دانلود نرم افزار تاریخ ایران
1 / 3
نرم افزار مترو تایم
2 / 3
نرم افزار دانشنامه شهرهای ایران
3 / 3
نرم افزار تاریخ ایران
4 / 3
نرم افزار دانشنامه جانوران
5 / 3
نرم افزار دانشنامه نجوم و فضا
6 / 3
نرم افزار دانشنامه کشورها
7 / 3
نرم افزار دانشنامه بیماری ها
8 / 13
دانشنامه مشافل و کسب و کار ها
9 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
10 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها
11 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
12 / 13
دانش نامه مشاغل و کسب و کار ها
13 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها

فصل چهل و چهارم وفای به عهد

گروه نرم افزاری آسمان

فصل چهل و چهارم وفای به عهد



اشاره

کلمه «أوفوا»، «أوفی» و کلماتی که مشتمل بر آن است. در 66 مورد با الفاظ:
«وفی»، «فوفّاه»، «نوفّ»، «لیوفّینّهم»، «یوفّیهم»، «وفّیت»، «توفّی»، «توفّون»، «یوفّ»، «یوفّی»، «أوفی»، «أوفّی»، «و لیوفوا»، «فأوف»، «أوفوا»، «توفّاهم»، «توفّته»، «توفّتهم»، «توفّیتنی»، «تتوفّاهم»، «نتوفّینّک»، «یتوفّی»، «یتوفّکم»، «یتوفّاهنّ»، «یتوفّونهم»، «توفّنا»، «توفّنی»، «یتوفّی»، «یتوفّون»، «یستوفون»، «الأوفی»، «الموفون»، «لموفّوهم»، «متوفّیک»، در ضمن 65 آیه قرآن کریم ذکر شده است. از مجموع این 65 آیه، 9 آیه آن را که در 9 سوره قرآن مجید آمده، زیر عنوان: «آیات وفای به عهد» انتخاب، و بنا به طریق معمول، ابتدا آیات منتخب را به ترتیب سور مصحف کریم تنظیم می‌نماییم و پس از آن، با استناد به کتب لغت، در معانی و مفاهیم وفا تحقیق می‌کنیم و سپس تفسیر آیات مذکور را با استفاده از کتب تفسیر و تفاسیر روایی علمای شیعه و علمای اهل تسنن، از زمان شیخ الشیوخ، طوسی قدّس سرّه تا زمان حاضر بررسی می‌نماییم و سرانجام، در مرحله پنجم، با استعانت از امدادها و الطاف خاص خدای تعالی، و با استفاده از تفاسیری که مورد تحقیق قرار گرفته، و با استناد به آیات دیگر قرآن، به تدبّر در آیات منتخب مذکور می‌پردازیم.
ص: 724

1. تنظیم آیات وفای به عهد به ترتیب سوره مصحف کریم‌

1. یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ. «1»
2. بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ. «2»
3. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ. «3»
4. إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ. «4»
5. وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ. «5»
6. وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا. «6»
7. ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ. «7»
8. إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً. «8»
9. یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً. «9»

2. در معنای وفای به عهد

راغب در مفردات فرموده: وافی، آن است که به اتمام می‌رسد. گفته می‌شود: درهم واف (درهم تمام)، و کیل واف (پیمانه تمام)، و «اوفیت الکیل و الوزن» (پیمانه و وزن را
______________________________
(1). بقره/ 40.
(2). آل عمران/ 76.
(3). مائده/ 1.
(4). توبه/ 111.
(5). نحل/ 91.
(6). اسراء/ 34.
(7). حج/ 29.
(8). فتح/ 10.
(9). انسان/ 7.
ص: 725
تمام دادم)، قال تعالی: «وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ إِذا کِلْتُمْ.» «وفی بعهده یفی وفاء و اوفی»، زمانی است که عهد را به اتمام برساند و حفظ و نگهداری آن را نقض نکرده باشد و قرآن، آن را اوفی ذکر فرموده: قال تعالی: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ»، «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ»، «بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی ، «وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا»، «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ»، «وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ»، و قوله: «وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفَّی»، پس توفیه او (ابراهیم)، این بود که او تلاش خود را در همه آنچه از او مطالبه گردید، به کار گرفت، از آن چیزهایی که خداوند متعال در قولش: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ»، بدان اشاره کرده، از بخشش مالش با انفاق در طاعتش، و بخشش فرزندش که او عزیزتر از خودش بود، برای قربانی، و به آنچه آگاهی داد بر آن با قولش: «وَفَّی»، با قوله تعالی: «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ» اشاره کرد. توفیة الشی‌ء، تمام دادن آن بوده، و استیفاء آن، تمام گرفتنش است. قال تعالی: «وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ»، و قال: «وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ»، و از مردن و خواب، به توفّی تعبیر شده، قال تعالی: «اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها»، «وَ هُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ بِاللَّیْلِ»، «قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ»، «وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ»، و گفته‌اند: توفّی، بلندی مرتبه و اختصاص است، نه این‌که میراندن به مرگ باشد. ابن عباس فرمود: «توفّی موت؛ لانه اماته، ثم احیاء.» توفّی، میراندن به نوعی مردن است؛ زیرا او را می‌میراند، سپس زنده می‌کند. «1»
فخر الدین در مجمع البحرین فرموده: قوله تعالی: «قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ»؛ یعنی روح‌های شما را همگی فرشته مرگ می‌گیرد، پس احدی از شما باقی نمی‌ماند. قوله:
«یا عِیسی إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَیَّ»، «مُتَوَفِّیکَ»؛ یعنی تو را می‌میرانم، و معنای آن این است که: البته من تو را از دسترسی کفار حفظ می‌کنم و سرانجام با مرگی که برای تو مقدّر نموده‌ام و آن، مرگ طبیعی است، نه کشته شدن به دست آنها، تو را میرانده و به سوی آسمان خودم بالا می‌برم، و گفته‌اند: مراد از توفّی، خواب است؛ چون روایت
______________________________
(1). مفردات، ص 566- 565.
ص: 726
شده که او در حال خواب بالا رفت. قوله: «یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ»، یعنی نفوس را میراند، و بدان! آن نفسی که هنگام مرگ گرفته می‌شود، آن نفسی است که در آن، زندگی و حیات است و آن، روح می‌باشد، و آن نفسی که در خواب گرفته می‌شود، آن، نفس تمیزدهنده عاقله است، پس این تفاوت، بین دو نفس است، و قوله: «مَنْ کانَ یُرِیدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِیها»، ابو علی گفته است: یعنی پاداش اعمال آنان را بدون کم و کاست، در دنیا، به وفور به آنان می‌رسانیم، و آن، چیزی است که از صحت و رزق، از آن روزی داده می‌شوند، و گفته‌اند: آنان اهل ریا هستند و آنچه را انجام داده‌اند، بیهوده و باطل است؛ یعنی برای آخرت کاری نکرده‌اند؛ بدین معنا که اعمال آنان، ثواب ندارد؛ زیرا آنان در انجام آن اعمال، آخرت را اراده نکرده و دنیا را اراده کرده‌اند، و آنچه را اراده کرده‌اند، به آنان تمام می‌دهند، و آنچه را عمل می‌کرده‌اند، باطل است؛ یعنی عملشان در نفس خود باطل است؛ به جهت این‌که برای وجه صحیح، که همان طلب رضایت خدا است، عمل نکرده‌اند؛ پس استحقاق ثواب و پاداش بر آن نیست، و قوله: «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ»، بعض فضلا گفته‌اند: آیه، دربردارنده مدح است به واسطه انجام دادن آن نذر، و آن نذر، سبب نزول آیه گردید، و در این قول، امت، اتفاق رأی دارند. از ابن عباس روایت شده که: «ان الحسن و الحسین علیهما السّلام مرضا، فعادهما رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله فی اناس، فقال: یا ابا الحسن! لو نذرت علی ولدیک! فنذر علی و فاطمه و فضه، جاریتهما، صوم ثلثة ایام، ان شفیا. فشفیا و ما معهم، شی‌ء، فاستقرض علی علیه السّلام من شمعون الخبیری ثلثة اصوع من شعیر، و طحنت فاطمه علیه السّلام صاعا و اختبزت خمسه اقراض، فوضعوها بین ایدیهم لیفطروا، فوقف علیهم مسکین، فاثروه و باتوا لم یذوقوا الا الماء؛ فاصبحوا صیاما؛ فلما امسوا و وضعوا الاطعام، وفق علیهم یتیم فاثروه، ثم وقف علیهم فی الثالثه اسیر، ففعلوا مثل ذلک، فنزل جبرئیل علیه السّلام بهذا السورة و قال:
خذها یا محمّد! هناک اللّه فی اهل بیتک.»؛ یعنی حسن و حسین علیهما السّلام بیمار شدند و پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله از آن دو با مهربانی دیدار نمود و فرمود: یا ابا الحسن! کاش برای بهبودی دو فرزندت نذری می‌کردی! پس علی علیه السّلام، فاطمه علیها السّلام و فضه، کنیز آنان، نذر نمودند، اگر
ص: 727
آن دو شفا یافتند، سه روز روزه بگیرند، پس آن دو شفا یافتند، و چیزی هم نداشتند، پس علی علیه السّلام سه صاع جو از شمعون خیبری قرض نمود و فاطمه علیه السّلام دو صاع از آن را آرد کرد و پنج قرص نان را با آن طبخ نمود، پس نان را پیش خود گذاشتند تا با آن افطار کنند، شخص بیچاره‌ای بر درب منزل آنان توقّف نمود، پس نان را بر او ایثار کردند و به جز آب، چیزی نخوردند و خوابیدند، و درحالی‌که روزه بودند، صبح کردند، پس همین‌که شام شد و غذا در سفره چیدند، شخص یتیمی بر آنان توقّف نمود، پس طعام را بر او ایثار کردند، و در روز سوم، شخص اسیری بر آنان رسید و آنان غذا را به او عطا کردند، پس جبرئیل علیه السّلام با این سوره، نازل گردید و گفت: ای محمّد! بگیر آن را که درباره اهل بیت تو است. خداوند به تو درباره اهل بیتت تهنیت گفت، و قوله: «وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفَّی»؛ یعنی در بهره‌های اسلام و تسلیم بودن، به ذبح فرزندش امتحان شد، پس بر آن عزم نمود، و بر عذاب قومش صبر و شکیبایی کرد، و ختنه نمود و بر درد و مصیبت آن شکیبایی کرد، پس وفا کرد حدود آنچه بدان امر شده بود، و گفته‌اند: وفّی (با تشدید فاء)، به معنای وفی (بدون تشدید فاء است)، لکن مؤکّد است، و در حدیث است که از امام علیه السّلام سؤال شد: «وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفَّی»، به چه معنا است؟ فرمود: کلمات وفی را می‌رساند که چون ابراهیم علیه السّلام صبح می‌کرد سه‌بار می‌گفت: «اصبحت و ربی محمود.
اصبحت و لا اشرک باللّه شیئا و لا ادعوا معه و لا اتخذ من دونه ولیا»، و قوله: «إِذَا اکْتالُوا عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ»، من قولهم: «استوفیت علیه الکیل»، و آن، زمانی است که تمام و کامل، آن را بگیرد. قال تعالی: «وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ إِذا کِلْتُمْ» و «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»، و وفا، ضد «غدر» است، گفته می‌شود: «وفی بعهده»، زمانی که خیانت نکرده است. «1»
و در مقدمه کتاب مرآة الانوار و مشکوة الاسرار فرموده: وفاة، توفی و آنچه مفید آن مفاد است، مانند: «یَتَوَفَّاکُمْ» و نحو آن. پس بدان که وفاة، به معنای مرگ بوده و توفّی در اکثر موارد، به معنای مردن است؛ زیرا اصل آن، تمام بودن زندگی دنیوی و بقای
______________________________
(1). مجمع البحرین، ص 90- 89.
ص: 728
ظاهری است و اطلاق آن، بر غیر این موارد، مانند: «نوم»، مثلا جایز است، و از آنچه در ترجمه مرگ و زندگی ذکر نموده‌ایم، تأویلات برای مرگ و مردن ظاهر می‌گردد، پس شاید اجرای بعضی از آنچه مناسب آنها است، در آنچه از موارد وفاة و توفّی مناسب می‌باشد، ممکن دانست، اما در اکثر موارد هم به معنای متعارف خواهد بود، و موفون و آنچه به معنای آن است، مانند: «الَّذِینَ یُوفُونَ» و نحو آن، از چیزهایی است که در نهایت بر وفا و ایفاء شامل می‌شود. گفته می‌شود: «وفی بالشی‌ء»، اوفی و وفی، به یک معنا است، و وفا؛ یعنی تمام و کمال. گفته می‌شود. «اوفی اللّه ذمتک.»؛ یعنی تمام کن آن را، و «وفت ذمتک»؛ یعنی تمام کن ذمه‌ات را. «استوفیت حقی»؛ یعنی حقم را تماما می‌گیرم، و در قرآن، تأویل وفای به عهد، «عقود»، «نذور» و مشابه آنها و آن کسانی که به آنها وفا می‌کنند، وارد شده، و در نذر و هم‌چنین در عهد و در عقود و غیر آن گذشت که مراد از آن، چیزهایی است که خدا بر بندگانش بعد توحید و نبوّت، پیمان گرفته است، از ایمان به ولایت، و این‌که وفای به این امور، باقی بودن بر آن و عدم انکار آن است. در بعضی زیارات آمده است که: «اشهد انک وفیت بعهد اللّه»، و بنابراین، تأویل آنچه در قرآن است، از این‌که خداوند به مردم آنچه را که استحقاق دارند، توفیه می‌کند؛ یعنی حقّ آنان از خیر و شر به تمامی می‌دهد، به این‌که آن، به نسبت بر ولایت و تمسّک به آن است و به نسبت ترک آن و نحو آن است. «1»
در فرهنگ لغات فرموده: وفاة؛ یعنی مرگ و جمع آن، وفیات است، و وفاء؛ یعنی تمام و رسان، و یک درم و چهار دانگ، و بیت شعری که اجزای آن تمام باشد، و وفی؛ یعنی تمام و پروفا، و آن‌که حق را بدهد و حقّ خود را تمام بستاند، و رسان. میفاء؛ یعنی باوفا و ایفاء؛ یعنی به سر بردن پیمان و دوستی، و برآمدن بر چیزی، و حقّ کسی را تمام دادن، و توفیه؛ یعنی حقّ کسی را به تمام دادن، و توفّی؛ یعنی میرانیدن، و تمام حق را گرفتن، و توافی؛ یعنی افزون شدن و تمام و کامل گردیدن، و استیفاء؛ یعنی تمام حق را گرفتن و طلب تمام حق کردن. متوفّی؛ یعنی میراننده، و متوفّی؛ یعنی مرده. «2»
______________________________
(1). مقدمه برهان، ص 223- 222.
(2). ملخص المنجد و منتهی الأرب، ص 970- 969.
ص: 729
در فرهنگ عمید فرموده: وفی (به فتح واو و به کسر فاء و تشدید یاء)؛ یعنی باوفا، به سربرنده عهد و پیمان، کسی که حق بدهد و حق بگیرد. اوفیاء، جمع آن است. وفیات (به فتح واو و به فتح یاء)، جمع وفیات است، و متوفی (متوفا) (به ضمّ میم و فتح تاء و واو و تشدید فاء)؛ فوت شده، مرده، و ایفاء؛ یعنی وفا کردن به عهد، به سر بردن پیمان دوستی، حقّ کسی را تمام دادن، و استیفاء؛ یعنی تمام فراگرفتن، طلب تمامی حق کردن، تمام حق را گرفتن، طلب تمام کردن و همه را گرفتن، و توافی (به فتح تاء و کسر فاء)؛ یعنی با یکدیگر وفا به عهد کردن، باهم تمام کردن. «1»

3. وفای به عهد در تفاسیر

شیخ طایفه، ابو جعفر محمّد بن حسن بن علی بن حسن طوسی قدّس سرّه در تفسیر تبیان فی قوله تعالی: «یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ» «2»، در معنای قوله: «أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ» فرموده: ابن عباس فرموده: به آنچه از طاعتم به شما امر نمودم و به آنچه از معصیتم شما را نهی نمودم درباره پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و غیر او، وفا کنید، «أُوفِ بِعَهْدِکُمْ»: تا از شما راضی باشم و شما را در بهشت داخل کنم، و آن را عهد نامید؛ زیرا مقدّم بر آن در کتاب‌های پیشین آمده است؛ هم‌چنان‌که فرمود: «یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ» «3»، و «عهد»، عبارت از عقد بر آنان است، در کتاب سابق، به آنچه بدان امر شدند و از آن نهی گردیدند. بعضی هم گفته‌اند: آن را عهد نامید، به واسطه تأکید آن به منزله عهد به معنای سوگند است. قال اللّه تعالی: «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ.» «4» «5»
______________________________
(1). فرهنگ عمید، ص 1234، 1051، 214، 132، 426.
(2). بقره/ 40.
(3). بقره/ 144.
(4). آل عمران/ 187.
(5). تبیان، ج 1، ص 183.
ص: 730
نیز فی قوله تعالی: «بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ» «1»، فرموده: «هاء» در قوله: «بِعَهْدِهِ»، احتمال دارد به اسم «اللّه» در قوله: «وَ یَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ»، برگردد، و احتمال دارد به «مَنْ» در قوله: «بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ» برگردد؛ زیرا «عهد»، به فاعل و مفعول اضافه می‌شود، و وفی و اوفی، دو لغت هستند. اهل حجاز می‌گویند:
اوفیت، و اهل نجد می‌گویند: وفیت، و قوله: «بَلی ، احتمال دو معنا را دارد: یکی از آن دو این است که اضراب از قسمت اول (جمله) بر وجه انکار آن باشد، و بر این اساس، عبارت: «مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ»، عبارت تامی است. دوم، آن است که اضراب از اول، و اعتماد بر بیان دوم باشد، و بر این اساس، عبارت گفته شده، تمام نیست. «بلی» و «نعم»، تفاوتشان در این است که «بلی» در جواب نفی است، مانند قوله: «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی ، و «نعم» یا «لا»، در جواب استفهام است، مانند: «زید فی الدار»، که جواب آن «نعم» یا «لا» است، و البته، فرمود: «فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ» و نفرمود: «فان اللّه یحبه»، تا عامل بر لفظ، وارد شود و صفتی که به واسطه آن، محبت خدا واجب می‌گردد، آشکار شود، اگرچه در آن معنای «فان اللّه یحبهم» می‌باشد. «2»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ» «3»، فرموده: این خطاب، از جانب خدای تعالی به مؤمنین است که به وحدانیت خدای متعال معترف بوده و برای پیامبرش صلّی اللّه علیه و آله در نبوتش تصدیق‌کننده‌اند، و در آنچه او از نزد خدا آورده، از شریعت اسلام، خداوند به آنان امر به وفا نمودن به عقود کرده است، و آن عقود، عبارت است از عهدهایی که آنان با خدا عهد بسته و به عنوان حقوق بر خودشان واجب نموده‌اند و به عنوان فروض، خودشان را بدان ملزم ساخته‌اند؛ خداوند متعال آنان را امر فرموده به اتمام وفا و کمال برای آنچه بر آنان لازم شده. اهل تأویل، در عقودی که خدای متعال در
______________________________
(1). آل عمران، 76.
(2). تبیان، ج 2، ص 506- 505، به اختصار.
(3). مائده/ 1.
ص: 731
این آیه به وفای به آن امر فرموده، اختلاف کرده‌اند، بعد از این‌که آنان اجماع دارند بر این‌که مراد از عقود، عهد است. گروهی گفته‌اند: آنها عقودی است که بعضی از اهل جاهلیت، با بعضی دیگر از آنان می‌بستند، تا به هنگامی که مورد ظلم و ستم یا تجاوز سوئی قرار می‌گیرند، آنها را یاری و پشتیبانی کنند، و این همان معنای سوگند است، و ابن عباس، مجاهد، ربیع، انس و بعضی دیگر، بر این نظرند. عقود، جمع عقد است، و اصل آن، بستن چیزی است به چیز دیگر، و آن، وصل نمودن آن چیز است به چیز دیگر؛ چنان‌که ریسمان را هنگامی که با آن چیزی را وصل می‌کنند، می‌بندند.
بعضی دیگر گفته‌اند: آن، امر از جانب خدای تعالی است برای اهل کتاب به وفا کردن به آنچه نسبت به آن، از آنها پیمان گرفت، در عمل به آنچه در تورات و انجیل است، در تصدیق محمّد صلّی اللّه علیه و آله و آنچه از جانب خدا بر او آمد، و در تأویل «بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ» در قوله:
«أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ» در این آیه، اختلاف نمودند؛ پس قومی گفتند: آن، همه چهارپایان از نوع شتر، گاو و گوسفند هستند، و قومی دیگر گفته‌اند: مراد از آن، جنین چهارپایان است که در شکم مادرهایشان پیدا می‌شود، آن‌گاه که مادرانشان تزکیه می‌شوند، درحالی‌که میته‌اند، و این قول، از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام روایت شده، و قوله علیه السّلام است که: «ذکات الجنین ذکات امه.»؛ یعنی به تزکیه مادر او است، و این نزد ما، مقبول است، و سزاوار می‌باشد آیه حمل بر عموم آن در جمیع بشود، و فی قوله تعالی:
«إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ»، در این‌که مراد از قوله: «إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ» چیست؟ اختلاف نمودند. پس بعضی گفته‌اند: مراد از آن، حلال بودن شتر، گاو و گوسفند است بر شما، به‌جز آنچه خدای تعالی آن را در تلاوت قوله: «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ الی اخر الایه» «1» بیان فرمود، و دیگران گفته‌اند: از آن، خوک را استثنا کرده است؛ قول اول، قوی‌تر است؛ زیرا قوله: «إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ»، ایجاب می‌کند که بر عموم آن، حمل شود، و آنچه خدای تعالی در کتابش حرام نموده، آنچه
______________________________
(1). مائده/ 3.
ص: 732
است در قوله: «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ الی اخر الایه»، ذکر نموده است، و در تأویل قوله: «غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ» اختلاف نمودند. برخی از آنان گفته‌اند: معنای آن، عبارت است: «اوفوا بالعقود غیر محلین الصید و انتم حرم احلت لکم بهیمة الانعام»، سپس در آن، تقدّم و تأخیر است، پس «غَیْرَ»، منصوب بر حال است از آنچه در قوله: «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» است از یادآوری «الذین آمنوا»، و تقدیر کلام، «أوفوا یا ایها الذین آمنوا بالعقود اللّه الی عقدها علیکم فی کتابه لا محلین و انتم حرم»، و دیگران گفته‌اند: معنای آن، «احلت لکم بهیمة الانعام الوحشیه من الظبأ و البقر و الحمر غیر محلی الصید غیر مستحلین اصطیادهم، و انتم حرم الا ما یتلی علیکم»، پس «غَیْرِ» بنابراین، منصوب بر حال بودن از کاف و میم‌ای که در قوله:
«أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ» وجود دارد، است، و تقدیر بنابراین، «احلت لکم بهیمة الانعام کلها الا ما بیّن لکم من وحشها غیر مستحلی اصطیادهم فی حال احرامکم» می‌باشد، و قوله: «إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ»؛ یعنی البته، خدا در خلقش، از حلال بودن چیزی که حلیتش را اراده کند و از حرام بودن چیزی که حرمتش را اراده کند و از واجب بودن چیزی که وجوب آن را اراده کند و غیر آنها از احکام و قضایایش، آنچه را بخواهد، انجام می‌دهد، پس آنچه شما را به آن امر فرموده، انجام دهید، و آنچه از شما را نهی فرموده، ترک کنید. «1»
همین‌طور فی قوله تعالی: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» «2»، فرموده:
حقیقت «اشْتَری ، درباره خدای تعالی جایز نیست؛ زیرا خریدار، چیزی را می‌خرد که مالک آن نباشد، و خدای متعال، مالک همه اشیا می‌باشد، و البته، مانند قوله: «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً»،* می‌باشد، و چون خدای تعالی به جهاد و جنگ علیه
______________________________
(1). تبیان، ج 3، ص 417- 413، به اختصار.
(2). مائده/ 111.
ص: 733
دشمنان راغب بوده و بر آن، ضامن ثواب و پاداش نیک می‌باشد، از آن، به خرید تعبیر شده، پس در این صورت، بها، ثواب بوده و جنس، طاعت است بر سبیل مجاز. خدای تعالی در این آیه خبر داده از این‌که: او خریداری می‌کند از مؤمنین، نفوس و اموالشان را به آنچه ضامن است بر آنان، از بذل ثواب در برابر آن، در قوله: «بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ»، به این‌که برای آنان بهشت باشد، تا با دشمنان خدا و دشمنان پیامبرش، جهاد کنند، پس دشمنان خدا را به قتل رسانده و دشمنان خدا آنها می‌کشند، و در برابر چنین مصیبتی، صبر و شکیبایی می‌کنند، و قوله: «وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا»، نصب «وَعْداً» بنابر مصدر بودن است، به آنچه بر آن «اشْتَری دلالت می‌کند؛ زیرا آن، دلالت دارد بر این‌که خداوند وعده داده، و «وعد»، خبر است به آنچه از خیر که مخبر نسبت به غیرش انجام خواهد داد، پس وعده به ثواب، دلالت دارد بر وجوب آن، از دو جهت: یکی، از جهت جزای بر طاعت، و دیگر، وفا نمودن به وعده، و قوله: «فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ»؛ یعنی البته، این وعده برای مجاهدین در این کتاب‌ها ذکر شده است، گفته‌اند: این دلالت بر این دارد که جهاد، بر اهل هر ملتی واجب است، و قوله: «وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ»؛ یعنی هیچ‌کس سزاوارتر از خدا به وفا کردن به عهد نیست. «فَاسْتَبْشِرُوا»؛ پس بشارت باد به شما، ای مؤمنین! «بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»؛ یعنی این خرید و فروش، تنها رستگاری و فلاح عظیمی است که قرین و همانند او هیچ چیزی نیست. «1»
فی قوله تعالی: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ» «2» هم فرموده: آن، عهدی که وفا به آن واجب است، عبارت از هر فعل نیکویی است که عقد بر آن بسته شود، و با عزم نمودن نسبت به آن، با خدا عهد نماید که آن را انجام دهد. در این صورت، آن فعل واجب گردیده و برای او مخالفت با آن، جایز نیست. سپس بزرگی نقض، برحسب ضرری است که به واسطه آن
______________________________
(1). تبیان، ج 5، ص 306- 305.
(2). نحل/ 91.
ص: 734
نزد فقها، نقض ایجاد گردد، پس هرگاه دید غیر آن فعل عهد شده بر آن، از آن بهتر است، باید آنی را که بهتر است، انجام دهد و کفاره بدهد، و اصحاب ما فرمودند: چون کاری بهتر از آن را بیابد، آن کار بهتر را انجام دهد و کفاره‌ای هم بر آن نیست. پس از آن فرمود: «وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها»، و آن، نهی از جانب خدای تعالی است نسبت به باطل نمودن سوگند بعد از عقد و تأکید آن، و در آیه، دلالت است بر این‌که سوگند بر معصیت و گناه، منعقد نمی‌شود؛ زیرا اگر منعقد بشود، نقض آن لازم است، و لذا اجماع بر این است که نقض آن واجب بوده و وفای به آن جایز نیست، و قوله: «وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا»؛ یعنی خدا بر آنچه شما نسبت به آن عهد می‌کنید، کافی است، «إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ»، از نقض عهد و وفای به آن. «1»
نیز فی قوله تعالی: «وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا» «2»، فرموده؛ نهی از جانب خدای متعال است برای جمیع مکلفین، نسبت به این‌که «وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»؛ یعنی به مال یتیم نزدیک نشوید، مگر آن نزدیک‌شدنی که نیکو باشد، و آن این است که مال یتیم را حفظ کند و آن را باو رد سازد یا این‌که بر آن به اندازه معروف، براساس آنچه شکی در آن نیست که نسبت به آن مال مصلح است، انفاق نماید، و اما در غیر آن صورت، برای احدی تصرّف در آن جایز نیست، و البته، نهی از نزدیک شدن را به مال یتیم اختصاص داد، اگرچه آن در مال هر بالغی بدون اذنش جایز نیست؛ زیرا این نهی، از آن جهت است که یتیم نیازمندتر است به این نهی، و طمع در مانند او، بیشتر است. قوله: «حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ»، قومی گفته‌اند: تا این‌که او به هجده سالگی برسد، و گروهی دیگر گفته‌اند:
تا به سنّ احتلام برسد، و قول گروهی دیگر که قول صحیحی است، این می‌باشد که: تا زمانی که به کمال عقلی برسد و رشد با او مأنوس گردد، و قوله: «وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ»، امر از جانب خدای تعالی است به وفای به عهد، و آن، عقدی است که پیش از آن، وثوق و
______________________________
(1). تبیان، ج 6، ص 420- 419.
(2). اسراء/ 34.
ص: 735
اطمینان از امر بودن آن، حاصل شده است، و هر زمانی که عقدکننده بر چیزی که جایز نیست، عقد ببندد، بر اوست که آن عقد فاسد را نقض کند و از آن بیزاری جوید، و البته، وفای به عقدی که نیکو و پسندیده است، واجب است، و قوله: «إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا»، در معنای آن، دو قول است؛ یکی این‌که: «کان مسؤولا عنه للجزاء علیه»، پس «عنه» از آن حذف شده، و قول دیگر این‌که مثل این‌که از عهد سوال می‌شود: «لم نقضت»: برای چه شدی؟ مانند این‌که از دختران زنده به گور شده، سؤال می‌شود: «بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ»؟
هم‌چنین فی قوله تعالی: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» «1»، فرموده: «تفث»، مناسک حج است، از وقوف، طواف، سعی، رمی جمرات و حلق بعد از احرام از میقات، و ابن عباس و ابن عمر گفته‌اند: «تفث»، جمع مناسک حج است، و ازهری گفته است: «تفث»، در زبان عرب شناخته شده نیست، مگر از قول ابن عباس، و قوله: «وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ»؛ یعنی به آنچه نذر نموده‌اید، وفا کنید، از نحر کردن، بنا به قول ابن عباس، و بنا به قول مجاهد، هرچه را در حج نذر کرده‌اید، و قوله: «وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ»، امر از جانب خدای متعالی است به طواف نمودن از بیت، و ابن زید گفته است: «بیت عتیق» نامیده شده، چون از زمان آدم علیه السّلام از مالکیت ظالمان آزاد بوده است، و گفته‌اند: به این جهت است که آن، اولین خانه‌ای است که بنا شده، نحو قوله تعالی: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً.» «2» پس از آن، ابراهیم علیه السّلام آن را تعیین حدود نمود، و گفته‌اند: به جهت این‌که از غرق شدن در ایام طوفان آزاد بوده، پس زمین، همه‌اش، غرق شده، به‌جز محلّ بیت، و این قول، از ابی جعفر، امام باقر علیه السّلام روایت شده، و طریقی که از جانب خدای تعالی به آن امر شده، در این آیه است، و قومی گفته‌اند: آن، طواف زیارت بوده و آن، رکن است، بدون خلاف، و از اصحاب ما، روایت است که مراد از آن، در این‌جا، طواف نساء است که با آن، وطی‌ء زنان مباح گردد، و آن، زیاده بر طواف زیارت است. «3»
______________________________
(1). حج/ 29.
(2). آل عمران/ 96.
(3). تبیان، ج 7، ص 276.
ص: 736
فی قوله تعالی: «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً» «1» هم فرموده: قوله:
«إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ»، و مراد از بیعت در این‌جا، بیعت حدیبیه است، و آن، بیعت رضوان است در قول قتاده و مجاهد، و مبایعه، عقد بستن با یکدیگر است بر شنیدن و اطاعت نمودن، مانند: عقد بستن و خرید و فروش به آنچه گذشت، پس برگشت از آن، جایز نیست، و گفته‌اند: آن، عقد بستن فروختن نفوسشان است در مقابل بهشت، برای این‌که همیشه در جنگ، یاری همراهشان باشد، و قوله: «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ»، در آن، دو قول است: یکی این‌که عقد بستن خدا در این بیعت، فوق عقد بستن آنها است؛ زیرا به وسیله بیعت با پیامبر صلّی اللّه علیه و آله خدا با آنان بیعت می‌کند. قول دیگر آن‌که:
نیروی خدا در یاری دادن به پیامبرش صلّی اللّه علیه و آله، فوق یاری دادن آنها است، و گفته‌اند: دست خدا در هدایت ایشان برتر است از دست آنان نسبت به اطاعت، و قوله: «فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ»، «نکث»، شکستن عقدی است که ملزم به وفای به آن هستند.
پس خدای متعال بیان فرمود به این‌که: هرکه این بیعت را بشکند، آن را علیه خودش شکسته است؛ زیرا آنچه را در آن، استحقاق عذاب است، به او برگشت می‌کند. «وَ مَنْ أَوْفی را گفته می‌شود، «اوفی بالعقد» است؛ یعنی به عقد وفا کند، و وفی و اوفی، لغت حجاز بوده و آن، لغت قرآن است، و قوله: «بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً»؛ یعنی هنگامی که به بیعت و یاری دین او و پیامبرش وفا کند، خداوند بعد از آن، پاداش عظیم و ثواب فراوانی به او اعطا می‌کند، و کسی که «هاء» در «عَلَیْهُ» را به ضم بخواند، و آن در قرائت حفص است، به واسطه این است که اصل بر آن است، و کسی که آن را به کسر بخواند، به واسطه مجاورت با یاء است. «2»
نیز فی قوله تعالی: «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً» «3»، فرموده:
«یُوفُونَ بِالنَّذْرِ»، تقدیر آن این است که: آنان کسانی هستند که به نذر وفا می‌کنند، و
______________________________
(1). فتح/ 10.
(2). تبیان، ج 9، ص 317.
(3). انسان/ 7.
ص: 737
هم‌چنین به آنچه بعد از آن است، وفا می‌کنند، و وفای به نذر، عبارت از انجام دادن آن چیزی است که بر آن، نذر کرده‌اند، و نذر، عقد بر انجام کاری بر وجه خیر و نیکی است، برای وقوع امری که می‌ترسد واقع نشود، و از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله روایت است که فرموده:
«لا نذر فی معصیة.»؛ یعنی در معصیت و گناه هیچ نذری نیست، و در نزد فقها، کفاره نذر مانند کفاره قسم است، و اصحاب ما روایت کرده‌اند، که کفاره نذر، مانند کفاره ظهار است، پس اگر قادر بر آن نبود، بر او است که کفاره قسم را بپردازد، و قوله: «وَ یَخافُونَ یَوْماً»؛ یعنی: و می‌ترسند از روزی که آن قیامت است، و این از صفت مؤمنین است، و قوله: «کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً»، مراد از «شر»، ترس‌ها و سختی‌هایی روز قیامت است، و «مُسْتَطِیراً»؛ یعنی پراکنده بوده و در دورترین جهات، شایع و منتشر است. «1»
شیخ ابی علی، فضل بن حسن طبرسی قدّس سرّه در تفسیر مجمع البیان، فی قوله تعالی: «یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ» «2»، فرموده: «یا بَنِی إِسْرائِیلَ»؛ یعنی ای فرزندان یعقوب! آنان را به پدر اعلایشان نسبت داده؛ هم‌چنان‌که فرمود: یا بنی آدم! و خطاب به یهود و نصاری است، و گفته‌اند: آن، خطاب به یهودی‌هایی است که در مدینه و اطراف آن بودند، و این قول از ابن عباس است. «اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ»، مراد از این نعمت، آن نعمتی است که بر گذشتگان آنان نمود، از: بسیاری پیامبران و کتب در بین آنان، رهایی آنان از فرعون، و غرق شدن فرعون بر شگفت‌انگیزترین وجوه، نزول من و سلوی بر آنان و ایجاد پادشاهی در آنان از زمان سلیمان علیه السّلام و غیر آن، و نعمت بر پدران آنان را نعمت بر آنان شمرد؛ زیرا فرزندان به فضیلت پدرانشان شرافت می‌یابند، و گفته‌اند: مراد از آن، نعمت‌هایی است که به آنها رسیده، از آن چیزهایی که به آنها اختصاص دارد، بدون پدرانشان، یا این‌که در آن نعمت‌ها با پدرانشان مشترکند، پس در این صورت، نعمت بر جمیع باشد، پس از این جهت، بقای پدرانشان تا زمانی است که تولید نسل کنند، و بنا بر قول دوم، یادآوری
______________________________
(1). تبیان، ج 10، ص 210- 209.
(2). بقره/ 40.
ص: 738
نعمت‌هایی است که بر آنان و گذشتگان آنان بوده از آنچه در قوله: «وَ إِذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً وَ آتاکُمْ ما لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ» ذکر نمود. ابن انباری گفته است: اراده کرده که به یاد آورید آنچه را بر شما انعام نمودم در آنچه به ودیعه شما سپردم، از علم تورات، و تبیین نمودن برای‌تان، از صفت محمّد صلّی اللّه علیه و آله، و ملزم نمودم شما را بدان، از تصدیق او و پیروی‌اش، سپس همین که او مبعوث گردید و شما از او پیروی نکردید، مانند فراموش‌کنندگان نسبت به این نعمت شدید، و قوله: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ»، گفته‌اند: در آن، وجوهی است؛ وجه اول این‌که: این عهد همان است که خدای تعالی در تورات با آنان عهد نمود که پیامبری را مبعوث می‌کند به نام محمّد صلّی اللّه علیه و آله، پس هرکه از او تبعیت کند، برای او دو پاداش است؛ یکی به واسطه تبعیت او از موسی علیه السّلام و ایمانش به تورات، و اجر دیگرش، به واسطه پیروی او از محمّد صلّی اللّه علیه و آله و ایمانش به قرآن، و هرکس از او روی بگرداند، گرانی بار گناهان او کامل می‌گردد و آتش جهنم پاداش او خواهد بود. پس فرمود: وفا کنید به عهد من درباره محمّد صلّی اللّه علیه و آله تا وفا کنم به عهد شما، در داخل نمودنتان در بهشت. از ابن عباس است که این را عهد نامید؛ چون او آن را در کتاب سابق تقدیم آنان کرده بود، و گفته‌اند: البته، آنان را عهد قرار داد، به جهت تأکید آن تا به منزله عهدی باشد که آن، سوگند است؛ هم‌چنان‌که خدای سبحان فرمود: «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ.» وجه دوم این‌که: آن عهدی است که آن را بر آنان نمود، آن جا که فرمود: «خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ»؛* یعنی به‌طور جدی، «وَ اذْکُرُوا ما فِیهِ»؛* یعنی آنچه را کتاب است. وجه سوم این‌که: آنچه را در سوره مائده با آنها عهد نمود، آن‌جا که فرمود: «وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً»، و خدای تعالی فرمود: «وَ قالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی الی الآخر الایة.» وجه چهارم این‌که: مراد از آن، اوامر و نواهی است. وجه پنجم این‌که: تعریف نعمت‌هایش را در این‌جا، برای آنان عهد بر آنها و میثاق قرار داد؛ چون آنان را ملزم
ص: 739
نمود به قیام به آنچه آنان را امر به قیام به آن می‌کند. هرکسی شکر این نعمت‌ها را به جا آورد، مثل این است که وفای به عهد و میثاق نموده، و از این اقوال، قول اول، قوی‌تر است؛ زیرا اکثر مفسرین برآنند، و قرآن بر آن گواهی می‌دهد، و قوله: «وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ»؛ یعنی در نقض و شکستن عهد، از من بترسید. در این آیه، دلالت است بر وجوب شکر نعمت، و در حدیث است که: «التحدّث بالنعم، شکر.»: بیان و نقل نعمت‌ها، خود شکر است، و در آن، دلالت است بر بزرگی گناه و معصیت در انکار نعمت‌ها و روپوش گذاشتن بر آنها، و لاحق شدن عذاب شدید بر کتمانشان، و هم‌چنین دلالت دارد بر ثبوت افعال بندگان؛ زیرا وقتی افعالی بر آنان نباشد، عهد، امر و نهی وعد و وعید صحت ندارد، و آن، منجر به بطلان رسل و کتب خواهد بود. «1»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ» «2»، فرمود:
پس خدای تعالی فرمود: «بَلی ، و در آن، نفی است برای آنچه قبلش بوده و اثبات است برای آنچه بعدش می‌باشد، مثل این‌که فرموده است: «ما امر اللّه بذلک و لا احبه و لا اراده، بل اوجب الوفاء بالعهد و اداء الامانه.»؛ یعنی خدا به آن امر نفرمود و آن را دوست نداشت و آن را اراده نکرد، بلکه وفای به عهد و ادای امانت را واجب نمود، و قوله: «مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ»، احتمال دارد هاء در «بِعَهْدِهِ»، به اسم خدا در قوله: «وَ یَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ»، در ذیل آیه قبل، برگشت داده شود، پس معنای آن «بعهد اللّه» است، و عهد نسبت به بندگانش، امر و نهی او است و احتمال دارد، آن، برگشت به «مَنْ» باشد، و معنای آن، «من اوفی بعهد نفسه» است، یعنی از خیانت و نقض عهد پرهیز کنید؛ «فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»؛ یعنی پس خدای تعالی او را دوست می‌دارد، جز این‌که آن را به ذکر متقین برگشت داد، تا صفتی را که به وسیله آن، محبت خدا واجب می‌گردد، بیان کند، و این، صفت مؤمن است، مثل این‌که فرموده است: «و اللّه یحب المؤمنین و لا یحب الیهود»، و از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله روایت است که فرمود: «ثلاث من کن فیه، فهو
______________________________
(1). مجمع البیان، ج 1، ص 94- 93.
(2). آل عمران/ 76.
ص: 740
منافق و ان صلّی و صام و زعم انه مومن: اذا حدث، کذب، و اذا وعد، اخلف، و اذا اوتمن، خان»؛ یعنی سه چیز است که در هرکه باشد، او منافق است، اگرچه او نماز بخواند و روزه بگیرد و گمان کند که مؤمن است: چون سخن می‌گوید، دروغ باشد، و چون وعده کند، تخلّف نماید، و چون مورد اطمینان در امانت قرار گیرد، خیانت کند، و از او صلّی اللّه علیه و آله است که فرمود: «من ائتمن علی الامانة، فاداها و لو شاء، لم یودها، زوّجه اللّه من الحور العین.»: هرکس مورد اعتماد بر امانت قرار گرفت و آن را ادا نمود، هرچند ادای آن را از او نخواهند، خدای تعالی از حور العین، هرکه بخواهد، به او تزویج کند. «1»
نیز فی قوله تعالی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ» «2»، در باب لغات آن فرموده: گفته می‌شود: «وفی بعهده وفاء» و «اوفی ایفاء»، به یک معنا بوده و اوفی، لغت اهل حجاز است و آن، لغت قرآن می‌باشد. «عقود»، جمع عقد است و به معنای معقود، و آن مؤکدترین عهدها است، و فرق بین «عقد» و «عهد» در این است که «عقد»، معنای استحکام و اطمینان در آن است و آن به انجام نرسد، مگر بین دو نفر عقدکننده؛ اما «عهد» گاهی به یک نفر هم محقق می‌شود، پس هر عهدی عقد هم هست، و هر عقدی عهد نمی‌باشد، و اصل آن بستن چیزی است به غیرش، و آن، وصل نمودن آن شی‌ء به غیرش است؛ چنان‌که ریسمان می‌بندد، و «بهیمه»، اسم است برای هر چهارپایی از حیوانات خشکی و آبی، و زجاج گفته است، هر زنده‌ای که ممیّز نیست، آن، «بهیمه» است، و «بهیمه» نامیده شده؛ چون از تمییز دادن مبهم است.
و در باب معنای آیه فرموده: خدای سبحان، مؤمنین را مخاطب نمود، پس فرمود:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»، و تقدیر آن، «یا ایها المؤمنون» است، و آن، اسم تکریم و تعظیم است، و قوله: «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»؛ یعنی به عهود، این از سخن ابن عباس و جماعتی از مفسرین است. پس در این عهود، بر اقوالی اختلاف نمودند: اول این‌که: مراد از آن،
______________________________
(1). مجمع البیان، ج 2، ص 463.
(2). مائده/ 1.
ص: 741
عهدهایی است که اهل جاهلیت، بعضی‌شان با بعضی دیگر از آنان در باب یاری، کمک و پشتیبانی به‌طور یکسان و برابر نسبت به کسی که مورد ظلم و تجاوز واقع می‌شد، می‌بستند، و این همان معنای سوگند است. این، قول ابن عباس و بعضی دیگر از مفسرین است. دوم این‌که: آن عهدهایی است که خدای سبحان از بندگانش گرفت نسبت به ایمان آوردن به او و طاعت از او، در آنچه برای آنان حلال کرد، یا بر آنان حرام نمود. این قول نیز از ابن عباس است، و در روایت دیگری او فرمود: آنچه را حلال کرد و حرام نمود و آنچه را واجب نمود و آنچه را حد قرار داد در قرآن، همه‌اش، عهود است؛ یعنی در آن تجاوز نکنید و آن را بشکنید، و مؤید برای آن، قوله: «وَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ» الی قوله: «سُوءُ الدَّارِ» است. سوم آن‌که: مراد از آن، عقودی است که مردم آن را بین خود می‌بندند، و مرد آن را با خودش منعقد می‌کند، مانند: عقد سوگندها، عقد ازدواج، عقد عهد، عقد بیع و عقد قسم. این قول، از ابن زید و زید بن اسلم است، و چهارم این‌که: آن، امر از جانب خدا برای اهل کتاب است به وفا به آنچه از آنها پیمان گرفته، از عمل به تورات و انجیل در تصدیق پیامبر ما و آنچه بر او از جانب خدا نازل گردید. این قول ابن جریح و ابی صالح است، و قوی‌ترین قول این اقوال، قول ابن عباس است که بیان می‌داشت: مراد از آن، عقودی است که خدا آن را بر بندگان واجب نمود، در حلال، حرام، واجبات و حدود؛ جمیع اقوال دیگر، در این قول، داخل است، پس واجب است وفای به جمیع آنها، به‌جز آنچه عقد در یاری دادن به امر قبیح و زشت است که آن، بدون اختلاف، ممنوع و حرام است. پس از آن، خدای سبحان به کلام دیگری ابتدا نمود، پس فرمود: «أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ»، و در تأویل آن اختلاف نمودند؛ اول این‌که: مراد از آن، چهارپایانند، و البته، «بهیمه» ذکر شده، به جهت تأکید؛ هم‌چنان‌که به «نفس»، «انسان» گفته می‌شود، پس معنای آن این است که: حلال شده چهارپایان برای شما، شتر، گاو و گوسفند است، و این، قول حسن، قتاده، سدی، ربیع و ضحاک است. دوم این‌که: مراد از آن، جنین چهارپایان است که در شکم مادرانشان
ص: 742
ایجاد می‌گردد، زمانی که مو بر بدن آنها روییده و مادرانشان تزکیه می‌شوند درحالی‌که آنها در شکم مادر مرده‌اند، پس تزکیه آنها تزکیه مادرانشان است. این، قول ابن عباس و عمر است و از ابی جعفر، امام باقر، و ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام نیز روایت شده، و سوم این که: بهیمة الانعام، وحشی‌های چهارپایان نظیر: آهو، گاو وحشی و گورخر (یا الاغ وحشی) است. این، قول کلبی و فرّاء است، و سزاوار می‌باشد آیه حمل بر جمیع بشود.
قوله: «إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ»؛ یعنی به‌جز آنچه تحریم آن در قرآن بر شما خوانده می‌شد، و آن، قوله: «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ» است. این، قول ابن عباس، حسن، مجاهد، قتاده و سدی است، و قوله: «غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ»، کسی که قایل است، آن، حال از «أَوْفُوا» است، معنایش این است: به عقود به‌جز آن صیدهایی که مقید به حرام نیستند و شما در حال احرام هستید، وفا کنید، و کسی که قایل است، آن، حال از «أُحِلَّتْ لَکُمْ» است، معنایش این است: برای شما بهیمه چهارپایان؛ یعنی چهارپایان وحشی از آهو، و گاو وحشی و گورخر، حلال گردید جز این‌که صید آنها، در حال احرام نیست، و کسی که قایل است، آن حال از «ما یُتْلی عَلَیْکُمْ» است، معنایش این است: که برای شما، بهیمه چهارپایان، همه‌اش حلال است، جز آنچه از صید که در آخر سوره بر شما تلاوت شد، که صید آنها، در حال احرام، بر شما حلال نیست. «إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ»؛ البته، معنایش این است که: همانا خداوند در خلقش آنچه را بخواهد، از حلال کردن آنچه می‌خواهد، و تحریم آنچه اراده تحریمش دارد، و ایجاب آنچه اراده وجوبش دارد، و غیر آن از احکام و قضایا، حکم می‌کند، پس آنچه را شما را بدان امر می‌کند، انجام دهید، و از آنچه شما را از آن نهی می‌کند، پرهیز نمایید؛ آن چیزهایی که در قولش: «أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ» است که دلالت دارد بر حلال نمودن خوردنش، ذبحش و نفع بردن از آنها. «1»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ
______________________________
(1). مجمع البیان، ج 3، ص 152- 151.
ص: 743
یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» «1»، فرموده:
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»، حقیقت «اشْتَری (خریداری کردن)، بر خدای تعالی جایز نمی‌باشد؛ زیرا خریدار چیزی را می‌خرد که مالک آن نیست و او عزّ اسمه مالک اشیا، همه‌اش، می‌باشد. لکن او مانند قوله: «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً»،* لفظ شراء و قرض را از روی لطف برای تأکید پاداش بیان فرمود، و چون خدای سبحان ضمانت پاداش را داد و خبر داد به این‌که او از مؤمنین نفوسشان را که در راه خدا بذل می‌نمایند، و هم‌چنین اموالشان را برای طلب رضای خدا انفاق می‌کنند، بنابراین‌که در مقابل آن، بهشت باشد، خریداری می‌کند، و از اعمش روایت است که او «بالجنه» قرائت نمود، و آن، قرائت عمر بن خطاب است، و جهاد گاهی با شمشیر است و گاهی با زبان، و چه‌بسا جهاد با زبان، رساتر باشد؛ چون سبیل اللّه همان دینش بوده و دعوت بر دین اولا به لسان است و شمشیر، تابع آن می‌باشد، و برای اقامه دلیل بر صحت مدلول اولی، روشن ساختن حق و بیان آن شایسته‌تر است، و آن جز به زبان نمی‌باشد، و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرموده است: «یا علی! لان یهدی اللّه علی یدیک نسمة، خیر مما طلعت علیه الشمس.»: ای علی! این‌که انسانی به دست تو به سوی خدای هدایت گردد، بهتر است از آنچه که خورشید بر آن طلوع نماید، و امام صادق علیه السّلام می‌فرمود: «ایا من لیست له همة! انه لیس لا بدانکم ثمن الا الجنه، فلا تبیعوها الا بها.»؛ یعنی، ای کسانی که دارای همّت نیستید! البته، برای بدن‌های شما جز بهشت، بهایی نیست، پس به‌جز به آن، آن را به چیز دیگری نفروشید. «یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ»، این، بیان برای آن غرضی است که به خاطر آن، آنها را می‌خرد. «فَیَقْتُلُونَ»: پس می‌کشید مشرکین را، «وَ یُقْتَلُونَ»؛ یعنی: و مشرکین آنها را می‌کشند؛ یعنی بهشت در عوض جهاد آنان است؛ خواه بکشند و خواه کشته شوند. «وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا»؛ یعنی وجوب بهشت برای آنان، وعده خدا است
______________________________
(1). توبه/ 111.
ص: 744
که آن حق بوده و هیچ شکی در آن نیست، و تقدیر آن، «وعدهم اللّه جنة علی نفسه حقا»؛ ای صدقا واجبا لا خلف فیه، و قوله: «فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ»: و این دلالت دارد بر این‌که همانا به هر ملتی که امر به جنگ شده، بر آن بهشت را وعده داده‌اند. این قول زجاج است، و قوله: «وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ»؛ یعنی هیچ‌کس در عهدش، از خدای تعالی وفادارتر نیست؛ زیرا او به عهدش وفا کرده و در هیچ حالی تخلّف نمی‌کند. «فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ»: پس با این خرید و فروش، شادمان باشید، تا آثار سرور و شادمانی را در چهرهایتان به سبب این خرید و فروش ببینید؛ زیرا شما آن چیزی را که مالک آن بودید، فروختید و بهای آن را دریافت کردید، و به جهت این‌که شما فنا و نیستی را در ازای بقا، و هلاکت را در ازای دوام فروختید. «وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»؛ یعنی خرید و فروش، پیروزی بزرگی است که هیچ چیزی مهم‌تر از آن نیست. «1»
همین‌طور فی قوله تعالی: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ» «2»، فرموده: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ»، ابن عباس گفته: «وعد»، از جمله عهد است، و مفسران گفته‌اند: «عهد»، آنچه است که وفا و انجام آن، واجب است، و «وعد»، آن چیزی می‌باشد که انجام آن نیکو است، اگر با خدا عهد کرد، حتما باید آن را انجام دهد، پس آن بر او واجب می‌گردد. «وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها»، این نهی از جانب خدای سبحان است بر شکستن سوگندها، و آن شکستن، عبارت است از مخالفت نمودن با موجبات آن، و ارتکاب آنچه مخالف با عقد آن است، و قوله: «بَعْدَ تَوْکِیدِها»؛ یعنی بعد از عقد و تحکیم تشدید آن با نام خدای تعالی، و گفته‌اند: بعد از تشدید و استحکام آن با عزم اراده و عقد با سوگند، برخلاف لغو سوگند، از ابی مسلم، «وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا»؛ یعنی محاسب است در آنچه شما با او بر آن عهد نموده‌اید، و گفته‌اند: کفیل به وفا است، و آن به
______________________________
(1). مجمع البیان، ج 5، ص 75.
(2). نحل/ 91.
ص: 745
واسطه این است که کسی که به خدا سوگند می‌خورد، مثل این است که خدا را به وفا و انجام دادن آنچه بر آن سوگند یاد نموده، کفیل کرده است، و گفته‌اند: قول آنان است که خدا بر من کفیل یا وکیل است، و گفته‌اند: مراد از کفیل به چیزی، این است که بر آن حافظ و نگهبان باشد، و انسان با ذکر اسم خدای تعالی به جهت سوگند، البته، امر را بر خودش تأکید می‌کند تا خدای سبحان آن امر را حفظ کند. «إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ»، از نقض کردن و یا وفا نمودن و انجام دادن آن، پس برحذر باشید از این‌که آن را به عهد بگیرید و آن را نقض کنید. «1»
فی قوله تعالی: «وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا» «2» هم فرموده: «وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ»، مراد از قرب، تصرّف نمودن در آن است. «إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»؛ یعنی با خصلت یا طریقه نیکویی، و در معنای آن، اقوالی است؛ یکی از آنها، ثمربخش کردن مال با تجارت است. دومین آنها، تعیین قیّمی است که فقط برای خوردن متعارف، از آن مال استفاده کند، نه برای لباس. سومین آنها این است که آن مال برای او حفظ شود تا این‌که بزرگ گردد. «حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ»، در معنایش اختلاف نمودند، پس گفته‌اند: آن، به حدّ احتلام رسیدن است، و گفته‌اند: آن به سنّ 18 سالگی رسیدن است، و سدی گفته است: آن به سنّ 30 سالگی رسیدن است. پس قوله: «حَتَّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ»، آن را نسخ نمود، و ابو حنیفه گفته است: چون به سنّ 25 سالگی برسد، مال او را در اختیارش گذارند، و گفته‌اند: چنانچه رشد در او مأنوس نشده، از این امر ممانعت کنند، و گفته‌اند: برای آن حدی نیست، بلکه باید بالغ شود و عقلش کامل گردد و رشد در او ایجاد و مأنوس شود، پس چون به این حد رسید، مالش را به او تسلیم کنند، و این قول، اقوای وجوه است، و بلوغ یتیم به اشد، چیزی نیست که تصرّف در مال او را به غیر احسن مباح کند، و لکن تقدیر آن، «و لا تقربوا مال الیتیم الا بالتی هی احسن علی الابد، حتی یبلغ اشده، فادفعوا الیه» است، و این به دلیل
______________________________
(1). مجمع البیان، ج 6، ص 382.
(2). اسراء/ 34.
ص: 746
قوله: «وَ لا تَأْکُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ یَکْبَرُوا» است. «وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ»، در سفارش به مال یتیم است و غیر آن، و گفته‌اند: هرچیزی که خدا به آن امر فرموده و از آن نهی کرده، آن از عهد است، و هم‌چنین گاهی چیزی با نذر و با عهد نسبت به آن، واجب می‌گردد، هر چند که در ابتدا واجب نباشد و تنها در هنگام عقد واجب شود. «إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا» عنه للجزاء علیه، پس عبارت «عنه للجزاء علیه»، از آن حذف شده؛ زیرا مفهوم است.
گفته‌اند: معنایش این است که: البته، از عهد سؤال می‌شود، پس به او گفته می‌شود:
برای چه نقض شدی؛ چنان‌که از دختران زنده به گور سؤال می‌شود: «بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ»؟ «1»
نیز فی قوله تعالی: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» «2»، فرموده: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ»؛ یعنی ژولیدگی‌های احرام، از گرفتن ناخن، چیدن مو، غسل نمودن و استعمال بوی خوش، باید زایل شود. این قول از حسن است، و گفته‌اند:
معنایش این است که مناسک حج را همه‌اش را به اتمام برسانند، از ابن عباس و ابن عمر، و زجاج است: «قضاء التفث»، کنایه از خروج از احرام و دخول در احلال است. «وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ»؛ یعنی: و با انجام دادن نذرهایتان آن را به اتمام برسانید و نفرموده:
«بنذورهم»؛ زیرا مراد از ایفاء، تمام نمودن است. ابن عباس گفته است: آن، نحر کردن آنچه از شتران است که نذر نموده‌اید، و گفته‌اند: آن، هرچیزی از اعمال خوب است که در ایام حج نذر کرده‌اند، و چه‌بسا انسان نذر کرده است، اگر خدا حج را روزی نماید، او صدقه دهد، و اگر نذرهایی به صورت مطلق بر مرد هست، افضل وفا کردن به آن نذرها در آن‌جا است. «وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ»، این، امر بوده، و ظاهر آن، اقتضای وجوب می‌کند، و گفته‌اند: مراد از آن، طواف زیارت است؛ زیرا آن، از ارکان حج است بدون خلاف، و گفته‌اند: آن، طواف صدر «3» است؛ زیرا خدای سبحان در پی مناسک،
______________________________
(1). مجمع البیان، ج 6، ص 414.
(2). حج/ 29.
(3). طریحی گفته است: طواف صدر، طواف رجوع از منی است.
ص: 747
همه‌شان، به آن امر فرموده. از اصحاب ما روایت شده که: مراد از آن، طواف نساء است که به واسطه آن وطی‌ء با زنان مباح می‌شود، و آن، بعد از طواف زیارت است، پس هنگامی که طواف زیارت را به جا آورد، برای او همه‌چیز، به‌جز زنان، حلال است، و چون طواف نساء را انجام داد، زنان هم برایش حلال می‌گردد. بیت عتیق همان کعبه است، و البته، «عتیق» نامیده شده؛ زیرا از این‌که به ملکیت بندگان درآید، آزاد است، و گفته‌اند: «عتیق» نامیده شده؛ زیرا از دسترسی ظالمان برای تخریب آن آزاد است، و ستمگری پیش از پیامبر ما صلّی اللّه علیه و آله آن را قصد نکرد، جز این‌که خداوند او را هلاک کرد، و تنها حجاج، را هنگام فروریزی و بنای دوباره آن هلاک نکرد، به برکت پیامبر ما صلّی اللّه علیه و آله؛ پس همانا خداوند سبحان به برکت او، امت را از عذاب استیصال ایمن نگه داشت، و گفته‌اند: به آن اسم نامیده شده، چون از طوفان آزاد بوده، پس در طوفان، زمین، همه‌اش، غرق شده، به‌جز جایگاه بیت، و گفته‌اند: به این اسم نامیده شده؛ چون آن، قدیم است، پس همانا آن اولین خانه‌ای است که برای مردم بنا گردیده. آدم علیه السّلام آن را بنا نمود. سپس ابراهیم علیه السّلام آن را تجدید بنا نمود. «1»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً» «2»، فرموده:
«إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ»، مراد از بیعت در این‌جا، بیعت حدیبیه بوده و آن، بیعت رضوان است که در آن با پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله تا پایان عمر بیعت کردند. «إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ»؛ یعنی بیعت نمودن با تو، بیعت نمودن با خداست؛ زیرا اطاعت از تو، اطاعت از خدا است، و البته، بیعت نامیده شده، چون عقد بر فروش نفوسشان است در برابر بهشت؛ زیرا یاری دادن و کمک نمودن در جنگ، بر آنان لازم است. «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ»؛ یعنی عقد با خدا در این بیعت، فوق عقد آنها است با خودشان؛ زیرا آنان به واسطه بیعت با پیامبر، با خدا بیعت کردند، پس مثل این است که با خداوند بدون واسطه بیعت نموده‌اند، و در
______________________________
(1). مجمع البیان، ج 7، ص 82- 81.
(2). فتح/ 10.
ص: 748
معنایش گفته شده: نیروی خدا در یاری دادن به پیامبرش، فوق یاری دادن آنها است به او؛ یعنی به نصرت خداوند نسبت به تو اعتماد کن، نه به نصرت آنها، هرچند با تو بیعت کردند، گفته شده: نعمت خداوند بر آنان به واسطه وجود پیامبرش صلّی اللّه علیه و آله، فوق دست‌های آنان است به طاعت و بیعت کردن، و گفته شده: دست خدا به پاداش نیکو دادن و آنچه بر بیعتشان وعده جزا به آنان داده است، فوق دست‌های آنان است بر صدقه و وفا. «فَمَنْ نَکَثَ»؛ یعنی هرکه آنچه را در بیعت بر آن عقد نمود، نقض کرد و آن را شکست، «فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ»؛ یعنی ضرر این نقض بیعت و بیعت‌شکنی به خودش برگشت کرده و بهشت و کرامتی برای او نیست. «وَ مَنْ أَوْفی ؛ یعنی: و هرکه بر وفا ثابت و پایدار بود، «بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ»: به آنچه از بیعت که با خدا بست، «فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً»؛ یعنی پاداش بزرگی را. «1»
همین‌طور فی قوله تعالی: «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً» «2»، فرموده:
در نزول آن، خاص و عام روایت کرده‌اند، آیات این سوره از قوله: «إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ» تا قوله: «وَ کانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً»، درباره علی، فاطمه، حسن، حسین علیهم السّلام و کنیزشان که فضه نامیده می‌شد، نازل گردیده و این قول، از ابن عباس، مجاهد و ابی صالح روایت شده است.
در معنای آیه هم فرموده: خدای سبحان این ابرار را توصیف نمود، پس فرمود:
«یُوفُونَ بِالنَّذْرِ»؛ یعنی در دنیا بر این صفت بوده‌اند، و ایفای به نذر، به انجام رسانیدن آنچه است که نذر نموده‌اند، پس چون طاعتی را نذر کنند، آن را تمام نمایند و به انجام رسانند، و گفته‌اند: آنچه از واجبات را که خدا بر آنان واجب کرده، به اتمام می‌رسانند.
«وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً»؛ یعنی در جهات مختلف تا اقصی نقاط، آشکار و منتشر است، و عذاب، «شر» نامیده شده؛ زیرا برای عقوبت‌شوندگان هیچ خیری در آن
______________________________
(1). مجمع البیان، ج 9، ص 113.
(2). انسان/ 7.
ص: 749
نیست، هرچند که در نفس خودش خیر است؛ چون استحقاق بر آن وجود دارد، گفته‌اند: مراد از شر در این‌جا، ترس‌های روز قیامت و سختی‌هایش است. «1»
ابو القاسم، جار اللّه، محمود بن عمر زمخشری خوارزمی در تفسیر کشّاف فی قوله تعالی: «یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ» «2»، فرموده: «إِسْرائِیلَ»، همان یعقوب علیه السّلام بوده و «إِسْرائِیلَ» لقب اوست، و معنای آن در زبان آنان، «صفوة اللّه» می‌باشد، و گفته‌اند: «عبد اللّه»، و آن به وزن ابراهیم و اسماعیل، غیر منصرفی همانند آنهاست برای وجود علم بودن و اعجمی بودن، و «اءسرائل» و «اءسرائلّ»، قرائت شده، و یادآوری آنان نسبت به نعمت‌ها، این است که از شکرشان فروگزاری نکنند، و به آنها اعتنا داشته باشند، و آن را عظیم و بزرگ شمرند، و آنچه تحت آن نعمت‌هاست، پیروی کنند، و از آن نعمت‌ها اراده کرده، آنچه را که بدان بر پدرانشان انعام نموده، از آن چیزهایی که بر آنان برشمرده است: از نجات دادن از فرعون و عذابش، از غرق کردن آنها، از عفو آنان نسبت به گوساله‌پرستی‌شان و پذیرفتن توبه آنان و غیر آنها و آنچه را بر آنان انعام فرمود، از ادراک زمان محمّد صلّی اللّه علیه و آله را که در تورات و انجیل، به آن بشارت داده شده بود، و «عهد»، به معاهد و معاهد جمیعا نسبت شده است. گفته می‌شود: «اوفیت بعهدی»؛ یعنی به آنچه بر آن عهد بستم، وفا نمودم، مانند قوله: «وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ»، «اوفیت بعهدک.»: به آنچه نسبت به تو بر آن عهد بستم، وفا نمودم، و معنای «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی»، این است که: و وفا کنید به آنچه با من نسبت به آن عهد بستید، از ایمان به من و طاعتم، مانند قوله: «بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ»، «وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ»، «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ»، و قوله: «أُوفِ بِعَهْدِکُمْ»؛ یعنی به آنچه با شما بر آن عهد نمودم، از نیکو پاداش دادن بر حسنات و اعمال خوب شما، «وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ»؛ یعنی پس عهد مرا نشکنید، و آن، از قول تو است که «زیدا رهبته»، و آن، در افاده اختصاص، از «إِیَّاکَ نَعْبُدُ»، مؤکدتر است. «3»
______________________________
(1). مجمع البیان، ج 10، ص 407.
(2). بقره/ 40.
(3). کشّاف، ج 1، ص 276- 275.
ص: 750
فرهنگ قرآن، اخلاق حمیده ج‌3 779
فی قوله تعالی: «بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ» «1» هم فرموده:
«بَلی ، اثبات است برای آنچه نفی نمودند از وجود راه بر آنان در امیین؛ یعنی بلی، بر آنان راهی در آنها است، و قوله: «مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ»، جمله مستانفه بوده و ضمیر در «بِعَهْدِهِ»، راجع است به «مَنْ أَوْفی ؛ یعنی هرکس به آنچه بر آن عهد نموده، به آن وفا کند و در ترک خیانت و حیله‌بازی خداترس باشد، پس خدا او را دوست می‌دارد. پس اگر بگویی: این عمومیت دارد که به نظر می‌رسد اگر اهل کتاب، به عهدهایشان وفا کنند و خیانت را ترک کنند، محبت خدا را کسب کنند. خواهم گفت: آری؛ زیرا آنان چون به عهدها وفا کنند، اول چیزی که در وفای به عهد، اعظم است، آن چیزی می‌باشد که از کتابشان اخذ می‌شود، و آن، ایمان به پیامبر است که او آنچه را با آنان می‌باشد، تصدیق‌کننده است، و اگر از خدا در ترک خیانت بترسد، البته، در دروغ بر خدا و تحریف کلمه، از او خواهد ترسید، و جایز است که ضمیر به اللّه تعالی برگشت کند؛ یعنی این‌که: هرکس به عهد خدا وفا کند و از او بترسد، پس البته، خدا او را دوست می‌دارد، پس اگر بگویی: کجا ضمیر راجع به جزای به «مَنْ» است؟ خواهم گفت: عموم متقین، قایم مقام رجوع ضمیر است. «2»
نیز فی قوله تعالی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ» «3»، فرموده: گفته می‌شود: «وفی بالعهد و اوفی به»، و از آن است، «وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ»، و «عقد»، عهدی است که مورد اعتماد است، تشبیه شده به بستن ریسمان و نحو آن. «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»، و آنها، عقدهایی است که خداوند آنها را بر بندگانش بسته و آنان را نسبت به آنها ملزم نموده است، از تکالیف واجب، و گفته‌اند: آنها عهدهایی است که بین خود می‌بندند، از عقود، امانات، سوگند و نحو آن، و ظاهر این است که آنها عقود الهی می‌باشد بر آنان، در دینشان از
______________________________
(1)- آل عمران/ 76.
(2). کشّاف، ج 1، ص 483.
(3). مائده/ 1.
ص: 751
قبیل حلال نمودن حلالش و حرام نمودن حرامش، و این کلام مقدمه بوده و تعقیب آن به تفصیل می‌آید، و آن قوله: «أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ» بوده و آنچه بعد از آن می‌آید.
«البهیمه»، هر چهارپای در خشکی و یا دریا است، و اضافه آن به «الْأَنْعامِ»، برای بیان است، و آن، اضافه به معنای «من» است، نظیر: خاتم فضه، و معنای آن، البهمیة من الانعام است، «إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ»؛ یعنی به‌جز حرام شده‌هایی که در قرآن بر شما تلاوت می‌شود، نحو قوله: «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ.» «إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ»، آیه تحریمی است و انعام می‌خوانیم، ازواج ثمانیه هستند، و گفته شده: «بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ»، آهو، گاو وحشی و نظیر آن هستند؛ کانّ آنها را اراده نموده‌اند از آنچه مماثل انعام است و به آنها نزدیک می‌باشد از جنس بهایم در نشخوارگی و نداشتن دندان درشت. پس به انعام اضافه شده برای ملابست شبه. «غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ»، منصوب بر حال از ضمیر در «لَکُمْ» است؛ یعنی این چیزها، برای شما حلال شد، نه در حال محلّ صید بودن، و اخفش گفته است: نصب آن از قوله: «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» است، و قوله: «وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ»، حال از «غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ» است. مثل این‌که گفته است، حلال کردیم برای شما، بعض چهارپایان را در حالی‌که شما آن زمانی که در حال احرام هستید، آنها را صید نکنید تا برای شما حرج آور نباشد. «إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ»، البته، خدای تعالی آنچه را از احکام، اراده می‌کند و می‌داند آنها حکمت و مصلحت است، به آن حکم می‌کند. «حرم»، جمع حرام بوده و آن، محرم است. «1»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» «2»، فرموده:
خدا پاداش نیکوی آنان را بنا بر آن‌که نفوس و اموالشان را در راه او بذل کنند، به خرید بهشت مثل زده است. «یُقاتِلُونَ»، در آن، معنای امر است، مانند قوله: «تُجاهِدُونَ فِی
______________________________
(1). کشّاف، ج 1، ص 591.
(2). توبه/ 111.
ص: 752
سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ»، قرائت شده «فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ»، بر بنای اولی برای فاعل (صیغه معلوم)، و بنای دومی برای مفعول (صیغه مجهول). «وَعْداً»، مصدر مؤکد است. خبر داد به این‌که: این وعده‌هائی را که به مجاهدین در راهش وعده داد، وعده‌ای است ثابت که آن را «فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ» اثبات نموده؛ هم‌چنان‌که آن را در «الْقُرْآنِ» اثبات نموده. پس از آن فرمود: «وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ»؛ زیرا خلف وعده، قبیح است، کریمان از خلق، با این‌که چنین کاری بر آنان جایز است برای نیازشان، بر آن اقدام نکنند، پس چگونه خواهد بود نسبت به کسی که بی‌نیاز مطلق است، آن‌که قبیح هرگز بر او جایز نباشد؟ و رساتر از این عبارت را در ترغیب به جهاد ملاحظه نخواهی کرد. «1»
همین‌طور فی قوله تعالی: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ» «2»، فرموده: «بِعَهْدِ اللَّهِ»، آن، بیعت با پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله بر اسلام است که «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ.» «وَ لا تَنْقُضُوا»، سوگند بیعت را نقض نکنید، «بَعْدَ تَوْکِیدِها»؛ یعنی بعد از استحکام و اعتماد آن به نام خدا، و «اکد» و «وکد»، دو لغت فصیح هستند، و اصل آن به واو بوده و همزه بدل است.
«کَفِیلًا»؛ یعنی شاهد و مراقب است؛ زیرا «کفیل»، حال آن‌که را برایش کفایت می‌کند، مراعات کرده و بر او حافظ و مراقب است. «3»
فی قوله تعالی: «وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا» «4» هم فرموده: «بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»، یعنی با آن خصلت و طریقه‌ای که نیکو است، و آن، حفظ نمودن او بر آن و به ثمر رساندنش است. «إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا»؛ یعنی مطلوب است از عهدکننده طلب شود که آن را ضایع نکند و به آن وفا نماید، و جایز است مراد از آن، صاحب عهد باشد؛ یعنی: «ان صاحب العهد کان مسؤولا.» «5»
______________________________
(1). کشّاف، ج 2، ص 216.
(2). نحل/ 91.
(3). کشّاف، ج 2، ص 425.
(4). اسراء/ 34.
(5). کشّاف، ج 2، ص 449- 448.
ص: 753
نیز فی قوله تعالی: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» «1»، فرموده: «قضا التفث»، کوتاه کردن موهای پشت لب، سبیل، گرفتن ناخن‌ها، زایل کردن موی زیر بغل، و ... است، و «تفث»، آلودگی و چرکی است. پس مراد از آن، برطرف کردن آلودگی است. «وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ»، با تشدید فاء خوانده شده. «نُذُورَهُمْ»؛ یعنی مواجب و مسبیات حجشان را یا آنچه از اعمال نیک را که در حجشان نذر نموده‌اند. «وَ لْیَطَّوَّفُوا»؛ یعنی طواف افاضه، و آن، طواف زیارت است که آن از ارکان حج بوده و با آن محلّ شدن به تمامی واقع می‌شود، و گفته‌اند: آن، طواف صدر بوده و آن، طواف وداع است. «الْعَتِیقِ»؛ یعنی قدیم؛ زیرا آن، اولین خانه‌ای بود که برای مردم وضع گردید. این، قول از حسن بوده و قول قتاده این است که: آن خانه، از جابرین و ستمکاران آزاد گردید؛ چه‌بسا جباری که روزگاری به سوی آن سیر کرد تا آن را خراب کند و خدا او را منع نمود، و از مجاهد است که مطلقا به تملّک کسی درنیامده است، و از او است که از غرق شدن آزاد گردید، و گفته‌اند: «بیت کریم»، از قول آنان: «عتاق الخیل و الطیر»، و زمانی که ابرهه تسلّط بر آن را قصد نمود، بر سر او آن آمد. «2»
فی قوله تعالی: «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً» «3» هم فرموده: همین‌که فرموده: «إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ»، آن را مؤکّد نمود تأکیدی که جنبه خیال و گمان دارد. پس فرمود: «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ»، و مراد این است که دست پیامبر خدا که بالای دست بیعت‌کنندگان است، دست خدا است، و خدا منزّه از جوارح و صفات اجسام است، و البته، معنای آن، بیان این است که عقد پیمان با پیامبر، مانند عقد او با خدا است، بدون تفاوت بین آن دو، مانند قوله تعالی: «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ»، و مراد بیعت رضوان است. «فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ»؛ یعنی ضرر عهدشکنی او برگشت نمی‌کند، مگر
______________________________
(1). حج/ 29.
(2). کشّاف، ج 3، ص 11.
(3). فتح/ 10.
ص: 754
بر خودش «فَسَیُؤْتِیهِ»، با نون و یاء خوانده شده. گفته می‌شود: «وفیت بالعهد و اوفیت به»، و آن، لغت تهامه است، و از آن است قوله تعالی: «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»، «وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ.» «1»
نیز فی قوله تعالی: «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً» «2»، فرموده:
«یُوفُونَ»، جواب کسی است که احتمالا بگوید: برای چه به آنان این روزی‌ها اعطا می‌شود. «الوفاء بالنذر»، مبالغه است در توصیف آنان بر بسیار ادا نمودن واجبات؛ زیرا کسی که به آنچه خودش بر خودش واجب نموده برای خدا، وفا کند، آنچه را خدا بر او واجب کرده، نسبت به ادای آن، وفادارتر است. «مُسْتَطِیراً»، آشکار، منتشر شونده، رسنده به دورترین جاهایی رسیدنی، از «استطار الحریق و استطار الفجر»، و آن، «طار» است، به منزله «نفر» از «استنفر». «3»
مولی الاجل، سید عبد اللّه بن محمّد رضا حسینی، معروف به شبّر در تفسیرش فی قوله تعالی: «یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ» «4»، فرموده، «یا بَنِی إِسْرائِیلَ»؛ یعنی ای فرزندان یعقوب! و «إِسْرائِیلَ»، به معنای صفوة اللّه است، و گفته‌اند: به معنای عبد اللّه است. «اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ»: و به یاد بیاورید، آن نعمتی را که بر شما انعام کردم؛ به این‌که محمّد را در شهر شما مبعوث کردم و دلایل صدق او را واضح و آشکار نمودم، و یا مراد از آن، چیزهایی است که بر پدران شما انعام نمودم، از نجات آنان از فرعون و غرق شدن فرعون. «أَوْفُوا بِعَهْدِی»: و به آن عهدی که بر شما بر زبان پیامبرانتان و گذشتگان از شما گرفتم که باید به محمّد صلّی اللّه علیه و آله ایمان بیاورند، وفا کنید. «أُوفِ بِعَهْدِکُمْ»: تا به وعده خود که همان رستگاری شما به نعمت‌های ابدی و همیشگی است، وفا کنم. «وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ»: و از من در نقض عهد بترسید، و «وَ إِیَّایَ»، منصوب است به واسطه آن ضمیری که آن را که مذکور است، تفسیر می‌کند، و آن در افاده تخصیص، از «ایای ارهبوا»، مؤکدتر است. «5»
______________________________
(1). کشّاف، ج 3، ص 543.
(2). انسان/ 7.
(3). کشّاف، ج 4، ص 196.
(4). بقره/ 40.
(5). تفسیر شبّر، ص 21.
ص: 755
نیز فی قوله تعالی: «بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ» «1»، فرموده:
«بَلی ؛ یعنی آری، بر آنان در آنها راهی است. «مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»، استیناف مقرّر است برای آنچه «بَلی آن را نیابت می‌کند، و ضمیر در «بِعَهْدِهِ»، برای خدا است یا برای من، و عموم متقین، باب عاید از جزا به «مَنْ» است، و به جای ضمیر نشسته، برای اشاره به علت، و اعتنا به تقوا، و آن، ادای واجبات و ترک محرمات است. «2»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ» «3»، فرموده: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»، در خبر است: «العهود»، شامل می‌باشد هرآنچه را که خدا بر بندگانش عقد بسته و آنان را به آن تکلیف می‌نماید، یا و آنچه را آنان بین خودشان عقد می‌کنند، «أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ»، «بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ»، ازواج ثمانیه و جنین در شکم مادرش است، وقتی مو و کرک بر بدن او بروید. پس تزکیه او به واسطه مادرش است.
«إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ»، تحریم آن، مانند آیه: «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ» است. «غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ»، حال از ضمیر «لَکُمْ» یا «أَوْفُوا» است. «وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ»، حال از ضمیر «مُحِلِّی» است؛ یعنی حلال شد برای شما درحالی‌که شما از صید کردن درحالی‌که در حال احرام هستید، امتناع کنید. «إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ»، از حلال کردن یا غیر آن. «4»
همین‌طور فی قوله تعالی: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» «5»، فرموده:
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ»؛ یعنی آنها را بر بذل اموال و نفوس پاداش
______________________________
(1). آل عمران/ 76.
(2). تفسیر شبّر، ص 142.
(3). مائده/ 1.
(4). تفسیر شبّر، ص 242.
(5). توبه/ 111.
ص: 756
می‌دهد. «بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ»، بالبناء للفاعل (یعنی «فَیَقْتُلُونَ»، به صیغه فعل معلوم خوانده شده)، «وَ یُقْتَلُونَ»، بالبناء للمفعول (یعنی به صیغه فعل مجهول خوانده‌اند)، و بالعکس قرائت شده. «فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ.» «وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ»؛ یعنی هیچ‌کس وفادارتر از او تعالی نیست. «فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ»: پس بشارت می‌دهند به خرید و فروش شما که توجّه به فروشتان داشتید. «وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ.» «1»
فی قوله تعالی: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ» «2»، و آن هرچیزی است که وفا به آن واجب است، و گفته‌اند: آن، بیعت با پیامبر صلّی اللّه علیه و آله است. «إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها»؛ یعنی توثیق آن و محکم نمودن آن با نام اللّه تعالی. «وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا»: و خدا را بر خودتان شاهدی بر وفای به عهدتان قرار داده‌اید. «إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ»: البته، خدای تعالی آنچه را از نقض عهد و وفای به آن انجام دهید، می‌داند. «3»
نیز فی قوله تعالی: «وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا» «4»، فرموده: «وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی»؛ یعنی به مال یتیم نزدیک نشوید، مگر با خوی و خصلتی که «هِیَ أَحْسَنُ»: آن خوی و خصلت، در حفظ مال او و ثمربخشی آن برای او بهتر باشد، «حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ»: تا او بالغ رشید گردد.
«وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ»، آن عهدی که از جانب خدای تعالی بر شما است؛ یعنی تکالیف او، یا به آنچه آن را عهد می‌بندید و غیر آن، وفا کنید. «إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا»، از او سؤال می‌شود نقض‌کننده آن را، یا خواهان وفای به آن است از عهدکننده آن. «5»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» «6»، فرموده: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ»: باید آن هنگام که محلّ می‌شوند، ژولیدگی‌ها را با
______________________________
(1). تفسیر شبّر، ص 438.
(2). نحل/ 91.
(3). تفسیر شبّر، ص 577.
(4). اسراء/ 3.
(5). تفسیر شبّر، ص 592.
(6). حج/ 29.
ص: 757
کوتاه کردن موهای پشت لب، گرفتن ناخن‌ها، تراشیدن موی سر و غسل نمودن، از بین ببرند. «وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ»: و باید به آنچه نذر کرده‌اند، وفا کنند و خوبی در انجام حجشان را خاطر جمع شوند. «وَ لْیَطَّوَّفُوا»: و باید طواف کنند طواف زیارت را یا طواف نساء را یا طواف وداع را یا آنچه را شامل آنها است، «بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ»؛ یعنی قدیم؛ زیرا آن، اول خانه‌ای است که وضع شده، یا کریم، و روایت شده که آن از غرق شدن و از تسلّط ظالمان آزاد شده است. «1»
همین‌طور فی قوله تعالی: «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً» «2»، فرموده:
«إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ»؛ یعنی البته، آن کسانی که با تو در حدیبیه بیعت می‌کنند. «إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ»: مسلما با خدا بیعت می‌کنند؛ زیرا اطاعت از تو، اطاعت او است. «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ»، تمثیلی است که آنچه را قبل از آن است، تأکید کند. «فَمَنْ نَکَثَ»: پس هر کس آن بیعت را نقض کند، «فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ»، مسلما ضرر آن نقض و پیمان‌شکنی به خودش برمی‌گردد. «وَ مَنْ أَوْفی ؛ یعنی بر وفا ثابت است، «وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ»: به آنچه از بیعت با خدا را که بر آن عهد نمود، «فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً»، که همان بهشت است. «3»
فی قوله تعالی: «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً» «4»، فرموده: «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ»، هوایش «مُسْتَطِیراً»: منتشر رونده در جهات باشد. «5»
استاد علّامه سید محمّد حسین طباطبایی قدّس سرّه در تفسیر المیزان فی قوله تعالی: «یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ» «6»، فرموده: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی الی آخر»، اصل «عهد»، حفاظ بوده و از آن معانی‌ای نظیر: عهد
______________________________
(1). تفسیر شبّر، ص 699.
(2). فتح/ 10.
(3). تفسیر شبّر، ص 1038.
(4). انسان/ 7.
(5). تفسیر شبّر، ص 1117.
(6). بقره/ 40.
ص: 758
به معنای میثاق، یمین، وصیت، لقاء، منزل و نحو آن، مشتق شده است. قوله تعالی:
«فَارْهَبُونِ»، «رهبه»، به معنای خوف بوده و مقابل آن، «رغبه» است. «1»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ» «2»، فرموده:
آیه، رد بر کلام آنان بوده و اثبات است برای آنچه نفی کرده‌اند با قولشان: «لَیْسَ عَلَیْنا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ»، و ایفای عهد، تمام نمودن آن است به وسیله حفظ شدن از غدر و نقص، و توفیه، بذل و اعطا است به تمامی، و استیفاء، گرفتن و دریافتن می‌باشد به تمامی، و مراد از عهد، آن چیزی است که خدا از بندگانش بر آن پیمان گرفته است که به او ایمان آورند و او را عبادت کنند، بنابر آنچه فرموده خدا در آیه آتی: «إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلًا» به آن اشعار دارد. یا مطلق عهد است که عهد خدای تعالی از جمله آن است، و قوله: «فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»، از قبیل قرار دادن کبری در موضع صغری است، برای برگزیدن اختصار، و تقدیر آن این است: «فان اللّه یحبه؛ لانّه متق و اللّه یحب المتقین»، و مراد این است که کرامت خدا برای بندگان متقینش، دوستی او برای آنان است، نه آنچه آنان پنداشتند از نفی سبیل. «3»
نیز فی قوله تعالی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ» «4»، فرموده: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»، «عقود»، جمع عقد بوده و آن، بستن یکی از دو چیز است به دیگری، به نوعی بستن که با آن، جدا کردن یکی از دیگری مشکل باشد، مانند: بستن ریسمان و نخ، و لازمه آن، التزام یکی از آن دو می‌باشد نسبت به دیگری، و جدا نشدن آن است از دیگری، و آن اولا نزد آنان در امور محسوسه معتبر بوده، سپس استعاره شد و شامل امور معنوی، مانند عقود معاملات که بینشان رواج دارد، از بیع یا اجاره یا غیر آن، و مانند همه عهدها و میثاق‌ها گردید. پس بر آنها این کلمه اطلاق شد؛ برای ثبوت اثر معنای آن‌که شناخت آن لزوم و التزام در آنهاست، و چون عقد، و همان عهد است، بر
______________________________
(1). المیزان، ج 1، ص 152.
(2). آل عمران/ 76.
(3). المیزان، ج 3، ص 289.
(4). مائده/ 1.
ص: 759
جمیع پیمان‌های دینی، از ارکان و از اجزا، که خدا از بندگانش گرفته، واقع می‌شود، مانند: توحید، سایر معارف اصلی، اعمال عبادی و احکام شرعی تأسیسا یا امضا، و از آنها است عقود معاملات و غیر آنها، و نیز لفظ «بِالْعُقُودِ» که جمع محلی به «ال» است، به ناچار نیکوترین وجه، حمل آن در آیه است بر آنچه شامل می‌باشد، هرچه که بر آن عقد صالح است، و با این بیان، ضعف آنچه بعضی از مفسرین ذکر کرده‌اند که مراد از «عقود»، آن عقودی است که مردم بین خودشان می‌بندند، مانند: بیع، نکاح و عهد، یا انسان آن را در خودش می‌بندد، مانند: عقد یمین، و همین‌طور آشکار می‌گردد ضعف قول بعضی مفسرین دیگر که مراد از آن را عهود جاهلیت دانسته‌اند، و نیز ضعف قول مفسرین دیگری را که مراد از آن را پیمان‌های گرفته شده از اهل کتاب نسبت به عمل نمودن به آنچه در تورات و انجیل است، دانسته‌اند، و قوله تعالی: «أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ»، «احلال»، همان اباحه بوده و «بهیمه»، اسم است برای هر چهارپایی از چهارپایان خشکی و دریایی، بنابر آنچه در مجمع آمده و بنابراین، اضافه «بَهِیمَةُ» به «الْأَنْعامِ»، از قبیل اضافه نوع است به اصناف آن، مانند قول ما که می‌گوییم:
نوع انسان و جنس حیوان، و گفته‌اند: «بهیمه»، جنین چهارپایان است، و بنابراین، معنا اضافه لامیه است، و هرگونه باشد، قوله: «أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ»، یعنی زوج‌های هشت‌گانه؛ یعنی خوردن گوشت آنان، و قوله: «إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ»، اشاره است به آنچه خواهد آمد، از قوله: «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ» الایه، و قوله: «غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ»، حال از ضمیر خطاب است در قوله: «أُحِلَّتْ لَکُمْ»، و مفاد آن، این است که حرمت داشتن آن چیزی که حلال بود، وقتی است که شکار آن در حال احرام باشد، مانند حیوانات وحشی، از قبیل: آهو، گاو وحشی و گور خر، وقتی که صید شوند، و بسا گفته‌اند: آن، حال از قوله: «أَوْفُوا» بوده یا حال از ضمیر خطاب است در قوله: «یُتْلی عَلَیْکُمْ»، و «صید»، مصدر به معنای مفعول است؛ چنان‌که «حُرُمٌ»، جمع حرام است به معنای محرم به اسم فاعل. «1»
______________________________
(1). المیزان، ج 3، ص 168- 167.
ص: 760
همین‌طور فی قوله تعالی: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» «1»، فرموده:
«اشتراء»؛ پذیرفتن عین متاع است با نقل بهای آن در معامله، و خدای سبحان در آیه، وعده قطعی‌ای را یادآوری می‌فرماید که برای کسانی که در راه خدا با نفوس و اموالشان جهاد می‌کنند، بهشت است، و یادآوری می‌کند نسبت به این‌که این را در تورات و انجیل یادآوری فرمود؛ هم‌چنان‌که در قرآن یادآوری می‌نماید، و خدای سبحان آن را در قالب تمثیل درآورده است. پس در آن بیعی تصوّر شده و او خودش را خریدار، و مؤمنین را فروشنده، و نفوس و اموال آنان را متاع و جنس، و بهشت را بها، و تورات و انجیل و قرآن را سند برای معامله قرار داده، و آن، از لطافت تمثیل است، پس از آن، مؤمنین را به آن فروششان بشارت داده و رستگاری عظیم را بر آنان تهنیت می‌گوید. «2»
فی قوله تعالی: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ» «3» هم فرموده: در مفردات گفته: «عهد»، حفظ شی‌ء و مراعات آن است حالی پس از حالی، و میثاقی که مراعاتش لازم است، عهد نامیده شده، و فرمود: «عهد فلان الی فلان یعهد»؛ یعنی عهد را به سوی او القا کرده و او را به حفظ آن سفارش می‌نماید، انتهی کلام راغب در مفردات، و ظاهر اضافه عهد به اللّه تعالی در قوله: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ»، این است که آن همان عهدی است که فرد در آن با خدا عهد می‌بندد که فعل کذایی بر من است، نه مطلق عهد، و نظیر این کلام، در نقض یمین می‌آید، و قوله: «وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها»، نقض یمین، شکستن آن و مخالفت نمودن با مقتضای آن است، و مراد از «یمین»، همان قسم خوردن با سوگند به خدای سبحان است، مثل این‌که سوگند به غیر از او، سوگند نیست، و دلیل بر آن، قوله: «وَ قَدْ
______________________________
(1). توبه/ 111.
(2). المیزان، ج 9، ص 419- 418.
(3). نحل/ 91.
ص: 761
جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا» است که بعد از آن آمده، و مراد از «تَوْکِیدِها»، احکام آن است با قصد و با عزم و با بودن آن برای امر برتری به خلاف قول آنان: «لا و اللّه»، «بلی و اللّه» و غیر آن، از انواع سوگند لغو، پس «توکید» در این آیه، مفید فایده «تعقید» در قوله:
«لا یُؤاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمانِکُمْ وَ لکِنْ یُؤاخِذُکُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الْأَیْمانَ» «1»، می‌باشد و شکستن به حسب اعتبار، از شکستن عهد زشت‌تر است، و اگرچه از هردو جمیعا نهی شده است؛ بنابر آن‌که توجّه به سوگند در شرع اسلام بیشتر است؛ هم‌چنان‌که در باب قضا انجام می‌شود، و به این ترتیب، معنای قوله تعالی: «وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا»، ظاهر می‌گردد، پس سوگندخورنده هنگامی که بگوید: «و اللّه لا فعلن کذا، یا لا ترکن کذا»، آنچه را بر آن سوگند یاد نموده، آن را معلّق نموده است به نوعی تعلیق بر خدای سبحان، و او را در وفا به آنچه بر آن سوگند یاد نموده، کفیلا عنه قرار داده. پس اگر سوگند را شکست و به آن وفا نکرد، بر کفیل او ثابت است که او را به کیفر و عقوبتش برساند، پس در شکستن، توهین و ناروایی‌ها به ساحت عزت و کرامت است، مضافا بر آنچه در نقض سوگند و نقض عهد باهم از انقطاع و جدایی از او سبحانه است بعد از تأکید اتصال. پس قوله: «وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا» الی آخر، حال از ضمیر جمع در قوله: «وَ لا تَنْقُضُوا» است، و قوله: «إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ»، در معنای تأکید نهی است به این‌که آن عمل، مبغوض بوده و او تعالی نسبت به آن بسیار دانا است. «2»
نیز فی قوله تعالی: «وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا» «3»، فرموده: نهی از خوردن مال یتیم است، و آن، از گناهان کبیره‌ای است که خدا آتش را بر ارتکاب به آن گناهان وعده داده است. قال تعالی: «إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً» «4»، و در نهی از نزدیک شدن به مال، مبالغه است برای این‌که سختی و شدت حرمت را نتیجه
______________________________
(1). مائده/ 89.
(2). المیزان، ج 12، ص 358- 357.
(3). اسراء/ 34.
(4). نساء/ 10.
ص: 762
دهد، و قوله: «إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»؛ یعنی به طریقه‌ای که آن، نیکوتر است و در آن، مصلحت رشد و افزونی مال او هست، و قوله: «حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ»، آن، اوایل زمان بلوغ و رشد او است، و در این موقع، مال یتیم بودن، از او مرتفع می‌شود، پس محدود کردن با این جمله، برای این است که نهی از قرب، در معنای امر به نگهداری و حفظ مال یتیم باشد، مثل این‌که گفته شود: «احتفطوا علی ماله، حتی یبلغ اشده، فتردّوه الیه»، و به عبارت دیگر، کلام در معنای قول ما است که بگوییم: «لا تقربوا مال الیتیم ما دام یتیما»، و قوله تعالی: «وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا»؛ یعنی مسؤول عنه است، و آن، از نوع حذف و وصل رایج در کلام است، و گفته‌اند: مراد، سؤال از نفس عهد است، پس البته، جایز است که در روز قیامت، اعمال مثال پیدا کنند، پس له انسان یا علیه او شهادت دهند و برای او شفاعت کنند یا با او دشمنی نمایند. «1»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» «2»، فرموده: «تفث»، پراکندگی در بدن بوده و «قضای تفث» از بین بردن آن ژولیدگی‌هایی است که به واسطه احرام عارض شده، از قبیل: گرفتن ناخن‌ها، چیدن مو و نحو آن، و آن، کنایه از خارج شدن از احرام است، و مراد از «لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ»، به انجام رسانیدن آن چیزی است که به واسطه نذر یا نحو آن، بر آنان لازم است، و قوله «وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ»، مراد، طواف نساء است، بنابر آنچه در تفسیر ائمه اهل بیت علیهم السّلام است، پس البته با خارج شدن از احرام، هرچه را به واسطه احرام حرام شده بود، برای او حلال می‌گردد، به‌جز زنان. پس با طواف نساء، زن برای او حلال می‌گردد، و «بیت عتیق»، همان کعبه مشرفه است. به آن اسم نامیده شده به واسطه قدیمی بودن. البته، آن اول خانه‌ای است که برای عبادت خدا بنا شده؛ هم‌چنان‌که خدای تعالی فرمود: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمِینَ» «3»، و بر این خانه، امروز چهار
______________________________
(1). المیزان، ج 13، ص 95.
(2). حج/ 29.
(3). آل عمران/ 96.
ص: 763
هزار و اندی گذشته و آن، آباد است، و در روز نزول آیات، بیش از دو هزار و پانصد سال بر آن گذشته بود. «1»
همین‌طور فی قوله تعالی: «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً» «2»، فرموده:
«بیعه»، نوعی از میثاق است به بذل طاعت. در مفردات فرموده: «و بایع السلطان، اذا تضمّن بذل الطاعة له بما رضخ له.»؛ یعنی با سلطان بیعت نمود، هنگامی که بذل طاعت برای او را ضمانت نمود با بخشش کمی به او (پایان سخن راغب در مفردات).
کلمه «بیعه»، از بیع به معنای معروف آن گرفته شده، و عادت بر این بود که هنگامی که قطعیت بیع را اراده می‌کردند، فروشنده دست خود را به دست خریدار می‌داد، پس کانّه آنان با این عملشان تمثیل می‌کردند نقل ملک را با نقل تصرّفاتی که معظم آنها با دست انجام می‌گیرد، به خریدار، با دست بر هم زدن، برای همین «تصفیق»، دست بر هم زدن به هنگام بذل طاعت، بیعت و مبایعه نامیده شد، و حقیقت معنای آن، دست دادن بیعت‌کننده با سلطان است مثلا تا با آن آنچه را او می‌خواهد، عمل کند. پس قوله:
«إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ»، نازل نمودن بیعت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله است به منزله بیعت خدای تعالی، به ادعای این‌که آن بیعت همین بیعت است، پس آنچه با آن با پیامبر صلّی اللّه علیه و آله روبه‌رو می‌شوند، از بذل طاعت، روبه‌رو نمی‌شود با آن جز خدای سبحان را؛ زیرا طاعت او طاعت خدا است. پس از آن، آن را با تقریر و تأکید زیاد با قوله: «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ»، بیان فرمود: آن‌جا که دست او پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را دست خدا قرار داد؛ هم‌چنان‌که تیراندازی او صلّی اللّه علیه و آله را تیراندازی خودش قرار داد در قوله: «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمی «3»، و در نسبت آنچه از شأن که برای او صلّی اللّه علیه و آله است، به نفس او تعالی، آیات بسیاری می‌باشد، مانند قوله تعالی: «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ» «4»، و قوله: «فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما
______________________________
(1). المیزان، ج 14، ص 407.
(2). فتح/ 10.
(3). انفال/ 17.
(4). نساء/ 8.
ص: 764
یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ»، «نکث»، شکستن عهد و بیعت است، و جمله، تفریع بر قوله: «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ» است، و معنای آن این است که: وقتی بیعت با تو بیعت با خدا باشد، پس شکننده بیعت با تو، شکننده بیعت با خدا است، و بدان متضرّر نمی‌شود مگر خودش؛ چنان‌که منتفع به وفا کردن نمی‌شود مگر خودش؛ چرا که مسلما خدای تعالی بی‌نیاز از عالمیان است، و قوله: «وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً»، بر آن وعده زیبا و پسندیده‌ای است بر حفظ عهد و وفا نمودن به آن. «1»
فی قوله تعالی: «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً» «2» هم فرموده:
«مُسْتَطِیراً»، اسم فاعل از «استطار» است، هنگامی که آشکار شد و در همه‌جا انتشار یافت غایت انتشار، و آن، رساتر از «طار» است، چنان‌که گفته شده: گفته می‌شود:
«استطار الحریق و استطار الفجر»؛ هنگامی که در نهایت وسعت، توسعه پیدا کند، و مراد از «استطاره شر الیوم» که آن روز قیامت است، به رسیدن سختی‌ها و ترس‌های آن و آنچه در آن است از عذاب به غایت و نهایت آن، و مراد از وفای به نذر، آن چیزی است که ظاهرش معروف است از معنایش، و قول قایل که مراد از آن، چیزی است که قلوبشان بر آن عقد بسته است، از عمل به واجبات، یا آنچه قلوبشان بر آن عقد بسته، از پیروی کردن از شارع در جمیع آنچه تشریع نموده، خلاف ظاهر لفظ است بی‌آن‌که دلیلی بر آن دلالت داشته باشد. «3»
استاد محقق آیت اللّه ابی محمّد یعسوب الدّین رستگار جویباری در تفسیر بصائر فی قوله تعالی: «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً» «4»، در تفسیر و تأویل آن فرموده:
این خوبان آنچه را به واسطه نذر لازم بود از اعمال شایسته، انجام دهند، برای طلب رضای خدای تعالی، آن را انجام دادند. پس آنان از عذاب خدای عزّ و جلّ و علا می‌ترسیدند. ترس آنان به واسطه ترک وفا به نذر بود. آنان از روزی می‌ترسیدند که
______________________________
(1). المیزان، ج 18، ص 299- 298.
(2). انسان/ 7.
(3). المیزان، ج 20، ص 215.
(4). انسان/ 7.
ص: 765
ترس‌ها و سختی‌ها، ترساندن‌های آن و عذابش، شدیدتر از همه ترس‌ها، سختی‌ها، ترساندن‌ها و عذاب‌هایی است که در غیر آن روز از روزهای دنیا وجود دارد. «1»
در تفسیر نمونه فی قوله تعالی: «یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ» «2»، ضمن تفسیر آن، فرموده: و از آن‌جا که داستان نجات بنی اسرائیل از چنگال فرعونیان و خلافت آنها در زمین، سپس فراموش کردن پیمان الهی و گرفتار شدن آنها در چنگال رنج و بدبختی، شباهت زیادی به داستان آدم دارد، بلکه فرعی از آن اصل کلی محسوب می‌شود، خداوند در آیه مورد بحث و ده‌ها آیه بعد از آن، فرازهای مختلفی از زندگی بنی اسرائیل و سرنوشت آنها را بیان می‌کند تا آن درس تربیتی که با ذکر سرنوشت آدم آغاز شد، در این مباحث تکمیل گردد، روی سخن را به بنی اسرائیل کرده، چنین گوید: ای بنی اسرائیل! به خاطر آورید، نعمت‌های مرا که به شما بخشیدم، و به عهد من وفا کنید تا من نیز به عهد شما وفا کنم، و تنها از من بترسید. در حقیقت، این سه دستور (یادآوری نعمت‌های بزرگ خدا، وفای به عهد پروردگار، ترس از نافرمانی او)، اساس تمام برنامه‌های الهی را تشکیل می‌دهد.
و در بحث نکته‌ها زیر عنوان: «دوازده پیمان خدا با یهود چه بود؟»، فرموده: آن‌که از آیات قرآن استفاده می‌شود، این پیمان همان پرستش خداوند یگانه، نیکی به پدر و مادر، بستگان، یتیمان و مستمندان، خوش‌رفتاری با مردم، برپا داشتن نماز، ادای زکات و دوری از اذیت و آزار و خونریزی بوده است. شاهد این سخن، آیه 83 و 84 همین سوره است: «وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ.» در حقیقت، این دو آیه اشاره بر ده پیمان مختلف است که خدا از یهود گرفته بود و با ضمیمه کردن آیه 12 سوره مائده: «وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ
______________________________
(1). بصائر، ج 51، ص 119.
(2). بقره/ 40.
ص: 766
مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً وَ قالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ» که دو پیمان دیگر دایر به ایمان انبیا و تقویت آنان، از آن استفاده می‌شود، روشن می‌گردد که آنها در برابر آن نعمت‌های بزرگ الهی تعهّدهای فراوانی کرده بودند و به آنها وعده داده شده بود، که اگر به اینها وفادار بمانید، در باغ‌هایی از بهشت جای خواهید گرفت که نهرها از زیر قصرها و درختانش جاری است؛ «وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ.» «1»
فی قوله تعالی: «بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ» «2»، در ضمن تفسیر آن فرموده: کلمه «بلی» در لغت عرب، برای اثبات مطلبی است، ولی معمولا در مواردی ذکر می‌گردد که سؤال به صورت منفی مطرح شود، مانند این‌که خداوند می‌فرماید: «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ»: آیا من پروردگار شما نیستم. «قالُوا بَلی : گفتند: آری؛ هم‌چنان‌که (نعم) در جواب سؤال اثباتی ذکر می‌گردد، مانند: «فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قالُوا نَعَمْ» (آیا آنچه را پروردگار وعده داده بود، به حقیقت یافتید؟ گفتند: آری). آیه مذکور، نفی کلام یهود است. آنان با گفتن «لَیْسَ عَلَیْنا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ» (خوردن مال غیر اهل کتاب برای ما حرمتی ندارد)، برای خود آزادی عملی قایل بودند، و با همین ادعای نابجا و بدون دلیل، آیه مقیاس شخصیت و ارزش آدمی و دوستی خدا را، به وفای به عهد، و عدم خیانت در امانت بالخصوص، و تقوا به‌طور عموم، ذکر می‌کند و می‌گوید:
«مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ.» «3»
نیز فی قوله تعالی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ» «4»، ضمن تفسیر آن فرموده: باید توجّه داشت که «عقود»، جمع «عقد» است. در اصل، به معنای جمع کردن اطراف یک چیز محکم است، و به همین مناسبت، گره زدن دو سر طناب یا دو طناب را باهم
______________________________
(1). تفسیر نمونه، ج 1، ص 203- 200.
(2). آل عمران/ 76.
(3). تفسیر نمونه، ج 2، ص 624.
(4). مائده/ 1.
ص: 767
«عقد» می‌گویند، سپس از این معنای حسی، به مفهوم معنوی انتقال یافته و به هرگونه عهد و پیمان، «عقد» گفته می‌شود، منتها طبق تصریح جمعی از فقها و مفسران، «عقد» مفهومی محدودتر از عهد دارد؛ زیرا عهد به پیمان‌هایی گفته می‌شود که استحکام کافی دارند، نه به هر پیمان، و اگر در بعضی از «روایات» و «عبارات مفسران»، «عقد» و «عهد» به یک معنا آمده است؛ منافات با آنچه گفتیم ندارد؛ زیرا منظور، تفسیر اجمال این دو کلمه بوده، نه بیان جزییات آن.
و در تفسیر «بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ» فرموده: «انعام»، جمع «نعم» به معنای شتر و گاو و گوسفند است. «بهیمه» از ماده «بهمه» (بر وزن تهمه)، در اصل به معنای «سنگ محکم» است، و به هرچیزی که درک آن، مشکل باشد، «مبهم» گفته می‌شود، و به تمام حیوانات که دارای نطق و سخن نیستند، «بهیمه» اطلاق می‌شود؛ زیرا صدای آنها دارای ابهام است، امّا معمولا این کلمه را فقط در مورد چهارپایان به کار می‌برند، و درندگان و پرندگان را شامل نمی‌شود، و از آن‌جا که «جنین» حیوانات نیز دارای یک نوع ابهام است، «بهیمه» نیز نامیده می‌شود. بنابراین، حلال بودن «بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ»، و یا به معنای حلیت بچه‌هایی است که در شکم حیوانات حلال گوشت وجود دارد (بچه‌هایی که خلقت آنها کامل شده و مو و پشم بر بدن آنها روییده است)، و از آن‌جا که حلیت حیواناتی، مانند: شتر، گاو و گوسفند، قبل از این آیه برای مردم مشخص بوده، ممکن است آیه اشاره به حلیت جنین‌های آنها باشد. «1»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» «2»، در تفسیر آن زیر عنوان: «یک تجارت بی‌نظیر»، می‌فرماید: و از آن‌جا که در هر معامله در حقیقت «پنج رکن اساسی» وجود دارد که عبارتند از: خریدار، فروشنده متاع، قیمت و سند
______________________________
(1). تفسیر نمونه، ج 4، ص 248- 243.
(2). توبه/ 111.
ص: 768
معامله، خداوند در این آیه به تمام این ارکان اشاره کرده است. خودش را خریدار، و مؤمنان را فروشنده، و جان‌ها و اموال را متاع، و بهشت را «ثمن» (بها) برای معامله، قرار داده است، و به دنبال آن، به «اسناد» معتبر و محکم به این معامله که پنجمین رکن است، اشاره کرد، می‌فرماید: این وعده حقی است بر عهده خداوند که در سه کتاب آسمانی: تورات، انجیل و قرآن آمده است. «وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ»، سپس برای تأکید روی این معامله بزرگ، اضافه می‌کند، چه کسی وفادارتر، به عهدش از خدا است: «وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ»، و از همه جالب‌تر این‌که پس از انجام مراسم این معامله، همان‌گونه که در میان تجارت‌کنندگان معمول است، به طرف مقابل تبریک گفته و معامله را معامله پرسودی برای او می‌خواهد و می‌گوید: بشارت باد بر شما به این معامله‌ای که انجام دادید: «فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ»، و این پیروزی و رستگاری بزرگی برای همه شما است: «وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ.» «1»
همین‌طور فی قوله تعالی: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ» «2»، در تفسیر آن فرموده: در این آیه، به بخش دیگری از مهم‌ترین تعلیمات اسلام می‌پردازد که آن، مسأله وفای به عهد و پایبند بودن به پیمان‌ها و ایستادگی در مقابل سوگندها است. نخست می‌فرماید: به عهد الهی هنگامی که به او بستید، وفادار باشید: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ.» سپس اضافه می‌کند: و سوگندهای خود را بعد از تأکید، نقض نکنید: «وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها»، و درحالی‌که به نام خدا سوگند یاد کرده‌اید، و خداوند را کفیل و ضامن خود قرار داده‌اید: «وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا»؛ چرا که خداوند از تمام اعمال شما آگاه است: «إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ.»
و در بحث نکته‌ها، زیر عنوان: «فلسفه احترام به عهد و پیمان»، در ضمن آن، فرموده: امیر مؤمنان، علی علیه السّلام، در «فرمان مالک اشتر»، به اهمیت این مسأله و جاهلیت
______________________________
(1). تفسیر نمونه، ج 8، ص 149- 148.
(2). نحل/ 91.
ص: 769
اشاره کرده است و آن را مهم‌ترین مسأله می‌شمرد، و تأکید می‌کند که حتی مشرکان نیز به این امر پایبند نبوده‌اند؛ زیرا عواقب دردناک پیمان‌شکنی را دریافته بودند. در دستورات جنگی اسلامی می‌خوانیم، حتی امان دادن یک نفر از سربازان عادی به فرد یا افراد از لشکر دشمن، برای همه مسلمانان لازم المراعاة است. مورخان و مفسران می‌گویند: از جمله اموری که در صدر اسلام سبب شد، گروه‌های زیادی اسلام، آیین بزرگ الهی را پذیرا گردند، همین پایبند بودن مسلمین به عهد و پیمان‌هایشان، و مراعات سوگندهایشان بود. این امر تا آن‌جا اهمیت دارد که در روایت از سلمان فارسی می‌خوانیم: «تهلک هذه الامة بنقض مواثیقها»: هلاکت این امت، به خاطر پیمان‌شکنی‌هایش خواهد بود؛ یعنی همان‌گونه که وفای به عهد و پیمان، موجب قدرت و شوکت و پیشرفت است، پیمان‌شکنی سبب ضعف و ناتوانی و نابودی خواهد بود. «1»
فی قوله تعالی: «وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا» «2» هم در تفسیر و ترجمه آن فرموده: به اموال یتیمان نزدیک نشوید: «وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ.» نه تنها اموال یتیمان را نخورید، بلکه حریم آن را کاملا محترم شمارید، ولی از آن‌جا که ممکن است این دستور دستاویزی گردد، برای افراد ناآگاه که تنها به جنبه‌های منفی می‌نگرند، و سبب می‌شود که اموال یتیمان را بدون سرپرست بگذارند و به دست حوادث بسپارند، لذا بلافاصله استثنای روشنی برای این حکم ذکر کرده و می‌گوید: مگر به طریقی که بهترین طرق است: «إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ.» طبق این تعبیر جامع و رسا، هرگونه تصرّفی در اموال یتیمان که به منظور حفظ، اصلاح و تکثیر و اضافه کردن بوده باشد و جهات لازم برای پیشگیری از هدر رفتن این اموال در نظر گرفته شود، مجاز است؛ بلکه خدمتی است آشکار به یتیمان که قادر بر حفظ مصالح خویشتن نیستند. البته، این وضع تا زمانی ادامه دارد که به حدّ رشد فکری و
______________________________
(1). تفسیر نمونه، ج 11، ص 377 و 383- 382.
(2). اسراء/ 34.
ص: 770
اقتصادی برسد، آن‌گونه که قرآن در ادامه آیه مورد بحث، از آن یاد می‌کند: تا زمانی که به حدّ قدرت برسد: «حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ»، سپس به مسأله وفای به عهد پرداخته، می‌گوید: به عهد خود وفا کنید؛ چرا که از وفای به عهد سؤال کرده می‌شود: «وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا.» «1»
نیز فی قوله تعالی: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» «2»، زیر عنوان: بخش مهم دیگری از مناسک «حج»، تفسیر فرموده: بعد از آن باید آلودگی‌ها و زواید بدن را برطرف سازند: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ» و به نذرهای خود وفا کنید: «وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ»، و طواف خانه کعبه، خانه‌ای که خدا آن را از گزند حوادث مصون داشته و آزاد کرده است، به جا آورند: «وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ.» «تفث»، به گفته بسیاری از ارباب لغت و مفسران معروف، به معنای چرک، کثافت و زواید بدن، هم‌چون: ناخن و موهای اضافی است، و به گفته بعضی، در اصل به چرک‌های زیر ناخن و مانند آن گفته می‌شود.
و درباره وفای به نذر فرموده: و اما منظور از وفای به نذر، آن است که بسیاری از مردم، نذر می‌کردند که در صورت توفیق برای حج، علاوه بر مناسک حج، قربانی‌های اضافی و صدقات یا کارهای خیری انجام دهند، و گاه می‌شد که بعد از رسیدن به مقصد، نذرهای خود را به دست فراموشی می‌سپردند. قرآن تأکید می‌کند که در وفای به نذر کوتاهی نکنند. اما این‌که چرا کعبه را «بیت العتیق» گفته‌اند، با توجه به این‌که «عتیق» به معنای آزاد شدن از بند رقّیت است، ممکن است از این نظر باشد که خانه کعبه از قید ملکیت بندگان آزاد است و در هیچ زمانی، جز خدا مالکی نداشته است و نیز از قید سیطره جبارانی هم‌چون: ابرهه‌ها، آزاد شده است. «3»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً» «4»، در تفسیر
______________________________
(1). تفسیر نمونه، ج 12، ص 110- 109.
(2). حج/ 29.
(3). تفسیر نمونه، ج 14، ص 88- 85.
(4). فتح/ 10.
ص: 771
آن فرموده: کسانی که با تو بیعت می‌کنند، در حقیقت با خدا بیعت می‌کنند و دست خدا بالای دست آنها است: «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ.» «بیعت»، به معنای پیمان بستن برای فرمانبرداری و اطاعت از کسی است، و چنین مرسوم بوده که آن کس که پیمان می‌بست، دست خود را در دست پیشوا و رهبر خود می‌گذاشت و پیمان وفاداری را از این طریق اظهار می‌داشت. سپس می‌افزاید: هرکس نقض عهد و پیمان‌شکنی کند، در حقیقت، به زیان خود پیمان‌شکنی کرده و عهد خویش را شکسته: «فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ»، و آن کسی که در برابر عهدی که با خدا بسته، وفادار بماند و حقّ بیعت را ادا کند، خداوند پاداش عظیمی به او خواهد داد: «وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً.» «نکث» از ماده «نکث» (بر وزن مکث)، به معنای بازگشودن و واتابیدن است، سپس در مورد پیمان‌شکنی و نقض عهد به کار رفته. «1»
همین‌طور فی قوله تعالی: «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً» «2»، تفسیر فرمود: آنها به نذر خود وفا می‌کنند: «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ»، و از روزی که عذاب و شر آن گسترده است، بیمناک هستند: «وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً.» جمله «یوفون» و «یخافون» و جمله‌های بعد از آن، که همه به صورت «فعل مضارع» آمده، نشان می‌دهد که این، برنامه مستمر و همیشگی آنان است. البته، همان‌گونه که در شأن نزول گفتیم، مصداق اتم و اکمل این آیات، امیر مؤمنان علی و فاطمه زهرا و فرزندان آنها حسن و حسین علیهم السّلام می‌باشند که نذر خود را در سه مورد سه روز، روزه داشتن، ادا کردند و جز با آب افطار ننمودند، و قلب آنان از خوف خدا و خوف قیامت مالامال بود. «مُسْتَطِیراً»، به معنای گسترده و پراکنده است و اشاره به عذاب‌های گوناگون و وسیع آن روز عظیم می‌باشند. «3»
______________________________
(1). تفسیر نمونه، ج 22، ص 45- 44.
(2). انسان/ 7.
(3). تفسیر نمونه، ج 25، ص 353- 351.
ص: 772

4. وفای به عهد در تفاسیر روایی‌

علّامه سید هاشم بن سید سلیمان بن سید اسماعیل حسینی بحرانی در تفسیر برهان، و محدث جلیل علامه شیخ عبد علی بن جمعه عروسی در تفسیر نور الثقلین، و علّامه شیخ جلال الدین، عبد الرحمن سیوطی رضی اللّه عنه در تفسیر در المنثور، روایاتی را در ذیل هریک از آیات منتخب این فصل آورده‌اند که در این باب، بعد از ذکر هر آیه، به نقل برخی از آن روایات می‌پردازیم.
فی قوله تعالی: «یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ» «1»، روایاتی را ذکر نموده‌اند، از جمله:
الف- ابن بابویه در کتاب علل الشرایع با اسنادش از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام روایت کند که فرمود: «و یعقوب هو اسرائیل و معنی اسرائیل عبد اللّه؛ لان اسرا هو عبد، و ایل هو اللّه عزّ و جلّ»:
و یعقوب همان اسرائیل بوده و معنای اسرائیل، عبد اللّه است؛ زیرا «اسر» به معنای عبد بوده و «ایل» همان اللّه عزّ و جلّ است، و در خبر دیگری هم روایت شده که: «ان اسرا هو القوة، و ایل هو اللّه عزّ و جلّ، فمعنی اسرائیل قوة اللّه.»: همانا «اسر» همان قوه بوده و ایل همان اللّه عزّ و جلّ است، پس معنای «اسرائیل»، قوة اللّه می‌باشد. «2»
ب- در عیون الاخبار با اسنادش تا برسد به امیر المؤمنین علیه السّلام، حدیثی طولانی نقل شده که در ضمن آن، از حضرت از شش نفر از پیامبران سؤال گردیده که برای آنان دو اسم است، پس آن حضرت گفت: «یوشع بن نون، و هو ذا الکفل، و یعقوب و هو اسرائیل ...»؛ یعنی یوشع بن نون، و او ذا الکفل است، و یعقوب که او اسرائیل است. «3»
ج- محمّد بن یعقوب از علی بن ابراهیم با اسنادش، از سماعه از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام که حضرت درباره قوله عزّ و جلّ: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی»، گفت: «بولایة امیر المؤمنین علیه السّلام. اوف بعهدکم اوف لکم الجنه.»؛ یعنی امام صادق علیه السّلام فرمود: به ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام به عهدتان وفا کنید تا به عهدم، بهشت، برای شما وفا کنم. «4»
______________________________
(1). بقره/ 40.
(2). نور الثقلین، ج 1، ص 71، حدیث 156 و 157.
(3). نور الثقلین، ج 1، ص 71.
(4). نور الثقلین، ج 1، ص 72، حدیث 160- برهان، ج 1، ص 57.
ص: 773
د- علی بن ابراهیم، از پدرش با اسنادش، از جمیل، از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام روایت کند که مردی به آن حضرت گفت: فدایت گردم، خدای متعال می‌فرماید: «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»، و ما دعا می‌کنیم ولی دعای ما به اجابت نمی‌رسد؟ حضرت پاسخ داد:
«لانکم لا تفون بعهده، و ان اللّه یقول:" وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ"، و اللّه، لو وفیتم اللّه، لو فی اللّه لکم.»: به این جهت است که شما به عهد او (تعالی) وفا نمی‌کنید، و البته خدای تعالی می‌فرماید: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ.» به خدا سوگند، اگر شما برای خدا (عهد او را) وفا کنید، مسلما خدا بر شما وفا می‌کند. «1»
ه- ابن بابویه از پدرش و او با اسنادش از لیث بن ابی سلیم، از مجاهد، از ابن عباس و او گوید، همین‌که خدای تبارک و تعالی قوله: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ» را نازل نمود، پیامبر فرمود: «و اللّه، لقد خرج آدم من الدنیا و قد عاهد علی الوفا لولده شیث، فما وفی له، و لقد خرج نوحا من الدنیا و عاهد قومه علی الوفاء لولده سام، فما وفت امه، و لقد خرج ابراهیم من الدنیا و عاهد قومه علی الوفا لولده اسماعیل، فما وفت امه، و لقد خرج موسی من الدنیا و عاهد قومه علی الوفاء لوصیه یوشع بن نون، فما وفت امته، و لقد رفع عیسی بن مریم و قد عاهد قومه لوصیه شمعون بن حمون الصفا، فما وفت امته، و انی مفارقکم عن قریب و خارج من بین اظهرکم و قد عهدت الی امتی فی عهدی علی بن ابی طالب علیه السّلام و انها الراکبة سنن من قبلها من الامم فی مخالفة وصیی و عصیانه، الا و انی مجدد علیکم عهدی فی علیّ علیه السّلام، و" فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً"، ایها الناس! ان علیا امامکم من بعدی و خلیفتی علیکم، و هو وصیی و وزیری و اخی و ناصری و زوج ابنتی و ابو ولدی و صاحب شفاعتی و حوضی و لوائی، من انکره، فقد انکرنی، و من انکرنی، فقد انکر اللّه عزّ و جلّ، و من اقرّ بامامته، فقد اقرّ بنبوّتی، و من اقرّ بنبوّتی، فقد اقرّ بوحدانیة اللّه عزّ و جلّ ایها الناس! من عصا علیا، فقد عصانی، و من عصانی، فقد عصی اللّه عزّ و جلّ، و من اطاع علیا، فقد اطاعتی، و من اطاعنی، فقد اطاع اللّه عزّ و جلّ. یا ایها الناس! من ردّ علیّا علیه السّلام فی قول او فعل، فقد ردّ علیّ، و من ردّ علی، فقد ردّ علی اللّه
______________________________
(1). نور الثقلین، ج 1، ص 73، حدیث 162- برهان، ج 1، ص 57.
ص: 774
عزّ و جلّ فوق عرشه. یا ایها الناس! من اختار منکم علی علیّ اماما، فقد اختار علیّ نبیا، و من اختار علیّ نبیا، فقد اختار علی اللّه ربا. یا ایها الناس! ان علیا سیّد الوصیین و قائد العز المحجلین و مولی المؤمنین؛ ولیّه ولیّی و ولیّی ولیّ اللّه و عدوّه عدوّی، و عدوّی عدوّ اللّه عزّ و جلّ. ایها الناس! اوفوا بعهد اللّه فی علیّ، یوفّ لکم بالجنة یوم القیامة.»؛ یعنی به خدا سوگند، آدم از دنیا خارج گردید درحالی‌که بر وفا نمودن به فرزندش شیث، عهد گرفته بود، پس بر او وفا نشد، و نوح از دنیا خارج گردید درحالی‌که از قومش، بر وفا نمودن به فرزندش، سام، عهد گرفته بود، پس امتش وفا نکردند، و ابراهیم از دنیا خارج گردید درحالی‌که از قومش بر وفاداری نسبت به فرزندش، اسماعیل، عهد گرفته بود، پس امتش وفا نکردند، و موسی از دنیا خارج گردید درحالی‌که از قومش بر وفاداری نسبت به وصیش، یوشع بن نون، عهد گرفته بود، پس امتش وفا نکردند، و عیسی بن مریم بالا رفت درحالی‌که از قومش نسبت به وصیش، شمعون بن حمون الصفا، عهد گرفته بود، پس امتش وفا نکردند، و من به زودی از شما مفارقت کرده و از پیش شما خارج می‌گردم، درحالی‌که با امتم عهد کرده‌ام درباره عهدم، علی بن ابی طالب علیه السّلام درحالی‌که امت من هم بر سنت‌های امت‌های قبل از خودشان در مخالفت با وصی من و نافرمانیش خواهند رفت. آگاه باشید! که من عهدم را درباره علی علیه السّلام بر شما تجدید می‌کنم، «فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً»: پس هرکس عهد خود را بشکند، علیه خود عهدشکنی می‌کند، و هرکس به آنچه عهد بسته، وفا کند، پس به زودی اجری بزرگ داده می‌شود. ای مردم! همانا علی امام شما پس از من و جانشینم بر شما می‌باشد، و او وصی من، وزیر من، برادر من، یاور من، شوهر دختر من، پدر دو فرزندم، صاحب شفاعت من، حوض من و پرچم من است، هرکس او را انکار کند، مرا انکار کرده است، و هرکس مرا انکار کند، خدای عزّ و جلّ را انکار نموده است، و هر کس به امامت او اقرار کند، به نبوّت من اقرار کرده، و هرکس به نبوّت من اقرار کند، به وحدانیت خدای عزّ و جلّ اقرار کرده است. ای مردم! هرکس علی را نافرمانی کند، مرا
ص: 775
نافرمانی کرده، و هرکس مرا نافرمانی کند، خدای عزّ و جلّ را نافرمانی کرده است، و هر کس علی را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده، و هرکس مرا اطاعت کند، خدای عزّ و جلّ را اطاعت نموده است. ای مردم! هرکس علی علیه السّلام را در قول یا عمل رد کند، مرا رد کرده است، و هرکس مرا رد کند، خدای عزّ و جلّ را در بالای عرشش رد کرده است. ای مردم! هرکس از بین شما بر علی امامی را اختیار کند، بر من پیامبری اختیار کرده، و هر کس بر من پیامبری اختیار کند، بر خدای تعالی پروردگاری اختیار نموده است. ای مردم! همانا علی سرور اوصیا و رهبر عزتمند نخبگان و مولای مؤمنان است؛ دوست او، دوست من است، و دوست من، دوست خدا است، و دشمن او، دشمن من است، و دشمن من، دشمن خدای عزّ و جلّ است. ای مردم! به عهد خداوند درباره علی وفا کنید تا او برای شما به بهشت در روز قیامت وفا کند. «1»
و- امام ابو محمّد عسکری علیه السّلام فرمود: «قال اللّه عزّ و جلّ:" یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ" لما بعث محمّدا صلّی اللّه علیه و آله اقررته فی مدینتکم، و لم اجشمکم الحط و الترحال الیه، و اوضحت علاماته و دلائل صدقه، لئلا یشتبه علیکم حاله،" وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی"، الذی اخذته علی اسلافکم، انبیائهم، و امروا ان یودوا الی اخلافهم لیومن بمحمد العربی القرشی الهاشمی المبان بالآیات و المؤیّد بالمعجزات التی منها: ان کلمته ذراع مسمومة، و ناطق ذئب، و حنّ علیه عود المنبر «2» و لم یوید نبیا من انبیائها بدلالة الا جعل له مثلها او افضل منها، و الذی جعل من اکبر اولیائه، علی بن ابی طالب علیه السّلام، شقیقه و رفیقه؛ عقله من عقله، و علمه من علمه، و حلمه من حلمه، مویّد دینه بسفیه الباتر بعد ان قطع المعاذیر للمعاندین بدلیله القاهر و علمه الفاضل و فضله الکامل،" أُوفِ بِعَهْدِکُمْ"، الذی اوجبت لکم به نعیم الابد فی دار الکرامة و مستقر الرحمة،" وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ" فی مخالفة محمّد صلّی اللّه علیه و آله؛ فانی القادر علی صرف بلاء من یعادیکم علی موافقتی و هم لا یقدرون علی صرف انتقامی عنکم، اذا آثرتم مخالفتی.»؛ یعنی خدای عزّ و جلّ فرمود: «یا
______________________________
(1). برهان، ج 1، ص 58- 57- نور الثقلین، ج 1، ص 72- 71، حدیث 159.
(2). و کثر اللّه له القلیل من الطعام و لان له الصلب من الاحجار و صلّیت له المیاه السیّاله.
ص: 776
بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ»: ای فرزندان اسرائیل! به یاد بیاورید نعمت مرا که بر شما انعام نمودم، آن هنگام که محمّد صلّی اللّه علیه و آله را مبعوث گردانیدم و او را در شهر شما مستقر نمودم و شما را به فرود آمدن و رفتن به سوی او وادار نساختم، و نشانه‌ها و دلایل صدق او را واضح و آشکار نمودم تا حال او بر شما مشتبه نشود، «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی»: و به عهد من وفا کنید، آن عهدی که پیامبران بنی اسرائیل بر پیشینیانتان گرفتند، و آنان امر شدند که آن را به جانشینانشان بسپارند: ایمان آورده شود به محمّد عربی هاشمی قرشی که به وسیله آیات ظاهر بوده و به وسیله معجزات مورد تأیید است، معجزاتی که از جمله آنها این بود که: بازوی مسموم با او تکلّم کرد، و گرگ با او سخن گفت، و چوب منبر بر او مهربانی کرد، و خدا قلیل از خوراک را برای او بسیار گردانید، و سختی سنگ‌ها را بر او نرم کرد و آب‌های روان را بر او سخت نمود، و پیامبری از پیامبرانش به دلالتی مورد تأیید قرار نگرفت، مگر آن‌که مثل آن معجزات یا برتر از آن را برای او قرار داد، و آن کسی که از بزرگ‌ترین اولیایش، علی بن ابی طالب، برادر مهربان و یاور او قرار داده شد؛ عقل او از عقل او بوده و علم او از علم او است و حلم او از حلم او می‌باشد؛ دینش با شمشیر برنده او تأیید گردید، بعد از این‌که با دلیل شکننده، علم برتر و فضل کامل او عذرهای دشمنان قطع گردید، «أُوفِ بِعَهْدِکُمْ»: تا من به عهد شما وفا کنم، آن عهدی که با آن نعمت‌های همیشگی را در دار کرامت و استقرارگاه رحمت واجب نمودم، «وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ»: و از من در مخالفت با محمّد بترسید. البته، من بر دور کردن بلای کسانی که با شما به خاطر موافقت با من، دشمنی می‌کنند، قادر و توانا هستم و حال آن‌که آنان بر دور کردن انتقام من از شما، هنگامی که مخالفت با من را برگزیدید، توانا نیستند. «1»
ز- عبد بن حمید، ابن جریر، ابن منذر و ابن ابی حاتم از مسعود نقل کند که او: گفت:
«اسرائیل هو یعقوب.»: یعنی اسرائیل همان یعقوب است. «2»
______________________________
(1). برهان، ج 1، ص 57.
(2). در المنثور، ج 1، ص 63.
ص: 777
نیز فی قوله تعالی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ» «1»، روایاتی را نقل نموده‌اند، از جمله:
الف- عیاشی از اسماعیل بن ابی زیاد با اسنادش از علی صلوات اللّه و سلامه علیه که حضرت گفت: «لیس فی القرآن یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا" الا و هی فی التوریة:" یا ایها المساکین".»؛ یعنی آن حضرت فرمود: در قرآن قوله: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» نیست مگر آن‌که در تورات، «یا ایها المساکین» است. «2»
ب- «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»، از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام سؤال نمودم. آن حضرت فرمود: «العهود.» «3»
د- در صحیفة الرضا امام رضا علیه السّلام فرمود: «لیس فی القرآن آیة" یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا"* الا فی حقّنا.»؛ یعنی در قرآن آیه «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»* نیست، مگر این‌که آن آیه در حقّ ما است. «4»
ه- علی بن ابراهیم به روایت حسین بن محمّد بن عامر با اسنادش از ابی جعفر ثانی علیه السّلام درباره قوله: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»، آورده که آن حضرت فرمود: «ان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله عقد علیهم لعلی علیه السّلام بالخلافة علی عشرة مواطن، ثم انزل اللّه:" یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ"، التی عقدت علیکم لامیر المؤمنین.»؛ یعنی همانا پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله با آنان بر خلافت و جانشینی برای علی علیه السّلام در ده موطن عقد بست، پس از آن، خداوند نازل فرمود: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»، آن عقودی که بر شما با امیر المؤمنین علیه السّلام عقد بستم. «5»
و- شیخ با اسنادش از محمّد بن مسلم که او گفت: از یکی از آن دو (امام باقر یا امام صادق علیهما السّلام) درباره قول خدای عزّ و جلّ: «أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ»، سؤال نمودم. پس
______________________________
(1). مائده/ 1.
(2). برهان، ج 1، ص 263- نور الثقلین، ج 1، ص 583، حدیث 60.
(3). نور الثقلین، ج 1، ص 583، حدیث 8- المیزان، ج 1، ص 263.
(4). برهان، ج 1، ص 263.
(5). برهان، ج 1، ص 263- نور الثقلین، ج 1، ص 583، حدیث 9.
ص: 778
آن بزرگوار فرمود: «الجنین فی بطن امه اذا اشعر و اوبر، فذکوته ذکوة امه، فذلک الذی عنی اللّه تعالی.»؛ یعنی آن جنین در شکم مادرش است، هنگامی که مو و کرک بر بدنش بروید، پس تزکیه‌اش تزکیه مادرش است، پس این چیزی می‌باشد که خدای تعالی قصد فرموده. «1»
ز- در تفسیر عیاشی با اسنادش از زراره از ابی جعفر، امام باقر علیه السّلام درباره قوله: «أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ» آورده است که: «هی الاجنة التی فی بطون الانعام و قد کان امیر المؤمنین صلوات اللّه علیه یامر ببیع الاجنة.»؛ یعنی آنها جنین‌هایی هستند که در شکم چهارپایانند، و امیر المؤمنین صلوات خداوند بر او باد، به خرید و فروش جنین‌ها امر فرموده است. «2»
ح- از وهب بن وهب از ابی جعفر، امام صادق علیه السّلام، از پدرش روایت کند که از علی علیه السّلام درباره خوردن گوشت فیل، خرس و میمون سؤال شد؟ آن حضرت فرمود: «لیس هذا من بهیمة الانعام التی یوکل.»؛ یعنی اینها از بهیمة الانعام‌ای نیستند که خورده می‌شوند. «3»
ط- از مفضل روایت شده که گفته از امام صادق علیه السّلام درباره قول خدای تعالی: «أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ» سؤال نمودم؟ آن حضرت فرمود: «البهیمة هنا الولی، و الانعام المومنون.» «4»
ی- طبرسی از ابی جعفر، امام باقر علیه السّلام روایت نموده است که مراد از آن، جنین‌های چهارپایان هستند که از شکم مادرشان گرفته می‌شوند، هنگامی که مو بر بدن آنها روییده باشد و مادرانشان تزکیه شده باشند و آنها زنده هستند، پس تزکیه آنها تزکیه مادرانشان است. «5»
ک- عیاشی با اسنادش از بعض اصحاب ما روایت کند که ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام درباره قول اللّه: «أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ»، فرموده: «الجنین فی بطن امة اذا اشعر و اوبر،
______________________________
(1). برهان، ج 1، ص 263- نور الثقلین، ج 1، ص 583، حدیث 10.
(2). برهان، ج 1، ص 264- نور الثقلین، ج 1، ص 583، حدیث 7.
(3). برهان، ج 1، ص 264- نور الثقلین، ج 1، ص 583، حدیث 12.
(4). برهان، ج 1، ص 264- نور الثقلین، ج 1، ص 583، حدیث 13.
(5). برهان، ج 1، ص 264.
ص: 779
فذکوة امه ذکوته.»؛ یعنی آن جنین در شکم مادرش است، وقتی که مو و کرک بر بدنش روییده باشد، پس تزکیه مادر تزکیه او است. «1»
ل- ابن جریر، ابن منذر، ابن ابی حاتم و بیهقی در شعب الایمان، از ابن عباس اخراج نمودند که درباره قوله: «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»، گفت: «یعنی بِالْعُقُودِ"، ما احلّ اللّه و ما حرم و ما فرض و ما حدّ فی القرآن کلّه لا تغدروا و لا تنکثوا.»؛ یعنی به عهدها وفا کنید؛ آنچه را خدا حلال نمود و آنچه را حرام نمود و آنچه را واجب نمود و آنچه در قرآن حد معیّن کرد، همه‌اش را وفا کنید و نسبت به آنها بی‌وفایی نکنید و آن عهد را نشکنید. «2»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» «3»، روایاتی را نقل نموده‌اند، از جمله:
الف- عبد اللّه بن میمون از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام روایت کند که آن حضرت گفت، چون علی علیه السّلام اراده جنگ می‌کرد، این دعاها را می‌فرمود: «اللهم انک اعلمت سبیلا من سبلک، جعلت فیه رضاک، و ندبت الیه اولیائک، و جعلته اشرف سبلک عندک ثوابا و اکرمها الیک مأبا و احبّها الیک مسلکا، ثم اشتریت فیه مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً" علیک حقا، فاجعلنی من اشتریت فیه منک نفسه، ثم وفی لک ببیعته التی بایعک علیها غیر ناکث و لا ناقض عهدا و لا مبدّل تبدیلا.»؛ یعنی خدایا! همانا تو به راهی از راه‌هایت را که در آن رضای تو است و اولیای تو به سوی آن می‌شتابند، مرا آگاه نمودی و آن را با شرف‌ترین راه‌ها در پیشگاهت از لحاظ پاداش نیکو، و با اکرام‌ترین آن از جهت برگشتن به سوی تو، و محبوب‌ترین آنها نزد خود از لحاظ طریق، قرار دادی، سپس در آن «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ
______________________________
(1). برهان، ج 1، ص 264.
(2). در المنثور، ج 2، ص 253.
(3). توبه/ 111.
ص: 780
فرهنگ قرآن، اخلاق حمیده ج‌3 809
یُقْتَلُونَ وَعْداً»: از مؤمنین نفوس و اموالشان را خریداری کردی، به این‌که بهشت برای آنان باشد که در راه خدا جنگ کنند، چه بکشند و چه کشته شوند، بر آن خرید، وعده‌ای دادی، که بر تو حق و راست است، پس مرا از کسانی قرار بده که تو نفس او را از جانب خودت خریداری کرده‌ای، پس بر بیعتی که بر آن با تو بیعت نموده، بدون بیعت‌شکنی و بدون نقض عهد و بدون مبدّل نمودن آن وفادارند.
و این حدیث را محمّد بن یعقوب با اسنادش از ابن قداح از پدرش، میمون، از ابی عبد اللّه علیه السّلام، از قوله: «و لا مبدّل تبدیلا»، طولانی‌تر نقل کرده است. «1»
ب- محمّد بن یعقوب از علی بن ابراهیم با اسنادش از سماعه، از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام نقل کند که آن حضرت گفت: «لقی عباد البصری علی بن الحسین علیه السّلام فی طریق مکة، فقال له:
یا علی بن الحسین! ترکت الجهاد و صعوبته و اقبلت علی الحج و لینته ان اللّه تعالی یقول:" إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ"، فقال له علی بن الحسین صلوات اللّه علیهم: اتمّ الایة، فقال:" التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ"، فقال علی بن الحسین علیه السّلام اذا راینا هؤلاء الذین هذه صفتهم، فالجهاد معهم افضل من الحج.»؛ یعنی آن حضرت فرمود: عباد بصری در راه مکّه به علی بن حسین علیه السّلام برخورد کرد، پس به او گفت: ای علی بن حسین! جهاد و سختی‌های آن را ترک کرده‌ای و بر حج و ملایمت آن روی آورده‌ای. خدای تعالی می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ.» پس علی بن حسین صلوات اللّه علیهما به او فرمود: آیه را تمام بخوان، پس ادامه داد: «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ
______________________________
(1). برهان، ج 2، ص 447- نور الثقلین، ج 2، ص 272، حدیث 359.
ص: 781
الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ.» پس علی بن حسین علیه السّلام به او فرمود: وقتی ما دیدیم کسانی را که این، صفت آنان است، پس جهاد با آنان، افضل از حج است. «1»
ج- در تفسیر عیاشی از ابی بصیر از ابی جعفر، امام باقر علیه السّلام نقل فرموده: که از آن حضرت درباره قول خدا: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ الایه»، سؤال کردم آن حضرت فرمود: «یعنی فی المیثاق.» پس از آن بر او قرائت نمودم: «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ»: پس ابی جعفر علیه السّلام فرمود: «لا و لکن اقراها:" التائبین العابدین" الی آخر الایة» و فرمود: «اذا رایت هولاء فعند ذلک هولاء اشتری منهم انفسهم و اموالهم؛ یعنی فی الرجعه.» «2»
د- علی بن ابراهیم از پدرش و او با اسنادش از ابی عمرو زبیری از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام روایت کند که ابی عمرو گوید، به آن حضرت گفتم: درباره دعوت نمودن به سوی خدا و جهاد کردن در راه خدا مرا آگاه بفرما، آیا آن برای هیچ قومی جز برای آنان حلال نیست و قیام به آن نکند مگر کسی که از آن باشد، یا آن برای هرکسی که به توحید خدای عزّ و جلّ و بر پیامبر او صلّی اللّه علیه و آله مؤمن است، مباح می‌باشد و کسی که این‌چنین باشد آیا بر او واجب است که به سوی خدای عزّ و جلّ و به طاعت او دعوت نماید و در راه او جهاد کند؟ پس آن حضرت فرمود: آن برای قومی حلال نیست، مگر برای آنان، و به این قیام نکند، مگر کسی که به شرایط خدای تعالی در جنگ و جهاد با مجاهدین قیام کند، پس او مأذون بوده و بر او است دعوت به سوی خدای تعالی و کسی که به شرایط خدا در جهاد با مجاهدین قایم نباشد، او مأذون به جهاد و دعوت به سوی خدا نیست تا آنچه را خدا از شرایط جهاد از او پیمان گرفته است، در خودش محکم کند. گفتم: خدا شما را رحمت بفرماید، پس برای من آن را بیان کنید. آن حضرت فرمود: البته، خدای تبارک و تعالی در کتابش دعوت به سوی خود را خبر داد و دعوت‌کنندگان به سویش را
______________________________
(1). نور الثقلین، ج 2، ص 272، حدیث 358- برهان، ج 2، ص 445.
(2). نور الثقلین، ج 2، ص 273، حدیث 362- برهان، ج 2، ص 447.
ص: 782
توصیف نمود، پس آن را برای آنان به درجات قرار داد که بعضی آنها بعضی را می‌شناسند و بر بعض آنها بر بعضی استدلال می‌کنند، پس خبر داد به این‌که او تبارک و تعالی اول کسی است که به سوی خودش و به طاعتش و به پیروی از امرش دعوت نمود. پس خدا از خود شروع نمود. او تعالی فرمود: «وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلی دارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ.» پس از آن، پیامبرش را ثنا گفت. بعد او تعالی فرمود:
«ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ.»؛ یعنی به وسیله قرآن، و کسی که با امر خدا مخالفت نماید و به غیر آنچه خداوند در کتابش امر فرموده، به سوی او دعوت کند، دعوت‌کننده به سوی خدای عزّ و جلّ نباشد، و درباره پیامبرش در قرآن فرمود: «وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ.» می‌گوید: پیامبر دعوت می‌کند. سپس دعوت نمودن به سویش را نیز با کتابش سه‌تا کرد، پس فرمود: «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ.»؛ یعنی قرآن دعوت می‌کند، «وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ»، پس از آن در کتابش یادآوری نمود کسی را که بعد از خود و بعد از رسولش، به او دعوت نمودن به سویش را اذن داده. پس فرمود: «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.» سپس خبر داد این امت و از این‌که آنان از چه کسانی هستند، و این‌که آنان از نوادگان ابراهیم و از نوادگان اسماعیل می‌باشند؛ کسانی که در حرم ساکنند، از کسانی که به‌جز عبادت خدای تعالی، عبادت کسی را نکرده‌اند؛ آن کسانی از اهل مسجد که دعای ابراهیم و اسماعیل نسبت به آنها به اجابت رسید؛ آن کسانی که از آنان در کتابش از آنها خبر داد که از آنان آلودگی و پلیدی را برده و آنها را پاک و پاکیزه کرده است پاکیزه کردنی. آن کسانی که آنان را پیش از این در صفت محمّد صلّی اللّه علیه و آله توصیف نمودیم، آن کسانی که خدای تبارک و تعالی در قولش آنان را تصدیق نمود:
«أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی»؛ یعنی اول کسانی که براساس ایمان به او و تصدیق نسبت به او و به آنچه از پیش خدای عزّ و جلّ آورده، تبعیت نمودند، از امتی که قبل از آفرینش در آن، از آن و به سوی آن، مبعوث گردید، از کسانی که هرگز به خدا
ص: 783
شرک نورزیدند و ایمانشان را به ظلم نپوشاندند، و آن شرک همان ظلم است. پس از آن، پیروان پیامبرش و پیروان این امت را یادآوری نمود؛ امتی که آن را در کتابش به امر به معروف و نهی از منکر توصیف نمود و آنان را دعوت‌کننده به سوی خود قرار داد، و به او در دعوت به سوی خود اذن داد، پس فرمود: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ.» پس از آن، پیروان پیامبرش را از مؤمنین توصیف نمود و او عزّ و جلّ فرمود:
«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ»، و فرمود: «لا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعی بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ»؛ یعنی آن مؤمنان فرمود، «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ.» پس از آن، آنان را آراست و توصیف نمود تا کسی به ملحق شدن به آنان طمع نکند، به‌جز کسی که از آنان باشد، پس در آنچه آنان را بدان آراست و وصف نمود، گفت: «الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ (الی قوله:) أُولئِکَ هُمُ الْوارِثُونَ. الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ»، و نیز در وصف آرایه آنان فرمود: «وَ الَّذِینَ لا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لا یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثاماً. یُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهاناً» پس از آن خبر داد به این‌که از مؤمنین و کسانی که بر مثل صفت آنان باشند، نفوس و اموالشان را خریداری می‌کنند، به این‌که بهشت برای آنان باشد، آنانی که در راه خدا کارزار کرده، پس می‌کشند و کشته می‌شوند، در تورات، انجیل و قرآن، وعده خدا بر آن حق و راست است. پس از آن، یادآوری نمود وفای آنان را نسبت به عهدش، میثاقش و بیعتش. «وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ.» پس همین‌که این آیه «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ» نازل گردید، مردی روبه‌روی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به پا ایستاد و گفت: ای پیامبر خدا! اگر مردی را که ببینی که شمشیر می‌کشد و کارزار می‌کند تا کشته شود، جز این‌که البته، او از این محارم مرتکب شده، آیا او شهید است؟ پس خدای
ص: 784
عزّ و جلّ بر پیامبرش این آیات را نازل فرمود: «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ»، پس خداوند مجاهدین از مؤمنان را که این صفات صفت و آرایه آنان است، به شهادت و به بهشت بشارت داده و فرموده: «التَّائِبُونَ»، توبه‌کنندگان از گناهان، «الْعابِدُونَ»، کسانی هستند که به‌جز خدا کسی را عبادت نکرده و به او هیچ شرک نمی‌ورزند، و «الْحامِدُونَ»، کسانی می‌باشند که درهرحال، چه سختی و چه راحتی، خدا را حمد و سپاس می‌گویند، و «السَّائِحُونَ»، آنان روزه‌دارانند. «الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ»، آنان کسانی‌اند که بر نمازهای پنج‌گانه‌شان مواظبت کرده و بر آنها محافظت دارند؛ بر آنها به رکوع‌اش و بر سجودش محافظت داشته و در آن خشوع می‌کنند و مواظبت و محافظت بر اوقات آن می‌نمایند. «الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ»، و از آن؛ یعنی کارهای زشت و منکر، نهی می‌کنند، فرمود: پس بشارت بده به شهادت و به بهشت به کسی که کشته می‌شود درحالی‌که او قایم بر این شرایط باشد (این حدیث طولانی بوده و تنها این مقدار از آن‌که مورد حاجت بود، از متن عربی برگردانده شده است. برای مطالعه کامل حدیث مزبور باید به تفسیر برهان مراجعه کرد). «1»
ه- ابن جریر درباره قوله: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»، از ابن عباس اخراج نمود که او فرمود: «ثامنهم و اللّه و اعلی لهم»: خداوند متعال به خدا سوگند، بهایشان را پرداخت و برای ایشان آن را بالا برد. «2»
و- عبد بن حمید، ابن جریر و ابن منذر درباره قوله: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»، از قتاده اخراج نمودند که او گفت: «ثامنهم و اللّه، فاعلی لهم الثمن.»؛ یعنی خداوند متعال به خدا سوگند، بهایشان را پرداخت و برای ایشان بها را بالا برد، و درباره قوله: «وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ»، گفت: «وعدهم فی التوریه و
______________________________
(1). برهان، ج 2، ص 446- 445- نور الثقلین، ج 2، ص 271- 269، حدیث 357، به اختصار.
(2). در المنثور، ج 27، ص 280.
ص: 785
الانجیل: انه من قتل فی سبیل اللّه، ادخله الجنة.»: او در تورات و انجیل به آنان وعده داد که هر که در راه خدا کشته شود، او را وارد بهشت می‌کند. «1»
فی قوله تعالی: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ» «2»، روایاتی را نقل نموده‌اند، از جمله:
الف- در اصول کافی محمّد بن یعقوب با اسنادش از زید بن هجم هلالی از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام، گوید: شنیدم آن حضرت می‌فرمود: هنگامی که ولایت علی بن ابی طالب علیه السّلام نازل گردید، فرموده رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله این بود: «سلّموا علی علیّ بامرة المومنین، فکان مما اکد اللّه علیهما فی ذلک الیوم یا زیدا! قول رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله لهما. قوما فسلما علیه بامرة المومنین، فقالا: أ من اللّه او من رسوله، یا رسول اللّه؟ فقال لهما رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله: من اللّه و من رسوله، فانزل اللّه عزّ و جلّ:" وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ"؛ یعنی به قول رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله لهما و قولهما: أ من اللّه و او من رسوله؛" وَ لا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ ان تکون امه هی ازکی ائمتکم". قال: قلت، جعلت فداک ائمه؟ قال: ای و اللّه ائمه. قلت: فانا نقرئه:" أَرْبی ؟ قال: ما" أَرْبی ؟ و اومی بیده فطرحها." إِنَّما یَبْلُوکُمُ اللَّهُ بِهِ"؛ یعنی به علی علیه السّلام." وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ. وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. وَ لا تَتَّخِذُوا أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها"؛ یعنی بعد مقالة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله فی علی علیه السّلام،" وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ"؛ یعنی به علی علیه السّلام،" وَ لَکُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ".»؛ یعنی درود بگویید به علی علیه السّلام به فرمانروایی بر مؤمنین. پس آن از چیزهایی بود که خدا بر آن دو در آن روز تأکید نمود، ای زید! فرموده رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بر آن دو این بود: به‌پا خیزید؛ پس بر او به فرمانروایی بر مؤمنین درود بگویید. پس آن دو نفر گفتند: ای پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله! آیا از جانب خدا است یا از جانب پیامبر او؟ پس پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به ان دو فرمود: از جانب خدا و از جانب پیامبرش. پس خدای عزّ و جلّ نازل فرمود: «وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ
______________________________
(1). در المنثور، ج 3، ص 281.
(2). نحل/ 91.
ص: 786
تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ»، مقصود آن، فرموده رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بر آن دو و قول آن دو که آیا از جانب خدا است یا از جانب رسول او می‌باشد.
«وَ لا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ ان تکون امه هی ازکی ائمتکم.» زید گوید: گفتم: فدایت گردم، ائمه؟ فرموده: آری، به خدا سوگند، ائمه. گفتم: پس ما آن را «أَرْبی می‌خوانیم؟ فرمود: أَرْبی چیست؟ و با دستش اشاره فرمود که آن را رها کنید. «إِنَّما یَبْلُوکُمُ اللَّهُ بِهِ»؛ یعنی علی علیه السّلام شما را می‌آزماید: «وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ. وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. وَ لا تَتَّخِذُوا أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها.»؛ یعنی بعد از فرمایشات پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله درباره علی علیه السّلام. «وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ.»؛ یعنی به واسطه علی علیه السّلام. «وَ لَکُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ.» «1»
ب- در تفسیر علی بن ابراهیم آمده که او درباره قوله: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا»، فرمود: پدرم با اسنادش بر من حدیث فرمود که: «قال ابو عبد اللّه: لما نزلت الایه و کان من قول رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله بغدیر خم؛ سلموا علی علی علیه السّلام بامرة المؤمنین، فقالا: من اللّه و من رسوله؟ فقال لهما: نعم، حقا من اللّه و من رسولته انه امیر المؤمنین و امام المتقین و قائد العزّ المحجلین، یقعده اللّه یوم القیامه علی الصراط، فیدخل اولیائه الجنة، و یدخل اعدائه النار، فانزل اللّه عزّ و جلّ:" وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ"؛ یعنی قول رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله: من اللّه و من رسوله؟ ثم ضرب لهم مثلا، فقال:" وَ لا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ".»؛ یعنی ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که آیه ولایت نازل گردید و فرموده پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله در محلّ غدیر خم این بود که بر علی علیه السّلام به فرمانروایی بر مؤمنین تهنیت و درود بگویید، پس آن دو نفر گفتند: آیا از جانب خدا بوده و یا از جانب رسول
______________________________
(1). نور الثقلین، ج 3، ص 81، حدیث 208- برهان، ج 2، ص 581.
ص: 787
او است؟ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به آن دو نفر گفت: آری، در حقیقت، از جانب خدا و از جانب رسول او است. البته، او امیر مؤمنان، پیشوای متقیان و رهبر عزیز پیشگامان است. خدای تعالی روز قیامت او را بر صراط نشانده، پس او دوستانش را به بهشت داخل کرده و دشمنانش را به جهنم وارد نماید. بعد خدای تعالی نازل فرمود: «وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ.»؛ یعنی فرموده پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله از جانب خدا و از جانب رسولش؟ پس از آن، برای آنان مثلی زد، پس فرمود: «وَ لا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ.» «1»
ج- به روایت علی بن ابراهیم در قوله: «ان تکون ائمة هی ازکی من ائمتکم»، به حضرت ابی جعفر، امام باقر علیه السّلام گفته شد: ای فرزند پیامبر خدا! ما آن را «هِیَ أَرْبی مِنْ أُمَّةٍ»؛ می‌خوانیم، آن حضرت فرمود: وای بر تو! «أَرْبی چیست؟ و با دستش به رها کردن آن اشاره فرمود. «إِنَّما یَبْلُوکُمُ اللَّهُ بِهِ»؛ یعنی به علی بن ابی طالب شما را می‌آزماید: «وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ. وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً»، فرمود: بر مذهب واحد و امر واحد. «وَ لکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ»، فرمود: با نقض کردن عهد عذاب می‌کند. «وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ»؟ فرمود: پاداش نیکو و ثواب می‌دهد. «وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.» «2»
د- عیاشی از زید بن جهم از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام روایت کند که او گوید: شنیدم که آن حضرت می‌فرمود: هنگامی که بر علی علیه السّلام به فرمانروایی بر مؤمنین تهنیت گفتند، «قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله للاول: قم، فسلّم علی علیّ بامرة المؤمنین. فقال: من اللّه او من رسوله: فقال: نعم، من اللّه و من رسوله. ثم قال لصاحبه: قم، فسلّم علی علیّ بامرة المؤمنین: قام و سلّم و لم یقل ما قالا.
ثم قال: قم یا ابا ذر، فسلّم علی علیّ بامرة المؤمنین، فقام و سلّم. ثم قال: قم یا سلمان! و سلّم علی علیّ بامرة المؤمنین، فقام و سلّم، حتی اذا خرجا و هما یقولان: لا و اللّه، لا نسلّم له ما قال ابدا، فانزل اللّه تبارک و تعالی علی نبیه:" وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا"،
______________________________
(1). نور الثقلین، ج 3، ص 82، حدیث 209- برهان، ج 2، ص 581.
(2). نور الثقلین، ج 3، ص 82- برهان، ج 2، ص 581.
ص: 788
بقولکم: من اللّه او من رسوله؟ ان اللّه یعلم" اللّه یعلم ما تفعلون و لا تکونوا کالّتی نقضت غزلها من بعد قوّة أنکاثا تتّخذون أیمانکم دخلا بینکم أن تکون ائمة فهی ازکی من ائمتکم". قال: قلت:
جعلت فداک: انما نقرؤها:" أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبی مِنْ أُمَّةٍ". فقال: ویحک، یا زید! و ما اربی ان یکون و اللّه ازکی من ائمتکم." إِنَّما یَبْلُوکُمُ اللَّهُ بِهِ"؛ یعنی علیا." وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ. وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. وَ لا تَتَّخِذُوا أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها" بعد ما سلّمتم علی علیّ بامرة المؤمنین،" وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ"؛ یعنی علیا،" وَ لَکُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ".
ثم قال لی: لمّا اخذ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله بید علی، فاظهر ولایته، قالا جمیعا: و اللّه من تلقاه و لا هذا الا شی‌ء اراد ان یشرف به ابن عمه. فانزل اللّه علیه:" وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاوِیلِ. لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمِینِ. ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ. فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِینَ. وَ إِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقِینَ. وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْکُمْ مُکَذِّبِینَ" فلانا و فلانا" وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَی الْکافِرِینَ. وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِینِ"؛ یعنی علیا." فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ".»؛ یعنی پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله به اولی فرمود: برپا خیز و بر علی به فرمانروایی بر مؤمنین تحیّت بگو. پس او گفت: از خدا یا از جانب پیامبر او؟ پیامبر فرمود: آری، از جانب خدا و از جانب پیامبر او. پس از آن پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: ای مقداد! به پاخیز و بر علی به فرمانروایی بر مؤمنین تحیّت بگو. مقداد به‌پا خاست و تحیّت گفت و آنچه را آن دو نفر گفتند، بیان نکرد. پس از آن، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: ای ابا ذر! به‌پا خیز و بر علی به فرمانروایی بر مؤمنین تحیّت بگو. پس ابا ذر به‌پا خواست و تحیّت گفت. پس از آن پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: ای سلمان به‌پا خیز و به علی بر فرمانروایی بر مؤمنین تحیّت بگو.
پس او برخاست و درود گفت، تا آن دو نفر خارج شدند، درحالی‌که می‌گفتند: نه به خدا سوگند، آنچه را گفت، هیچ‌گاه تسلیم او نخواهیم بود، پس خدای تعالی بر پیامبرش نازل فرمود: «وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا»، به قول شما که آیا از جانب خدا است یا از جانب رسول او؟ «اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ وَ لا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ ائمة هی ازکی من
ص: 789
ائمتکم.» زید گوید: گفتم: فدایت گردم ما آن را «أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبی مِنْ أُمَّةٍ» می‌خوانیم: پس آن حضرت علیه السّلام فرمود: ای زید! وای بر تو، «أربی» چیست؟ که آن باشد. به خدا سوگند، آن، «ازکی من ائمتکم» است. «إِنَّما یَبْلُوکُمُ اللَّهُ.»؛ یعنی به علی شما را می‌آزماید. «وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ. وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. وَ لا تَتَّخِذُوا أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها»، بعد از آن‌که بر علی به فرمانروایی بر مؤمنین درود و تحیّت گفتید. «وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ»؛ یعنی علی را «وَ لَکُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ»، پس آن حضرت برای من فرمود: چون پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله دست علی را گرفت و ولایت او را ظاهر و آشکار کرد، آن دو باهم گفتند: و اللّه، این معرفی کردن چیزی نیست جز این‌که او خواست بدان پسر عمش را شریف گرداند، پس خدا بر او نازل فرمود: «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاوِیلِ. لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمِینِ. ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ. فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِینَ. وَ إِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقِینَ. وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْکُمْ مُکَذِّبِینَ»، فلانا فلانا، «وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَی الْکافِرِینَ. وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِینِ»؛ یعنی علی. «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ.» «1»
نیز فی قوله تعالی: «وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا» «2»، روایاتی را نقل نموده‌اند، از جمله:
علی بن ابراهیم فی قوله: «وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»، فرمود: یعنی به خوبی، و نه با اسراف نمودن. فرمود: و قوله: «وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ»؛ یعنی هنگامی که با انسانی عهد می‌کنید، و قوله: «إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا»؛ یعنی در روز قیامت. «3»
ب- ابن ابی حاتم درباره قوله: «إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا»؛ از سعید بن جبیر رضی اللّه عنه اخراج نمود که او فرمود: «یسأل اللّه ناقض العهد عن نقضه.»؛ یعنی خدا از شکننده عهد درباره عهدشکنی از او سؤال می‌کند. «4»
______________________________
(1). برهان، ج 2، ص 582.
(2). اسراء/ 34.
(3). برهان، ج 2، ص 604.
(4). در المنثور، ج 4، ص 181.
ص: 790
هم‌چنین فی قوله تعالی: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» «1»، روایاتی را نقل نموده‌اند، از جمله:
الف- در کتاب من لا یحضره الفقیه، حمران از ابی جعفر، امام باقر علیه السّلام روایت کند که آن حضرت درباره قول خدای عزّ و جلّ: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ»، فرمود: «التفت، حقوق الرجل من الطیب، فاذا قضی نسکه، حلّ له الطیب.»: «تفث»، حقوق مرد است از بوی خوش، پس چون مناسک او خاتمه یافت، برای او استفاده از بوی خوش حلال است. «2»
ب- ربعی از محمّد بن مسلم از ابی جعفر، امام باقر علیه السّلام درباره قول خدای عزّ و جلّ: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ»، روایت نمود که: حضرت گفت: «قصّ الشارب و الاظفار.»؛ یعنی آن حضرت فرمود: کوتاه کردن موهای پشت لب (سبیل) و ناخن‌ها است. «3»
ج- در قرب اسناد حمیری، احمد بن محمّد با اسنادش از ابی نصر آورده است که: ابی نصر گفت: از امام رضا علیه السّلام درباره قول خدای تعالی: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ»، سؤال کردم. حضرت پاسخ داد: «تقلیم الاظفار و طرح الوسخ عنک و الخروج من الاحرام،" وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ"، طواف الفریضة.»؛ یعنی آن حضرت فرمود: گرفتن ناخن‌ها و زدودن چرک از خودت و خارج شدن از احرام، «وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ»، آن، طواف واجب است. «4»
د- در کتاب کافی از علی بن ابراهیم از پدرش و او با اسنادش تا برسد به معاویة بن عمار، و او گوید: ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام فرمود: «اذا حرمت، فعلیک تقوی اللّه (الی ان قال: و قال:) اتق المفاخره و علیک بورع یحجزک عن معاصی اللّه؛ فان اللّه یقول:" ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ". (قال ابو عبد اللّه علیه السّلام:) من التفث، ان تتکلّم فی احرامک بکلام قبیح، فاذا دخلت مکه و طفت بالبیت، تکلّمت بکلام طیّب، فکان ذلک کفارة.»؛ یعنی چون
______________________________
(1). حج/ 29.
(2). نور الثقلین، ج 3، ص 493، حدیث 99- برهان، ج 3، ص 706.
(3). نور الثقلین، ج 3، ص 493، حدیث 100- برهان، ج 3، ص 706.
(4). نور الثقلین، ج 3، ص 493، حدیث 103- برهان، ج 3، ص 705.
ص: 791
محرم شدی بر تو باد به تقوای الهی (تا این‌که معاویه گوید، حضرت گفت:) از فخرفروشی بپرهیزید و بر تو باد به ورع و پارسایی‌ای که تو را از ارتکاب نافرمانی خدا مانع گردد. البته، خدای تعالی می‌فرماید: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ.» (ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام فرمود:) از جمله معنای تفث، این است که در حال احرامت با کلام قبیحی سخن بگویی، پس چون به مکّه داخل گشتی و طواف خانه را به جا آوردی، به کلام طیّب و خوبی سخن بگویی، پس آن، کفاره (آن سخن قبیح) باشد. «1»
ه- محمّد بن یعقوب از محمّد بن یحیی با اسنادش از ابو حمزه ثمالی از ابو جعفر، امام باقر علیه السّلام روایت کند که به آن حضرت در مسجد الحرام گفتم: برای چه آن را «بیت عتیق» نامیده است. «فقال: انه لیس من بیت وضعه اللّه علی وجه الارض الا له رب و سکان یسکنونه غیر هذا البیت؛ فانه لا رب له الا اللّه عزّ و جلّ و هو الحر. ثم قال: ان اللّه عزّ و جلّ خلقه قبل الارض، ثم خلق الارض من بعده، فدحاها من تحته.»؛ یعنی پس آن بزرگوار فرمود: البته، خانه‌ای نیست که خداوند بر روی زمین بنا گذاشته باشد، مگر آن‌که برای آن، مالک و ساکنانی است، به‌جز این خانه که البته، برای آن، هیچ مالکی به‌جز خدای عزّ و جلّ نبوده و آزاد است.
سپس فرمود: البته، خدای عزّ و جلّ آن را پیش از زمین خلق کرد. پس از آن، زمین را بعد از آن خلق نمود و در زیرش آن را گسترانید. «2»
و- سعید بن منصور، عبد بن حمید، ابن جریر، ابن منذر و ابن ابی حاتم درباره «تفث» از ابن عباس اخراج نمودند که او گفت: «حلق الراس و الاخذ من العارضین و نثف الابط و حلق العانه و الوقوف بعرفة و السعی بین الصفا و المروة و الرمی الجمار و قص الاظفار و قص الشارب و الذح.» «3»
ز- ابن ابی حاتم از حسن اخراج نمود که او گفت: «انما سمی العتیق، لانه اول بیت وضع.» «4»
______________________________
(1). نور الثقلین، ج 3، ص 491، حدیث 94- برهان، ج 3، ص 705.
(2). برهان، ج 3، ص 706.
(3). در المنثور، ج 4، ص 357.
(4). در المنثور، ج 4، ص 357.
ص: 792
ح- ابن ابی حاتم از سعید بن جبیر رضی اللّه عنه اخراج نمود که گفت: «انما سمّی البیت العتیق؛ لانه اعتق من الغرق فی زمان نوح.» «1»
نیز فی قوله تعالی: «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً» «2»، روایاتی را نقل نموده‌اند، از جمله:
الف- در کتاب احتجاج طبرسی از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آورده است که حضرت در خطبه غدیرشان درباره حضرت علی علیه السّلام فرموداند: «و من بایع، فانما یبایع اللّه؛ ید اللّه فوق ایدیهم.
معاشر الناس! فاتقوا اللّه و بایعوا علیا امیر المؤمنین و الحسن و الحسین و الائمة؛ کلمة طیبة باقیة، یهلک اللّه بها من غدر و یرحم بها من وفی، و من نکث، فانما ینکث الایة.» «3»
در کتاب معانی الاخبار با اسنادش از ابن عباس از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله حدیثی طولانی آورده که در آن پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: «و انی مفارقکم عن قریب، و خارج من بین اظهرکم، و لقد عهدت الی امتی فی عهد علی بن ابی طالب، و آنها براکبة سنن من قبلها من الامم فی مخالفة وصیی و عصیانه، الا انی مجدد علیکم عهدی فی علی،" فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً".» «4»
ج- در کتاب ثواب الاعمال با اسنادش از ابی عبد اللّه، امام صادق علیه السّلام روایت کرده که:
علی علیه السّلام فرمود: «ان فی النار لمدینة، یقال له: الحصینه، افلا تسئلونی فیها؟ فقیل له: و ما فیها یا امیر المؤمنین؟ قال: فیها ایدی الناکنین.» «5»
د- در عیون الاخبار در باب آنچه از اخبار که از امام رضا علیه السّلام در باب توحید آمده، با اسنادش تا برسد به عبد السّلام بن صالح هروی، و او گوید: به علی بن موسی رضا علیه السّلام گفتم:
ای فرزند پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله درباره حدیثی که اهل حدیث روایت می‌کنند که مؤمنین پروردگارت را از منازلشان در بهشت زیارت می‌کنند، چه می‌فرمایی؟ پس آن
______________________________
(1). در المنثور، ج 4، ص 357.
(2). فتح/ 10.
(3). نور الثقلین، ج 5، ص 61، حدیث 34.
(4). نور الثقلین، ج 5، ص 62، حدیث 40.
(5). نور الثقلین، ج 5، ص 63، حدیث 42.
ص: 793
حضرت علیه السّلام فرمود: «یا ابا الصلت. ان اللّه تعالی فضل نبیه محمّدا علی خلقه من النبیین و الملائکه، و جعل طاعته طاعته، و مبایعته و زیارته فی الدنیا و الاخرة، زیارته، فقال عزّ و جلّ:" مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ"، و قال:" إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ"، و قال النبی صلّی اللّه علیه و آله من زارنی فی حیوتی او بعد موتی، فقد زار اللّه، و درجة النبی صلّی اللّه علیه و آله فی الجنة، ارفع الدرجات، و من زاره فی درجته فی الجنة من منزله، فقد زار اللّه تبارک و تعالی.» «1»
ه- فریایی، عبد بن حمید، ابن جریر، ابن منذر و ابن ابی حاتم درباره قوله: «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ» از مجاهد اخراج نمودند که گفت: «یوم الحدیبیة»، و همین روایت از قول قتاده روایت شده. «2»
هم‌چنین فی قوله تعالی: «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً» «3»، روایاتی را نقل نموده‌اند، از جمله:
الف- علی بن محمّد از بعضی اصحاب ما با اسنادش از محمّد بن فضیل، از ابی الحسن ماضی علیه السّلام که محمّد بن فضیل گفت: با آن حضرت درباره قوله: «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ» سخن گفتم.
آن حضرت فرمود: «" یُوفُونَ بِالنَّذْرِ"، یوفون اللّه بالنذر الذی اخذ علیهم فی المیثاق من ولایتنا.» «4»
ب- در تفسیر علی بن ابراهیم و قوله: «" یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً"، قال: المستطیر العظیم.» «5»

5. تدبّر در آیات وفای به عهد

اشاره

قوله تعالی: «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ.» «6»
تدبر در آیات را زیر عنوان: «معانی و مفاهیم وفای به عهد» و به استناد تفاسیر و سیاق آیات و عنوان: «با استناد به آیات دیگر قرآن» بررسی می‌کنیم.
______________________________
(1). نور الثقلین، ج 5، ص 60، حدیث 31.
(2). در المنثور، ج 6، ص 72.
(3). انسان/ 7.
(4). نور الثقلین، ج 5، ص 478، حدیث 27.
(5). برهان، ج 4، ص 1163- نور الثقلین، ج 5، ص 478، حدیث 28.
(6). ص/ 29.
ص: 794

الف- معانی و مفاهیم وفای به عهد، وفای به نذر با استناد به تفاسیر و سیاق هر آیه‌

اشاره

در این قسمت ابتدا معنا و مفهوم وفای به عهد را در هر آیه جداجدا با استناد به تفاسیر و تفاسیر روایی مورد تحقیق قرار داده و سیاق هر آیه بررسی می‌کنیم و پس از نقل هر آیه، به ترجمه و تفسیر آن می‌پردازیم:

1. معنا و مفهوم اول وفای به عهد

یکی از معانی و مفاهیم وفای به عهد، اجرای پیمانی است که خدای تعالی در کتاب تورات با بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) بست که چون پیامبری را به نام محمّد صلّی اللّه علیه و آله مبعوث کند، به او ایمان بیاورد و از او اطاعت و تبعیت کنند تا آن را به بهشت داخل گرداند. قوله تعالی: «یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ» «1»؛ یعنی: ای فرزند یعقوب! نعمت‌هایی را که به شما اعطا کردم (اعم از آنچه به گذشتگان شما و یا به خود شما بوده) به یاد آورید و بر اجرای پیمانی که با شما بسته‌ام (که چون پیامبری را به نام محمّد 9 مبعوث گردانم، به او ایمان آورید و از او اطاعت و تبعیت کنید) پایبند باشید تا بر اجرای پیمان خودم (که داخل نمودن شما به بهشت است)، وفادار باشم، و «در نقض عهد کردن» از من بترسید.

2. معنا و مفهوم دوم وفای به عهد

یکی از معانی و مفاهیم وفای به عهد، به اتمام رسانیدن پیمان فرد متقی، یا به اتمام رسانیدن پیمانی است که فرد متقی با خدا بسته است: «بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ» «2»؛ یعنی آری، هر فرد متقی‌ای که پیمانی را بسته، آن را به اتمام برساند (یا پیمانی را که با خدا بسته است، آن را به اتمام برساند)، رحمت الهی مختص او است و خدا متقین را دوست می‌دارد.

3. معنا و مفهوم سوم وفای به عهد

بنابر نظر مفسرین که مراد از عقود همان عهود می‌باشد، یکی از معانی و مفاهیم وفای به عهد، به اتمام رسانیدن پیمان‌هایی است که مؤمنین با خدا بسته و انجام آن را بر
______________________________
(1). بقره/ 40.
(2). آل عمران/ 76.
ص: 795
خود واجب کرده‌اند، و مراد از آن، اوامر، نواهی و احکام الهی از قبیل: واجب، مستحب، حرام، مکروه، و مباح می‌باشد. قوله تعالی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ» «1»؛ یعنی ای مؤمنین! به پیمان‌هایی که در اجرای اوامر، نواهی و احکام الهی با خدا بسته‌اید، وفا کنید و آن را به اتمام برسانید. «بهیمه چهارپایان»؛ یعنی جنین حیواناتی نظیر: گوسفند، گاو و شتر که مو و کرک بر بدن آنها روییده باشد، بر شما حلال شد (که با تزکیه مادرش به وسیله ذبح شرعی، آن جنین هم تذکیه شده و بر شما حلال می‌گردد) به‌جز آنچه (از حیوانات در قرآن) برای شما خوانده شده، غیر از صیدهای حلال گوشت که در حال احرام آنها را شکار کنید. البته، خدای تعالی در اوامر و احکامش، آنچه را اراده کند، به آن حکم می‌نماید.

4. معنا و مفهوم چهارم وفای به عهد

یکی از معانی و مفاهیم وفای به عهد، به اتمام رسیدن پیمان خدای تعالی بوده و آن تنها محقق‌ترین پیمان‌ها است که به انجام می‌رسد: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» «2»؛ یعنی: البته، خدای تعالی از مؤمنین نفوس و اموالشان را خریدار است، به این که بهشت برای آنان باشد. آنان در راه خدا کارزار می‌کنند، پس در کارزار می‌کشند و کشته می‌شوند. وعده (بهشت) بر آنان حق است (محقق‌ترین پیمان‌ها است)، در تورات، انجیل و قرآن (این وعده ثبت است) و آیا چه کسی در عهد و پیمانش از او تعالی وفادارتر است. پس (ای مؤمنین!) بشارت باد بر شما به این فروشی که با آن، معامله خرید و فروش کردید و این (معامله خرید و فروش است) که تنها فوز و رستگاری عظیم است.
______________________________
(1). مائده/ 1.
(2). توبه/ 111.
ص: 796

5. معنا و مفهوم پنجم وفای به عهد

یکی از معانی و مفاهیم وفای به عهد، به انجام رسانیدن پیمان خدای تعالی است که فرد آن را بر عهده گرفته باشد: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ» «1»؛ یعنی پیمان خدای تعالی را که بر عهده گرفته‌اید، به انجام برسانید و سوگندها را نقض نکنید، بعد از این‌که آن را با نام خدا تأکید نمودید، درحالی‌که خدا را بر خودتان (در انجام سوگندتان) کفیل قرار داده‌اید. البته، خدای تعالی آنچه را انجام می‌دهید (اعم از این‌که نقض سوگند باشد یا عدم نقض آن)، می‌داند و از آن آگاه است.

6. معنا و مفهوم ششم وفای به عهد

یکی از معانی و مفاهیم وفای به عهد، با انجام رسانیدن پیمان جایز غیر فاسد است:
«وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا» «2»؛ یعنی: به مال یتیم نزدیک نشوید، مگر با نیت و طریقی که در حفظ و ثمربخش بودن مالش، طریقی نیکوتر و پسندیده‌تر باشد، تا این‌که او به بلوغ عقلی و رشد جنسی برسد، و هر پیمان جایز غیر فاسدی را به اتمام برسانید. البته، آن عهد و پیمان جایز غیر فاسد است که از (علت نقض) آن سؤال می‌شود.

7. معنا و مفهوم هفتم وفای به عهد

یکی از معانی و مفاهیم وفا، وفای به نذر است، و آن، به اتمام رسانیدن نذرهایی است که پیش از خروج از احرام باید انجام شود، نظیر: نحر کردن شتر و انجام هرگونه عمل نیکی که موضوع نذر است: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ.» «3»؛ یعنی سپس باید ژولیدگی‌هایشان را (با گرفتن ناخن‌ها، کوتاه کردن مو و غسل نمودن و استعمال بوی خوش) از خودشان زایل کنند و (پیش از خروج از احرام
______________________________
(1). نحل/ 91.
(2). اسراء/ 34.
(3). حج/ 29.
ص: 797
حج) نذرهایشان را ادا نمایند و (پس از خروج از احرام) باید (در) طواف خانه کعبه (طواف زیارت و طواف نساء) را به جا آورند.

8. معنا و مفهوم هشتم وفای به عهد

یکی از معانی و مفاهیم وفای به عهد، ثبات و پایداری کردن در پیمان بیعت با خدا است: «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً.» «1»؛ یعنی البته، کسانی که با تو (پیامبر صلّی اللّه علیه و آله) بیعت می‌کنند (و نفوسشان را در طاعت از تو در معرض فروش قرار می‌دهند)، مسلما با خدا بیعت می‌کنند (و در برابر فروش نفوسشان بهشت را خریداری می‌نمایند). عقد بستن خدا (در این بیعت)، فوق عقد بستن‌های آنان است (زیرا عقدکننده در این بیعت، خدا است)، پس هرکس پیمان را نقض کند و آن را بشکند، محقّقا آن را علیه خودش نقض کرده (زیرا اجر عظیم نخواهد داشت)، و هر کس در پیمان با خدا ثابت‌قدم و پایدار بماند، به زودی (خدای تعالی) به او پاداش عظیمی را اعطا می‌کند.

9. معنا و مفهوم نهم وفای به عهد

یکی از معانی و مفاهیم وفا، وفای به نذر بوده و آن به انجام رسانیدن نذر است، و نذر، در کار جایز غیر فاسد عاری از معصیت است که خوف انجام نشدن آن هست، و در جهت تحقّق آن، با خدا عقد می‌بندد که کار خیر و نیکی را انجام دهد، و قوله تعالی:
«یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً.» «2»؛ یعنی آنان آن نذر را به انجام می‌رسانند، و آنان از روزی که (قیامت است و) ترس‌ها و سختی‌های آن، در دورترین جهات، شایع و آشکار است، خوف دارند.

ب- استناد به آیات دیگر قرآن‌

1. پیمان‌شکنی‌های بنی اسرائیل‌

الف- خداوند از بنی اسرائیل پیمان گرفت و بنی اسرائیل به‌جز عده کمی از آنان،
______________________________
(1). فتح/ 10.
(2). انسان/ 7.
ص: 798
پیمان‌شکنی کردند: «وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ» «1»
ب- بنی اسرائیل با پیامبران بعد از موسی علیه السّلام، به‌جز با عده کمی از آنها، خلاف قولشان عمل کردند: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسی إِذْ قالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ أَلَّا تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلَّا نُقاتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِیارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ.» «2»
ج- خداوند از بنی اسرائیل پیمان گرفت و بر آنان پیامبرانی را فرستاد، امّا هر پیامبری که خلاف میلشان بود، گروهی را تکذیب می‌کردند و گروهی را می‌کشتند: «لَقَدْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ أَرْسَلْنا إِلَیْهِمْ رُسُلًا کُلَّما جاءَهُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوی أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ.» «3»؛
د- بعضی از بنی اسرائیل به واسطه نافرمانی و تجاوزکاری‌شان کفر ورزیدند و به‌زبان داوود و عیسی علیهم السّلام مورد لعنت واقع شدند: «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ عَلی لِسانِ داوُدَ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ.» «4»؛
ه- بعضی از بنی اسرائیل که کفر ورزیدند، معجزات عیسی علیه السّلام را سحر آشکار خواندند: «إِذْ قالَ اللَّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلی والِدَتِکَ إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلًا وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیها فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتی بِإِذْنِی وَ إِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرائِیلَ عَنْکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَقالَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ.» «5»
______________________________
(1). بقره/ 83.
(2). بقره/ 246.
(3). مائده/ 70.
(4). مائده/ 78.
(5). مائده/ 110.
ص: 799
و- بنی اسرائیل دوبار در روی زمین مرتکب فساد می‌گردند: «وَ قَضَیْنا إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ فِی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً.» «1»

2. وفای به عهد

الف- خردمندان به عهد خود وفا می‌کنند و عهدشکنی نمی‌کنند: «أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمی إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمِیثاقَ» «2»
ب- ابرار چون عهدی ببندند، به آن وفا می‌کنند: «لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السَّائِلِینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ.» «3»
ج- مراعات عهد، از ویژگی‌های مؤمنین است: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ. وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ. وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ. وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلَّا عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ. فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ. وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ.» «4»
د- مؤمنین طرف خطاب امر به وفای به عقود بوده و متقین به عهدشان وفا می‌کنند:
1. مؤمنین: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ.» «5»
2. متقین: «بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ.» «6»

3. نقض عهد

الف- آنهایی که نقض عهد می‌کنند، باتقوا نیستند: «الَّذِینَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لا یَتَّقُونَ.» «7»
______________________________
(1). اسراء/ 4.
(2). رعد/ 20- 19.
(3). بقره/ 177.
(4). مؤمنون/ 8- 1.
(5). مائده/ 1.
(6). آل عمران/ 76.
(7). انفال/ 56.
ص: 800
ب- آن کسانی که نقض عهد می‌کنند، خاسرین و زیان‌کاراند: «الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ.» «1»

کلمات قصار پیرامون وفای به عهد

در غرر الحکم و درر الکلم در «باب وفای به عهد»، سخنانی به اقتصار از امام متقین، مولی الموحدین، امیر المؤمنین، علی بن ابی طالب علیه السّلام بیان شد که در این‌جا به نقل برخی از آن سخنان می‌پردازیم:
1. «الوفاء لأهل الغدر غدر عند اللّه سبحانه.»: برای اهل غدر و بی‌وفایی، وفا کردن، غدر و بی‌وفایی است نزد خدای سبحان.
2. «الوفاء توأم الأمانة و زین الاخوة.»: وفا، با امانت توأم و همزاد بوده و زینت و آرایش اخوت و برادری است.
3. «الوفاء حفظ الذّمام، و المروة تعهّد ذوی الأرحام.»: وفا، حفظ حرمت مردم بوده و جوانمردی تعهّد نسبت به خویشاوندان است.
4. «إنّ الوفاء توأم الصّدق، و ما أعرف جنّة أوفی منه.»: البته، وفا کردن به عهد و پیمان، توأم و همزاد صدق و راستی بوده و سپری را که نگهدارنده‌تر و محافظتر از آن باشد (آدمی را از آفات دنیوی و اخروی حفظ کند)، نمی‌شناسم.
5. «الوفاء نبل.»: وفاداری، نجابت و زیرکی است.
6. «الوفاء سجیّة الکرام.»: وفاداری، خصلت کریمان است.
7. «الوفاء عنوان وفور الّدین، و قوّة الأمانة.»: وفاداری، نشانه وفور دین و قوت امانت است.
8. «آفة العهود قلّة الرّعایة.»: آفت پیمان‌ها، کمی رعایت است.
9. «آفة الوفاء الغدر.»: آفت وفاداری، بی‌وفایی است.
______________________________
(1). بقره/ 27.
ص: 801
10. «إذا وعدت فأنجز.»: هرگاه وعده کردی، آن را به‌جا آور و به وعده خود وفا کن.
11. «اذا عاقدت فأتمم.»: هرگاه پیمانی بستی، پس آن را به اتمام برسان.
12. «بحسن الوفاء یعرف الأبرار.»: با نیکو وفا کردن، نیکان شناخته شوند.
13. «حسب الخلائق الوفاء.»: حسب مخلوق (و آنچه را می‌تواند به آن افتخار کرد)، وفاداری است.
14. «دار الوفاء لا تخلو من کریم، و لا یستقرّ بها لئیم.»: خانه وفا از کریم خالی نبوده و در آن، لئیم مستقر نمی‌باشد.
15. «سبب الإئتلاف الوفاء.»: سبب الفت و انس، وفاداری است.
16. «سنّة الکرام الوفاء بالعهود.»: سنت و طریقه کریمان، وفا کردن به عهدها است.
17. «الوفاء حلیة العقل، و عنوان النّبل.»: وفاداری، زیور عقل و خرد و نشانه زیرکی و نجات است.
18. «أشرف الخلایق الوفاء.»: شریف‌ترین خوی‌ها وفا نمودن به عهد است.
19. «الوفاء کرم، المودّة رحم.»: وفاداری، بزرگواری است، دوستی، مهربانی است.
20. «الوفاء عنوان الصّفاء.»: وفاداری، علامت و نشانه باصفا بودن و خلوص است.
21. «نعم الخلیفة الوفاء.»: وفاداری، خلق‌وخوی خوبی است.
22. «نعم قرین الصّدق الوفاء، و نعم رفیق التّقوی الورع.»: خوب دوست و همراه صدق و راستی است وفاداری، و خوب رفیق پرهیزگاری است ورع و پارسایی.
23. «نعم قرین الأمانة الوفاء.»: خوب همراه امانتداری است وفاداری.
24. «لا تعد بما تعجز عن الوفاء به.»: به آنچه از وفاداری کردن به آن ناتوان هستی، وعده نده.
25. «لا تضمن ما لا تقدر علی الوفاء به.»: آنچه را بر وفاداری به آن، قدرت نداری، ضمانت مکن.
26. «غیر موف بالعهود من أخلف الوعود.»: کسی که وعده‌ها را خلف کند، به عهدها وفاکننده نیست.
ص: 802
27. «کن منجزا للوعد موفیا بالنذر.»: به وعده عمل کن و به نذر وفا نما.
28. «من وفی بعهده، أعرب عن کرمه.»: هرکه به عهد خود وفا کند، کرم خویش را ظاهر نماید.
29. «من حفظ عهده، کان وفیّا.»: هرکه عهد خود را نگهداری نماید (و آنها را نشکند)، وفاکننده خواهد بود؛ چنان‌که خداوند درباره حضرت ابراهیم در سوره نجم آیه 37 می‌فرماید: «وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفَّی»).
30. «من أحسن الوفاء، استحقّ الاصطفاء.»: هرکه نیکوتر وفاداری نماید، سزاوار برگزیدن است.
31. «انجاز الوعد من دلائل المجد.»: وفا نمودن به وعده، از دلیل‌های شرف و بزرگی است.
32. «خلوص الودّ و الوفاء بالوعد من حسن العهد.»: خالص بودن در دوستی، وفا کردن به وعده از خوبی عهد و پیمان است.
33. «لا تثقنّ بعهد من لا دین له.»: به عهد و پیمان کسی که دینی برای او نیست، اعتماد و اطمینان مکن.
34. «لا عهد لمن لا وفاء له.»: برای کسی که وفایی برای او نیست، هیچ عهدی نیست.
35. «لا یوثق بعهد من لا عقل له.»: به عهد کسی که او را عقل و خردی نیست، اعتماد و اطمینان نمی‌شود.
36. «إنّ حسن العهد من الإیمان.»: البته، خوبی عهد و پیمان و وفای به آن، از ایمان است.
37. «من أشرف الشّیم حفاظة الذّمم.»: از شریف‌ترین خصلت‌ها، نگهداری عهد و پیمان‌ها است.
38. «من أشرف الشّیم الوفاء بالذّمم.»: وفا نمودن به عهد و پیمان‌ها از شریف‌ترین خوی‌ها است.
39. «ما أیقن باللّه من لم یرع عهوده و ذمّته.»: کسی که عهدها و پیمانش را رعایت نکرده، به خدای تعالی یقین ننموده است.
ص: 803
40. «من سکن الوفاء صدره، أمن النّاس غدره.»: هرکه وفاداری در سینه‌اش جایگزین شد، مردم از بی‌وفایی او در امانند.
41. «من دلائل الإیمان الوفاء بالعهد.»: از دلایل ایمان، وفا نمودن به عهد و میثاق است.
42. «من أفضل الإسلام الوفاء بالذّمام.»: از افزون‌ترین اسلام، وفا نمودن است به عهد و پیمان‌ها.
43. «ما أحسن الوفاء و أقبح الجفاء.»: وفای به عهد چقدر نیکو بوده و بی‌وفایی چقدر زشت است.
44. «ما أنجز الوعد من مطل به.»: وعده را به جا نیاورده، کسی که آن را به تأخیر اندازد.
45. «الوفاء بالذّمم زینة الکرم.»: وفا کردن به عهدها و پیمان‌ها زینت کرامت و مرتبه بلند است.
46. «من أحقر ذمّة، اکتسب مذمّة.»: هرکه عهد و پیمانش را بشکند، مذمّتی را کسب کرده است.
47. «لا تغدرنّ بعهدک، و لا تحقّرنّ ذمّتک، و لا تختل عدوّک، فقد جعل اللّه سبحانه عهده و ذمّته أمنا له.»: هرگز نسبت به عهدت عذرخواهی نکن، و پیمانت را نشکن، و با دشمنت مکر نکن که در حقیقت، خدای سبحان عهد و پیمان او را امن و امان برای او قرار داده است.
پروردگارا! تو به کسانی که به عهدی که با تو بسته‌اند، وفا کنند و نقض ننمایند، اجر عظیم اعطا می‌کنی، خدایا ما را در وفا کردن به عهدمان در ایمان و عمل صالح و در عمل به احکام، آن‌چنان موفق گردان که مشمول اعطای آن اجر عظیم تو باشیم.