دانلود نرم افزار تاریخ ایران
1 / 3
نرم افزار مترو تایم
2 / 3
نرم افزار دانشنامه شهرهای ایران
3 / 3
نرم افزار تاریخ ایران
4 / 3
نرم افزار دانشنامه جانوران
5 / 3
نرم افزار دانشنامه نجوم و فضا
6 / 3
نرم افزار دانشنامه کشورها
7 / 3
نرم افزار دانشنامه بیماری ها
8 / 13
دانشنامه مشافل و کسب و کار ها
9 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
10 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها
11 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
12 / 13
دانش نامه مشاغل و کسب و کار ها
13 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها

نسبت دادن «فال بد زدن» به امام

گروه نرم افزاری آسمان

نسبت دادن «فال بد زدن» به امام



8478.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :المناقب ، خوارزمی به نقل از سعیدبن مسیّب : علی علیه السلام بیرون رفت و وارد خانه اش شد . مردم ، با شتاب ، به سوی وی آمدند و صحابیان پیامبر خدا شعار می دادند که : «علی ، امیرمؤمنان است» ، تا آن که به خانه وی وارد شدند و گفتند : با تو بیعت می کنیم . دستت را دراز کن . چاره ای از زمامدار نیست .

آن گاه علی علیه السلام فرمود : «این ، در اختیار شما نیست . این ، حقّ بدریان است . هر آن کس که اهل بدر بدو راضی شوند ، خلیفه خواهد بود» . کسی از بدریان نماند ، جز آن که نزد علی علیه السلام آمد . آن گاه گفتند : ما کسی را جز تو سزاوارتر بر امرِ حکومت نمی دانیم . دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنیم .

سپس علی علیه السلام فرمود : «طلحه و زبیر کجایند؟» . نخستین کسی که بیعت کرد ، طلحه بود که با دستْ بیعت نمود . انگشتان [ دست] طلحه ، معلول بود . علی علیه السلام آن را به فالِ بد گرفت و فرمود : «چه قدر سزاوار است که این بیعت ، شکسته شود!» . سپس زبیر ، سعد و یاران پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کردند .نسبت دادن «فال بد زدن» به امامبراساس آنچه گذشت ، طلحه ، نخستین کسی بود که با علی علیه السلام بیعت کرد . دست طلحه ، ناقص بود . از این روی ، فال بد زدند که این بیعت ، دوام نخواهد داشت . در این که تفأّلِ بد را چه کسی بر زبان ها انداخت ، منابع ، یکْ داستان نیستند . برخی آن را به شخصی به نام حبیب بن ذؤیب نسبت داده اند و بعضی آورده اند که مردی از بنی اسد ، فال بد زد و گفت : نخستین کسی که بیعت را آغاز کرد ، دستی ناقص است . این کار ، به سامان نرسد . امّا روایاتی هم این «تطیّر» را به امام علی علیه السلام نسبت داده و نوشته اند که آن بزرگوار ، به هنگام بیعت او فرمود : چه قدر سزاوار است که [ این بیعت] شکسته شود ! امّا به نظر می رسد که این نسبت ، استوار نباشد و بر نااستواری آن ، به عقل و نقل می توان استناد کرد . بی گمانْ عقل ، در هنگامه ای آن چنان ، که مردمانْ یکسر بر پیمانی گرد آمده اند ، تفأّل به ناکامی را روا نمی دارد و از این روی ، هیچ خردمندی چنین نمی کند . چگونه علی علیه السلام ، آن خردمند بی بدیل ، در نخستین روز بیعت ، در میان مردمْ نقضِ بیعت یکی از برجسته ترین چهره های سیاسی را مطرح می سازد ، آن هم با استناد به تطیّر و تفأّل؟! این گونه سخن راندن ، از یک سو جوّ شایعه را برای سست کردن پایه های حکومت ، دامن می زند و از سوی دیگر ، نوعی ترغیب برای شکستن پیمان است و بی گمان ، افترایی است بر امام . به علاوه ، در روایات فراوانی ، تطیّر ، ناپسند تلقّی شده است و مردم ، از تطیّر بازداشته شده اند وبراین نکته تأکید شده است که اهل بیت علیهم السلام، فالِ بد نمی زنند و ... . بدین سان ، بسیار بعید است که امام علیه السلام چنین سخنی بر زبان آورد و یا به عملی این گونه نااستوار ، دست یازد .

.


ص: 484

1 / 6إقبالُ النّاسِ عَلَی البَیعَهِ8480.امام صادق علیه السلام :الإمام علیّ علیه السلام فی وَصفِ بَیعَتِهِ : أقبَلتُم إلَیَّ إقبالَ العوذِ المَطافیلِ (1) عَلی أولادِها ، تَقولونَ : البَیعَهَ البَیعَهَ ! قَبَضتُ کَفّی فَبَسَطتُموها ، ونازَعتُکُم یَدی فَجاذَبتُموها ! ! (2) .

1- .العُوذ : الإبل الَّتی وضعت أولادها حدیثا ، ویقال : أطفلت فهی مطفل . ویرید أنّهم جاؤوا بأجمعهم صغارهم وکبارهم (لسان العرب : ج 11 ص 402 «طفل») .
2- .نهج البلاغه : الخطبه 137 ، بحار الأنوار : ج 32 ص 78 ح 51 .

ص: 485



1 / 6 رو آوردن مردم برای بیعت

1 / 6رو آوردن مردم برای بیعت8483.عنه صلی الله علیه و آله :امام علی علیه السلام در توصیف بیعت خود : به سانِ شتران که به بچّه های تازه متولّد شده شان روی می آورند ، به من رو آوردید ، در حالی که می گفتید : «بیعت ، بیعت!» . دست خود را بستم ، و شما آن را باز کردید . دست خود را وا گرفتم ، و شما آن را [ به سوی خود] کشیدید .

.


ص: 486

8484.رسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله :عنه علیه السلام فی صِفَهِ النّاسِ عِندَ بَیعَتِهِ :فَما راعَنی إلّا وَالناسُ کَعُرفِ الضَّبُعِ 1 إلَیَّ ، یَنثالونَ عَلَیَّ مِن کُلّ جانِبٍ ، حَتّی لَقَد وُطِئَ الحَسَنانِ ، وشُقَّ عِطفایَ ، مُجتَمِعینَ حَولی کَرَبیضَهِ الغَنَمِ . (1)8485.رسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله :عنه علیه السلام فی ذِکرِ البَیعَهِ : فَتَداکّوا عَلَیَّ تَداکَّ الإِبِلِ الهیمِ (2) یَومَ وِردِها ، وقَد أرسَلَها راعیها ، وخُلِعَت مَثانیها ، حَتّی ظَنَنتُ أنَّهُم قاتِلِیَّ ، أو بَعضُهُم قاتِلُ بَعضٍ لَدَیَّ . (3)8483.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :عنه علیه السلام فی ذِکرِ نَکثِ طَلحَهَ وَالزُّبَیرِ بَیعَتَهُ : أتَیتُمونی فَقُلتُم : بایِعنا ، فَقُلتُ : لا أفعَلُ ، فَقُلتُم : بَلی ، فَقُلتُ : لا . وقَبَضتُ یَدی فَبَسَطتُموها ، ونازَعتُکُم فَجَذَبتُموها ، وتَداکَکتُم عَلَیَّ تَداکَّ الإِبلِ الهیمِ عَلی حِیاضِها یَومَ وُرودِها ، حَتّی ظَنَنتُ أنَّکُم قاتِلِیَّ ، وأنّ بَعضَکُم قاتِلُ بَعضٍ ، فَبَسَطتُ یَدی ، فَبایَعتُمونی مُختارِینَ ، وبایَعَنی فی أوَّلِکُم طَلحَهُ وَالزُّبَیرُ طائِعین غَیرَ مُکرَهینَ . (4)8484.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :عنه علیه السلام فی وَصفِ بَیعَتِهِ : بَسَطتُم یَدی فَکَفَفتُها ، ومَدَدتُموها فَقَبَضتُها ، ثُمَّ تَداکَکتُم عَلَیَّ تَداکَّ الإِبِلِ الهیمِ عَلی حِیاضِها یَومَ وِردِها ، حَتَّی انقَطَعَتِ النَّعلُ ، وسَقَطَ الرِّداءُ ، ووُطِئَ الضَّعیفُ ، وبَلَغَ مِن سُرورِ النّاسِ بِبَیعَتِهِم إیّایَ أنِ ابتَهَجَ بِهَا الصَّغیرُ ، وهَدَجَ إلَیهَا الکَبیرُ ، وتَحامَلَ نَحوَها العَلیلُ ، وحَسَرَت إلَیهَا الکِعابُ . (5) .

1- .نهج البلاغه : الخطبه 3 ، معانی الأخبار : ص 361 ح 1 ، علل الشرائع : ص 151 ح 12 ، الإرشاد : ج 1 ص 289 والثلاثه الأخیره عن ابن عبّاس ، نثر الدرّ : ج 1 ص 275 کلاهما نحوه ولیس فیها من «مجتمعین ...» وراجع تذکره الخواصّ : ص 125 .
2- .الهِیم : الإبل العطاش (الصحاح : ج 5 ص 2063 «هیم») .
3- .نهج البلاغه : الخطبه 54 .
4- .الإرشاد : ج 1 ص 244 ، الاحتجاج : ج 1 ص 375 ح 68 ، الجمل : ص 267 نحوه ؛ العقد الفرید : ج 3 ص 123 ، شرح نهج البلاغه : ج 1 ص 309 عن زید بن صوحان والثلاثه الأخیره نحوه .
5- .نهج البلاغه : الخطبه 229 ، بحار الأنوار : ج 32 ص 51 ح 35 .

ص: 487

8485.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :امام علی علیه السلام در توصیف مردم به هنگام بیعت : چیزی مرا به هراس نینداخت ، جز آن که مردم ، همچون یال کفتار به دورم ریخته ، از هر سو به من هجوم آوردند ، چنان که حسنْ و حسین ، در زیر پاها لگدمال شدند ، پهلوهایم آزرده شد و مانند گلّه گوسفند ، مرا در میان گرفتند .8486.عنه صلی الله علیه و آله :امام علی علیه السلام در گزارش بیعت (1) : به سان شتران تشنه که به آبخور رسند در حالی که چوپان ، آنها را رها ساخته و مهارشان را گشوده ، گرد من ازدحام نمودند ، به گونه ای که گمان بردم کُشنده من اند یا این که برخی از آنان ، کشنده برخی دیگر ، در حضور من اند .8487.الإمامُ الصّادقُ عن آبائه علیهم السلامامام علی علیه السلام به هنگام گزارش بیعت شکنی طلحه و زبیر : نزد من آمدید و گفتید : با ما بیعت کن .

گفتم : چنین نکنم .

گفتید : آری؟

گفتم : نه ؛ و دست خود را جمع کردم ، و شما دستانم را گشودید،و دست خود را پس کشیدم ، و شما آن را کشیدید. گرد من ازدحام نمودید ، چونان شتران تشنه که بر آبخور وارد شوند ، به گونه ای که گمان بردم کُشنده من هستید و برخی از شما کُشنده دیگری هستید . آن گاه دست خود را گشودم و با اختیار ، با من بیعت کردید و در آغاز ، طلحه و زبیر،از روی میل و اراده، و نه اجبار ، با من بیعت کردند.8488.الإمامُ الصّادقُ علیه السلام :امام علی علیه السلام در گزارش بیعت خود : دستم را گشودید و من آن را بستم ، و شما آن را کشیدید و من جمع کردم . آن گاه ، مانند شتران تشنه که به آبخورها وارد شوند ، گرد من ازدحام نمودید ، به گونه ای که کفش از پایم در آمد و عبا از دوشم افتاد و ناتوانان ، لگدمال شدند . شادمانی مردم از بیعت با من ، بدان پایه رسید که خردسالان ، شادمان شدند ، بزرگ سالان ، لرزان لرزان ، و ناتوانان ، به سختی بدان جا روان شدند ، و دخترانِ نورسیده [ برای دیدن منظره ]حجاب از چهره برگرفتند . .

1- .در نسخه فیض الإسلام : خطبه 53 وشرح نهج البلاغه : ج 4 ص 6 متن سخن به گونه ای است که ترجمه شد و همان صحیح است و آنچه در نسخه صبحی الصالح وشرح ابن میثم ، خطبه 53 آمده که : «من خطبه له علیه السلام وفیها یصف أصحابه بصفّین ...» و با این مقدمه سخن را به جنگ صفّین مربوط می کند ، صحیح نیست ؛ گرچه پایان خطبه ، بدین مطلب اشاره ای دارد . گویا سیّد رضی دو خطبه را با هم جمع کرده است . برای پژوهش بیشتر پایان خطبه 53 با آغاز خطبه 43 و نیز آغاز خطبه 53 با خطبه 229 مقایسه گردد (ر . ک : بحار الأنوار : ج 32 ص 555 ح 463) .

ص: 488

8489.عنه علیه السلام :وقعه صفّین عن خفاف بن عبد اللّه :تَهافَتَ النّاسُ عَلی عَلِیٍّ بِالبَیعَهِ تَهافُتَ الفَراشِ ، حَتّی ضَلَّتِ النَّعلُ وسَقَطَ الرِّداءُ ، ووُطِئَ الشَّیخُ . (1)1 / 7بَیعَهُ عامَّهِ النّاسِ8488.امام صادق علیه السلام :شرح نهج البلاغه عن ابن عبّاس :لَمّا دَخَلَ عَلِیٌّ علیه السلام المَسجِدَ وجاءَ النّاسُ لِیُبایِعوهُ ، خِفتُ أن یَتَکَلَّمَ بَعضُ أهلِ الشَّنآنِ لِعَلِیٍّ علیه السلام ؛ مِمَّن قَتَلَ أباهُ أو أخاهُ أو ذا قَرابَتِهِ فی حَیاهِ رسَولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، فَیَزهَدَ عَلِیٌّ فِی الأَمرِ ویَترُکَهُ ، فَکُنتُ أرصُدُ ذلِکَ وأتَخَوَّفُهُ ، فَلَم یَتَکَلَّم أحَدٌ حَتّی بایَعَهُ النّاسُ کُلُّهُم، راضینَ مُسَلِّمینَ غَیرَ مُکرَهینَ . (2)8489.امام صادق علیه السلام :الفتوح :قالَتِ الأَنصارُ [لِلنّاسِ] : إنَّکُم قَد عَرَفتُم فَضلَ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ وسابِقَتَهُ وقَرابَتَهُ وَمَنزِلَتَهُ مِنَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله ، مَعَ عِلمِهِ بِحَلالِکُم وحَرامِکُم ، وحاجَتُکُم إلَیهِ مِن بَینِ الصَّحابَهِ ، ولَن یَألُوَکُم نُصحا ، ولَو عَلِمنا مَکانَ أحَدٍ هُوَ أفضَلُ مِنهُ وأجمَلُ لِهذَا الأَمرِ وأولَی بِهِ مِنهُ لَدَعَوناکُم إلَیهِ . فَقالَ النّاسُ کُلُّهُم بِکَلِمَهٍ واحِدَهٍ : رَضینا بِهِ طائِعینَ غَیرَ کارِهینَ .

فَقالَ لَهُم عَلِیٌّ : أخبِرونی عَن قَولِکُم هذا : «رَضینا بِهِ طائِعینَ غَیرَ کارِهینَ» ، أحَقٌّ واجِبٌ هذا مِنَ اللّهِ عَلَیکُم ، أم رَأیٌ رَأَیتُموهُ مِن عِندِ أنفُسِکُم ؟

قالوا : بَل هُوَ واجِبٌ أوجَبَهُ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ لَکَ عَلَینا . (3) .

1- .وقعه صفّین : ص 65 ؛ شرح نهج البلاغه : ج 3 ص 111 ، الإمامه والسیاسه : ج 1 ص 105 .
2- .شرح نهج البلاغه : ج 4 ص 10 . وفی هذا القول تأمّل ؛ لأنّ عبد اللّه بن عبّاس کان عاملاً من جانب عثمان علی الحجّ وقدم المدینه وقد بویع لعلیّ علیه السلام . راجع تاریخ الطبری : ج 4 ص 439 . ویمکن أن یکون الراوی عبید اللّه أو قثم ابنا عبّاس .
3- .الفتوح : ج 2 ص 435 .

ص: 489



1 / 7 بیعت عمومِ مردم

8490.الإمامُ علیٌّ علیه السلام :وقعه صفّین به نقل از خفاف بن عبداللّه : مردم برای بیعت با علی علیه السلام ، مانند پروانگان ، گرد او ازدحام نمودند ، تا آن جا که کفش ها ناپدید شد ، عباها از دوش افتاد ، و پیرمردها لگدمال شدند .1 / 7بیعت عمومِ مردم8493.رسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله :شرح نهج البلاغه به نقل از ابن عبّاس : هنگامی که علی علیه السلام وارد مسجد شد و مردم آمدند تا با وی بیعت کنند، هراس داشتم که برخی از دشمنان علی که پدر یا برادر و یا نزدیکان آنها در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله توسط وی کشته شده بودند، سخنی بگویند و علی علیه السلام در امر حکومت ، رویگردان شود و آن را رها کند . من همواره مترصّد این امر بودم و هراس داشتم ؛ [ لیکن ]کسی سخنی بر زبان نیاورد تا آن که تمامی مردم با رضایت و میل و بدون اکراه ، بیعت کردند. (1)8490.امام علی علیه السلام :الفتوح :انصار به مردم گفتند : شما از برتری علی بن ابی طالب ، سابقه ، خویشاوندی و جایگاه او نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آگاهید و علم او را به حلال و حرام [ می دانید ، چنان که ]بر نیاز خود به وی از میان صحابیان [ آگاهید] و [ او کسی است که ]هرگز از خیرخواهی شما فروگذار نکرد . اگر ما شخصی را برتر و شایسته تر از او در امر حکومت می دیدیم ، شما را به وی دعوت می کردیم .

مردم ، یکْ سخن گفتند : به وی از روی رغبت ، و نه اجبار ، رضایت دادیم .

آن گاه علی علیه السلام به آنان فرمود : «به من بگویید این سخن شما که : به وی از روی رغبت ، و نه اجبار ، رضایت دادیم ، حقّی است واجب از سوی خداوند بر شما یا نظری است که از جانب خود می دهید؟» .

گفتند : این ، واجبی است که خداوند ، بر ما تکلیف کرده است .

.

1- .شرح نهج البلاغه : ج 4 ص 10 . در این رأی جای تأمل است ؛ زیرا عبد اللّه بن عبّاس کارگزار عثمان در حج بود و وقتی وارد مدینه شد که با علی بیعت شده بود. ر. ک : تاریخ الطبری : ج 4 ص 439 . ممکن است راوی عبید اللّه یا قثم پسران عبّاس باشند .

ص: 490

8491.بحار الأنوار :الجمل عن عبد الحَمید بن عبد الرحمن عن ابنِ أبزی :أ لا اُحَدِّثُکَ ما رَأَت عَینای وسَمِعَت اُذُنای ! ! لَمَّا التَقَی النّاسُ عِندَ بَیتِ المالِ قالَ عَلِیٌّ لِطَلحَهَ : اُبسُط یَدَکَ اُبایِعکَ . فَقالَ طَلحَهُ : أنتَ أحَقُّ بِهذَا الأَمرِ مِنّی ، وقَدِ اجتَمَعَ لَکَ مِن أهواءِ النّاسِ ما لَم یَجتَمِع لی . فَقالَ علیه السلام لَهُ : ما خَشینا غَیرَکَ ! فَقالَ طَلحَهُ : لا تَخشَ ، فَوَاللّهِ لا تُؤتی مِن قِبَلی .

وقامَ عَمّارُ بنُ یاسِرٍ ، وأبو الهَیثَمِ بنُ التَّیِّهانِ ، ورَفاعَهُ بنُ رافِعِ بنِ مالِکِ بنِ العَجلانِ ، وأبو أیّوبَ خالِدُ بنُ زَیدٍ ، فَقَالوا لِعَلِیٍّ : إنَّ هذَا الأَمرَ قَد فَسَدَ ، وقَد رَأَیت ما صَنَعَ عُثمانُ ، وما أتاهُ مِن خِلافِ الکِتابِ وَالسُّنَّهِ ، فَابسُط یَدَکَ نُبایِعک ؛ لِتُصلِحَ مِن أمرِ الاُمَّهِ ما قَد فَسَدَ .

فَاستَقالَ عَلِیٌّ علیه السلام وقالَ : قَد رَأَیتُم ما صُنِعَ بی ، وعَرَفتُم رَأیَ القَومِ ، فَلا حاجَهَ لی فیهِم .

فَأَقبَلوا عَلَی الأَنصارِ فَقالوا : یا مَعاشِرَ الأَنصارِ ، أنتُم أنصارُ اللّهِ وأنصارُ رَسولِهِ ، وبِرَسُولِهِ أکرَمَکُمُ اللّهُ تَعالی ، وقَد عَلِمتمُ فَضلَ عَلِیٍّ وسابِقَتَهُ فِی الإِسلامِ ، وقَرابَتَهُ ومَکانَتَهُ الَّتی کانَت لَهُ مِنَ النَّبِیّ صلی الله علیه و آله ، وإن وَلِیَ أنالَکُم خَیرا . فَقَالَ القَومُ : نَحنُ أرضَی النّاسِ بِهِ ، ما نُریدُ بِهِ بَدَلاً .

ثُمَّ اجتَمَعوا عَلَیهِ ، فَلَم یَزالوا بِهِ حَتّی بایَعوهُ . (1)8492.امام علی علیه السلام :عنه علیه السلام مِن کِتابٍ لَهُ إلی مُعاوِیَه : إنَّهُ بایَعَنِی القَومُ الَّذینَ بایَعوا أبا بَکرٍ وعُمَرَ وعُثمانَ عَلی ما بایَعوهُم عَلَیهِ ، فَلَم یَکُن لِلشّاهِدِ أن یَختارَ ، ولا لِلغائِبِ أن یَرُدَّ ، وإنَّمَا الشّوری لِلمُهاجِرینَ والأَنصارِ ؛ فَإِنِ اجتَمَعوا عَلی رَجُلٍ وسَمَّوهُ إِماما کانَ ذلِکَ للّهِِ رِضاً ، فَإِن خَرَجَ عَن أمرِهِم خارِجٌ بِطَعنٍ أو بِدعَهٍ رَدّوهُ إلی ما خَرَجَ مِنهُ ، فَإِن أبی قاتَلوهُ عَلَی اتِّباعِهِ غَیرَ سَبیلِ المُؤمِنینَ ووَلّاهُ اللّهُ ما تَوَلّی. (2) .

1- .الجمل : ص 128 وراجع الکافئه : ص 12 ح 8 والفتوح : ج 2 ص 434 و 435 .
2- .نهج البلاغه : الکتاب 6 ، وقعه صفّین : ص 29 ؛ الإمامه والسیاسه : ج 1 ص 113 ، العقد الفرید : ج 3 ص 329 وفی صدرها «أمّا بعد ، فإنّ بیعتی بالمدینه لزمتک وأنت بالشام ...» ، الفتوح : ج 2 ص 506 وفیه من «وإنّما الشوری للمهاجرین ...» ولیس فیه «وولّاه اللّه ما تولّی» ، الأخبار الطوال : ص 157 نحوه وراجع الإرشاد : ج 1 ص 243 .

ص: 491

8493.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :الجمل به نقل از عبدالحمید بن عبدالرحمان ، از ابن ابزی : آیا برایت نقل کنم آنچه را با چشمانم دیدم و با گوش هایم شنیدم؟ هنگامی که مردم نزد بیت المال ، گِرد آمدند ، علی علیه السلام به طلحه فرمود : «دستت را بیاور تا با تو بیعت کنم» . آن گاه طلحه گفت : تو به این امر ، از من سزاوارتری ، در حالی که آرای مردم بر تو آن چنان است که بر من نیست .

علی علیه السلام فرمود : «از غیر تو هراسی نداریم» .

طلحه گفت : هراسی نداشته باش . سوگند به خداوند که از جانب من آسیبی به تو نرسد .

آن گاه ، عمّار یاسر ، ابوالهیثم ابن تیهان ، رفاعه بن رافع و ابو ایّوب خالد بن زید ، به پا خاستند و خطاب به علی علیه السلام گفتند : حکومتْ تباه شده و خود ، رفتار عثمان را و آنچه را که او برخلاف کتاب و سنّتْ انجام داد ، دیده ای . دستت را بیاور تا با تو بیعت کنیم تا آنچه را که از امور امّت تباه شده است ، اصلاح کنی .

علی علیه السلام عذر خواست و فرمود : «شما دیدید که چگونه با من رفتار شد و رأی مردم را دانستید . مرا به آنان ، نیازی نیست» .

[این چند نفر] نزد انصار آمدند و گفتند:ای گروه انصار! شما یاران خدا و یاران پیامبر خدایید . خداوند ، شما را به واسطه پیامبر ، کرامت بخشید . به درستی که شما برتری علی علیه السلام و سابقه او را در اسلام می دانید و از خویشاوندی وی و جایگاهش نزد پیامبر صلی الله علیه و آله [ باخبرید] . اگر او به حکومت رسد ، شما را به نیک بختی و سعادت رساند .

آن گاه گروه انصار گفتند : ما از همه مردم ، به وی راغب تریم و جایگزینی برایش نمی جوییم .

سپس همه نزد وی اجتماع کردند و نزد او بودند تا آن که با او بیعت نمودند .8494.رسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله :امام علی علیه السلام از نامه ای به معاویه : به درستی که مردمانی که با ابوبکر ، عمر و عثمان بیعت کردند ، به همان گونه با من بیعت کردند . از این رو ، برای حاضران ، جای انتخاب [ جدید ]نیست و غایبان ، حقّ ردّ آن را ندارند . همانا شورا برای مهاجران و انصار است . اگر آنان بر شخصی اتّفاق کردند و او را امام نامیدند ، خداوند هم به آنْ رضایت دارد ، و اگر کسی از این امر خارج شود (با ایراد گرفتن یا بدعتگذاری) ، مردمان او را به راهی که از آن خارج شده بازگردانند ، و اگر سرپیچی کرد (به جهت پیروی از غیر راه مؤمنان) ، با او نبرد کنند و خداوند ، او را با آنچه برگزیده، واگذارد . .


ص: 492

8495.عنه صلی الله علیه و آله :الإمام علیّ علیه السلام فی جَوابِ کِتابِ مُعاوِیَهَ : أمّا تَمییزُکَ بَینَکَ وبَینَ طَلحَهَ وَالزُّبَیرِ ، وبَینَ أهلِ الشّامِ وأهلِ البَصرَهِ ، فَلَعَمری مَا الأَمرُ فیما هُناکَ إلّا سَواءٌ ، لِأَنَّها بَیعَهٌ شامِلَهٌ ؛ لا یُستَثنی فیهَا الخِیارُ ، ولا یُستَأنَفُ فیهَا النَّظَرُ . (1)8496.مصباح الشریعه ( فیما نسبه إلی الإمامِ الصّادقِ علیه السلام ) الفتوح :بایَعَت أهلُ الکوفَهِ عَلِیّا رضی الله عنهبِأَجمَعِهِم ... فَبایَعَت أهلُ الحِجازِ وأهلُ العِراقَینِ لِعَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ رضی الله عنه . (2)8494.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :الطبقات الکبری :لَمّا قُتِلَ عُثمانُ یَومَ الجُمُعَهِ لِثَمانِیَ عَشَرَهَ لَیلَهً مَضَت مِن ذِی الحِجَّهِ سَنَهَ خَمسٍ وثَلاثینَ ، وبویِعَ لِعَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ ؛ بِالمَدینَهِ الغَدَ مِن یَومَ قُتِلَ عُثمانُ ، بِالخِلافَهِ ، بایَعَهُ طَلحَهُ ، وَالزُّبَیرُ ، وسَعدُ بنُ أبی وَقّاصٍ ، وسَعیدُ بنُ زَیدِ بنِ عَمرِو بنِ نُفَیلٍ ، وعَمّارُ بنُ یاسِرٍ ، واُسامَهُ بنُ زَیدٍ ، وسَهلُ بنُ حُنَیفٍ ، وأبو أیّوبَ الأَنصاریُّ ، ومُحَمَّدُ بنُ مَسلَمَهَ ، وزَیدُ بنُ ثابِتٍ ، وخُزَیمَهُ بنُ ثابِتٍ ، وجَمیعُ مَن کانَ بِالمَدینَهِ مِن أصحابِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، وغَیرُهُم . (3) .

1- .الکامل للمبرّد : ج 1 ص 428 ؛ وقعه صفّین : ص 58 نحوه ، نهج البلاغه : الکتاب 7 وفیه «لأنّها بیعه واحده لا یُثنّی فیها النظر ولا یُستأنف فیها الخیار ، الخارج منها طاعن والمُروِّی فیها مُداهِن» .
2- .الفتوح : ج 2 ص 439 .
3- .الطبقات الکبری : ج 3 ص 31 .

ص: 493

8495.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :امام علی علیه السلام در پاسخ نامه معاویه : امّا این که خود را از طلحه و زبیر جدا کردی و شامیان را از اهل بصره متمایز ساختی ؛ به جانم سوگند که در امر حکومت ، همه برابرند ؛ زیرا بیعتی فراگیر بود که از آن ، نخبگانْ استثنا نشدند و جای بازنگری و تجدیدنظر ، در آن نیست .8496.مصباح الشریعه ( در آنچه به امام صادق علیه السلام نسبت داده شده ) الفتوح :تمام کوفیان ، با علی علیه السلام بیعت کردند ... آن گاه ، اهل حجاز و عراقی ها با علی بن ابی طالب علیه السلام ، بیعت کردند .8497.رسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله :الطبقات الکبری :هنگامی که عثمان در هیجدهم ذی حجّه سال سی و پنجم ، کُشته شد و فردای آن روز ، در مدینه برای علی بن ابی طالب علیه السلام بیعت گرفته شد ، طلحه ، زبیر ، سعد بن ابی وقّاص ، سعید بن زید ، عمّار یاسر ، اسامه بن زید ، سهل بن حنیف ، ابو ایّوب انصاری ، محمّد بن مسلمه ، زید بن ثابت ، خزیمه بن ثابت و هر کس که در مدینه بود ، از صحابیان پیامبر خدا و غیر صحابیان ، بیعت کردند . .


ص: 494

1 / 8خِطابُ طائِفَهٍ مِن أصحابِهِ بَعدَ البَیعَهِ8498.امام علی علیه السلام :تاریخ الیعقوبی بَعدَ ذِکرِ بَیعَهِ النّاسِ لِعَلِیٍّ علیه السلام : وقامَ قَومٌ مِنَ الأَنصارِ فَتَکَلَّموا ، وکانَ أوَّلُ مَن تَکَلَّمَ ثابِتَ بنَ قَیسِ بنِ شَمّاسٍ الأَنصاریَّ وکانَ خَطیبَ الأَنصارِ فَقالَ : وَاللّهِ ، یا أمیرَ المُؤمِنینَ ، لَئِن کانوا تَقَدَّموکَ فی الوِلایَهِ فَما تَقَدَّموکُ فی الدّینِ ، ولَئِن کانوا سَبَقوکَ أمسِ فَقَد لَحِقتَهُمُ الیَومَ ، ولَقَد کانوا وکُنتَ لا یَخفی مَوضِعُکَ ، ولا یُجهَلُ مَکانُک ، یَحتاجونَ إلَیکَ فیما لا یَعلَمونَ ، ومَا احتَجتَ إلی أحَدٍ مَعَ عِلمِکَ .

ثُمَّ قامَ خُزَیمَهُ بنُ ثابِتٍ الأَنصاریُّ وهُوَ ذُو الشَّهادَتَینِ فَقالَ : یا أمیرَ المُؤمِنینَ ، ما أصَبنا لِأَمرِنا هذا غَیرَکَ ، ولا کانَ المُنقَلَبُ إلّا إلَیکَ ، ولَئِن صَدَقنا أنفُسَنا فیکَ ، فَلَأَنتَ أقدَمُ النّاسِ إیمانا ، وأعلَمُ النّاسِ بِاللّهِ ، وأولَی المُؤمِنینَ بِرَسولِ اللّهِ ، لَکَ ما لَهُم ، ولَیسَ لَهُم ما لَکَ .

وقامَ صَعصَعَهُ بنُ صوحان فَقالَ : وَاللّهِ ، یا أمیرَ المُؤمِنینَ ، لَقَد زَیَّنتَ الخِلافَهَ وما زانَتکَ ، ورَفَعتَها وما رَفَعَتکَ ، ولَهِیَ إلَیکَ أحوَجُ مِنکَ إلَیها .

ثُمَّ قامَ مالِکُ بنُ الحارِثِ الأَشتَرُ فَقالَ : أیُّهَا النّاسُ ، هذا وَصِیُّ الأَوصِیاءِ ، ووَارِثُ عِلمِ الأَنبِیاءِ ، العَظیمُ البَلاءِ ، الحَسَنُ العَناءِ (1) ، الَّذی شَهِدَ لَهُ کِتابُ اللّهِ بِالإِیمانِ ، ورَسولُهُ بِجَنَّهِ الرِّضوانِ ، مَن کَمُلَت فیهِ الفَضائِلُ ، ولَم یَشُکَّ فی سابِقَتِهِ وعِلمِهِ وفَضلِهِ الأَواخِرُ ولَا الأَوائِلُ .

ثُمَّ قامَ عُقبَهُ بنُ عَمرٍ و فَقالَ : مَن لَهُ یَومٌ کَیَومِ العَقَبَهِ ، وبَیعَهٌ کَبَیعَهِ الرِّضوانِ، وَالإِمامُ الأَهدَی الَّذیلا یُخافُ جَورُهُ ، وَالعالِمُ الَّذی لا یُخافُ جَهلُهُ . (2) .

1- .فی الطبعه المعتمده : «الغناء» وما أثبتناه من طبعه النجف (ج 2 ص 155) . والعناء هنا : المداراه أو حسن السیاسه (لسان العرب : ج 15 ص 106 «عنا») .
2- .تاریخ الیعقوبی : ج 2 ص 179 .

ص:
1 / 8 سخنان گروهی از یاران امام علی پس از بیعت

1 / 8سخنان گروهی از یاران امام علی پس از بیعت8501.الإمامُ الصّادقُ علیه السلام :تاریخ الیعقوبی پس از گزارش بیعت مردم با علی علیه السلام : گروهی از انصار ، به پا خاستند و سخن گفتند . نخستین کسی که سخن گفت ، ثابت بن قیس انصاری بود . وی که سخنران و خطیب انصار بود ، چنین گفت : سوگند به خداوند ، ای امیرمؤمنان! اگر آنان در حکومت (و ولایت) ، بر تو پیشی گرفتند ، امّا در دین ، بر تو پیشی نداشتند . اگر دیروز از تو سبقت گرفتند ، امروز به آنان رسیدی و جایگاهت بر کسی پوشیده نیست و منزلتت ناشناخته نباشد . آنان به تو نیازمند بودند در آنچه نمی دانستند ؛ ولی تو با دانشت به کسی نیازمند نشدی .

سپس خزیمه بن ثابت انصاری که ذوالشهادتین لقب داشت (1) ، به پا خاست و گفت : ای امیرمؤمنان! ما برای حکومت ، جز تو را نیافتیم و جریان امور ، جز به تو باز نمی گردد ، و اگر با خویشتن ، درباره تو صادق باشیم ، [ خواهیم یافت که ]تو از همه در ایمان ، پیشتازتری و به خداوند ، داناتری و نزدیک ترینِ مؤمنان به پیامبر خدایی . آنچه آنان دارند ، تو داری ؛ ولی آنچه تو داری ، آنان را از آن ، بهره ای نیست .

آن گاه ، صعصعه بن صوحان برخاست و گفت : سوگند به خداوند ، ای امیرمؤمنان! به خلافت ، زینت بخشیدی ، و خلافتْ تو را زینت نداد . حکومت را برتری دادی ، و حکومت به تو برتری نداد . به درستی که حکومت و خلافت ، به تو نیازمندتر است از تو به حکومت .

سپس مالک بن حارث اشتر ، به پا خاست و گفت : ای مردم! این ، جانشینِ جانشینان و میراثْ دار دانش پیامبران است ؛ [ کسی که] بزرگْ آزمون ، نیک سیاست بود ، که کتاب خداوند ، به ایمانش و پیامبر ، او را به بهشت رضوان ، گواهی دادند . او کسی است که فضیلت ها را به کمال رسانید و هیچ کس از گذشتگان و آیندگان ، در سابقه ، دانش و برتری اش تردید نکرد .

آن گاه ، عقبه بن عمرو برخاست و گفت : کیست که [ افتخار ]بیعت عقبه و رضوان را داشته باشد ؛ پیشوایی باشد هدایتگر که از ستمش هراس نباشد ، و دانشمندی که از نادانی اش واهمه ای نباشد؟

.

1- .پیامبر صلی الله علیه و آله این لقب را به وی داد ، هنگامی که در نزاع پیامبر خدا با یک اعرابی ، جانب پیامبر خدا را گرفت ، با این استدلال که ما تو را در آوردن پیام الهی تصدیق می کنیم . چگونه در برخورد با یک اعرابی تصدیقت نکنیم ؟ (معجم رجال الحدیث : ج 8 ص 52) .

ص: 496

راجع : ج 8 ص 490 (حذیفه بن الیمان) و ص 496 (خزیمه بن ثابت) . ج 9 ص 114 (أحمد بن حنبل) .

1 / 9مَن تَخَلَّفَ عَن بَیعَتِهِکانت بیعه الإمام علیه السلام عامّه شامله ، وقد اشترک فیها جمیع المهاجرین والأنصار ، (1) وتمام من کان فی المدینه . وقد بایع الجمیع عن اختیار کامل ، وحرّیه تامّه . ثمّ بایعه أهالی مکّه والحجاز والکوفه . (2) وقد صرّح الإمام علیه السلام بأنّ بیعته عامّه شامله ، (3) کما صرّحت المصادر التاریخیّه الکثیره باجتماع المهاجرین والأنصار علی بیعه الإمام علیه السلام . (4) لکن ذکرت بعض المصادر أخبارا تدلّ علی تخلّف أمثال : عبد اللّه بن عمر ، وسعد بن أبی وقّاص ، ومحمّد بن مسلمه ، واُسامه بن زید ، وحسّان بن ثابت ، وکعب بن مالک ، وعبد اللّه بن سلام ، ومروان بن الحکم ، وسعید بن العاص ، والولید بن عقبه ، عن البیعه . (5) وفی تخلّف هؤلاء عن البیعه نظریّتان : الاُولی : إنّ هؤلاء تخلّفوا عن بیعه الإمام ، بل کانوا مخالفین لبیعته واقعا . الثانیه : إنّهم لم یخالفوا أصل البیعه ، وأنّ ما ورد فی النصوص مشعرا بذلک فهو بمعنی عدم مُسایرتهم للإمام فی حروبه الداخلیّه . قال الحاکم النیسابوری بعد ذکر الأخبار الوارده فی بیعه النّاس للإمام : «أمّا قول من زعم أنّ عبد اللّه بن عمر وأبا مسعود الأنصاری وسعد بن أبی وقّاص وأبا موسی الأشعری ومحمّد بن مسلمه الأنصاری واُسامه بن زید قعدوا عن بیعته ، فإنّ هذا قول مَن یجحد حقیقه تلک الأحوال» ، ثمّ ذکر أنّ هؤلاء بایعوا الإمام لکن لم یسایروه فی حروبه الداخلیّه ؛ لأسباب دَعَتهم إلی ذلک ، ممّا أوقع البعض فی اعتقاد أنّهم مخالفین لبیعه الإمام علیه السلام . (6) وقد ارتضی هذا الرأی ابن أبی الحدید ، ونسبه إلی المعتزله فی کتابه شرح نهج البلاغه . (7) وإذا تأمّلنا نصوص الباب نجد أنّ أکثر من عُرف بالتخلّف عن البیعه قد بایع الإمام علیه السلام ، لکنّ بیعه بعضهم نظیر : عبد اللّه بن عمر ، وسعد بن أبی وقّاص لم تکن بمعنی الوفاء لقیاده الإمام ؛ حیث أعلنوا صراحه عدم مرافقتهم للإمام فی حروبه . کما أنّ بیعه بعض آخر منهم نظیر : مروان بن الحکم ، وسعید بن العاص ، والولید بن عقبه کانت بدوافع سیاسیّه . (8) ومن هنا یمکن عدّ هؤلاء فی المتخلّفین عن البیعه ؛ لأنّ بیعتهم لم تکن حقیقیّه وکامله ، کما یکن عدّهم فی المبایعین ؛ لاشتراکهم من المراسم الرسمیّه للبیعه . وبهذا یمکن الجمع بین النظریّتین . وهنا احتمال ثالث ، وهو : أنّهم تخلّفوا عن البیعه العامّه الشامله والَّتی کانت فی المسجد ، وقد اختلقوا أعذارا لتبریر ذلک ، لکن لمّا تمّت البیعه واستحکمت خلافه الإمام علیه السلام رغبوا فی البیعه . ویؤیّد ذلک أنّ مروان بن الحکم والولید بن عقبه وسعید بن العاص جاؤوا إلی الإمام بعد انتهاء البیعه العامّه فبایعوه بعد نقاش . کما یشهد له اعتراف عبد اللّه بن عمر واُسامه بن زید وسعد بن أبی وقّاص ببیعه الإمام علیّ علیه السلام ، کما ورد فی بعض النصوص .

.

1- .تاریخ دمشق : ج 42 ص 437 .
2- .الفتوح : ج 2 ص 439 .
3- .الکامل للمبرّد : ج 1 ص 428 ؛ الإرشاد : ج 1 ص 243 ، وقعه صفّین : ص 58 .
4- .العقد الفرید : ج 3 ص 311 ، تاریخ الطبری : ج 4 ص 427 ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 302 .
5- .الإرشاد : ج 1 ص 243 ؛ تاریخ دمشق : ج 42 ص 437 ، شرح نهج البلاغه : ج 4 ص 9 .
6- .المستدرک علی الصحیحین : ج 3 ص 124 ح 127 .
7- .شرح نهج البلاغه : ج 4 ص 9 و10 .
8- .أراد مروان أن یبایع الإمام بعد الانکسار فی حرب الجمل ، لکنّ الإمام ردّ ذلک ، وقال فی ردّه : «أوَلم یبایعنی بعد قتل عثمان ؟ لا حاجه لی فی بیعته ، إنّها کفّ یهودیّه» (نهج البلاغه : الخطبه 73 ، الخرائج والجرائح : ج 1 ص 197 ح 35) .

ص: 497



1 / 9 روی گردانندگان از بیعت با امام

ر . ک : ج 8 ص 491 (حذیفه بن یمان) و ص 497 (خزیمه بن ثابت انصاری) . ج 9 ص 115 (احمد بن حنبل) .

1 / 9روی گردانندگان از بیعت با امامبیعت با علی علیه السلام فراگیر بود . در این پیمان شکوهمند ، تمام مهاجران و انصار و همه کسانی که در آن روز در مدینه بودند ، شرکت جستند و از سرِ اختیار و با آزادی بیعت کردند . پس از آن ، مردم مکّه ، کوفه و حجاز نیز بیعت کردند . امام علی علیه السلام ، صراحتاً بیعت خود را عام و فراگیر دانسته است، همان گونه که بسیاری از مصادر تاریخی، بر اجتماع مهاجران و انصار ، برای بیعت با امام ، تصریح کرده اند. دربرخی از منابع تاریخی،گزارش هایی آمده است که نشان می دهد کسانی چون : عبداللّه بن عمر ، سعد بن ابی وقّاص ، محمّد بن مسلمه ، اسامه بن زید ، حسّان بن ثابت ، کعب بن مالک ، عبداللّه بن سلّام ، مروان بن حکم ، سعید بن عاص و ولید بن عقبه ، از بیعت با علی علیه السلام تن زده اند . درباره روی برگرداندن اینان از بیعت با امام ، دو نظر وجود دارد : یکی این که آنان واقعاً با بیعت با امام ، مخالف بودند و بیعت نکردند . نظر دوم این که آنان با اصل بیعت ، مخالف نبودند و آنچه در متون درباره روی برگرداندن آنان از بیعت با امام آمده ، به معنای همراهی نکردن آنان با علی علیه السلام در جنگ های داخلی است . حاکم نیشابوری ، پس از ذکر اخباری که درباره بیعت مردم با امام آمده ، می گوید : سخن کسانی که گمان می برند که عبداللّه بن عمر ، ابو مسعود انصاری ، سعد بن ابی وقّاص ، ابو موسی اشعری ، محمّد بن مسلمه انصاری و اسامه بن زید ، از بیعت با علی علیه السلام سر باز زدند ، در حقیقتْ نادیده انگاشتن واقعیت هاست . و در ادامه ، توضیح می دهد که آنان با امامْ بیعت کردند ؛ امّا به دلایلی از همراهی با او در جنگ ، خودداری نمودند و خودداری آنان از شرکت در جنگ ، موجب شد که برخی تصوّر کنند که آنان با این بیعت ، مخالف بوده اند . ابن ابی الحدید معتزلی نیز همین نظر را پذیرفته و در شرح نهج البلاغه ، آن را به معتزله نسبت داده است . با تأمّل در اسناد این باب ، روشن می شود که اکثر کسانی که به عنوان متخلّف از بیعت با امام شناخته شده اند ، با امام علیه السلام بیعت کرده بودند ؛ امّا بیعت شماری از آنان ، مانند : عبداللّه بن عمر و سعد بن ابی وقّاص ، به معنای وفاداری به رهبریِ امام نبود ؛ چرا که آنها صریحاً اعلام می کردند که در جنگ ها با او همراهی نخواهند کرد ، و بیعت شماری دیگر ، مانند : مروان ، سعید بن عاص و ولید ، با انگیزه های سیاسی بود . (1) از این رو ، به یک معنا می توان این جماعت را جزو متخلّفان از بیعت با امام شمرد ؛ چون بیعت آنان ، بیعت واقعی و کاملی نبود و می توان آنان را در صف بیعت کنندگان قرار داد؛ چون مراسم رسمی بیعت را انجام دادند و بدین ترتیب ، جمع بین دو قول ، امکان پذیر است . احتمال دیگر این است که اینان ، در بیعت عام و فراگیری که در مسجد انجام شد ، از بیعت کردن ، خودداری کردند و بهانه هایی هم برای این عمل خود ، تراشیدند ؛ لیکن پس از آن که مراسم بیعت تمام شد و خلافت علی علیه السلام استوار گشت ، آنان نیز به بیعت ، رغبت نشان دادند . گزارش مراجعه مروان و ولید و سعید بن عاص که پس از پایان بیعت عام ، به سراغ امام آمدند و پس از مباحثاتی ، با ایشان بیعت کردند و همچنین متن دیگری که از اعتراف عبداللّه بن عمر ، اسامه و سعد بر بیعت با امام علی علیه السلام حکایت دارد ، شاهد بر این ادّعاست .

.

1- .مروان پس از شکست در جنگ جمل ، خواست تا با امام علی علیه السلام بیعت کند . امام ، در ردّ بیعت او فرمود : «مگر پس از کشته شدن عثمان ، بیعت نکرد؟ مرا به بیعت وی نیازی نیست . آن ، دستِ یهودی است» (نهج البلاغه : خطبه 73 ، الخرائج والجرائح : ج 1 ص 197 ح 35) .

ص: 498

. .


ص: 499

. .


ص: 500

8504.مجمع البیان ( در تفسیر آیه «و کمینگاه کسی که از پیش با خدا و ) الإمام علیّ علیه السلام مِن کَلامِهِ حینَ تَخَلَّفَ عَن بَیعَتِهِ عَبدُ اللّهِ بنُ عُمَرَ ، وسَعدُ بنُ أبی وَقّاصٍ ، ومُحَمَّدُ بنُ مَسلَمَهَ ، وحَسّانُ بنُ ثابِتٍ ، واُسامَهُ بنُ زَیدٍ : أیُّهَا النّاسُ ! إنَّکُم بایَعتُمونی عَلی ما بُویِعَ عَلَیهِ مَن کان قَبلی ، وإنَّمَا الخِیارُ إلَی النّاسِ قَبلَ أن یُبایِعوا ، فَإِذا بایَعوا فَلا خِیارَ لَهُم . وإنَّ عَلَی الإِمامِ الاِستِقامَهَ ، وعَلَی الرَّعِیَّهِ التَّسلیمَ. وهذِهِ بَیعَهٌ عامَّهٌ ، مَن رَغِبَ عَنها رَغِبَ عَن دینِ الإِسلامِ ، وَاتَّبَعَ غَیرَ سَبیلِ أهلِهِ ، ولَم تَکُن بَیعَتُکُم إیّایَ فَلتَهً ، ولَیسَ أمری وأمرُکُم واحِدا . وإنّی اُریدُکُم للّهِِ ، وأنتُم تُریدونَنی لِأَنفُسِکُم ، وَایمُ اللّهِ لَأَنصَحَنَّ لِلخَصمِ ، ولَاُنصِفَنَّ المَظلومَ .

وقَد بَلَغَنی عَن سَعدٍ وَابنِ مَسلَمَهَ واُسامَهَ وعَبدِ اللّهِ وحَسّانِ بنِ ثابِتٍ اُمورٌ کَرِهتُها ، وَالحَقُّ بَینی وبَینَهُم . (1)8505.الإمامُ علیٌّ علیه السلام :مروج الذهب :کانَ سَعدٌ واُسامَهُ بنُ زَیدٍ وعَبدُ اللّهِ بنُ عُمَرَ ومُحَمَّدُ بنُ مَسلَمَهَ (2) مِمَّن قَعَدَ عَن عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ ، وأبَوا أن یُبایِعوهُ ، هُم وغَیرُهُم (3) مِمَّن ذَکَرنا مِنَ القُعّادِ ، وذلِکَ أنَّهُم قالوا : إنَّها فِتنَهٌ .

ومِنهُم مَن قالَ لِعَلِیٍّ : أعطِنا سُیوفا نُقاتِل بِها مَعَکَ ، فَإِذا ضَرَبنا بِهَا المُؤمِنینَ لَم تَعمَل فیهِم ونَبَت (4) عَن أجسامِهِم ، وإذا ضَرَبنا بِهَا الکافِرینَ سَرَت فی أبدانِهِم . فَأَعرَضَ عَنهُم عَلِیٌّ ، وقالَ : «وَلَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیْرًا لأََّسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعْرِضُونَ» (5) . (6) .

1- .الإرشاد : ج 1 ص 243 ؛ المعیار والموازنه : ص 105 ، الأخبار الطوال : ص 140 وفیه إلی «فلته» وکلاهما نحوه وراجع نهج البلاغه : الخطبه 136 .
2- .فی الطبعه المعتمده : «سلمه» وهو تصحیف ، والصحیح ما أثبتناه کما فی طبعه دار الهجره : ج 3 ص 15 .
3- .فی الطبعه المعتمده : «هم غیرهم» ، والتصحیح من طبعه دار الهجره : ج 3 ص 15 .
4- .نَبَا السیفُ عن الضریبه : کَلَّ ولم یَحِکْ فیها (لسان العرب : ج 15 ص 301 «نبا») .
5- .الأنفال : 23 .
6- .مروج الذهب : ج 3 ص 24 .

ص: 501

8506.مجمَعُ البیانِ :امام علی علیه السلام از سخنان ایشان به هنگام سر باز زدن عبداللّه بن عمر ، سعد بن ابی وقّاص ، محمد بن مسلمه ، حسّان بن ثابت و اسامه بن زید از بیعت : ای مردم! با من بیعت کردید بر آنچه با حاکمانِ پیش از من بیعت شده است . همانا اختیار ، برای مردم است ، پیش از آن که بیعت کنند ؛ امّا هنگامی که بیعت کردند ، اختیاری برایشان نیست . به درستی که بر امام است که استواری و درستی پیشه سازد ، و بر مردم است تسلیم شدن و سازگاری .

این ، بیعتی است عمومی . هر آن کس که از آن رو گرداند ، از اسلام رو گردانده است و راهی جز راه مسلمانان را پیروی کرده است . بیعت شما با من ، ناگهانی و بی اندیشه نبود و انگیزه شما و من ، یکی نیست . من شما را برای خدا می خواهم و شما مرا برای خود می خواهید . به خدا سوگند ، برای دشمنان ، خیرخواهی می کنم و نسبت به ستمدیدگان ، انصاف به خرج می دهم .

به من از سعد ، ابن مسلمه ، اسامه ، عبداللّه و حسّان بن ثابت ، مطالبی رسیده که آن را نمی پسندم . خداوند ، میان من و آنان [ داور] است .8505.امام علی علیه السلام :مُروج الذهب :سعد ، اسامه بن زید ، عبداللّه بن عمر و محمد بن مسلمه ، از کسانی بودند که از بیعت با علی بن ابی طالب علیه السلام سر باز زدند و از بیعت با وی خودداری کردند . اینان و گروهی دیگر ، از کناره گیرندگان [ از بیعت ]بودند و دلیل آنان ، این بود که گفتند : این [ بیعت] ، فتنه است .

گروهی دیگر به علی علیه السلام گفتند : به ما شمشیرهایی بده تا همراه تو نبرد کنیم که اگر بر مؤمنان فرود آوردیم ، در آنها کارگر نباشد و در جسم هایشان فرو نرود ، و اگر بر کافران فرود آوریم ، بر بدن هایشان فرو رود!

علی علیه السلام از اینان رو گردانْد و این آیه را تلاوت کرد : «و اگر خداوند در آنان ، خیری می یافت ، قطعاً شنوایشان می ساخت ، و اگر آنان را شنوا می کرد ، حتماً باز به حال اعراض ، روی بر می تافتند» . .


ص: 502

8506.مجمع البیان :تاریخ الیعقوبی :بایَعَ النّاسُ إلّا ثَلاثَهَ نَفَرٍ مِن قُرَیشٍ : مَروانَ بنَ الحَکَمِ ، وسَعیدَ بنَ العاصِ ، وَالوَلیدَ بن عُقبَهَ وکانَ لِسانَ القَومِ فَقالَ : یا هذا ، إنَّکَ قَد وَتَرتَنا جَمیعا ، أمّا أنَا فَقَتَلتَ أبی صَبرا یَومَ بَدرٍ ، وأمّا سَعیدٌ فَقَتَلتَ أباهُ یَومَ بَدرٍ وکانَ أبوهُ مِن نورِ قُرَیشٍ وأمّا مَروانُ فَشَتَمتَ أباهُ وعِبتَ عَلی عُثمانَ حینَ ضَمَّهُ إلَیهِ ... فَتَبایَعنا عَلَی أن تَضَعَ عَنّا ما أصَبنا ، وتُعفِیَ لَنا عَمّا فی أیدینا ، وتَقتُلَ قَتَلَهَ صاحِبِنا .

فَغَضِبَ عَلِیٌّ وقالَ : أمّا ما ذَکَرتَ مِن وَتری إیّاکُم ، فَالحَقُّ وَتَرَکُم . وأمّا وَضعی عَنکُم ما أصَبتُم ، فَلَیسَ لی أن أضَعَ حَقَّ اللّهِ تَعالی . وأمّا إعفائی عَمّا فی أیدیکُم ، فَما کانَ للّهِِ ولِلمُسلِمینَ فَالعَدلُ یَسَعُکُم . وأمّا قَتلی قَتلَهَ عُثمانَ ، فَلَو لَزِمَنی قَتلُهُم الیَومَ لَزِمَنی قِتالُهُم غَدا ، ولکِن لَکُم أن أحمِلَکُم عَلی کِتابِ اللّهِ وسُنَّهِ نَبِیِّهِ ، فَمَن ضاقَ عَلَیهِ الحَقُّ فَالباطِلُ عَلَیهِ أضیَقُ ، وإن شِئتُم فَالحَقوا بِمَلاحِقِکُم .

فَقالَ مَروانُ : بَل نُبایِعُکَ ، ونُقیمُ مَعَکَ ، فَتَری ونَری . (1) .

1- .تاریخ الیعقوبی : ج 2 ص 178 ؛ الفتوح : ج 2 ص 442 و 443 نحوه .

ص: 503

8507.الإمامُ الصّادقُ علیه السلام ( فی قولِهِ تعالی : {Q} «نَبِّئْنا بِتَأْوِیلِهِ ) تاریخ الیعقوبی :مردمان ، جز سه نفر از قریش ، بیعت کردند : مروان بن حکم ، سعید بن عاص و ولید بن عقبه که سخنگوی گروه بود . او چنین گفت : ای مرد! تو نزدیکان ما را کُشتی . امّا من ؛ پدرم را در جنگ بدر ، اسیر کُشتی ، و امّا سعید ؛ پس پدر او را در جنگ بدر کُشتی ، در حالی که پدرش از چهره های درخشان قریش بود ، و امّا مروان ؛ پس پدر او را سرزنش کردی و از عثمان ، هنگامی که وی را به خود نزدیک کرد ، عیبجویی نمودی ... [ از این رو] با یکدیگر پیمان بستیم [ که در صورتی با تو بیعت کنیم] که آنچه کرده ایم ، [ کیفرش را] از ما برداری ، و آنچه در دست ماست ، بر ما ببخشی و قاتلان رفیق ما (عثمان) را به قتل برسانی .

علی علیه السلام خشمگین شد و فرمود : «امّا این که گفتی من نزدیکان شما را کشتم ، [ بدانید که] حق ، نزدیکان شما را کشت . امّا این که از آنچه کرده اید ، دست بردارم ، من حق وانهادن حق خدا را ندارم ؛ و امّا این که آنچه در دست شماست ، بر شما ببخشم ، پس در آنچه از آنِ خداوند و مسلمانان است ، عدالت ، شما را فرا می گیرد .

و امّا کشتن قاتلان عثمان ؛ اگر امروز کشتن آنها بر من لازم باشد،فردا مبارزه با آنان نیز ، بر من لازم خواهد بود. لیکن به سود شماست که بر کتاب خدا و سنّت پیامبر خدا وادارتان سازم . آن که حق بر او تنگ باشد ، باطل برایش تنگ تر است ، و اگر مایلید ، به پیشگامانتان بپیوندید» .

آن گاه مروان گفت : با تو بیعت می کنیم و همراهت می مانیم تا ببینی و ببینیم [ چه خواهد شد] . .


ص: 504

8508.عنه علیه السلام :تاریخ الطبری عن عبد اللّه بن الحسن :لَمّا قُتِلَ عُثمانُ بایَعَتِ الأَنصارُ عَلیّا إلّا نُفَیرا یَسیرا ؛ مِنهُم حَسّانُ بنُ ثابِتٍ ، وکَعبُ بنُ مالِکٍ ، ومَسلَمَهُ بنُ مَخلَدٍ ، وأبو سَعیدٍ الخُدرِیُّ ، ومُحَمَّدُ بنُ مَسلَمَهَ ، وَالنُّعمانُ بنُ بَشیرٍ ، وزَیدُ بنُ ثابِتٍ ، ورافِعُ بنُ خَدیجٍ ، وفَضالَهُ بنُ عُبَیدٍ ، وکَعبُ بنُ عُجرَهَ ؛ کانوا عُثمانِیَّهً .

فَقالَ رَجُلٌ لِعَبدِ اللّهِ بنِ حَسَنٍ : کَیفَ أبی هؤُلاءِ بَیعَهَ عَلِیٍّ ! وکانوا عُثمانِیَّهً ؟ !

قالَ : أمّا حَسّانٌ فَکانَ شاعِرا لا یُبالی ما یَصنَعُ . وأمّا زَیدُ بنُ ثابِتٍ فَوَلّاهُ عُثمانُ الدّیوانَ وبَیتَ المالِ ، فَلَمّا حُصِرَ عُثمانُ قالَ : یا مَعشَرَ الأَنصارِ کونوا أنصارا للّهِِ ... مَرَّتَین . فَقالَ أبو أیّوبَ : ما تَنصُرُهُ إلّا أنَّهُ أکثَرَ لَکَ مِنَ العِضدانِ . فَأَمّا کَعبُ بن مالِکٍ فَاستَعمَلَهُ عَلی صَدَقَهِ مُزَینَهَ ، وتَرَکَ ما أخَذَ مِنهُم لَهُ . (1)8509.الإمامُ علیٌّ علیه السلام :وقعه صفّین عن عمر بن سعد :دَخَلَ عَبدُ اللّهِ بنُ عُمَرَ وسَعدُ بنُ أبی وقَّاصٍ وَالمُغیرَهُ بنُ شُعبَهَ مَعَ اُناسٍ مَعَهُم ، وکانوا قَد تَخَلَّفوا عَن عَلِیٍّ ، فَدَخَلوا عَلَیهِ ، فَسَأَلوهُ أن یُعطِیَهُم عَطاءَهُم وقَد کانوا تَخَلَّفوا عَن عَلِیٍّ حینَ خَرَجَ إلی صِفّینَ وَالجَمَلِ .

فَقالَ لَهُم عَلِیٌّ : ما خَلَّفَکُم عَنّی ؟

قالوا : قُتِلَ عُثمانُ ، ولا نَدری أحَلَّ دَمُهُ أم لا ، وقَد کانَ أحدَثَ أحداثا ثُمَّ استَتَبتُموهُ فَتابَ ، ثُمَّ دَخَلتُم فی قَتلِهِ حینَ قُتِلَ ، فَلَسنا نَدری أصَبتُم أم أخطَأتُم ! مَعَ أنّا عارِفونَ بِفَضلِکَ یا أمیرَ المُؤمِنینَ وسابِقَتِکَ وهِجرَتِکَ .

فَقالَ عَلِیٌّ : أ لَستُم تَعلَمونَ أنَّ اللّهَ عَزَّ وجَلَّ قَد أمَرَکُم أن تَأمُروا بِالمَعروفِ وتَنهَوا عَنِ المُنکَرِ ، فَقالَ : «إِن طَآئفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُواْ فَأَصْلِحُواْ بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَی الْأُخْرَی فَقَتِلُواْ الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِیءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ» (2) ؟

قالَ سَعدٌ : یا عَلِیُّ ، أعطِنی سَیفا یَعرِفُ الکافِرَ مِنَ المُؤمِنِ ؛ أخافُ أن أقتُلَ مُؤمِنا فَأَدخُلَ النّارَ .

فَقالَ لَهُم عَلِیُّ : أ لَستُم تَعلَمونَ أنَّ عُثمانَ کانَ إماما ، بایَعتُموهُ عَلَی السَّمعِ وَالطّاعَهِ ، فَعَلامَ خَذَلتُموهُ إن کانَ مُحسِنا ! ! وکَیفَ لَم تُقاتِلوهُ إذ کانَ مُسیئا ؟ ! فَإِن کانَ عُثمانُ أصابَ بِما صَنَعَ فَقَد ظَلَمتُم ؛ إذ لَم تَنصُروا إمامَکُم ، وإن کانَ مُسیئا فَقَد ظَلَمتُم ؛ إذ لَم تُعینوا مَن أمَرَ بِالمَعروفِ ونَهی عَنِ المُنکَرِ ، وقَد ظَلَمتُم إذ لَم تَقوموا بَینَنا وبَینَ عَدُوِّنا بِما أمَرَکُم اللّهُ بِهِ ، فَإِنَّهُ قالَ : «قَتِلُواْ الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِیءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ» .

فَرَدَّهُم ولَم یُعطِهِم شَیئا . (3) .

1- .تاریخ الطبری : ج 4 ص 429 ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 303 وفیه «العبدان» بدل «العضدان» .
2- .الحجرات : 9 .
3- .وقعه صفّین : ص 551 .

ص: 505

8510.الإمامُ الصّادقُ علیه السلام :تاریخ الطبری به نقل از عبداللّه بن حسن : آن گاه که عثمان کشته شد ، انصار با علی علیه السلام بیعت کردند ، جز تعدادی اندک ، مانند : حسّان بن ثابت ، کعب بن مالک ، مسلمه بن مخلّد ، ابوسعید خُدری ، محمّد بن مسلمه ، نعمان بن بشیر ، زید بن ثابت ، رافع بن خدیج ، فضاله بن عبید و کعب بن عجره. اینان،عثمانی (پیروان عثمان) بودند.

سپس مردی به عبداللّه بن حسن گفت : چگونه اینان از بیعت علی علیه السلام سر باز زدند ، با آن که عثمانی بودند؟

پاسخ داد : امّا حَسّان ، شاعر است و بی تفاوت که چه می کند ؛ و امّا زید بن ثابت ، پس عثمان او را سرپرست دیوان و بیت المال نمود . هنگامی که عثمان محاصره شد ، او گفت : ای گروه انصار! یاوران خداوند باشید ... .

[ این سخن را ]دو بار تکرار کرد . ابو ایّوب در پاسخش گفت : تو او را یاری نمی کنی ، مگر بدان جهت که نخل های بی شمار ، در اختیارت گذارد .

و امّا کعب بن مالک ، پس عثمان او را در گردآوری زکات منطقه مُزینه به کار گرفت و آنچه را از مردم آن منطقه گرفته بود ، به وی بخشید .8507.امام صادق علیه السلام ( درباره آیه «ما را از تعبیر آن آگاه کن که تو را ) وقعه صفّین به نقل از عمر بن سعد : عبداللّه بن عمر ، سعد بن ابی وقّاص و مغیره بن شعبه ، با عدّه ای که آنان را همراهی می کردند ، و همگی از علی علیه السلام کناره گرفته بودند ، بر وی وارد شدند و درخواست کردند که سهم آنان را بپردازد (اینان ، کسانی بودند که از رفتن به جنگ صفین و جمل ، سر باز زدند) . علی علیه السلام به آنان فرمود : «چه چیزی شما را به کناره گیری از من ، واداشت؟» .

گفتند : عثمان کشته شد و نمی دانیم خونش به حق ریخته شد یا نه؟ او حوادثی پدید آورد و شما او را توبه دادید و او هم توبه کرد . آن گاه به هنگام کشته شدن ، در کشتن او داخل شدید . نمی دانیم در این کار ، درست عمل کردید یا به خطا رفتید ، با آن که ای امیرمؤمنان! از برتری ، سابقه[ ات در اسلام ]و هجرت تو آگاهیم .

آن گاه علی علیه السلام فرمود : «آیا نمی دانید که خداوند عز و جل شما را فرمان داد که امر به معروف کنید و از منکر ، نهی کنید و فرمود : «اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند ، میان آن دو را اصلاح دهید ، و اگر [ باز ]یکی از آن دو بر دیگری تعدّی کرد ، با آن [ طایفه ای] که تعدّی می کند ، بجنگید تا به فرمان خدا باز گردد ؟» » .

سعد گفت : ای علی! به من شمشیری ده که کافر را از مؤمن باز شناسد . می ترسم مؤمنی را بکشم و داخل آتش گردم !

علی علیه السلام به آنان فرمود: «آیا نمی دانید که عثمان، پیشوایی بود که بر پیروی و اطاعت با او بیعت کردید ؟ اگر درستکار بود ، چرا او را یاری نکردید؟ و اگر بدکار بود ، چرا با او نجنگیدید؟ اگر کارهای عثمان ، درست بود ، شما ستم کردید ؛ زیرا پیشوای خود را یاری نکردید ؛ و اگر بدکار بود ، [ باز هم] ستم کردید ؛ زیرا کسی را که امر به معروف و نهی از منکر کرد ، یاری نکردید و ستم کردید که میان ما و دشمن ما به آنچه که خداوند شما را بدان فرمان داده ، به پا نخاستید زیرا خداوند فرمود : با آن [ طایفه ای ]که تعدّی می کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد . سپس آن گروه را باز گرداند و چیزی به آنان نبخشید . .


ص: 506

8508.امام صادق علیه السلام :المستدرک علی الصحیحین بَعدَ ذِکرِ الأَخبارِ الوارِدَهِ فی بَیعَهِ النّاسِ أمیرَ المُؤمِنینَ علیه السلام : أمّا قَولُ مَن زَعَمَ أنَّ عَبدَ اللّهِ بنَ عُمَرَ وأبا مَسعودٍ الأَنصارِیَّ وسَعدَ بنَ أبی وقَّاصٍ وأبا موسَی الأَشعَرِیَّ ومُحَمَّدَ بنَ مَسلَمَهَ الأَنصارِیَّ واُسامَهَ بنَ زَیدٍ قَعَدوا عَن بَیعَتِهِ ، فَإِنَّ هذا قَولُ مَن یَجحَدُ حَقیقَهَ تِلکَ الأَحوالِ ....

[ثُمَّ قالَ بَعدَ أن ذَکَرَ أسبابَ اعتِزالِهِم] : فَبِهذِهِ الأَسبابِ وما جانَسَها کانَ اعتِزالُ مَنِ اعتَزَلَ عَنِ القِتالِ مَعَ عَلِیٍّ رضی الله عنه ، وقِتالِ مَن قاتَلَهُ . (1)8509.امام علی علیه السلام :الجمل عن أبی مِخنَف :إنَّ أمیرَ المُؤمِنینَ علیه السلام لَمّا هَمَّ بِالمَسیرِ إلَی البَصرَهِ ، بَلَغَهُ عَن سَعدِ بنِ أبی وَقّاصٍ وَابنِ مَسلَمَهَ واُسامَهَ بنِ زَیدٍ وَابنِ عُمَرَ تَثاقُلٌ عَنهُ ، فَبَعَثَ إلَیهِم . فَلَمّا حَضَروا قالَ لَهُم : قَد بَلَغَنی عَنکُم هَناتٌ کَرِهتُها ، وأنَا لا اُکرِهُکُم عَلَی المَسیرِ مَعی ، أ لَستُم عَلی بَیعَتی ؟

قالوا : بَلی .

قال : فَمَا الَّذی یُقعِدُکُم عَن صُحبَتی ؟

فَقالَ لَهُ سَعدٌ : إنّی أکرَهُ الخُروجَ فی هذَا الحَربِ ؛ لِئَلّا اُصیبَ مُؤمِنا ، فَإِن أعطَیتَنی سَیفا یَعرِفُ المُؤمِنَ مِنَ الکافِرِ ، قاتَلتُ مَعَکَ !

وقالَ لَهُ اُسامَهُ : أنتَ أعَزُّ الخَلقِ عَلَیَّ ، ولکِنّی عاهَدتُ اللّهَ أن لا اُقاتِلَ أهلَ لا إلهَ إلَا اللّهُ ... .

وقالَ عَبدُ اللّهِ بنُ عُمَرَ : لَستُ أعرِفُ فی هذَا الحَربِ شَیئا ، أسأَلُکَ ألّا تَحمِلَنی عَلی ما لا أعرِفُ .

فَقالَ لَهُم أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام : لَیسَ کُلُّ مَفتونٍ مُعاتَبا ، أ لَستُم عَلی بَیعَتی ؟ قالوا : بَلی . قالَ : اِنصَرِفوا فَسَیُغنِی اللّهُ تَعالی عَنکُم . (2) .

1- .المستدرک علی الصحیحین : ج 3 ص 124 ح 4596 و ص 127 ح 4605 .
2- .الجمل : ص 95 .

ص: 507

8510.امام صادق علیه السلام :المستدرک علی الصحیحین پس از نقل روایت هایی در باب بیعت مردم با امیر مؤمنان علیه السلام : امّا سخن کسانی که گمان برده اند که عبداللّه بن عمر ، ابو مسعود انصاری ، سعد بن ابی وقّاص ، ابو موسی اشعری ، محمّد بن مسلمه انصاری و اسامه بن زید ، از بیعت کناره گیری کردند . در حقیقت ، این سخن کسانی است که بر حقیقت این رخدادها سرپوش می نهند ... [ در ادامه این گزارش ، علل کناره گیری آنان را توضیح می دهد و سپس می گوید] : بر پایه این علل و مانند آن بود که گروهی از جنگیدن به همراه علی علیه السلام و جنگیدن با دشمنانش کناره گیری کردند .8511.الإمامُ علیٌّ علیه السلام :الجمل به نقل از ابو مخنف : به امیرمؤمنان ، هنگام حرکت به سوی بصره خبر رسید که سعد بن ابی وقّاص ، ابن مسلمه ، اسامه بن زید و ابن عمر ، از حرکتْ باز نشسته اند . [ پیکی] به سوی آنان فرستاد و هنگامی که حضور یافتند ، خطاب به آنان فرمود : «سخنان ناخوشایندی از شما به من رسیده که آن را خوش نمی دارم . من شما را بر حرکت به سوی بصره وادار نمی کنم ؛ امّا مگر بر بیعت خود با من استوار نیستید؟» .

گفتند : چرا .

فرمود : «پس چرا از همراهی من ، سر باز می زنید؟» .

سعد گفت : من رفتن به این جنگ را خوش نمی دارم ، مبادا مؤمنی کشته شود . اگر به من شمشیری دهی که مؤمن را از کافر باز شناسد ، همراه تو خواهم جنگید !

اسامه گفت : تو گرامی ترین بنده خدا نزد منی ؛ ولی با خداوند عهد بسته ام که با اهل ایمان نجنگم ... .

و عبد اللّه بن عمر گفت : من نسبت به این جنگ ، شناختی ندارم و از تو می خواهم مرا بر امری که از آن ، آگاهی ندارم ، وادار نسازی .

آن گاه امیرمؤمنان به آنان فرمود : «هر گرفتار فتنه ای سرزنش نگردد . آیا بر بیعت با من استوارید؟» .

گفتند : بلی .

فرمود : «بازگردید . به زودی خداوند ، مرا از شما بی نیاز می کند» . .


ص: 508

8512.کنز العمّال عن الإمامِ علیٍّ علیه السلام ( و قد سُئلَ عنِ السُّحتِ ) تاریخ الطبری عن أبی الملیح فی ذِکرِ بَعضِ ما جَری عِندَ بَیعَهِ الإِمامِ علیه السلام :خَرَجَ عَلِیٌّ إلَی المَسجِدِ ، فَصَعِدَ المِنبَرَ وعَلَیهِ إزارٌ وطاقٌ وعِمامَهُ خَزٍّ ونَعلاهُ فی یَدِهِ ، مُتَوَکِّئا عَلی قَوسٍ ، فَبایَعَهُ النّاسُ .

وجاؤوا بِسَعدٍ ، فَقالَ عَلِیٌّ : بایِع . قالَ : لا اُبایِعُ حَتّی یُبایِعَ النّاسُ ، وَاللّهِ ما عَلَیکَ مِنّی بَأسٌ . قالَ : خَلّوا سَبیلَهُ .

وجاؤوا بِابنِ عُمَرَ ، فَقالَ : بایِع . قالَ : لا اُبایِعُ حَتّی یُبایِعَ النّاسُ . قالَ : اِئتِنی بِحَمیلٍ . (1) قالَ : لا أری حَمیلاً . قالَ الأَشتَرُ : خَلِّ عَنّی أضرِب عُنُقَهُ ! قالَ عَلِیٌّ : دَعوهُ ؛ أنَا حَمیلُهُ ، إنَّکَ ما عَلِمتُ لَسَیِّئُ الخُلُقِ صَغیرا وکَبیرا . (2) .

1- .الحمیل : الکفیل (النهایه : ج 1 ص 442 «حمل») .
2- .تاریخ الطبری : ج 4 ص 428 .

ص: 509

8513.الإمامُ الصّادقُ علیه السلام :تاریخ الطبری به نقل از ابو ملیح ، در گزارش پاره ای از رخدادهای هنگام بیعت با امام : علی علیه السلام روانه مسجد شد و بر منبر رفت ، در حالی که عبایی و لباسی بلند [ در بر ]و عمامه ای از خز [ بر سر] داشت و کفش هایش را به دست گرفته بود . مردم با وی بیعت کردند ، در حالی که بر کمان ، تکیه زده بود . سعد را آوردند .

علی علیه السلام به وی فرمود : «بیعت کن» .

گفت : بیعت نمی کنم تا مردم ، بیعت کنند . سوگند به خداوند که از سوی من آسیبی به تو نرسد .

فرمود : «رهایش کنید» .

ابن عمر را آوردند . فرمود : «بیعت کن» .

گفت : بیعت نمی کنم تا مردم بیعت کنند .

فرمود : «ضامنی بیاور» .

گفت : ضامنی نمی بینم .

[ مالک] اشتر گفت : بگذار گردنش را بزنم .

علی علیه السلام فرمود : «او را رها کنید . خودم ضامن اویم . به درستی که تو تا آن جا که من می دانم ، در کودکی و بزرگ سالی ، بداخلاق بودی» . .


ص: 510

8511.امام علی علیه السلام :شرح نهج البلاغه :ذَکَرَ أبو مِخنَفٍ فی کِتابِ الجَمَل أنَّ الأَنصارَ وَالمُهاجِرینَ اجتَمَعوا فی مَسجِدِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ؛ لِیَنظُروا مَن یُوَلّونَهُ أمرَهُم ، حَتّی غَصَّ المَسجِدُ بِأَهلِهِ ، فَاتَّفَقَ رَأیُ عَمّارٍ وأبِی الهَیثَمِ بنِ التَّیِّهانِ ورَفاعَهَ بنِ رافِعٍ ومالِکِ بنِ عَجلانَ وأبی أیُّوبَ خالِدِ بنِ زَیدٍ (1) عَلی إقعادِ أمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام فِی الخِلافَهِ . وکانَ أشَدَّهُم تَهالُکا عَلَیهِ عَمّارٌ ، فَقالَ لَهُم : أیُّهَا الأَنصارُ ، قَد سارَ فیکُم عُثمانُ بِالأَمسِ بِما رَأَیتُموهُ ، وأنتُم عَلی شَرَفٍ مِنَ الوُقوعِ فی مِثلِهِ إن لَم تَنظُروا لِأَنفُسِکُم ، وإنَّ عَلِیّا أولَی النّاسِ بِهذَا الأَمرِ ؛ لِفَضلِهِ ، وسابِقَتِهِ !

فَقالوا : رَضینا بِهِ حینَئِذٍ .

وقالوا بِأَجمَعِهِم لِبَقِیَّهِ النّاسِ مِنَ الأَنصارِ وَالمُهاجِرینَ : أیُّهَا النّاسُ ، إنّا لَن نَألُوَکُم خَیرا وأنفُسَنا إن شاءَ اللّهُ ، وإنَّ عَلِیّا مَن قَد عَلِمتُم ، وما نَعرِفُ مَکانَ أحَدٍ أحمَلَ لِهذَا الأَمرِ مِنهُ ، ولا أولی بِهِ .

فَقالَ النّاسُ بِأَجمَعِهِم : قَد رَضینا ، وهُوَ عِندَنا ما ذَکَرتُم وأفضَلُ .

وقاموا کُلُّهُم ، فَأَتَوا عَلِیّا علیه السلام ، فَاستَخرَجوهُ مِن دارِهِ ، وسَأَلوهُ بَسطَ یَدِهِ ، فَقَبَضَها ، فَتَداکّوا عَلَیهِ تَداکَّ الإِبِلِ الهیمِ عَلی وِردِها ، حَتّی کادَ بَعضُهُم یَقتُلُ بَعضا ، فَلَمّا رَأَی مِنهُم ما رَأی سَأَلَهُم أن تَکونَ بَیعَتُهُ فِی المَسجِدِ ظاهِرَهً لِلنّاسِ ، وقالَ : إن کَرِهَنی رَجُلٌ واحِدٌ مِنَ النّاسِ لَم أدخُل فی هذَا الأَمرِ .

فَنَهَضَ النّاسُ مَعَهُ حَتّی دَخَلَ المَسجِدَ ، فَکانَ أوَّلُ مَن بایَعَهُ طَلحَهَ . فَقالَ قَبیصَهُ ابنُ ذُؤَیبٍ الأَسَدِیُّ : تَخَوَّفتُ أن لا یَتِمَّ لَهُ أمرُهُ ؛ لِأَنَّ أوَّلَ یَدٍ بایَعَتهُ شَلّاءُ . ثُمَّ بایَعَهُ الزُّبَیرُ ، وبایَعَهُ المُسلِمونَ بِالمَدینَهِ ، إلّا مُحَمَّدَ بنَ مَسلَمَهَ ، وعَبدَ اللّهِ بنَ عُمَرَ ، واُسامَهَ بنَ زَیدٍ ، وسَعدَ بنَ أبی وَقّاصٍ ، وکَعبَ بنَ مالِکٍ ، وحَسّانَ بنَ ثابِتٍ ، وعَبدَ اللّهِ بنَ سَلامٍ .

فَأَمَرَ بِإِحضارِ عَبدِ اللّهِ بنِ عُمَرَ ، فَقالَ لَهُ : بایِع . قالَ : لا اُبایِعُ حَتّی یُبایِعَ جَمیعُ النّاسِ . فَقَالَ لَهُ علیه السلام : فَأَعطِنی حَمیلاً أن لا تَبرَحَ . قالَ : ولا اُعطیکَ حَمیلاً . فَقالَ الأَشتَرُ : یا أمیرَ المُؤمِنینَ ، إنَّ هذا قَد أمِنَ سَوطَکَ وسَیفَکَ ، فَدَعنی أضرِب عُنُقَهُ ! فَقالَ : لَستُ اُریدُ ذلِکَ مِنهُ عَلی کُرهٍ ، خَلّوا سَبیلَهُ . فَلَمَّا انصَرَفَ قالَ أمیرُ المُؤمِنینَ : لَقَد کانَ صَغیرا وهُوَ سَیِّئُ الخُلُقِ ، وهُوَ فی کِبَرِهِ أسَوَأُ خُلُقا .

ثُمَّ اُتِیَ بِسَعدِ بنِ أبی وَقّاصٍ ، فَقالَ لَهُ : بایِع . فَقالَ : یا أبَا الحَسَنِ خَلِّنی ، فَإِذا لَم یَبقَ غَیری بایَعتُکَ ، فَوَاللّهِ لا یَأتیکَ مِن قِبَلی أمرٌ تَکرَهُهُ أبَدا . فَقالَ : صَدَقَ ، خَلّوا سَبیلَهُ .

ثُمَّ بَعَثَ إلی مُحَمّدِ بنِ مَسلَمَهَ ، فَلَمّا أتاهُ قالَ لَهُ : بایِع . قالَ : إنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله أمَرَنی إذَا اختَلَفَ النّاسُ وصاروا هکَذا وشَبَّکَ بَینَ أصابِعِهِ أن أخرُجَ بِسَیفی فَأَضرِبَ بِهِ عَرضَ اُحُدٍ فإِذا تَقَطَّعَ أتَیتُ مَنزِلی ، فَکُنتُ فیهِ لا أبرَحُهُ حَتّی تَأتِیَنی یَدٌ خاطِئَهٌ ، أو مَنِیَّهٌ قاضِیَهٌ . فَقالَ لَهُ علیه السلام : فَانطَلِق إذا ، فَکُن کَما اُمِرتَ بِهِ .

ثُمَّ بَعَثَ إلی اُسامَهَ بنِ زَیدٍ ، فَلَمّا جاءَ قالَ لَهُ : بایِع . فَقالَ : إنّی مَولاکَ ، ولا خِلافَ مِنّی عَلَیکَ ، وسَتَأتیکَ بَیعَتی إذا سَکَنَ النّاسُ . فَأَمَرَهُ بِالاِنصِرافِ ، ولَم یَبعَث إلی أحَدٍ غَیرَهُ .

وقیلَ لَهُ : أ لا تَبَعَثُ إلی حَسّانِ بنِ ثابِتٍ ، وکَعبِ بنِ مالِکٍ ، وعَبدِ اللّهِ بنِ سَلامٍ ؟ فَقالَ : لا حاجَهَ لَنا فیمَن لا حاجَهَ لَهُ فینا .

فَأَمّا أصحابُنا فَإِنَّهُم یَذکُرونَ فی کُتُبِهِم أنَّ هؤُلاءِ الرَّهط إنَّمَا اعتَذَروا بِمَا اعتَذَروا بِهِ لَمّا نَدَبَهُم إلَی الشُّخوصِ مَعَهُ لِحَربِ أصحابِ الجَمَلِ ، وأنَّهُم لَم یَتَخَلّفوا عَنِ البَیعَهِ ، وإنَّما تَخَلَّفوا عَنِ الحَربِ .

وَرَوی شَیخُنا أبُو الحُسَینِ فی کِتابِ الغُرَرِ أنَّهُم لَمَّا اعتَذَروا إلَیهِ بِهذِهِ الأَعذارِ ، قالَ لَهُم : ما کُلُّ مَفتونٍ یُعاتَبُ ، أعِندَکُم شَکٌّ فی بَیعَتی ؟ قالوا : لا . قالَ : فَإِذا بایَعتُم فَقَد قاتَلتُم ، وأعفاهُم مِن حُضورِ الحَربِ . (2) .

1- .فی المصدر : «یزید» ، والصحیح ما أثبتناه کما فی کتب الرجال .
2- .شرح نهج البلاغه : ج 4 ص 8 .

ص: 511

8512.کنز العمّال :شرح نهج البلاغه :ابو مخنف در کتاب الجمل آورده است که مهاجران و انصار ، در مسجد پیامبر خدا گرد آمدند تا ببینند چه کسی را به پیشوایی بگمارند . مسجد از جمعیت پُر شد .

عمّار ، ابو هیثم ، رفاعه بن رافع ، مالک بن عجلان و ابو ایّوب خالد بن زید ، هم رأی شدند که امیرمؤمنان را بر پذیرش خلافت ، متقاعد سازند و بیشتر از همه ، عمّار اصرار می ورزید . وی خطاب به مردم گفت : ای گروه انصار! دیدید که عثمان ، دیروز چگونه در میان شما رفتار کرد و شما در آستانه تکرار آن ، قرار گرفته اید ، اگر خود را یاری نکنید . به درستی که علی ، به جهت برتری و سابقه اش ، سزاوارترینِ مردم برای پیشوایی است .

مردم گفتند : اینک به وی رضایت دادیم .

آن گاه [ گروه هم پیمان ،] به سایر مردم از مهاجر و انصار ، رو کرده ، گفتند : ای مردم! ما از هیچ خیری برای شما و خودمان فروگذار نمی کنیم . به درستی که علی ، کسی است که شما او را می شناسید و ما کسی را که تواناتر و شایسته تر از او باشد ، برای امر خلافت نمی شناسیم .

سپس تمام مردم گفتند : ما رضایت دادیم . او نزد ما همان گونه است که شما توصیف کردید ؛ بلکه برتر از آن است .

تمام آنان به پا خاسته ، نزد علی علیه السلام آمدند و او را از خانه بیرون آوردند و از وی خواستند دستش را برای بیعت ، دراز کند . علی علیه السلام دست خود را جمع کرد . سپس مردم گرد او ازدحام نمودند ، چونان شتران تشنه ای که به گرد آبخور ازدحام نمایند ، تا آن جا که نزدیک بود برخی ، برخی را بکُشند . وقتی چنین دید ، درخواست کرد که بیعت ، در مسجد ، در برابر مردم باشد و فرمود : «اگر یک نفر از مردمْ رضایت ندهد ، در این امر ، وارد نمی شوم» .

مردم به همراه وی حرکت کردند و داخل مسجد شدند . نخستین کسی که بیعت کرد ، طلحه بود . قبیصه بن ذُؤیب اسدی گفت : می ترسم کار او به سامان نرسد ؛ چرا که نخستین دستی که با وی بیعت کرد ، ناقص بود .

پس از طلحه ، زبیر بیعت کرد و همه مسلمانان مدینه بیعت کردند ، جز محمّد بن مسلمه ، عبد اللّه بن عمر ، اسامه بن زید ، سعد بن ابی وقّاص ، کعب بن مالک ، حسّان بن ثابت و عبد اللّه بن سلّام .

علی علیه السلام فرمان داد تا عبد اللّه بن عمر را احضار کردند . به وی فرمود : «بیعت کن» .

گفت: بیعت نمی کنم،مگر آن که همه مردم، بیعت کنند.

آن گاه علی علیه السلام فرمود : «ضامنی بیاور که سر باز نمی زنی» . گفت : ضامنی معرّفی نخواهم کرد .

[ مالک] اشتر گفت : ای امیرمؤمنان! او خود را از تازیانه و شمشیر تو در امان می بیند . اجازه بده گردنش را بزنم .

فرمود: «بیعتِ با اکراه از او نمی خواهم. رهایش کنید».

وقتی که عبداللّه بن عمر رفت ، امیرمؤمنان فرمود : «وقتی کوچک بود ، بداخلاق بود و در بزرگی ، بداخلاق تر شده است» .

آن گاه ، سعد بن ابی وقّاص را آوردند . به وی فرمود : «بیعت کن» .

گفت : ای ابوالحسن! آزادم بگذار . هرگاه کسی جز من نمانَد ، بیعت می کنم . سوگند به خداوند که هیچ گاه از جانب من آسیبی به تو نخواهد رسید .

فرمود : «راست می گوید . رهایش کنید» .

آن گاه در پی محمّد بن مسلمه فرستاد . وقتی او را آوردند ، فرمود : «بیعت کن» .

گفت : به درستی که پیامبر خدا به من دستور داد که هرگاه مردمْ اختلاف کردند و این چنین شدند (و انگشتانش را درهم کرد ، کنایه از آن که اگر با هم درگیر شدند) ، با شمشیرم خارج شوم و پهنای کوه احد را بپیمایم ، و چون [ اختلاف ها] به پایان رسید ، به خانه برگردم ، در خانه بمانم و آن را ترک نکنم تا این که دستی خطاکار یا مرگ به سراغم آید .

علی علیه السلام به وی فرمود : «پس برو و همان گونه باش که بدان امر شدی» .

آن گاه در پی اسامه بن زید فرستاد . وقتی آمد ، به وی فرمود : «بیعت کن» .

گفت : من دوستدار توام و از سوی من مخالفتی با تو نخواهد شد . هرگاه مردم آرامش یافتند ، با تو بیعت خواهم کرد .

فرمان داد که بازگردد و دیگر به سوی کسی نفرستاد .

به وی گفته شد : آیا به سراغ حسّان بن ثابت ، کعب بن مالک و عبداللّه بن سلّام نمی فرستی؟

فرمود : «ما را به کسانی که به ما نیازی ندارند ، نیازی نیست» .

[ ابن ابی الحدید گوید :] هم مذهبان ما (معتزله) در کتاب هایشان نوشته اند که این گروه ، هنگامی که برای نبرد با اصحاب جمل به همراهی با آن حضرت فراخوانده شدند ، عذر خواستند . آنان ، از بیعت ، سر باز نزدند ؛ بلکه از جنگ ، سر باز زدند .

استاد ما ابوالحسین در کتاب الغرر روایت کرده است : وقتی این گروه ، عذرهای خود را بیان کردند ، علی علیه السلام به آنان فرمود : «هر گرفتار فتنه ای سرزنش نشود . آیا در بیعت من تردید دارید؟» .

گفتند : نه .

فرمود : «اگر بیعت کرده اید ، [ گویی] در جنگ ، حضور دارید» و آنان را از حضور در جنگ ، معاف داشت . .