گروه نرم افزاری آسمان






تکفیر


تکفیر => احباط و تکفیر

تکفیر

تکفیر => کفر

تکلم

تکلم => سخن

تکلیف

اشاره

تکلیف : طلب انجام دادن یا پرهیز از کاری از جانب شارع
تکلیف از ریشه «ک ـ ل ـ ف» و در لغت به معنای درخواست یا امر کردن کسی به انجام دادن کاری دشوار است.[1] در منابع کلامی و فقهی، معانی اصطلاحی مختلفی برای آن آمده است. برخی آن را اراده مرید (شارع) نسبت به امر مشقت آمیز تعریف کرده اند.[2] شماری آن را طلب کردن امری مشقت آور از سوی شارع[3] یا شخصیتی برتر[4] دانسته اند. برخی نیز تکلیف را دستور کسی که اطاعت او واجب است، دانسته اند.[5] به کسی که تکلیف از او صادر می شود «مکلِّف» و کسی که تکلیف را انجام می دهد «مکلَّف»، و کاری

که تکلیف به آن تعلق می گیرد «مکلَّفٌ به» گویند.[6] تکالیف را از جهت منشأ صدور، دو قسم کرده اند: تکالیف شرعی (سمعی) و تکالیف عقلی.[7] تکالیف شرعی از جانب شریعت برای افراد مقرر می شود؛ ولی تکالیف عقلی تکالیفی اند که انسان به کمک عقل و قوه تفکر آن ها را درمی یابد.[8] «مکلف به» نیز گاهی از قبیل علم و اعتقاد و از افعال قلب (جوانح) است؛ مانند علم و اعتقاد به توحید و معاد، و گاهی عمل خارجی (جوارح) است، مانند اقامه نماز و گرفتن روزه.[9] کسانی که تکلیف را در بردارنده مفهوم الزام دانسته اند، آن را تنها شامل تکالیف و اوامر وجوبی و تحریمی می دانند[10]؛ اما به نظر برخی دیگر، تکلیف شامل مستحبات و مکروهات نیز می شود، زیرا در این دو قسم نیز شارع عمل مشقت آور را از مکلف خواسته است؛ هرچند الزامی در انجام دادن یا ترک آن وجود ندارد.[11] برخی نیز برآن اند که عنوان تکلیف، همه احکام الهی، حتی اباحه را هم شامل می شود.[12] تعبیر فقها درباره احکام شرعی که از آن به «احکام تکلیفی پنج گانه» یاد می کنند[13] نیز حاکی از آن است که تکلیف در نظر آنان مفهومی عام و وسیع دارد.
در قرآن از تکلیف با واژگان و تعابیر مختلفی یاد شده است؛ از جمله:
1. «تکلیف» و مشتقات آن که 8 بار در قرآن به کار رفته و در بیشتر موارد، به معنای تکلیف اصطلاحی است؛ مانند «لا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إلاّ وُسْعَها». (بقره/2، 233 و 286؛ نیز انعام /6،152؛ اعراف /7،42؛ مؤمنون/23،62؛ طلاق/65، 7)
2. «حدود الله» که به معنای اوامر و نواهی الهی[14] یا خصوص واجبات[15] یا تنها محرمات[16] دانسته شده است. تعبیر «حدود اللّه» درباره تکالیف الهی از آن روست که این احکام از مقررات و قوانین غیر الهی متمایزاند[17] یا از آن جهت که عبور و پیشروی مکلف از مرز این تکالیف جایز

نیست.[18] این تعبیر بارها در قرآن تکرار شده است؛ مانند: «و مَن یَتَعَدَّ حُدودَ اللّه».(بقره/2، 229 ـ 230؛ نیز نساء/4، 13 ـ 14؛ توبه/9،112)
3. «حکم»* و مشتقات آن که در قرآن پرشمار آمده و در برخی آیات شامل تکالیف شرعی نیز می شود[19]؛ مانند «اِنِ الحُکمُ اِلاّ لِلّهِ».(انعام/6،57؛ یوسف/12، 40، 67 و...)
4. «حُرُمات اللّه» به معنای آنچه خداوند حرام کرده؛ یعنی محرمات[20] یا مطلق اوامر و نواهی است؛ مانند[21]«و مَن یُعَظِّم حُرُمـتِ اللّهِ ...». (حجّ/22،30)
5. «شعائراللّه» که یکی از معانی آن، تکالیف و اوامر و نواهی الهی است[22]؛ مانند «لاتُحِلّوا شَعـئِرَ اللّهِ...».(مائده/5،2؛ نیز حج/ 22،32)
6. «الامانة» که برخی مراد از آن را در آیه «اِنّا عَرَضنَا الاَمانَةَ...» (احزاب/33،72؛ نیز انفال/8،27) تکالیف الهی دانسته اند.[23]
در قرآن کریم مباحث متعددی درباره تکلیف مطرح شده است؛ مانند خاستگاه تکلیف، اصناف مکلفان، ضرورت و اهداف تکلیف، ویژگی های تکلیف، شرایط تکلیف، عوامل سقوط تکلیف و پیامدهای ترک تکلیف.

منشأ تکلیف:

منشأ تکلیف:
منشأ اصلی تکالیف خداوند است[24]: «اِنِ الحُکمُ اِلاّ لِلّهِ». (انعام/6،57؛ نیز یوسف/12،40، 67) این نکته را از آیات پرشماری می توان استفاده کرد؛ مانند آیاتی که خداوند را تکلیف کننده شمرده است: «لایُکَلِّفُ اللّهُ نَفسًا اِلاّ وُسعَها» (بقره/2، 286؛ انعام/6، 152؛ اعراف/7، 42)؛ نیز آیاتی که از بیان حکم از سوی خداوند سخن به میان آورده: «قُلِ اللّهُ یُفتیکُم فِی الکَلــلَةِ» (نساء/4، 176) و آیاتی که حلال* و حرام* قرار دادن اشیا را تنها با اجازه خداوند روا شمرده است: «فَجَعَلتُم مِنهُ حَرامـًا وحَلـلاً قُل ءاللّهُ اَذِنَ لَکُم اَم عَلَی اللّهِ تَفتَرون»(یونس/10،59)؛ «اَتلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُم عَلَیکُم».(انعام/6،151) وظیفه رسولان الهی ابلاغ این تکالیف به بشر و تبیین آن هاست: «ما عَلَی الرَّسولِ اِلاَّالبَلـغ» (مائده/5،99؛ نیز نور/24،54؛ عنکبوت/29، 18؛ شوری /42،48)؛ «و اَنزَلنا اِلَیکَ الذِّکرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیهِم»(نحل/16، 44، 64)، بنابراین، تکالیفی نیز که در احادیث اسلامی ـ اعم از روایات نبوی و اهل بیت(علیهم السلام) ـ برای مسلمانان بیان شده، از جانب

خداوند و سخن وحی است، چنان که اهل بیت(علیهم السلام) خود یادآور شده اند.[25]
افزون بر تکالیفی که در قرآن و احادیث مقرر شده و تکالیف شرعی یا سمعی خوانده می شوند، درباره اینکه آیا عقل نیز می تواند منبع تکلیف باشد یا خیر، دیدگاه های متفاوتی در میان علمای اسلامی مطرح است. برخی برآن اند که عقل نیز قادر به ادراک برخی تکالیف است و انسان ها باید از تکالیف عقلی هم پیروی کنند.[26] از جمله شواهد این دیدگاه، آیاتی اند که در آن ها انسان ها به تعقل فرمان داده شده اند؛ مانند «قَد بَیَّنّا لَکُمُ الأیـتِ اِن کُنتُم تَعقِلون»(آل عمران/3، 118؛ نیز بقره/2، 73، 76، 242)؛ همچنین آیاتی که برخی انسان ها را به سبب ترک تعقل نکوهش می کنند؛ مانند«اِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِندَ اللّهِ ... الَّذینَ لایَعقِلون»(انفال/8،22؛ یونس/10،42، 100؛ زمر/39،43)، از این رو اینان معتقدند کسانی که دعوت پیامبران الهی به آنان نرسیده است، مکلف به تکالیف عقلی اند و در برابر انجام دادن یا ترک آن مستحق پاداش یا مجازات می شوند.[27]
از میان فرق کلامی، معتزلیان و امامیان نیز به حسن و قبح عقلی قائل اند و برآن اند که عقل قادر است حسن و قبح برخی امور، مانند راستگویی و دروغگویی را ادراک کند، هرچند نسبت به ادراک حسن و قبح برخی امور دیگر، همچون عبادات، ناتوان است.[28] برخی از علمای امامی بر آن اند که تکالیفی مانند وجوب اطاعت* از خدا و پیامبر(صلی الله علیه وآله) احکامی عقلی به شمار می روند و آیات قرآنی مربوط به آن، مانند: «اَطیعُوا اللّهَ و اَطیعُوا الرَّسول»(نساء/4، 59؛ نیز مائده/5،92؛ نور/24،54؛ محمّد/47، 33) در واقع تکلیفی ارشادی و تأکیدی بر حکم عقل است؛ نه اینکه متضمن تکلیفی جدید و حکمی تأسیسی باشد.[29] برخی از آنان تکالیف عقلی را نیز به گونه ای حکمی شرعی دانسته اند؛ با این استدلال که شارع خود یکی از عقلا، بلکه رئیس آن هاست، از این رو هر آنچه عقل بدان حکم کند حکم شرع نیز خواهد بود.[30]
در برابر، برخی با استناد به برخی آیات که عذاب بدکاران را منوط به فرستادن پیامبران الهی دانسته: «و ما کُنّا مُعَذِّبینَ حَتّی نَبعَثَ رَسولا»(اسراء/17، 15؛ نیز آیات 134 طه/20، 47؛ 59 قصص/28) و نیز آیاتی که مسلمانان را به پیروی کردن از دستورهای قرآن فرمان داده (مانند آیات 155 ـ 157 انعام/6،) گفته اند: انسان ها تنها به

تکالیفی که از سوی پیامبران الهی ابلاغ شده مکلف اند و در برابر عصیان آن ها مسئول اند نه به تکالیف عقلی.[31] برخی از فرق اسلامی، از جمله اشاعره، نیز حسن و قبح امور را تنها از ناحیه شارع دانسته و معتقدند که عقل قادر به ادراک حسن و قبح امور و تشخیص تکالیف نیست.[32]
در نقد این دیدگاه می توان گفت که اولا واژه «رسول» در آیاتی همچون آیه 15 اسراء/17 عام است و افزون بر پیامبران الهی، شامل رسول باطنی، یعنی عقل، نیز می شود.[33] در احادیث نیز از عقل به عنوان رسول حق[34] و حجت باطنی خداوند یاد شده است.[35] ثانیاً مراد از «رسول» می تواند تکلیف[36] یا حجت الهی[37] باشد، در نتیجه شامل تکلیف عقلی نیز می شود. ثالثاً اگر مراد از «رسول» صرفاً پیامبران الهی باشد، مقصود آیه امور یا تکالیفی است که عقل راهی برای ادراک و شناخت آن ها ندارد نه همه تکالیف.[38]

اقسام مکلفان:

اشاره

اقسام مکلفان:
در آیات متعدد از برخی وظایف که خداوند آن را بر خود مقرر کرده، یاد شده است، مانند رحمت بر بندگان و آمرزش آنان در صورت توبه و جبران گذشته (انعام/6، 54)، روزی دادن همه جنبندگان: «و ما مِن دابَّة فِی الاَرضِ اِلاّ عَلَی اللّهِ رِزقُها»(هود/11،6) و یاری کردن انسان های مؤمن (روم/30، 47)؛ ولی به نظر بسیاری از مفسران این موارد را نمی توان از مصادیق تکلیف مصطلح دانست، بلکه این ها تفضل الهی نسبت به بندگان است[39]؛ ولی شماری از مفسران و محققان از این امور به وظایفی که خداوند بر خود واجب کرده یا تکالیف خداوند تعبیر کرده اند.[40] در روایات[41] و ادعیه[42] نیز از واجب بودن برخی امور بر خداوند یاد شده است. بر اساس دیدگاه نخست، اصناف مکلفان یا موجوداتی که احتمال تکلیف در مورد آن ها داده شده بر پایه قرآن و منابع اسلامی عبارت اند از:

1. انسان ها:

1. انسان ها:
انسان اصلی ترین مخاطب

تکالیف الهی است. در آیه 72 احزاب/33 از عرضه شدن امانت الهی بر آسمان و زمین و کوه ها سخن به میان آمده و گفته شده که آنان از پذیرش امانت امتناع کردند؛ ولی انسان آن را پذیرفت: «اِنّا عَرَضنَا الاَمانَةَ عَلَی السَّمـوتِ والاَرضِ والجِبالِ فَاَبَینَ اَن یَحمِلنَها واَشفَقنَ مِنها وحَمَلَهَا الاِنسـن».مراد از این «امانت»، به نظر برخی از مفسران، تکالیف الهی است.[43] در برخی احادیث نیز مراد از آن، امامت و ولایت دانسته شده[44]که اعتقاد به آن از بارزترین مصادیق تکلیف انسان است.[45] در آیات متعدد دیگر نیز از برخی تکالیف اعتقادی و عملی انسان ها یاد شده است؛ مانند اعتقاد به خدا، پیامبران الهی، کتب آسمانی، فرشتگان و روز جزا (نساء/4،136)، پرستش خداوند (بقره/2،21)، اقامه نماز (بقره/2،43، 83 و 110)، پرداخت زکات (نساء/4،77) و خمس (انفال/8،41) و روزه گرفتن. (بقره/2، 183 و 196) درباره اینکه از میان این تکالیف، اولین تکلیف انسان کدام است، آرای علما گونه گون است[46]؛ برخی، تکالیف شرعی (عملی) را متأخر از معرفت خداوند و توحید شمرده و عده ای آن ها را همعرض دانسته اند.[47]

2. جنیان:

2. جنیان:
جنیان موجوداتی با شعور و اراده[48] و در انتخاب راه نیکی و بدی مختارند، ازین رو همانند انسان ها مکلف به شمار می روند.[49] مستند این دیدگاه، آیات پرشمار قرآنی است؛ مانند آیه 56 ذاریات/51 که هدف از خلقت جن را همانند انسان ها عبادت خدا دانسته است[50]: «ما خَلَقتُ الجِنَّ والاِنسَ اِلاّ لِیَعبُدون».برخی، مفاد واژه «لِیَعبُدون»را امر کردن آنان به عبادت[51] یا مطلق امر و نهی* و تکلیف[52] دانسته اند. در آیه 29 احقاف/46، مأمور شدن گروهی از جنیان برای شنیدن آیات قرآن از پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) و تبلیغ آن در میان همنوعان خود مطرح شده است: «و اِذ صَرَفنا اِلَیکَ نَفَرًا مِنَ الجِنِّ یَستَمِعونَ القُرءانَ فَلَمّا حَضَروهُ قالوا اَنصِتوا فَلَمّا قُضِیَ و لَّوا اِلی قَومِهِم مُنذِرین».مفسران از این آیه مکلف بودن جنیان[53] و مأمور بودن پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) برای هدایت

آنان را استفاده کرده اند.[54] این مطلب از آیاتی دیگر نیز استفاده می شود؛ از جمله آیاتی که از وجود افراد مؤمن و فاسق در میان جنیان خبر داده (جنّ/72،14) یا جنیان را به ورود در جهنم تهدید کرده (اعراف/7،179؛ هود/11،119) یا از محشور شدن آن ها در قیامت سخن به میان آورده (انعام/6،128؛ صافّات/37، 158) یا از اقرار آنان به گناه خویش (انعام/6،130) یا عذاب شدن جنیان در قیامت یاد کرده است. (الرحمن/55،35) برخی مفسران از آیه 30 احقاف/46: «قالوا یـقَومَنا اِنّا سَمِعنا کِتـبـًا... یَهدی اِلَی الحَقِّ و اِلی طَریق مُستَقیم»استفاده کرده اند که جنیان افزون بر اصول دین، به فروع دین نیز مکلف اند، زیرا مراد از «الحَق»اصول دین و مراد از «طَریق مُستَقیم» فروع دین و احکام عملی است.[55] در احادیث اسلامی نیز از پیمان گرفتن پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از جنیان درباره به جا آوردن برخی عبادات، همچون نماز، روزه، حج و جهاد یاد شده است.[56]
شماری از مفسران از آیات و روایات مذکور استفاده کرده اند که تکلیف جنیان همانند تکلیف انسان هاست[57]؛ اما عده ای دیگر برآن اند که جنیان در اصل تکلیف با انسان ها مشترک اند؛ لیکن نوع تکلیف آن ها متفاوت است.[58] شماری دیگر، اصولا تکلیف داشتن جنیان را نفی کرده و گفته اند که اگر آنان مکلف بودند، پیامبری از جنس خود داشتند، زیرا از آیه 4 ابراهیم/14: «و ما اَرسَلنا مِن رَسول اِلاّ بِلِسانِ قَومِهِ»چنین برداشت می شود.[59] با وجود این، هرچند برخی مفسران، پیامبران جنیان را همان پیامبران انسان ها دانسته اند[60]؛ اما عده ای با استناد به آیاتی مانند آیه 130 انعام/6: «یـمَعشَرَ الجِنِّ والاِنسِ اَلَم یَأتِکُم رُسُلٌ مِنکُم یَقُصّونَ عَلَیکُم ءایـتی»برآن اند که جنیان نیز پیامبرانی از جنس خودشان دارند.[61] دیدگاه های دیگری نیز در این باره مطرح شده اند.[62]

3. فرشتگان:

3. فرشتگان:
به استناد آیه 6 تحریم /66، که «عصیان نکردن» در برابر فرمان الهی را از ویژگی های فرشتگان شمرده:«لا یَعصونَ اللّهَ ما اَمَرَهُم و یَفعَلونَ ما یُؤمَرون»،و آیات مشابه و نیز برخی روایات، مانند روایاتی که در آن ها از ایمان فرشتگان به خداوند[63] یادشده، یا از عبادت،

سجده و رکوع آنان در برابر خدا[64] و نیز طواف آنان بر گرد بیت المعمور[65] سخن به میان آمده است، شماری از عالمان شیعه[66] و برخی علمای اهل سنت[67]، فرشتگان را موجوداتی مختار و مکلف دانسته اند و البته بر آن اند که آنان بر اثر عصمت، از فرمان خدا سرپیچی نمی کنند، بر این اساس برخی، فرشتگان را شایسته دریافت پاداش دانسته و گفته اند که پاداش آنان، بالا رفتن درجات آن ها و نیز سرور و لذت ناشی از انجام دادن تکلیف است.[68] در برخی احادیث هم طعام فرشتگان، تسبیح و تقدیس الهی ذکر شده است.[69] شماری دیگر بر این باورند که تکالیف فرشتگان از نوع تکوینی است و با اختلاف درجات آن ها: «و ما مِنّا اِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعلوم» (صافّات/37،164) تکالیفشان متفاوت است.[70] برخی بر آن اند که بیشتر فرشتگان مکلف اند؛ اما عده ای از آنان تکلیف ندارند، بلکه در تسخیر فرشتگان مکلف قرار دارند؛ مانند حیوانات که در تسخیر انسان ها هستند.[71] برخی دیگر اصولا تکلیف داشتن فرشتگان را با این استدلال که آنان فاقد اختیارند و راهی جز انجام دادن دستورات الهی ندارند نفی کرده اند.[72]

4. حیوانات:

4. حیوانات:
آیه 38 انعام/6 حیوانات را امت هایی همانند انسان ها شمرده است: «و ما مِن دابَّة فِی الاَرضِ ولا طـئِر یَطیرُ بِجَناحَیهِ اِلاّ اُمَمٌ اَمثالُکُم»؛همچنین آیه 5 تکویر/81 از محشور شدن حیوانات وحشی در قیامت سخن به میان آورده است: «و اِذَا الوُحوشُ حُشِرَت».در برخی روایات نیز از حشر برخی حیوانات در قیامت و پاداش آنان به سبب برخی از کارها یاد شده است.[73] برخی مفسران از این آیات و احادیث استفاده کرده اند که حیوانات همانند انسان ها نوعی تکلیف دارند.[74] برخی از مفسران با استناد به برخی آیات قرآن که از قدرت فهم برخی حیوانات سخن به میان آورده، مانند آیات 18 و 24 نمل/27 و آیه 5 تکویر/81 که به حشر حیوانات اشاره دارد، گفته اند که حیوانات نیز نوعی تکلیف دارند که بر پایه داده های غریزی آنان است؛

هرچند تکالیف آنان مانند انسان ها نیست[75]؛ اما دیگران گفته اند که ثبوت تکلیف، منوط به داشتن عقل است و حیوانات چون عقل ندارند، مکلف نیستند.[76] برخی نیز بلوغ و عقل را شرط مرحله عالی تکلیف دانسته و برآن اند که حیوانات در حدّ فهم و شعور خود تکلیف دارند و در قیامت بازخواست می شوند.[77]

5. جمادات:

5. جمادات:
در آیه 72 احزاب/33 از عرضه شدن امانت بر آسمان و زمین و کوه ها و امتناع آن ها از پذیرش آن سخن به میان آمده است: «اِنّا عَرَضنَا الاَمانَةَ عَلَی السَّمـوتِ والاَرضِ والجِبالِ فَاَبَینَ اَن یَحمِلنَها».مراد از این امانت* را تکلیف الهی دانسته اند. برخی مخاطب آیه را اهل آسمان و زمین دانسته اند[78]؛ اما عدّه ای برآن ند که این تکالیف بر خود آسمان و زمین و کوه ها عرضه شده است[79]؛ ولی آنان از پذیرش تکالیف امتناع کردند: «فَاَبَینَ اَن یَحمِلنَها».(احزاب/33،72)[80] شماری دیگر، این تعبیر را کنایی دانسته و مراد آیه را این دانسته اند که اگر آسمان و زمین و کوه ها عقل و قابلیت پذیرش تکالیف را داشتند، به سبب عظمت آن تکالیف از پذیرش آن ها خودداری می کردند؛ ولی انسان آن ها را پذیرفت.[81]

اهداف تکالیف:

اشاره

اهداف تکالیف:
برخی از مذاهب کلامی، از جمله اشعریان، هدفمند بودن تکالیف الهی را منکرند و برآن اند که جست و جوی غرض برای افعال الهی، از جمله تکالیف، ناممکن و بیهوده و دست کم امری بی اهمیت است[82]، براین اساس، برخی از آنان با استناد به ادله ای مانند آیه 54 اعراف/7 که خلقت و تکلیف کردن را حق خداوند شمرده: «اَلا لَهُ الخَلقُ والاَمرُ» ، تشریع تکالیف را مقتضای الوهیت خداوند و عبودیت بنده شمرده و گفته اند: خداوند هرچه بخواهد می تواند بر بندگان تکلیف کند و ضرورتی ندارد که تکالیف او دارای حُسن باشد[83]، حتی شماری از آنان گفته اند که تکلیف کردن خداوند بندگانش را به امور قبیح یا اموری که کیفر اُخروی در پی دارد، جایز است.[84]
در برابر، امامیان و معتزلیان، تکالیف الهی را امری ضروری[85] و دارای هدف دانسته[86] و

برآن اند که لازمه نفی غرض از تکالیف الهی، عبث بودن افعال خداوند است، در حالی که این امر بر خداوند قبیح است و قرآن کریم نیز آن را مردود شمرده است[87]:«وما خَلَقنَا السَّماءَ والاَرضَ وما بَینَهُما لـعِبین» (انبیاء/21،16)؛ «رَبَّنا ما خَلَقتَ هـذا بـطِلاً»(آل عمران/3،191)؛ همچنین اینان تشریع تکالیف از سوی خداوند را امری نیکو دانسته، صدور تکلیف قبیح و مُنکَر را بر خداوند ناروا شمرده اند[88]، چنان که آیه 28 اعراف/7 به این واقعیّت اشاره دارد: «اِنَّ اللّهَ لا یَأمُرُ بِالفَحشاءِ».
بر پایه آموزه های قرآنی، عمده ترین اهداف در تکالیف عبارت اند از:

1. جلب منفعت:

1. جلب منفعت:
مهم ترین هدف تکالیف الهی منفعت رساندن به بشر[89] و بهره مند ساختن او از ثواب الهی[90] است: «و مَن یُعَظِّم حُرُمـتِ اللّهِ فَهُوَ خَیرٌ لَهُ».(حج/22، 30) به نظر مفسران، مراد از «حُرُمـتِ اللّهِ»اوامر و نواهی الهی است.[91] منافع تکالیف الهی گاه دنیوی است و گاه اخروی؛ گاهی برای خود شخص و گاه برای دیگران سودمند است؛ نمونه آنکه: أ. تکلیف الهی حج، هم منافع مادی دارد و هم منافع معنوی[92]: «واَذِّن فِی النّاسِ بِالحَجِّ * لِیَشهَدوا مَنـفِعَ لَهُم». (حجّ/22، 27 ـ 28) منافع مادی حج، سود حاصل از تجارت در ایام حج است[93] و منافع معنوی آن، عفو و مغفرت الهی و ثواب اُخروی است.[94] ب. روزه، افزون بر سلامت جسمانی بدن[95]، موجب تقویت تقواست. (بقره/2، 183)[96] ج. نماز سبب نزول آرامش بر انسان (رعد/13، 28) و وسیله نیل او به مقامات معنوی و تکامل است: «اَقِمِ الصَّلوةَ ... * و مِنَ الَّیلِ فَتَهَجَّد ... عَسی اَن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقامـًا مَحمودا».(اسراء/17، 78 ـ 79) د. زکات و انفاق در راه خدا از یک سو برای فقرا سودمند است (توبه/9، 60) و از سوی دیگر تقرب به خداوند و رحمت الهی را برای انفاق کننده در پی دارد: «اَلا اِنَّها قُربَةٌ لَهُم سَیُدخِلُهُمُ اللّهُ فی رَحمَتِهِ».(توبه/9، 99)

2. دفع ضرر و مفسده:

2. دفع ضرر و مفسده:
هدف دیگر تکالیف الهی، دفع مفاسد دنیوی و عذاب های اخروی

است؛ مانند أ. حرمت گوشت خوک، مردار و خون، که دلیل آن نجاست و پلیدی و زیانبار بودن آن هاست: «مَیتَةً اَو دَمـًا مَسفوحـًا اَو لَحمَ خِنزیر فَاِنَّهُ رِجسٌ اَو فِسقـًا». (انعام/6، 145) ب. نهی انسان ها از شرابخواری و قمار از آن روست که این دو عمل مایه دشمنی و کینه میان انسان ها و مانع ذکر خدا می شود: «اِنَّما یُریدُالشَّیطـنُ اَن یوقِعَ بَینَکُمُ العَدوةَ والبَغضاءَ فِی الخَمرِ والمَیسِرِ و یَصُدَّکُم عَن ذِکرِ اللّهِ و عَنِ الصَّلوةِ فَهَل اَنتُم مُنتَهون».(مائده/5، 91) در احادیث نیز زیان های پرشماری برای شراب ذکر شده است.[97] ج. فلسفه مهم تشریع نماز، دوری از گناه و کارهای ناپسند: «اِنَّ الصَّلوةَ تَنهی عَنِ الفَحشاءِ والمُنکَرِ»(عنکبوت/29، 45) و پاک شدن از گناهان گذشته است (هود/11، 114)، چنان که در روایات نیز آمده است.[98] د. در آیه 103 توبه/9 پاک شدن انسان از رذایل اخلاقی مانند بخل، از اغراض تکلیف زکات دانسته شده است[99]: «خُذ مِن اَمولِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم و تُزَکّیهِم».انجام دادن تکالیف الهی انسان را از عقاب اخروی و آتش دوزخ نیز حفظ می کند. (برای نمونه: نساء/4، 10، 29؛ صفّ/61، 10 ـ 11)

3. آزمایش مکلفان:

3. آزمایش مکلفان:
هدف مهم دیگر تشریع تکالیف شرعی، آزمودن انسان هاست[100]: «لِکُلّ جَعَلنا مِنکُم شِرعَةً و مِنهاجـًا و لَو شاءَ اللّهُ لَجَعَلَکُم اُمَّةً وحِدَةً و لـکِن لِیَبلُوَکُم فی ما ءاتـکُم». (مائده/5، 48) برخی مفسران مراد از «ما ءاتـکُم»را تکالیف الهی و عبادات دانسته اند.[101] در پرتو این آزمایش صفوف مؤمنان از مشرکان و منافقان جدا می شود و بر اساس آن خداوند منافقان و مشرکان را عذاب و مؤمنان را مورد آمرزش خود قرار خواهد داد[102]: «اِنّا عَرَضنَا الاَمانَةَ عَلَی السَّمـوتِ ... و حَمَلَهَا الاِنسـنُ اِنَّه کانَ ظَـلومـًا جَهولا * لِیُعَذِّبَ اللّهُ المُنـفِقینَ والمُنـفِقـتِ والمُشرِکینَ والمُشرِکـتِ و یَتوبَ اللّهُ عَلَی المُؤمِنینَ والمُؤمِنـتِ وکانَ اللّهُ غَفورًا رَحیما».(احزاب/33، 72 ـ 73) به نظر برخی مراد از «الاَمانَةَ»، در این آیه تکالیف الهی است.[103] در آیاتی دیگر نیز حکمت برخی تکالیف آزمودن مکلفان ذکر شده است؛ مانند حکم تغییر قبله برای جداسازی فرمانبرداران از نافرمانان (بقره/2، 143) یا جهاد در راه خدا برای جداسازی افراد شکیبا از دیگران. (آل عمران/3، 142)

گاه تکالیف امتحانی خداوند برای ارتقای انسان هاست، چنان که برای اعطای مقام امامت به حضرت ابراهیم(علیه السلام)، وی با تکالیفی آزموده شد: «و اِذِ ابتَلی اِبرهیمَ رَبُّهُ بِکَلِمـت فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِمامـًا».(بقره/2، 124) مراد از «کلمات» در این آیه را تکالیف الهی دانسته اند.[104] برخی مراد از آن را نماز و مناسک حج[105] و شماری دیگر مأموریت به ذبح حضرت اسماعیل(علیه السلام) ذکر کرده اند.[106]

4. کیفر گناهکاران:

4. کیفر گناهکاران:
برپایه برخی آیات، غرض از تشریع شماری از تکالیف، مجازات گناهکاران است. از آن جمله است تحریم برخی خوراکی های حلال بر بنی اسرائیل به سبب ارتکاب گناهانی مانند ظلم به دیگران، رباخواری و خوردن اموال دیگران: «فَبِظُـلم مِنَ الَّذینَ هادوا حَرَّمنا عَلَیهِم طَیِّبـت اُحِلَّت لَهُم وبِصَدِّهِم عَن سَبیلِ اللّهِ کَثیرا * واَخذِهِمُ الرِّبوا وقَد نُهوا عَنهُ واَکلِهِم اَمولَ النّاسِ بِالبـطِـل».(نساء/4، 160 ـ 161؛ نیز انعام/6،146؛ نحل/16، 118) از همین قبیل است مکلف شدن آنان به قتل یکدیگر به سبب ارتداد و انحراف از دین[107]: «اِنَّکُم ظَـلَمتُم اَنفُسَکُم بِاتِّخاذِکُمُ العِجلَ فَتوبوا اِلی بارِئِکُم فَاقتُلوا اَنفُسَکُم».(بقره/2، 54) از آیات مربوط به احکام کیفری نیز برمی آید که یکی از اغراض تشریع آن ها، مجازات بزهکاران بوده است؛ مانند احکام مربوط به حد زنا (نور/24،2)، قذف (نور/24،4) و سرقت: «والسّارِقُ والسّارِقَةُ فاقطَعوا اَیدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبا نَکـلاً مِنَ اللّهِ واللّهُ عَزیزٌ حَکیم». (مائده/5، 38) تکالیف مربوط به کفارات را نیز می توان به نوعی کیفر برای جبران خطا یا گناه انجام گرفته برشمرد؛ مانند کفاره ظِهار (مجادله/58،3ـ4)، کفاره صید در حال احرام (مائده/5، 95) و کفاره سوگند نابجا. (مائده/5،89)

ویژگی های تکالیف:

اشاره

ویژگی های تکالیف:
مهم ترین ویژگی های تکالیف الهی از دیدگاه قرآن کریم عبارت اند از:

1. در حد توان بودن تکالیف:

1. در حد توان بودن تکالیف:
انجام دادن تکلیف، همان گونه که از معنای لغوی آن برمی آید، نوعی دشواری دربردارد؛ ولی خداوند بیش از توان افراد، تکلیفی از آنان نمی خواهد: «لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفسًا اِلاّ وُسعَها» (بقره/2، 286؛ انعام/6، 152؛ اعراف/7، 42)، بر این اساس هرگاه تکلیفی بیش از توان مکلف بوده یا مشقت زیادی را بر او وارد آورد، آن تکلیف ساقط می شود؛ مانند سقوط تکلیف جهاد از ناتوانان و بیماران (توبه/9،91؛ نیز فتح/48، 17) یا افرادی که امکان حضور در جنگ

ندارند. (توبه/9،92) گاه نیز تکلیف دشوار به تکلیفی آسان تر تبدیل می شود؛ مانند تشریع تیمم به جای وضو و غسل برای کسانی که آب برای آنان ضرر دارد یا تهیه آن مقدورشان نیست (مائده/5، 6)؛ نیز مانند تبدیل روزه ماه رمضان به روزه قضا. (بقره/2، 185) (=>همین مقاله، شرایط تکلیف، عوامل سقوط یا تبدیل تکلیف)
افزون بر این، در شریعت اسلام*، تکالیفی آسان تر از شرایع پیشین مقرر شده اند. آیه 286 بقره/2 یکی از درخواست های پیامبر(صلی الله علیه وآله) و مسلمانان را از خداوند همین امر ذکر می کند[108]: «رَبَّنا ولا تَحمِل عَلَینا اِصرًا کَما حَمَلتَهُ عَلَی الَّذینَ مِن قَبلِنا». در آیه 157 اعراف/7 آمده که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) برخی تکالیف دشوار امت های گذشته را از عهده مسلمانان برداشت[109]: «و یَضَعُ عَنهُم اِصرَهُم والاَغلـلَ الَّتی کانَت عَلَیهِم». یکی از این تکالیف، تحریم برخی خوردنی ها در پی ارتکاب برخی از گناهان بود[110]: «فَبِظُـلم مِنَ الَّذینَ هادوا حَرَّمنا عَلَیهِم طَیِّبـت اُحِلَّت لَهُم»(نساء/4، 160؛ نیز انعام/6، 146 و نحل/16، 118)؛ نیز مشروط بودن پذیرش توبه آنان به کشتن یکدیگر در برخی موارد.[111](بقره/2،54) در احادیث متعدد از تفاوت تکالیف مسلمانان با پیروان شرایع دیگر یاد شده است؛ مثلا حدیث معروف «رفع»، کارهای بسیاری را بر مسلمانان مباح می داند؛ مانند آنچه از روی خطا، فراموشی، جهل یا در حال اکراه یا اضطرار صورت گیرد.[112]

2. اشتراک تکلیف:

اشاره

2. اشتراک تکلیف:
بر پایه «قاعده اشتراک» در فقه اسلامی، بیشتر تکالیف الهی میان اصناف گوناگون مکلفان مشترک است.[113] مهم ترین مصادیق اشتراک تکالیف عبارت اند از:

أ. اشتراک زنان و مردان:

أ. اشتراک زنان و مردان:
اکثریت قریب به اتفاق تکالیف الهی میان مردان و زنان مشترک است. این امر از آیاتی از قرآن که مردان و زنان را به طور مشترک مخاطب برخی تکالیف دانسته استفاده می شود؛ مانند آیه 35 احزاب/33: «اِنَّ المُسلِمینَ والمُسلِمـتِ والمُؤمِنینَ والمُؤمِنـتِ والقـنِتینَ والقـنِتـتِ والصّـدِقینَ والصّـدِقـتِ والصّـبِرینَ والصّـبِرتِ والخـشِعینَ والخـشِعـتِ والمُتَصَدِّقینَ والمُتَصَدِّقـتِ والصـّـئِمینَ والصـّـئِمـتِ والحـفِظینَ فُروجَهُم والحـفِظـتِ والذّکِرینَ اللّهَ کَثیرًا والذّکِرتِ اَعَدَّ اللّهُ لَهُم مَغفِرَةً و اَجرًا عَظیمـا»؛همچنین بسیاری از عناوین قرآنی که مخاطب آن مردان

هستند همچون «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا» (بقره/2، 104، 153، 172 و ...)[114] شامل زنان نیز می شوند[115] و کاربرد الفاظ مذکر در این قبیل موارد از باب تغلیب است.[116]

ب. اشتراک مخاطبان و غیر مخاطبان:

ب. اشتراک مخاطبان و غیر مخاطبان:
هرچند بیشتر تکالیف مذکور در قرآن و احادیث خطاب به حاضران صادر شده اند؛ ولی دیگران نیز در این تکالیف شریک اند.[117] در این باره به آیات متعددی از قرآن استدلال شده است؛ مانند آیه 19 انعام/6 که در آن انذار پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) حاضران و نیز همه کسانی را که تکالیف الهی به آنان می رسد دربرمی گیرد:[118] «و اوحِیَ اِلَیَّ هـذا القُرءانُ لاُِنذِرَکُم بِهِ ومَن بَلَغَ» ؛ نیز آیه 1 فرقان/25 که پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) را انذار دهنده همه جهانیان می شناساند: «لِیَکونَ لِلعــلَمینَ نَذیرا».در احادیث گوناگون نیز بر اشتراک جهانیان در تکالیف تأکید شده است؛ مانند اینکه پیامبر(صلی الله علیه وآله) خود را فرستاده خداوند برای همه جهانیان دانست[119] و حلال و حرام شریعت خود را حلال و حرام ابدی شمرد.[120] در احادیث دیگری نیز این معنا آمده است.[121]

ج . اشتراک معصوم با غیر معصوم:

ج . اشتراک معصوم با غیر معصوم:
معصومان(علیهم السلام) هرچند به درجه برین کمال رسیده اند؛ ولی در مکلف بودن به تکالیف شرعی با دیگران شریک اند. این مطلب از آیات متعددی استفاده می شود؛ مانند آیاتی که پیامبران را مخاطب برخی تکالیف قرار داده (آل عمران/3،161؛ احزاب/33،50) یا از حبط اعمال آنان در صورت شرک ورزیدن خبر داده (انعام/6،83 ـ 88) یا از بازخواست رسولان الهی در قیامت نسبت به انجام وظیفه خود یاد کرده اند.[122] (اعراف/7،6)
در مقابل، برخی گفته اند: هدف از تکلیف، رسیدن به کمال است و پیامبران چون به کمال رسیده اند از انجام تکلیف بی نیازند.[123] این نظریه مردود است، زیرا اولا با آیات قرآن در تضاد است. ثانیاً مکلف نبودن پیامبران به تکالیف مربوط به معاملات و قوانین دنیوی، موجب فساد و اختلال

نظم جامعه، و مکلف نبودن آنان به تکالیف عبادی سبب تخلف ملکات فاضله آنان از آثارش می گردد.[124]
همچنین اگر دلیلی خاص بر اختصاص تکلیفی به معصوم نباشد، دیگر مکلفان نیز در تکالیفی که مخاطب آن معصومان هستند شریک اند. مستند این مدعا آیه 21 احزاب/33 است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را الگوی همه مسلمانان معرفی کرده است: «لَقَد کانَ لَکُم فی رَسولِ اللّهِ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ»،زیرا الگو بودن آن حضرت هنگامی صادق است که انجام دادن تکالیف پیامبر برای دیگران نیز مشروع باشد.[125]

د. اشتراک کفار با مسلمانان و اشتراک عالم و جاهل (=> همین مقاله، شرایط تکلیف)

د. اشتراک کفار با مسلمانان و اشتراک عالم و جاهل (=> همین مقاله، شرایط تکلیف)
با وجود اشتراک همه انسان ها در اصل تکلیف، در پاره ای موارد نوع و چگونگی تکلیف مکلفان در شرایع گوناگون متفاوت است: «و لَو شاءَ اللّهُ لَجَعَلَکُم اُمَّةً وحِدَةً ولـکِن لِیَبلُوَکُم فی ما ءاتـکُم». (مائده/5، 48) به نظر برخی مفسران، مراد از «اُمَّةً وحِدَةً» به نظر بسیاری دین واحد است[126] و از آنجا که «ما ءاتـکُم»، نیز به تکالیف الهی تفسیر شده است[127]، از آیه تفاوت برخی تکالیف امت ها استفاده می شود. یکی از مصادیق این تفاوت تکالیف در شرایع الهی، تفاوت قبله نماز است: «و لـَئِن اَتَیتَ الَّذینَ اوتوا الکِتـبَ بِکُلِّ ءایَة ما تَبِعوا قِبلَتَکَ وما اَنتَ بِتابِع قِبلَتَهُم و ما بَعضُهُم بِتابِع قِبلَةَ بَعض». (بقره/2،145)

3. محدود بودن تکالیف به دنیا:

3. محدود بودن تکالیف به دنیا:
تکالیف بشر و برخی موجودات دیگر همیشگی نیست، بلکه محدود به عالم دنیاست[128]، ازین رو دنیا را «دارتکلیف» خوانده اند.[129] آیات متعددی بر محدود بودن تکلیف به دنیا اشاره دارد؛ مانند: أ. آیه 31 مریم/19 که در آن حضرت عیسی(علیه السلام) مکلف شدن خود به نماز و زکات را تا زمان حیات خود دانسته است: «و اَوصـنی بِالصَّلوةِ والزَّکوةِ ما دُمتُ حَیـًّا».ب. آیاتی که بر اساس آن ها زمان برخی تکالیف الهی تا پیش از فرارسیدن مرگ است. (منافقون/63، 10) ج. آیاتی که ایمان آوردن کافران را در قیامت بی ثمر می داند. (انعام/6، 158) د. آیاتی که درخواست کافران برای بازگشت به دنیا برای انجام دادن برخی تکالیف را بازگو می کند: «حَتّی اِذا جاءَ اَحَدَهُمُ المَوتُ قالَ رَبِّ ارجِعون * لَعَلّی اَعمَلُ صــلِحـًا فیما تَرَکتُ».(مؤمنون/23، 99 - 100) هـ . آیه 99 حجر/15 که

خداوند در آن پیامبر اکرم را به عبادت تا هنگام مرگ فرمان داده است[130]: «واعبُد رَبَّکَ حَتّی یَأتِیَکَ الیَقین».
به نظر برخی محققان، اگر تکلیف انسان دائمی و فراتر از حد دنیا باشد انسان به ثواب که غرض مهم تکلیف است، نخواهد رسید[131] و اگر این ثواب، در دنیا همراه با تکلیف داده شود لازم می آید که ثواب همراه با مشقت و زحمت باشد و چنین پاداشی ثواب خالص نخواهد بود.[132]

شرایط تکلیف:

اشاره

شرایط تکلیف:
تکلیف شرایط متعددی دارد که برخی از آن ها از شرایط عام و برخی دیگر مانند حریت (برده نبودن)، از شرایط خاص تکلیف اند و تنها در برخی تکالیف شرط شده اند؛ همچنین برخی شرایط مانند بلوغ، شرط اصل تکلیف و برخی دیگر، مانند علم، شرط تنجز تکلیف اند؛ یعنی در صورتی مخالفت مکلف با آن مستحق مذمت یا عقاب خواهد بود که مکلف به آن علم داشته باشد. شرایط تکلیف عبارت اند از:

1. حیات:

1. حیات:
یکی از شرایط تکلیف، زنده بودن مکلف است[133]، بر این اساس، شخص مرده مکلف نیست. به تصریح آیه 31 مریم/19، حضرت عیسی(علیه السلام) مکلف شدن خود به نماز و زکات را از جانب خداوند، تا زمان حیات خود دانسته است: «و اَوصـنی بِالصَّلوةِ والزَّکوةِ ما دُمتُ حَیـًّا». این شرط، از آیاتی نیز که تکالیفی مانند انفاق در راه خدا یا زکات را تا زمان مرگ مقرر ساخته[134] فی الجمله استفاده می شود: «و اَنفِقوا مِن ما رَزَقنـکُم مِن قَبلِ اَن یَأتِیَ اَحَدَکُمُ المَوت».(منافقون/63،10)

2. بلوغ:

2. بلوغ:
از شرایط مهم تکلیف، بلوغ است، از این رو نابالغان مشمول احکام تکلیفی نیستند.[135] در آیه 59 نور/24 به شرط بودن بلوغ اشاره شده است: «و اِذا بَلَغَ الاَطفـلُ مِنکُمُ الحُلُمَ فَلیَستَـذِنوا»؛ همچنین فقها و مفسران[136] از آیه 6 نساء/4 اشتراط آن را در معاملات استفاده کرده اند: «وابتَلوا الیَتـمی حَتّی اِذا بَلَغوا النِّکاحَ فَاِن ءانَستُم مِنهُم رُشدًا فَادفَعوا اِلَیهِم اَمولَهُم». از آیه 282 بقره/2 نیز که در آن اولیا به ثبت دیون و معاملات افراد ضعیف و ناتوان مکلف شده اند، برمی آید، زیرا به نظر بسیاری از فقها، از مصادیق افراد ضعیف در این آیه، کودکان نابالغ اند.[137] در

روایات شیعه[138] و اهل سنت[139] نیز تکلیف از نابالغان نفی شده است. برخی با استناد به ادله ای مانند آیه 58 نور/24 که تکلیفی را برای کودکان مقرّر می دارد: «لِیَستَـذِنکُمُ الَّذینَ ... لَم یَبلُغُوا الحُلُمَ»، نابالغان را مکلف دانسته اند[140]؛ ولی برخی گفته اند که در این آیه، ولیّ و سرپرست کودک، مخاطب حکم الهی است نه خود او.[141] عده ای دیگر نابالغان را مکلف به احکام غیر الزامی، یعنی مستحبات و مکروهات می دانند.[142] (=> بلوغ*)

3. عقل:

3. عقل:
شرط دیگر تکالیف شرعی، عقل است، از این رو مجنون مکلف نیست.[143] این شرط را از آیه 282 بقره/2 استفاده کرده اند، با این استدلال که از مصادیق «ضعیفاً»و «اَو لایَستَطیعُ اَن یُمِلَّ» در این آیه، دیوانگان[144] یا کسانی اند که دچار ناتوانی عقلی اند. به نظر برخی این شرط از آیه 6 نساء/4[145]: «فَاِن ءانَستُم مِنهُم رُشدًا فَادفَعوا اِلَیهِم اَمولَهُم» نیز استفاده می شود.[146] بر شرط بودن عقل برای تکلیف، ادله دیگر، مانند عقل[147] و احادیث[148] نیز دلالت دارند.

4. قدرت:

4. قدرت:
از دیگر شرایط تکلیف، توانایی مکلف بر انجام دادن آن است.[149] آیات پرشماری به این شرط اشاره دارند؛ مانند 286 بقره/2: «لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفسًا اِلاّ وُسعَها» (نیز بقره /2،233؛ انعام/6، 152؛ اعراف/7،42؛ مؤمنون/23،62؛ طلاق /65، 7)؛ همچنین آیات ناظر به نفی حرج و دشواری در دین (مانند حجّ /22،78؛ مائده/5،6؛ بقره/2،185؛ نساء/4،28) را نیز می توان مشعر به این شرط دانست.[150] از نظر عقل نیز قدرت شرط تکلیف به شمار می رود و مکلف ساختن افراد به بیش از توان آنان قبیح است.[151] در روایات اسلامی نیز تکلیف به بیشتر از توان نفی شده است[152]؛ ولی برخی نحله ها، مانند اشاعره، قدرت

را شرط تکلیف ندانسته و تکلیف افراد به بیش از حد توان آنان را بر خداوند جایز شمرده اند.[153] یکی از مستندات آنان آیه 286 بقره/2 است که در آن پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) از خداوند خواستار مکلّف نشدن خود به بیش از حد توان است: «و لا تُحَمِّلنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ»؛ با این بیان که اگر چنان تکالیفی بر خداوند روا نبود چنین درخواستی معنا نداشت.[154] در پاسخ گفته شده اوّلا، مراد آیه درخواست مبتلا نشدن به عذاب[155] یا تکالیفی است که به عنوان عذاب برای بنده مقرر می شود.[156] ثانیاً، بر فرض اینکه مراد تکلیف به بیش از حد توان باشد درخواست نفی آن، دلیل بر جواز مکلف کردن انسان به چنین تکالیفی از سوی خداوند نیست.[157] برخی با استناد به آیه 284 بقره/2 که از محاسبه الهی از هرآنچه بر قلب انسان می گذرد خبر می دهد: «اِن تُبدوا ما فی اَنفُسِکُم اَو تُخفوهُ یُحاسِبکُم بِهِ اللّه» ، گفته اند: برخی از اموری که بر قلب انسان می گذرد اختیاری نیست، پس محاسبه انسان بر آن ها تکلیف به بیش از حد توان انسان است.[158] در پاسخ گفته شده است که مراد آیه اموری است که در نفس رسوخ کرده و منشأ اطاعت یا معصیت می گردد نه هرآنچه بر قلب انسان خطور می کند[159] یا اموری است که پس از ورود به قلب، فرد تصمیم به تحقق و عملی ساختن آن ها می گیرد[160]؛ همچنین به آیات 30 ـ 32 بقره/2 استناد شده، با این استدلال که خداوند در آن ها فرشتگان را به خبر دادن از اسمای الهی مکلف فرموده است، در حالی که آنان به این اسما دانا نبودند.[161] در جواب باید گفت امر در آیه حقیقی و تکلیفی نیست، بلکه هدف از آن، آشکار کردن عجز ملائکه[162] و خاموش ساختن اعتراض آنان نسبت به خلافت آدم بوده است.[163] دراین باره به آیاتی دیگر نیز استناد شده است؛ مانند آیات 6 ـ 7 بقره/2؛ 19 ـ 20 هود/11؛ 108 نحل/16؛ 10 یس/36؛ 1 ـ 3 مسد/111، زیرا در این آیات کافران به ایمان آوردن مکلف شده اند، با اینکه خداوند از ایمان نیاوردن آنان آگاه است.[164] در پاسخ این استدلال نیز گفته شده است که مکلف شدن کفار به ایمان با وجود آگاهی خداوند از این امر به جهت اهدافی دیگر از جمله اتمام حجت بر کافران، دستیابی پیامبر(صلی الله علیه وآله) به پاداش ابلاغ[165] و

اموری دیگر بوده است.

5. اسلام:

5. اسلام:
برخی فقها یکی از شرایط تکلیف را اسلام (مسلمان بودن) دانسته اند[166]، بر این اساس، کافران، به احکام شرعی فرعی مکلف نیستند.[167] از مستندات این دیدگاه، یکی آیاتی است که بیان تکالیف در آن ها خطاب به مؤمنان است؛ مانند آیه 1 مائده/5:«یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اَوفوا بِالعُقود» (نیز بقره/2،178، 234، 254، 264، 267، 278، 282 و...). دیگری آیه 232 بقره/2 است که پس از ذکر برخی تکالیف شرعی، آن را مایه پند مؤمنان به خدا و روز جزا می داند[168]: «ذلِکَ یوعَظُ بِهِ مَن کانَ مِنکُم یُؤمِنُ بِاللّهِ والیَومِ الأخِر».در شماری از احادیث نیز اسلام شرط برخی تکالیف شمرده شده است.[169] برخی در تأیید این نظر گفته اند: اگر کافران، در حال کفر، مکلف به تکالیف شرعی باشند لازمه اش جمع بین اسلام و کفر است، و اگر پس از پذیرش اسلام به این تکالیف مکلف باشند لازمه اش وجوب قضای تکالیف گذشته بر آنان است، در حالی که کسی بر این نظر نیست.[170]
در برابر، بیشتر فقهای امامیه[171] و اهل سنت[172] برآن اند که اسلام شرط تکلیف نیست و کافران در اصول و فروع دین به انجام دادن تکالیف الهی موظف اند. صاحبان این نظر، به آیاتی استدلال می کنند که همه انسان ها را مخاطب برخی تکالیف قرار داده است؛ مانند آیه 21 بقره/2: «یـاَیُّهَا النّاسُ اعبُدوا رَبَّکُم» و آیه 97 آل عمران/3: «لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ البَیت»؛ نیز آیاتی که کارهای همه انسان ها از جمله کافران را در قیامت بازخواست پذیر دانسته است، مانند آیات 40 ـ 44 مدثّر /74 ؛ 8 زلزال/99 و 7 فصّلت/41.[173] به نظر پیروان این دیدگاه، اختصاص خطاب برخی آیات به مؤمنان یا بدان سبب است که تنها آن ها به این تکالیف عمل می کنند یا از آن روست که تنها کارهای آنان قبول می شود. برخی نیز سبب این گونه خطاب را انعقاد پیمان عبودیت میان مؤمنان و خداوند دانسته اند.[174] درباره قضای تکالیف فوت شده، به نظر برخی فقها کافر پس از پذیرش اسلام در پاره ای از تکالیف، همچون حج مکلف به قضا کردن است.[175] البته بنابر عدم وجوب قضا نیز

علت آن، لطف خداوند بر کافران و ترغیب آنان به پذیرش اسلام است[176] نه مکلف نبودن آنان به فروع دین.
شماری از اهل سنت در نظری دیگر بر آن اند که کافران تنها به نواهی مکلف اند؛ ولی اوامر شرعی بر آنان واجب نیست.[177]

6 . علم:

6 . علم:
به نظر برخی فقها علم داشتن به تکلیف از شرایط عام تکلیف است[178]؛ ولی بسیاری آن را از شرایط تنجز تکلیف دانسته اند[179]، زیرا تکالیف شرعی میان عالم و جاهل مشترک است[180] و جهل به تکلیف آن را ساقط نمی کند، بلکه تنها عقاب و مؤاخذه را برمی دارد: «ما کُنّا مُعَذِّبینَ حَتّی نَبعَثَ رَسولا». (اسراء/17،15) تعبیر آیه کنایه از وصول تکلیف به مکلف و بیان کردن آن است.[181] برخی این شرط را از آیه 27 انفال/8 که از خیانت آگاهانه در امانت برحذر داشته استفاده کرده اند[182]: «لا تَخونُوا اللّهَ والرَّسولَ...واَنتُم تَعلَمون».در برخی احادیث نیز مؤاخذه فرد جاهلِ به یک امر مردود شمرده شده است.[183]

عوامل سقوط یا تبدیل تکلیف:

اشاره

عوامل سقوط یا تبدیل تکلیف:
در اسلام تشریع تکالیف با لحاظ شرایط و مصالح افراد است، از این رو آنجا که تکالیف شرعی در توان یا به مصلحت افراد نبوده، آن تکلیف ساقط یا تکلیفی دیگر جایگزین آن شده است. مهم ترین عوامل سقوط یا تبدیل تکالیف عبارت اند از:

1. اضطرار:

1. اضطرار:
در صورت اضطرار یعنی مجبور شدن به انجام عملی برخلاف میل باطنی فرد[184]، تکلیف از عهده انسان ساقط می شود؛ مانند تجویز استفاده کردن از مردار، خون و گوشت خوک در موارد اضطراری: «اِنَّما حَرَّمَ عَلَیکُمُ المَیتَةَ والدَّمَ و لَحمَ الخِنزِیرِ و ما اُهِلَّ بِهِ لِغَیرِ اللّهِ فَمَنِ اضطُرَّ ... فَلاَ اِثمَ عَلَیه».(بقره/2،173؛ نیز مائده/5،3؛ انعام/6،119 ،145؛ نحل/16،115) البته رفع موقت تکلیف و اباحه در این موارد، تنها در حدّ رفع اضطرار (مثلا نجات جان) است[185]: «غَیرَ باغ ولاعاد». (بقره/2،173) (=> اضطرار*)

2. اکراه:

2. اکراه:
در صورت اکراه، یعنی وادار کردن شخص بر انجام دادن کاری بدون میل باطنی، تکالیف الزامی رفع می شود؛ مانند جواز اظهار سخنان کفرآمیز در حال اکراه که در آیه 106

نحل/16 آمده است: «مَن کَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعدِ ایمـنِهِ اِلاّ مَن اُکرِهَ و قَلبُهُ مُطمـَئِنٌّ بِالایمـن».این آیه در مورد عمار یاسر نازل شد که بر اثر آزار و اذیت مشرکان سخنان کفرآمیز بر زبان جاری کرد و جان خود را نجات داد.[186]پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نیز کار او را تأیید فرمود.[187] آیه 33 نور/24 نیز بر رفع تکلیف در حالت اکراه اشعار دارد. (=> اکراه*)

3. ترس:

3. ترس:
ترس شدید در پاره ای موارد می تواند تکلیفی را ساقط کند؛ مثلا بنابر آیه 101 نساء/4 در صورت ترس نمازگزار، خواندن نماز کامل ساقط و نماز خوف جایگزین آن می شود[188]: «فَلَیسَ عَلَیکُم جُناحٌ اَن تَقصُروا مِنَ الصَّلوةِ اِن خِفتُم اَن یَفتِنَکُمُ الَّذینَ کَفَرُوا»و مکلف می تواند نماز را به صورت نشسته یا خوابیده[189]: «فَاذکُروا اللّهَ قِیـمـًا و قُعودًا وعَلی جُنوبِکُم فَاِذا اطمَأنَنتُم فَاَقِیموا الصَّلوة»(نساء/4،103) یا در حال حرکت، خواه پیاده یا سواره، به جا آورد[190]: «فَاِن خِفتُم فَرِجَالاً اَو رُکبَانـًا».(بقره/2،239) برخی با استناد به این آیه گفته اند که در چنین مواردی برخی اجزا و شرایط نماز، مانند روبه قبله بودن و رکوع و سجود نیز ساقط می شود[191]؛ همچنین در موارد تقیه، که به سبب ترس از زیان جانی یا مالی بر خود و دیگران نمی توان به تکالیف اولیه خود عمل کرد، تکلیف نخستین رفع و وظیفه ای دیگر جانشین آن می شود. در آیاتی مانند آیه 28 آل عمران/3 و 106 نحل /16، به این نکته اشاره شده است.

4. بیماری و ضعف:

4. بیماری و ضعف:
بیماری گاهی سبب سقوط تکلیف می گردد؛ مانند حکم وجوب جهاد: «لَیسَ ... عَلَی المَرضی...حَرَجٌ اِذا نَصَحوا لِلّهِ و رَسولِهِ»(توبه/9،91؛ نیز فتح/48، 16 ـ 17) یا وجوب حمل سلاح و آمادگی نظامی در هنگام جنگ و احتمال حمله دشمن (نساء/4، 102) و گاه سبب تبدیل یک تکلیف به تکلیفی دیگر یا تأخیر زمان آن می شود؛ مانند جواز تراشیدن سر برای مُحرِم محصور بیماری که نمی تواند تا رسیدن قربانی به منا صبر کند و روزه گرفتن یا صدقه دادن یا قربانی کردن حیوان به عنوان کفاره به جای آن است: «واَتِمُّوا الحَجَّ والعُمرَةَ لِلّهِ فَاِن اُحصِرتُم فَمَا استَیسَرَ مِنَ الهَدیِ و لاتَحلِقوا رُءوسَکُم حَتّی یَبلُغَ الهَدیُ مَحِلَّهُ فَمَن کانَ مِنکُم مَریضـًا اَو بِهِ اَذیً مِن رَأسِهِ فَفِدیَةٌ مِن صِیام اَو صَدَقَة اَو نُسُک»(بقره/2،196) و مانند تبدیل تکلیف وضو به تیمم در صورت

بیماری (نساء/4، 34 و مائده/5،6)؛ نیز سقوط وجوب روزه ماه رمضان از مریض و مسافر و به جا آوردن قضای آن در وقتی دیگر. (بقره/2، 185)
افزون بر بیماری، گاهی ضعف و ناتوانی مکلف نیز موجب سقوط تکلیف می شود؛ مثلا به موجب آیه 184 بقره/2 روزه از افراد ضعیف ساقط است و در عوض باید فدیه بپردازند: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الصّیام ... و عَلَی الَّذینَ یُطیقونَهُ فِدیَةٌ طَعامُ مِسکین».در احادیث، کهنسالان[192] و زنان باردار[193] از مصادیق افراد ناتوان دانسته شده اند. برخی دیگر از تکالیفی که از عهده ناتوانان برداشته شده عبارت اند از وجوب هجرت از محیط کفر (نساء/4،97 ـ 98)، وجوب جهاد (توبه/9، 91؛ فتح/48،17) و حرمت خوردن طعام برای افراد لنگ و کور و مریض از خانه دیگران. (نور/24،61)

5. اذیت و زیان:

5. اذیت و زیان:
اذیت نشدن و ضرر داشتن در برخی موارد موجب سقوط تکلیف یا جایگزین شدن تکلیفی دیگر می شود؛ مانند سقوط وجوب حمل سلاح و آمادگی نظامی در جنگ: «ولا جُناحَ عَلَیکُم اِن کانَ بِکُم اَذیً مِن مَطَر ... اَن تَضَعوا اَسلِحَتَکُم» (نساء/4، 102) و مانند جایگزین شدن تراشیدن سر و مکلف شدن فرد به روزه یا صدقه یا قربانی به عنوان کفاره به جای تکلیف نتراشیدن سر تا زمان رسیدن قربانی به مکه برای محرم محصور یا مریضی که به جهت اذیت شدن نمی تواند تا آن زمان صبر کند. (بقره/2، 196) هر چند این آیه در مورد شخصی نازل شد که وجود حشرات موذی در سرش وی را می آزرد[194]؛ ولی «اَذیً»در آیه عام است و اذیت و ضرر داشتن ناشی از دیگر عوامل را نیز شامل می شود.[195]

6. سفر:

6. سفر:
در سفر برخی تکالیف با شرایط و احکامی خاص ساقط می شوند؛ مثلا روزه در سفر ساقط است و مکلف باید قضای آن را به جا آورد: «فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ الشَّهرَ فَلیَصُمهُ و مَن کان ... عَلی سَفَر فَعِدَّةٌ مِّن اَیّام اُخَر» (بقره/2،185)؛ همچنین در سفر، خواندن نماز کامل ساقط و بر مسافر واجب[196] است نماز شکسته (قصر) به جا آورد: «و اِذَا ضَرَبتُم فِی الاَرضِ فَلَیسَ عَلَیکُم جُناحٌ اَن تَقصُروا مِنَ الصَّلوة».فقهای اهل سنت قصر نماز را جایز شمرده اند نه واجب.[197] (نساء/4،101) برخی این حکم را به سفرهای

خوفی مقید کرده اند[198]؛ ولی فقهای امامیه[199] و بسیاری از فقهای اهل سنت، تبدیل تکلیف مزبور را شامل همه سفرها دانسته اند.[200]

7. بروز دشواری و فقدان امکانات:

7. بروز دشواری و فقدان امکانات:
در برخی موارد، وجود مشکلات جدی یا فقدان وسایل لازم، سبب سقوط یا تبدیل تکلیف می گردد؛ مانند سقوط جهاد از کسانی که توانایی مالی را برای رفتن به جهاد ندارند یا حکومت امکانات اعزام آنان را نداشته باشد: «و لا عَلَی الَّذینَ لا یَجِدونَ ما یُنفِقونَ حَرَجٌ اِذا نَصَحوا لِلّهِ و رَسولِهِ ... و لا عَلَی الَّذینَ اِذا ما اَتَوکَ لِتَحمِلَهُم قُلتَ لا اَجِدُ ما اَحمِلُکُم». (توبه/9، 91 ـ 92) از این قبیل است تکلیف به تیمم به جای غسل و وضو برای کسی که امکان تهیه آب را ندارد (نساء/4،43 و مائده/5،6)؛ همچنین تکلیف به روزه به جای آزادسازی برده در صورت یافت نشدن برده در کفاره ظهار (مجادله/58،3 ـ 4)، قتل خطایی (نساء/4،92) و شکستن سوگند (مائده/5،89)؛ نیز جایگزینی روزه پس از بازگشت از سفر حج به جای قربانی در صورت یافت نشدن آن در مکه. (بقره/2،196)

پیامدهای تکلیف گریزی:

اشاره

پیامدهای تکلیف گریزی:
قرآن کریم برای سرباز زدن مکلفان از امتثال تکالیف الهی، افزون بر محرومیت از منافع و مصالح تکالیف مزبور، پیامدها و آثار ناخوشایند دنیوی و اخروی را برمی شمرد؛ مانند:

1. ستم به خود:

1. ستم به خود:
بی مبالاتی به انجام تکالیف شرعی فرد را در زمره ظالمان قرار می دهد، زیرا تجاوز از حدود الهی ستم به شمار می رود: «تِلکَ حُدودُ اللّهِ فَلا تَعتَدوها و مَن یَتَعَدَّ حُدودَ اللّهِ فَاُولـئِکَ هُمُ الظّــلِمون»(بقره/2،229) و متجاوزان از حدود الهی، ظالمانی اند که بیشتر به خویشتن ستم می کنند: «و مَن یَتَعَدَّ حُدودَ اللّهِ فَقَد ظَـلَمَ نَفسَهُ»(طلاق/65، 1)، زیرا با ترک تکلیف، انسان در معرض عقاب الهی قرار می گیرد.[201]

2. خیانت به خدا و پیامبر(صلی الله علیه وآله):

2. خیانت به خدا و پیامبر(صلی الله علیه وآله):
تکالیف شرعی امانت الهی در دست بشرند[202]: «اِنّا عَرَضنَا الاَمانَةَ عَلَی السَّمـوتِ...وحَمَلَهَا الاِنسـنُ»(احزاب/33،72)، از این رو متعهد نبودن به این تکالیف و بی اعتنایی به آن ها نوعی خیانت در امانت به شمار می رود: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَخونُوا اللّهَ والرَّسولَ وتَخونوا اَمـنـتِکُم...». (انفال/8،27) برخی مفسران، مراد از «اَمـنـتِکُم»در این آیه را احکام و تکالیف الهی دانسته اند.[203]

در احادیث نیز از تکالیف شرعی به عنوان امانت خدا و رسول یاد شده و عصیان در برابر این تکالیف، خیانت در امانت به شمار رفته است.[204]

3. حسرت در قیامت:

3. حسرت در قیامت:
آنان که اوامر و نواهی الهی را در دنیا فرو گذارده اند، در قیامت دچار حسرت می شوند[205]: «یـحَسرَتی عَلی ما فَرَّطتُ فی جَنـبِ اللّهِ».(زمر/39، 56)، بر اساس برخی روایات، یکی از مصادیق «جَنـبِ اللّهِ»ولایت علی(علیه السلام) و اولاد او(علیهم السلام) است[206]، از این رو برای انجام دادن تکالیفِ ترک شده، مانند نماز، روزه و حج، از خداوند خواهان بازگشت به دنیایند[207]: «رَبِّ ارجِعون * لَعَلّی اَعمَلُ صــلِحـًا فیما تَرَکتُ».(مؤمنون/23،99 ـ 100) در احادیث اهل بیت(علیهم السلام) آیه بر ترک کنندگان زکات تطبیق شده است.[208]

4. لعن و عذاب الهی:

4. لعن و عذاب الهی:
دیگر پیامد فروگذاردن تکالیف شرعی، لعن الهی و عذاب اخروی است: «والَّذینَ یَنقُضونَ عَهدَ اللّهِ مِن بَعدِ میثـقِهِ و یَقطَعونَ ما اَمَرَ اللّهُ بِهِ اَن یوصَلَ ... اُولـئِکَ لَهُمُ اللَّعنَةُ و لَهُم سوءُ الدّار».(رعد/13، 25) مراد از «عَهدَ اللّهِ»در این آیه اوامر و نواهی الهی است[209]، چنان که مراد از «ما اَمَرَ اللّهُ» را صله رحم دانسته اند که تکلیفی شرعی است.[210] آیه 85 بقره/2 با اشاره به بی اعتنایی بنی اسرائیل به برخی از تکالیف، آنان را بدین سبب، افزون بر خواری در دنیا، شایسته شدیدترین عذاب ها می داند: «فَما جَزاءُ مَن یَفعَلُ ذلِکَ مِنکُم اِلاّ خِزیٌ فِی الحَیوةِ الدُّنیا و یَومَ القِیـمَةِ یُرَدُّونَ اِلی اَشَدِّ العَذابِ ... * ... فَلایُخَفَّفُ عَنهُمُ العَذابُ و لا هُم یُنصَرون»(بقره/2، 85 ـ 86)؛ همچنین در آیه 14 نساء/4 کسانی را که از تکالیف الهی سر بپیچند، مستحق ورود به دوزخ و عذاب خوارکننده دانسته است: «و مَن یَعصِ اللّهَ و رَسولَهُ و یَتَعَدَّ حُدودَهُ یُدخِلهُ نارًا خــلِدًا فیها و لَهُ عَذابٌ مُهین»