دانلود نرم افزار تاریخ ایران
1 / 3
نرم افزار مترو تایم
2 / 3
نرم افزار دانشنامه شهرهای ایران
3 / 3
نرم افزار تاریخ ایران
4 / 3
نرم افزار دانشنامه جانوران
5 / 3
نرم افزار دانشنامه نجوم و فضا
6 / 3
نرم افزار دانشنامه کشورها
7 / 3
نرم افزار دانشنامه بیماری ها
8 / 13
دانشنامه مشافل و کسب و کار ها
9 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
10 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها
11 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
12 / 13
دانش نامه مشاغل و کسب و کار ها
13 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها

حکایت دردمندی که از مرگ دوستش پیش شبلی گریه میکرد

گروه نرم افزاری آسمان

 حکایت تاجری که از فروختن کنیز خود پشیمان شد


تاجری مالی و ملکی چند داشت

یک کنیزک با لبی چون قند داشت

ناگهش بفروخت تا آواره شد

بس پشیمان گشت و بس بیچاره شد

رفت پیش خواجه‌ای او بی‌قرار

می‌خریدش باز افزون از هزار

ز آرزوی او جگر می‌سوختش

خواجهٔ او باز می‌نفروختش

مرد می‌شد در میان ره مدام

خاک بر سر می‌فشاندی بردوام

زار می‌گفتی که این داغم بس است

وین چنین داغی سزای آن کس است

کز حماقت رفت، چشم عقل دوخت

دلبر خود را به دیناری فروخت

روز بازاری چنین آراسته

تو زیان خویش را برخاسته

هر نفس ز انفاس عمرت گوهریست

سوی حق هر ذره‌ای نو رهبریست

از قدم تا فرق نعمتهای اوست

عرضه ده بر خویش نعمتهای دوست

تا بدانی کز که دورافتاده‌ای

در جدایی بس صبور افتاده‌ای

حق ترا پرورده در صد عز و ناز

تو ز نادانی به غیری مانده باز