دانلود نرم افزار تاریخ ایران
1 / 3
نرم افزار مترو تایم
2 / 3
نرم افزار دانشنامه شهرهای ایران
3 / 3
نرم افزار تاریخ ایران
4 / 3
نرم افزار دانشنامه جانوران
5 / 3
نرم افزار دانشنامه نجوم و فضا
6 / 3
نرم افزار دانشنامه کشورها
7 / 3
نرم افزار دانشنامه بیماری ها
8 / 13
دانشنامه مشافل و کسب و کار ها
9 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
10 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها
11 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
12 / 13
دانش نامه مشاغل و کسب و کار ها
13 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها

حکایت دیوانه‌ای برهنه که جبه‌ای ژنده به او بخشیدند

گروه نرم افزاری آسمان

 حکایت دیوانه‌ای برهنه که جبه‌ای ژنده به او بخشیدند


بود آن دیوانه دل برخاسته

برهنه می‌رفت و خلق آراسته

گفت یا رب جبهٔ ده محکمم

هم چو خلقان دگر کن خرمم

هاتقش آواز داد و گفت هین

آفتاب گرم دادم درنشین

گفت یا رب تا کیم داری عذاب

جبه‌ای نبود ترا به ز آفتاب

گفت رو ده روز دیگر صبرکن

تا ترا یک جبه بخشم بی‌سخن

چون بشد ده روز، مرد سوخته

جبه‌ای آورد بر هم دوخته

صد هزاران پاره بر وی بیش بود

زانک آن بخشنده بس درویش بود

مرد مجنون گفت ای دانای راز

ژنده‌ای بر دوختی زان روز باز

در خزانه‌ات جامها جمله بسوخت

کین همه ژنده همی بایست دوخت

صد هزاران ژنده بر هم دوختی

این چنین درزی ز که آموختی

کار آسان نیست با درگاه او

خاک می‌باید شدن در راه او

بس کسا کامد بدین درگه ز دور

گه بسوخت و گه فروخت از نار و نور

چون پس از عمری به مقصودی رسید

عین حسرت گشت و مقصودی ندید