دانلود نرم افزار تاریخ ایران
1 / 3
نرم افزار مترو تایم
2 / 3
نرم افزار دانشنامه شهرهای ایران
3 / 3
نرم افزار تاریخ ایران
4 / 3
نرم افزار دانشنامه جانوران
5 / 3
نرم افزار دانشنامه نجوم و فضا
6 / 3
نرم افزار دانشنامه کشورها
7 / 3
نرم افزار دانشنامه بیماری ها
8 / 13
دانشنامه مشافل و کسب و کار ها
9 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
10 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها
11 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
12 / 13
دانش نامه مشاغل و کسب و کار ها
13 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها

تاریخ الیعقوبی

گروه نرم افزاری آسمان

8414.رسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله :تاریخ الیعقوبی :ابن عدیس بلوی ، عثمان را در خانه اش محاصره کرد و آنان را به خدا سوگند داد . سپس کلیدهای خزانه را از آنان خواست . کلیدها را نزد طلحه بن عبید اللّه آوردند ، در حالی که عثمان در خانه اش در محاصره بود . طلحه ، زبیر و عایشه ، بیش از دیگران ، [ مردم را ]بر ضدّ عثمان می شوراندند .8413.عنه علیه السلام ( فی رَجُلَینِ یَتَسابّانِ ) الإمامه و السیاسه :اَشتر نخعی با هزار مرد ، از کوفه و ابن ابی حذیفه با چهار صد نفر ، از مصر آمدند و اهالی کوفه و مصر ، شب و روز بر درِ خانه عثمان بودند و طلحه هر دو گروه را بر ضدّ عثمانْ تحریک می کرد .



طلحه به آنان گفت : عثمان ، تا هنگامی که غذا و آب به او می رسد ، از محاصره شما باکی ندارد . پس ، آنان مانع شدند که آب به او برسد .8412.عنه علیه السلام :تاریخ الطبری به نقل از عبد اللّه بن عیّاش ، از ابو ربیعه : بر عثمانْ وارد شدم و ساعتی با او به گفتگو نشستم . گفت : ای ابن عیّاش! بیا . آن گاه دستم را گرفت و سخن کسانی را که بر درِ خانه اش بودند ، به من شنوانْد . سخنانی شنیدیم . برخی می گفتند : منتظر چه هستید؟ و برخی می گفتند : صبر کنید ؛ امید است که باز گردد .

در همان هنگام که من و او ایستاده بودیم ، طلحه بن عبید اللّه از آن جا عبور می کرد . پس ایستاد و گفت : ابن عدیس کجاست؟

گفته شد : او این جاست .

ابن عدیس به نزدش آمد و طلحه چیزی در گوش او گفت . سپس ابن عدیس باز گشت و به یارانش گفت : نه کسی را بگذارید بر این مرد [ عثمان] داخل شود و نه کسی از نزد او بیرون بیاید .

عثمان به من گفت : این ، چیزی است که طلحه بن عبید اللّه بدان فرمان داده است .

سپس گفت : خدایا! خودت طلحه بن عبید اللّه را از من باز دار ؛ زیرا او اینان را بر ضدّ من برانگیخته و گِردشان آورده است و به خدا سوگند ، امید می برم که چیزی از آن [ خلافت] را به دست نیاورَد و خونش ریخته شود ، که او حرمت مرا به ناروا شکسته است . .


ص: 302

8411.الإمامُ الکاظمُ علیه السلام ( لَمّا رَأی رَجُلَینِ یَتَسابّانِ ) الفتوح :کانَ طَلحَهُ بنُ عُبَیدِ اللّهِ قَدِ استَولی عَلی حِصارِ عُثمانَ مَعَ نَفَرٍ مِن بَنی تَیمٍ ، وبَلَغَ ذلِکَ عُثمانَ ، فَأَرسَلَ إلی عَلِیٍّ بِهذَا البَیتِ :


فَإِن کُنتُ مَأکولاً فَکُن أنتَ آکِلی

وإلّا فَأَدرِکنی ولَمّا اُمَزَّقُ


أ تَرضی أن یُقتَلَ ابنُ عَمِّکَ وابنُّ عَمَّتِکَ ، ویُسلَبَ نِعمَتُکَ وأمرُکَ ؟ ! فَقالَ عَلِیٌّ رضی الله عنه : صَدَقَ واللّهِ عُثمانُ ! لا وَاللّهِ ، لا نَترُکُ ابنَ الحَضرَمِیَّهِ یَأکُلُها .

ثُمَ خَرَجَ عَلِیٌّ إلَی النّاسِ ، فَصَلّی بِهِمُ الظُّهرَ وَالعَصرَ ، وتَفَرَّقَ النّاسُ عَن طَلحَهَ ، ومالوا إلی عَلِیٍّ . فَلَمّا رَأی طَلحَهُ ذلِکَ ، أقبَلَ حَتّی دَخَلَ عَلی عُثمانَ ، فَاعتَذَرَ إلَیهِ مِمّا کانَ مِنهُ . فَقالَ لَهُ عُثمانُ : یَابنَ الحَضرَمِیَّهِ ! وَلَّیتَ عَلَی النّاسِ ، ودَعَوتَهم إلی قَتلی ، حَتّی إذا فاتَکَ ما کُنتَ تَرجو ، وعَلاکَ عَلِیٌّ رضی الله عنه عَلَی الأَمرِ ، جِئتَنی مُعتَذِرا ! ! لا قَبِلَ اللّهُ مِمَّن قَبِلَ مِنکَ . (1)8410.الإمامُ علیٌّ علیه السلام :تاریخ الطبری عن محمّد بن مَسلَمه فی ذِکرِ اجتِماعِ المِصرِیّینَ عِندَ عُثمانَ : تَکَلَّمَ القَومُ ، وقَد قَدَّموا فی کَلامِهِمُ ابنَ عُدَیسٍ ، فَذَکَرَ ما صَنَعَ ابنُ سَعدٍ بِمِصرَ ، وذَکَرَ تَحامُلاً مِنهُ عَلَی المُسلِمینَ وأهلِ الذِّمَّهِ ، وذَکَرَ استِئثارا مِنهُ فی غَنائِمِ المُسلِمینَ ، فَإِذا قیلَ لَهُ فی ذلِکَ ، قالَ : هذا کِتابُ أمیرِ المُؤمِنینَ إلَیَّ . ثُمَّ ذَکَروا أشیاءَ مِمّا أحدَثَ بِالمَدینَهِ ، وما خالَفَ بِهِ صاحِبَیهِ .

قالَ : فَرَحِلنا مِن مِصرَ ونَحنُ لا نُریدُ إلّا دَمَکَ ، أو تَنزِعُ ، فَرَدَّنا عَلِیٌّ ومُحَمَّدُ بنُ مَسلَمَهَ ، وضَمِن لَنا مُحَمَّدٌ النُّزوعَ عَن کُلِّ ما تَکَلَّمنا فیهِ ...

ثُمَّ رَجَعنا إلی بِلادِنا نَستَظهِرُ بِاللّهِ عَزَّوجَلَّ عَلَیکَ ، ویَکونُ حُجَّهً لَنا بَعدَ حُجَّهٍ ، حَتّی إذا کُنّا بِالبُوَیبِ أخَذنا غُلامَکَ ، فَأَخَذنا کِتابَکَ وخاتَمَکَ إلی عَبدِ اللّهِ بنِ سَعدٍ ، تَأمُرُهُ فیهِ بِجَلدِ ظُهورِنا ، وَالمَثلِ بِنا فی أشعارِنا ، وطولِ الحَبسِ لَنا ! ! وهذا کِتابُکَ .

قالَ : فَحَمِدَ اللّهَ عُثمانُ وأثنی عَلَیهِ ، ثُمَّ قالَ : وَاللّهِ ، ما کَتَبتُ ، ولا أمَرتُ ، ولا شَوَّرتُ (2) ، ولا عَلِمتُ .

فَقُلتُ وعَلِیٌّ جَمیعا : قَد صَدَقَ . فَاستَراحَ إلَیها عُثمانُ .

فَقالَ المِصرِیّونَ : فَمَن کَتَبَهُ ؟ !

قالَ : لا أدری .

قالَ : أفَیُجتَرَأُ عَلَیکَ ؛ فَیُبعَثُ غُلامُکَ ، وجَمَلٌ مِن صَدَقاتِ المُسلِمینَ ، ویُنقَشُ علی خاتَمِکَ ، ویُکتَبُ إلی عامِلِکَ بِهذِهِ الاُمورِ العِظامِ ، وأنتَ لا تَعلَمُ ! !

قالَ : نَعم .

قالوا : فَلَیسَ مِثلُکَ یَلِی ؛ اخلَع نَفسَکَ مِن هذَا الأَمرِ کَما خَلَعَکَ اللّهُ مِنهُ .

قالَ : لا أنزِعُ قَمیصا ألبَسَنیهِ اللّهُ عَزَّوجَلَّ .

قالَ : وکَثُرَتِ الأَصواتُ وَاللَّغطُ ، فَما کُنتُ أظُنُّ أنَّهُم یَخرُجونَ حَتّی یُواثِبوهُ . وقامَ عَلِیٌّ فَخَرَجَ . قالَ : فَلَمّا قامَ عَلِیٌّ قُمتُ ، قالَ : وقالَ لِلمِصرِیّینَ : اُخرُجوا . فَخَرَجوا .

قالَ : ورَجَعتُ إلی مَنزِلی ، ورَجَعَ عَلِیٌّ إلی مَنزِلِهِ ، فَما بَرِحوا مُحاصِریهِ حَتّی قَتَلوهُ . (3) .

1- .الفتوح : ج 2 ص 423 .
2- .أشار إلیه وشَوَّر : أومَأ . وفی الحدیث : کان یشیر فی الصلاه ؛ أی یومئ بالید والرأس ؛ أی یأمر وینهی بالإشاره (لسان العرب : ج 4 ص 436 و437 «شور») .
3- .تاریخ الطبری : ج 4 ص 374 ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 288 نحوه .

ص: 303

8409.تنبیه الخواطر عن عیاضِ بنِ حمّاد :الفتوح :طلحه بن عبید اللّه با چند نفر از قبیله بنی تَیْم ، فرماندهی محاصره کنندگان عثمان را در دست داشت و چون خبر آن به عثمان رسید ، این شعر را برای علی علیه السلام فرستاد :


اگر قرار است خورده شوم ، تو خورنده ام باش


وگرنه مرا ، تا تکّه تکّه نشده ام ، دریاب .


آیا راضی می شوی که پسر عمو و پسر عمّه ات کشته شود و نعمت و کارت از دست برود؟

علی علیه السلام فرمود : «به خدا سوگند ، عثمانْ راست می گوید! به خدا سوگند ، نمی گذاریم پسر حَضرَمیّه ( طلحه) ، آن (خلافت) را در دست گیرد» .

سپس به سوی مردم ، به راه افتاد و نماز ظهر و عصر را با آنان خواند .

مردم از گرد طلحه پراکنده شدند و به سوی علی علیه السلام میل کردند . چون طلحه چنین دید ، رو به عثمان آورد و بر او وارد شد و از کرده های قبلی اش پوزش خواست .

عثمان به او گفت : ای پسر حضرمیّه! کار مردم را به دست می گیری و آنان را به کشتن من فرا می خوانی و چون آرزویت را بر باد رفته می یابی و تسلّط علی را بر اوضاع می بینی ، به عذرخواهی نزد من می آیی؟! خداوند از کسی که عذر تو را بپذیرد ، عذری نپذیرد!8408.بحار الأنوار :تاریخ الطبری به نقل از محمّد بن مَسلَمَه ، در یادکردِ اجتماع مصریانْ نزد عثمان : آنان سخن گفتند و ابن عدیس را در سخن گفتن ، مقدّم داشتند . او آنچه را عبد اللّه بن سعد [ بن ابی سَرْح] در مصر کرده بود ، گفت و از بدرفتاری وی با مسلمانان و کافران ذمّی و اختصاص دادن غنیمت مسلمانان به خودش یاد کرد .

سپس پاسخ عبداللّه بن سعد را نیز یادآوری کرد که چون در این باره به وی اعتراض می شود ، می گوید : این ، نوشته امیر مؤمنان به من است . سپس کارهایی را که عثمان در مدینه کرده بود و مخالف روش دو خلیفه قبلی بود ، بر شمردند .

ابن عدیس گفت : ما از مصر آمدیم و جز خون تو را نمی خواستیم ، مگر این که [ از خلاف هایت] دست می کشیدی ؛ امّا علی و محمّد بن مسلمه ، ما را باز گرداندند و محمّد [ بن مسلمه] برای ما ضمانت کرد که از همه آنچه گفتیم ، دست می کشی ... .

سپس به شهرهایمان باز گشتیم و در برابر تو ، به خدا پشت گرم بودیم و حجّت هایی پی در پی برای ما بود ، تا آن که در بُوَیب ، غلام تو را گرفتیم و نامه و مُهرت به عبد اللّه بن سعد را به دست آوردیم که در آن ، به تازیانه زدن بر پشت هایمان ، تراشیدن موهایمان و حبس های طولانی فرمان داده بودی و این ، نامه توست .

عثمان به حمد و ثنای الهی پرداخت و سپس گفت : به خدا سوگند ، من ننوشتم ، فرمان ندادم ، اشاره نکردم و حتّی اطّلاع ندارم .

من و علی علیه السلام ، هر دو گفتیم : بی گمان ، راست می گوید .

پس عثمان ، نفس راحتی کشید .

مصریان گفتند : پس ، چه کسی آن را نوشته است؟

گفت : نمی دانم .

[ مصریان] گفتند : بر تو گردن فرازی می کنند ، غلامت را با شتری از بیت المال مسلمانان می فرستند و مُهرت را نقش می زنند . این همه کارهای مهم را به کارگزارانت می نویسند و تو ، هیچ یک را نمی دانی؟!

گفت : آری [ ، نمی دانم] .

گفتند : پس مانند تویی ، شایستگی حکومت ندارد . از این امر ، کناره بگیر ، چنان که خداوند از آن برکنارت کرده است .

عثمان گفت : پیراهنی را که خدا به من پوشانده است ، از تن به در نمی کنم !

صدا و همهمه فراوان شد و من گمان نمی بردم که آنان بدون آن که با او در آویزند ، بیرون آیند .

علی علیه السلام برخاست و بیرون رفت و چون علی علیه السلام برخاست ، من نیز برخاستم .

علی علیه السلام به مصریان فرمود : «بیرون بروید» .

پس بیرون رفتند . و من به خانه ام باز گشتم و علی علیه السلام نیز به خانه اش باز گشت و مصریان ، عثمان را در محاصره داشتند تا او را کشتند . .


ص: 304

. .


ص: 305

. .


ص: 306

8407.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :تاریخ الطبری عن سفیان بن أبی العوجاء :قالَ عُثمانُ [ لِلمِصرِیّینَ ] : ... أمّا قَولُکُم : تَخلَعُ نَفسَکَ ؛ فلا أنزِعُ قَمیصا قَمَّصَنیهِ اللّهُ عَزَّوجَلَّ ، وأکرَمَنی بِهِ ، وخَصَّنی بِهِ عَلی غَیری ، ولکِنّی أتوبُ ، وأنزِعُ ، ولا أعودُ لِشَیءٍ عابَهُ المُسلِمونَ ، فَإِنّی وَاللّهِ الفَقیرُ إلَی اللّهِ ، الخائِفُ مِنهُ !

قالوا : إنَّ هذا لَو کانَ أوَّلَ حَدَثٍ أحدَثتَهُ ثُمَّ تُبتَ مِنهُ ولَم تَقُم عَلَیهِ لَکان عَلَینا أن نَقبَلَ مِنکَ ، وأن نَنصَرِفَ عَنکَ ، ولکِنَّهُ قَد کانَ مِنکَ مِنَ الأَحداثِ قَبلَ هذا ما قَد عَلِمتَ ، ولَقَدِ انصَرَفنا عَنکَ فِی المَرَّهِ الاُولی وما نَخشی أن تَکتُبَ فینا ، ولا مَنِ اعتَلَلتَ بِهِ بِما وَجَدنا فی کِتابِکَ مَعَ غُلامِکَ . وکَیفَ نَقبَلُ تَوبَتَکَ وقَد بَلَونا مِنکَ أنَّکَ لا تُعطی مِن نَفسِکَ التَّوبَهَ مِن ذَنبٍ إلّا عُدتَ إلَیهِ ! ! فَلَسنا مُنصَرِفینَ حَتّی نَعزِلَکَ ، ونَستَبدِلَ بِکَ ، فَإِن حالَ مَن مَعَکَ مِن قَومِکَ وذَوی رَحِمِکَ وأهلِ الِانقِطاعِ إلَیکَ دونَکَ بِقِتالٍ قاتَلناهُم ، حَتّی نَخلُصَ إلَیکَ فَنَقتُلَکَ ، أو تَلحَقَ أرواحُنا بِاللّهِ . (1)5 / 14اِستِنصارُ عُثمانَ مُعاوِیَهَ وخِذلانُهُ8404.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :تاریخ الطبری عن محمّد بن السائب الکلبی :لَمّا رَأی عُثمانُ ما قَد نَزَلَ بِهِ . وما قَدِ انبَعَثَ عَلَیهِ مِنَ النّاسِ ، کَتَبَ إلی مُعاوِیَهَ بنِ أبی سُفیانَ وهُوَ بِالشّامِ :

بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ ، أمّا بَعدُ ، فَإِنَّ أهلَ المَدینَهِ قَد کَفَروا ، وأخلَفُوا الطّاعَهَ، ونَکَثُوا البَیعَهَ ، فَابعَث إلَیَّ مَن قِبَلَکَ مِن مُقاتَلَهِ أهلِ الشّامِ عَلی کُلِّ صَعبٍ وذَلولٍ .

فَلَمّا جاءَ مُعاوِیَهَ الکِتابُ تَرَبَّصَ بِهِ ، وکَرِهَ إظهارَ مُخالَفَهِ أصحابِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، وقَد عَلِمَ اجتِماعَهُم . (2) .

1- .تاریخ الطبری : ج 4 ص 376 .
2- .تاریخ الطبری : ج 4 ص 368 وراجع الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 288 .

ص: 307



5 / 14 یاریخواهی عثمان از معاویه و کمک نکردن او

8403.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :تاریخ الطبری به نقل از سفیان بن ابی عَوجاء : عثمان به مصریان گفت : ... امّا سخنتان که «کناره بگیر» : من لباسی را که خدای عز و جل بر من پوشانده و با آن ، بزرگم داشته و آن را ویژه من ساخته است ، از تن به در نمی کنم ؛ امّا توبه می کنم و [ از گناه ، ]دست می کشم و چیزی را که مسلمانانْ عیب می شمرند ، تکرار نمی کنم که به خدا سوگند ، به خدا نیازمند و از او ترسانم .

گفتند : اگر این ، نخستین گناهی بود که از تو سر می زد و سپس از آن توبه می کردی و دوباره آن را انجام نمی دادی ، بر ما لازم بود که از تو بپذیریم و از پیش تو باز گردیم ؛ امّا همان گونه که می دانی ، پیش از این [ نیز ]گناهان دیگری از تو سر زد و در مرتبه نخست ، از نزد تو رفتیم و گمان نمی کردیم که درباره ما چیزی بنویسی ، یا کار ما را آن گونه چاره کنی که در نامه همراه غلامت یافتیم .

اینک چگونه توبه ات را بپذیریم ، در حالی که تو را آزموده ایم ، که از گناهی توبه نمی کنی ، جز آن که به سوی آن باز می گردی؟ ما باز نمی گردیم تا آن که تو را برکنار کرده ، کسی دیگر را به جای تو بنشانیم . و اگر قوم و خویشان و وابستگان تو از این امرْ مانع شوند ، با آنان می جنگیم تا یا به تو دست یابیم و تو را به قتل برسانیم ، یا این که جان های ما به خدا بپیوندد .5 / 14یاریخواهی عثمان از معاویه و کمک نکردن او8406.عنه صلی الله علیه و آله :تاریخ الطبری به نقل از محمّد بن سائب کلبی : چون عثمان دید که چه بر سر او آمده است و مردم چگونه بر ضدّ او بر انگیخته شده اند ، به معاویه بن ابی سفیان که در شام بود نوشت :

«به نام خداوند بخشنده مهربان . امّا بعد ، اهل مدینه کافر شده اند ، اطاعت نمی کنند و بیعت شکسته اند . پس ، جنگاوران شام را که نزد تو اند ، به هر گونه و وسیله ای که می توانی ، به سوی من گسیل دار» .

هنگامی که نامه به معاویه رسید ، منتظر ماند و چون اجتماع اصحاب پیامبر خدا را [ بر مخالفت با عثمان ]می دانست ، اظهار مخالفت با آنان را ناپسند داشت .

.


ص: 308

8405.عنه صلی الله علیه و آله :تاریخ الإسلام عن ابن الزبیر وابن عبّاس :بَعَثَ عُثمانُ المِسوَرَ بنَ مَخرَمَهَ إلی مُعاوِیَهَ ؛ یُعلِمُهُ أنَّهُ مَحصورٌ ، ویَأمُرُهُ أن یُجَهِّزَ إلَیهِ جَیشا سَریعا .

فَلَمّا قَدِمَ عَلی مُعاوِیَهَ ، رَکِبَ مُعاوِیَهُ لِوَقتِهِ هُوَ ومُسلِمُ بنُ عُقبَهَ وابنُ حُدَیجٍ ، فَساروا مِن دِمَشقَ إلی عُثمانَ عَشرا .

فَدَخَلَ مُعاوِیَهُ نِصفَ اللَّیلِ ، وقَبَّلَ رَأسَ عُثمانَ ، فَقالَ : أینَ الجَیشُ ؟ ! قالَ : ما جِئتُ إلّا فی ثَلاثَهِ رَهطٍ .

فَقالَ (1) عُثمانُ : لا وَصَلَ اللّهُ رَحِمَکَ ، ولا أعَزَّ نَصرَکَ ، ولا جَزاکَ خَیرا ، فَوَاللّهِ لا اُقتَلُ إلّا فیکَ ، ولا یُنقَمُ عَلَیَّ إلّا مِن أجلِکَ .

فَقالَ : بِأَبی أنتَ واُمّی ، لَو بَعَثتُ إلَیکَ جَیشا فَسَمِعوا بِهِ عاجَلوکَ ، فَقَتَلوکَ ، ولکِنَّ مَعی نَجائِبَ ، فَاخرُج مَعی ، فَما یَشعُرُ بی أحَدٌ ، فَوَاللّهِ ما هِیَ إلّا ثَلاثٌ حَتّی نَری مَعالِمَ الشّامِ .

فَقالَ : بِئسَ ما أشَرتَ بِهِ ، وأبی أن یُجیبَهُ . فَأَسرَعَ مُعاوِیَهُ راجِعا .

ووَرَدَ المِسوَرُ یُریدُ المَدینَهَ بِذی المَروَهِ (2) راجِعا ، وقَدِمَ عَلی عُثمانَ وهُوَ ذامٌّ لِمُعاوِیَهَ غَیرُ عاذِرٍ لَهُ ، فَلَمّا کانَ فی حَصرِهِ الآخِرِ ، بَعَثَ المِسوَرُ ثانِیا إلی مُعاوِیَهَ لِیَنجدَهُ ، فَقالَ : إنَّ عُثمانَ أحسَنَ فَأَحسَنَ اللّهُ بِهِ ، ثُمَّ غَیَّرَ فَغَیَّرَ اللّهُ بِهِ ، فَشَدَدتُ عَلَیهِ.

فَقالَ : تَرَکتُم عُثمانَ ، حَتّی إذا کانَت نَفسُهُ فی حَنجَرَتِهِ قُلتُم : اِذهَب ؛ فَادفَع عَنهُ المَوتَ ، ولَیسَ ذلِکَ بِیَدی ! ! ثُمَّ أنزِلنی فی مَشرَبَهٍ عَلی رَأسِهِ ، فما دَخَلَ عَلَیَّ داخِلٌ حَتّی قُتِلَ عُثمانُ . (3) .

1- .فی المصدر : «فقط» بدل «فقال» ، وهو تصحیف ؛ اُنظر تاریخ دمشق : ج 39 ص 377 .
2- .ذو المروه : قریه بوادی القُری ، وقیل : بین خشب ووادی القری (معجم البلدان : ج 5 ص 116) .
3- .تاریخ الإسلام للذهبی : ج 3 ص 450 ، تاریخ دمشق : ج 39 ص 377 نحوه .

ص: 309

8404.عنه صلی الله علیه و آله :تاریخ الإسلام به نقل از ابن زبیر و ابن عبّاس : عثمان ، مِسوَر بن مَخْرَمه را به سوی معاویه فرستاد [ و او را موظّف ساخت] تا به معاویه اطّلاع دهد که وی در محاصره است و به او فرمان داد تا لشکری را سریع به سوی او بفرستد .

چون [ مِسوَر] بر معاویه وارد شد ، بلافاصله معاویه و مسلم بن عقبه و ابن حدیج ، سوار شدند و خود را ده روزه از دمشق به مدینه رساندند . معاویه نیمه شبْ وارد شد و سرِ عثمان را بوسید .

عثمان گفت : لشکر کجاست؟

گفت : تنها ما سه نفر آمدیم .

عثمان گفت : خداوند ، نعمت خویشاوندی به تو ندهد و یاری ات نکند و پاداش خیر به تو ندهد ، که به خدا سوگند ، جز به خاطر تو کشته نمی شوم و جز به موجب تو از من انتقام گرفته نمی شود .

معاویه گفت : پدر و مادرم فدای تو باد! اگر لشکری به سوی تو می فرستادم و آنان می شنیدند ، شتاب می کردند و تو را می کشتند ؛ امّا اسبانی تیزرو با من است . با من بیرون شو که هیچ کس از [ ورود] من اطّلاع ندارد . به خدا سوگند ، سه روز نمی گذرد که نشانه های منطقه شام را می بینیم .

گفت : بد نظری دادی . و از قبولش خودداری ورزید .

معاویه به سرعت باز گشت .

مِسوَر در بازگشت به مدینه ، وارد ذو مروه (1) شد و بر عثمان در حالی که معاویه را نکوهش می کرد و عذرش را نمی پذیرفت در آمد .

[ عثمان ،] چون دوباره محاصره شد ، مِسوَر را برای بار دوم به سوی معاویه فرستاد تا به یاری او بشتابد ؛ امّا معاویه گفت : عثمانْ [ مدّتی] نیکی کرد ، خدا نیز به او نیکی کرد . سپس [ روش خود را] تغییر داد ، خدا [ نیز روش خود را ]تغییر داد و بر او سخت گرفت .

او ادامه داد : عثمان را رها کردید ؛ حال که جانش به گلویش رسیده ، [ به من ]می گویید : برو و مرگ را از او دور کن . این ، در توان من نیست . سپس مرا در بوستانی نزدیک خود فرود آورد و هیچ کس نزد من نیامد تا آن که عثمانْ کشته شد . .

1- .ذو مروه ، آبادی ای در وادی القری است و [ نیز ] گفته شده که میان خُشُب و وادی القری است (معجم البلدان: ج 5 ص 116) .

ص: 310

8403.رسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله :الفتوح فی ذِکرِ استِنصارِ عُثمانَ عُمَّالَهُ لَمّا أیِسَ مِن رَعِیَّتِهِ : خَشِیَ [عُثمانُ ]أن یُعاجِلَهُ القَومُ فَیُقتَلَ ، فَکَتَبَ إلی عَبدِ اللّهِ بنِ عامِرِ بنِ کُرَیزٍ وهُوَ الأَمیرُ بِالبَصرَهِ وإلی مُعاوِیَهَ بنِ أبی سُفیانَ وهُوَ أمیرُ الشّامِ بِأَجمَعِها فَکَتَبَ إلَیهِم عُثمانُ نُسخَهً واحِدَهً :

بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ ، أمّا بَعدُ ، فَإِنَّ أهلَ البَغیِ وَالسَّفَهِ وَالجَهلِ وَالعُدوانِ مِن أهلِ الکوفَهِ وأهلِ مِصرَ وأهلِ المَدینَهِ قَد أحاطوا بِداری ، ولَم یُرضِهِم شَیءٌ دونَ قَتلی ، أو خَلعی سَربالاً سَربَلَنیهِ رَبّی ! ألا وإنّی مُلاقٍ رَبّی ، فَأَعِنّی بِرِجالٍ ذَوی نَجدَهٍ ورَأیٍ ، فَلَعَلَّ رَبّی یَدفَعُ بِهِم عَنّی بَغیَ هؤُلاءِ الظّالِمینَ الباغینَ عَلَیَّ ، وَالسَّلامُ .

قالَ : وأمّا مُعاوِیَهُ فَإِنَّهُ أتاهُ بِالکِتابِ المِسوَرُ بنُ مُخرَمَهَ ، فَقَرَأَهُ لَمّا أتاهُ ، ثُمَّ قالَ : یا مُعاوِیَهُ ، إنَّ عُثمانَ مَقتولٌ ، فَانظُر فیما کَتَبتَ بِهِ إلَیهِ . فَقالَ مُعاوِیَهُ : یامَسوّرُ ، إنّی مُصَرِّحٌ أنَّ عُثمانَ بَدَأَ فَعَمِلَ بِما یُحِبُّ اللّهَ ویَرضاهُ ، ثُمَّ غَیَّرَ فَغَیَّرَ اللّهُ عَلَیهِ ، أفَیَتَهَیَّأُ لی أن أرُدَّ ما غَیَّرَ اللّهُ عَزَّوجَلَّ ؟ ! (1)8402.امام علی علیه السلام ( به قنبر ، که خواست به کسی که بدو ناسزا گفته بود ) تاریخ الیعقوبی :کَتَبَ [ عُثمانُ ] إلی مُعاوِیَهَ یَسأَلُ تَعجیلَ القُدومِ عَلَیهِ ، فَتَوَجَّهَ إلَیهِ فِی اثنَی عَشَرَ ألفا ، ثُمَّ قالَ : کونوا بِمَکانِکُم فی أوائِلِ الشّامِ حَتّی آتِیَ أمیرَ المُؤمِنینَ ؛ لِأَعرِفَ صِحَّهَ أمرِهِ .

فَأَتی عُثمانَ ، فَسَأَلَهُ عَنِ المُدَّهِ ، فَقالَ : قَد قَدِمتُ لِأَعرِفَ رَأیَکَ ، وأعودَ إلَیهِم فَأَجیؤَکَ بِهِم .

قالَ : لا وَاللّهِ ، ولکِنَّکَ أرَدتَ أن اُقتَلَ فَتَقولَ : أَنا وَلِیُّ الثَّأرِ ؛ ارجِع ، فَجِئنی بِالنّاسِ ! فَرَجَعَ ، فَلَم یَعُد إلَیهِ حَتّی قُتِلَ . (2) .

1- .الفتوح : ج 2 ص 416 .
2- .تاریخ الیعقوبی : ج 2 ص 175 .

ص: 311

8401.نهج البلاغه : امام علی علیه السلام آنگاه که شنیدالفتوح در یادکردِ یاری خواستن عثمان از کارگزارانش ، هنگامی که از مردمْ ناامید شد : عثمان ترسید که شورشیان شتاب کنند و او کشته شود . پس به عبد اللّه بن عامر بن کُرَیز (فرماندار بصره) و معاویه بن ابی سفیان (فرماندار کلّ شام)نامه ای با یک مضمون نوشت:

«به نام خداوند بخشنده مهربان . امّا بعد ، سرکشان و سفیهان و نابخردان و متجاوزانِ از اهالی کوفه و مصر و مدینه ، خانه ام را محاصره کرده اند و هیچ چیز ، جز کشته شدنم و یا خلع از منصبی که پروردگارم نصیبم کرده است ، آنان را راضی نمی کند .

آگاه باشید که من به دیدار پروردگارم می روم! پس ، مرا با مردانی دلاور و صاحب رأی یاری دهید ؛ شاید پروردگارم به وسیله آنان ، سرکشی این ستمگران و متجاوزانِ بر من را از من دور کند . و السلام!» .

مِسوَر بن مَخْرَمه ، نامه به معاویه را آورد و چون به او رسید ، برایش خواند . سپس گفت : ای معاویه! عثمان ، کشته شدنی است . پس در آنچه به او می نویسی ، دقّت کن .

معاویه گفت : ای مِسوَر! من آشکارا می گویم که عثمان ، در آغاز ، به آنچه خدا دوست داشت و می پسندید ، عمل کرد ؛ سپس [ روش خود را ]دگرگون کرد . خدا نیز نسبت به او دگرگونی ایجاد کرد . آیا من می توانم آنچه را خدای عز و جل تغییر داده است ، باز گردانم؟8400.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :تاریخ الیعقوبی :[ عثمان] به معاویه [ نامه ای ]نوشت و از او خواست که زود به نزد او بیاید . پس با دوازده هزار نفر به سوی او به راه افتاد .

سپس [ معاویه به سپاه ]گفت : در همین جا ، در ابتدای شام بمانید تا نزد امیر مؤمنان بروم و از صحّت فرمانش آگاه شوم . آن گاه نزد عثمان آمد .

او پرسید : چند روزه آمدید؟

گفت : آمده ام تا نظرت را بدانم ، به سوی آنان باز گردم و سپس آنها را نزد تو بیاورم .

گفت : به خدا سوگند ، این گونه نیست ؛ بلکه تو می خواهی که من کشته شوم تا بگویی : من ولیّ دَم هستم ! باز گرد و مردم را برایم بیاور .

معاویه باز گشت ؛ امّا به سوی عثمان باز نیامد ، تا آن که عثمان کشته شد . .


ص: 312

8402.الإمامُ علیٌّ علیه السلام ( لِقَنْبرٍ و قد رامَ أن یَشتِمَ شاتِمَهُ ) تاریخ المدینه عن جعفر بن سلیمان الضّبعی :حَدَّثَنا جُوَیرِیَّهُ قالَ : أرسَلَ عُثمانُ إلی مُعاوِیَهَ یَستَمِدُّهُ ، فَبَعَثَ مُعاوِیَهُ یَزیدَ بنَ أسَدٍ جَدَّ خالِدٍ القَسریِّ وقالَ لَهُ : إذا أتَیتَ ذا خُشُبٍ فَأَقِم بها ، ولا تَتَجاوَزها ، ولا تَقُل : الشّاهِدُ یَری ما لا یَرَی الغائِبُ . قالَ : أنَا الشّاهِدُ ، وأنتَ الغائِبُ .

فَأَقامَ بِذی خُشُبٍ ، حَتّی قُتِلَ عُثمانُ ، فَقُلتُ لِجُوَیرِیَّهَ : لِمَ صَنَعَ هذَا ؟ قالَ : صَنَعَهُ عَمدا ؛ لِیُقتَلَ عُثمانُ ، فَیَدعُوَ إلی نَفسِهِ . (1)8401.نهج البلاغه :تاریخ المدینه عن غسّان بن عبد الحمید :قَدِمَ المِسوَرُ بنُ مُخرَمَهَ عَلی مُعاوِیَهَ ، فَدَخَلَ عَلَیهِ وعِندَهُ أهلُ الشّامِ ، فَقالَ مُعاوِیَهُ : یا أهلَ الشّامِ هذا مِن قَتَلَهِ عُثمانَ ، فَقالَ المِسوَرُ : إنّی وَاللّهِ ما قَتَلتُ عُثمانَ ، ولکِن قَتَلَهُ سیرَهُ أبی بَکرٍ وعُمَرَ ، وکَتَبَ یَستَمِدُّکَ بِالجُندِ فَحَبَستَهُم عَنهُ حَتّی قُتِلَ ، وهُم بِالزَّرقاءَ (2) . (3)8400.رسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله :الإمامه والسیاسه فی کِتابِ أبی أیّوبَ إلی مُعاوِیَهَ : فَما نَحنُ وقَتَلَهُ عُثمانَ ! إنَّ الَّذی تَرَبَّصَ بِعُثمانَ وثَبَّطَ أهلَ الشّامِ عَن نُصرَتِهِ لَأَنتَ ، وإنَّ الَّذینَ قَتَلوهُ غَیرُ الأَنصارِ . (4)8399.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :سیر أعلام النبلاء عن جویریه بن أسماء :إنَّ عَمرَو بنَ العاصِ قالَ لِابنِ عَبّاسٍ : یا بَنی هاشِمٍ ! لَقَد تَقَلَّدتُم بِقَتلِ عُثمانَ فَرمَ (5) الإماءِ العَوارِک (6) ، أطَعتُم فُسّاقَ العِراقِ فی عَیبِهِ ، وأجزَرتُموهُ مَرّاق أهلِ مِصرَ ، وآوَیتُم قَتَلَتَهُ .

فَقالَ ابنُ عَبّاسٍ : إنَّما تُکَلِّمُ لِمُعاوِیَهَ ، إنَّما تُکَلِّمُ عَن رَأیِکَ ، وإنَّ أحَقَّ النّاسِ أ لّا یَتَکَلَّمَ فی أمرِ عُثمانَ لَأَنتُما ! أمّا أنتَ یا مُعاوِیَهُ ، فَزَیَّنتَ لَهُ ما کانَ یَصنَعُ ، حَتّی إذا حُصِرَ طَلَبَ نَصرَکَ ، فَأَبطَأتَ عَنهُ ، وأحبَبتَ قَتلَهُ ، وتَرَبَّصتَ بِهِ . وأمّا أنتَ یا عَمرُو ، فَأَضرَمتَ عَلَیهِ المَدینَهَ ، وهَرَبتَ إلی فِلَسطینَ تَسأَلُ عَن أنبائِهِ ، فَلَمّا أتاکَ قَتلَهُ ، أضافَتکَ عَداوَهُ عَلِیٍّ أن لَحِقتَ بِمُعاوِیَهَ ، فَبِعتَ دینَکَ بِمِصرَ .

فَقالَ مُعاوِیَهُ : حَسبُکَ ، عَرَّضَنی لَکَ عَمرٌو ، وعَرَّضَ نَفسَهُ . (7) .

1- .تاریخ المدینه : ج 4 ص 1288 ، شرح نهج البلاغه : ج 16 ص 154 ؛ بحار الأنوار : ج 33 ص 98 .
2- .الزَّرقاء : موضع بالشام بناحیه معان (معجم البلدان : ج 3 ص 137) .
3- .تاریخ المدینه : ج 4 ص 1289 .
4- .الإمامه والسیاسه : ج 1 ص 130 ، شرح نهج البلاغه : ج 8 ص 44 ؛ وقعه صفین : ص 368 .
5- .الفَرْم والفِرام : ما تتضیّق به المرأه من دواء ، ومَرَهٌ فرماء ومستفرِمه : وهی الَّتی تجعل الدواء فی فرجها لیضیق (لسان العرب : ج 12 ص 451 «فرم») .
6- .العرَکیَّه : المرأه الفاجره (لسان العرب : ج 10 ص 466 «عرک») .
7- .سیر أعلام النبلاء : ج 3 ص 73 الرقم 15 ، أنساب الأشراف : ج 5 ص 103 ، تاریخ الإسلام للذهبی : ج 4 ص 94 .

ص: 313

8398.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :تاریخ المدینه به نقل از جعفر بن سلیمان ضبعی : جُوَیریه برای ما نقل کرد که عثمان به دنبال معاویه فرستاد و از او یاری طلبید .

معاویه نیز یزید بن اسد (جدّ خالد قَسری) را فرستاد و به او گفت : چون به ذو خُشُب رسیدی ، در آن جا بِایست و از آن ، در مگذر و [ سرخود ، کاری مکن و ]مگو : حاضر ، چیزهایی را می بیند که غایب نمی بیند . و گفت : من حاضرم و تو غایبی!

[یزید بن اسد] در ذو خشب (1) ماند تا عثمان کشته شد .

به جویریه گفتم : چرا این گونه کرد؟

گفت : به عمدْ این گونه کرد تا عثمان کشته شود و او [ مردم را] به سوی خود بخواند .8397.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :تاریخ المدینه به نقل از غَسّان بن عبد الحمید : مِسوَر بن مخرمه به سوی معاویه آمد و در حالی که شامیانْ نزدش بودند ، بر او وارد شد .

معاویه گفت : ای شامیان! این شخص ، از کشندگان عثمان است .

مِسوَر گفت : به خدا سوگند ، من عثمان را نکشتم ؛ بلکه سیره ابو بکر و عمر ، او را کشت و به تو نامه نوشت و از تو سپاه کمکی خواست ؛ امّا تو سپاه را از او دریغ داشتی تا کشته شد ، در حالی که آنان در زرقاء (2) بودند .8396.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :الإمامه و السیاسه در نامه ابو ایّوب به معاویه : ما را با کشندگان عثمان چه کار؟ کسی که عثمان را منتظر گذاشت و شامیان را از یاری او باز داشت ، تو هستی . آنان که عثمان را کشتند ، افرادی غیر از انصار بودند .8399.رسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله :سیر أعلام النبلاء به نقل از جویریه بن اسماء : عمرو بن عاص به ابن عبّاس گفت : ای بنی هاشم! شما با کشتن عثمان ، همچون مداوای کنیزان بدکاره رفتار کردید . در خُرده گیری از او ، از فاسقان عراق اطاعت کردید و او را به شورشیان مصر سپردید تا وی را بکشند و کشندگانش را پناه دادید .

ابن عبّاس گفت : این سخنان را برای خشنودی معاویه می گویی . بهتر است نظر واقعی خودت را بگویی و بلکه سزاوارترین مردم به سخن نگفتن درباره عثمان ، شما دو تن هستید .

امّا تو ای معاویه! آنچه را عثمان می کرد ، در نظرش زینت می دادی ؛ ولی چون محاصره شد و از تو یاری خواست ، تو [یاری رساندن به وی را] به تأخیر انداختی و کشته شدنش را دوست داشتی و منتظرش گذاشتی .

و امّا تو ای عمرو! مدینه را بر ضدّ او بر افروختی و به فلسطین گریختی و از اخبارش می پرسیدی و چون خبر کشته شدنش به تو رسید ، دشمنی با علی ، تو را به سوی معاویه کشاند و دینت را در برابر [ فرمان رواییِ ]مصر فروختی .

معاویه گفت : کافی است . عمرو ، من و خودش را در معرض کلام تو قرار داد . .

1- .دشتی است در اطراف مدینه به فاصله یک شب راه تا مدینه به سمت تبوک (معجم البلدان : ج 2 ص 372) .
2- .زَرقاء ، جایی در منطقه معان شام است (معجم البلدان : ج 3 ص 137) .

ص: 314

8398.عنه صلی الله علیه و آله :تاریخ الخلفاء عن أبی الطُّفیل عامِر بن واثِله الصَّحابی :إنَّهُ دَخَلَ عَلی مُعاوِیَهَ ، فَقالَ لَهُ مُعاوِیَهُ : أ لَستَ مِن قَتَلَهِ عُثمانَ ؟ قالَ : لا ، ولکِن مِمَّن حَضَرَهُ فَلَم یَنصُرهُ . قالَ : وما مَنَعَکَ مِن نَصرِهِ ؟ قالَ : لَم تَنصُرهُ المُهاجِرونَ وَالأَنصارُ . فَقالَ مُعاوِیَهُ : أما لَقَد کانَ حَقُّهُ واجِبا عَلَیهِم أن یَنصُروهُ ! قالَ : فَما مَنَعَکَ یا أمیرَ المُؤمِنینَ مِن نَصرِهِ ومَعَکَ أهلُ الشّامِ ؟ ! فَقالَ مُعاوِیَهُ : أما طَلبی بِدَمِهِ نُصرَهٌ لَهُ ؟ ! ! فَضَحِکَ أبُو الطُّفَیلِ ، ثُمَّ قالَ : أنتَ وعُثمانُ کَما قالَ الشّاعِرُ :


لا ألفِیَنَّکَ بَعدَ المَوتِ تَندُبُنی

وفی حَیاتِیَ ما زَوَّدتَنی زادا (1) .

1- .تاریخ الخلفاء : ص239، الاستیعاب : ج4 ص260 الرقم3084، اُسد الغابه : ج 6 ص 177 الرقم 6035 کلاهما نحوه .

ص: 315

8429.امام صادق علیه السلام :تاریخ الخلفاء درباره ابو طُفَیل ، عامر بن واثله صحابی : او بر معاویه وارد شد و معاویه به او گفت : آیا تو از کشندگان عثمان نیستی؟

گفت : نه ؛ امّا از کسانی هستم که در [ مدینه ]حاضر بودند و یاری اش نکردند .

معاویه گفت : چه چیز ، تو را از یاری او باز داشت؟

گفت : این که مهاجران و انصار ، او را یاری ندادند .

معاویه گفت : آگاه باش که یاری اش حقّی واجب بر گردن آنان بود .

گفت : ای امیر مؤمنان! تو که مردم شام را با خود داشتی ، چرا یاری اش نکردی؟

معاویه گفت : همین که به خونخواهی او برخاسته ام ، یاری او نیست؟

ابو طفیل خندید و سپس گفت : تو و عثمان ، مانند گفته آن شاعرید که گفت :

تو را نبینم که پس از مرگ ، برایم گریه می کنی

در حالی که در زندگی ام ، توشه ای همراهم نکردی . .


ص: 316

8123.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :أنساب الأشراف :قالَ عَمرُو [ بنُ العاصِ لِمُعاوِیَهَ ] : إنَّ أحَقَّ النّاسِ أن لا یَذکُرَ عُثمانَ لَأَنا وأنتَ ؛ أمّا أنَا فَتَرَکتُهُ عَیانا وهَرَبتُ إلی فِلَسطینَ ، وأمّا أنتَ فَخَذَلتَهُ ومَعَکَ أهلُ الشّامِ ، حَتّی استَغاثَ بِیَزیدَ بنِ أسَدٍ البَجَلیِّ ، فَسارَ إلَیهِ . (1)8124.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :الفتوح عن معاویه :لَقَد نَدِمتُ عَن قُعودی عَن عُثمانَ ، وقَدِ استَغاثَ بی فَلَم اُجِبهُ . (2)8125.امام صادق علیه السلام :شرح نهج البلاغه فی کِتابِ ابنِ عَبّاسٍ إلی مُعاوِیَهَ : اُقسِمُ بِاللّهِ لَأَنتَ المُتَرَبِّصُ بِقَتلِهِ ، وَالمُحِبُّ لِهَلاکِهِ ، وَالحابِسُ النّاسَ قِبَلَکَ عَنهُ ، عَلی بَصیرَهٍ مِن أمرِهِ ؛ ولَقَد أتاکَ کِتابُهُ وصَریخُهُ یَستَغیثُ بِکَ ویَستَصرِخُ فَما حَفَلتَ (3) بِهِ ، حَتّی بَعَثتَ إلَیهِ مُعذِرا بِأَجرهٍ (4) ، أنتَ تَعلَمُ أنَّهُم لَن یَترُکوهُ حَتّی یُقتَلَ ، فَقُتِلَ کَما کُنتَ أرَدتَ ، ثُمَّ عَلِمتَ عِندَ ذلِکَ أنَّ النّاسَ لَن یَعدِلوا بَینَنا وبَینَکَ ، فَطَفِقتَ تَنعی عُثمانَ وتُلزِمُنا دَمَهُ ، وتَقولُ : «قُتِلَ مَظلوما» ، فَإِن یَکُ قُتِلَ مَظلوما فَأَنتَ أظلَمُ الظّالِمینَ .

ثُمَّ لَم تَزَل مُصَوِّبا ومُصَعِّدا (5) ، وجاثِما ورابِضا (6) ، تَستَغوِی الجُهّالَ ، وتُنازِعُنا حَقَّنا بِالسُّفَهاءِ ، حَتّی أدرَکتَ ما طَلَبتَ ، «وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَهٌ لَّکُمْ وَ مَتَعٌ إِلَی حِینٍ» (7) . (8)8126.رسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله :الإمام علیّ علیه السلام مِن کِتابٍ لَهُ فی جَوابِ مُعاوِیَهَ : ثُمَّ ذَکرَتَ ما کانَ مِن أمری وأمرِ عُثمانَ ، فَلَکَ أن تُجابَ عَن هذِهِ ؛ لِرَحِمِکَ مِنهُ ، فَأَیُّنا کانَ أعدی لَهُ ، وأهدی إلی مَقاتِلِهِ ! أمَن بَذَلَ لَهُ نُصرَتَهُ فَاستَقعَدَهُ وَاستَکَفَّهُ ، أم مَنِ استَنصَرَهُ فَتَراخی عَنهُ ، وبَثَّ المَنونَ إلَیهِ حَتّی أتی قَدرَهُ عَلَیهِ ؟ ! کَلّا وَاللّهِ ، لَقَد یَعلَمُ اللّهُ المُعَوِّقینَ مِنکُم وَالقائِلینَ لِاءِخوانِهِم هَلُمَّ إلَینا ولا یَأتونَ البَأسَ إلّا قَلیلاً (9) .

وما کُنتُ لِأَعتَذِرَ مِن أنّی کُنتُ أنقِمُ عَلَیهِ أحداثا ، فَإِن کانَ الذَّنبُ إلَیهِ إرشادی وهِدایَتی لَهُ ، فَرُبَّ مَلومٍ لا ذَنبَ لَهُ ، وقَد یَستَفیدُ الظَّنَّهَ المُتَنَصِّحُ . وما أرَدتُ إلَا الإِصلاحَ مَا استَطَعتُ ، وما تَوفیقی إلّا بِاللّهِ ، عَلَیهِ تَوَکَّلتُ وإلَیهِ اُنیبُ (10) . (11) .

1- .أنساب الأشراف : ج 3 ص 74 ، الإمامه والسیاسه : ج 1 ص 118 ؛ تاریخ الیعقوبی : ج 2 ص 186 .
2- .الفتوح : ج 2 ص 446 .
3- .ما حَفَله ، وما حَفَلَ به ، وما احتَفَلَ به : أی ما بالَی ، والحَفْل : المبالاه (لسان العرب : ج 11 ص 159 «حفل») .
4- .فی بحار الأنوار : «بأخره». وقال الجوهری : جاء فلان بأخَرَهٍ : أی أخیرا (الصحاح : ج 2 ص 577 «أخر») .
5- .التصویب : خلاف التصعید ، وصَوَّب رأسه : خفضه (لسان العرب : ج 1 ص 534 «صوب») . وفی الحدیث «فصعَّد فیَّ النظر وصَوَّبه» : أی نظر إلی أعلای وأسفلی یتأمّلنی (النهایه : ج 3 ص 30 «صعد») .
6- .جثم الإنسان والطائر یَجثِم جَثَما وجُثوما فهو جاثِم : لزمَ مکانَه فلم یبرح . وربضَ بالمکان یَربِض : إذا لصِق به وأقام ملازما له (لسان العرب : ج 12 ص 82 «جثم» و ج 7 ص 151 «ربض») .
7- .الأنبیاء : 111 .
8- .شرح نهج البلاغه : ج 16 ص 155 ؛ بحار الأنوار : ج 33 ص 99 .
9- .إشاره إلی الآیه 18 من سوره الأحزاب .
10- .إشاره إلی الآیه 88 من سوره هود .
11- .نهج البلاغه : الکتاب 28، الاحتجاج : ج 1 ص 424 ح 90؛ نهایه الأرب : ج 7 ص 236، صبح الأعشی : ج 1 ص 230 .

ص: 317

8127.الإمامُ الصّادقُ علیه السلام :أنساب الأشراف :عمرو بن عاص به معاویه گفت : سزاوارترین مردم به یاد نکردن عثمان ، من و تو هستیم . امّا من : چون او را آشکارا رها کردم و به فلسطین گریختم . و امّا تو : [ چون] با آن که مردم شام را همراه داشتی ، او را وا نهادی ، تا این که از یزید بن اسد بجلی کمک خواست و او به سویش رفت .8128.عنه علیه السلام :الفتوح به نقل از معاویه : از این که عثمان را یاری نکردم ، پشیمان گشته ام ، که او از من یاری جست و من پاسخش ندادم .8129.عنه علیه السلام :شرح نهج البلاغه در نامه ابن عبّاس به معاویه : به خدا سوگند می خورم که تو ، مرگش را انتظار می کشیدی و دوستدار هلاکتش بودی و مردمت را از کمکش باز داشته بودی ، با آن که از ماجرایش آگاه بودی . نامه و فریاد کمک خواهی اش به تو رسیده بود و از تو یاری می جست و تو اعتنایی نکردی و در آخر ، [ تنها] پیکی را برای عذرخواهی فرستادی .

تو می دانستی که آنان او را رها نمی کنند تا به قتلش برسانند . او همان گونه که می خواستی ، کشته شد . و می دانستی که مردم ، ما را با تو برابر نمی نهند . از این رو ، مرگ عثمان را دستاویز خود قرار دادی و خونش را به گردن ما انداختی و گفتی : او مظلومانه کشته شد! اگر او مظلومانه کشته شده باشد ، پس تو ظالم ترینِ ظالمانی .

پس از آن ، پیوسته بالا و پایین کردی و این در و آن در زدی ؛ نادانان را فریب دادی و با نابخردان ، در حقّ ما ستیزه نمودی تا به آنچه خواستی ، رسیدی و «نمی دانم . شاید آن ، آزمونی برای شما باشد و برخورداری ای تا زمانی معیّن» .8130.الإمامُ الکاظمُ علیه السلام :امام علی علیه السلام از نامه اش در پاسخ به معاویه : سپس از آنچه میان من و عثمان بود ، یاد کردی . تو حق داری که در این باره پاسخت دهند ؛ زیرا با او خویشاوندی . امّا کدام یک از ما با او دشمن تر بود و او را به هلاکتگاهش رهنمون تر؟ کسی که کمکش را ارزانی اش داشت ؛ ولی عثمان از او خواست که بنشیند و دست کشد ، یا کسی که چون از او کمک خواست ، سستی کرد و مرگ را به سوی او کشانْد ، تا آن که سرنوشتش در رسید؟

نه به خدا! همانا خدا کارشکنان شما را می شناسد و نیز آنان را که به برادران خود می گفتند : نزد ما بیایید . و جز اندکی به کارزار نمی آمدند . (1)

من ، از این که از عثمان به خاطر بدعت هایش انتقاد می کردم ، پوزش نمی خواهم و اگر گناه من ، ارشاد و راهنمایی اوست . پس بسی سرزنش شده ای که گناهی برای او نیست ، گاه ، آن که بسیار اندرز دهد ، در معرض تهمت است . و من ، جز اصلاحْ تا سر حدّ توان نمی خواهم و موفّقیتم نیز با خداست . بر او توکّل کردم و به سوی او باز می گردم (2) . .

1- .اشاره است به آیه 18 سوره احزاب : «قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنکُمْ وَ الْقَآئلِینَ لِاءِخْوَ نِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنَا وَ لَا یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَا قَلِیلاً» .
2- .اقتباس از آیه 88 سوره هود است : «إِنْ أُرِیدُ إِلَا الْاءِصْلَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ مَا تَوْفِیقِی إِلَا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ» .

ص: 318

8126.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :عنه علیه السلام فی کِتابِهِ إلی مُعاوِیَهَ : فَوَاللّهِ ما قَتَلَ ابنَ عَمِّکَ غَیرُکَ ، وإنّی أرجو أن اُلحِقَکَ بِهِ عَلی مِثلِ ذَنبِهِ ، وأعظَمَ مِن خَطیئَتِهِ . (1)8127.امام صادق علیه السلام :عنه علیه السلام فی کِتابِهِ إلی مُعاوِیَهَ : أمّا إکثارُکَ الحِجاجَ عَلی عُثمانَ وقَتَلَتِهِ ؛ فَإِنَّکَ إنَّما نَصَرتَ عُثمانَ حَیثُ کانَ النَّصرُ لَکَ ، وخَذَلتَهُ حَیثُ کانَ النَّصرُ لَهُ ، وَالسَّلامُ . (2)5 / 15حَجُّ عائِشَهَ فی حَصرِ عُثمانَ8130.امام کاظم علیه السلام :تاریخ المدینه عن یحیی بن سعید الأنصاری :حَدَّثَنی عَمّی أو عَمٌّ لی قالَ : بَینَما أنَا عِندَ عائِشَهَ وعُثمانُ مَحصورٌ ، وَالنّاسُ مُجَهِّزونَ لِلحَجِّ إذ جاءَ مَروانُ ، فَقالَ : یا اُمَّ المُؤمِنینَ ، إنَّ أمیرَ المُؤمِنینَ یَقرَأُ عَلَیکِ السَّلامَ ورَحمَهَ اللّهِ ، ویَقولُ : رُدّی عَنِّی النّاسَ ؛ فَإِنّی فاعِلٌ وفاعِلٌ ، فَلَم تُجِبهُ .

فَانصَرَفَ وهُوَ یَتَمَثَّلُ بِبَیتِ الرَّبیعِ بنِ زِیادٍ العَبَسی :


وحَرَّقَ قَیسٌ عَلَیَّ البِلا

دَ حَتّی إذَا اشتَعَلت أجذَما


فَقالَت : رُدّوا عَلَیَّ هذَا المُتَمَثِّلَ ، فَرَدَدناهُ .

فَقالَت وفی یَدِها غِرارَهٌ (3) لَها تُعالِجُها : وَاللّهِ ، لَوَدِدتُ أنَّ صاحِبَکَ الَّذی جِئتَ مِن عِندِهِ فی غِرارَتی هذِهِ ، فَأَوکَیتُ عَلَیها ، فَأَلقَیتُها فِی البَحرِ . (4) .

1- .العقد الفرید : ج 3 ص 330 ، شرح نهج البلاغه : ج 15 ص 84 نحوه ؛ بحار الأنوار : ج 33 ص 125 ح 414 .
2- .نهج البلاغه : الکتاب 37 ، الاحتجاج : ج 1 ص 428 ح 92 .
3- .الغِراره : الجُوالق ، [وهو وعاءٌ من الأوعیه معروف] واحده الغرائِر (لسان العرب : ج 5 ص 18 «غرر») .
4- .تاریخ المدینه : ج 4 ص 1172 وراجع أنساب الأشراف : ج 6 ص 192 والطبقات الکبری : ج 5 ص 36 وشرح نهج البلاغه : ج 3 ص 7 والشافی : ج 4 ص 241 وقرب الإسناد : ص 26 ح 89 .

ص: 319



5 / 15 حج گزاری عایشه به هنگام محاصره عثمان

8131.الإمامُ علیٌّ علیه السلام :امام علی علیه السلام در نامه اش به معاویه : به خدا سوگند ، کسی جز تو پسر عمویت را نکشت و من امید دارم که تو را با گناهی همچون او و خطایی بزرگ تر از خطای او ، به وی ملحق کنم .8132.الإمامُ الباقرُ علیه السلام :امام علی علیه السلام در نامه اش به معاویه : امّا پرگویی ات درباره عثمان و کشندگان وی : تو عثمان را هنگامی یاری کردی که به سود خودت بود و آن گاه که به سود او [ و نه تو ]بود ، او را وا نهادی . و السلام!5 / 15حج گزاری عایشه به هنگام محاصره عثمان8135.الإمامُ علیٌّ علیه السلام :تاریخ المدینه به نقل از یحیی بن سعید انصاری : عمویم برایم نقل کرد که : نزد عایشه بودم و عثمان در محاصره بود . مردم [ نیز] آماده حج می شدند . مروان آمد و گفت : ای مادر مؤمنان! امیر مؤمنان (عثمان) به تو سلام و رحمت خداوند را می رساند و می گوید : مردم را از من باز گردان که هر چه بگویی ، می کنم .

امّا عایشه پاسخ نداد .

مروان ، در حالی که باز می گشت ، شعر ربیع بن زیاد عَبْسی را مَثَل آورْد :


و قیس ، شهرها را بر ضدّ من بر افروخت


و چون زبانه کشید ، از یاری ام باز ایستاد .


عایشه گفت : او را باز گردانید .

پس ، او را باز گرداندیم . عایشه ، در حالی که جوالی در دستش بود و آن را اصلاح می کرد ، گفت : به خدا سوگند ، دوست داشتم رفیقت ( عثمان) همو که از نزدش آمده ای ، در این جوالم بود و درِ آن را می بستم و در دریا می انداختم .

.


ص: 320

8131.امام علی علیه السلام :تاریخ الیعقوبی :صارَ مَروانُ إلی عائِشَهَ ، فَقالَ : یا اُمَّ المُؤمِنینَ ! لَو قُمتِ فَأصلَحتِ بَینَ هذَا الرَّجُلِ وبَینَ النّاسِ !

قالَت : قَد فَرَغتُ مِن جِهازی ، وأنَا اُریدُ الحَجَّ .

قالَ : فَیَدفَعُ إلَیکِ بِکُلِّ دِرهَمٍ أنفَقتِهِ دِرهَمَینِ !

قالَت : لَعَلَّکَ تَری أنّی فی شَکٍّ مِن صاحِبِکَ ! ! أما وَاللّهِ لَوَدِدتُ أنَّهُ مُقَطَّعٌ فی غِرارَهٍ مِن غِرائِری ، وأنّی اُطیقُ حَملَهُ ، فَأَطرَحُهُ فِی البَحرِ . (1)8132.امام باقر علیه السلام :الفتوح :عَزَمَت عائِشَهُ عَلَی الحَجِّ ، وکانَ بَینَها وبَینَ عُثمانَ قَبلَ ذلِکَ کَلامٌ ؛ وذلِکَ أنَّهُ أخَّرَ عَنها بَعضَ أرزاقِها إلی وَقتٍ مِنَ الأَوقاتِ فَغَضِبتَ ، ثُمَّ قالَت : یا عُثمانُ ! أکَلتَ أمانَتَکَ ، وضَیَّقتَ رَعِیَّتَکَ ، وسَلَّطتَ عَلَیهِمُ الأَشرارَ مِن أهلِ بَیتِکَ ، لا سَقاکَ اللّهُ الماءَ مِن فَوقِکَ ، وحَرَمَکَ البَرکَهَ مِن تَحتِکَ ! أما وَاللّهِ لَولَا الصَّلَواتُ الخَمسُ لَمَشی إلَیکَ قَومٌ ذو ثِیابٍ وبَصائِر ، یَذبَحوکَ کَما یُذبَحُ الجَمَلُ .

فَقالَ لَها عُثمانُ : «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَلِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئا وَ قِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّ خِلِینَ» (2) . (3) .

1- .تاریخ الیعقوبی : ج 2 ص 175 وراجع الإیضاح : ص 264 .
2- .التحریم : 10 .
3- .الفتوح : ج 2 ص 421 .

ص: 321

8133.امام صادق علیه السلام :تاریخ الیعقوبی :مروان به نزد عایشه آمد و گفت : ای مادر مؤمنان! کاش به اصلاح میان این مرد با مردم برمی خاستی!

گفت : من ، بارَم را بسته ام و عازم حجّم .

گفت : در برابر هر درهمی که هزینه کرده ای ، دو درهم به تو پرداخته می شود .

گفت : گویی تو می پنداری که من درباره رفیقت (عثمان) ، تردید دارم! آگاه باش که به خدا سوگند ، دوست داشتم او تکّه تکّه شده ، در جوالی از این جوال هایم بود و من می توانستم او را حمل کنم تا در دریایش بیفکنم .8430.تفسیر قمی ( ذیل آیه «و هیچ چیز نیست مگر آن که . . .» ) الفتوح :عایشه قصد حج کرد و پیش از آن ، میان او و عثمان ، بگو مگویی بود ؛ زیرا عثمان ، روزی و سهم مقرّر عایشه را به تأخیر انداخته و آن را به وقتی دیگر موکول کرده بود .

عایشه [ نیز] خشمناک شده و گفته بود : ای عثمان! امانتی را که در نزد تو بود ، خوردی و بر رعیّتت تنگ گرفتی و اشرار خاندانت را بر آنان مسلّط کردی . خداوند ، آب را از آسمان به تو نرسانَد و برکت زمین را از تو محروم بدارد! به خدا سوگند که اگر نمازهای پنجگانه[ ات ]نبود ، گروهی با پوشش و سلاح به سویت می آمدند و تو را چون شتر نر ، ذبح می کردند .

عثمان [ نیز] به او گفت : «خداوند برای کسانی که کفر ورزیدند ، زنان نوح و لوط را مَثَل آورده که هر دو ، در نکاح دو بنده از شایستگان ما بودند و به آن دو خیانت کردند و کاری از دست شوهرانشان در برابر [ عذاب ]خدا ساخته نبود ، و گفته شد : همراه داخل شوندگان ، داخل آتش شوید» . .


ص: 322

8431.رسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله :الفتوح فی ذِکرِ خُروجِ عائِشَهَ إلَی الحَجِّ لَمّا حوصِرَ عُثمانُ واُشرِفَ عَلَی القَتلِ ومَقالِها فیهِ : ... ثُمَّ إنَّها خَرَجَت تُریدُ مَکَّهَ ، فَلَقِیَهَا ابنُ عَبّاسٍ ، فَقالَت لَهُ : یَا ابنَ عَبّاسٍ ، إنَّکَ قَد اُوتیتَ عَقلاً وبَیانا ، فَإِیّاکَ أن تَرُدَّ النّاسَ عن قَتلِ هذَا الطّاغی ؛ عُثمانَ ؛ فَإِنّی أعلَم أنَّهُ سَیَشأَمُ (1) قَومَهُ کما شَأَمَ أبو سُفیانَ قَومَهُ یَومَ بَدرٍ . (2)8432.عنه صلی الله علیه و آله :تاریخ الطبری عن ابن عبّاس :قالَ لی عُثمانُ : إنّی قَدِ استَعمَلتُ خالِدَ بنَ العاصِ بنِ هِشامٍ عَلی مَکَّهَ ، وقَد بَلَغَ أهلَ مَکَّهَ ما صَنَعَ النّاسَ ، فَأَنَا خائِفٌ أن یَمنَعوهُ المَوقِفَ ، فَیَأبی ، فَیُقاتِلَهُم فی حَرَمِ اللّهِ جَلَّ وعَزَّ وأمنِهِ ! وإنَّ قَوما جاؤوا مِن کُلِّ فَجٍّ عَمیقٍ لِیَشهَدوا مَنافِعَ لَهُم ، فَرَأَیتُ أن اُوَلِّیَکَ أمرَ المَوسِمِ ... .

فَخَرَجَ ابنُ عَبّاسٍ ، فَمَرَّ بِعائِشَهَ فی الصُّلصُلِ (3) ، فَقالَت : یَابنَ عَبّاسٍ ! أنشَدَکَ اللّهُ فَإِنَّکَ قَد اُعطیتَ لِسانا إزعیلاً (4) أن تُخَذِّلَ عَن هذَا الرَّجُلِ ، وأن تَشُکَّکَ فیهِ النّاسُ؛ فَقَد بانَت لَهُم بَصائِرُهُم وأنهَجَت ، ورَفَعَت لَهُمُ المِنارُ ، وتَحَلَّبوا (5) مِنَ البُلدانِ لِأَمرٍ قَد حُمَّ . وقَد رَأَیتُ طَلحَهَ بنَ عُبَیدِ اللّهِ قَدِ اتَّخَذَ عَلی بُیوتِ الأموالِ وَالخَزائِنِ مَفاتیحَ ، فَإن یَلِ یَسرِ بِسیرَهِ ابنِ عَمِّهِ أبی بَکرٍ .

قالَ : قُلتُ : یا اُمَّه ! لَو حَدَثَ بِالرَّجُلِ حَدَثٌ ما فَزَعَ النّاسُ إلّا إلی صاحِبِنا ! !

فَقالَت : إیها عَنکَ ! إنّی لَستُ اُریدُ مُکابَرَتَکَ ، ولا مُجادَلَتَکَ . (6) .

1- .شأمَ فلان أصحابَه : إذا أصابهم شُؤمٌ من قِبَلِه (لسان العرب : ج 12 ص 315 «شأم») .
2- .الفتوح : ج 2 ص 422 ، أنساب الأشراف : ج 6 ص 193 ؛ الجمل : ص 149 عن محمّد بن إسحاق والمدائنی وأبی حذیفه وفیهما إلی «الطاغی عثمان» .
3- .الصُلْصُل : موضع علی سبعه أمیال من المدینه . منزل رسول اللّه صلی الله علیه و آله یوم خرج من المدینه إلی مکّه عام الفتح (تاج العروس : ج 15 ص 410 «صلل») .
4- .إزعیل : نشیط (لسان العرب : ج 11 ص 303 «زعل») .
5- .حَلَبَ القَومُ : اجتمعوا وتألّبوا من کلّ وجه (تاج العروس : ج 1 ص 438 «حلب») .
6- .تاریخ الطبری : ج 4 ص 407 ، شرح نهج البلاغه : ج 10 ص 6 نحوه .

ص: 323

8433.الإمامُ الصّادقُ علیه السلام :الفتوح در یادکردِ بیرون رفتن عایشه [ از مدینه ]به قصد حج و سخنان او ، هنگامی که عثمان در محاصره و نزدیک کشته شدن بود : ... سپس عایشه به قصد مکّه بیرون رفت و ابن عبّاس را دید . به او گفت : ای ابن عبّاس! به تو عقل و زبان داده شده است . پس مبادا مردم را از کشتن این طغیانگر ، عثمان ، باز داری . من می دانم که او بلای خاندانش می شود ، آن گونه که ابو سفیان در ماجرای بدر ، گروهش را دچار بلا ساخت .8138.رسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله :تاریخ الطبری به نقل از ابن عبّاس : عثمان به من گفت : خالد بن عاص بن هشام را بر مکّه گمارده ام و خبر آنچه مردم کرده اند ، به مکّیان رسیده است . می ترسم که او را از برگزاری حج ، باز دارند و او نیز نپذیرد و با آنان در حرم خدای عز و جل و محلّ امن الهی بجنگد ؛ در حالی که مردم از دورترین نقطه ها می آیند تا شاهد منافع خود باشند . از این رو به نظرم رسید که سرپرستی امور حج را به تو بسپارم ... .

ابن عبّاس ، بیرون آمد و در صُلصُل (1) بر عایشه گذشت .

عایشه گفت : ای ابن عبّاس! تو را به خدا سوگند می دهم که مبادا این مرد را با زبانِ گویایت رها کنی و مردم را درباره اش به تردید اندازی ؛ زیرا مردمْ درباره او بینا گشته و راه خود را به روشنی یافته اند و از هر سو به کاری که مقدّر و حتمی شده ، گرد آمده اند و دیدم که طلحه بن عبید اللّه ، کلیدهای بیت المال و خزانه را تحویل گرفته است و اگر او خلیفه شود ، به سیره پسر عمویش ابو بکر رفتار می کند .

ابن عبّاس می گوید : گفتم : ای مادر! اگر بر سر این مردْ بلایی بیاید ، مردم جز به سَرور ما [ علی علیه السلام ] روی نمی آورند .

گفت : بس کن ، که من نمی خواهم با تو کشمکش و ستیزه کنم . .

1- .صُلصُل ، مکانی در هفت میلی مدینه است که در سال فتح مکّه ، محلّ فرود آمدن پیامبر صلی الله علیه و آله در روز بیرون آمدنش از مدینه به سوی مکّه بود (تاج العروس : ماده «صلل») .

ص: 324

8139.الإمامُ علیٌّ علیه السلام :تاریخ الطبری عن عبید بن عمرو القرشی :خَرَجَت عائِشَهُ وعُثمانُ مَحصورٌ ، فَقَدِمَ عَلَیها مَکَّهَ رَجُلٌ یُقالُ لَهُ : أخضَرُ ، فَقالَت : ما صَنَعَ النّاسُ ؟

فَقالَ : قَتَلَ عُثمانُ المِصرِیّینَ .

قالَت : إنّا للّهِِ وإنّا إلَیهِ راجِعونَ ! أ یَقتُلُ قَوما جاؤوا یَطلُبونَ الحَقَّ ، ویُنکِرونَ الظُّلمَ ! وَاللّهِ لا نَرضی بِهذا .

ثُمَّ قَدِمَ آخَرُ ، فَقالَت : ما صَنَعَ النّاسُ ؟

قالَ : قَتَلَ المِصرِیّونَ عثمانَ .

قَالَت : العَجَبُ لِأَخضَرَ ؛ زَعَمَ أنَّ المَقتولَ هُوَ القاتِلُ ! فَکانَ یُضرَبُ بِهِ المَثلُ : «أکذَبُ مِن أخضَرَ» . (1)8140.عنه علیه السلام ( مِن وَصِیَّتِهِ لابنِهِ الحسینِ علیه السلام ) تاریخ الیعقوبی :کانَت عائِشَهٌ بِمَکَّهَ ، خَرَجَت قَبلَ أن یُقتَلَ عُثمانُ فَلَمّا قَضَت حَجَّهَا انصَرَفَت راجِعَهً ، فَلَمّا صارَت فی بَعضِ الطَّریقِ لَقِیَها ابنُ اُمِّ کِلابٍ ، فَقالَت لَهُ : ما فَعَلَ عُثمانُ ؟ قال : قُتِلَ . قالَت : بُعدا وسُحقا ! قالَت : فَمَن بایَعَ النّاسُ ؟ قال : طَلحَهَ . قالَت : إیها ذُو الإِصبَعِ .

ثُمَّ لَقِیَها آخَرُ ، فَقالَت : ما فَعَلَ النّاسُ ؟ قال : بایَعوا عَلِیّا .

قالَت : وَاللّهِ ، ما کُنتُ اُبالی أن تَقَعَ هذِهِ عَلی هذِهِ . (2) .

1- .تاریخ الطبری : ج 4 ص 449 .
2- .تاریخ الیعقوبی : ج 2 ص 180 ؛ أنساب الأشراف : ج 3 ص 18 عن أبی یوسف الأنصاری ، شرح نهج البلاغه : ج 6 ص 215 کلاهما نحوه .

ص: 325

8141.عنه علیه السلام :تاریخ الطبری به نقل از عبید بن عمرو قرشی : عایشه [ از مدینه ]بیرون رفت ، در حالی که عثمان در محاصره بود . در مکّه مردی به نام اخضر به نزدش آمد . عایشه به او گفت : مردم چه کردند؟

گفت : عثمان ، مصریان را کشت .

گفت : إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون! آیا گروهی را که به طلب حق آمده اند و به انکار ظلم برخاسته اند ، می کشد؟! به خدا سوگند ، به این کار ، رضایت نمی دهیم .

سپس شخص دیگری آمد . عایشه از او پرسید : مردم چه کردند؟

گفت : مصریان ، عثمان را کشتند .

گفت : شگفتا از اخضر! مقتول را قاتل پنداشته است !

از این رو ، به اخضر ، مَثَل می زنند و می گویند : دروغگوتر از اخضر .8142.عنه علیه السلام :تاریخ الیعقوبی :عایشه در مکّه بود . او پیش از کشته شدن عثمان ، از مدینه بیرون آمده بود . چون حجّش را به پایان برد ، باز گشت و در میان راه به ابن اُمّ کِلاب برخورد . به او گفت : عثمان چه کرد؟

گفت : کشته شد .

گفت : از رحمت خدا دور باشد!

سپس پرسید : مردم با چه کسی بیعت کردند؟

گفت : با طلحه .

گفت : به خوب کسی رسید ، صاحب انگشت [ که در جهاد ، قطع شد] .

سپس کس دیگری او را دید . از او نیز پرسید که مردم چه کردند؟

گفت : با علی بیعت کردند .

گفت : به خدا سوگند ، به خاطرم نمی رسید که کار به این جا بکشد . .


ص: 326

8136.امام جواد علیه السلام :تاریخ الطبری عن أسد بن عبد اللّه عمّن أدرک من أهل العلم :إنَّ عائِشَهَ لَمَّا انتَهَت إلی سَرِفٍ (1) راجِعَهً فی طَریقِها إلی مَکَّهَ لَقِیَها عَبدُ بنِ اُمِّ کلابٍ وهُوَ عَبدُ بنِ أبی سَلَمَهَ ؛ یُنسَبُ إلی اُمِّهِ فَقالَت لَهُ : مَهیَم (2) ؟

قالَ : قَتَلوا عُثمانَ ، فَمَکَثوا ثَمانِیا .

قالَت : ثُمَّ صَنَعوا ماذا ؟

قالَ : أخَذَها أهلُ المَدینَهِ بِالاِجتِماعِ ، فَجازَت بِهِمُ الاُمورُ إلی خَیرِ مَجازٍ ، اِجتَمَعوا عَلی عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ .

فَقالَت : وَاللّهِ ، لَیتَ أنَّ هذِهِ انطَبَقَت عَلی هذِهِ إن تَمَّ الأَمرُ لِصاحِبِکَ ! رُدّونی رُدّونی . فَانصَرَفَت إلی مَکَّهَ وهِیَ تَقولُ : قُتِلَ وَاللّهِ عُثمانُ مَظلوما ، وَاللّهِ لَأَطلُبَنَّ بِدَمِهِ .

فَقالَ لَهَا ابنُ اُمِّ کِلابٍ : ولِمَ ؟ فَوَاللّهِ إنَّ أوَّلَ مَن أمالَ حَرفَهُ لَأَنتِ ! ولَقَد کُنتِ تَقولینَ : اُقتُلوا نَعثَلاً فَقَد کَفَر !

قالَت : إنَّهُمُ استَتابوهُ ثُمَّ قَتَلوهُ ، وقَد قُلتُ وقالوا ، وقَولِیَ الأَخیرُ خَیرٌ مِن قَولِیَ الأَوَّلِ .

فَقالَ لَهَا ابنُ اُمِّ کِلابٍ :


فَمِنکِ البَداءُ ومِنکِ الغَیرُ

ومِنکِ الرِّیاحُ ومِنکِ المَطَر وأنتِ أمَرتِ بِقَتلِ الإِمامِ

وقُلتِ لَنا إنَّهُ قَد کَفَر فَهَبنا أطَعناکِ فی قَتلِهِ

وقاتِلُهُ عِندَنا مَن أمَر (3) .

1- .سَرِف : موضع علی ستّه أمیال من مکّه، وقیل : سبعه، وتسعه، واثنی عشر، تزوّج به رسول اللّه صلی الله علیه و آله میمونه بنت الحارث وهناک توفّیت (معجم البلدان : ج 3 ص 212).
2- .مَهْیَم : کلمه یمانیّه معناها : ما أمرک ، وما هذا الَّذی أری بک ، ونحو من هذا الکلام (لسان العرب : ج 12 ص 565 «مهیم») .
3- .تاریخ الطبری : ج 4 ص 458 ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 312 ، الإمامه والسیاسه : ج 1 ص 71 وفیه «فقال عبید : عذرٌ واللّه ضعیف یا اُمّ المؤمنین ...» بعد «قولی الأوّل» ، الفتوح : ج 2 ص 437 وفیه «فقال لها عبید بن اُمّ کلاب : هذا واللّه التخلیط یا اُمّ المؤمنین ...» بعد «واللّه لأطلبنّ بدمه» وکلاهما نحوه وراجع تذکره الخواصّ : ص 69 .

ص: 327

8137.امام صادق علیه السلام :تاریخ الطبری به نقل از اسد بن عبد اللّه ، از عالِمی که محضرش را درک کرده بود : چون عایشه در راه بازگشت از مکّه به سَرِف (1) رسید ، عبد بن اُمّ کلاب (2) او را دید . عایشه به وی گفت : چه خبر؟

گفت : عثمان را کشتند و هشت روز درنگ کردند .

پرسید : سپس چه کردند؟

گفت : اهالی مدینه اجتماع کردند و کارشان سرانجامی نیک یافت . آنان بر علی بن ابی طالب ، اتّفاق کردند .

گفت : اگر کار برای سَرورت به انجام رسد ، خدا کند که این [ آسمان] بر این [ زمین ]فرود آید! مرا باز گردانید ، مرا باز گردانید .

آن گاه به سوی مکّه باز گشت و می گفت : به خدا سوگند ، عثمانْ مظلومانه کشته شد . به خدا سوگند ، به خونخواهی اش برمی خیزم .

ابن امّ کلاب گفت : برای چه؟ به خدا سوگند ، تو نخستین کسی هستی که سخن خود را تغییر می دهی و تو بودی که می گفتی : پیر خِرِفت را بکُشید که کافر شده است!

[عایشه] گفت : آنها او را توبه دادند ؛ سپس وی را کشتند . من گفتم و آنان گفتند ، و گفته اکنونم ، از گفته پیشینم بهتر است .

ابن امّ کلاب به وی گفت :


از تو تصمیم و از تو تغییر است


از تو باد و از تو باران است . به قتل خلیفه فرمان دادی


آن هنگام که گفتی کفر ورزیده است . پس بپذیر که در قتل عثمان ، از تو اطاعت کردیم


قاتلش نزد ما کسی است که فرمان داد . .

1- .سَرِف ، محلّی در شش میلی مکّه است . هفت ، نُه و دوازده میلی نیز گفته شده است . پیامبر خدا در این محل با میمونه ، دختر حارث ، ازدواج کرد (معجم البلدان : ج 3 ص 212) .
2- .او عبد بن ابی سلمه است که به مادرش نسبت داده می شود .

ص: 328

M2731_T1_File_2142401

5 / 16دِفاعُ الإِمامِ عَن عُثمانَ8141.امام علی علیه السلام :الإمام علیّ علیه السلام فی دِفاعِهِ عَن عُثمانَ : وَاللّهِ ، لَقَد دَفَعتُ عَنهُ حَتّی خَشیتُ أن أکونَ آثِما . (1)8142.امام علی علیه السلام :الإمام زین العابدین علیه السلام :قالَ مَروانُ : ما کانَ فی القَومِ أدفَعُ عَن صاحِبِنا مِن صاحِبِکُم یَعنی عَلِیّا عَن عُثمانَ .

فَقُلتُ : ما بالُکُم تَسُبّونَهُ عَلَی المَنابِرِ ؟ !

قالَ : لا یَستَقیمُ الأَمرُ إلّا بِذلِکَ . (2) .

1- .نهج البلاغه : الخطبه 240 .
2- .تاریخ الإسلام للذهبی : ج 3 ص 460 ، تاریخ دمشق : ج 42 ص 438 کلاهما عن عمر بن علیّ بن الحسین ، أنساب الأشراف: ج 2 ص 407 عن عمر بن علیّ وفیه «أکفّ» بدل «أدفع» ، شرح نهج البلاغه : ج 13 ص 220 عن عمرو بن علیّ بن الحسین .

ص: 329



5 / 16 دفاع امام از عثمان

5 / 16دفاع امام از عثمان8145.عنه صلی الله علیه و آله :امام علی علیه السلام در دفاعش از عثمان : به خدا سوگند ، آن قدر از او دفاع کردم که ترسیدم به گناه افتم .8146.رسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله ( لَمّا سَألَهُ الحسنُ بنُ علیٍّ علیهما السلام: ی ) امام زین العابدین علیه السلام :مروان گفت : در میان مردم ، هیچ کس چون بزرگ شما از بزرگ ما دفاع نکرد . منظور او دفاع علی علیه السلام از عثمان بود .

گفتم : «پس چرا بر منبرها او را دشنام می دهید؟» .

گفت : چون کار [ حکومت ] ، جز با آن ، برپا نمی شود .

.


ص: 330

8143.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :تاریخ الطبری عن حکیم بن جابر :قالَ عَلِیٌّ لِطَلحَهَ : أنشَدَکَ اللّهُ إلّا رَدَدتَ النّاسَ عَن عُثمانَ ! قالَ : لا وَاللّهِ حَتّی تُعطی بَنو اُمَیَّهَ الحَقَّ مِن أنفُسِها . (1)8144.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :تاریخ المدینه عن الکلبی :أرسَلَ عُثمانُ إلی عَلِیِّ رضی الله عنه یُقرِئُهُ السَّلامَ ویَقولُ : إنَّ فُلانا یَعنی طَلحَهَ قَد قَتَلَنی بِالعَطَشِ ! والقَتلُ بِالسِّلاحِ أجمَلُ مِنَ القَتلِ بِالعَطَشِ .

فَخَرَجَ عَلِیٌّ رضی الله عنه یَتَوَکَّأُ عَلی یَدِ المُسوّرِ بنِ مُخرَمَهَ ، حَتّی دَخَلَ عَلی ذلِکَ الرَّجُلِ وهُوَ یَتَرامی بِالنَّبلِ ، عَلَیهِ قَمیصٌ هِرَویٌّ . فَلَمّا رَآهُ تَنَحّی عَن صَدرِ الفِراشِ ، ورَحَّبَ بِهِ .

فَقالَ لَهُ عَلِیٌّ رضی الله عنه : إنَّ عُثمانَ أرسَلَ إلَیَّ أنَّکُم قَد قَتَلتُموهُ بِالعَطَشِ ، وإنَّ ذلِکَ لَیسَ یَحسُنُ ، وأنَا اُحِبُّ أن تُدخِلَ عَلَیهِ الماءَ .

فَقالَ : لا وَاللّهِ ، ولا نُعمَهَ عَینٍ ! لا نَترُکُهُ یَأکُلُ ویَشرَبُ .

فَقالَ عَلِیٌّ رضی الله عنه : ما کُنتُ أری أنّی اُکَلِّمُ أحَدا مِن قُرَیشٍ فی شَیءٍ فَلا یَفعَلُ ! !

فَقالَ : وَاللّهِ ، لا أفعَلُ ! وما أنتَ مِن ذلِکَ فی شَیءٍ یا عَلِیُّ .

فَقامَ عَلِیٌّ رضی الله عنه غَضبانَ ، وقالَ : لَتَعلَمَنَّ بَعدَ قَلیلٍ أکونُ مِن ذلِکَ فی شَیءٍ أم لا ! ! ... [وفی روایهِ ابنِ السّائِبِ :] سَتَعلَمُ یَابنَ الحَضرَمِیَّهِ أکونُ فی ذلِکَ مِن شَیءٍ أم لا ! !

وخَرَجَ عَلِیٌّ رضی الله عنه مُتَوَکِّئا عَلَی المِسوَرِ ، فَلَمَّا انتَهی إلی مَنزِلِهِ التَفَت إلَی المُسوّرِ فَقالَ : أما وَاللّهِ لَیصلَیَنَّ حَرَّها ، ولَیَکونَنَّ بَردُها وحَرُّها لِغَیرِهِ ، ولَتَترُکَنَّ یَداهُ مِنها صِفرا . وبَعَثَ ... ابنَهُ إلی عُثمانَ بِراوِیَهٍ مِن ماءٍ . (2)راجع : ص 272 (نقض التوبه والمعاهده) .

.

1- .تاریخ الطبری : ج 4 ص 405 ، شرح نهج البلاغه : ج 10 ص 5 ؛ الأمالی للطوسی : ص 715 ح 1517 عن عبد الرحمن بن أبی عمره الأنصاری .
2- .تاریخ المدینه : ج 4 ص 1202 ؛ الجمل : ص 145 نحوه وراجع تاریخ الطبری : ج 4 ص 385 و386 وشرح نهج البلاغه : ج 2 ص 148 و ص 153 و154 .

ص: 331

8146.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ( در پاسخ به حسن بن علی علیه السلام که عرض کرد : ) تاریخ الطبری به نقل از حکیم بن جابر : علی علیه السلام به طلحه فرمود : «تو را به خدا ، مردم را از عثمانْ باز دار!» .

[ طلحه] گفت : به خدا سوگند ، این کار را نمی کنم تا این که بنی امیّه به سوی حق باز آیند .8434.عنه علیه السلام :تاریخ المدینه به نقل از کلبی : عثمان به دنبال علی علیه السلام فرستاد و او را سلام رساند و گفت : فلانی (یعنی : طلحه) مرا با تشنگی از پای در آورْد! کشتن با اسلحه ، زیباتر از کشتن با تشنگی است .

علی علیه السلام بیرون آمد و در حالی که به دست مِسوَر بن مَخْرَمه تکیه داده بود ، بر طلحه وارد شد . طلحه تیر می انداخت و پیراهن هراتی به تن داشت . چون علی علیه السلام را دید ، از بالای جایگاه ، کنار رفت و به او خیر مقدم گفت .

علی علیه السلام به او فرمود : «عثمان به من پیام داده که او را با تشنگی از پای در آورده اید و این نیکو نیست و من دوست دارم که به او آب رسانده شود» .

طلحه گفت : به خدا سوگند ، پذیرفته نمی شود . حتّی اگر تو بگویی ، نمی گذاریم او بخورد و بیاشامد .

علی علیه السلام فرمود : «گمان نمی کردم که با کسی از قریش درباره چیزی گفتگو کنم و او نپذیرد» .

گفت : به خدا سوگند ، این کار را نمی کنم و تو ای علی در این باره کاره ای نیستی .

پس ، علی علیه السلام خشمگینانه برخاست و فرمود : «به زودی خواهی دانست که من در این باره کاره ای هستم یا نه ...» . (1)

علی علیه السلام در حالی که دست بر شانه مِسوَر داشت ، بیرون آمد و چون به خانه اش رسید ، به مسور رو کرد و فرمود : «آگاه باش که به خدا سوگند ، [ طلحه] به عقوبتش می رسد و منافعش برای دیگران است و دستانش از آن ، تهی می ماند و ...» .

امام علیه السلام پسرش را با مشک آب به سوی عثمان روانه کرد .ر . ک : ص 273 (شکستن توبه و پیمان) .

.

1- .در نقل ابن سائب کلبی آمده است که : «ای زاده زن حضرمیّه! به زودی خواهی دانست که در این باره کاره ای هستم یا نه» .

ص: 332

5 / 17خُروجُ الإِمامِ مِنَ المَدینَهِ8147.امام صادق علیه السلام :تاریخ المدینه عن الشَّعبی :لَمّا قَدِمَ أهلُ مِصرَ المَرَّهَ الثانِیَهَ ، صَعِدَ عُثمانُ المِنبَرَ ، فَحَصَبوهُ (1) ، وجاءَ عَلِیٌّ رضی الله عنهفَدَخَلَ المَسجِدَ . فَقالَ عُثمانُ : یا عَلِیُّ ! قَد نَصَبتَ القِدرَ عَلی أثافٍ (2) ؟

قالَ : ما جِئتُ إلّا وأنَا اُریدُ أن اُصلِحَ أمرَ النّاسِ ، فَأَمّا إذَا اتَّهَمتَنی فَسَأَرجِعُ إلی بَیتی . (3)8148.امام کاظم علیه السلام :الإمامه والسیاسه :لَمَّا اشتَدَّ الطَّعنُ عَلی عُثمانَ ، استَأذَنَهُ عَلِیٌّ فی بَعضِ بَوادیهِ یَنتَحی إلَیها ، فَأَذِن لَهُ .

وَاشتَدَّ الطَّعنُ عَلی عُثمانَ بَعدَ خُروجِ عَلِیٍّ ، ورَجَا الزُّبَیرُ وطَلحَهُ أن یُمیلا إلَیهِما قُلوبَ النّاسِ ، ویَغلِبا عَلَیهِم ، وَاغتَنَما غَیبَهَ عَلِیٍّ .

فَکَتَبَ عُثمانُ إلی عَلِیٍّ إذِ اشتَدَّ الطَّعنُ عَلَیهِ : أمّا بَعدُ ، فَقَد بَلَغَ السَّیلُ الزُّبی ، وجاوَزَ الحِزامُ الطُّبیَینِ (4) ، وَارتَفَعَ أمرُ النّاسِ فی شَأنی فَوقَ قَدرِهِ ! وزَعَموا أنَّهُم لا یَرضَونَ دونَ دَمی ، وطَمِعَ فِیَّ مَن لا یَدفَعُ عَن نَفسِهِ .


وإنَّکَ لَم یَفخَر عَلَیکَ کَفاخِرٍ

ضَعیفٍ ولَم یَغلِبکَ مِثلُ مُغَلَّبِ


وقَد کانَ یُقالُ : أکلُ السَّبُعِ خَیرٌ مِنِ افتِراسِ الثَّعلَبِ ، فَأَقبِل عَلَیَّ أو لی

¨

فَإِن کُنتُ مَأکولاً فَکُن خَیرَ آکِلٍ

وإلّا فَأَدرِکنی ولَمّا اُمَزَّقُ (5) .

1- .حَصَبه : رماه بالحَصباء ، والحَصباء : هو الحَصَی الصغار (لسان العرب : ج 1 ص 319 «حصب») .
2- .الاُثفِیَّه والإثفِیَّه : الحجر الَّذی توضع علیه القِدر ، وجمعها أثافیُّ وأثافٍ (لسان العرب : ج 9 ص 3 «أثف») .
3- .تاریخ المدینه : ج 4 ص 1167 .
4- .الطُّبْیُ للحافر والسباع ؛ کالضرع لغیرها . وهو مثل یضرب عند بلوغ الشدّه منتهاها (مجمع الأمثال : ج 1 ص 295 الرقم 871) .
5- .الإمامه والسیاسه : ج 1 ص 52 ، تاریخ الإسلام للذهبی : ج 3 ص 448 عن محمّد بن الحسن ، العقد الفرید : ج 3 ص 310 عن عبد اللّه بن العبّاس وکلاهما نحوه .

ص: 333



5 / 17 بیرون رفتن امام از مدینه

5 / 17بیرون رفتن امام از مدینه8151.عنه علیه السلام :تاریخ المدینه به نقل از شعبی : چون مصریان برای بار دومْ وارد شدند ، عثمان بر منبر رفت . پس ، او را سنگباران کردند .

علی علیه السلام آمد و داخل مسجد شد . عثمان گفت : ای علی! دیگ را بر سنگ نهاده ای (1) ] و خود را برای خلافت آماده کرده ای] !

فرمود : «من ، جز برای آن که کار مردم را اصلاح کنم ، نیامده ام ؛ امّا اگر مرا متّهم می داری ، هم اکنون به خانه ام باز می گردم» .8152.الإمامُ الرِّضا علیه السلام :الإمامه و السیاسه :چون اعتراض ها به عثمانْ فزونی گرفت ، علی علیه السلام از او اجازه خواست تا به یکی از مزرعه های خود برود و [ از آشوب ها] کنار بمانَد . عثمانْ اجازه داد .

پس از بیرون رفتن علی علیه السلام ، اعتراض ها به عثمان ، افزایش یافت و زبیر و طلحه امیدوار شدند که دل های مردم به سوی آن دو متمایل شود و آن دو بر مردم ، چیره شوند . آن دو ، غیبت علی علیه السلام را مغتنم شمردند .

چون اعتراض ها زیاد شد ، عثمان به علی علیه السلام نوشت که : «امّا بعد ، کار به آخر رسیده و چاره ای نمانده است . کار مردم با من بالا گرفته و از حدّ خود گذشته است . می گویند که به کم تر از ریختن خونم رضایت نمی دهند و حتّی بی عرضه ای که از خود نیز نمی تواند دفاع کند ، در [ کشتن] من طمع کرده است .


و فخرفروشِ ناتوان بر تو فخر نفروشد


و شکست خورده ای بر تو چیره نگردد!


و گفته می شود : خوراک شیر شدن ، بهتر از دریده شدن به وسیله روباه است . پس به سوی من رو کن ؛ چه با من باشی و چه بر ضدّ من .


پس اگر خورده شدنی ام ، تو بهترین خورنده ای


وگرنه ، مرا تا تکّه تکّه نشده ام ، دریاب» .

.

1- .یعنی : مردم را بر ضدّ من برافروخته ای .

ص: 334

8153.تهذیب الأحکام عن یزید بن عبد الملک عن أبیه عن جدّالإمام علیّ علیه السلام لِعَبدِ اللّهِ بنِ العَبّاسِ وقَد جاءَهُ بِرِسالَهٍ مِن عُثمانَ وهُوَ مَحصورٌ یَسأَلُهُ فیهَا الخُروجَ إلی مالِهِ بِیَنبُعَ ، لِیَقِلَّ هَتفُ النّاسِ بِاسمِهِ لِلخِلافَهِ ، بَعدَ أن کانَ سَأَلَهُ مِثلَ ذلِکَ مِن قَبلُ : یَابنَ عَبّاسٍ ! ما یُریدُ عُثمانُ إلّا أن یَجعَلَنی جَمَلاً ناضِحا بِالغَربِ ؛ اُقبِلُ واُدبِرُ ؛ بَعَثَ إلَیَّ أن اَخرُجَ ، ثُمَّ بَعَثَ إلَیَّ أن أقدَمَ ، ثُمَّ هُوَ الآنَ یَبعَثُ إلَیَّ أن اَخرُجَ ! وَاللّهِ لَقَد دَفَعتُ عَنهُ حَتّی خَشیتُ أن أکونَ آثِما . (1)M2731_T1_File_2142425

5 / 18مَقتَلُ عُثمانَ8153.تهذیب الأحکام :تاریخ الطبری عن حسین بن عیسی عن أبیه :لَمّا مَضَت أیّامُ التَّشریقِ ، أطافوا بِدارِ عُثمانَ ، وأبی إلَا الإِقامهَ عَلی أمرِهِ . وأرسَلَ إلی حَشَمِهِ وخاصَّتِهِ فَجَمَعَهُم .

فَقامَ رَجُلٌ مِن أصحابِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله یُقالُ لَهُ : نیارُ بنُ عَیاضٍ وکانَ شَیخا کَبیرا فنَادی : یا عُثمانُ فَأَشرَفَ عَلَیهِ مِن أعلی دارِهِ ، فَناشَدَهُ اللّهُ ، وذَکَّرَهُ اللّهُ لَمَّا اعتَزَلَهُم . فَبَینا هُوَ یُراجِعُهُ الکَلامُ إذ رَماهُ رَجُلٌ مِن أصحابِ عُثمانَ فَقَتَلَهُ بِسَهمٍ ، وزَعَموا أنَّ الَّذی رَماهُ کَثیرُ بنُ الصَّلتِ الکِندی .

فَقالوا لِعُثمانَ عِندَ ذلِکَ : اِدفَع إلَینا قاتِلَ نیارِ بنِ عَیاضٍ ؛ فَلنَقتُلهُ بِهِ .

فَقالَ : لَم أکُن لَأَقتُلُ رَجُلاً نَصَرَنی ، وأنتُم تُریدونَ قَتلی .

فَلَمّا رَأَوا ذلِکَ ثاروا إلی بابِهِ فَأَحرَقوهُ ، وخَرَجَ عَلَیهِم مَروانُ بنُ الحَکَمِ مِن دارِ عُثمانَ فی عِصابهٍ ، وخَرَجَ سَعیدُ بنُ العاصِ فی عِصابَهٍ ، وخَرَجَ المُغیرَهُ بنُ الأَخنَسِ ابنِ شُرَیقٍ الثَّقَفِیُّ حَلیفُ بَنی زُهرَهَ فی عِصابَهٍ ، فَاقتَتَلوا قِتالاً شَدیدا .

وکانَ الَّذی حَداهُم عَلَی القِتالِ أنَّهُ بَلَغَهُم أنَّ مَدَدا مِن أهلِ البَصرَهِ قَد نَزَلوا صُرارا وهِیَ مِنَ المَدینَهِ عَلی لَیلَهٍ ، وأنَّ أهلَ الشّامِ قَد تَوَجَّهوا مُقبِلینَ ، فَقاتَلوهُم قِتالاً شَدیدا عَلی بابِ الدّارِ . (2) .

1- .نهج البلاغه : الخطبه 240 .
2- .تاریخ الطبری : ج 4 ص 382 وراجع الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 291 .