن دیـرِهِم لاَِوَّلِ الحَشرِ ما ظَنَنتُم اَن یَخرُجوا وظَنّوا اَنَّهُم مانِعَتُهُم حُصونُهُم مِنَ اللّهِ ... لَولا اَن کَتَبَ اللّهُ عَلَیهِمُ الجَلاءَ لَعَذَّبَهُم فِی الدُّنیا ... ذلِکَ بِاَنَّهُم شاقُّوا اللّهَ و رَسولَهُ و مَن یُشاقِّ اللّهَ فَاِنَّ‌اللّهَ شَدیدُ العِقاب» . (حشر/59 2 ـ 4) به نظر برخی مفسران بیرون راندن بنی‌نضیر نخستین اخراج دسته جمعی اهل ذمّه از جزیرة‌العرب به شمار می‌رود.[64] البته برخی محققان در اهل ذمّه بودن اینان تردید کرده‌اند.[65] بنی‌قریظه گروه دیگر یهود نیز در سال پنجم هجرت پیمان خود را شکستند.[66] در پی این نقض عهد پیامبر پس از محاصره 25 روزه سرزمین آنان مردانشان را کشت و زنانشان را اسیر و اموال و سرزمین آنان را تصرف کرد[67]: «و اَنزَلَ الَّذینَ ظـهَروهُم مِن اَهلِ الکِتـبِ مِن صَیاصیهِم وقَذَفَ فی قُلوبِهِمُ الرُّعبَ فَریقـًا تَقتُلونَ و تَأسِرونَ فَریقـا * واَورَثَکُم اَرضَهُم و دیـرَهُم واَمولَهُم واَرضـًا لَم تَطَـوها و کانَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیء قَدیرا» . (احزاب/33، 26 ـ 27) به نظر برخی آیات 55 ـ 56 انفال/8 نیز درباره نقض عهد بنی‌قریظه نازل گردید[68]؛ همچنین قرآن در آیه 58 انفال/8 به پیامبر اسلام اجازه داده که عهد خود را با عهدشکنان نقض کند: «و اِمّا تَخافَنَّ مِن قَوم خِیانَةً فَانبِذ اِلَیهِم عَلی سَواء اِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الخائِنین» . طبق روایاتِ شأن نزول، آیه فوق در مورد نقض عهد یهود بنی‌قینقاع نازل شد[69] که در پی آن پیامبر‌اسلام(صلی الله علیه وآله)آنان را محاصره و پس از گرفتن اموالشان آنان را از‌مدینه بیرون راند.[70] در سال نهم هجری و با نزول آیه‌29 توبه /9 پیامبر مأمور گشت تا به آن دسته از اهل کتاب که به دین حق نگرویده بودند اعلام جنگ کند، مگر اینکه جزیه بپردازند و از عناد و دشمنی با مسلمانان دست کشند: «قـتِلُوا‌الَّذینَ لا یُؤمِنونَ بِاللّهِ ولا بِالیَومِ الأخِرِ ولا یُحَرِّمونَ ما حَرَّمَ اللّهُ ورَسولُهُ ولا یَدینونَ دینَ الحَقِّ مِنَ الَّذینَ اوتوا الکِتـبَ حَتّی یُعطوا الجِزیَةَ عَن یَد وهُم صـغِرون» . به نظر برخی مؤلفان با نزول آیه فوق حکم گرفتن جزیه از اهل ذمّه تشریع گردید.[71] پس از نزول این آیه، پیامبر نامه‌ای به مسیحیان نجران مبنی بر پذیرش اسلام یا پرداخت جزیه به حکومت اسلامی نوشت.[72] مسیحیان نجران پس از دریافت نامه به مدینه آمدند و پس از انجام مذاکراتی از پذیرش اسلام و مباهله امتناع ورزیده، حاضر شدند به مسلمانان جزیه بپردازند.[73] در پی پذیرش جزیه قراردادی میان پیامبر و مسیحیان نجران بسته شد و در این قرارداد مسلمانان متعهد شدند از جان و مال و معابد آنان محافظت کنند و آنان متعهد شدند که به مسلمانان جزیه بپردازند و در صورت بروز جنگ از ناحیه یمن مسلمانان را یاری و نمایندگان پیامبر را پذیرایی کنند و از رباخواری امتناع ورزند.[74] به جز قراردادهای یاد شده از انعقاد پیمانهای دیگری نیز میان رسول خدا و اهل ذمّه سخن رفته است؛ از جمله قرارداد آن حضرت با «یوحنا‌بن روبه» رئیس مسیحیان ایلا[75] و نیز با یهودیان سینا[76] و موارد متعدد دیگر[77] که این قراردادها پس از رحلت آن حضرت مبنای معامله و رفتار خلفا و مسلمانان با اهل ذمّه قرار گرفت و بر پایه آنها پیمانهای متعدد دیگری نیز با اهل ذمّه بسته شد.

احکام اهل ذمه:

اشاره

احکام اهل ذمه:
در قرآن کریم احکام متعددی درباره اهل ذمّه مطرح شده است که برخی از آنها مربوط به وظایف اهل ذمّه در برابر حکومت اسلامی بوده، شماری دیگر درباره تکالیف مسلمانان و حکومت اسلامی در برابر اهل ذمّه است. مهم‌ترین احکام مزبور عبارت است از:

1. پرداخت جزیه:

1. پرداخت جزیه:
یکی از تکالیف اهل ذمه پرداخت جزیه به حکومت اسلامی است: «حَتّی یُعطوا الجِزیَة» . (توبه/9، 29) دریافت جزیه از اهل کتاب در واقع به جهت تأمین هزینه حمایت از جان و مال و امنیت آنان از سوی حکومت اسلامی است.[78]

2. التزام به قوانین اسلامی:

2. التزام به قوانین اسلامی:
پس از انعقاد قرارداد ذمّه، اهل ذمّه موظف‌اند از قوانین حکومت اسلامی پیروی کنند. برخی از مفسران و فقها جمله «عَن یَد و هُم صـغِرون» (توبه/9، 29) را که اشاره به تسلیم بودن اهل ذمّه در برابر حکومت اسلامی دارد دلیل بر این نکته دانسته و گفته‌اند: لازمه تسلیم بودن اهل ذمّه در برابر مسلمانان، پایبندی آنان به قوانین حکومت اسلامی است.[79] البته درباره تفسیر «صاغرون» آرای متعدد دیگری نیز نقل شده است[80] که با روح تعالیم اسلام و قرآن سازگار نبوده، قابل پذیرش نیست.[81] به موجب این آیه اگر دادگاه صالح اسلامی حکمی بر ضد اهل ذمّه صادر کند آنان موظف‌اند آن حکم را بپذیرند.[82] البته برخی فقها با استناد به آیه «فَاِن جاءوکَ فَاحکُم بَینَهُم اَو اَعرِض عَنهُم» (مائده/5 46) گفته‌اند: قاضی اسلامی در مورد پذیرش داوری یا امتناع از آن میان اهل ذمّه مختار است[83]؛ ولی عده‌ای دیگر معتقدند که با توجه به قرارداد و التزامی که مسلمانان نسبت به حمایت از اهل ذمّه دارند[84] و نیز آیه 48 مائده/5 که در آن پیامبر به داوری میان اهل ذمّه مأمور گشته قضاوت میان اهل ذمّه بر حاکم اسلامی واجب است.[85] در صورت قضاوت، قاضی باید بر اساس قوانین اسلام و قرآن میان آنان حکم کند؛ نه بر اساس قوانین اهل کتاب[86]: «و اَنِ احکُم بَینَهُم بِما اَنزَلَ اللّهُ ولا تَتَّبِع اَهواءَهُم * عَمّا جاءَکَ مِنَ‌الحَقِّ» . (مائده/5 48‌ـ‌49)

3. پایبندی به شرایط عقد ذمّه:

3. پایبندی به شرایط عقد ذمّه:
اهل ذمّه باید به عهدی که با حکومت اسلامی بسته‌اند پایبند باشند و در صورتی که قراردادشان را زیر پا گذاشته یا به برخی از شروط آن مانند پرداخت جزیه وفادار نباشند حفظ مال و جان آنان بر مسلمانان و حکومت اسلامی واجب نخواهد بود[87]: «قـتِلُوا الَّذینَ لا یُؤمِنونَ بِاللّهِ ... مِنَ الَّذینَ اوتوا الکِتـبَ حَتّی یُعطوا الجِزیَةَ عَن یَد و هُم صـغِرون» . (توبه/9،29) برخی از فقها و مفسران شیعه و اهل سنت نیز با استناد به آیه «و اِن نَکَثوا اَیمـنَهُم مِن بَعدِ عَهدِهِم وطَعَنوا فی دینِکُم فَقـتِلوا اَئِمَّةَ الکُفرِ...» (توبه/9،12) برآن‌اند که اگر اهل ذمه نسبت به اسلام طعن و بدگویی یا پیامبر اسلام را سبّ کنند عهد خود را نقض کرده و قتل آنان جایز خواهد بود[88]؛ همچنین سیره پیامبر اکرم در اخراج بنی نضیر از مدینه (حشر/59 2) و کشتن بنی قریظه و تصرف اموال آنان (احزاب/33، 26 ـ 27) بر اثر نقض قرارداد خود با مسلمانان می‌تواند مؤید این رأی‌باشد.

4. امنیت جان، مال و معابد اهل ذمّه:

4. امنیت جان، مال و معابد اهل ذمّه:
در برابر رعایت شرایط از سوی اهل ذمّه، حکومت اسلامی موظف است از جان و مال و معابد آنان محافظت کند: «قـتِلُوا الَّذینَ لا یُؤمِنونَ بِاللّهِ ... مِنَ الَّذینَ اوتوا الکِتـبَ حَتّی یُعطوا الجِزیَةَ عَن یَد و هُم صـغِرون» . (توبه/9،29) به موجب آیه مذکور قتال با اهل کتاب و تعدی به جان و مال آنان تا دادن جزیه جایز شمرده شده و پس از دادن جزیه این حکم نیز پایان می‌پذیرد.[89] در آیه 112 آل‌عمران/3 نیز قرآن اهل کتاب را اهل ذلت و خواری پیوسته دانسته، مگر اینکه به ریسمانی از خدا یا مردم تمسک جویند: «ضُرِبَت عَلَیهِمُ الذِّلَّةُ اَینَ ماثُقِفُوا اِلاّ بِحَبل مِنَ اللّهِ و حَبل مِنَ النّاس» . به نظر برخی مقصود از «الذّلَّةُ» خواری و حرمت نداشتن جان، مال و ناموس[90] بوده و مراد از «حَبل مِنَ النّاس» انعقاد قرارداد با پیامبر اسلام[91] و عقد‌ذمّه[92] است. در روایاتی که از طریق شیعه و اهل سنت نقل گردیده نیز بر عدم تعرض به جان و مال اهل ذمّه تأکید شده است.[93] گروهی از مفسران نیز با استناد به آیه 40 حجّ/22 که دفع برخی از مردم از سوی برخی دیگر را عامل حفظ مساجد، کنیسه‌ها و دیرها دانسته: «و لَولا دَفعُ اللّهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعض لَهُدِّمَت صَومِعُ وبِیَعٌ وصَلَوتٌ و مَسـجِدُ» انهدام و تعرض به معابد اهل ذمّه را جایز ندانسته‌اند.[94]

5 گواهی دادن اهل ذمّه:

5 گواهی دادن اهل ذمّه:
در صورت امکان و اختیار، شاهدان باید مسلمان و عادل باشند[95]؛ اما در فرض وجود ضرورت و دسترسی نداشتن به مسلمان عادل، شهادت اهل ذمّه عادل در دین خودشان بر اموال قابل پذیرش دانسته شده است[96]: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا شَهـدَةُ بَینِکُم اِذا حَضَرَ اَحَدَکُمُ المَوتُ حینَ الوَصِیَّةِ اثنانِ ذَوا عَدل مِنکُم اَو ءاخَرانِ مِن غَیرِکُم اِن اَنتُم ضَرَبتُم فِی‌الاَرضِ فَاَصـبَتکُم مُصیبَةُ المَوت» . (مائده/5 106) مقصود از «ذَوا عَدل مِنکُم» مسلمانان عادل هستند که در مرتبه اول قرار داشته[97] و مقصود از «ءاخَرانِ مِن غَیرِکُم» به نظر بیشتر مفسران اهل ذمّه‌اند[98] که در صورت دسترسی نداشتن به شاهدان عادل و مسلمان می‌توانند به نفع یا ضرر مسلمانان در وصیت شهادت دهند.[99] برخی از فقیهان با استناد به جمله «اِن اَنتُم ضَرَبتُم فِی الاَرض» گفته‌اند: شهادت اهل ذمه تنها در سفر پذیرفته است؛[100] ولی بسیاری از فقیهان حکم مزبور را منوط به تحقق این شرط ندانسته‌اند.[101] در ادامه آیه خطاب به مسلمانان آمده که اگر در شهادت اهل ذمّه تردید دارید آنان را پس از نماز چنین سوگند دهید که حاضر نیستند شهادت خود را با مال دنیا معاوضه کرده یا کتمان کنند: «تَحبِسونَهُما مِن بَعدِ الصَّلوةِ فَیُقسِمانِ بِاللّهِ اِنِ ارتَبتُم لانَشتَری بِهِ ثَمَنـًا ولَو کانَ ذاقُربی ولا نَکتُمُ شَهـدَةَ اللّهِ اِنّا اِذًا لَمِنَ الاثِمین» . (مائده/5 106) مقصود از نماز در آیه، نماز عصر یا نماز ظهر و عصر مسلمانان است. برخی نیز گفته‌اند: مقصود نماز و عبادت اهل ذمّه است[102]؛ اما در مقابل، شهادت مسلمانان بر‌ضدّ اهل ذمه پذیرفته است، به دلیل روایاتی که از پیامبر(صلی الله علیه وآله)و اهل‌بیت(علیهم السلام) نقل شده، چنان‌که آیه «و‌کَذلِکَ جَعَلنـکُم اُمَّةً وسَطـًا لِتَکونوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ» (بقره/2،142) نیز به این مطلب اشعار دارد.[103]

6 احکام جزایی اهل ذمّه:

6 احکام جزایی اهل ذمّه:
در صورتی که کار موجب حد از اهل ذمّه سرزند به استناد عموم آیات مربوط به حد، اقامه حد بر آنان واجب خواهد بود[104]؛ همچنین به نظر بیشتر فقهای شیعه و اهل سنت در صورت کشته شدن عمدی ذمّی به دست مسلمان به دلیل آیه «لَن یَجعَلَ اللّهُ لِلکـفِرینَ عَلَی‌المُؤمِنینَ سَبیلا» (نساء/4، 141 و برخی روایات، قاتل قصاص نمی‌گردد[105]؛ اما برخی با استناد به عموم آیات قصاص مانند «کُتِبَ عَلَیکُمُ القِصاصُ فِی القَتلَی الحُرُّ بِالحُرِّ» و نیز آیه 45 مائده/5 و ادله دیگر چنین قاتلی را مشمول حکم[106] قصاص دانسته‌اند؛ اما در صورتی که مسلمان فردی از اهل‌ذمّه را از روی خطا بکشد باید دیه بپردازد.[107] مستند این حکم به نظر اهل سنت آیه 92 نساء/4 است که می‌گوید: «و اِن کانَ مِن قَوم بَینَکُم و بَینَهُم میثـقٌ فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ اِلی اَهلِهِ وتَحرِیرُ رَقَبَة مُؤمِنَة» . استفاده این حکم از آیه بر این اساس است که اسم «کان» در این آیه مقتول اهل ذمه باشد؛ لیکن مفسران و فقهای امامیه ضمیر «کان» را مربوط به مقتول مسلمان دانسته و مراد از قوم در آیه شریفه را ورثه کافر و ذمی مقتول دانسته‌اند[108] که در این صورت آیه ربطی به قتل ذمّی ندارد.

7. ورود اهل ذمّه به مسجد الحرام و دیگر مساجد:

7. ورود اهل ذمّه به مسجد الحرام و دیگر مساجد:
با توجه به سکونت اهل ذمّه در سرزمینهای اسلامی در مورد جواز یا عدم جواز ورود آنان به مسجد الحرام و دیگر مساجد میان فقها اختلاف نظر وجود دارد؛ امامیه و برخی از فقیهان اهل سنت با استناد به آیه «اِنَّمَا المُشرِکونَ نَجَسٌ فَلا یَقرَبُوا المَسجِدَ الحَرامَ» (توبه/9،28) ورود آنان به مسجدالحرام و نیز مساجد دیگر را جایز نمی‌دانند.[109] حتی برخی با استناد به آیه فوق و آیه نخست سوره اسراء که معراج پیامبر را از مسجد الحرام دانسته - در حالی که معراج آن حضرت از خانه ام‌هانی بود ـ و نیز برخی روایات، ورود اهل ذمّه به محدوده حرم را نیز ممنوع می‌دانند[110]؛ اما برخی دیگر از فقهای اهل سنت ممنوعیت در آیه 28 توبه/9 را منحصر به مشرکان یا ایام حجّ دانسته و گفته‌اند: اهل ذمّه می‌توانند وارد مسجدالحرام و دیگر مساجد شوند.[111] برخی از آنان تنها ورود اهل ذمّه به مسجد الحرام را ممنوع می‌دانند.[112]

8 مراوده با اهل ذمه و احسان کردن به آنان:

8 مراوده با اهل ذمه و احسان کردن به آنان:
قرآن در آیاتی مسلمانان را از دوستی و مراوده با اهل کتاب که بیشتر آنان همپیمان با مسلمانان و از اقلیتهای مذهبی در مدینه بودند[113] منع کرده است. (نساء/4،144؛ مائده/5 51) در آیاتی دیگر علت منع دوستی با آنان این امر دانسته شده که اهل کتاب درصدد باز گرداندن مسلمانان از دینشان هستند (بقره/2،109) یا قصد گمراه کردن مسلمانان را دارند (آل عمران/3،61) یا قلبهای آنان سرشار از کینه مسلمانان است و دوست دارند مسلمانان به رنج و مصیبت مبتلا شوند (آل عمران/3،118) یا دوست ندارند خیری بر مسلمانان نازل شود (بقره/2،105) یا از مسلمانان راضی نمی‌شوند، مگر اینکه از کیش آنان پیروی کنند (بقره/2،120) یا دین و عقاید مسلمانان را به سخره می‌گیرند (مائده/5 57‌ـ‌58) که از مجموع این آیات و علتهایی که برای منع دوستی بیان گردیده و نیز با توجه به آیاتی دیگر که عزت و سربلندی را از آن مسلمانان دانسته (منافقون/63 8) و استیلای کافر بر مسلمان را منع کرده (اسراء/4،141) برمی‌آید که مراوده و دوستی با آن دسته از غیر مسلمانان اعم از اهل ذمه یا غیر اهل ذمه - که با مسلمانان دشمنی دارند و قصد گمراه کردن مسلمانان را داشته، خیر و سعادتی را برای مسلمان نمی‌خواهند و عزت و استیلای مسلمانان در این رابطه از بین می‌رود ممنوع است؛ اما در غیر این صورت ارتباط و احسان کردن به آنان جایز خواهد بود: «لا‌یَنهـکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذینَ لَم‌یُقـتِلوکُم فِی الدّینِ و لَم یُخرِجوکُم مِن دیـرِکُم اَن تَبَرّوهُم و تُقسِطو ا اِلَیهِم» . (ممتحنه/60 8) به نظر برخی از مفسران مقصود از آیه فوق تنها اهل ذمّه و معاهده‌اند که با مسلمانان دشمنی ندارند؛ نه کفار محارب.[114] برخی نیز آیه فوق را دلیل بر جواز دادن صدقه به اهل ذمّه دانسته‌اند.[115] در سیره پیامبر(صلی الله علیه وآله)و اهل‌بیت(علیهم السلام)و نیز روایات منقول از آنان موارد متعددی از مراوده نیکو و احسان به اهل ذمه به چشم می‌خورد؛ از‌جمله در روایتی آمده است که پیامبر به عیادت بیماران اهل ذمّه رفته، در تشییع جنازه آنها شرکت می‌کرد، آنان را با گشاده‌رویی می‌پذیرفت و در مجالس شادی و عزای آنان شرکت می‌کرد[116]؛ همچنین پیامبر فرمود: هرکس به همپیمانی ستم کند من در پیشگاه خدا دشمن او خواهم بود[117] و در روایتی علی(علیه السلام)خبر بیرون آوردن خلخال از پای زن معاهد به دست سپاه معاویه را بسیار غم‌انگیز دانسته، فرمود: اگر مسلمانی از غم این حادثه بمیرد ملامتی بر او نیست.[118] از آیات قرآن کریم احکام دیگری همچون حکم ازدواج با اهل ذمّه، نجاست یا طهارت آنان و ... استفاده می‌شود. = اهل کتاب)