گروه نرم افزاری آسمان






تشبیه


اشاره

تشبیه : مانند کردن خدا به مخلوقات
تشبیه مصدر باب تفعیل از ریشه «ش‌ـ‌ب‌ـ‌ه» در لغت مانند کردن چیزی به چیزی[1] و در اصطلاحِ علم بیان مانند کردن چیزی به چیزی در صفتی[2] و در اصطلاحِ متکلمان مانند کردن خداوند به خلق و بیشتر به انسان است.[3] به فرقه‌ای از مسلمانان که با تمسک به ظواهر برخی از نصوص خدا را در اوصاف به انسان مانند کرده‌اند مشبّهه یا مجسّمه گویند.[4] تجسیم گرچه معمولا در کنار تشبیه به کار رفته، و با آن قرابت معنایی دارد؛ ولی اخص از آن است.
برخی از پیشینیان که در علم ملل و نحل در برابر معطّله (نافیان صفات از خداوند) قرار داشته و به صفاتیه معروف‌اند در اثبات صفات مبالغه کرده و صفاتی شبیه صفات مخلوقات برای خداوند ثابت دانسته‌اند و برخی دیگر از آنان فقط به صفاتی که در خبرها آمده یا افعال خدا بر آنها دلالت می‌کند بسنده و در تأویل و تفسیر آنها توقّف‌کرده‌اند.
اینان به مقتضای عقل معتقدند خدا مثل ندارد؛ نه او به چیزی شبیه و نه چیزی شبیه اوست؛ و به‌رغم ایمان به صفات آمده در آیات و اخبار چون استوای بر عرش، داشتن دست و صورت و جز اینها می‌گویند: ما معانی این الفاظ را نمی‌فهمیم و در این باره نیز تکلیفی نداریم. البته برخی از صفاتیه به تأویل* روی آورده و الفاظ موهم تشبیه را طبق ضوابط به معانی مناسب تأویل کرده‌اند.
در این میان، گروهی از متأخران بر این گفته پیشینیان افزوده و تصریح کرده‌اند: ما ناگزیریم نصوص و الفاظ یاد شده را بر ظواهر آنها حمل‌کنیم و بدین‌گونه به دام تشبیه صرف افتاده‌اند.[5]
گفتنی است بحث از تشبیه و نقطه مقابل آن (تنزیه) در دوره‌ای چنان اهمیت داشته است که برخی آن را نقطه آغاز تاریخ علم کلام دانسته‌اند.[6] میل به تشبیه از فراگیرترین و کهن‌ترین گرایشهای بشر است، از این رو صورت مادی و انسانی دادن به خدا در گستره تاریخ همواره بوده و در نقاط گوناگون جهان سابقه‌ای دیرینه دارد[7]؛ ولی به گفته برخی عقیده تشبیه ابتدا در فرقه‌ای از قوم یهود پدید آمده و سپس به طوایفی از مسلمانان چون مشبّهه حشویه، کرّامیه و غلات شیعه سرایت کرده است.[8]

حشویه، ملامست و مصافحه را برای خداوند جایز دانسته و گفته‌اند مسلمانان مُخْلَصْ آن‌گاه که در ریاضت و کوشش به مرتبه اخلاص و اتحاد برسند، چه در دنیا و چه در آخرت، با خداوند معانقه‌می‌کنند و بعضی از آنان معبود خود را جسم، گوشت و خون و دارای دست، پا، سر، زبان، دو‌گوش و دو چشم دانسته؛ لیکن تصریح کرده است او جسم و گوشت و خونی است مغایر دیگر اجسام و گوشتها و خونها. به گفته وی خداوند از بالا تا سینه‌اش اجوف (توخالی) و بقیّه مُصْمَتْ (توپر) است.
مشبّهه آنچه را در قرآن و روایات آمده، از قبیل استواء، وجه، دست، پا، انگشت، پهلو، آمدن، فوقیّت و جز اینها بر معانی ظاهری متعارف حمل‌کرده و نیز از رسول‌خدا(صلی الله علیه وآله) نقل کرده‌اند: خدا مرا ملاقات و با من مصافحه کرد و دستش را میان دو کتفم نهاد و من خنکی انگشتان وی را حس کردم.[9]
کرّامیه نیز در اثبات صفات، کارشان به تشبیه و تجسیم کشیده شده است و به فرقه‌های عابدیه، تونیه، زرینیه، اسحاقیه، واحدیه و هیصمیّه قسمت شده‌اند. رئیس کرّامیه (ابوعبدالله محمد بن کرّام) تصریح کرده است که معبودش بر عرش استقرار دارد‌و صفحه علیا مماس با آن است. وی انتقال و تحوّل و نزول را برای خدا جایز دانسته‌است.[10]
همچنین غلات شیعه که در حق برخی از ائمه(علیهم السلام)غلو کرده و گاهی آنان را از حدّ مخلوق بودن خارج دانسته و گاهی هم خدا را به خلق تشبیه کرده‌اند، از تشبیه سر درآورده و به فرقه‌های سَبائیّه، کاملیّه، علبائیّه، مغیریّه، منصوریّه، خطّابیّه، کیّالیه هشامیّه، نعمانیّه، یونسیه، نُصَیریّه و اسحاقیه قسمت شده‌اند رئیس غلات (عبدالله‌بن سبأ) گمان می‌کرد علی بن ابی طالب(علیه السلام) زنده‌ای است که هرگز نمی‌میرد، از این‌رو روزی به آن جناب گفت: تو خدایی و حضرت او را به مدائن تبعید کرد.[11] البته برخی از محققان در وجود شخصی به نام عبدالله بن سبأ تشکیک کرده‌اند.[12]
در مقابل غالیان، پیروان واقعی امامان معصوم(علیهم السلام)هستند که نه خداوند را به خلق تشبیه کرده و نه امامان خویش را تا مرز الوهیّت و ربوبیّت بالا می‌برند، چون در روایات اهل بیت عصمت و طهارت(علیه السلام) همان طور که تأکید شده است کسی که خداوند را به خلق تشبیه کند مشرک است[13]، یا کسی که خدا را با تشبیه بشناسد او را نشناخته[14]، یا اخلاص با تشبیه راست نمی‌آید[15] یا اینکه طبق گفته مشبّهه بین خلق و خالق فرقی نیست[16]، همچنین تصریح گشته است که شیعیان

هرچند مجازند در کمالات و فضایل امامان معصوم(علیه السلام)هرچه می‌خواهند بگویند، ولی حق ندارند آنان را تا حدّ ربوبیت بالا‌ببرند.[17]
قرآن‌کریم گرچه در برخی آیات تعابیری دارد که بر اساس فهم ظاهری موهم تشبیه‌اند؛ مانند گفتن (بقره/2، 30)، آمدن (بقره/2،210)، استوای بر عرش (اعراف/7 54)، نفس (مائده/5، 116)، دست (مائده/5،64)، وجه (بقره/2،115)، نوشتن بر لوح (اعراف/7،145) و...؛ ولی در مواردی دیگر‌صریحاً وجود مثل را برای خدا نفی (شوری/42، 11) و از مَثَل زدن برای او نهی می‌کند نحل/16،74)؛ یا وی را از هرگونه وصف انسانهای محدود و ناآشنا که سرانجام با فرض شریک و دختر و پسر برای او از تشبیه سر درمی‌آورند، منزّه و برتر می‌داند. (انعام/6 100)

هماهنگی عقل و نقل در نفی تشبیه:

هماهنگی عقل و نقل در نفی تشبیه:
برخی مفسران ادعا کرده‌اند: امت اسلامی با برپایه براهین عقلی و نقلی اجماع دارند که خداوند از مشابهت با مخلوقات پیراسته است و این خود اصلی است که باید آن را در موارد مشکوک و منافی، بر هر چیزی مقدم بداریم؛ خواه در این موارد مانند پیشینیان متوقف شده، امر را به خدا واگذاریم؛ یا مانند پسینیان به طرف تأویل رفته، آنها را بر معانی مناسب تنزیه حمل کنیم.[18]
برخی اهل معرفت نیز پس از آنکه با توجه به ادلّه عقلی و شرعی تصریح کرده‌اند خداوند نه به چیزی شبیه است و نه چیزی شبیه اوست، درباره الفاظ دالّ بر تشبیه که در قرآن و روایات آمده گفته‌اند: راه سالم‌تر و بهتر برای کسی که نمی‌تواند آن الفاظ را طبق ضوابط مناسب با تنزیه* معنا کند، این است که علم این‌گونه امور را به خداوند واگذارد، مگر خدا او را از راه پیامبر یا ولیّ محدَّثی که از الهام بهره دارد بر معنای مراد آگاه سازد.[19] البته باید دانست خداوند آیات متشابه را جهت ابتلا و امتحان بندگان نازل فرموده و نیز آنان را پند داده که در پی متشابهات نروند که کسی جز خدا معنای آنها را نمی‌داند و اگر راسخان* در علم در این‌باره چیزی می‌دانند، با تعلیم و اعلام خدا است؛ نه با فکر و اجتهاد آنها، چون حقیقت امر بزرگ‌تر از آن است که عقول بدون اِخبار الهی در درک آن مستقل باشند[20]، چنان‌که مشبّهه بی‌آنکه ادلّه مقتضی تنزیه را در نظر بگیرند، آیات و اخبار را بر اساس فهم خود تأویل کرده‌اند و بدین ترتیب کارشان به جهل محض کشیده است.
این طایفه را سخن خداوند آنجا که هرگونه مثل و شبیه را از خود نفی می‌کند: «لَیسَ‌کَمِثلِهِ شَیءٌ وهُوَ السَّمیعُ البَصیر»(شوری/42،11) بس است، بنابراین اگر حدیثی بر تشبیه دلالت کند، حتماً وجهی مناسب با تنزیه دارد که نزد خدا معلوم و جهت فهم عرب که قرآن به زبان او نازل گشته

بیان شده است.
اخبار و آیات هرگز لفظی را صریح در تشبیه نمی‌یابیم، بلکه برای الفاظ در عرف عرب وجوهی محتمل است که یکی از آنها تشبیه است، از این رو حمل کردن آن الفاظ بر وجهی که به تشبیه بینجامد هم ظلم به آن الفاظ است، چون حقّ آنها بر‌اساس قواعد لغت و زبان ادا نشده است و هم تعدّی بر خداست، زیرا چیزی بر وی حمل شده که لایق او نیست[21].
براین اساس، احادیث و آیات موهم تشبیه باید هریک بر اساس قواعد به گونه‌ای معنا شوند که توهم تشبیه از میان برود؛ مثلا در حدیث معروف از رسول‌اکرم(صلی الله علیه وآله): «قلب‌المؤمن بین إصبعین من أصابع الرحمن»[22]که «اصبع» را برای خداوند ثابت دانسته است، از آنجا که عقل اعضا و جوارح جسمانی را برای خدا محال می‌داند، لفظ اصبع نمی‌تواند به معنای انگشت متعارف جسمانی باشد، از این رو باید دید آیا در عرف لغت عرب معنای دیگری برای آن ذکر شده یا نه و با مراجعه به عرف می‌توان دریافت که اصبع همواره در معنای یاد شده به کار نمی‌رود، بلکه گاهی معنای کنایی آن یعنی سرعت در تصرف مراد است.[23]
الفاظ و تعابیری چون قبضة: «والاَرضُ جَمیعـًا قَبضَتُهُ یَومَ القِیـمَة» (زمر/39،67)، یمین: «والسَّمـوتُ مَطویّـتٌ بِیَمینِهِ»(زمر/39،67)، غضب: «و غَضِبَ عَلَیه»(مائده/5،60)، نسیان: «و‌نَسِیَهُم»(توبه/9،67) و استواء: «ثُمَّ استَوَی اِلَی السَّماء»(بقره/2،29)، «ثُمَّ استَوی عَلَی العَرش»(اعراف/7،54) به ترتیب به تحت امر بودن، تمکّن از تصرف، مجازات جباران و مخالفان و متجاوزان، معذب ساختن به عذاب ابدی یا نجات ندادن از عذاب، قصد و استیلاء معنا می‌شود؛ همچنین عبارتهای ضحک، فرح، تعجب، نَفَس، صورت، قدم و ذراع که در روایات برای خداوند به کار رفته به گونه‌ای مناسب با تنزیه تفسیر شده‌اند.[24]ث

نفی مِثْل و مَثَل از خداوند:

نفی مِثْل و مَثَل از خداوند:
خدای متعالی صرف وجود و عین وحدت است، از این رو وی را نه در ذات مماثل و نه در حقیقت مجانس و نه در صفات مشابه است و همچنین چیزی کُفْو، مساوی، مطابق و مناسب او نیست، چون هریک از این معانی بر چیزی عارض می‌شود که در معرض کثرت بوده، از گونه‌ای وحدت ناقص برخوردار باشد، افزون بر آن، مماثلت و مجانست بر چیزی عارض می‌شود که ماهیّت کلّی نوعی یا جنسی دارد و حقیقت وجود از اینکه برای او ماهیتی فرض شود، منزّه است.[25]
تشبیهات برخی از متصوفه درباره خدای

متعالی مانند تشبیه به نفس ناطقه در مقایسه با بدن، تشبیه به نور کلّی محیط و ... نیز تام نیست، چون تشبیهات یاد‌شده شاید از جهتی تبیین کننده مطلب باشند؛ ولی از جهاتی دیگر مستلزم محدودیّت و نقص‌اند، از این رو برخلاف رأی برخی که خدا را از مثل پیراسته می‌دانند نه از مثال، همان‌طور که خداوند از مِثْل منزه است، از مثال و نظیر نیز مبرّاست و مثالهایی که در قرآن، احادیث و سخنان بزرگان در مورد خداوند جهت تفهیم و تقریب به ذهن آمده، شبیه به مثال است نه مثال.[26]
به گفته برخی مفسران ذیل آیه 74 نحل/16 که از مثل زدن برای خدا نهی می‌کند: «فَلا تَضرِبوا لِلّهِ الاَمثالَ اِنَّ اللّهَ یَعلَمُ و اَنتُم لا تَعلَمون» مراد از مثل زدن آن است که انسانهایی که از حقایق امور و کنه ذات خدا بی‌خبرند، در مقام وصف خداوند با نوعی استعاره و تشبیه، اوصافی را برای وی برشمرند و در نهایت او را به خلق تشبیه کنند.[27]
براین اساس، آیه «فَلا تَضرِبوا لِلّهِ الاَمثال ..»یعنی خدا را به خلق خویش تشبیه نکنید و او را با چیزی نسنجید، چون مثل زدن در جایی است که ذاتی یا وصفی به ذات یا وصف دیگری تشبیه شود، در حالی که خداوند برتر از آن است که در ذات یا وصف شبیه داشته باشد.[28] به نظر برخی مراد این است که در عبادت برای خدا به اشباه و امثالی معتقد نشوید، زیرا او نه شبیه دارد و نه مثل و نه احدی جز او سزاوار پرستش است.[29]
گفتنی است میان آیه‌ای که از مَثَل زدن برای خدا نهی می‌کند و آیه‌ای که مَثَل برتر را از آن خدا می‌داند: «و لِلّهِ المَثَلُ الاَعلی و هُوَ العَزیزُ الحَکیم»(نحل/16،60) تهافتی نیست، زیرا اوّلا مخاطب آیه 74 نحل/16 انسانهایی هستند که از حقایق امور از جمله ذات خدا بی‌خبرند و نباید در موردی که از آن آگاهی ندارند، مَثَلی بزنند که با حقیقت امر ناسازگار است و روشن است این مطلب با اینکه خود خدا که به ذات خویش عالم است از خود خبر دهد که مَثَلِ برتر از آنِ اوست (نحل/16، 60 و نیز روم/30،27) هیچ‌گونه منافاتی ندارد.
ثانیاً آیه 60 نحل /16 در جهت آیه 74 این سوره و در حقیقت، بیان علّت آن است، زیرا برایند این دو آیه در مجموع، آن است که انسانهای محدود و ناآگاه در مقام وصف خداوند از مثل زدن و ذکر هرگونه اوصاف ناپسند یا پسندیده محدود بپرهیزند، چون او از همه آنچه می‌گویند و تصویر می‌کنند، ناپسند یا پسندیده محدود، برتر و بالاتر‌است.
صفات او محض کمال و حقیقت وی نامحدود

و از هرگونه نقص و نیستی دور است. او را حیاتی است که مرگ تهدیدش نمی‌کند، قدرتی است که درماندگی و ناتوانی عارضش نمی‌شود، علمی است که جهلْ مقارن آن نیست، عزّتی است که ذلتی همراه ندارد[30]، به چیزی جز آنچه خود وصف کرده است وصف نمی‌گردد[31] و به امثالی جز آنچه خود بیان کرده است، مانند تمثیل آیه 35 نور/24، مثل زده نمی‌شود، همان‌گونه است که خود خبر داده[32] یا بندگان مخلَص و برگزیده وی به اوصاف کمالش ستوده‌اند: «سُبحـنَ اللّهِ عَمّا یَصِفون * اِلاّ عِبادَ‌اللّهِ‌المُخلَصین». (صافات/37 159 ـ 160)
این بندگان را خدا خالص ساخته و به خود اختصاص داده است و کسی جز او در آنان با وی شریک نیست؛ و چون او خود را به آنها شناسانده و دیگران را در دیدشان فراموشانده است، آنان در مرحله نخست خدا را شناخته، سپس دیگران را با او می‌شناسند و هرگاه بخواهند وی را در دل خویش وصف کنند، به چیزی وصف می‌کنند که شایسته ساحت کبریایی اوست و اگر او را با زبانشان بستایند، با لحاظ قصور الفاظ و محدود بودن معانی، به کوتاهی بیان و گنگی زبان اعتراف می‌کنند[33]، چنان‌که سرور مخلَصان پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله) اقرار می‌کرد که از عهده ثنای الهی برنمی‌آید.[34]

ربوبیت و نفی تشبیه:

ربوبیت و نفی تشبیه:
برخی مفسران، از آیات ربوبیت خدا نسبت به عالمیان: «اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العــلَمین»(حمد/1،2) یا مشارق و مغارب: «فَلا‌اُقسِمُ بِرَبِّ المَشـرِقِ والمَغـرِب»(المعارج/70،40) یا آیات مالکیت وی نسبت به مشرق و مغرب: «قُل لِلَّهِ المَشرِقُ والمَغرِبُ» (بقره/2،142)، «لِلّهِ المَشرِقُ والمَغرِب»(بقره/2،115) استفاده کرده‌اند خداوند با هیچ‌یک از موجودات عالم اجسام تشابه ندارد، زیرا طبق این آیات او ربّ*، خالق، موجد و مالک همه چیز از جمله زمان، مکان و جهات است و چون خالق و موجد باید قبل از مخلوقات خویش وجود داشته و نیز بعد از آنها باقی باشد، باید ذات خداوند پیش و نیز پس از زمان و مکان و جهات و از آنها پیراسته باشد و این خود قوی‌ترین دلیل بر نفی تجسیم و اثبات تنزیه است.[35]
وی همچنین از جواب حضرت موسی(علیه السلام) به سؤال فرعون که از ماهیت و جنس و جوهر خداوند پرسید: «قالَ فِرعَونُ وما رَبُّ العــلَمین»(شعراء/26،23) ـ و موسی(علیه السلام) در پاسخ گفت: «رَبُّ السَّمـوتِ والاَرضِ و ما بَینَهُما اِن کُنتُم مُوقِنین»(شعراء/26،24)؛ «رَبُّکُم و رَبُّ ءابائِکُمُ الاَوَّلین»(شعراء/26،26)؛ «رَبُّ المَشرِقِ والمَغرِبِ و ما بَینَهُما اِن کُنتُم تَعقِلون»

(شعراء/26،28) ـ بهره برده است که خداوند نباید جسم و موصوف به اَشکال و مقادیر باشد، زیرا در آن‌صورت جواب صحیح این بود که صورت و شکل و مقدار او را ذکر‌کند.[36]
گفتنی است آیات فرمان به تکبیر یا تسبیح خداوند، مانند «و رَبَّکَ فَکَبِّر»(مدثّر/74،3)، «و‌سَبِّح بِالعَشِیِّ والأبکار» (آل عمران/3،41) و «و‌سَبِّح بِحَمدِ رَبِّکَ» (طه/20،130) یا آیات نفی شریک، ولیّ، فرزند، زن و کفو از او مانند «و قُلِ الحَمدُ لِلّهِ الَّذی لَم یَتَّخِذ ولَدًا ولَم یَکُن لَهُ شَریکٌ فِی المُلکِ ولَم یَکُن لَهُ ولِیٌّ مِنَ الذُّلِّ و کَبِّرهُ تَکبیرا»(اسراء/17،111)، «اَنّی یَکونُ لَهُ ولَدٌ ولَم تَکُن لَهُ صـحِبَةٌ»(انعام/6،101) و «لَم یَلِد ولَم یُولَد * و لَم یَکُن لَهُ کُفُوًا اَحَد»(اخلاص/112،3 ـ 4) نیز هریک به شکلی عقیده تشبیه را ردّ و بر بطلان تصویر خدا به اشباه و امثال تأکید می‌کنند.
برخی مفسران ذیل آیات 3 ـ 4 اخلاص/112 نفی فرزند، پدر و کفو از خداوند را بر صمدیّت وی و صمدیت او را بر وحدانیّت در ذات و صفات و افعال متفرع و این همه را بدان معنا دانسته است که او واحدی است که چیزی نظیر و شبیه او نیست.[37] وی همچنین ذیل آیه 3 مدثّر/74 که به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) امر می‌کند پروردگار خویش را به بزرگی یاد کند گفته است: «و رَبَّکَ فَکَبِّر» به این معناست که پروردگار خود را به کبریا و عظمت منسوب کن و این خود به معنای تنزیه وی از آن است که چیزی معادل او یا برتر از او باشد، پس چیزی نیست که شریک، غالب یا ممانع او باشد و همچنین نقصی بر او عارض نگشته، هیچ وصفی وی را محدود نمی‌سازد.
گفتنی است تسبیح، تنزیه خدا از هرگونه وصف عدمی مبنی بر نقص است و تکبیر، تنزیه وی از هرگونه وصفِ وجودی یا عدمی است

تشبیه در قرآن:

اشاره

تشبیه در قرآن: از اسلوبهای بیانی و بلاغی قرآن با کاربردی گسترده
تشبیه از ماده «ش ـ ب ـ ه»، چیزی را مثل و شبیه چیز دیگر قرار دادن است.[1] تشبیه از مصطلحات و مباحث علوم بلاغت است و در بلاغت متأخر (از سکاکی به بعد) در جای نخستین مبحث علم «بیان» قرار گرفته است.[2] اسلوب تشبیه در کلام عربی کاربردی فراوان دارد؛ به گفته مبرد، این سخن بعید نیست که بیشتر کلام عرب برپایه تشبیه شکل گرفته است.[3]
بلاغیان تعریفهایی متعدد از تشبیه به دست داده‌اند؛ سکاکی گوید: تشبیه مشارکت دادن امری با امر دیگر است در معنایی.[4] ابن ابی الاصبع گوید: تشبیه مجرایی است برای سوق دادن امری مبهم و پیچیده به سمت امری روشن و آشکار.[5] بعضی گویند: تشبیه آن است که حکمی از احکام مشَبَّهٌ به را برای مشَبَّه ثابت کنی.[6] یحیی بن حمزه علوی گوید: تشبیه عبارت است از جمع میان دو یا چند چیز در معنایی با حرف کاف.[7] بعضی هم گفته‌اند: تشبیه ملحق کردن چیزی به چیز دیگر است در یکی از صفات مشهورش.[8] تعریف اخیر از وضوح بیشتر برخوردار است؛ اما با روشن بودن مقصود از تشبیه اختلاف این تعابیر اهمیت چندانی ندارد. وجه مشترک میان این تعاریف و تعابیر که مورد تأکید قدما هم بوده آن است که در تشبیه اشتراک مشبَّه و مشبَّهٌ به در یک و گاه در چند صفت کافی است و هیچ‌گاه لازم و ممکن هم نیست در همه صفات با هم مشترک باشند.
تشبیه از اسلوبهای بیان در هر زبانی از جمله عربی است که قرآن‌کریم نیز در جهت هماهنگی با زبان* قوم برای بیان معارف و معانی و پیامهای خود فراوان از آن بهره گرفته است. مفسران اسلامی نیز از آغاز به این اسلوب بیانی و تحلیل

آن توجه ویژه و جدی نشان داده‌اند. از طرح مباحث تشبیه و تحلیل و تبیین برخی تشبیهات قرآن در آثار جاحظ[9] (م 250ق.) که بگذریم در قرن چهارم هجری و با رواج مباحث مربوط به اعجاز قرآن، برخی مفسران، تشبیهات قرآن را از مهم‌ترین محورهای اعجاز بلاغی آن معرفی کردند. رمّانی (م 384‌ق.) بلاغت را از ابعاد اعجاز* قرآن دانسته آن را به 10 قسم تقسیم و دومین قسم آن را تشبیه معرفی کرده است.[10] وی بر حسب ذوق خود اقسامی را برای تشبیهات قرآن همراه با ذکر نمونه‌هایی فراوان بیان کرده که مورد توجه مفسران پس از وی قرار گرفته است.[11] عبدالقاهر جرجانی (م 476‌ق.) گرچه محور اعجاز قرآن را در نظم شگفت آن دانسته؛ اما در کتاب اسرار البلاغه‌اش با ارائه مباحث گسترده و تحلیلهای دقیق از تشبیه و بیان اقسام و شاخه‌های فراوانی برای آن، بحث تشبیه را به کمال رسانده است.[12] مفسران پس از او عمدتاً به جمع‌آوری آرای قدما در حوزه اعجاز روی آورده و همه مباحث بلاغی از جمله تشبیه را در کنار نظم قرآن مجرای اعجاز قرآن دانسته‌اند.[13] این رویکرد تا زمان معاصر ادامه داشته است. در قرن پنجم ابن البندار بغدادی (م 485‌ق.) به تألیف کتابی مستقل در تشبیهات قرآن با عنوان الجمان فی تشبیهات‌القرآن دست زده و همه تشبیهات قرآن را سوره به سوره در آن گرد آورده است.[14] به جز این کتاب مستقل، دانشمندان متقدم و متأخر در کتابهای اعجاز قرآن، کتب بلاغت و علوم قرآنی و در تفاسیر از تشبیه و اقسام و نمونه‌های قرآنی آن بحث کرده‌اند.
برخی مفسران معاصر در پرتو تحولات ادبی و گسترش انواع و سبکهای ادبی در دوره معاصر به تبیین هنری تشبیهات قرآن روی آورده و به تحلیل و تبیین اغراض تشبیهات قرآن و میزان اثرگذاری آنها بر تعمیق ایمان و معارف وحیانی در نفس مخاطبان و شنوندگانش پرداخته‌اند.[15]
درباره ارزش و جایگاه تشبیه گفته‌اند که تشبیه از شریف‌ترین انواع بلاغت است. در عین حال استعاره را از تشبیه بلیغ‌تر دانسته‌اند.[16] برای این مقایسه و ارزش‌گذاری ملاک و معیاری بیان نشده و روشن است که هریک از تشبیه و استعاره جایگاه، کارکرد و تأثیر خاص خود را دارند. تشبیه در جای خود از چنان ارزش والایی برخوردار است

که اسلوبهای دیگر همچون استعاره و کنایه و مجاز نمی‌توانند نقش آن را ایفا کند، چنان‌که در تشبیهات تمثیلی و غیر تمثیلی قرآن مشاهده می‌شود؛ مثلاً هیچ استعاره‌ای نمی‌تواند نقش بیانی تشبیه در آیه شریفه «هُنَّ لِباسٌ لَکُم و اَنتُم لِباسٌ لَهُنَّ» (بقره /2،187) را عهده‌دار شود.
درباره حقیقت یا مجاز بودن تشبیه نیز گفت و گو شده است؛ بعضی تشبیه را مجاز دانسته‌اند؛ اما به گفته زرکشی محققان آن را حقیقت می‌دانند، زیرا در تشبیه لفظ در غیر معنای موضوعٌ‌له به کار نرفته است. در این میان شیخ‌عزالدین گفته است که تشبیه مذکور الادات حقیقت و محذوف الادات مجاز است، زیرا یکی از انواع مجاز حذف‌است.[17]

ارکان تشبیه:

ارکان تشبیه:
در هر تشبیه 4 رکن وجود دارد: مشبه و مشبهٌ‌به که طرفین تشبیه نامیده می‌شوند، ادات تشبیه یا کلمه‌ای که بر تشبیه دلالت دارد، و وجه‌شبه یا صفت مشترک و جامع میان طرفین تشبیه که مشبه در همان صفت به مشبهٌ‌به تشبیه می‌شود، و همواره وجه‌شبه باید در مشبهٌ‌به قوی‌تر و نمایان‌تر باشد. از این 4 رکن حذف ادات و وجه‌شبه جایز است؛ اما هیچ یک از طرفین تشبیه را نمی‌توان حذف کرد، مگر آنکه طرف حذف شده در تقدیر باشد؛ مانند «صُمٌّ بُکمٌ عُمیٌ فَهُم لایَرجِعون»(بقره/2،18) که مشبه ضمیر «هُم» مقدر است که به منافقان بازمی‌گردد: «هم‌کَصُمٍّ». چنانچه یکی از طرفین تشبیه حذف شود استعاره خواهد بود.[18]
ادات تشبیه، کلماتی را گویند که مفید معنای تشبیه‌اند. این کلمات ممکن است حرف، اسم یا فعل باشند. حرف‌مانند کاف و کَأنّ. برخی مفسران معتقدند که تشبیه با «کَأنّ» در مقایسه با «کاف» از تأکید بیشتری برخوردار است، زیرا مرکب از کاف تشبیه و «اَنَّ» دال بر تأکید است[19]؛ اما این نظر ثابت نیست و ممکن است عکس آن صحیح‌تر باشد، زیرا «کَأنّ» در مواردی دال بر تردید است. در هر صورت زمانی «کَأنّ» دال بر تشبیه است که خبر آن اسم جامد باشد؛ مانند «فَلَمّا جاءَت قیلَ اَهـکَذا عَرشُکِ قالَت کَاَنَّهُ هُوَ...» (نمل/27،42)؛ «واَلقِ عَصاکَ فَلَمّا رَءاها تَهتَزُّ کَاَنَّها جانٌّ...»(نمل/27،10)؛ اما اگر خبر آن اسم مشتق باشد گویند دال بر تردید است نه تشبیه[20]، گرچه در این صورت نیز از معنای تشبیه عاری نیست؛ مانند «یَسـَلونَکَ کَاَنَّکَ حَفِیٌّ عَنها»(اعراف/7،187)؛ یعنی از تو [درباره قیامت [می‌پرسند گویا تو از [زمان وقوع ]آن آگاهی.
اسمِ تشبیه کلمه‌ای است که به گونه‌ای بر معنای تشبیه دلالت دارد: شبه، مِثل، نظیر، مشابه و مماثل. از این کلمات در قرآن‌کریم تنها «مِثْل» به کار رفته است: «فَلیَأتوا بِحَدیث مِثلِهِ...».

( طور/52،34) «مَثَل» را نیز مفسران از اسمهای دال بر تشبیه دانسته‌اند که به فراوانی در قرآن‌کریم به کار رفته است، با این ویژگی که اولاً تکرار شده و بر هر دو طرف تشبیه داخل شده است. ثانیاً حرف کاف نیز بر مَثَل دوم داخل می‌شود (کَمَثل)؛ مانند «مَثَلُ ما یُنفِقونَ فی هـذِهِ الحَیوةِ الدُّنیا کَمَثَلِ ریح فیها صِرٌّ اَصابَت حَرثَ قَوم...»(آل‌عمران/3،117)؛ «مَثَلُهُم کَمَثَلِ الَّذِی استَوقَدَ نارًا...».(بقره/2،17) گاه نیز «مَثَل» تنها بر مشبه داخل شده و بدون تکرار آن، حرف کاف به تنهایی مشبهٌ به را همراهی می‌کند؛ مانند «مَثَلُ‌الَّذینَ کَفَروا بِرَبِّهِم اَعمــلُهُم کَرَماد اشتَدَّت بِهِ الرِّیحُ فی یَوم عاصِف».(ابراهیم/14،18) ثالثاً کلمه «مثل» در مورد تشبیههای مرکب به کار رفته است یا در تشبیه مفردی که در معنا مرکب است؛ مانند «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الکَلبِ اِن تَحمِل عَلَیهِ یَلهَث اَو تَترُکهُ یَلهَث...».(اعراف/7،176) به علاوه آنکه این کلمه کاربرد فراوانی در ضرب‌المثلهای قرآن دارد. (برای‌نمونه نک: بقره/2،26؛ ابراهیم/14،24؛ نحل/16،75 ـ 76، 112؛ کهف 18،32)
فعل دال بر تشبیه نیز همه فعلهای از ماده اسم تشبیه و دارای معنای تشبیه‌اند. ظاهراً در قرآن‌کریم فعلی از ماده تشبیه، تمثیل، تنظیر، مضاهاة و مانند اینها که در مقام تشبیه دو چیز به یکدیگر باشد به کار نرفته است؛ اما استفاده از افعال قلوب برای بیان تشبیه کاربرد ویژه‌ای دارد؛ مانند «.. یَحسَبُهُ الظَّمـانُ ماءً...»(نور/24،39)؛ «.. یُخَیَّلُ اِلَیهِ مِن سِحرِهِم اَنَّها تَسعی».(طه/20،66) خطیب قزوینی به پیروی از سکاکی معتقد است که آن دسته از افعال قلوب که بر یقین دلالت می‌کنند مانند «علم»، دال بر تشبیه قریب یعنی مشابهت زیاد میان مشبه و مشبهٌ‌به هستند و افعال ظنی مانند «حَسِبَ» و «خال» دال بر تشبیه بعید یا شباهت اندک میان آن‌دواند[21]؛ مانند «حَسِبتَهُم لُؤلُؤًا مَنثورا»(انسان‌76،19)؛ یعنی خدمتکاران بهشتی را تقریباً همچون مروارید پراکنده می‌بینی. برخلاف سکاکی و خطیب قزوینی[22] که این دسته از افعال را ادات تشبیه می‌دانند، گروهی از جمله طیبی معتقدند در جمله‌های مشتمل بر افعال قلوب، ادات تشبیه مقدرند و این افعال تنها بر حالت تشبیه یعنی قرب و بعد آن دلالت می‌کنند.[23]
درباره ادات تشبیه شایان گفتن است که در «کأن» همواره اسم آن مشبه و خبر آن مشبهٌ‌به، و در افعال قلوب مفعول اول مشبه و مفعول دوم مشبهٌ‌به است و هر دو پس از ادات تشبیه می‌آیند؛ اما در سایر اداتْ مشبهٌ‌به پس از ادات و مشبه پیش از آن می‌آید.
گاه نیز حرف و اسم تشبیه با هم به کار

رفته‌اند؛ مانند «.. لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ ..»(شوری/42،11) و شکل جمعی آن مانند: «و حورٌ عین * کَاَمثـلِ اللُّؤلُوِ المَکنُون».(واقعه /56،22 ـ 23) در مورد مثال نخست بسیاری از مفسران به ویژه نحویان کاف را زاید دانسته‌اند تا آیه شریفه مثل و مانند برای خداوند ثابت نکند و موهم شرک نباشد[24]؛ اما زمخشری معتقد است که هر دو کلمه تشبیه بر معنای خود باقی‌اند و کاف زاید نیست. وی می‌گوید: چنین تعبیری کنایه است و نه تنها برای خداوند مانند و شریک ثابت نمی‌کند، بلکه با نهایت بلاغت و مبالغه هرگونه تصور و توهم مثل و مانند را از خداوند نفی می‌کند؛ یعنی موجودی همچون خدای متعالی با آن صفات و کمالات مانندی ندارد؛ همانند جمله «مثلک‌لایبخل» که برای نفی هرگونه بخلورزی یا تصور بخل از مخاطب به کار می‌رود.[25]
در تشبیه با حرف کاف باید ادات بر مشبهٌ‌به داخل شود؛ اما گاه با ایجاد قرینه و اعتماد بر فهم شنونده، ادات بر لفظی جز مشبهٌ‌به داخل شده است. این اسلوب از تشبیه نه تنها موجب ابهام در تشبیه نشده، بلکه در عین معلوم بودن مشبهٌ‌به بر رونق تشبیه و جمال بیان افزوده و غرض تشبیه نیز در قالب ایجازی دل‌انگیز توأم با توسعه در معنای جمله تأمین شده است؛ مانند«.. کونوا اَنصارَ اللّهِ کَما قالَ عیسَی ابنُ مَریَمَ‌لِلحَواریّینَ مَن اَنصاری اِلَی اللّهِ ..».(صفّ/61،14) تقدیر مشبهٌ‌به چنین است: «کشأن مخاطبی عیسی إذ‌قالوا ..»[26]
وجه شبه صفت مشترکی است که از ناحیه آن مشبه، به مشبهٌ‌به تشبیه می‌شود، و همواره در مشبهٌ‌به شناخته شده‌تر و کامل‌تر است و گرنه تشبیه، صحیح و تأمین کننده غرض گوینده نخواهد بود. وجه‌شبه در یک تشبیه یا مفرد است یا مرکب (صورتی انتزاع شده از امور متعدد[27]) و به تبع، تشبیه به مفرد و مرکب قسمت می‌شود. در تشبیه مفرد ممکن است مشبه با در نظر گرفتن صفت واحد مشترک به مشبهٌ‌به تشبیه شود یا با در نظر گرفتن صفات متعدد. تشبیه مفردی که وجه‌شبه آن واحد باشد مانند «.. و جَنَّة عَرضُها کَعَرضِ السَّماءِ والاَرضِ...»(حدید/57،21)؛ اما برخی بر این پندارند که در قرآن تشبیه مفرد با وجه‌شبه متعدد وجود ندارد[28]، در حالی که اگر شرط این‌گونه تشبیه را تصریح به وجوه شبه متعدد بدانیم آیه ذیل نمونه آن خواهد بود: «.. مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَة طَیِّبَة اَصلُها ثابِتٌ و فَرعُها فِی السَّماء * تُؤتی اُکُلَها کُلَّ حین بِاِذنِ رَبِّها...»(ابراهیم14/،24 ـ 25) که کلمه طیبه در دو صفت

به شجره طیبه تشبیه شده است: 1 ریشه‌دار بودن در زمین و استواری تنه آن بر روی زمین. 2. ثمردهی بهنگام و به تبع طرف مقابل یعنی کلمه خبیثه نیز در دو صفت متضاد با آن به شجره خبیثه مانند شده است و اگر ذکر وجوه شبه متعدد را شرط ندانیم در این صورت وجه‌شبه در شمار فراوانی از تشبیهات قرآن که وجه‌شبه آنها حذف شده متعدد است؛ مانند «.. هُنَّ لِباسٌ لَکُم و اَنتُم لِباسٌ لَهُنَّ...» (بقره/2، 187) که لباس هم‌آراستگی می‌آورد، هم حافظ شخص از سرما و گرماست و هم عیوب انسان را می‌پوشد، چنانکه همسر نیز همین نقشها را برای همسرش دارد.[29] با این تحلیل یکی از رازهای حذف وجه‌شبه در تشبیهات قرآن افزون بر مبالغه در تشبیه آن است که زمینه‌ای برای توسعه و تعدد در وجوه شبه و تعمیم کارکرد تشبیه فراهم ساخته‌است.
وجه‌شبه مرکب، صورت، حالت و هیئتی بر گرفته از امور متعدد است که در کنار هم قرار گرفته‌اند و از ترکیب مجموع آنها وجه‌شبه انتزاع می‌شود؛ مانند «اِعلَموا اَنَّمَا الحَیوةُ الدُّنیا لَعِبٌ ولَهوٌ وزینَةٌ وتَفاخُرٌ بَینَکُم و تَکاثُرٌ فِی الاَمولِ والاَولـدِ کَمَثَلِ غَیث اَعجَبَ الکُفّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهیجُ فَتَرهُ مُصفَرًّا ثُمَّ یَکونُ حُطـمـًا...».(حدید/57،20) در این آیه وجه شبه صورتی است انتزاع شده از ترکیب حالتها و دوره‌های مختلف زندگی دنیا که لهو و لعب و زینت‌گرایی و فخرفروشی و تکاثرطلبی باشد و از ترکیب حالت و دوره‌های مختلف حیات گیاهان از زمان بارش باران و رویش گیاهان گرفته تا سرسبزی و تزیین چهره زمین و سپس به زردی گراییدن و خشکی و متلاشی شدن.[30]
بلاغیان تشبیه مرکب را تشبیه تمثیل نامیده‌اند.[31] در این میان برخی گفته‌اند: تشبیه تمثیل منحصر به تشبیه مرکب نیست و در تشبیه مفرد نیز جریان دارد، گرچه در تشبیه تمثیلی وجه شبه باید صورتی منتزع از امور متعدد باشد[32]، پس در تشبیه مفرد نیز ممکن است وجه شبه هیئتی منتزع از حالات متعدد مرکب باشد؛ اما با توجه به این قید که وجه‌شبه باید از امور متعدد انتزاع شده باشد، ثابت می‌شود که در تشبیه تمثیل دو طرف تشبیه باید مرکب باشند یا اگر یک طرف یا هر دو طرف مفرد بود در معنا باید دارای حالتها و وضعیتهای متعدد و مرکب باشد؛ مانند «اِنَّما مَثَلُ الحَیوةِ الدُّنیا کَماء اَنزَلنـهُ مِنَ السَّماءِ فاختَلَطَ بِهِ نَباتُ الاَرضِ مِمّا یَأکُلُ النّاسُ والاَنعـمُ حَتّی اِذا اَخَذَتِ الاَرضُ زُخرُفَها وازَّیَّنَت و ظَنَّ اَهلُها اَنَّهُم قـدِرونَ عَلَیها اَتـها اَمرُنا لَیلاً اَو نَهارًا فَجَعَلنـها حَصیدًا کَاَن لَم تَغنَ بِالاَمسِ...»(یونس/10،24) که مشبه (الحیوة الدنیا) در آن

مفرد است؛ اما دارای حالتهای مختلف، و مانند «.. فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الکَلبِ اِن تَحمِل عَلَیهِ یَلهَث اَو تَترُکهُ یَلهَث ..»(اعراف/7،176) که دو طرف تشبیه (ضمیر مثله ـ کلب) در آن مفرد است؛ اما ادامه آیه بر حالتها و صفات مختلف مشبهٌ‌به و به تبع مشبه دلالت دارد. تفاوت تشبیه با وجه‌شبه متعدد و تشبیه با وجه‌شبه مرکب آن است که در قسم نخست هریک از صفات و وجوه شبه را می‌توان مستقلاً وجه‌شبه قرار داد و با حذف بقیه به ذکر آن بسنده کرد؛ همچنین تقدیم و تأخیر وجه شبهها جایز است، برخلاف وجه‌شبه مرکب که حذف برخی صفات و تقدیم و تأخیر آنها ـ که منشأ انتزاع وجه‌شبه هستند ـ جایز نیست و نمی‌توان هریک از این صفات را مستقلاً وجه‌شبه قرار داد.[33]

تقسیمات تشبیه:

تقسیمات تشبیه:
تشبیه از ناحیه هریک از ارکانش تقسیم می‌پذیرد و بعضاً برای یک ناحیه چند تقسیم وجود دارد:
1. برای تشبیه از ناحیه طرفین آن (مشبه و مشبهٌ‌به) 4 قسم بیان شده است: الف. هر دو طرف حسی‌اند؛ مانند «خَلَقَ الاِنسـنَ مِن صَلصـل کالفَخّار»(الرّحمن/55،14)؛ «والقَمَرَ قَدَّرنـهُ مَنازِلَ حَتّی عادَ کالعُرجونِ القَدیم».(یس/36،39)، ب هر دو طرف عقلی (غیر حسی)اند. مثال این قسم را آیه «اِنَّها شَجَرَةٌ تَخرُجُ فی اَصلِ الجَحیم * طَـلعُها کَاَنَّه رُءوسُ الشَّیـطین(صافّات/37،64 ـ 65) دانسته‌اند[34] که صحیح نیست و همچنین آیه شریفه «ثُمَّ قَسَت قُلوبُکُم مِن بَعدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالحِجارَةِ اَو اَشَدُّ قَسوَةً...».[35](بقره/2،74) سیوطی با ردّ مثال دوم، دو طرف تشبیه در این آیه (قلوب و حجاره) را حسی دانسته است[36]؛ اما مقصود از قلب در اینجا قلب مادی و حسی نیست، بنابراین از قسم سوم خواهد بود. ج مشبه عقلی و مشبهٌ‌به حسی باشد. این قسم بیشتر تشبیهات قرآن را شامل می‌شود، و عمده‌ترین غرض تشبیه نیز آن است که امور عقلی و غیر حسی و ناپیدا به امور محسوس و پیدا تشبیه و پیش چشم مخاطب حاضر و به تصویر کشیده شوند، مانند «اَللّهُ نورُ السَّمـوتِ والاَرضِ...» (نور/24،35)؛ «مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذوا مِن دونِ اللّهِ اَولِیاءَ کَمَثَلِ العَنکَبوتِ اتَّخَذَت بَیتـًا...».(عنکبوت /29،41) د مشبه حسی و مشبهٌ‌به عقلی باشد. این‌گونه تشبیه چون در تعارض با غرض تشبیه است نه تنها در قرآن‌کریم که در ادبیات نیز جایگاهی ندارد.[37]
این تقسیم برای تشبیه تقسیمی عقلی است و پس از آن در مباحث تشبیه جای گرفت که با ورود مباحث عقلی و فلسفی به حوزه اسلامی، علوم بلاغت نیز کم و بیش رنگ عقلی و فلسفی به خود گرفت.

2. تقسیم دیگری که از قدما نقل شده و بیشتر صبغه ادبی و توصیفی دارد کهن‌ترین تقسیم برای تشبیه است و به درستی نتوانسته بلاغت اسلوب تشبیه را به تصویر کشد. در این تقسیم برای تشبیه در قرآن، 5 قسم ذیل شمرده شده است:
الف. تشبیه امر قابل حس به امر غیر قابل حس با تکیه بر شناخت نقیض و ضد، زیرا ادراک نقیض و ضد بلیغ‌تر از ادراک امر حسی است؛ مانند «طَـلعُها کَاَنَّه رُءوسُ الشَّیـطین».(صافّات/37،65) در این آیه شریفه میوه زقّوم (قابل‌حس) به سرهای شیاطین که غیر قابل حس‌اند تشبیه شده است، و راز تشبیه و حُسن آن این است که گرچه مردم سرهای شیاطین را ندیده‌اند؛ اما از آنها تصور زشت، ناپسند و نفرت‌زایی دارند.[38]
ب. تشبیه امر غیر حسی به حسی؛ مانند «.. والَّذینَ کَفَروا بِرَبِّهِم اَعمــلُهُم کَرَماد اشتَدَّت بِهِ‌الرِّیحُ فی یَوم عاصِف...»(ابراهیم /14،18)؛ «والَّذینَ کَفَروا اَعمــلُهُم کَسَراب بِقِیعَة یَحسَبُهُ الظَّمـانُ ماءً...». (نور/24،39)
ج. تشبیه امر غیر عادی به امر عادی؛ مانند «و اِذ نَتَقنَا الجَبَلَ فَوقَهُم کَاَنَّهُ ظُـلَّةٌ...». (اعراف 7/،171) در این آیه بر کندن کوه از جای خود و نگه داشتن آن بر‌فراز سر بنی‌اسرائیل که امر غیر عادی ـ اما ممکن ـ است به لکه ابر یا سایه‌بان که امری عادی و مأنوس است تشبیه شده است.[39] این قسم تشبیه و تحلیل مذکور از آیه شریفه بر این پندار استوار است که خداوند درباره بنی‌اسرائیلی که به دستورات تورات پای‌بندی نشان نمی‌دادند با قدرت خود کوه را از جای برکند و بر فراز سر آنها نگه داشت و از آنان خواست که تورات را با همه توان بگیرند و به آن پای‌بند باشند[40] و بنی‌اسرائیل گمان کردند که اگر آن را نپذیرند کوه بر سر آنان فرود می‌آید (نک: اعراف /7،171؛ بقره/2،63 ـ 64)؛ اما برخی مفسران در مقام رد اشکال و انکار برخی مستشرقان معتقدند که در این آیه شریفه نوک قله بلند کوه که به صورت عمود بالا رفته بود و بر بنی‌اسرائیل ساکن در دامنه آن سایه می‌انداخت به سایه‌بان تشبیه شده است و همزمان با اخذ پیمان از بنی‌اسرائیلی که در سایه قله قرار داشتند، به اعجاز و قدرت خداوند بر اثر لرزش یا زلزله، قله کوه فرو ریخت و آنان گمان کردند که باید به آن پیمان پای بند باشند و گرنه قله‌کوه بر آنان فرو خواهد ریخت[41]، بنابراین مشبه (قله بلند کوه) امری غیر عادی نیست؛ اما یکی از نعمتهای خداوند بر بندگانش هست.
د. عرضه کردن امری غیر روشن با تشبیه آن

به امری آشکار و معلوم؛ مانند «و جَنَّة عَرضُها کَعَرضِ‌السَّماءِ والاَرضِ...»(حدید/57،21)؛ «و جَنَّة عَرضُهَا السَّمـوتُ والاَرضُ...»(آل عمران /3،133)؛ «مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذوا مِن دونِ اللّهِ اَولِیاءَ کَمَثَلِ العَنکَبوتِ...».(عنکبوت/29،41)
هـ. تشبیه امری به چیزی که وجه‌شبه در مشبه ضعیف و در مشبهٌ‌به بسیار قوی است؛ مانند «ولَهُ الجَوارِ المُنشَـاتُ فِی البَحرِ کالاَعلـم»(الرحمن/55،24)؛ «خَلَقَ الاِنسـنَ مِن صَلصـل کالفَخّار».[42](الرحمن/55،14) در همه اقسام مذکور خداوند از طریق تشبیه، تصویری بسیار روشن از مشبه پیش روی مخاطب نهاده تا متناسب با مورد هر آیه به سمت عمل برانگیخته شود، از مورد آیه عبرت گیرد، یا قدرت خداوند را در پیش روی خود دیده، ایمان در جانش استوارتر گردد و از مخالفت و سرپیچی باز ایستد.
3. تقسیم دیگر به اعتبار طرفین تشبیه آن است که تشبیه یا مفرد است یا مرکب یا مختلف؛ تشبیه مرکب آن است که هریک از دو طرف تشبیه ترکیبی از دو یا چند امر باشد؛ مانند «مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلوا التَّورةَ ثُمَّ لَم یَحمِلوها کَمَثَلِ الحِمارِ یَحمِلُ اَسفارًا...»(جمعه/62،5)؛ «مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذوا مِن دونِ اللّهِ اَولِیاءَ کَمَثَلِ العَنکَبوتِ اتَّخَذَت بَیتـًا...»(عنکبوت/29،41) و در تشبیه مفرد بر خلاف مرکب، هریک از طرفین تشبیه واحد است نه امور متعدد؛ مانند «.. و جِفان کالجَوابِ...»(سبأ/34،13)؛ «.. فَکَانَت وردَةً کالدِّهان»(الرحمن/55،37)؛ «مَثَلُ الفَریقَینِ کالاَعمی والاَصَمِّ والبَصیرِ...».(هود/11 24) مختلف نیز آن است که یک طرف مفرد و طرف دیگر مرکب باشد که در تشبیهات قرآن‌کریم ظاهراً در همه موارد طرف مشبه مفرد است؛ مانند «مَثَلُ الَّذینَ کَفَروا بِرَبِّهِم اَعمــلُهُم کَرَماد اشتَدَّت بِهِ الرِّیحُ فی یَوم عاصِف ..»(ابراهیم/14،18)؛ «اِنَّما مَثَلُ الحَیوةِ الدُّنیا کَماء اَنزَلنـهُ مِنَ السَّماءِ فاختَلَطَ بِهِ نَباتُ الاَرضِ مِمّا یَأکُلُ النّاسُ والاَنعـمُ حَتّی اِذا اَخَذَتِ الاَرضُ زُخرُفَها وازَّیَّنَت وظَنَّ اَهلُها اَنَّهُم قـدِرونَ عَلَیها اَتـها اَمرُنا لَیلاً اَو نَهارًا...».(یونس/10،24)؛ و برای نمونه‌های دیگر نک: (بقره/2،17؛ آل عمران /3،117؛ نور/24،35، 39 ـ 40)[43] در تشبیهات مختلف گرچه مشبه در ظاهر مفرد است؛ اما در معنا دارای حالات و صفات و وضعیتهای مختلف است، از این‌رو از نوعی تعدد برخوردار بوده، با مشبهٌ‌به هماهنگ‌است.
4. تشبیه به اعتبار حذف و ذکر ادات دو قسم دارد: مرسل و مؤکد. در تشبیه مرسل ادات تشبیه ذکر می‌شود و در مؤکد حذف می‌شود، از این رو از مشابهت و تأکید بیشتری برخوردار است و گونه‌ای یگانگی و نزدیکی میان مشبه و مشبهٌ‌به را

می‌رساند؛ مانند «.. هُنَّ لِباسٌ لَکُم واَنتُم لِباسٌ لَهُنَّ...»(بقره/2،187)؛ «...و‌اَزوجُهُ اُمَّهـتُهُم ..»(احزاب/33،/33،6)؛ «.. و‌جَنَّة عَرضُهَا السَّمـوتُ والاَرضُ...». (آل عمران/3،133) می‌توان جمله‌های مشتمل بر مفعول مطلق نوعی را نیز از قبیل تشبیه مؤکد دانست؛ مانند «.. و هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ...».(نمل/27،88) افعال قلوب نیز دو مفعول آن گاه نقش مشبه و مشبهٌ‌به را ایفا می‌کنند که به اعتقاد برخی از قبیل تشبیه مؤکد بوده، ادات تشبیه در آن مقدر است[44]؛ مانند «و جَعَلنَا الَّیلَ لِباسـا».(نبأ/78،10) مواردی از تشبیه مؤکد نیز شبیه تشبیه ضمنی است؛ یعنی جمله تشبیهی در تشبیه صریح نیست؛ مانند «.. و یُنَزِّلُ مِنَ‌السَّماءِ مِن جِبال فیها مِن بَرَد...»(نور/24،43)؛ یعنی «من السحاب الذی هو کأمثال الجبال»[45] و مانند «و سُیِّرَتِ الجِبالُ فَکانَت سَرابـا»(نبأ/78،20) که کوهها را پس از به حرکت درآمدن به سراب تشبیه کرده است.[46]
5. تشبیه به اعتبار ذکر و حذف وجه‌شبه دو قسم است: مفصل و مجمل. در تشبیه مفصل وجه‌شبه ذکر و در مجمل حذف می‌شود. بیشتر تشبیهات قرآن از قبیل مجمل است و به ندرت تشبیهی مفصل یافت می‌شود. به اعتقاد دانشمندان، تشبیه مجمل بلیغ‌تر از مفصل است؛ اما باید توجه داشت که مقتضای بلاغت انتقال مخاطب به وجه‌شبه است. ویژگی تشبیهات قرآن‌کریم این است که شنونده به آسانی به وجه‌شبه منتقل می‌شود؛ اما چنانچه برای بیان معنایی از تشبیهی بهره گرفته شد که شنونده دیر به وجه‌شبه آن منتقل می‌شود یا به آن منتقل نمی‌شود بلاغت ایجاب می‌کند که به وجه‌شبه اشاره شود، بدون آنکه از منزلت تشبیه کاسته شود؛ مانند «.. مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَة طَیِّبَة اَصلُها ثابِتٌ وفَرعُها فِی السَّماء * تُؤتی اُکُلَها کُلَّ حین بِاِذنِ رَبِّها و مَثَلُ کَلِمَة خَبیثَة کَشَجَرَة خَبیثَة اُجتُثَّت مِن فَوقِ الأَرضِ ما لَها مِن قَرار».(ابراهیم/14،24 ـ 26)[47] در این آیات جمله‌های «اَصلُها ثابِتٌ و فَرعُها فِی السَّماء * تُؤتی اُکُلَها کُلَّ حین بِاِذنِ رَبِّها»برای تشبیه نخست، و «اُجتُثَّت مِن فَوقِ الأَرضِ ما لَها مِن قَرار»برای تشبیه دوم نقش وجه شبه را دارد و ذکر وجه شبه نه تنها موجب ابتذال تشبیه نشده و از قدر آن نکاسته، بلکه جمالی ویژه به آیه بخشیده است و حذف آن از قدر و رونق کلام می‌کاهد.
تشبیهی که در آن ادات تشبیه و وجه‌شبه هر دو حذف شوند «تشبیه بلیغ» نامیده می‌شود. تشبیه بلیغ نسبت به 4‌قسم دیگر (مجمل و مفصل و مرسل و مؤکد) از بلاغت بیشتری برخوردار است، زیرا دلالت روشن‌تری بر نزدیکی

و یگانگی دو طرف تشبیه دارد[48]؛ مانند بسیاری از تشبیهات پیشین.
نوعی دیگر از تشبیه، تشبیه مقلوب است، در مقابل تشبیه کامل[49] که در زبان دانشمندان متقدم به عکس التشبیه[50] و تشبیه منعکس[51] موسوم است. تشبیه مقلوب آن است که جای مشبه و مشبهٌ‌به عوض شده و ادات تشبیه بر مشبه داخل شود.[52] در تشبیه مقلوب امری که وجه‌شبه در آن قوی‌تر و بارزتر است و باید مشبهٌ‌به قرار گیرد در جای مشبه و مشبه در جای مشبهٌ‌به نهاده می‌شود. هدف بلاغی چنین تشبیهی عمدتاً مبالغه و تأکید بر وجود صفتی (وجه‌شبه) در مشبه است؛ مانند «.. اِنَّمَا البَیعُ مِثلُ الرِّبوا...».(بقره/2،275) در این بخش از آیه که نقل سخن یهودیان است، بیع در جای مشبه و ربا در جای مشبهٌ‌به قرار گرفته است، در حالی که حلیت بیع نزد همه امری مسلم و پذیرفته شده است، و چون از رباخواری یهودیان مذمت می‌شد، می‌بایست یهودیان برای استدلال و توجیه حلیت ربا آن را به بیع تشبیه کنند؛ اما برای بدیهی نشان دادن حلیت ربا تشبیه را معکوس کردند تا نشان دهند این بیع است که برای اثبات حلیتش باید استدلال و به ربا تشبیه شود و حلیت ربا اصیل و قطعی است.[53]
نمونه‌های دیگری از تشبیه مقلوب نیز از قرآن نشان داده شده که از دیدگاهی تشبیه مقلوب‌اند و طبق دیدگاه دیگر تشبیه کامل و غیر مقلوب[54]؛ از جمله «.. لَیسَ الذَّکَرُ کالاُنثی ..»(آل‌عمران/3،36) که اگر سخن مادر مریم باشد تشبیه مقلوب است، زیرا در پندار وی پسر برتر از دختر بوده و باید مشبهٌ‌به می‌شده است و غرض وی از قلب در تشبیه آن است که به خود دلداری دهد پسری که می‌خواست به مرتبه دختری که اکنون خداوند به او عطا کرده است نمی‌رسد[55]؛ اما اگر این عبارت جمله معترضه و سخن خداوند تلقی شود تشبیه کامل خواهد بود با همان معنا.[56]

واقعی یا تخیلی بودن تشبیهات قرآن:

واقعی یا تخیلی بودن تشبیهات قرآن:
بلاغیان متقدم یکی از اقسام تشبیه را تشبیه وهمی و خیالی دانسته‌اند و آن تشبیهی است که یکی از دو طرف تشبیه با حواس پنج‌گانه ظاهری قابل درک نبوده، عقلی واقعی هم نباشد؛ به عبارت دیگر مشبه یا مشبهٌ‌به یا اجزای آنها وجود خارجی نداشته، ساخته وهم یا خیال باشند. برخی میان تشبیه وهمی و خیالی فرق گذاشته‌اند[57]؛ اما در اینکه هیچ یک وجود

عینیِ خارجی ندارند مشترک‌اند. نمونه‌ای از تشبیهات قرآنی که مشبهٌ‌به در آن امری موهوم و خیالی دانسته شده تشبیه میوه‌های زقّوم روییده از قعر جهنم به سرهای شیاطین در آیات «اِنَّها شَجَرَةٌ تَخرُجُ فی اَصلِ الجَحیم * طَـلعُها کَاَنَّه رُءوسُ الشَّیـطین»(صافّات/37، 64 ـ 65) است. مطابق نظر برخی مفسران، گرچه شیاطین مطابق آیات قرآن وجود حقیقی و واقعی دارند؛ اما به سبب محسوس نبودن آنها، تصور سرهای شیاطین برای عرب جاهلی امری موهوم و خیالی بوده است؛ یعنی به مرور زمان تصویری نفرت‌بار و هراس‌انگیز از آنها در ذهن پدید آمده است[58]؛ اما تخیلی بودن تشبیه در این آیات ثابت نیست و دیدگاه دیگری نیز درباره این تشبیه وجود دارد؛ برخی با تأکید بر واقعی بودن تشبیهات قرآن معتقدند، تصویر تخیلی فوق از سرهای شیاطین به مرور زمان در ذهنها ریشه دواند و از چنان تأثیر نیرومندی برخوردار شد، که گویی تصویری محسوس است و می‌توان آن را با چشم دید و با دست لمس کرد، و همین مقدار برای واقعی بودن تصویرپردازی و تشبیه در قرآن کافی‌است.[59] اما به‌رغم این دو نظر دیدگاه دیگری حاکی از واقعی بودن این تشبیه قرآنی است. برخی گفته‌اند: «الشیاطین» مارهایی بوده‌اند بسیار زشت منظر و وحشتزا که در نزد عرب ضرب‌المثل زشتی بوده‌اند. نیز گفته‌اند: «رؤوس‌الشیاطین» نام گیاهی معروف بوده است با میوه‌ای زشت‌منظر.[60] بنابر هر دو معنا مشبهٌ‌به حسی و تشبیه حقیقی است. اصرار و تأکید بر حقیقی بودن تشبیه آیه در دوره معاصر آن‌گاه صورت گرفت که آیه شریفه نمونه‌ای روشن از اثرپذیری قرآن‌کریم از فرهنگ جاهلی معرفی شد.[61]
برخی با تأکید بر واقعی بودن تشبیهات قرآن تنها همان یک آیه را تشبیه خیالی دانسته‌اند[62]؛ اما تحلیلهای مشهور درباره آیه 31 حجّ/22 نیز به خیالی بودن تشبیه در آن منتهی می‌شود: «و مَن یُشرِک بِاللّهِ فَکَاَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخطَفُهُ الطَّیرُ اَو تَهوی بِهِ الرّیحُ فی مَکان سَحیق».درباره این آیه گفته‌اند: حال کسی که به خدا شرک ورزد چنان است که گویی از آسمان سقوط کرده و در هوا طعمه مرغان شده یا باد او را به جایی دور درافکنده باشد.[63] با این تحلیل، سقوط شتابان انسان از آسمان و ربوده شدنش توسط مرغانی که در کمین او هستند امری کاملا تخیلی است؛ ولی بر این اساس که قرآن در تصویرپردازی سبکی کاملا واقع گرایانه دارد تحلیل صحیح آیه مذکور آن است که شرک‌ورزان به خداوند به کسی تشبیه

شده‌اند که از جایی بلند سقوط کرده، بمیرد و سپس طعمه کرکسان و لاشخوران شود یا باد بر آن بوزد و اجزای متلاشی شده جسد او را به این سو و آن سو بپراکند. در واقع این تشبیه تداعی هراس‌انگیزی برای عرب آن روزگار پدید آورده مشرک را چنین معرفی می‌کند که خود را به لاشه‌ای بدل کرده که در نهایت طعمه لاشخوران خواهد شد یا پس از متلاشی شدن اجزایش، به وسیله باد پراکنده شده، بدترین سرنوشت در انتظار وی است.[64] و این‌چنین می‌توان از همه تشبیهات قرآن‌کریم تصویری واقع‌گرایانه و کاملا محسوس برای عرب معاصر نزول ارائه داد و از این دیدگاه دفاع کرد که در قرآن تنها دو نوع تشبیه محسوس به محسوس و معقول به محسوس هست.[65]

اغراض تشبیه:

اغراض تشبیه:
بررسی اغراض بلاغی تشبیهات قرآنی از گذشته مورد توجه بلاغیان و مفسران بوده است. عمده‌ترین غرضی که در غالب تشبیهات دیده می‌شود نوعی استدلال برای تبیین مشبه از طریق مقایسه آن با مشبهٌ به است که باید برای مخاطب شناخته شده‌تر و محسوس‌تر باشد. در تشبیهات قرآن مشبه یا امری معنوی، عقلی و غیبی است، یا امری محسوس که جوانب مورد نظر آن اصلا یا کاملا برای مخاطب معلوم نیست و از طریق تشبیه و مقایسه آن با امری مشهود و روشن و محسوس تبیین می‌شود؛ اما افزون بر این، مفسران برای برخی تشبیهات اغراض و مقاصد دیگری نیز بیان کرده‌اند که در همه تشبیهات دیده نمی‌شود؛ از جمله:
1. بیان امکان مشبه؛ مانند تشبیه عیسی به آدم در آفرینش بدون پدر: «اِنَّ مَثَلَ عیسی عِندَ اللّهِ کَمَثَلِ ءادَمَ خَلَقَهُ مِن تُراب» (آل عمران/3،59) که غرض تفهیم به یهودیان مخاطب است که آفرینش عیسی بدون پدر، ممکن و سابقه‌دار است.
2. بیان حال مشبه، در جایی که حالت و وضعیت مشبه معلوم نباشد؛ مانند تشبیه کسانی که جز خدا را ولیّ خود گرفته‌اند به خانه عنکبوت: «مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذوا مِن دونِ اللّهِ اَولِیاءَ کَمَثَلِ العَنکَبوتِ اتَّخَذَت بَیتـًا و اِنَّ اَوهَنَ البُیوتِ لَبَیتُ العَنکَبوتِ لَو کانوا یَعلَمون».(عنکبوت/29،41)
3. بیان مقدار حال مشبه. جایگاه این غرض تشبیهاتی است که در آن حال مشبه تا حدودی روشن است و گوینده قصد دارد مقدار کمّی یا کیفی آن را به صورت روشن بیان کند؛ مانند بیان مقدار زمان وقوع قیامت با تشبیه به آن به مدت زمان چشم برهم زدن یا کمتر از آن: «و ما اَمرُ السّاعَةِ اِلاّ کَلَمحِ البَصَرِ اَو هُوَ اَقرَبُ».(نحل/16،77)
4. تثبیت وضعیت مشبه در ذهن شنونده از طریق مشبهٌ‌به و تشبیه؛ مانند «والَّذینَ یَدعونَ

مِن دونِهِ لا‌یَستَجیبونَ لَهُم بِشَیء اِلاّ کَبـسِطِ کَفَّیهِ اِلَی الماءِ لِیَبلُغَ فاهُ وما هُوَ بِبــلِغِه».(رعد/13،14) در این آیه شریفه برای تبیین و تثبیت وضعیت کسی که خواسته‌های خود را از غیر خدا می‌طلبد و او نمی‌تواند خواسته‌هایش را تأمین کند، از تشبیه استفاده شده است. تشبیه به شخصی که با دستهایی می‌خواهد آب به دهان خود برساند که نمی‌توانند آبی در خود نگه‌دارند.
5. آراستن مشبه با تشبیه آن به اشیای زیبا؛ مانند تشبیه حورالعین به مروارید پوشیده: «و حورٌ عین * کَاَمثـلِ اللُّؤلُوِ المَکنُون»(واقعه/56،22 ـ 23) و تشبیه نوجوانان خدمتکار بهشتیان به مروارید پوشیده (طور/52،24) یا پراکنده. (انسان/76،19)
6. تقبیح و مذمت مشبه تا از عملی دست شوید؛ مانند تشبیه انسانهای گمراه به چارپایان: «اُولـئِکَ کالاَنعـمِ بَل هُم اَضَلُّ».(اعراف/7،179)[66] بسیاری از معاصران ترجیح داده‌اند برای بیان نقش و جایگاه تشبیهات قرآنی در تبیین معارف غیبی و وحیانی به تبیین و تحلیل هنری و تصویرهایی واقعی و ملموس بپردازند که این تشبیهات برای مخاطب ترسیم می‌کنند.