گروه نرم افزاری آسمان






تلخی


تلخی=> مزه ها

تمایلات جنسی

تمایلات جنسی => شهوات

تمثال

تمثال => مجسمه

تمثل

اشاره

تمثل: ظهور صورتی مأنوس برای انسان، هماهنگ با غرضی خاص، از راه باطن یا انعکاس موجودات برزخی و یا متمثل شدن شیاطین
تمثل مصدر باب تفعّل از ریشه «م ـ ث ـ ل» و در لغت به معنای متصوّر شدن چیزی است[1] و در اصطلاح، متصور شدن حقیقتی برای انسان به صورتی خاص، مأنوس و هماهنگ با غرضی که تمثل برای آن حاصل می شود، بنابراین، تمثل، انقلاب و دگرگونی چیزی به چیز دیگر نیست، زیرا انقلاب ماهیت محال است.[2] از آنجا که در تمثل، ورای صورت ادراکی، حقیقتی خارجی وجود دارد، با سفسطه نیز متفاوت است.[3]
صورت هایی که برای انسان تمثل می یابند از چند راه حاصل می شوند: 1. حواس ظاهری؛ مانند صور محسوسات که از طریق حواس در حس مشترک متمثل می گردند، زیرا بنابر تحقیق، مدرکات جزئیه تجرد غیر تام مثالی دارند. 2. اختراع قوه متخیّله. 3. باطن به واسطه تجلیّات و تمثّلاتی از عالم معانی و عقول قدسیّه؛ مانند رؤیای صادقه. 4. انعکاس صور موجود در عالم مثال و خیال منفصل. 5. تمثیل ابالسه و شیاطینی که خارج از وجود انسان اند.[4] از اقسام مذکور دو قسم اخیر در موضوع مقاله داخل است.
قرآن کریم به مواردی از تمثل اشاره کرده است؛ مانند:
1. تمثل فرشته برای حضرت مریم(علیها السلام)به صورت بشر: «فَاَرسَلنا اِلَیها روحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَرًا سَویـّا».(مریم/19،17) مراد از این تمثل آن است که مریم(علیها السلام) در حیطه ادراکی و شعاع دید خود[5]، صورت انسانی را مشاهده کرد و خارج از ادراک حضرت مریم بشری نبود، بلکه حقیقت جبرئیل بود.[6]
راز اینکه حضرت مریم*، فرشته را به صورت انسان مشاهده کرد این بود که تمثل، ظهور شیء برای انسان به صورت مأنوس برای او و متناسب با غرضی است که تمثل برای آن صورت می پذیرد و معهود از رسالت هم آن است که انسانی متحمل رسالت گردد و آن را از طریق گفت و گو به

انجام رساند.[7]
2. تمثل فرشتگان به صورت دشمنان متخاصم برای حضرت داود*:«وهَل اَتـکَ نَبَؤُا الخَصمِ اِذ تَسَوَّرُوا المِحراب...».(ص/38،21) حضرت داود در حال عبادت بود که به ناگاه در منظره ای رعب آور دید که دشمنان متخاصم از بالای دیوار نزد او آمدند و گفتند: نترس ما دو گروه متخاصم هستیم که به محکمه تو آمدیم تا میان ما داوری کنی: «فَاحکُم بَینَنا بِالحَقِّ و لاتُشطِط واهدِنا اِلی سَواءِ الصِّراط * اِنَّ هـذا اَخی لَهُ تِسعٌ و تِسعونَ نَعجَةً ولِیَ نَعجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ اَکفِلنیها وعَزَّنی فِی الخِطاب * قالَ لَقَد ظَـلَمَکَ بِسُؤالِ نَعجَتِکَ اِلی نِعاجِهِ...». (ص/38،22 ـ 24) از این آیات برمی آید که داود(علیه السلام) ادعای مدّعی را شنید؛ اما بدون شنیدن دفاع مدّعی علیه، حکم کرد و همین امر زمینه ای برای استغفار او شد: «وظَنَّ داوودُ اَنَّما فَتَنّـهُ فَاستَغفَرَ رَبَّهُ وخَرَّ راکِعـًا واَناب». (ص/38،24)
این قضیه در خارج واقع نشده، زیرا به شهادت روایات، فرشتگان به این صورت تمثل یافته بودند و ظرف تمثل، عالم مثال است و عالم مثال عالم تکلیف و عصیان نیست. ماجرای مذکور مانند این است که انسان در عالم خواب ببیند که آزموده شده و بعد از بیداری استغفار کند تا زمینه کمالات را بیش از پیش فراهم آورده، از آزمون های مشابه آن پیروز به درآید و همان گونه که آنچه انسان در خواب و تمثلات برزخی می بیند معصیت نیست و استغفار از آن در زمان بیداری و در حال عادی طاعت به شمار می آید، توبه و استغفار داود(علیه السلام) نیز هرگز مسبوق به معصیت نبوده است.[8]
3. تمثل شیطان برای عابد بنی اسرائیل و پیشنهاد کفر ورزیدن به او: «کَمَثَلِ الشَّیطـنِ اِذ قالَ لِلاِنسـنِ اکفُر...». (حشر/59،16) این آیه ناظر است به برصیصای عابد که بر اثر عبادت، توان درمان دیوانگان و تعویذ ایشان را یافته بود، تا اینکه مرتکب زنا شد و به هنگام اعدام، شیطان بر او متمثل شد و گفت: اگر مرا، هرچند به صورت اشاره و ایما، سجده کنی نجات خواهی یافت، و چون این کار را کرد شیطان از وی برائت جست.[9]
4. مهم ترین و بیشترین موارد تمثل، تمثل یافتن جبرئیل برای رسول خدا(صلی الله علیه وآله) است که آیاتی چند (نجم/53،7، 13، 14؛ تکویر/81، 23) به این موضوع اشاره دارند. بر پایه روایات، تمثل جبرئیل برای آن حضرت(صلی الله علیه وآله) به صورت شخصی اعرابی و بیشتر به شکل دحیه کلبی[10] و دوبار نیز به صورت اصلی خویش بوده است.[11] (=> افق اعلی)
در روایات نیز مواردی از تمثل مطرح شده




تمدن

اشاره

تمدن: دستاوردهای مادی و معنوی بشر، ضمن نظمی اجتماعی
این واژه از اصل عربی «مدینه» گرفته شده و به معنای اقامت در شهر و خو گرفتن به اخلاق مردم آن به کار رفته است.[1] در فارسی نیز به معنای شهرنشینی، اخلاق شهری پیدا کردن و انتقال از حالت خشونت، توحش و جهل به ظرافت، انس و معرفت[2] و در مقابل بادیه نشینی[3] و بربریت[4] به کار رفته است. واژه های المَدنیّة، الحَضَر، الحضارة[5] و Civilization [6] به ترتیب در عربی و لاتین برای رساندن مفهوم تمدن به کار می روند.

گرچه مفهوم تمدن به طور عام از دیرباز وجود داشته و ابن خلدون با کلید واژه های «العمران» و «الحضارة» بدان پرداخته است[7]؛ ولی واژه و مفهوم اصطلاحی تمدن به معنای امروزی از قرن 18 میلادی براساس دیدگاه انسانْ محور در مغرب زمین شکل گرفته[8] و دانشمندان علوم اجتماعی تعریف هایی متفاوت از آن ارائه کرده اند[9]؛ گروه زیادی آن را مترادف با فرهنگ یا شکلی پیشرفته تر از آن دانسته و برخی دیگر حوزه معنایی آن دو را از یکدیگر جدا کرده اند.[10] با وجود گوناگونی تعریف ها و دشواری ارائه تعریفی واحد از مفهوم تمدن، وجود سازمان و نظم اجتماعی و پیشرفت مادی و معنوی انسان، نقطه مشترک بسیاری از دیدگاه های دانشمندان علوم اجتماعی اند.
تمدن در مفهوم قومْ شناختی گسترده خود مجموعه ای پیچیده است که شناخت، اعتقاد، هنر، اخلاق، قانون، رسم و هر نوع قابلیت و عادت دیگری را شامل می شود که به وسیله انسان به عنوان یک عضو جامعه کسب گردد.[11] تمدن را نوعی خاص از پیشرفت مادی و معنوی می دانند که شامل مجموعه ای از پدیده های اجتماعی انتقال پذیر و دارای جهات مذهبی، اخلاقی، زیباشناختی، فنی یا علمی و مشترک در همه اجزای یک جامعه وسیع یا چندین جامعه مرتبط با یکدیگر است[12]؛ همچنین وجود مجموعه ای از دانش ها و فنون برای کنترل طبیعت و ساماندهی زندگی اجتماعی مبتنی بر تقسیم کار و در نتیجه پدید آمدن عناصر اقتصادی، قضایی، فرهنگی، اخلاقی و مذهبی لازم است، بر این اساس گرچه جوامع روستایی دارای فرهنگ اند؛ ولی تا شهر وجود نداشته باشد نمی توان از تمدن سخن گفت.[13]تمدن، اقتضای نظمی اجتماعی را دارد که در نتیجه آن خلاقیت فرهنگی امکانپذیر گردد و شامل ارکانی چون پیش بینی در امور اقتصادی، سازمان سیاسی، سنت های اخلاقی و کوشش در راه شناخت و گسترش هنر است. از نگاه تاریخ تمدن با بالا رفتن فرهنگ عمومی، فکر کشاورزی تولید می شود، با ساخت شهر، روحیه تجمل و خوشگذرانی پدید می آید و در محل برخورد راه های بازرگانی عقل ها بارور و خلاقیت آشکار شده، در نتیجه در پی رشد سجایای اخلاقی و شکوفایی دانش، هنر و ادبیات، شکل می گیرند.[14]

از نگاه ابن خلدون، تمدن حالت اجتماعی انسان است[15] و فرایند آن در انتقال از بداوت تحقق می یابد؛ اهل بادیه تنها به لوازم ضروری زندگی توجه می کنند؛ ولی شهرنشینان این مرحله را سپری کرده، به بهره های غیر ضروری و تجمل در شئون زندگی می پردازند، از این رو تمدن نهایت بادیه نشینی است و در پی آن پدید می آید.[16] او تشکیل حکومت را برای رسیدن به این مرحله لازم می داند و معتقد است دولت با گردآوری مالیات از مردم و پخش آن در میان کارگزاران، سبب افزایش ثروت آنان شده و همین، زمینه تجمل و به تبع آن رشد صنعت و هنر را فراهم می کند.[17] بدین ترتیب با گذشت زمان روش هایی منظم از زندگی، کار، دانش، صنعت، اداره شئون مملکت و فراهم کردن وسایل رفاه و آسایش مردم حاصل می شوند.[18] روند رو به تکامل شئون یاد شده، به آن ها نظام بخشیده و با تولید علم، رشد خرد جامعه را سبب می شود. او همچنین وجود نوعی عصبیت و همبستگی را برای شکل گیری حکومت و تمدن ضروری می داند.[19]
در تفکیک میان تمدن و فرهنگ گفته شده که فرهنگ به جلوه های زندگی مانند دین، هنر، ادبیات و هدف های اخلاقی اختصاص دارد و تمدن شامل سازمان کامل جامعه و نظام های اجتماعی و فنون کار و ابزار مادی است که انسان برای تسلط بر شرایط زندگی خویش پدید می آورد.[20] علامه جعفری ضمن تفکیک دو مفهوم یاد شده، با رویکردی ارزشْ مدارانه تمدن را تشکل هماهنگ انسان ها در حیات معقول به همراه روابط عادلانه و اشتراک همه افراد و گروه ها در پیشبرد اهداف مادی و معنوی انسان ها در همه ابعاد مثبت تعریف می کند[21]؛ ولی از دید او فرهنگ، روش هایی است که انسان ها برای کیفیت زندگی خود برمی گزینند و با گذشت زمان و کمک عوامل طبیعی، پدیده های روانی و رویدادهای اثرگذار در حیات یک جامعه پدید می آید.[22]

تمدن در شبه جزیره مقارن عصر نزول:

تمدن در شبه جزیره مقارن عصر نزول:
طبیعت گرم، بیابانی و کم آب شبه جزیره عربستان، اوضاعی سخت و روحیه ای خشن برای عموم ساکنان آن به ویژه صحرانشینان پدید آورده بود. مراکز تجمع مردم عرب معمولا کنار چشمه ها و چاه ها بود که محلی برای تهیه آب و غذا برای کاروان های تجاری نیز به شمار می رفت. شرایط یاد شده زمینه کشاورزی

را به عنوان اصل تمدن[23] در بسیاری مناطق از آنان گرفته و اقتصاد عرب بیشتر به تجارت تکیه داشت.[24] وجود عقاید و رفتارهای ابتدایی همچون شرک (انعام/6،19؛ اعراف/7، 194 ـ 195)، انکار زندگی دوباره (هود/11،7)، فرزند کشی (اسراء/17،31) و نیز تکیه بر سنت های قبیله ای و آداب و رسوم پدران و اجداد[25] (بقره/2،170؛ زخرف/43،22) آنان را از داشتن فرهنگی تمدنی محروم ساخته بود. نظام اخلاقی عرب هم بر عاطفه ای نامعقول[26] مبتنی بود. مجموعه عوامل فوق از تشکیل حکومت های بزرگ در این منطقه مانع شده و شهرنشینان برای حفظ جان خود از تعرض دشمنان، به جلب حمایت مردم بادیه و ایجاد پیوندی محکم با آنان اهتمام میورزیدند.[27] خط و الفبا گسترش چندانی در مناطق زیادی از شبه جزیره نداشت[28] و در عصر نزول، خط صورتی ابتدایی داشت و فاقد نقطه و علامت بود.[29]
برخلاف حالت عمومی جزیرة العرب، در بخش هایی از آن وجود آثار تمدنی گزارش شده است؛ یمن و حَضْرَموت در جنوب و مناطقی از شمال شبه جزیره از تشکیلات حکومتی، شهرهایی با دیوارها و ساختمان های بلند و سازمان های دینی عهده دار امور روحی و دینی مردم برخوردار بودند.[30] افزون بر این، تمدن های مهم زمان، فارس و بابل در شمال شرق، روم در شمال، مصر در شمال غرب و یمن در جنوب، شبه جزیره عرب را در برگرفته بودند.[31] در ابتدای قرن هفتم میلادی بروز جنگ های ایران و روم و رقابت برای به دست آوردن یمن، راه های تجاری آسیا، اروپا و افریقا را دستخوش تغییر قرار داده و آن را در انحصار مکه درآورده بود.[32] بر اثر این ارتباط و نیز سفرهای بازرگانان مکه[33]، مردم این شهر به خوبی با تمدن های یاد شده و نیز اخبار مربوط به تمدن های پیشین آشنا بودند. قرآن به این آشنایی اشاره کرده (انعام/6،6) و اساساً در بسیاری از آیات با دیدی انتقادی به بررسی آن ها می پردازد. (=> همین مقاله: یادکرد قرآن از تمدن های پیشین) گرچه مناطق بیابانی شبه جزیره عرب به خودی خود همه عوامل شکل گیری یک تمدن را نداشت؛ ولی شرایط پیش آمده برای شبه جزیره و به ویژه حجاز زمینه مناسبی را برای ظهور دینی جدید و گسترش و تعامل آن با دیگر مناطق تمدنی فراهم کردند.

در مکه و با آغاز بعثت و دعوت پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)، زمینه های تمدن اسلامی برپایه قرآن شکل گرفت. در گام نخست عمدتاً به باورها و اعتقادات مردم درباره جهان هستی توجه شد و انواع شیوه های دعوت از توجه دادن به طبیعت، حوادث تاریخ و بیان سرگذشت اقوام و پیامبران پیشین تا بیان حکومت ها، مَثَل ها و استفاده از بشارت و هشدار به کار گرفته شدند.
با هجرت مسلمانان به مدینه*[34] و برپایی حکومت و وجود فضای امن در این شهر، بسترهای تمدن جدید بیشتر فراهم گردید. قرآن در این دوره ضمن ادامه روش پیشین، با بیان اصول اخلاقی و سیاسی و اقتصادی بر پایه توحید، ابعاد تمدنی اسلام را پایه ریزی کرد.

یادکرد قرآن از تمدن های پیشین:

یادکرد قرآن از تمدن های پیشین:
در آیات فراوانی ضمن یادکرد از جوامع متمدن گذشته، به بهره مندی آنان از امکانات مادی و نشانه های تمدن اشاره شده است؛ حکومت سلیمان (/38،35)، ساختن تندیس ها و تمثال های بدیع و برج برای وی توسط جنیان[35] (سبأ/34،13)، صنعت ذوب فلزات توسط ذوالقرنین (کهف/18،96)، سدسازی قوم سبأ (سبأ/34،16)[36] و ساختمان سازی قوم ثمود (اعراف/7،74) نمونه هایی ازاین دست هستند. در مقابل، آیاتی نیز از ساکنان شرق و شمال سرزمین پیش روی ذوالقرنین یاد می کنند (کهف/18، 86، 90، 93) که از داشتن زندگی تمدنی بی بهره بودند.[37] در مواردی هم با بیانی کلی و بدون یادکردن از تمدنی خاص به مقوله تمدن از دو جنبه آسیب شناسی (قصص/28،59) و شکوفایی (اعراف/7،96) پرداخته اند.
نگاه قرآن به تمدن های پیشین غالباً انتقادی و آسیب شناسانه است و از انسان ها می خواهد با گردش در زمین از سرنوشت اقوام پیشین عبرت گرفته (آل عمران/3، 137؛ انعام/6،11)، به اصلاح خود بپردازند.[38] بسیاری از تمدن ها با وجود توان بالا و بهره مندی از امکانات مادی (روم/30، 9؛ غافر/40،82)، به سبب عواملی همچون شرک (غافر/40، 82 ـ 84)، سرکشی و فساد (فجر/89،10 ـ 13)، اشرافیگری و خوشگذرانی (قصص/28،58)، کفران نعمت (سبأ/34، 15 ـ 17)، فسق (اسراء/17، 16) و ظلم (هود/11، 102؛ حجّ/22، 45؛ عنکبوت/29، 14) بر اساس سنت و اراده خداوند از بین رفته اند. در برخی دیگر از آیات، با بیانی کلی و بدون یادکرد از تمدنی خاص ظلم تنها دلیل نابودی تمدن ها دانسته شده است: «و ما کُنّا مُهلِکِی القُری اِلاّ واَهلُها ظــلِمون». (قصص/28،59) در این صورت ظلم معنایی وسیع خواهد داشت و انواع و گونه های مختلف فردی و

اجتماعی را شامل خواهد شد. از دیدگاه ابن خلدون، پیامد رفتار ظالمانه از بین رفتن انگیزه مردم برای کار و تلاش و در نتیجه نابودی آبادانی* است.[39] علامه جعفری نیز در بررسی آیات یاد شده ظلم را در برابر عدالت و به معنای وسیع هرگونه تجاوز به حیات معقول انسان می داند. وی اجازه برای نادیده گرفتن حق خود از سوی دیگران، ایجاد خفقان و رکود فکری در دیگر انسان ها، از دست دادن فرصت های پدید آمده برای خدمت به مردم یا سوء استفاده از آن و ... را از مصادیق ظلم برمی شمارد.[40]
از سوی دیگر، قرآن ایمان و تقوا را سبب نزول برکات و رحمت های خدا، تکمیل زندگی بشر و رسیدن به درجات بالای تمدن می داند: «و لَو اَنَّ اَهلَ القُرَی ءامَنوا واتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکـت مِنَ السَّماءِ والاَرضِ».(اعراف/7،96) یادکرد قرآن از تمدن سلیمان (نمل/27، 15 ـ 44) نمونه ای ازاین مطلب است.

نظام تمدن قرآنی:

اشاره

نظام تمدن قرآنی:
قرآن در ابعاد مختلف به پالایش دستاوردهای تمدنی پیشین و تأسیس عناصر جدید تمدنی دست زد که سرانجام آن پیدایش تمدن اسلامی در سال های بعد بود. نظام تمدن اسلامی بر پایه ارکان و عناصر گوناگونی استوار گردید که تعالیم قرآن در ایجاد آن ها تأثیر فراوان داشته است.

1. عقاید:

1. عقاید:
قرآن آموزه توحید را سنگ بنای تمدن اسلامی و منشأ پیدایش همه مظاهر تمدن بشری را خداوند می شناسد.[41] در نگاه قرآن از یک سو خداوند سرچشمه همه خیرات و پروردگار جهان است. در بسیاری از آیات آفرینش زمینه ها و عوامل طبیعی و معنوی تمدن مانند باران (بقره/2،22)، باغ ها (انعام/6،99)، انواع غذاها، گیاهان، درختان (عبس /80،24 ـ 32)، علم و معرفت و توان انتقال آن به دیگر نسل ها[42](علق /96،4 ـ 5) به خدا نسبت داده می شود. خداست که انسان را آفریده و توان آباد کردن زمین را به او بخشیده است:«... هُوَ اَنشَاَکُم مِنَ الاَرضِ واستَعمَرَکُم فیها...»(هود/11،61)، از این رو قرآن در یادکرد از تمدن های پیشین، محور دعوت پیامبران را توحید و مبارزه با شرک معرفی می کند. (برای نمونه نک: هود/11،61)
از سوی دیگر براساس آموزه های کرامت انسان، استعدادهای ویژه، برتریش بر دیگر موجودات (اسراء/17،70)[43]، جانشینی او از طرف خدا بر زمین[44] (بقره/2،30) و بنده خدا بودنش (آل عمران/3،51؛ ذاریات/51،56)، مسئولیت

آبادانی آن به وی واگذار می شود. انسان مسلمان نیز پدیده های طبیعی را آیه خدا و مقدس می داند و از همین رو با هماهنگی کامل با طبیعت اطرافش زندگی می کند.[45] خدا قدرت (بقره/2،20) و عدالت (آل عمران/3،18) دارد. در همان حال مهربان (هود/11،90) نیز هست. همه سوره های قرآن جز «توبه» با وصف او به بخشندگی و مهربانی آغاز می شوند. علم او نیز به همه چیز احاطه دارد. (فصّلت/41،54)
قرآن از یک سو با تأکید بر حنیفیت (انعام/6،161) که ویژگی ادیان ابراهیمی است و پذیرش اصول توحید، نبوت و روز حساب، اسلام را ادامه رسالت پیامبران الهی، و ایمان به پیامبران پیشین را از اصول مسلم خود می داند. (بقره/2،136؛ آل عمران/3،84) از سوی دیگر خاتمیت (احزاب/33،40) خود را نیز اعلام می دارد. دو ویژگی یاد شده دین اسلام را جهانی کرده[46]، زمینه تعامل آن را با دیگر ادیان فراهم می کند، از این رو اهل کتاب را به خداپرستی و دوری از شرک دعوت می کند. (آل عمران/3،64) البته در بعضی عقاید مانند به صلیب کشیده شدن عیسی(علیه السلام) (نساء/4،157) با پیروان دیگر کتاب ها مخالفت میورزد، با این حال در قرآن از اجبار دیگران در انتخاب عقیده پرهیز و منع شده است (بقره/2،256) و درگیری با غیر مسلمانان به مواردی مانند نقض پیمان (انفال/8، 56 ـ 58؛ توبه/9، 12 ـ 13) و فتنه انگیزی (بقره/2، 190 ـ 192؛ انفال/8،39) محدود شده که برای حفظ نظم جامعه و رفاه و امنیت آن ضروری است.[47]

2. اخلاق:

2. اخلاق:
نظام اخلاقی قرآن بر پایه اعتقاد به اراده مطلق خدا و معاد استوار است. هدف قرآن اصلاح کامل شکل زندگی بر پایه از بین بردن آداب جاهلی و جایگزین کردن اخلاق و رفتار بر شالوده توحید است، از این رو در بسیاری موارد به کلی از کیش اعراب بریده یا برخی از فضیلت های برجسته آن ها را به صورتی سازگار با توحید در می آورد. در واقع آیات وحی اصطلاحات و کلید واژه های جاهلیت را دستخوش تغییر قرار داده، برخی را گسترده، بعضی را محدود کرده و شماری را به کلی دگرگون می کند؛ برای نمونه سخاوت و مهمان نوازی به شکل افراطی و بر اساس میل به خودنمایی یا انگیزه ای آنی، دو ویژگی برجسته عرب* بودند. قرآن با معتدل و معقول کردن میزان انفاق از یک سو (فرقان/25،67؛ اسراء/17،29) و نیز بنیان نهادن آن بر ایمان و پاداش قیامت (حدید/57،7) از سوی دیگر، کیفیت و کمیت عادت مردم زمان خود را دستخوش تغییر قرار داد.[48]
عرب خوی انتقامجویی داشت و معمولاً در انتقام گرفتن از حد می گذشت، از این رو مجازات و

قصاص را تنها به میزان جرم جایز دانست، با این حال به کسانی که خطای دیگران را نادیده می گیرند نوید پاداش ویژه داد: «و جَزؤُا سَیِّئَة سَیِّئَةٌ مِثلُها فَمَن عَفا واَصلَحَ فَاَجرُهُ عَلَی اللّهِ ...».(شوری /42،40؛ نیز نک: بقره/2،194؛ نور/24،22)
قرآن نگاه لذت جویانه به زندگی و مبتنی بر انکار جاودانگی (انعام/6،29؛ جاثیه/45،24) را رد کرده، شوق و تلاش ناشی از آگاهی به قیامت را جایگزین آن ساخت[49]: «... لِیَجزِیَ الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ بِالقِسطِ...».(یونس/10،4؛ نیز نک: انعام/6،160؛ نحل/16،31) در واقع اخلاقیات مربوط به این جهان به خودی خود یک نظام جامع و مانع نیست. تنها مقصدنهایی جهان[50] و به تعبیر دیگر ایمان به زندگی پس از مرگ و ترس از کیفر و امید به پاداش[51] است که بنیان آن را تعیین می کند. بر این اساس تعابیر متضاد «اَصحـبُ الجَنَّةِ» و «اَصحـبُ النّارِ»(برای نمونه: یونس/10،26 ـ 27؛ حشر/59،20) و مانند آن ها در یک دوگانگی بنیادین اخلاقی بیانگر شاخص های نیک و بد در این جهان اند. افزون بر این، در دستگاه اخلاقی قرآن، انسان مسئول افعال خویش است (انعام/6،164) و اثر کار خوب یا بد هرکس مستقیماً به خود او می رسد (اسراء/17،7، گرچه ظاهراً برای دیگران انجام شده باشد.[52]
آیات وحی ارتباط انسان ها با یکدیگر را بر پایه عدالت و نیکی به همنوع تعریف کرد[53] (نحل/16،90) و از بی عدالتی به دیگران حتی دشمنان برحذر داشت. (مائده/5،8) اساس برتری را نیز تقوا دانست نه نژاد و قوم.[54] (حجرات/49،13) در حوزه دوستی و همکاری، به افقی فراتر از حد معمول توجه کرد و افزون بر تشویق به همیاری در نیکوکاری و پرهیزگاری (مائده/5،2) همه کسانی را که به اصل ایمان باور دارند برادر نامید:«اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ».(حجرات/49،10) در مقابل، مؤمنان را از دوستی با غیر اهل ایمان (مائده/5،51) گرچه پدر و برادر باشند (توبه/9،23) به شدت نهی کرد. در عین حال نیکی کردن و عدالتورزی نسبت به کسانی را که از در جنگ با مسلمانان درنیامده اند ممنوع نساخت، بلکه به آن سفارش نیز کرد: «لا یَنهـکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذینَ لَم یُقـتِلوکُم فِی الدّینِ ولَم یُخرِجوکُم مِن دیـرِکُم اَن تَبَرّوهُم وتُقسِطو ا اِلَیهِم».(ممتحنه/60،8) در نتیجه نگرش متسامحانه اسلام در روابط اجتماعی، مسلمانان از دستاوردهای تمدنی غیر مسلمانان بهره برده و عناصر مفید آن را در تمدن اسلامی وارد کردند. فرایند همسان سازی و اسلامی کردن عناصر غیر اسلامی در دوره های بعد و در ارتباط با

اندیشه های یونانی، ایرانی، هندی و غربی انجام گرفته است.[55]

3. اقتصاد:

3. اقتصاد:
قرآن مالکیت حقیقی همه اشیاء را از آن خدا می داند (آل عمران/3،109، 129)[56]؛ ولی حق مالکیت اعتباری و دنیوی انسان را به رسمیت می شناسد، از این رو مال و کار دیگران محترم است و کسی حق ندارد از آن به شکل ناعادلانه بهره ببرد[57]: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَأکُلوا اَمولَکُم بَینَکُم بِالبـطِـلِ اِلاّ اَن تَکونَ تِجـرَةً عَن تَراض مِنکُم ...».(نساء/4،29) افزون بر این قرآن بر رعایت اخلاق کار و تجارت از سوی مسلمانان تأکید می کند و از آنان می خواهد در همه معاملات به شرایطی که معامله براساس آن ها انجام گرفته پایبند باشند: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اَوفوا بِالعُقود».(مائده/5،1)[58] در بسیاری دیگر از آیات نیز احکام وقوانین زندگی اقتصادی مسلمانان بیان شده اند. ارث (برای نمونه: نساء/4، 11 ـ 12)، مالیات های دینی مانند خمس (انفال/8،41)، مخالفت با مال اندوزی (توبه/9،34) و منع رباخواری (آل عمران/3، 130) از این جمله اند.

4. سیاست:

4. سیاست:
قرآن نظام سیاسی ویژه ای را برای حکومت با همه جزئیاتش تعیین نمی کند؛ ولی حوزه سیاست را از دین جدا نمی داند و نگاهی کلی نسبت به چارچوب حکومت متناسب با اهداف هدایتی اش دارد.[59] اصولی که ارائه می کند در راستای هدف تحقق حکومت الهی اند و مقصود از فرستادن پیامبران(علیهم السلام)، قیام مردم برای برپایی عدالت بیان می شود: «لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّنـتِ واَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتـبَ والمیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ».(حدید/57،25) قرآن اصل «شورا» را به عنوان یک مهم پذیرفته و بر آن تأکید کرده است. (آل عمران/3، 159) از نظر قرآن هریک از افراد جامعه برای تحقق حاکمیت فرمان خدا نسبت به دیگران مسئولیت دارد، از این رو آیات، امر به معروف و نهی از منکر را فریضه می دانند. (آل عمران/3، 104، 110) به دستور قرآن، مسلمانان بایستی برای دفاع از خود در برابر دشمنان آماده باشند: «و اَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّة ومِن رِباطِ الخَیلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وعَدُوَّکُم».(انفال/8، 60؛ نیز: آل عمران/3، 200)

5. حقوق و قوانین:

5. حقوق و قوانین:
در نگاهی دیگر، قرآن برای حفظ نظام جامعه و جلوگیری از فساد نوع بشر، احکام اجتماعی ویژه ای وضع کرده[60]، در مواردی به اصلاح قوانین دشوار و دست و پاگیر می پردازد (اعراف/7،157)، از این رو قتل (مائده/5، 32)، زنا (اسراء/17، 32)، اسراف (اعراف/7،31)، ظلم (نساء/4،30؛ شوری/42،40) و... را ممنوع و برای ازدواج، طلاق، حدود، دیات

و... احکامی معین می کند.[61] زنان و مردان را به رعایت عفاف (نور/24، 30 ـ 33) توصیه و رسم جاهلی فرزندکشی (انعام/6،151؛ اسراء/17،31) را برمی اندازد. به مبارزه با تفکر نادرست درباره زن پرداخته، آنان را از داشتن ثروت (نساء /4، 32) و ارث (نساء/4، 11 ـ 12) بهره مند می سازد. این قوانین برای مخاطبانش فوق العاده تازگی داشت. قوانین اخلاقی جدید، مخاطب اولیه قرآن را تا اندازه ای دگرگون کرد که علقه های خویشاوندی و قبیله ای را کنار نهاد و پیام هایی مانند برادری مؤمنان را پذیرفت. قرآن با ارائه الگویی جدید از رابطه خدا و بشر و ایده پرستش و ... در یک سیستم پیچیده از ترکیب ایمان و عمل، عرفی متفاوت از زمان خود ترسیم کرد.[62] گرچه روش های زندگی همچون خوراک و پوشاک با گذشت زمان تغییر می کنند؛ ولی اصولی که قرآن عرضه داشت برای همیشه باقی ماند. همین اصول ثابت بود که زمینه را برای اصلاح در دوره های بعدی فراهم ساخت. نمونه روشن چنین تغییری را می توان در رخت بربستن بردگی در زمان های بعدی دانست. افزون بر این در قرآن راه های اصلی آزادی و استقلال، بدون آسیب دیدن توانایی های انسان برای تولید و پیشرفت بیان شده اند.[63]

بازتاب تعالیم قرآن در تمدن اسلامی:

اشاره

بازتاب تعالیم قرآن در تمدن اسلامی:
قرآن افزون بر نظام ویژه ای که برای تمدن اسلامی ارائه می کند به گونه ای ملموس در جنبه های مختلف دوره های تمدن و زندگی اجتماعی مسلمانان اثرگذار بوده است. البته بیان این نکته لازم است که میان جامعه مطلوب قرآنی با جامعه تاریخی اسلامی همواره تفاوت هایی بوده و همه اصول بیان شده در کلام وحی در جوامع مسلمانان به اجرا درنیامده است.[64]

1. زندگی عمومی:

1. زندگی عمومی:
مسلمانان به قرآن بسیار احترام می گذارند. آنان بدون وضو به خط آن دست نمی زنند و معمولا برای تلاوت وضو می گیرند. آیات قرآن به فرهنگ عمومی مردم رسوخ کرده است. به کار بردن عبارات قرآنی مانند «بسم الله الرحمن الرحیم»(نمل/27،30، «الحمد لله»(حمد1/1)، «إن شاء الله»(کهف/18،24)، «سلم علیکم»(زمر/39،73) در گفت و گوها از سوی مسلمانان گواه این مدعاست.[65]
تعیین ملاک تقوا برای برتری انسان ها (=> همین مقاله: اخلاق) سبب شده تا گروه های مختلف نژادی در سراسر عالم به اسلام گرایش داشته باشند. برخلاف تفاوت های فرهنگی و عقیدتی، قرآن همواره عامل وحدت و اشتراک

همه مسلمانان بوده است[66]؛ برای نمونه آنان در سراسر جهان قرآن را به زبان عربی می خوانند.[67] در بسیاری از مناطق در مجالس یادبود درگذشتگان، مهمانان نسخه های چاپ شده قرآن را قرائت می کنند؛ همچنین کشورهای اسلامی مسابقات قرآن برگزار کرده و بدین گونه به نگهداری و ترویج روش های ویژه خود در فن قرائت می پردازند. در نگاهی دیگر با پیشرفت و دگرگونی رسانه ها حضور قرآن در جامعه شکل جدیدی به خود می گیرد. در بسیاری از کشورهای اسلامی مانند عربستان سعودی، مصر و مراکش قرائت قرآن به طور دائم از شبکه های رادیویی و تلویزیونی پخش می شود. در برخی کشورها این کار در بخش هایی از روز انجام می گیرد.[68] افزون بر این، رسانه ها و امکانات جدید مانند اینترنت و لوح های فشرده به راحتی بسیاری از برنامه های قرآنی شامل قرائت، حفظ و تفسیر را در اختیار علاقمندان قرار می دهند.

2. آموزش:

2. آموزش:
جاذبه قرآن به اندازه ای بود که از همان روزهای نخست همه را به خود مشتاق کرد. افزون بر این، ترغیب پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به فراگیری و تعلیم قرآن[69] این اشتیاق را دوچندان کرد. مردم برای شنیدن آیات وحی خود را به پیامبر(صلی الله علیه وآله)[70] یا صحابه ایشان می رساندند و در صورتی که به آن ها دسترسی نداشتند از رهگذران و کاروانیان می شنیدند.[71] تازه مسلمان ها برای فراگیری احکام شرعی و خواندن نماز می بایست قرآن بیاموزند. به مرور زمان که شمار نومسلمانان افزایش یافت افراد ویژه ای مأمور تعلیم قرآن شده[72] و در مواردی به دستور پیامبر به مناطق دیگر سفر می کردند.[73] قاریان قرآن در مسجد می نشستند و آیات را برای یکدیگر خوانده، به تصحیح قرائت یکدیگر می پرداختند.[74]در مواردی هم آموزش بخش هایی از قرآن مهریه همسران قرار می گرفت.[75] در دوره های بعدی نیز قرآن غالباً محور آموزش مسلمانان بوده است؛ برای نمونه در دولت عثمانی شمار مکتب خانه ها که بیشتر در کنار مسجد قرار داشتند متعدد بود و شاگردان در آن قرائت درست قرآن را به عنوان نخستین درس فرا می گرفتند[76]؛ همچنین در برخی کشورها مدارس حفظ قرآن، اصول حفظ و تفسیر را به

قرآن آموزان می آموختند.[77] آیات فراوانی با کلیدواژه هایی مانند «اولوا الالباب» (آل عمران/3،190)، «علم» (زمر/39،9)، عقل (بقره/2،164) و «برهان» (نمل/27،64) انسان را به تفکر و علم اندوزی تشویق کرده اند. برخی از آیات به مشاهده آسمان و زمین و پدیده های آن دعوت می کنند (ق/50، 6) و بعضی دیگر از او می خواهند به گردش در زمین و بررسی آثار تاریخی بپردازد (روم/30،42)، از این رو کسب دانش به ویژه نجوم، ریاضیات و تاریخ میان مسلمانان اهمیت ویژه ای یافت. نهضت ترجمه نیز که از میانه قرن دوم شروع شد و به مدت دو سده ادامه داشت پیامد ترغیب قرآن به کسب دانش بود.[78]
افزون بر این، به مرور زمان دانش های لغت، نحو، معانی و بیان، کلام متأثر از قرآن و تفسیر و قرائت و تجوید و دیگر علوم قرآنی در ارتباط با آن پدید آمدند. با آمیختن عرب و عجم و از بین رفتن خلوص زبان عربی، بسیاری از واژه ها دستخوش دگرگونی معنایی شدند، به گونه ای که فهم قرآن نیز دچار مشکل شد. در نخستین گام خلیل بن احمد فراهیدی (م. 175 ق.) برای حفظ واژه های عربی، کتاب العین را نوشت.[79] اِعراب نیز همداستان با لغت مورد توجه دانشمندان مسلمان قرار گرفت و ابوالاسود دوئلی (م. 69 ق.) نخستین قواعد آن را پایه ریزی کرد. سپس سیبویه (م. 180 ق.) نخستین کتاب مبسوط نحوی را با عنوان الکتاب تألیف کرد.[80] مسلمانان با هدف فهم اعجاز ادبی قرآن قواعد علم معانی و بیان را نیز تدوین کردند.[81] تفاوت برداشت ها از آیات اعتقادی[82] و اختلاف بر سر قدیم یا حادث بودن قرآن[83]سبب پیدایش تدریجی دانش کلام گردید. با گسترش اسلام در میان ملت های غیر عرب، آنان برای فهم قرآن نیاز به ترجمه داشتند. گرچه جریان ترجمه مخالفانی نیز داشت[84]؛ ولی نیاز یاد شده سبب گردید تا از همان ابتدا کسانی به ترجمه قرآن بپردازند. گفته اند که سلمان فارسی نخستین مترجم قرآن بود که «بسمله» را به زبان فارسی برگرداند.[85] امروزه قرآن به زبان های گوناگون دنیا ترجمه شده است[86]، گرچه در مواردی خالی از غرضورزی مترجمان و قصد تبلیغ بر ضدّ اسلام نبوده است.[87]
در دوره نخست مردم به سبب آگاهی از شأن

نزول آیات و عرب زبان بودن، در فهم قرآن کمتر با مشکل برمی خوردند؛ ولی با فاصله گرفتن از زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و اسلام آوردن غیر عرب ها، مسلمانان بیش از پیش به تفسیر آیات نیاز پیدا کردند. تأسیس دانش تفسیر[88] و دیگر علوم مرتبط با قرآن، پیامد تغییر یاد شده در زندگی مسلمانان به شمار می رود؛ برای نمونه دانش قرائت از شکل گیری قرائت ها از زمان نزول تا مرحله قرائات شاذ و نادر، اقسام قرائت ها از جهت مطابقت با قواعد عربی و رسم و سند آن، ریشه اختلاف ها و مانند آن ها بحث می کند.[89] در بخش هایی از جهان اسلام نیز مکتب هایی خاص در این رابطه پدید آمدند و برای مثال تا پایان قرن چهارم قمری مردم اندلس به پیروی از مصر و افریقیه به قرائت «نافع» به روایت «ورش» قرآن می خواندند.[90]
علم تجوید نیز دو مرحله دارد: در بخش نظری از قواعد درست خواندن حروف و کلمات قرآن و دیگر مباحث آواشناسی گفت و گو می شود. در مرحله عملی هم قواعد را براساس استماع و اداء به افراد می آموزند.[91] با گذشت زمان و رونق دانش تفسیر، مفسران با رویکردهای گوناگون به تفسیر قرآن پرداختند. تفاسیر ادبی، کلامی، عرفانی، فقهی و ... نمونه هایی از این دست به شمار می روند.
در سده اخیر بسیاری از مفسران با پرداختن به جنبه های اجتماعی قرآن کوشیده اند تا مفاهیم آن را بیش از پیش وارد زندگی مسلمانان کرده و از آن برای حل مشکلات و عقب ماندگی های سده های اخیر جهان اسلام استفاده کنند. سید قطب (م. 1386 ق.)، آیت الله طالقانی (م. 1399ق.)، علامه فضل الله و بسیاری دیگر از مفسران از این جمله اند.

3. شعر و ادبیات:

3. شعر و ادبیات:
قرآن تأثیر فراوانی بر ادبیات و شعر مسلمانان داشته است. از همان نخست شاعران تازه مسلمان عرب مانند حسان بن ثابت، کعب بن مالک و عبدالله بن رواحه با بهره گیری از مضامین وحی شعر می گفتند.[92] در سده های بعدی نیز کلام خدا الهام بخش شاعران مسلمان غیر عرب بوده است. در فارسی رودکی[93]، فردوسی، سعدی[94]، مولوی[95] و در ترکی ادیب احمد یوکنکی (م. قرن 6 ق.) و خواجه احمد یسوی (م. 562 ق.)[96] از این جمله اند. افزون بر این ترجمه تفسیر جامع البیان طبری و نیز نگارش تفاسیری به نثر شیوای فارسی مانند روض الجنان ابوالفتوح رازی (م 554 ق.) و

کشف الاسرار رشیدالدین میبدی (م. 520 ق.) نمونه هایی از حضور قرآن در ادبیات دوره های اسلامی اند. گذشته از این، شاهکارهای ادب فارسی همچون گلستان سعدی و منشآت قائم مقام فراهانی از قرآن فراوان بهره برده اند.[97]

4. هنر:

4. هنر:
قرآن در شکل دهی و الهامبخشی به هنرهایی که در بستر تمدن اسلامی رشد کرده اند تأثیر فراوان داشته است؛ از یک سو آیات همواره به هنرهای اسلامی زینت بخشیده اند. هنر خطاطی دنباله قرآن نویسی در صدر اسلام بوده و در بستر نگارش آن رشد کرده است. در دوره نخست، خط عربی ساده و ابتدایی بود و نویسندگان، قرآن را با نوشت افزارهای ابتدایی[98] و خطی نازیبا و دارای غلط می نوشتند[99]؛ ولی با گسترش اسلام و بهبود نوشت افزار، پیشرفت خط، سیر تکاملی خود را پیمود و قرآن نقطه و اعراب گذاری شد. با گذشت زمان قرآن را به «جزء»، «حزب» و... تقسیم کردند و در نسخه های آن مکی و مدنی و شماره آیات را می نوشتند. پس از این مرحله هنرمندان به تزیین و تذهیب در نگارش قرآن دست یازیدند، به گونه ای که عامه مردم آن را از لوازم جدایی ناپذیر نگارش پنداشتند. از اوایل قرن پنجم قمری هم خط زیبای نسخ جای کوفی را گرفت.[100]
گنجینه های نفیسی از نسخه های خطی در مناطق مختلف اسلامی وجود دارد که به زیبایی قرآن را نگارش کرده اند.[101] نوشتن آیات قرآن با خط خوش به اندازه ای اهمیت داشته که برای نمونه حاکم سلسله گورکانی هند، ظهیرالدین بابر، خود قرآن را با خط زیبا نوشت و به کعبه هدیه کرد.[102] افزون بر این کاشی های رنگین ایرانی به شکل اسلیمی و با گل و بوته و آیاتی از قرآن تزیین شده و در مساجد و کاخ های پادشاهان به کار می رفته اند.[103] سفارش قرآن به آباد کردن مسجد (توبه/9،18)، مشوق هنرمندان مسلمان برای خلق جلوه های هنری زیبا در مساجد بوده است. با پیدایش صنعت چاپ، قرآن هایی ابتدا در برخی کشورهای اروپایی و پس از آن در کشورهای اسلامی به چاپ رسید. نخستین چاپ اسلامی قرآن از سوی مولا عثمان در پطرز بورگ روسیه در سال 1200 هجری/1787 میلادی انجام گرفت. امروزه در سراسر جهان اسلام چاپ و نشر قرآن با اَشکال متنوع و زیبا صورت می گیرد.[104]
خواندن قرآن با غنا ممنوع است[105]؛ ولی مسلمانان با اثرپذیری از کلام پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) مبنی

بر خواندن قرآن با صدای خوش[106]، فن نغمه شناسی یا صوت و لحن را ابداع کردند که از زیرمجموعه های تجوید است. متخصصان این هنر در سراسر جهان اسلام با توجه به معانی و موضوعات قرآن، الحان و نغمات متناسب با آن را به کار برده، حالت های متفاوتی مانند اندوه و سرور را در شنوندگان پدید می آورند.[107]
از سوی دیگر هنر اسلامی در ذات خود از آموزه های وحی الهام گرفته است. حضور فراوان «خلأ تصویر و نگارگری» در هنر اسلامی که به شکل ویژه در هنرهای تجسمی نمود بیشتری دارد ثمره مبانی متافیزیکی توحید و شعار «لا إله إلا الله» (نک: آل عمران/3،2) است که پیام ناپایداری غیر خدا و وجود خدا در فراسوی همه واقعیت ها را القا می کند، از این رو جنبه ای از نیستی و خلأ در ذات هر موجودی ثابت می شود. در آثار هنری، وجود خلأ و غیبت جسمانیت از یک سو و جنبه های مثبت فرم، رنگ و ماده از سوی دیگر بر وجه انعکاسی اشیا و نیز نشانه های واقعیت برتر جهان تطبیق می کنند. سبک اسلیمی با بسط و تکرار فرم ها با خلأ ارتباط برقرار کرده و چشم و ذهن را از سکون و ماندن در بند موضوعات جسمانی می رهاند و به تعبیری با گریز از تشبه به جسد، وحدت الوهی را القا می کند. این روش با خودداری از شمایل نگاری، حس حضور فرازمانی و بی مکان بودن خدا را در بیننده ایجاد می کند؛ همان چیزی که آموزه وحی بر آن تأکید می کند که به هر سو رو کنید آنجا وجه خداست: «فَاَینَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجهُ اللّهِ».(بقره/2،115) معماری سنتی اسلامی با در نظر گرفتن این ویژگی ها، کوچه ها، باغ ها، بازارها و مسجدهایی بنا کرده است که بدون حضور مادیت، امکان تجربه معنوی حضور الهی را برای بیننده فراهم می کنداست؛ مانند تمثل و سخن گفتن شیطان با بسیاری از پیامبران، چون آدم، نوح، ابراهیم[12] و یحیی(علیهم السلام)، تمثل شیطان در یوم الندوه برای مشرکان به صورت پیر کهنسال: «واِذ یَمکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَروا لِیُثبِتوکَ اَو یَقتُلوکَ اَو یُخرِجوک» [13] و روز عقبه به صورت منبه بن حجاج[14] و تمثل دنیا برای امیرمؤمنان(علیه السلام) به صورت زنی زیبا و فریبا.[15] در برخی روایات نیز تمثل مال، فرزند و عمل برای انسان هنگام مرگ و نیز تمثل اعمال برای وی در قبر و روز قیامت مطرح اند. (=> تجسم اعمال)