گروه نرم افزاری آسمان






 غزل شمارهٔ ۹۹۵


یدن روی تو هم از بامداد

درد مرا بین که چه آرام داد

در دل عشاق چه آتش فکند

جانب اسرار چه پیغام داد

چون ز سر لطف مرا پیش خواند

جان مرا باده بی‌جام داد

صافی آن باده چو ارواح خورد

کاسه آلوده به اجسام داد

صافی آن باده ز ارواح جو

زانک به اجسام همین نام داد

در تبریزست تو را دام دل

رحمت پیوسته در آن دام داد