گروه نرم افزاری آسمان

سوره اَحْقاف




سوره اَحْقاف
صفحه 13 از 77
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 حمآ
حمآ .
به معنی شنهاي روان است که بر اثر وزش باد در بیابانها به صورت مستطیل و کج و معوج روي هم « حِقْف » جمع « اَحْقاف »
میگفتند ، که ریگستانی به این صورت بود . « اَحْقاف » انباشته میشود و سرزمین قوم عاد را از این جهت
نام دارد. « حوامیم » است که مجموعا « حم » این سوره ، آخرین سوره از سورههاي هفتگانه
داشتیم که نیازي به تکرار « حم » خصوصا ، مطالب زیادي در سورههاي گذشته « حم » عموما و « حروف مقطعه » در تفسیر
ندارد .
همینقدر میگوییم که این آیات تکاندهنده و حرکتآفرین و
( جزء بیست و ششم ( 13
پرمحتواي قرآن از حروف ساده الفبا ، از حاء و میم و مانند آن ، ترکیب یافته و در عظمت خداوند ، همین بس که چنان ترکیب
عظیمی را از چنین مفردات سادهاي به وجود آورده که اگر تا دامنه قیامت در اسرار آن اندیشه کنند ، باز هم مطالب
ناگفته بسیار دارد
2 تَنْزیلُ الْکِتابِ مِنَ اللّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ
این کتاب از سوي خداوند عزیز و حکیم نازل شده است .
قدرتی شکستناپذیر و حکمتی بیکران لازم است تا چنین کتابی را نازل کند .
آفرینش این جهان ، هدفی را تعقیب میکند
لارْضَ وَ ما بَیْنَهُما اِلاّ بِالْحَقِوَ اَجَلٍ مُسَ  می وَ الَّذینَ کَفَروُا عَمّا اُنْذِروُا مُعْرِضُونَ 􀂒 3 ما خَلَقْنَا السَّمواتِ وَ ا
ما آسمانها و زمین و آنچه در میان این دو است ، جز به حق و براي سرآمد معینی نیافریدیم، اما کافران از آنچه انذار
میشوند ، رويگردان هستند .
14 ) سوره اَحقاف )
نه در کتاب آسمانیش ، کلمهاي بر خلاف حق است و نه در مجموعه عالَم خلقتش چیزيناموزون و مخالفحق یافتمیشود،همه
موزون، سنجیده و همراه وتوأمباحق است.
ما براي آن سرآمد معینی قرار » : اما این آفرینش همانگونه که سرآغازي داشته ، سرانجامی نیز دارد و لذا در دنباله آیه میافزاید
وَ اَجَ لٍ مُسَ  می ) که بافرارسیدن آن ، دنیا فانی میشود و چون این جهان توأم با حق و داراي هدف است ، طبعا باید به ) « دادیم
دنبال آن ، جهانی دیگر که نتایج اعمال در آن بررسی میشود ، وجود داشته باشد ، بنابراین حقانیت اینجهان، خود دلیل بروجود
معاداست وگرنه پوچ و بیهوده و توأم با ظلم و ستم فراوان بود.
اشاره به این است که اگر با آیات تکوین و تدوین ، روبرو شوند ، حقایق را درك میکنند ، « اِعراض » از ماده « مُعْرِضُونَ » تعبیر به
اما آنها صورت خودرا برمیگردانند و از حق گریزانند ، مبادا در روند تقالید و تخیلات و هوي و هوس آنها
دگرگونی ایجاد کند .
( جزء بیست و ششم ( 15
صفحه 14 از 77
نوجوانان عزیز به پدر و مادر خود نیکی کنید
15 وَ وَصَّیْنَا الاِْنْسانَ بِوالِدَیْهِ اِحْسانا حَمَلَتْهُ اُمُّهُ کُرْها وَ وَضَ عَتْهُ کُرْها وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَ هْرا حَتّی اِذا بَلَغَاَشُدَّهُ وَ بَلَغَاَرْبَعینَ سَنَۀً
قالَرَبِّ اَوْزِعْنی اَنْاَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی اَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَيَّ وَ اَنْاَعْمَلَ صالِحا تَرْضیهُ وَ اَصْلِحْ لی فی ذُرِّیَّتی اِنّی تُبْتُ اِلَیْکَ وَ
اِنّی مِنَ الْمُسْلِمینَ
مابهانسانتوصیهکردیمکهبهپدرومادرشنیکیکند، مادرش اورا با ناراحتی حملمیکند و باناراحتیبر زمین میگذارد و دوران حمل
و ازشیر بازگرفتنش، سیماه است، تا زمانی که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگی وارد گردد، میگوید: پروردگارا! مرا
توفیق ده تا شکرنعمتی را که بهمن و پدر و مادرم دادي ، بهجا آورم و عمل صالحی انجام دهم کهاز آن خشنود باشی و فرزندان مرا
صالح کن، من بهسوي تو بازمیگردم و توبهمیکنم و من از مسلمینم .
16 ) سوره اَحقاف )
به معنی مطلق سفارش است و مفهوم آن منحصربه سفارشهاي مربوط به بعد از مرگ نیست ، لذا « توصیۀ » و « وَصِ یَّۀ »
جمعی در اینجا آن را به معنی " امر و دستورو فرمان "تفسیرکردهاند .
است که به چند معنی آمده ؛ توفیق ، الهامکردن ، ایجاد عشق و علاقه و بازداشتن از انحراف . « ایزاع » از ماده « اَوْزِعْنی »
درطول اینسی ماه، بزرگترینایثار و فداکاريرا درموردفرزندش انجام میدهد . « مادر »
« ویار » از نخستین روزهاي انعقاد نطفه ، حالت مادر دگرگون میشود و ناراحتیها پشت سر یکدیگر میآید ، حالتی که به حالت
نامیده میشود و یکی از سختترین حالات مادر است ، روي میدهد و پزشکان میگویند : بر اثر کمبودهایی است که در جسم
مادر به خاطر ایثار به فرزند رخ میدهد .
هرقدر جنین رشد و نمو بیشتري میکند ، مواد بیشتري از شیره جان مادر میگیرد و حتی روي استخوانها و اعصاب او اثر میگذارد
، گاه خواب و خوراك و استراحت و آرامش را از او میگیرد و در آخر دوران حمل ، راه رفتن و حتی نشست و برخاست براي او
مشکل میشود اما با صبر و حوصله تمام و به عشق فرزندي که به زودي چشم به دنیا میگشاید و بر روي مادر لبخند میزند ،
تمام این ناملایمات را تحملمیکند .
( جزء بیست و ششم ( 17
دوران وضع حمل که یکی از سختترین لحظات زندگی مادر است ، فرامیرسد تا آنجاکه گاه مادر، جانشرا برسر فرزند
مینهد .
به هر حال بار سنگینی را بر زمین گذارده ، دوران سخت دیگري شروع میشود ، دوران مراقبت دائم و شبانهروزي از فرزند ،
دورانی که باید به تمام نیازهاي کودکی پاسخ گوید که هیچگونه قدرت بر بیان نیازهاي خود ندارد ، اگر دردي دارد ، نمیتواند
محل درد را تعیینکند و اگرناراحتیازگرسنگی و تشنگی و گرما و سرمادارد،قادربهبیانآننیست، جز اینکه ناله سر دهد و اشک
ریزد و مادر باید با کنجکاوي و صبر و حوصله تمام ، یکیک این نیازها را تشخیص دهد و برآورده کند .
18 ) سوره اَحقاف )
نظافت فرزند در این دوران ، مشکلی طاقتفرسا است و تأمین غذاي او که از شیره جان مادر گرفته میشود ، ایثاري بزرگ
است .
بیماريهاي مختلفی که در این دوران دامان نوزاد را میگیرد و مادر باید با شکیبایی فوقالعاده به مقابله با آنها
برخیزد ، مشکل دیگري است .
صفحه 15 از 77
اینکه قرآن در اینجا تنها از ناراحتیهاي مادر سخن به میان آورده و از پدر ، سخنی نگفته ، به خاطر عدم اهمیت آن نیست ،
چراکه پدر نیز در بسیاري از این مشکلات ، شریک مادر است ، ولی چون مادر سهم بیشتري دارد ، بیشتر روي او تکیه
شده است .
مَنْ اَبُرُّ ؟ قالَ : اُمَّکَ ، قالَ : ثُمَّ مَنْ » : در حدیثی آمده است که مردي نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد
؟ قالَ : اُمَّکَ ، قالَ : ثُمَّ مَنْ ؟ قالَ : اُمَّکَ ، قالَ : ثُمَّ مَنْ ؟ قالَ : اَباكَ : اي رسول خدا به چهکسی نیکی کنم ؟ فرمود : به مادرت ،
عرض کرد : بعد از او به چه
( جزء بیست و ششم ( 19
کسی ؟ فرمود : به مادرت ، براي سومین بار عرض کرد : بعد از او به چه کسی ؟ باز فرمود : به مادرت و در چهارمین بار
(1). « وقتی این سؤال را تکرار کرد ، فرمود : به پدرت
در حدیث دیگري آمده که مردي، مادر پیر و ناتوان خود را بر دوش گرفته بود و به طواف مشغول بود ، در همین هنگام خدمت
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در ؟« هَلْ اَدَّیْتُ حَقَّها : آیا حق مادرم را اینسان ادا کردهام » : پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسید ، عرض کرد
(2). « لا وَ لابِزَفْرَةٍ واحِدَةٍ : نه حتی یک نفس او را جبران نکردي » : جواب فرمود
وَ » : در اینجا این سؤال مطرح میشود که در آیه 233 سوره بقره ، دوران شیرخوارگی ، دو سال کامل ( 24 ماه ) ذکر شده است
الْوالِداتُ یُرْضِ عْنَ اَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ اَرادَ اَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَۀَ: مادران فرزندان خود را دو سال کامل شیر میدهند
. « ، آنها که بخواهند دوران شیر دادن را تکمیل کنند
. جلد 26 ، صفحه 16 ، « روح المعانی » -1
. جلد 7 ، صفحه 415 ، « فیظِلالِ الْقُرآن » -2
20 ) سوره اَحقاف )
در آیه مورد بحث ، فقط سی ماه ذکر شده ، مگر ممکن « دوران حمل و شیرخوارگی » در حالی که مجموع
است دوران حمل شش ماه باشد ؟
فقهاء و مفسران با الهام از روایات اسلامی در پاسخ گفتهاند : آري حداقل دوران حمل ، 6 ماه و حداکثر دوران مفید رضاع ، 24 ماه
نقل شده که گفتهاند: خود با چشم شاهد چنین امري « ابنسینا » و « جالینوس » است ، حتی از جمعیاز پزشکان پیشین همچون
بودهاند که فرزندي بعد از شش ماه به دنیا آمده است .
ضمنا از این تعبیر قرآنی میتوان استفاده کرد که هرقدر از مقدار حمل کاسته شود ، باید بر مقدار دوران شیرخوارگی افزود ،
هرگاه دوران بارداري زن ، 9 ماه باشد ، باید » : نیز نقل شده که « ابن عباس » بهگونهاي که مجموعا 30 ماه تمامرا شامل گردد . از
21 ماه فرزند را شیر دهد و اگر مدت حمل ، 6 ماه باشد ، باید 24 ماه شیر دهد .
( جزء بیست و ششم ( 21
قانون طبیعی نیز همین را ایجاب میکند ، چراکه کمبودهاي دوران حمل در دوران شیرخوارگی باید جبران گردد .
حیات انسان همچنان ادامه مییابد تا زمانی که به کمال قدرت و نیرويجسمانیرسد و بهمرز چهلسالگی وارد » : سپس میافزاید
حَتّی اِذابَلَغَ اَشُدَّهُ وَ بَلَغَ اَرْبَعینَ سَنَۀً) . )« گردد
رسیدن به مرحله توانایی ) را با رسیدن به چهل سالگی هماهنگ و براي تأکید میدانند ، ولی ) « بُلُوغ اَشُدّ » ، بعضی از مفسران
چهل سالگی ) اشاره به" بلوغ فکري و ) « اَرْبَعینَ سَنَۀً » اشاره به" بلوغ جسمانی "و رسیدن به ، « بُلُوغ اَشُدّ » ظاهر این است که
عقلانی "است، چراکه معروف است که انسان غالبا در چهل سالگی به مرحله کمال عقل میرسد و گفتهاند که : غالب انبیاء
صفحه 16 از 77
در چهل سالگی به نبوت ، مبعوث شدند .
ضمنا در اینکه سن بلوغ قدرت جسمانی ، چه سنی است ؟ در آن نیز گفتگو است ، بعضی همان سن معروف بلوغ را میدانند که
در آیه 34 سوره اسراء در مورد یتیمان نیز به آن اشاره شده ، درحالیکه در بعضیاز روایات تصریح شده که سن هیجده
سالگی میباشد .
22 ) سوره اَحقاف )
البته مانعی ندارد که این تعبیر در موارد مختلف، معانی متفاوتی دهد که با قرائن روشن میشود.
لارْبَعینَ وَ لَمْ یَتُبْ وَ یَقُولُ بِاَبی وَجْهٌ لایُفْلِحُ: شیطان دستش را 􀂒 اِنَّ الشَّیْطانَ یَجُرُّ یَدَهُ عَلی وَجْهِ مَنْ زادَ عَلَی ا » : در حدیثی آمده است
به صورت کسانی که به چهلسالگی برسند و از گناه توبه نکنند، میکشد و میگوید : پدرم فداي چهرهاي باد که هرگز
( و در جبین این انسان ، نور رستگاري نیست ) .( 1 ) « رستگار نمیشود
به هر حال قرآن در ادامه این سخن میافزاید : این انسان لایق و باایمان ، هنگامی که به چهل سالگی رسید ، سه چیز
پروردگارا! به من الهام ده و توفیق بخش تا شکر نعمتی را که به من و » : را از خدا تقاضا میکند ؛ نخست میگوید
قالَ رَبِّ اَوْزِعْنی اَنْ اَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی اَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَيَّ ) . ) « پدر و مادرم ارزانی داشتی، بهجا آورم
. جلد 26 ، صفحه 17 ، « روح المعانی » -1
( جزء بیست و ششم ( 23
این تعبیر نشان میدهد که انسان باایمان در چنین سن و سالی ، هم از عمق و وسعت نعمتهاي خدا بر او آگاه میگردد و هم از
خدماتی که پدر و مادر به او کرده است تا به این حد رسیده ، چراکه در این سن و سال ، معمولًا خودش پدر یا مادر میشود و
زحمات طاقتفرسا و ایثارگرانه آندو را باچشمخود میبیند و بیاختیار به یاد آنها میافتد و به جاي آنها در پیشگاه خدا
شکرگزاري میکند .
خداوندا ! به من توفیق ده تا عمل صالح بهجا آورم ، عملی که تو از آن خشنود » : در دومین تقاضا عرضه میدارد
وَ اَنْ اَعْمَلَ صالِحا تَرْضیهُ ) . ) « باشی
خداوندا ! صلاح و درستکاري را در فرزندان و دودمان من تداوم » : و بالاخره در سومین تقاضایش عرض میکند
« بخش
24 ) سوره اَحقاف )
( وَ اَصْلِحْ لی فی ذُرِّیَّتی ) .
براي من ) ضمنا اشاره به این است که صلاح و نیکی فرزندان من چنان باشد که نتایجش عاید من نیز بشود ) « لی » تعبیر به
.
در فرزندان من ) به طور مطلق ، اشاره به تداوم صلاح و نیکوکاري در تمام دودمان او است . ) « فی ذُرِّیَّتی » و تعبیر به
جالب اینکه در دعاي اول ، پدر و مادر را شریک میکند و در دعاي سوم ، فرزندان را ، ولی در دعاي دوم ، براي خود دعا
میکند و اینگونه است انسان صالح که اگر با یک چشم به خویشتن مینگرد ، با چشم دیگر به افرادي که بر او حق
دارند ، نگاه میکند .
پروردگارا ! من در این سن و » : در پایانآیه دومطلب را اعلام میدارد که هر کدام بیانگر یک برنامه عملی مؤثر است ، میگوید
اِنّی تُبْتُ اِلَیْکَ ) . ) « سال به سوي تو بازمیگردم و توبه میکنم
به مرحلهاي رسیدهام که باید خطوط زندگی من تعیین گردد و تا به آخر عمر همچنان ادامه یابد ، آري من به مرز چهل سالگی
صفحه 17 از 77
رسیدهام و براي بندهاي چون من چقدر زشت و نازیبا است که به سوي تو نیایم و خودم را از گناهان با آب توبه
نشویم .
( جزء بیست و ششم ( 25
وَ اِنّی مِنَ الْمُسْلِمینَ ) . ) « من از مسلمین هستم » : و دیگر اینکه میگوید
چون من توبه کردهام و تسلیم مطلق » : در حقیقت این دو جمله پشتوانهاي است براي آن دعاهاي سهگانه و مفهومش این است که
. « در برابر فرمان تو هستم ، تو نیز بزرگواري کن و مرا مشمول آن نعمتها بفرما
16 اُولئِکَالَّذینَ نَتَقَبَّلُعَنْهُمْاَحْسَنَ ماعَمِلُوا وَ نَتَجاوَزُعَنْ سَیِّئاتِهِمْ فی اَصْحابِ الْجَنَّۀِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذي کانُوا یُوعَدوُنَ
آنهاکسانیهستند که مابهترین اعمالشان را قبول میکنیم و از گناهانشان میگذریم و در میان بهشتیان جاي دارند ، این وعده
صدقی است که وعده داده میشدند .
این آیه ، بیان گویایی است از اجر و پاداش این گروه از مؤمنان شکرگزارصالحالعملو توبهکارکه به سهپاداشمهمدرآناشارهشده
است.
26 ) سوره اَحقاف )
. « آنها کسانی هستند که ما بهترین اعمالشان را قبول میکنیم » : نخست میفرماید
؟ « بهترین اعمال آنها را پذیرا میشود » : با اینکه خداوند همه اعمال نیک رامیپذیرد ، چرا میگوید
در پاسخ این سؤال ، جمعی از مفسران گفتهاند : منظور از بهترین اعمال ، واجبات و مستحبات است در برابر
( مباحات که اعمال خوبی است ، اما چیزي نیست که مورد پذیرش واقع شود و اجر و ثوابی به آن تعلق گیرد .( 1
پاسخ دیگر اینکه خداوند ، بهترین اعمال آنها را معیار پذیرش قرار میدهد و حتی اعمال درجه دو و کماهمیت آنها را به
حساب اعمال درجه یک به فضل و رحمتش میگذارد، ایندرست بهآن میمانَد که خریداري به عنوان فضل و کرم ، اجناس
متفاوتی را که از طرف فروشندهاي عرضه شده است، به بهاي جنس اعلاء محاسبه کند و از فضل و لطف خداوند، هرچه
گفته شود ، عجیب نیست .
و غیره ، ذیل آیات مورد بحث . « المیزان » ، « مجمع البیان » -1
( جزء بیست و ششم ( 27
. « ما از گناهانشان میگذریم » : موهبت دوم ، پاکسازي آنها است ، میگوید
و این سومین موهبت الهی نسبت به آنها است که آنان را با اینکه لغزشهایی « درحالیکه در میان بهشتیان جاي دارند »
داشتهاند ، شستشو داده ، در کنار نیکان و پاکانی جاي میدهد که از مقربان درگاه اویند .
انسان بهشتی از دیدگاه قرآن
دوآیهموردبحث، ترسیمی است ازیکانسان مؤمن بهشتی که هفت مرحله به شرح زیر را در زندگی طی میکند ؛
رشد جسمانی .
کمال عقلی .
28 ) سوره اَحقاف )
شکرگزاري در برابر نعمتهاي پروردگار .
شکر زحمات طاقتفرساي پدر و مادر .
صفحه 18 از 77
به موقع از لغزشها و خطاها توبه کردن .
به انجام اعمال صالح از جمله تربیت فرزندان اهتمام ورزیدن .
و سرانجام به مقام تسلیم مطلق در برابر فرمان الهی ، صعود کردن و همین امر سبب میشود که غرق در رحمت و غفران و
نعمتهاي گوناگون خداوند شود .
آري باید یک انسان بهشتی را از این صفاتش شناخت .
پایمالکنندگان حقوق پدر و مادر
17 وَ الَّذي قالَ لِوالِدَیْهِ اُفٍّ لَکُما اَتَعِدانِنی اَنْ اُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُروُنُ مِنْ قَبْلی وَ هُما یَسْتَغیثانِ اللّهَ وَیْلَکَ أَمِنْ اِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ
لاوَّلینَ 􀂒 فَیَقُولُ ما هذا اِلاّ اَساطیرُ ا
کسی که به پدر و مادرش میگوید: اف بر شما ! آیا به من وعدهمیدهید که روز قیامت مبعوث میشوم ؟ در حالیکه قبلاز من
اقوامزیادي بودند ( و هرگز مبعوث نشدند ) و آنها پیوسته فریاد میکشند و خدا را به یاري میطلبند که واي بر تو، ایمان بیاور که
وعده خدا ، حق است ، اما او پیوسته میگوید : اینها چیزي جز افسانههاي پیشینیان نیست .
( جزء بیست و ششم ( 29
در آیات قبل ، سخن از مؤمنانی در میان بود که در پرتو ایمان و عملصالحوشکرنعمتهايحق و توجه بهحقوقپدر و مادر و
فرزندان ، به مقام قرب الهی راه مییابند و مشمول الطافخاص او میشوند .
اما در آیات 17 تا 19 ، سخن از کسانی است که در نقطه مقابل آنها قرار دارند ، افرادي بیایمانو حقنشناس و عاقپدر
ومادر .
اُفّ » اوصافیکه ازاینآیهدرباره آنگروهاستفادهمیشود، چندوصف است؛ بیاحترامی و اسائه ادب نسبت به مقام پدر و مادر ، زیرا
در اصل به معنی هر چیز کثیف و آلوده است و در مقام توهین و تحقیر گفته میشود . «
30 ) سوره اَحقاف )
دیگر اینکه نه تنها ایمانی به قیامت و روز رستاخیز ندارند ، بلکه آنرا بهباد مسخره گرفته ، جزء افسانهها و پندارهاي خرافی
میشمرند .
وصف دیگرشان این است که گوش شنوا ندارند، تسلیم در برابر حق نیستند و روحشان از غرور و جهل و خودخواهی انباشته است
.
آري پدر و مادر دلسوز او هرچه تلاش و کوشش میکنند که او را از گرداب جهل و بیخبري نجات دهند ، تا این فرزند دلبند
گرفتار عذاب دردناك الهی نشود ، او همچنان در کفر خود پافشاري میکند و اصرار میورزد و سرانجام ناچار او را
رها میکنند .
18 اُولئِکَ الَّذینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فی اُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ اِنَّهُمْ کانُوا خاسِرینَ
آنها کسانی هستند که فرمان عذاب همراه اقوام ( کافري )که قبل از آنها از جن و انس بودند ، درباره آنها مسجل
شده ، چراکه همگی زیانکار بودند .
همانطور که در آیات گذشته پاداش مؤمنان صالحالعمل بیان شد، در اینجا سرانجام کار کافران جسور و خیرهسر را نیز بیان کرده
است .
( جزء بیست و ششم ( 31
صفحه 19 از 77
در مقایسه این دو گروه دوزخی و بهشتی ، در این آیات به این امور برخورد میکنیم .
آنها مدارج رشد و تکامل خود را طی میکنند ، درحالیکه اینها همه سرمایههاي خویش را از دست میدهند و
زیانکارند .
آنها حقشناسند و شکرگزار ، حتی در برابر پدر و مادر ، اما اینها حقنشناسند و جسور و بیادب ، حتی نسبت به
والدینشان .
در دوزخند و هریک به گروه همجنس خود ملحق « زمره اقوام بیایمان » در بهشتند و اینها در « همراه مقربان خداوند » آنها
میشوند .
آنها از لغزشهاي خود توبه میکنند و در برابر حق ، تسلیم هستند اما اینها طغیانگر و سرکش و خودخواه و متکبر
هستند .
19 وَ لِکُلٍّ دَرَجاتٌ مِمّا عَمِلُوا وَ لِیُوَفِّیَهُمْ اَعْمالَهُمْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ
و براي هر کدام از آنها درجاتی است برطبق اعمالی که انجامدادهاند، تا خداوندکارهاي آنها را بیکم و کاست به آنان تحویل
دهد و به آنها هیچ ستمی نخواهد شد .
32 ) سوره اَحقاف )
به پلههایی « دَرَك » جمع « دَرَکات » معمولًا به پلههایی گفته میشود که از آن به سمت بالا میروند و « درجۀ » جمع « دَرَجات »
گفته « درکات » ، و در مورد دوزخ « درجات » ، گفته میشود که از آن به طرف پایین حرکت میکنند ، لذا در مورد بهشت
آمده و « درجات » میشود ، ولی در آیه مورد بحث ، که هردو باهم ذکر شده ، با توجه به اهمیت مقام بهشتیان ، هر دو به عنوان
است . « تغلیب » به اصطلاح از باب
چنان نیست که بهشتیان یادوزخیان ، همه در یکدرجه باشند ، بلکه آنها نیز بهتفاوت اعمالشان و بهتناسب خلوص نیّت و میزان
معرفتشان ، مقامات متفاوتی دارند و اصل عدالت ، دقیقا در اینجا حاکم است .
که در آنجا اعمال آدمی با او « تجسم اعمال » این تعبیر اشاره دیگري است به مسأله ، « وَ لِیُوَفِّیَهُمْ اَعْمالَهُمْ » : سپس میافزاید
( جزء بیست و ششم ( 33
خواهد بود ، اعمال نیکش ، مایه رحمت و آرامش او است و اعمال زشتش ، مایه بلا و ناراحتی و رنج و عذاب
او .
همچون پیامبران اولوا العزم شکیبا باش
35 فَاصْبِرْکَما صَبَرَاُولُواالْعَزْمِ مِنَالرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْکَاَنَّهُمْ یَوْمَیَرَوْنَ مایُوعَدوُنَ لَمْ یَلْبَثُوا اِلاّ ساعَۀً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ فَهَلْ یُهْلَکُ
اِلاَّ الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ
بنابراین صبر کن، آنگونه که پیامبران اولوا العزم شکیبایی کردند و براي (عذاب) آنها شتاب مکن ، هنگامی که وعدههایی را
که به آنها داده شد ، میبینند ، احساس میکنند که گویی فقط ساعتی از یک روز در دنیا توقف داشتند، این ابلاغی
است براي همگان، آیا جز قوم فاسق، هلاك میشوند ؟
تنها تو نیستیکه بامخالفت و عداوت این قوم مواجه شدهاي ، همه پیامبران اولو العزم با این مشکلات روبرو بودند و استقامت کردند
؛
34 ) سوره اَحقاف )
صفحه 20 از 77
پیامبر بزرگ خدا ، 950 سال دعوت کرد ، اما جز گروه اندکی به او ایمان نیاوردند ، پیوسته آزارش میدادند و به « نوح »
را تهدید به مرگ نمودند و قلبش از نافرمانیهاي قومش « موسی » را به میان آتش افکندند و « ابراهیم » . سخریهاش میگرفتند
را بعد از آزار بسیار میخواستند به قتل برسانند که خداوند نجاتش داد ، خلاصه تا بوده ، دنیا چنین « عیسی مسیح » پرخون بود و
بوده است و جز با نیروي صبر و استقامت ، نمیتوان بر مشکلات پیروز شد .
پیامبران اولوا العزم چه کسانی بودند ؟
در اینکه منظور از پیامبران اولوا العزم چه کسانی هستند ، در میان مفسران گفتگو بسیار است و پیش از آنکه در اینباره تحقیق
است. «" عزم » بهمعنی"صاحبان « اولواالعزم » رابررسیکرد،زیرا « عَزْم » کنیم ، باید معنی
به معنی تصمیم گرفتن بر انجام « عزم » : میگوید « مفردات » در « راغب » ، به معنی اراده محکم و استوار است « عَزْم »
لامْرِ ) . 􀂒 کاري است ( عَقْدُ الْقَلْبِ عَلی اِمْضاءِ ا
( جزء بیست و ششم ( 35
وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ اِنَّ ذلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الاُْمُورِ : کسی که » : در مورد" صبر "به کار رفته ، مانند « عزم » در قرآن مجید ، گاهی
43 /شوري) . ) « صبر کند و عفو نماید ، این از عزمامور است
وَ لَقَدْ عَهِدْنا اِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما : ما به آدم از قبل، عهد » : و گاه به معنی" وفاي به عهد "آمده ، مانند
115 / طه ) . ) « کردیم، اما او فراموش کرد و بر سر عهد خود نایستاد
ولی باتوجهبه اینکه پیامبران صاحب شریعت جدید و آیین تازه با مشکلات و گرفتاريهاي بیشتري روبرو بودند و براي مقابله با آن
اطلاق شده است و آیه مورد بحث نیز ظاهرا اشاره به « اولوا العزم » ، ، عزم و اراده محکمتري لازم داشتند، به این دسته از پیامبران
همین معنا است .
تو هم شکیبایی کن، » : در ضمن اشارهاي است به اینکه پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نیز از همان پیامبران است ، زیرا میگوید
. « آنگونه که پیامبران اولواالعزم شکیبایی کردند
شَرَعَ لَکُمْ مِنَالدّینِ ما وَصّی بِهِ نُوحا وَ الَّذي اَوْحَیْنا اِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ اِبْراهیمَ وَ » : در آیه 13 سوره شوري از آنها سخن میگوید
مُوسی وَ عیسی : آیینی براي شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و بر ابراهیم و موسی
. « و عیسی سفارش نمودیم
36 ) سوره اَحقاف )
روایات فراوانی در منابع شیعه و اهل سنت در این زمینه نقل شده است که پیامبران اولوا العزم ، همین پنج تن بودند ، چنانکه در
مِنْهُمْ خَمْسَۀٌ ؛ اَوَّلُهُمْ نُوحٌ ، ثُمَّ اِبْراهیمُ، ثُمَّ مُوسی ، ثُمَّ عیسی ، ثُمَّ » : حدیثی از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام آمده
(1). « مُحَمَّدٌ صلیاللهعلیهوآله
مِنْهُمْ خَمْسَ ۀٌ اوُلُوا الْعَزْمِ مِنَالْمُرْسَلینَ ؛ نُوحٌ وَ اِبْراهیمُ وَ مُوسی وَ عیسی وَ » : در حدیث دیگري از امام علی بن الحسین آمده است
امام در پاسخ فرمود : ؟ « لِمَ سُمُّوا اوُلُوا الْعَزْمِ : چرا آنها اولوا العزم نامیده شدند » : راوي میپرسد ، « مُحَمَّدٌ صلیاللهعلیهوآله
. جلد 9 ، صفحه 94 ، « مجمع البیان » -1
( جزء بیست و ششم ( 37
(1). « لَاِنَّهُمْ بُعِثُوا اِلی شَرْقِها وَ غَرْبِها وَ جِنِّها وَ اِنْسِها : زیرا آنها مبعوث به شرق و غرب و جن و انس شدند »
. « ... لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ » : در ادامه آیه میفرماید
صفحه 21 از 77
این احساس کمی عمر دنیا در برابر آخرت ، یا به خاطر آن است که واقعا این زندگی در برابر آن حیات جاویدان ، ساعتی بیش
نیست و یا به خاطر این است که دنیا چنان باسرعت بر آنها میگذرد که گویی ساعتی بیش نبوده است و یا از این جهت که آنها
محصول تمام عمر خود را که از آن بهرهبرداري صحیح نکردند ، بیش از یک ساعت نمیبینند .
اینجا است که سیلاب حسرت بر قلب آنها جاري میشود ، اما چه سود که راه بازگشت وجود ندارد .
؟ « کَمْ ما بَیْنَ الدُّنْیا وَ الاْآخِرَةِ : فاصله بین دنیا و آخرت چهقدر است » : لذا میبینیم هنگامی که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میپرسند
خداوند فرموده " : کَاَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ » : سپس میگوید « غَمْ َ ض ۀُ عَیْنٍ : یک چشم برهم زدن » : در پاسخ میفرماید
(1"). « مایُوعَدوُنَ لَمْیَلْبَثُوا اِلاّ ساعَۀً مِنْ نَهارٍ
. جلد 11 ، صفحه 58 ، حدیث 61 ، « بحار الانوار » -1
38 ) سوره اَحقاف )
به معنی مقدار ساعت معمولی نیست ، بلکه اشاره به زمان کم و کوتاه است . « ساعَۀ » این نشان میدهد که تعبیر به
بَلاغٌ) . ) « این ابلاغی است براي همه » : بعد به عنوان هشدار به همه انسانها میافزاید
براي تمام کسانی که از خط عبودیت پروردگار خارج شدند، براي کسانی که غرق در زندگی زودگذر دنیا و شهوات آن گشتند و
بالاخره ابلاغی است براي همه ساکنان این جهان ناپایدار .
پیامبر اسلام ، اسطوره صبر و استقامت بود
. جلد 5، صفحه 25 ،« نور الثقلین » -1
( جزء بیست و ششم ( 39
زندگی پیامبران بزرگ خدا ، مخصوصا پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله بیانگر مقاومت بیحد و حصر آنها در برابر حوادث
سخت و طوفانهاي شدید و مشکلات طاقتفرسا است و با توجه به اینکه مسیر حق همیشه داراي اینگونه مشکلات
است ، رهروان راه حق باید از آنها در این مسیر الهام بگیرند .
است ، واقعیتها « از آینده به گذشته » ما معمولًا از نقطه روشن تاریخ اسلام به روزهاي تاریک پیشین مینگریم و این نگرش که
را طور دیگريمجسممیکند،ما باید خودرادرآنروز تصورکنیم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله تکوتنهابود، هیچنشانهاياز پیروزي
درافقزندگیاوبهچشم نمیخورد .
دشمنان لجوج براي نابودي او ، کمر بسته بودند و حتی خویشاوندان نزدیکش در صف اول این مبارزه قرار داشتند .
روزهایی بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله گذشت که توصیف آن با بیان و قلم ، مشکل است . هنگامی که براي دعوت مردم به سوي
آمد ، نه تنها دعوتش را اجابت نگفتند ، بلکه آنقدر سنگ بر او زدند که خون از پاهایش جاري شد . گاه « طائف » اسلام به
ساحرش خواندند و گاه دیوانهاش خطاب کردند . گاه خاکستر بر سرش ریختند و گاه کمر به قتلش بستند و خانهاش را در میان
شمشیرها محاصره نمودند . اما باتمام این احوال ، همچنان به صبر و شکیبایی و استقامت ادامه داد .
40 ) سوره اَحقاف )
و سرانجام میوه شیرین این درخت را چشید ، آیین او نه تنها جزیره عربستان ، که شرق و غرب عالَم را دربر گرفت و امروز
بانگ اذان که فریاد پیروزي او است ، هر صبح و شام ، از چهارگوشه دنیا و در تمام پنج قاره جهان ، به گوش
میرسد .
. « فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اوُلُواالْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ » و این است معنی
و این است راه و رسم مبارزه با شیاطین و اهریمنان و طریق پیروزي بر آنان و نیل به اهداف بزرگ الهی .
صفحه 22 از 77
بااینحال چگونه عافیتطلبان میخواهند بدون شکیبایی و تحمل رنج و درد ، بهاهدافبزرگ خود نایل شوند ؟ چگونه مسلمانان
امروزدر برابر اینهمه دشمنانی که کمر به نابودي آنها بستهاند ، میخواهند
( جزء بیست و ششم ( 41
بدون الهام گرفتن از مکتب اصیل پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله پیروزشوند ؟
اِنَالصَّبْرَ عَلی » : مخصوصا رهبران اسلامی، بیشاز همهمأمور به این برنامه هستند ، چنانکهدرحدیثیازامیرمؤمنانعلی آمدهاست
مْرِمَفْروُضٌ لِقَوْلِ اللّهِ عَزَّ وَ جَ لَّ لِنَبِیِّهِ " ؛ فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اوُلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ "وَ ایجابِهِ مِثْلَ ذلِکَ عَلی اَوْلِیائِهِ وَ اَهْلِ طاعَتِهِ، 􀂒 وُلاةِالا
بِقَوْلِهِ "؛ لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَۀٌ : " صبر و استقامتبررهبرانوزمامداران،فریضهاست،زیراخداوندبهپیامبرشفرموده":
فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اوُلُواالْعَزْمِ مِنَالرُّسُلِ"و همینمعنیرا بردوستان و اهل طاعتش نیز فرضکردهاست ، چراکه میگوید : براي شما در
(1). «( زندگی پیامبر ، تأسی نیکویی بود(و شما نیز باید همگی به او اقتدا کنید
پایان سوره اَحْقاف
. جلد 5 ، صفحه 23 ، « نور الثقلین » -1
42 ) سوره مُحَمَّد )
سوره