دانلود نرم افزار تاریخ ایران
1 / 3
نرم افزار مترو تایم
2 / 3
نرم افزار دانشنامه شهرهای ایران
3 / 3
نرم افزار تاریخ ایران
4 / 3
نرم افزار دانشنامه جانوران
5 / 3
نرم افزار دانشنامه نجوم و فضا
6 / 3
نرم افزار دانشنامه کشورها
7 / 3
نرم افزار دانشنامه بیماری ها
8 / 13
دانشنامه مشافل و کسب و کار ها
9 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
10 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها
11 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
12 / 13
دانش نامه مشاغل و کسب و کار ها
13 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها

حکایت بادنجان خوردن شیخ خرقانی

گروه نرم افزاری آسمان

 حکایت ذالنون که چهل مرقع پوش را که جان داده بودند دید


گفت ذو النون می‌شدم در بادیه

بر توکل، بی‌عصا و زاویه

چل مرقع پوش را دیدم به راه

جان بداده جمله بر یک جایگاه

شورشی در عقل بیهوشم فتاد

آتشی در جان پر جوشم فتاد

گفتم آخر این چه کارست ای خدای

سروران را چند اندازی ز پای

هاتفی گفتا کزین کار آگهیم

خود کشیم و خود دیتشان می‌دهیم

گفت آخر چند خواهی کشت زار

گفت تا دارم دیت اینست کار

در خزانه تادیت می‌ماندم

می‌کشم تا تعزیت می‌ماندم

بکشمش وانگه به خونش درکشم

گرد عالم سرنگونش درکشم

بعد از آن چون مح وشد اجزای او

پای و سر گم شد ز سر تا پای او

عرضه دارم آفتاب طلعتش

وز جمال خویش سازم خلعتش

خون او گلگونهٔ رویش کنم

معتکف بر خاک این کویش کنم

سایه در گردانمش در کوی خویش

پس برآرم آفتاب روی خویش

چون برآمد آفتاب روی من

کی بماند سایه‌ای در کوی من

سایه چون ناچیز شد در آفتاب

نیز چه والله اعلم با الصواب

هرکه دروی محو شد، از خود برست

زانک نتوان بود جز با او به دست

محو شد و از محو چندینی مگوی

صرف می‌کن جان و چندینی مگوی

می‌ندانم دولتی زین بیش من

مرد را گو گم شود از خویشتن