گروه نرم افزاری آسمان

سوره حُجُرات




آداب ملاقات با پیامبر صلی الله علیه وآله
صفحه 51 از 77
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنوُا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَيِ اللّهِ وَ رَسُولِه وَ اتَّقُوا اللّهَ اِنَّ اللّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ
اي کسانی که ایمان آوردهاید چیزي را بر خدا و رسولش مقدم نشمرید و پیشی مگیرید و تقواي الهی پیشه کنید که
خداوند شنوا و دانا است .
میکند . « سوره اخلاق » در این سوره یک رشته از مباحث مهم اخلاقی و دستورهاي انضباطی نازل شده که آن را شایسته نام
منظور از مقدم نداشتن چیزي در برابر خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیشی نگرفتن بر آنها است در کارها و ترك عجله
و شتاب در مقابل دستور خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله است .
( جزء بیست و ششم ( 135
آنهم یک رهبر بزرگ الهی ایجاب میکند که در هیچ کار و هیچ سخن و « رهبران » در برابر « رهروان » مسؤولیت انضباط
برنامه ، بر آنها پیشی نگیرند و شتاب و عجله نکنند .
البته این بدان معنا نیست که اگر پیشنهاد یا مشورتی دارند در اختیار رهبر الهی نگذارند ، بلکه منظور جلو افتادن و تصمیم گرفتن و
انجام دادن پیش از تصویب آنها است ، حتی نباید درباره مسائل بیش از اندازه لازم سؤال و گفتگو کرد ، باید گذاشت که رهبر
خودش به موقع مسائل را مطرح کند ، آنهم رهبر معصوم که از چیزي غفلت نمیکند و نیز اگر کسی سؤالی از او میکند نباید
دیگران پیشقدم شده ، پاسخ سؤال را عجولانه بگویند ، در حقیقت همه این معانی در مفهوم آیه جمع است .
2 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تَرْفَعوُا اَصْ واتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِالنَّبِیِّ وَ لاتَجْهَروُا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِ کُمْ لِبَعْضٍ اَنْ تَحْبَطَ اَعْمالُکُمْ وَ
اَنْتُمْ لا تَشْعُروُنَ
136 ) سوره حُجُرات )
ايکسانیکه ایمانآوردهاید صدايخود را فراتر از صداي پیامبرنکنید و در برابر او بلند سخن مگویید (و داد و فریاد نزنید)
آنگونه که بعضی از شما در برابر بعضی میکنند، مبادا اعمال شما نابود گردد ، در حالی که نمیدانید .
جمله اول (لا تَرْفَعُوا اَصْواتَکُمْ...) اشاره بهاین است که صدا را بلندتر از صداي پیامبر صلیاللهعلیهوآله نکنید ، که این خود یکنوع
بیادبی در محضر مبارك او است ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله که جاي خود دارد ، این کار در برابر پدر و مادر و استاد و معلم نیز
مخالف احترام و ادب است .
اما جمله ( لا تَجْهَروُا لَهُ بِالْقَوْلِ ... ) ممکن است تأکیدي بر همان معنی جمله اول باشد یا اشاره به مطلب تازهاي و آن ترك
یا رسولاللّه است . » و تبدیل آن به « یا محمد » خطاب پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله با جمله
بدیهی است اگر اینگونه اعمال به قصد توهین به مقام شامخ نبوت باشد ، موجب کفر است و بدون آن ایذاء و
گناه .
( جزء بیست و ششم ( 137
در صورت اول علت حبط و نابودي اعمال روشن است ، زیرا کفر علت حبط(ازمیان رفتن ثواب عمل نیک) میشود .
و در صورت دوم نیز مانعی ندارد که چنین عمل زشتی باعث نابودي ثواب بسیاري از اعمال گردد و نابود شدن ثواب بعضی از
اعمال به خاطر بعضی از گناهان خاص ، بیمانع است ، همانگونه که نابود شدن اثر بعضی از گناهان بهوسیله اعمال صالح نیز
قطعی است و دلایل فراوانی در آیات قرآن یا روایات اسلامی بر این معنی وجود دارد ، هرچند این معنی به
« سیئات » و « حسنات » ثابت نشده است، اما در مورد بعضی از « سیئات » و « حسنات » صورت یک قانون کلی در همه
صفحه 52 از 77
( مهم، دلائلی نقلی وجوددارد و دلیلی هماز عقل برخلافآن نیست.( 1
3 اِنَّ الَّذینَ یَغُضُّونَ اَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِاللّهِ
-1 شرح بیشتر پیرامون مسأله" حبط "را در جلد دوم تفسیر نمونه صفحه 70 ، ذیل آیه 217 سوره بقره مطالعه
کنید .
138 ) سوره حُجُرات )
اوُلئِکَ الَّذینَ امْتَحَنَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوي لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ اَجْرٌ عَظیمٌ
آنهاکه صدايخودرانزد رسول خداکوتاهمیکنند، کسانی هستند که خداوند قلوبشانرا براي تقوي خالص نموده و
برايآنهاآمرزشوپاداشعظیمیاست.
بر وزن حَظّ ) به معنی کم کردن و کوتاه نمودن نگاه یا صدا است و نقطه مقابل آن خیره نگاه کردن ) « غَضّ » از ماده « یَغُضُّونَ »
و صدا را بلند نمودن است .
در اصل بهمعنی ذوب کردن طلا و گرفتن ناخالصی آن است، ولی بعدا در معنی آزمایش بهکار رفته است « امتحان » ازماده « اِمْتَحَنَ »
، مانند آیه مورد بحث ، آزمایشی که نتیجه آن خلوص قلب و گستردگی آن براي پذیرش تقوي است .
صلیاللهعلیهوآله و هر دو گویا اشاره به این نکته « رسول اللّه » شده و در اینجا تعبیر به « نبی » قابلتوجه اینکه : در آیه قبل تعبیر به
است که
( جزء بیست و ششم ( 139
پیامبر صلیاللهعلیهوآله از خود چیزي ندارد ، او فرستاده خدا و پیامآور او است ، اسائه ادب در برابر او اسائه ادب نسبت به خدا
است و رعایت ادب نسبت به او رعایت نسبت به خداوند است .
4 اِنَالَّذینَیُنادوُنَکَمِنْوَراءِالْحُجُراتِاَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلوُنَ
( ولی ) کسانی که تو را از پشت حجرهها بلند صدا میزنند، اکثرشان نمیفهمند .
در اینجا اشاره به اطاقهاي متعدد است که در کنار مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآله براي همسران او تهیه « حُجْرَة » جمع « حُجُرات »
» مانع ورود دیگران در حریم زندگی انسان است و تعبیر به « حُجْرَة » به معنی منع است ، زیرا « حَجْر » شده بود و در اصل از ماده
در اینجا بهمعنی بیرون است، از هرطرف که باشد، زیرا در حجرههاي پیامبر به مسجد گشوده میشد و افرادنادان و « وراء
عجولگاه دربرابر درحجرهمیآمدند و فریادیامحمد صلیاللهعلیهوآله میزدند، قرآن آنها را از اینکار نهی میکند .
این چه عقلی است که انسان در برابر بزرگترین سفیر الهی رعایت
140 ) سوره حُجُرات )
یا » : پشت خانه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بیاید و فریاد زند « بنی تمیم » ادب نکند و با صداي بلند و نامؤدّبانه ، همچون اعراب
و آن کانون مهر و عطوفت پروردگار را بدینوسیله ایذاء و آزار نماید . « مُحَمَّدُ ، یا مُحَمَّدُ صلیاللهعلیهوآله اُخْرُجْ اِلَیْنا
را بهتر « ضدارزشها » و « ارزشها » اصولاً هر قدر سطح عقل و خرد انسان بالاتر میرود ، بر ادب او افزوده میشود ، زیرا
درك میکند و به همین دلیل بیادبی همیشه نشانه بیخردي است ، یا به تعبیر دیگر بیادبی کار حیوان و ادب کار
انسان است.
در زبان عربگاه بهمعنی" همه "میآید، که « اَکْثَر » غالب آنهانمیفهمند ) یا به خاطر ایناست که ) « اَکْثَرُهُمْ لایَعْقِلوُنَ » تعبیربه
برايرعایت احتیاط و ادب این تعبیر را بهکار میبرند ، که حتیاگر یکنفر مستثنیبوده باشد حق او ضایع نشود، گویی
من که پروردگار شما هستم و به همه چیز احاطه علمی دارم به هنگام سخن گفتن رعایت آداب » : خداوند با این تعبیر میفرماید
صفحه 53 از 77
. « میکنم ، پس شما چرا رعایت نمیکنید
( جزء بیست و ششم ( 141
5 وَ لَوْاَنَّهُمْ صَبَروُا حَتّیتَخْرُجَ اِلَیْهِمْ لَکانَ خَیْرا لَهُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ
هر گاه آنها صبر میکردند تا خود به سراغشان آیی براي آنها بهتر بود و خداوند غفور و رحیم است .
درست است که عجله و شتاب گاه سبب میشود که انسان زودتر به مقصود خود برسد ، ولی شکیبایی و صبر در چنین مقامی مایه
رحمت و آمرزش و اجر عظیم است و مسلما این بر آن برتري دارد .
و از آنجا که افرادي ناآگاهانه قبلًا مرتکب چنین کاري شده بودند و با نزول این دستور الهی طبعا به وحشت میافتادند ، قرآن به
و » : آنها نیز نوید میدهد که اگر توبه کنند ، مشمول رحمت خداوند میشوند ، لذا در پایان آیه میفرماید
وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ) . ) « خداوند غفور و رحیم است
ادب برترین سرمایه زندگی است
142 ) سوره حُجُرات )
در اسلام اهمیت زیادي به مسأله رعایت آداب و برخورد توأم با احترام و ادب با همه کس و هر گروه وارد شده است که به عنوان
نمونه در اینجا به چند حدیث اشاره میشود .
(1). « لادَبُ یُغْنی عَنِ الْحَسَبِ : ادب انسان را از افتخارات پدران و نیاکان بینیاز میکند 􀂒 اَ » : علی میفرماید
خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَکُنْ فیهِ لَمْ یَکُنْ فیهِ کَ ثیرٌ مُسْتَمْتَعٌ ، قیلَ وَ ما هُنَّ یَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ » : در حدیث دیگري از امام صادق آمده است
لادَبِ : پنج چیز است که در هرکس نباشد ، صفات و 􀂒 صلیاللهعلیهوآله ، قالَ : اَلدّینُ وَ الْعَقْلُ وَ الْحَیاءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ وَ حُسْنُ ا
امتیازات قابلملاحظهاي نخواهد داشت ، عرض کردند : اي فرزند رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله آنها چیست ؟ فرمود : دین و عقل و
(2). « حیا و حسن خلق و حسن ادب
به همین دلیل هنگامی که در زندگی پیشوایان بزرگ اسلام دقت
. جلد 75 ، صفحه 68 و 67 ، « بحار الانوار » -1
. جلد 75 ، صفحه 68 و 67 ، « بحار الانوار » -2
( جزء بیست و ششم ( 143
میکنیم ، میبینیم که دقیقترین نکات مربوط به ادب را حتی با افرادکوچک رعایت میکردند .
اصولًا دین مجموعهاي است از آداب : ادب در برابر خدا ، ادب در مقابل پیامبر صلیاللهعلیهوآله و پیشوایان معصوم صلیاللهعلیهوآله
، ادب در مقابل استاد و معلم و پدر و مادر و عالم و دانشمند .
حتی دقت در آیات قرآن مجید نشان میدهد خداوند با آن عظمت هنگامیکه با بندگان خود سخن میگوید آداب را کاملًا
رعایت میکند .
جایی که چنین است ، تکلیف مردم در مقابل خدا و پیغمبرش روشن است .
هنگامی که آیات آغاز سوره مؤمنون نازل شد و یک سلسله آداب اسلامی را به آنها دستور داد ، از جمله » : در حدیثی میخوانیم
مسأله خشوع در نماز ، پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله که قبلًا به هنگام نماز گاه به آسمان نظر میافکند، دیگر سر برنمیداشت و
(1). « دائما بهزمین نگاه میفرمود
ذیل آیه 2 / مؤمنون . ، « تفسیر مجمع البیان ، تفسیر فخر رازي » -1
صفحه 54 از 77
144 ) سوره حُجُرات )
در مورد پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله نیز این موضوع تا آن حد مهم است که قرآنصریحا در آیاتفوق میگوید صدارا بلندتر از
صداي پیامبر صلیاللهعلیهوآله کردن و در مقابل او جار و جنجال راهانداختن موجب حبط اعمال و از بین رفتن ثواب
است .
روشن است تنها رعایت این نکته در برابر پیامبر صلیاللهعلیهوآله کافی نیست ، بلکه امور دیگري که از نظر سوء ادب همانند صداي
« تَنْقیحِ مَناط » و « اِلْغاءِ خُصُوصِیَّت » بلند و جار و جنجال است نیز در محضرش ممنوع است و به اصطلاح فقهی در اینجا باید
کرد و اشباه و نظایر آن را به آن ملحق نمود .
حتی بعضی از مفسران آیات مورد بحث راتوسعه داده ، گفتهاند مراحل پایینتر ، مانند علما و دانشمندان و رهبران فکري و اخلاقی
را نیز شامل میشود ، مسلمانان موظفند در برابر آنها نیز آداب را رعایت کنند .
( جزء بیست و ششم ( 145
اهمیت برادري
10 اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوااللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
مؤمنان برادر یکدگرند، بنابراین میان دو برادر خود صلح برقرارسازید و تقواي الهی پیشه کنید تا مشمول رحمت او شوید .
همان اندازه که براي ایجاد صلح در میان دو برادر نسبی تلاش و کوشش میکنید ، باید در میان مؤمنان متخاصم نیز براي برقراري
صلح به طور جدي و قاطع وارد عمل شوید .
چه تعبیر جالب و گیرایی ؟ که همه مؤمنان برادر یکدگرند و نزاع و درگیري میان آنها را درگیري میان برادران نامیده ، که
باید به زودي جاي خود را به صلح و صفا بدهد .
میشود ، بار دیگر هشدار داده و در پایان آیه « ضوابط » در این گونه مسائل جانشین « روابط » و از آنجا که در بسیاري از اوقات
وَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ ) . )« تقواي الهی پیشه کنید تا مشمول رحمت او شوید » : میافزاید
146 ) سوره حُجُرات )
و به این ترتیب یکی از مهمترین مسؤولیتهاي اجتماعی مسلمانان در برابر یکدیگر و در اجراي عدالت اجتماعی با
تمام ابعادش روشن میشود .
که در آیات فوق آمده است یکی از شعارهاياساسی و ریشهدار اسلامی است، شعاري « اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ » جمله
بسیار گیرا ، عمیق ، مؤثر و پرمعنی .
یاد میکنند ، ولی اسلام « رفیق » دیگران وقتی میخواهند زیاد اظهار علاقه به هممسلکان خود کنند از آنان به عنوان
سطح پیوند علائق دوستی مسلمین را به قدري بالا برده که به صورت نزدیکترین پیوند دو انسان با یکدیگر آن هم پیوندي بر
نسبت بهیکدیگر است . « برادر » اساس مساوات و برابري ، مطرح میکند و آن علاقه دو
روي این اصل مهم اسلامی مسلمانان از هر نژاد و هر قبیله و داراي هر زبان و هر سن و سال ، با یکدیگر احساس عمیق برادري
میکنند، هر چند یکی در شرق جهان زندگی کند و دیگري در غرب .
( جزء بیست و ششم ( 147
که مسلمین از همه نقاط جهان در آن کانون توحید جمع میشوند ، این علاقه و پیوند و همبستگی نزدیک ، « حج » در مراسم
کاملًا محسوس است و صحنهاي است از تحقق عینی این قانون مهم اسلامی .
صفحه 55 از 77
به تعبیر دیگر اسلام تمام مسلمانها را به حکم یک خانواده میداند و همه را خواهر و برادر یکدیگر خطاب کرده ، نه تنها در
لفظ و در شعار که در عمل و تعهدهاي متقابل نیز همه خواهر و برادرند .
در روایات اسلامی نیز روي این مسأله تأکید فراوان شده و مخصوصا جنبههاي عملی آن ارائه گردیده است که به عنوان نمونه
چند حدیث پرمحتواي زیر را از نظر میگذرانیم :
اَلْمُسْلِمُ اَخُو الْمُسْلِمِ ، لایَظْلِمُهُ ، وَ لا یَخْذُلُهُ ، وَ لا یُسَلِّمُهُ: مسلمان » : 1 در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله آمده است
برادر مسلمان است ، هرگز به او ستم نمیکند ، دست از یاریش بر نمیدارد
148 ) سوره حُجُرات )
(1) . « و او را در برابر حوادث تنها نمیگذارد
لاخَوَینِ مَثَلُ الْیَدَیْنِ یَغْسِلُ اِحْداهُمَا الاْخَرَ : دو برادر دینی 􀂒 مَثَلُ ا » : 2 در حدیث دیگري از همان حضرت صلیاللهعلیهوآله نقل شده
( همانند دو دستند که هر کدام دیگري را میشوید ،( با یکدیگر کمال همکاري را دارند و عیوب هم را پاك میکنند ) .( 2
اَلْمُؤْمِنُ اَخُو الْمُؤْمِنِ ، کَالْجَسَ دِ الْواحِدِ ، اِذَا اشْتَکی شَیْئا مِنْهُ وُجِدَ اَلَمُ ذلِکَ فی سائِرِ جَسَدِهِ وَ اَرْواحُهُما » : 3 امام صادق میفرماید
مِنْ روُحٍ واحِ دَةٍ : مؤمن برادر مؤمن است و همگی به منزله اعضاء یک پیکرند ، که اگر عضوي به درد آید ، دیگر عضوها را نماند
(3). « قرار و ارواح همگی آنها از روح واحدي گرفته شده است
حقوق 30 گانه دوستان خوب نسبت به یکدیگر
. جلد 3 ، صفحه 332 و 319 ، « اَلْمُحَجَۀُالْبَیْضاء » -1
. جلد 3 ، صفحه 332 و 319 ، « اَلْمُحَجَۀُالْبَیْضاء » -2
. جلد 2 ، صفحه 133 ،« اصولکافی » -3
( جزء بیست و ششم ( 149
درپایان این بحث به روایتی اشاره میکنیم که از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره حقوق سیگانه مؤمن بر برادر مؤمنش نقل
شده که از جامعترین روایات در این زمینه است :
مسلمان بر برادر مسلمانش سی حق دارد که برائت ذمه از آن حاصل نمیکند ، مگر به » : پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود
اداي این حقوق یا عفو کردن برادر مسلمان او :
2 لغزشهاي او را ببخشد . 2 در ناراحتیها نسبت به او مهربان باشد .
3 اسرار او را پنهان دارد . 4 اشتباهات او را جبران کند .
5 عذر او را بپذیرد . 6 در برابر بدگویان، از او دفاع کند .
7 همواره خیرخواه او باشد . 8 دوستی او را پاسداري کند .
9 پیمان او را رعایت کند . 10 در حال مرض از او عیادت کند .
11 در حال مرگ ، به تشییع او حاضر شود .
12 دعوت او را اجابت کند . 13 هدیه او را بپذیرد .
14 عطاي او را جزا دهد . 15 نعمت او را شکر گوید .
150 ) سوره حُجُرات )
16 در یاري او بکوشد . 17 ناموس او را حفظ کند .
صفحه 56 از 77
18 حاجت او را برآورد . 19 براي خواستهاش شفاعت کند .
20 عطسهاش را تحیت گوید . 21 گمشدهاش را راهنمایی کند .
22 سلامشرا جواب دهد . 23 گفته او را نیکو شمرد .
24 انعام او را خوب قراردهد . 25 سوگندهایش را تصدیق کند .
26 دوستش را دوست دارد و با او دشمنی نکند .
27 در یاري او بکوشد ، خواه ظالم باشد یا مظلوم : اما یاري او در حالی که ظالم باشد ، به این است که او را از ظلمش بازدارد و
در حالی که مظلوم است ، به این است که او را در گرفتن حقش کمک کند .
28 او را در برابر حوادث ، تنها نگذارد .
29 آنچه را از نیکیها براي خود دوست دارد براي او دوست بدارد .
(1). « 30 آنچه از بديها براي خود نمیخواهد براي او نخواهد
. جلد 74 ، صفحه 236 ، « بحار الانوار » -1
( جزء بیست و ششم ( 151
ممنوعیتمسخرهکردنودیگرانرابهنامزشتصدا کردن
11 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنوُا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی اَنْ یَکُونُوا خَیْرا مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسی اَنْ یَکُنَّ خَیْرا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا اَنْفُسَکُمْ
لالْقابِ بِئْسَالاِْسْمُالْفُسُوقُ بَعْدَالاْیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَاُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ 􀂒 وَ لا تَنابَزُوا بِا
اي کسانی که ایمان آوردهاید نباید گروهی از مردان شما گروهدیگر را استهزاء کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند و نه زنانی از
زنان دیگر ، شاید آنان بهتر از اینان باشند و یکدیگررا موردطعن و عیبجوییقرارندهید و با القاب زشت و ناپسند یاد نکنید،
بسیار بد است که بر کسی بعد ازایمان نام کفر بگذارید و آنها که توبه نکنند ، ظالم و ستمگرند .
152 ) سوره حُجُرات )
در اینجا مخاطب مؤمنانند ، اعم از مردان و زنان ، قرآن به همه هشدار میدهد که از این عمل زشت بپرهیزند ، چراکه سرچشمه
استهزاء و سخریه همان حس خود برتر بینی و کبر و غرور است که عامل بسیاري از جنگهاي خونین در طول تاریخ بوده
است .
بیشتر از ارزشهاي ظاهري و مادي سرچشمهمیگیرد ، مثلًا فلان کس خود را از دیگري ثروتمندتر، زیباتر ، « خود برتر بینی » و این
یا از قبیلهاي سرشناستر میشمرد و احیانا این پندار که از نظر علم و عبادت و معنویات از فلان جمعیت برتر است ، او را وادار به
سخریه میکند ، در حالی که معیار ارزش در پیشگاه خداوند تقوا است و این بستگی به پاکی قلب و نیت و تواضع و
اخلاق و ادب دارد .
وَ لا تَلْمِزُوا اَنْفُسَکُمْ ) . ) « و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید » : سپس در دومین مرحله میفرماید
به معنی عیبجویی و طعنه زدن است . « لَمْز » از ماده « لا تَلْمِزُوا »
« اَنْفُسَکُمْ » جالب اینکه قرآن در این آیه با تعبیر
( جزء بیست و ششم ( 153
به وحدت و یکپارچگی مؤمنان اشاره کرده و اعلام میدارد که همه مؤمنان به منزله نفْس واحدي هستند و اگر از دیگري
عیبجویی کنید ، در واقع از خودتان عیبجویی کردهاید .
صفحه 57 از 77
لالْقابِ ) . 􀂒 وَ لا تَنابَزُوا بِا ) « و یکدیگر را با القاب زشت و ناپسند یاد نکنید » : و بالاخره در مرحله سوم میافزاید
بسیاريازافراد بیبند و بار درگذشته و حال اصرارداشته و دارند که بر دیگران القاب زشتی بگذارند و از این طریق آنها را تحقیر
کنند، شخصیتشان را بکوبند و یا احیانا از آنان انتقام گیرند و یا اگر کسی در سابق کار بدي داشته، سپس توبه کرده و کاملًا پاك
شده باز هم لقبی که بازگو کننده وضع سابق باشد، بر او بگذارند .
اسلام صریحا از این عمل زشت نهی میکند و هر اسم و لقبی را که کوچکترین مفهوم نامطلوبی دارد و مایه تحقیر
مسلمانی است ، ممنوع شمرده است .
جادهورودممنوع(سوءظن،فضولیدرکاردیگران،غیبت)
154 ) سوره حُجُرات )
12 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنوُا اجْتَنِبُوا کَ ثیرا مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُ کُمْ
بَعْضااَیُحِبُاَحَدُکُمْاَنْیَأْکُلَلَحْمَاَخیهِمَیْتا فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللّهَ اِنَّ اللّهَ تَوّابٌ رَحیمٌ
ايکسانیکه ایمانآوردهایدازبسیارياز گمانها بپرهیزید چراکه بعضی از گمانها گناه است و هرگز ( در کار دیگران ) تجسّس
نکنید و هیچیک از شما دیگري را غیبت نکند ، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (بهیقین)
همهشما از این امر کراهت دارید، تقواي الهی پیشه کنید که خداوند توبه پذیر و مهربان است .
گمانهاي بد است که نسبت به گمانهاي خوب در میان مردم بیشتر است ، لذا از آن تعبیر به کثیر شده « کَثیرا مِنَ الظَّنِّ » منظور از
نه تنها ممنوع نیست بلکه مستحسن است. « حسنظنوگمان خیر » وگرنه
در اینجا این سؤال مطرح میشود که گمان بد و خوب
( جزء بیست و ششم ( 155
غالبا اختیاري نیست ، یعنی بر اثر یک سلسله مقدمات که از اختیار انسان بیرون است در ذهن منعکس میشود ،
بنابراین چگونه میشود از آن نهی کرد ؟
1 منظور از این نهی ، نهی از ترتیب آثار است ، یعنی هر گاه گمان بدي نسبت به مسلمانی در ذهن شما پیدا شد ، در عمل
کوچکترین اعتنایی به آن نکنید ، طرز رفتار خود را دگرگون نسازید و مناسبات خود را با طرف تغییر ندهید ، بنابراین آنچه
میباشد . « ترتیب اثر دادن به گمان بد » گناه است
ثَلاثٌ فِی الْمُؤْمِنِ لا یُسْتَحْسَنُ ، وَ لَهُ مِنْهُنَّ مَخْرَجٌ ، فَمَخْرَجُهُ مِنْ » : لذا در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میخوانیم
سُوءِالظَّنِّ اَنْ لا یُحَقِّقَهُ : سه چیز است که وجود آن در مؤمن پسندیده نیست و راه فرار دارد ، از جمله سوءظن است که راه
(1). « فرارش این است که به آن جامه عمل نپوشاند
. جلد 5 ، صفحه 269 ، « مُحَجَۀُ الْبَیْضاء » -1
156 ) سوره حُجُرات )
2 انسان میتواند با تفکر روي مسائل مختلفی ، گمان بد را در بسیاري از موارد از خود دور سازد ، به این ترتیب که
در راههاي حمل بر صحت بیندیشد و احتمالات صحیحی را که در مورد آن عمل وجود دارد ، در ذهن خود مجسم
سازد و تدریجا بر گمان بد غلبه کند .
بنابراین گمان بد چیزي نیست که همیشه از اختیار آدمی بیرون باشد . لذا در روایات دستور داده شده که اعمال دوستت را بر
نیکوترین وجه ممکن حمل کن ، تا دلیلی برخلاف آن اثبات شود و هرگز نسبت به سخنی که از برادر مسلمانت صادر شده گمان
صفحه 58 از 77
ضِعْ اَمْرَ اَخیکَ عَلی اَحْسَ نِه حَتّییَأْتیکَمایُقَلِّبُکَمِنْهُ، وَ » : بد مبر ، مادام که میتوانی مَحْمِل نیکی براي آن بیابی ، قالَ اَمیرُ الْمُؤْمِنینَ
(1).« لاتَظُنَّنَّبِکَلِمَۀٍخَرَجَتْ مِنْاَخیکَسُوءً وَ اَنْتَتَجِدُلَها فِی الْخَیْرِ مَحْمِلًا
. جلد 2 ، حدیث 3 ، « اصول کافی » -1
( جزء بیست و ششم ( 157
به هر حال این دستور اسلامی یکی از جامعترین و حساب شدهترین دستورها در زمینه روابط اجتماعی انسانها است ، که مسأله
امنیت را به طور کامل در جامعه تضمین میکند .
در اینجا گمانهاي بیدلیل است، بنابراین در مواردي که گمان متکی « ظن » توجه به این نکته نیز لازم است که منظور از
بهدلیل یعنی ظن معتبر باشد، از این حکم مستثنی است، مانند گمانی که از شهادت دو نفر عادل حاصل میشود .
وَ لا تَجَسَّسُوا ) ) « و هرگز درکار دیگران تجسس نکنید » : را مطرح کرده ، میفرماید « نهی از تجسس » سپس در دستور بعد مسأله
.
هر دو به معنی جستجوگري است ، ولی اولی معمولًا در امور نامطلوب میآید و دومی غالبا در امر خیر ، « تحسس » و « تجسس »
گمشده » یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ اَخیهِ : اي فرزندان من ، بروید و از » : چنانکه یعقوب به فرزندانش دستور میدهد
87 / یوسف ) . ) « یوسف و برادرش جستجو کنید « من
158 ) سوره حُجُرات )
در حقیقت گمان بد عاملی است براي جستجوگري و جستجوگري عاملی است براي کشف اسرار و رازهاي نهانی مردم و
اسلام هرگز اجازه نمیدهد که رازهاي خصوصی آنها فاش شود .
و به تعبیر دیگر اسلام میخواهد مردم در زندگی خصوصی خود از هر نظر در امنیت باشند ، بدیهی است اگر اجازه داده شود ، هر
کس به جستجوگري درباره دیگران برخیزد ، حیثیت و آبروي مردم بر باد میرود و جهنمی بهوجود میآید که همه افراد اجتماع در
آن معذب خواهند بود .
البته ایندستور منافاتی باوجوددستگاههاي اطلاعاتی در حکومت اسلامی براي مبارزه با توطئهها نخواهد داشت، ولی این بدان معنی
نیست که این دستگاهها حق دارند در زندگی خصوصی مردم جستجوگري کنند .
هیچکدام از شما » : و بالاخره در سومین و آخرین دستور که در حقیقت معلول و نتیجه دو برنامه قبلاست، میفرماید
وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضا ) . ) « دیگري را غیبت نکند
( جزء بیست و ششم ( 159
و بهاینترتیب گمانبد سرچشمه تجسس و تجسس موجب افشاي عیوب و اسرار پنهانی و آگاهی بر این امور سبب
غیبت میشود که اسلام از معلول و علت همگی نهی کرده است .
آیا » : سپس براي اینکه قبح و زشتی اینعملرا کاملاًمجسم کند، آنرا در ضمن یک مثال گویا ریخته، میگوید
اَیُحِبُّ اَحَدُکُمْ اَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ اَخیهِ مَیْتا ) . ) « هیچیکاز شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد
فَکَرِهْتُمُوهُ ). ) « و به یقین همه شما از این امر کراهت دارید »
آري آبروي برادر مسلمان همچون گوشت تن او است و ریختن این آبرو به وسیله غیبت و افشاي اسرار پنهانی همچون خوردن
در غیاب افرادصورتمیگیرد،که همچون مردگان قادربر « غیبت » به خاطر آن است که « مرده » گوشت تن او است و تعبیر به
دفاعاز خویشتن نیستند .
160 ) سوره حُجُرات )
صفحه 59 از 77
و این ناجوان مردانهترین ستمی است که ممکن است انسان درباره برادر خود روا دارد .
آري این تشبیه بیانگر زشتی فوقالعادهغیبت و گناه عظیم آن است.
اِنَّ اللّهَ حَرَّمَ مِنَ الْمُسْلِمِ دَمَهُ وَ مالَهُ وَ عِرْضَ هُ ، وَ اَنْ یُظَنَّ بِهِ السُّوءُ : » : پیغمبر گرامی صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید
(1). « خداوند خون و مال و آبروي مسلمان را بر دیگران حرام کرده و همچنین گمان بد درباره او بردن
گمان بد نه تنها به طرف مقابل و حیثیت او لطمه وارد میکند، بلکه براي صاحب آن نیز بلایی است بزرگ ، زیرا سبب میشود که
او را از همکاري با مردم و تعاون اجتماعی برکنار کند و در دنیایی وحشتناك آکنده از غربت و انزوا فراهم سازد ، چنانکه در
مَنْ لَمْ یُحْسِنْ ظَنَّهُ اسْتَوْحَشَ مِنْ کُلِّ اَحَدٍ : » : حدیثی از امیر مؤمنان علی آمدهاست
. جلد 5، صفحه 268 ،« المحجۀالبیضاء » -1
( جزء بیست و ششم ( 161
(1). « کسی که گمان بد داشته باشد از همه کس میترسد و وحشت دارد
مفهوم غیبت
چنانکهاز اسمش پیدا است، این است که در غیاب کسی سخنی گویند ، منتهی سخنیکه عیبیاز عیوب اورافاش سازد، « غیبَت »
خواه این عیبجسمانی باشد، یا اخلاقی، در اعمال اوباشد یا درسخنش و حتی در اموري که مربوط به او است، مانند لباس،
خانه، همسر و فرزندان و مانند اینها .
بنابراین اگر کسی صفات ظاهر و آشکار دیگري را بیان کند، غیبَت نخواهد بود ، مگر اینکه قصد مذمت و عیبجویی
داشته باشد ، که در این صورت حرام است ، مثل اینکه در مقام مذمت بگوید ، آن مرد نابینا ، یا کوتاه قد ، یا
سیاهرنگ ، یا کوسه .
به این ترتیب ذکر عیوب پنهانی به هر قصد و نیتی که باشد ، غیبت
. صفحه 697 ،« غُرَرُالْحِکَم » -1
162 ) سوره حُجُرات )
و حرام است و ذکر عیوب آشکار اگر به قصد مذمت باشد نیز حرام است ، خواه آن را در مفهوم غیبت وارد بدانیم یا
نه .
« تهمت » اینها همه در صورتی است که این صفات واقعا در طرف باشد ، اما اگر صفتی اصلًا وجود نداشته باشد ، داخل در عنوان
خواهد بود که گناه آن به مراتب شدیدتر و سنگینتر است .
لامْرُ الظّاهِرِ فیهِ مِثْلُ الْحِ دَّةِ وَ الْعَجَلَۀِ فَلا وَ 􀂒 اَلْغیبَۀُ اَنْ تَقُولَ فی اَخیکَ ما سَتَرَهُ اللّهُ عَلَیْهِ ، وَ اَمَّا ا » : در حدیثی از امام صادق میخوانیم
الْبُهْتانُ اَنْ تَقُولَ ما لَیْسَ فیهِ : غیبت آن است که درباره برادر مسلمانت چیزي را بگویی که خداوند پنهان داشته و اما چیزي که ظاهر
(1). « است مانند تندخویی و عجله داخل در غیبت نیست ، اما بهتان این است که چیزي را بگویی که در او وجود ندارد
و از اینجا روشن میشود ، عذرهاي عوامانهاي که بعضی براي
. جلد 2، بابُ الْغِیْبَۀِ وَ الْبَهْت حدیث 7 ،« اصول کافی » -1
( جزء بیست و ششم ( 163
غیبت میآورند مسموع نیست ، مثلًا گاهی غیبت کننده میگوید : این غیبت نیست ، بلکه صفت او است .
یا اینکه میگوید : این سخنی است که در حضور او نیز میگویم ، در حالیکه گفتن آن پیشروي طرف ، نه تنها از گناه غیبت
صفحه 60 از 77
نمیکاهد، بلکه بهخاطر آزار وي، گناه سنگینتري را مرتکب شده است .
موارد استثناء غیبت
مثلًا براي انتخاب همسر ، یا « مشورت » قانون غیبت مانند هر قانون دیگر استثناهایی دارد ، از جمله اینکه گاه در مقام
شریک در کسب و کار و مانند آن کسی سؤالی از انسان میکند ، امانت در مشورت که یک قانون مسلم اسلامی است ، ایجاب
میکند اگر عیوبی از طرف سراغ دارد بگوید ، مبادا مسلمانی در دام بیفتد و چنین غیبتی که با چنین نیت انجام میگیرد ، حرام
نیست .
همچنین در موارد دیگري که اهداف مهمی مانند هدف مشورت در کار باشد ، یا براي احقاق حق و تظلم صورت گیرد .
164 ) سوره حُجُرات )
است از موضوع غیبت خارج است و اگر گناه او را « متجاهر به فسق » البته کسی که آشکارا گناه میکند و به اصطلاح
پشت سر او بازگو کنند ، ایرادي ندارد ، ولی باید توجه داشت این حکم مخصوص گناهی است که نسبت به ارتکاب
آشکار آن پرهیزي ندارد .
این نکته نیز قابل توجه است که نه تنها غیبت کردن حرام است ، گوشدادن به غیبت و حضور در مجلس غیبت نیز جزء محرمات
است ، بلکه طبق پارهاياز روایات بر مسلمانان واجب است که ردّ غیبت کنند ، یعنی در برابر غیبت به دفاع برخیزند و از برادر
مسلمانی که آبروي او به خطر افتاده دفاع کنند.
تقوي بزرگترین ارزش انسانی
13 یا اَیُّهَا النّاسُ اِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ اُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبا وَ قَبائِلَلِتَعارَفُوا اِنَاَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللّهِ اَتْقیکُمْ اِنَّ اللّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ
( جزء بیست و ششم ( 165
ايمردم ، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و تیرهها و قبیلهها قراردادیم، تایکدیگر را بشناسید، ولی گرامیترین
شمانزدخداوندباتقواترینشماست،خداوندداناوخبیراست.
در این آیه مخاطب کل جامعه انسانی است و مهمترین اصلی را که ضامن نظم و ثبات است ، بیان میکند و میزان واقعی
ارزشهاي انسانی را در برابر ارزشهاي کاذب و دروغین مشخص میسازد .
است ، بنابراین چون همه از ریشه « حواء » و « آدم » منظور از آفرینش مردم از یک مرد و زن همان بازگشت نسب انسانها به
واحدي هستند ، معنی ندارد که از نظر نسب و قبیله بر یکدیگر افتخار کنند و اگر خداوند براي هر قبیله و طایفهاي ویژگیهایی
آفریده براي حفظ نظم زندگی اجتماعی مردم است ، چراکه این تفاوتها سبب شناسایی است و بدون شناسایی افراد ، نظم در
جامعه انسانی حکمفرما نمیشود ، چراکه هر گاه همه یکسان و شبیهیکدیگر و همانند بودند ، هرج و مرج عظیمی سراسر جامعه
انسانی را فرا میگرفت .
166 ) سوره حُجُرات )
چه تفاوتی ، « قبیله » جمع « قبایل » و « گروه عظیمی از مردم » بر وزن صعب ) به معنی « شَ عْب » جمع ) « شعوب » در این که میان
» است ؟ مفسران احتمالات مختلفی دادهاند ، اما بهترین تفسیر آن است که دایره شعوب گستردهتر از دایره قبایل است ، همانطور که
اطلاق میشود . « ملت » امروز بر یک « شَعْب
بههرحال قرآنمجید بعداز آنکه بزرگترین مایهمباهات و مفاخره عصرجاهلییعنی نسب و قبیلهرا ازکار میاندازد، به سراغ معیار
صفحه 61 از 77
اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللّهِ اَتْقیکُمْ ) . ) « گرامیترین شما نزد خداوند باتقواترین شما است » : واقعی ارزشی رفته ، میافزاید
به این ترتیب قلم سرخ بر تمام امتیازات ظاهري و مادي کشیده و اصالت و واقعیت را به مسأله تقوا و پرهیزکاري و خداترسی
میدهد و میگوید براي تقرب به خدا و نزدیکی به ساحت مقدس او هیچ امتیازي جز تقوا مؤثر نیست .
اما چرا این تفکر متعفن هنوز مورد علاقه گروه زیادي است که
( جزء بیست و ششم ( 167
خود را ظاهرا مسلمان میشمرند و دم از قرآن و اخوت اسلامی میزنند ، معلوم نیست .
دور میزد ، یک مشت دزد و غارتگر پرورش مییافت ، اما با « تفاخر به آباء و اموال و اولاد » در نظام ارزشی جاهلی که بر محور
دگرگون شدن این نظام و احیاي اصل والاي اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللّهِاَتْقیکُمْ محصول آن انسانهاییهمچونسلمان و ابوذر و عمار یاسر و
مقدادبود.
مهم در انقلاب جوامع انسانی انقلاب نظام ارزشی آن و احیاي ایناصل اصیلاسلامی است.
حقیقت تقوي
قرآن بزرگترین امتیاز را براي تقوي قرار داده و آن را تنها معیار سنجش ارزش انسانها میشمرد .
197 /بقره ) . )« وَ تَزَوَّدُوا فَاِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوي » : در جاي دیگر تقوي را بهترین زاد و توشه شمرده ، میگوید
و در جاي دیگر لباس تقوي را بهترین لباس براي انسان میشمرد :
168 ) سوره حُجُرات )
26 / اعراف ) . ) « وَ لِباسُ التَّقْوي ذلِکَ خَیْرٌ »
ذکر کرده و بالاخره در جاي دیگر اهمیت این موضوع را تا « تقوي » و در آیات متعددي یکی از نخستین اصول دعوت انبیاء را
56 / مدثر ) ) « هُوَ اَهْلُ التَّقْوي وَ اَهْلُ الْمَغْفِرَةِ » : میشمرد و میگوید « اهل تقوي » آن حد بالا برده که خدا را
.
282 / بقره ) . ) « وَاتَّقُوا اللّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّهُ » : را نور الهی میداند که هر جا راسخ شود ، علم و دانش میآفریند « تقوي » قرآن
را قرینهممیشمرد: (وَ تَعاوَنوُا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوي) ( 2 / مائده ) . « تقوي » و « نیکی » و نیز
ذکر میکند : ( اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوي ) ( 8 / مائده ) . « تقوي » را قرین « عدالت » و
اکنون باید دید حقیقت تقوي این سرمایه بزرگ معنوي و این بزرگترین افتخار انسان با اینهمه امتیازات چیست ؟
قرآن اشاراتی دارد که پرده از روي حقیقت تقوي
( جزء بیست و ششم ( 169
اوُلئِکَ الَّذینَ امْتَحَنَ اللّهُ » : میشمرد ، از جمله میفرماید « قلب » برمیدارد : در آیات متعددي جاي تقوي را
قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوي : آنها که صداي خود را در برابر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پایین میآورند و رعایت ادب میکنند، کسانی هستند
3 / حجرات ) . ) « که خداوند قلوبشان را براي پذیرش تقوي آزموده است
فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْویها : » : ذکر کرده ، چنانکه در آیه 8 سوره شمس میخوانیم « فجور » را نقطه مقابل « تقوي » قرآن
.« خداوند انسان را آفرید و راه فجور و تقوي را به او نشان داد
میشمرد ، چنانکه در آیه 108 « تقوي » قرآن هر عملی را که از روح اخلاص و ایمان و نیت پاك سرچشمه گرفته باشد ، بر اساس
لَمَسْجِدٌ اُسِّسَ عَلَی التَّقْوي مِنْ اَوَّلِ » : را در مقابل آن ساختند ، میفرماید « ضرار » که منافقان مسجد « قبا » سوره توبه درباره مسجد
صفحه 62 از 77
. « یَوْمٍ اَحَقُّ اَنْ تَقُومَ فیهِ : مسجدي که از روز نخست بر شالوده تقوي باشد ، شایستهتر است که در آن نماز بخوانی
170 ) سوره حُجُرات )
همان احساس مسؤولیت و تعهدي است که به دنبال رسوخ ایمان در قلب « تقوي » از مجموع این آیات بهخوبی استفاده میشود که
و گناه بازمیدارد، بهنیکی و پاکی و عدالت دعوت میکند، اعمال آدمی را « فجور » بر وجود انسان حاکم میشود و او را از
خالص و فکر و نیت او را از آلودگیها میشوید .
به معنی کوشش « وِقایۀ » از « تقوي » هنگامیکه به ریشه لغوي این کلمه باز میگردیم نیز به همین نتیجه میرسیم ، زیرا
در حفظ و نگهداري چیزي است و منظور در اینگونه موارد نگهداري روح و جان از هر گونه آلودگی و متمرکز ساختن
نیروها در اموري است که رضاي خدا درآناست .
بعضی از بزرگان براي تقوي سه مرحله قائل شدهاند :
1 نگهداري نفس از عذاب جاویدان از طریق تحصیل اعتقادات صحیح .
2 پرهیز از هر گونه گناه اعم از ترك واجب و فعل معصیت .
( جزء بیست و ششم ( 171
3 خویشتنداري در برابر آنچه قلب آدمی را به خود مشغول میدارد و از حق منصرف میکند و این تقواي خواص ،
( بلکه خاص الخاص است .( 1
از لابلاي مجموع این تعبیرات حقیقت و روح تقوي به خوبی روشن میشود .
ایمان یک درجه برتر از" اسلام "است و" تقوي "درجهاي است بالاتر از" ایمان "و" یقین" » : امام علیبنموسیالرضا میفرماید
(2). « درجهاي برتر از" تقوي "است و هیچ چیز در میان مردم کمتر از" یقین "تقسیم نشده است
پایان سوره حُجُرات
. جلد 70 ، صفحه 136 ، « بحارالانوار » - 1 و 2
172 ) سوره حُجُرات )
سوره