گروه نرم افزاری آسمان






.فصل سی و نهم :دانته - 1265-1321


I- تروبادورهای ایتالیایی

دربار فردریک دوم در خطه آپولیا مهد ادبیات ایتالیایی بود. شاید مسلمانانی که از ملتزمان رکاب فردریک بودند تا حدودی به این امر کمک کردند، زیرا هر مسلمان با سوادی شعر میگفت. چند سال قبل از فوت آن پادشاه با ذوق، در 1250 چولو د/ آلکامو (حد 1200) به ساختن منظومه دلپذیری مبادرت جست تحت عنوان “مکالمه میان عاشق و بانو”; ضمنا این نکته شایان توجه است که آلکامو واقع در سیسیل تقریبا بکلی یک شهر مسلمان نشین بود. اما عامل موثرتری که کمک به پیدایش ادبیات ایتالیا کرد نفوذ تروبادورهای پرووانس بود که منظومه های خود را به دربار فردریک میفرستادند یا خود به حضور آن پادشاه شعر شناس و اطرافیان با فضل وی میرسیدند. فردریک نه فقط شعرا را تشویق میکرد، بلکه خود نیز شعر میگفت و برای این منظور زبان ایتالیایی را انتخاب کرده بود. صدر اعظم وی، پیترو دلا وینیه، غزلیات آبداری میساخت و احتمال دارد که اسلوب دشوار این نوع چکامه از ابداعات وی باشد. رینالدو د/ آکوینو(برادر قدیس توماس) که در دربار فردریک میزیست، گویدو دله کولونه (قاضی) و یاکوپو دا لنتینو (از محررین رسمی در خطه سیسیلیهای دو گانه فردریک) همگی از شعرای این “رنسانس آپولیایی” به شمار میروند. غزلی که از طبع وقاد یاکوپو تراوش کرده است(حد 1233) یک نسل پیش از تولد دانته همان احساسات رقیق و آراستگی ظاهری را دارد که در اشعار ویتانوئووا دیده میشود:
در دل من مهری است از بهر خدمت خداوند تا آنکه در بهشت برین جای مقدسی را آبادان سازم، چون همه جا شنیدهام از آنجا سرور و آرامش بر میخیزد. بدون محبوبهام از رفتن بیزار بودم،

او را چهری درخشان و گیسوانی درخشان است; زیرا اگر او غایب میبود و من آنجا بودم، میدانم که لذت من هیچ نبود. بنگر، من این سخن از بهر آن نمیگویم که قصدم آلودگی به گناهی باشد; تنها دوست دارم که سیمای پر لطف او را بنگرم و دیدگان نرم زیبا و چهره شیرین را، تا آنکه مرا رضایت کامل حاصل آید که معشوقه خود را شادمان در جایش ببینم.
هنگامی که فردریک آن پادشاه معرفت پرور، با درباریان در ایتالیا سفر میکرد، شاعران را همه جا با مجموعه پرندگان و جانورانی که داشت به همراه میبرد، و از این طریق بود که چکامهسرایان مزبور نفوذ خود را در لاتیوم، توسکان، و لومباردی پراکنده ساختند. فرزندش، مانفرد، همچنان شعرا را گرامی میداشت و تشویق میکرد، و غزلیاتی میسرود که دانته از آنها تعریف کرده است. قسمت بیشتر این اشعار “سیسیلی” به زبان توسکان ترجمه شد، و در پیدایش آن مکتب شعر و شاعری که منجر به ظهور دانته شد موثر افتاد. در اثنای همین دوران تروبادورهای فرانسوی که از آشوب جنگهای مذهبی لانگدوک به ستوه آمده بودند، آن سرزمین را ترک گفتند و دربار ملوک و امرای ایتالیا را مامن خویش ساختند. شعرای ایتالیایی را با دقایق زندگی سرخوش سلحشوران آشنا کردند، به زنان ایتالیایی آموختند که از اشعاری که در ستایش آنها ساخته میشود استقبال نمایند، و سر آمد اغنیای ایتالیا را ترغیب کردند که شاعران را بی صله نگذارند، حتی هنگامی که اشعار خطاب به زنان ایشان ساخته شده باشد. برخی از شاعران اولیه توسکان در تقلید از تروبادورهای فرانسوی چنان افراط کردند که به زبان پروونسال منظومه هایی میساختند. سوردلو(حد 1200 1270) که در نزدیکی مانتوا، زادگاه ویرژیل، به دنیا آمد، خشم اتسلینو بیرحم را برانگیخت، به پرووانس گریخت، و در آنجا به زبان پروونسال شروع به ساختن اشعاری درباره عشق حقیقی و معنوی کرد. از این شور عشق افلاطونی بود که، بر اثر اتحاد عجیبی میان مابعدالطبیعه و ادبیات، سبکی در توسکان به وجود آمد که آن را “سبک شیرین نو” نام نهادند. شعرای ایتالیایی، به عوض شهوت پرستی و لذت جسمانی که بدون هیچ ریایی در چکامه های خنیاگران پروونسال وجود داشت، واقعا یا ظاهرا دنبال عشقی رفتند معنوی; زن را مظهر زیبایی مطلق و مجرد یا نشانهای از فلسفه یا عقل ربانی شمردند، و به چنین پنداری انتزاعی دل باختند. در ایتالیایی که تا این تاریخ هزارها شاعر غزلسرا در دامان خود پرورده بود، این نغمه جدیدی بود که ساز میشد. شاید روح قدیس فرانسیس بود که خامه این مردان عفیف را به حرکت در میآورد، یا کتاب مدخل الاهیات قدیس توماس بود که آنها را گرانبار میساخت، و یا این قبیل چکامهسرایان

تحت نفوذ متصوفه اسلامی قرار گرفتند که خداوند را فقط در زیبایی میدیدند، و غرض آنها از این معبود و محبوب واقعی در غزلیاتشان کسی جز خدا نبود.
گروهی از خنیاگران دانشمند مکتب جدید را بنیاد نهادند. گویدو گوینیتسلی(?1230- 1275) اهل بولونیا، که دانته با درود فراوان او را پدر ادبی خویشخواند، فلسفه نوین عشق را در کانتسونه معروفی( بر گرفته از واژه کانتسو پروونسال، به معنی “غزل”) به رشته نظم کشید. در این منظومه تحت عنوان “سرود دل پر مهر” گویدو برای عشق شدیدی که نسبت به محبوبه خویش داشت از خداوند تقاضای بخشایش کرد و مدعی شد که چون محبوبه در نظرش مظهر ربوبیت است، این تنها عذری است که میتواند به درگاه خدا آورد. لاپاجانی، دینو فرسکو بالدی، گویدو اورلاندی، و چینو دا پیستویا سبک جدید را در سراسر خطه ایتالیای شمالی پراکندند. این سبک به وسیله بزرگترین واضع و هواخواه آن قبل از بلند آوازه شدن دانته یعنی به همت گویدو کاوالکانتی(حد 1258- 1300)، که خود از دوستان دانته بود در فلورانس رواج گرفت. در میان این شعرای فاضل، گویدو از نجبا و داماد همان فاریناتا دلی اوبرتی بود که در فلورانس ریاست نهضت گیبلینها را بر عهده داشت. گویدو اعتقادی به مذهب نداشت، از آرای ابن رشد طرفداری میکرد، و درباره فناناپذیری روح و حتی خدا شک و تردیدهایی به ذهنش خطور میکرد.وی در سیاست شدیدا شرکت و سهم موثری داشت; در 1300 به حکم دانته و سایر اعضای شورای شهری تبعید شد، بیمار گشت، مورد عفو قرار گرفت، و در همان سال درگذشت. طبع مغرور و اشرافی وی از همه جهت شایستگی ساختن غزلهایی خالی از شور و مالامال از لطافت اعصار باستان را داشت:
زیبایی زن; فرمان اراده منیع; شهسواری زیباروی کمر بسته از بهر پیکار مردانه; نغمه دلپذیر پرندگان; پاسخهای نرم دلبر; قوت کشتیهای تندرو بر فراز دریا; هوای روحپرور هنگام دمیدن صبح; برف سپید، بی باد، که فرو میریزد و مینشیند، چمنهایی پر از همه گونه گل، جایی که آبها سر بلند میکنند.
سیم و زر; رنگ لاجوردی جواهرات; در برابر این همه، آن ارزشی که به لطف و شیرینی محبوبه عزیز من در دل میپروراند، شاید به چشم چون ذره بیمقداری جلوه کند; لیک به باطن میان این دو چندان فرق است که عظمت تمامی پهنای آسمان در برابر این زمین.
جمله نیکان زود به مخلوقات همجنس میپیوندند.
دانته بسا چیزها را از گویدو فرا گرفت. از غزلهایی که وی سروده بود تقلید کرد، و شاید

هم در تصمیم برای نوشتن کمدی الاهی به ایتالیایی مرهون وی میباشد. خود دانته مینویسد: “وی مایل بود که من همواره در نامه هایم خطاب به وی زبان بومی را به کار برم نه لاتینی را.” در طی قرن سیزدهم اسلاف دانته زبان خشن ناقصی را بتدریج به چنان مرحلهای از لطف و فصاحت و چنان دقت و ظرافتی در جمله بندی رسانیدند که هیچ زبان بومی دیگری در اروپا به پای آن نمیرسید; این جمع به مرور ایام زبانی به وجود آوردند که دانته میتوانست آن را “بلند آوازه، مهم، سزاوار دربار ملوک و محضر پاپان” بخواند زبانی که شایسته مقام ارجمندترین بزرگان دوران بود. در برابر اشعاری که این شاعران به زبان جدید ایتالیایی میسرودند، چکامه های غزلسرایان پرووانس ناموزون، و منظومه های تروورها و مینه سنگرها ابیاتی عاری از لطف و بیمعنی بودند. در اینجا شعر عبارت از موزون ساختن مشتی وراجیهای سبکسرانه نبود، بلکه هنری بود بغایت ظریف و دقیق که تلفیق و ترصیع اجزای آن همان اندازه دقت و شکیبایی لازم داشت که تراش هیکلهای منبر مرمری نیکولا پیزانو و پسرش. یک مرد برجسته تا حدودی از آن جهت بزرگ است که افراد دون رتبهتر از وی قبلا راه او را هموار کردهاند، روحیه عصر را چون موم چنان نرم ساختهاند که با نبوغ وی سازگار میآید، اسباب کارش را آماده کردهاند، و تکلیفی را بر دوش نهادهاند که نیمی از آن قبلا انجام شده است.