گروه نرم افزاری آسمان






بیعت شجره


بیعت شجره => بیعت رضوان

بیعت عشیره

اشاره

بیعت عشیره : بیعت علی(علیه السلام) با پیامبر(صلی الله علیه وآله) پس از دعوت بنی عبدالمطلب به اسلام
از بیعت عشیره[1] به «یوم الدار»[2]، «یوم الانذار»[3]، «حدیث العشیره»[4] و «انذار العشیره»[5] یاد شده است. برخی این بیعت را نخستین بیعت در تاریخ اسلام می دانند که در آن علی(علیه السلام) با

پیامبر(صلی الله علیه وآله) بیعت کرد.[6] از نظر برخی دیگر، نخستین بیعت در سیره نبوی، بیعت علی(علیه السلام) و خدیجه(علیها السلام) با رسول خدا در آغاز بعثت است.[7] شاید بدین جهت باشد که علی(علیه السلام) را بایع البیعتین[8] لقب داده اند که اشاره به دو بیعت یاد شده است.
درباره چگونگی این دعوت به صورت متواتر دانشمندان اهل سنت و شیعه از علی(علیه السلام) نقل کرده اند که چون آیه «واَنذِر عَشیرَتَکَ الاَقرَبین»(شعراء/26،214) نازل و پیامبر(صلی الله علیه وآله) مأمور انذار خویشاوندان خود شد، آن حضرت به من امر فرمود تا طعامی و شربتی آماده ساخته، مردان بنی عبدالمطلب را به مهمانی فرا خوانم. با آمدن آنها که شمارشان به حدود 40 تن می رسید و 4 تن از عموهای آن حضرت (ابوطالب، حمزه، عباس و ابولهب) نیز حضور داشتند[9] پیامبر(صلی الله علیه وآله)پس از پذیرایی از آن جمع، برخاست و به آنان فرمود: خداوند مرا مأمور کرده تا نزدیکان خویش را انذار کنم و خداوند پیامبری را مبعوث نکرد، مگر برای او وارث و وزیر و وصیی از اهل خویش قرار داد. کدام یک از شما آمادگی دارد در این دعوت با من بیعت کرده، برادر، پشتیبان و نماینده من و پس از درگذشتم وصی و جانشین و ادا کننده دَیْن من باشد؟ همه مهمانان سکوت کرده، هیچ یک به پیامبر(صلی الله علیه وآله)پاسخ مثبت ندادند؛ اما من که از همه آنها کوچک تر بودم برپا خاسته، با آن حضرت بیعت کردم. در این حال رسول خدا فرمود: این علی برادر، وزیر، وصیّ و خلیفه من در میان شماست. گوش به فرمان او بوده، از او اطاعت کنید. با این سخن، خویشان رسول خدا مجلس را ترک کردند و با تمسخر به ابوطالب می گفتند که محمد(صلی الله علیه وآله)به تو امر می کند تا از پسرت علی(علیه السلام)پیروی کنی.[10] مطابق روایت دیگری از علی(علیه السلام) پس از بیعت، پیامبر(صلی الله علیه وآله)گردن وی را گرفت و فرمود «هذا أخی و وصیّی و خلیفتی فیکم... =این است برادر، وصیّ و جانشین من در میان شما»[11]، «و یکون منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لانبیّ بعدی =و نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی باشد، جز آنکه پس از من پیامبری نخواهد آمد.»[12] نیز گزارش شده که رسول خدا پس از انجام بیعت، لعاب دهان مبارک خود را به دهان علی(علیه السلام)افکند و میان دو کتف او را با آب دهان متبرک ساخت و از آن روز چشمه های حکمت و دانش از دل علی(علیه السلام) جوشیدن گرفت.[13] برخی مهمانی

حضرت را در سرای ابوطالب می دانند.[14] بنابر مشهور این مهمانی طی دو روز صورت گرفت که در نخستین بار آن ابولهب با ساحر خواندن رسول خدا و سخنان نسنجیده موجب پراکنده شدن مهمانان شد؛ اما بار دوم پیامبر(صلی الله علیه وآله)قومش را انذار و علی(علیه السلام) را به وصایت برگزید.[15] برخی نیز دعوت عشیره را طی سه روز دانسته اند که جانشینی آن حضرت در هر سه بار تکرار شد.[16] بر پایه روایتی، از علی(علیه السلام) پرسیده شد: به چه سبب تو وارث پسر عمویت پیامبر(صلی الله علیه وآله)شدی؛ ولی عموی تو (عباس) نشد؟ گفت: تنها من بودم که در ماجرای انذار عشیره به دعوت رسول خدا پاسخ مثبت دادم و با وی بیعت کردم. به این سبب وارث آن حضرت شدم.[17]
در حالی که برخی از منابع تفسیری[18]، روایی[19] و تاریخی[20] اهل سنت برای بیعت علی(علیه السلام) با پیامبر(صلی الله علیه وآله) در این مجلس به عنوان وزیر، وصی و خلیفه حضرت گزارشهایی نقل کرده اند متکلمان شیعه این حدیث را از ادلّه امامت و خلافت بلافصل علی(علیه السلام)دانسته[21]، بیعت علی(علیه السلام) با رسول خدا(صلی الله علیه وآله)را که در حضور خویشاوندان صورت گرفت بیعت عشیره نام نهاده اند.
ولی برخی از اهل سنت از روی تعصب، اثبات خلافت علی(علیه السلام) را از طریق حدیث بیعت عشیره مورد خدشه قرار داده، به توجیه و تضعیف برخی رجال حدیث یا حذف بخشی از حدیث روی آورده اند، چنان که آلوسی ذیل آیه یاد شده آورده: شیعه به بعضی از روایات برای مقصود خود در امر خلافت استدلال کرده اند؛ ولی باید آنها را تأویل یا تفسیر کرد یا گفت ضعیف یا مجعول است.[22] طبری به رغم تصریح به دو واژه «وصیی و خلیفتی»در تاریخ خود[23] در کتاب تفسیرش ضمن حذف آن دو، واژه های کذا و کذا گنجانده است.[24] به پیروی از وی مفسران و مورخان بعدی چون ابن کثیر[25] و هیکل[26] نیز چنین کرده اند. برخی نیز منظور از جانشینی در حدیث یوم الدار را توجیه کرده، مقصود از آن را جانشینی بر تیره بنی عبدالمطلب دانسته اند.[27] ابن تیمیه دلیلهایی برای

خدشه دار کردن بیعت علی(علیه السلام) با رسول خدا، اقامه کرده که علامه جعفر مرتضی پس از بازگویی سخنان وی به رد آنها پرداخته است.[28] علامه امینی نیز طرق گوناگون حدیث را یادآور شده و رجال آن را موثق دانسته است.[29]

بیعت عقبه

اشاره

بیعت عقبه: دو پیمان میان برخی ساکنان یثرب و پیامبر(صلی الله علیه وآله) مدتی پیش از هجرت
رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از روزی که به رسالت مبعوث شد در پی گسترش دعوت خویش بود، از این رو اسلام را در مکه، بر هر تازه واردی عرضه می کرد تا به هنگام بازگشت نزد عشیره خویش از آنچه شنیده بود بر آنان باز گوید.[1] یکی از بارزترین این ملاقاتها، دیدار با مردم یثرب بود که آنان با بستن دو پیمان نزد جمره عقبه[2] در منا[3] دعوت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را اجابت کرده، رو به سوی قوم خود نهادند و با انتشار اسلام در یثرب زمینه های هجرت رسول خدا(صلی الله علیه وآله)را به آنجا فراهم ساختند. به طور کلی دو علت عمده در اسلام آوردن اوس و خزرج سهم فراوانی داشت: یکی بشارتهای پراکنده و ناقصی که یهود درباره ظهور منجی داشتند[4] و دیگری فرار از جنگهای خانمانسوز قبیله ای که موجب پراکندگی جمعیت آنان و خونریزیهای فراوانی در بین آنان شده بود.[5] شرکت کنندگان در بیعت عقبه را عَقَبی می گویند.[6] مفسران آیات 100 ـ 111 بقره/2؛ 52 و 102 آل عمران/3؛ 12 مائده/5؛ 30 انفال/8؛ 15 و 23 احزاب/33 و 12 ممتحنه/60 را

بر این پیمانها تطبیق کرده اند.

نخستین ملاقات خزرجیان با پیامبر(صلی الله علیه وآله):

نخستین ملاقات خزرجیان با پیامبر(صلی الله علیه وآله):
براساس نقل ابن اسحاق در سال یازدهم بعثت[7]، هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله)در ایام حج در منا مشغول دعوت قبایل بود، با 6 یا 8 نفر[8] از یثربیان برخورد کرد و آنان را با تلاوت قرآن، به اسلام فرا خواند. آنان نیز اسلام را پذیرفتند. آن 6 نفر عبارت بودند از: اسعد بن زراره بن عُدس خزرجی و عوف بن حارث بن رفاعة بن سواد از بنی نجار و رافع بن مالک بن عجلان از بنی زریق و قطبة بن عامر بن حدیده، عقبة بن عامر بن نابی و جابربن عبدالله بن رئاب هر سه از بنی سلمه. پیامد این دعوت و فعالیتهای این گروه 6 نفره، آشنایی یثربیان با اسلام، اتحاد مردم یثرب و گسترش اسلام در یثرب بود.[9] گزارشهای دیگر با کمی تفاوت بیشتر از همین افراد یاد کرده اند.[10]
در علت آمدن این 6 نفر خزرجی به مکه، گفته شده که آنان برای جلب حمایت قریش برای پیروزی بر عمو زادگان اوسی خود به مکه آمدند. برخی برخلاف مشهور از این دیدار به عنوان بیعت عقبه اول یاد کرده و بیعتهای عقبه را به سه بیعت افزایش داده اند.[11]

بیعت عقبه اول:

بیعت عقبه اول:
منظور از بیعت عقبه اول، نخستین پیمانی است که در سال دوازدهم بعثت، میان رسول خدا و 10 نفر از خزرج و دو نفر از اوس[12] در جمره عقبه در منا و به حمایت از اسلام، بسته شد، از این رو به آن پیمان عقبه اولی گفته اند که به «بیعة النساء» نیز شهرت دارد. در علت نامگذاری این بیعت به بیعة النساء گفته شده: به جهت مضمون این بیعت که در آن از درگیری و جنگ سخنی نیست، آن را بیعة النساء نامیده اند.[13] بیعت النساء) به غیر از جابربن عبدالله بن رئاب مابقی 6 نفر که در سال یازدهم اسلام آورده و برای سال بعد در موسم حج قرار گذاشته بودند در پیمان عقبه اول حاضر بودند.[14] حاضران خزرجی در بیعت عقبه اول عبارت اند از: اسعدبن زرارة بن عُدس خزرجی[15]، عوف بن حارث، رافع بن مالک، قطبة بن مالک بن عامر، عقبة بن عامر، معاذ بن حارث (برادر عوف بن حارث)، عبادة بن صامت، ذکوان بن عبد قیس بن خلدة بن مخلد، یزید بن ثعلبة بن خزمه و عباس بن عبادة بن نضله بن مالک بن عجلان و دو نفر اوسی نیز عبارت اند از: ابوالهیثم بن تیهان[16]

و عویم بن ساعده.
ابن سعد گوید: بعدها ذکوان پس از آنکه نخستین مسلمانان مکه به یثرب مهاجرت کردند به مکه رفت و پس از هجرت آن حضرت به موطن خود (مدینه) بازگشت از این رو وی را، هم انصاری و هم مهاجری گفته اند.[17]
رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در این بیعت با یثربیان شرط کرد که از شرک، زنا، دزدی، فرزندکشی، تهمت و بهتان بپرهیزند و از آن حضرت پیروی کنند[18] و در عوض حضرت نیز به آنان وعده بهشت داد. سپس فرمود: اگر این عهد را شکستید، امر شما با خداست؛ یا می آمرزد یا کیفر می کند.[19] به نظر ثعالبی این موارد در آیه «یـاَیُّهَا النَّبیُّ اِذا جاءَکَ المُؤمِنـتُ یُبایِعنَکَ عَلی اَن لا یُشرِکنَ بِاللّهِ شیــًا ولا یَسرِقنَ ولا یَزنینَ ولا یَقتُلنَ اَولـدَهُنَّ ولا یَأتینَ بِبُهتـن یَفتَرینَهُ بَینَ اَیدیهِنَّ واَرجُلِهِنَّ ولا یَعصینَکَ فی مَعروف فَبایِعهُنَّ واستَغفِر لَهُنَّ اللّهَ اِنَّ اللّهَ غَفورٌ رَحیم»(ممتحنه/60،12) که در خصوص بیعت نساء (سال 8 هجری) نازل گردیده نیز آمده است، از این رو این پیمان به بیعت نساء نیز شهرت یافته، زیرا مانند پیمان بیعت نساء که در جریان فتح مکه بسته شد هیچ سخنی از جنگ و درگیری در آن پیمان نیامده است. به محتوای این بیعت اشاره دارد.[20] بیعت نساء) ذهبی گفته است: شاید به جهت حضور عفراء بنت عبیدبن ثعلبه بیعت عقبه اولی را بیعة النساء نامیده اند.[21]
برخی اقرار به رسالت آن حضرت، امر به معروف، نهی از منکر و نزاع نکردن درباره جانشینی حضرت را نیز به شروط فوق افزوده اند.

بیعت عقبه دوم:

بیعت عقبه دوم:
پس از بیعت نخست، یثربیان از رسول خدا(صلی الله علیه وآله)خواستند تا کسی را برای تعلیم قرآن به یثرب بفرستد. رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، مصعب بن عمیر را که به قرآن آشنا بود به یثرب فرستاد و به او دستور داد تا قرآن را به مردم بیاموزد و آنان را به اسلام فرا خواند و با آنان نماز گزارد.[22]
با تبلیغ مصعب بن عمیر برخی بزرگان یثرب مسلمان شدند و با مصعب و یاران او همراهی کردند، از این رو اسلام به سرعت در یثرب گسترش یافت و زمینه بیعت دوم رافراهم ساخت[23] ، به طوری که در سال سیزدهم بعثت حدود 70 نفر از یثربیان مسلمان شده، همراه جمع کثیری (500 نفر) برای شرکت در مراسم حج و زیارت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) راهی مکه شدند، و در آنجا طبق قرار، با گذشتن پاسی از شب دو نفر دو نفر یا یکی

یکی و دور از دید مشرکان در کنار جمره عقبه اجتماع و با رسول خدا(صلی الله علیه وآله) دیدار کردند.[24] به روایت کلبی و مقاتل مراد از رجال در آیه 23 احزاب/33 همه بیعت کنندگان عقبه دوم هستند که به پیمان خود وفادار ماندند:«مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ..».(احزاب/33،23)[25]
در این ملاقات عباس بن عبد المطلب ضمن آگاه ساختن یثربیان از جایگاه رسول خدا در میان مردم خویش بدانان یادآور شد که آن حضرت قصد هجرت به شهر شما را دارد، از این رو چنانچه توان حمایت از او را ندارید آن حضرت را به حال خود رها سازید.[26] ابن قتیبه گفته است: عباس مأمور بیعت گرفتن از یثربیان حاضر بود[27]؛ اما ابن شهر آشوب امیرمؤمنان، علی(علیه السلام) را مأمور گرفتن بیعت از یثربیان دانسته است.[28]
پس از سخنان عباس چند نفر از حاضران سخن گفتند. در نخستین سخنران پس از عباس اختلاف است، به هر حال کسانی که سخن گفتند عبارت اند از: براء بن معرور از بزرگان خزرج که گفت: ما سخنان شما را شنیدیم. به خدا سوگند اگر چیزی جز این در دل ما بود می گفتیم. ما راستگو و وفاداریم و جان خود را در راه رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، فدا می کنیم. سپس حضرت با خواندن قرآن آنان را به خدا و اسلام فرا خواند و یادآور هدفی شد که برای آن اجتماع کرده بودند. براء، ایمان و تصدیق حاضران را به عرض حضرت رساند و با حضرت بیعت کرد و گفت: سوگند به آن کسی که تو را به حق فرستاد همان گونه که از همسر و فرزندانمان دفاع می کنیم از شما دفاع خواهیم کرد. به خدا سوگند ای رسول خدا! ما فرزندان جنگ و نیزه ایم و از پدرانمان صنعت جنگ و مبارزه را به ارث برده ایم.[29]
ابوالهیثم بن تیهان از بزرگان اوس فرد دیگری است که پس از سخنان عباس بن عبد المطلب در عقبه دوم ضمن سخنانی آمادگی خود را برای دفاع از پیامبر(صلی الله علیه وآله)اعلام کرد.[30] سپس گفت: ای رسول خدا بین ما و یهود پیمان صلحی است که اکنون باید آن را نادیده بگیریم. ما نگرانیم که روزی دست از ما برداری و به میان قوم خود باز گردی.[31] رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نیز با بیان مطالبی بر پیمان خود تأکید کرد.[32]
برخی گفته اند: اسعد پیش از انجام بیعت، خطاب به یثربیان پیامد و دشواری این بیعت

از جمله واکنش قریش و دیگر قبایل عرب و رویارویی با آنان را گوشزد کرد و از آنان خواست چنانچه از جانشان هراس دارند از بیعت منصرف شوند؛ اما آنان بر بیعت تأکید کردند.[33]
درباره نخستین بیعت کننده با رسول خدا در عقبه دوم[34] از ابو الهیثم بن تیهان[35]، اسعد بن زراره و براء بن معرور[36] یاد شده است که شاید حاکی از رقابتهای قبیله ای باشد، از این رو هر تیره ای تلاش کرده است تا فردی از میان خود را به عنوان اولین بیعت کننده معرفی کند.[37]
بیعت یثربیان با رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، بر اشراف و بزرگان قریش سخت گران آمد. آنان پس از آگاهی از این پیمان به طرف عقبه آمدند. حضرت دستور داد پراکنده شوند و از هر گونه درگیری بپرهیزند. گفته شده: به هنگام آمدن قریش به عقبه، امیرمؤمنان علی(علیه السلام) و حمزه، راه آنان را به عقبه بستند. قریش نیز از خوف اینکه یکی از بزرگان قریش به دین اسلام در آمده باشد، خوفناک بازگشتند[38] و به سراغ بزرگان قبیله خزرج آمده، درباره خبر شب گذشته پرسیدند. آنان اظهار بی اطلاعی کرده، گفتند: قوم ما کاری را بدون اجازه ما انجام نخواهد داد[39]؛ اما قریش قانع نشده، سعد بن عباده را دستگیر کردند. مطعم بن عدی و حارث بن حرب بن امیه به لحاظ پیمانی که با او داشتند وی را نجات دادند.[40] پس سعد به گروه بیعت کنندگان ملحق شد و به مدینه بازگشت.[41]
طبرسی و برخی دیگر بنا به بعضی اقوال مراد از میثاق را در آیه «... و میثـقَهُ الَّذی واثَقَکُم بِهِ اِذ قُلتُم سَمِعنا و اَطَعنا ...»(مائده/5،7) و همچنین بنا به قولی مقصود آیه «و لَقَد کانوا عـهَدُوا اللّهَ مِن قَبلُ ...»(احزاب/33،15) را بیعت عقبه دانسته اند[42]، چنان که مراد از انصار در آیه «والسّـبِقونَ الاَوَّلونَ مِنَ المُهـجِرینَ والاَنصار...»(توبه/9،100)، اهل بیعت عقبه اول و دوم دانسته شده است.[43]
به نقل برخی سبب نزول آیه «واِذ یَمکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَروا لِیُثبِتوکَ اَو یَقتُلوکَ اَو یُخرِجوکَ ویَمکُرونَ و یَمکُرُ اللّهُ واللّهُ خَیرُ المـکِرین»(انفال/8،30) آن بود که وقتی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در مکه دعوت خود را علنی کرد، اوس و خزرج نزد او

آمدند و آن حضرت از آنان پرسید: آیا از من دفاع می کنید تا صاحب جوار من باشید، من هم کتاب خدا را بر شما تلاوت کنم؟ انصار پذیرفتند و قرار ملاقات را در شب نیمه ایام تشریق در محل منا گذاشتند و بیعت عقبه دوم صورت گرفت.[44] از آیات دیگری که گفته اند درباره عقبه نازل شده آیه «اِنَّ اللّهَ اشتَری مِنَ المُؤمِنینَ اَنفُسَهُم واَمولَهُم بِاَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ یُقـتِلونَ فی سَبیلِ اللّهِ فَیَقتُلونَ ویُقتَلونَ وَعدًا عَلَیهِ حَقـًّا فِی التَّورةِ والاِنجیلِ والقُرءانِ ومَن اَوفی بِعَهدِهِ مِنَ اللّهِ فَاستَبشِروا بِبَیعِکُمُ الَّذی بایَعتُم بِهِ وذلِکَ هُوَ الفَوزُ العَظیم توبه/9،111) است. آن مؤمنان حاضر شدند در برابر وعده بهشت از پیامبر(صلی الله علیه وآله) همچون زنان و فرزندان خود دفاع کنند.[45]سید قطب این آیات را حاکی از پیوند میان خدا و مؤمنان دانسته که به سبب بیعت حاصل شده است.[46] برخی از مفسران مقصود از «اَنصارَ اللّهِ»را در آیه «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا کونوا اَنصارَ اللّهِ کَما قالَ عیسَی ابنُ مَریَمَ لِلحَواریّینَ مَن اَنصاری اِلَی اللّهِ قالَ الحَواریّونَ نَحنُ اَنصارُ اللّهِ ..»(صفّ/61،14)، بیعت کنندگان عقبه دوم دانسته اند.[47]

انتخاب نقبای دوازده گانه:

انتخاب نقبای دوازده گانه:
پس از مراسم بیعت، آن حضرت از میان آنان 12 نقیب به نامهای اسید بن حضیر، ابوالهیثم ابن تیهان و سعدبن خیثمه بن حارث بن مالک، هر سه نفر از اوس[48]، اسعد بن زراره بن عُدس[49]، سعدبن ربیع بن عمرالانصاری[50]، عبد الله بن رواحه بن ثعلبه، سعد بن عباده بن دُلیم، منذر بن عمرو بن خُنیس، براء بن معرور بن صَخْر[51]، عبدالله بن عمرو بن حرام بن ثعلبه، عبادة بن صامت[52]، رافع بن مالک بن عجلان، 9 تن از خزرج را برگزید و سالار آنان را اسعد بن زراره قرار داد و فرمود: شما سر پرست و کفیل قوم خود هستید، چنان که حواریان برای حضرت عیسی(علیه السلام) بودند و من نیز سرپرست قوم خود هستم.[53] بنا به روایت دیگری ایشان نقبا را به نقبای موسی در بنی اسرائیل تشبیه کرده است[54]، چنان که ابن کثیر ذیل آیه«و لَقَد اَخَذَ اللّهُ میثـقَ بَنِی اِسرءیلَ وبَعَثنا مِنهُمُ اثنَی عَشَرَ نَقیبـًا ... مائده/5،12)، برگزیدن نقیب را در بیعت عقبه به کار حضرت موسی تشبیه کرده و گفته است: حضرت موسی(علیه السلام)هنگامی که عازم

جنگ با جبابره بود، 12 نقیب برای 12 سبط برگزید. نقبا وظیفه داشتند درباره توانایی بنی اسرائیل تحقیق کنند و به حضرت موسی(علیه السلام)گزارش دهند. هر نقیب کفیل و ضامن قوم خویش بود تا از آنان بر ایمان و خدا پرستی بیعت بگیرد. رسول الله(صلی الله علیه وآله) نیز شب عقبه از میان اوس و خزرج 12 نقیب برگزید و از آنان پیمان گرفت تا شرک نورزند و خدا و رسولش را حمایت کنند.[55] بر اساس روایتی از ابوالهیثم بن تیهان، مفاد بیعت انصار در عقبه دوم با بیعت بنی اسرائیل با موسی(علیه السلام) یکسان بود.[56]
به نقل جابربن عبدالله انصاری انتخاب نقیبان به فرمان خداوند و پس از فرستادن وحی صورت گرفت.[57] بنا به قولی دیگر رسول خدا به حاضران در عقبه فرمود: از بین خود 12 نفر برگزینید که کفیل قوم خود باشند، چنان که موسی از بنی اسرائیل 12 نقیب گرفت[58]؛ اما بنا به قولی رسول خدا با اشاره جبرئیل که می گفت: این نقیب، این نقیب، آنان را برگزید، از این رو از حاضران در پیمان عقبه خواست در این باره احساس ناراحتی نکنند.[59]
به روایت عکرمه، رسول خدا هنگام انتخاب نقبای دوازده گانه آیه «... واذکُروا نِعمَتَ اللّهِ عَلَیکُم اِذ کُنتُم اَعداءً فَاَلَّفَ بَینَ قُلوبِکُم فَاَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ اِخونـًا ..»(آل عمران/3،103) را قرائت می کرد.[60]