گروه نرم افزاری آسمان






تدبّر


تدبّر => تفکّر

تذکیه

اشاره

تذکیه : حلیت و طهارت حیوان با کاربرد ضوابط شرعی در کشتن آن
تذکیه مصدر باب تفعیل از ریشه «ذ‌ـ‌ک‌ـ‌و» است. برخی از معانی لغوی آن، چنین‌است:

برافروختن آتش یا جنگ، کامل شدن عقل، پراکنده شدن بوی چیزی، تجربه بسیار اندوختن[1]، به نهایت رساندن زندگی حیوان[2] و پاک و پاکیزه ساختن حیوان.[3] بیشتر فقیهان اهل سنت[4] و شماری از فقهای شیعه[5] تذکیه را صرفاً بر ذبح شرعی حیوان اطلاق کرده‌اند. برخی دیگر ذبح شرعی شتر (نحر) را هم مصداق آن دانسته‌اند[6]؛ ولی به نظر برخی فقهای شیعه و اهل‌سنت، تذکیه شامل همه اسباب پاکی یا جواز مصرف گوشت* حیوان پس از مردن است، اعم از ذبح*، نحر، شکار کردن، خارج کردن از آب (آبزیان) و گرفتن (ملخ).[7] به نظر برخی فقها، تذکیه بر خود این افعال اطلاق می‌شود[8]؛ ولی بر طبق دیدگاه شماری دیگر، مراد از تذکیه ویژگی خاص ناشی از اسباب یاد شده است نه خود این افعال؛ به دیگر سخن، این کارها سبب تذکیه‌اند.[9]
در منابع حدیثی و فقهی، کاربرد واژه «ذکاة» به معنای تذکیه رواج دارد.[10] تذکیه حیوان مستلزم کشتن آن به روشهایی خاص، مانند ذبح کردن است، بدین سبب برخی آن را مخالف با رحمت و رأفت الهی و سبب زجر و آزار حیوان دانسته‌اند.[11] محققان پاسخ داده‌اند که اولا اسلام دین تعقل است نه آیین عواطف نامعقول و موهوم، از این‌رو در اسلام عواطف بی‌اساس بر مصالح عقلانی و اجتماعی مقدم نمی‌شود.[12] ثانیاً انسان به غذا نیاز دارد و تغذیه با گوشت حیوان مرده، افزون بر مفاسد و بیماریهای پرشمار ناشی از آن، پاسخگوی نیاز بشر هم نیست و مستلزم ضرر و مشقت بسیار است.[13] ثالثاً در اسلام توصیه شده که در هنگام تذکیه، اصول رأفت و عطوفت نسبت به حیوانات تا حد امکان رعایت شود؛ مثلا کشتن حیوان به روشهایی مانند خفه کردن و پرت کردن از بلندی ممنوع شده و حتی کارهایی مانند شکنجه حیوان پیش از ذبح و کشتن حیوان* در‌منظر حیوانی دیگر منع شده و[14] آدابی مانند آب دادن به حیوان پیش از تذکیه، سفارش

شده‌است.[15]
از مشتقات تذکیه تنها واژه «ذکَّیْتُم» یک بار در آیه‌3 مائده/5 آمده است. مهم‌ترین واژه قرآنی مرتبط با تذکیه، واژه «مَیْتَه»است. میته، حیوانی را گویند که بدون انجام تذکیه شرعی، روح از بدن آن بیرون رفته باشد، بنابراین، میته* در برابر واژه «مذکّی» (حیوان تذکیه شده) و شامل هر حیوان مرده‌ای است که به روش شرعی تذکیه نشده باشد.[16] معانی دیگری نیز برای واژه «میته» ذکر شده است[17]، چنان‌که بعضی از مفسران، مراد از آن را در برخی آیات، مانند آیه‌3‌مائده/5 حیوانی دانسته‌اند که خود به خود بمیرد، بی‌آنکه کشته یا ذبح شود.[18] در قرآن‌کریم برخی مباحث مربوط به تذکیه آمده است، مانند اسباب و شیوه‌های گوناگون تذکیه و شرایط آنها، آثار تذکیه و شماری از احکام آن.

تذکیه در شرایع پیشین:

تذکیه در شرایع پیشین:
برخی مفسران با استناد به شماری از آیات قرآن‌کریم گفته‌اند: تذکیه به شریعت* اسلام اختصاص نداشته و در شرایع و امم پیشین هم بوده است؛ حتی از برخی آیات چنین برداشت شده که هر امتی برای ذبح قربانی، مناسک و احکامی ویژه داشته است[19]: «و لِکُلِّ اُمَّة جَعَلنا مَنسَکـًا لِیَذکُرُوا».(حجّ/22،34) البته برخی بر آن‌اند که مفهوم این آیه آن است که خداوند برای همه امتها در مورد قربانی کردن، مناسکی یکسان تشریع کرده است.[20]برخی مفسران مراد از «مناسک» را در آیه‌مذکور روش ذبح قربانی یا محل قربانی کردن دانسته‌اند.[21]

اسباب و انواع تذکیه:

اسباب و انواع تذکیه:
مهم‌ترین سبب تذکیه، ذبح است، به گونه‌ای که بسیاری از فقیهان اهل‌سنت تذکیه را صرفاً بر ذبح شرعی حیوان اطلاق کرده‌اند.[22] مفاد شماری از آیات، مانند 67 و 71 بقره/2، 3 مائده/5 و 102 و 107 صافّات/37 ناظر به معنای لغوی یا شرعی ذبح است. پاره‌ای از آیات نیز برخی از شرایط و احکام ذبح را بیان می‌کنند.
سبب دیگر، شکار کردن (صید) است. یکی از اقسام آن، شکار حیوان غیر اهلی به وسیله سگ شکاری است که آیه 4 مائده/5 بدان اشاره دارد: «قُل‌اُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبـتُ و ما عَلَّمتُم مِنَ الجَوارِحِ مُکَلِّبینَ تُعَلِّمونَهُنَّ».قسم دیگر، صید* دریایی مانند شکار کردن ماهی است که برخی آیات بر

جواز و حلال بودن آن دلالت دارند[23]: «و هُوَ الَّذی سَخَّرَ البَحرَ لِتَأکُلوا مِنهُ لَحمـًا طَرِیـًّا»(نحل/16، 14 و نیز فاطر/35،12)؛ «اُحِلَّ لَکُم صَیدُ البَحرِ و طَعامُهُ مَتـعـًا لَکُم و لِلسَّیّارَةِ وحُرِّمَ عَلَیکُم صَیدُ البَرِّ مادُمتُم حُرُمـًا».(مائده/5،96) آیه اخیر هرچند به حکم صید دریایی در حال احرام پرداخته، به جواز آن به گونه مطلق اشعار دارد.[24] از اقسام دیگر تذکیه حیوانات با شکار کردن، در قرآن‌کریم صریحاً یاد نشده است؛ ولی برخی شرایط آن در قرآن آمده است؛ مانند تذکیه حیوان وحشی به وسیله اسلحه یا تذکیه ملخ.
سبب دیگر تذکیه، که به شتر اختصاص دارد، «نَحر»* است که با زدن نیزه بر بالای سینه آن صورت می‌گیرد و برخی از آیات را ناظر به آن دانسته‌اند[25]؛ مانند‌36 ـ 37 حجّ/22 و 2 کوثر/108.

شرایط تذکیه:

شرایط تذکیه:
از شرایط مهم تذکیه که در بیشتر انواع آن باید رعایت شود تسمیه (ذکر نام خدا) در هنگام تذکیه است.[26] مستند قرآنی این حکم، آیات متعددی است؛ مانند 118 ـ 119 انعام/6 درباره ضرورت بردن نام خدا هنگام ذبح حیوانات حلال گوشت: «فَکُلُوا مِمّا ذُکِرَ اسمُ اللّهِ عَلَیهِ اِن کُنتُم بِـایـتِهِ مُؤمِنین * و ما لَکُم اَلاّ تَأکُلوا مِمّا ذُکِرَ اسمُ‌اللّهِ عَلَیهِ و قَد فَصَّلَ لَکُم ما حَرَّمَ عَلَیکُم»(نیز‌آیات 28 و 34 حجّ/22)؛ همچنین قرآن‌کریم از خوردن گوشت حیوانی که با ذکر نام خدا ذبح نشده، نهی کرده و این کار را گناه (فِسق) خوانده است: «و‌لاتَأکُلوا مِمّا لَم یُذکَرِ اسمُ اللّهِ عَلَیهِ و اِنَّهُ لَفِسقٌ...».(انعام/6، 121) مراد از «فسق» در این آیه به نظر برخی مفسران، «گناه باطنی»، یعنی گناهی است که فساد آن پنهان است و با تبیین آن از جانب خداوند، آشکار می‌شود.[27]
بر این اساس، ذکر نام غیر خدا به جای نام خدا در هنگام ذبح نیز ممنوع و سبب حرمت خوردن ذبیحه است: «اِنَّما حَرَّمَ عَلَیکُمُ المَیتَةَ ... و ما اُهِلَّ بِهِ لِغَیرِ‌اللّه»(بقره/2،173)؛ «حُرِّمَت عَلَیکُم ... و ما اُهِلَّ‌لِغَیرِ اللّهِ بِه».(مائده/5،3؛ نیز انعام/6، 145؛ نحل/16، 115) برخی مفسران با استناد به این آیات به ذبایح اهل کتاب یا مسلمانانی را که قائل به تجسیم خداوند یا تشبیه او یا جبر هستند حرام دانسته‌اند[28]؛ همچنین شماری از فقها با استناد به این آیات، ذبایح اهل کتاب را از آن رو که هنگام تذکیه، نام خدا را نمی‌برند، حرام شمرده‌اند.[29] به نظر برخی از فقها

ذکر لفظ «اللّه» در هنگام تذکیه کافی است؛ لیکن برخی آن را کافی ندانسته، بر‌آن‌اند که مراد از ذکر نام خدا، ذکر نام خداوند همراه با صفات کمال و ستایش اوست.[30] برخی ذکر نام خدا را به صورت تکبیر، تسبیح و مانند اینها کافی شمرده‌اند.[31]
افزون بر ذبح، شرط تسمیه در برخی دیگر از اسباب تذکیه نیز در قرآن ذکر شده است، چنان‌که درباره نحر در آیه 36 حجّ/22 آمده است: «والبُدنَ جَعَلنـها ... فَاذکُرُوا اسمَ اللّهِ عَلَیها صَواف...»؛ نیز در مورد شکار حیوان غیر اهلی با سگ شکاری، هنگام فرستادن سگ برای شکار یا هنگام تذکیه حیوان، ذکر نام خدا ضروری شمرده شده است[32]: «فَکُلوا مِمّا اَمسَکنَ عَلَیکُم واذکُروا اسمَ اللّهِ عَلَیه...».(مائده/5،4)
شرط دیگر تذکیه در برخی از انواع آن، مسلمان بودن تذکیه کننده است که برخی، مفاد یا سیاقِ آیات مربوط به تذکیه را دال بر آن دانسته‌اند؛ از جمله آیات ناظر به تسمیه و آیاتی که در موضوع تذکیه خطاب آنها به مسلمانان است؛ مانند 3 مائده/5.[33] در پاره‌ای منابع فقهی، آیه 113 هود/11 که مؤمنان را از تکیه کردن بر کافران برحذر می‌دارد، از ادله شرط مسلمان بودن تذکیه کننده به شمار آمده است: «و لاتَرکَنوا اِلَی‌الَّذینَ ظَـلَموا فَتَمَسَّکُمُ النّار...»؛ با این توضیح که اعتماد به غیر مسلمان در مورد تذکیه، از مصادیق این آیه است.[34]
برای انواع گوناگون تذکیه، به استناد احادیث و اجماع، شرایط مهم دیگری مقرّر شده است؛ مانند رو‌به قبله بودن و قطع شدن 4 رگ مخصوص (اَوْداج‌اربعه) در ذبح[35] و رو به قبله بودن و کشتن شتر به روش خاص در نحر؛ همچنین یکی از شرایط تذکیه در شکار حیوانات به وسیله سگ شکاری، طبق تصریح آیه‌4 مائده/5 این است که سگ شکاری باید آموزش دیده (معلَّم) باشد و شکار را برای صاحب خود گرفته باشد: «و ما عَلَّمتُم مِنَ الجَوارِحِ مُکَلِّبینَ تُعَلِّمونَهُنَّ مِمّا عَلَّمَکُمُ اللّهُ فَکُلوا مِمّا اَمسَکنَ عَلَیکُم واذکُروا اسمَ اللّهِ عَلَیه...». این آیه از مستندات فقها برای شرایط این نوع تذکیه است.[36] فقها به استناد آیه 36 حجّ/22 و احادیث، ایستاده بودن شتر به هنگام نحر و اموری دیگر را مستحب شمرده‌اند.[37]


آثار و احکام تذکیه:

آثار و احکام تذکیه:
حلیت استفاده از گوشت، پوست و سایر اجزای حیوانات منوط به تذکیه آنهاست: «حُرِّمَت عَلَیکُمُ المَیتَةُ والدَّمُ ولَحمُ الخِنزیرِ وما اُهِلَّ لِغَیرِ اللّهِ بِهِ والمُنخَنِقَةُ والمَوقوذَةُ والمُتَرَدِّیَةُ والنَّطیحَةُ وما اَکَلَ السَّبُعُ اِلاّ ما ذَکَّیتُم...» (مائده/5،3) به استناد این آیه و ادله دیگر[38] تذکیه حیوانات حلال گوشت، سبب حلال شدن خوردن گوشت و استفاده از اجزایی می‌شود که کاربرد مجاز دارند.
به نظر برخی مفسران[39]، ذکر شماری از مصادیق میته در این آیه ـ مانند حیوان خفه شده و حیوانی که بر اثر زجر کشیدن یا پرت شدن از بلندی یا اصابت با شاخ یا دریده شدن مرده ـ از آن‌روست که مشرکان و اعراب جاهلی اصولا این موارد را میته به شمار نمی‌آوردند، و تنها حیوانی را میته می‌دانستند که به طور طبیعی بمیرد. آیه‌شریفه با ذکر این موارد، به حرمت این قبیل حیوانات به سبب تذکیه نشدن آنها تصریح کرده‌است. برخی دیگر، مراد از موارد مذکور را حیواناتی دانسته‌اند که هنوز نمرده‌اند و تذکیه آنها ممکن است.[40]
افزون بر این آیه، به دلالت آیاتی که میته را حرام می‌شمرند، مانند آیه 173 بقره/2، 145 انعام/6 و 115 نحل/16 نیز جواز خوردن گوشت حیواناتِ حلال گوشت تنها در صورتی است که تذکیه شده باشند[41]، مگر در موارد اضطرار* که از این حکم استثنا شده و با حصول شرایطی خوردن میته رواست.[42]
در حیوانات حرام گوشت، تذکیه موجبِ پاک شدن آنهاست، از این‌رو پوست و دیگر اجزای حیوان حرام گوشت تذکیه شده پاک است. البته این دیدگاه، نظر مشهور فقهای امامیه[43] و برخی مذاهب اهل سنت، مانند حنفیان و مالکیان[44] است. یکی از مستندات آنان برای این حکم، آیه 3 مائده/5 است که به اقتضای عام بودن آن، حکم‌تذکیه، همه حیوانات حتی جانوران مسخ‌شده و درندگان را دربرمی‌گیرد، جز سگ و خوک که به استناد آیات و احادیث از این عموم استثنا شده‌اند.[45] البته برخی فقها برای پاک شدنِ پوست حیوانات حرام گوشت، افزون بر تذکیه، دباغی را هم لازم دانسته‌اند.[46] در مقابل، عده‌ای

دباغی تنها را کافی می‌دانند.[47] (= ذبح*، نحر*، صید

تذهیب قرآن

اشاره

تذهیب قرآن: هنر آراستن قرآن با نقش و نگارهایی از آب طلا و رنگهای دیگر
تذهیب از ماده «ذ ـ هـ ـ ب» (طلا) و به معنای زر‌اندود کردن و طلاکاری است.[1] در اصطلاح، هنر تزیین اوراق کتب، قرآن و مرقّعات (نامه‌ها) را با استفاده از طلا و رنگهای گوناگون تذهیب می‌گویند.[2] در عربی «تذهیب» و «اذهاب» دو مصدر و به یک معناست. جسمی را که زر‌اندود شده است «مُذَهَّب» یا «مُذْهَب» و به تذهیب کار «مُذَهِّب» یا «مُذْهِب گویند.[3]
برخی گونه زرّین این هنر را «تذهیب» و گونه رنگارنگ آن را «ترصیع» نامیده‌اند؛ اما چون رنگمایه اصلی این هنر، رنگ طلایی است، معمولا آن را «تذهیب» می‌خوانند.[4]
از نظر برخی نویسندگان، عنوان تذهیب تنها به فن رنگ‌آمیزی با طلا اختصاص ندارد و در عصر حاضر به هنر زرکوبی روی جلد کتابها، با حروف بزرگ طلایی نیز اطلاق می‌شود.[5]

سیر تطوّر تاریخی تذهیب قرآن:

سیر تطوّر تاریخی تذهیب قرآن:
تذهیب از فنونی است که در دوره اسلامی در کنار فن کتابت و خوشنویسی به رشد و شکوفایی رسید، هرچند بر اثر هراس از ورود هرچیز زایدی به متن قرآن و نیز از آنجا که متن قرآن مستقیماً آن را طلب نمی‌کرد، رشدی محدودتر از هنر خط و خوشنویسی داشت.[20] ظهور پدیده تذهیب در مصاحف در مراحل اولیه اسلامی با عکس‌العمل منفی عالمان دینی مواجه شد[21]؛ امّا حمایت خلفا ازاین هنر، باعث شد تا به مرور جای خود را در فرهنگ و تمدن اسلامی باز کند.[22]
به نقل ابن ندیم، خالد بن ابی الهیاج، اولین خوشنویسی بود که سوره «شمس» را تا آخر قرآن با حروفی به رنگ طلا بر دیوار جنوبی مسجد النبی نوشت.[23] نخستین مورد استفاده از رنگ قرمز در مصاحف به دوره ابوالاسود دوئلی، (قرن‌اول هجری) باز می‌گردد. هرچند استفاده از نقطه‌های قرمز رنگ در آن زمان تنها برای اعراب گذاری متن صورت می‌گرفت و نه تزیین قرآن[24]؛ امّا زمینه‌ای برای استفاده از رنگها و علایم دیگر برای تزیین قرآن بود. می‌توان گفت که قرآن خود دارای مجالهایی است که تحریک کننده مذهِّب بوده است؛ سرلوحه سوره و فاصله میان آیات شاخص‌ترین این امکانات است. علایم نشان دهنده هر 5 آیه (تخمیس) یا 10 آیه (تعشیر)، محل سجده و نیز افتتاح نخستین سوره و افتتاح کل کتاب، مجالهایی دیگر برای هنرنمایی هنرمندان مذهِّب بوده است.[25] متأسفانه به سبب از بین رفتن بسیاری از آثار مکتوب قرن یکم تا سوم هجری اطلاعات کافی درباره پیدایش و تطوّر هنر تذهیب در اختیار ما نیست.[26]
تذهیب‌کاران نخستین با استفاده از نوارهایی که معمولا دربرگیرنده نقوش درهم پیچیده یا هندسی ریز است فاصله میان دو سوره را تزیین می‌کردند. بعضی از شکلها ارتباط خاصی با معماری به ویژه ردیفهای طاق‌نما (ایوان‌کوچک یا نمایی کم عمق از طاق که روی دیوار ساخته و تزیین می‌شود[27]) دارد و از نقوش گیاهی خبری نیست. در طی قرن دوم هجری نوارهای تزیینی پیچیده‌تر شده و عنوان سوره به صورت زرین در میان نوار نوشته می‌شد. گاهی نیز سر سوره در داخل نقوش گیاهی دیده می‌شود. رنگ‌آمیزی قرآنهای این دوره به دو شیوه صورت گرفته است: در شیوه نخست از رنگهای اُخراییِ زرد، سبز تیره

و سرخ بهره برده‌اند و در شیوه دیگر از رنگهای طلایی، آبی همراه با سرخ، سرمه‌ای و قهوه‌ای استفاده شده است.[28]
از تذهیب کاران قرون اولیه اسلامی می‌توان ابراهیم صغیر، یقطینی، ابوموسی بن عمار، ابن سقطی و ابوعبدالله خزیمی را نام برد.[29]
قرآنهایی منسوب به ائمه اطهار(علیهم السلام) موجود است که در بعضی از آنها تذهیب به کار رفته است؛ ولی با توجه به شواهد و بررسیها به نظر می‌رسد این مصاحف در قرون بعدی (قرن سوم هجری به بعد) نوشته و تذهیب شده‌اند.[30]
بیشتر آثار تذهیبی که از قرن سوم و چهارم هجری بر جای مانده‌اند، قرآن است. این قرآنها که از تذهیب پیشرفته‌تری برخوردارند، معمولا دارای دو صفحه عنوان با نقوش هندسی‌اند. سر سوره‌ها به زر تحریردار (خطوط باریکی که در کنار خطوط درشت یا دور نقاشی می‌کشند) و گاهی به شنگرف (ماده‌ای سرخ رنگ)[31] آراسته است و در کنار سر سوره یک شکل تزیینی قرار دارد که پیش زمینه‌ای برای ترنج (طرحی‌مرکب از طرحهای اسلیمی و گل و بوته‌ای) و شمسه (نقش زینتی به شکل خورشید)[32] دوران بعدی است. اسامی سوره‌ها نیز به زر تحریردار یا با زنگار و رنگهای ترکیبی تزیین شده است. فاصله آیه‌ها با دایره یا ستاره‌های طلایی و شنگرف و زنگار تذهیب شده‌اند.[33]
صنعت کاغذسازی را مسلمانان در قرن دوم هجری از اسرای چینی در ترکستان فرا گرفتند و پس از اندک زمانی در جهان اسلام گسترش یافت[34]؛ ولی استفاده از آن در مصاحف* تا قرن چهارم هجری به تأخیر افتاد که شاید ناشی از احتیاط مسلمانان در انتخاب کاغذ برای انتقال آیات قرآنی باشد.[35] آسانی تذهیب بر روی کاغذ زمینه را برای هنرنمایی مذهّبان فراهم‌تر ساخت. ابوبکر محمد بن حسن نقاش از تذهیب کاران مشهور قرن چهارم است.[36]
تلاش هنرمندان دوره‌های نخستین اسلامی در عصر سلجوقیان (قرن پنجم و ششم هجری) به صورت مستقل و پیشرفته ظهور یافت. در این دوره استفاده از کاغذ در نُسَخ قرآن رایج شد و قطع کتابها از مستطیل افقی به مستطیل عمودی تغییر یافت. همچنین خط نَسخ جایگزین خط سنتی کوفی شد.[37]مجموع این تحولات رونق هنر

تذهیب و تغییراتی در آرایه‌ها و تزیینات را، متناسب با تحولات مذکور موجب‌شد.
مصاحف این دوره با سرلوح (نقش و نگاری که در صفحه اول کتاب ایجاد می‌شود[38]) آغاز می‌شود. طراحی سرلوحه‌ها متنوع است و در بعضی موارد تزیینات، زمینه متن را تشکیل می‌دهد و نوشته‌هایی درون شمسه‌ها و اشکال هندسی موجود است. تزیینات از حالت سادگی خارج شده و اسلیمیها (نقشمایه انتزاعی گیاهی و پرپیچ و خم که رنگها و غنچه‌ها را دربرمی‌گیرد[39]) و نقوش پرشاخ و برگ بیش از نقوش هندسی اهمیت می‌یابد. «تحریر»، نوآوری هنرمندان تذهیب کار در این دوره است که بعدها ادامه یافت و به کمال رسید. این نقش شامل هاله‌ای است که در واقع دورگیری حروف و علایم با رنگ طلایی یا رنگهای دیگر است. در خارج این هاله، صفحه با نقوش اسلیمی پر شده است، به طوری که متن برجسته‌تر از زمینه تذهیب یافته، جلوه می‌کند.[40]
به طور کلی تذهیب زیباترین و اصیل‌ترین هنر این عصر در بین النهرین را تشکیل می‌دهد.[41] عبدالرحمان‌بن محمد دامغانی، سعیدبن ابراهیم‌بن صالح، ابن بواب و عثمان بن وراق از مذهِّبان مشهور دوره سلجوقی بوده‌اند.[42]
پس از حمله مغولان به ایران تا پایان قرن هفتم در کار مذهّبان فترتی پیش آمد؛ ولی از اوایل قرن هشتم، در پی اسلام آوردن حاکمان مغول و تشکیل حکومت ایلخانان صنعت تذهیب دوباره رونق گرفت و به اوج کمال و ترقی رسید.[43] به ویژه از دهه دوم قرن هشتم که خواجه رشیدالدین، وزیر سلطان اولجایتو، در مؤسسه خیریه خود در حومه تبریز نوشتارخانه‌ای بنیاد کرد، تذهیب آثار مکتوب رواج یافت و مکتب تبریز بنا نهاده شد.[44] در آغاز قرن هشتم و با حمایت ایلخانان 24 نسخه عظیم قرآنی پدید آمد که در اندازه، شکل و شکوه‌مندی از همه نمونه‌های شناخته شده قبلی برتر بود.[45] معروف‌تر از همه دو نسخه از قرآن است که به دستور سلطان اولجایتو نوشته شده است: یکی قرآنِ محفوظ در لایپزیک است که محمد بن ایبک در سال 706 قمری در بغداد تذهیب کرده و دیگری قرآنی که در کتابخانه سلطنتی مصر موجود است و به وسیله عبدالله بن محمد همدانی در سال‌713 قمری تذهیب و کتابت شده است. نسخه اخیر چند صفحه کامل تذهیب دارد که در نوع خود شاهکار اشکال تزیینی است.[46] وجود صفحات افتتاحیه از ویژگیهای این دوره است که

از خود تذهیب به تنهایی حاصل می‌گردد یا از صفحاتی که در آنها خط نسبت به تذهیب جنبه کمکی دارد. نماد تار عنکبوتی به شکل شعاعها و دوایر هم مرکز به شکل آشکارتری بروز و ظهور یافته است[47] و ترکیب رنگ‌آمیزی معمولا طلایی و آبی است.[48]
همزمان با حکومت مغولان، در مصر نیز هنر تذهیب تحت حمایت مملوکان رشد یافت و قرآنهای نفیسی در قلمرو حکومت مملوکان نوشته و به تذهیب آراسته شد.[49] ویژگیهای این نسخه‌ها به وضوح نشان‌دهنده اثرپذیری از نسخه‌هایی‌اند که در قلمرو ایلخانان پدید آمدند. به نظر می‌رسد خوشنویسان و مذهّبانی که در مکتب بغداد آموزش دیده بودند، همچون هنرمندان دیگر در آغاز قرن هشتم به قاهره مهاجرت کرده‌اند و تحت حمایت مملوکان به تذهیب و کتابت قرآن پرداخته‌اند.[50] در نمونه‌های مملوکی ترکیب بندی، پیچیده‌تر و اسلیمیها پرتفصیل‌تر است، حاشیه‌ها سرشار از عناصر چینی، مانند گلهای نیلوفر آبی است و رنگ گزینی با رجحان رنگ طلایی و آبی صورت گرفته است. [51] شیوه‌مملوکی در مصر و سوریه (شام) تا زمانی که عثمانیان آن ممالک را تصرف کردند (923‌ق.) ادامه یافت[52]، هرچند از اوایل قرن دهم به تدریج از کیفیت تذهیب در این مناطق کاسته شده بود.[53]
امّا در ایران و عراق هنر تذهیب ایرانی که از اواخر قرن هفتم به دست تذهیب کاران ایرانی پدید آمد طی قرن نهم تحت تأثیر تیموریان به‌تدریج جانشین شیوه مغولی گردید[54] و بسیاری از عناصر اصلی طرحهای مکتب تبریز، به دست هنرمندان شیراز و هرات تکامل یافت.[55] دوره تیموریان از دوره‌های مهم و پررونق هنر بوده و سلاطین تیموری مشوّق انواع هنر از جمله تذهیب بوده‌اند و حتی شاهزاده بایسنقر (فرزند شاهرخ) خود در خوشنویسی و تذهیب مهارت داشت.[56] در این دوره نقوش لطیف و ریز نقشِ پیچیده و ظریف جایگزین نقوش درشت نقشِ باشکوه و عظمت شد[57] و با رواج تزیینات گیاهی به شکل طبیعی و گاهی اشکال پرندگان به اسلوب چینی، فن تذهیب طبیعت گراتر شد.[58] تیموریان از عناصر هندسی کمتر استفاده می‌کردند و برای ترنج سوره هم اهمیتی قائل نبوده، به تدریج آن را حذف کردند.[59] با وجود این قرآنهای این دوره به

ویژه آنها که برای شاهرخ و بایسنقر میرزا تذهیب شده در شمار زیباترین تذهیبهاست.[60]
امیر خلیل معروف به میرک نقاش، مولانا یاری شیرازی و ملاحاجی محمد نقاش از جمله مذهّبان بزرگ دوره تیموری بودند.[61]
در آغاز قرن دهم و با ظهور صفویان شیوه جدیدی در تذهیب پدید آمد که به سرعت از مرزهای منطقه‌ای فراتر رفت، چندان که گاه، بدون قرینه نمی‌توان تشخیص داد مصحفی از قرن دهم یا یازدهم، ایرانی است یا هندی یا عثمانی. از ویژگیهای شاخص این دوره تیره شدن ته رنگ آبی و افزایش کاربرد اقسام رنگ سرخ و سایر رنگهایی است که تا آن زمان رنگهای فرعی محسوب می‌شدند؛ امّا آبی و طلا همچنان تفوّق خود را حفظ کردند. گذشته از رنگ، اسلیمی پرکاربردترین نقشمایه بود.[62] دیگر ویژگی تذهیب این دوره تذهیب معرّق است. در تذهیب معرّق، تذهیب کار، طرحهای اسلیمی، خطایی (طرحی به شکل شاخه درخت یا بوته با گل و برگ و غنچه)[63]، برگ فرنگی و نقشهای دیگر را به طور منظم بر حاشیه کتاب طرح می‌کند. صحاف با ابزاری خاص، آنها را بریده و بیرون می‌آورد و بر روی کاغذی به رنگ تیره قرار می‌دهد. سپس آن را بریده، در محل نقش حاشیه کتاب می‌چسباند و پس از خشک شدن، دور آن را به آب طلا تحریر کرده، مهر می‌زند و برای زیباسازی طرح میان آنها را با نقوش خاص طلااندازی می‌کنند. این شیوه تذهیب از زمان شاه طهماسب رواج یافت و پس از صفویه رو به زوال نهاد.[64] از جمله بزرگ‌ترین مذهِّبان دوره صفوی می‌توان مولانا محمود، میرک مذهّب و پسرش قوام الدین، مولانا حسن بغدادی و مولانا عبدالله شیرازی را نام برد[65]؛ اما تذهیب در مغرب اسلامی (اسپانیا و شمال غرب آفریقا) به دور از تأثیر تحولات قرن‌دهم در ایران، شیوه مغولی و مملوکی خود را حفظ کرد.[66]
از آغاز قرن دوازدهم تا پایان دوره صفویه و افشاریه به تدریج از زیبایی و ظرافت آثار تذهیب شده کاسته شد[67]، به طوری که می‌توان این دوران را دوران افول هنر تذهیب دانست؛ امّا در نیمه نخست قرن سیزدهم در دوره زندیه مکتب شیراز که جانشین مکتب تبریز بود به کمال رسید. ارائه سبکی کاملا متفاوت از مکاتب پیشین در این دوره باعث پدید آمدن آثاری بدیع و ارزنده در تذهیب‌شد.[68]
در زمان قاجاریه نیز به هنر تذهیب اهمیت زیادی داده شد و هنرمندان با الهام از سبکهای

پیشین، خود سبکهای نوینی پدید آوردند[69]؛ اما از اواخر دوره قاجاریه با خالی شدن خزانه دولت و نیز فراوانی نسخه‌های چاپ سنگی و سربی به جای نسخه‌های دستنوشت، هنر تذهیب از رونق افتاد. با این وجود تذهیب به شیوه‌های دیگری ادامه یافت و حتی به طبقه متوسط جامعه راه یافت و به صورت هنری مردمی درآمد.[70]
در عصر حاضر با اختراع دستگاههای چاپ رنگی و امکان دستیابی به طراحی رایانه‌ای قرآنها به شکل چاپی تزیین می‌شوند، هرچند تذهیب به عنوان یک هنر همچنان به حیات خود ادامه داده، هنرمندانی را به سوی خود جلب‌می‌کند.

رنگمایه‌های‌تذهیب:

رنگمایه‌های‌تذهیب:
اساسی‌ترین‌رنگمایه در هنر تذهیب رنگ طلایی یا آب طلا (ماء‌الذهب) است. قلقشندی آب طلا را ترکیبی از گَرد طلا، آب، صمغ و عصاره لیمو می‌داند.[71] کیفیت رنگ طلایی، به میزان نرمیِ گَرد طلا بستگی دارد؛ هرچه گَرد طلا، نرم‌تر و ساییده‌تر باشد، رنگ طلایی راحت‌تر بر کاغذ جاری می‌شود و سطحی براق، باجلا و همگون پدید می‌آورد.
دومین رنگی که در هنر تذهیب کاربرد فراوان داشته، به عنوان رنگمایه اصلی این هنر محسوب می‌شود، رنگ آبی است.[72]
رنگهای دیگری که در تذهیب به کار می‌رفته با توجه به سبک و مکتب تذهیب متفاوت است. این رنگها عبارت‌اند از سرنج، سیلو (سبز حاصل از ترکیب دو رنگ دیگر)، زرنیخ (زرد)، شنگرف، جوهر کرم (قرمز‌دانه)، عصاره ریوند، قهوه‌ای مایل به سرخ که حاصل ترکیب قرمز دانه و عصاره ریوند مخلوط با مشکی است، سنگ لاجورد، آجری، گِل‌ماشی، سفیداب سرخ، مرکب، سبززنگاری، سبز چمنی (اخضر)، حلّ زر، حلّ سیم.[73]

تذهیب به عنوان هنری قدسی:

تذهیب به عنوان هنری قدسی:
برخی سنت‌گرایان معتقدند یکی از معیارهای اصالت دین، وجود هنر قدسی است که متناسب با چگونگی تجلّی امر قدسی در آن دین به وجود می‌آید و از آنجا که در اسلام، کلمه الهی به صورت کتاب نازل شده، خوشنویسی و تذهیب هنر قدسی است.[74] از این دیدگاه هریک از نقشها، طرحها، رنگها و حتی ترکیب بین آنها در تذهیب دارای بار معنوی است؛ به عنوان نمونه، نقش ترنج را می‌توان الهام گرفته از شجره طیبه (ابراهیم/ 14، 24 ـ 25) دانست که وقتی در سرلوحه سوره قرار می‌گیرد در پی تصویر کردن ابزار نوشتن وحی یعنی قلم است.
نماد دیگری که هم کمال و هم عدم تناهی را بیان می‌کند خورشید است که به صورت شمسه در

تذهیب ظهور یافته است.
اسلیمی نیز می‌تواند تصویر روشنی از میل و شوق باشد، افزون بر اینکه به سبب پیچیدگی‌اش موجودی پر رمز و راز و فوق مادی است. دایره و مثلث نماد بهشت است و مکمل آنها که نماد دنیاست شکل مربع یا مستطیل است، بنابراین ترکیب مستطیل حاشیه با متن قرآن بر ظرفی مادّی دلالت می‌کند که وحی در آن ریخته شده است.[75] طرحهای هندسی که به نحو بارزی وحدت در کثرت و کثرت در وحدت را نمایش می‌دهند همراه با نقوش اسلیمی که نقش ظاهری گیاهی دارند آن قدر از طبیعت دور می‌شوند که ثبات را در تغییر نشان می‌دهند و فضای معنوی خاصی ابداع می‌کنند که رجوع به عالم توحید دارد.[76]
رنگ نیز در جهت همان اهداف شکل به کار رفته است؛ رنگ طلایی که در تذهیب مهم‌ترین رنگ است رنگ نور و نماد روح و اشراق آگاهی‌بخش الهی است، پس بالذات نماد علم است و بالعرض به معنای تعلیم یا ظهور و با اسم «عالم» و «منوّر» تناسب دارد؛ اما آبی رنگ آسمان است و نمایانگر رحمت نامتناهی خداوند. در نماد بودن برای رحمت نامتناهی دریا نیز تالی آسمان است که رنگ آسمان را گرفته و با هم، همه چیز را فرا‌می‌گیرند، پس آبی متناسب با اسم «رحمان» و «محیط» است و آبی در کنار طلایی به معنای رحمتی است که میل به ظاهر کردنِ خود دارد.[77]
حتی فضای خالی نیز در هنر اسلامی کارکردی معنوی می‌یابد. می‌توان گفت که با توجه به فضای خالی در کنار خوشنویسی و نیز نقشهای اسلیمی و هندسی، نوعی آگاهی نسبت به ارتباط میان فضای خالی و حضور الهی در هنر اسلامی حاصل می‌آید که با نگرش معنوی به فقر انسان نسبت به خدا ارتباطی نزدیک دارد، گذشته از این در نظر مسلمانانی که خداوند را متعالی و غیر مادی می‌دانند، حضور خداوند را در این جهان فقط به مدد فضای خالی می‌توان حس کرد، بنابراین به کارگیری فضای خالی درهنر اسلامی در کنار سمبولیسم هندسی و دیگر اشکال تمثیل‌پردازی انتزاعی به یگانه ابزار نشان دادن وحی از طریق هنر بدل گردید.[78]

حکم فقهی تذهیب قرآن:

حکم فقهی تذهیب قرآن:
بیشتر فقهای اهل سنت استعمال طلا در مصحف و تذهیب آن را با استناد به روایات و برخی ادله دیگر، به طور مطلق منع کرده‌اند. از این دسته گروهی قائل به حرمت شده و گروهی آن را مکروه دانسته‌اند؛ اما بعضی تذهیب در مصحف زنان را به دلیل جواز استعمال طلا برای زنان جایز دانسته‌اند. از سوی دیگر عده‌ای نیز با استناد به پاره‌ای روایات و‌ادلّه، به جواز تذهیب به طور

مطلق فتوا داده‌اند و حتی غزالی کتابت قرآن با طلا را امری نیکو و مستحسن شمرده‌است.[79]
از شیعه دو روایت در مورد تذهیب قرآن از ائمه‌اطهار(علیهم السلام) نقل شده است: محمد بن ورّاق می‌گوید: قرآنی را بر امام صادق(علیه السلام)عرضه کردم که در آن از تذهیب استفاده شده بود و در آخر آن سوره‌ای را با طلا نوشته بودند. امام(علیه السلام) تنها کتابت قرآن با طلا را نکوهش کردند و فرمودند: خوش ندارم که قرآن کتابت شود، مگر با مرکب سیاه، همان‌گونه که اولین بار کتابت شد: «لا یعجبنی أن یُکتب القرآن إلاّ بالسَّواد کما کُتِب أوّل مرة».در روایت دیگر سماعة می‌گوید: از امام(علیه السلام) درباره مردی پرسیدم که مصاحف را با طلا تعشیر (تذهیب) می‌کرد. حضرت فرمودند: کار درستی نمی‌کند.[80]
هرچند برخی از فقهای شیعه قائل به تحریم تذهیب قرآن شده‌اند[81]؛ ولی غالب آنان دلالت روایات بر تحریم را ناتمام دانسته، به کراهت تذهیب قرآن حکم کرده‌اند.