گروه نرم افزاری آسمان

بهشت


اشاره

بهشت : واپسین منزلگاه رستگاران، نزدیک ترین جایگاه به خداوند برای برگزیدگان، و محیط امنیت، آرامش، آسایش و مبرّای از هرگونه آفت، درد، رنج و عذاب
بهشت واژه فارسی اوستایی واهیشت = (vahishta) به معنای جهان برتر، عالم نیکوتر ـ ضد «دژنگهو» به معنای دوزخ ـ است. واهیشت مرکب از «واهو» (Vahu) به معنای خوب و «ایشت» (Esht)علامت تفضیل و صفت برای موصوف محذوف «انگهو» یعنی جهان است[1] و آن جایی است خوش آب و هوا و فراخ نعمت و آراسته که نیکوکاران پس از مرگ در آن مخلدند.[2]در فارسی به بهشت، فردوس و مینو نیز گفته می شود.[3]
بهشت در لغت عرب با واژه هایی گوناگون به کار رفته که مهم ترین آنها «جَنّت» است.
جنت از ریشه (ج ـ ن ـ ن) گرفته شده است. معنای محوری همه مشتقات این ریشه پوشیدگی است،[4] چنان که «جنین» بر اثر پوشیدگی و مستور بودن در رحم مادر بدین نام موسوم شده و سپر نیز بدین جهت که رزمنده در پناه آن پوشیده و از آسیب سلاح دشمن مصون می ماند «جُنّة» نامیده شده است؛ همچنین کسی که عقل او پوشیده گشته «مجنون» و ظلمت شب که مایه پوشیدگی اشیاست «جانّ» نام گرفته اند. «جِنّ» نیز موجودی است نامرئی که از دید ظاهری انسان پوشیده است و بالاخره «جنّت» باغی است پوشیده به درختان انبوه و درهم رفته[5]، بنابراین سِر نامگذاری بهشت به جنت آن است که شاخساران درختانش درهم فرو رفته و برگهای فراوان آنها

مانند سقفی سبز رنگ زمین بهشت را می پوشاند.[6] البته مفسران برای پوشیدگی بهشت وجوه دیگری نیز ذکر کرده اند، چنان که برخی آن را ثوابی دانسته اند که در دنیا بر انسان پوشیده است.[7] برخی دیگر گفته اند: اطلاق جنت بر بهشت بدان سبب است که هرگز عقول قاصر بشر بر آن احاطه نمی یابد.[8] به نظر برخی دیگر بهشت به لحاظ منزلت و مقام مکنونی که دارد نزد عقل صاحب نظر یا قلب صاحب بصر معروف یا مشهود نیست[9]، از این رو بعضی از مفسران بر این اعتقادند که برخی از مراحل اعلای بهشت حتی نزد عقل حکیم یا قلب عارف مستور است و برخی از مراتب دیگر آن گرچه معلوم نظری حکیم یا بصری عارف است؛ لیکن بسیاری از ویژگیهای آن همچنان در بوته استتار است و تا قبل از شهود عینی مشهود نمی شود و حتی پس از ورود در آن گرچه نسبت به خود بهشتی مشهود شده و در کنار او قرار می گیرد؛ اما برای غیر او که پایین تر از درجه وجودی وی قرار دارد همچنان در ورای حجاب نوری مستتر و پنهان است.[10]
بدون تردید در همه ادیان، مذاهب و مسالک اعتقاد به جهانی بهتر و مطلوب تر وجود داشته و همه آنها رسیدن به آن را به پیروان خویش وعده داده اند.[11]
در اوستا برای هر یک از تعالیم سه گانه عالیه «پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک» در بهشت مقام و مرتبه ای ویژه معین شده است؛ اولی که جای اندیشه است در کره ستارگان، دومی در فلک ماه و سومی در فضای بلندترین روشنایی واقع است. روان نیکوکار پس از طی این سه مرحله به فضای فروغ بی پایان می رسد که «انیران» نام دارد و در آنجا بارگاه جلال اهورا یا عرش اعظم (گروثمان = خان ستایش) است.[12]
در جای دیگر همین کتاب آمده که روان مرده تا سه روز پس از مرگ بالای سر اوست و صبح روز چهارم روح از تن او جدا شده، اگر نیکوکار باشد وجدان (دین) وی به صورت دختر زیبایی نمودار گشته، او را به سوی فردوس راهنمایی می کند.[13]روان نیکوکار از روی پل صراط (چِنونَت پِرِتو = پل تشخیص و قضاوت) که بالای نهری از فلز گداخته قرار دارد و برای او پهن به نظر می رسد، به سرعت می گذرد و پس از پیمودن مراحل سه گانه یاد شده، به بهشت برین و بارگاه قدس اهورامزدا می رود. در آنجا برای او کَره فصل بهار و سایر نعمتها را می آورند و همواره در نهایت خوشی و

خرمی به سر می برد.[14]
در عهدین نیز با عبارتهایی گوناگون بشارت به بهشت موعود داده شده است. بنی اسرائیل در عصر موسی(علیه السلام)قومی مادی بودند، چنان که بسیاری از بشارتهای عهد قدیم به نعمتهای دنیوی، زمین و حکومت و سلطنت اشاره دارد، حتی آنها مسئله جاودانگی روح را نمی دانستند و منکر روحی در بدن بودند که بعد از مرگ جاودانه بماند؛ ولی نمونه هایی وجود دارد که آنان نیز بهشت را قبول داشته اند. عده ای از آنها قائل به بهشت بسیار گسترده ای بودند که از آن با عنوان «بهشت عَدْن آسمانی» یاد کرده و دارای دو در بوده که 100000 فرشته از آن محافظت می کنند.[15]
در عهد جدید نیز با اوصافی گوناگون نظیر حیات جاودانه از بهشت سخن به میان آمده است. حتی در برخی موارد اوصافی را شبیه اوصاف بهشتی که در قرآن آمده است بیان می کند. (یوحناـ7) از نظر مسیحیان، بهشتْ آسمانی است محل سعادت که از هرگونه کدورت تهی و شامل همه لذات نفسانی است. البته نعمتهای این بهشت از قبیل لذات و شادیهای آسمانی و تنها مفاهیمی روحی و عقلی است، زیرا به اعتقاد آنها بهشت جایگاهی روحانی است که نفسِ انسان پس از جدا شدن از بدن و صعود به آسمان از حالتی حسی و طبیعی به حالت روحانی آسمانی تبدیل شده، در آن قرار می گیرد.[16]
پروتستانها نیز قائل به نوعی بهشت روحانی هستند که مهم ترین لذت آن نظر کردن به وجه الله است.[17] حتی در مسالک بت پرستی مانند یونانیها محل خدایان و پایان نیکان را گلزارهایی زبده به نام شانزلیزه (Champs elyses)می دانستند.[18] هندوها نیز بهشت را باور داشتند و کسانی که با انواع عذابهای دنیوی مانند قتل، سوختن و غیره خود را نابود می کردند می پنداشتند که قبل از بیرون رفتن جانهایشان همسایگان بهشت به سرعت آن را می گیرند.[19]
مدینه فاضله افلاطون و جامعه ای که کمونیستها به طبقات محروم وعده می دادند نیز نوعی بهشت دنیوی محسوب می شود. این بهشتها به رغم اختلافات زیاد در 4 چیز مشترک است: امنیت، سلامت، برکت و لذت.[20]
قرآن کریم که بر همه کتابهای آسمانی مُهَیْمِن است (مائده/ 5، 48) افزون بر اینکه وعده های موجود در تورات و انجیل درباره بهشت را نقل کرده (توبه/9،111) به تفصیل

درباره بهشت سخن رانده و آن را آخرین مرحله مدار عمومی خلقت برای برگزیدگان و نزدیک ترین جایگاه به خداوند معرفی می کند. (ص/38، 25) گفتنی است اولین اختلاف بهشت قرآن با بهشت دیگران در میزان کوشش و تلاش لازم و در مدت وصول آن است؛ قرآن راه بهشت را طولانی و پرمشقت (انشقاق/84، 6) و آن را محصول اکتساب خود انسان معرفی می کند. (بقره/2، 286 و ...)[21]
گرچه در قرآن کریم واژه «جنت» به معانی گوناگونی نظیر توحید (یونس/10،26[22]؛ بقره/2،221)[23]، بستانی در یمن (قلم/68،17)[24] به کار رفته یا بر اینها تطبیق شده است؛ اما در این مقاله تنها آن دسته از معانی این واژه که بر بهشت اطلاق شده مورد نظر است. افزون بر واژه های «جنت» (بقره 2، 35) و «جنات» (بقره/ 2، 25) در آیات فراوانی از بهشت با واژه هایی نظیر فردوس (مؤمنون/ 23، 11)، دارالسلام (انعام/ 6، 127)، دارالقرار (غافر/ 40، 39)، دارالمقامه (فاطر/35 35)، جنة الماوی (نجم/ 53، 13 ـ 15) و ... یاد شده است. در این آیات مباحثی همچون حقیقت (واقعه/ 56، 88 - 89؛ آل عمران/ 3، 163)، گستره و جایگاه (آل عمران/ 3، 133؛ نجم/53، 13 - 15)، درها (ص/ 38، 50؛ زمر/39، 73)، مخلوق بودن (حدید/، 57، 21؛ شعراء/ 26، 64)، موروث بودن (اعراف/ 7، 43؛ مریم/ 19، 63)، مراتب ودرجات بهشت (انفال/8، 4؛ نساء/ 4، 95 - 96 ؛ طه/20، 75)، نعمتهای بهشتی (بقره/ 2، 25؛ زخرف/ 43، 71؛ محمّد/47، 15) و بهشتیان (مائده/ 5، 119؛ حجر/ 15، 47) مطرح شده اند.
تصویر و تعریف بهشت در قرآن یکپارچه نیست، بلکه به صورت اوصاف کوتاه، متعدد و گاه مکرر در بسیاری از سوره ها به ویژه سوره های مکی آمده است و در سه سوره الرحمن، واقعه و انسان (دهر) بیشتر و پیوسته تر از سایر سوره هاست. برای به دست آوردن تصویری اجمالی از بهشت آن چنان که در قرآن کریم بیان شده لازم است که آیات سوره های مختلف کنار هم گذاشته شود.[25]

حقیقت بهشت:

حقیقت بهشت:
بسیاری از متکلمان و محدثان اسلامی با استفاده از آیات و روایات بهشت را جسمانی و مادی دانسته و این اعتقاد را از ضروریات دین اسلام شمرده اند.[26] آنها معتقدند انسان با همین بدن جسمانی مادی خود وارد بهشت خواهد شد و آیات مربوط به نعمتهای بهشتی را بیانگر مادی بودن آنها دانسته اند: «و فـکِهَة مِمّا یَتَخَیَّرون * و لَحمِ طَیر

مِمّا یَشتَهون»(واقعه/56،20 ـ 21)؛ ولی در این زمینه دیدگاههای دیگری نیز وجود دارد؛ برخی مادی بودن بهشت را ردّ کرده اند. به عقیده آنها بهشت ماورای عالم ماده است و نیازی به مکان مادی ندارد، بلکه چیزی خارج از ذات انسان نیست؛ بدین معنا که همه نعمتها، مملوکها، خادمان، باغها، درختان و ... برخاسته از ذات انسان و قائم به اوست و او به اذن خدا نگهدارنده و ایجادکننده آنهاست.[27]
بسیاری از آیات قرآن و نیز روایات بیانگر آن است که بهشت و نعمتهای آن چیزی جز ظهور اعمال نیک انسان و بازگشت آن به وی نیست، چنان که خداوند در پاداش یا مجازات بندگان، خودِ عمل را در برابرشان حاضر می کند:«و وجَدوا ما عَمِلوا حاضِرًا و لا یَظلِمُ رَبُّکَ اَحَدا»(کهف/ 18، 49)؛ «یَومَئِذ یَصدُرُ النّاسُ اَشتاتـًا لِیُرَوا اَعمــلَهُم * فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّة خَیرًا یَرَه * و مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّة شَرًّا یَرَه».(زلزال/ 99، 6 ـ 8 و نیز آل عمران /3،30؛ یس/36،54)[28] براساس این دیدگاه اعمال انسان دو صورت دارد: صورتی مُلْکی که فانی و زودگذر و صورت ملکوتی که باقی و زایل نشدنی است. انسان در دنیا تنها صورت ملکی آنها را مشاهده می کند و از صورت ملکوتی آنها بی خبر است؛ اما در قیامت و در برزخ تنها چهره ملکوتی آنها را مشاهده می کند؛ اگر زیبا باشند نعیم و اگر زشت باشند جحیم وی خواهند بود.[29]
از سوی دیگر براساس آیه 46 هود/ 11 که خداوند خطاب به حضرت نوح(علیه السلام)، فرزند وی را کرداری ناشایسته دانسته: «یـنوحُ اِنَّهُ لَیسَ مِن اَهلِکَ اِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صــلِح»انسان نفس عمل خویش است[30] و هرکس در طول عمرش، خود را با اعمال خویش می سازد؛ کسی که محصول فعالیت شبانه روزی او جز اعمال نیک و نورانی نیست، خود یکپارچه نیکی و نورانیت است؛ به عبارت دیگر، اعمال و رفتار انسان بر حسب صور ملکوتی آنها، تشکیل دهنده گوهر ذات انسانی و سازنده هویت و شخصیت آدمی اند، و انسان با اعمال، کردار، افکار و ادراکش سازنده خویش است، بنابراین بهشت یا جهنم چیزی جدا و بریده از ذات انسان و آنچه که از او برمی خیزد نیست.[31]
چنان که قرآن کریم در وصف مقربان، خودِ آنان را روح و ریحان و بهشت دانسته: «فَاَمّا اِن کانَ مِنَ المُقَرَّبین * فَرَوحٌ ورَیحانٌ وجَنَّتُ نَعیم»(واقعه/56، 88 ـ 89)[32] و در جایی دیگر بر خود کسانی که از خشنودی خدا پیروی می کنند درجات

(بهشت) اطلاق کرده است: «هُم دَرَجـتٌ عِندَ اللّهِ».(آل عمران/3، 163)
البته درباره حقیقت بهشت آرای دیگری نیز مطرح است؛ مانند اینکه برخی از عرفا گفته اند: حقیقت بهشت چیزی است که انسان را به خدا نزدیک کرده، در مجاورت حق اول قرار می دهد[33] یا به گفته برخی دیگر حقیقت بهشت ابتهاج نفس و شادی آن به شناخت خدا و محبت اوست[34] که می توان این گونه نظرها را در کنار دو نظر سابق به دو صورت تحلیل کرد: نخست آنکه بگوییم این دو نظر اخیر در حقیقت ردّ آرای سابق است، چنان که برخی نیز گفته اند: بهشت همان لذات روحی است واوصافی که در قرآن برای آن ذکر شده نوعی تمثیل و برای تقریب به ذهن است.[35] دیگر آنکه بگوییم دو نظر سابق ناظر به مراتب نازله بهشت و دو نظر اخیر ناظر به مراتب عالیه بلکه عالی ترین مراتب آن است.[36]

گستره و جایگاه بهشت :

گستره و جایگاه بهشت :
در برخی آیات از وسعت و بزرگی بهشت سخن به میان آمده و آن را برابر پهنای همه آسمانها و زمین دانسته است:«...و جَنَّة عَرضُهَا السَّمـوتُ والاَرضُ»(آل عمران/3 133)؛ «... و جَنَّة عَرضُها کَعَرضِ السَّماءِ والاَرضِ».(حدید/57،21) مراد از عَرْض در این آیات عرض در برابر طول نیست، بلکه به معنای مطلق گستردگی و برای بیان اهمیت وسعت بهشت آمده است[37]، زیرا برای اعلام وسعت بهشت و تقریب به ذهن اهل ایمان مثالی بهتر و مناسب تر از وسعت فضای جوی نیست که کرات بی شمار در آن در حرکت اند و از آنجا که بشر وسعت فضای کرات بی کران جهان را نفهمیده و نمی تواند به آن احاطه پیدا کند وسعت بهشت نیز برای وی غیر قابل تحدید است.[38] در لغت عرب نیز هر گاه چیزی را با وصف وسعت و بزرگی یاد می کنند آن را به عرض، متصف می سازند؛ نظیر «بِلادٌ عَریضَةً و «أرضٌ عَریضَة»[39] و گویا تعبیر به عرض کنایه است از اینکه در نهایت وسعت است یا به قدری است که وهم و خیال بشری نمی تواند آن را بسنجد و برایش حدی تصور کند.[40]
به گفته برخی هریک از اهل بهشت، بهشتی با این وسعت و گستره دارند؛ ولی برخی دیگر گفته اند: شاید مقصود از آن، یک بهشت از بهشتهای مختلف باشد.[41] برخی در وصف حقیقی بهشت گفته اند که بزرگی و وسعت بهشت به اندازه ای است که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی

نشنیده و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است، چنان که تمامی نعمتهای بهشتی این گونه است[42] و خداوند در بزرگی و عظمت آن می فرماید: «و اِذا رَاَیتَ ثَمَّ رَاَیتَ نَعیمـًا و مُلکـًا کَبیرا».(انسان/76 20)
برخی گفته اند: مراد از عرض همان عرض در برابر طول است و اگر آیات مزبور تنها عرض بهشت را ذکر کرده از آن روست که امتداد عرض کوتاه تر از امتداد طول است، بنابراین وقتی عرض بهشت مانند عرض آسمان و زمین باشد قهراً طول آن بیشتر خواهد بود.[43]
در تفسیر آیات یاد شده اقوال دیگری نیز ذکر شده است؛ برخی گفته اند: عرض بهشت به اندازه پهنای آسمانهای هفت گانه و زمینهای هفت گانه است که در کنار هم باشند (مجموع آنها). برخی دیگر بر این عقیده اند که قیمت آن به اندازه ارزش همه آسمانها و زمین است.[44]
در روایتی نیز آمده است که جبرئیل خواست طول بهشت را بداند 30000 سال پرید، تا درمانده شد ... لذا از حق تعالی مدد خواست خدا او را قوت داد تا 30000 بار و هر بار 30000 سال پرید و در نهایت از بهشتِ یک مؤمن خارج نشده بود. از این روایت استفاده می شود که مقام و رتبه انسان گرچه از اصحاب یمین باشد ـ که ظاهراً بالاترین رتبه و مقام آنان همان مقامهای بهشتی و نعمتهای جسمانی است ـ از ملائکه بالاتر است، چون خداوند در انسان قوه و استعدادی نهاده که هر قدر بر کمالات و قوت روحانی او افزوده شود باز قابل افزایش است و چون چنین استعدادی دارد به حکم «العطیات بقدر القابلیات» باید بهشتی که جایگاه و آرامگاه همیشگی اوست نیز از حیث سعه و تمامیت محدود به حدی نباشد.[45]
در روایتی آمده است که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)درباره آیه«...و جَنَّة عَرضُهَا السَّمـوتُ والاَرضُ»(آل عمران/ 3، 133) پرسیدند که اگر بهشت به گستردگی اجرام آسمان و زمین باشد پس دوزخ کجاست؟ فرمود: هنگام آمدن روز شب کجاست؟[46] در تفسیر کلام رسول خدا(صلی الله علیه وآله)گفته شده که آخرت با همه نعمتها و عذابهایش هرچند شباهتهایی با دنیا و لذایذ و آلامش دارد و نیز انسانی که وارد آخرت می شود عیناً، همان انسانی است که در دنیا بود؛ ولی نظام حاکم بر آخرت غیر از نظام حاکم بر دنیاست؛ دنیا بر خلاف آخرت دار تزاحم و تمانع است، بنابراین ممکن است آسمان و زمین با اینکه جایگاه بهشت است بدون مزاحمت جایگاه جهنم نیز باشد.[47]

برخی گفته اند: سؤال از جایگاه بهشت در صورتی صحیح است که آن جزئی از این جهان باشد، به گونه ای که بتوان میان آن و این جهان نسبتی برقرار کرد؛ ولی اگر بهشت را جهانی مستقل و جدا از این آسمان و زمین بدانیم پرسش از جایگاه آن صحیح نیست. مکان که جایگاه جسم است در اجزای این جهان قابل تصور است؛ مثلاً میز را در اتاق جای می دهیم؛ ولی اگر مجموع جهان را در نظر بگیریم دیگر برای آن ظرف و مکانی وجود ندارد، بلکه آفرینش خود جهان، سازنده جای خود نیز هست؛ نه اینکه قبلاً فضایی نامتناهی وجود داشت. سپس خدا این جهان را در دل آن فضا آفرید. عین همین سخن درباره بهشت نیز حاکم است.[48]
به عقیده ایشان این سخن بدین معنا نیست که بهشت وجود مثالی و خیالی دارد تا پرسش از جایگاه آن ساقط باشد، بلکه در عین تصدیق به «معاد عنصری» یا «معاد مادی» دو جهان مستقل فرض می کنیم که هریک برای خود احکام و قوانین و اوضاع و نسبتهایی دارند و هرگز یکی در دل دیگری نیست.[49]
برخی از مفسران با استفاده از پاره ای از آیات قرآن جایگاه بهشت را بالای آسمانهای هفت گانه دانسته اند:[50]«اِنَّ الَّذینَ کَذَّبوا بِـایـتِنا ... لا تُفَتَّحُ لَهُم اَبوبُ السَّماءِ و لا یَدخُلونَ الجَنَّةَ»(اعراف/7،4)؛ «وفِی السَّماءِ رِزقُکُم وماتوعَدون»(ذاریات/51،22)؛ «و لَقَد رَءاهُ نَزلَةً اُخری * عِندَ سِدرَةِ المُنتَهی * عِندَها جَنَّةُ المَأوی».(نجم/ 53، 13 ـ 15) در روایتی نیز آمده است که بهشت بالای 7 آسمان است.[51] برخی نیز گفته اند: بهشت در جهت آسمان است؛ نه اینکه در خود آنها گنجانده شود و چه مانعی دارد که خدا در بالا عوالمی به وسعت آسمانها بیافریند؟[52]
به اعتقاد برخی متکلمان درباره جایگاه بهشت دلیل روشنی وجود ندارد و تنها علم آن نزد خداست.[53] برخی نیز به استناد آیات 12 ـ 14 نجم 53 جایگاه بهشت را نزد «سِدْرَة المُنْتَهی» دانسته اند؛ بدین بیان که هرجا سدرة المنتهی باشد کنار آن جایگاه بهشت موعود است و چون جایگاه و حقیقت «سدرة المنتهی» برای ما روشن نیست طبعاً جایگاه آن نیز در محاق ابهام خواهد ماند و نمی توان درباره آن اظهار نظر قطعی کرد.[54]

درهای بهشت:

درهای بهشت:
بهشت درهای متعددی دارد و قرآن کریم در آیاتی به صورت کلی و اجمال از آن سخن گفته است، چنان که در وصف

بهشتیان درهای بهشت را بر آنان گشوده دانسته: «جَنّـتِ عَدن مُفَتَّحَةً لَهُمُ الاَبوب»(ص/38، 50) یا می فرماید: هنگامی که بهشتیان به بهشت نزدیک شوند و درهای آن گشوده شود، خازنان بهشت به آنها سلام می کنند[55]: «حَتّی اِذا جاءوها و فُتِحَت اَبوبُها و قالَ لَهُم خَزَنَتُها سَلـمٌ عَلَیکُم»(زمر/39، 73) و هنگام استقرار در بهشت نیز فرشتگان از هر دری وارد شده، بر آنان درود و سلام می فرستند:«المَلـئِکَةُ یَدخُلونَ عَلَیهِم مِن کُلِّ باب * سَلـمٌ عَلَیکُم بِما صَبَرتُم».(رعد/13 23 ـ 24)[56] روایاتی نیز در تأیید این معنا آمده است.[57]
در قرآن کریم سخنی از شمار درهای بهشت به میان نیامده؛ ولی درهای جهنم را 7 تا دانسته است: «لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَب...»(حجر/15، 44)؛ ولی روایاتی پرشمار تعداد درهای بهشت را 8 عدد شمرده اند.[58] این معنا اشاره به آن دارد که راههای وصول به سعادت که بهشت مظهر آن است از طرق سقوط در دامان بدبختی که جهنم کانون آن است فزون تر و رحمت گسترده الهی بر غضبش پیشی گرفته است[59]: «سبقت رحمته غضبه».[60]
در حدیثی از امام باقر(علیه السلام) آمده است که بهشت دارای 8 در است که پهنای هریک به اندازه 40 سال راه است[61] و این اشاره ای به گستردگی رحمت خداوند به بندگان اوست.[62] در مورد حقیقت و ماهیت درهای بهشتی سخنان بسیاری گفته شده است؛ برخی گفته اند: با توجه به اینکه الفاظ برای ارواح و حقایق معانی وضع شده، روح و حقیقت معنای «در» و موضوعٌ له واقعی آن عبارت است از مطلق چیزی که راه وصول به مقصدی است و بدون آن نمی توان به مطلوب دست یافت. بی شک این حقیقت را صورتها و قالبهای متعدد و هریک از آنها ویژه موردی خاص است، همراه با احکام و ویژگیهایی که برای آشنایی با ویژگیهای هریک از آنها، شناخت مورد و صورت مناسب با آن، ضروری است[63]، بنابراین درِ هر چیزی مناسب با همان چیز است و نمی توان ویژگیهای یک مورد را به دیگر موارد کشاند، چنان که درِ ساختمان مناسب با خود ساختمان و درِ بطری نیز مناسب با خود آن است. درِ امور معنوی نظیر دوستی یا دشمنی مناسب با همان امور معنوی و با ویژگیهای مخصوص خود است.[64]

با این توضیح می توان گفت درهای بهشت یا جهنم از سنخ درهای دنیوی نیست، بلکه مطلق اموری است که راه را برای انجام کارهای شایسته و نیک یا برای ارتکاب اعمال ناشایست هموار کرده، موجب بهشتی یا جهنمی شدن انسان می گردد[65]؛ ولی از آن رو که در میان اموری که انجام کارهای خیر یا شر را رقم می زنند، حواس پنج گانه ظاهری و قوای ادراکی سه گانه باطنی نقش بیشتری دارند، مورد تأکید و اشاره قرار گرفته اند و گفته شده: بهشت 8 در دارد و آنها عبارت اند از: لامسه، باصره، سامعه، ذائقه، شامّه، متخیّله، واهمه و عاقله، و جهنم 7 در دارد و آنها عبارت اند از امور یاد شده به استثنای قوه عاقله؛ اما این بدان معنا نیست که درهای بهشت محدود و منحصر به امور مزبور است.
به همین جهت نصوص دینی در بیان درهای بهشت و جهنم متفاوت و در عین تفاوت همه صادق و مطابق با واقع است، زیرا هریک از آنها مسئله یاد شده را از دیدگاهی معین و به اعتباری مخصوص ملاحظه کرده است[66]؛ مثلاً از جمله اموری که راه را برای انجام کارهای خیر یا شرّ هموار می کند، امام و رهبر جامعه است؛ یعنی اگر زعامت امت در کف با کفایت امامی صالح قرار گیرد راه برای انجام کارهای خیر، هموار می گردد و اگر رهبری امت در دست پیشوایی ناصالح بیفتد، راه برای انجام کارهای شرّ باز می شود.[67] در حدیثی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) امام حسین(علیه السلام) به عنوان دری از درهای بهشت معرفی شده[68] و در حدیث دیگری از امام صادق(علیه السلام)شمار درهای جهنم، 7 در ذکر شده و به 7 نفر از پیشوایان جور اختصاص داده شده است.[69]
برخی از حکما گفته اند: هریک از مدرِکات و مشاعر (یاد شده) دارای ظاهر و باطنی است. ظاهر آن انسان را به سوی دوزخ و باطن آن به بهشت راهنمایی می کند: «بابٌ باطِنُهُ فیهِ الرَّحمَةُ وظـهِرُهُ مِن قِبَلِهِ العَذاب».(حدید/57،13) این دو دسته در تقابل با یکدیگر است، به گونه ای که باز بودن یکی موجب بسته شدن دیگری است؛ اما بهشت درِ دیگری دارد و آن قلب (عقل) است که دائماً بر روی اهل حجاب کلی و کفر بسته است: «و قالوا لَو کُنّا نَسمَعُ اَو نَعقِلُ ما کُنّا فی اَصحـبِ السَّعیر».(ملک/67،10) این در، ویژه اهل بهشت است، از جهت ایمان و معرفت آنها و هرگز بر روی اهل جهنم گشوده نمی شود، زیرا از ازل بر دلهای آنها قفل خورده است[70]:«خَتَمَ اللّهُ عَلی قُلوبِهِم»(بقره/2،7)؛ «فَطُبِعَ عَلی قُلوبِهِم».(منافقون/63، 3)
برخی دیگر گفته اند: مقصود از 7 در، اعضای

هفت گانه ای است که تکلیف به آنها تعلق می گیرد.[71] عده ای نیز معتقدند مقصود این است که اخلاق بد مانند حسد، بخل و تکبر درهای جهنم و مقابل آنها اخلاق خوب مانند علم، کرم و شجاعت درهای بهشت هستند. براساس این نظر بعید نیست که صفات ناپسند دارای 7 موضع و هریک دارای شعبه های فراوانی باشند؛ همچنین برای صفات پسندیده، 8 جایگاه و تحت هریک اصناف زیادی وجود داشته باشند.[72] در روایاتی نیز شمار درهای بهشت 71 در دانسته شده است.[73] آنچه از همه این روایات برمی آید این است که کثرت درهای بهشت ناظر به کثرت اقوام و اعمال است که هر گروهی با عمل خاصی از دری وارد بهشت می شوند[74]، از این رو در احادیث معمولاً برای درها نامهایی ذکر شده که متناسب با اعمال هر گروهی است که از آن در به بهشت درمی آیند؛ نظیر باب الریّان برای روزه داران، باب الصلاة، باب الصدقة، باب المجاهدین، باب المعروف، باب الصبر، باب الشکر و باب البلاء.[75]
در حدیثی از پیامبر وارد شده که هر کس وضو بگیرد و سپس بگوید «أشهد أن لا إله إلاّ الله و أن محمداً عبده و رسوله»درهای بهشت بر روی او گشوده می شوند تا از هر دری خواست وارد شود.[76] در روایت دیگر کلید بهشت در «لا إله إلاّ الله»معرفی شده است.[77]
در برخی از روایات جنس برخی از درها مشخص شده است؛ از جمله باب الرحمه از یاقوت سرخ و باب الصبر که دری است کوچک و دارای یک مصراع (لنگه) نیز از یاقوت سرخ است. باب الشکر نیز از یاقوت سفید و دارای دو مصراع است که بین آن دو 500 سال راه است. باب البلا از یاقوت زرد و دارای یک مصراع است.[78] این گونه روایات شرح و بیانی ویژه می طلبند و در جای خود باید آن را پی گرفت.
هریک از این درها دارای کتیبه هایی است که توحید، رسالت و ولایت مدلول قدر مشترک آنهاست.[79]
شایان ذکر است که درهای بهشت و جهنم را در هر عالمی صوری است مناسب با همان عالم؛ صور ظاهری و دنیوی آنها مصادیقی از درهای بهشت و جهنم است که بدانها اشاره شد؛ ولی صور باطنی و اخروی آنها صور دیگری است که در عالم آخرت مناسب با همان عالم بروز می کند.[80]

مخلوق بودن بهشت:

مخلوق بودن بهشت:
اصل آفرینش بهشت به طور مسلّم از آیات قرآن استفاده

می شود؛ ولی درباره اینکه بهشت هم اکنون بالفعل موجود است یا نه میان دانشمندان اختلاف است؛ بیشتر مفسران و متکلمان به ویژه متکلمان شیعه گفته اند: بهشت همراه با آفرینش جهان خلق شده و هم اکنون موجود است.[81] آیات بسیاری از قرآن کریم بر این مطلب دلالت دارد؛ مانند«... جَنَّة عَرضُهَا السَّمـوتُ والاَرضُ اُعِدَّت لِلمُتَّقین»(آل عمران/ 3، 133)؛ «.. و جَنَّة عَرضُها کَعَرضِ السَّماءِ والاَرضِ اُعِدَّت لِلَّذینَ ءامَنوا بِاللّهِ ورُسُلِهِ...»(حدید 57، 21)؛ «عِندَها جَنَّةُ المَأوی»(نجم/ 53، 15)؛ «و اُزلِفَت الجَنَّةُ لِلمُتَّقین...».(شعراء/ 26، 90؛ ق/ 50، 31) حمل این آیات که با لفظ ماضی از مهیّا و نزدیک بودن بهشت برای پرهیزگاران خبر می دهد، بر زمان آینده خلاف ظاهر و نیازمند قرینه است.[82] افزون بر آیات مزبور از آیات دیگری نظیر «و بَشِّرِ الَّذینَ ءامَنوا و عَمِلوا الصّــلِحـتِ اَنَّ لَهُم جَنّـت»(بقره/2 25 و نیز آل عمران/3، 198؛ مائده/5، 119؛ کهف/ 18، 31 و...) مخلوق بالفعل بودن بهشت استظهار شده است، زیرا پیام این دسته از آیات این است که هم اکنون بهشت در اختیار مؤمنان صالح، صادقان و پرهیزگاران است؛ نه آنکه اکنون معدوم باشد و پس از پیدایش، ملک آنان شود، زیرا آیات، ملکیت بالفعل بهشت را گزارش می کند و از آنجا که مالک آن بالفعل موجود است مملوک نیز باید بالفعل موجود باشد.[83]
برخی در تأیید مخلوق بالفعل بودن بهشت به آیه 37 آل عمران/ 3 استناد کرده اند: «کُلَّما دَخَلَ عَلَیها زَکَرِیا المِحرابَ وَجَدَ عِندَها رِزقـًا...».آنها در تفسیر آیه یاد شده گفته اند: مقصود از رزق میوه های بهشتی است که خداوند در غیر فصل در اختیار مریم می گذاشت.[84] در روایتی امام رضا(علیه السلام)منکر مخلوق بالفعل بودن بهشت را مکذب و مخلد در دوزخ معرفی کرده است.[85]
افزون بر امور یاد شده اهل کشف کسانی را که اهل بهشت اند هم اکنون در باغهای سرسبز و در حال پیشرفت مراتب و درجات و صعود در غرفه ها و قصرها مشاهده می کنند[86]: «والَّذینَ ءامَنوا و عَمِلوا الصّــلِحـتِ فی رَوضَـاتِ الجَنّاتِ»(شوری/42، 22)، چنان که در این جهان موجودات بسیاری هستند که حجابهای عالم دنیا مانع مشاهده آنهاست؛ ولی اولیاء الله قادر به مشاهده آن هستند.[87] پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نیز به هنگام معراج که از هیاهوی مردم این جهان دور بود و غوغای عالم ماده کمتر و جلوه های جلال و جمال

بیشتر بود، پرده ها را کنار زد و با چشم ملکوتی خود توانست گوشه هایی از بهشت را که در باطن و درون این جهان بود مشاهده کند. حتی برای اولیای خدا ممکن است در جذبه های خاص معنوی در روی زمین نیز گهگاه آن را ببینند.[88]
از برخی احادیث نیز استفاده می شود که برخی مردان خدا در این جهان بهشت را با چشم حقیقت بین خود می دیدند، چنان که امام حسین(علیه السلام) در شب عاشورا پرده از برابر چشمان یاران خود کنار زد و جایگاهشان در بهشت را به آنان نشان داد.[89]
در روایاتی نیز به فرود آمدن مائده بهشتی بر حضرت زهرا(علیها السلام) تصریح شده است.[90] براساس روایاتی نیز هیچ انسانی از دنیا نمی رود، مگر اینکه جایگاه خود را در بهشت یا دوزخ مشاهده می کند.[91]
در برابر قول مشهور، برخی مانند ابوهاشم و قاضی عبدالجبار آفرینش بهشت را در وضع کنونی غیرممکن دانسته و گروهی از معتزله، خوارج و نیز گروهی از زیدیه می پندارند که بهشت تاکنون آفریده نشده است و آن روز که آسمان و زمین در هم پیچیده شوند خداوند متعالی بهشت را به هر شکل که خواست می آفریند، زیرا بهشت محل پاداش و ثواب است و پس از تکلیف و در روز جزا آفریده می شود، زیرا هیچ گاه جایگاه تکلیف و جزا چه در دنیا و چه در آخرت با هم جمع نمی شوند.[92]آنها برای سخن خود ادلّه ای نیز آورده اند؛ از جمله آنکه به استناد آیه «کُلُّ شَیء هالِکٌ اِلاّ وجهَهُ»(قصص/28، 88) اگر بهشت آفریده شده بود لازمه اش آن بود که روز برپایی قیامت نابود شود، در حالی که دسته ای از آیات قرآن بیانگر جاودانگی و دوام و بقای بهشت است؛ مانند آیاتی که بهشت را «جَنَّةُ الخُلد»(فرقان/25، 15) معرفی کرده یا نعمتهای آن را دائمی وصف می کند: «اُکُلُها دائِمٌ و ظِـلُّها...».(رعد/13، 35 و نیز ابراهیم/ 14، 25) ناسازگاری این دو دسته از آیات نشان آن است که بهشت آفریده نشده است.[93]
در پاسخ این دلیل می توان گفت مقصود از شیء در آیه 88 قصص/ 28 اشیای دنیوی است که در چشم انداز انسانهاست؛ اما موجودات اخروی که از قداستی خاص برخوردارند مشمول این آیه نیستند، چنان که قرآن می فرماید: «ما عِندَکُم یَنفَدُ و ما عِندَ اللّهِ باق».(نحل 16، 96) در این آیه به جاودانگی آنچه نزد خداست حکم شده و طبعاً «ما عِندَالله»غیر از وجود خدا و محکوم به امکان است؛ ولی طبق مشیت الهی جاودانه است.
از دیگر دلیلهای ایشان این است که آفرینش

بهشت قبل از قیامت کاری عبث و غیر متناسب با شأن آفریننده حکیم است.
پاسخ این است که هرگز همه جوانب مسئله برای ما روشن نیست و شاید در آفرینش آن مصالحی باشد که از درک ما بیرون است.[94]
شایان توجه است که برخی از اهل معرفت گفته اند: بهشت از جهتی هم اکنون مخلوق است و از جهتی مخلوق نیست. ایشان نظر خود را با تمثیلی چنین بیان می کنند: گاه پس از ساخته شدن دیوارهای اطراف خانه گفته می شود: خانه ای بنا شده، در حالی که چیزی جز چهاردیواری و فضا وصحن خالی نیست و پس از آن اتاقها بر اساس هدف مخصوصی ساخته می شوند. در این مثال خانه از جهتی ساخته شده و از جهتی ساخته نشده است.[95] بهشت نیز چنین است؛ از آن حیث که خداوند زمینه آن را فراهم کرده مخلوق است؛ ولی از آن جهت که مردم باید آن را با اعمال خویش آباد کنند مخلوق نیست.

به ارث بردن بهشت:

به ارث بردن بهشت:
در برخی از آیات قرآن از موروث بودن بهشت سخن به میان آمده است: «اُولئِکَ هُمُ الورِثون * اَلَّذینَ یَرِثونَ الفِردَوسَ...» مؤمنون/23، 10 ـ 11)
ارث و وراثت به معنای انتقال قهری و بدون معامله دسترنج کسی به غیر است، بدون آنکه در تحصیل آن زحمتی را متحمل شود، به همین جهت مالی را که از میت به وارث وی می رسد «میراث» می گویند.[96]
برخی مفسران درباره ارث نامیدن بهشت بر این اعتقادند که نعمتهای بهشتی آن چنان عظیم است که اعمال پرهیزگاران در برابر آن کاملاً ناچیز محسوب می شود، مثل اینکه بهشت را بدون زحمت و رایگان به آنها داده اند، زیرا زحمت آنان در برابر این نعمت بسیار کم اهمیت است؛ به تعبیر دیگر گرچه اعمال و تقوای آدمی پایه استحقاق بهشت است؛ ولی عظمت نعمتهای بهشتی چنان است که گویی رایگان به پرهیزگاران داده می شود.[97]
برخی دیگر گفته اند: خدای متعالی بهشت را آفرید تا تمامی بندگانش با سرمایه عمل صالح آن را به دست آورند؛ ولی کافران با ارتکاب شرک و معاصی، خود را از آن محروم ساختند، در نتیجه بهشت به ارث مؤمنان درآمد، پس در حقیقت مؤمنان با عمل صالح خود آن را از دیگران ارث برده اند: «تِلکَ الجَنَّةُ الَّتی نورِثُ مِن عِبادِنا مَن کانَ تَقیـّا»(مریم/19، 63 و نیز اعراف/7،43؛ مؤمنون 23، 10 ـ 11)، چنان که قرآن کریم حمد و ستایش اهل بهشت را بر این نعمت بیان می کند: «اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی صَدَقَنا وعدَهُ واَورَثَنَا الاَرضَ

نَتَبَوَّاُ مِنَ الجَنَّةِ حَیثُ نَشاءُ».(زمر/ 39، 74)[98]
در روایاتی نیز آمده است که هر انسانی منزلی در بهشت و منزلی در دوزخ دارد. کافران جایگاه دوزخی مؤمنان و مؤمنان جایگاه بهشتی کافران را به ارث می برند.[99]

مراتب و درجات بهشت:

مراتب و درجات بهشت:
هر حقیقتی را در وجود درجات و مراتبی است که برخی از آنها بدون حصول انفکاک و جدایی برتر از برخی دیگر است، بر این اساس برای هر حقیقت کلّی که مظهر اسمی از اسماء الله است بعد از مرتبه آن اسم مراتب عقل و نفس و طبع و جسم موجود است، در نتیجه همه موجودات عالم مادّه، اصنام و اظلالی برای حقایق عقلی و روحانی هستند و این زمین مادّی ظلّ زمین عقلی روحانی است و انسان حسی نیز جثه و صنمی برای انسان عقلی و انسان عقلی نیز مظهر اسم الهی و نوری از انوار اوست که از امر خدا در عالم غیب حاصل شده است: «قُلِ الرُّوحُ مِن اَمرِ رَبّی و ما اوتیتُم مِنَ العِلمِ اِلاّ قَلیلا»(اسراء/ 7، 85)[100]، بنابراین بهشت نیز یا حسی و محسوس به حواس اخروی یا عقلی و مشهود به دیده باطنی عقلی است و برای هریک از این دو مراتب و درجاتی است، همان گونه که عالم دو عالم است: غیب و شهادت و برای هریک منازل و مراحلی است، از این رو انسان سعادتمند با توجه به روح وی که عقل بالفعل است، خود با همه علوم و معارفی که حمل می کند بهشتی معنوی و روحانی است ودر عین حال برای نفس حیوانی وی بهشتی است صوری همراه با همه لذتها ومشتهیات که از طریق قوای حسی عملی بدان دست می یابد.[101] گفتنی است که اساس تفاوت دو مرتبه حسّی و عقلی بهشت، تفاوت شوق و رغبت انسانهاست.[102] البته شوق و اشتهای انسانها به بهشت حسّی نیز یکسان نیست، از این رو برخی از اهل معرفت انسانها را از این نظر به 4 دسته تقسیم کرده اند: 1. کسانی که هم آنها به بهشت مشتاق بوده، هم بهشت مشتاق آنهاست و آنها انسانهای کامل یعنی پیامبران و رسولان و اولیاءالله هستند. 2. کسانی که بهشت مشتاق آنان است؛ ولی آنان شوق و رغبتی بدان نشان نمی دهند، زیرا آنها محو و مبهوت جلال و جمال خداوند شده، جز او چیزی نمی بینند. مرتبه این دسته از آن رو که جامعیت و اعتدال دسته قبل را ندارند بلکه بُعد معنوی آنها بر بُعد حسّیشان غالب است پایین تر از مرتبه دسته نخست است. 3 کسانی که شوق رفتن به بهشت دارند؛ ولی بهشت در برابر آنان بی تفاوت است. اینان همان مؤمنان معصیت کارند. 4. کسانی که نه آنان به

بهشت رغبتی دارند و نه بهشت به آنان و آنها تکذیب کنندگان قیامت و بهشت هستند.[103] قرآن کریم برای مؤمنان واقعی و بندگان خالص خدا درجاتی را نزد پروردگارشان قائل شده است: «اُولئِکَ هُمُ المُؤمِنونَ حَقـًّا لَهُم دَرَجـتٌ عِندَ رَبِّهِم و مَغفِرَةٌ و رِزقٌ کَریم».(انفال 8،4)[104] مقصود از درجات منازلی است که بندگان پرهیزگار در بهشت دارند و چنان که مردم در ایمان و عمل صالح متفاوت اند در منازلشان نزد خدا نیز متفاوت هستند[105]: «اُنظُر کَیفَ فَضَّلنا بَعضَهُم عَلی بَعض و لَلاءخِرَةُ اَکبَرُ دَرَجـت واَکبَرُ تَفضیلا»(اسراء/17، 21)، «لاَیَستَوِی القـعِدونَ مِنَ المُؤمِنینَ غَیرُ اُولِی الضَّرَرِ والمُجـهِدونَ فی سَبیلِ اللّهِ بِاَمولِهِم و اَنفُسِهِم... و فَضَّلَ اللّهُ المُجـهِدینَ عَلَی القـعِدینَ اَجرًا عَظیمـا * دَرَجـت مِنهُ و مَغفِرَةً و رَحمَةً...».(نساء/4،95 ـ 96) بیشتر مفسران درجات را در آیات مزبور درجات بهشت دانسته اند[106]، بنابراین هرچه اعمال انسان در مرتبه برتری باشد درجات بالاتری را از بهشت کسب می کند: «و مَن یَأتِهِ مُؤمِنـًا قَد عَمِلَ الصّــلِحـتِ فَاُولئِکَ لَهُمُ الدَّرَجـتُ العُلی».(طه/ 20، 75)
برخی از مفسران با استفاده از آیه 15 آل عمران/3، درجات بهشت را مرتبط با مراتب تقوا دانسته اند که هر چه مراتب تقوا بالاتر رود درجات بهشت نیز برتر و مطلوب تر است، بر این اساس اولین درجه بهشت جنة المأوی و نخستین رتبه در تقوا پرهیز کردن از حرام و هوای نفس است: «و اَمّا مَن خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ و نَهَی النَّفسَ عَنِ الهَوی* فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ المَأْوی»(نازعات/ 79، 40 ـ 41) و بالاترین درجه، جنات عَدْن و از آن بهتر رضوان الهی است که غایت و مقصود بهشتیان است: «و مَسـکِنَ طَیِّبَةً فی جَنّـتِ عَدن ورِضونٌ مِنَ اللّهِ اَکبَرُ».(توبه/ 9، 72) رضوان الهی از آنِ کسی است که به نهایت تقوا رسیده باشد[107] که در این صورت در عالم شهود با کمال صفا و صدق در جوار رحمت و فضل کبریایی زوال ناپذیر استقرار می یابد[108]: «یـاَیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّة * اِرجِعی اِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرضیَّة * فَادخُلی فی عِبـدی * وادخُلی جَنَّتی»(فجر/ 89، 27 ـ 30 و نیز قمر/ 54، 54 ـ 55) و در نهایت، بلند مرتبه ترین درجاتْ «وسیله» در بهشت عدن است که از آنِ رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت وی است.[109]

برخی گفته اند: چنان که خداوند پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) را بر سایر پیامبران برتری داده و «وسیله» را ویژه ایشان گردانیده امت وی نیز در بهشت درجاتی دارند که از سایر امتها متمایزند.[110]
به اعتقاد ایشان اهل بهشت به طور کلّی 4 دسته اند: انبیا، اولیا، مؤمنان و دانشمندانی که با ادله عقلی توحید الهی را ثابت کرده اند: «شَهِدَ اللّهُ اَنَّهُ لا اِلـهَ اِلاّ هُوَ والمَلئِکَةُ واُولوا العِلمِ»(آل عمران/3، 18)، «یَرفَعِ اللّهُ الَّذینَ ءامَنوا مِنکُم والَّذینَ اوتُوا العِلمَ دَرَجـت».(مجادله/58،11) این 4 دسته در بهشت عدن از یکدیگر متمایز و هریک دارای مقاماتی ویژه اند، بدین ترتیب که رُسل و انبیا اصحاب منابر، اولیا اصحاب تختها و عرشها، دانشمندان اصحاب کرسیها و مؤمنان که در توحید مقلّد انبیا هستند صاحبان مراتب اند. این گروه گرچه از جهتی متأخر از اصحاب نظر عقلی اند؛ ولی در حشر بر آنان مقدم اند.[111]
مفسران نیز با استناد به آیات 46 و 62 الرحمن/55 بهشتها را 4 تا دانسته اند که دو تای از آنها در مقام و مرتبه ای برتر از دو بهشت دیگر است.[112] قرآن ابتدا از دو بهشت نام برده: «و لِمَن خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتان»(الرحمن/ 55،46) و آن را پاداش نیکوکاران می داند:«هَل جَزاءُ الاِحسـنِ اِلاَّ الاِحسـن».(الرحمن/ 55، 60) سپس دو بهشت دیگررا که در رتبه پایین ترند مطرح می کند: «و مِن دونِهِما جَنَّتان * ... * مُدهامَّتان * ... * فیهِما عَینانِ نَضّاخَتان * ... * فیهِما فـکِهَةٌ و نَخلٌ و رُمّان».(الرحمن/55، 62 ـ 68) در حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه وآله) در وصف این بهشتها آمده که بنای دو تا از آنها و هرچه در آن است از طلا و برای پرهیزگاران و دو بهشت دیگر از نقره و برای اصحاب یمین آماده شده است.[113]
گرچه در قرآن کریم به شمار درجات بهشت اشاره ای نشده است؛ ولی برخی روایات آنها را 100 درجه[114] و برخی دیگر به شمار آیات قرآن دانسته است.[115] شاید وجه آن این باشد که مراتب ایمان نامحدود بوده، محدود کردن درجات بهشت به عدد 100 یا اعداد دیگر از قبیل بیان کثرت است.[116]
براساس حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) اهل بهشت به حسب درجاتشان در فضل و کمال، منازلشان در بهشت نیز متفاوت است، به طوری که بهشتیان ساکنان غرفه ها و مراتب بالای بهشت را مشاهده

می کنند، چنان که اهل زمین ستارگان را می بینند.[117]
گفتنی است که هر درجه از بهشت فاصله فراوانی با درجات پیش از خود دارد، چنان که در برخی روایات فاصله آن به اندازه فاصله بین آسمان و زمین معرفی شده است.[118] این معنا از آیه 21 اسراء/ 17 نیز به خوبی به دست می آید.

نامهای بهشت:

اشاره

نامهای بهشت:
در آیاتی از قرآن کریم نامهایی برای بهشت ذکر شده و مفسران با استفاده از روایات، هریک را بیانگر مرتبه و درجه ای از بهشت دانسته اند.[119]
برخی مفسران نیز شمار بهشتها را 7 و نامهایی نیز برای آنها بر شمرده اند.[120]
عمومی ترین نام بهشت «جنّت» است[121]: «والَّذینَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ ... اُولئِکَ اَصحـبُ الجَنَّةِ هُم فیها خــلِدون».(اعراف/ 7، 42) این اسم برای همه مراتب بهشت عَلَم شده[122] و از نوعی پوشیدگی و استتار حکایت می کند.[123]
دیگر نامهای بهشت که هریک به خصوصیتی یا مرتبه ای از مراتب بهشت اشاره دارد عبارت اند از:

1. جنات عَدْن:

1. جنات عَدْن:
عدن در لغت به معنای استقرار و ثبات[124] و جنات عدن به معنای جنات اقامت و جاودانگی است و بر این اساس می توان تمامی بهشتها را بهشت عدن دانست[125]: «جَنّـتُ عَدن تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهـرُ خــلِدینَ فیها».(طه/20، 76 و نیز کهف/ 18، 31 ؛ بیّنه/ 98، 8) در نظری دیگر جنات عدن جایگاهی در بهشت است که در آن باغهای متعددی وجود دارد[126] و مشرف بر همه بهشتهای دیگر است.[127] جنات عدن)

2. جنّات الفردوس:

2. جنّات الفردوس:
جنّات الفردوس بهشتهایی است که خداوند آنها را محل پذیرایی مؤمنان دارای عمل صالح قرار داده است: «اِنَّ الَّذینَ ءامَنوا و عَمِلوا الصّــلِحـتِ کانَت لَهُم جَنّـتُ الفِردَوسِ نُزُلا»:(کهف/18، 107) ریشه فردوس «فَرْدَسَه» به معنای گستردگی است[128] و شاید جهت نامگذاری این بهشتها به فردوس گستردگی و جامعیّت آنها باشد، چنان که برخی گفته اند: فردوس بهشت واسعی است که مشتمل است بر میوه ها و درختان[129]، بلکه طبق

گفته برخی خداوند همه نعمتهای موجود در بستانهای دیگر را در آن فراهم کرده است.[130] جنات فردوس)

3. جنة الخُلْد:

3. جنة الخُلْد:
قرآن کریم در آیه 15 فرقان/25 براساس وعده ای که به پرهیزگاران داده جایگاه و سرانجام آنان را «جنة الخلد» دانسته است: «قُل اَذلِکَ خیرٌ اَم جَنَّةُ الخُلدِ الَّتی وُعِدَ المُتَّقونَ کانَت لَهُم جَزاءً و مَصیرا».خلد در لغت به معنای باقی بودن دائمی در خانه ای و خارج نشدن از آن است.[131] در جمله «اَم جَنَّةُ الخُلدِ»اضافه جنت به خلد برای دلالت بر این مطلب است که بهشت خود جاودانه و فناناپذیر است، چنان که کلمه«خالدین»در آیه بعدی برای دلالت بر این نکته آمده که اهل بهشت در آن جاودان اند و فنا در ایشان راه ندارد: «لَهُم فیها ما یَشاءونَ خــلِدینَ کانَ عَلی رَبِّکَ وَعدًا مَسـولا».(فرقان/ 25، 16)[132] جنة الخلد)

4. جنة النعیم:

4. جنة النعیم:
نعیم بر وزن فعیل چیزی است که بر زندگی راحت و مطلوب و حال خوش دلالت دارد[133] یا به معنای نعمت فراوان[134] است.
بهشت را بدان جهت جنة النعیم گویند که دارای نعمتهای فراوان بوده، بهشتیان از آن متنعم می شوند[135]، چنان که حضرت ابراهیم در دعای خود آن را از خدا طلب کرد: «واجعَلنی مِن ورَثَةِ جَنَّةِ النَّعیم»(شعراء/ 26، 85) جنة النعیم)

5. جنة المأوی:

5. جنة المأوی:
«مأوی» مصدر میمی از ریشه «أ ـ و ـ ی» و به معنای پناه گرفتن است[136]، بنابراین جنة المأوی بهشتی است که مؤمنان نیکوکار بدان پناه می برند.[137] برخی آن را همان بهشت جاویدان (جنة الخلد) می دانند که در انتظار همه مؤمنان، پرهیزگاران و شهداست[138]: «اَمَّا الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ فَلَهُم جَنّـتُ المَأوی نُزُلاً بِما کانوا یَعمَلون»:(سجده/32،19) جنة المأوی)

6. روضه:

6. روضه:
روضه در لغت به معنای باغستانی محدود، سرسبز خوش منظر و مسرت بخش است[139] و در اصطلاح بر پاکیزه ترین بقعه ها و فرح بخش ترین تفریح گاههای بهشت اطلاق می گردد[140]: «فَاَمَّا الَّذینَ ءامَنوا و عَمِلُوا الصّــلِحـتِ فَهُم فی رَوضَة یُحبَرون روم/30، 15)؛ «والَّذینَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ فی رَوضَـاتِ الجَنّاتِ».(شوری/42،22) جهت

نامگذاری آن به روضه این است که آب و درختان و گلها و قصرهای آن بر اساس برنامه ای معتدل وحساب شده مرتب ومنظم شده و موجب فرح و انبساط هر بیننده ای می گردد، زیرا ماده اصلی روضه ریاضت است که بر پرورش و تنظیم و تعدیل دلالت می کند؛ گویا روضه تمثل ریاضتها و برنامه های سازنده منظم و منسجم افراد خود ساخته در زندگی دنیاست که در آخرت مایه انبساط وفرح و شادمانی آنها می شود.
در این بهشت انواع عوامل سرور و شادی از دیدنیها و شنیدنیها وجود دارد.[141]
به گفته ابن عباس کلمه «یُحبَرونَ» در آیه دلالت بر آن دارد که بهشتیان در آنجا مورد احترام و پذیرایی قرار می گیرند و از شنیدن نغمه های موزون که از برترین نعمتهای اهل بهشت است لذت می برند.[142]

7. دارالسلام:

7. دارالسلام:
سلام و سلامت به معنای پیراستگی از آفات ظاهری و باطنی است. حقیقت سلامت فقط در بهشت است، چون آنجا جایگاه بقای بدون فنا، بی نیازی بدون فقر، عزت بدون ذلت و سلامتی بدون بیماری است.[143]
از آنجا که بهشت از هر بلیه و آفت و ناخوشایندی به دور است آن را دارالسلام نامیده اند[144]، زیرا ساکنان آن از هر نوع مرگ و رنج و بیماری و فقر و حزن و اندوه به دورند.[145] برخی نیز گفته اند: سلام نام خدای متعالی است و دارالسلام یعنی خانه ای که خدای سبحان[146] آن را برای جزا و پاداش آنچه اولیایش در دنیا به آن مبتلا شده اند آماده کرده است[147]:«لَهُم دارُ السَّلـمِ عِندَ رَبِّهِم وهُوَ ولِیُّهُم بِما کانوا یَعمَلون»(انعام/ 6، 127) و بندگان را به سوی آن فرا می خواند:«واللّهُ یَدعوا اِلی دارِالسَّلـمِ».(یونس/10، 25) دارالسلام)

8. دارالمقامه:

8. دارالمقامه:
این نام در مورد بهشت تنها یک بار در قرآن به کار رفته است: «اَلَّذی اَحَلَّنا دارَ المُقامَةِ مِن فَضلِهِ لا یَمَسُّنا فیها نَصَبٌ ولا یَمَسُّنا فیها لُغوب».(فاطر/ 35، 35) مقامه در لغت به معنای مسکن گزیدن و اقامت کردن[148] و مکانی است که در آن ساکن می شوند.[149]دارالمقامه منزلی است که تحول و خروجی در آن نیست.[150] دارالمقامه)

9. مقام امین:

9. مقام امین:
مقام امین جایگاه امنی است که هیچ گزندی به ساکنان آن نمی رسد[151]: «اِنَّ المُتَّقینَ فی مَقام اَمین».(دخان/ 44، 51) پرهیزگاران در مقام امین، از انقطاع نعمت یاخروج

از بهشت یا مرگ ترسی ندارند[152] و نیز از شرّ شیاطین و اندوهها در امان هستند.[153] آنان در باغها و کنار چشمه ها آرمیده و پرنیان نازک و دیبای ستبر پوشیده، در برابر یکدیگر می نشینند: «فی جَنّت وَ عُیُون* یَلْبَسُونَ مِن سُندُس وَ اِسْتَبْرَق مُتَقَبِلِینَ».(دخان/ 44، 52 ـ 53)

10. مقعد صدق:

10. مقعد صدق:
مقعد صدق جایگاهی است که خبر دادن و بشارت به آن صادقانه است و چون پرهیزگاران جز به صداقت رفتار نکرده اند خدای متعالی برای آنان نزد خود مجلس حضوری تدارک دیده که هیچ گونه دوری، سختی و حزن و فنایی در آن نیست[154]: «اِنَّ المُتَّقینَ فی جَنّـت ونَهَر * فی مَقعَدِ صِدق عِندَ مَلیک مُقتَدِر».(قمر/ 54، 54 ـ 55) به اعتقاد برخی مفسران مقعد صدق مقام وحدت و قرب است که در مرتبه عندیت محقق شود[155] و اهل ایمان و تقوا در عالم شهود با کمال صفا و صدق که ذاتی آنان است در جوار رحمت و فضل کبریایی زوال ناپذیر استقرار می یابند.[156]
شایان ذکر است که مقصود از کلمه قرب، قرب منزلت و مکانت است نه قرب مکان[157] و بیانگر نهایت قرب معنوی و رضایت کبریایی است.[158]
در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) آمده است: از آنجا که خداوند این بهشت را به صدق وصف کرده تنها صادقان بدان راه می یابند.[159] روایاتی نیز بیانگر این است که صادقان و پرهیزگاران در آیات مزبور تنها امامان معصوم(علیهم السلام) هستند[160]، چنان که امام حسین(علیه السلام)در روز عاشورا فرمود: من بر جدّم رسول خدا(صلی الله علیه وآله)وارد می شوم و در «مَقعَدِ صِدق عِندَ مَلیک مُقتَدِر»می نشینم.[161]
افزون بر موارد فوق نامهای دیگری نیز برای بهشت ذکر شده است؛ نظیر طوبی (رعد/13،29)[162]، رحمت (حدید/ 57، 13)[163]، علّیین (مطفّفین/ 83، 18)[164]، دارالمتقین (نحل/16،30)[165]، حُسْنی (نساء/4، 95؛ یونس/10، 26)[166]،

وسیله (مائده/5، 15)[167]، دارالقرار (غافر/40 39)[168]، دارالآخره (قصص/28، 83)[169]، الحیوان (عنکبوت/29،64)[170]عیشةً راضیة، (قارعه 101، 7)[171] و دارالجلال.[172]

نعمتهای بهشتی:

نعمتهای بهشتی:
نعمتهای بهشت بسیار متنوع، گسترده و دل انگیز است و قرآن بر آنها بسیار تکیه کرده است تا از این طریق، توجه انسانها را به اعمال و صفات و فضایلی که سرچشمه این مواهب است، جلب کند.[173] به اعتقاد برخی بین نعمتهای دنیوی و نعمتهای بهشتی فقط شباهت اسمی وجود دارد و ذوات آنها با هم متباین است[174]؛ ولی این نظریه درست نیست، زیرا شیء واحد می تواند دارای درجات گوناگون وجودی باشد و در مراتب طبیعت، مثال، عقل و... وجودهای متعددی داشته باشد. البته به لحاظ مبدأ قابلی تفاوت فراوانی بین نعمتهای بهشت و نعمتهای دنیا وجود دارد، زیرا مثلاً میوه های بهشت محصول درخت نماز، روزه و سایر اعمال صالح و میوه های دنیا محصول درختان برخاسته از آب، خاک، هوا و نور فیزیکی است.[175]
به طور کلی قرآن کریم در آیات بسیاری به رغم اینکه نعمتهای بهشتی را وصف پذیر با مثالها و مشابههای دنیوی نمی داند: «فَلا تَعلَمُ نَفسٌ ما اُخفِیَ لَهُم مِن قُرَّةِ اَعیُن»(سجده/ 32، 17) ولی آنها را دائم و بی پایان: «عَطَـاءً غَیرَ مَجذوذ»(هود/ 11، 108)؛ «... اُکُلُها دائِمٌ وظِـلُّها...»(رعد/ 13، 35)؛ «اِنَّ هـذا لَرِزقُنا ما لَهُ مِن نَفاد»(ص/ 38، 54) که هرگز قطع و ممنوع نشده: «لا مَقطوعَة ولا مَمنوعَه»(واقعه/ 56، 33) دانسته است. برخی از آیات نیز بیانگر آن است که اینها تنها بخشی از اوصاف بهشتی است که به پرهیزگاران وعده داده شده است: «مَثَلُ الجَنَّةِ الَّتی وُعِدَ المُتَّقونَ...تِلکَ عُقبَی الَّذینَ اتَّقَوا... رعد 13، 35 و نیز محمّد/ 47، 15)، بنابراین آنچه از نعمتهای بهشتی یادآوری می شود دورنمایی از آن سفره رحمت الهی است که هرچه بهشتیان بخواهند بلکه بیشتر در آن وجود دارد: «لَهُم ما یَشاءونَ فیها ولَدَینا مَزید»(ق/50، 35) و آنچه که نفس بدان تمایل یابد و چشم از آن لذت ببرد در آنجا حاضر است: «و فیها ما تَشتَهیهِ الاَنفُسُ و تَلَذُّ الاَعیُنُ»(زخرف/ 43، 71 و نیز فصّلت/41، 31) و در آنچه که بدان مایل شده اند، جاودانه اند: «وهُم فی مَا اشتَهَت اَنفُسُهُم خــلِدون».(انبیاء/21،102)

برخی از نعمتهای جسمانی بهشت عبارت است از:

1. غرفه ها:

1. غرفه ها:
اعطای غرفه های بهشتی به پرهیزگاران بر اثر صبر و استقامت آنان است: «اُولئِکَ یُجزَونَ الغُرفَةَ بِما صَبَروا...».(فرقان/25،75) «غرفه» به قسمتهای فوقانی ساختمان و طبقات بالای منازل اطلاق شده[176] و ممکن است در اینجا به معنای برترین منزلگاه و درجات عالی بهشت باشد. شایان ذکر است که غرفه ها هوایی لطیف تر و مناظری بهتر داشته، محلی آرام تر برای زندگی و از این جهات مطلوب است[177]:«و هُم فِی الغُرُفـتِ ءامِنون».(سبأ/34، 37 و نیز زمر/ 39، 20 ؛ عنکبوت/ 29، 58)

2. چشمه های بهشتی:

اشاره

2. چشمه های بهشتی:
در آیات بسیاری از قرآن کریم از وجود چشمه ها در بهشت سخن به میان آمده: «فِیها عَینٌ جارِیَه»(غایشه/88، 12) و اهل بهشت را در مجاورت چشمه ها: «اِنَّ المُتَّقینَ فی جَنّـت و عُیون»(حجر/ 15، 45؛ ذاریات/ 51، 15 و نیز دخان/ 44، 52) و در باغهایی از نخلها و انگورها که چشمه هایی در آن جاری است: «و جَعَلنا فیها جَنّـت مِن نَخیل و اَعنـب و فَجَّرنا فیها مِنَ العُیون»(یس/ 36، 34) دانسته که در سایه سار درختان آن و در کنار چشمه هایش آرمیده اند: «اِنَّ المُتَّقینَ فی ظِـلـل و عُیون».(مرسلات/ 77،41)
افزون بر این، قرآن کریم از چشمه هایی با ویژگیهای خاص نیز نام برده است. برخی از آن چشمه ها عبارت است از:

الف: تسنیم:

الف: تسنیم:
تسنیم چشمه ای است که مقربان به صورت خالص از آن می نوشند[178]؛ ولی ابرار که در مقامی پایین تر از مقربان قرار دارند و از «اصحاب یمین» به شمار می روند[179]، آمیخته ای از آن را می نوشند[180]: «اِنَّ الاَبرارَ لَفی نَعیم*... یُسقَونَ مِن رَحیق مَختوم * خِتـمُهُ مِسکٌ وفی ذلِکَ فَلیَتَنافَسِ المُتَنـفِسون * ومِزاجُهُ مِن تَسنیم * عَینـًا یَشرَبُ بِهَا المُقَرَّبون».(مطفّفین/ 83، 22 ـ 28) تسنیم)

ب: سلسبیل:

ب: سلسبیل:
یکی ازبرترین چشمه های بهشتی سلسبیل است که نوشیدنی آن شرابی آمیخته با زنجبیل است: «و یُسقَونَ فیها کَأسـًا کانَ مِزاجُها زَنجَبیلا * عَینـًا فیها تُسَمّی سَلسَبیلا».(انسان/76 17 ـ 18) بسیاری از مفسران معتقدند که واژه سلسبیل از «سَلاسَه» به معنای روانی گرفته شده و به نوشیدنی بسیار لذیذی اشاره دارد که به راحتی در دهان و گلو

جاری می شود و کاملاً گواراست.[181] سلسبیل)

ج: کافور:

ج: کافور:
بر پایه روایتی از امام باقر(علیه السلام)«کافور» نام چشمه ای در بهشت است که از خانه پیامبر(صلی الله علیه وآله)می جوشد و از آنجا به خانه سایر پیامبران و مؤمنان جاری می شود.[182] وجه نامگذاری این چشمه به کافور آن است که نوشیدنی آن در سفیدی، خنکی و خوش بویی مانند کافور است؛ ولی طعم و زیان آن را ندارد.[183] قرآن کریم نوشندگان این چشمه را بندگان خالص و حقیقی خدا دانسته و نوشیدن آمیخته ای از آن را سهم ابرار معرفی کرده است: «اِنَّ الاَبرارَ یَشرَبونَ مِن کَأس کانَ مِزاجُها کافورا * عَینـًا یَشرَبُ بِها عِبادُ اللّهِ یُفَجِّرونَها تَفجیرا».(انسان 76،5 ـ 6) کافور)

3. نهرها:

3. نهرها:
در آیات فراوانی از قرآن کریم سخن از نهرهایی به میان آمده است که در زیر باغها:«جَنّـت تَجری مِن تَحتِهَاالاَنهـرُ»(نساء/4،13)، غرفه ها و قصرهای بهشتی جاری است:«والَّذینَ ءامَنوا و عَمِلوا الصّــلِحـتِ لَنُبَوِّئَنَّهُم مِنَ الجَنَّةِ غُرَفـًا تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهـرُ...».(عنکبوت/29، 58) برخی مفسران از واژه «تحت» در آیاتی مانند 43 اعراف/ 7 و 9 یونس/ 10: «.. تَجری مِن تَحتِهِمُ الاَنهـرُ...»استظهار کرده اند که جریان نهرهای بهشتی تحت اراده بهشتیان است.[184] قرآن کریم از چند دسته از نهرهای بهشتی یاد می کند:
الف: نهرهایی از آب که طعم، بو و رنگ آنها تغییر نکرده و هیچ گونه عارضه ای بر جای نمی گذارند: «مَثَلُ الجَنَّةِ الَّتی وُعِدَ المُتَّقونَ فیها اَنهـرٌ مِن ماء غَیرِ ءاسِن...».(محمّد/ 47، 15)
ب: نهرهایی از شیر که هرگز فاسد و ترشیده نمی شوند و در نهایت سفیدی، شیرینی و پرچربی اند[185]: «... و اَنهـرٌ مِن لَبَن لَم یَتَغَیَّر طَعمُهُ...».(محمّد 47، 15)
ج نهرهایی از شراب لذیذ و خوشگوار: «واَنهـرٌ مِن خَمر لَذَّة لِلشّـرِبینَ»(محمد/47، 15) که بر خلاف شرابهای بد مزه، بدبو و تلخ دنیوی خوش منظر، خوش طعم و خوش بوست که نه در آن ضرری است و نه عقل را زایل می کند: «لا فیها غَولٌ ولا هُم عَنها یُنزَفون»(صافّات/ 37، 47)؛ «لا یُصَدَّعونَ عَنها ولا یُنزِفون»(واقعه/ 56،19)، بلکه برای نوشندگان آن لذت بخش است: «بَیضاءَ لَذَّة لِلشّـرِبین».(صافّات/37، 46)
د: نهرهایی از عسل که در نهایت صفا و پاکی دارای رنگ، بو و مزه بسیار نیکو و مطلوب و پیراسته از هرگونه ناخالصی است: «واَنهـرٌ مِن

عَسَل مُصَفًّی».(محمّد/47، 15)[186]
در حکمت هریک از این نهرها (آب، شیر، شراب و عسل) گفته شده که آب بیشترین نفع را برای انسان دارد و برای رفع تشنگی است؛ شیر از نظر غذایی برای انسان غذایی کامل و ضروری است. شراب ضروری نیست، بلکه برای نشاط و تغییر ذائقه به کار می رود و عسل دارای فواید دارویی بسیار و نیروبخش است.[187] براساس برخی از روایات این نهرها از عرش الهی سرچشمه می گیرند.[188]

4. درختها:

4. درختها:
قرآن کریم افزون بر جنت و جنات، به معنای بستانهای مشتمل بر درختان فراوان و درهم تنیده، تعبیرهای دیگری از درختان بهشتی دارد؛ از جمله اینکه آنها از شدت فراوانی و سرسبزی به سیاهی می زنند:«مُدهامَّتان»(الرحمن/55، 64)[189] در آیات دیگری قرآن کریم درختان بهشتی را دارای میوه هایی در دسترس: «قُطُوفُها دانِیَه»(حاقّه/ 69، 23)؛ «و ذُلِّلَت قُطوفُها تَذلیلا»(انسان/ 76، 14) معرفی کرده و کامیابی و نجات بهشتیان را در دستیابی به آنها و ثمرات آنها دانسته است[190]:«اِنَّ لِلمُتَّقینَ مَفازا * حَدائِقَ واَعنـبـا».(نبأ/ 78، 31 ـ 32) برخی از درختان بهشتی که در قرآن به جهت اهمیت و برتری بر سایر درختان[191] از آنها نام برده شده عبارت است از: درخت سدر که شاخه آن بی خار است[192]: «فی سِدر مَخضود»(واقعه/ 56، 28)، درخت موز: «و طَـلح مَنضود»(واقعه/ 56، 29)[193] ، درخت خرما و انار: «و نَخلٌ و رُمّان»(الرحمن/ 55، 68)[194] و درخت مو: «وجَعَلنا فیها جَنّـت مِن نَخیل واَعنـب».(یس/36،34)بنا بر قولی «طوبی» در آیه 29 رعد/13:«...طُوبَی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَئَاب»درختی است در بهشت که ریشه آن در خانه پیامبر(صلی الله علیه وآله)است و در خانه هر مؤمنی شاخه ای از آن وجود دارد.[195]

5. سایه ها:

5. سایه ها:
یکی از نعمتهای اصحاب یمین سایه دائم و پیوسته است[196]: «و اَصحـبُ الیَمینِ ما اَصحـبُ الیَمین *...* وظِـلّ مَمدود».(واقعه/ 56، 27 ، 30) سایه های بهشتی گسترده و فراگیر[197]: «و نُدخِلُهُم ظِلاًّ ظَـلیلا»(نساء/4، 57) و همیشگی است و از این رو هرگز آرامش انسان را بر هم نمی زند: «اُکُلُها دائِمٌ

و ظِـلُّها».(رعد/ 13، 35)

6. خوردنیها:

اشاره

6. خوردنیها:
اهل بهشت به پاداش اعمال خویش از نعمت خوردن و نوشیدن برخوردارند: «کُلوا و اشرَبوا هَنیـًا بِما کُنتُم تَعمَلون».(طور/52،19؛ مرسلات/ 77، 43 و نیز حاقّه/ 69،24) گفتنی است که وقت طعام خوردن اهل بهشت هنگام صبح و شام است: «و لَهُم رِزقُهُم فِیها بُکرَةً و عَشیـّا».(مریم/ 19، 62)
شایان ذکر است که قرآن کریم به طور مشخص دو دسته از خوردنیهای بهشت را نام برده است.

الف: میوه ها:

الف: میوه ها:
«لَهُم فیها فـکِهَةٌ.»(یس/36،57) میوه های بهشتی دارای انواع متفاوت:«... و لَهُم فیها مِن کُلِّ الثَّمَرتِ...»(محمّد/ 47، 15) و در عین حال از نظر فضل و کمال شبیه یکدیگر: «... و اُتوا بِهِ مُتَشـبِهـًا...»(بقره/2، 25)[198]، فراوان: «وَ فَکِهَة کَثِیرَة»(واقعه / 56، 32) و از هر نوع میوه دو صنف: «.. مِن کُلِّ فـکِهَة زَوجان»(الرحمن/ 55، 52)، در دسترس: «وَ جَنَی الجَنَّتَیْنِ دَان»(الرحمن/55، 54)،«قُطُوفُها دانِیَه»(حاقّه/69، 23 و نیز انسان/76، 14)[199] و طبق خواست و میل بهشتیان اند: «و فـکِهَة مِمّا یَتَخَیَّرون»(واقعه/56، 20)؛ «وفَوکِهَ مِمّا یَشتَهون».(مرسلات/ 77، 42) برخی مفسران با استفاده از آیه 33 واقعه/ 56 گفته اند: برای میوه های بهشتی محدودیت فصلی و منطقه ای که در مورد میوه های دنیوی وجود دارد نیست.[200]
برخی از روایات میوه های بهشتی را برخلاف میوه های دنیا معرفی کرده که هیچ گونه عوارض و دفعی ندارد، بلکه زواید آنها به صورت عرقی خوشبوتر از مشک از بدن آنان می شود.[201]

ب: گوشت:

ب: گوشت:
«واَمدَدنـهُم بِفـکِهَة و لَحم مِمّا یَشتَهون.»(طور/52،22) در برخی آیات به خصوصِ گوشت پرندگان تصریح شده است: «و لَحمِ طَیر مِمّا یَشتَهون».(واقعه/ 56 ، 21)

7. لباسها و زیورها:

7. لباسها و زیورها:
در برخی آیات از لباس بهشتیان سخن به میان آمده است: «و یَلبَسونَ ثیابـًا...».(کهف/18، 31) بی تردید لباسهای بهشتی برای دفع سرما و گرما یا حفظ از انواع آفات و آسیبها نیست، زیرا در بهشت همه چیز در حد اعتدال است و آفتی وجود ندارد، بلکه در بهشت خورشیدی نیست که گرمای آن برای مؤمنان رنج آور باشد و نیز سرمای طاقتفرسایی وجود ندارد: «لا یَرَونَ فیها شَمسـًا ولا زَمهَریرا».(انسان 76، 13) سرچشمه نور بهشت همان جان پاک و نورانی مؤمنانِ آرمیده در آغوش نعمتهای بهشتی است:«نورُهُم یَسعی بَینَ اَیدیهِم و بِاَیمـنِهِم»(تحریم/ 66، 8)[202]،

بنابراین پوشش لباس تنها جنبه تزیین دارد.[203]
قرآن کریم جنس لباس بهشتیان را حریر: «ولِباسُهُم فیها حَریر »(حجّ/22، 23) و به دو صورت نازک و ستبر معرفی کرده است:[204]«و یَلبَسونَ ثیابـًا خُضرًا مِن سُندُس واِستَبرَق»(کهف 18، 31)؛ «عــلِیَهُم ثِیابُ سُندُس خُضرٌ واِستَبرَقٌ».(انسان/76، 21 و نیز دخان/44، 53) مؤمنان در بهشت با دستبندهای مروارید و زرین آراسته می شوند: «یُحَلَّونَ فیها مِن اَساوِرَ مِن ذَهَب ولُؤلُؤًا...»(حجّ/22، 23 و نیز فاطر/ 35، 33؛ کهف/ 18، 31)؛«و حُلّوا اَساوِرَ مِن فِضَّة».(انسان 76، 21)

8. همسران بهشتی:

8. همسران بهشتی:
از جمله نعمتهای بهشت وجود همسرانی است که از همه نقصهای اخلاق، رفتار و بدن از جمله عادات زنانه ای که زنان دنیا بدان مبتلایند پاک هستند[205]: «... و لَهُم فیها اَزوجٌ مُطَهَّرَةٌ...».(بقره/2، 25 و نیز نساء/ 4، 57) راز طهارت آنان از لوازم تولید مثل آن است که انسان در بهشت قائم به شخص و ابدی است، برخلاف دنیا که قائم به نوع و در معرض زوال فردی و نوعی است[206]، افزون بر آن از همه نزاهتهای اخلاقی، فردی و جمعی برخوردار است تا هم از لحاظ شخصی در رفاه اخلاقی به سر برد و هم از جهت زیست با همسر، با وی کاملاً هماهنگ باشد[207] و هیچ چیز مانع از لذت بردن و انس و الفت میان آنان نباشد.[208]
همسران بهشتی در آفرینش به صورت دوشیزگانی خوش زبان و فصیح اند که تنها به همسرانشان عشق میورزند و هم سن و سال آنان هستند: «اِنّا اَنشَأنـهُنَّ اِنشاء * فَجَعَلنـهُنَّ اَبکارا * عُرُبـًا اَترابـا».(واقعه/ 56، 35 ـ 37)[209]
در آیات بسیاری از همسران بهشتی با نام حورالعین یاد شده است: «و زَوَّجنـهُم بِحور عین»(دخان/ 44، 54 ؛ طور/ 52، 20) آنان دوشیزگانی مستور در خیمه های بهشتی اند که هیچ جن و انسانی با آنان تماس نگرفته است: «فیهِنَّ خَیرتٌ حِسان ... حورٌ مَقصورتٌ فِی الخیام ... لَم یَطمِثهُنَّ اِنسٌ قَبلَهُم ولا جانٌّ».(الرحمن/55، 70 ـ 74 و نیز 56) بدن آنها در درخشندگی همانند یاقوت و مرجان است: «کَاَنَّهُنَّ الیاقوتُ والمَرجان»(الرحمن/55، 58) و همچون مروارید در صدف هستند: «و حورٌ عین * کَاَمثـلِ اللُّؤلُوِ المَکنُون».(واقعه/ 56، 22 ـ 23 و نیز صافّات/ 37 ، 49) آنها از نظر سن و سال همسان یکدیگر: «و عِندَهُم قـصِرتُ الطَّرفِ اَتراب»(ص / 38،

52 و نیز نبأ/ 78، 33)[210] و بسیار کم سن و سال هستند که گویا تازه به سن بلوغ رسیده اند: «و کَواعِبَ اَترابـا»(نبأ/78 33)[211] و به احدی جز همسران خود ننگریسته، تمایل نمی یابند: «و عِندَهُم قـصِرتُ الطَّرفِ عین»(صافّات/ 37، 48)[212]؛ «فیهِنَّ قـصِرتُ الطَّرفِ ..».(الرحمن/55،56 ونیز ص/38،52) حور العین)
قرآن کریم در پاره ای از آیات از نعمتهای دیگری نیز به صراحت نام برده است؛ نظیر فرشها و تختها: «مُتَّکِـینَ عَلی فُرُش بَطَـانُها مِن اِستَبرَق»(الرحمن/ 55، 54)؛ «مُتَّکِـینَ فیها عَلَی الاَرائِکِ»(کهف/ 18، 31)، بالشهای کنار هم (چیده): «و نَمارِقُ مَصفوفَه»(غاشیه، 88، 15)، خدمتکاران و ساقیان: «و یَطوفُ عَلَیهِم غِلمانٌ لَهُم کَاَنَّهُم لُؤلُؤٌ مَکنون»(طور/52، 24)؛ «یَطوفُ عَلَیهِم وِلدنٌ مُخَلَّدون»(واقعه/ 56، 17 و نیز انسان/ 76، 19)، ظروف و جامها: «یُطافُ عَلَیهِم بِصِحاف مِن ذَهَب واَکواب»(زخرف/ 43، 71)؛ «بِاَکواب واَباریقَ وکَأس مِن مَعین»(واقعه/ 56، 18)؛ «قَواریرًا مِن فِضَّة قَدَّروها تَقدیرا».(انسان/ 76، 15 ـ 16)
قرآن کریم آستر فرشهای بهشت را از ابریشم ضخیم و ستبر دانسته است: «مُتَّکِـینَ عَلی فُرُش بَطَـائنُها مِن اِستَبرَق»(الرحمن/ 55، 54)، از این رو در حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه وآله)قسمت رویین آن نوری درخشنده دانسته شده[213] و در آیه 16 غاشیه/88 فرشهای بهشتی را بسیار نفیس و زیبا معرفی کرده است: «و زَرابیُّ مَبثوثَه».برخی گفته اند: «زرابیّ» جمع «زریبه» در اصل از واژه فارسی «زربفت» گرفته شده که الیاف طلا در آن به کار رفته است.[214]براساس آیه 76 الرحمن/ 55 بهشتیان بر بالش سبز و فرش نیکو تکیه می زنند: «مُتَّکِـینَ عَلی رَفرَف خُضر وعَبقَریّ حِسان»و در حدیثی آمده است که در میان غرفه های بهشتی فرشهایی گسترده شده که بعضی بالای بعضی دیگر و جنس آنها از حریر و دیبای رنگارنگ و داخل آن مشک و عنبر و کافور است.[215] قرآن از تختهای بهشتی با دو عنوان «اریکه» و «سریر» نام برده است. به اعتقاد برخی از مفسران سریر تختی است که بهشتیان در مجلس انس با یکدیگر، در برابر هم بر آن می نشینند و اریکه تختی است که در جلسات خصوصی و هنگامی که با همسران خود خلوت گزیده اند بر آن تکیه می زنند[216]: «هُمْ وَ أَزوَجُهُمْ فی ظِـلـل عَلَی الاَرائِکِ مُتَّکِـون».(یس 36، 56)
به گفته برخی دیگر اریکه تختی است که در

حجله می زنند[217] و برخی دیگر آن را تخت سایبان دار دانسته اند.[218] گفتنی است که علت نامگذاری تختهای بهشتی به سریر زیبایی و آسایش بخشی آن است که موجب سرور و شادی مؤمن می شود.[219] تختهای بهشتی به طور مرتب و ردیف شده: «مُتَّکِـینَ عَلی سُرُر مَصفوفَة»(طور/ 52، 20) و مرتفع است: «فِیها سُرُرٌ مَرفوعَه».(غاشیه/ 88، 13) ارتفاع تختهای بهشتی ممکن است به سبب آن باشد که بهشتیان با جلوس بر آن بر مناظر زیبای پیرامون خود مسلط باشند و ممکن است اشاره به بالا بودن ارزش و اهمیت آنها یا پاکی و قداست و ارزش والای معنوی آنها باشد.[220]

بهشتیان:

بهشتیان:
در صدر اوصاف بهشتیان صفت رضایت آنان از خداوند و خشنودی خدا از آنهاست: «رَضِیَ اللّهُ عَنهُم و رَضوا عَنهُ ذلِکَ الفَوزُ العَظیم».(مائده/5، 119 و نیز مجادله/58، 22؛ بینه/ 98، 8) آنان از زندگی در بهشت کمال خشنودی را دارند: «فَهُوَ فی عیشَة راضِیَه»(حاقّه/69، 21) و در برابر نعمتهای پروردگار شکرگزارند: «الحَمدُ لِلّهِ الَّذی هَدنا لِهـذا وما کُنّا لِنَهتَدِیَ لَولا اَن هَدنَا اللّهُ...».(اعراف/ 7، 43 و نیز فاطر 35، 34 ؛ زمر/ 39، 74) در چهره هایشان طراوت و نشاط نعمت هویدا: «تَعرِفُ فی وُجوهِهِم نَضرَةَ النَّعیم»(مطفّفین/ 83، 24) و دلهایشان مالامال از عشق و وفا و محبت و برادری و فارغ از هر گونه نزاع، کینه، کبر و حسد است.[221]حتی کسانی که در مقامهای پایین تری قرار دارند نسبت به صاحبان مقامهای برتر رشک و حسد نمی برند[222]:«و نَزَعنا ما فی صُدورِهِم مِن غِلّ اِخونـًا عَلی سُرُر مُتَقـبِلین».(حجر/ 15، 47 و نیز اعراف/ 7، 43) آنها در بهشت در کنار ارحام، پدران، مادران، همسران، برادران و فرزندان صالح خویش اند[223]: «جَنّـتُ عَدن یَدخُلونَها و مَن صَلَحَ مِن ءابائِهِم و اَزوجِهِم و ذُرِّیّـتِهِم».(رعد/ 13، 23 و نیز (زخرف/43، 70) اهل بهشت به پاداش آنکه در دنیا خدا ترس بوده، از گناهان دوری کرده اند در بهشت و در جوار رحمت پروردگار در آسایش، آرامش و امنیت قرار دارند[224]: «ادخُلوا الجَنَّةَ لا خَوفٌ عَلَیکُم و لاَ اَنتُم تَحزَنون».(اعراف/7، 49) آنان در بهشت در کنار نعمتهای بهشتی، تا ابد جاوید خواهند ماند: «... لَهُم فیها نَعیمٌ مُقیم * خــلِدینَ فیها اَبَدًا...»(توبه/ 9،21 ـ 22 و نیز مائده/ 5، 119) و واپسین نیایش

آنها حمد و سپاس پروردگار عالمیان است: «... وءاخِرُ دَعوهُم اَنِ الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العــلَمین».(یونس/ 10، 10).







امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت