گروه نرم افزاری آسمان






تجسّس


اشاره

تجسّس : کنجکاوی و تفحّص درباره لغزشها، معایب و مسائل خصوصی دیگران
تجسّس، مصدر باب تفعّل از ریشه «ج ـ س ـ س» در لغت به معنای تفحص و آگاهی جستن از اخبار[1] و اموری عمدتاً پنهان است و غالباً کاربرد منفی دارد.[2] گروهی از واژه‌پژوهان، «جَسّ» را در اصل به معنای لمس چیزی (مانند‌نبض) با دست[3] برای کسب آگاهی لازم دانسته[4] و برخی نیز آن را تنها تفحص نامحسوس معنا کرده‌اند.[5] تجسّس به معنای کسب آگاهی از وضع دشمن، همچنین جاسوس نیز از این ریشه است.[6]
این واژه در اصطلاح، از مفاهیم اخلاق اجتماعی اسلام و به معنای تفحص و کنجکاوی غالباً نامحسوس درباره لغزشها، معایب و مسائل خصوصی دیگران است؛ اموری که از چشم مردم پنهان بوده، افراد از فاش شدن آن شرم و اکراه دارند.[7]
تجسّس تنها یک بار در قرآن آمده است (حجرات/49،12) و چنان‌که در پاره‌ای منابع تفسیری و لغوی[8] نیز به چشم می‌خورد، در عین قرابت معنایی[9] با «تحسّس»، (یوسف/12،87)، کاربرد قرآنی متفاوتی[10] از آن دارد؛ ولی گویا قرابت معنایی و نیز استعمال آن دو به یک معنا و به دنبال هم در برخی احادیث نبوی[11] موجب شده تا برخی قراء برخلاف عموم آنها «وَ لا تَجَسَّسوا»(حجرات/49،12) را بدون نقطه خوانده[12] و شماری از واژه‌پژوهان[13] و برخی مفسرانِ نخستین[14] نیز آن دو را مترادف بدانند.
خداوند در تبیین روابط سالم اجتماعی که باید بر جامعه آرمانی دینی حاکم باشد، در آیات 1 ـ 12 حجرات/49، ضمن طرح شماری از ارزشها و

هنجارهای اخلاقی ـ اجتماعی، مؤمنان را از بدگمانی، تجسّس در کار یکدیگر و بدگویی پشت سر دیگران نهی کرده و ارتکاب این امور را، به شکل غیر مستقیم بی‌تقوایی می‌خواند: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنُوا اجتَنِبوا کَثیرًا مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعضَ الظَّنِّ اِثمٌ ولا تَجَسَّسوا ولا یَغتَب بَّعضُکُم بَعضـًا اَیُحِبُّ اَحَدُکُم اَن یَأکُلَ لَحمَ اَخیهِ مَیتـًا فَکَرِهتُموهُ واتَّقوا اللّهَ اِنَّ اللّهَ تَوّابٌ رَحیم».(حجرات/49،12) مفسران در تفسیر «وَ لا تَجَسَّسَوا» و بیان اموری که تفحص و کنجکاوی درباره آن نهی شده، متأثر از احادیث شیعه و سنی، واژگان و تعابیر متفاوتی به کار برده‌اند که در عین اشتراک در بخشی از قلمرو معنایی، گستره شمولی متفاوت از دیگری نیز دارند. عموم مفسران[15] «تجسّس» را به معنای کنجکاوی و تفحص درباره لغزشها (عثرات)[16]، معایب[17] و مسائلی (عورات)[18] دانسته‌اند که انسان از فاش شدن آن ناخشنود و شرمگین می‌شود[19]، بنابراین، تفحص و کنجکاوی درباره مسائلی که لغزش و عیب به شمار نرفته، افراد از آشکار شدن آن‌ها شرم و اکراه ندارند، از مصادیق تجسّس ممنوع نخواهد بود. شأن نزول آیه غیبت که در پاره‌ای منابع تفسیری[20] آمده، در کنار توجه به مفهوم آن[21] و همچنین زمینه‌های پیدایش بدگمانی ـ که بیشتر، رفتارها و گفتارهای هرچند ظاهراً نابهنجار است ـ [22] و نیز استدلال به آیه مربوط در نهی از برخی کنجکاویها در حکایات تاریخی[23] و فروع فقهی متعدد می‌تواند مؤید معنای مورد نظر باشد؛ از جمله براساس حکایات یاد شده، تجسّس بیشتر درباره افرادی چون ربیعة‌بن امیة‌بن خلف[24] و ولید‌بن عقبه[25] انجام می‌شده است که به منکراتی چون شرب خمر دست می‌زده‌اند. حکایت شبگردی خلیفه دوم در زمان حاکمیت خویش[26]، بالا رفتن وی از دیوار خانه‌ای که احتمال شرابخواری در آن می‌رفت و صدای آواز از آن بلند بود، اعتراض صاحبخانه با استناد به آیه«ولا تَجَسَّسوا»(حجرات/49،12) و «وَأتوا البُیوتَ مِن اَبوبِها»بقره/2،189) و پذیرش آن از سوی خلیفه و همراهان که با
241
روایتهای گوناگون گزارش شده، در این باره مشهور است. این حکایت و مانند آن[27] در بیشتر منابع تفسیری[28]، روایی[29]، اخلاقی[30] و تاریخی[31] اهل سنت در ذیل آیه «تجسّس» آمده و به مناسبتهای گوناگون در منابع تفسیری،[32] اخلاقی[33]، کلامی[34]، فقهی[35] و ... شیعه نیز بازتاب یافته‌است.
به رغم اطلاق آیه، برخی مفسران، اموری چون قصد آگاهی از معایب[36] و افشاگری[37] را از شرایط تجسّسِ ممنوع شمرده و بعضی دیگر با توجه به مفهوم مخالف آیه بر این باورند که مؤمنان در روابط اجتماعی و ارزیابی دیگران باید بر اساس ظواهر، نه تجسّس و آگاهی جستن از آنچه دور از چشم دیگران است، رفتار کنند.[38] البته پاره‌ای احادیث و فروع فقهی نشان می‌دهند که هر دو موردِ نهی از تجسس و عمل بر اساس ظواهر در برخی موارد تخصیص خورده و اطلاق ندارند. (= همین مقاله، رویکرد فقهی‌تجسس)
اشتراک لفظی سبب شده است که برخی مفسران و پژوهشگران، آیه را ناظر به «جاسوسی*» نیز بدانند؛ با این توضیح که جاسوسی به سود دشمنان را از مصادیق تجسّس مورد نهی و گناه کبیره و جاسوسی به نفع مسلمانان را به سبب منافعی که دارد، از موارد استثنای آن شمرده‌اند[39]، در حالی که آیات پیشین و نیز خطاب «یأَیّهاالّذین ءامنوا» و تعبیر «لَحمَ أخیهِ»(حجرات/49، 12) نشان می‌دهند که آیه در مقام اصلاح روابط میان مؤمنان است و به جاسوسی که مربوط به روابط با بیگانگان است، نفیاً و اثباتاً نظر ندارد. فقها نیز در بحث «جاسوسی» هیچ استنادی به آیه نکرده‌اند.[40]
تأمل در اموری چون زمینه‌های سوءظن[41] و

تجسّس[42]، مفهوم غیبت[43] و نیز وقوع نهی از بد‌گمانی، تجسّس و غیبت به دنبال هم نشان می‌دهد که رذایل اخلاقی یاد شده با یکدیگر مرتبط بوده و هریک می‌تواند زمینه پیدایش دیگری باشد.[44] نهی از بدگمانی برای ایجاد الفت، اُخوّت و همیاری دینی، سالم سازی اذهان از درون و ایجاد ذهنیت و نگرش مثبت در افراد نسبت به یکدیگر است[45]؛ امری که به سبب نقش اساسی آن در روابط اجتماعی، مورد تأکید احادیث اسلامی نیز قرار گرفته است[46]، چنان‌که تحریم تجسّس و غیبت، میزان اهتمام قرآن نسبت به حفظ کرامت و حیثیت اجتماعی انسان مؤمن، محترم شمردن حریم شخصی افراد[47] و سالم سازی و تحکیم روابط اجتماعی مؤمنان[48] را نشان می‌دهد، افزون بر آن، تجسّس می‌تواند زمینه آگاهی از برخی ناهنجاریهای فکری و رفتاری، انتشار آن (غیبت و اشاعه فحشا) و در نتیجه آلودگی فرد کنجکاو و جامعه (آلودگی فرهنگی) را فراهم آورد[49]؛ اموری که در آموزه‌های کتاب (نور/24،19) و سنت[50] مورد نهی قرار گرفته‌اند.

تجسس در احادیث:

تجسس در احادیث:
جنبه‌ها و مصادیق متعددی ازموضوع تجسّس در منابع حدیثی شیعه و سنی، به نقل از پیامبر(صلی الله علیه وآله) و امامان شیعه(علیهم السلام) نیز گزارش شده و مورد توجه مفسران قرار گرفته است. از این قبیل است اموری چون نهی از تجسّس[51] و پیگیری کردن لغزشها[52]، معایب[53]، بدیها و امور پنهان[54] مؤمنان، معرفی آن در‌شمار زشت‌ترین معایب و بدترین گناهان[55] و نیز به عنوان یکی از شاخصهای جامعه فاسد[56] و

ویژگیهای منافق[57]، نهی شدید از معاشرت با تجسّس کنندگان[58]، ظاهری و زبانی خواندن ایمان‌آنها[59] و عدم استجابت دعایشان، نهی از استراق سمع[60]، پرهیز از تفتیش درباره دین مردمان[61]، نهی حاکمان‌از تجسّس[62]، جایز نبودن پیگیری لغزشهای زن به وسیله شوهر[63]، دعوت به ستر عیوب و عورات مؤمنان[64]، چشم‌پوشی از لغزشها و افشا نکردن آن[65]، حمل بر صحت کردن رفتار و گفتار برادران دینی[66]، متجسّس نبودن مؤمن[67]، پیامدهای مثبت[68] و منفی[69] تجسس در دنیا و آخرت‌و ... .
بخش عمده این احادیث به همراه برخی از دعاهای مأثور که در آن، چشم‌پوشی از لغزشها و آشکار نکردن زشتیها و معایب، از خداوند درخواست می‌شود[70]، در تفسیر آیه تجسّس، مورد استناد و استفاده مفسران شیعه[71] و سنی[72] قرار گرفته‌اند.

رویکرد فقهی تجسس:

رویکرد فقهی تجسس:
آیه تجسّس و روایات مربوط به آن با ورود به حوزه فقه، در استنباط پاره‌ای از مباحث فقهی و تحریم شماری از تفحصها به عنوان مصادیقی از تجسّس ممنوع، مورد استناد قرار گرفته‌اند. بررسی پاره‌ای از منابع عمده و نخستین فقهی شیعه و سنی[73] نشان می‌دهد که فقهای اهل سنت، پیش از علمای امامیه به رویکرد فقهی آیه تجسّس توجه کرده‌اند که سبب آن می‌تواند احتمالا انعکاس چشمگیر حکایت یاد شده از خلیفه دوم در منابع اهل سنت و اعتبار سیره و سخن وی در نزد آنان

باشد. حکم به حرمت تفحص از لغزشها و حریم خصوصی مؤمنان با استناد به روایات و نه آیه، گویا از نیمه دوم قرن ششم هجری، در ابوابی چون «باب محبة المسلمین والاهتمام بهم» و حقوق همسایگان و مؤمنان نسبت به یکدیگر مورد توجه فقهای امامیه قرار گرفته است[74]، چنان‌که کاربرد آیه و اصطلاح تجسّس و معرفی سوءظن به عنوان زمینه تجسّس ظاهراً برای نخستین بار در کشف الریبة فی احکام الغیبة شهید ثانی[75] و پس از وی در آثار محقق اردبیلی[76] و صاحب جواهر[77] به چشم می‌خورد. فقها که با استناد به کتاب، سنت و اجماع، تجسّس را حرام می‌دانند، در ابواب و فروع فقهی گوناگون، تفحص و پرس و جو درباره پاره‌ای مسائل را از باب تجسّس حرام دانسته‌اند. از‌این‌جمله است تجسّس درباره منکرات پنهان برای نهی از منکر[78]، اسباب بارداری‌زن بی‌شوهری که رابطه نامشروع را رد می‌کند[79]، ادعای زن در مورد نداشتن شوهر، تمام شدن ایام عدّه و عادت[80]، ایمان حقیقی یا ظاهری کسی که شهادتین را بر زبان جاری می‌کند[81] و رفتارهای پنهان افرادی که بر اساس «حُسن ظاهری» حکم به عدالت آنان می‌شود[82]؛ همچنین احکامی چون عدم پذیرش شهادت کسی که مخفیانه اقرار متهمی را شنیده است[83]، هدر بودن خون کسی که به سبب اصرار بر تجسّس درباره حریم خصوصی دیگران کشته یا مجروح می‌شود[84]، کراهت ارتفاع مساجد و مناره‌ها به سبب اشراف بر درون خانه‌های اطراف[85] و ... به همین آیه و روایات مستنداند.
در مواردی که کارها و اقدامهای ناصواب افراد، صبغه اجتماعی پیدا کرده، زندگی خانوادگی و امنیت اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی افراد و جامعه را به خطر اندازد، تجسّس مجاز شمرده شده است.[86] از این قبیل است تفحص درباره همسر آینده[87]، قاچاقچیان مواد مخدر[88] و کارکنان و کارگزاران دولتی که به

اختلاس متهم هستند.[89] تأسیس نهادها و سازمانهای گوناگون اطلاعاتی و امنیتی نیز که برای حفظ امنیت جامعه اسلامی در حوزه‌های مختلف می‌توانند براساس قانون اقدام به تحقیق، تفحص و مراقبتهای لازم کنند، بر همین‌اساس مشروعیت می‌یابد. فقها در موارد یاد شده برای رفع تعارض و تزاحم بین حرمت تجسّس و لزوم آن از باب مقدمه واجب به قواعد فقهی تمسک جسته‌اند.[90] نمونه‌های متعددی که از تفتیش و بازرسی برخی معصومان(علیه السلام) در بعضی موارد، از جمله در امور کارگزاران، گزارش شده است، مؤید حکم جواز تجسّس با حفظ شرایط، در پاره‌ای موارد است.[91] در منابع تاریخی نیز نمونه‌هایی از این دست گزارش شده‌اند.[92]
موضوع تجسّس، آیه و بخش عمده‌ای از احادیث مربوط به آن[93] همراه با تحلیل روانی و اجتماعی زمینه‌ها[94] و پیامدهای گوناگون آن[95] در منابع اخلاقی نیز منعکس شده است؛ از جمله، آن را از رذایل اخلاقی در مقابل فضیلت اخلاقی «سترعیوب»[96] و موجب آزار دیگران[97] دانسته‌اند که ریشه دراموری چون دشمنی، حسادت[98] و نیز غفلت سالک از معایب خویش دارد و پرهیز از آن را از مقدمات تزکیه نفس[99] و یکی از راهکارهای برخورد با سخن‌چینان دانسته‌اند.

تجسم اعمال

اشاره

تجسم اعمال : ظهور چهره واقعی و ملکوتی اعتقادات و اعمال به صورتهای متناسب با آنها
از تجسم عمل گاه به تمثّل عمل[1] و گاه به تجسّد عمل[2] و نیز تشبّح نیات و ملکات[3] تعبیر شده است. گرچه مفاد و مضمون تجسّم عمل با صراحت در قرآن و روایات طرح گردیده؛ امّا خود این اصطلاح در متون روایی و آیات قرآن دیده نمی‌شود و حتی می‌توان گفت که در میان متفکران اسلامی نیز از سابقه دیرینی برخوردار نیست. البته گاهی تعابیری مانند تمثّل یافتن عمل یا مسخ حقیقت انسانی در روایات و آثار متقدمان آمده‌است.[4]
مراد از تجسم اعمال آن است که جزای اعمال انسانها، صورت باطنی و ملکوتی همان اعمال است و جزا با عمل اتحاد و عینیت دارد.[5]
بحث از تجسم اعمال به صورتهای مشابه پیش از اسلام در میان سایر ادیان و اقوام نیز به

نوعی مطرح بوده است؛ در تعالیم یهودیت و مسیحیت سخن از مسخ* انسانها به میان آمده و کتابهای متعددی در این زمینه نگاشته شده که کتاب کمدی‌الهی اثر دانته از شهرت بیشتری برخوردار است. این عقیده را به حکمای یونان باستان نیز نسبت داده‌اند.[6] در این میان بعضی از حکما بر این عقیده‌اند که مراد واقعی از آنچه به عنوان تناسخ در آثار حکیمان بزرگ یونان نظیر سقراط و افلاطون و ارسطو طرح گردیده همان تجسم عمل است؛ نه تناسخ به معنای باطل آن.[7]
تاریخچه بحث از تجسم اعمال به صورت بحثی جدی و عمده در میان مسلمانان به تاریخ ابداع این اصطلاح بازمی‌گردد؛ امّا زمینه‌های اولیه این بحث در اسلام به عصر نزول قرآن باز گردانده شده و از این رو می‌توان گفت که این بحث نخستین بار در قرآن‌کریم آمده است؛ امّا از آنجا که بعضی از آیات، جزای اخروی‌را به صورتهای دیگری غیر از تجسم اعمال طرح کرده است، این عقیده از صدر اسلام مورد بحث و گفت‌و‌گوی متفکران و مفسران بوده و این بحث در دوره‌های نخستین تفسیری از مباحث جدی تفسیری بوده است. میل غالب متقدمان نظیر طبری، شیخ طوسی و طبرسی، تأویل آیات مربوط به تجسم اعمال بوده؛ لیکن هم ایشان در برخی موارد که ظهور آیات در آن غیر قابل تأویل و انکار بوده به نوعی تجسم اعمال را پذیرفته یا دست کم عباراتی دو پهلو آورده‌اند.[8]
در دورانهای بعدی گروهی از مفسران آن را پذیرفته و این عقیده در ادامه حرکت تاریخی خود هر روزه طرفداران بیشتری پیدا کرده است تا جایی که آن را قول بیشتر مفسران[9] یا عقیده رایج در میان متفکران اهل سنت[10] و حتی ضروری دین[11] دانسته‌اند. البته در طول این حرکت بعضی دیگر این عقیده را ـ اگر از اهل شرایع صادر شود ـ در حقیقت بیان کیفیت ثواب* و عقاب روحانی ـ در کنار اذعان به بهشت و جهنم جسمانی ـ داشته و افزوده‌اند: اگر مراد به این عقیده منحصر کردن لذات و ثواب یا الم و عقاب و‌دیگر امور قیامت در تجسم اعمال باشد ـ مخالف ضروری دین است[12]؛ امّا این مخالفتها با دفع شبهات و تبیین عقلی تجسم اعمال رو به افول گذارد و می‌توان گفت که عقیده به تجسم اعمال با ظهور حکمت متعالیه و طرح مباحثی چون حرکت جوهری و اتحاد عاقل و معقول به اوج شکوفایی خود رسید، و امروزه این عقیده تداولی عام یافته و کمتر دیده می‌شود که

کسی با آن مخالفت کند.
عقیده به تجسم اعمال دارای اثر تربیتی است، زیرا اگر انسان مطمئن باشد که عمل وی از بین نرفته، از او جدا نخواهد شد، حساب شده کار خواهد کرد، زیرا می‌داند که مسئولیت او سنگین است و روزی اعمال قبیح وی در برابر چشمانش بازسازی می‌شود و این خود بدترین نوع کیفر برای گناهکاران است.[13]ضمن آنکه تجسم عمل در روز جزا بهترین شاهد و گواه بر جرم و گناه است و همین امر باعث اسکات معترضان می‌گردد.[14]
در قرآن‌کریم آیات بسیاری به تجسم اعمال اشاره دارند؛ مانند آیاتی که بر اساس آنها انسان در آخرت*، اعمال خود را می‌بیند (زلزال /99،6) و آیاتی که جزای اخروی اعمال را خود اعمال دانسته (اعراف/7،147) یا به بروز ملکوت برخی از اعمال (نساء/4،10) اشاره دارند.

تبیین تجسم اعمال:

تبیین تجسم اعمال:
بحث از تجسم اعمال بحث درباره نحوه حیات و سرنوشت انسان پس از مرگ و تبیین چگونگی شکل‌گیری جزای انسانها در سرای دیگر است. رابطه اعمال و ملکات دنیوی انسان با پاداش و کیفر اخروی را می‌توان چندگونه تبیین کرد: 1. صرفاً ربطی اعتباری و قراردادی باشد؛ به این معنا: همان‌گونه که قانون‌گذاران دنیوی در برابر جرایم، مجازاتهایی را وضع و اعتبار می‌کنند خداوند متعالی نیز برای اعمال نیک و بد پاداش و کیفری را معین کرده که در آخرت به انسان داده می‌شود.[15] 2. تکوینی؛ امّا به شکل ارتباط علّی و معلولی باشد که با وضع و اعتبار تغییر نمی‌کند. در این بیان به رغم تکوینی بودن جزای اخروی نوعی دوگانگی میان جزا و عمل وجود دارد.[16] 3 در مقابل این دو بیان، طرفداران تجسم اعمال هرگونه دوگانگی و انفکاک میان عمل و جزای آن را نفی کرده، به عینیت جزا و عمل* معتقد شده‌اند.[17] بعضی در تبیین تجسم اعمال گفته‌اند: هر حقیقتی در هر عالمی دارای آثار و خواص همان عالم و نشئه است؛ مثلا آب در عالم طبیعت دارای خاصیت رطوبت، ولی در مرتبه ادراک حسی، خیالی یا عقلی دارای ویژگیهای دیگری است؛ همین‌طور غضب که برای انسان وصفی نفسانی است نمود جسمانی آن به شکل افزایش حرارت و برافروختگی رنگ بروز می‌کند و ممکن است در نشئه اخروی به صورت آتش تجلی کند[18]، بنابراین اعمال، حالات و عقاید انسان افزون بر ظهور دنیوی و مُلْکی دارای باطنی ملکوتی هستند که از دید ظاهری انسانها پنهان است و حیات پس از مرگ و ثواب و عقابهای آن، ظرف ظهور همان واقعیتهایی است که در همه عمر انسان در دنیا به همراه وی بوده‌اند؛ ولی او از آنها غافل بوده است، چنان‌که در آیه 22 ق/50 به

این واقعیت اشاره شده است: «لَقَد کُنتَ فی غَفلَة مِن هـذا فَکَشَفنا عَنکَ غِطَـاءَکَ فَبَصَرُکَ الیَومَ حَدید».[19]بعضی از قائلان به تجسم اعمال آن را در دو ناحیه تصویر کرده‌اند: یکی تجسم اعمال و ملکات در ذات نفس انسان به شکل تغییر هویت و حقیقت آن و دیگری در ناحیه همراهان و قرینهای اخروی و سایر خصوصیات ثواب و عقاب. به عقیده ایشان اعمال جوارحی و جوانحی انسان باعث ایجاد ملکاتی می‌گردند که آنها در نهایتْ سازنده واقعیت ذات هر انسانی‌اند و از سوی دیگر همین اعمال و اعتقادات خود ظهور و بروزی ملکوتی در خارج از ذات انسان دارند که سبب التذاذ و احیاناً رنج و عذاب می‌گردند.[20] این تفصیل گرچه در آیات قرآن به روشنی و با صراحت نیامده است؛ امّا برخی روایاتْ ناظر به تغییر حقیقت و هویت ذات انسان به حقایق دیگر بوده، بعضی دیگر، نعمتها و نقمتهای پس از مرگ و به خصوص همراهان و قرینهای اخروی انسان را تجلی و ظهور ثانوی اعمال نیک و بد دانسته‌اند.[21] این مطلب اخیر به خوبی در روایت قیس که در این باب بسیار مشهور است[22] و از سوی فریقین مستفیض شمرده شده[23] به آن اشاره شده‌است.
در تبیین تجسم اعمال، افزون بر آنچه گفته‌شده آرای دیگری نیز هستند؛ از جمله گفته‌اند که نفس پس از مرگ، صورتهایی را به تناسب اعمال و ملکاتی که در دنیا کسب کرده ایجاد می‌کند و همین مُنْشآت نفس ثواب و عقاب اخروی آدمی است.[24]

اثبات تجسم اعمال:

اثبات تجسم اعمال:
تجسم اعمال از آیات فراوانی استفاده می‌شود، هرچند نحوه دلالت آنها متفاوت است. به عقیده برخی مفسران اگر در همه قرآن آیه‌ای جز 22 ق / 50 درباره تجسم اعمال نبود، همان برای اثبات آن کافی بود.[25]
در آیات متعددی، جزای اعمال در آخرت عین آن اعمال دانسته شده است؛ مانند «هَل یُجزَونَ اِلاّ ما کانوا یَعمَلون».(اعراف/7،147) مدافعان تجسم اعمال این قبیل آیات را دلیل محکمی بر تجسم دانسته‌اند[26]؛ ولی عده‌ای با تأویل این آیات آن را مبالغه در بیان عدالتِ خدا[27] یا مَجازگویی به شکل ذکر سبب و اراده مسبّب[28] دانسته یا کلمه

جزاء یا حرف «بـ» را پیش از عبارت «ما کانوا یَعمَلون» در تقدیر گرفته‌اند.[29]
در آیاتی نیز با تعبیرهای گوناگونی به تجسم اعمال اشاره شده است؛ مانند تعبیرِ دیدن اعمال در آخرت؛ هر انسانی در آخرت اعمال خوب یا بد خود را هر قدر هم که اندک و خُرد باشد، می‌بیند: «فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّة خَیرًا یَرَه * ومَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّة شَرًّا یَرَه».(زلزال/99، 7 ـ 8) به عقیده برخی این آیه از صریح‌ترین آیات در باب تجسم اعمال است.[30] بر اساس آیه دیگری خداوند، اعمال جهنمیان را به آنان نشان می‌دهد و این امر مایه پشیمانی و اندوه آنان می‌شود: «کَذلِکَ یُریهِمُ اللّهُ اَعمــلَهُم حَسَرت عَلَیهِم».(بقره/2،167) در آیه‌ای نیز به دیده شدن سعی انسان در آخرت اشاره شده است: «و اَنَّ سَعیَهُ سَوفَ یُری».(نجم/53،40) برخی دلالت آیات فوق بر تجسم اعمال را نپذیرفته[31] و مقصود از دیدن عمل را دیدن جزای آن[32] یا نگاه کردن در صحیفه اعمال[33] دانسته یا به گونه‌ای دیگر آن را تأویل کرده‌اند.[34]
از دیگر تعبیرهای قرآن، در این باره تعبیر «وجدان و یافتن عمل» است: «یَومَ تَجِدُ کُلُّ نَفس مّا عَمِلَت مِن خَیر مُحضَرًا وما عَمِلَت مِن سوء تَوَدُّ لَو اَنَّ بَینَها و بَینَهُ اَمَدَا بَعیدًا». (آل عمران/3،30) در این آیه پس از اشاره به اینکه هرکسی عمل خوب یا بد خود را حاضر می‌یابد، بیان شده است که شخص دوست دارد بین او و کارهای بدش زمانی دراز فاصله باشد. روشن است که آرزوی دور بودن انسان مجرم از عمل، قابل تأویل به معانی دیگری غیر از تجسم اعمال نیست.[35] در آیه‌ای دیگر پس از اشاره به نامه عمل انسانها در قیامت آمده است که مجرمان اعمالی را که انجام داده‌اند می‌یابند: «و وُضِعَ الکِتـبُ... و وجَدوا ما عَمِلوا حاضِرًا».(کهف/18،49) مقصود از این آیه یافتن عمل به صورت متناسب با آن دانسته شده است[36]؛ ولی برخی آن را مشاهده عمل در صحیفه اعمال دانسته‌اند[37]، در عین حال بعضی از قائلان به تجسم اعمال، حقیقت نامه* اعمال را شکل‌گیری ملکات و اعتقادات در قلب انسان دانسته‌اند. به عقیده ایشان مقصود از کتاب و صحیفه در آخرت، ظهور و بروز ذات و حقیقت

انسان است.[38]
تعبیر قرآنی دیگر در این زمینه تعبیر «آوردن اعمال» است. خداوند عمل بنده را حتی اگر همسنگ دانه خردلی باشد، در قیامت می‌آورد: «اِن تَکُ مِثقالَ حَبَّة مِن خَردَل ... یَأتِ بِهَا اللّهُ».(لقمان/31،16) دلالت این آیه بر بازگشت خود اعمال به قدری واضح است که بسیاری از مخالفان دلالت سایر آیات بر تجسم اعمال، در این آیه پذیرفته‌اند که خود عمل در زندگی پس از مرگ بازمی‌گردد.[39]
تعبیر دیگر «توفّی» است که در آیات گوناگونی مانند 25 آل عمران/3،؛ 18 احقاف/46 و 272؛ بقره/2 ذکر شده و برخی آن را مؤیّد تجسم اعمال و برخی دیگر بیگانه از آن دانسته‌اند.[40]
در آیات دیگری صراحتاً به صورت واقعی اعمال که چهره ثواب و عقاب اعمال است اشاره شده و بیانگر تمثل یافتگی و پیکربندی و صورت پذیرفتن اعمال و تناسب هریک از اشکال عذاب با جرم و گناه مربوط به آن است. در آیه 10 نساء/4 آمده است: «اِنَّ الَّذینَ یَأکُلونَ اَمولَ الیَتـمی ظُـلمـًا اِنَّما یَأکُلونَ فی بُطونِهِم نارًا = همانا کسانی که مالهای یتیمان را به ستم می‌خورند جز این نیست که در شکمهای خود آتشی می‌خورند». شبیه این کیفر به همین مضمون در آیه 174 بقره/2 درباره کیفر کتمان هدایت الهی نیز آمده است. در این آیه صورت واقعی و ظهور و بروز خوردن مال یتیم و گرفتن پول در برابر پنهان کردن هدایت الهی، خوردن آتش دانسته شده که برخی از مفسران این آیات را دلیل محکمی بر تجسم اعمال می‌دانند.[41] در مقابل، بعضی از مفسران در تفسیر این آیات گفته‌اند: این گونه تعبیر کنایه از آن است که این اعمال به ورود شخص به آتش می‌انجامد.[42]
بیان صورت واقعی اعمال در آیات دیگری نظیر 35 توبه/9 آمده است. در این آیه و آیه 161 آل‌عمران/3 به تجسم گناهان مالی به شکلهای مختلف اشاره شده است. در بعضی آیات نیز هیزم جهنم ذات انسانهای مجرم دانسته شده (بقره/2،24) و در آیه‌12‌حجرات/49 نیز آمده است که حقیقت و تجسم گناه غیبت، خوردن گوشت انسان غیبت شونده است. این واقعیات در روایات نبوی درباره برخی همسران و اصحاب پیامبر نیز مورد اشاره قرار گرفته است.[43]گرچه در آیات قرآن به موارد اندکی از تعیین نوع ظهور و بروز اعمال اشاره شده؛ امّا در روایات به بیان این

خصوصیات بیشتر پرداخته شده است.
در این زمینه از کشف و شهود عرفا و اولیای الهی‌نیز گزارشهای فراوانی به ثبت رسیده و ادله شهودی‌فراوانی از شهودهای ارباب بصیرت در زمینه مشاهده صورتهای حقیقی اعمال و ذوات انسانی گزارش شده است.[44] در روایات و مکاشفه عارفان برای‌اخلاق ناپسندی چون حسد صورت مار و عقرب[45] و برای خصلت حرص و طمع صورت مورچه ذکر گردیده است.[46] همچنین گفته شده است که در قیامت‌تکذیب‌کنندگان به شکل میمون و خوک[47]، شرابخواران به صورت نوشندگان زهر افعی[48]، متکبران در قالب مورچه‌های لگدمال شده[49]، گرفتاران عجب به شکل طاووس، شهوت‌پرستان به شکل خروس، تمسخر‌کنندگان به صورت میمون و صاحبان نیات ناپاک در هیئت روباه[50] ظهور و تجلی خواهند کرد.
در مقابل، اعمال نیکی چون نماز اول وقت با حفظ شرایط به صورت دوست و همراهی مهربان و خوش‌رو[51]، ولایت به شکل بهترین و آراسته‌ترین همراه انسان[52] و اذکاری نظیر تسبیحات اربعه به صورت درختهای بهشتی[53] درخواهند آمد. با تأمل در این اخبار درمی‌یابیم که گاهی برای یک عمل یا یک خصلت صورتهای متفاوتی ذکر شده‌اند.
طرفداران تجسم اعمال افزون بر دلایل قرآنی، روایی و شهودی به ادلّه عقلی نیز برای اثبات آن تمسک جسته‌اند.[54] از مهم‌ترین ادله عقلی در تبیین تجسم اعمال افزون بر آنچه در مباحث حرکت جوهری و اتحاد عاقل و معقول و معاد جسمانی طرح شده دلیلی است که بر اساس آن تجسم اعمال لازمه عدل الهی در نحوه اعطای جزا دانسته شده، زیرا اولا در این‌گونه کیفر و پاداش دادن، جزا عین عمل است و بین آنها دوگانگی وجود ندارد.[55] ثانیاً نتیجه و جزا بدون هیچ فاصله‌ای به عامل داده می‌شود؛ همچنین تناسب جزای اخروی با اعمال محدود دنیوی تنها با مبنای تجسم اعمال تبیین‌پذیر است، زیرا اگر ثبوت و تقرر دائم ملکات نفسانی و تجسم اعمال را تا ابد نپذیریم خلود اهل معصیت در جهنم و عقاب توجیهی ندارد، چون اگر منشأ خلود را عمل یا حالت زایل شده بدانیم، در این صورت ملتزم به بقای معلول با زوال علت شده‌ایم که آن نیز محال

است.[56] در برخی روایات در تعلیل خلود اخروی گفته شده است: خداوند می‌دانست که فرد صالح یا غیر صالح اگر تا ابد هم در دنیا می‌ماند به روش خود ادامه می‌داد و از همین رو ایشان در نعمت و عذاب جاودانه‌اند.[57] بعضی از متفکران بر این عقیده‌اند که مراد این روایات تعلیق خلود بر علم الهی نیست، بلکه منظور از آن تأثیر‌افکار و نیات انسان در ساخته شدن حقیقت و واقعیت اوست[58]، از همین روست که در آثار غالب قائلان به تجسم اعمال نوعی اصرار بر تعمیم مسئله تجسم به خصوصیات اعتقادی و نیّات افزون بر اعمال و خصایص دیده می‌شود.[59] منشأ این تعمیم را در روایات‌نیز می‌توان یافت.[60] حاصل اینکه تجسم اعمال حقیقتی برخاسته از صفت عدل الهی است.[61]
در برابر مدافعان تجسم اعمال، عدّه‌ای به مخالفت با آن برخاسته‌اند. ممکن است علت برخی مخالفت‌ها و تأویلات آیاتی باشد که جزا را مستقیماً به خداوند سبحان نسبت می‌دهد؛ مانند «لِیَجزِیَ اللّهُ»(ابراهیم/14،51)؛ «اَعَدَّ لَهُم جَهَنَّمَ»(فتح/48،6) و «اِن تُعَذِّبهُم فَاِنَّهُم عِبَادُکَ».(مائده/5، 118) این آیات به ثبوت نوعی معذِّب خارجی اشاره دارد که با برخاستن پاداش و کیفر از درون انسان و اعمالش سازگار نیست. موافقان تجسم اعمال به دو صورت تعارض ظاهری میان این آیات و آیات تجسم اعمال را حلّ کرده‌اند: گروهی با عدم پذیرش حصر جزا در تجسم عمل به رفع تعارض پرداخته‌اند.[62] گروهی نیز گفته‌اند که همه افعالِ با‌واسطه و بیواسطه در عالم وجود، به خداوند سبحان استناد دارند و بر این اساس مفاد این آیات با تجسم اعمال مخالفتی ندارد، زیرا به‌هر حال شکل‌گیری جزا به صورت تجسم عمل نیز به تکوین و اراده الهی باز می‌گردد.[63] بعضی دیگر نیز این گونه خطابها را مطابق فهم عموم مردم و نوعی مماشات در تفهیم معارف و در عین حال سازگار با تجسم اعمال دانسته‌اند.[64]
در آیاتی نیز به چندین برابر شدن جزای اعمال نیک اشاره شده که ممکن است نقضی برای تجسم اعمال دانسته شود؛ مانند «مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالِها»(انعام/6،160)[65]؛ امّا در مورد اعمال خوب باید گفت از آنجا که این اعمال در راستای جهت‌گیری نظام عالم‌اند طبعاً بارور می‌شوند؛ یعنی زمینه می‌شوند تا از سوی

خداوند فیض بیشتری هم به آن افاضه گردد.[66]
پاره‌ای دیگر از مخالفتها با تجسم اعمال به سبب شبهات عقلی بوده است؛ مخالفتهای فخر‌رازی و مجلسی را می‌توان از این قسم شمرد. ایشان و بعضی بر این عقیده‌اند که لازم تجسم اعمال تبدیل عرض به جوهر است[67] یا اینکه عمل، عرض و قائم به شخص است و با زوال شخص آن نیز معدوم می‌گردد و اعاده معدوم محال‌است.[68] ایشان بر اثر همین شبهات، آیات و روایات روشن درباره تجسم اعمال را تأویل کرده‌اند و در مواردی که تأویل دچار دشواری و مشکل شده است گفته‌اند: خداوند در قیامت صورتهایی متناسب با اعمال دنیوی به صورت ابتدایی می‌آفریند.[69] در مقابل، مدافعان تجسم اعمال می‌گویند: عمل زنده و موجود است و از بین نمی‌رود.[70] درباره تبدیل عرض به جوهر نیز گفته شده که اعمال با تأثیر خود در روح به ملکات و جوهر نفسانی تبدیل می‌شوند و دلیلی بر محال بودن چنین تغییر و تحولی نیست[71] و هر حقیقتی در هر نشئه و عالمی دارای احکام مخصوص به همان نشئه است.[72]
برخی در پاسخ از شبهه بقای عمل یا عرض و تبدیل آن به جوهر از مباحث علوم تجربی بهره جسته و بر این عقیده‌اند که بر اساس قوانین تجربی، ماده و انرژی هیچ‌گاه از بین نمی‌روند؛ بلکه به یکدیگر تبدیل می‌گردند و بر این اساس اعمال انسان که انرژی است می‌تواند به صورت ماده و جسم تجسم یابد[73]؛ ولی بعضی از محققان این رویکرد را نپذیرفته و ویژگیهای ماده و انرژی را از خصوصیات خوبی و بدی اعمال و نیز اعتقادات و نیّات بیگانه دانسته و درباره ارتباط این دو تردید و مناقشات جدی کرده‌اند.[74]

ظرف تجسم اعمال:

ظرف تجسم اعمال:
گرچه متبادر از عمده آیات و روایات تجسم اعمال، ظهور صورتهای باطنی اعمال در خصوص قیامت است؛ ولی با توجه به ادله عقلی[75] و مکاشفات عرفانی[76] و بسیاری از روایات، تجسم اعمال در برزخ نیز اثبات‌پذیر بوده، تفاوت صورتهای اخروی و برزخی به شدت و ضعف است[77]، افزون بر این از ظاهر بعضی از آیات برمی‌آید که صورتهای یاد شده

هم‌اکنون در زندگی دنیا نیز همراه انسانها هستند، چنان‌که آیه 10 نساء/4 که تجسم اعمال را ثابت می‌کند[78] با عبارت «اِنّما یَأکُلونَ فی بُطونِهِم ناراً» به آن اشاره دارد، زیرا مقصود از «یَأکُلونَ»به قرینه عطف «سَیَصلَونَ سَعیرا»بر آن، که مشتمل بر حرف استقبال و اشاره به عذاب اخروی است، زمان حال است. البته از برخی نقل شده است که عبارت مذکور را مجاز و ظرف تجسم اعمال را تنها قیامت دانسته‌اند. [79] واقعیتِ وجود و حضورِ جهنم در باطن حیات دنیوی در آیه 54 عنکبوت/29 نیز به اشاره آمده است: «یَستَعجِلونَکَ بِالعَذابِ واِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالکـفِرین = از تو به شتاب عذاب می‌خواهند، حال آنکه همانا دوزخ بر کافران احاطه دارد». برخی برای اثبات مدعای فوق چنین استدلال کرده‌اند که لفظ مشتق در معنای حقیقی بر زمان حال دلالت دارد و استعمال آن و اراده زمان آینده مَجاز است و از این رو باید این آیه را چنین معنا کرد که جهنم هم‌اکنون نیز در باطن بر کافران احاطه دارد و البته پس از مرگ ظهور و بروز خواهد یافت.[80] آیه 22 ق/50 نیز به خوبی دلالت دارد که واقعیتهای اخروی در دنیا هم حضور داشته‌اند؛ ولی انسان به آنها توجه نداشته است. در غیر این صورت واژه غفلت در آیه معنا پیدا نخواهد کرد.[81]

حصر یا عدم حصر جزا در تجسم اعمال:

حصر یا عدم حصر جزا در تجسم اعمال:
بعضی از آیات قرآن به نوعی بر حصر جزاء در تجسم اعمال دلالت دارند؛ در قرآن گاهی با تعبیر به اِنّما: «اِنَّما تُجزَونَ ما کُنتُم تَعمَلون»(طور/52،16) و گاهی با هیئت حصر در آیه‌54‌یس/36: «و لا تُجزَونَ اِلاّ ما کُنتُم تَعمَلون» بر آن تأکید شده است. طرفداران تجسم اعمال در بحث حصر جزا در تجسم عمل به دو گروه تقسیم شده‌اند: عده‌ای حصر را پذیرفته و بر آن پای فشرده[82] و حتی برای اثبات آن دلیل عقلی اقامه کرده‌اند. در این دلیل برای نفی هرگونه تأثیر و تأثر خارجی در حالت نفس و اینکه حالات اخروی نفس تنها برخاسته از خود نفس و فعلیتهای ذاتی آن است چنین استدلال شده که در عالم پس از مرگ هیچ استعداد و قوه‌ای نیست و همه کمالات و نقایص به ذات نفس و واقعیتهای نفسانی بازمی‌گردند.[83] بعضی مفسران حتی مسائلی نظیر شفاعت و استغفار بازماندگان و اموری شبیه اینها را به نوعی به واقعیتهای نفسانی خود شخص بازگردانده‌اند و تأثیر این عوامل را به صورت عاملی بیگانه از ذات نفس و تلاشهای دنیوی انسان انکار کرده‌اند.[84] گروه دوم از مدافعان تجسم اعمال حصر حقیقی را در این آیات نپذیرفته‌اند.

ایشان با توجه به ظاهر آیاتی که تأثیر‌نوعی معذِّب خارجی را ثابت می‌کنند، نظیر آیه‌51 ابراهیم/14: «لِیَجزِیَ اللّهُ کُلَّ نَفس ما کَسَبَت =تا خداوند هرکس را سزای آنچه کرده است بدهد» یا آیه 47 روم/30: «فَانتَقَمنا مِنَ الَّذینَ اَجرَموا = آنگاه از کسانی که بدکاری کردند انتقام گرفتیم» و نیز آیه‌118‌مائده/5 و 4 انسان/76، معتقدند که جزای اخروی در تجسم اعمال منحصر نیست.[85] به عقیده این گروه مقتضای جمع بین ظاهر آیات و روایات گوناگون آن است که در جهان پس از مرگ دو نوع جزا تحقق دارد: یکی حاصل از تجسم اعمال انسان و دیگری ناشی از جزای الهی به صورت جداگانه. برخی بر این عقیده‌اند که انحصار پاداش و کیفر در تجسم اعمال خلاف ضرورت دین است.[86]
.