گروه نرم افزاری آسمان






تکبیرة الاحرام


تکبیرة الاحرام => تکبیر

تکثرگرایی دینی

اشاره

تکثرگرایی دینی: از مباحث فلسفه دین: اعتقاد به حقانیت یا نجاتبخشی همه یا مجموعه ای از ادیان در عصر واحد
تکثرگرایی یا آیین کثرت از مباحث فلسفه دین و به معنای پذیرش کثرت و نفی انحصار است. تکثرگرایی معادل فارسی واژه پلورالیسم (Pluralism) در زبان انگلیسی است که ترکیبی است از واژه پُلُو رال (PLu ral) به معنای جمع و کثرت و پسوند ایسم یا ایزم (Ism)که بر گرایش و طرز فکر دلالت دارد.[1]
این واژه را نخستین بار «لوتسه»

(Lotze)فیلسوف و منطق دان آلمانی در سال 1841 میلادی در کتاب ما بعد الطبیعه خود وارد فلسفه کرد.[2]
تکثرگرایی دینی گاه بر پذیرش کثرت در محدوده مذاهب یک دین اطلاق می شود و گاه بر پذیرش تکثر در ادیان. در این مقاله تنها از تکثرگرایی برون دینی از منظر قرآن کریم بحث می شود؛ همچنین مراد از تکثرگرایی در این مقاله، تکثرگرایی عرضی است نه طولی؛ بدین معنا که تکثر طولی ادیان آسمانی و ظهور دینی پس از دین* دیگر مورد بحث نیست، بلکه بحث در کثرت عرضی ادیان و حجیت و حقانیت آن ها در یک زمان و در عرض هم است.
تکثرگرایی دینی مورد بحث عبارت است از نفی انحصارِ حقانیت یا نجاتبخشی در دین واحد و گسترش دادن آن به همه یا مجموعه ای از ادیان در عصر واحد[3]، به گونه ای که هریک از ادیان جلوه ای از «حق مطلق» به شمار آید.[4]
به نظر جان هیک(John Hick) ، کشیش و فیلسوف دین شناس مسیحی معاصر و پایه گذار پلورالیسم دینی[5]، ادیان بزرگ جهان صورت هایی از تجربه کردن حق متعالی را گزارش می کنند و نوع یکسانی از ثمرات اخلاقی و معنوی را در زندگی بشر نشان می دهند.[6]وی ادیان بزرگ را پاسخ هایی برای حقیقت غایی می داند که هریک از آن ها طریق نجات انسان را فراهم می کند.[7] او ادیان را طرح کننده پرسش هایی گوناگون می دانست که به یک پرسش باز می گردند: انسان چگونه از این زندگی ناقص به حیات کامل تر دست یابد و رستگار شود.[8] وی در پی آن بود که معیار زبانی یکسانی را برای همه ادیان جهانی درباره غایت ارائه کند.[9]
جان هیک از نظریه تکثرگرایی دینی خود با وصف «انقلاب کپرنیکی در الهیات مسیحی» یاد می کرد[10] و بر این باور بود که همان گونه که کپرنیک (Copernicus)ستاره شناس و ریاضی دان لهستانی بنای کهن نجوم وهیئت بطلیموس را ویران و «خورشیدْ محوری» را جایگزین «زمینْ محوری» کرد، در انقلاب کپرنیکی دین نیز باید ایمان به خدا و نسبت انسان با پروردگار را در مرکز اعتقادات قرار داد و عقاید خاص ادیان را به منزله کراتی دانست که حول محور آن می گردند.[11]
او تکثرگرایی دینی را در قالب تمثیل هایی نیز

ترسیم کرد؛ مانند تشبیه تنوع تاریخی فرهنگ های گوناگون به عینک هایی که حقیقت متعالی (واقعیت الهی واحد) از درون آن ها متنوع ادراک می شود[12]، تمثیل قدیمی «فیل و مردان کور»[13] و چراغ های متفاوتی که نور واحد دارند.[14]

خاستگاه تکثرگرایی دینی:

خاستگاه تکثرگرایی دینی:
تکثرگرایی دینی در جهان غرب و در بستر اختلاف های فرقه ای مسیحیت زاده شد و در دهه های اخیر به جهان اسلام راه یافت. در جهان مسیحیت که زادگاه اندیشه تکثرگرایی دینی است به این پرسش که کدام دین بر حق و نجاتبخش است سه پاسخ محوری داده شده است:
1. تکثرگرایی (پلورالیسم: (Pluralism، چنان که جان هیک معتقد بود که در درون هریک از سنت های دینی بزرگ جهان، تحول و دگرگونی افراد بشر از خودمحوری به حقیقت (خدا) محوری صورت می پذیرد.[15]
2. انحصارگرایی(اِکسکلوزیویسم: (Exclusivismکه بیشتر دین پژوهان مسیحی به آن معتقدند و کمال و رستگاری را منحصر در یک دین خاص (مسیحیت) می دانند.[16] برپایه تعالیم سنتی مسیحیت* ، جز از راه فداکاری حضرت مسیح، راه دیگری به سوی نجات نیست و حتی پیامبران بزرگ باید تا روز رستاخیز در لیمبو [به اعتقاد مسیحیان محلی است که در آن پیامبرانی از قبیل موسی و نیز کودکانی که غسل تعمید داده نشده اند در انتظار روز قیامت به سر می برند و در آنجا عذابی نیست[ به انتظار بنشینند تا حضرت مسیح(علیه السلام) برای رهایی آنان اقدام کند.[17]
3. شمولگرایی (اینکلوزیویسم: (Inclusivismکه حد فاصل میان دو نظریه پیشین و بدین معناست که گرچه تنها یک راه برای رستگاری وجود دارد و صرفاً در یک دین خاص قابل شناسایی است؛ ولی لطف خدا به انحای گوناگون در ادیان مختلف تجلی یافته و هرکس حتی اگر از اصول اعتقادی دین حق چیزی نشنیده باشد، می تواند رستگار شود. کارل رانر (Karl Rahner)، الهیات دان کاتولیک آلمانی، طرفدار این نظریه است و از نجات یافتگان غیر مسیحی با نام «مسیحیان بی عنوان و گمنام» یاد می کند.[18]
جان هیک نیز این نظریه را چنین تبیین می کند که حقوق کفاره مسیح همه گناهان بشری را می پوشاند، به گونه ای که اکنون همه ابنای بشر در معرض لطف و رحمت الهی قرار دارند، هرچند که هرگز نام حضرت مسیح را هم نشنیده باشند.[19]
مایه های اصلی تفکر تکثرگرایی دینی را در اندیشه های لیبرالیستی، اعم از لیبرالیسم سیاسی

و دینی می توان یافت، زیرا لیبرالیسم سیاسی بر اهمیت تسامح و تساهل، آزادی عقیده و حقوق خصوصی افراد تأکید دارد و می توان گفت تکثرگرایی دینی کوششی در جهت یافتن مبنایی برای تسامح و تساهل است. برخی عناصر تکثرگرایی دینی را می توان در نوشته های فردریک شلایرماخر (Fridrich Schleier macher) منطق دان و فیلسوف آلمانی و بنیانگذار پروتستانتیسم لیبرال (LiberalProtstantism) در قرن نوزدهم یافت که به نظر او همه ادیان، در بردارنده حقیقت الهی هستند. پروتستانتیسم لیبرال، تفسیرهای نامتعارف از کتاب مقدس و دیگر اعتقادات دینی را به راحتی می پذیرفت.[20]
به گفته لِگِنْ هاوْزِن (Legen Hausen)نومسلمان امریکایی، بحث تکثرگرایی دینی در اروپا هنگامی آغاز شد که پس از جنگ دوم جهانی و در نیمه دوم قرن بیستم گروه هایی از کشورهای مختلف به اروپا مهاجرت کردند و دین مسیحیت را نپذیرفتند. فرقه های گوناگون مسیحی اینان را اهل دوزخ و شایسته هرگونه رفتاری می دانستند؛ ولی برخی متکلمان مسیحی که در میان غیر مسیحیان نیز افراد خوبی را می دیدند به تعالیم کلیسا بدگمان شدند و برای طرد آن، پیشنهادهایی و از جمله تکثرگرایی دینی را مطرح کردند. نخستین عکس العمل در نوشتار کارل رانر دیده می شود که پیشنهاد کرد مسیحیان می توانند بپذیرند که کسی رسماً مسیحی نباشد و خدا به سبب طرز زندگی و اخلاقش او را مسیحی به شمار آورد.[21]
جان هیک نیز همه متدینان به ادیان گوناگون را اهل نجات دانست و حتی ابایی نداشت که طرفداران مکاتبی مانند کمونیسم را نیز اهل نجات بداند، از این رو واکنش های تندی بر ضد او صورت گرفت و بیشتر مسیحیان او را طرد کردند.[22] هیک مفصل ترین تبیین خود از تکثرگرایی دینی را در کتاب تفسیر دین آورده که در سال 1989 میلادی منتشر شده و در کتاب دیگرش، کلام مسیحی درباره ادیان به نقدهای وارد بر این نظریه پاسخ داده و در سال 1995 میلادی منتشر ساخته است.[23]
به گفته لِگِنْ هاوْزِنْ، همزمان با هیک، کشیش کانادایی، ویلفرد کنت ول اسمیت (Smite)همین دیدگاه را مطرح کرد و این دو را می توان مهم ترین مطرح کنندگان تکثرگرایی دینی در میان مسیحیان دانست.[24]
تکثرگرایی دینی به وسیله روشنفکران مسلمان به دنیای اسلام نیز راه یافت[25]؛ طرح

مباحثی همچون «صراط های مستقیم»[26]، «انقلاب کپرنیکی در کلام»[27]، «تعدد قرائت ها از دین»[28]، «قبض و بسط تئوریک شریعت»[29] و «به رسمیت شناخته شدن ادیان اهل کتاب در قرآن»[30] به وسیله روشنفکران و نویسندگان ایرانی نیز در جهت ترویج همین اندیشه است.
برخی در ترویج تکثرگرایی دینی، نظریه جان هیک را به عنوان «نظریه جدید الهیات جامع و جهانی» پنداشته و گفته اند که از طریق همسنخی بین ادیان می توان جوهره اصلی و فطری ادیان را که توحید است برگرفت و پوسته عقاید موروثی و اکتسابی و غیر اصلی را به دور افکند و بدین سان به تألیف قلوب و همدلی مؤمنان سراسر جهان دست زد.[31]

دست زد.[31]

اشاره

دست زد.[31]
شاخه های تکثرگرایی دینی:
تکثرگرایی دینی شاخه هایی گوناگون دارد:

1. در حقانیت:

1. در حقانیت:
بدین معنا که ادیان گوناگون همه از حقانیت برخوردار و راه هایی گوناگون به سوی حقیقت مطلق اند. به گفته جان هیک حقیقت غایی در ذات خود یکی بیش نیست؛ اما بالقوه می تواند در تجربه های مختلف بشری به شیوه هایی گوناگون تجربه شود.[32]

2. در نجات و رستگاری:

2. در نجات و رستگاری:
پیروان ادیان مختلف اهل نجات اند. هیک ضمن نقد تفسیر انحصارگرایان مسیحی از نجات، آن را «تبدیل و تحول روحیه انسانی از خود محوری به خدا (حقیقت) محوری» می داند که این امر لزوماً در حصار هیچ یک از سنت های دینی تاریخ بشر محدود نخواهد ماند[33]، بلکه در درون همه سنت های دینی بزرگ عالم صورت می گیرد.[34]

3. در همزیستی اجتماعی:

3. در همزیستی اجتماعی:
پیروان ادیان گوناگون می توانند زندگی مسالمت آمیزی با یکدیگر در یک جامعه داشته باشند و حدود و حقوق یکدیگر را حرمت نهند.

گستره تکثرگرایی دینی:

گستره تکثرگرایی دینی:
از پرسش های مهم درباره تکثرگرایی دینی پرسش از گستره آن است؛ دامنه حقانیت و نجاتبخشی شامل کدام یک از ادیان می شود؟ گرچه در سخنان جان هیک، پایه گذار پلورالیسم دینی تعبیر «سنت های بزرگ دینی» فراوان یافت می شود و مراد او اسلام، مسیحیت، هندوئیسم و بودیسم است[35]؛ ولی به تصریح وی در مورد سنت های

غیر الهی نظیر ادیان کنفوسیوسی نیز قابل طرح است.[36] وی حتی احتمال تسرّی حقانیت و نجاتبخشی به سنت های دینی کوچک تر یا برخی باورهای سکولاری همچون مارکسیسم، مائوئیسم و اومانیسم را نیز نفی نمی کند[37]؛ اما برپایه تعریف او از «نجات و رستگاری» یعنی «تبدیل و تحول روحیه انسانی از خود محوری به خدا (حقیقت) محوری»[38]، نجات و رستگاری لزوماً در حصار هیچ یک از سنت های دینی تاریخ بشر محدود نخواهد ماند.[39]

مستندات قرآنی تکثرگرایان:

اشاره

مستندات قرآنی تکثرگرایان:
برخی تکثرگرایان با استناد به آیاتی از قرآن کریم کوشیده اند مبنایی قرآنی برای آن ارائه کنند. آنان بر این پندارند که پلورالیسم دینی آموزه ای برخاسته از متن دین است.[40] مهم ترین مستندات قرآنی تکثرگرایی عبارت اند از:

1. کثرت خدا خواسته:

1. کثرت خدا خواسته:
آنان با استناد به آیاتی همچون 148 بقره/2؛ 48 مائده/5؛ 118 - 119 هود/11؛ 32 روم /30 و 8 شوری /42 کثرت ادیان (پلورالیسم دینی) را خواست خداوند دانسته و گفته اند: اولین کسی که بذر پلورالیسم را در جهان کاشت، خود خداوند بود که پیامبران مختلف فرستاد و بر هر کدام ظهوری کرد و هریک را در جامعه ای مبعوث کرد و بر ذهن و زبان هریک تفسیری نهاد و بدین سان کوره پلورالیسم گرم شد.[41]اکنون به بررسی آیات مورد استناد تکثرگرایان می پردازیم:
أ. «ولِکُلّ وِجهَةٌ هُوَ مُوَلّیها فَاستَبِقُوا الخَیرتِ...؛ و برای هر قومی قبله ای است که وی ]خدا[ آن را قبله آنان قرار داده است، پس در کارهای نیک بر یکدیگر پیشی گیرید...». (بقره/2،148)
برای هر قومی وجهه ای از راه تقرب به خداوند نهاده شده و هرکس باید از همان راهی که در پیش روی اوست در نیکوکاری بر دیگری سبقت بگیرد[42] و چون این راه ها از سوی خداوند آمده اند همگی تام و تمام اند و می توانند پیرو را به بالاترین حدّی که برایش ممکن است برسانند.[43] مسابقه ای که در آیه آمده در صورتی عادلانه تحقق می یابد که همه مردم از اوضاع و زمینه های یکسانی برای انجام مسابقه بهره مند باشند، پس هریک از ادیان الهی راه رسیدن به خداست.[44]
این برداشت از آیه پذیرفتنی نیست، زیرا این آیه که در میان آیات مربوط به قبله قرار گرفته، ادامه آیاتی است که استقبال مسلمانان به کعبه را

تأیید و ادعای منکران را باطل می کند[45] و پیامش این است که هر امتی قبله ای دارد (یهودیان به سوی بیت المقدس، مسیحیان به سوی ناصری، زادگاه حضرت مسیح و مسلمانان به سوی کعبه) و قبله خاص، رکنی ثابت در ادیان نیست، ازاین رو تحول قبله نمی تواند دستاویز طعن در نبوت و شریعت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) باشد.[46] این آیه خواستار برچیده شدن بساط مجادله با یهودیان درباره قبله است و مسلمانان را به اهمیت دادن به مقاصد و پرداختن به اصلاح جامعه خویش توجه می دهد، از این رو در ادامه آیه به سبقت گرفتن بر یکدیگر در کارهای خیر فرمان می دهد.[47] برپایه این تفسیر که مراد از وجهه (جهتی که انسان به آن رو می کند) قبله باشد، آیه ارتباطی به تکثرگرایی ندارد، چون ناظر به اختلاف انسان ها در برگزیدن دین نیست.
برپایه احتمالی دیگر آیه بدین معناست که هرکس خط مشی و جهتی (دینی) دارد که خود آن را برگزیده است یا خداوند راهنما و مولّی او بدان راه است.[48] در صورت بازگشت ضمیر «هُوَ»به کل باز هم آیه مؤید کثرت گرایی نیست؛ اما اگر ضمیر به خدا بازگردد آیه بدین معناست که خداوند ضمن اینکه هیچ کس را به انتخاب راهی خاص وا نمی دارد، راه کسی را نیز نمی بندد، بلکه برای آزمون، امکانات پیمودن راه خوبان و بدان را فراهم می کند: «کلا نُمد؛ هر دو ]دسته [را مدد می بخشیم» (اسراء/17،20)، پس هرکس راهی برگزیند خدا وسیله پیمودنش را فراهم می کند و خدا افزون بر آن، پیمودن راه را تسهیل نیز می کند. (لیل/92، 5 - 10) بر پایه معنای دوم که وجهه به معنای شریعت باشد گرچه آیه درباره کثرت شرایع است، هیچ تأییدی برای تکثرگرایی دینی نیست، زیرا تنها بیانگر وضع مردمی است که هریک برای خود راهی را (به حق یا باطل) برگزیده اند و خدا نیز برای آزمون، آنان را در راه هایی که برگزیده اند به پیش می برد و پیمودن راه را برایشان آسان می کند؛ اما از حق یا باطل بودن راه برگزیده شده سخن نمی گوید.
اما استنتاج حقانیت ادیان از «فَاستَبِقُوا الخَیراتِ» بر پایه لزوم عادلانه بودن مسابقه، جای شگفتی دارد، زیرا اولا خدای سبحان در قرآن، خط آغاز مسابقه را شریعت محمدی(صلی الله علیه وآله)دانسته که بارها به آن دعوت کرده است (=> همین مقاله: اسلام، شرط هدایت اهل کتاب؛ دعوت اهل کتاب به اسلام و توبیخ آنان)، پس شرط حضور در مسابقه خیرات، پذیرش شریعت ختمیه است و منکران آن، اصلا در شمار مسابقه دهندگان نیستند، پس خطاب آیه به حاضران در مسابقه یعنی مسلمانان است.

ثانیاً اگر عادلانه بودن مسابقه ایجاب می کند که همه در یک خط باشند و در نتیجه هریک از ادیان الهی راه رسیدن به خداست، نباید این نتیجه را به ادیان الهی منحصر دانست؟ بر پایه استدلال یاد شده همه افراد بشر پیرو هر آیینی باشند باید مرامشان بر حق باشد و گرنه مسابقه عادلانه نخواهد بود! چنین نتیجه ای را دست کم هیچ کثرت گرای مسلمانی نمی پذیرد، بنابراین مخاطبان آیه مسلمانان اند.
حتی اگر دعوت آیه را عام و شامل پیروان سایر ادیان نیز بدانیم، می تواند بدین معنا باشد که پیروان دیگر ادیان در صورت رونیاوردن به شریعت کامل، از باب حداقل، راه خیرات و احسان را در پیش گیرند؛ مانند دعوت اهل کتاب به اصل مشترک ادیان ابراهیمی یعنی توحید. (آل عمران/3، 64)
ب. «لِکُلّ جَعَلنا مِنکُم شِرعَةً ومِنهاجـًا ولَو شاءَ اللّهُ لَجَعَلَکُم اُمَّةً واحِدَةً ولـکِن لِیَبلُوَکُم فی ما ءاتـکُم فَاستَبِقُوا الخَیرتِ...؛ برای هریک از شما ]امت ها [شریعت و راهی روشن قرار داده ایم و اگر خدا می خواست شما را یک امت قرار می داد؛ ولی [خواست[ تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید، پس در کارهای نیک بر یکدیگر سبقت گیرید...». (مائده/5،48)
خداوند خود خواسته است که ادیان متعدد وجود داشته باشند و تعدد ادیان امری تصادفی نیست.[49] کثرتی که ما اکنون با آن مواجهیم در حقیقت راه هایی گوناگون است که خداوند به سوی خود قرار داده است ... و چون این راه ها از سوی خداوند است همگی تام و تمام اند.[50]
در پاسخ این استناد باید گفت که احتمال نخست در تفسیر آیه این است که اگر خدا می خواست با اکراه همه انسان ها را به دین حق وا می داشت؛ اما مشیت او بر ایمان اجباری آدمیان نیست و این اعطای آزادی در انتخاب راه به معنای به رسمیت شناختن راه ها در عرض هم نیست، چنان که در آیه ای دیگر تنها نشان دادن راه را بر عهده خدا دانسته است: «وعَلَی اللّهِ قَصدُ السَّبیلِ ومِنها جائِرٌ ولَو شاءَ لَهَدکُم اَجمَعین؛ و نمودن راه راست بر عهده خداست و برخی از آن [راه ها[ کژ است و اگر [خدا]می خواست مسلماً همه شما را هدایت می کرد» (نحل/16،9 نیز ر. ک: رعد/13، 31؛ یونس/10، 99؛ سجده/32، 13)، بنابراین مشیت در «وَلَوْ شاءَ اللّهُ» تکوینی است نه تشریعی؛ یعنی خدا نمی خواهد با اکراه مردم را به سوی دین واحد سوق دهد؛ اما اینکه کدام دین بر حق است؟ این آیه در مقام بیان آن نیست.[51]
ابن عباس آیه را چنین تفسیر کرده است: اگر خدا می خواست شریعت از آدم(علیه السلام) تا خاتم(صلی الله علیه وآله) یکی بیش نبود و نسخ و تبدّل در شریعت راه نداشت؛

ولی خدا چنین نخواست.[52]
علامه طباطبایی نیز همین تفسیر را برگزیده و تعلیل مبسوط تری برای آن ارائه کرده است.[53] بر اساس این دو تفسیر، آیه بر تکثرگرایی دینی دلالت ندارد، بلکه برخی شواهد داخلی این آیه و آیات پیشین نادرستی این برداشت را نشان می دهند؛ مانند وصف «مُهَیْمن بودن قرآن بر کتب آسمانی پیشین» که در همین آیه آمده و به نسخ احکام فرعی کتب پیشین ناظر است[54]؛ همچنین در آیات قبلی خداوند به رسول خود درباره ایمان نیاوردن کافران اهل کتاب تسلی می دهد (مائده/5،41) که نافی تکثرگرایی دینی است.
ج. «ولَو شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النّاسَ اُمَّةً واحِدَةً ولا یَزالونَ مُختَلِفین * اِلاّ مَن رَحِمَ رَبُّکَ ولِذلِکَ خَلَقَهُم...؛ و اگر پروردگار تو می خواست قطعاً همه مردم را امتی واحد قرار می داد، در حالی که پیوسته در اختلاف اند، مگر کسانی که پروردگار تو، به آنان رحم کرده و برای همین ]رحمت ]آنان را آفریده است». (هود/11، 118 - 119)
انسان در عین اجتماعی بودن، اهل تفرقه است و به آن تمایل فطری دارد و خداوند می دانست که هر گروهی دلبسته ایمان خود خواهد شد و رها کردن آن برایشان دشوار است.[55]
پاسخ این است که در قرآن کریم، آیات فراوانی انسان را به وحدت دعوت و از تفرقه و اختلاف مذموم مانند اختلاف در دین نهی می کنند (برای نمونه ر. ک: بقره/2، 213؛ آل عمران /3، 19، 103، 105؛ انعام /6، 153، 159) و عدم پذیرش اسلام از سوی اهل کتاب را بر اثر حسد (ر. ک: بقره/2، 109)، استکبار (ر . ک: بقره/2، 87) و ستم (بقره/2، 213؛ آل عمران/3، 19) آنان می دانند نه «تمایل فطری به اختلاف» و «دلبستگی به ایمان خود».
پیام آیه 118 هود/11 نیز این است که اگر خدا می خواست همه مردم را در دینداری همسو قرار می داد و مردم به فرقه های گوناگون دینی قسمت نمی شدند؛ ولی چون مشیت ]تکوینی[ او بر پیراستن جامعه از اختلاف دینی تعلق نگرفته، مردم پیوسته در اختلاف اند و تنها کسانی از تفرقه می رهند که مشمول رحمت (هدایت) الهی قرار گیرند و خدای رحیم، آدمیان را برای رحمت آفریده است. این آیه گرچه بر «تکثر ادیان» دلالت دارد، بر «حقانیت ادیان متکثر» دلالت ندارد، بلکه با مذمت از اختلاف در دین تکثرگرایی دینی را نفی می کند.
د. «کُلُّ حِزب بِما لَدَیهِم فَرِحون؛ هر حزبی بدانچه نزد آن هاست دلخوش اند». (روم/30، 32) برداشت تکثرگرایانه از این آیه[56] نیز ناتمام است، زیرا این آیه و آیه قبلی آن به صراحت از تفرقه در

دین نهی می کنند و آن را از اوصاف مشرکان: «ولا تَکونوا مِنَ المُشرِکین * مِنَ الَّذینَ فَرَّقوا دینَهُم وکانوا شِیَعـًا کُلُّ حِزب...» و همچنین آن را معلول پیروی ستمگران از هواهای نفسانی می دانند: «بَلِ اتَّبَعَ الَّذینَ ظَـلَموا اَهواءَهُم بِغَیرِ عِلم ... * فَاَقِم وَجهَکَ لِلدّینِ حَنیفـًا ... * ... ولا تَکونوا مِنَ المُشرِکین * مِنَ الَّذینَ فَرَّقوا دینَهُم...»(روم /30، 29 - 32) نه الهام و تمایل فطرت الهی و چون هواهای نفسانیْ متفرق و ناپایدارند، دین برخاسته از آن ها نیز بی ثَبات و متفرق خواهد بود.[57]
هـ . «ولَو شاءَ اللّهُ لَجَعَلَهُم اُمَّةً واحِدَةً ولـکِن یُدخِلُ مَن یَشاءُ فی رَحمَتِهِ والظّــلِمونَ ما لَهُم مِن وَلیّ ولا نَصیر؛ و اگر خدا می خواست قطعاً آنان را امتی یگانه می گردانید؛ ولی هرکه را بخواهد به رحمت خویش درمی آورد و ستمگران نه یاری دارند و نه یاوری». (شوری/42، 8) این آیه به شهادت سیاق ناظر به معاد و دارای دو محور اصلی است: یک. اگر خدا می خواست مردم را یکسان قرار می داد و در قیامت به دو دسته بهشتی و دوزخی قسمت نمی شدند که در این صورت به انذار و وحی و رسالت نیز نیاز نبود. دو. خدا چنین مشیتی ندارد و سنت الهی بر یاری یک گروه تا رساندن به بهشت و رها کردن گروهی (ظالمان) بدون دوست و یاور است.
این آیه نیز گرچه به «تکثر ادیان» نظر دارد، در تأیید «حقانیت ادیان متکثر» سخنی ندارد، بلکه با تقسیم انسان ها به دو گروه بهشتی و دوزخی در آیه قبل و به برخورداران از رحمت الهی و ستمگران بی دوست و یاور در این آیه، به کسانی هم اشاره دارد که از پذیرش دین حق، سر باز زدند و این نفی تکثرگرایی دینی است.
شایان گفتن است که برخی تکثرگرایان از یک سو کثرت گرایی را به خداوند مستند کرده، بر این باورند که خدا اولین کسی است که بذر پلورالیسم را در جهان کاشت.[58] قرآن کریم را نیز منادی پلورالیسم دانسته، به آیاتی از آن برای تثبیت کثرت گرایی استناد می کنند[59] و از سوی دیگر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را انحصارگرا و غیر پلورالیست و حتی مبلغ بر ضد پلورالیسم دینی برمی شمارند[60]؛ ولی با توجه به تصریح قرآن به اسوه بودن پیامبر(صلی الله علیه وآله) (احزاب/33،21) با این پرسش مواجه شده اند که چگونه حصر گرایی پیامبر با تکثر گرایی پیروان سازگار است، لذا برای برونرفت از تنگنای این اشکال، حصر گرایی را از «احکام اختصاصی» پیامبران دانسته اند.[61]
در پاسخ باید گفت گرچه قرآن کریم تکثر گرایی اجتماعی (همزیستی مسالمت آمیز مسلمانان با پیروان دیگر ادیان) را با حدودی

خاص می پذیرد (=> همین مقاله: تکثرگرایی اجتماعی) و پلورالیسم نجات (رستگاری پیروان دیگر ادیان در جهان دیگر) را نیز درباره جاهلان قاصر و مستضعفان فکری می پذیرد (=> همین مقاله: تکثرگرایی نجات) ولی هرگز منادی تکثرگرایی دینی (حقانیت همه یا مجموعه ای از ادیان در عصر واحد) نیست و اسوه بودن پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز در همه عقاید، اخلاق و اعمال آن حضرت جریان دارد و اختصاصات نبوی باید با دلیل خاص ثابت شوند و گرنه اصل اولی بر اسوه بودن آن حضرت است.[62]

2. صراط های مستقیم:

2. صراط های مستقیم:
قرآن کریم در آیاتی صراط مستقیم را بدون الف و لام تعریف و به صورت نکره آورده؛ مانند آیات 43 زخرف/43؛ 4 یس /36 و 2 فتح/48. کثرت گرایان از نکره بودن واژه صراط تعدد آن را برداشت کرده و برای تأیید پلورالیسم دینی به آن ها استناد کرده اند.[63]
در پاسخ باید گفت صراط مستقیم در فرهنگ قرآن، بزرگراهی پیراسته از انحراف و مصداق آن «دین قیّم» یعنی دینی است که هم خود برپا ایستاده است و هم دیگران را برپا می دارد: «قُل اِنَّنی هَدنی رَبّی اِلی صِرط مُستَقیم دینـًا قِیَمـًا مِلَّةَ اِبرهیمَ حَنِیفـًا؛ بگو: آری، پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده است: دینی پایدار، آیین ابراهیم حقگرای...». (انعام/6،161)
در قرآن همه جا کلمه صراط به صورت مفرد به کار رفته است. در آیه 86 اعراف/7 نیز که با کلمه «کلّ» تعدد آن مطرح شده: «ولا تَقعُدوا بِکُلِّ صِرط؛ بر سر هر راهی ننشینید» به گفته برخی مفسران از جمله علامه طباطبایی اشاره است به رفتار مردم مَدْیَن که بر سر راه مؤمنان به شعیب می نشستند و آنان را تهدید می کردند[64] و به معنای مسیرها و راه های زمینی است، چنان که در آیه 22 ملک/67 به همین معنا آمده است، بنابراین خداوند در قرآن بیش از یک صراط مستقیم را به خود نسبت نداده؛ اما سُبُل فراوانی را برای خود برشمرده است.[65]
اما نکره آمدن تعبیر «صراط مستقیم» در قرآن نشان ابهام و عدم تعین واقعی آن نیست تا با تعدد همراه باشد و پلورالیسم دینی را تأیید کند، بلکه نکره بودن آن در برخی موارد برای دلالت بر تفخیم است.[66] حتی در صورت افاده تعدد، می تواند ناظر به عصرهای متعددی باشد که هر یک صراط مستقیم خاص خود (شریعت) را می طلبد نه صراط مستقیم واحد الهی (دین).
برخی مفسران کاربردهای گوناگون صراط مستقیم در قرآن را چنین تبیین کرده اند:

أ. در نظام تکوین هر موجود عینی راه تکاملی ویژه ای دارد که همان، صراط مستقیم خاص آن است. (هود/11،56) ب. در نظام تشریع هر پیامبری در عصر خود منهاج و شریعتی آورده که صراط مستقیم آن روزگار و در همان مقطع خویش بر حق و حجت بوده است (کثرت طولی نه عرضی) و قرآن در این گونه موارد صراط را به صورت نکره (موصوفه) یاد می کند. (بقره/2، 213) ج. در نظام تشریع و برای پیامبر و امت و عصر خاص همان گونه که دین (خطوط کلی اعتقاد، اخلاق، فقه و حقوق) واحد است شریعت و منهج نیز واحد است و در این گونه موارد قرآن کریم صراط را به صورت معرفه یاد می کند (حمد/1، 6؛ انعام/6، 153)[67]، بنابراین نکره آمدن صراط اگر بر کثرت نیز دلالت کند ناظر به کثرت طولی شرایع است نه کثرت عرضی آن ها و مدعای کثرت گرایان را تأیید نمی کند. علامه طباطبایی ذیل آیه 142 بقره/2 نکره آمدن صراط را از آن رو می داند که به اختلاف امت ها در استعدادهایشان برای هدایت و رهیابی به سوی کمال و سعادت مختلف می شود.[68]

3. کفایت توحید و عمل صالح:

3. کفایت توحید و عمل صالح:
کثرت گرایان با استناد به آیاتی مانند 62، 112 و 177 بقره/2؛ 64 آل عمران/3؛ 69 مائده/5 و 13 حجرات/49 مدعی شده اند که معیار حقانیت دین و نجات انسان، تنها ایمان به خدا و جهان آخرت و همچنین عمل صالح است و همه ادیان دربردارنده این دو رکن بر حق و نجاتبخش اند.[69] اکنون به بررسی استدلال هایشان می پردازیم:
أ. «اِنَّ الَّذینَ ءامَنوا والَّذینَ هادوا والنَّصـری والصّـبِـینَ مَن ءامَنَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ وعَمِلَ صــلِحـًا فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم ولا خَوفٌ عَلَیهِم ولا هُم یَحزَنون؛ در حقیقت کسانی که ]به اسلام[ ایمان آورده و کسانی که یهودی شده اند و ترسایان و صابئان، هرکس به خدا و روز بازپسین ایمان داشت و کار شایسته کرد پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهناک خواهند شد». (بقره/2،62)
این آیه و همچنین آیه 69 مائده /5 که با اندکی تفاوت همانندند، راه نجات را به پیروان ادیان می نمایانند. مراد از «الَّذینَ ءامَنوا» به قرینه تقابل با «والَّذینَ هادوا ...» مسلمانان اند، اعم از حقیقی و ظاهری. گروه های سه گانه یهودیان، مسیحیان و صابئان نیز درآیه نامبردار شده اند.
مفسران در تفسیر این آیه آرای گوناگونی دارند: یک. بر پایه شأن نزولی[70] ناظر به رستگاری

هر امتی در عصر پیامبر خویش است.[71] فخر رازی این تفسیر را به ابن عباس نسبت داده است.[72] برخی مفسران در رد این تفسیر گفته اند: گرچه هدایت یافتگی و نجات مؤمنان صالح از امت های پیشین درست است؛ ولی رسالت قرآن تعیین تکلیف درباره گذشتگان نیست، بلکه با اِخباری به داعی انشاء و با دعوتی عمومی مسلمانان ظاهری و پیروان سایر ادیان را به اسلام واقعی فرا می خواند.[73]دو. پیروان دیگر ادیان اگر مؤمنان واقعی باشند و در برابر کتاب آسمانی خود که از ظهور پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) خبر داده تسلیم شوند، به آن حضرت می گرایند و آن گاه مشمول وعده های آیه قرار می گیرند.[74] این تفسیر نیز با استناد به برخی نکات ادبی مردود شمرده شده است.[75]
سه. مراد جاهلان قاصر از پیروان ادیان پیشین اند که بر اساس اصول اخلاقی می زیسته اند.[76] این تفسیر نیز چنین نقد شده که جاهل قاصر «معذور» است نه «مأجور»، در حالی که در آیه سخن از اجر به میان آمده است.[77]
چهار. آیه در مقام بیان اصلی کلی است که هدایت یافتگی و نجات در گرو عناوین ادیان و مکاتب نیست و ایمان ظاهری بدون نفوذ آن در قلب و عمل صالح مشکلی را حل نمی کند، بلکه میزان، ایمان واقعی و عمل صالح است. این تفسیر در المیزان[78] و تسنیم[79] برگزیده شده و پیام کلی آیه را دفع توهم ملاک بودن عناوین ادیان و مکاتب و تبیین معیار حقیقی هدایت و نجات دانسته اند. به باور این دو مفسر، ایمان واقعی و عمل صالح در عصر حاضر جز در اسلام* محمدی(صلی الله علیه وآله) یافت نمی شود.
برداشت تکثرگرایی دینی از آیه به ادله زیر مردود است:
ـ نیامدن واو عطف پس از عناوین چهارگانه «الَّذینَ ءامَنوا»، «والَّذینَ هادوا»، «النصاری» و «الصابئین». [80] بر اساس مدعای کثرت گرایان باید آیه چنین باشد: «مسلمانان، یهودیان، مسیحیان، صابئان و هرکسی که به خدا و روز...».
ـ گروه های چهارگانه به علاوه دو گروه مجوس و مشرکان در آیه 17 حجّ/22 مطرح شده اند و داوری میان آنان و حکم به حقانیت گروه بر حق و ابطال باطلگرایان (با توجه به واژه «یَفْصِلُ») به قیامت واگذار شده است.[81] دست کم

بر پایه برخی تفسیرها از تکثر گرایی دینی جایگاهی برای «حکم به حقانیت برخی و ابطال باطل گرایان» نمی ماند.
ـ نیامدن واژه «منهم» با اینکه در این گونه موارد باید ضمیری از صله به موصول بازگردد.[82]
ـ تحریف کتب آسمانی پیشین در آیاتی آمده است (بقره/2، 75، 79؛ آل عمران/3، 78، 93 - 94؛ مائده/5، 15) و کتاب محرّف نمی تواند راهنمای ایمان و عمل صالح باشد، چنان که وضع موجود تورات و انجیل بهترین شاهد است، زیرا مشحون از مطالب شرک آمیزند. (=> همین مقاله: تحریف تورات و انجیل)
ـ قرآن، مخالفت با پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را موجب کفر و اهل کتاب را «کافر» می داند و گاه به آنان وعده عذاب و گاه فرمان جنگ با آنان می دهد (بقره/2، 40 - 41، 89، 105، 109؛ آل عمران/3، 32، 70؛ نساء/4، 14، 47؛ مائده/5، 17، 72 - 73؛ توبه /9، 29 - 30)، در حالی که بر اساس تکثرگرایی دینی تسلیم نشدن در برابر آیین خاص و حتی معارضه با آن موجب کفر نمی شود. روشن است که کافرعمل صالح ندارد. (نور/24، 39) (=> همین مقاله: اوصاف قرآن و پیامبر(صلی الله علیه وآله))
ـ آیاتی از قرآن، اهل کتاب را به اسلام فرا می خوانند و آنان را بر عدم پذیرش آن نکوهش می کنند. (برای نمونه ر.ک: بقره/2، 41؛ آل عمران/3، 70 - 71؛ مائده/5، 19) آیاتی نیز پذیرش اسلام را شرط هدایت یافتگی اهل کتاب می دانند. (بقره/2،137؛ آل عمران/3، 20، 86، 110؛ مائده/5، 65؛ اعراف/7، 158)
حکم به کفر مخالفان پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)، وعده عذاب به مخالفان آن حضرت، فرمان جنگ با اهل کتاب، فراخواندن آنان به اسلام و مشروط ساختن هدایت آنان به پذیرش اسلام، هیچ یک با تکثرگرایی دینی سازگاری ندارد.
ب. «بَلی مَن اَسلَمَ وَجهَهُ لِلّهِ وهُوَ مُحسِنٌ فَلَهُ اَجرُهُ عِندَ رَبِّهِ ولا خَوفٌ عَلَیهِم ولا هُم یَحزَنون؛ آری، هرکس که خود را با تمام وجود به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد پس مزد وی نزد پروردگار اوست و بیمی بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد». (بقره/2، 112)
این آیه نیز تکثرگرایی دینی را تأیید نمی کند، زیرا: یک. آیه مورد بحث باید در کنار آیات مربوط به کتب آسمانی پیشین، و اهل کتاب (مخالفان پیامبر اکرم)، دیده شود تا معنای اصیل خود را بازیابد و به تفسیر به رأی که در باره آن وعید آتش دوزخ داده شده[83] نینجامد. (=> همین مقاله: حصرگرایی در قرآن)
دو. برشمردن معیار حقانیت و عامل نجات در این آیه، مصداق آن را ثابت نمی کند؛ ادعای حقانیت راه پیروان ادیان پیشین با تمسک به این آیه از قبیل «تمسک به عام در شبهه مصداقیه خود عام» است که درست نیست.

سه. با توجه به آیه پیشین (بقره/2، 111) که درباره ادعای انحصار بهشت به یهودیان و مسیحیان است: «وقالوا لَن یَدخُلَ الجَنَّةَ اِلاّ مَن کانَ هودًا اَو نَصـری» و واژه «بَلی» در این آیه که برای ابطال مدعای مطرح شده است، این آیه در پی ردّ توهم آنان است و هدایت را در گرو اسلام راستین و عمل صالح می داند.[84]
چهار. «اسلامِ وجه» در برابر خدا: «بَلی مَن اَسلَمَ وَجهَهُ لِلّهِ» و «احسان» که دو شرط محوری هدایت و نجات اند جز با تسلیم در برابر شریعت ختمیه که حجت عصر کنونی است محقق نخواهند شد (=> همین مقاله: حصرگرایی در قرآن) و کسانی که معیار حقانیت را از این گونه آیات جست و جو می کنند تفسیر این گونه آیات را نیز باید از خود قرآن بخواهند و «تسلیم» و «احسان» تفسیر شده در شریعت ختمیه را معیار بدانند. مراد از احسان در این آیه (الاتیان بفعل حَسَن: انجام دادن کار نیک) همان عمل صالح است که در آیات 62 بقره/2 و 69 مائده/5 آمده و بدون ایمان و هماهنگی با حجت عصر یعنی حضرت محمد بن عبدالله(صلی الله علیه وآله) حاصل نخواهد شد.
پنج. توجه به آیات قبلی و بعدی، نادرستی برداشت کثرت گرایان از این آیه را نشان می دهد، زیرا آیات 105 تا 123 بخشی از اوهام و خرافات بی پایه اهل کتاب را به میزان نقد می گذارند و از آنان در کنار مشرکان با وصف «الَّذینَ کَفَرُوا» (آیه 105) یاد می کنند و در فضا و سیاق مذمت و تکفیر اهل کتاب چگونه آیه ای حقانیت و نجاتبخشی آیین آنان را ثابت می کند؟ در این آیات از راه اهل کتاب به «أهواء» (هوا و هوس) و از راه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به «علم» تعبیر شده است. (آیه 120)
ج. «لَیسَ البِرَّ اَن تُوَلّوا وُجوهَکُم قِبَلَ المَشرِقِ والمَغرِبِ ولـکِنَّ البِرَّ مَن ءامَنَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ والمَلـئِکَةِ والکِتـبِ والنَّبِیّینَ ...؛ نیکوکاری آن نیست که روی خود را به سوی مشرق و]یا[ مغرب بگردانید، بلکه نیکی آن است که کسی به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب ]آسمانی[ و پیامبران ایمان آورد...». (بقره/2،177)
در پاسخ به برداشت کثرت گرایانه از این آیه، افزون بر نقدهای گذشته باید گفت: اولاً پس از تحویل قبله، اهل کتاب به طعن بر مسلمانان پرداختند و آنان را محروم از خیر و برّ دانستند. خدای متعالی با این آیه به آنان پاسخ داد[85]، بنابراین تعبیر «رو کردن به سوی مشرق و مغرب» تعبیری نمادین از برگزیدن دین خاص نیست تا مؤید تکثرگرایی دینی باشد، بلکه پیام محوری آن نفی تلازم میان بِرّ و توجه به شرق و غرب (قبله خاص) است؛ برّ، در امتثال فرمان جامع خداست نه صِرف رو کردن به قبله خاص. از نفی تلازم میان بِرّ و رو کردن به شرق و غرب، تکثرگرایی دینی ثابت نمی شود.

شایان ذکر است که ایمان به کتاب های آسمانی پیشین و همه پیامبران الهی از آموزه های اسلام است؛ بدین معنا که مسلمان باید نبوت و رسالت هر پیامبر در عصر خاص خود را باور داشته باشد (کثرت طولی نه عرضی).
ثانیاً قرآن در آیاتی دیگر، اهل کتاب را فاقد ارکان و شرایط برّ می داند؛ ارکانی مانند ایمان توحیدی (توبه/9، 30)، ایمان درست به فرشتگان و دشمنی نکردن با آنان (بقره/2، 97 - 98)، ایمان جامع به همه پیامبران الهی و خودداری از ایذاء و قتل آنان (بقره/2،61، 75 - 76، 78، 91، 99 - 101، 104، 109، 119 - 120، 143 - 146 و...)، وفا به عهد و پیمان (بقره/2، 100 - 101؛ نساء/4، 155؛ مائده/5، 13؛ طه /20، 86) و صبر. (بقره/2، 61)[86]
د. «قُل یـاَهلَ الکِتـبِ تَعالَوا اِلی کَلِمَة سَواء بَینَنا وبَینَکُم اَلاَّ نَعبُدَ اِلاَّ اللّهَ ولا نُشرِکَ بِهِ شیــًا ولا یَتَّخِذَ بَعضُنا بَعضـًا اَربابـًا مِن دونِ اللّهِ فَاِن تَوَلَّوا فَقولوا اشهَدوا بِاَنّا مُسلِمون؛ بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است بایستیم: که جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم و بعضی از ما بعض دیگر را به جای خدا به خدایی نگیرد، پس اگر ]از این پیشنهاد [اِعراض کردند، بگویید: شاهد باشید که ما مسلمانیم ]نه شما[». (آل عمران/3،64)
این آیه سه گونه می تواند تفسیر شود که هیچ یک مؤید تکثرگرایی دینی نیست:
یک. آیه، پیروان کتب آسمانی پیشین را به پذیرش اسلام محمدی(صلی الله علیه وآله) دعوت می کند، زیرا اولاً «تعالوا» از ریشه علوّ (بلندی) برای دعوت به تعالی و بدین معناست که اهل کتاب از حضیض شرک به بلندای توحید فرا خوانده شده اند. ثانیاً توحید خالص عبادی و ربوبی که محور دعوت آیه است در تعالیم قرآن یافت می شود نه در کتب محرّف یهود و ترسا و پذیرش حقیقی این دعوت مستلزم قبول اسلام است. ثالثاً آیه تعریضی است به کسانی که دیگران را به جای خدا «ارباب» برگزیده و ربوبیت آن ها را پذیرفته اند؛ مانند مسیحیان: «اِتَّخَذوا اَحبارَهُم ورُهبـنَهُم اَربابـًا مِن دونِ اللّهِ والمَسیحَ ابنَ مَریَمَ وما اُمِروا اِلاّ لِیَعبُدوا اِلـهـًا واحِدًا...؛ اینان دانشمندان و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جای خدا به الوهیت گرفتند، با اینکه مأمور نبودند جز اینکه خدایی یگانه را بپرستند...». (توبه/9،31)
رابعاً ذیل آیه: «تَوَلَّوا» دلالت دارد که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و پیروانش بر دین خدا پسندند (اسلام) و دیگران از دین مرضی بی بهره اند.[87] اگر دین اهل کتاب بر حق و مورد تأیید است آنان از چه چیزی تولّی کرده و روی گردانده اند؟
خامساً در برخی نامه های رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) به سران سیاسی و مذهبی در سال ششم هجری این آیه در کنار دعوت صریح به اسلام آمده است: «فانی أدعوک بدعایة الإسلام؛ أسلم تسلم...

«یاَ اهلَ الکِتابِ تَعالَوا اِلی کَلِمَة...»؛ تو را به دعوت اسلام (کلمه شهادت) فرا می خوانم؛ اسلام بیاور تا سالم بمانی... .ای اهل کتاب!...».[88]
سادساً امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «کَلِمَه» در این آیه فرموده اند: شهادت به یگانگی خدا و رسالت حضرت محمد بن عبدالله(صلی الله علیه وآله) و... است.[89]
دو. اهل کتاب اگر از پذیرش آیین حق سر باز می زنند دست کم به اصل توحید پایبند باشند و آن رابه شرک نیالایند؛ یعنی دعوت به مشترکات.[90]
سه. آیه می تواند ناظر به کثرت گرایی اجتماعی (تولرانس) و بدین معنا باشد که مسلمانان و اهل کتاب می توانند در پرتو اصل مشترک توحید، همزیستی مسالمت آمیزی داشته باشند.
شایان ذکر است که آیات پیشین حجت را بر اهل کتاب تمام کرده، کسانی را که پس از اتمام حجت حق را نمی پذیرند «مفسد» می داند (آیه 63) و آنان را به مباهله فرا می خواند (آیه 61) و آیات بعدی اهل کتاب را «کافر به آیات خدا» می نامد و از درآمیختن حق به باطل و کتمان حق با وجود آگاهی به حقانیت اسلام از سوی آنان انتقاد می کند (آیات 70 - 71) و چنین سیاقی هیچ مجالی برای برداشت کثرت گرایانه باقی نمی گذارد. اگر آیین های اهل کتاب در عرض اسلام بود، دعوت به مباهله، تکفیر ومذمت جایگاهی نداشت.
هـ . «یـاَیُّهَا النّاسُ اِنّا خَلَقنـکُم مِن ذَکَر واُنثی وجَعَلنـکُم شُعوبـًا وقَبائِلَ لِتَعارَفوا اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ اللّهِ اَتقـکُم...؛ ای مردم! ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابلی حاصل کنید. در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست». (حجرات /49، 13)
برخی کثرت گرایان دینی پنداشته اند که از جمع بین آیات 64 آل عمران/3 و آیه شعوبیه (13 حجرات/49) و چندین آیه دیگر درباره اهل کتاب، برمی آید که حکم قرآن در باب الهیات جهانی و مورد قبول مؤمنان روی زمین، ایمان (توحید) و عمل صالح است؛ آن گاه با استبعاد این پرسش را مطرح می کند که آیا کسی که خالصانه اهل توحید باشد و یک عمر به عمل صالح پرداخته باشد قطع نظر از مذهبش رستگار نیست؟[91]
گویا برداشت تکثرگرایانه از آیه شعوبیه (13 حجرات/49) از این روست که در آن به ظاهر به شریعت خاص دعوت نشده و تنها معیار و عامل دستیابی به کرامت الهی، تقوا دانسته شده است. این برداشت به ادله زیر مخدوش است:
یک. تفسیر حقیقی این آیه نیز جز با ملاحظه

آیات مربوط به ادیان اهل کتاب و شریعت ختمیّه روشن نمی شود. (=> همین مقاله: اوصاف و احکام اهل کتاب)
دو. آیه دربردارنده «معیار کرامت الهی» و نافی تفاخر به ارزش های موهوم جاهلی و اعلام تساوی نژادی و جلوگیری از هرگونه تبعیض نژادی، قومی، زبانی و اقلیمی است و در شأن نزول آن گفته شده که آیه برای بازداشتن نومسلمانان صدر اسلام از تفاخر جاهلی مانند تفاخر به رنگ پوست نازل شد.[92]
سه. استنادهای پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام) به این آیه، همواره در جهت همین معنا بوده و هیچ اشاره ای به کثرت گرایی دینی ندارند.[93]
چهار. تقوا که در آیه معیار کرامت شناسانده شده در قرآن کریم با شرایط و ویژگی هایی معرفی شده است، چنان که در آیه 4 بقره/2 از جمله اوصاف پرهیزگاران «ایمان به رهاورد پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)» یعنی قرآن کریم شمرده شده: «والَّذینَ یُؤمِنونَ بِما اُنزِلَ اِلَیکَ...»؛ همچنین در آیه 1 احزاب /33 پس از دستور تقوا به رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)، بی درنگ وی را از پیروی کافران و منافقان بازمی دارد: «یـاَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللّهَ ولا تُطِعِ الکـفِرینَ والمُنـفِقینَ» ، در حالی که قرآن کریم در آیاتی پرشمار به مذمت اکثریت نافرمان اهل کتاب می پردازد و آنان را «فاسق» (بقره/2، 99؛ آل عمران/3، 110؛ حدید/57، 27)، «ظالم» (برای نمونه ر. ک: بقره/2، 92، 254؛ نساء/4، 153، 160)، «کافر» (برای نمونه ر. ک: بقره/2، 40 - 41؛ آل عمران/3، 32، 70؛ مائده/5، 17، 72 - 73؛ توبه/9،30) و «مشمول لعن خدا» (ر. ک: بقره /2،89؛ نساء/4، 47) خوانده است و دارندگان چنین اوصافی که به یکی از محوری ترین شرایط تقوای قرآنی یعنی ایمان به رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) پایبند نیستند نمی توانند مصداق «متقی» و در نتیجه بهره مند از حقانیت و اهل نجات باشند.
شایان گفتن است که نجات اخروی عواملی گوناگون دارد و آنچه در اینجا نفی می شود، نجات از راه حقانیت آیین است و گرنه ممکن است پیروان دیگر ادیان الهی بر اثر جهل قصوری و نه تقصیری معذب نباشند. (=> همین مقاله: تکثرگرایی نجات)

4. آمیختگی حق و باطل:

4. آمیختگی حق و باطل:
برخی تکثرگرایان با استناد به آیه 17 رعد /13 پنداشته اند که چون در این جهان حق و باطل به هم آمیخته اند و هیچ چیز خالصی (مانند نژاد، زبان و دین) یافت نمی شود، پس اصحاب هر فرقه می توانند بر طریقه خاص خود بمانند و این آمیختگی حق و باطل مبنایی برای پلورالیسم است. وی همچنین با استناد به سخن امیرمؤمنان(علیه السلام) «یؤخذ من هذا

ضِغْث و من هذا ضِغث فَیُمْزَجان» [94] گفته است که حق خالص در جهان یافت نمی شود و مذاهب مختلف همواره آمیخته ای از حق و باطل اند و بر پایه آیه 124 نحل/16: «اِنَّ رَبَّکَ لَیَحکُمُ بَینَهُم یَومَ القِیـمَةِ فِیما کانوا فِیهِ یَختَلِفون» مدعی شده است که دینداری چون آبی کف آلود تا قیام قیامت در میان مردم جاری است و تنها در قیامت است که خداوند میان بندگان خود در خصوص اختلافشان داوری خواهد کرد.[95]
شایان گفتن است که آیه 17 رعد/13 تمثیلی برای ماندگاری حق و زوال باطل است: «اَنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَت اَودِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحتَمَلَ السَّیلُ زَبَدًا رابِیـًا... کَذلِکَ یَضرِبُ اللّهُ الحَقَّ والبـطِـلَ فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذهَبُ جُفاءً واَمّا ما یَنفَعُ النّاسَ فَیَمکُثُ فِی الاَرضِ کَذلِکَ یَضرِبُ اللّهُ الاَمثال؛[همو که] از آسمان آبی فرو فرستاد، پس رودخانه هایی به اندازه گنجایش خودشان روان شدند و سیل، کفی بلند روی خود برداشت... خداوند، حق و باطل را چنین مَثَل می زند؛ اما کف، بیرون افتاده از میان می رود؛ ولی آنچه به مردم سود می رساند در زمین ]باقی ]می ماند. خداوند مثل ها را چنین می زند».
استناد به این آیه برای اثبات درهم آمیختگی حق و باطل و یافت نشدن هیچ چیز خالص و سرانجام استنتاج کثرت گرایی دینی از آن، در هاله ای از ابهام است، زیرا:
أ. چنین نیست که همه فهم های آدمیان از دین، آمیخته به باطل باشد، بلکه فهم هایی نیز خالص و عین دین اند.
ب. به هم آمیختگی نیز در همه احکام و معارف دین جاری نیست و در بدیهیات و ضروریات دینی این اختلاط وجود ندارد؛ مانند معرفت به اصل وجود خدا و یگانگی و ضرورت وحی و نبوت و اصل نماز و روزه و حرمت محرماتی مانند شرابخواری.
ج. در موارد آمیختگی حق و باطل برای تشخیص حق از باطل، میزان وجود دارد.
د. نتیجه اختلاط حق و باطل در فهم دین شناسان و نازدودنی تلقی کردن آن ها، شکاکیت است (همه معرفت های دینی ما مشکوک و غیر قابل اعتمادند) نه تکثرگرایی دینی.
بر پایه محکمات قرآنی، دین حق را که «حجت عصر» است باید پذیرفت، گرچه به زعم برخی کثرت گرایان، حق آن به باطل مشوب شده باشد و دین منسوخ را که دوران حجیت آن سپری شده باید وانهاد، گرچه بخشی از حقایق آن در دسترس باشد؛ نه ورود باطل به بخش هایی از دین حق، آن را از حجیت ساقط می کند و نه باقی ماندن بخشی از آموزه های حق در ادیان منسوخ، به آن ها حجیت می بخشد. البته دین شناسان باید در حد توان، کف باطل را از چهره زلال حق بزدایند و با شناسایی دین ناب بدان معتقد شوند و

عمل کنند و هیچ گاه نمی توان باطلِ مخفی شده در لباس حق را پذیرفت.
هـ . برخی کثرت گرایان به عنوان یک «معرفت درجه دومی» بر این باورند که معرفت دینی دین شناسان مَشوب و آمیخته است.[96] آیا این داوری معرفت شناسانه و درجه دومی خود مبتلا به خلط و آمیختگی حق و باطل نیست؟ چگونه می توان ثابت کرد که امتزاج حق و باطل فقط دامنگیر معارف درجه اولی است و معارف درجه دومی که آن ها نیز معرفت بشری اند، از آن مصون اند؟
و. آیه 17 رعد/13 از امتزاج حق و باطل سخن نگفته تا تمیّز آن ها را ناممکن نشان دهد، بلکه به عکس، جدایی پذیری آن ها را با دو مثال روشن تبیین کرده است؛ نیز حق و باطل را به صورت دو عنصر همسنگ قرار نداده، بلکه حق را به آب سودمند و ماندگار و باطل را به کفِ درون تهی و زوال پذیر تشبیه کرده است. بر پایه تمثیل این آیه باطل گرچه ابتدا چهره حق را می پوشاند، سرانجام زایل می شود.
ز. درباره آیه 124 نحل/16 نیز باید گفت اگر مراد از آن تفکیک ناپذیری حق و باطل باشد و تنها در قیامت با داوری خدا این اختلاف کهن زدوده می شود، پس هدف از بعثت پیامبران و انزال کتب آسمانی چیست؟ قرآن کریم هدف آن ها را زدودن این گونه اختلاف ها بیان کرده است. (نحل /16، 64؛ بقره/2، 213) آیه 124 نحل/16 یا بدین معناست که در قیامت چنان حق و باطل از یکدیگر جدا می شوند که هیچ جایی برای انکار حق نمی ماند یا بدین معنا که خدا در قیامت برای کیفر و پاداش اعمال آدمیان حکم و داوری خواهد کرد.
شاهد این سخن آیه بعد همین سوره است که خدای سبحان به پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمان می دهد تا در همین دنیا از راه حکمت، موعظه حسنه و جدال احسن، حق را از باطل جدا و آن را آشکار سازد.
ح. اما سخنان علی(علیه السلام)، درباره عوامل رخدادِ فتنه و نزاع در جامعه است و به معنای تفکیک ناپذیری حق و باطل نیست؛ امام در پایان می فرماید: پیروان شیطان طعمه این فتنه اند؛ اما اولیای الهی نجات می یابند: «فهنالک یستولی الشیطان علی أولیائه و ینجوا الذین سبقت لهم من الله الحسنی». [97] اهل نجات بودن یک گروه نشان تفکیک پذیری حق ازباطل است. امام(علیه السلام) در خطبه های نهج البلاغه بر تفکیک پذیری حق از باطل تأکید کرده است، چنان که می فرماید: خداوند شناختی به انسان عطا کرد تا با آن حق را از باطل بازشناسد: «و معرفة یُفرق بها بین الحق والباطل».[98]


5. تجلی هدایتگری خدا:

5. تجلی هدایتگری خدا:
وصف «هادی» بودن خداوند مستند دیگر تکثرگرایان دینی است؛ بدین بیان که انحصار حقانیت در آیین واحد، به معنای حکم به گمراهی پیروان دیگر آیین هاست، حال آنکه هادی بودن خدا مستلزم هدایتمندی همه یا بیشتر مردم است و با این منطق همواره منطقه عظیمی از عالَم و آدم تحت سیطره و سلطنت ابلیس است و بخش لرزان وحقیری از آن در کفالت خداست.[99]
پاسخ این است که أ. هدایتمندی همه یا اکثریت قاطع مردم را مقتضای هادی بودن خدا دانستن مدعایی بی دلیل است، چنان که مقتضای هادی بودن خدا این نیست که همگان را به اجبار به صراط مستقیم هدایت کند.
ب. انسان موجودی مختار است (انسان/76، 3؛ کهف/18،29)، از این رو نمی توان حکم کرد که «باید همه یا بیشتر انسان ها هدایت یافته باشند». آری هدایت تکوینی الهی با هدایت یافتگی جماد و نبات و حیوان و انسان انفکاک ناپذیر است.
ج. شیطان همواره محکوم اراده حکیمانه خداست و جز به اذن تکوینی او کار نمی کند، بنابراین لازم گمراهی انسان ها، غلبه شیطان بر خدا نیست. اگر گمراهی انسان نشان غلبه شیطان بر خدا باشد، گمراهی حتی یک انسان نیز باید نشانه آن باشد[100]، از این رو برخی تکثرگرایان گفته اند که حتی اگر همه انسان ها بر اثر وسوسه شیطان، گمراه شوند باز نشان غلبه شیطان بر خدا نیست و او همواره کارگزار تکوینی خداست.[101]
د. هدایت یافتگی همه یا بیشتر مردم را قرآن نیز تأیید نمی کند، بلکه سخن از بی ایمانی، ناسپاسی و... بیشتر آنان دارد. (انعام/6،116؛ سبأ/34، 13؛ بقره/2، 243؛ سجده /32، 9؛ یوسف/12، 40، 103؛ هود/11، 17، 40) به گفته برخی مفسران پیام آیه 243 بقره/2 ناسپاسی بیشتر مردم جهان در همه زمان هاست.[102]

6. اسلام اهل کتاب:

6. اسلام اهل کتاب:
کثرت گرایان با استناد به آیاتی همچون 128 بقره/2؛ 19 و 85 آل عمران/3 و 84 یونس/10 مدعی شده اند که وصف «اسلام» درباره ادیان پیشین و صفت «مُسْلِم» برای پیروان آن ها نشان حقانیت آن آیین هاست.[103] آنان گاه به گفته علامه طباطبایی تمسک کرده اند که او اسلام را در کاربرد قرآنی اش به معنای تسلیم در برابر خداوند دانسته[104] یا به حدیث«الإسلام هوالتسلیم» [105] از امیرمؤمنان(علیه السلام)[106] یا به گفته مفسرانی که اسلام قرآن را اسلام ابراهیمی (تسلیم در برابر خدا) می دانند نه

خصوص اسلام محمدی(صلی الله علیه وآله).[107]
گفتنی است که واژه «اسلام» در قرآن به سه معنا به کار رفته است: أ. اسلام تکوینی یعنی انقیاد موجودات در برابر خدا. (آل عمران /3، 83) ب. تسلیم و خضوع بندگان در برابر خدا که گوهر ادیان الهی است. (بقره/2، 128؛ یونس/10، 84) ج. شریعت محمدی(صلی الله علیه وآله). (مائده/5، 3)[108]
آری، به نظر علامه طباطبایی گرچه «اسلام» در آیاتی مانند «اِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الاِسلـمُ» (آل عمران/3،19) به معنای تسلیم مطلق در برابر خدا یعنی همان گوهر ادیان الهی است؛ لیکن لازم این تفسیر پذیرش اسلام محمدی(صلی الله علیه وآله) است و اهل کتاب چون با آگاهی به نبوت آن حضرت راه طغیان در پیش گرفتند تعمیم اسلام به تسلیم مطلق شامل آنان نمی شود و آن ها به آیات الهی کافرند.[109] وی این گونه آیات را در مقام تهدید اهل*کتاب به عذاب اخروی می داند نه در مقام تأیید اسلام آنان[110]و تفسیر تکثرگرایانه ازاین گونه آیات را به صراحت رد می کند[111]، بنابراین مسلمان خواندن پیروان ادیان پیشین در قرآن بدین معناست که آن ها در ظرف زمانی خاص خود بر حق، و «مسلم» بوده اند.[112] علامه طباطبایی در مواضعی از المیزان درباره کفر اهل کتاب، سخن گفته است.[113]
در آیه 19 آل عمران/3 خداوند پس از جمله «اِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الاِسلـم» به توبیخ اهل کتاب می پردازد و اختلاف و عدم انقیاد آنان به اسلام را، پس از علم، و از روی ستم و دشمنی و از این رو آنان را کافر به آیات الهی و مستحق کیفر می داند. در پایان آیه 20 نیز در مقام تهدید اهل کتاب می فرماید: «واِن تَوَلَّوا فَاِنَّما عَلَیکَ البَلـغُ واللّهُ بَصیرٌ بِالعِبَاد؛ و اگر روی برتافتند، فقط رساندن پیام بر عهده توست و خداوند به ]امور [بندگان بیناست».[114]
حدیث «الإسلام هو التسلیم»[115] نیز بیانگر گوهر ادیان یعنی تسلیم محض در برابر خداست که لازم آن در عصر کنونی ایمان به رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) است.

7. بزرگداشت اهل کتاب:

7. بزرگداشت اهل کتاب:
برخی تکثرگرایان با استناد به آیات ذیل که حاوی تجلیل از اهل کتاب و وعده پاداش به آنان اند مدعی عدم نسخ ادیان پیشین و بقای حقانیت پیشین آن ها شده اند[116]:
أ. «لَیسوا سَواءً مِن اَهلِ الکِتـبِ اُمَّةٌ قائِمَةٌ یَتلونَ ءایـتِ اللّهِ ءاناءَ الَّیلِ وهُم یَسجُدون *

یُؤمِنونَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ ویَأمُرونَ بِالمَعروفِ ویَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ ویُسـرِعونَ فِی الخَیرتِ واُولـئِکَ مِنَ الصّــلِحین * وما یَفعَلوا مِن خَیر فَلَن یُکفَروهُ واللّهُ عَلیمٌ بِالمُتَّقین؛ ]ولی همه آنان [یکسان و برابر نیستند. از میان اهل کتاب، گروهی ]به فرمانبرداری خدا]ایستاده اند، آیات الهی را شبانگاهان می خوانند و سجده می کنند. به خدا و روز قیامت ایمان دارند و به کار پسندیده و نیک فرمان می دهند و از بدی و زشتی باز می دارند و خود در کارهای نیک می شتابند و آنان از نیکان و شایستگان اند و هر کار نیکی که کنند، هرگز ناسپاسی نبینند و خداوند به [حال[ تقوا پیشگان داناست». (آل عمران/3، 113 - 115)
این آیات مؤید تکثرگرایی دینی نیستند، زیرا برخی مفسران به دلیل آیاتی مانند 85 - 86 آل عمران/3 آیات مورد بحث را ناظر به اهل کتابی دانسته اند که پس از بعثت، به اسلام گرویدند. اطلاق عنوان «اَهل الکِتاب» بر آنان مانند مشتقی است که در «ما انقضی عنه المبدأ» به کار رود؛ یعنی اینان پیش تر، از اهل کتاب بوده و اکنون اسلام آورده اند و این اوصافِ شایسته، ارمغان اسلام آنان است.[117] مصحح اطلاق عنوان «اهل کتاب» بر آنان این است که مقام، مقام مقایسه است و در چنین جایی اطلاق عنوان مزبور صحیح است، چنان که گفته شود: تبهکاران یکسان نیستند؛ برخی بر تبهکاری اصرار می کنند و برخی تائب اند، از این رو مفسران ادیبی چون زمخشری[118] و طبرسی[119]مراد از «اَهلِ الکِتابِ» در آیه 113 آل عمران/3 را گروندگان به رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) می دانند.
.در تأیید این رأی می توان گفت: یک. در آیه 199 آل عمران/3 نیز که همانند آیه مورد بحث در تمجید گروهی از اهل کتاب است، آنان را اهل ایمان به قرآن کریم برشمرده است: «واِنَّ مِن اَهلِ الکِتـبِ لَمَن یُؤمِنُ بِاللّهِ وما اُنزِلَ اِلَیکُم وما اُنزِلَ اِلَیهِم» ؛ همچنین با جمله مدح آمیز «لایَشتَرونَ بِـایـتِ اللّهِ ثَمَنـًا قَلیلاً» تعریضی دارد بر دینفروشانی که به دعوت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) کفر ورزیدند و از نخستین منکران آن شدند: «یـبَنی اِسرءیلَ... * وءامِنوا بِما اَنزَلتُ مُصَدِّقـًا لِما مَعَکُم ولا تَکونوا اَوَّلَ کافِر بِهِ ولا تَشتَروا بِـایـتی ثَمَنـًا قَلیلاً» (بقره/2، 40 - 41) و از این رو مشمول لعن خدا قرار گرفتند: «ولَمّا جاءَهُم کِتـبٌ مِن عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُم وکانوا مِن قَبلُ یَستَفتِحونَ عَلَی الَّذینَ کَفَروا فَلَمّا جاءَهُم ما عَرَفوا کَفَروا بِهِ فَلَعنَةُ اللّهِ عَلَی الکـفِرین». (بقره/2،89)
دو. در آیه 110 آل عمران /3 نیز امت اسلامی را بهترین امت معرفی و اهل کتاب را به «اقلیت گرویده» و «اکثریت نافرمان» تقسیم می کند و نافرمانان را «فاسق» دانسته، می فرماید:

اگر اهل کتاب ایمان آورده بودند، قطعاً برایشان بهتر بود: «کُنتُم خَیرَ اُمَّة اُخرِجَت لِلنّاسِ ... ولَو ءامَنَ اَهلُ الکِتـبِ لَکانَ خَیرًا لَهُم مِنهُمُ المُؤمِنونَ واَکثَرُهُمُ الفـسِقون».
سه. در حدیثی درباره آیه 82 مائده/5 که همانند آیه مورد بحث گروهی از اهل کتاب را می ستاید، آنان را منتظران ظهور و بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)می شناساند: «أُولئک کانوا قوماً بین عیسی و محمد ینتظرون مجیئ محمد(صلی الله علیه وآله)».[120]
چهار. طبرسی درباره سبب نزول به نقل از ابن عباس، قتاده و ابن جریح گفته که پس از اسلام آوردن عبدالله بن سلام و گروهی دیگر، احبار یهود گفتند: «جز اشرار ما کسی به محمد ایمان نیاورده»، پس خدا این آیات را فرو فرستاد: «لَیسوا سَواءً... *... مِنَ الصّــلِحین». (آل عمران/3،113 - 114)[121]
رأی دوم در تفسیر آیات این است که درباره گروهی از اهل کتاب است که ایمانی راستین و عملی صالح داشتند؛ لیکن پیام اسلام به آنان نرسیده یا به حقانیت آن پی نبرده بودند و از این رو بر آیین خود مانده بودند؛ ولی اهل عناد و ستیز با اسلام نیز نبودند، پس در شمار «مستضعفان» و «مُرْجَوْنَ لأمر الله»اند و خداوند ایمانشان را می پذیرد و پاداششان می دهد.[122]
این رأی، پذیرفتنی نیست، زیرا اولا جاهل قاصر «معذور» است نه «مأجور»، در حالی که در این آیات از اجر آنان سخن رفته است.[123]ثانیاً اوصاف برجسته مذکور در این آیات نمی توانند اوصاف مستضعفان فکری ای به شمار آیند که اغلب هماهنگ با توده مردم به افکار و رفتار آلوده رایج مبتلایند. ثالثاً به تصریح قرآن، اهل کتاب پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را (به لحاظ شخص و شخصیت) همانند فرزندان خود می شناختند. (بقره/2، 146؛ انعام/6، 20. نیز ر. ک: بقره/2، 89) رابعاً آنان پیش از بعثت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بر اثر بشارت های کتب آسمانی پیشین درباره ظهور آن حضرت، در انتظار او بودند و حتی بر مشرکان حجاز «استفتاح» می کردند؛ یعنی منتظر بودند تا با آمدنش بر مشرکان حجاز شوریده بر آنان پیروز شوند. (بقره/2،89)
شایان ذکر است که برخی تکثرگرایان بر اثر خلط دو مقوله «حقانیت» و «نجات یافتگی»، بهشتی بودن برخی اهل کتاب را نشان حقانیت آیین آنان دانسته اند.[124]
ب. «واِنَّ مِن اَهلِ الکِتـبِ لَمَن یُؤمِنُ بِاللّهِ وما اُنزِلَ اِلَیکُم وما اُنزِلَ اِلَیهِم خـشِعینَ لِلّهِ لا

یَشتَرونَ بِـایـتِ اللّهِ ثَمَنـًا قَلیلاً اُولـئِکَ لَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم اِنَّ اللّهَ سَریعُ الحِساب؛ و البته از اهل کتاب کسانی هستند که به خدا و بدانچه به سوی شما نازل شده و به آنچه به سوی خودشان فرود آمده ایمان دارند، در حالی که در برابر خدا خاشع اند و آیات خدا را به بهایی ناچیز نمی فروشند. اینان اند که نزد پروردگارشان پاداش خود را خواهند داشت. آری، خدا زودشمار است». (آل عمران/3،199)
برداشت تکثرگرایانه از این آیه جای شگفتی دارد، زیرا از یک سو شأن نزول های آیه[125] و ازسوی دیگر تعبیر روشن «لَمَن یُؤمِنُ باللهِ و ما اُنزِلَ اِلَیکُم» که بر ایمان آنان به قرآن کریم دلالتی آشکار دارد، راه را بر چنین برداشتی می بندند. بیشتر مفسران نیز آیه را درباره گروندگان به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از اهل کتاب دانسته اند.[126]
ج. «ولَو اَنَّهُم اَقاموا التَّورةَ والاِنجیلَ وما اُنزِلَ اِلَیهِم مِن رَبِّهِم لاََکَلوا مِن فَوقِهِم ومِن تَحتِ اَرجُلِهِم مِنهُم اُمَّةٌ مُقتَصِدَةٌ وکَثیرٌ مِنهُم ساءَ ما یَعمَلون؛ و اگر آنان تورات و انجیل و آنچه را از پروردگارشان به سوی آن ها نازل شده برپا می داشتند، قطعاً از بالای سرشان ]برکات آسمانی [و زیر پایشان ]برکات زمینی [برخوردار می شدند. از میان آنان گروهی میانه رو هستند و بسیاری از ایشان بدرفتاری می کنند». (مائده/5، 66)
این آیه نیز تکثرگرایی دینی را ثابت نمی کند، زیرا در آیات پیشین تعدی و کفر اکثر اهل کتاب به آیات خدا و فرود آمدن سخط و لعن الهی بر آنان مطرح شده اند و چون گروه اندکی از آنان از این صفات منزه اند، به اقتضای انصاف، در این آیه از آنان به «امت مقتصده» یعنی گروه معتدل یاد شده و مراد از اعتدال به قرینه «ولَو اَنَّهُم اَقاموا التَّورةَ والاِنجیل» تعهد به آن دو کتاب و عمل به احکام اصیل و غیر منسوخ آن هاست؛ و با توجه به آمدن بشارت ظهور رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) و گرفتن میثاق از پیامبران پیشین مبنی بر ایمان به رسول اکرم (=> همین مقاله، میثاق پیامبران و امت ها)، برپاداشتن این دو کتاب بدون ایمان به آن حضرت(صلی الله علیه وآله) «اقامه» نیست، از این رو امام باقر(علیه السلام) اقامه را در آیه به پذیرش ولایت [والی بر حق [تفسیر فرموده است.[127] زمخشری نیز اقامه را به ایمان به رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) که در آن دو کتاب است تفسیر کرده است.[128]
آیه قبلی، بیان می دارد که اگر اهل کتاب ایمان آورده، تقوا پیشه کرده بودند گناهانشان را می زدودیم و آنان را به بهشت درمی آوردیم. (مائده/5،65)

د. «لَتَجِدَنَّ اَشَدَّ النّاسِ عَدوةً لِلَّذینَ ءامَنُوا الیَهودَ والَّذینَ اَشرَکوا ولَتَجِدَنَّ اَقرَبَهُم مَوَدَّةً لِلَّذینَ ءامَنُوا الَّذینَ قالوا اِنّا نَصـری ذلِکَ بِاَنَّ مِنهُم قِسّیسینَ ورُهبانـًا واَنَّهُم لا یَستَکبِرون * واِذَا سَمِعوا ما اُنزِلَ اِلَی الرَّسولِ تَرَی اَعیُنَهُم تَفیضُ مِنَ الدَّمعِ مِمّا عَرَفوا مِنَ الحَقِّ یَقولونَ رَبَّنا ءامَنّا فَاکتُبنا مَعَ الشّـهِدین * وما لَنا لا نُؤمِنُ بِاللّهِ وما جاءَنا مِنَ الحَقِّ ونَطمَعُ اَن یُدخِلَنا رَبُّنا مَعَ القَومِ الصّــلِحین؛ مسلماً یهودیان و کسانی را که شرک ورزیده اند دشمن ترین مردم نسبت به مؤمنان خواهی یافت و قطعاً کسانی را که گفتند: ما نصرانی هستیم، نزدیک ترین مردم در دوستی با مؤمنان خواهی یافت، زیرا برخی از آنان دانشمندان و رهبانانی اند که تکبر نمیورزند و چون آنچه را به سوی این پیامبر نازل شده بشنوند، می بینی بر اثر آن حقیقتی که شناخته اند، اشک از چشم هایشان سرازیر می شود. می گویند: پروردگارا! ما ایمان آورده ایم، پس ما را در زمره گواهان بنویس. برای ما چه ]عذری [است که به خدا و آنچه ازحق به ما رسیده ایمان نیاوریم و حال آنکه امیدواریم پروردگارمان ما را با گروه شایستگان ]به بهشت ]درآورد». (مائده/5، 82 - 84)
این آیات مؤید تکثرگرایی دینی نیستند، زیرا اولا برپایه برخی روایات شأن نزول درباره گروهی از اهل کتاب اند که به پیامبر(صلی الله علیه وآله)گرویدند.[129]
ثانیاً این آیات تعامل یهودیان و مسیحیان با مسلمانان را مقایسه کرده، یهود را دشمن ترین دشمنان مسلمانان وصف می کنند. کثرت گرایان، صدر آیه 82 را که مذمت یهودیان است نادیده گرفته تنها به ذیل آن استناد کرده اند.
ثالثاً آیه 83 راز اشک فشانی آنان را شناختن حق معرفی می کند: «مِما عَرَفُوا مِنَ الحَق». آری، آنان یافتن گمشده خود را کتمان نکردند، بلکه بی درنگ گفتند: «رَبَّنا آمَنا»؛ آن گاه از خدایشان خواستند تا نامشان را در شمار گواهی دهندگان به رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) ثبت کند: «فَاکتُبنا مَعَ الشاهِدین». آنان با شگفتی افزودند: چرا ما نباید به خدا و حقی که برایمان روشن شده ایمان آوریم: «وما لَنا لا نُؤمِنُ بِاللّهِ وما جاءَنا مِنَ الحَقِّ». ریختن اشک شوق هنگام شنیدن آیات قرآن با دروغ پنداشتن دعوت اسلامی و تکذیب رسول آن و حتی با تردید در حقانیت رسالت و رسول، سازگار نیست. منشأ اشک شوق آنان آشنایی با حق بود و گریه شان احساسی نبود.

8. جزیه اهل کتاب:

8. جزیه اهل کتاب:
برخی تکثرگرایان دینی مجاز شدن اهل کتاب به ماندن بر دین خود و پرداخت جزیه را که در آیه 29 توبه /9 آمده دلیل بر رسمیت داشتن آنان در دیدگاه اسلام دانسته اند.[130] برخی دیگر حمایت امنیتی، اجتماعی

و اقتصادی اهل کتاب از سوی حکومت اسلامی را، دلیل حقانیت آنان شمرده اند.[131]
در پاسخ باید گفت آیه 29 توبه/9 نه تنها بر تکثرگرایی دینی دلالت ندارد، بلکه خود، مؤید نسخ شرایع پیشین است، زیرا به تصریح آیه آنان متدین به دین حق نیستند: «ولا یَدینونَ دینَ الحَق» که مراد از آن به گفته برخی مفسران شریعت ختمیّه است[132] و همین تسلیم نشدن در برابر دین حق از علل فرمان جنگ با آنان است. این آیه ایمان اهل کتاب به خدا و رستاخیز را تأیید نمی کند، زیرا ایمانشان ناقص و نامقبول نزد خداست.[133]
تعبیر «وَهُم صاغِرُون» در آیه 29 توبه /9 که بر لزوم انقیاد کامل و خضوع اهل کتاب در برابر اسلام و مسلمانان دلالت دارد[134] نیز نشان دهنده همعرض نبودن اهل کتاب با مسلمانان و همردیف نبودن آیین آنان با اسلام است. قرآن هرگز از لزوم خضوع مسلمانان در برابر نظام و حکومت اسلامی چنین تعبیری ندارد. اجازه یافتن اهل کتاب در بقا بر آیین خود، پس از پرداخت جزیه و نیز حمایت های حکومت اسلامی از اهل ذمه هم دلیل بر حقانیت آیین آنان نیستند و این ها تنها مؤید کثرت گرایی اجتماعی اند.

9. حلیت طعام اهل کتاب و ازدواج با آنان:

9. حلیت طعام اهل کتاب و ازدواج با آنان:
برخی تکثرگرایان دینی حلال شدن طعام اهل کتاب و همچنین حلیت ازدواج با زنان کتابی برای مسلمانان را دلیل بر رسمیت اهل کتاب دانسته اند.[135] این احکام در آیه 5 مائده/5 آمده اند.
این احکام دلیل تکثرگرایی دینی نیستند، زیرا اولا آیات پرشماری از قرآن اهل کتاب را تکفیر می کنند و آنان را به پذیرش اسلام فرا می خوانند. (=> همین مقاله: اوصاف و احکام اهل کتاب)
ثانیاً راز تشریع احکام مزبور این است که اهل کتاب در زمان نزول آیه اقلیتی دینی در میان مسلمانان بودند و در صورت تحریم معاشرت و غذاهای آنان، مسلمانان با دشواری و تنگنا روبه رو می شدند، از این رو خداوند از روی امتنان، طعامشان را بر مسلمانان حلال کرد و ازدواج با زنان پاکدامن آنان را روا دانست[136]، بنابراین آیه دلالتی بر حقانیت آیین آنان ندارد.[137] علامه طباطبایی هدف از تشریع این احکام را افزون بر ایجاد سهولت برای مسلمانان، وسیله ای برای گسترش پارسایی و اخلاق پاک اسلامی به اهل کتاب می داند.[138] گفتنی است که أ. روا بودن

ازدواج موقت مرد مسلمان با زن کتابی (اهل کتاب) از این روست که در چنین ازدواجی احتمال گرایش مرد به آیین همسرش ضعیف است؛ ولی در صورت ازدواج زن مسلمان با مرد کتابی، احتمال کتابی شدن او و فرزندانش بیشتر است و ازاین رو جایز نیست.[139] در روایات نیز ازدواج با اهل کتاب مایه ضعیف شدن دینداری[140] دانسته و از آن نهی (کراهتی) شده و امام صادق(علیه السلام) فرمودند: نمی پسندم مرد مسلمان با زن یهودی یا مسیحی ازدواج کند، زیرا خوف آن است که فرزندش یهودی یا نصرانی شود.[141]
ب. چون معاشرت با اهل کتاب از لغزشگاه های ایمانی است ذیل آیه به مسلمانان هشدار می دهد که احکام پیش گفته برای آن است که امت اسلامی در معاشرت با اهل کتاب به تنگنا نیفتند و اگر مسلمانان بر اثر این معاشرت به جای بهره مندی از «سماحت و سهولت» احکام دینی: «بُعثتُ بالحنیفیّة السَمْحة؛ بر دینی آسان برانگیخته شدم»[142] به دام «تساهل و تسامح» در برابر دین بیفتند، اعمال پیشین خود را تباه خواهند کرد و در آخرت از زیانکاران خواهند شد. (مائده/5،5)
ج. واژه «الیَوم» در آیه 5 مائده/5 اشاره به دوران اقتدار نظام اسلامی است و نشان می دهد رفع محدودیت از روابط مسلمانان با اهل کتاب ویژه دوران اقتدار حکومت اسلامی است و مطلق و بی مرز نیست، در حالی که بر پایه تکثرگرایی دینی جایی برای طرح چنین احکام و محدودیت هایی نیست و هر یک از ادیان، ضعیف باشند یا قدرتمند، در عرض دیگر ادیان، به عنوان «دین بر حق و نجاتبخش» مطرح اند و روابط پیروان آن ها نیز همسطح و همپایه است.

10. برداشت کثرت گرایانه از سوره کافرون:

10. برداشت کثرت گرایانه از سوره کافرون:
تکثرگرایان دینی آیه 6 کافرون/109: «لَکُم دینُکُم وَلِیَ دین؛ دین شما برای خودتان و دین من برای خودم» را مؤید تکثرگرایی دینی دانسته، مدعی شده اند که قرآن صریحاً اصل «عیسی به دین خود و موسی به دین خود» را تأیید می کند و هرگز اهل کتاب یا حتی کافران و مشرکان را طرد نمی کند.[143]
درباره این پندار کثرت گرایانه باید گفت سوره کافرون مکی است و به پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمان بیزاری از دین کافران می دهد. برپایه برخی شأن نزول ها[144] سوره درباره گروهی از سران مشرکان قریش نازل شده که به پیامبر(صلی الله علیه وآله) پیشنهاد کردند: یک سال تو خدایان ما را بپرست، سال دیگر ما خدای تو را می پرستیم. سپس تو یک سال خدایان ما را بپرست و پس از آن ما بار دیگر یک سال خدای تو

را می پرستیم. در پاسخ این پیشنهاد شرک آمیز این سوره نازل شد و پس از آنکه پیامبر(صلی الله علیه وآله) آن را در مسجدالحرام در اجتماع سران قریش خواند، مأیوس شدند و به آزار او و یارانش پرداختند. روشن است که مشرکان حجاز پیشنهادی تکثرگرایانه به پیامبر(صلی الله علیه وآله) دادند و پیامبر(صلی الله علیه وآله) با اعلام بیزاری از آیین آنان اعلام کرد که من هرگز بت نخواهم پرستید و شما نیز ]از سر لجاجت و دشمنی با حق و تقلید کورکورانه از نیاکان خود]هرگز آیین توحیدی اسلام را نمی پذیرید، پس کفر و شرک برای شما و توحید و اخلاص برای من است.
به گفته علامه طباطبایی با استناد به آیه 6 این سوره نمی توان گفت انسان در انتخاب هر دینی که خواست آزاد است [تشریعاً[ و پیامبر نیز پس از این اعلامِ موضع، متعرض دین مشرکان نمی شود. دعوت حقِ قرآن چنین توهمی را از اساس نفی می کند[145]، پس پیام سوره نفی کثرت گرایی دینی است نه تأیید آن.
در روایات فراوانی نیز از آثار این سوره «برائت از شرک» معرفی شده است.[146] این سوره به گفته ابن عباس توحید محض است.[147]طبرسی نیز پیام سوره را مذمت سازش در دین و نیز وجوب مخالفت با کافران و اهل باطل می داند.[148] اقتضای برخی تفسیرها از تکثرگرایی دینی این است که سوره اعلام کند: «هم دین شما مشرکان و هم دین من بر حق اند و هرکس می تواند بر دین خود بماند یا دین دیگری را برگزیند».

11. کثرت شاهدان در قیامت:

11. کثرت شاهدان در قیامت:
تکثرگرایان دینی به استناد آیاتی همچون 41 نساء/4؛ 71 اسراء/17؛ 69 زمر/39 و 28 جاثیه/45 که سخن ازکثرت شاهدان در صحنه قیامت و دعوت هر امت با پیشوایش و به سوی کارنامه اش دارند، تأیید ضمنی و قبول کثرت ادیان را برداشت کرده و پنداشته اند که همه دین ها به یک دین جهانی (اسلام) تبدیل نشده اند.[149]
حال آنکه کثرت شاهدان در قیامت می تواند نشان حقانیت ادیان در طول یکدیگر نیز باشد و حقانیت طولی (هر پیامبری در ظرف حقانیت آیین خود شاهد امت خویش باشد) مورد بحث نیست. ضمن اینکه جمله «وجِئنا بِکَ عَلی هـؤُلاءِ شَهیدا» (نساء /4،41) که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را گواه بر پیامبران و شهید شاهدان معرفی می کند، نشان برتری اسلام بر همه ادیان آسمانی است، چنان که قرآن بر سایر کتب آسمانی هیمنه و سیطره دارد: «ومُهَیمِنـًا عَلَیهِ». (مائده/5، 48)
بر پایه حدیثی صحیح که فریقین آن را نقل کرده اند، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) «امام» در آیه 71 اسراء/17 را به «پیشوای زمان» تفسیر فرموده[150]که

مؤید ناظر بودن آیه به کثرت طولی ادیان است نه کثرت عرضی تا مؤید تکثرگرایی دینی باشد.

حصرگرایی در قرآن:

اشاره

حصرگرایی در قرآن:
ادله حصرگرایی (حجیت و حقانیت انحصاری اسلام) در قرآن از راه تأمل در اموری مانند اوصاف قرآن، اوصاف پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)، اوصاف و احکام اهل کتاب، احکام ارتداد و اوصاف مرتد به دست می آیند:

1. اوصاف قرآن و پیامبر(صلی الله علیه وآله)

أ. جهانی بودن رسالت قرآن و دعوت پیامبر(صلی الله علیه وآله):

أ. جهانی بودن رسالت قرآن و دعوت پیامبر(صلی الله علیه وآله):
آیات قرآن درباره جهانی بودن رسالت و دعوت، چند دسته اند: یک. آیاتی که مخاطبان قرآن و پیامبر(صلی الله علیه وآله) را «الناس» یا «البشر» معرفی می کنند؛ مانند آیه 1 ابراهیم/14؛ 49 حجّ /22؛ 79 نساء/4؛ 31 و 36 مدثّر /74. دو. آیاتی که با واژگانی مانند: «جمیعاً» یا «کافةً» بر عمومیت گستره دعوت و رسالت تأکید می کنند؛ مانند 158 اعراف/7 و 28 سبأ /34. سه. آیاتی که حوزه رسالت و دعوت را«العالمین» (چون جمع محلّی به الف و لام بر عموم استغراقی دلالت دارد) شناسانده اند؛ مانند 107 انبیاء/21 و 1 فرقان/25. چهار. آیه مشتمل بر واژه «مَنْ بَلَغَ» (انعام/6، 19)، زیرا بدین معناست که همه غیر حاضران در دوران نزول وحی، در گستره رسالت نبوی داخل اند.[151] پنج. آیات مشتمل بر دعوت اهل کتاب؛ مانند 15 مائده/5 (که تعبیر مکرّر «قَد جاءَکُم» در آن و همچنین آیه بعدی نشان دعوت اند، گرچه دعوت به صراحت مطرح نشده است) و 41 بقره/2.
افزون بر این آیات، از نشانه های جهانی بودن رسالت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، سیره آن حضرت در دعوت همگان از جمله اهل کتاب و نیز پذیرش اسلام آنان مانند عبدالله بن سلام، سلمان فارسی، بِلال حبشی، صُهَیْب رومی و غیر آن هاست.
نامه های رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به سران مذهبی و سیاسی کشورهای آن دوران و دعوت آنان به اسلام[152] از روشن ترین مصادیق دعوت جهانی است.
چون از یک سو دعوت فراگیر نبوی(صلی الله علیه وآله) همه افراد بشر در همه زمان ها، از جمله اهل کتاب را دربرمی گیرد و ازسوی دیگر پذیرش اسلام محمدی(صلی الله علیه وآله) مستلزم رها کردن آیین پیشین است، دعوت جهانی با تکثرگرایی دینی سازگار نیست.
آری، تکثرگرایی دینی «دعوت» را برنمی تابد، پس می توان به دیگران توصیه کرد که به یک عامل نجات (به دلخواه خود) تمسک کنید؛ ولی هرگز حق دعوت به دین خاص را نداریم، زیرا دعوت انحصاری به دین خاص بر خلاف اصول پلورالیسم دینی، و نافیِ آن است، چنان که به گفته جان هیک «از منظر کثرت گرایی دینی، عمل

تبلیغی، محکوم است؛ هر مؤمنی پیرو هر دینی که باشد، اگر سعی کند دیگری را به کیش خود درآورد، به عنوان «خائن به صلح و تنوع خانواده بشری»، گناهکار تلقی می شود».[153]
لازم تکثرگرایی دینی این است که دعوت دیگران به رها کردن آیین خود و گرایش به اسلام، نارواست، بلکه پیروان هریک از ادیان باید حقانیت و نجاتبخشی دیگر ادیان را نیز تبلیغ کنند، زیرا «کثرت» و «کثرت گرایی» تنها حقی است که باید از آن دفاع کرد.

ب. قرآن، کتاب مُهَیْمن:

ب. قرآن، کتاب مُهَیْمن:
در آیه 48 مائده/5 قرآن کریم «مهیمن بر کتاب های آسمانی پیشین» وصف شده است و مهیمن را برخی مفسران به معنای مراقب، حافظ، شاهد[154] و حاکم[155] دانسته اند. علامه طباطبایی نیز آن را به معنای «مسلط از جهت حفظ و مراقبت و انواع تصرف» دانسته است.[156]
در روایات نبوی(صلی الله علیه وآله) نیز آمده که خداوند کتاب مرا بر کتاب های آسمانی پیشین حاکم، و ناسخ آن ها قرار داده است: «إنّ الله عزّوجلّ جعل کتابی المهیمن علی کتبهم الناسخ لها».[157]
نیز آن حضرت در نامه به یکی از حاکمان مسیحی می آورد: «فَلِیوضَعَنَّ کل دین دان به الناس إلاّ إلاسلام، فاعلم ذلک؛ مردم به هر آیینی پایبند بوده اند باید آن رها شود، مگر آیین اسلام. این را بدان».[158]
بر پایه برخی روایات، هنگامی که رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) برگه هایی از تورات را در دست عمربن خطاب دید، خشمگین شده، رنگ رخسارشان دگرگون گشت و فرمود: «سوگند به آنکه جان محمد در دست اوست، اگر خود موسی هم اکنون در میان شما بود و شما از او پیروی می کردید و مرا وامی گذاشتید، بی شک در گمراهی بسیار می بودید. شما بهره من از میان امت ها و من بهره شما از پیامبرانم».[159] بر پایه حدیثی دیگر فرمود: «اگر موسی در میان شما زنده بود، رخصت نداشت جز آنکه از من پیروی کند».[160]
به گفته شهید مطهری حدیث عُمَر به روشنی فریاد می کند که با آمدن قرآن و شریعت ختمیّه، تورات و شریعت موسی منسوخ است[161]؛ همچنین مفسران، ذیل آیه 31 توبه/9 نقل کرده اند که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) با مشاهده صلیبی که عدی بن حاتم

بر گردن آویخته بود فرمود: «ای عدی! این بت را از گردنت بیرون آور و آن را دور افکن».[162]
امیرمؤمنان(علیه السلام) نیز درباره اسلام می فرماید: «ثم إن هذا إلاسلام دین الله الذی اصطفاه لنفسه... أذلّ الأدیان بعزته و وضع الملل برفعه؛ همانا دین اسلام دین خداست که آن را برای خود برگزید ... و کیش ها را با عزت آن خوار کرد و با برافراشتن آن، آیین های دیگر را فرو نهاد».[163]
حاکم و ناسخ بودن اسلام بر دیگر ادیان و مهیمن بودن قرآن بر کتب آسمانی پیشین به هیچ روی با تکثرگرایی دینی سازگار نیست.

ج. اسلام ، تنها دین مقبول:

ج. اسلام ، تنها دین مقبول:
قرآن، اسلام را تنها دین مقبول خدا معرفی کرده است: «اِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الاِسلـمُ» (آل عمران/3،19)؛ «ومَن یَبتَغِ غَیرَ الاِسلـمِ دینـًا فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وهُوَ فِی الأخِرَةِ مِنَ الخـسِرین». (آل عمران/3،85) مفسران در تبیین معنای «الاِسلام» در این آیات بر دو رأی عمده اند: برخی آن را به معنای اسلام اصطلاحی یعنی شریعت پیامبر خاتم(صلی الله علیه وآله)[164] و برخی دیگر مراد از آن را اسلام لغوی یعنی تسلیم در برابر خدا دانسته اند.[165] علامه طباطبایی معتقد است که اسلام به معنای «شریعت قرآن» از اصطلاحات نوپدید پس از نزول قرآن و انتشار آوازه دین محمدی است.[166]
ابطال تکثرگرایی دینی بر پایه معنای نخست روشن است؛ اما بر اساس معنای دوم، گرچه اسلام به معنای دین واحد الهی است که در قالب شریعت های پنج گانه الهی تجلّی کرده؛ ولی باید توجه داشت که مصداق انحصاری دین پس از بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) همان «شریعت قرآن» است، زیرا قرآن، کسانی را که تنها به برخی پیامبران ایمان دارند، «کافران حقیقی» و «گرفتار شدگان به عذابی خفّت آور» می داند و در دو آیه 4 بار از کفرشان سخن می گوید: «اِنَّ الَّذینَ یَکفُرونَ بِاللّهِ ورُسُلِهِ ویُریدونَ اَن یُفَرِّقوا بَینَ اللّهِ ورُسُلِهِ ویَقولونَ نُؤمِنُ بِبَعض ونَکفُرُ بِبَعض ... * اُولـئِکَ هُمُ الکـفِرونَ حَقـًّا واَعتَدنا لِلکـفِرینَ عَذابـًا مُهینا». (نساء/4،150 ـ 151)
شهید مطهری درباره واژه اسلام در آیه 85 آل عمران/3 می پذیرد که مراد از آن اسلام همان تسلیم است؛ ولی تصریح می کند که حقیقت تسلیم در این زمان، تنها همان شریعت گرانمایه حضرت خاتم الانبیا(صلی الله علیه وآله) است، زیرا همواره به آخرین دستور خدا باید عمل کرد و آخرین دستور خدا همان چیزی است که آخرین رسول او آورده است.[167] جان هیک نیز که خود پایه گذار تکثرگرایی دینی در

مسیحیت بود به این نکته توجه داشته که ادعاهای مطلق هر یک از ادیان با نظریه او سازگار نیست.[168]

د. وعده پیروزی اسلام بر ادیان:

د. وعده پیروزی اسلام بر ادیان:
وعده پیروزی اسلام بر همه ادیان به روشنی در قرآن آمده است: «هُوَ الَّذی اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی ودینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ...». [169] (توبه/9،33؛ صفّ/61،9؛ فتح/48، 28؛ نیز ر. ک: نور/24،55) در برخی روایات نیز آیه 33 توبه/9 درباره قائم آل محمد، حضرت مهدی(عج) معرفی شده است.[170] علامه طباطبایی معتقد است که جامعه آرمانی ترسیم شده در آیه 55 نور/24 جز بر مجتمع موعود دوران ظهور منطبق نیست.[171] این آیه در روایاتی فراوان درباره ظهور حضرت مهدی(عج) معرفی شده است.[172]
وعده پیروزی اسلام بر سایر ادیان در نامه رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) به حاکم مسیحی یمامه[173] و در سخنان علی(علیه السلام) در مناظره با عالمی یهودی[174]و در پاسخ مشاوره عُمَر درباره جنگ با ایران[175] نیز آمده است.
برخی، احتمال داده اند که ضمیر در «لِیُظِهَرهُ» به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بازمی گردد.[176] در این صورت آیه بدین معناست که خدا، علم همه ادیان را به رسول خود بیاموزد. این معنا را شیخ طوسی از ابن عباس نقل کرده است.[177]
پاسخ این است که اولا چنان که خود ایشان گفته «غلبه» ظاهرترین معنای متبادر به ذهن از فعل «لِیُظِهَرهُ» است.[178] ثانیاً معنای علم و آگاهی برای «لِیُظِهَرهُ» با ذیل آیه 33 توبه/9: «ولَو کَرِهَ المُشرِکون» سازگار نیست، زیرا آنچه مورد خشم مشرکان و کافران است، پیروزی اسلام بر دیگر ادیان است نه آگاهی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از ادیان. ثالثاً حتی اگر ضمیر «لِیُظِهَرهُ» به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) باز گردد می توان معنای تفوق اسلام بر دیگر ادیان را از آن استفاده کرد، زیرا می تواند بدین معنا باشد که «خداوند رسول خود را بر همه پیروان ادیان غالب گردانَد»، چنان که زمخشری آن را برگزیده است.[179]
چنانچه ادیان در عرض هم از حقانیت برخوردار باشند، غلبه یک دین بر دیگر ادیان هیچ توجیهی ندارد.
منسوخ شمردن آیین های اهل کتاب و ابطال

پلورالیسم دینی به صورت روشن در روایات اهل بیت(علیهم السلام) آمده است.[180]

2. اوصاف و احکام اهل کتاب

أ. میثاق پیامبران و امت ها:

أ. میثاق پیامبران و امت ها:
خدای سبحان از پیامبران پیشین پیمان گرفته است که پس از بعثت پیامبر جدید به او ایمان آورند و یاریش کنند. (آل عمران/3، 81 - 82) این پیمان گیری، پیمان گیری از امت هایشان هم هست، به وساطت میثاق از پیامبرانشان.[181] تأیید دین پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) در دوران بعثت آن حضرت به یاری کردن ایشان و پیش از زمان ظهور، به زمینه سازی وبشارت و گرایش دادن مردم به آن حضرت است.
روایات نیز به روشنی همین پیام آیات مورد بحث را تأیید می کنند.[182] اگر همه ادیان در عرض هم از حقانیت و حجیت برخوردار بودند، گرفتن چنین پیمانی جایگاهی نداشت. در پایان آیه 82 آل عمران/3 رویگردانان از چنین پیمانی «فاسق» نامیده شده اند که بر وجوب اطاعت آنان از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) دلالت دارد.[183]

ب. بشارت ظهور اسلام در تورات و انجیل:

ب. بشارت ظهور اسلام در تورات و انجیل:
در آیاتی، بشارت تورات و انجیل به ظهور و بعثت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) و در نتیجه به قرآن و اسلام مطرح شده است. (بقره/2،146؛ انعام/6، 20؛ اعراف/7، 157؛ صفّ/61،6) در آیه 146 بقره/2 آمده است که اهل کتاب، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را همانند فرزندان خود می شناختند که حاکی از بشارت های کتب آسمانی آن ها به بعثت آن حضرت است.[184]
بشارت، خبر مسرّت بخش است و بشارت پیامبران پیشین به بعثت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در صورتی حقیقتاً بشارت است که پیامبر بعدی رهاوردی کامل تر برای مرحله ای نو از حیات مؤمنان داشته باشد، چنان که تأمل در معارف قرآن کریم، برتری آن را بر تورات و انجیل به خوبی نشان می دهد.[185] برخی عالمان اهل کتاب مانند عبدالله بن سلام نیز که به اسلام گراییدند محتوای این آیات را تکذیب نکردند.
به رغم تحریف تورات و انجیل، هنوز برخی آیاتِ بشارت ظهور رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) در آن دو هست.[186] بشارت به ظهور آیینی کامل تر، نافی

اصول تکثرگرایی دینی است.

ج. اسلام، شرط هدایت اهل کتاب:

ج. اسلام، شرط هدایت اهل کتاب:
در آیاتی چند، شرط هدایت اهل کتاب، ایمان به اسلام و رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) معرفی شده است، چنان که خداوند در پاسخ ادعای یهودیان و ترسایان که گفتند: یهودی یا مسیحی باشید تا هدایت یابید (بقره/2،135) تنها گرویدگان به اسلام را اهل هدایت می داند و کسانی را که ایمانی مانند ایمان مسلمانان ندارند، اهل شقاق و جدایی می شناساند (بقره/2، 137)[187]؛ همچنین در آیه 20 آل عمران/3 می فرماید: اگر اسلام آوردند قطعاً هدایت یافته اند و اگر روی برتافتند فقط رساندن پیام بر عهده توست و خداوند به [امور]بندگان بیناست. (نیز ر. ک: آیات 11 آل عمران/3؛ 65 مائده/5؛ 158 اعراف/7)
دعوت اهل کتاب به ایمانی همانند ایمان مسلمانان، حکم به گمراهی آنان و وعید عذاب در صورت نگرویدن به اسلام، قرار دادن اهل کتاب در ردیف مشرکان، فاسق شمردن اکثریت آنان، وعده بخشایش آنان در صورت گرایش به اسلام و فرمان صریح به ایمان آوردن به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و پیروی از آن حضرت که در این آیات آمده اند، با تکثرگرایی دینی سازگاری ندارند.

د. دعوت اهل کتاب به اسلام و توبیخ آنان:

د. دعوت اهل کتاب به اسلام و توبیخ آنان:
در آیاتی از قرآن، اهل کتاب به اسلام دعوت و بر نپذیرفتن آن توبیخ شده اند؛ مانند آیه 41 بقره/2: «وءامِنوا بِما اَنزَلتُ مُصَدِّقـًا لِما مَعَکُم ولا تَکونوا اَوَّلَ کافِر بِهِ...؛ و بدانچه نازل کرده ام ـ که مؤید همان چیزی است که با شماست ـ ایمان آرید و نخستین منکرآن نباشید...».[188] این آیه خطاب به یهودیان است و مراد از «ما اَنزَلتُ» به قرینه «مُصَدِّقاً لِما مَعَکُم» قرآن کریم و مقصود از «لا تَکُونُوا اَوَّلَ کافِر بِه» این است که در انکار اسلام بر دیگران سبقت نگیرند. اهل کتاب بر اثر داشتن دو دلیل روشن یعنی قرآن و بشارت های عهدین باید اولین مؤمنان به قرآن و رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) باشند، نه آنکه کفری شدیدتر از مشرکان داشته باشند[189]؛ همچنین آیه 19 مائده/5 که بعثت پیامبر(صلی الله علیه وآله) را موجب اتمام حجت خدا بر اهل کتاب می داند و نیز آیات 70 - 71 آل عمران/3 که به ضلالت و اضلال اهل کتاب اشاره دارند و جمله «وَ اَنتُم تَشهَدوُنَ» در پایان آیه 70 ناظر به شناخت آنان از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) است که آن حضرت را مانند عضوی از خانواده خود می شناختند. (بقره/2، 146)
شایان ذکر است که در زبان قرآن، اهل کتاب «کافران به آیات الهی»اند نه «کافران به خدا»، چون کفر به خدا التزام به نفی صریح توحید است و کفر به آیات الهی، انکار برخی معارف الهی مانند حقانیت قرآن و رسول اکرم(صلی الله علیه وآله). آنان منکر اصل

وجود خدا و اصل نبوت نیستند؛ اما منکر برخی حقایق کتب آسمانی مانند نبوت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)و بنده و رسول خدا بودنِ عیسی(علیه السلام) و یهودی و نصرانی نبودن حضرت ابراهیم(علیه السلام) هستند.[190]، پس آنان کافر مطلق نیستند، هرچند کفر عمدی و آگاهانه به آیات الهی در حکم کفر مطلق است، زیرا آیات خدا تبعیض پذیر نیستند. (نساء/4، 150 - 151)
محتوای این آیات مانند دعوت به اسلام و در نتیجه رها کردن آیین پیشین، اتمام حجت بر اهل کتاب، نهی از کفر به آیات الهی وبه اسلام و نهی از کتمان آگاهانه حق، با تکثرگرایی دینی سازگار نیستند. برپایه پلورالیسم دینی نمی توان اهل کتاب را کافر نامید و حتی به زعم آنان عمل تبلیغی، محکوم است و هرکس سعی کند دیگری را به کیش خود درآوَرَد به عنوان «خائن به صلح و تنوع خانواده بشری» گناهکار تلقی می شود.[191]

هـ . تحریف تورات و انجیل:

هـ . تحریف تورات و انجیل:
تحریف تورات و انجیل در آیاتی آمده است. (بقره/2، 75؛ آل عمران/3،93؛ نساء/4، 46؛ مائده/5، 41) از جمله تحریف های عالمان دینی تحریف آیات بیانگر صفات و نشانه های رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بود.[192] محفوظ ماندن بخشی از تورات نیز از آیه 93 آل عمران/3 استفاده می شود: «فَأتوا بِالتَّورةِ فَاتلوها اِن کُنتُم صـدِقین» . به گفته بلاغی تورات سرشار از خرافات و نسبت های کفرآمیز است؛ مانند نسبت های دروغ و فریب به خداوند، شک در وعده الهی به ابراهیم(علیه السلام)، ساختن گوساله و دعوت به گوساله پرستی به هارون برادر موسی(علیه السلام)، اعتراض به خدا و جزع و بی تابی به ایوب(علیه السلام)، زنا به زشت ترین وجه آن به داود(علیه السلام)، و نسبت «تأیید شرک به خدا و ساختن بتخانه های فراوان» به حضرت سلیمان.[193] در انجیل نیز نسبت هایی ناروا و منافی ساحت پیامبری به حضرت مسیح(علیه السلام) داده شده؛ مانند شرابخواری، دروغ، اعمال منافی عفت، خدشه دار کردن قداست مادرش مریم و اعتقاد به چند خدایی.[194] در برخی منابع به 100 مورد تحریف در کتب مقدس اشاره شده است.[195]
روشن است که حتی اگر شرایع پیشین با اسلام نسخ نیز نشده بودند در صورتی بر حق و نجاتبخش بودند که آموزه های اصیل آسمانی آن ها محفوظ مانده باشند. بیشتر مفسران، آیات تحریف را ناظر به هر دو قسم لفظی و معنوی دانسته اند.[196]

و. تکفیر اهل کتاب:

و. تکفیر اهل کتاب:
قرآن، اهل کتاب را

«کافر» می داند. (بقره/2، 41؛ نساء/4، 150 - 151؛ توبه/9، 29)[197] (=> همین مقاله: دعوت اهل کتاب به اسلام و توبیخ آنان) کافر دانستن اهل کتاب، وعید عذابی خوار کننده به آنان، فرمان جنگ با آنان تا مرحله تسلیم و پرداخت متواضعانه جزیه به حکومت اسلامی که در این آیات آمده اند در تضاد آشکار با اصول تکثرگرایی دینی و شاهدی قرآنی بر انحصار حقانیت در اسلام اند.

ز. وعده عذاب به اهل کتاب:

ز. وعده عذاب به اهل کتاب:
وعده عذاب به اهل کتاب از ادله حصرگرایی و نفی و ابطال تکثرگرایی است که در آیاتی مانند 89 - 90 بقره/2 و 47 نساء/4 آمده است. یهودیان در گفت و گوهای خود با مشرکان حجاز و در برابر تعرض دو طایفه اوس و خزرج می گفتند: اگر محمد(صلی الله علیه وآله) مبعوث شد، ]با رهبری او [شما را از دیارتان بیرون می کنیم (استفتاح)[198]؛ ولی پس از بعثت، عالمانه و عامدانه به او کفر ورزیدند و به ستیز با اسلام پرداختند و چون کفرشان از روی عذر نبود به لعنت خدا گرفتار شدند: «فَلَعنَةُ اللّهِ عَلَی الکـفِرین» . (بقره/2،89)
به نقل ابن عباس، پیامبر(صلی الله علیه وآله) به سران و دانشمندان یهود فرمود: از خدا پروا کنید و اسلام آورید، پس به خدا سوگند شما حتماً می دانید آنچه برایتان آوردم (قرآن و اسلام) بر حق است. آنان گفتند: ما این را نمی شناسیم، پس خدا آیه 47 نساء/4 را درباره آنان فرستاد[199] و آنان را در صورت تمرّد و استکبار به طمس (دگرگون کردن چهره) یا لعن (دورساختن عملی از رحمت نه نفرین لفظی) تهدید کرد.

ح. سوره نفی تکثرگرایی دینی:

ح. سوره نفی تکثرگرایی دینی:
سوره بیّنه، سراسر نفی کثرت گرایی دینی است، زیرا از یک سو در پی تثبیت رسالت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) و گسترش دعوت و رسالت او به عموم بشر و مفید همگانی بودن رسالت آن حضرت است و از سوی دیگر به انذار شدید اهل کتاب و مشرکانِ کافر به دعوت نبوی(صلی الله علیه وآله) و وعید و تهدید آنان به آتش دوزخ و جاودانه بودن در آن می پردازد.
چکیده معارف سوره چنین است: کافران به رسالت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)، اعم از اهل کتاب و مشرکان رها نخواهند شد و سنت هدایت و اتمام حجت الهی از آنان دست بردار نیست، تا اینکه دلیلی روشن و آشکار (بیّنه) از جانب خدا برایشان بیاید و حجت بر آنان تمام شود و آن حجت آشکار، رسولی است از جانب خدا که آیات الهی را از صحیفه هایی پیراسته از باطل تلاوت می کند؛ صحیفه هایی حاوی احکام و معارف الهی که بر پادارنده جامعه انسانی اند. کافران به چنین دعوت و رسالتی، از بدترین آفریدگان، و گروندگان به آن از بهترین آفریدگان اند. کیفر منکران این رسالت، جاودانه زیستن در آتش دوزخ و پاداش گروندگان خداترس، بوستان های جاوید بهشتی و رضوان

الهی اند.[200] مراد از «صُحُفاً مُطَهَّرة» یعنی صحیفه هایی پاک و پیراسته، اجزای قرآن کریم است.
در این سوره ضمن کافر نامیدن اهل کتاب، از آنان در کنار مشرکان یاد می کند و حتی نام آنان را بر مشرکان مقدم می دارد که نشان نکوهیده تر بودن آنان است. با تعبیر از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به «بیّنه» یعنی حجت آشکار نیز اهل کتاب و مشرکان را به دست کشیدن از مرام کفرآمیز خود و ایمان به آن بیّنه الهی فرامی خواند.
در روایات تفسیری نیز بیّنه، بر رسول اکرم[201] و «خیرالبریّه» بر امیرمؤمنان(علیه السلام) تطبیق شده اند.[202]
شایان گفتن است که در سیره علمی و عملی رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) که اولین و بهترین مفسر قرآن است هیچ نشانی از تأیید تکثرگرایی دینی نیست، بلکه سراسر سیره و سنت قولی و فعلی او نافی آن است، چنان که برخی کثرت گرایان به این حقیقت اعتراف کرده اند که پیامبر(صلی الله علیه وآله)«حصرگرا»، «غیر پلورالیست» و حتی «مبلغ بر ضدّ پلورالیسم» بود.