دانلود نرم افزار تاریخ ایران
1 / 3
نرم افزار مترو تایم
2 / 3
نرم افزار دانشنامه شهرهای ایران
3 / 3
نرم افزار تاریخ ایران
4 / 3
نرم افزار دانشنامه جانوران
5 / 3
نرم افزار دانشنامه نجوم و فضا
6 / 3
نرم افزار دانشنامه کشورها
7 / 3
نرم افزار دانشنامه بیماری ها
8 / 13
دانشنامه مشافل و کسب و کار ها
9 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
10 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها
11 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
12 / 13
دانش نامه مشاغل و کسب و کار ها
13 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها

فصل سی و هفتم غض از ابصار و حفظ فروج‌

گروه نرم افزاری آسمان

فصل سی و هفتم غض از ابصار و حفظ فروج‌



اشاره

کلمه غض با الفاظ: «یغضضن»، «یغضّوا»، «یغضّون»، «اغضض»، در سه سوره قرآن کریم، و در ضمن چهار آیه ذکر شده، و کلمه «فروج» با الفاظ: «فرجت»، «فرجها»، «فروج»، «فروجهم»، «فروجهنّ»، در هشت سوره قرآن و در ضمن نه آیه ذکر شده. از این مجموعه آیات، «غض» و «فروج» هفت آیه آن را با عنوان: «غض از ابصار و حفظ فروج»، انتخاب می‌کنیم و بعد از تنظیم آیات به ترتیب مصحف کریم، معانی و مفاهیم دو کلمه: «غض» و «فرج» را با استفاده از کتب لغت بررسی می‌نماییم و سپس تفسیر آیات مذکور را از کتب تفسیر علمای تشیع و تسنن از زمان شیخ الشیوخ، طوسی قدّس سرّه تحقیق نموده و تفسیر روایی آنها را از تفاسیر روایی اهل تسنن و اهل تشیع پی می‌گیریم و سرانجام، با امدادها و الطاف خدای متعال، با استناد به آیات قرآن و با استفاده از تحقیق مبتنی بر تفاسیر مذکور، در آیات موردنظر، تدبّر می‌کنیم.

1. تنظیم آیات غض از ابصار و حفظ فروج به ترتیب مصحف کریم‌

1. وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً لِلْعالَمِینَ» «1»
2. قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ. «2»
______________________________
(1). انبیاء/ 91: مکی.
(2). نور/ 30: مدنی.
ص: 312
3. وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» «1»
4. أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ. «2»
5. وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ. «3»
6. وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ. «4»
7. وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ. «5»

2. در معنای غض از ابصار و فروج‌

راغب در مفردات در معنای «غض» فرموده: «غض»، نقصان و کاستی است از ناحیه چشم و صورت و آنچه در ظرف است. غضّ و اغضّ. فرمود: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ»، «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ»، «وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ.». «6»
در معنای «فرج» فرموده: «فرج» و «فرجة»، شکاف بین دو چیز است، مانند شکاف دیوار، و «فرج»، شکاف بین دو پا بوده و با آن از عورت کنایه شده و در این معنا بسیار به کار رفته تا این‌که در آن معنا صریح گردیده است. قال تعالی: «وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها»، «لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ»*، «وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ». و «فرج»، برای فروکوفتگی دیوار و هرجای مخوفی عاریه شده، و گفته‌اند: «الفرجان فی الاسلام الترک و السودان»، و قوله: «وَ ما لَها
______________________________
(1). نور/ 31. مدنی.
(2). ق/ 6: مکی.
(3). تحریم/ 12: مدنی.
(4). معراج/ 29: مکی.
(5). مرسلات/ 9: مکی.
(6). مفردات، ص 374.
ص: 313
مِنْ فُرُوجٍ»؛ یعنی رخنه‌ها و شکاف‌ها. قال: «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ»؛ یعنی شکافته شود، و «فرج»، انشکاف و زدوده شدن غم و اندوه است. گفته می‌شود: «فرّج اللّه عنک»؛ یعنی خدای تعالی غم و اندوه را از تو بزداید. «1»
فخر الدین در مجمع البحرین در معنای «غضّ» فرموده: قوله تعالی: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ»؛ یعنی نگاهشان را از آنچه خدا بر آنان حرام نموده، کاهش دهند، و نگاه به آنچه را که به غیر آن است، برای آنان مطلق نمود. گفته می‌شود: «غضّ طرفه غضاضا.» قوله: «وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ»؛ یعنی بعض صوتت را آهسته و ملایم کن؛ آن را کاهش بده. گفته می‌شود: «غضّ صوته»: صدایش را پایین آورد و آن را به فریاد بلند نکرد، و «غضّ طرفه»؛ یعنی چشم پوشید، و از آن است حدیث: «کان اذا فرح، غضّ طرفه»؛ یعنی زمانی که خوشحال بود، چشم‌پوشی کرد؛ یعنی چشمانش را به پایین انداخت و آنها را به بالا نینداخت، و البته، این کار را بدان جهت نمود تا از بدی بیشتر و از خوشی و لذت به دور باشد. در حلم و بردباری نیز استعمال گردیده، گفته‌اند: «غض علی القذی، اذا امسک عفوا عنه.»؛ یعنی بر خاشاکی که در چشم او ریخت، حلم نشان داد و بردباری کرد، آن‌گاه که به خاطر گذشت از او، خود را نگاه داشت، و قول آنها که:
«لیس علیک فی هذا الامر غضاضة.»؛ یعنی بر تو در این امر، حلم و بردباری نیست. «2»
و در معنای «فرج» هم فرموده: قوله تعالی: «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ»؛ یعنی شکافته گردد.
قوله: «ما لَها مِنْ فُرُوجٍ»؛ یعنی شکافتگی‌ها و دریدگی‌ها، و «فروج»، جمع فرج است، و در حدیث دعا آمده: «اللهم من قبلک الروح و الفرج»، به دو فتحه (فاء و راء)؛ یعنی رها شدن و خلاصی از غم و اندوه، و هم‌چنین است: «فرج اللّه عنک و غمک»، و شیخ مفید فرموده: از علامات «فرج»، این است که در بین مسجدین حادثه‌ای رخ دهد و فلان فرزند فلان پانزده نفر از بزرگان عرب را می‌کشد (انتهای سخن مرحوم شیخ)، و کلمات فرج، مشهور است. اول آنها، «لا اله الا اللّه الحلیم الکریم»، و آخر آنها، «و الحمد للّه رب
______________________________
(1). همان، ص 388.
(2). مجمع البحرین، ص 331.
ص: 314
العالمین» است، و در اکثر نسخ و صحیح‌ترین آنها، عبارت: «و ما فیهن و ما بینهن» است، بدون عبارت: «ما تحتهن»، و وجه تسمیه معلوم است، و لذا به هنگام مرگ میت گفته می‌شود: «و فرجت بین الشیئین فرجا»، از باب ضرب؛ یعنی فتحت، و «فرج القوم للرجل فرجا»؛ یعنی مکان و محل را برای او توسعه دادند، و این موضع، و «فرجه» است؛ یعنی گشادگی و شکاف بین دو چیز، و جمع آن، فرج است، مانند: غرفه و غرف، و در حدیث است: «کان الناس یفرجون لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله اذا انتهی الی الحجر.»؛ یعنی آن محل را وسعت می‌دادند تا آنچه می‌خواست انجام دهد، و از آن است، «استفرجت الناس، فافرجوا الیّ»، و هرچه مفتوح بین دو چیز است، «فرجه» بوده و از آن می‌باشد «فرجه» در دیوار، و «فرجه»، به فتح، مصدر بوده و آن به معنای خلاصی و رهایی از سختی و شدّت است، و «فرج»، به معنای مرز، جای ترسناک و شکاف بین دو پا بوده و جمع آن، فروج است، و «انفراج»؛ یعنی گشادگی، و «فروج» به فتح فاء و تشدید راء؛ یعنی یک دانه از جوجه مرغ. «1»
و در مقدمه کتاب مرآة الانوار و مشکوة الاسرار در معنای «غضّ» فرموده: در قرآن، امر به غض صوت و بصر، به معنای حفظ نمودن آن دو وارد گردیده، و معنای «غض الصوت»، همان خفض صوت است؛ یعنی پایین آوردن صدا، و اما خفض نظر، تأویل آ ن، ترک نظر از محرمات است. «2»
و در معنای «فرج» فرموده: «فرج» به سکون راء، معروف است، و خدای تعالی ایمان را بر جمیع جوارح واجب فرموده، و مخفی نیست که از جمله آن جوارح، «فرج» است و بنابراین ممکن می‌باشد که آن به نگاهداشتن محکم آن، حفظ آن و نحو آن با قبول ولایت تأویل شود، و ترک اظهار و استعمال آن، در آن جایی باشد که خدای تعالی به آن راضی نیست و آنچه خدای متعال از آن نهی فرموده، با تمسّک به ولایت، و در تفسیر قمی در معنای قوله تعالی: «وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها»، در سوره انبیاء فرموده: یعنی البته، احدی به او نظر نکرده است. «3»
______________________________
(1). مجمع البحرین، ص 162.
(2). مقدمه برهان، ص 169.
(3). مقدمه برهان، ص 171.
ص: 315
در فرهنگ لغات در معنای «غضّ» و مشتقات آن فرموده: «غضّ»؛ یعنی نرم، تازه، شکوفه نازک، گوساله نوزاد، جمع آن، غضاض است، و تازه‌روی، و خندان، و جوانی، و «غضّة»؛ یعنی خواری و کمی، جمع آن، غضض است، و «غضیضه» و «غضاضة»؛ یعنی کمی و خواری، جمع آن، غضائض است، و «غضیض»؛ یعنی نرم و تازه و شکوفه نورسته و چشمی که سست نگاه کند و مژگانش سست باشد یا موقع نگاه سر به زیر افکند، و خواری و کمی، جمع آن، اغضّة و اغضّاء است، و «غضاض»؛ یعنی بینی و آنچه به آن پیوسته باشد، یا مابین بینی و موی پیشانی، یا مقدم سر، و «غضّ بصره»؛ یعنی چشم پوشید از آنچه ناروا بود، و «غضّ طرفه»؛ یعنی چشم پوشید، درگذشت. «1»
و در معنای «فرج» و مشتقات آن فرموده: «فرج»، مصدر است به معنای شکاف بین دو چیز، شکاف جامه، جای ترسناک، عورت انسان، و مرز بین کفار و مسلمین. جمع آن، فروج است، و «فرج»؛ یعنی گشادگی در کار، و «فرجة»؛ یعنی گشادگی و شکاف بین دو چیز، و جمع آن، فرج است، و «فرجه»، «فرجة»، «فرجة»؛ یعنی رهایی از اندوه و غم، و سختی. «فرّوج»؛ یعنی جوجه مرغ و کبوتر، جامه کودک شیرخوار، جامه‌ای که شکاف آن از پس باشد، و جمع آن فراریج است، و یک دانه جوجه را «فرّوجة» گویند، و «إفراج»؛ یعنی گشادن، یکسو شدن، و رها کردن بند و غیره، برطرف شدن گرد، و «تفرج»؛ یعنی برطرف شدن و زایل شدن اندوه و سختی، و «تفریج»؛ یعنی گشادن، بردن، دور کردن اندوه، پیر شدن، و «انفراج»؛ یعنی گشادگی، برطرف شدن اندوه، رهایی از غم، فراخی بین دو چیز، و «مفرّج»؛ یعنی شانه سر، و کسی که آرنج او از بغلش دور باشد. «2»
در فرهنگ عمید در معنای «فرج» و مشتقات آن فرموده: «فرج» (به فتح فاء و راء)، گشایش در کار، گشادگی، و «فرج» (به فتح فاء و سکون راء)؛ یعنی سوراخ، شکاف،
______________________________
(1). ملخص المنجد و منتهی الأرب، ص 601.
(2). همان، ص 628- 627.
ص: 316
سوراخ پس یا پیش آدمی، عورت زن، شرمگاه، جمع آن، فروج است، و «فرج» (به ضمّ فاء و فتح راء)، جمع فرجه، و «فرجه» (به ضمّ فاء و فتح جیم)؛ یعنی شکاف، رخنه. «1»

3. غض از ابصار و حفظ فروج در تفاسیر

اشاره

شیخ طایفه، طوسی قدّس سرّه در تفسیر تبیان فی قوله تعالی: «وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً لِلْعالَمِینَ» «2»، فرموده: خدای تعالی به پیامبرش صلّی اللّه علیه و آله می‌فرماید: و هم‌چنین به یاد بیاور، «الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها»؛ یعنی مریم دختر عمران را، و «احصان»، نگهداری شی‌ء است از فساد. پس مریم علیها السّلام فرجش را با منع از فساد، نگهداری نمود، و خدا او را ثنا گفت و فرزند عظیم الشأنی به او روزی نمود، نه مانند فرزندان مخلوقان که همه آنها از نطفه به وجود می‌آیند، و آن، فرزند عظیم الشأن را پیامبر قرار داد، و قوله: «فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا»؛ یعنی در او روح مسیح را جاری نمودیم؛ هم‌چنان‌که با دمیدن، هوا جریان پیدا می‌کند، و روح را بر وجه مالکیت، به نفس خودش اضافه نمود، تا در اختصاص به ذکر، شرافتی برای او باشد، و گفته‌اند: البته، خدای تعالی جبرئیل علیه السّلام را امر فرمود تا روح را در فرجش بدمد و مسیح را در رحم او آفرید، و قوله: «وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً لِلْعالَمِینَ»؛ یعنی البته، ما مریم علیها السّلام و فرزندش را آیه در موضع دلالت برای هر دوی آنها بوده، پس نیازی به تثنیه آوردن نیست، و آیه در هر دو، بدون تذکیر آمده، پس او در گهواره تکلّم نمود؛ زیرا ایجاب می‌نمود حدود او را از عیب پاک و مبرا سازد، و در این سخن گفتن در گهواره، دلیلی آشکار است بر وسعت مقدورات خدای تعالی، و این‌که او تعالی هرگونه بخواهد، تصرّف می‌کند. «3»
نیز فی قوله تعالی: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ» «4»، فرموده: خدای تعالی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را مخاطب قرار داد،
______________________________
(1). فرهنگ عمید، ص 863.
(2). انبیاء، 91.
(3). تبیان، ج 7، ص 245.
(4). نور، 30.
ص: 317
پس فرمود: «قُلْ»؛ یعنی ای محمّد! بگو: «لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ»: به مومنین که بر آنچه از عورات زنان که نظر کردن بر آن حرام است، چشم فروپوشند، و گفته‌اند: عورت زنان به‌جز وجه، کفین و قدمین است. پس به فروپوشیدن چشم از عورات آنان امر فرمود، و «مِنْ» را داخل نمود، برای ابتدای غایت، و جایز است برای تبعیض باشد، و معنای آن این است که: آن‌قدر چشمانشان را فروبندند که زمین و پیش پای خود را ببینند، و گفته‌اند: عورت مرد از رستنگاه موی پایین ناف (زهار) است تا برآمدگی زانو بالای محلی که ساق و ران به هم متصل می‌گردد، و این، عورت کنیزان هم هست، گفته‌اند: و دلالت می‌کند بر این‌که وجه، کفّین و قدمین، از عورت زن آزاد محسوب نمی‌شود، این است که برای او می‌باشد کشف نمودن آنها در نماز، و هرگاه آنها عورت باشند، چنین کاری به اجماع حرام خواهد بود، و امّا در قدمین اختلاف است، و قوله:
«وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»، از جانب خدای تعالی امر گردید به این‌که مردان فروجشان را از حرام و از ظاهر نمودن آن در هرجا که دیده می‌شود، محفوظ بدارند. «ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ»: پس آنان هر زمانی چنین کردند، برای اعمال آنان نزد خدای تعالی، پاک‌تر است. «إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ»: و البته، خدای متعال به آنچه عمل می‌کنند، به هر صورت و وجهی که باشد، نسبت به آن، بسیار آگاه و دانا است. «1»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» «2»، فرموده: چون خدای تعالی در آیه قبلی، به مردان مؤمن امر به فروپوشیدن چشمانشان از عورت زنان نمود و آنان را به
______________________________
(1). تبیان، ج 7، ص 378.
(2). نور، 31.
ص: 318
حفظ فروجشان از ارتکاب به حرام امر کرد، زنان مؤمنه را در این آیه امر نمود به این‌که چشمانشان را از عورت مردان و از آنچه نظر نمودن بر آن حلال نیست، فروبپوشند، و به آنان امر نمود، فروجشان را محفوظ بدارند، به‌جز بر شوهرانشان، چون خدای متعال برای آنان مباح نموده، و هم‌چنین از ظاهر نمودن آنها به‌گونه‌ای که نظر به آن افکنده شود، خود را حفظ کنند، و آنان را از ظاهر نمودن زینتشان به‌جز آنچه از آنها را که ظاهر و هویدا هست، نهی نمود، و ابن عباس فرمود: یعنی گوشواره، گلوبند، دستبند، النگو، پای برنجن (خلخال)، بازوبند و سینه‌بند، پس جایز است که آنها را ظاهر کند، اما موها را جایز نیست که به‌جز برای شوهرش، برای کسی آنها را آشکار کند. آن زینتی که آشکار نمودن آن نهی گردیده، دو زینت است: زینت ظاهر، و آن، جامه‌ها است، و زینت مخفی و نهان، و آن، پای برنجن، گوشواره، النگو و دستبند است، بنابر قول ابن مسعود، و ابراهیم گفته است: زینت ظاهر که آشکار نمودن آن مباح است، فقط جامه‌ها هستند. در روایت دیگری، ابن عباس گفته: آنچه از زینت، مباح است، سرمه، انگشتر، کفش و رنگ و حنا در کف دست‌ها می‌باشد، و قتاده گفته است: کفش، دستبند یا النگو و انگشتر است، و عطا گفته است: دو کف دست و صورت است، و حسن گفته است، صورت و جامه است، و قومی گفته‌اند: هرچه عورت محسوب نمی‌شود، آشکار نمودن آن جایز است، و اجماع بر این است که صورت و دو کف دست عورت نیست، به جهت این‌که ظاهر نمودن آنها در نماز جایز است، و محتاطانه‌تر، قول ابن مسعود و بعد از آن، قول حسن است، و قوله: «وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ»، خمار، پوشش سر زن است، با پرده تورمانندی که بر صورت او افتد، و جمع آن، خمر است، و جبائی گفته است: آن، مقنعه است. سپس نهی از آشکار نمودن زینت را به لحاظ تأکید و شدت آن، تکرار کرد، و استثنا نمود، شوهران، پدران زنان و هرچه بالا رود، پدران شوهران و فرزندان آنان را، یا برادران زنان و فرزندان برادران زنان را یا فرزندان برادران آنان را یا زنان آنان را؛ یعنی زنان مؤمنین به‌جز زنان مشرکین را، مگر این‌که آن زنان کنیز باشند، و این است معنای
ص: 319
قوله: «أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ»؛ یعنی از کنیزان، بنا بر قول ابن جریح. پس اشکالی ندارد در آشکار نمودن زینت برای کسانی که ذکر آنان رفت؛ زیرا محارم هستند، و قوله: «أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ»، ابن عباس گفته است: آن، کسی است که برای این‌که از طعام تو بهره‌مند شود، از تو متابعت می‌کند، و او را نیازی به زنان نیست و او «ابله» می‌باشد، و با این قول، قتاده، سعید بن جبیر و عطا موافقند، و مجاهد گفته است: او طفلی است که او را به جهت خردی و کوچکی‌اش، نیازی به زنان نیست، و گفته‌اند که او شخص «عنین» است. این قول را شعبی و عکرمه ذکر نموده‌اند، و گفته شده: او پیرمرد مسن است.
«اربة»؛ یعنی حاجت و نیاز، و قوله: «أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ»؛ یعنی کودکانی که هنوز به حدّ بلوغ نرسیده‌اند، آشکار نمودن زینت برای آنان جایز است، و قوله: «وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ»؛ یعنی زن پایش را به پای دیگرش نزند، تا صدای خلخال (پای برنجن) که بر پای او است، شنیده شود؛ هم‌چنان‌که زنان در عهد جاهلیت این‌چنین می‌کردند، و این دلیل است بر این‌که آشکار نمودن خلخال جایز نمی‌باشد. پس از آن، خدای تعالی مکلفین را امر نمود، پس فرمود: «وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»؛ یعنی به سوی خدا توبه و انابه کنید، ای مؤمنین! تا این‌که به پاداش نیک بهشت، فایز و رستگار شوید. «1»
همین‌طور فی قوله تعالی: «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ» «2»، فرموده: «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها»؛ یعنی در بنای این آسمان، عظمت آن، حسن تزیین و آرایشش، تفکّر و اندیشه نمی‌کنند، پس باید بدانند بناکننده‌ای است که آن را بنا نموده و سازنده‌ای است که آن را ساخته است، و این‌که به ناچار او باید بر آن کار با عظمت قادر و توانا باشد، و این‌که هیچ چیزی او را ناتوان نمی‌کند؛ زیرا کسی که بر مثل این کارها قادر باشد، قادر لنفسه است که عجز و ناتوانی شایسته‌اش نیست، و بر آن، عالم و آگاه است؛ زیرا عالم است به آنچه از احکام
______________________________
(1). تبیان، ج 7، ص 381- 379.
(2). ق/ 6.
ص: 320
صنع که در آن ملاحظه می‌شود، و این‌که هیچ چیز پنهان و مخفی‌ای بر او پوشیده و مخفی نیست، و قوله: «وَ زَیَّنَّاها»؛ یعنی زیبایی صورت آن را به آنچه از ستارگان درخشنده، خورشید و ماه که ما در آن آفریدیم، و این‌که «وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ»؛ یعنی در آن، هیچ رخنه‌ای نیست که امکان پیمایش در آن باشد، و ملایکه تنها به واسطه این‌که درب‌های آسمان برای آنان هنگام عروج و بالا رفتن به سوی آن مفتوح می‌شود. «1»
نیز فی قوله تعالی: «وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ» «2»، فرموده: و خدا برای مؤمنین مثل زد مریم دختر عمران را، «الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها»: که فرجش را از آلودگی معصیت حفظ نمود.
«إحصان الفرج»، منع فرج است از آلودگی معصیت. گفته می‌شود: «أحصن»، «إحصانا»، و از آن است، «حصن حصین»؛ زیرا آن، بنای بلند و محکم است، و «فرس حصان»، اسبی است که از سوار شدن بر خود مانع می‌گردد، مگر بر شخص مقتدری که بتواند با این حالت بر او سوار شود، و «امرئة حصان» به فتح حاء، زنی است که از لمس حرام ممانعت می‌کند، و قوله: «فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا»؛ در معنای آن، قتاده گفته است: در گریبان او از روحمان به او دمیدیم، و فرّاء گفته است: هر شکافی فرج است، پس به این جهت در سوره انبیاء فرمود: «فِیها»؛ زیرا آن، به کسی بازگشت می‌کند که فرجش را از آلودگی گناه حفظ و حراست نمود، و گفته‌اند: البته، جبرئیل علیه السّلام در فرج او دمید، پس خدای عزّ و جلّ مسیح علیه السّلام را در او خلق نمود. «وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها»؛ یعنی به آنچه خدای تعالی به آن تکلّم نمود و آن را به پیامبرانش و ملایکه‌اش وحی کرده، «وَ کُتُبِهِ»؛ یعنی: و تصدیق نمود کتاب‌های او را که بر پیامبرانش نازل فرمود، و هرکس آن را «وَ کُتُبِهِ»، قرائت کرد، آن، جمع آورده است؛ چون کتاب‌های مختلفی است، و هرکسی که آن را مفرد قرائت کرد، به جنس نظر داشته، و آن، بر قلیل و کثیر دلالت دارد، «وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ» فرمود و آن را «من القانتات» نفرمود، به واسطه غلبه دادن مذکّر بر مؤنّث،
______________________________
(1). تبیان، ج 9، ص 357.
(2). تحریم/ 12.
ص: 321
پس مثل این‌که بفرماید: «من القوم القانتین». «قانت»، اقامه‌کننده و برپادارنده طاعت خدای تعالی است، و در معنای آن گفته‌اند: دعوت‌کننده برای خدای تعالی است در هر حالی، و از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله روایت شده که فرمود: «حسبک من نساء العالمین اربع: مریم ابنت عمران، و آسیه، امرأة فرعون، و خدیجه بنت خویلد، و فاطمه بنت محمّد صلّی اللّه علیه و آله.» «1»
نیز فی قوله تعالی: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ» «2»، فرموده: خدای تعالی عطف بر صفات مؤمنین نمود، و قوله: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ. إِلَّا عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ»؛ یعنی آنان از فروجشان به هر جهتی و سببی ممانعت می‌کنند، به‌جز بر زوجه‌هایشان و آن کسانی که زرخرید آنها هستند. «3»
فی قوله تعالی: «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ» «4» هم فرموده: یعنی آن هنگامی که آسمان شکافته شود و دو پاره گردد. «5»
شیخ ابی علی، فضل بن حسن طبرسی قدّس سرّه در تفسیر مجمع البیان فی قوله تعالی: «وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً لِلْعالَمِینَ» «6»، فرموده: عطف بر قصه عیسی علیه السّلام نمود، پس فرمود: «وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها»؛ یعنی مریم دختر عمران؛ یعنی: و به یاد آور مریم علیها السّلام را که فرجش را حفظ نمود و آن را از آلوده نمودن به گناه محافظت کرد و پاکدامنی و عفت نشان داد و از فساد و تباهی ممانعت نمود. «فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا»؛ یعنی ما در آن، روح مسیح را جریان دادیم؛ هم‌چنان‌که با دمیدن، هوا جریان پیدا می‌کند، پس روح را به نفس خودش بر وجه مالکیت اضافه نمود، تا در اختصاص به ذکر، شرافتی برای او باشد، و در معنای آن گفته‌اند: ما جبرئیل علیه السّلام را امر نمودیم، پس او در گریبان و پیراهن مریم علیها السّلام دمید، پس مسیح را در رحم او خلق نمودیم، «وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً لِلْعالَمِینَ»، البته فرمود: «آیة»، و نفرمود: «آیتین»؛ زیرا که آن در موضع دلالت است و نیازی به تثنیه نیست، و «آیة» در آن دو، این است که مریم
______________________________
(1). تبیان، ج 10، ص 55- 54.
(2). معارج/ 29.
(3). تبیان، ج 10، ص 124.
(4). مرسلات/ 9.
(5). تبیان، ج 10، ص 225.
(6). انبیاء/ 91.
ص: 322
بدون شوهر مسیح را آورد. پس او در گهواره تکلّم نمود و چیزی را بیان فرمود که موجب مبرّا بودن ساحت آن زن، از عیب و ننگ بود. «1»
نیز فی قوله تعالی: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ» «2»، فرموده: خدای سبحان آنچه نظر کردن در آن حلال است و آنچه را نظر کردن در آن حلال نیست را در این آیه و آیه بعد بیان فرمود: پس فرمود: «قُلْ»: ای محمّد! بگو! بگو: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ»: برای مؤمنین چشمانشان را فروپوشند، از آنچه حلال نیست بدان نظر نکنند، «وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»: و فروجشان را از آنچه برای آنان حلال نیست و از چیزهای فاحش، حفظ کنند، و گفته‌اند:
«مِنْ»، مزید است و تقدیر آن، «یغضوا ابصارهم عن عورات النساء» است، و گفته‌اند:
«مِنْ»، تبعیضیه است؛ زیرا غض بصر در برخی از مواضع، واجب می‌باشد، و معنای آن این است که: بعض نظرشان را کوتاه کنند، پس آنچه را که حرام است، نبینند و به آن نظر نکنند، و گفته‌اند: «مِنْ»، برای ابتدای غایت است، و ابن زید گفته است: در هر موضعی در قرآن‌که در آن، حفظ فروج آمده، مراد از آن، زنا است، جز در این موضع که مراد از آن، ستر و پوشیدن است، تا احدی به آن نگاه نکند، و از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام نیز روایت شده که فرمود: «فلا یحل للرجل ان ینظر الی فرج اخیه و لا یحل للمرأة ان تنظر الی فرج اختها.»؛ یعنی برای مرد حلال نیست که به فرج برادرش نظر کند، و برای زن نیز حلال نیست که به فرج خواهرش نظر بیفکند. «ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ»؛ یعنی برای دین و دنیای آنان سودمندتر، و برای آنان پاک‌تر است؛ تهمت را از آنان نفی کرده و به تقوا نزدیک‌تر است.
«إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ»؛ یعنی البته، خدای تعالی بسیار عالم و آگاه است، «بِما یَصْنَعُونَ»؛ یعنی به آنچه عمل می‌کنید، به هر وجهی که عمل کنید. «3»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ
______________________________
(1). مجمع البیان، ج 7، ص 62.
(2). نور/ 30.
(3). مجمع البیان، ج 7، ص 138- 137.
ص: 323
لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» «1»، فرموده: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ»، به زنان امر فرموده مثل آنچه به مردان امر فرموده، از کوتاه کردن نظر و دیده و حفظ نمودن فروج. «وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ»؛ یعنی مواضع زینت را برای نامحرم و هرکه در حکم نامحرم است، ظاهر و آشکار نکنند، و نفس زینت را اراده نکرده است؛ زیرا نظر کردن بر آن حلال بوده و مراد، مواضع زینت است. پس گفته‌اند:
زینت بر دوگونه است: زینت ظاهر و زینت باطن. پس زینت ظاهر، پوشاندنش واجب نیست و نظر کردن بر آن حرام نمی‌باشد، لقوله: «إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها»، و در آن سه قول است: اول، زینت ظاهر، جامه بوده، و زینت باطن، خلخال (پای برنجن)، گوشواره و النگو است. این، قول ابن مسعود است. دوم، زینت ظاهر، سرمه، انگشتر، رخسار، رنگ و خضاب دست است. این، قول ابن عباس است، و سرمه، و دستبند و انگشتر، از قتاده است. قول سوم، این است که زینت ظاهر، رخسار و دو کف دست است. این، قول ضحاک و عطا است، و چهره و انگشتان، قول حسن است. «وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ»، و «خمر»؛ یعنی مقنعه‌ها، و آن جمع خمار است، و آن، پوشش سر زن می‌باشد با پارچه پرده‌ای تا گریبان، و به آنان امر فرمود، به افکندن مقنعه بر سرهایشان به‌طوری‌که سینه‌هایشان را تا گردن و گلویشان بپوشاند، و از سینه به گریبان، «جُیُوبِهِنَّ»، کنایه شده تا آن را بپوشانند، و گفته‌اند: آنان را به این ستر و پوشاندن امر نمود، تا موهایشان، و گوش‌ها و گردن‌هایشان را بپوشانند. ابن عباس فرمود: مو، سینه و گوشواره‌هایش را بپوشاند. «وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ»؛ یعنی زینت باطن را که آشکار نمودن آن
______________________________
(1). نور/ 31.
ص: 324
در نماز جایز نیست، آشکار نکنند، و در معنای آن گفته‌اند: چادر و مقنعه را از سر برندارند، بنابر قول ابن عباس. «إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ»؛ یعنی تنها برای شوهرانشان مواضع زینتشان را آشکار کنند، تا میل آنان را برانگیزند و شهوتشان را تحریک نمایند، و روایت شده که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله، «سلتاء» از زنان و «مرهاء» از آنان را لعنت فرمود. «سلتاء»، زنی است که برای شوهرش خضاب نکند، و «مرهاء»، زنی است که برای شوهرش سرمه نکشد، و «مسوفة» و «مفسله» را نیز لعنت فرمود، و «مسوفه»، زنی است که چون شوهر او را دعوت به مباشرت کند، بگوید در آینده نزدیک اجابت می‌کنم، و «مفسله»، زنی است که چون شوهرش او را دعوت به مباشرت کند، بگوید: حایضم و او حایض نباشد. «أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ»، و اینان کسانی هستند که نکاح آن زن با آنان حرام است، پس آنان محرم هستند، یا به طریق سببی یا به طریق نسبی، و اجداد شوهر، هرچه بالا رود، در آنان داخل گردد، و نوادگان آنان، هرچه پایین رود. زن می‌تواند زینت خود را برای آنان ظاهر کند، بدون این‌که قصد تحریک شهوت آنان را داشته باشد، و برای آنان نیز جایز است عمدا نظر کنند، بدون این‌که قصد لذت داشته باشند. «أَوْ نِسائِهِنَّ»؛ یعنی زنان مؤمنه، و برای آنان حلال نیست که خود را برای زن یهودیه یا نصرانیه یا مجوسیه لخت و عریان کنند، مگر این‌که آنها کنیز باشند، و این است معنای قوله: «أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ»؛ یعنی از کنیزان، و این قول ابن جریح، مجاهد، حسن، سعید بن مسیب، است که گفتند: و برای غلام حلال نیست به موی خانمی که مولای او است، نظر کند، و گفته‌اند: معنای آن، غلام و کنیز است، و این قول از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام نیز روایت شده و جبائی گفته است، مراد غلام یا برده‌ای است که هنوز به بلوغ مردان نرسیده است. «أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ»: در معنای آن اختلاف نموده، پس گفته‌اند: «تابع»، کسی است که تو را پیروی می‌کند تا از طعامت رفع حاجت نماید و او را نیازی به زنان نیست، و او همان ابلهی است که بر او ولایت می‌شود، این قول، از ابن عباس، قتاده و سعید بن جبیر است، و آن، از
ص: 325
ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام نیز روایت شده است، و گفته‌اند: آن، شخص «عنین» است که به جهت عجز و ناتوانی‌اش در مقاربت، او را نیازی به زنان نیست. این قول، از عکرمه و شعبی است، و گفته‌اند که او «خصی» است که او را رغبتی به زنان نیست. این قول، از شافعی است و سبقی در این قول، بر او نیست، و گفته‌اند: آن، پیرمرد است که حاجت به زنان در او از بین رفته است، و گفته‌اند: او برده کوچک است، و این، قول ابو حنیفه و اصحاب او است. «أَوِ الطِّفْلِ»؛ یعنی جماعتی از اطفال: «الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ»، مراد از آن، کودکانی هستند که از عورات زنان آگاهی ندارند، و چون شهوت در آنان رشد نیافته، نسبت به آنان لغزشی ندارند، و گفته‌اند: طاقت برای مقاربت با زنان ندارند، پس چون به حدّ شهوت برسند، حکمشان حکم مردان است، «وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ»، قتاده گفته است: زن پایش را بر زمین می‌کوبد تا صدای خلخال (پای برنجن) او به گوش برسد، پس آنان را از این کار نهی فرمود، و در معنای آن گفته‌اند: زن نباید پایش را بر زمین بکوبد، هنگامی که راه می‌رود تا خلخال (پای برنجن) او ظاهر شود و یا صدای آن شنیده شود. این، قول ابن عباس است. «وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»؛ یعنی ای مؤمنان! به سوی خدای تعالی توبه و انابه کنید تا به پاداش نیک بهشت، فایز و رستگار شوید، و در حدیث است که: پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: «یا ایها الناس! توبوا الی ربکم؛ فانی اتوب الی اللّه فی کل یوم مأة مرة.»: ای مردم! به سوی پروردگارتان توبه و بازگشت کنید که من در هر روز یک صدبار به سوی خدای تعالی توبه و انابه می‌کنم. مسلم این روایت را در صحیح آورده و مراد از توبه، انقطاع الی اللّه است. «1»
همین‌طور فی قوله تعالی: «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ» «2»، فرموده: خدای سبحان دلالتی را بر این‌که او قادر بر بعث است، اقامه فرموده، پس فرمود: «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّماءِ فَوْقَهُمْ»؛ یعنی آیا در بنا و در ساختمان
______________________________
(1). مجمع البیان، ج 7، ص 138.
(2). ق/ 6.
ص: 326
آسمان که با این همه عظمت و حسن ترتیب و انتظام بر بالای سر آن قرار دارد، تفکّر و اندیشه نکردند که: «کَیْفَ بَنَیْناها»: چگونه ما آن را بدون ستون و بدون وابستگی به چیزی بنا نمودیم، «وَ زَیَّنَّاها»: و با کواکب سیار و ستارگان ثابت زینت دادیم، «وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ»: و برای آن، هیچ شکاف و هیچ رخنه‌ای نیست، و در معنای آن گفته‌اند: در آن، تفاوت و اختلافی نیست. این، قول کسایی است، و البته، فرمود: «فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها»، بنابر آن‌که آنان آسمان را بر بالای سرشان دیده و آن را مشاهده می‌نمایند و حال آن‌که درباره آن تفکّر و اندیشه نمی‌کنند. «1»
نیز فی قوله تعالی: «وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ» «2»، فرموده: خدای سبحان برای عایشه و حفصه می‌فرماید، به منزله زن نوح و زن لوط در معصیت نباشید و به منزله زن فرعون و مریم باشید، و آن است قوله تعالی: «وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها»، و مریم دختر عمران که فرجش را از آلودگی‌های معصیت بازداشت و نسبت به حرام، عفّت و پاکدامنی به خرج داد، و در معنای آن گفته‌اند: فرجش را از شوهر اختیار نمودن منع نمود و نه در طلب شوهر بود و نه در طلب غیر او. «فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا»؛ یعنی پس جبرئیل به امر ما از روحمان در گریبان او دمید. این، قول قتاده است، و فرّاء گفته: هر شکافی فرج است، و «أَحْصَنَتْ فَرْجَها»، مانع است از این‌که جبرئیل علیه السّلام از طریق پیراهن در گریبان او دمیده باشد، و گفته‌اند: جبرئیل در فرج او دمید و خدا از او مسیح را خلق نمود، و این، ظهور دارد، و به همین جهت آن را «فِیهِ» فرمود، و در سوره انبیاء «فِیها» فرمود، و برگشت ضمیر «فِیها» در سوره مریم به «الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها» است، و در معنای آن گفته‌اند: ما مسیح را در شکم او خلق نمودیم و در آن روح را دمیدیم تا این‌که زنده گردید، پس ضمیر در «فِیهِ» به مسیح برمی‌گردد. «وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها»؛ یعنی به آنچه خدای تعالی به آن تکلّم نمود و آن را به پیامبرانش و ملایکه‌اش وحی کرد،
______________________________
(1). مجمع البیان، ج 9، ص 242.
(2). تحریم/ 12.
ص: 327
تصدیق نمود، و گفته‌اند: وعده خدا، وعیدش، و امر و نهی او را تصدیق نمود، «وَ کُتُبِهِ»؛ یعنی: و کتاب‌هایی را که بر پیامبرانش نازل گردید، مانند: تورات و انجیل را تصدیق نمود، و هرکس آن را مفرد بخواند، مراد از آن انجیل است. «وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ»؛ یعنی:
و مریم از مطیعان خدای سبحان و از کسانی بود که به‌طور دایم بر طاعت او هستند، و جایز است که «قانتین» از قنوت در نماز باشد، و جایز است که مراد از «قانتین»، قوم و عشیره مریم باشد؛ کسانی که مریم از آنان بود، و آنان اهل بیت صلاح و طاعت بودند، و نفرمود؛ «من القانتات»، به واسطه غلبه دادن مذکّر بر مؤنّث. «1»
فی قوله تعالی: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ» هم فرموده: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ. إِلَّا عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ»؛ یعنی آن کسانی که فروجشان را به هر وجهی و به هر سببی از زنان حفظ می‌کنند، مگر از زوجه‌های خودشان یا کنیزانی که مالک آنها هستند. «2»
نیز فی قوله تعالی: «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ» «3»، فرمود: یعنی: و آن هنگامی که آسمان شکافته شود و دو پاره گردد، پس در آن، شکاف‌ها و رخنه‌هایی حاصل شود. «4»
ابو القاسم، جار اللّه، محمود بن عمر زمخشری خوارزمی در تفسیر کشّاف فی قوله تعالی: «وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً لِلْعالَمِینَ» «5»، فرمود:
«أَحْصَنَتْ فَرْجَها»، حفاظت و نگهداری کلی از حلال و حرام، جمیعا است؛ هم‌چنان‌که فرمود: «وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا.» پس اگر تو بگویی، دمیدن روح در جسد، عبارت است از زنده نمودن آن، قال اللّه تعالی: «فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»؛* یعنی زنده نمودم او را، و چون این ثابت گردد، قوله: «فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا»، ظاهر الاشکال باشد؛ زیرا دلالت بر زنده کردن مریم دارد. در جواب گویم: معنای آن، «نفخنا الروح فی عیسی فیها» است؛ یعنی عیسی را در پهلوی مریم زنده نمودیم، و جایز
______________________________
(1). مجمع البیان، ج 10، ص 320- 319.
(2). مجمع البیان، ج 10، ص 356.
(3). مرسلات/ 9.
(4). مجمع البیان، ج 10، ص 415.
(5). انبیاء/ 91: مکی.
ص: 328
است که مراد از آن، «و فعلنا النفخ فی مریم من جهة روحنا» باشد، و آن، جبرئیل علیه السّلام است؛ چون او در گریبان مریم، از راه پیراهنش دمید، پس آن دمیدن، اتصال به پهلوی او نمود. پس اگر گفتی: چرا «آیتین» نگفته و فرموده: «آیة»؛ هم‌چنان‌که فرمود: «وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ»؟ گویم: زیرا حال آن دو مجموعا یک آیه بوده و آن، تولّد اوست که منشأ آن، بدون مباشرت با مذکّری حاصل شده. «1»
نیز فی قوله تعالی: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ» «2»، فرموده: «مِنْ»، برای تبعیض است و مراد از آن، فروپوشی چشم است از آنچه حرام بوده و کوتاه نمودن آن است از آنچه برایش حلال نیست. پس اگر بگویی: چگونه است که «مِنْ» در غصّ البصر داخل شده و در حفظ فروج داخل نشده؟ گویم: این دلالت دارد بر این‌که امر نظر کردن بسیار وسیع بوده، و اما امر فرج، ضیق و محدود است، و از ابن زید است که هرآنچه در قرآن از حفظ فروج است، مراد زنا است، به‌جز این آیه که مراد از آن استتار و پوشاندن است. پس از آن، خبر داد به این‌که او خبیر است به افعال و احوال آنان، و چگونگی حرکت چشمان و افعال سایر حواس و اعضایشان. «3»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» «4»، فرموده: زنان مأمور به فروپوشی چشمانشان هستند و برای زن حلال نیست که به چیزی از اجنبی (بیگانه)، از پایین ناف
______________________________
(1). کشّاف، ج 2، ص 583- 582.
(2). نور/ 30: مدنی.
(3). کشّاف، ج 3، ص 60، به اختصار.
(4). نور/ 31: مدنی.
ص: 329
تا زانوی او، نظر کند، و اگر خواست چنین کند، خودش چشمش را ببندد، و به‌طور کلی، فروپوشی چشم زن از بیگانگان، بهتر و نیکوتر است. پس اگر گفتی: غضّ الابصار را مقدّم بر حفظ الفروج آورده؟ گویم: زیرا نظر، قاصد زنا و جاسوس فجور بوده و بلوای در آن، شدید و بسیار است و حفظ و حراست از آن، مقدور نیست. «زینة»، آن چیزی از سرمه و خضاب است که زن خود را با آن می‌آراید، پس آنچه از آن، ظاهر است، مانند:
انگشتر، حلقه انگشتری، سرمه و خضاب، اشکالی نیست که آن را برای بیگانه ظاهر کند، و آنچه از آن ناپیدا و نهان است، مانند: النگو، پای برنجن، بازوبند، گردنبند، تاج، پارچه جواهرنشان و گوشواره، نباید آن را آشکار کنند، مگر برای آنان که ذکر شده‌اند، و ذکر زینت بدون مواضع آن، برای مبالغه در امر حفاظت و پوشیده بودن است؛ زیرا این زینت‌ها بر مواضعی از بدن قرار می‌گیرند که نظر کردن به آن مواضع، برای غیر از کسانی که در آیه ذکر شده، حلال نیست، و آن مواضع، ساعد، ساق پا، بازو، گردن، سر، سینه و گوش‌ها است، پس آشکار نمودن زینت را نهی نمود تا معلوم گردد نظر کردن بر مواضع این زینت، حلال نیست. پس اگر بگویی: مراد از موضع زینت چیست؟ آیا همه آن عضو می‌باشد یا آن اندازه‌ای که زینت آن را پوشانیده؟ گویم: صحیح این است که عضو همه‌اش باشد؛ هم‌چنان‌که به مواضع زینت خفیه تفسیر شده، و هم‌چنین است مواضع زینت ظاهره در چهره و صورت، و این است معنای قوله: «إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها»؛ یعنی به جز آنچه برحسب عادت آشکار می‌شود، و اصل در آن، آشکار شدن است، و در «نِسائِهِنَّ»، گفته‌اند: آنان زنان مؤمنه هستند، زیرا زن مؤمنه در برابر زن مشرکه یا زن پیرو کتاب، لخت و عریان نمی‌شود، و از ابن عباس رضی اللّه عنه است که معنای «نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ»، کسانی هستند که مصاحب با آنان و در خدمت آنانند از آزادگان، کنیزان، و زنان همه‌شان یکسانند در حلال بودن نظر کردن بعضی از آنها به بعضی دیگر، و گفته‌اند: «ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ»، آنان ذکور و اناث جمیعا هستند، و نزد ابی حنیفه، استخدام، نگهداری و خرید و فروش «خصیان»، کسانی که اخته شده‌اند، حلال نیست
ص: 330
و از احدی از سلف، نگهداری آنان نقل نشده. «اربة»؛ یعنی حاجت. گفته‌اند: آنان کسانی هستند که از شما متابعت می‌کنند تا از فضل و طعام شما بهره‌مند شوند، و آنان را حاجتی به زنان نیست؛ زیرا آنان «ابله» بوده و چیزی از امر زنان نمی‌دانند، یا پیرمردانی‌اند که صالح باشند، آن‌گاه که چشمانشان را فرواندازند، یا کسانی هستند که «عنین» اند. «أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ»، جماعت اطفال، و لام آن، برای استغراق است، کسانی که قادر نبوده و دست نیافته‌اند، از ظهور به معنای دست‌یابی، بر اموری که از زنان که تصریح بدان بد است، و آن، چنان‌که گفته شده، کنایه از بلوغ است، و قوله: «وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ»، زن پاهایش را به زمین می‌کوبید تا صدای خلخالش به گوش برسد تا معلوم شود که او دارای خلخال است، و گفته‌اند: یک پایش را به پای دیگر می‌زد، تا معلوم شود در هر دو پایش خلخال است، و چون از ظاهر نمودن صدای زیور، بعد از نهی شدن از آشکار نمودن زینت، نهی گردیدند، بدان معلوم می‌گردد که نهی از آشکار نمودن مواضع زینت در آن، ابلغ و رساتر است. «وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ»، اوامر و نواهی خدای تعالی در هر باب را بنده ضعیف قادر نیست مراعات کند، هرچند که خود را نگهدارد و در این جهت، مجاهدت نماید و خالی از تقصیر نباشد. به همین جهت، مؤمنین را جمیعا به توبه و استغفار سفارش نمود، و از ابن عباس است که از آنچه در جاهلیت انجام می‌دادید، توبه کنید تا در دنیا و آخرت خوشبخت باشید. پس اگر بگویی: توبه در اسلام صحیح است و اسلام محو می‌کند آنچه را ماقبل از آن است، پس معنای این توبه چیست؟ گویم: اراده کرده آنچه را علما می‌گویند که چون کسی گناهی را مرتکب شود و پس از آن توبه کند، بر او لازم است هرگاه متذکّر آن می‌شود، توبه را تجدید نماید؛ زیرا لازم است که بر پشیمانی‌اش و بر عزمش نسبت به دیدار پروردگارش، استمرار داشته باشد. «1»
______________________________
(1). کشّاف، ج 3، ص 63- 60، به اختصار.
ص: 331
همین‌طور فی قوله تعالی: «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ» «1»، فرموده: «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا»: آیا هنگامی که نسبت به بعث و قیامت کفر ورزیدند، به آثار قدرت خدای تعالی در خلقت عالم نظر نکردند، «بَنَیْناها»: که چگونه آسمان را بدون ستون رفعت دادیم. «مِنْ فُرُوجٍ»: از شکاف‌ها؛ یعنی این‌که آسمان لطیف، تابان و بدون عیب است و هیچ شکاف، پارگی و رخنه‌ای در آن نیست، مانند قوله تعالی: «هَلْ تَری مِنْ فُطُورٍ.» «2»
نیز فی قوله تعالی: وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ» «3»، فرموده: «فِیهِ»، در فرج است، و ابن مسعود آن را «فیها» قرائت نموده؛ هم‌چنان‌که در سوره انبیاء آمده است، و از نوآوری‌های تفاسیر این است که «فرج»، گریبان پیراهن زن است، و «احصنته»؛ یعنی آن را از جبرئیل علیه السّلام منع نمود، و این‌که او جمع در تمثیل نمود، بین این‌که برای او زوج است و این‌که هیچ زوجی برای او نیست، برای این است که تسلیتی باشد برای بیوه زنان و پاکی و تطبیب باشد برای نفوس آنان، «وَ صَدَّقَتْ»، با تشدید، و با تخفیف هم قرائت شده، بنابراین‌که کلمات و کتب را صادقه قرار دهد؛ یعنی آن را به صدق توصیف نماید، و آن، معنای تصدیق بعینه است. پس اگر بگویی: کلمات خدا و کتب او چیست؟ گویم: جایز است که مراد از کلمات، او صحفش باشد که بر ادریس و غیر او نازل فرمود، و آن را، کلمات نامید برای کوتاهی آنها، و مراد از «کُتُبِهِ»، کتب چهارگانه است و از آن اراده نموده است جمیع آنچه را خدا با ملایکه‌اش و غیر آنها به آن تکلّم نمود و جمیع آنچه را در لوح و در غیر آن نوشته، و «بکلمة اللّه و کتابه»، قرائت شده؛ یعنی به عیسی و به کتاب نازل شده بر او که همان انجیل است. پس اگر بگویی: برای چه گفته شده: «مِنَ الْقانِتِینَ» به صورت مذکّر؟ گویم: زیرا «قنوت»، صفتی است که شامل
______________________________
(1). ق/ 6.
(2). کشّاف، ج 4، ص 4.
(3). تحریم/ 12.
ص: 332
«من قنت» از دو قبیله است، پس ذکور آن بر اناث غلبه پیدا کرده، و «من» برای تبعیض بوده و جایز است که برای ابتدای غایت باشد، بنابراین‌که از قانتین تولّد یافت؛ چون آنان از اعقاب هارون، برادر موسی، صلوات اللّه علیهما، بودند. «1»
فی قوله تعالی: «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ» «2» هم فرموده: «فُرِجَتْ»؛ یعنی «فتحت»: باز شود، پس درب‌ها برای آن ایجاد شد. «3»
مولی الاجل، سید عبد اللّه بن محمّد رضا حسینی، معروف به شبّر، در تفسیرش، فی قوله تعالی: «وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً لِلْعالَمِینَ» «4»، فرموده: «وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها»؛ یعنی: و آن‌که فرجش را از حلال و از حرام حفظ نمود؛ یعنی مریم علیها السّلام. «فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا»؛ یعنی ما از جهت روحمان، جبرئیل علیه السّلام، در او دمیدیم، آن هنگامی که جبرئیل علیه السّلام در گریبان مریم علیها السّلام دمید، پس عیسی را حامله گردید. «وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها»؛ یعنی حال آن دو (مادر و فرزند) را هنگامی که بدون پدر زاده شد، قرار دادیم، «آیَةً لِلْعالَمِینَ»: آیه و نشانه‌ای برای جهانیان که آن، دلالت بر کمال قدرت ما دارد. «5»
نیز فی قوله تعالی: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ» «6»، فرموده: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ»؛ یعنی به مؤمنین بگو: چشمانشان را فروپوشند از برخی از چیزهایی که برای آنان حرام می‌باشد.
«وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»: و فروجشان را بپوشانند از کسانی که برای آنان حلال نیست، و از امام صادق علیه السّلام است که حفظ فروج در این‌جا خاصه؛ یعنی: «بپوشانند». «ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ»: که این کار پاک‌تر و برای آنان سودمندتر است؛ چون در آن، تهمت و افترای منفی و منهی خواهد بود. «إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ»؛ یعنی البته، خدای متعال بسیار آگاه
______________________________
(1). کشّاف، ج 3، ص 132.
(2). مرسلات/ 9.
(3). کشّاف، ج 4، ص 213.
(4). انبیاء/ 9.
(5). تفسیر شبّر، ص 687.
(6). نور/ 30.
ص: 333
است به آنچه با چشمان و با فروج و با جمیع اعضایشان انجام می‌دهند، پس در هر حالی، از او برحذر باشید. «1»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» «2»، فرموده: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ»؛ یعنی بگو به زن‌های مؤمنه که چشمانشان را از چیزهایی که نظر کردن به آنها حلال نیست، فروپوشند. «وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ»، و فروجشان را از آنچه برای آنان حلال نیست، حفظ کنند و آن را بپوشانند. «وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ»: و زینتشان را مانند:
زیورآلات، جامه‌ها، رنگ و خضاب، برای کسانی که ظهورش برای آنان حرام است، ظاهر و آشکار نکنند، چه رسد به مواضع زینت، «إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها»: به‌جز آنچه از ظاهر پیدا است، نظیر: لباس، و مراد از زینت، مواضع زینت است، و صورت و دو کف دست از آن استثنا شده و آن نیز روایت است. «وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ»: و باید مقنعه (و سرپوش) بر گریبان خود بزنند تا گریبان و سینه‌ها را بپوشاند. «وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ»: و نباید زینت‌های نهانی خود را آشکار کند. آن را تکرار نمود به جهت تأکید و محلّ آشکار نمودن زینت را با استثنا بیان نمود به قوله: «إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ»، در «بَنِی أَخَواتِهِنَّ»؛ یعنی فرزندان خواهرانشان، چه نسبی باشد و چه رضاعی، آنان نیاز دارند که با ایشان مختلط باشند و به واسطه این وقوع فتنه در آنها بعید است، و به واسطه این‌که طبایع از
______________________________
(1). تفسیر شبّر، ص 734.
(2). نور/ 31.
ص: 334
تماس با قرابت نفرت دارد، و پدران را به هرچه بالا بروند و فرزندان را به هرچه پایین روند، عمومیت داد. و از عموها و دایی‌ها سخنی نگفت؛ چون آنها در معنای پدران یا برادران هستند. «أَوْ نِسائِهِنَّ»؛ یعنی زنان مسلمان پس زنان مؤمنه نباید در نظر زنان کافره لخت و عریان ظاهر شوند، و گفته‌اند: نسبت به نظرگاه هر زنی نباید لخت و عریان شوند. «أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ»: یا بردگان آنان. گفته‌اند: نسبت به غلامان و کنیزان عمومیت دارد و بعضی از اخبار آن را تقویت می‌کند، مشهور، اختصاص آن به کنیزان است، و این، در وجه احوط است. «أَوِ التَّابِعِینَ»؛ یعنی افرادی که برای استفاده از طعام، آنها را تبعیت می‌کنند، «غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ»: از کسانی که به زنان نیاز ندارند، «مِنَ الرِّجالِ»: از مردان، و آنان افراد «ابله» هستند که شناخت و معرفتی درباره امور زنان ندارند و گفته‌اند: آنان پیرمردانی صالح هستند. «أَوِ الطِّفْلِ»، الف و لام آن، جنس بوده، و مراد از آن جمیع اطفال است، «الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا»؛ یعنی آن کسانی که اطلاعی ندارند، «عَلی عَوْراتِ النِّساءِ»؛ یعنی به واسطه نداشتن شهوت، شناختی از عورات زنان ندارند، «وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ»: و نباید پایشان را بر زمین بکوبند تا صدای خلخال (پای برنجن) آنها شنیده شود و معلوم گردد که بر پای آنان که پوشیده است، خلخال قرار دارد. «وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ»: و ای مؤمنین! همه شما به سوی خدای تعالی توبه و بازگشت کنید، از تقصیر و کوتاهی در اوامر و نواهی، که هیچ کدام از شما بدون تقصیر نیستند، یا توبه کنید از آنچه در جاهلیت انجام می‌دادید، «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»؛ تا این‌که در دو جهان سعادتمند و خوشبخت باشید. «1»
فی قوله تعالی: «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ» «2»، هم فرموده: «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا»: آیا هنگامی که بعث و قیامت را انکار می‌کنند، نظر نمی‌افکنند، «إِلَی السَّماءِ»: به هستی و وجود آسمان، «فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها»: در بالای
______________________________
(1). تفسیر شبّر، ص 736- 734.
(2). ق/ 6.
ص: 335
آنها، که چگونه ما آن را بدون ستون بنا نمودیم، «وَ زَیَّنَّاها»: و آن را با نور ستارگان بسیار درخشان زینت دادیم. «وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ»: و برای آن، هیچ شکاف و رخنه‌ای نیست تا موجب خلل در آن گردد. «1»
نیز فی قوله تعالی: «وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ» «2»، فرموده: «وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ»، عطف بر «امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ» در آیه قبل است، «أَحْصَنَتْ فَرْجَها»؛ یعنی مریم دختر عمران، آن زنی است که فرجش را از مردان حفظ نمود، «فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا»: آن کسی است که ما او را خلق نمودیم، یا این‌که از جهت روح ما، جبرئیل در گریبان او دمید، پس او عیسی را حامله گردید، «وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها»: و تصدیق نمود شرایع و ادیان پروردگارش را، «وَ کُتُبِهِ»: و انجیل را یا جنس کتاب‌های نازل شده را، «وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ»: و او از جمله مطیعان بود، و مذکّر در این‌جا، از باب تغلیب، یا مبالغه در اطاعت است؛ زیرا که او در طاعت، مساوی با کاملین از مردان است، و در مثل زدن، کنایه است به دو زن و آن دو را برای پیامبر صلّی اللّه علیه و آله ظاهر می‌کند، بر این‌که حقّ آن دو است که مانند آسیه، زن فرعون، و مریم باشند، نه مانند زن نوح و زن لوط. «3»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ» «4»، فرموده: «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ»؛ یعنی: و هنگامی که آسمان شکافته شود و دو نیمه گردد. «5»
استاد علّامه سید محمّد حسین طباطبایی قدّس سرّه در تفسیر المیزان، فی قوله تعالی: «وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا» «6»، فرموده: مراد از «وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها»: مریم، دختر عمران، است و در آن، مدح برای او است به عفت، پاکدامنی و حفظ خویش، و مردود نمودن آنچه از تهمت و افترا که یهود بر او وارد نمودند، و قوله: «فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا»، ضمیر برای مریم است، و دمیدن در او از روح، کنایه است از عدم استناد
______________________________
(1). تفسیر شبّر، ص 1050.
(2). تحریم/ 12.
(3). تفسیر شبّر، ص 138- 137.
(4). مرسلات/ 9.
(5). تفسیر شبّر، ص 1181.
(6). انبیاء/ 91.
ص: 336
ولادت عیسی علیه السّلام به عادت جاریه در ایجاد ولد که ابتدا نطفه دارای صورت می‌گردد، سپس روح در آن دمیده می‌شود، پس هرگاه در این‌جا نطفه دارای صورتی نباشد، کاری جز دمیدن روح در آن باقی نخواهد ماند و این همان کلمه الهیه است؛ هم‌چنان‌که فرمود: «إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ.» «1»؛ یعنی مثل آن دو در بی‌نیازی از نطفه، یکی است، و قوله: «وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً لِلْعالَمِینَ»، «آیة» را مفرد ذکر نمود؛ پس آن دو؛ یعنی مریم و عیسی علیه السّلام باهم یک آیه برای جهانیان‌اند؛ زیرا آیه و نشانه همان ولادت است و آن، قایم به هر دوی آنها باهم است، و مریم در اقامه این آیه، از لحاظ قدمت، سبقت دارد، و لذا خدای تعالی فرمود: «وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً» و نفرمود: «و جعلنا ابنها و ایاها آیة»، و برای مریم علیها السّلام این افتخار کافی است که ذکر او، در بین ذکر پیامبران علیهم السّلام در کلام خدای تعالی است، و حال آن‌که مریم علیها السّلام از پیامبران نیست. «2»
نیز فی قوله تعالی: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ» «3»، فرموده: «غضّ»، روی هم قرار دادن یک پلک چشم بر پلک دیگر آن است، و «ابصار»، جمع بصر بوده، و آن، عضو نظرکننده و بیننده است، و از همین‌جا آشکار می‌شود که «من» در «مِنْ أَبْصارِهِمْ»، برای ابتدای غایت است، و آن، نه زاید است و نه برای جنس، و نه برای تبعیض، هم‌چنان‌که به هریک از آنها قایلی فرموده، و معنای آن این است که: «غضّ» (پلک‌ها را بر هم گذاشتن) را انجام دهند، در حالی‌که از چشم‌هایشان برگرفته‌اند. پس قوله: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ»، وقتی که «یغضوا» مترتّب بر قوله: «قُلْ» باشد، به ترتیب جواب شرط بر آن، دلالت خواهد کرد بر این‌که «قول» به معنای امر باشد، و معنا این است که: امر کن به آنان که آنها چشمانشان را فروخواهند پوشید، و تقدیر آن این است: «مرهم بالغض؛ انک ان تامرهم
______________________________
(1). آل عمران/ 59.
(2). المیزان، ج 14، ص 347.
(3). نور/ 30.
ص: 337
به، یغضوا»، و آیه امر به غضّ ابصار است، و اگر خواستی بگو، نهی نموده از نظر به آنچه نگاه کردن به آن حلال نیست، از اجنبی و اجنبیه برای وجود اطلاق، و قوله: «وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»؛ یعنی: و امر کن به آنان که فروجشان را حفظ کنند، و «فرجه» و «فرج» شکاف بین دو چیز است، و از آن چیز زشت، کنایه شده است، و بر این روش، استعمال قرآن‌که پر از ادب و اخلاق است، جریان یافته است، سپس استعمال زیاد شد تا آن‌جا که استعمال آن، در آن چیز زشت؛ هم‌چنان‌که راغب ذکر نموده، مانند نص گردیده، و مقابله بین قوله: «یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ» و «وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»، به دست می‌دهد که مراد از حفظ فروج، پوشاندن آن است از نظرها، نه حفظ آن از زنا و لواط؛ چنان‌که گفته شده، و در روایتی از امام صادق علیه السّلام وارد شده است که هر آیه‌ای که در قرآن در حفظ فروج آمده، آن آیه درباره زنا است، به‌جز این‌که مراد از آن، محافظت از نظرها است، و مدلول آیه عبارت از نهی نظر کردن به فروج و امر به ستر و پوشاندن آنها. پس از آن، به وجه مصلحت موجود در حکم اشاره کرد و آنان را با قوله: «ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ»، بر مراقبت در کنار خود برانگیخت. «1»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً» «2»، فرموده: قوله: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ»، نظیر آن است که در قوله: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»، بیان فرمود. پس برای زنان جایز نیست به آنچه نظر کردن بر آن سزاوار نیست، نظر افکنند، و بر آنان واجب است مرد عورت را از اجنبی و زن اجنبیه
______________________________
(1). المیزان، ج 15، ص 120.
(2). نور/ 31.
ص: 338
بپوشانند، و امّا قوله: «وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ»، پس «ابداء»، ظاهر کردن و آشکار نمودن است، و مراد از زینت زنان، مواضع زینت آنان است؛ زیرا نفس آنچه زینت به آن حاصل می‌شود، نظیر: گوشواره و النگو (دست‌بند)، آشکار نمودنش حرام نیست، پس مراد از آشکار نمودن زینت، ظاهر نمودن مواضع زینت در بدن است، و خدای سبحان آن مقداری را که از آن، آشکار است، و استثنا نمود، و در روایات وارد گردیده که مراد از «ما ظَهَرَ مِنْها» وجه، کفین و قدمین (یعنی چهره، کف دو دست و دو پا) است، و آن، چیزی است که زن سر خود را با آن پوشانده و پرده‌وار بر سینه‌اش قرار می‌گیرد، و «جیوب»، جمع جیب بوده و معروف است، و مراد از «جیوب»، سینه و گریبان است، و معنای آن این است که: و باید مقنعه‌هایشان را بر اطراف سینه‌هایشان بیفکنند تا به وسیله آن، مستور و پوشیده گردند، و قوله: «لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ» الی قوله: «أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ»، «بعوله»، شوهران هستند، و طوایف هفتگانه دیگر، محارم آنانند که از جهت نسب یا از جهت سبب، با آنان محرمند، و اجداد شوهران، حکمشان، حکم پدران شوهران است، و فرزندان فرزندان شوهران، حکمشان حکم فرزندان است، و قوله: «أَوْ نِسائِهِنَّ»، در اضافه اشاره است به این‌که مراد از «هن»، زن‌های مؤمنه از زنان هستند. پس برای آنان جایز نیست برای دیگر زنان، لخت و عریان شوند، و این، در روایات از ائمه اهل بیت علیهم السّلام وارد شده است، و قوله: «أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ»، اطلاق آن، شامل غلام و کنیز هردو هست و در روایات وارد گردیده، و این عبارت از آیه، از مواردی از استعمال «ما» است که در صاحبان عقل استعمال شده، و قوله: «أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ»، «اربة» عبارت از حاجت است، و مراد از آن، شهوتی است که نیازمند ازدواج است، و «مِنَ الرِّجالِ»، بیان است برای تابعین، و مراد از آن؛ هم‌چنان‌که روایات آن را تفسیر کرده‌اند، «ابله» است که تحت ولایت مردان بوده است و شهوت برای او نیست، و قوله: «أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ»؛ یعنی جماعتی از اطفال، و لام در این‌جا، استغراق است؛ یعنی اطفالی که قوی نشده‌اند،
ص: 339
«لَمْ یَظْهَرُوا»، از «ظهور» به معنای غلبه است، بر اموری که صراحت بر امور زشت از زنان دارد (یعنی هنوز به امور جنسی زنان آگاه نیستند)، و این، کنایه از بلوغ است، و قوله: «وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ»، آن به صدا درآوردن اسباب زینت است، مانند: خلخال (پای برنجن)، گردنبند، گوشواره، النگو و دستبند، و قوله:
«وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً»، مراد از «توبه»، بنابر آنچه سیاق به دست می‌دهد رجوع و بازگشت به خدای تعالی است با فرمانبری کردن از اوامرش و خودداری نمودن از نواهیش، و به‌طور کلی، پیروی نمودن راه او. «1»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ» «2»، فرموده: «فروج» جمع فرجه، به معنای شکاف‌ها و شکافتگی‌ها است، و تقیید آسمان به این‌که بر بالای سر آنها است، بر این دلالت دارد که آسمان برای آنان قابل رؤیت بوده و از نظرهای آنان مخفی و پوشیده نیست، و مراد از تزیین آسمان، خلق ستارگان درخشنده در آن است با آن زیبایی جالب و بدیعی که دارند. پس بنای این خلق بدیع با آنچه از جمال و زیبایی شگفت‌آوری که در آن است بدون شکاف‌ها و شکافتگی‌ها، خود صادق‌ترین شاهد است بر قدرت قاهره و علم محیط او تعالی بر آنچه خلق کرده. «3»
همین‌طور فی قوله تعالی: «وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ» «4»، فرموده: آیه، عطف بر «امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ» است، و تقدیر آن چنین است: «و ضرب اللّه مثلا للذین امنوا مریم ابنت عمران الی آخر الآیه». خدا او را به اسمش مثل زد و بر او ثنا گفت و او را در کلامش به «امرأة» و اسمی غیر آن ذکر نفرمود و نام او را در سی و چند موضع و بیست و پنج سوره قرآن ذکر فرمود، و قوله: «الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا»، ثنا و ستودن او است بر عفت و پاکدامنی، و ذکر این مورد در قرآن تکرار گردیده است، و شاید تکرار در ازای آن
______________________________
(1). المیزان، ج 15، ص 122- 120.
(2). ق/ 6.
(3). المیزان، ج 18، ص 369.
(4). تحریم/ 12.
ص: 340
فرهنگ قرآن، اخلاق حمیده ج‌3 379
بهتانی است که یهود نسبت به او روا داشتند؛ چنان‌که خدای تعالی فرمود: «وَ قَوْلِهِمْ عَلی مَرْیَمَ بُهْتاناً عَظِیماً» «1»، و در سوره انبیاء نظیر این قصه ذکر شده: «الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ» «2»، و قوله: «وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها»؛ یعنی به آنچه از وحی که خدای سبحان با آن با پیامبرانش تکلّم نمود؛ هم‌چنان‌که گفته شده. گفته‌اند: مراد از آن، وعده خدای تعالی، وعیدش، اوامر و نواهی او است، و این قول، مستلزم این است که ذکر «کُتُبِهِ»، برای استدراک باشد، و قوله: «وَ کُتُبِهِ»، و آن، مشتمل بر کتاب‌های ادیان خدای تعالی است که از آسمان نازل شده، مانند: تورات و انجیل؛ چنان‌که در قرآن اصطلاح گردیده، و شاید مراد از تصدیق او به کلمات پروردگارش و کتاب‌های او، صدیقه بودن او باشد؛ چنان‌که در قوله آمده: «مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ» «3»، و قوله: «وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ»؛ یعنی از قومی که مطیع برای خدای تعالی بوده و دائما برای او خضوع داشتند. در آن، مذکّر بر مؤنّث غلبه دارد، و مؤیّد این معنا آن است که واقعا قنوت به این معنا است در آنچه خداوند حکایت می‌کند، از ندای فرشتگان برای او: «یا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِینَ» «4»، و گفته‌اند:
جایز است مراد از «قانتین»، طایفه و عشیره‌ای باشند که مریم از آن طایفه و عشیره بود، و آنان اهل بیت صلاح و طاعت بودند، و این قول، بنا بر آنچه پیش‌تر آمد، بعید است.
علاوه این‌که مناسب برای این‌که مثل، تعریض به دو همسر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله باشد، این است که مراد از قانتین هم مطلق اهل طاعت و خضوع برای او تعالی باشد. «5»
نیز فی قوله تعالی: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ» «6»، فرموده: «فروج»، جمع فرج است، و آن بنا بر آنچه گفته می‌شود، عضوی است که ذکر آن، چه از مردان باشد و چه از زنان، زشت و ناپسند است، و حفظ فروج، کنایه از اجتناب از مواقعه است، چه آن مواقعه زنا باشد یا لواط، و یا انجام آن باشد در چهارپایان و غیر ذلک. «7»
______________________________
(1). نساء/ 156.
(2). انبیاء/ 91.
(3). مائده/ 75.
(4). آل عمران/ 43.
(5). المیزان، ج 19، ص 401- 400.
(6). معراج/ 29.
(7). المیزان، ج 15، ص 7.
ص: 341
هم‌چنین فی قوله تعالی: «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ» «1»، فرموده: یعنی «انشقت»، و «فرج» و «فرجه»، شکاف بین دو چیز است. قال تعالی: «إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ». «2» «3»
استاد محقق آیت اللّه ابی محمّد یعسوب الدّین رستگار جویباری در تفسیر بصائر، فی قوله تعالی: وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ» «4»، در بیان آن، فرموده: آیه، تقریر است برای وصول مریم به رضای خدای تعالی و تکریم خدای جلّ و علا از او، به ایمان، طاعت و عفت بدون هیچ‌گونه رابطه‌ای با عصمت مردان. قوله تعالی: «الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها»، تطهیر و ثنا بر او است، و «احصان فرج» کنایه از پاکدامنی و عفت او است از آنچه از زنا و فساد که یهود معاند به او نسبت می‌دادند، و قوله تعالی: «مِنْ رُوحِنا»، اضافه روح به خدای تعالی، اضافه تکریم و تشریف است؛ هم‌چنان که جمع مضاف الیه، برای تعظیم است. پس به این معنا نیست که او بعض ذات خدای سبحان است، بنابر آنچه بعضی پندارگرایان توهّم کرده‌اند، تعالی اللّه عن ذلک علوا کبیرا، و در مذکّر آوردن «قانتین» بدون این‌که گفته شود «من القانتات»، وجوهی است: اول، برای غلبه مذکّر بر مؤنّث است و آگاهی دادن به این‌که طاعت او، کمتر از طاعت مردان کامل نبوده، تا از جمله آنان یا از نسل آنان به حساب آید؛ زیرا او از اعقاب هارون، برادر موسی علیهما السّلام است. پس او «مِنَ الْقانِتِینَ» زاده شد و لذا «مِنْ»، برای ابتدای غایت است. پس معنای آن این‌گونه است: مریم علیها السّلام از قومی بود که آنان مطیع خدای جلّ و علا بودند. پس آنان گروه، قوم و اهل او بودند.
پس مثل این است که خدای تعالی بفرماید: «و کانت من بنات الصالحین المطیعین.» دوم، تذکیر مذکّر برای ما است؛ زیرا که قنوت در مردان بر آنچه در زنان است، از لحاظ کمیت و کیفیت، غلبه دارد؛ پس مثل این‌که در فضیلت قنوت، او در شمار مردان به حساب می‌آید؛ کمال مردی و مردانگی در قنوتش، و شجاعت و دلیری در تصدیقش،
______________________________
(1). مرسلات/ 9.
(2). انشقاق/ 1.
(3). المیزان، ج 20، ص 243.
(4). تحریم/ 12.
ص: 342
و آن بدان جهت است که قنوت صفتی مشتمل بر دعای دو قبیله است که ذکور آن بر اناثش غلبه پیدا کرده. پس «من»، برای تبعیض است. سوم، در تذکیر، مبالغه است به مساوی بودن او در طاعت کامل یا مردان. چهارم. البته، چون خدای تعالی او را در نذر قبول نمود و به او مرتبه ذکوریت اعطا کرد؛ زیرا که نذر جز به آن صلاحیت ندارد؛ پس با او در بعض خطاب، معامله ذکور نمود، و قوله تعالی: «وَ ارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِینَ»، اشاره به آن دارد. پنجم، رعایت است برای فواصل مانند قوله تعالی: «إِنَّکِ کُنْتِ مِنَ الْخاطِئِینَ»، پس نفرمود: «من الخاطئات». «1»
نیز فی قوله تعالی: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ» «2»، در بیان آن، فرموده: آیه، وصف پنجم است برای آنها که از داشتن صفات زشت مستثنا شده‌اند، و در آن، اعلان است به این‌که نیروی شهوانی آنان، آنها را به ارضای شهوت دعوت می‌کند، و آنان حافظ و نگاهبان آن هستند از اجابت تقاضای آن به‌طور کامل، و به این نحو، کمال عفت محقق می‌شود، و حفظ فروج، کنایه از اجتناب از مواقعه به نحو حرام است، خواه به طریق زنا یا لواط، و خواه از طریق چهارپایان و غیر آنها، و «لام» در «لِفُرُوجِهِمْ»، برای تقویت است؛ یعنی آنان فروجشان را محافظت می‌کنند، و به غیر آنچه شریعت آن را جایز دانسته، تمایل نشان نمی‌دهند. «3»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ» «4»، در بیان آن، فرموده: از سختی‌های این روز موعود، شکافته شدن آسمان است. پس در آن روز، دیگر سقف میان پر بسته شده‌ای را همان‌گونه که امروز برای ناظرین آشکار و پیداست، ملاحظه نمی‌کنی. «5»
در تفسیر نمونه فی قوله تعالی: «وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً لِلْعالَمِینَ» «6»؛ در ضمن تفسیر آن فرموده: به خاطر بیاور مریم را که دامان خویش را از هرگونه آلودگی نگه داشت: «وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها»، سپس ما از روح خود در او
______________________________
(1). بصائر، ج 47، ص 441.
(2). معارج/ 29.
(3). بصائر، ج 49، ص 49.
(4). مرسلات/ 9.
(5). بصائر، ج 51، ص 312.
(6). انبیاء/ 91.
ص: 343
دمیدیم: «فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا»، و او و فرزندش مسیح را نشانه بزرگی برای جهانیان قرار دادیم: «وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً لِلْعالَمِینَ.»

نکته‌ها:

1. «فرج» از نظر لغت، در اصل به معنای فاصله و شکاف می‌باشد، و به عنوان کنایه، در عضو تناسلی به کار رفته است، امّا از آن‌جا که توجّه به معنای کنایی آن در فارسی نمی‌شود، گاهی این سؤال پیش می‌آید که چگونه این لفظ که صریح در آن عضو خاصّ انسان است، در قرآن آمده؟! ولی توجّه به کنایه بودن آن، مشکل را حل می‌کند، و به تعبیر روشن‌تر، اگر بخواهیم معنای کنایی را درست تعبیر کنیم، معادل جمله «أَحْصَنَتْ فَرْجَها» در فارسی، این است که: «دامان خود را پاک نگاه داشت.» آیا این تعبیر در فارسی زننده است؟ بلکه به عقیده بعضی، در لغت عرب، الفاظی که صریح در عضو تناسلی باشد و یا صراحت در آمیزش جنسی داشته باشد، اصلا وجود ندارد، هرچه هست جنبه کنایه دارد، مثلا در مورد آمیزش جنسی، الفاظی از قبیل: «لمس کردن»، «داخل شدن»، «پوشانیدن» (غشیان)، به سراغ همسر رفتن، در آیات مختلف قرآن، در این معنا به کار رفته که می‌بینیم همه آنها جنبه کنایی دارد، ولی گاه ترجمه‌کنندگان فارسی‌زبان بی‌توجّه به معنای کنایی آنها هستند و به جای معادل این معانی کنایی، کلمات صریح فارسی را می‌گذارند و این مایه تعجب و سؤال می‌شود. به‌هرحال، در تفسیر این‌گونه الفاظ که در قرآن وارد شده، حتما باید به معنای اصلی و ریشه‌ای آنها توجّه کرد، تا جنبه کنایی بودنش، مشخص گردد و هرگونه ابهام برطرف شود. ذکر این نکته نیز لازم است که ظاهر آیه فوق چنین می‌گوید که مریم دامان خویش را از هرگونه آلودگی به بی‌عفتی حفظ کرده، ولی بعضی از مفسران، این احتمال را در معنای آیه داده‌اند که او از هرگونه تماس با مردی (چه از حلال، و چه از حرام)، خودداری کرد؛ همان‌گونه که در آیه بیست سوره مریم می‌گوید: «وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا.»: هیچ گاه مردی با من تماس پیدا نکرده و من زن آلوده‌ای نبودم. در حقیقت، این مقدمه‌ای است برای اثبات تولّد اعجازآمیز عیسی و آیه بودن او.
ص: 344
2. منظور از «رُوحِنا» (روح ما)، اشاره به یک روح با عظمت و متعالی است، و به اصطلاح، این‌گونه اضافه، «اضافه تشریفیه» است که برای بیان عظمت چیزی، آن را به خدا اضافه می‌کنیم؛ مانند: بیت اللّه (خانه خدا) و شهر اللّه (ماه خدا).
3. آیه فوق می‌گوید: مریم و فرزندش را آیه و نشانه‌ای برای جهانیان قرار دادیم؛ نمی‌گوید دو آیه و نشانه، به خاطر این‌که آن‌چنان وجود مریم با فرزندش در آیه بزرگ الهی آمیخته بودند که از یکدیگر تفکیک‌ناپذیر محسوب می‌شوند. تولّد فرزندی بدون پدر، همان اندازه، اعجازآمیز است که باردار شدن زنی بدون شوهر، و نیز معجزات عیسی علیه السّلام در طفولیت و بزرگی، یادآور خاطره مادر او است. این امور که هرکدام خارق عادتی بود و برخلاف اسباب عادی طبیعی، جملگی، از این واقعیت حکایت می‌کند که در ماورای سلسله اسباب، قدرتی است که هرگاه بخواهد می‌تواند روند آنها را دگرگون سازد، و به‌هرحال، وضع مسیح و مادرش، در طول تاریخ بشر، بی‌نظیر بود؛ نه قبل، و نه بعد از او، دیده نشده است، و شاید نکره آوردن آیه که دلیل بر عظمت است، اشاره به همین معنا باشد. «1»
نیز فی قوله تعالی: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ» «2»، فرموده: نخست می‌گوید: به مؤمنان بگو چشم‌های خود را (از نگاه کردن به زنان نامحرم، و آنچه نظر افکندن بر آن، حرام است)، فروگیرند، و دامان خود را حفظ کنند: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ.» «یَغُضُّوا» از ماده «غضّ» (بر وزن خزّ)، در اصل، به معنای کم کردن و نقصان است، و در بسیاری از موارد، در کوتاه کردن صدا یا کم کردن نگاه گفته می‌شود. بنابراین، آیه نمی‌گوید مؤمنان باید چشم‌هایشان را فروبندند، بلکه می‌گوید باید نگاه خود را کم و کوتاه کنند، و این، تعبیر لطیفی است؛ به این منظور که اگر انسان به راستی هنگامی که با زن نامحرمی روبه‌رو می‌شود، بخواهد چشم خود را به کلی ببندد، ادامه راه رفتن و مانند
______________________________
(1). تفسیر نمونه، ج 13، ص 494- 493.
(2). نور/ 30.
ص: 345
آن، برای او ممکن نیست، اما اگر نگاه را از صورت و اندام او برگیرد و چشم خود را پایین اندازد، گویی از نگاه خویش کاسته است، و آن صحنه‌ای را که ممنوع است، از منطقه دید خود به کلی حذف کرده (در این‌که «مِنْ» در جمله «یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ»، چه معنایی دارد، مفسران احتمالات مختلفی داده‌اند. بعضی آن را برای «تبعیض»، و بعضی «زایده»، و بعضی «ابتداییه» دانسته‌اند، ولی ظاهر همان معنای اول است).
دومین دستور در آیه فوق، همان مسأله حفظ فروج است. «فرج»؛ چنان‌که قبلا هم گفته‌ایم، در اصل به معنای «شکاف» و فاصله میان دو چیز است، ولی در این‌گونه موارد، کنایه از عورت می‌باشد، و ما برای حفظ معنای کنایی آن در فارسی، کلمه «دامان» را به جای آن می‌گذاریم. منظور از حفظ فرج؛ به‌طوری‌که در روایت وارد شده است، پوشانیدن آن از نگاه کردن دیگران است. در حدیثی از امام صادق علیه السّلام می‌خوانیم:
«کل آیة فی القرآن فیها ذکر الفروج، فهی من الزنا، الا هذه الایة، فانها من النظر.»: هر آیه‌ای که در قرآن سخن از حفظ فروج می‌گوید، منظور حفظ کردن از زنا است، جز این آیه که منظور از آن، حفظ کردن از نگاه دیگران است، و از آن‌جا که گاه به نظر می‌رسد که چرا اسلام از این کار که با شهوت و خواست دل بسیاری هماهنگ است، نهی کرده، در پایان آیه می‌فرماید: این برای آنها بهتر و پاکیزه‌تر است: «ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ.» سپس به عنوان اخطار، برای کسانی که نگاه هوس‌آلود و آگاهانه به زنان نامحرم می‌افکنند و گاه آن را غیراختیاری قلمداد می‌کنند، می‌گوید: خداوند از آنچه انجام می‌دهید، مسلما آگاه است: «إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ.» «1»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ
______________________________
(1). تفسیر نمونه، ج 14، ص 438- 436.
ص: 346
الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» «1»، در تفسیر آن، فرموده: و به زنان با ایمان بگو، چشم‌های خود را فروگیرند (و از نگاه کردن به مردان نامحرم خودداری کنند) و دامان خود را حفظ نمایند. «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ»، و به این ترتیب، چشم‌چرانی، همان‌گونه که بر مردان حرام است، بر زنان نیز حرام می‌باشد، و پوشانیدن عورت از نگاه دیگران، چه از مرد و چه از زن، برای زنان نیز همانند مردان، واجب است. سپس به مسأله حجاب که از ویژگی زنان است، ضمن سه جمله اشاره فرموده:
1. و آن‌ها نباید زینت خود را آشکار سازند، جز آن مقدار که طبیعتا ظاهر است:
«وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها». در این‌که منظور از زینتی که زنان باید آن را بپوشانند، و هم‌چنین زینت آشکاری که در اظهار آن، مجازند، چیست؟ در میان مفسران سخن بسیار است؛ بعضی زینت پنهان را به معنای زینت طبیعی (اندام‌های زیبای زن) گرفته‌اند، درحالی‌که کلمه «زینت» به این معنا کمتر اطلاق می‌شود. بعضی دیگر، آن را به معنای «محلّ زینت» گرفته‌اند؛ زیرا آشکار کردن زینت، مانند: گوشواره، دستبند و بازوبند، به تنهایی مانعی ندارد؛ اگر ممنوعیتی باشد، مربوط به محلّ این زینت‌ها است؛ یعنی گوش‌ها، گردن، دست‌ها و بازوان. بعضی دیگر، آن را به معنای خود «زینت‌آلات» گرفته‌اند، منتها درحالی‌که روی بدن قرار گرفته، و طبیعی است که آشکار کردن چنین زینتی توأم با آشکار کردن اندامی است که بر آن قرار دارد (این دو تفسیر اخیر، از نظر نتیجه، یکسان است، هرچند از دو راه مسأله تعقیب می‌شود). حق این است که ما آیه را بدون پیش‌داوری و طبق ظاهر آن تفسیر کنیم که آن، همان معنای سوم است، و بنابراین، زنان حق ندارند زینت‌هایی که معمولا پنهانی است، آشکار سازند، هرچند اندام‌هایشان نمایان نشود، و به این ترتیب، آشکار کردن لباس‌های زینتی
______________________________
(1). نور/ 21.
ص: 347
مخصوصی که در زیر لباس عادی یا چادر می‌پوشند، مجاز نیست؛ چرا که قرآن از ظاهر ساختن چنین زینت‌هایی نهی کرده است. در روایات متعددی که از ائمه اهل بیت علیهم السّلام نقل شده نیز همین معنا دیده می‌شود که زینت باطن به «قلاده»، «گردنبند»، «دملج»، «بازوبند»، «خلخال» «پای برنجن» (همان زینتی که زنان عرب در مچ پاها می‌کردند)، تفسیر شده است، و چون در روایات متعدد دیگری، زینت ظاهر، به انگشتر، سرمه و مانند آن تفسیر شده، می‌فهمیم که منظور از زینت باطن نیز خود زینت‌هایی است که نهفته و پوشیده است (دقت کنید).
2. دومین حکمی که در آیه بیان شده است که: آنها باید خمارهای خود را بر سینه‌های خود بیفکنند: «وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ.» «خمر»، جمع «خمار» (بر وزن حجاب)، در اصل، به معنای پوشش است، ولی معمولا به چیزی گفته می‌شود که زنان با آن، سر خود را می‌پوشانند: «روسری». «جیوب»، جمع «جیب» (بر وزن غیب)، به معنای یقه پیراهن است که از آن، تعبیر به گریبان می‌شود، و گاه به قسمت بالای سینه، به تناسب مجاورت با آن، اطلاق می‌گردد. از این جمله استفاده می‌شود که زنان قبل از نزول آیه، دامنه روسری خود را به شانه‌ها یا پشت سر می‌افکندند، به‌طوری‌که گردن و کمی از سینه آنها نمایان می‌شد. قرآن دستور می‌دهد روسری خود را بر گریبان خود بیفکنند تا هم گردن و هم آن قسمت از سینه که بیرون است، مستور گردد.
3. در سومین حکم، مواردی را که زنان می‌توانند در آن‌جا حجاب خود را برگیرند و زینت پنهان خود را آشکار سازند، با این عبارت شرح می‌دهد: آنها نباید زینت خود را آشکار سازند: «وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ»، مگر (در دوازده مورد):
1. برای شوهرانشان: «إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ»؛ 2. یا پدرانشان: «أَوْ آبائِهِنَّ»؛ 3. یا پدران شوهرانشان: «أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ»؛ 4. یا پسرانشان: «أَوْ أَبْنائِهِنَّ»؛ 5. پسران همسرانشان:
«أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ»؛ 6. یا برادرانشان: «أَوْ إِخْوانِهِنَّ»؛ 7. یا پسران برادرانشان: «أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ»؛ 8. یا پسران خواهرانشان: «أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ»؛ 9. یا زنان هم‌کیشان: «أَوْ
ص: 348
نِسائِهِنَّ»؛ 10. یا بردگانشان (کنیزانشان): «أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ»؛ 11. یا پیروان و طفیلانی که تمایلی به زن ندارند (افراد سفیه و ابلهی که میل جنسی در آنها وجود ندارد): «أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ»؛ 12. یا کودکانی که از عورات زنان (امور جنسی) آگاه نیستند: «أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ».
4. و بالاخره چهارمین حکم را چنین بیان می‌کند: آنها به هنگام راه رفتن، پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانی‌شان دانسته شود (و صدای خلخالی که برپا دارند، به گوش رسد): «وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ.» آنها در رعایت عفت و دوری از اموری که آتش شهوت را در دل مردان شعله‌ور می‌سازد و ممکن است منتهی به انحراف از جاده عفت شود، آن‌چنان باید دقیق و سخت‌گیر باشند که حتی از رساندن صدای خلخالی را که در پای دارند به گوش مردان بیگانه، خودداری کنند، و این گواه باریک‌بینی اسلام در این زمینه است، و سرانجام با دعوت عمومی همه مؤمنان، اعم از زن و مرد، به توبه و بازگشت به سوی خدا، آیه را پایان می‌دهد، می‌گوید: همگی به سوی خدا بازگردید ای مؤمنان! تا رستگار شوید: «وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»، و اگر در گذشته، کارهای خلافی در این زمینه انجام داده‌اید، اکنون که حقایق احکام اسلام برای شما تبیین شد، از خطاهای خود توبه کنید و برای نجات و فلاح، به سوی خدا آیید که رستگاری تنها بر در خانه او است، و بر سر راه شما لغزشگاه‌های خطرناکی وجود دارد که جز با لطف او، نجات ممکن نیست؛ خود را به او بسپارید.
و زیر عنوان «نکته‌ها»، درباره منظور از «نِسائِهِنَّ» فرموده: چنان‌که در تفسیر آیه خواندیم، نهمین گروهی که مستثنا شده‌اند و زن حق دارد زینت باطن خود را برابر آنها آشکار کند، زنان هستند، منتهی با توجّه به تعبیر «نِسائِهِنَّ» (زنان خودشان)، چنین استفاده می‌شود که زن‌های مسلمان تنها می‌توانند در برابر زنان مسلمان حجاب را برگیرند، ولی در برابر غیر مسلمان باید حجاب اسلامی داشته باشند و فلسفه این
ص: 349
موضوع چنان‌که در روایات آمده، این است که ممکن است آنها بروند و آنچه را دیده‌اند، برای همسرانشان توصیف کنند، و این، برای زنان مسلمان صحیح نیست. در روایتی که در کتاب «من لا یحضره الفقیه» آمد، از امام صادق علیه السّلام چنین می‌خوانیم: «لا ینبغی للمرأة ان تنکشف بین یدی الیهودیة و النصرانیة؛ فانهن یصفن ذلک لازواجهن.» سزاوار نیست زن مسلمان در برابر زن یهودی یا نصرانی، برهنه شود؛ چرا که آنها آنچه را دیده‌اند، برای شوهرانشان توصیف می‌کنند.
و درباره جمله «أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ» چنین تفسیر فرموده: ظاهر این جمله، مفهوم وسیعی دارد و نشان می‌دهد که زن می‌تواند بدون حجاب در برابر برده خود ظاهر شود، ولی در بعضی از روایات اسلامی تصریح شده است که منظور ظاهر شدن در برابر کنیزان است، هرچند غیرمسلمان باشند و غلامان را شامل نمی‌شود. در حدیثی از امام امیر المؤمنین، علی علیه السّلام می‌خوانیم که فرمود: «لا ینظر العبد الی شعر مولاته.»: غلام نباید به موی زنی که مولای او است، نگاه کند، ولی از بعضی روایات دیگر، تعمیم استفاده می‌شود، اما مسلما خلاف احتیاط است.
و درباره تفسیر: «أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ»، فرموده: «اربة» در اصل، از ماده «ارب» (بر وزن عرب)؛ چنان‌که راغب در مفردات می‌گوید، به معنای شدت احتیاج است که انسان برای برطرف ساختن آن چاره‌جویی می‌کند. گاهی نیز به معنای حاجت به‌طور مطلق استعمال می‌شود، و منظور از: «أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ» در این‌جا، کسانی هستند که میل جنسی دارند و نیاز به همسر. بنابراین، «غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ»، کسانی را شامل می‌شود که این تمایل در آنها نیست. در این‌که منظور از این عنوان چه کسانی است؟ در میان مفسران گفتگو است. بعضی آن را به معنای پیرمردانی دانسته‌اند که شهوت جنسی در آنها خاموش شده است، مانند: «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ»: زنانی که از سر حدّ ازدواج بیرون رفته‌اند و از این نظر بازنشسته شده‌اند. بعضی دیگر آن را به مردان «خصی» (خواجه)، و بعضی دیگر، به «خنثی» که آلت رجولیت مطلقا ندارد، تفسیر کرده‌اند. امّا آنچه بیش از
ص: 350
همه می‌توان روی آن تکیه کرد و در چند حدیث معتبر از امام باقر علیه السّلام و امام صادق علیه السّلام نقل شده است، این است که منظور از این تعبیر، مردان ابلهی است که به هیچ وجه احساس جنسی ندارند و معمولا از آنها در کارهای ساده خدمتکاری استفاده می‌کنند، تعبیر به «التَّابِعِینَ» نیز همین معنا را تقویت می‌کند، امّا از آن‌جا که این وصف؛ یعنی عدم احساس میل جنسی درباره گروهی از پیران، صادق است، بعید نیست که مفهوم آیه را توسعه دهیم و این دسته از پیرمردان نیز در معنای آیه داخل باشند. در حدیثی از امام کاظم علیه السّلام نیز روی این گروه از پیرمردان تکیه شده است. ولی به‌هرحال، مفهوم آیه این نیست که این دسته از مردان، همانند محارم‌اند. قدر مسلم، این است که پوشیدن سر یا کمی از دست و مانند آن، در برابر این گروه، واجب نیست. «1»
فی قوله تعالی: «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ» «2» هم زیر عنوان: «لحظه‌ای به آسمان بنگرید»، چنین تفسیر فرموده: آیا به آسمان در بالای سرشان نگاه نکردند که چگونه ما آن را بنا کرده‌ایم، بی‌آن‌که ستون و پایه‌ای داشته باشد و چگونه آن را به وسیله ستارگان زینت بخشیده‌ایم، درحالی‌که هیچ شکاف و ناموزونی در آن وجود ندارد؟ منظور از نگاه کردن در این‌جا، نگاهی توأم با اندیشه و تفکّر است که انسان را به قدرت عظیم خالق این آسمان پهناور و شگفتی‌هایش آشنا سازد که هم عظمت خیره‌کننده‌ای دارد، و هم زیبایی‌های فراوان، و هم استحکام و نظم و حساب. جمله «وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ» (هیچ شکافی در آن نیست)، یا به معنای عدم وجود شکاف در خصوص آسمانی است که اطراف زمین را احاطه کرده و جوّ زمین نامیده می‌شود، و به گفته قرآن، «سقف محفوظی» است (انبیاء/ 32) که راه را بر سنگ‌های آسمانی که به‌طور مداوم با سرعت سرسام‌آوری به سوی زمین می‌آید، می‌بندد، و قبل از وصول به سطح زمین، آنها را آتش می‌زند و خاکستر می‌کند، و
______________________________
(1). تفسیر نمونه، ج 14، ص 438- 442 و 453- 451.
(2). ق/ 6.
ص: 351
هم‌چنین از اشعه کیهانی زیانبخش، ممانعت به عمل می‌آورد، وگرنه آسمان به معنای محلّ ستارگان، یک فضای خالی است که این کرات در آن شناورند. در این‌جا احتمال سومی نیز وجود دارد و آن این است که جمله بالا اشاره به نظریه وجود «اتر» (اثیر) باشد. مطابق این نظریه، تمام عالم هستی و فواصل ستارگان پر است از ماده‌ای بی‌رنگ و بی‌وزن به نام «اتر» که حامل امواج نور است و آن را از نقطه‌ای به عالم دیگر منتقل می‌کند. طبق این نظریه، هیچ شکاف و فرجه‌ای در تمام عالم آفرینش نیست، و سیارات و ثوابت در «اتر» غوطه‌ورند. البته، این سه تفسیر باهم منافاتی ندارند، هرچند تفسیر سوم که متکی به فرضیه اتر می‌باشد، قابل اعتماد نیست؛ چون موضوع اتر، از نظر دانشمندان، هنوز به‌طور قطع، ثابت نشده است. «1»
نیز فی قوله تعالی: «وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ» «2»، تفسیر فرموده: و نیز خداوند مثلی زده است، مریم، دختر عمران را که دامان خود را پاک نگاه داشت: «وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها»، و ما از روح خود در او دمیدیم: «فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا»، و او به فرمان خدا بدون داشتن همسر، فرزندی آورد که پیامبر اولو العزم پروردگار شد. سپس می‌افزاید: او سخنان پروردگار و کتاب‌هایش را تصدیق کرد و به همه آنها ایمان آورد: «وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ»، و او از مطیعان فرمان خدا بود: «وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ». از نظر ایمان، در سر حدّ اعلی قرار داشت و به تمام کتب آسمانی و اوامر الهی مؤمن، و از نظر عمل، پیوسته مطیع اوامر الهی بود و بنده‌ای بود جان و دل بر کف، و چشم بر امر و گوش بر فرمان داشت. تفاوت «کلمات» و «کتب»، ممکن است از این نظر باشد که تعبیر به «کتب»، اشاره به تمام کتاب‌های آسمانی است که بر پیامبران نازل شده، و تعبیر به «کلمات»، ناظر [به وحی‌هایی است که صورت کتاب آسمانی نداشته است. مریم آن چنان نسبت به این کلمات و کتب مؤمن بود که قرآن در آیه 75 سوره مائده، به عنوان
______________________________
(1). تفسیر نمونه، ج 22، ص 234- 233.
(2). تحریم/ 12.
ص: 352
«صدیقه» (بسیار تصدیق‌کننده)، از او یاد کرده است. در آیات مختلف، قرآن مطالب زیادی درباره شخصیت این زن باایمان و مقام والای او دیده می‌شود که قسمت مهمی از آن، در همان سوره‌ای است که به نام او نامیده شده (جمعی نیز صدیقه را به معنای بسیار راستگو توصیف کرده‌اند). «1»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ» «2»، زیر عنوان: «بخش دیگری از ویژگی‌های بهشتیان» فرموده: در نخستین توصیف می‌فرماید: آنها کسانی هستند که فروج خویش را از بی‌عفتی حفظ می‌کنند: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ»، «فروج» جمع فرج، کنایه از دستگاه تناسلی است. مگر نسبت به همسران و کنیزانشان که در بهره‌گیری از آنها هیچ‌گونه ملامت و سرزنش ندارند: «إِلَّا عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ». «3»
همین‌طور فی قوله تعالی: «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ» «4»، فرموده: در بیان نشانه‌های روز موعود «قیامت» می‌فرماید: این روز موعود زمانی فرامی‌رسد که ستاره‌ها از صفحه آسمان محو و تاریک گردند، و آسمان (کواکب آسمان) از هم شکافته شود: «فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ. وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ» (مرسلات). «5»

4. غضّ از ابصار و حفظ فروج در تفاسیر روایی‌

محدث جلیل، علّامه شیخ عبد علی بن جمعه عروسی در تفسیر روایی نور الثقلین، و علّامه سید هاشم حسینی بحرانی در تفسیر روایی برهان، و علّامه شیخ جلال الدین، عبد الرحمن سیوطی، در تفسیر روایی در المنثور، روایاتی را در ذیل آیات منتخب این فصل ذکر فرموده‌اند که ما در این‌جا در ذیل هر آیه، به نقل برخی از آن روایات می‌پردازیم.
فی قوله تعالی: «وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً
______________________________
(1). تفسیر نمونه، ج 24، ص 405- 304.
(2). معارج/ 29.
(3). تفسیر نمونه، ج 25، ص 36.
(4). مرسلات/ 9.
(5). تفسیر نمونه، ج 25، ص 400.
ص: 353
لِلْعالَمِینَ» «1»، روایاتی را نقل نموده‌اند، از جمله:
الف- علی بن ابراهیم فی قوله: «وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها»، فرمود: «قال: مریم لم ینظر الیها بشر.»: گفت: مریم را هیچ انسانی نظر نیفکنده است. فی قوله تعالی: «فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا»، فرمود: «قال: روح مخلوقه. قال: یعنی امرنا.»: فرمود: روح، مخلوق است. فرمود:
منظورش امر ما است. «2»
ب- ابن ابی حاتم از ابن عباس اخراج نمود که: قیصر به معاویه نوشت، سلام علیک امّا بعد، به من خبر بده، گرامی‌ترین بنده‌ها و گرامی‌ترین کنیزان نزد خدای تعالی کیست؟
پس او در جواب نوشت: گرامی‌ترین بنده‌های او آدم است که او را به دست خودش خلق نمود و همه اسما را به او تعلیم داد، و گرامی‌ترین کنیزان نزد او، مریم، دختر عمران، است که فرجش را حفظ نمود. «3»
ج- عبد الرزاق و ابن ابی حاتم درباره قوله: «فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا» از قتاده اخراج نمودند که او گفت: «نفخ فی جیبها.»؛ یعنی در گریبان او دمید. «4»
د- ابن ابی حاتم از مقاتل اخراج نمود که گفت: «نفخ فی فرجها.»؛ یعنی در فرج او دمید. «5»
نیز فی قوله تعالی: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ» «6»، روایاتی را نقل نموده‌اند، از جمله:
الف- علی بن ابراهیم می‌فرماید: پدرم از محمّد بن ابی عمیر، از ابی بصیر، از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام مرا حدیث نمود که آن حضرت فرمود: «کل آیة فی القرآن فی ذکر الفروج، فهی من الزنا، الا هذه الایة، فانها من النظر، فلا یحل للرجل المؤمن ان ینظر الی فرج اخیه و لا یحل للمرأة ان تنظروا الی فرج اختها.»؛ یعنی هر آیه‌ای در قرآن در ذکر فروج، مربوط به زنا است، به جز این آیه که درباره نظر کردن است؛ پس برای مرد مؤمن حلال نیست که به فرج برادرش نظر کند، و برای زن مؤمنه نیز نظر کردن به فرج خواهرش حلال نیست. «7»
______________________________
(1). انبیاء/ 91.
(2). برهان، ج 3، ص 695- نور الثقلین، ج 3، ص 457، حدیث 163.
(3). در المنثور، ج 4، ص 335.
(4). در المنثور، ج 4، ص 335.
(5). در المنثور، ج 4، ص 335.
(6). نور/ 30.
(7). برهان، ج 3، ص 731.
ص: 354
ب- در اصول کافی، علی بن ابراهیم از پدرش، و او با اسنادش از ابو عمرو زبیری، از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام حدیثی طولانی نقل کند که در آن، حضرت فرمود: «ان اللّه تبارک و تعالی فرض الایمان علی جوارح ابن آدم و قسمه علیها و فرقه فیها ... و فرض علی البصر، ان لا ینظر الی ما حرم اللّه علیه، و ان یعرض عما نهی اللّه عنه مما لا یحل له، و هو عمله و هو من الایمان، فقال تبارک و تعالی:" قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ"، فنهاهم ان ینظروا الی عوراتهم، و ان ینظر المرء الی فرج اخیه، و یحفظ فرجه ان ینظر الیه، و قال:" وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ"، من أن ینظر احداهن الی فرج اختها، و یحفظ فرجها من ان ینظر الیها، و قال: کل شی‌ء فی القرآن من حفظ الفرج، فهو من الزنا، الا هذه الایة، فانها من النظر.»؛ یعنی البته، خدای تبارک و تعالی ایمان را بر اعضای فرزند آدم واجب نمود و آن را بر آن اعضا تقسیم نمود و در آن اعضا پخش کرد ... و بر چشم واجب نمود که بر آنچه خدا حرام کرده، نظر نکند، و از آنچه از آن نهی فرموده، از آنچه برای او حلال نیست، روی بگرداند، و آن، عمل آن چشم بوده و از ایمان است؛ پس خدای تبارک و تعالی فرمود: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ.» پس آنان را از نگاه کردن به عوراتشان و از نظر کردن مرد به فرج برادرش نهی فرمود و این‌که او باید فرجش را از نظر کردن به آن حفظ نماید و فرمود: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ.» نهی فرمود از نظر کردن هریک از زنان به فرج خواهرشان و این‌که باید فرجش را از نگاه کردن به آن حفظ نماید، و فرمود: هرچه در قرآن از حفظ فرج آمده، آن درباره زنا است، به‌جز این‌که درباره نظر کردن است. «1»
ج- در کتاب «من لا یحضره الفقیه»، آمده که امیر المؤمنین، علی علیه السّلام به فرزندش محمّد بن حنیفه فرمود: «و فرض علی البصران لا ینظر الی ما حرم اللّه عزّ و جلّ علیه، فقال: عزّ من قایل:" قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ"، محرم ان ینظر احد الی فرج غیره.»؛ یعنی بر چشم واجب است که آنچه خدای عزّ و جلّ بر آن حرام کرده، نظر نکند، پس خدای عزّ
______________________________
(1). نور الثقلین، ج 3، ص 588، حدیث 91- برهان، ج 3، ص 731.
ص: 355
من قایل فرمود: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ.»، نظر کردن هر کسی بر فرج غیرش حرام است. «1»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» «2»، روایاتی را نقل نموده‌اند، از جمله:
الف- محمّد بن یعقوب در کافی با اسنادش از جمیل، از فضیل، او گوید، از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام درباره دو ساعد زن سؤال کرد که آیا این دو از زینت است که خدای تعالی فرمود: «وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ»؟ آن حضرت فرمود: «نعم، و ما دون الخمار من الزینة، و ما دون السوارین.»؛ یعنی آری، و در زیر مقنعه و در زیر النگوها و دستبندها (یعنی مواضع زینت)، جزء زینت است. «3»
ب- محمّد بن یعقوب از محمّد بن یحیی با اسنادش از بعض اصحاب ما، از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام نقل کند که به آن حضرت گفتم: برای مرد نامحرم دیدن چه چیز زنی که محرم نیست، حلال است؟ آن بزرگوار فرمود: «الوجه و الکفان و القدمان.»: صورت، دو کفت دست و دو قدم. «4»
ج- احمد بن محمّد بن عیسی با اسنادش از زراره، و او درباره قول خدای تبارک و تعالی: «إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها»، از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام روایت کند که حضرت فرمود:
«الزینة الظاهره الکحل و الخاتم.»: زینت آشکار سرمه و انگشتر است. «5»
______________________________
(1). نور الثقلین، ج 3، ص 589، حدیث 94.
(2). نور/ 31.
(3). نور الثقلین، ج 3، ص 592، حدیث 120- برهان، ج 3، ص 731.
(4). نور الثقلین، ج 3، ص 590، حدیث 105- برهان، ج 3، ص 731.
(5). نور الثقلین، ج 3، ص 592، حدیث 115- برهان، ج 3، ص 731.
ص: 356
د- حسین بن محمّد با اسنادش از ابی بصیر روایت کند که او درباره قول خدای تعالی:
«وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها»، از امام صادق علیه السّلام سؤال نمود. حضرت فرمود:
«الخاتم و المسکة و هی القلب.»: انگشتر و «مسکه» که همان النگو است، می‌باشد. «1»
ه- علی بن ابراهیم و در روایت ابی جارود از ابو جعفر، امام باقر علیه السّلام درباره قوله تعالی: «وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها»، نقل کند که ایشان فرمود: «فهی الثیاب و الکحل و الخاتم، و خضاب الکف و السوار، و الزینة ثلاث: زینة للناس، و زینة للمحرم، و زینة للزوج، فاما زینة الناس، فقد ذکرناها، و اما زینة المحرم، فموضع القلادة فما فوقها، و الدملج و ما دونه، و الخلخال و ما اسفل منه، و امّا زینة الزوج، فالجسد کله.»: امام باقر علیه السّلام درباره زینتی که آشکار و پیدا است، فرمود: آن، لباس، جامه، سرمه، انگشتر، خضاب کف دست و النگو (دستبند) است، و زینت سه‌گونه است: زینت برای مردم، زینت برای افرادی که محرمند و زینت برای شوهر، امّا زینتی که برای مردم است، همان است که ذکر کردیم، و امّا زینتی که برای افراد محرم است، جای قرار دادن گردنبند و آنچه در بالای آن قرار می‌گیرد و جای قرار دادن دستبند و آنچه در زیر آن قرار می‌گیرد و خلخال (پای برنجن) و آنچه پایین‌تر از آن است، می‌باشد و اما زینت برای شوهر، جسد و بدن زن است، همه‌اش. «2»
و- در جوامع الجامع، پوشاندن زینت آشکار واجب نیست، و آن ثیاب (لباس رویی و پیراهن) است، الی قوله: «و عنهم علیهم السّلام الکفان و الاصابع»، و در مجمع البیان و در تفسیر علی بن ابراهیم آمده: «الکفان و الاصابع.»؛ یعنی دو کف دست و انگشتان، زینت ظاهر است. «3»
ز- در من لا یحضره الفقیه از حفص بن بختری، از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام روایت کند که حضرت فرمود: «لا تبغی للمرأة ان تنکشف بین یدی الیهودیة و النصرانیه؛ فانهن یصفن ذلک لازواجهن.»؛ یعنی برای زن مسلمان سزاوار نیست در حضور زن یهودی و زن نصرانی خود را بنمایاند و آشکار کند؛ زیرا که آنان او را برای شوهرانشان توصیف می‌کنند. «4»
______________________________
(1). نور الثقلین، ج 3، ص 592، حدیث 116- برهان، ج 3، ص 731.
(2). نور الثقلین، ج 3، ص 592، حدیث 119- برهان، ج 3، ص 731.
(3). نور الثقلین، ج 3، ص 592، حدیث 118 و 117.
(4). نور الثقلین، ج 3، ص 593، حدیث 123.
ص: 357
ج- در مجمع البیان آمده: «أَوْ نِسائِهِنَّ»؛ یعنی زنان مؤمنه، و برای آنان حلال نیست که در حضور زن یهودی یا زن نصرانی یا مجوسی عریان شوند، مگر این‌که کنیز باشد، و این است معنای «أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ»؛ یعنی کنیزان. این قول از ابن جریح، مجاهد، حسن و سعید بن مسیب است که گفتند: برای بنده مملوک حلال نیست به موهای خانمی که مولای او است، نظر کند، و گفته‌اند: معنای آن، غلامان و کنیزان است، و این قول از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام نیز روایت شده. «1»
ط- علی بن ابراهیم از محمّد بن یحیی با اسنادش از یونس بن عمار و یونس بن یعقوب جمیعا، از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام روایت کند که آن حضرت گفت: «لا یحل للمرأة ان ینظر عبدها الی شی‌ء من جسدها الا الی شعرها غیر معتمد لذلک»، و فی روایة اخری: «لا بأس ان ینظر الی شعرها اذا کان مأمونا.»: امام صادق علیه السّلام فرمود: برای خانم حلال نیست که غلامش به چیزی از بدنش نظر کند، مگر به موهای او وقتی که عمدا و از روی قصد نباشد، و در روایت دیگری فرمود: اشکالی ندارد که به موهای او نظر کند، وقتی که امین باشد (یعنی قصدی نداشته باشد). «2»
ی- در کتاب کافی، محمّد بن اسماعیل با اسنادش از زراره، و او می‌گوید: درباره قول خدای عزّ و جلّ: «أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ الی آخر الایة»، از ابو جعفر، امام باقر علیه السّلام سؤال نمودم. امام فرمود: «الاحمق الذین لا یأتی النساء.»؛ یعنی او شخص احمق (یا ابله) است که به زنان کاری ندارد. «3»
ک- حمید بن زیاد با اسنادش از عبد الرحمن بن ابی عبد اللّه، و او گوید: درباره «أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ» سؤال نمودم. او گفت: «الاحمق المولی علیه الذی لا یأتی النساء.»: فرموده: او شخص احمق (یا ابلهی) است که تحت ولایت و سرپرستی بوده و کاری به زنان ندارد. «4»
______________________________
(1). نور الثقلین، ج 3، ص 593، حدیث 122.
(2). برهان، ج 3، ص 731.
(3). نور الثقلین، ج 3، ص 593، حدیث 124- برهان، ج 3، ص 731.
(4). نور الثقلین، ج 3، ص 593، حدیث 125- برهان، ج 3، ص 731.
ص: 358
ل- در تفسیر علی بن ابراهیم آمده: «و امّا قوله عزّ و جلّ:" أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ" فهو الشیخ الفانی الذی لا حاجة له فی النساء.»: می‌فرماید او پیری فرتوت است که دیگر او را حاجتی به زنان نیست. «1»
م- ابن بابویه با اسنادش از ابی بصیر، و او گوید: درباره «أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ»، از امام صادق علیه السّلام سؤال نمودم. حضرت فرمود: «الابله المولی علیه الذی لا یأتی النساء.»: او شخص ابلهی است که تحت ولایت و سرپرستی است و کاری به زنان ندارد.
و- علی بن ابراهیم فرمود: «هو الشیخ الکبیر الفانی الذین لا حاجة له فی النساء، او الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء.»؛ یعنی آن، پیرمرد مسن فرتوتی است که حاجتی به زنان ندارد، یا کودک است، آنانی که بر عورات زنان آگاهی و اطلاع نیافته‌اند. «2»
ن- علی بن ابراهیم فی قوله تعالی: «وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ»، می‌فرماید: یعنی زن نباید یکی از پاهایش را به پای دیگرش نزدیک کند تا خلخالی به خلخالی برخورد نماید و صدا ایجاد کند. «3»
س- فی قوله تعالی: «وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»، در حدیث آمده است که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله: «یا ایها الناس توبوا الی ربکم؛ فانی اتوب الی اللّه تعالی فی کل یوم مأة مرة.»؛ یعنی ای مردم! به سوی پروردگارتان توبه و برگشت کنید که من در هر روز یک صدبار به سوی خدای متعال توبه و انابه می‌کنم. این حدیث را مسلم در صحیح آورده است. «4»
ع- سعید بن منصور، ابن جریر، عبد بن حمید، ابن منذر و بیهقی درباره «وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها»، از ابن عباس اخراج نمودند که گفت: «الکحل و الخاتم، الخرط و القاده.»:
سرمه، انگشتر، گوشواره و گردنبند است. «5»
______________________________
(1). نور الثقلین، ج 3، ص 594، حدیث 127.
(2). برهان، ج 3، ص 732.
(3). برهان، ج 3، ص 732.
(4). نور الثقلین، ج 3، ص 595، حدیث 129.
(5). در المنثور، ج 5، ص 41.
ص: 359
ف- ابن جریر، ابن منذر، ابن ابی حاتم و بیهقی در سننش فی قوله: «وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها»، از ابن عباس اخراج نمودند که: «و الزینة الظاهرة، الوحه و کحل العینین و خضاب الکف و الخاتم، فهذا تظهره فی بیتها لمن دخل علیها. ثم قال:" وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَ الایة"، و الزینة التی تبدیها لهؤلاء، قرطاها و قلادتها و سوارها، فاما خلخالها و معضدها و نحرها و شعرها، فانها لا تبدیه الا لزوجها.»؛ یعنی زینت ظاهر، چهره، سرمه چشم‌ها، رنگ کف دست‌ها و انگشتر است، پس آن را در خانه‌اش، برای کسی که داخل در آن گردد، ظاهر و آشکار می‌کند. سپس فرمود: «وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَ الایه»، و زینتی که برای اینان آن را ظاهر و آشکار می‌کند، گوشواره‌هایش، گردنبندش و دستبندهایش هست، و اما خلخال (پای برنجن)، بازوبند، گلو و موهایش را، پس آن را ظاهر و آشکار نمی‌کند مگر برای شوهرش. «1»
ص- سعید بن منصور، بیهقی در سننش، و ابن منذر از عمر بن خطاب رضی اللّه عنه اخراج نمودند که او به ابی عبیده نوشت: «امّا بعد، فانه بلغنی ان نساء من نساء المسلمین یدخلن الحمامات مع نساء اهل الشرک؛ فانه لا یحلّ لامرأة تؤمن باللّه و الیوم الاخر أن ینظر الی عورتها الا اهل ملتها.»: اما بعد، به من چنین گزارش شده که زنانی از زنان مسلمین با زنان اهل شرک داخل حمام‌ها می‌گردند، پس برای زنی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، حلال نیست که کسی به جز اهل دینش به عورت او نظر کند. «2»
ض- ابن ابی حاتم درباره قوله: «أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ»، از سعید بن جبیر اخراج نمود که او گفت: یعنی برای زن حلال نیست که چادرش را نزد غلام شوهرش از سرش بردارد. «3»
ظ- ابن ابی حاتم درباره «غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ»، از سعید بن جبیر اخراج نمود که او فرمود: «هو الشیخ الکبیر الذی لا یطیق النساء.»: او پیرمرد مسنی است که طاقت (مواقعه با) زنان را ندارد. «4»
______________________________
(1). در المنثور، ج 5، ص 42.
(2). در المنثور، ج 5، ص 43.
(3). همان.
(4). همان.
ص: 360
غ- ابن ابی شیبه از ابی بکر بن عبد الرحمن بن حارث بن هشام اخراج نمود که او گفت: «کل شی‌ء من المرأة عورة حتی ظفرها، و اللّه اعلم.»؛ یعنی هرچیزی از زن، عورت است حتی ناخن او، و خدا به همه‌چیز دانا است. «1»
نیز فی قوله تعالی: «وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ» «2»، روایاتی را نقل نموده‌اند، از جمله:
الف- در تفسیر علی بن ابراهیم، «وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها» را فرمود:
«لم ینظر الیه.»؛ یعنی به او نظر نکرده است. «فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا» را فرمود: یعنی روح مخلوقی است. «وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ» را فرمود: یعنی از راضیان (و در نسخه‌ای یعنی از دعاکنندگان، و در نسخه‌ای، یعنی از رغبت‌کنندگان). «3»
ب- از ابو موسی از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نقل کند که حضرت فرمود: «کمل من الرجال کثیر و لم یکمل من النساء الا اربع: آسیه بنت مزاحم، امرأة فرعون، و مریم بنت عمران، و خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمّد صلّی اللّه علیه و آله.»؛ یعنی بسیاری از مردان کامل گردیدند و از زنان کامل نشدند، مگر چهار نفر از آنان: آسیه دختر مزاحم، زن فرعون، و مریم، دختر عمران، و خدیجه، دختر خویلد و فاطمه، دختر محمّد صلّی اللّه علیه و آله. «4»
ج- از علی بن حمزه از عکرمه ابن عباس است که گفت: پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله چهار خط در روی زمین ترسیم نمود و گفت: «اتدرون ما هذا؟»: آیا می‌دانید اینها چیست؟ گفتیم: «اللّه و رسوله صلّی اللّه علیه و آله اعلم.»: خدا و پیامبر او صلّی اللّه علیه و آله داناترند. پس حضرت فرمود: «افضل نساء اهل الجنة، خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمّد و مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم، امرأة فرعون.»؛ یعنی برترین زنان اهل بهشت، خدیجه، دختر خویلد و فاطمه، دختر محمّد، و مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، زن فرعون، است. «5»
______________________________
(1). در المنثور، ج 5، ص 44.
(2). تحریم/ 12.
(3). برهان، ج 4، ص 1131.
(4). نور الثقلین، ج 5، ص 377، حدیث 44.
(5). نور الثقلین، ج 5، ص 377، حدیث 46.
ص: 361
د- احمد، طبرانی و حاکم از ابن عباس رضی اللّه عنه اخراج نمودند که او گفت: «قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله:
افضل نساء اهل الجنة، بنت خویلد، و فاطمة بنت محمّد صلّی اللّه علیه و آله، و مریم بنت عمران، و آسیه بنت مزاحم، امرأة فرعون، مع ما قص اللّه علینا من خبرهما فی القرآن:" قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ."»؛ یعنی پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: برترین زنان اهل بهشت، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمّد صلّی اللّه علیه و آله، مریم دختر عمران و آسیه، دختر مزاحم، زن فرعون، است با آنچه خدا در قرآن از خبر آن دو بر ما حکایت نمود که: «قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ.»: (آسیه) گفت: ای پروردگار من! نزد خودت در بهشت، خانه‌ای برای من بنا کن. «1»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ» «2»، روایتی را نقل نموده‌اند:
محمّد بن یعقوب با اسنادش از اسحاق بن ابی سارة روایت کند که او گفت: از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام درباره آنها؛ یعنی از «متعه»، سؤال نمودم. پس حضرت برای من فرمود:
«حلال فلا تتزوج الا عفیفة؛ ان اللّه عزّ و جلّ یقول:" وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ"، فلا تضع فرجک حیث لا تأمن علی دراهمک.»؛ یعنی پس آن حضرت برای من فرمود: حلال است، پس تزویج نکن مگر زنی را که عفیف و پاکدامن باشد؛ البته، خدای عزّ و جلّ می‌فرماید:
«وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ»؛ پس فرج خودت را در جایی که بر پول‌هایت تأمین نداری، قرار مده. «3»
همین‌طور فی قوله تعالی: «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ» «4»، روایتی را نقل نموده‌اند:
علی بن ابراهیم در روایت ابی جارود از ابی جعفر، امام باقر علیه السّلام فی قوله تعالی: «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ»، نقل کند که حضرت فرمود: «تنفرج و تنشق.»: آسمان از هم گشوده شود و شکافته و دو نیمه گردد. «5»
______________________________
(1). در المنثور، ج 6، ص 246.
(2). معارج/ 29.
(3). برهان، ج 4، ص 1149- نور الثقلین، ج 5، ص 419، حدیث 35.
(4). مرسلات/ 9.
(5). برهان، ج 4، ص 1167- نور الثقلین، ج 5، ص 488، حدیث 8.
ص: 362

5. تدبّر در آیات غض از ابصار و حفظ فروج‌

اشاره

قوله تعالی: «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ.» «1» در بررسی تفاسیر و آیات قرآن کریم ملاحظه می‌کنیم، هریک از الفاظ «غض» و «فرج» در هر آیه از قرآن مجید به تناسب مضاف آن، اولا، و با استناد به سیاق آیه و آیات دیگر، ثانیا، معنا و مفهوم خاصی دارد. لذا در این‌جا ابتدا معانی و مفاهیم غض از ابصار و حفظ فروج را با استناد به تفاسیر و تفاسیر روایی، و پس از آن، معانی و مفاهیم آن را با استناد به آیات قرآن بررسی و تدبّر می‌کنیم.

1. 5. تدبّر در معانی و مفاهیم غض از ابصار و حفظ فروج با استناد به تفاسیر و تفاسیر روایی به تناسب مضاف آنها

الف- 1. 5. «أَحْصَنَتْ فَرْجَها». «أَحْصَنَتْ فَرْجَها»؛ یعنی دامان خویش را از هرگونه آلودگی، اعم از حلال و حرام، حفظ نمود؛ به این معنا که هیچ مردی را به همسری اختیار نکرد و درعین‌حال، پاکی عفت خود را حفظ و حراست نمود: «وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً لِلْعالَمِینَ.» «2»؛ یعنی: و به یاد بیاور مریم را که دامان خویش را از هرگونه آلودگی، اعم از حلال و حرام، حفظ نمود، (به این معنا که هیچ مردی را به همسری اختیار نکرد و درعین‌حال، پاکی عفت خود را حفظ و حراست نمود)، پس ما (جبرئیل را مأمور نمودیم و به واسطه او) در مریم روح را جریان دادیم (و مسیح را در او خلق کردیم) و مریم را (که حامل جریان روح بود) و فرزندش (مسیح) را (که بدون نطفه خلق گردید)، نشانه و آیتی (از قدرت واسعه خود) برای جهانیان قرار دادیم.
قوله تعالی: «وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ» «3»، و چون آیه عطف بر «امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ» است،
______________________________
(1). ص/ 29.
(2). انبیاء/ 91.
(3). تحریم/ 12.
ص: 363
معنای تقدیری آن چنین است: و (خدای تعالی برای مؤمنین مثل زد) مریم دختر عمران را که او دامان خویش را از هرگونه آلودگی، اعم از حلال و حرام، حفظ نمود (به این معنا که هیچ مردی را به همسری اختیار نکرد و درعین‌حال، پاکی عفت خود را حفظ نمود)، پس ما (جبرئیل را مأمور نمودیم و به واسطه او) در مریم روح را جریان دادیم (و مسیح را در او خلق کردیم)، و مریم کلمات پروردگارش را (که او با انبیایش از طریق وحی تکلّم می‌نمود) و کتاب‌هایش را (که بر پیامبرش نازل شده)، تصدیق نمود (و آنها را باور داشت و معتقد بود)، و او از قوم و طایفه‌ای بود که علی الدوام مطیع و خاضع پروردگار متعال بودند.
ب- 1. 5. «یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ». خطاب آن، به مردان مؤمن بوده و مقابله حفظ فرج و غض بصر، در آنان است؛ یعنی مردان چشمانشان را از نگریستن به عورت مردان دیگر فروبپوشند و عورتشان را از نظر کردن به آن حفظ نمایند: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ» «1»؛ یعنی:
(ای محمّد صلّی اللّه علیه و آله!) به مردان امر کن چشمانشان را از نگریستن به عورات مردان دیگر فروپوشند و عوراتشان را از نظر کردن به آنها حفظ نمایند که آن (فروپوشیدن چشم و حفظ عورات)، برای آنان پاکیزه‌تر است. البته، خدای تعالی به آنچه (از اوامر و نواهی که) آنان را به کار می‌بندند، بسیار آگاه است.
ج- 1. 5. «یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ». خطاب آنها به زنان مؤمنه بوده و مقابله حفظ فرج و غض بصر، در آنان است؛ یعنی زنان مؤمنه چشمانشان را از نگریستن به عورت زنان دیگر فروپوشند و عورتشان را از نظر زنان دیگر به آن، حفظ نمایند. وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ ...» «2»؛ یعنی: و (ای محمّد صلّی اللّه علیه و آله!) به زنان مؤمنه امر کن چشمانشان را از نگریستن به عورات زنان دیگر فروپوشند و عورتشان را از نظر زنان دیگر به آن، حفظ نمایند.
______________________________
(1). نور/ 30.
(2). نور/ 31.
ص: 364
د- 1. 5. «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ».؛ یعنی بعضی شکاف‌ها و رخنه‌ها (که موجب اختلال در نظم عالم شود)، در آن نیست: «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ» «1»؛ یعنی آیا (آن‌گاه که به بعث و قیامت کفر ورزیدند)، در ساختمان آسمان که با این همه عظمت، حسن ترتیب و انتظام، بر بالای سر آنها قرار دارد، نگاهی (توأم با تفکّر و اندیشه) نکردند که ملاحظه کنند که آن را چگونه ما بدون ستون و بدون وابستگی بنا نمودیم و آن را با کواکب سیار درخشنده و ستارگان ثابت درخشان زینت دادیم، درحالی‌که در آن از شکاف‌ها و رخنه‌هایی که موجب اختلال نظم عالم شود، هیچ نیست.
ه- 1. 5. «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ». «فروج»، جمع فرج (بر وزن قرض) است و مراد از آن در این‌جا، عضوی است که برای انجام مواقعه به کار می‌رود، و مراد از حفظ فروج در این‌جا، خودداری کردن از مواقعه نامشروع است: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ» «2»؛ یعنی: و (دارندگان صفات نیک و بهشتیان) همان کسانی هستند که تأکید دارند، از مواقعه به طریق نامشروع خودداری کنند.
و- 1. 5. «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ». «فرج» در این‌جا، به معنای فروکوفته شدن و شکاف برداشتن است: «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ» «3»؛ یعنی آن‌گاه که آسمان (موجبات اختلال نظم در آن ایجاد شود؛) یعنی از هم شکافته شود و فروکوفته گردد.

2. 5. تدبّر در معانی و مفاهیم غضّ از ابصار و حفظ فروج با استناد به آیات قرآن کریم و با توجّه به سیاق آیات‌

اشاره

همان‌گونه که در مقدمه این فصل بیان شد، مشتقات کلمه «غض» در ضمن چهار آیه، و کلمه «فرج» و اشتقاقات آن در ضمن نه آیه، در قرآن کریم ذکر شده که در این‌جا تنوّع معانی و مفاهیم «غض» و «فرج» را با توجّه به سیاق هر آیه و با استناد به آیات دیگر تدبّر می‌کنیم.
______________________________
(1). ق/ 6.
(2). معارج/ 29.
(3). مرسلات/ 9.
ص: 365

1. 2. 5. تنوّع در معانی و مفاهیم غض‌

الف- 1. 2. 5. معنای اول غض‌
یکی از معانی و مفاهیم «غض»، فروپوشیدن چشم و برهم گذاشتن پلک‌های آن است در مردان به منظور عدم رؤیت عورات مردان دیگر، و این معنا به دلالت مقابله «یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ» با «یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ» حاصل می‌شود: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ.» «1»

ب- 1. 2. 5. معنای دوم غض‌
یکی از مفاهیم «غض»، فروپوشیدن چشم و بر هم گذاشتن پلک‌های آن است در زنان به منظور عدم رؤیت عورات زنان دیگر، و این معنا به دلالت مقابله «یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ» با «یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ» حاصل می‌شود: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ.» «2»

ج- 1. 2. 5. معنای سوم غض‌
یکی از معانی و مفاهیم «غض»، کاستن و کوتاه کردن از صدا است در سخن گفتن، مگر زمانی که شخص مورد ظلم واقع شود، و این معنا به دلالت آیه 19 سوره لقمان و آیه 148 سوره نساء است: «وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ» «3»، «لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللَّهُ سَمِیعاً عَلِیماً.» «4»
______________________________
(1). نور/ 30.
(2). نور/ 31.
(3). لقمان/ 19.
(4). نساء/ 148.
ص: 366

د- 1. 2. 5. معنای چهارم غض‌
یکی از معانی و مفاهیم «غض»، کوتاه نمودن صدا در سخن گفتن است با قلبی آکنده از تقوا، و این معنا، به دلالت آیات دوم و سوم سوره حجرات حاصل است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ. إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوی لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ.» «1»

2. 2. 5. تنوّع در معانی و مفاهیم «فرج» و حفظ آن.

الف- 2. 2. 5. معنای اول حفظ فرج‌
یکی از معانی و مفاهیم حفظ فرج، پاکدامنی نسبت به حلال و حرام است، آن‌گونه که آیه و نشانه‌ای برای عالمیان گردد: «وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً لِلْعالَمِینَ.» «2»

ب- 2. 2. 5. معنای دوم فرج‌
یکی از معانی و مفاهیم حفظ فرج، پاکدامنی از حلال و حرام است که توأم با تصدیق وحی و کتب نازل شده از جانب خدا و اطاعت و انقیاد محض نسبت به او باشد: «وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ.» «3»

ج- 2. 2. 5. معنای سوم فرج‌
یکی از معانی و مفاهیم حفظ فرج، ستر عورات مردان مؤمن است، و این معنا به دلالت مقابله «یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ» با «یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ» حاصل است: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ.» «4»
______________________________
(1). حجرات/ 3- 2.
(2). انبیاء/ 91.
(3). تحریم/ 12.
(4). نور/ 30.
ص: 367

د- 2. 2. 5. معنای چهارم حفظ فرج‌
یکی از معانی و مفاهیم حفظ فرج، ستر عورت زنان مؤمنه است، و این معنا به دلالت مقابله «یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ» با «یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ» حاصل است: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ.» «1»

ه- 2. 2. 5. معنای پنجم فرج‌
یکی از معانی و مفاهیم فرج، شکاف و انشقاق آسمان است، به‌طوری‌که عدم آن در بنای آسمان و در زیبایی، انتظام و حسن ترتیب آن، لازم است: «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ.» «2»

و- 2. 2. 5. معنای ششم فرج‌
یکی از معانی و مفاهیم فرج، شکاف و انشقاق در آسمان است، به‌طوری‌که وجود آن شکاف و انشقاق، سبب فروکوفتگی آسمان، تیره و محو شدن ستارگان، صاف شدن کوه‌ها و تبدیل یافتن زمین و آسمان گردد:
1. فروکوفتگی آسمان:
- وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ. «3»
- و إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ. «4»
- و إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ. «5»
______________________________
(1). نور/ 31.
(2). ق/ 6.
(3). مرسلات/ 9.
(4). انشقاق/ 1.
(5). انفطار/ 1.
ص: 368
- وَ إِذَا السَّماءُ کُشِطَتْ. «1»
- فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَکانَتْ وَرْدَةً کَالدِّهانِ. «2»
- وَ انْشَقَّتِ السَّماءُ فَهِیَ یَوْمَئِذٍ واهِیَةٌ. «3»
2. تیره و محو شدن ستارگان:
- وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ. «4»
- فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ. «5»
3. روان شدن و صاف شدن کوه‌ها:
- وَ إِذَا الْجِبالُ سُیِّرَتْ. «6»
- وَ إِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ. «7»
- وَ سُیِّرَتِ الْجِبالُ فَکانَتْ سَراباً. «8»
- وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا. «9»
4. تبدیل یافتن زمین و آسمان‌ها:
- یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ. «10»

ز- 2. 2. 5. معنای هفتم حفظ فرج‌
یکی از معانی حفظ فرج، خودداری مردان مؤمن است از «زنا»، و این معنا به قرینه قوله: «فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ»، است. این مؤمنین رستگار، در نماز خاشع، از سخن لغو روی‌گردان، اهل پرداخت زکات و وفا به عهد، امانت‌دار و محافظ بر نمازهایشان هستند، اینان خود وارث فردوس و جاویدان در آنند: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلَّا عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ فَمَنِ
______________________________
(1). تکویر/ 11.
(2). رحمن/ 37.
(3). حاقه/ 16.
(4). تکویر/ 2.
(5). مرسلات/ 8.
(6). تکویر/ 3.
(7). مرسلات/ 10.
(8). نبأ/ 20.
(9). واقعه/ 6- 5.
(10). ابراهیم/ 48.
ص: 369
ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ أُولئِکَ هُمُ الْوارِثُونَ الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ.» «1»

ح- 2. 2. 5. معنای هشتم حفظ فرج‌
یکی از معانی حفظ فرج، خودداری انسان‌های صالح است از زنا، و این معنا به قرینه قوله: «فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ»، حاصل است. اینان انسان‌هایی هستند که با تداوم در نماز و حفاظت بر آن، پرداخت حقّ بینوایان و محرومان، ادای امانت، وفای به عهد، پایبندی بر شهادات و ترس از عذاب آخرت، آزمندی خود را اصلاح نموده، چون شری به آنها برسد، بی‌تابی نمی‌کنند و چون خیری به آنان برسد، از آن، ممانعت نمی‌نمایند، و اینان در بهشت مورد کرامت هستند: «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً. إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً. وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً. إِلَّا الْمُصَلِّینَ. الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ. وَ الَّذِینَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ. لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ. وَ الَّذِینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ. وَ الَّذِینَ هُمْ مِنْ عَذابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ. إِنَّ عَذابَ رَبِّهِمْ غَیْرُ مَأْمُونٍ. وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ. إِلَّا عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ. فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ. وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ. وَ الَّذِینَ هُمْ بِشَهاداتِهِمْ قائِمُونَ. وَ الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ. أُولئِکَ فِی جَنَّاتٍ مُکْرَمُونَ.» «2»

ط- 2. 2. 5. معنای نهم حفظ فرج‌
یکی از معانی و مفاهیم حفظ فرج، خودداری مردان و زنان مسلمان مؤمن است از زنا. اینان اهل طاعت محض، راستی، صبر، خشوع، بخشش، روزه‌داری و بسیاری ذکر و یاد خدا هستند، و خدای تعالی برای اینان پاداش عظیمی را آماده نموده است: «إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتِینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقِینَ وَ الصَّادِقاتِ وَ الصَّابِرِینَ وَ الصَّابِراتِ وَ الْخاشِعِینَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ
______________________________
(1). مؤمنون/ آیات 11- 1.
(2). معارج/ 35- 19.
ص: 370
الصَّائِمِینَ وَ الصَّائِماتِ وَ الْحافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیراً وَ الذَّاکِراتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً.» «1»
بارالها! ما را توفیق ده با دیده سر به آیات تو بنگریم، و با چشمان دلمان هم به نوری بنگریم که با آن بتوان نور تو را مشاهده کنیم: «و أنر أبصار قلوبنا بضیاء نظرها إلیک»، و با حفظ فروج خود، در عدم فروج در آسمان‌ها بیندیشیم.