گروه نرم افزاری آسمان






بنی مُصطَلِق


اشاره

بنی مُصطَلِق : تیره ای از قبیله خزاعه
تیره ای مهم از قبیله خزاعه و یکی از نبردهای رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را با نام بنی مُصْطَلِق می شناسند. بنی مصطلق را به اختصار «بَلْمُصْطَلِق» نوشته اند.[1] جد اعلای این قبیله، جذیمة (مصطلق) بن سعد بن عمرو بود[2] که به سبب صدای خوب و بلندش او را مصطلق

خوانده اند.[3] به رغم شهرت قبایل منتسب به خزاعه به ازدیان یمنی تبار[4] برخی از نسب عدنانی ایشان سخن گفته اند.[5]مادر مصطلق، امّ خارجه بنت سعد بن عبدالله به سبب شتاب و آسان گیری در ازدواج خود ضرب المثل شده بود.[6]

آبها و سرزمینها:

آبها و سرزمینها:
از «مُرَیْسیع»، آبی در نجد و در 8 منزلی مدینه[7] و «شُهد» به عنوان منابع آبی و از «راحَة فرُوع»[8] و «عُسْفان»[9] به عنوان سکونتگاههای ایشان نام برده اند، بر این اساس ایشان در مناطق میان مکه و مدینه سکونت داشته اند. بنی المصطلق در بازار عُکاظ حاضر می شدند و در فعالیتهای آن شرکت داشتند.[10] بعدها برخی از ایشان در مدینه سکونت یافتند.[11]

پیشینه تاریخی:

پیشینه تاریخی:
بنی مصطلق را از قبایلی دانسته اند که در کنار کوه «حُبْشیّ» در پایین مکه گرد آمده، با قریش پیمان بستند که تا شب و روز برپاست و تا کوه حبشی بر جای خود استوار است در مقابل دیگران متحد باشند و از این رو آنان را به نام آن کوه «احابیش قریش» خوانده اند.[12] بنی لیث) گرچه قبایلی را که با خزاعه پیمان داشته اند شاید بتوان از همپیمانان بنی مصطلق نیز به شمار آورد؛ اما باید از بنی مدلج به عنوان مهم ترین همپیمان بنی مصطلق نام برد.[13] درباره زیر مجموعه های بنی مصطلق اطلاع چندانی وجود ندارد.

داستان اِفک:

داستان اِفک:
از حوادث مهمی که در غزوه بنی مصطلق بنا بر نقل مشهور برای عایشه رخ داد داستان افک بود. بنا بر گزارشهایی، عایشه در بازگشت از غزوه بنی مصطلق هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در منزلی توقف کرد برای قضای حاجت از جمع فاصله گرفت و چون بازگشت متوجه شد گردنبندش گم شده و چون برای یافتن آن به جست و جو پرداخت رسول خدا(صلی الله علیه وآله)و یارانش حرکت کردند و عایشه از قافله دور ماند. وی به همراه صفوان بن معطل خود را به قافله رساند و این تأخیر، زمینه اتهام را فراهم ساخت. این داستان به حدیث افک مشهور[41] و آیه 11 نور/24: «اِنَّ الَّذینَ جاء و بِالاِفکِ عُصبَةٌ مِنکُم لا تَحسَبوهُ شَرًّا لَکُم بَل هُوَ خَیرٌ لَکُم لِکُلِّ امرِی

مِنهُم مَا اکتَسَبَ مِنَ الاِثمِ والَّذی تَوَلّی کِبرَهُ مِنهُم لَهُ عَذابٌ عَظیم»درباره آن نازل شد.[42] قصه افک)

غزوه بنی المصطلق:

غزوه بنی المصطلق:
این غزوه را به سبب نسبتهای مختلف به نامهایی گوناگون می شناسند؛ غزوه مُرَیْسیع[14] به اعتبار آب آنها در نجد، غزوه نجد از آن رو که آب مریسیع در آن سرزمین جاری بود[15] و غزوه بنی مصطلق به سبب آنکه این نبرد با تیره بنی مصطلق روی داد. برخی برخلاف مشهور این غزوه را به نام محارب هم نامیده اند؛ اما به نظر برخی، محارب نام غزوه دیگری است.[16]
بنا به گزارشها بنی مصطلق به ریاست حارث بن ابی ضرار به همراه گروهی از صحرانشینان با خرید سلاح و تدارکات لازم آماده نبرد با رسول خدا(صلی الله علیه وآله)شدند. در پی این اقدام رسول خدا(صلی الله علیه وآله)ابتدا بُرَیدة بن حصیب اسلمی را برای کسب اطلاع به سوی بنی مصطلق فرستاد.

بریده نزد آنان چنین وانمود کرد که می خواهد به کمک بنی مصطلق بیاید و چون از آمادگی آنان برای نبرد با مسلمانان آگاه شد بازگشت و به رسول خدا(صلی الله علیه وآله)اطلاع داد. پیامبر(صلی الله علیه وآله)نیز مسلمانان را از ماجرا آگاه ساخت و برای نبرد گسیل داشت.
درباره زمان این غزوه اختلاف است؛ به گفته واقدی و برخی دیگر[17] در روز دوشنبه دوم شعبان سال پنجم هجری رخ داد؛ اما برخی زمان آن را روز شنبه اول ماه شعبان[18] سال ششم دانسته اند.[19] بخاری نیز به نقل از موسی بن عُقْبَه زمان آن را سال چهارم گفته است.[20]
بیشتر منابع گفته اند: رسول خدا(صلی الله علیه وآله) زید بن حارثه را در مدینه گماشت؛ اما از ابوذر و دیگران نیز به عنوان جانشین پیامبر در مدینه یاد شده است.[21] در این غزوه پیامبر دو تن از همسرانش (عایشه و ام سلمه) را همراه داشت.[22] شمار سپاه اسلام را 700 نفر ثبت کرده اند.[23] آنان 30 اسب داشتند که 10 اسب از مهاجران و 20 اسب از انصار بود. رسول خدا نیز دو اسب داشت. امیرمؤمنان، امام علی(علیه السلام) از جمله اسب سواران بودند.[24] بسیاری از منافقان نیز که پیش از این در غزوه ها شرکت نمی کردند، در این غزوه به طمع غنیمت و امور دنیوی و نیز نزدیک بودن مسیر، با رسول خدا(صلی الله علیه وآله)همراه شدند.[25]
مسلمانان در مسیر خود در بُقْعاء به جاسوسی از بنی مصطلق برخورد کردند که برای کسب خبر از سپاه رسول خدا(صلی الله علیه وآله)فرستاده شده بود. چون از او خبر گرفتند اظهار بی اطلاعی کرد؛ اما پس از تهدید خبر داد که حارث بن ابی ضرار با گروهی فراوان برای نبرد با مسلمانان آماده شده اند. پس از این حارث بن ابی ضرار و یارانش از حرکت مسلمانان برای نبرد آگاه شدند و دریافتند که جاسوس آنان اسیر و کشته شده است. حارث و یارانش از این خبر به شدت اندوهگین و هراسان شدند و سپس کسانی که با بنی مصطلق همراه شده بودند پراکنده شدند.
رسول خدا در کنار آب مُرَیْسیع فرود آمد و در همان حدود نبرد آغاز شد. شعار مسلمانان در این غزوه بنا بر روایتی «ألا إلی الله ألامر»[26] و بنابر گزارشی «یا منصورُ اَمِتْ» بود.[27] گفته اند: حمله مسلمانان چنان غافلگیرانه بود که 10 نفر از بنی مصطلق کشته شدند. بسیاری از مردها از جمله رهبر بنی مصطلق گریختند و زنان و کودکانشان به اسارت درآمدند که شمار اسیران را حدود

100 خانواده[28] و مقدار غنایم را 2000 شتر و 500000 گوسفند دانسته اند.[29]
جُویرِیّه دختر حارث بن ابی ضِرار در شمار اسیران و سهم ثابت بن قیس بود که از سوی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آزاد شد و به ازدواج آن حضرت درآمد. سپس تمام زنان بنی مصطلق که به اسارت مسلمانان درآمده بودند آزاد شدند، از این رو عایشه گفت: از جویریه زنی بابرکت تر برای زنان قبیله اش ندیدم که پس از ازدواج با پیامبر(صلی الله علیه وآله)100 خانوار آنان آزاد شدند.[30] برخی از اسیران نیز با پرداخت فدیه آزاد شدند[31]؛ همچنین گفته شده: مقرر شده بود ایشان فدیه بدهند؛ اما مسلمانان به احترام پیامبر که داماد بنی مصطلق شناخته می شد اسیران خود را بدون فدیه آزاد کردند.[32]
برخی مفسران آیه «لَن یَضُرّوکُم اِلاّ اَذیً و اِن یُقـتِلوکُم یُوَلّوکُمُ الاَدبارَ ثُمَّ لا یُنصَرون»(آل عمران/3،111) را خبر غیبی قرآن و حاکی از پیروزیهای رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و فرار دشمنان از جمله بنی مصطلق دانسته اند.[33] مفاد آیه این است که آنان هرگز نمی توانند به شما زیان برسانند، جز آزارهای مختصر و اگر با شمار پیکار کنند، به شما پشت خواهند کرد. سپس کسی آنان را یاری نمی کند.
از گزارشهای متعدد درباره برخی حوادث این غزوه چنین برمی آید که مسلمانان در این غزوه با مشکل کم آبی روبه رو بودند، به گونه ای که برخی مسلمانان برای غسلهای واجب خود دچار مشکل شدند از این رو آیه تیمم نازل شد و دستور تیمم را بیان کرد.[34] بخشی از این آیه چنین است:«... و اِن کُنتُم مَرضی اَو عَلی سَفَر اَو جاءَ اَحَدٌ مِنکُم مِنَ الغائِطِ اَو لـمَستُمُ النِّساءَ فَلَم تَجِدوا ماءً فَتَیَمَّموا صَعیدًا طَیِّبـًا فامسَحوا بِوُجوهِکُم واَیدیکُم اِنَّ اللّهَ کانَ عَفُوًّا غَفُورا =و اگر بیمارید یا مسافر یا یکی از شما از قضای حاجت آمد یا با زنان درآمیخته اید و آب نیافته اید، پس بر خاکی پاک تیمم کنید، و صورت و دستهایتان را مسح کنید که خداوند بخشنده و آمرزنده است». (نساء/4،43) برخی منابع درباره معجزه ای از پیامبر در ارتباط با مشکل کم آبی مسلمانان آورده اند که وقتی رسول خدا دست در ظرف می برد چندان از انگشتان آن حضرت آب می جوشید که سپاهی عظیم از آن نوشیده، سیراب می شدند و از آن توشه برمی داشتند. شدت کم آبی حتی به درگیری میان مهاجر و انصار انجامید. منابع تفسیری نزول آیات متفاوتی را به این درگیری مرتبط می دانند. بر پایه گزارشی مشهور پس از غزوه بنی مصطلق رسول خدا(صلی الله علیه وآله)بر سر چاهی کم آب فرود آمدند و در این هنگام برای برداشتن آب بین سِنان بن وَبْر و
284
جَهْجَاه بن مسعود (یا اَنَس بن سیار و جهجاه بن سعید به سبب گیر کردن دلو آنان به یکدیگر[35]) درگیری رخ داد. جهجاه با دست به صورت سنان زد و صورت وی خونین شد. سپس سنان از خزرجیان و جهجاه از قریشیان یاری خواستند و چیزی نمانده بود که فتنه ای برپا شود. از سویی منافق مشهور، عبدالله بن اُبَیّ، از ماجرا باخبر شد و با انتقاد از گرایش مردم به دین اسلام و یاری رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به یارانش گفت: اگر به مدینه بازگردم عزیزان را وادار می کنم تا ذلیلان را از شهر بیرون رانند. زیدبن ارقم که در آن زمان هنوز بالغ نشده بود در میان این جمع بود و ماجرای عبدالله بن ابیّ و سخنان وی را به رسول خدا(صلی الله علیه وآله)خبر داد؛ اما عبدالله بن ابی در حضور رسول خدا(صلی الله علیه وآله) زید بن ارقم را به سبب نابالغ بودنش تکذیب و از رسول خدا(صلی الله علیه وآله)عذرخواهی کرد. به همین مناسبت آیات ذیل از سوره منافقون نازل شد و ضمن بازگو کردن سخنان عبدالله بن ابیّ، با صراحت نفاق او را تبیین کرد. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نیز زید بن ارقم را تصدیق فرمود[36]: «... هُمُ الَّذینَ یَقولونَ لا تُنفِقوا عَلی مَن عِندَ رَسولِ اللّهِ حَتّی یَنفَضّوا ولِلّهِ خَزائِنُ السَّمـوتِ والاَرضِ ولـکِنَّ المُنـفِقینَ لایَفقَهون * یَقولونَ لـَئِن رَجَعنا اِلَی المَدینَةِ لَیُخرِجَنَّ الاَعَزُّ مِنها الاَذَلَّ و لِلّهِ العِزَّةُ و لِرَسولِهِ و لِلمُؤمِنینَ و لـکِنَّ المُنـفِقینَ لایَعلَمون».(منافقون/63، 1 ـ 8) برخی از منابع نیز بر مبنای روایت ابن عباس این درگیری را در کنار آب مریسیع و بین غلام عبدالله ابیّ و غلام عمربن خطاب می دانند و افزوده اند که پس از آگاه شدن عمر از سخنان ناشایست عبدالله درصدد برخورد با او برآمد. بر طبق این روایت نزول آیه 14 جاثیه/45 در این باره است[37]: «قُل لِلَّذینَ ءامَنوا یَغفِروا لِلَّذینَ لا یَرجونَ اَیّامَ اللّهِ لِیَجزِیَ قَومـًا بِما کانوا یَکسِبون =به مؤمنان بگو: تا از کسانی که به روزهای [پیروزی]خدا امید ندارند مورد عفو قرار دهند تا [خداوند هر ]گروهی را به [سبب] آنچه مرتکب می شده اند جزا دهد»؛ ولی با توجه به مکی بودن سوره جاثیه شاید بتوان در شأن نزول مذکور خدشه کرد و باید این آیه را تطبیق مفسّران بر ماجرای درگیری دانست.
همچنین برخی مفسران از جمله ابن کثیر نیز نزول آیات 73 ـ 74 توبه/9 را در این درگیری دانسته و صدور فرمان جهاد با کافران و منافقان را در این حادثه می دانند[38]: «یـاَیُّهَا النَّبِیُّ جـهِدِ الکُفّارَ والمُنـفِقینَ واغلُظ عَلَیهِم ومَأوهُم جَهَنَّمُ و بِئسَ المَصیر یَحلِفونَ بِاللّهِ ما قالوا ولَقَد قالوا کَلِمَةَ الکُفرِ وکَفَروا بَعدَ اِسلـمِهِم وهَمّوا

بِما لَم یَنالوا وما نَقَموا اِلاّ اَن اَغنَهُمُ اللّهُ و رَسولُهُ مِن فَضلِهِ فَاِن یَتوبوا یَکُ خَیرًا لَهُم و اِن یَتَوَلَّوا یُعَذِّبهُمُ اللّهُ عَذابـًا اَلیمـًا فِی الدُّنیا والأخِرَةِ و ما لَهُم فِی الاَرضِ مِن ولِیّ و لانَصیر = ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر. جایگاهشان جهنم و چه بد سرنوشتی است. به خدا سوگند یاد می کنند که [سخن ناروا]نگفته اند، در حالی که قطعاً سخنان کفرآمیز گفته و پس از اسلام آوردنشان کافر شده اند و تصمیم [به کار خطرناکی] گرفتند که به آن نرسیدند. آنان فقط از این انتقام می گیرند که خداوند و رسولش آنان را از فضل خود بی نیاز ساختند، با این حال اگر توبه کنند برای آنان بهتر است و اگر روی گردانند خداوند آنان را در دنیا و آخرت به مجازات دردناکی کیفر خواهد داد و در سراسر زمین یار و یاوری نخواهند داشت».
با توجه به شهرت ماجرای درگیری مسلمانان با یکدیگر و نزول آیات سوره منافقون در این خصوص به نظر می رسد مرتبط دانستن نزول برخی آیات سوره توبه با این حادثه بر اثر درآمیخته شدن برخی از گزارشها با یکدیگر باشد، چنان که ابن کثیر در پایان این گزارش به این اشتباه نیز اشاره کرده است.[39]
بر پایه گزارشی در غزوه بنی مصطلق شب هنگام آیات 1 ـ 2 حجّ/22 نازل شد و آن حضرت آنها را برای مسلمانان خواند و از آنان پرسید: آیا می دانید قیامت چه روزی است؟ آنان گفتند: خدا و رسولش داناترند. سپس آن حضرت بخشی از ویژگیهای روز قیامت و احوال بندگان در آن روز را بیان فرمود و مسلمانان بسیار گریستند[40]: «یـاَیُّهَا النّاسُ اتَّقوا رَبَّکُم اِنَّ زَلزَلَةَ السّاعَةِ شَیءٌ عَظیم * یَومَ تَرَونَها تَذهَلُ کُلُّ مُرضِعَة عَمّا اَرضَعَت و تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمل حَملَها و تَرَی النّاسَ سُکـری و ما هُم بِسُکـری و لـکِنَّ عَذابَ اللّهِ شَدید».(حجّ / 22، 1 ـ 2)
داستان اِفک:
از حوادث مهمی که در غزوه بنی مصطلق بنا بر نقل مشهور برای عایشه رخ داد داستان افک بود. بنا بر گزارشهایی، عایشه در بازگشت از غزوه بنی مصطلق هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در منزلی توقف کرد برای قضای حاجت از جمع فاصله گرفت و چون بازگشت متوجه شد گردنبندش گم شده و چون برای یافتن آن به جست و جو پرداخت رسول خدا(صلی الله علیه وآله)و یارانش حرکت کردند و عایشه از قافله دور ماند. وی به همراه صفوان بن معطل خود را به قافله رساند و این تأخیر، زمینه اتهام را فراهم ساخت. این داستان به حدیث افک مشهور[41] و آیه 11 نور/24: «اِنَّ الَّذینَ جاء و بِالاِفکِ عُصبَةٌ مِنکُم لا تَحسَبوهُ شَرًّا لَکُم بَل هُوَ خَیرٌ لَکُم لِکُلِّ امرِی

مِنهُم مَا اکتَسَبَ مِنَ الاِثمِ والَّذی تَوَلّی کِبرَهُ مِنهُم لَهُ عَذابٌ عَظیم»درباره آن نازل شد.[42] قصه افک)

ماجرای ولید:

ماجرای ولید:
پس از غزوه بنی مصطلق رسول خدا(صلی الله علیه وآله) ولید بن عقبة بن ابی معیط را برای دریافت صدقات (زکات[43]) به قبیله بنی المصطلق فرستاد. آنان با آگاهی از این موضوع شادمان از منازل خود خارج شده، به استقبال ولید آمدند؛ اما ولید (آنان را ترساند و[44]) به مدینه بازگشت و با گزارشی دروغ به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) خبر داد که بنی مصطلق مرتد شده و به قصد کشتن او از منزلشان خارج شده اند. در این هنگام آیه «اِن جاءَکُم فاسِقٌ بِنَبَإ فَتَبَیَّنوا اَن تُصیبوا قَومـًا بِجَهــلَة فَتُصبِحوا عَلی ما فَعَلتُم نـدِمین»(حجرات/49،6) نازل شد. این آیه با فاسق دانستن ولید، به تحقیق درباره خبر گزارشگر فاسق دستور داد[45]، از این رو رسول خدا(صلی الله علیه وآله)فرمود: درنگ و تحقیق از خداوند و عجله از شیطان است.[46] برخی گفته اند: رفتار ولید به کدورت و دشمنی وی با بنی مصطلق در دوره جاهلی باز می گردد.[47] به نظر زمخشری از آیه بعد به دست می آید که عده ای می خواسته اند رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را بر ضدّ بنی مصطلق تحریک کنند و از این رو نکوهش شدند[48]: «واعلَموا اَنَّ فیکُم رَسولَ اللّهِ لَو یُطیعُکُم فی کَثیر مِنَ الاَمرِ لَعَنِتُّم ولـکِنَّ اللّهَ حَبَّبَ اِلَیکُمُ الایمـنَ و زَیَّنَهُ فی قُلوبِکُم و کَرَّهَ اِلَیکُمُ الکُفرَ والفُسوقَ والعِصیانَ اُولئِکَ هُمُ الرّاشِدون =و بدانید رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در میان شماست. اگر در بسیاری از کارها از [رأی و میل] شما پیروی کند قطعاً دچار زحمت می شوید؛ لیکن خدا ایمان را برای شما دوست داشتنی گردانید و آن را در دلهای شما بیاراست و کفر و پلیدکاری و سرکشی را در نظرتان ناخوشایند ساخت. آنان [که چنین اند]ره یافتگانند.» (حجرات /49،7)

شخصیتها:

شخصیتها:
برخی از افراد مهم و برجسته تاریخ از قبیله بنی مصطلق بوده اند؛ اما بسیاری از آنان را به سبب آنکه بنی مصطلق شاخه ای از خزاعه است با نسبت خزاعی می شناسند، با این حال برخی از این افراد با همان نسبت «مصطلقی» شهرت دارند. مشهورترین عضو آنان جُوَیریّه است. وی دختر حارث بن ابی ضرار رئیس قبیله بنی مصطلق و همسر پسرعمویش (مسافع بن صفوان مصطلقی یا صفوان بن مالک) بود که در غزوه بنی مصطلق مانند سایر زنان این قبیله اسیر شد و در شمار غنایم یکی از مسلمانان به نام ثابت بن قیس بن

شماس یا پسر عموی او درآمد. سپس مقرر شد در برابر مبلغی آزاد شود. جویریه نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آمد و برای آزادی خود یاری خواست. رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) با پرداخت آن مبلغ معین او را آزاد کرد و به ازدواج خود درآورد. وی به هنگام اسارت 20 سال داشت و در سال 50 یا 56 در سنّ 65 سالگی درگذشت.[49] گفته اند نامش «بَرَّه» بود[50] و رسول خدا(صلی الله علیه وآله) او را جُویریّه نامید.[51]
حارث رهبر بنی مصطلق و پدر جویریه، پس از اسارت دخترش به مدینه آمد تا با پرداخت فدیه او را آزاد کند. وی در بین راه به شترانش نگریست و علاقه مند شد آنها را نگه دارد، از این رو آنها را در دره ای پنهان کرد و به حضور رسول خدا(صلی الله علیه وآله)رسید و فدیه دخترش را پرداخت؛ اما آن حضرت از محل پنهان کردن شترانش پرسید. او که این خبر غیبی آن حضرت را دید شهادتین گفت و مسلمان شد.[52] پسر وی عمرو راوی حدیث[53] و پسر دیگرش عبدالله[54] از صحابه پیامبر بود[55]؛ همچنین همسر عبد الرحمن برادر زبیر بن عوام از بنی مصطلق بود.[56]
از جمله شخصیتهای ایشان، افزون بر حارث بن ابی ضرار که در سالهای نخست هجری رهبری ایشان را در دست داشت، می توان از عبدالعزی بن قطن مصطلقی نام برد که پیش از اسلام در پیمان خزاعه با عبدالمطلب شرکت داشت[57]؛ همچنین سوید بن عامر مصطلقی از شعرای جاهلی بود که رسول خدا درباره او فرمود: اگر سوید زنده بود اسلام می آورد.[58]

بنی مغیره

اشاره

بنی مغیره : تیره اصلی بنی مخزوم و از قبایل بزرگ قریش
بنی مغیره به تبار مغیرة بن عبدالله بن عمر بن مخزوم گفته می شد.[1] شمار فراوان و بزرگی بنی مغیره، آنان را از خاندانهای صاحب نام قریش و مخزوم به حساب آورد.[2] ابوهاشم مغیرة بن عبدالله که در میان قریش جایگاهی بلند داشت،[3] دارای چندین پسر بود؛ از جمله: هاشم، هشام، مهشّم (ابوحذیفه)، عمرو (ابوربیعه)، حذیفه (ابوامیه)، خداش، زهیر، تمیم (ابوزهیر)، فاکه، ولید، عبدشمس، حفص و عثمان.[4]
بنی مغیره پیش از اسلام در شهر مکه می زیستند[5]؛ اما در دوره اسلامی افزون بر مکه در سراسر سرزمینهای اسلامی پراکنده شدند. شهرهای مدینه[6]، یمن[7]، بصره[8]، کوفه[9] و شام[10] از مکانهایی بود که اعضای این قوم در آن سکونت یافته، یا رفت و آمد می کردند.
بنی مغیره بیشتر به بازرگانی و سوداگری می پرداختند. آنان بر اثر در اختیار داشتن کاروانهای تجاری و جابه جایی کالاهای رایج آن روزگار، از توانگران قریش به شمار می آمدند. برخی مفسران، ذیل آیه «و ذَرنی والمُکَذِّبینَ اولِی النَّعمَةِ و مَهِّلهُم قَلیلا»(مزّمّل/73،11) گزارشهایی آورده اند که بر پایه آنها«اُولِی النَّعمَةِ»(صاحبان ثروت و رفاه) به بنی مغیره تأویل شده است.[11]
عبدالله بن ابی ربیعه از تاجران توانگر بنی مغیره اموال فراوانی داشت. وی به تنهایی هزینه یک ساله پوشش کعبه را می پرداخت، در حالی که تمام قریش اموال و دارایی خود را جمع می کردند تا بتوانند در یک سال خانه کعبه را پرده بپوشانند. عبدالله بن ابی ربیعه را از همین رو

«عِدْل» می گفتند که به تنهایی با قریش برابری می کرد.[12]
بنی مغیره با برخی تیره ها از جمله بنی عمروبن عمیر از دوره جاهلی معاملات ربوی داشتند؛ ولی با نزول آیات حرمت ربا (بقره/2،278 ـ 280؛[13] آل عمران/3،130[14]) این معاملات نیز برچیده شد.
فرزندان مغیره که با عنوان بنی مغیره از آنها یاد شده معاصر پیامبر بودند، از این رو از قبیله های نوظهور قریش به حساب می آمدند. اینان در بسیاری از آداب و آیینهای دوره جاهلیت قریش مشارکت داشتند؛ همچنین گفته شده: بعضی اعضای بنی مغیره به پیروی از نصارای حیره به آیین زندقه گرایش داشتند. ولیدبن مغیره از سران بلندپایه این قبیله و از بزرگان قریش به آیین زندق*ه گروید و در شمار زنادقه قریش درآمد.[15] این گزارش می تواند بیانگر فاصله گرفتن این قبیله از بت پرستی باشد.
منابع از حضور فرزندان مغیره در جنگهای قبیله ای پیش از اسلام خبر می دهند. آنان در «حرب الفجار» چهارم معروف به «یوم عکاظ» با مشارکت قریش به جنگ بنی کنانه برخاستند. بنی مغیره در این جنگ شجاع و سرسخت ظاهر شده، پایدارتر بودند.[16] هشام بن مغیره از سران بنی مغیره، ریاست و فرماندهی را در این جنگ سخت بر عهده داشت.[17] در درگیری میان بنی جذیمه از تیره های کنانی با بنی مغیره در دوره جاهلی فاکه بن مغیره کشته شد. این امر باعث شد دشمنی این دو گروه تا پس از اسلام کشیده شود و خالد بن ولید چندین سال بعد در سریه بنی جذیمه به انگیزه انتقام عمویش فاکه افراد بسیاری از این قبیله را بکشد.[18]
بنی مغیره مدت کوتاهی را با آل صُعِیْر همپیمان بود. آل عمرو بن اعظم تیره ای از قبیله بزرگ خزاعه، از دیگر همپیمانهای بنی مغیره بود.[19] یاسر و پسرش عمار نیز با پیمانی به بنی مغیره پیوستند. یاسر که از یمن به مکه آمده بود، با ابوحذیفه بن مغیره همپیمان شد و کنیز او سمیّه را به زنی گرفت. عمار از سمیه زاده شد و ابوحذیفه او را آزاد کرد. به همین سبب در گزارشهایی عمار بن یاسر از موالیان بنی مغیره معرفی شده است.[20] بر پایه برخی از این گزارشها پیمان عمار با بنی مغیره

تا دوره اسلامی (عصر عثمان) نیز کشیده شد. مغیریها وقتی شنیدند که عثمان و اطرافیانش عمار یاسر را سخت کتک زده اند، خشمگین شده، عثمان را تهدید کردند که اگر عمار بمیرد، یکی از بزرگان بنی امیه را خواهند کشت.[21]
در مکه رقابتهایی هم میان قبایل منشعب از قُصَیّ بن کلاب و بنی مغیره به چشم می خورد. جمعی از ایشان با آل قُصَیّ در افراد و انساب خود فخر می کردند و هریک می کوشید با معرفی افراد صاحب نام قبیله خود بر دیگری ببالد.[22]
از ویژگیهای بنی مغیره در دوره جاهلیت و حتی دوره اسلامی، گشاده دستی، اطعام و مهمان نوازی بود. بسیاری از مغیریها به بخشندگی، اطعام دیگران، مهمان نوازی، شجاعت، پایداری و ... شهرت داشتند؛ از جمله: مغیرة بن عبدالله (سر قبیله)[23]، هشام بن مغیره[24]، مغیرة بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام[25]، ابوامیه حذیفه بن مغیره[26]، عبدالله بن عبدالرحمن بن ولید بن عبد شمس[27] و حفص بن مغیره.[28] پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) در سخنانی دو خصوصیت نیک بنی مغیره را چنین برشمرد: خورانیدن غذا به دیگران و شجاعت و شدت در سختیها.[29]
بنی مغیره از دوران جاهلیت تا عصر خلفای عباسی چهره هایی بنام را در خود پروراند. بسیاری از اینها در میان قریش و مردمان زمانه خویش جایگاهی بلند کسب کردند و از بزرگان و سران قریش و قبیله خود بودند. شعر[30]، خطابه[31]، حدیث[32]، فقه[33]، قضا[34] و حکومت و ریاست[35] از منصبهایی بود که بسیاری از بنی مغیره در طول دوران جاهلی و اسلامی بدانها دست یازیده، از افراد برجسته این عرصه شدند. شماری از مشاهیر بنی مغیره عبارت اند از: مغیرة بن عبدالله[36]، هشام بن مغیره[37]، حارث بن هشام[38]، عبدالرحمن بن حارث بن هشام[39]،

ابوبکر عبدالرحمن بن حارث بن هشام[40]، عکرمة بن خالد بن عاص بن هشام[41]، ابوامیة بن مغیره[42]، زهیربن ابی امیه[43]، عبدالله بن ابوربیعه (بحیرا یا بجیرا)[44]، عبدالرحمن بن عبدالله بن ابی ربیعه[45]، حارث بن عبدالله بن ابی ربیعه[46]، ولید بن مغیره[47]، خالد بن ولید[48]، هشام بن اسماعیل بن هشام بن ولید[49]، ایوب بن سلمة بن عبدالله بن ولید بن ولید[50] و حفص بن مغیره.[51]

بنی مغیره و اسلام:

بنی مغیره و اسلام:
سلمة بن هشام[52]، عیاش بن ابی ربیعه[53] و ام سلمه بنت ابی امیه[54] از نخستین گرویدگان به اسلام در مکه بودند؛ اما اسلام عمده ایشان تا فتح مکه در سال هشتم به تأخیر افتاد. این عده در حوادث زمان پیامبر و جنگهای فتح مکه[55]، حنین[56] و طائف[57] همچنین فتوحات دوره خلفا مانند جنگ یمامه[58] و یوم أجنادین[59] (یرموک) شرکت داشتند. جمعی از بنی مغیره در این درگیریها به شهادت رسیدند.[60]
از جمله کسانی که در مکه به پیامبر ایمان آورد، یکی از غلامان بنی مغیره بود. برابر گزارشی که ذیل آیه 103 نحل/16 آمده است، پیامبر در مکه آیه های قرآن را به غلامی از بنی مغیره به نام «یعیش»* که زبان عربی نمی دانست، می آموخت. مشرکان قریش و از جمله بنی مغیره، پیامبر را متهم کردند که قرآن را از این فرد می آموزد. خداوند با ردّ این اتهام، آیه یاد شده را فرو فرستاد[61]: «و لَقَد نَعلَمُ اَنَّهُم یَقولونَ اِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذی یُلحِدونَ اِلَیهِ اَعجَمیٌّ وهـذا لِسانٌ عَرَبیٌّ مُبین».«بغنس»[62]،

«جبر»[63]، «مقیس»[64] از دیگر نامهایی است که برای این غلام، برده شده است.
گزارشهایی در دست است که پیامبر بعضی از مسلمانان بنی مغیره را در سرزمینهای اسلامی می گمارده است. ایشان عبدالله بن ابی ربیعه را که پیش از مسلمان شدن از سران قریش و ثروتمندان بنی مغیره بود، بر منطقه «جَنَد» و توابع آن گمارد. وی تا پایان عمر خلیفه دوم بر این ناحیه منصوب بود.[65]

مشرکان بنی مغیره:

مشرکان بنی مغیره:
بیشتر اعضای بنی مغیره، به ویژه سران آنان، در آغاز با پیامبر و پیروان ایشان مخالفت ورزیده، همپای مشرکان قریش به رویارویی و ستیز با اسلام برخاستند. آنها شیوه ها و شگردهای گوناگونی را برای پیشگیری از نفوذ بیشتر اسلام به کار می گرفتند که حبس، قتل و شکنجه مسلمانان، استهزا، اقتسام ادامه مقاله)، تکذیب و درگیریهای نظامی از جمله آنها بود.
خاندان یاسر از نخستین مسلمانان مکه بودند که سران بنی مغیره آنان را به جرم اسلام خواهی سخت شکنجه کردند. عمار، جان دادن پدرش یاسر و مادرش سمیه را در زیر شکنجه های بی امان مشرکان بنی مغیره می دید و خود نیز به بدترین شکل شکنجه می شد. مشرکان عمار را در چاهی افکندند و تهدید کردند که اگر از آیین اسلام دست برنداشته، زبان به کفر نگشاید، او را همانند پدر و مادرش خواهند کشت. قتل پدر و مادر و سرسختی و قساوت مشرکان سرانجام عمار را وادار کرد تا به ظاهر و از سر اکراه کفر بگوید و از اذیت و آزار کشنده آنان برهد.[66] در این باره آیه 106 نحل/16 فرود آمد: «مَن کَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعدِ ایمـنِهِ اِلاّ مَن اُکرِهَ و قَلبُهُ مُطمـَئِنٌّ بِالایمـنِ ولـکِن مَن شَرَحَ بِالکُفرِ صَدرًا فَعَلَیهِم غَضَبٌ مِنَ اللّهِ ولَهُم عَذابٌ عَظیم»و خشم و عذاب الهی را متوجه کافران دانست.
مشرکان بنی مغیره با حبس مسلمانان نخستین در مکه، آنان را از پیوستن به پیامبر(صلی الله علیه وآله) و مهاجرت به مدینه باز می داشتند. بنی مغیره ام سلمه را که می خواست همراه ابوسلمه همسرش و پسر خرد سالش سلمه به مدینه هجرت کند، دستگیر و بیش از یک سال زندانی کردند.[67] ابوجهل از مشرکان سرسخت بنی مغیره با همدستی دیگر همکیشان خود برادرانش سلمة بن هشام و عیاش بن ابی ربیعه (برادر مادریش) را پس از ضرب و شتم به زندان انداخته، از پیوستن آن دو به پیامبر در مدینه جلوگیری کردند.[68]

یکی از شیوه هایی که مشرکان برای مبارزه با پیامبر و پیروانش به کار می بستند، استهزا و تمسخر آیات قرآن و مسلمانان بود. ولیدبن مغیره، از سرکرده های بنی مغیره، یکی از استهزا کنندگانی به شمار می رفت[69] که خداوند شرّ ایشان را از پیامبر بازداشت. (حجر/15، 95)
شماری از بنی مغیره همانند ابوجهل، عاص بن هشام، ابوقیس بن ولید، قیس بن فاکه و زهیربن ابوامیه برای به انزوا کشاندن پیامبر و دور ساختن مردم از او، از روش «اقتسام» استفاده می کردند. «مقتسمون» مشرکانی بودند که در موسم حج راههای ورودی مکه را میان خود تقسیم کرده، هریک بر سر راهی، از رفتن مردم نزد پیامبر جلوگیری می کردند.[70] و با سحر و افسانه خواندن قرآن ... سعی داشتند مردم را از نزدیک شدن به قرآن و ایمان به آن برحذر بدارند؛ قرآن کریم در آیه 90 حجر/15 صریحاً از این روش دشمنان اسلام نام برده است: «کَما اَنزَلنا عَلَی المُقتَسِمین»و در آیه 92 همان سوره آنان را تهدید می کند که از همگی ایشان بازخواست خواهد شد. (حجر/15 91 ـ 92)
گزارشهایی در ذیل آیه 28 ابراهیم/ 14: «اَلَم تَرَ اِلَی الَّذینَ بَدَّلوا نِعمَتَ اللّهِ کُفرًا واَحَلّوا قَومَهُم دارَ البَوار»دیده می شود که از کفرورزی بنی مغیره خبر می دهد. بنی مغیره با تبدیل نعمتهای خداوند از جمله نعمت رسالت به کفر و عناد، به رویارویی با پیامبر برمی خاستند. مفسران در ذیل این آیه روایات متعددی آورده اند که این آیه درباره دو گروه فاجر قریشی یعنی بنی امیه و بنی مغیره فرود آمده است.[71]
برابر گزارشی که ذیل آیه «... و من یَکفُر بِهِ مِنَ الاَحزابِ فَالنّارُ مَوعِدُهُ...»(هود/11،17) آمده، «احزاب» به کار رفته دراین آیه به کافران و مشرکان بنی مغیره تأویل و تفسیر شده است.[72]
گزارش دیگری در دست است که آیه «فَهَل عَسَیتُم اِن تَوَلَّیتُم اَن تُفسِدوا فِی الاَرضِ وتُقَطِّعوا اَرحامَکُم»(محمّد/47،22) به طوایف بنی امیه و بنی مغیره تأویل شده است.[73] خداوند در این آیه کسانی را که به فساد و نافرمانی و قطع رحم می پردازند، اهل نجات نمی داند.
تکذیب و انکار آیات خداوند از دیگر روشهایی بود که مشرکان بنی مغیره در مبارزه خود بر ضد پیامبر برگزیده بودند. در خبری که ذیل آیه «و ذَرنی والمُکَذِّبینَ اولِی النَّعمَةِ و مَهِّلهُم قَلیلا =مرا با تکذیب کنندگان توانگر واگذار و اندکی مهلتشان ده» (مزّمّل/73،11) آمده است،

بنی مغیره از تکذیب کنندگان مغرور و متنعمی بودند که پیامبر را دروغگو می خواندند.[74] مفسران، واژه «احزاب» را در آیه «... و مِنَ الاَحزابِ مَن یُنکِرُ بَعضَهُ ...»(رعد/13، 36) به کافران بنی مغیره معنا و تفسیر کرده اند.[75] با توجه به این آیه، بنی مغیره برخی آیه های خداوند را انکار می کردند.
مهم ترین و شاید آخرین شیوه مبارزاتی بنی مغیره با پیامبر و پیروانش بهره گیری از توان نظامی خود بود. نخستین درگیری مشرکان قریش با مسلمانان در سال دوم هجری و در نخیله، ناحیه ای میان مکه و طائف، رخ داد. در این جنگ، گروهی از مسلمانان به رهبری عبدالله بن جحش که برای اطلاع از وضعیت مشرکان قریش مأموریت یافته بودند، با کاروان تجاری بنی مغیره درگیر شدند. در این زد و خورد یک تن از مشرکان کشته و دو نفر اسیر شد و کاروان به غنیمت مسلمانان درآمد. عثمان بن عبدالله بن مغیره و حکم بن کیسان از موالیان بنی مغیره به اسارت در آمدند و نوفل بن عبدالله بن مغیره از دست مسلمانان گریخت. این جنگ که در ماه حرام (رجب) رخ داده بود، بهانه ای شد تا مشرکان و دشمنان پیامبر، اعم از قریش و بنی مغیره تبلیغات منفی خود را بر ضد پیامبر و مسلمانان شدت بخشند و پیوسته این سؤال را پیش کشند که چرا در ماه حرام جنگیدند. خداوند با فرود آوردن آیه «یَسـَلونَکَ عَنِ الشَّهرِ الحَرامِ قِتال فیهِ قُل قِتالٌ فیهِ کَبیرٌ وصَدٌّ عَن سَبیلِ اللّهِ وکُفرٌ بِهِ والمَسجِدِ الحَرامِ واِخرَاجُ اَهلِهِ مِنهُ اَکبَرُ عِندَ اللّهِ والفِتنَةُ اَکبَرُ مِنَ القَتلِ ولا یَزالونَ یُقـتِلونَکُم حَتّی یَرُدّوکُم عَن دینِکُم اِنِ استَطـعوا... =از تو درباره کارزار در ماه حرام می پرسند. بگو: کارزار در آن، گناهی بزرگ و بازداشتن از راه خدا و کفر ورزیدن به او و [بازداشتن از ]مسجد الحرام ] حج] و بیرون راندن اهل آن از آنجا، نزد خدا [گناهی] بزرگ تر و فتنه [ شرک] از کشتار بزرگ تر است و آنان پیوسته با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند...» (بقره/2،217) پاسخ محکمی به اینان داد و این دسیسه را خنثا کرد و تردید مسلمانان را نیز زدود.[76]
جنگهای بدر و احد اوج حضور و تلاش مشرکان بنی مغیره در ضدیت و خصومت با پیامبر بود. شمار کشتگان و اسیران بنی مغیره در این دو نبرد، به ویژه غزوه بدر، گواه روشنی بر این مدعاست. در بدر بیش از 8 تن از سران و اعضای بنی مغیره و همپیمانهای آنان کشته شدند و شماری نیز به اسارت درآمدند.[77] میزان کشته های

بنی مغیره در این جنگ و تأثیر آن بر دیگر اعضای این قبیله احساسات شاعران این قوم را بر انگیخت و در این باره اشعاری سرودند.[78] بر اساس گزارشی، ابوجهل از سران بنی مغیره که در بدر حضور فعال داشت و سرانجام نیز در این جنگ کشته شد، شتران فراوانی را برای تغذیه و اطعام سپاه مشرکان ذبح کرد.[79] در جنگ احد نیز چندین نفر از مغیریها کشته شدند.[80]
اعضایی از بنی مغیره در جنگ خندق نیز همراه دیگر احزاب و گروههای مخالف پیامبر حضور داشتند و برخی از آنها کشته شدند.[81] مفسران، واژه «احزاب» را که در آیه «جُندٌ ما هُنالِکَ مَهزومٌ مِنَ الاَحزاب»(ص/38،11) به کار رفته است، به کافران و مشرکان از جمله بنی مغیره تأویل کرده اند.[82] این آیه از شکست احزاب در جنگ خندق خبر داده است.

پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله):

پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله):
گزارشهای بسیاری در دست است که بیشتر اعضای بنی مغیره پس از رحلت پیامبر، در دوره خلفا و بعد از آن با ابوبکر، عمر، عثمان و حاکمان اموی، مروانی و عباسی همکاری تنگاتنگی داشته، از کارگزاران آنان به شمار می آمدند. آنان در فتوحات دوره خلفا و جنگهای پس از این دوره حضور داشتند. شماری از بنی مغیره نیز انحرافات برخی حاکمان را بر نمی تافته، به مخالفت می پرداختند؛ مانند عبدالله بن ابوعمرو بن حفص بن مغیره که بر اثر مخالفت با یزید بن معاویه در واقعه حرّه کشته شد.[83]
جز گزارشی که از کشته شدن مهاجربن خالد بن ولید در سپاه امیرمؤمنان، امام علی(علیه السلام) در جنگ صفین خبر داده[84]گزارشهایی نیز هست که از حضور برخی اعضای این قبیله در جنگ جمل[85] و صفین[86] برضدّ حضرت علی(علیه السلام) حکایت دارد. برابر خبری نیز امیرمؤمنان، علی(علیه السلام)از بنی مغیره بیزاری جست.[87]