گروه نرم افزاری آسمان






تجارت


اشاره

تجارت : هرگونه داد و ستد به قصد تأمین معاش یا تحصیل سود
تجارت از ریشه «ت ـ ج‌ـ ر» و در لغت به معنای خرید و فروش، داد و ستد و معامله‌کردن[1] یا هرگونه معامله و خرید و فروشی است که به قصد تحصیل سود انجام‌گیرد.[2]
برخی بر آن‌اند که کلمه تجارت از واژه آرامی «تاجر» گرفته شده است.[3] این واژه ابتدا به معنای فروشنده خمر بوده و سپس در مطلق داد و ستد به کار رفته است[4]
تجارت در اصطلاح برخی فقها به معنای مبادله کردن مال با مال[5] یا مطلق داد و ستد است؛ چه از راه خرید و فروش (بیع) صورت گیرد و چه از راههای دیگر.[6]
در اصطلاح علم حقوق، تجارت عبارت است از هر گونه تلاش برای به دست آوردن اموال و جلب خدمات و پول برای مبادله با آنها؛ خواه قبل از مبادله تصرف و تغییر شکلی در اموال صورت گرفته باشد یا نه و خواه آن مبادلات به صورت اجاره باشد یا انتقال مالکیت خدمات و منافع در برابر ثمن.[7] بر پایه این تعریف، تجارت مفهومی گسترده دارد و بسیاری از معاملات را می‌تواند شامل شود؛ از جمله خرید یا تحصیل هر نوع مال منقول به قصد فروش، عقد اجاره، هر نوع عملیات واسطه‌گری یا حق العمل کاری و تسهیل معاملات؛ مانند تأسیس و به راه انداختن عملیات حرّاجی، برپایی نمایشگاههای عمومی، عملیات صرافی و بانکی و عملیات بیمه و کشتی‌سازی.[8]
از جمله مصادیق مهم تجارت، بیع است که آن را «خرید و فروش»، «مبادله مال با مال»[9] یا «تملیک چیزی در مقابل عوض معلوم»[10] تعریف کرده‌اند، با این همه در منابع مختلف تفاوتهای متعددی میان مفهوم تجارت و بیع می‌توان یافت،

از جمله اینکه تجارت، داد و ستد به قصد تحصیل سود است[11]؛ ولی بیع به معنای مطلق خرید و فروش است. تجارت نوعی حرفه و شغل شمرده می‌شود که مداومت و استمرار در آن شرط است؛ ولی این ویژگی در بیع نیست و صرفاً بر عمل خرید و فروش اطلاق می‌شود[12] یا اینکه تجارت بر هر گونه معامله و کسب که با هدف تحصیل روزی انجام گیرد اطلاق می‌شود که به نظر فقها معاملاتی مانند اجاره، جعاله، مساقات، مزارعه و وکالت را نیز در بر می‌گیرد[13]؛ اما بیع چنین گستره‌ای ندارد. از ظاهر آیه 37 نور/ 24 بر می‌آید که تجارت مفهومی جدا از بیع و عام‌تر از آن دارد[14]: «رِجالٌ لا تُلهیهِم تِجـرَةٌ ولا بَیعٌ عَن ذِکرِ اللّهِ».البته برخی مفسران تجارت را در آیه به معنای خرید و بیع را به معنای فروش دانسته‌اند[15] و عده‌ای مراد از تجارت را وارد کردن کالا از خارج شهر به آن و مراد از بیع را خرید و فروش کالا در داخل شهر دانسته‌اند.[16]
تجارت و مصادیق مهم آن در قرآن با واژگان و تعابیری گوناگون یاد شده است؛ از جمله:
1. «تجارت» که 9 بار در قرآن ذکر شده و در برخی آیات، به معنای تجارت مادی است؛ مانند «اِلاّ اَن تَکونَ تِجـرَةً حاضِرَةً تُدیرونَها»(بقره/2، 282 و نیز نساء/4، 29؛ توبه/9، 24؛ نور/ 24، 37؛ جمعه/ 62، 11) و در آیاتی دیگر به معنای تجارت معنوی و اخروی است؛ مانند «اُولـئِکَ الَّذینَ اشتَرَوُا الضَّلــلَةَ بِالهُدی فَما رَبِحَت تِجـرَتُهُم».(بقره/2،16 و نیز فاطر/35، 29؛ صفّ/ 61، 10)
2. «بیع» یعنی فروختن که 7 بار در قرآن به‌کار رفته و در بیشتر آیات، مراد از آن داد و ستد مادی و دنیوی است؛ مانند «اِنَّمَا البَیعُ مِثلُ الرِّبوا...»(بقره/2 275؛ نیز 254 و ابراهیم/ 14، 31؛ نور/ 24، 37؛ جمعه/62،9)؛ ولی در یک آیه داد و ستد غیر مادی مراد است: «فَاستَبشِروا بِبَیعِکُمُ الَّذی بایَعتُم بِهِ».(توبه/ 9، 111)
3. «شری» و مشتقات آن که 25 بار در قرآن به کار رفته و مراد از آن در شماری از آیات خرید و تجارت مادی است؛ مانند«لانَشتَری بِهِ ثَمَنـًا»(مائده/5، 106 و نیز یوسف/ 12، 20 ـ‌21)؛ ولی در بیشتر آیات، مراد خرید و تجارت معنوی است؛ مانند: «الَّذینَ یَشرونَ الحَیوةَ الدُّنیا بِالأخِرَةِ».(نساء 4، 74 و نیز بقره/ 2، 16، 86، 90، 102 175، 207)

تجارت و اکتساب در برخی آیات با تعبیر کنایی جست و جوی فضل الهی آمده است[17]؛ مانند «لَیسَ عَلَیکُم جُناحٌ اَن تَبتَغوا فَضلاً مِن رَبِّکُم»(بقره/2، 198 و نیز مائده/ 5، 2؛ اسراء/ 17، 66؛ روم 30، 23؛ جمعه/62، 10)، افزون بر اینها، قرآن از برخی مصادیق تجارت مانند اجاره: «یـاَبَتِ استَـجِره»(قصص/28،26)، جعاله: «و لِمَن جاءَ بِهِ حِملُ بَعیر»(یوسف/12،72) و بیع: «اَحَلَّ اللّهُ البَیع»(بقره/2،275) یاد کرده است، چنان‌که در آیاتی دیگر از برخی وسایل و ابزار داد و ستد و امور مرتبط به تجارت سخن به میان آمده است؛ از جمله سرمایه: «و اِن تُبتُم فَلَکُم رُءوسُ اَمولِکُم»(بقره/2،279)، کالای تجاری: «وَجَدوا بِضـعَتَهُم رُدَّت اِلَیهِم»(یوسف/ 12، 65)، ثمن معامله: «و شَرَوهُ بِثَمَن بَخس»(یوسف/12، 20)، برخی پولهای رایج برای داد و ستد، مانند دینار: «و مِنهُم مَن اِن تَأمَنهُ بِدینار»(آل‌عمران/ 3، 75) و درهم: «دَرهِمَ مَعدودَة» (یوسف/12، 20)، پیمانه و ترازو: «فَاَوفُوا الکَیلَ»(اعراف/7، 85)؛ «و زِنوا بِالقِسطاسِ المُستَقیمِ»(شعراء/26،182)، «و لا تَنقُصُوا المِکیالَ والمیزانَ»(هود/ 11، 84 و نیز 85)، بازار که محل تجارت و داد و ستد است: «و یَمشی فِی الاَسواقِ»(فرقان/25، 7 و نیز 20) و کاروانهای تجاری: «والعیرَ الَّتی اَقبَلنا فیها».(یوسف/12،82)
در این آیات، مباحث مختلفی درباره تجارت از جمله تجارت در میان ملل پیشین و امت اسلامی، اهمیت و ارزش تجارت، مصادیق تجارت مانند بیع، اجاره و جعاله، اقسام تجارت و معاملات حرام (مانند بیع ربوی) و حلال، آداب تجارت و تجارت معنوی و اخروی مطرح شده است که در این مقاله بیشتر به مباحث کلی مربوط به تجارت به طور عام و بیع به طور خاص پرداخته می‌شود. (=> اجاره، جعاله)

پیشینه تجارت:

پیشینه تجارت:
بشر موجودی اجتماعی است که به تنهایی قادر به رفع نیازهای خود نیست، از این‌رو، انسانها برای تداوم زندگی و بقای خود به ناچار‌باید با یکدیگر مراوده و ارتباط داشته باشند که‌از‌مصادیق مهم آن روابط اقتصادی و تجارت و داد‌و‌ستد است، بنابراین می‌توان گفت که پیشینه تجارت به ادوار نخستین تاریخ بشر و شکل‌گیری زندگی اجتماعی او باز‌می‌گردد.
این پیشینه طولانی را از برخی آیات مربوط به رواج تجارت در میان پیامبران و امتهای گذشته می‌توان استنباط کرد؛ از جمله در آیه 20 فرقان/ 25 همه پیامبران الهی از کسانی شمرده شده‌اند که در بازارها رفت و آمد داشته‌اند: «و ما اَرسَلنا قَبلَکَ مِنَ المُرسَلینَ اِلاّ اِنَّهُم لَیَأکُلونَ الطَّعامَ و یَمشونَ فِی الاَسواقِ». به نظر مفسران سبب

رفت و آمد پیامبران الهی در بازارها، به‌دست‌آوردن معاش[18] یا خرید و فروش و تجارت[19] بوده است. از این آیه می‌توان دریافت که در زمان همه پیامبران الهی تجارت در میان مردم رواج داشته است.
آیات 10 ـ 11 سبأ/34 بیانگر وجود صنعت زره‌بافی در عصر حضرت داود(علیه السلام)است: «و لَقَد ءاتَینا داوودَ مِنّا فَضلاً ... و اَلَنّا لَهُ الحَدید * اَنِ اعمَل سـبِغـت وقَدِّر فِی السَّردِ».نقل شده که آن حضرت پس از ساختن زرهها از آهن، آنها را می‌فروخت و از این طریق هزینه زندگی خود و فرزندانش را تأمین می‌کرد.[20] در برخی روایات نیز نقل شده که حضرت داود در هر روز یک زره می‌بافت و آن را به 1000 درهم می‌فروخت و از این رو از ارتزاق از بیت‌المال بی‌نیاز بود.[21] در آیات متعدد دیگر از وجود تجارت در عهد حضرت یعقوب سخن به میان آمده است؛ از جمله در آیات 19 ـ 20 یوسف/12 از فروخته شدن حضرت یوسف(علیه السلام) یاد شده که حاکی از تجارت برده در عصر آن حضرت است: «و جاءَت سَیّارَةٌ فَاَرسَلوا وارِدَهُم فَاَدلی دَلوَهُ... واَسَرّوهُ بِضـعَةً واللّهُ عَلیمٌ بِما یَعمَلون * و شَرَوهُ بِثَمَن بَخس دَرهِمَ مَعدودَة».به نقل برخی منابع، فروشندگان یوسف(علیه السلام) دیگر فرزندان یعقوب(علیه السلام)بودند[22]؛ ولی بر طبق نقلی دیگر که با ظاهر آیه سازگارتر است، فروشندگان، کاروان دارانی بودند که پس از یافتن آن حضرت در چاه او رابه شهر بُرده، به 40، 20 یا 18 درهم فروختند.[23] در آیاتی دیگر از سفر تجاری مکرر برادران یوسف گزارش شده که در پی وقوع خشکسالی و قحطی در کنعان، برای خرید آذوقه به مصر سفر کردند.[24] (یوسف/12، 58، 67 ـ 70، 87) از این آیات می‌توان دریافت که تجارت در آن روزگار با کاروان صورت می‌گرفته و در معاملات از ابزاری مانند پیمانه استفاده می‌شده است.
افزون بر بیع،از برخی آیات می‌توان به وجود معاملاتی دیگر در آن عصر مانند جُعاله پی برد: «قالوا نَفقِدُ صواعَ المَلِکِ و لِمَن جاءَ بِهِ حِملُ بَعیر». (یوسف/12،72) از برخی آیات، می‌توان رواج داد‌و‌ستد و تجارت را در عصر حضرت شعیب(علیه السلام)دریافت کرد، از این رو آن حضرت به مردم زمان خود سفارش می‌کرد که به شیوه درست پیمانه و وزن کنند و از سهم خریداران

چیزی نکاهند[25]: «و اِلی مَدیَنَ اَخاهُم شُعَیبـًا قالَ یـقَومِ ... فَاَوفُوا الکَیلَ والمیزانَ ولاتَبخَسُوا النّاسَ اَشیاءَهُم».(اعراف/7،85 و نیز هود/ 11 84 ـ 85؛ شعراء/ 26، 177، 181 ـ 183) اجاره از معاملات رایج در آن عهد بود. آیات 26 ـ 28 قصص/28 از اجیر شدن موسی(علیه السلام) به مدت 8 سال از سوی شعیب(علیه السلام)سخن به میان آورده است. در آیه 19 کهف/ 18 نیز از رواج «وَرِق»هایی برای معامله در عهد اصحاب کهف یاد شده است[26]: «فَابعَثوا اَحَدَکُم بِوَرِقِکُم هـذِهِ اِلَی المَدینَةِ فَلیَنظُر اَیُّها اَزکی طَعامـًا فَلیَأتِکُم بِرِزق مِنهُ».مفسران مراد از «وَرِق» را درهمهایی دانسته‌اند که عکس پادشاه بر آن نقش بسته بود.[27]
در جزیرة‌العرب و در میان قبیله قریش نیز تجارت رواج فراوانی داشت و اساساً برخی واژه قریش را از ریشه «قرش» به معنای کسب شمرده، سبب نامگذاری قبیله مذکور را به این نام آن دانسته‌اند که آنان اهل تجارت و گردآوردن مال بودند.[28] آیات 1 ـ 2 قریش/ 106 به دو سفر از سفرهای تجاری آنان اشاره دارد[29]: «لاِیلـفِ قُرَیش * ایلـفِهِم رِحلَةَ الشِّتاءِ والصَّیف».به نظر برخی مفسران آنان برای تجارت، زمستانها به یمن که آب و هوایی گرم داشت، و تابستانها به شام که سردسیر بود، سفر می‌کردند.[30] به نظر برخی دیگر، هر دو سفر به شام بوده است.[31] شماری دیگر برآن‌اند که قریش* در زمستان به مکه و در تابستان به طائف که منطقه‌ای سردسیر بود، سفر تجاری می‌کردند.[32]
عوامل متعددی در رونق تجارت در جزیرة‌العرب تأثیر داشت؛ از جمله وجود دو راه مهم بازرگانی که شهرهایی مانند مکه و مدینه در مسیر آن قرار داشت، قرار گرفتن مکه بر مسیر کاروان رو شام ـ یمن[33]، نبودن امکانات زراعت در آن سرزمین و حرمت فراوان مکه و ساکنان آن.[34]
در آیه 57 قصص/ 28 به این موضوع و آوردن کالاهای تجاری و میوه از هر سو به مکه اشاره شده است[35]: «اَوَ لَم نُمَکِّن لَهُم حَرَمـًا

ءامِنـًا یُجبی اِلَیهِ ثَمَرتُ کُلِّ شَیء رِزقـًا مِن لَدُنّا» و به سبب همین رونق تجارت در مکه، هنگامی که فرمان هجرت از مکه به نومسلمانان داده شد، عده‌ای از آنها بر اثر دلبستگی به خانواده و کار و تجارت خود و ترس از کساد شدن آن، از هجرت به مدینه خودداری کردند که آیه 24 توبه 9 آنان را بشدت مذمت کرد[36]: «قُل اِن کانَ ءاباؤُکُم واَبناؤُکُم و اِخونُکُم واَزوجُکُم و عَشیرَتُکُم واَمولٌ اقتَرَفتُموها وتِجـرَةٌ تَخشَونَ کَسادَها ومَسـکِنُ تَرضَونَها اَحَبَّ اِلَیکُم مِنَ اللّهِ و رَسولِهِ و جِهاد فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصوا حَتّی یَأتِیَ اللّهُ بِاَمرِهِ واللّهُ لا یَهدِی القَومَ الفـسِقین».البته برخی مفسران برآن‌اند که این آیه پس از نزول آیه 28 توبه/9 که ورود مشرکان به مکه را ممنوع کرد نازل شده است، زیرا در آن هنگام برخی مسلمانان می‌گفتند که اگر مشرکان به مکه نیایند تجارت ما از میان می‌رود و خانه‌های ما ویران می‌شود.[37]
روابط تجاری مکیان با ساکنان شهرها و سرزمینهای دیگر پس از هجرت نیز ادامه یافت و یکی از همین سفرهای تجاری، زمینه‌ساز وقوع برخی جنگها مانند جنگ بدر میان مشرکان مکه و مسلمانان شد: «و اِذ یَعِدُکُمُ اللّهُ اِحدَی الطّائِفَتَینِ اَنَّها لَکُم و تَوَدّونَ اَنَّ غَیرَ ذاتِ الشَّوکَةِ تَکونُ لَکُم و یُریدُ اللّهُ اَن یُحِقَّ الحَقَّ بِکَلِمـتِهِ».(انفال/ 8، 7) مراد از «غَیرَ ذاتِ الشَّوکَةِ»را کاروان تجاری قریش دانسته‌اند. ابتدا مسلمانان تصمیم داشتند که این کاروان را تصرف کنند؛ اما پس از آنکه ابوسفیان (سرپرست کاروان) از این امر آگاه شد، مسیر کاروان را تغییر داد و از مشرکان خواست که برای حفاظت از اموال و کالاهای خود لشکری اعزام کنند. سپاه مشرکان در منطقه بدر با مسلمانان روبه‌رو شد و جنگ بدر آغاز گردید.[38] شمار افراد این کاروان را 40 یا 70 نفر و[39] شمار شتران آنان را 1000 شتر دانسته‌اند.[40]
مردم مدینه نیز همچون مکیان به حرفه تجارت اشتغال داشتند. آیات 1 ـ 3 مطفّفین/ 83 که کم‌فروشان را به عذاب تهدید کرده: «ویلٌ لِلمُطَفِّفین * اَلَّذینَ اِذَا اکتالوا عَلَی النّاسِ یَستَوفون * واِذا کالوهُم اَو وزَنوهُم یُخسِرون»درباره معاملات مردم مدینه نازل شده است.[41] به هنگام ورود پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)به مدینه، بازار این شهر به لحاظ عدم پای‌بندی به عدالت و رعایت نکردن کیل و وزن در داد و ستد وضعیتی نامطلوب داشت؛ اما پس از نزول این آیه، مردم آنجا روش خود را

اصلاح کردند[42]؛ همچنین در آیه 11 جمعه/62 رها کردن نماز جمعه از سوی مردم مدینه به سبب دیدن کاروانهای تجاری یا داد و ستد با این کاروانها نکوهش شده است: «و اِذا رَاَوا تِجـرَةً اَو لَهوًا اِنفَضّوا اِلَیها وتَرَکوکَ قائِمـًا قُل ما عِندَ اللّهِ خَیرٌ مِنَ اللَّهوِ و مِنَ التِّجـرَةِ واللّهُ خَیرُ الرّازِقین». در شأن نزول این آیه، نقل شده که روزی مسلمانان مدینه در حال برگزاری نماز* جمعه با پیامبر اسلام، با شنیدن صدای طبلی که هنگام ورود کاروانی تجاری برخاست، نماز را رها و مسجد را ترک کردند و تنها 12 نفر در مسجد ماندند.[43] برخی گفته‌اند: پیامبر‌اکرم(صلی الله علیه وآله) در حال خواندن خطبه بود که این واقعه روی داد.[44] شماری از مفسران بار این کاروان تجاری را روغن[45] یا دیگر کالاهای مورد نیاز مردم مدینه از جمله آرد و گندم[46] دانسته‌اند که دحیة بن خلیفه از شام به مدینه وارد می‌کرد.

اهمیت و جایگاه تجارت:

اهمیت و جایگاه تجارت:
در قرآن به تجارت و داد و ستد انسانها با یکدیگر اهمیت بسیار داده شده و مسلمانان به آن ترغیب شده‌اند. قرآن در آیات متعدد از تجارت با تعبیر جست‌و‌جوی فضل الهی یاد کرده[47]: «لَیسَ عَلَیکُم جُناحٌ اَن تَبتَغوا فَضلاً مِن رَبِّکُم»(بقره/2، 198 و نیز مائده/5، 2؛ اسراء/17، 66؛ روم/30، 23؛ جمعه/62، 10؛ مزمّل/73، 20) و مسلمانان را به تجارت برای تحصیل روزی در مناطق مختلف زمین فرمان داده است:[48]«هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الاَرضَ ذَلُولاً فَامشوا فی مَناکِبِها وکُلوا مِن رِزقِه...»(ملک/67،15)؛ همچنین تجارت توأم با یاد خدا را همراه با برخی عبادات از اسباب فلاح و رستگاری شمرده است. (جمعه/62،10)[49] در سوره قریش تجارت را از نعمتهای الهی برشمرده، به قریش فرمان داده است که به سبب فراهم آوردن اسباب این نعمت، خداوند یگانه را بپرستند[50]: «لاِیلـفِ قُرَیش * ایلـفِهِم رِحلَةَ الشِّتاءِ والصَّیف * فَلیَعبُدوا رَبَّ هـذا البَیت * اَلَّذی اَطعَمَهُم مِن جوع وءامَنَهُم مِن خَوف»(قریش/ 106، 1 ـ 4)؛ همچنین به نظر برخی مفسران مراد از نهی از کشتن خود در آیه 29 نساء/4: «تِجـرَةً

عَن تَراض مِنکُم و لاتَقتُلوا اَنفُسَکُم»این‌است که با رها کردن تجارت، خود را به هلاکت نیندازید.[51]
در آیه‌ای دیگر تجارت کردن[52] و پرداختن به امور معاش زندگی[53] از اشتغالات همه پیامبران الهی شمرده شده: (فرقان/25،20) و در آیه 7 فرقان/25 به طور خاص به تردد پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) در بازار برای به دست آوردن معاش اشاره شده است[54]:«الرَّسولِ یَأکُلُ الطَّعامَ ویَمشی فِی الاَسواقِ». نقل شده که آن حضرت قبل از نبوت نیز به تجارت اشتغال داشت و با‌سرمایه حضرت خدیجه(علیها السلام)برای تجارت به بلاد دیگر از جمله شام مسافرت می‌کرد.[55] در روایتی نیز امام‌صادق(علیه السلام) رها کنندگان تجارت را مذمت کرده، فرمود: پیامبر(صلی الله علیه وآله)خود به تجارت اشتغال داشت و با سود آن، دیون خود را ادا و به خویشاوندانش کمک می‌کرد. سپس امام(علیه السلام) با استناد به آیه: «رِجالٌ لا تُلهیهِم تِجـرَةٌ ولا بَیعٌ عَن ذِکرِ اللّهِ» (نور/ 24، 37) سخن کسانی را که می‌گویند: «مؤمنان تجارت نمی‌کنند» دروغ شمرده، فرمود: آنان به هنگام نماز تجارت را رها می‌کنند و چنین کسانی از نمازگزارانی که تجارت و کار نمی‌کنند برترند[56]؛ همچنین قرآن تجارت کردن را در سفر معنوی و عبادی حج، مباح شمرده، مسلمانان را به آن ترغیب کرده است: «لَیسَ عَلَیکُم جُناحٌ اَن تَبتَغوا فَضلاً مِن رَبِّکُم».(بقره/2،198) در شأن نزول این آیه نقل کرده‌اند که عده‌ای از افراد در صدر اسلام تجارت در حج را گناه می‌شمردند که با نزول آیه این امر مباح شمرده شد.[57] در احادیث منقول از اهل‌بیت(علیهم السلام) نیز آیه یاد شده به خرید و فروش در موسم حج تفسیر شده است.[58] در آیه‌ای دیگر، مسلمانان از تعرض کردن به کسانی که در موسم حج به تجارت می‌پردازند، منع شده‌اند[59]: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لاتُحِلّوا شَعـئِرَ اللّهِ ... و لا ءامّینَ البَیتَ الحَرامَ یَبتَغونَ فَضلاً مِن رَبِّهِم»(مائده/5، 2) برخی مفسران، تعبیر «یَبتَغونَ فَضلاً مِن رَبِّهِم» را اشاره به مشرکان[60] و عده‌ای آن را مخصوص مسلمانان[61] دانسته‌اند؛ اما شماری از مفسران برآن‌اند که این آیه با آیه 28 توبه/9 که

مشرکان را از ورود به مکه منع کرده و آیه 5 توبه/9 که به مسلمانان فرمان داده که هرکجا مشرکان را یافتند آنان را بکشند نسخ شده است.[62]
قرآن نه تنها تجارت کردن به هنگام مناسک حج را مباح شمرده و از تجارت کنندگان در این ایام حمایت کرده، بلکه در آیه‌ای دیگر از جمله حکمتهای تشریع این عبادت بزرگ، تأمین زندگی دنیوی انسانها از راههایی چون تجارت به شمار رفته است[63]: «و اَذِّن فِی النّاسِ بِالحَجِّ یَأتوکَ رِجالاً و عَلی کُلِّ ضامِر یَأتینَ مِن کُلِّ فَجّ عَمیق * لِیَشهَدوا مَنـفِعَ لَهُم».(حجّ/22، 27 ـ 28) بنابر روایتی از امام صادق(علیه السلام)، مراد از «مَنافِع» در این آیه، هم منافع دنیوی و هم پاداش اخروی است[64]، چنان‌که آن حضرت از جمله حکمتهای تشریع حج را اصلاح زندگی مادی مردم و بهره بردن آنان از تجارت در ایام حج دانسته است[65]؛ همچنین امام‌رضا(علیه السلام) از جمله علل تشریع حج را بهره بردن همه انسانها اعم از حج‌گزاران و دیگران به ویژه حمل کنندگان کالا به مکه، فروشندگان و خریداران در آنجا و نیز ساکنان در اطراف مکه برشمرده است[66]؛ همچنین برخی مفسران مراد از «قیام» را در آیه 97 مائده/5 که فلسفه بیت الحرام قرار دادن کعبه شمرده شده: «جَعَلَ اللّهُ الکَعبَةَ البَیتَ الحَرامَ قِیـمـًا لِلنّاسِ»اقدام مردم برای اصلاح امور دین و نیز تأمین معیشت خود دانسته‌اند.[67] این مطلب در روایات اهل‌بیت(علیهم السلام) نیز ذکر شده است.[68] در احادیث اسلامی نیز تجارت دارای ویژگیهایی از جمله فزونی رزق الهی[69]، موجب افزایش عقل[70] و عزت مؤمن[71] و محبوب شدن در پیشگاه خداوند[72] و بی‌نیازی از دیگران[73]خوانده شده و برای ترک آن آثاری چون نقصان عقل[74]، اجابت نشدن دعا[75]،

خواری[76]، از دست رفتن اموال[77] و از جمله اعمال شیطان[78] شمرده شده است. بنابر حدیثی، از اقسام ده‌گانه روزی انسانها 9 بخش آن در تجارت قرار داده شده است.[79]

ارکان تجارت:

اشاره

ارکان تجارت:
نوع معاملاتی که در قالب تجارت صورت می‌گیرد، مانند بیع، اجاره و مضاربه دارای سه رکن است: 1. معامله کنندگان (متعاقدان). 2. اموال یا منافع مورد معامله (عوضین). 3. الفاظی که با آن معامله انجام می‌گیرد (صیغه عقد).[80] هریک از این سه رکن شرایطی فرعی دارند:

1. متعاقدان:

اشاره

1. متعاقدان:
هریک از طرفین معاملات تجاری چه خود معامله کنند یا نماینده قانونی یعنی وکیل یا ولیّ آنان یا شخصی دیگر،[81] باید دارای شرایطی باشد؛ از جمله:

الف. بلوغ:

الف. بلوغ:
لازم است دو طرف معامله بالغ باشند، بر این اساس اشخاص نابالغ حق تصرف و معامله کردن با اموال خود یا دیگری را ندارند.[82] مهم‌ترین مستند این شرط آیه 6 نساء/4 است که مسلمانان را از واگذاشتن اموال یتیمان به آنان قبل از بلوغ منع کرده است[83]: «وابتَلوا الیَتـمی حَتّی اِذا بَلَغوا النِّکاحَ فَاِن ءانَستُم مِنهُم رُشدًا فَادفَعوا اِلَیهِم اَمولَهُم...».مستند دیگر، آیه 6 نساء/4 است که به اولیای افراد سفیه و ضعیف توصیه کرده که از جانب آنان اسناد تجاری را املا کنند[84]:«فَاِن کَانَ الَّذی عَلَیهِ الحَقُّ سَفیهـًا اَو ضَعیفـًا ... فَلیُملِل ولِیُّهُ».(بقره/2،282) «ضعیف» در این آیه به اطفال غیر بالغ تفسیر شده است.[85] شرط بودن بلوغ برای معامله کننده رأی مشهور میان فقهای امامی[86] و اهل سنت[87] است. البته برخی فقها[88] معاملات نابالغان را در صورت اجازه دادن ولیّ آنان جایز شمرده‌اند.[89] برخی دیگر با استدلال به ادله‌ای از جمله آیات مذکور بر آن‌اند که معاملات غیر بالغ در مورد کالاهای خُرد و

کم‌ارزش صحیح است.[90] (= بلوغ*)

ب. رشد:

ب. رشد:
شرط دیگر معامله کننده رشد است، از این‌رو معاملات سفیه (کسی که اموالش را در غیر اغراض صحیح صرف می‌کند)[91] باطل است.[92] درباره این شرط افزون بر آیه 282 بقره/2 که سفیه را از ثبت کردن و کتابت معاملات تجاری منع کرده و این اختیار را به ولیّ او واگذاشته[93]، به آیه 5 نساء/4 نیز استدلال شده است که مسلمانان را از سپردن اموال به سفیهان بازداشته است: «ولا تُؤتوا السُّفَهاءَ اَمولَکُمُ الَّتی جَعَلَ اللّهُ لَکُم قِیـمـًا». در آیه 6 نساء/4 نیز در کنار بلوغ، رشد از جمله شرایط سپردن اموال به اطفال یتیم به شمار رفته است: «وابتَلوا الیَتـمی حَتّی اِذا بَلَغوا النِّکاحَ فَاِن ءانَستُم مِنهُم رُشدًا فَادفَعوا اِلَیهِم اَمولَهُم».برخی برآن‌اند که شرط اصلی، رشد است و بلوغ در حکم دخالتی نداشته، ذکر آن در آیه به جهت دلالت بر رشد و راه کشف آن است[94]، از این‌رو گفته‌اند: اگر شخص تا سنین پیری نیز به حدّ رشد نرسد حق تصرف در اموالش را نخواهد داشت.[95]

ج. عقل:

ج. عقل:
شرط دیگر معامله کنندگان، عاقل بودن است، بر این اساس معامله مجنون باطل است.[96] به نظر برخی فقها[97] مجنون از مصادیق «ضَعیفاً» در آیه 282 بقره/2 است که محجور دانسته شده‌اند: «فَاِن کَانَ الَّذی عَلَیهِ الحَقُّ سَفیهـًا اَوضَعیفـًا اَو لایَستَطیعُ اَن یُمِلَّ هُوَ فَلیُملِل ولِیُّهُ»؛ همچنین برخی دیگر، کسانی را که قادر به املا نیستند: «لایَستَطیع اَن یُمِلَّ»در این آیه به افراد مجنون تفسیر کرده‌اند.[98] برخی از فقها نیز از این نکته که قرآن در آیه مذکور و نیز آیات 5 ـ 6 نساء/4 سفیه را (که توان عقلی او نسبت به مجنون بیشتر است) از تصرفات مالی منع کرده، چنین استفاده کرده‌اند که معاملات مجنون به طریق اَوْلی باطل است.[99]

د. اختیار و رضایت:

د. اختیار و رضایت:
معامله بایدبا اختیار و رضایت معامله کننده صورت گیرد و در صورت تحقق اجبار یا اکراه* معامله وی باطل و غیر نافذ است. مستند قرآنی این شرط آیه 29 نساء/4 است

که تنها تجارتی را که با اختیار و رضایت طرف معامله صورت گیرد، صحیح دانسته است:[100]«لا تَأکُلوا اَمولَکُم بَینَکُم بِالبـطِـلِ اِلاّ اَن تَکونَ تِجـرَةً عَن تَراض»، زیرا تجارت اکراهی با رضایت همراه نیست. در احادیث اهل سنت[101] و شیعه[102] نیز تصرف کردن در مال دیگران بدون رضایت آنان حرام به شمار رفته است. (=> اکراه)

هـ برده نبودن:

هـ برده نبودن:
معامله کننده باید برده نباشد، زیرا برده محجور است و توانایی تصرف کردن در اموال را ندارد:[103]«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً عَبدًا مَملوکـًا لایَقدِرُ عَلی شَیء».(نحل/16،75) مراد از «لایَقدِرُ»در این آیه، توانایی تصرف در امور و اختیار تشریعی است که از برده سلب شده است.[104] در آیه‌ای دیگر نیز به طور ضمنی مشارکت برده در اموال مالک نفی شده است[105]: «ضَرَبَ لَکُم مَثَلاً مِن اَنفُسِکُم هَل لَکُم مِن ما مَلَکَت اَیمـنُکُم مِن شُرَکاءَ فی ما رَزَقنـکُم».(روم/30،28) بر پایه این نظر، بردگان حق هیچ گونه تصرف مالی از جمله منعقد کردن عقود و ایقاعات را ندارند.[106] نظر مشهور در فقه امامی نیز همین است[107]؛ ولی برخی با استناد به آیه 32 نور/24 و نیز احادیث[108] به حق تملک بردگان و جواز تصرف آنان در اموالشان قائل شده‌اند.[109] برخی نیز برآن‌اند که برده تنها حق تصرف در برخی اموال مانند آنچه را مالک به تملیک برده درآورده و ارش جنایاتی را که بر او وارد می‌شود دارد.[110]

و. مالک بودن:

و. مالک بودن:
معامله کننده در یک معامله تجاری یا باید خود مالک آن چیزی باشد که منتقل می‌کند یا از سوی مالک وکالت یا اجازه داشته باشد. در غیر این صورت، معامله‌ای که بدون اجازه مالک صورت می‌گیرد، فضولی به شمار می‌رود و به نظر برخی به موجبِ آیه 29 نساء/ 4 باطل است، حتی اگر مالک پس از معامله اجازه دهد[111]؛ اما برخی از فقهای امامیه گفته‌اند که تنها مانع صحّت چنین معامله‌ای رضایت مالک است که با اجازه بعدی او می‌تواند تحقق یابد، از

این‌رو، بر پایه آیه مذکور، چنین معامله‌ای صحیح به شمار می‌رود.[112] شماری از فقیهان اهل سنت نیز با استناد به آیه مذکور و نیز آیه «اَحَلَّ اللّهُ البَیعَ»(بقره/2،275) و آیاتی دیگر، معامله فضولی را در صورت رضایت دادن مالک صحیح شمرده‌اند.[113]

2. عوضین:

اشاره

2. عوضین:
در معاملات تجاری آنچه مورد داد و ستد قرار می‌گیرد گاه هر دو عین خارجی است و گاه هر دو از قبیل منفعت است و گاهی یکی از عوضین عین خارجی و دیگری منفعت است[114]، در هر صورت، برای عوضین وجود شرایطی لازم است:

الف. مالیت داشتن:

الف. مالیت داشتن:
دو چیزی که مورد داد و ستد قرار می‌گیرند (عوض و معوّض) باید مالیت داشته باشند، از این رو، معامله کالاهایی که مال به شمار نمی‌روند و منفعت عقلایی ندارند، جایز نیست.[115] به تصریح فقهای شیعه[116] و اهل‌سنت[117] گرفتن عوض در برابر چنین کالایی به موجب نص آیه 29 نساء/4 «اَکْلِ مَال به باطل» و حرام شمرده می‌شود.

ب. طاهر بودن:

ب. طاهر بودن:
عوض و معوّض در معامله باید پاک باشند و معامله اشیای نجس مانند خمر و میته‌جایز نیست.[118] مستند این شرط به نظر برخی، آیات 3 و 90 مائده/5 است که مسلمانان را به پرهیز از مردار و خمر فرمان داده است، با این استدلال که منع از این امور عام است و هرگونه تصرف از جمله داد و ستد آنها را شامل می‌شود.[119]

ج. قابلیت تسلیم:

ج. قابلیت تسلیم:
مالی که مورد داد و ستد قرار می‌گیرد، باید از سوی معامله کننده قابل تسلیم به طرف دیگر معامله باشد.[120] در غیر این صورت، گرفتن عوض در برابر آن بر اساس آیه 29 نساء/4 حرام خواهد بود[121]، زیرا چنین معامله‌ای تجارتی نخواهد بود که دو طرف به آن رضایت داشته باشند. در احادیث نیز از داد و ستد مالی که قدرت بر تحویل دادن آن وجود ندارد، منع شده، مگر اینکه همراه با کالایی باشد که قدرت بر تسلیم آن وجود دارد.[122]

د. معلوم بودن مقدار عوضین:

د. معلوم بودن مقدار عوضین:
در معامله

مقدار عوض و معوّض باید معلوم و معین باشد[123]، از این‌رو داد‌و‌ستد اشیای مجهول[124] و نیز فروش کالاهای پیمانه‌ای و وزن کردنی بدون پیمانه و وزن کردن[125] جایز نیست، زیرا داد و ستد اموالی که اندازه آن مشخص نیست موجب ضرر رسیدن به یکی از معامله کنندگان می‌گردد.[126] مستند قرآنی این شرط، به نظر برخی آیه 29 نساء/4 است که مسلمانان را از خوردن اموال یکدیگر از طریق باطل منع کرده است[127]، افزون بر این از آیات متعدد دیگری که به رعایت عدالت در کیل و وزن کردن مورد معامله و کم نکردن از حق دیگران تأکید کرده از جمله آیات 7 ـ 9 الرحمن/55؛ 85 اعراف/7؛ 85 هود/11؛ 181 ـ 183 شعراء/26 و 1 ـ 3 مطفّفین/83 می‌توان لزوم معین بودن عوضین در معاملات را استفاده کرد، زیرا عدم تعیین مقدار و نوع هریک از عوضین گاه موجب نقصان در حق یکی از دو طرف معامله و در نتیجه مورد نهی آیات فوق است. در احادیث هم فروش اموال پیمانه‌ای و وزن کردنی بدون پیمانه و وزن کردن منع شده است.[128]

3. صیغه عقد:

3. صیغه عقد:
بسیاری از فقیهان گفته‌اند: داد و ستد باید با الفاظی مخصوص انجام گیرد که «صیغه» نامیده می‌شود؛ مانند لفظ «بعتُ» یا «شریتُ» (فروختم) یا «مَلَّکْتُ» (تملیک کردم) برای بایع در عقد بیع یا الفاظ «اشتریت» (خریدم) یا «تَمَلّکتُ» (مالک شدم) یا «قَبِلْتُ» (قبول کردم) برای مشتری در عقد بیع. بر پایه این نظر اگر معامله بدون صیغه صورت گیرد (معامله معاطاتی) باطل خواهد بود.[129] در برابر، بسیاری از فقها معامله معاطاتی را صحیح دانسته، آن را مصداقی از تجارت مورد رضایت خریدار و فروشنده دانسته‌اند که آیه 29 نساء/4: «... اِلاّ اَن تَکونَ تِجـرَةً عَن تَراض»آن را جایز شمرده است[130]؛ همچنین برخی آیه «اَحَلَّ اللّهُ البَیعَ»(بقره/2،275) را عام و شامل بیع معاطاتی دانسته‌اند[131]، به علاوه، برای صحت آن به آیه «اَوفوا بِالعُقودِ»(مائده/5،1) نیز استناد شده است؛ با این استدلال که «العقود» در آیه به معنای عهد یا پیوند است و عهد یا پیوند گاه با لفظ انجام می‌شود و گاه با غیر لفظ.[132] افزون بر آیات

قرآن، سیره عقلا و سیره متشرعه نیز چنین معاملاتی را صحیح می‌شمارند.[133] برخی فقها معامله معاطاتی را صرفاً در معاملات خُرد و کم‌بها[134] و شماری دیگر صرفاً در مورد برخی معاملات مانند بیع جایز می‌دانند[135]؛ اما عده‌ای بر آن‌اند که معاملات معاطاتی تنها سبب اباحه تصرف می‌شود نه انتقال مالکیت.[136]

اقسام تجارت:

اشاره

اقسام تجارت:
تجارت از جهت نوع اموال یا منافعی که مورد داد و ستد قرار می‌گیرد و نیز چگونگی و شرایط این معاملات به اقسام گوناگون مانند بیع، اجاره، جعاله، مضاربه و... تقسیم می‌گردد. در قرآن‌کریم به شماری از اقسام تجارت اشاره شده است؛ از جمله:

1. بیع:

1. بیع:
بیع از اقسام تجارت است که قرآن آن را تجویز کرده است: «اَحَلَّ اللّهُ البَیعَ».(بقره/2،275) بیع در آیه عام است و شامل همه اقسام آن، از جمله بیع معاطاتی نیز می‌شود.[137] بیع را به لحاظ زمان تحویل عوضین به اقسام مختلفی می‌توان تقسیم کرد؛ اگر ثمن و مثمن در زمان عقد رد و بدل شوند، «بیع نقد» نام دارد[138] که آیه 282 بقره/2 بر جواز آن دلالت دارد[139]: «اِلاّ اَن تَکونَ تِجـرَةً حاضِرَةً تُدیرونَها»؛ اما اگر کالا در زمان معامله تحویل داده شود و پرداخت ثمن مدت‌دار باشد، «نسیه» خواهد بود[140] و اگر ثمن به صورت نقد پرداخت شود و تحویل مثمن مدت‌دار باشد، «بیع سَلَف» یا «سَلَم» خواهد بود.[141] بخش نخست آیه مذکور: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنُوا اِذا تَدایَنتُم بِدَین اِلی اَجَل مُّسَمًّی فَاکتُبوهُ» بر جواز این دو گونه بیع دلالت دارد[142]؛ اما اگر هم تحویل کالا و هم پرداخت ثمن در بیعْ مدت‌دار باشد، «بیع کالی به کالی» نام دارد که به نظر فقهای امامی باطل و حرام است.[143]

2. اجاره:

2. اجاره:
اجاره* تجارتی است که بر اساس آن منفعتی معلوم در مقابل عوضی مشخص مبادله می‌گردد[144] که در آیاتی مشروع شمرده شده است؛ از جمله بنابر احادیث منقول از

اهل‌بیت(علیهم السلام)، آیه 32 زخرف/43 که یکی از حکمتهای تفاوت انسانها را به خدمت گرفتن یکدیگر برشمرده: «نَحنُ قَسَمنا بَینَهُم مَعیشَتَهُم فِی الحَیوةِ الدُّنیا و رَفَعنا بَعضَهُم فَوقَ بَعض دَرَجـت لِیَتَّخِذَ بَعضُهُم بَعضـًا سُخریـًّا» از مستندات مشروعیت اجاره انسان است.[145] مستند دیگر اجاره آیه 27 قصص/ 28 است که در آن از استخدام و اجیر شدن حضرت موسی(علیه السلام)از سوی حضرت شعیب(علیه السلام)گزارش شده است[146]: «قالَ اِنّی اُریدُ اَن اُنکِحَکَ اِحدَی ابنَتَیَّ هـتَینِ عَلی اَن تَأجُرَنی ثَمـنِیَ حِجَج فَاِن اَتمَمتَ عَشرًا فَمِن عِندِکَ».

3. جُعاله:

3. جُعاله:
از دیگر مصادیق تجارت، عقد جعاله است که در آن جعاله* کننده (جاعل) متعهد می‌شود که به هرکس که کاری معین انجام دهد، اجرتی مشخص بپردازد[147]؛ مثلا می‌گوید که «هرکس گمشده من را بیابد، مبلغی معین به او می‌پردازم».[148] آیه 72 یوسف/12 را مستند مشروعیت این عقد دانسته‌اند.[149]

4. مضاربه:

اشاره

4. مضاربه:
عقد مضاربه قراردادی است که یکی از طرفین با سرمایه طرف دیگر به تجارت می‌پردازد و سود آن میان آنان طبق توافق تقسیم می‌شود.[150] برخی فقها برای مشروعیت این نوع تجارت به آیه 20 مزمّل/73 استناد کرده‌اند[151]:«وءاخَرونَ یَضرِبونَ فِی الاَرضِ یَبتَغونَ مِن فَضلِ اللّهِ».(نیز‌جمعه/62، 10)
هریک از این تجارتها نیز از جهت حکم تکلیفی اقسام متعددی دارد؛ برخی فقها تجارت را به سه قسم حرام، مکروه و مباح تقسیم کرده‌اند[152]؛ اما عده‌ای آن را 5 قسم شمرده‌اند:

الف. واجب:

الف. واجب:
این در صورتی است که فرد برای تأمین معیشت خود راهی جز تجارت خاص نداشته باشد[153] یا مواردی که ترک تجارت موجب اخلال در نظم جامعه و برآورده نشدن نیازهای ضروری مردم می‌شود.[154]

ب. تجارت مستحب:

ب. تجارت مستحب:
آن تجارتی است که با هدف توسعه دادن به رفاه خانواده صورت می‌گیرد.[155]


ج. مکروه:

ج. مکروه:
تجارتهایی است که اشتغال به آنها در متون دینی مکروه به شمار رفته است؛ مانند قصابی، کفن فروشی، حجامت کردن و فروش طعام و آذوقه مردم.[156]

د. مباح:

د. مباح:
تجارتهایی است که نیازی به انجام دادن آنها وجود ندارد و ضرری هم بر آنها مترتب نیست.[157]

هـ حرام:

هـ حرام:
تجارتهایی است که اشتغال به آنها برای فرد یا جامعه زیانبار و مورد نهی اسلام باشد. [158]

تجارتهای ممنوع:

اشاره

تجارتهای ممنوع:
اسلام برخی از داد و ستدها و تجارتها را حرام دانسته است و به حرمت برخی از آنها به طور خاص یا با عناوینی عام در قرآن‌کریم اشاره شده است؛ از جمله:

1. بیعهای حرام:

اشاره

1. بیعهای حرام:
قرآن برخی از مصادیق بیع را حرام شمرده است؛ مانند:

الف. بیع ربوی:

الف. بیع ربوی:
ربا بر دو گونه است: ربای در قرض و ربای در معاملات تجاری.[159] ربا* در معامله آن است که انسان چیزی را در برابر مقدار بیشتر همان جنس بفروشد؛ مثلا 10 کیلو گندم را به ازای 12 کیلوی آن بفروشد.[160] در آیه 275 بقره/2 چنین خرید و فروشی حرام شمرده شده است[161]: «اَحَلَّ اللّهُ البَیعَ وحَرَّمَ الرِّبوا». مراد از «حَرَّمَ الرِبا» به نظر بسیاری از مفسران، بیع ربوی است.[162] در آیاتی دیگر خداوند مسلمانان را از گرفتن ربا در معاملات منع کرده و امتناع کنندگان از این دستور الهی را به جنگ با خدا و پیامبر فرا خوانده است:«یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اتَّقوا اللّهَ و ذَروا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبوا اِن کُنتُم مُؤمِنین * فَاِن لَم تَفعَلوا فَأذَنوا بِحَرب مِنَ اللّهِ و رَسولِهِ...».(بقره/2،278 ـ 279) این آیات، درباره معاملات ربوی رایج در عصر جاهلیت نازل شد.[163] به نظر بیشتر فقیهان امامی ربا تنها در مورد کالاهای مکیل و موزون یعنی کالاهایی که مقدار آنها با پیمانه و وزن کردن سنجیده می‌شوند، تحقق می‌یابد[164]؛ اما برخی فقهای شیعه و اهل سنت آن را شامل معدودها (اشیای‌شمردنی) مانند درهم و دینار نیز می‌دانند.[165]

ب. خرید و فروش مردار:

ب. خرید و فروش مردار:
در آیه 3 مائده/5 مردار حرام شمرده شده است: «حُرِّمَت عَلَیکُمُ المَیتَةُ».به نظر برخی، تحریم مردار در آیه

عام است و‌هرگونه تصرف و انتفاع از مردار از جمله داد‌و‌ستد آن‌را شامل می‌شود[166]؛ همچنین به‌نظر برخی فقها هر معامله‌ای در مورد مردار بر‌اساس آیه 29 نساء/4: «لا تَأکُلوا اَمولَکُم بَینَکُم بِالبـطِـل»باطل است و حتی بر این مطلب ادعای اجماع شده است[167]، افزون بر این، در احادیث، درآمدی که در برابر فروش مردار به‌دست‌می‌آید، از مصادیق «سُحْت» در آیات 42 و 62 ـ 63 مائده/5 دانسته شده است.[168] در مقابل، برخی فقها تنها فروش اجزایی از مردار را حرام‌دانسته‌اند که حیات در آنها حلول کرده باشد؛ اما فروش اجزایی که حیات در آنها حلول نکرده مانند پشم و مو حلال به شمار رفته است[169]، حتی برخی فقها فروش مردار را در مواردی که برای آن منفعت عقلایی تصور شود، جایز دانسته‌اند.[170]

ج. خرید و فروش خون:

ج. خرید و فروش خون:
«حُرِّمَت عَلَیکُمُ... الدَّمُ». (مائده/5،3) بسیاری از مفسران و فقها مراد از این آیه را خوردن خون دانسته‌اند[171]؛ ولی برخی آن را عام و شامل همه تصرفات از جمله خرید و فروش خون دانسته‌اند.[172] رأی مشهور فقهای متقدم امامی[173] و برخی از فقهای اهل سنت[174] نیز همین است؛ اما بسیاری از فقهای متأخر خرید و فروش خون را در مواردی که دارای منافع عقلایی است (مانند تزریق به بیماران) جایز شمرده‌اند.[175]

د. خرید و فروش مسکرات:

د. خرید و فروش مسکرات:
در آیه 90 مائده/5 خمر نوعی پلیدی به شمار رفته و مسلمانانْ مأمور به اجتناب از آن شده‌اند: «اِنَّمَا الخَمرُ والمَیسِرُ ... رِجسٌ مِن عَمَلِ الشَّیطـنِ فَاجتَنِبوهُ».به نظر فقها خمر در این آیه عام است و هرگونه مست‌کننده‌ای را شامل می‌شود[176]؛ همچنین تعبیر «فَاجتَنِبوه»افزون بر نوشیدن، خرید و فروش خمر را نیز در بر می‌گیرد.[177] در احادیث نیز یکی از مصادیق «سُحْت» در آیات 42 و 62 ـ 63 مائده/5 ثمن شرابِ خریداری شده،

دانسته شده است.[178] در روایتی دیگر 10 گروه درباره شراب لعن شده‌اند که فروشنده و خریدار خمر از آنها هستند.[179]

هـ فروش برده مسلمان و قرآن به کافران:

هـ فروش برده مسلمان و قرآن به کافران:
مستند قرآنی حرمت فروش برده مسلمان به کافر[180] آیه‌141 نساء/4 است که تسلط کافران را بر مسلمانان نفی کرده است: «لَن یَجعَلَ اللّهُ لِلکـفِرینَ عَلَی المُؤمِنینَ سَبیلا»؛ همچنین برای حرمت فروش قرآن به کافر که نظر مشهور در فقه امامی است[181] به این آیه استناد شده است.[182] برخی از فقها بدین استناد که فروش قرآن به کافر موجب اهانت به آن[183] یا نجس کردن آن[184] می‌شود، این معامله را حرام و باطل دانسته‌اند؛ اما برخی دیگر برآن‌اند که فروش قرآن به کافر با اهانت به آن یا نجس شدن آن ملازمه ندارد و موجب تسلط کافران بر مسلمانان نیست، بلکه برعکس، این کار موجب نشر معارف الهی در سرزمینهای کفر و سبب تسلط مسلمانان بر کافران می‌شود، از این رو فروش آن به کافر نه تنها ممنوع نیست، بلکه پسندیده است.[185] برخی فقها فروش قرآن را به کافران تنها در مواردی که سبب وهن و اهانت به آن شود، حرام شمرده‌اند.[186]

2. کسب از راه زنا:

2. کسب از راه زنا:
قرآن وادار کردن کنیزان را به زنا با هدف کسب درآمد حرام شمرده، مالکان آنان را ازاین کار منع کرده است[187]: «لا تُکرِهوا فَتَیـتِکُم عَلَی البِغاءِ اِن اَرَدنَ تَحَصُّنـًا لِتَبتَغوا عَرَضَ الحَیوةِ الدُّنیا».(نور/24،33) درباره شأن نزول این آیه گفته‌اند که اعراب عصر جاهلی کنیزانی را خریده، آنان را به زنا وا‌می‌داشتند تا از این راه به درآمدهایی دست یابند.[188] آیه شریفه افزون بر حرام شمردن این کار، اجرت‌گرفتن در برابر آن را نیز حرام شمرد[189]؛ همچنین در آیاتی دیگر یهودیان به سبب خوردن «سُحْت» مذمت شده‌اند: «سَمّـعونَ لِلکَذِبِ اَکّــلونَ لِلسُّحتِ»(مائده/5،42 و نیز 63) که مراد‌از سُحت را اجرتی دانسته‌اند که در برابر زنا

به‌دست می‌آید.[190]

3. رشوه:

3. رشوه:
از جمله تجارتها و کسبهای حرام از دیدگاه قرآن، درآمدهایی است که از طریق رشوه گرفتن به دست می‌آید[191]:«ولا تَأکُلوا اَمولَکُم بَینَکُم بِالبـطِـلِ وتُدلوا بِها اِلَی الحُکّامِ لِتَأکُلوا فَریقـًا مِن اَمولِ النّاسِ بِالاِثمِ»(بقره/2،188)، چنان‌که رشوه* از مصادیق سُحْت در آیات 42 و 62 ـ 63 مائده/5 شمرده شده است.[192]

4. قماربازی و داد و ستد ابزار آن:

4. قماربازی و داد و ستد ابزار آن:
قرآن‌کریم قماربازی را در کنار شرابخواری و بت‌پرستی نوعی پلیدی و از جمله کارهای شیطان شمرده و مسلمانان را به اجتناب از آن فرمان داده است: «اِنَّمَا الخَمرُ والمَیسِرُ والاَنصابُ والاَزلـمُ رِجسٌ مِن عَمَلِ الشَّیطـنِ فَاجتَنِبوهُ».(مائده/5،90) مراد از «مَیْسر» قمار[193] یا ابزاری است که با آن قمار صورت می‌گیرد[194] و «اَزْلام» نیز به نظر برخی مفسران تیرهایی است که در قمار از آنها استفاده می‌شود.[195] در روایات اهل‌بیت(علیهم السلام)نیز مراد از میسر، قمار و مراد از ازلام تیرهایی دانسته شده است که در جاهلیت در برد و باخت استفاده می‌شد.[196] فقها با استناد به این آیه و احادیث مذکور، قماربازی، آموزش دادن و یادگیری آن، خرید و فروش ابزار قمار و درآمدهای حاصل از آن را حرام دانسته‌اند.[197]

5. معاملات مربوط به غنا و کتب گمراه کننده:

5. معاملات مربوط به غنا و کتب گمراه کننده:
در‌آیه 6 لقمان /31 از خریدن سخنان لهو و بیهوده از‌سوی برخی انسانها به هدف گمراه کردن دیگران از راه‌خدا نکوهش شده و پیامد چنین عملی عذاب اخروی دانسته شده است: «و مِنَ النّاسِ مَن یَشتَری لَهوَ الحَدیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللّهِ بِغَیرِ عِلم و یَتَّخِذَها هُزُوًا اُولـئِکَ لَهُم عَذابٌ مُهین».مراد از«لَهوَالحَدیثِ» در برخی احادیث شیعه[198] و اهل‌سنت[199] غنا معرفی شده است. بر پایه روایتی، پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) نزول این آیه را درباره حرمت خرید و فروش زنان آوازه‌خوان و نیز تجارت با آنان و نیز حرمت سود حاصل از آن دانست[200]؛ همچنین «قول زور» که در آیه 30

حجّ/22 اجتناب از آن لازم شمرده شده: «واجتَنِبوا قَولَ الزّور» به غنا تفسیر شده است.[201] در احادیث اهل‌سنت[202] و اهل‌بیت(علیهم السلام)نیز خرید و فروش زنان آوازه‌خوان (مُغَنّیه) منع شده و درآمد آن حرام به شمار رفته است.[203] در برخی روایات نیز حرمت این اجرت به زنان آوازه‌خوانی منحصر شده که در مجالس مردان آوازه خوانی کنند.[204]
افزون بر غنا، «لهو الحدیث» در آیه مذکور به آثار و کتابهای گمراه کننده نیز تفسیر شده است، بر این اساس، داد و ستد و نشر این گونه آثار حرام است.[205]شأن نزول آیه نیز مؤید این دیدگاه است، زیرا در مورد نضربن حارث نازل شد که کتابها و داستانهای خرافی و باستانی مانند داستان رستم و اسفندیار را می‌خرید و آنها را در میان کافران قریش منتشر می‌کرد تا آنان را از قرآن و راه حق باز دارد.[206] برخی نیز کتابهای گمراه کننده را از مصادیق «قول زور» در آیه‌30‌حج/22 شمرده‌اند.[207] بر پایه این ادله و دلیلهای دیگر، فقها نگاهداری و تکثیر کتابهای گمراه کننده و نیز خرید و فروش آنها را غیر مجاز و درآمدی که از این راه به دست آید، حرام شمرده‌اند.[208] البته برخی فقها در صورت داشتن منافع عقلایی و حلال، خرید و فروش آنها را جایز شمرده‌اند.[209]

6. فروش و اجاره خانه‌های مکه:

6. فروش و اجاره خانه‌های مکه:
برخی از فقها با استناد به آیه 25 حجّ/22: «والمَسجِدِ الحَرامِ الَّذی جَعَلنـهُ لِلنّاسِ سَواءً اَلعـکِفُ فیهِ والبادِ»افراد مسافر و مقیم مکه را در استفاده‌کردن از مسجد الحرام مساوی دانسته، گفته‌اند که خرید و فروش یا اجاره دادن خانه‌های مکه جایز نیست[210]، زیرا مراد از «المَسجِد الحَرام» به قرینه آیه 1 اسراء/17: «سُبحـنَ الَّذی اَسری بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ اِلَی المَسجِدِ الاَقصَا»همه شهر مکه است نه خصوص مسجدالحرام، زیرا معراج پیامبر اسلام، و به نقلی دیگر یکی از معراجهای آن‌حضرت[211]، از خانه امّ هانی یا خانه خدیجه

آغاز‌شد.[212] در برخی احادیث منقول از پیامبر(صلی الله علیه وآله)نیز مسلمانان از فروش و اجاره دادن خانه‌های مکه منع شده‌اند[213] و بر حرمت اجرتی که از این راه به‌دست آید، تأکید شده است.[214] حضرت علی(علیه السلام)نیز در نامه‌ای که به فرماندار خود (قُثَم بن عباس) در مکه نوشتند، سفارش فرمودند که از هیچ مسافری اجرت دریافت نکند، زیرا خداوند مسافر و مقیم را در آن مساوی قرار داده است.[215] در برابر، برخی فقها با استناد به دلیلهایی دیگر از جمله آیه 8 حشر/59 که خانه‌های مکه را به صاحبانشان نسبت داده:«و اُخرِجوا مِن دیـرِهِم»، و نیز یقین به مسجد نبودن همه نقاط شهر مکه، اصل تسلط مردم بر اموال خود و شواهد تاریخی مانند فروش خانه‌های مکه از سوی عقیل، فروش و اجاره خانه‌های مکه را جایز دانسته‌اند.[216] آنان مراد از آیه‌25 حجّ /22 را تنها مسجدالحرام دانسته[217] و احادیث یاد شده را بر کراهت حمل‌کرده‌اند.[218]

7. داد و ستد هنگام اذان و برپایی نماز جمعه:

7. داد و ستد هنگام اذان و برپایی نماز جمعه:
در آیه 9 جمعه/62 مسلمانان مأمور شده‌اند که هنگام اذان جمعه به سوی اقامه نماز جمعه شتافته، داد و ستد را ترک گویند: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اِذا نودیَ لِلصَّلوةِ مِن یَومِ الجُمُعَةِ فَاسعَوا اِلی ذِکرِ اللّهِ وذَرُوا البَیع».سپس در آیه بعد به آنان توصیه کرده که پس از پایان یافتن نماز جمعه به تجارت بپردازند: «فَاِذا قُضِیَتِ الصَّلوةُ فَانتَشِروا فِی الاَرضِ وابتَغوا مِن فَضلِ اللّهِ».(جمعه/62،10) فقهای شیعه[219] و اهل سنت[220] با استناد به آیه فوق بیع یا همه معاملاتی که انسان‌را از نمازجمعه باز می‌دارد از جمله اجاره و صلح را از هنگام اذان تا پایان نماز حرام شمرده، برخی بر آن ادعای اجماع کرده‌اند.[221] برخی فقها این حرمت را تنها حرمت تکلیفی دانسته‌اند[222]؛ اما عده‌ای دیگر بر آن‌اند که معامله نیز باطل است.[223] البته حرمت معامله منحصر به کسانی است که اقامه نماز جمعه بر آنان واجب باشد، از این رو این حکم شامل زنان، بردگان، بیماران، مسافران و

مانند آنان نمی‌شود.[224]

8. تجارتِ تقویت کننده گناه و ظلم:

8. تجارتِ تقویت کننده گناه و ظلم:
فقها با استناد به آیه 2 مائده/5 که از کمک به گناه و تجاوزگری نهی کرده:«و لا تَعاونوا عَلَی الاِثمِ والعُدونِ» هر تجارت و کاری را که کمک به ظلم و گناه شمرده شود[225] حرام دانسته‌اند؛ مانند فروش سلاح به دشمن یا اهل فتنه[226]، اجاره دادن خانه برای کار حرام، فروش انگور برای ساختن شراب[227] یا اجاره دادن خانه یا فروش چیزی به کافران برای ساختن بتکده و عبادتگاه و قمارخانه.[228] برخی فقها تجارت کالاهایی را که در مقاصد حرام به کار می‌روند، مصداق «شفاعت سیّئه» شمرده‌اند که در آیه 85 نساء/4 مردود شمرده شده است[229]: «مَن یَشفَع شَفـعَةً سَیِّئَةً یَکُن لَهُ کِفلٌ مِنها».

احکام و آداب تجارت:

اشاره

احکام و آداب تجارت:
تجارت احکام و آدابی دارد که قرآن‌کریم به شماری از آنها اشاره کرده است؛ از جمله:

1. آموختن احکام تجاری:

1. آموختن احکام تجاری:
کسانی که قصد تجارت دارند، قبل از آن باید احکام و قوانین تجارت را فراگیرند. افزون بر آیات و احادیث عام که به طور کلی یادگیری واجبات را لازم دانسته است[230] برخی این حکم را از آیه 267 بقره/2 استفاده کرده‌اند، زیرا این آیه مسلمانان را به انفاق کردن اموال پاکی که کسب کرده‌اند، فرمان داده و آنان را از انفاق اموال خبیث و ناپاک برحذر داشته است: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اَنفِقوا مِن طَیِّبـتِ ما کَسَبتُم و مِمّا اَخرَجنا لَکُم مِنَ الاَرضِ ولا تَیَمَّموا الخَبیثَ مِنهُ تُنفِقونَ»، با این استدلال که لازمه انفاق از اموال حلال و پرهیز از حرام، شناخت احکام معاملات است[231]؛ همچنین به آیه 275‌بقره/2 استناد شده است که معاملات بدون ربا را حلال و معاملات ربوی را حرام شمرده و مسلمانان را از معاملات ربوی برحذر داشته است، زیرا لازمه این کار نیز آشنایی با این نوع معاملات است.[232]
در احادیث نیز بر یادگیری احکام تجارت تأکید شده است؛ از جمله بنا بر حدیثی، حضرت علی(علیه السلام)همه تاجران را سه بار به یادگیری احکام تجارت پیش از تجارت کردن فرمان داده است.[233] در روایاتی دیگر ضمن تأکید بر این امر، عدم شناخت

قوانین شرعی تجارت موجب گرفتار شدن به شبهات[234] و ربا[235] دانسته شده است.

2. ثبت مکتوب معامله و شاهد گرفتن بر آن:

2. ثبت مکتوب معامله و شاهد گرفتن بر آن:
در آیه 282 بقره/2 برای سامان دادن به معاملات اقتصادی و پیشگیری از اختلاف و تضییع حقوق طرفین معاملات در این باره توصیه‌های متعددی آمده است؛ از جمله:
الف. در معاملاتِ مدت‌دار، طرفین قرارداد مفاد آن را ثبت کنند: «یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنُوا اِذا تَدایَنتُم بِدَین اِلی اَجَل مُّسَمًّی فَاکتُبوهُ».«دین» در این آیه افزون بر قرض، شامل معاملات تجاری مانند بیع، اجاره، صلح و تجارتهایی می‌شود که به صورت نسیه یا سلم (سَلَف) صورت‌می‌گیرد.[236] درباره وجوب یا عدم وجوب ثبتِ این معاملات در میان فقها دو رأی وجود دارد: برخی با استناد به امر «فَاکتُبوهُ» در آیه، آن را واجب شمرده[237]؛ اما بیشتر فقها آن را مستحب دانسته‌اند.[238]
ب. در ثبت معاملات مدت‌دار تفاوتی میان کوچک یا بزرگ بودن مورد معامله و حق افراد نیست[239]، از این رو طرفین قرارداد نباید از ثبت آنها چه خُرد و چه کلان خسته شوند و از آن امتناع ورزند: «ولا تَسـَموا اَن تَکتُبوهُ صَغیرًا اَو کَبیرًا اِلی اَجَلِهِ».برخی مراد از «صَغیرًا اَو کَبیرًا»را طولانی یا کوتاه بودن نوشته[240] یا اندک یا بسیار بودن تعداد معاملات دانسته‌اند.[241]
ج. در ثبت معاملات عدالت رعایت شود و مفاد قرارداد به گونه‌ای دقیق ثبت گردد[242]: «ولیَکتُب بَینَکُم کاتِبٌ بِالعَدلِ».برخی از قید «بِالعَدل» استفاده کرده‌اند که نویسنده باید به شرایط معامله و کتابت و احکام شرعی مورد نیاز آگاه باشد.[243]
د. افرادی که توان نوشتن دارند، از ثبت معاملات خودداری نکنند، بلکه همان‌گونه که خدا این نعمت را به آنان عطا کرده، آنان نیز در این کار به دیگران کمک کنند: «و لا یَأبَ کاتِبٌ اَن یَکتُبَ کَما عَلَّمَهُ اللّهُ فَلیَکتُب».برخی فقها کتابت را برای کسانی که توانایی آن را دارند، واجب

عینی[244] یا کفایی[245] دانسته‌اند، هر چند بیشتر فقها آن را مستحب می‌دانند.[246] برخی نیز گفته‌اند که در صورت نبودن کاتب دیگر و درخواست از آنها این کار واجب است.[247]
هـ . در هنگام نوشتن قرارداد، بدهکار و کسی که ادای حق بر عهده اوست، باید متن قرارداد را املا کند: «و لیُملِلِ الَّذی عَلَیهِ الحَقُّ»، زیرا او باید در آینده این بدهی را بپردازد[248]، از این رو باید به بدهی خود آگاهی داشته باشد[249]؛ همچنین وی باید در این کار تقوای الهی را رعایت کند و چیزی از مفاد قرارداد را نکاهد[250]: «ولیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ ولا یَبخَس مِنهُ شَیــًا».برخی برآن‌اند که افزون بر املاکننده، نویسنده نیز باید این امر را رعایت‌کند.[251]
و. اگر کسی که حق بر ذمه اوست (بدهکار) سفیه، دیوانه[252]، کودک[253] یا پیر[254] است یا به جهت لال بودن[255] یا جهالت[256] توانایی املا کردن نداشته باشد، ولیِّ او باید معامله را عادلانه املا کند: «فَاِن کَانَ الَّذی عَلَیهِ الحَقُّ سَفیهـًا اَو ضَعیفـًا اَو لایَستَطیعُ اَن یُمِلَّ هُوَ فَلیُملِل ولِیُّهُ بِالعَدلِ».
ز. افزون برثبت ونوشتن قرارداد، معامله‌کنندگان باید دو گواه مرد را نیز بر معامله شاهد بگیرند: «واستَشهِدوا شَهیدَینِ مِن رِجالِکُم». از تعبیر «رِجالِکُم» در آیه استفاده کرده‌اند که این دو شاهد باید بالغ[257]، مسلمان[258] و آزاد[259] (غیر برده) باشند. در صورت نبودن دو شاهد مرد، باید یک مرد و دو زن شاهد گرفته شوند: «فَاِن لَم یَکونا رَجُلَینِ فَرَجُلٌ وامرَاَتانِ».انتخاب دو زن به جای یک مرد از آن‌روست که اگر یکی از آن دو بر اثر غلبه عواطف و احساسات

یا عواملی دیگر[260] از گواهی دادن به گونه صحیح بازماند، دیگری شهادت درست دهد: «اَن تَضِلَّ اِحدهُما فَتُذَکِّرَ اِحدهُمَا الاُخری».
ح. شاهدان بر معامله باید مورد رضایت معامله‌کنندگان باشند: «مِمَّن تَرضَونَ مِنَ الشُّهَداءِ»؛ یعنی شاهدان باید عادل[261] بوده، از جهت دین، امانتداری، صلاحیت اخلاقی، عفت و آگاهی داشتن به شرایط معامله[262] مورد رضایت معامله‌کنندگان باشند؛ همچنین در صورت نیاز به شهادت دادن شهود، آنان نباید از این کار خودداری کنند: «و لا یَأبَ الشُّهَداءُ اِذا ما دُعوا».
ط. در معاملات نقدی که عوضین در زمان معامله رد و بدل می‌گردد ثبت معامله لازم نیست[263]: «اِلاّ اَن تَکونَ تِجـرَةً حاضِرَةً تُدیرونَها بَینَکُم فَلَیسَ عَلَیکُم جُناحٌ اَلاَّ تَکتُبوها»، زیرا غرض از ثبت معامله اطمینان یافتن دو طرف به ادای دیون است و در معاملات نقدی دینی نمی‌ماند تا نیاز به ثبت و حصول اطمینان از ادای آن باشد.[264] البته برخی فقها از تعبیر «تُدیرونَها بَینَکُم»استفاده کرده‌اند که مراد آیه معاملات جزئی و کوچک است که عوضین در آنها همواره هنگام معامله رد و بدل می‌شود؛ نه معاملات بزرگ مانند خرید و فروش زمین.[265] البته در این‌گونه معاملات، همانند معاملات مدت‌دار به گرفتن شاهد توصیه شده است: «و اَشهِدُوا اِذا تَبایَعتُم».برخی فقها اخذ شاهد را حتی در معاملات جزئی واجب دانسته‌اند[266]؛ اما بیشتر فقهای شیعه[267] و اهل‌سنت[268] آن را مستحب شمرده‌اند. شاهدان در صورت نیاز به گواهی آنان، از کتمان شهادت بپرهیزند و گرنه گناهکار خواهند بود: «و لا تَکتُموا الشَّهـدَةَ و مَن یَکتُمها فَاِنَّهُ ءاثِمٌ قَلبُهُ واللّهُ بِما تَعمَلونَ عَلیم».(بقره/2، 283)
ی. معامله‌کنندگان نباید به کاتبان قرارداد و نیز شاهدان ضرری برسانند[269]: «و لایُضارَّ کاتِبٌ و لا شَهیدٌ»(بقره/2،282)؛ مانند آنکه کاتبان یا شهود را برای ثبت معامله یا ادای شهادت از کاری واجب و ضروری بازدارند[270] یا هزینه ثبت معامله یا رفت و آمد شاهدان را نپردازند.[271] برخی مفسران

مخاطب آیه را نویسندگان و شاهدان دانسته و گفته‌اند که آنان نباید با تحریف و تغییر قرارداد و شهادت نادرست دادن به معامله‌کنندگان آسیبی رسانند[272] یا هنگامی که برای ثبت یا گواهی دادن فراخوانده می‌شوند، از پذیرش دعوت امتناع کنند.[273] مخالفت‌کنندگان با این حکم الهی فاسق به شمار می‌روند: «فَاِنَّهُ فُسوقٌ ... واللّهُ بِکُلِّ شَیء عَلیم».
ک. در صورت انجام یافتن معامله در سفر و ممکن نبودن ثبت آن، صاحبان حق از بدهکار گرو طلب کنند: «و اِن کُنتُم عَلی سَفَر ولَم تَجِدوا کاتِبًا فَرِهـنٌ مَقبوضَةٌ». (بقره/2، 283) هرچند برخی از فقها با استناد به این آیه، گرفتن گرو را تنها در سفر جایز دانسته‌اند[274]؛ ولی به نظر بسیاری از فقیهان در هرجا امکان ثبت معاملات نباشد، گرفتن گرو مقرّر شده و تصریح به سفر در آیه از آن‌روست که غالباً در سفر امکان ثبت معاملات نیست.[275] گرفتن وثیقه و گرو به نظر عده‌ای از فقها واجب است؛ اما بیشتر فقهای شیعه و اهل‌سنت آن را مستحب شمرده‌اند.[276]
ل. در صورت اطمینان داشتن معامله‌کنندگان به یکدیگر، ثبت معامله و گرفتن وثیقه یا شاهد لازم نیست. البته بدهکار باید حق طلبکار را بپردازد و تقوای الهی پیشه کند: «فَاِن اَمِنَ بَعضُکُم بَعضـًا فَلیُؤَدِّ الَّذِی اؤتُمِنَ اَمـنَتَهُ ولیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ». (بقره/2، 283) برخی از اینکه در حکم مذکور، معامله بدون ثبت و گواهی و وثیقه جایز شمرده شده، برداشت کرده‌اند که همه احکام قبلی استحبابی است[277] و شماری نیز آن را ناسخ احکام قبلی می‌دانند[278]؛ ولی می‌توان گفت که این بخش از آیه منافاتی با فقرات پیشین ندارد و نمی‌تواند ناسخ آنها باشد، زیرا موضوع آن خاص است و به موردی که طرفین به یکدیگر اطمینان دارند اختصاص دارد.

3. وفا کردن به مقتضای معامله:

3. وفا کردن به مقتضای معامله:
قرآن در آیه 1‌مائده/5 به مسلمانان فرمان داده که به مقتضای عقودی که انجام می‌دهند وفادار باشند: «اوفُوا بالعقود». «العقود» در این آیه عام است و شامل همه معاملات تجاری اعم از بیع، اجاره و مانند آنها[279] و نیز معاملات

معاطاتی[280] می‌شود، از این رو، به نظر فقها دو طرف قرارداد باید به مقتضای معامله و آنچه به آن متعهد شده‌اند عملاً ملتزم باشند[281]، افزون بر این از آیاتی که به طور عام بر وجوب وفای به عهد اشاره دارد، مانند «و اَوفوا بِالعَهدِ اِنَّ العَهدَ کانَ مَسـولا»(اسراء/17 34 و نیز آل‌عمران/3، 76؛ بقره/2، 177) نیز لزوم وفای به عقود و معاملات تجاری استفاده می‌شود[282]، زیرا هریک از معاملات نیز نوعی عهد است که به مقتضای این آیات وفای به آن لازم است.
هرگاه هر یک از متعاقدان بر طبق مقتضای معامله و آنچه شرط کرده عمل نکند یا کالای مورد معامله معیوب باشد، طرف دیگر حق فسخ دارد، زیرا براساس آیه 29 نساء/4 چنین معامله‌ای تجارت همراه با رضایت نیست و تصرف در عوض به موجب این آیه ممنوع است.[283] برخی فقها نیز برای جواز فسخ در صورت معیوب بودنِ یکی از عوضین به آیه 42 بقره/2 استناد کرده‌اند که مسلمانان را از درآمیختن حق به باطل و کتمان حق منع کرده است[284] و برخی نیز به عموم آیه 27 انفال/8 استناد جسته‌اند.[285]

4. رعایت عدالت و پرهیز از کم فروشی:

4. رعایت عدالت و پرهیز از کم فروشی:
قرآن در آیات متعدد، معامله‌گران را به کامل کردن پیمانه و سنجش کامل ترازو در معامله فرمان داده: «اَوفوا الکَیلَ والمیزانَ»(انعام/6، 152 و نیز اعراف/7، 85) و آنان را از کم‌فروشی و کاستن از پیمانه و ترازو منع کرده است:«و لا تَنقُصُوا المِکیالَ والمیزان».(هود/11،84) آیه‌ای دیگر پس از سفارش به کامل کردن پیمانه به وزن کردن کالای مورد معامله با ترازوی صحیح توصیه کرده است: «واَوفُوا الکَیلَ اِذا کِلتُم وزِنوا بِالقِسطاسِ المُستَقیمِ».(اسراء/17، 35) «قسطاس» از «قسط» گرفته شده که به معنای عدل است[286] و از آن جهت به ترازو اطلاق شده که فروشندگان باید به کمک آن عدالت را میان خود و مشتری برقرار سازند؛ همچنین قرآن‌کریم ضمن نهی از کم گذاشتن حق دیگران در معامله، این کار را موجب فساد در زمین شمرده است: «اَوفُوا الکَیلَ ولا تَکونوا مِنَ المُخسِرین * وزِنوا بِالقِسطاسِ المُستَقیم * ولا تَبخَسُوا النّاسَ اَشیاءَهُم ولا تَعثَوا فِی الاَرضِ مُفسِدین».(شعراء/26، 181 - 183 و نیز اعراف/7، 85؛ هود/11، 85؛ الرحمن/55، 8 ـ 9) در آیات 1 ـ 5 مطفّفین/83 به کم‌فروشانی که در معاملات، حق خود را کامل برمی‌دارند؛ اما از حق دیگران می‌کاهند، هشدار

داده شده که سرانجام روزی، برای حسابرسی برانگیخته خواهند شد: «ویلٌ لِلمُطَفِّفین * اَلَّذینَ اِذَا اکتالوا عَلَی النّاسِ یَستَوفون * واِذا کالوهُم اَو وزَنوهُم یُخسِرون * اَلا یَظُنُّ اُولـئِکَ اَنَّهُم مَبعوثون * لِیَوم عَظیم».این آیات در مورد کم‌فروشی گروهی از مردم مدینه نازل شده که هنگام ورود پیامبر به آن شهر، سخت به این ویژگی ناپسند دچار بودند.[287] به نقلی دیگر آیه در مورد مردی به نام ابوجُهَیْنه نازل شده که کالاهای خود را با یک پیمانه می‌فروخت؛ ولی اجناس دیگران را با پیمانه‌ای دیگر می‌خرید.[288] در احادیث از کم‌فروشی و فروش با پیمانه مجهول نهی شده است.[289] فقها با استناد به آیات مذکور و برخی احادیث، کم‌فروشی را حرام شمرده‌اند.[290]

5. پرهیز از فریب و خیانت در معاملات:

5. پرهیز از فریب و خیانت در معاملات:
معامله کنندگان باید از تقلب کردن و فریب دادن یکدیگر و غَشّ در معامله بپرهیزند. برخی از فقها با استدلال به آیه 42 بقره/2 که مؤمنان را از اختلاط حق به باطل و کتمان حق بازداشته: «و لا تَلبِسُوا الحَقَّ بِالبـطِـلِ وتَکتُموا الحَقَّ»گفته‌اند: غشّ در معامله مصداقی از آن به شمار می‌رود و بر اساس آیه مذکور حرام است[291]؛ همچنین برخی با استدلال به آیه 27 انفال/8 که خیانت کردن به خدا و پیامبر و نیز خیانت کردن به امانتهای مردم را حرام شمرده گفته‌اند که اگر در یکی از کالاهای مورد معامله عیبی باشد، باید فروشنده خریدار را از آن آگاه کند[292]، افزون بر این برای حرمت تدلیس یعنی زینت دادن کالا و پنهان ساختن عیوب و نامرغوبی آن در معاملات به آیه «و مَن یَغلُل یَأتِ بِما غَلَّ یَومَ القِیـمَةِ»(آل‌عمران/3 161) نیز استدلال شده است.[293] در آیات متعدد، از کم گذاشتن از حق دیگران نهی شده است؛ از جمله آیه 183 شعراء/26: «ولا تَبخَسُوا النّاسَ اَشیاءَهُم». (نیز ر. ک: اعراف/7، 85؛ هود/11، 85) به نظر برخی مفسران، «بخس» در این آیات عام است و هر نوع نقصان اعم از کاستن از حق دیگران و کالای آنان، عیب گذاشتن روی کالاها و حتی هرگونه نیرنگ‌سازی و فریب دادن صاحب کالا را دربرمی‌گیرد.[294] بنابر حدیثی، پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) مسلمانان را از فریب و غش در معامله نهی کرده، فرمودند: کسی که خیانت کند، از ما نیست.[295] در حدیثی از امام صادق(علیه السلام)با

استدلال به آیه امانت (احزاب/33، 72) دادن کالایی که شخص در خانه دارد به سفارش‌دهنده کالا به جای کالای بازاری، نوعی خیانت در امانت به شمار رفته‌است.[296]

6. پرهیز از سوگند:

6. پرهیز از سوگند:
زیاد سوگند خوردن موجب بی‌اعتمادی دیگران به سخن شخص می‌شود[297] و ارزش و جایگاه یاد کننده سوگند را کاهش می‌دهد[298]، از این رو معامله‌کنندگان از هر نوع سوگند به ویژه سوگند دروغ منع شده‌اند.[299] در آیه 77 آل‌عمران/3 قرآن کسانی را که با سوگند درصدد کسب بهای اندک دنیوی‌اند به محرومیت از بهره اخروی و سخن گفتن با خداوند و عدم تزکیه آنان تهدید کرده است: «اِنَّ الَّذینَ یَشتَرونَ بِعَهدِ اللّهِ واَیمـنِهِم ثَمَنـًا قَلیلاً اُولـئِکَ لا خَلـقَ لَهُم فِی الأخِرَةِ ولا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ ولا یَنظُرُ اِلَیهِم یَومَ القِیـمَةِ ولا یُزَکّیهِم و لَهُم عَذابٌ اَلِیم».به گفته مفسران، این آیه درباره مردی نازل شد که برای فروش کالایش سوگند دروغ یاد می‌کرد.[300] این مضمون در روایات شیعه[301] و اهل‌سنت[302] نیز آمده است. در احادیثی دیگر نیز سوگند خوردن در دادوستد[303] موجب از میان رفتن سود و برکت به شمار رفته[304] و سوگندخورندگان مبغوض خداوند[305] و فاجر[306]خوانده شده‌اند.

7. پرداخت حقوق مالی:

7. پرداخت حقوق مالی:
کسانی که از راه کسب و تجارت اموالی به دست می‌آورند، باید حقوق الهی متعلق به آن اموال، از جمله زکات را بپردازند (نور/24، 37)؛ همچنین قرآن مؤمنان را به انفاق از اموالی که از طریق کسب و تجارت یا از زمین به دست می‌آورند، فرمان داده است: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اَنفِقوا مِن طَیِّبـتِ ما کَسَبتُم و مِمّا اَخرَجنا لَکُم مِنَ الاَرضِ».(بقره/2، 267) فقها مصداق انفاق را در این آیه اموری مانند پرداخت زکات[307]، خمس[308] و انفاقهای مستحب[309] دانسته‌اند که شامل اموالی از جمله

غلاّت[310]، معدن[311]،... و آنچه از تجارت به دست می‌آید[312] می‌شود (درباره چگونگی تعلق زکات به اموال تجاری > زکات؛ نیز درباره انفاقهای مستحب =>انفاق)، افزون بر این، قرآن در آیه‌41‌انفال/8 خمس* همه منافعی را که مؤمنان به‌دست می‌آورند، متعلق به خدا و پیامبر و ذوالقربی و عناوین عام دیگر دانسته، به آنان فرمان داده که آن را در این راهها صرف کنند: «واعلَموا اَنَّما غَنِمتُم مِن شَیء فَاَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ و لِلرَّسولِ ولِذِی القُربی والیَتـمی والمَسـکینِ وابنِ السَّبیلِ اِن کُنتُم ءامَنتُم بِاللّهِ».مراد از «ما غنمتم» در این آیه به نظر فقهای اهل‌سنت غنایم جنگی است[313]؛ ولی به نظر فقهای امامیه همه منافع و فوایدی است که انسان به دست می‌آورد.[314] مستند فقهای امامی احادیث منقول از اهل‌بیت(علیهم السلام)است که غنیمت را شامل همه منافعی دانسته‌اند که انسان به دست می‌آورد.[315]

8. یاد خدا و مراقبت بر اوقات نماز:

8. یاد خدا و مراقبت بر اوقات نماز:
کسانی که به امر تجارت اشتغال دارند، همواره باید به یاد خداوند باشند[316]: «فَانتَشِروا فِی الاَرضِ وابتَغوا مِن فَضلِ اللّهِ واذکُرُوا اللّهَ کَثیرًا».(جمعه/62، 10) مراد از ذکر خداوند آن است که هنگام تجارت به آنچه خدا فرمان داده عمل کرده، آنچه را نهی کرده ترک کنند.[317] در آیه‌ای دیگر مؤمنان راستین کسانی شمرده شده‌اند که تجارت و بیع، آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز باز‌نمی‌دارد: «رِجالٌ لا تُلهیهِم تِجـرَةٌ و لابَیعٌ عَن ذِکرِ اللّهِ و اِقامِ الصَّلوةِ».(نور/24،37) به فرموده امام‌صادق(علیه السلام)اینان کسانی هستند که هنگام داخل شدن وقت نماز، تجارت را رها می‌کنند و به اقامه نماز می‌پردازند.[318] در آیات 9 - 11 جمعه/62 نماز و آنچه نزد خداوند است بهتر از تجارت دانسته شده و آنان که برای تجارت و به دست آوردن اموال دنیوی نماز را رها می‌کنند، نکوهش شده‌اند. این آیات، درباره مردم مدینه نازل شد که برای خرید کالاهای تجاری نماز جمعه را رها کردند[319]؛

همچنین در آیه 24 توبه/9 کسانی که خویشاوندان و اموال دنیوی و تجاری خود را ارزشمندتر از خدا و پیامبر او و کارهایی نیک مانند جهاد می‌شمارند، فاسق خوانده شده، به عذاب الهی تهدید شده‌اند: «قُل اِن کانَ ... اَمولٌ اقتَرَفتُموها وتِجـرَةٌ تَخشَونَ کَسادَها و مَسـکِنُ تَرضَونَها اَحَبَّ اِلَیکُم مِنَ اللّهِ ورَسولِهِ و جِهاد فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصوا حَتّی یَأتِیَ اللّهُ بِاَمرِهِ واللّهُ لا یَهدِی القَومَ الفـسِقین».این آیه هر چند در مورد گروهی از مسلمانان ساکن مکه نازل شد که به سبب علاقه به اموال و تجارتهای خود از هجرت به مدینه امتناع کردند[320]؛ ولی حکمی عام را دربردارد و تمام کسانی را شامل می‌شود که کسب و تجارت خود را بر رضایت خدا و وظایف دینی ترجیح دهند. در احادیث نیز بر یاد خدا و نیز رها‌کردن تجارت هنگام آغاز وقت نماز تأکید شده‌است.[321]

9. احسان در داد و ستد:

9. احسان در داد و ستد:
از دیگر آداب معاملات آن است که معامله‌کنندگان افزون بر رعایت عدالت، به یکدیگر احسان داشته باشند؛ بدین معنا که پیمانه را برای خود سبک و برای طرف معامله سنگین‌تر منظور کنند.[322] قرآن در آیات متعدد مؤمنان را به کامل کردن پیمانه و ترازو فرمان داده است: «اَوفوا الکَیلَ والمیزانَ».(انعام/6، 152 و نیز اعراف/7، 85؛ هود/11، 85؛ اسراء/17، 35؛ شعراء/26، 181) برپایه احادیث منقول از اهل‌بیت(علیهم السلام)در تفسیر این آیات، ادا کردن حق پیمانه تنها هنگامی محقق می‌شود که ترازو به نفع مشتری متمایل شود[323] یا بیشتر از سهم واقعی مشتری به او داده شود.[324] در احادیثی پرشمار احسان کردن به طرف معامله و تساهل در معاملات توصیه شده است.[325] حضرت علی(علیه السلام)احسان به مشتری را موجب برکت اموال شمرده است.[326]

10. پرهیز از معامله با شرابخواران و فرومایگان:

10. پرهیز از معامله با شرابخواران و فرومایگان:
از جمله آداب تجارت ترک معامله با شرابخوار است. قرآن در آیه 5 نساء/4 مؤمنان را از دادن اموالشان به سفیهان منع کرده است: «و لاتُؤتوا السُّفَهاءَ اَمولَکُمُ ...». در روایات اهل‌بیت(علیهم السلام) یکی از مصادیق سفیه و حتی مصداق مهم آن شرابخوار دانسته شده است.[327] در حدیثی نیز امام‌صادق(علیه السلام) با استناد به این آیه، فرزندشان را از دادن اموالش به شرابخوار برای تجارت با آن منع فرمودند[328]؛ همچنین برخی فقها

با استناد به آیه 199 اعراف/7 تجارت با فرومایگان را ناپسند شمرده‌اند.[329] در روایات اهل‌بیت(علیهم السلام)نیز مؤمنان از رفت و آمد کردن با فرومایگان نهی شده‌اند.[330]

11. پذیرش اقاله پشیمان:

11. پذیرش اقاله پشیمان:
در صورتی که یک طرف از انعقاد معامله پشیمان شود، پسندیده است که طرف دیگر با فسخ معامله موافقت کند.[331] برخی از فقیهان از آیه 199 اعراف/7 که به عفو و گذشت فرمان داده: «خُذِ العَفوَ وأمُر بِالعُرفِ»استحباب اقاله را استفاده کرده‌اند[332]، افزون بر این در احادیث نیز به این نکته توصیه شده است؛ از جمله درروایاتی پذیرش اقاله مسلمان سبب توجه خداوند به فرد در قیامت[333] و حفظ او از لغزش[334] دانسته شده است.
افزون بر آداب مذکور، فقها احکام و آداب دیگری را نیز برای تجارت ذکر کرده‌اند که برخی از مهم‌ترین آنها عبارت است از پرهیز از دروغ گفتن در معامله و اجحاف، پرهیز از خرید کالا از شخص مضطر، خودداری از انجام دادن معامله صوری برای جلب مشتری، پرهیز از «تلقّی رُکْبان» (داد و ستد با کاروان تجاری پیش از ورود به شهر)، رعایت مساوات میان مشتریان، زود نرفتن به بازار، دعا کردن هنگام ورود به بازار با طلب خیر از خداوند، تکبیر گفتن پس از پایان معامله، صدقه دادن و قناعت کردن به سود اندک.[335]

تجارت معنوی:

اشاره

تجارت معنوی:
در تعابیر قرآنی افزون بر تجارت دنیوی که نیازهای مادی انسانها را برمی‌آورد، از تجارت اخروی یا معنوی نیز سخن به میان آمده و کارهای نیک یا ناپسند انسان به مثابه گونه‌ای تجارت به شمار رفته که آثاری نیک یا بد دربردارد. در احادیث نیز دنیا مزرعه آخرت[336] و محل کسب اولیای الهی[337] و بازاری[338]شمرده شده است که همه اعمال در آن نوعی تجارت است[339] که گروهی از آن سود برده، گروهی زیان می‌بینند[340]، بر این اساس نوع معامله و کسی را که انسان کالای خود را به او می‌فروشد می‌توان به دو دسته تقسیم‌کرد:


1. تجارت در کارهای پسندیده:

اشاره

1. تجارت در کارهای پسندیده:
طرف معامله انسان در تجارت کارهای پسندیده، خداوند است که چیزی را از انسان خریده، بهایی در مقابل آن می‌پردازد. این تجارت ویژگیهایی دارد؛ مانند اینکه گاه فروشنده عین کالاست و نفس و جان خود را در معرض دادوستد قرار می‌دهد: «یَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ»(بقره/ 2، 207)؛ همچنین بر خلاف تجارت مادی که گاه زیان‌آور است، همواره کسادناپذیر[341] و بدون خسران* است[342]: «یَرجونَ تِجـرَةً لَن تَبور».(فاطر/35،29) در تجارت معنوی بها همواره ارزشمندتر و بهتر از کالاست: «مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ خَیرٌ مِنها».(نمل/27، 89) به تعبیر قرآنی، بهای آن‌10‌برابر عمل انسان: «مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالِها»(انعام/6،160) و گاه 700 برابر آن یا بیشتر است. (بقره/ 2، 261) زمان و مکان این تجارت همچون تجارت مادی دنیاست که انسانها باید قبل از فرا رسیدن مرگ به آن اقدام کنند: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اَنفِقوا مِمّا رَزَقنـکُم مِن قَبلِ اَن یَأتِیَ یَومٌ لا بَیعٌ فیهِ و لاخُلَّةٌ».(بقره/2، 254) مهم‌ترین نمونه‌های قرآنی این نوع تجارت عبارت است از:

الف. ایمان به خدا و پیامبر(صلی الله علیه وآله):

الف. ایمان به خدا و پیامبر(صلی الله علیه وآله):
در آیه 12 صفّ/61 ایمان به خداوند و رسول او از مصادیق تجارت سودآوری برشمرده شده که موجب نجات یافتن بشر از آتش دوزخ و آمرزش گناهان و بهره‌مندی از بهشت می‌شود: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا هَل اَدُلُّکُم عَلی تِجـرَة تُنجیکُم مِن عَذاب اَلیم * تُؤمِنونَ بِاللّهِ و رَسولِهِ ... ذلِکُم خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم تَعلَمون * یَغفِر لَکُم ذُنوبَکُم ویُدخِلکُم جَنّـت تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهـرُ ومَسـکِنَ طَیِّبَةً فی جَنّـتِ عَدن ذلِکَ الفَوزُ العَظیم».(صفّ/ 61،10 ـ 12)

ب. جهاد و جانفشانی در راه خدا:

ب. جهاد و جانفشانی در راه خدا:
در آیاتی از قرآن، جهاد*گران با مال و جان از فروشندگان کالای خود به خداوند و از خریداران بهشت شمرده شده‌اند: «اِنَّ اللّهَ اشتَری مِنَ المُؤمِنینَ اَنفُسَهُم واَمولَهُم بِاَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ یُقـتِلونَ فی سَبیلِ اللّهِ فَیَقتُلونَ و یُقتَلونَ وَعدًا عَلَیهِ حَقـًّا فِی التَّورةِ والاِنجیلِ والقُرءانِ و مَن اَوفی بِعَهدِهِ مِنَ اللّهِ فَاستَبشِروا بِبَیعِکُمُ الَّذی بایَعتُم بِهِ وذلِکَ هُوَ الفَوزُ العَظیم».(توبه/9،111 و نیز نساء/4، 74؛ صفّ/61، 11) در آیه 207 بقره/2 نیز از مؤمنانی یاد شده که جان خود را در برابر تحصیل رضای خدا می‌فروشند: «و مِنَ النّاسِ مَن یَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ واللّهُ رَءوفٌ بِالعِباد». در تفاسیر درباره مصداق این آیه اقوال گوناگونی مطرح شده است؛ از جمله مهاجران و انصار[343]، آمران به معروف و ناهیان از

منکر[344] و مجاهدان در راه خدا.[345] برخی نیز ابوذر غِفاری و صُهَیْب رومی را مصداق آیه برشمرده‌اند[346]؛ اما بیشتر مفسران شیعه[347] و برخی از مفسران اهل‌سنت[348] نزول آیه را درباره امیرمؤمنان، حضرت علی(علیه السلام) دانسته‌اند که در شب هجرتِ پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)جان خود را در معرض خطر قرار داد و برای نجات پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) در جای آن حضرت خوابید. در احادیث اهل‌بیت(علیهم السلام)نیز این شأن نزول آمده است.[349]

ج. انفاق در راه خدا:

ج. انفاق در راه خدا:
در آیاتی چند، انفاق اموال در راههای خیر از جمله جهاد*[350] از مصادیق تجارت با خداوند شمرده شده که عوض آن برای انفاق‌کنندگان بهشت است: «اِنَّ اللّهَ اشتَری مِنَ المُؤمِنینَ... اَمولَهُم بِاَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ».(توبه 9، 111 و نیز صفّ/ 61، 10ـ11). در آیه‌ای دیگر انفاق پنهان و آشکار، تجارتی بدون کساد دانسته شده است: «اِنَّ الَّذینَ ... اَنفَقوا مِمّا رَزَقنـهُم سِرًّا و عَلانِیَةً یَرجونَ تِجـرَةً لَن تَبور».(فاطر/35،29) مراد از انفاق در آیه به نظر برخی مفسران پرداخت زکات[351] و به نظر شماری دیگر اعم از انفاق* واجب و مستحب است.[352] برخی نیز برآن‌اند که مراد از انفاق پنهانی، انفاق مستحب و مراد از آنچه آشکارا داده می‌شود انفاق واجب است. (=> انفاق)

د. عبادت و ذکر خداوند:

د. عبادت و ذکر خداوند:
از جمله مصادیق دیگر تجارت معنوی با خداوند انجام دادن عبادات مانند تلاوت قرآن و اقامه نماز است که تجارتی کسادناپذیر معرفی شده است[353]: «اِنَّ الَّذینَ یَتلونَ کِتـبَ اللّهِ و اَقاموا الصَّلوةَ... یَرجونَ تِجـرَةً لَن تَبور * لِیُوَفِّیَهُم اُجُورَهُم و یَزیدَهُم مِن فَضلِهِ اِنَّهُ غَفورٌ شَکور»(فاطر/35،29 ـ 30)؛ همچنین در آیاتی دیگر اعمال صالح دیگری مانند عبادت و حمد الهی، سیر و سیاحت در زمین، رکوع و سجود، امر به معروف و نهی از منکر و حفظ حدود الهی از مصادیق تجارت با خداوند به شمار رفته است:«فَاستَبشِروا بِبَیعِکُمُ الَّذی بایَعتُم بِهِ وذلِکَ هُوَ الفَوزُ العَظیم * اَلتـّـئِبُونَ العـبِدونَ الحـمِدونَ السـّـئِحونَ الرّاکِعونَ السّـجِدونَ الأمِرونَ بِالمَعروفِ والنّاهونَ عَنِ المُنکَرِ والحـفِظونَ

لِحُدودِ اللّهِ وبَشِّرِ المُؤمِنین».(توبه/9،111 ـ 112) به نظر برخی مفسران «السائِحون» در این آیه کسانی‌اند که برای عبادت خدا در کانونهای عبادت رفت و آمد می‌کنند.[354] عده‌ای مراد از آنان را روزه‌داران[355] و برخی جهادگران[356] دانسته‌اند. برخی دیگر برآن‌اند که مراد از سیاحت، گردش در روی زمین برای مشاهده آثار عظمت خدا و آشنایی با جوامع گوناگون بشری با هدف عبرت آموزی است.[357]

2. تجارت در اعمال ناپسند:

اشاره

2. تجارت در اعمال ناپسند:
گونه‌ای دیگر از تجارت غیر مادی، تجارت در کارهای ناپسند است که موجب از دست رفتن سرمایه‌های مادی و معنوی انسان می‌شود. از دیدگاه قرآن‌کریم، این نوع تجارت نیز ویژگیها و آثار خاصی دارد؛ از جمله آنکه این تجارت سودی دربرندارد و همواره زیان‌آور است: «فَما رَبِحَت تِجـرَتُهُم».(بقره/2،16) برخی این تعبیر را کنایه از ناکامی آنان در رسیدن به مقصود دانسته‌اند[358]؛ ولی عده‌ای بر این باورند که مراد از این تعبیر زیان اخروی است، هرچند ممکن است در دنیا سود اندکی داشته باشد[359]، چنان‌که در آیات متعددی از جمله ویژگیهای این نوع تجارت، اندک‌بودن بها و سود آن دانسته شده است: «لا تَشتَروا بِـایـتی ثَمَنـًا قَلیلاً».(بقره/2، 41 و نیز 79؛ آل‌عمران/3، 77، 187، 199؛ مائده/ 5، 44؛ توبه/ 9، 9؛ نحل/ 16، 95) اندک بودن سود یا بهای آن از آن جهت است که حاصل چنین تجارتی اموال دنیوی است که فانی و زودگذر است[360] یا از آن‌رو که در برابر آن‌ثوابی بزرگ برای آنان از میان می‌رود.[361] برخی نیز اندک بودن بها را اشاره به حرام بودن آن‌دانسته‌اند.[362] فرجام اخروی این نوع تجارت عذاب الهی است که دردناک وصف شده است: «اشتَرَوُا الکُفرَ بِالایمـنِ لَن یَضُرُّوا اللّهَ شیــًا و لَهُم عَذابٌ اَلیم».(آل‌عمران/3،177 نیز بقره/2، 86) برخی از مهم‌ترین مصادیق این نوع تجارت که قرآن از آنها یاد کرده، عبارت است‌از:

الف. کفر:

الف. کفر:
برخی از انسانها در برابر از دست دادن ایمان به خدای یگانه و توحید که سرمایه اصلی آنهاست، کفر می‌خرند:«اِنَّ الَّذینَ اشتَرَوُا الکُفرَ بِالایمـنِ لَن یَضُرُّوا اللّهَ شیــًا».(آل‌عمران/3، 177) برخی مفسران مراد آیه را

منافقان[363] و برخی دیگر مرتدان[364] دانسته‌اند؛ ولی شماری آن را عام و شامل همه کافران دانسته‌اند.[365] آیه 16 بقره/2 نیز منافقان را کسانی دانسته که با خریداری کفر هدایت را از دست می‌دهند: «و مِنَ النّاسِ مَن یَقولُ ءامَنّا بِاللّهِ و بِالیَومِ الأخِرِ و ما هُم بِمُؤمِنین ... اُولـئِکَ الَّذینَ اشتَرَوُا الضَّلــلَةَ بِالهُدی فَما رَبِحَت تِجـرَتُهُم وما کانوا مُهتَدین. (بقره/2،8، 16) درباره اینکه کافران و منافقان چگونه کفر را با ایمان داد و ستد کرده‌اند، با اینکه اینان اصولاً از ایمان و هدایت بهره‌ای نداشته‌اند، مفسران توضیحاتی داده‌اند؛ برخی «اشتراء» را در این آیات را به معنای برگزیدن و انتخاب کردن دانسته‌اند؛ یعنی آنان کفر و گمراهی را به جای ایمان و هدایت برمی‌گزیدند[366]، چنان‌که مشابه همین تعبیر در آیاتی دیگر درباره کافران آمده است: «ومَن یَتَبَدَّلِ الکُفرَ بِالایمـنِ فَقَد ضَلَّ سَواءَ السَّبیل»(بقره/2،108)؛ «فاستَحَبُّوا العَمی عَلَی الهُدی».(فصّلت/41، 17) برخی برآن‌اند که مراد این است که آنان ابتدا ایمان آوردند و سپس کافر شدند.[367] به نظر برخی دیگر، آنان هدایت فطری خود را که خداوند در وجود آنان نهاده، با کفر و گمراهی مبادله کردند.[368] آیه 90 بقره/2 نیز در وصف گروهی از یهود آورده است که آنان سرمایه جان خود را به کفر فروخته‌اند[369]: «بِئسَمَا اشتَرَوا بِهِ اَنفُسَهُم اَن یَکفُروا بِما اَنزَلَ اللّهُ بَغیـًا اَن یُنَزِّلَ اللّهُ مِن فَضلِهِ ... ولِلکـفِرینَ عَذابٌ مُهین».زیانبار بودن بهای این معامله یعنی کفر از آن روست که موجب محروم شدن آنان از ثواب اخروی یا دچار شدن آنها به عذاب دردناک اخروی‌می‌شود.[370]

ب. کتمان و تحریف تورات:

ب. کتمان و تحریف تورات:
قرآن در آیه 41 بقره/2 اهل‌کتاب را به پذیرش قرآن که تصدیق کننده تورات است فراخوانده و آنان را از فروش آیات الهی باز داشته است. (نیز ر. ک: بقره/2، 174 ـ 175) این آیه در مورد رؤسای یهود نازل شده که اوصاف پیامبر اسلام را که در تورات آمده بود، کتمان یا تحریف می‌کردند تا از ایمان آوردن عوام یهود به آن حضرت جلوگیری کنند.[371] در آیه‌ای دیگر از ارائه مطالبی از سوی یهود به عنوان آیات الهی یاد شده که به هدف تحصیل بهایی اندک بدان اقدام می‌کردند:

«فَوَیلٌ لِلَّذینَ یَکتُبونَ الکِتـبَ بِاَیدیهِم ثُمَّ یَقولونَ هـذا مِن عِندِ اللّهِ لِیَشتَروا بِهِ ثَمَنـًا قَلِیلاً فَوَیلٌ لَهُم مِمّا کَتَبَت اَیدیهِم وویلٌ لَهُم مِمّا یَکسِبون».(بقره/2،79) در حدیثی منقول از امام‌باقر(علیه السلام) آمده است که یحیی بن اخطب و کعب بن اشرف برای از دست ندادن درآمدی که از جانب یهودیان به آنان می‌رسید، آیاتی از تورات را که بر حقانیت پیامبر اسلام دلالت داشت، تحریف* می‌کردند.[372] برخی دیگر مراد از بهای تحریف مذکور را بقای ریاست آنان بر یهود دانسته‌اند.[373]

ج. شکستن پیمان و عهد الهی:

ج. شکستن پیمان و عهد الهی:
شکستن عهد* و پیمان انسان با خداوند، از مصادیق دیگر تجارت مذموم است: «اِنَّ الَّذینَ یَشتَرونَ بِعَهدِ اللّهِ ... ثَمَنـًا قَلیلاً اُولـئِکَ لاخَلـقَ لَهُم فِی الأخِرَةِ».(آل‌عمران/3،77) مقصود از «عهد اللّه» هرگونه پیمان و تعهد میان انسان و خدا و نیز پیمانهای انسانها با یکدیگر یا پیمانی است که انسان با خداوند بسته، مبنی بر اینکه به او ایمان آورد و وی را عبادت کند.[374] برخی عهد الهی را عام و شامل همه دستورات الهی در کتب آسمانی دانسته‌اند.[375] در احادیث، ارتداد، ستم روا داشتن به اهل‌بیت(علیهم السلام)[376] و تحریف تورات که در شأن نزول آیه ذکر شده[377] از جمله مصادیق شکستن پیمان الهی به شمار رفته است. (نیز ر. ک: توبه/9، 7‌ـ‌10)

د. سوگند دروغ‌خوردن:

د. سوگند دروغ‌خوردن:
درآیه 77 آل‌عمران/3 سوگند* خوردن با هدف رسیدن به اموال دنیوی از مصادیق تجارت مذموم شمرده شده و مرتکبان آن محروم از بهره اخروی دانسته شده‌اند: «اِنَّ الَّذینَ یَشتَرونَ بِعَهدِ اللّهِ واَیمـنِهِم ثَمَنـًا قَلیلاً اُولـئِکَ لا خَلـقَ لَهُم».گفته‌اند که آیه درباره فردی نازل شده که برای فروش کالایش سوگند دروغ یاد می‌کرد.[378] قول دیگر این است که آیه درباره گروهی از یهودیان نازل شد که آیاتی را از جانب خود نوشته، با سوگند دروغ آن را به خداوند نسبت می‌دادند.[379]

هـ. جادوگری:

هـ. جادوگری:
در آیه 102 بقره/2 از سرگذشت گروهی از بنی‌اسرائیل در عهد حضرت سلیمان(علیه السلام)یاد شده است که سرمایه نفس خود را در برابر جادوگریهای زیانبار و باطل فروختند: «ولـکِنَّ الشَّیـطینَ کَفَروا یُعَلِّمونَ النّاسَ السِّحرَ وما اُنزِلَ عَلَی المَلَکَینِ بِبابِلَ هـروتَ ومـروتَ... و یَتَعَلَّمونَ ما یَضُرُّهُم و لایَنفَعُهُم و

لَقَد عَلِموا لَمَنِ اشتَرهُ ما لَهُ فِی الأخِرَةِ مِن خَلـق و لَبِئسَ ما شَرَوا بِهِ اَنفُسَهُم لَو کانوا یَعلَمون». مراد این آیه، رواج جادو*گری در عهد حضرت سلیمان(علیه السلام)است. خداوند برای ابطال سحر جادوگران، هاروت و ماروت را که از فرشتگان الهی بودند، به سوی مردم فرستاد؛ ولی بنی‌اسرائیل پس از آموختن راههای ابطال سحر، آن را در راههای ناپسند به کار گرفتند.[380] خداوند در این آیه از این کار به فروختن خود در برابر بهایی ناپسند و بد یاد کرده است.

و. خیانت در شهادت:

و. خیانت در شهادت:
مسلمانان باید شاهدان غیر همکیش خود که بر وصیتی شهادت می‌دهند را سوگند دهند که در ادای شهادت، خیانت روا ندارند و آن را به بهایی اندک نفروشند، هر چند این شهادت به زیان نزدیکان آنان باشد: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا شَهـدَةُ بَینِکُم اِذا حَضَرَ اَحَدَکُمُ المَوتُ حینَ الوَصِیَّةِ اثنانِ ذَوا عَدل مِنکُم اَو ءاخَرانِ مِن غَیرِکُم... فَیُقسِمانِ بِاللّهِ اِنِ ارتَبتُم لانَشتَری بِهِ ثَمَنـًا ولَو کانَ ذاقُربی».(مائده/5،106) آیه در مورد دو نفر از مسیحیان نازل شد که به طمع تحصیل اموال یک مرده شهادت ناروا دادند؛ ولی سرانجام دروغ آنان آشکار شد و اموال مرده در نزد آنان یافت شد.[381]

ز. سخنان باطل و بیهوده:

ز. سخنان باطل و بیهوده:
در آیه 6 لقمان/31 از خرید سخنان لهو و باطل از سوی برخی به هدف گمراه ساختن مردم از راه راست سخن به میان آمده است: «ومِنَ النّاسِ مَن یَشتَری لَهوَ الحَدیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللّهِ بِغَیرِ عِلم و یَتَّخِذَها هُزُوًا اُولـئِکَ لَهُم عَذابٌ مُهین».درباره اینکه مراد از «لَهوَ الحَدیث» در آیه چیست؟ آرای گوناگونی مطرح شده است؛ برخی آن را به غنا تفسیر کرده‌اند[382]، چنان‌که در احادیث اهل‌بیت(علیهم السلام)نیز این معنا آمده است[383]؛ ولی شماری از مفسران آن را سخنان باطلی دانسته‌اند که برای بازداشتن مردم از سخن حق مطرح می‌شود[384]، چنان‌که در شأن نزول آیه آمده که نضر‌بن حارث گزارشهای مربوط به شاهان ایران از جمله داستان رستم و اسفندیار را می‌خرید و آنها را برای قریش بازگو می‌کرد تا بدین وسیله مردم را از شنیدن قرآن باز دارد.[385] برخی دیگر لهوالحدیث را مفهومی عام شمرده‌اند که شامل موارد متعددی می‌شود؛ از جمله سخنان و داستانهای بی‌اساس[386] و هر سخنی که انسان را از

اهداف اصلی[387] و خداوند[388] منصرف کند (مانند کفر و شرک[389]). در حدیثی، امام‌صادق(علیه السلام) مراد از سخنان باطل را در آیه طعن و به مسخره گرفتن آیات الهی دانسته‌اند که روش ابوجهل و پیروانش بود[390]، چنان‌که جمله «و یَتَّخِذَها هُزُوًا» در این آیه مؤید این نظر است.