گروه نرم افزاری آسمان






فصل پنجم : همسران


اشاره

بر پایه گزارش منابع تاریخی ، امام حسین علیه السلام در طول زندگی ، با پنج زن ، ازدواج کرده است که در این جا به شرح کوتاهی در باره آنان می پردازیم .

5 / 1شهرْبانو

طبق نظر مشهور ، شهربانو دختر یزدْگِرد (آخرین پادشاه ساسانی)، همسر امام حسین علیه السلام و مادر امام زین العابدین علیه السلام است. (1) ابن شهر آشوب ، وی را مادر علی اصغر نیز معرفی می کند . همچنین گفته شده است که وی مادر زینب و اُمّ کلثوم ، بوده که در کودکی از دنیا رفته اند . بجز شهربانو ، نام های دیگری نیز برای مادر امام زین العابدین علیه السلام ، در منابع ، ثبت شده اند ، از قبیل: شهربانوا، شهربان، شهربانویِه (2) ، شاهْ زنان (3) ، شهْ زنان (4) ، غزاله (5) ، سَلامه (6) ، سُلافه (7) ، جهان بانویِه، جهان شاه، جیهان شاه، حُلوه (8) ، خوله، بَرّه، حرار، سِندیّه، جَیّده، جَیداء (9) ، ساره، فاطمه ، مریم ، و سیّده النساء . (10) در توجیه و تبیین اسامی متعدّد، چند وجه می توان بیان کرد: 1 . برخی از این نام ها به یک نام بر می گردد که به لهجه های مختلف ، بیان شده است . 2 . برخی نام ها ، تصحیف یا مُخفَّف یا ترجمه شده اند ، مانند: شاه زنان و شه زنان، شاهْ زنان و سیّده النساء ، جهان شاه و جیهان شاه، شهربان و شهربانو ، شهربانوا و شهربانویه، سُلافه و سَلامه، خَلوه و خَوله و حُلوه. 3 . برخی نام ها را امام علی علیه السلام یا امام حسین علیه السلام پس از اسارت، بر وی نهاده اند و در برخی مصادر ، بدانها اشاره شده است ، که برخی می توانند لقب باشند ، نه اسم. در چگونگی ازدواج شهربانو با امام حسین علیه السلام ، گفته اند که وی پس از شکست سپاه ایران ، به اسارت مسلمانان در آمد و امام حسین علیه السلام با وی ، ازدواج کرد. تاریخ اسارت و زمان ازدواج را برخی منابع ، دوران خلافت عمر ، برخی زمان خلافت عثمان و برخی عصر حکومت امام علی علیه السلام دانسته اند. از زمان ولادت وی ، اطّلاعی در دست نیست و برخی نقل ها ، وفات وی را زمان ولادت امام زین العابدین علیه السلام دانسته اند. برخی نیز می گویند که آزاد شده (وابسته) امام حسین علیه السلام به نام زبید ، پس از شهادت ایشان با او ازدواج کرد و فرزندی به نام عبد اللّه به دنیا آورد؛ ولی از مقدار عمر او اطّلاعی در دست نیست. در مقابل رأی مشهور، برخی مصادر، مادر امام زین العابدین علیه السلام را شاهْ زنان دختر شیرویِه پسر خسرو پرویز ، برخی بَرّه دختر نوشجان و برخی دختر سبحان یا صنجان ، برادرزاده ماهویِه (مرزبانِ مرو) ، دانسته اند. برخی محقّقان ، این رأی را که مادر امام زین العابدین علیه السلام شهربانو دختر یزدگرد باشد ، با توجّه به اختلاف شدید منابع و پاره ای ناسازگاری های درونی گزارش ها، به شدّت ، مورد تردید قرار داده اند، گرچه در مقابل این تردید، هیچ نظریّه دیگری را مطرح نساخته اند. 11



1- .بعضی نقل ها ، مادر امام زین العابدین علیه السلام را «امّ ولد (کنیزِ بچه دار شده از مولای خود)» معرّفی می کنند و به آبا و اجداد وی اشاره نمی کنند و فقط به اسم او اشاره دارند و بعضی نقل ها به آبا و اجداد او نیز اشاره می کنند . بعضی نقل ها هم فقط او را امّ ولد دانسته اند و هیچ اشاره ای به اسم وی نکرده اند .
2- .در الکافی و بصائر الدرجات آمده است : «امام علی علیه السلام نام جهان شاه را به شهربانویه تبدیل کرد» . ر. ک: ص 269 ح 157.
3- .ابن عِنَبه در عمده الطالب (ص 192) ، این نام را مشهور دانسته است .
4- .در مجموعه نفیسه (تاریخ موالید الأئمّه و وفیاتهم) آمده است : و علی علیه السلام او را شهْ زنان نامید .
5- .در الطبقات الکبری و صفه الصفوه و تذکره الخواصّ و مطالب السؤول و کشف الغمّه آمده است : «او امّ ولد و نامش غزاله بود» و ابن فُندق بیهقی در لباب الأنساب و یعقوبی در تاریخش آورده اند : «حسین علیه السلام او را غزاله نامید» .
6- .در سیر أعلام النبلاء آمده : «او امّ ولد و نامش سلامه ، دختر پادشاه فارس ، یزدگرد بود» و در طبقات خلیفه بن خیّاط آمده : «او دختر جوانی بود که به او سلامه می گفتند» ، و در تذکره الخواصّ آمده است : «و گفته شده نامش امّ سلمه بود» .
7- .در تاریخ الطبری آمده است : «او امّ ولد بوده است و علی بن محمّد می گوید : او را سلافه می خواندند» ، و در ربیع الأبرار و الکامل مبرّد ، آمده است : «او از فرزندان یزدگرد بود» .
8- .در مجموعه نفیسه (تاریخ الأئمّه) آمده است : او حلوه نام داشت و گفته می شود او دختر نوشجان بوده است .
9- .در تاریخ الطبری ، این نام با عبارت «گفته می شود» آمده است .
10- .نام های دیگری هم هست که برخی منابع ، آنها را آورده اند ، مانند : شاه آفرید ، کیهان بانویه .







الکافی عن جابر عن أبی جعفر [الباقر] علیه السلام :لَمّا اُقدِمَت بِنتُ یَزدَجَردَ عَلی عُمَرَ ، أشرَفَ لَها عَذارَی المَدینَهِ ، وأشرَقَ المَسجِدُ بِضَوئِها لَمّا دَخَلَتهُ ، فَلَمّا نَظَرَ إلَیها عُمَرُ غَطَّت وَجهَها ، وقالَت : اُف بیروج بادا هُرمُز . (1) فَقالَ عُمَرُ : أتَشتُمُنی هذِهِ؟ وهَمَّ بِها . فَقالَ لَهُ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام : لَیسَ ذلِکَ لَکَ ، خَیِّرها رَجُلاً مِنَ المُسلِمینَ ، وَاحسُبها بِفَیئِهِ ، فَخَیَّرَها ، فَجاءَت حَتّی وَضَعَت یَدَها عَلی رَأسِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَقالَ لَها أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام : مَا اسمُکِ؟ فَقالَت : جَهان شاه ، فَقالَ لَها أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام : بَل شَهرَبانَوَیهِ . ثُمَّ قالَ لِلحُسَینِ علیه السلام : یا أبا عَبدِ اللّهِ ! لَتَلِدَنَّ لَکَ مِنها خَیرَ أهلِ الأَرضِ ، فَوَلَدَت عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ علیه السلام ، وکانَ یُقالُ لِعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام : اِبنُ الخِیَرَتَینِ ، فَخِیَرَهُ اللّهِ مِنَ العَرَبِ هاشِمٌ ومِنَ العَجَمِ فارِسُ . ورُوِیَ أنَّ أبَا الأَسوَدِ الدُّؤَلِیَّ قالَ فیهِ : وإنَّ غُلاما بَینَ کِسری وهاشِمٍلَأَکرَمُ مَن نیطَت (2) عَلَیهِ التَّمائِمُ (3) . (4)

.

1- .قال المجلسی قدس سره : اُفّ : کلمه تضجّر . وبیروج : معرَّب بیروز . أی اسودّ یوم هرمز [وهو جدّها] وأساء الدهر إلیه وانقلب الزمان علیه حیث صارت أولاده اُساری تحت حکم مثل هذا (بحار الأنوار : ج 46 ص 9) .
2- .نِیْطَ : أی عُلّقَ (النهایه : ج 5 ص 128 «نوط») .
3- .التمیمه : عُوذه تُعلّق علی الإنسان (الصحاح : ج 5 ص 1878 «تمم») .
4- .الکافی : ج 1 ص 467 ح 1 ، بصائر الدرجات : ص 335 ح 8 نحوه ولیس فیه ذیله من «فولدت» ، بحار الأنوار : ج 46 ص 9 ح 20 وراجع : نثر الدرّ : ج 1 ص 339 والمناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 167 وربیع الأبرار : ج 1 ص 402 .



الکافی به نقل از جابر : امام باقر علیه السلام فرمود : «هنگامی که دختر یزدگِرد را بر عُمَر ، وارد کردند ، دوشیزگان مدینه برای تماشایش آمدند و مسجد [ پیامبر صلی الله علیه و آله ] از نور ورودش روشن شد . چون عمر بر او نگریست ، [آن بانو ]صورت خود را پوشاند و گفت : اُف به روزگار هرمز باد ! عمر گفت : آیا به من دشنام می دهد؟ و قصد [تنبیه] او را کرد . امیر مؤمنان ، علی علیه السلام ، به او فرمود : تو چنین حقّی نداری . او را در گزینش مردی از مسلمانان ، آزاد بگذار و او را سهم غنیمتیِ همان مردی قرار ده که برگزیده است . آن دختر آمد تا دستش را بر سر حسین علیه السلام گذاشت . امیر مؤمنان ، علی علیه السلام ، به او فرمود : نام تو چیست؟ . گفت : جهان شاه . امیر مؤمنان علیه السلام به او فرمود : بلکه شهربانو . سپس به حسین علیه السلام فرمود : ای ابو عبد اللّه ! همانا او برایت بهترینِ زمینیان را به دنیا می آورد . او علی بن الحسین (امام زین العابدین علیه السلام ) را به دنیا آورد . از این رو ، به علی بن الحسین علیه السلام ، فرزند دو سلسله برگزیده می گفتند : برگزیده عرب ، هاشم ، و برگزیده غیر عرب ، فارْس» . و حکایت شده که ابو الأسود دُئَلی در این باره ، سروده است : و بی گمان ، پسری میان کسرا و هاشمگرامی ترین کسی است که حِرزها را بر گردنش آویخته اند .


دلائل الإمامه عن المسیّب بن نجبه :لَمّا وَرَدَ سَبیُ الفُرسِ إلَی المَدینَهِ ، أرادَ عُمَرُ بنُ الخَطّابِ بَیعَ النِّساءِ ، وأن یَجعَلَ الرِّجالَ عَبیدا لِلعَرَبِ ، وأن یَرسُمَ عَلَیهِم : أن یَحمِلُوا العَلیلَ وَالضَّعیفَ وَالشَّیخَ الکَبیرَ فِی الطَّوافِ عَلی ظُهورِهِم حَولَ الکَعبَهِ . فَقالَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام : إنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله قالَ : أکرِموا کَریمَ کُلِّ قَومٍ . فَقالَ عُمَرُ : قَد سَمِعتُهُ یَقولُ : إذا أتاکُم کَریمُ قَومٍ فَأَکرِموهُ وإن خالَفَکُم . فَقالَ لَهُ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام : فَمِن أینَ لَکَ أن تَفعَلَ بِقَومٍ کُرَماءَ ما ذَکَرتَ ؟ إنَّ هؤُلاءِ قَومٌ قَد ألقَوا إلَیکُمُ السَّلَمَ ، ورَغِبوا فِی الإِسلامِ وَالسَّلامِ ، ولا بُدَّ مِن أن یَکونَ لی مِنهُم ذُرِّیَّهٌ ، وأنَا اُشهِدُ اللّهَ واُشهِدُکُم أنّی قَد أعتَقتُ نَصیبی مِنهُم لِوَجهِ اللّهِ . فَقالَ جَمیعُ بَنی هاشِمٍ : قَد وَهَبنا حَقَّنا أیضا لَکَ . فَقالَ : اللّهُمَّ اشهَد أنّی قَد أعتَقتُ جَمیعَ ما وَهَبونیهِ مِن نَصیبِهِم لِوَجهِ اللّهِ . فَقالَ المُهاجِرونَ وَالأَنصارُ : قَد وَهَبنا حَقَّنا لَکَ یا أخا رَسولِ اللّهِ . فَقالَ : اللّهُمَّ اشهَد أنَّهُم قَد وَهَبوا حَقَّهُم وقَبِلتُهُ ، وَاشهَد لی بِأَنّی قَد أعتَقتُهُم لِوَجهِکَ . فَقالَ عُمَرُ : لِمَ نَقَضتَ عَلَیَّ عَزمی فِی الأَعاجِمِ؟ ومَا الَّذی رَغَّبَکَ عَن رَأیی فیهِم؟ فَأَعادَ عَلَیهِ ما قالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله فی إکرامِ الکُرَماءِ ، وما هُم عَلَیهِ مِنَ الرَّغبَهِ فِی الإِسلامِ . فَقالَ عُمَرُ : قَد وَهَبتُ للّهِِ ولَکَ یا أبَا الحَسَنِ ما یَخُصُّنی وسائِرَ ما لَم یوهَب لَکَ . فَقالَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام : اللّهُمَّ اشهَد عَلی ما قالوهُ ، وعَلی عِتقی إیّاهُم . فَرَغِبَت جَماعَهٌ مِن قُرَیشٍ فی أن یَستَنکِحُوا النِّساءَ ، فَقالَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام : هؤُلاءِ لا یُکرَهنَ عَلی ذلِکَ ، ولکِن یُخَیَّرنَ ؛ فَمَا اختَرنَهُ عُمِلَ بِهِ . فَأَشارَ جَماعَهُ النّاسِ إلی شَهرَبانَوَیهِ بِنتِ کِسری ، فَخُیِّرَت وخوطِبَت مِن وَراءِ حِجابٍ ، وَالجَمعُ حُضورٌ ، فَقیلَ لَها : مَن تَختارینَ مِن خُطّابِکِ؟ وهَل أنتِ مِمَّن تُریدینَ بَعلاً؟ فَسَکَتَت . فَقالَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام : قَد أرادَت وبَقِیَ الاِختِیارُ . فَقالَ عُمَرُ : وما عِلمُکَ بِإِرادَتِهَا البَعلَ؟ فَقالَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام : إنَّ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله کانَ إذا أتَتهُ کَریمَهُ قَومٍ لا وَلِیَّ لَها وقَد خُطِبَت ، أمَرَ أن یُقالَ لَها : أنتِ راضِیَهٌ بِالبَعلِ ، فَإِنِ استَحیَت وسَکَتَت ، جَعَلَ إذنَها صُماتَها ، وأمَرَ بِتَزویجِها ، وإن قالَت : لا ، لَم تُکرَه عَلی ما لا تَختارُهُ . وإنَّ شَهرَبانَوَیهِ اُرِیَتِ الخُطّابَ وأومَأَت بِیَدِها ، وأشارَت إلَی الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام ، فَاُعیدَ القَولُ عَلَیها فِی التَّخییرِ ، فَأَشارَت بِیَدِها وقالَت بِلُغَتِها : هذا إن کُنتُ مُخَیَّرَهً . وجَعَلَت أمیرَ المُؤمِنینَ علیه السلام وَلِیَّها . وتَکَلَّمَ حُذَیفَهُ بِالخِطبَهِ ، فَقالَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام : مَا اسمُکِ؟ قالَت : شاه زَنان . قالَ : نه ، شاه زَنان نیست مَگَر دُختَرِ مُحَمَّد صلی الله علیه و آله (1) ، وهِیَ سَیِّدَهُ النِّساءِ (2) ، أنتِ شَهرَبانَوَیهِ ، واُختُکِ مُرواریدُ بِنتُ کِسری . قالَت : آریه . (3) ورُوِیَ أنَّ شَهرَبانَوَیهِ واُختَها مُرواریدَ خُیِّرَتا ، فَاختارَت شَهرَبانَوَیه الحُسَینَ علیه السلام ، ومُرواریدُ الحَسَنَ علیه السلام . (4)



1- .تکلّم علیه السلام هنا بالفارسیّه ، والمعنی : «لا ، لیست سیّده النساء إلّا بنت محمّد صلی الله علیه و آله » .
2- .فی المصدر : «سیّده نساء» ، والصواب ما أثبتناه کما فی المصادر الاُخری .
3- .کلمه فارسیّه تعنی : «نعم» .
4- .دلائل الإمامه : ص 194 ح 111 ، العدد القویه : ص 56 ح 74 ، المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 48 کلاهما نحوه ، بحار الأنوار : ج46 ص15 وراجع : إثبات الوصیّه : ص181 والخرائج والجرائح : ج2 ص750 ح67 .



دلائل الإمامه به نقل از مُسیَّب بن نَجَبه : هنگامی که اسیران ایران به مدینه وارد شدند ، عمر بن خطّاب ، خواست زنان را بفروشد و مردان را بردگان عرب قرار دهد و آنان را موظّف کند که علیل و ناتوان و کهن سال را در طواف بر گِرد کعبه ، بر پشت خود بگیرند و بچرخانند . امیر مؤمنان علیه السلام فرمود : «بی گمان ، پیامبر خدا فرمود : بزرگ هر گروهی را بزرگ بدارید » . عمر گفت : من شنیدم که می فرمود : «هنگامی که بزرگ گروهی نزد شما می آید ، بزرگش بدارید ، هر چند با شما مخالفت کند» . امیر مؤمنان علیه السلام به او فرمود : «پس چگونه با این سخنی که یاد کردی ، می خواهی با این بزرگان ، چنین کنی؟ اینان ، قومی اند که با شما از درِ صلح و صفا در آمدند و به اسلام و مُسالمت ، رغبت نشان دادند و تقدیر ، چنان است که از آنها برای من نسلی باشد و من ، خدا و شما را گواه می گیرم که به اندازه سهم خود ، آنان را برای خدا ، آزاد کردم» . و همه بنی هاشم [ به امام علی علیه السلام ] گفتند : ما نیز سهم خود را به تو بخشیدیم . امام علی علیه السلام گفت : «خدایا! گواه باش که من همه آنچه را که از سهم خود به من بخشیدند ، در راه تو آزاد کردم» . مهاجران و انصار نیز گفتند : ای برادر پیامبر خدا! ما نیز حقّمان را به تو بخشیدیم . امام علی علیه السلام گفت : «خدایا! گواه باش که آنان ، حقّ خود را بخشیدند و من هم قبول کردم و گواه باش که من ، سهم آنان را در راه تو آزاد کردم» . عمر گفت : چرا تصمیم مرا در باره عجم ها نقض می کنی؟ و چه چیزی تو را به رأی من در باره آنها بی میل کرده است؟ امام علی علیه السلام آنچه را پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در باره بزرگداشتِ بزرگان فرموده بود ، و نیز رغبت داشتن ایرانیان را به اسلام ، تکرار کرد . عمر گفت : ای ابو الحسن ! من نیز سهم خود را و بقیّه آنچه را بخشیده نشده ، به خدا و تو بخشیدم . امیر مؤمنان علی علیه السلام گفت : «خدایا! بر آنچه گفتند و نیز آزادی آنان از سوی من ، گواه باش» . سپس گروهی از قریش به ازدواج با آن زنان ، رغبت نشان دادند و امیر مؤمنان علیه السلام فرمود : «اینان به این کار ، واداشته نمی شوند ؛ بلکه به اختیار آنان ، گذاشته می شود . هر چه برگزیدند ، به آن ، عمل می شود» . برخی از مردم به شهربانو ، دختر کسرا ، اشاره کردند [ و خواستار او شدند ] . پس اختیار را به او وا نهادند و از پشت چادر و در میان جمع به او گفتند : کدام یک از خواستگارانت را بر می گزینی؟ و آیا از میان آنان ، شوهری می خواهی؟ شهربانو سکوت کرد . امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود : «شوهری می خواهد ؛ امّا هنوز اختیار نکرده است» . عمر گفت : تو از کجا می دانی که او شوهر می خواهد؟ امیر مؤمنان علیه السلام فرمود : «پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، هنگامی که دختر بدون سرپرستی از قومی نزدش می آمد و از او خواستگاری شده بود ، می فرمود : به او گفته شود : تو به این شوهر ، راضی هستی ؟ . پس اگر شرم می کرد و چیزی نمی گفت ، همان سکوت را اذن او قرار می داد و فرمان به ازدواج می داد و اگر می گفت : نه ، او را وادار به انتخاب نمی کرد» . خواستگاران را به شهربانو نشان دادند و او با دستش اشاره کرد و حسین بن علی علیه السلام را نشان داد . پس دوباره او را آزاد گذاشتند . با دستش اشاره نمود و به زبان خودش گفت : «این ! اگر اختیار با من است» و امیر مؤمنان علی علیه السلام را ولیّ خود قرار داد . حذیفه ، مراسم خواستگاری را اجرا کرد و امیر مؤمنان علیه السلام فرمود : «نامت چیست؟» . گفت : شاهْ زنان . امام علی علیه السلام [ با زبان فارسی ] فرمود : «نه . شاهْ زنان نیست ، مگر دختر محمّد صلی الله علیه و آله ، و اوست که سَرور زنان است . تو ، شهربانو هستی و خواهرت مروارید ، دختر خسرو است» . شهربانو ، تصدیق کرد و گفت : آری . و حکایت شده که شهربانو و خواهرش مروارید ، آزاد گذاشته شدند . شهربانو ، حسین علیه السلام را و مروارید ، حسن علیه السلام را برگزید .



ربیع الأبرار عن أبی الیقظان :إنَّ عُمَرَ أتی بَناتِ یَزدَجَردَ بنِ شَهرِیارَ بنِ کِسری سَبِیّاتٍ ، فَأَرادَ بَیعَهُنَّ . فَقالَ لَهُ عَلِیٌّ علیه السلام : إنَّ بَناتِ المُلوکِ لا یُبَعنَ ، ولکِن قَوِّموهُنَّ ، فَأَعطاهُ أثمانَهُنَّ ، فَقَسَّمَهُنَّ بَینَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام ومُحَمَّدِ بنِ أبی بَکرٍ الصِّدّیقِ وعَبدِ اللّهِ بنِ عُمَرَ ، فَوَلَدنَ الثَّلاثَهَ (1) . (2)



1- .أی : علیّ بن الحسین ، والقاسم بن محمّد بن أبی بکر ، وسالم بن عبد اللّه .
2- .ربیع الأبرار : ج 3 ص 19 ، البدایه والنهایه : ج 9 ص 104 ، حیاه الحیوان : ج 1 ص 127 کلاهما نحوه وراجع : الکامل للمبرّد : ج 2 ص 645 .



ربیع الأبرار به نقل از ابو یقظان : عمر ، نزد دختران یزدگرد پسر شهریار پسر خسرو که به اسارت در آمده بودند ، آمد و خواست آنها را بفروشد ؛ ولی علی علیه السلام فرمود : «دخترانِ پادشاهان ، فروخته نمی شوند ؛ امّا آنها را قیمت گذاری کنید» . پس امام علیه السلام قیمت آنها را پرداخت و آنها را میان حسین بن علی علیه السلام و محمّد بن ابی بکر و عبد اللّه بن عمر ، تقسیم نمود (آنها را به ازدواج اینان در آورد) و آنان ، سه نفر را به دنیا آوردند . (1)



1- .این سه تن ، علی بن الحسین (امام زین العابدین) علیه السلام ، قاسم بن محمّد بن ابی بکر و سالم بن عبد اللّه اند و هر سه از مشاهیر صدر اسلام هستند .



عیون أخبار الرضا علیه السلام عن سهل بن القاسم النوشجانی :قالَ لِیَ الرِّضا علیه السلام بِخُراسانَ : إنَّ بَینَنا وبَینَکُم نَسَبا ، قُلتُ : وما هُوَ أیُّهَا الأَمیرُ؟ قالَ : إنَّ عَبدَ اللّهِ بنَ عامِرِ بنِ کَریزٍ لَمَّا افتَتَحَ خُراسانَ ، أصابَ ابنَتَینِ لِیَزدَجَردَ بنِ شَهرِیارَ مَلِکِ الأَعاجِمِ ، فَبَعَثَ بِهِما إلی عُثمانَ بنِ عَفّانَ ، فَوَهَبَ إحداهُما لِلحَسَنِ علیه السلام ، وَالاُخری لِلحُسَینِ علیه السلام ، فَماتَتا عِندَهُما نُفَساوَینِ (1) ، وکانَت صاحِبَهُ الحُسَینِ علیه السلام نَفِسَت بِعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام فَکَفَلَ عَلِیّا علیه السلام بَعضُ اُمَّهاتِ وَلَدِ أبیهِ ... . (2)

الإرشاد :کانَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام وَلّی حُرَیثَ بنَ جابِرٍ الحَنَفِیَّ جانِبا مِنَ المَشرِقِ ، فَبَعَثَ إلَیهِ بِنتَی یَزدَجَردَ بنِ شَهرِیارَ بنِ کِسری ، فَنَحَلَ ابنَهُ الحُسَینَ علیه السلام شاه زَنانَ مِنهُما ، فَأَولَدَها زَینَ العابِدینَ علیه السلام ، ونَحَلَ الاُخری مُحَمَّدَ بنَ أبی بَکرٍ ، فَوَلَدَت لَهُ القاسِمَ بنَ مُحَمَّدِ ابنِ أبی بَکرٍ ، فَهُمَا ابنا خالَهٍ . (3)

عیون أخبار الرضا علیه السلام عن جابر بن عبداللّه :دَخَلتُ عَلی مَولاتی فاطِمَهَ بِنتِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، لِاُهَنِّئَها بِمَولودِ [ / بِمَولِدِ ] الحُسَینِ علیه السلام ، فَإِذا بِیَدَیها صَحیفَهٌ بَیضاءٌ مِن دُرَّهٍ ، فَقُلتُ لَها : یا سَیِّدَهَ النِّساءِ ! ما هذِهِ الصَّحیفَهُ الَّتی أراها مَعَکِ؟ قالَت : فیها أسماءُ الأَئِمَّهِ مِن وُلدی ، قُلتُ لَها : ناوِلِینی لِأَنظُرَ فیها ... فَإِذا ... أبو مُحَمَّدٍ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ العَدلُ ، اُمُّهُ شَهرَبانو بِنتُ یَزدَجَردَ . (4)



1- .النِّفاسُ : ولاده المرأه إذا وضعت ، فهی نُفَساء (الصحاح : ج 3 ص 985 «نفس») .
2- .عیون أخبار الرضا علیه السلام : ج 2 ص 128 ح 6 ، بحار الأنوار : ج 46 ص 8 ح 19 وراجع : الوافی : ج 14 ص 1247 .
3- .الإرشاد : ج 2 ص 137 ، العدد القویه : ص 56 ح 73 ، شرح الأخبار : ج 3 ص 266 وفیه «یزدجرد بن شهریاران بن کسری» ، إعلام الوری : ج 1 ص 480 ، المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 48 ، روضه الواعظین : ص 222 ، کشف الغمّه : ج 2 ص 295 ، عمده الطالب : ص 192 ، بحار الأنوار : ج 45 ص 330 الرقم 3 ؛ سرّ السلسله العلویّه : ص 31 وراجع : لباب الأنساب : ج 1 ص 348 ومجموعه نفیسه : ص 112 (تاج الموالید) والصراط المستقیم : ج 3 ص 128 .
4- .عیون أخبار الرضا علیه السلام : ج 1 ص 40 ح 1 ، کمال الدین : ص 305 ح 1 وفیه «شهربانویه بنت یزدجرد بن شاهنشاه» ، الاحتجاج : ج 2 ص 297 ح 247 وفیه «شهربانویه بنت یزدجرد بن شهریار» ، بحار الأنوار : ج 36 ص 193 ح 2 وراجع : الصراط المستقیم : ج 2 ص 138 .



عیون أخبار الرضا علیه السلام به نقل از سهل بن قاسم نوشجانی : امام رضا علیه السلام در خراسان به من فرمود : «میان ما و شما ، نسبت خویشاوندی است» . گفتم : ای امیر ! چه نسبتی؟ فرمود : «هنگامی که عبد اللّه بن عامر بن کَریز ، خراسان را فتح کرد ، به دو دختر یزدگرد پسر شهریار ، پادشاه ایرانیان ، دست یافت و آن دو را برای عثمان بن عفّان فرستاد . عثمان ، یکی را به حسن علیه السلام و دیگری را به حسین علیه السلام بخشید و هر دو پس از وضع حمل ، مُردند . همسر حسین علیه السلام ، علی بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام را به دنیا آورد و یکی از کنیزانِ فرزنددار از پدرش حسین علیه السلام ، عهده دار پرورش او شد [و برایش مادری کرد] ...» .

الإرشاد :امیر مؤمنان علیه السلام ، ولایت ناحیه ای از شرق را به حُرَیث بن جابر حنفی سپرد و او ، دو دختر یزدگرد پسر شهریار پسر خسرو (1) را به سوی امام علیه السلام فرستاد و او شاهْ زنان را از میان آن دو به پسرش حسین علیه السلام بخشید و زین العابدین علیه السلام از آن دو به دنیا آمد ، و دختر دیگر را به محمّد بن ابی بکر بخشید و از آن دو هم قاسم بن محمّد بن ابی بکر به دنیا آمد . از این رو ، این دو ، با هم ، پسرخاله اند .

عیون أخبار الرضا علیه السلام به نقل از جابر بن عبد اللّه : بر مولایم فاطمه دختر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، در آمدم تا تولّد حسین علیه السلام را به او تبریک بگویم . دیدم که صفحه سفیدی از سنگِ دُر ، در دست دارد . به او گفتم : ای سَرور زنان ! این صفحه ای که در دستت می بینیم ، چیست؟ فرمود : «نام های امامان از فرزندانم در آن است» . به ایشان گفتم : آن را به من بده تا در آن بنگرم . . . و . . . [در آن ، این هم نوشته بود : ]«ابو محمّد ، علی بن الحسین عادل ، که مادرش شهربانو ، دختر یزدگرد است» . (2)



1- .در شرح الأخبار ، چنین آمده است : «یزدگرد پسر شهریاران پسر خسرو» .
2- .در کمال الدین آمده است : «شهربانو دختر یزدگرد پسر شاهنشاه» و در الاحتجاج آمده است : «شهربانو ، دختر یزدگرد پسر شهریار» .



محاضرات الاُدباء :کانَت اُمُّ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام جیهان شاهَ بِنتَ یَزدَجَردَ ، أخَذَهَا الحُسَینُ علیه السلام مِن جُملَهِ الفَیءِ ، وقالَ لَهُ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام : خُذها فَسَتَلِدُ لَکَ سَیِّدا فِی العَرَبِ ، سَیِّدا فِی العَجَمِ ، سَیِّدا فِی الدُّنیا وَالآخِرَهِ . (1)

المجدی :اِختَلَفَ النّاسُ فی اُمِّهِ [ أیِ الإِمامِ زَینِ العابِدینَ علیه السلام ] ، وَالَّذی نَعتَمِدُ عَلَیهِ ونَقولُ بِهِ : إنَّها شاه زَنانُ بِنتُ کِسری یَزدَجَردَ ، نُهِبَت فی فَتحِ المَدائِنِ ، ونَفَلَها عُمَرُ الحُسَینَ علیه السلام ، وکانَت ذاتَ فَضلٍ کَثیرٍ ، وکانَ ابنُها شَدیدَ البِرِّ بِها . (2)

المناقب لابن شهرآشوب :واُمُّهُ [أیِ الإِمامِ زَینِ العابِدینَ علیه السلام ] شَهرَبانَوَیهِ بِنتُ یَزدَجَردَ بنِ شَهرِیارَ الکِسری ، ویُسَمُّونَها أیضا : شاه زَنانَ ، وجَهان بانَوَیهِ ، وسُلافَهَ ، وخَولَهَ . وقالوا : شاه زَنانُ بِنتُ شیرَوَیهِ بنِ کِسری أبَرویزَ ، ویُقالُ : هِیَ بَرَّهُ بِنتُ النّوشجانِ ، وَالصَّحیحُ هُوَ الأَوَّلُ . وکانَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام سَمّاها مَریَمَ . ویُقالُ : سَمّاها فاطِمَهَ . وکانَت تُدعی سَیِّدَهَ النِّساءِ . (3)



1- .محاضرات الاُدباء : ج 1 ص 347 وراجع : عیون المعجزات : ص 67 .
2- .المجدی : ص 93 ، عمده الطالب : ص 192 نحوه وفیه «فالمشهور شاه زنان» .
3- .المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 176 ، بحار الأنوار : ج 46 ص 12 الرقم 24 .



محاضرات الاُدباء :مادر علی بن الحسین علیه السلام ، جیهان شاه ، دختر یزدگرد است که حسین علیه السلام ، او را از میان غنیمت [جنگ با ایران] ، بر گرفت و امیر مؤمنان علی علیه السلام ، به او فرمود : «او را بگیر که به زودی ، سَرور عرب و عجم ، و سَرور دنیا و آخرت را برایت به دنیا می آورد» .

المجدی :مردم ، در باره مادر او (یعنی امام زین العابدین علیه السلام ) اختلاف کرده اند و آنچه ما بر آن اعتماد می کنیم و می گوییم ، این است که : او شاهْ زنان ، دختر خسرو یزدْگِرد است که در فتح مدائن (تیسفون) ، اسیر شد و عمر ، او را به حسین علیه السلام بخشید و بسیار بافضیلت بود و پسرش بسیار به او نیکی می کرد .

المناقب ، ابن شهرآشوب :مادر او (یعنی امام زین العابدین علیه السلام ) ، شهربانو ، دختر یزدگرد پسر خسرو شهریار است که او را شاهْ زنان ، جهان بانو ، سُلافه وخَوله نیز نامیده اند و گفته اند : شاهْ زنان ، دختر شیرویِه پسر خسرو پرویز است و گفته می شود : او بَرّه دختر نوشجان بوده ؛ ولی گفته درست ، همان اوّلی است . و امیر مؤمنان علی علیه السلام ، او را مریم نامید و گفته می شود : او را فاطمه نامید و سَرور زنانْ (سَیّدهُ النساء) خوانده می شد .



رجال ابن داوود :یَحیَی بنُ اُمِّ الطَّویلِ ... اُمُّهُ وَشیکَهُ ، ظِئرُ (1) عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام ، کانَ یَدعوها اُمّا ، وهِیَ الَّتی زَوَّجَها فَعابَهُ عَبدُ المَلِکِ بنِ مَروانَ بِأَنَّهُ زَوَّجَ اُمَّهُ ، تَوَهُّما أنَّها والِدَتُهُ ، وکانَت والِدَتُهُ شَهرَبانَوَیهِ قَد تُوُفِّیَت وهُوَ طِفلٌ . (2)

لباب الأنساب فی ذِکرِ أولادِ الإِمامِ الحُسَینِ علیه السلام : زَینَبُ ، ماتَت صَغیرَهً ، اُمُّها شَهرَبانو بِنتُ یَزدَجَردَ . اُمُّ کُلثومٍ ، ماتَت صَغیرَهً ، اُمُّها أیضا شَهرَبانو بِنتُ یَزدَجَردَ . (3)

5 / 2لَیلیلَیلی اُمّ علیّ الأکبر، هی الزوجه الاُخری للإمام الحسین علیه السلام ، وقد ذکر أیضا أنّ اسمها : آمنه (4) ، بَرّه (5) ، مُرّه . (6) والدها أبو مرّه من صحابه النبیّ صلی الله علیه و آله (7) ، واُمّها میمونه بنت أبی سفیان (8) ، أمّا جدّها فعروه بن مسعود الثقفیّ (9) ، وکان من أکابر الصحابه (10) ، وهو الذی أقبل إلی النبیّ صلی الله علیه و آله ممثّلاً عن قریش فی صلح الحدیبیه (11) ، وأرسله النبیّ بعد اعتناقه الإسلام إلی قبیلته ثقیف لدعوتهم إلی الدین، وقد استشهد إثر إصابته بسهم (12) ، فلمّا بلغ النبیّ صلی الله علیه و آله مقتله قال: مَثَلُ عُروَهَ مَثَلُ صاحِبِ یس؛ دَعا قَومَهُ إلَی اللّهِ فَقَتَلوهُ . (13) ولا تتوفّر معلومات معتبره عن حیاه هذه السیّده الکریمه ؛ من قبیل تاریخ الولاده والوفاه ، ومدّه العمر ، وتاریخ الزواج و . . .. کما لا یوجد سند معتبر یدلّ علی حضورها واقعه کربلاء (14) ، بل ذهب بعض المتأخّرین إلی القول بوفاتها قبل هذه الواقعه (15) . وقد أدّت العلاقه النسبیه للیلی بأبی سفیان من طرف الاُمّ ، إلی اعتبار معاویه علیّا الأکبر طبقا لبعض النقول الأکثر استحقاقا لمنصب الخلافه (16) ، کما أنّ الاُمویّین منحوه الأمان یوم عاشوراء، الأمر الذی رفضه علیّ الأکبر نفسه . (17)



1- .الظِّئرُ : المرضعه غیر ولدها (النهایه : ج 3 ص 154 «ظأر») .
2- .رجال ابن داوود : ص 202 وراجع : لباب الأنساب : ج 1 ص 351 .
3- .لباب الأنساب : ج1 ص350 .
4- .تاریخ الطبری : ج 11 (المنتخب من ذیل المذیّل) ص 520 ، الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه): ج 1 ص 369 و ص 470 ، نسب قریش: ص 57 وفیه «آمنه أو لیلی» ، تذکره الخواص 277 ، تاریخ خلیفه بن خیّاط : ص 179 وفیه «لیلی أو لبنی » .
5- .المناقب لابن شهرآشوب: ج 4 ص 77 وفیه «برّه بنت عروه بن مسعود» وهو ما یحتمل کونه اشتباها .
6- .الجوهره: ص 49 وفیه «مرّه بنت عروه بن مسعود» .
7- .اُسد الغابه: ج 6 ص 278 ، الإصابه : ج 7 ص 306 ، الاستیعاب: ج 4 ص 317 وفیه « قیل : ولد علی عهد رسول اللّه صلی الله علیه و آله ولا صحبه له» ، تاریخ الطبری : ج 5 ص 468 ، مقاتل الطالبیّین : ص 86 وفیهما « بنت أبی مرّه بن عروه بن مسعود » فقط ، المعارف لابن قتیبه: ص 213 وفیه «بنت مرّه بن عروه بن مسعود » فقط .
8- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 468 ، مقاتل الطالبیّین: ص 86 ، تاریخ خلیفه بن خیّاط: ص 179 ، نسب قریش: ص 57 ، سرّ السلسله العلویه : ص 30 ، الشجره المبارکه : ص 72 .
9- .مقاتل الطالبیین : ص 86 ، اُسد الغابه : ج 4 ص 30 .
10- .الاستیعاب: ج 4 ص 317 ، اُسد الغابه: ج 6 ص 278.
11- .اُسد الغابه: ج 4 ص 30 .
12- .اُسد الغابه: ج 4 ص 30 ، أنساب الأشراف: ج 2 ص 76 .
13- .الطبقات الکبری : ج 5 ص 504 ، اُسد الغابه : ج 4 ص 30 .
14- .جاء فی نفس المهموم: ص 286: «أمّا اُمّه علیٍّ الأکبر هل کانت فی کربلاء أم لا؟ لم أظفر بشیء من ذلک» . ویحتمل أنّ الحاضره فی کربلاء هی لیلی بنت مسعود الدارمی، زوجه أمیر المؤمنین علیه السلام واُمّ أبی بکر وعبد اللّه (راجع : زندگانی امام حسین علیه السلام بالفارسیه للمحلّاتی : ج 2 ص 207) .
15- .فرسان الهیجاء : ج 1 ص 287 .
16- .مقاتل الطالبیّین : ص 86 .
17- .الطبقات الکبری ( الطبقه الخامسه من الصحابه ) : ج 1 ص 470 ، نسب قریش : ص 57 ، سرّ السلسله العلویّه : ص 30 ، الشجره المبارکه : ص 72 ؛ شرح الأخبار : ج 3 ص 152 .



رجال ابن داوود :یحیی پسر اُمّ طَویل مادرش وشیکه ، دایه امام زین العابدین علیه السلام بود که ایشان ، او را مادر صدا می زد . این بانو ، همان است که امام زین العابدین علیه السلام او را شوهر داد و عبد الملک بن مروان ، بر ایشان عیب گرفت که مادرش را شوهر داده است ، به این توهّم که او مادر ایشان است ، در حالی که مادرش شهربانو ، در کودکیِ امام علیه السلام از دنیا رفته بود .

لباب الأنساب در بیان فرزندان امام حسین علیه السلام : زینب که در کودکی درگذشت و مادرش ، شهربانو دختر یزدگرد بود و اُمّ کلثوم که در کودکی در گذشت و مادر او نیز شهربانو ، دختر یزدگرد بود .

5 / 2لیلی

لیلی ، مادر علی اکبر، یکی دیگر از همسران امام حسین علیه السلام است. نام وی را آمنه (1) ، بَرّه (2) و مُرّه (3) نیز گفته اند. پدر او ، ابو مُرّه (4) ، صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و مادرش میمونه ، دختر ابو سفیان است. جدّ لیلی، عروه بن مسعود ثقفی ، از بزرگان صحابه است که در رُخداد صلح حدیبیّه، به نمایندگی از قریش ، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد. پیامبر صلی الله علیه و آله وی را پس از اختیار کردن اسلام، جهت تبلیغ دین ، به سوی قبیله اش ثقیف فرستاد و وی بر اثر اصابت تیری به شهادت رسید . چون خبر شهادت وی به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، فرمود : مَثَل عروه ، مَثَل صاحب یاسین (5) است که قومش را به سوی خدا دعوت کرد؛ ولی آنها او را کُشتند . در مورد زندگی این بانو، از جمله تاریخ ولادت و وفات، مدّت عمر، زمان ازدواج و... ، آگاهی های معتبری در دست نیست. سند معتبری برای حضور او در واقعه کربلا وجود ندارد؛ (6) بلکه برخی متأخّران ، درگذشت او را قبل از واقعه کربلا دانسته اند . ارتباط نَسَبی لیلی با ابو سفیان از ناحیه مادر، سبب شد که طبق نقلی، معاویه ، علی اکبر علیه السلام را شایسته ترین فرد برای خلافت بداند و نیز در روز عاشورا ، اُمویان به وی امان دهند، که وی با آن ، مخالفت ورزید .

.

1- .در نسبُ قریش «آمنه» یا «لیلی» آمده است.
2- .احتمال اشتباه در ضبط ، وجود دارد.
3- .در الجوهره نام وی مُرّه آمده است که با توجّه به نام پدر وی ، احتمال اشتباه وجود دارد.
4- .در برخی نقل ها «مرّه» آمده است.
5- .مقصود از «صاحب یاسین» ، مؤمنی است که خداوند ، داستان او را در سوره «یس» (آیه 20) آورده است .
6- .در نفس المهموم (ص 286) آمده است : «امّا مادر علی اکبر ، در کربلا بوده یا نه ، چیزی در این باره ، یافت نشد» . برخی نیز گفته اند : «احتمال دارد که لیلی دختر مسعود دارِمی ، همسر امیر مؤمنان ومادر ابو بکر و عبد اللّه ، در کربلا حاضر بوده است» .

5 / 3الرَّبابُأبوها امرؤ القیس بن عدیّ ، 1 من مسیحیّی بلاد الشام ، وقد أسلم فی خلافه عمر ، (1) أمّا اُمّها فهند الهنود بنت الربیع بن مسعود . (2) وُصفت الرّباب بأنّها امرأه جمیله عاقله فاضله شاعره، وهی اُمّ سکینه وعبد اللّه ، 4 وقد حضرت مع أولادها فی واقعه کربلاء، واُخذت مع بقیه الأسری إلی الشام . (3) وتدلّ الأبیات التی أنشدها الإمام الحسین علیه السلام فی مدحها هی وسکینه (4) علی مدی حبّه الشدید لهما . (5) لم تبق الرّباب علی قید الحیاه بعد شهاده الإمام الحسین علیه السلام أکثر من سنه واحده، کما أنّها لم تستظل طیله هذه المدّه تحت سقف (6) ، وقال بعضهم : إنّها جلست إلی جانب مزاره علیه السلام للعزاء (7) ، ثمّ توفّیت بعد ذلک أسفا علیه (8) ، ونقلوا عنها أبیاتا فی رثائه علیه السلام ، تقول فیها : واحُسَینا فَلانَسیتُ حُسَیناأقصَدَتهُ أسنِّهُ الأعداءِ غادَروهُ بِکَربَلاء صَریعالا سَقَی اللّهُ جانِبَی کربلاءِ (9) خطبها بعد شهاده الإمام الحسین علیه السلام أشراف قریش، إلّا أنّها أبت الزواج (10) . وتذکر بعض المصادر أنّ وفاتها کانت فی حیاه الإمام الحسین علیه السلام (11) . هذا، ولا تتوفّر لدینا معلومات اُخری عن ولادتها وحیاتها
1- .راجع : الإصابه : ج 1 ص 354 وتاریخ دمشق : ج 69 ص 119 والبدایه والنهایه : ج 8 ص 210 .
2- .مقاتل الطالبیّین : ص 94 .
3- .الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه): ج 1 ص 479 ، البدایه والنهایه: ج 8 ص 210، تذکره الخواص : ص 265 وراجع هذه الموسوعه: ج1 ص 284 ح 168 و ص 290 و 292 ح 172 و 173 .
4- .راجع: ص 286 ح 168 و ص 290 ح 171 .
5- .نظم الإمام الحسین علیه السلام هذه الأبیات قبل ولاده عبد اللّه ، لذا فإنّ إظهار الإمام الحسین علیه السلام مودّته لهما لا یعنی نفی مودّته لعبد اللّه .
6- .راجع: ص 288 ح 168.
7- .راجع: ص 290 ح 169 و ص 290 ح 172.
8- .تاریخ دمشق : ج 69 ص 120 ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 579 ، تذکره الخواص : ص 265 .
9- .راجع: ص 292 ح 173.
10- .راجع: ص 288 ح 168 و ص 290 ح 170 و 172.
11- .راجع: ص 288 ح 168 .



5 / 3رَباب

رَباب ، یکی دیگر از همسران امام حسین علیه السلام است. پدرش ، امرؤ القیس بن عَدی، (1) از مسیحیان شام بود که در روزگار خلافت عمر ، اسلام آورد و مادرش ، هند دختر ربیع بن مسعود است. وی را زنی زیبارو، خردمند، بافضیلت و شاعر ، توصیف کرده اند. رَباب ، مادر سَکینه و عبد اللّه است (2) که به همراه فرزندانش در کربلا حضور داشت و به همراه اُسرا به شام رفت. (3) شعر امام حسین علیه السلام در مدح او و سَکینه، نشان دهنده علاقه فراوان امام علیه السلام به آنان است. (4) رَباب ، پس از شهادت همسرش امام حسین علیه السلام ، یک سالْ بیشتر زنده نماند و در تمام این مدّت، به زیر سایه نرفت و برخی گفته اند در کنار مزار امام حسین علیه السلام به سوگ نشست و سپس از غم فراق او از دنیا رفت. این اشعار ، در رثای امام حسین علیه السلام از او نقل شده است: وا حُسَینا ! [ هیچ گاه ] حسین را از یاد نخواهم بردکه نیزه های دشمنان ، بدن او را چاک چاک کرد . در کربلا به نیرنگ ، او را بر زمین زدندخداوند ، کران تا کرانِ کربلا را سیراب نکند ! پس از شهادت امام حسین علیه السلام ، اشراف قریش از او خواستگاری کردند؛ ولی او تن به ازدواج نداد. برخی منابع ، مرگ او را در زمان حیات امام حسین علیه السلام دانسته اند. اطّلاعات دیگری از ولادت و زندگی رَباب ، در دست نیست.



1- .اسامی اجداد وی ، با اختلاف بیان شده اند . در بعضی نقل ها ، رباب بنت انیف بن حارثه بن لام طایی و در بعضی دیگر ، رباب بنت القاسم بن اوس بن عدی نیز آمده است .
2- .مؤلّف الحدائق الوردیّه ، در یک جا (ج 1 ص 177) ، مادر امام زین العابدین علیه السلام و عبداللّه را یکی می داند ؛ امّا در جای دیگر (ص 120) ، مادر عبد اللّه را رباب گرفته است .
3- .ر. ک: ج8 ص 204 (بخش نهم / فصل ششم / سخنی در باره اسیران و بازماندگان واقعه کربلا).
4- .امام علیه السلام این شعر را قبل از ولادت عبد اللّه سروده است و لذا ابراز محبّت نسبت به این دو ، منافاتی با محبّت ایشان نسبت به عبد اللّه ندارد .



تاریخ دمشق :رَبابُ بِنتُ امرِئِ القَیسِ بنِ عَدِیِّ بنِ أوسِ بنِ جابِرِ بنِ کَعبِ بنِ عُلَیمِ بنِ هُبَلِ بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ کِنانَهَ الکَلبِیَّهُ ، زَوجُ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیه السلام واُمُّ ابنَتِهِ سُکَینَهَ ، کانَت فیمَن قُدِمَ بِهِ مِن آلِ الحُسَینِ علیه السلام دِمَشقَ بَعدَ قَتلِهِ عَلی یَزیدَ ، وذَکَرَهَا الحُسَینُ علیه السلام فی شِعرٍ لَهُ . قالَ عَوفُ بنُ خارِجَهَ : إنّی عِندَ عُمَرَ بنِ الخَطّابِ فی خِلافَتِهِ ، إذ أقبَلَ رَجُلٌ أصعَرُ (1) یَتَخَطّی رِقابَ النّاسِ ، حَتّی قامَ بَینَ یَدَی عُمَرَ ، فَحَیّاهُ تَحِیَّهَ الخِلافَهِ ، فَقالَ عُمَرُ : ما أنتَ؟ فَقالَ : اِمرُؤٌ نَصرانِیٌّ ، وأنَا امرُؤُ القَیسِ بنِ عَدِیٍّ الکَلبِیُّ ، فَلَم یَعرِفهُ عُمَرُ ، فَقالَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ القَومِ : هذا صاحِبُ بَکرِ بنِ وائِلٍ ، الَّذی أغارَ عَلَیهِم فِی الجاهِلِیَّهِ یَومَ فَلَجٍ . [ قالَ عُمَرُ : ] (2) فَما تُریدُ؟ قالَ : اُریدُ الإِسلامَ ، فَعَرَضَ عَلَیهِ فَقَبِلَهُ ، ثُمَّ دَعا لَهُ بِرُمحٍ ، فَعَقَدَ لَهُ عَلی مَن أسلَمَ مِن قُضاعَهَ ، قالَ : فَأَدبَرَ الشَّیخُ وَاللِّواءُ یَهتَزُّ عَلی رَأسِهِ . قالَ عَوفُ بنُ خارِجَهَ : ما رَأَیتُ رَجُلاً لَم یُصَلِّ سَجدَهً ، اُمِّرَ عَلی جَماعَهٍ مِنَ المُسلِمینَ قَبلَهُ! قالَ : ونَهَضَ عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ ومَعَهُ ابناهُ الحَسَنُ وَالحُسَینُ علیهم السلام مِنَ المَجلِسِ حَتّی أدرَکَهُ ، فَأَخَذَ بِرَأسِهِ ، فَقالَ : أنَا عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ ، ابنُ عَمِّ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله وصِهرُهُ ، وهذانِ ابنایَ مِنِ ابنَتِهِ ، وقَد رَغِبنا فی صِهرِکَ فَأَنکِحنا . قالَ : قَد أنکَحتُکَ یا عَلِیُّ المُحَیّاهَ بِنتَ امرِئِ القَیسِ ، وأنکَحتُکَ یا حَسَنُ سَلمی بِنتَ امرِئِ القَیسِ ، وأنکَحتُکَ یا حُسَینُ الرَّبابَ بِنتَ امرِئِ القَیسِ . وهِیَ الَّتی یَقولُ فیهَا الحُسَینُ علیه السلام : لَعَمرُکَ إنَّنی لَاُحِبُّ داراتَحُلُّ بِها سُکَینَهُ وَالرَّبابُ اُحِبُّهُما وأبذُلُ بَعدُ مالیولَیس لِلائِمی فیها عِتابُ ولَستُ لَهُم وإن عَتَبوا مُطیعاحَیاتی أو یُغَیِّبَنِی التُّرابُ وهِیَ الَّتی أقامَت عَلی قَبرِ الحُسَینِ علیه السلام حَولاً ، ثُمَّ قالَت : إلَی الحَولِ ثُمَّ اسمُ السَّلامِ عَلَیکُما (3)ومَن یَبکِ حَولاً کامِلاً فَقَدِ اعتَذَر وسُکَینَهُ اسمُها آمِنَهُ أو اُمَیمَهُ ، وإنَّما سُکَینَهُ لَقَبٌ لَقَّبَتها اُمُّهَا الرَّبابُ بِنتُ امرِئِ القَیسِ . ولَمّا تُوُفِّیَ الحُسَینُ علیه السلام ، خُطِبَتِ الرَّبابُ واُلِحَّ عَلَیها ، فَقالَت : ما کُنتُ لِأَتَّخِذَ حَموا (4) بَعدَ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، فَلَم تَزَوَّج ، وعاشَت بَعدَهُ سَنَهً لَم یُظِلَّها سَقفُ بَیتٍ ، حَتّی بُلِیَت وماتَت کَمَدا (5) ، وکانَت مِن أجمَلِ النِّساءِ وأعقَلِهِنَّ . وقیلَ : إنَّها ماتَت فی زَمَنِ الحُسَینِ علیه السلام . (6)



1- .الصَّعَرُ : مَیل فی العنق وانقلاب فی الوجه إلی أحد الشّدقین (المصباح المنیر : ص 340 «صعر») .
2- .ما بین المعقوفین إضافه منّا یقتضیها السیاق .
3- .الظاهر أنّ مرادها الحسین علیه السلام وابنها عبد اللّه .
4- .حَمْوُ المرأه وحَمَاها : أبو زوجها ، وأخو زوجها ، وکذلک من کان قِبله (لسان العرب : ج 14 ص 197 «حما») .
5- .الکَمَدُ : الحزن المکتوم (الصحاح : ج 2 ص 531 «کمد») .
6- .تاریخ دمشق : ج 69 ص 119 وراجع : الأغانی : ج 16 ص 147 والبدایه والنهایه : ج 8 ص 210 وتذکره الخواصّ : ص 265 .



تاریخ دمشق :رَباب کَلبی ، دختر اِمرؤ القیس بن عَدیّ بن اَوس بن جابر بن کعب بن عُلَیم بن هُبَل بن عبد اللّه بن کِنانه ، همسر حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام و مادر دخترش سَکینه ، در میان آن دسته از خاندان حسین علیه السلام است که پس از شهادتش ، در دمشق ، بر یزید ، وارد شدند و حسین علیه السلام در یکی از شعرهایش از او یاد کرده است . عوف بن خارجه می گوید : در روزگار خلافت عمر بن خطّاب ، نزدش بودم که مردی گردن کج ، از میان مردم ، عبور کرد و به سوی عمر آمد و پیش رویش ایستاد و به او با عنوان خلیفه ، سلام داد . عمر گفت : تو کیستی؟ گفت : مردی مسیحی! من ، امرؤ القیس پسر عَدیّ کلبی هستم . عمر ، او را نشناخت . مردی از میان جماعت به او گفت که این ، از قبیله بکر بن وائل است که در جنگ جاهلیِ فَلَج ، بر آنان هجوم آورده است . عمر گفت : چه می خواهی؟ گفت : می خواهم مسلمان شوم . عمر ، اسلام را بر او عرضه داشت و وی ، پذیرفت . سپس عمر ، نیزه ای خواست و پرچم امارت بر مسلمانانِ قبیله قُضاعه را بر آن بست و به او سپرد . این پیرمرد ، باز گشت ، در حالی که پرچم بر بالای سرش به اهتزار در آمده بود و تا آن هنگام ، ندیده بودم مردی که یک سجده هم نکرده ، امیر گروهی از مسلمانان شود . علی بن ابی طالب علیه السلام به همراه دو پسرش ، حسن و حسین ، از آن مجلس برخاستند و خود را به او رساندند . علی علیه السلام سرِ او را گرفت (او را به سوی خود ، متوجّه کرد ) و فرمود : «من ، علی بن ابی طالب ، پسرعمو و داماد پیامبر خدایم و این دو ، پسران من از دختر او هستند . ما می خواهیم داماد تو شویم . به ما همسر بده» . امرؤ القیس گفت : ای علی ! مُحَیّاه دختر امرؤ القیس را به عقد تو در آوردم ، و ای حسن ! سَلمی دختر امرؤ القیس را به عقد تو در آوردم ، و ای حسین ! رَباب دختر امرؤ القیس را به عقد تو در آوردم . و رَباب ، همان است که حسین علیه السلام در حقّش چنین سروده است : به جانت سوگند ، من ، سرایی را دوست دارمکه سَکینه و رَباب در آن ، جای دارند . دوستشان دارم و دارایی ام را می دهمو سرزنشگرم را یارای سرزنش نیست . و هر چند [ مرا ] سرزنش کنند ، مطیع سرزنشگران نیستمدر طول زندگی ام تا آن گاه که خاک ، مرا پنهان کند . او کسی است که یک سال بر مزار حسین علیه السلام ، اقامت [ و عزاداری ] کرد و سپس سرود : تا یک سال ، می گِریم و سپس ، شما دو تن (1) را بدرود می گویمو البته هر کس یک سال کامل بگرید ، عذر مقبولی [برای رفتن ]آورده است . و سَکینه [ که نامش در شعر امام علیه السلام آمد] ، نامش آمنه یا اُمَیمه است و سکینه ، لقبی است که مادرش رَباب دختر امرؤ القیس ، به او داده است . و چون حسین علیه السلام وفات کرد ، به خواستگاری رَباب آمدند و پافشاری کردند ؛ امّا او گفت : «پدرْشوهر دیگری جز پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بر نمی گزینم» و دیگر ازدواج نکرد و پس از حسین علیه السلام ، یک سال بدون سقف و سایه بان ، زندگی کرد تا آن جا که فرسوده شد و از افسردگی ، جان داد . او از زیباترین و عاقل ترینْ زنان بود . و گفته شده : او در روزگار حسین علیه السلام در گذشت .



1- .ظاهرا مقصودش از دو تن ، امام حسین علیه السلام و فرزندش عبداللّه باشند .





الإصابه عن عوف بن خارجه :إنّی وَاللّهِ لَعِندَ عُمَرَ فی خِلافَتِهِ ، إذ أقبَلَ رَجُلٌ أمعَرُ (1) یَتَخَطّی رِقابَ النّاسِ ، حَتّی قامَ بَینَ یَدَی عُمَرَ فَحَیّاهُ بِتَحِیَّهِ الخِلافَهِ ، فَقالَ : مَن أنتَ؟ قالَ : اِمرُؤٌ نَصرانِیٌّ ، وأنَا امرُؤُ القَیسِ بنِ عَدِیٍّ الکَلبِیُّ ، فَلَم یَعرِفهُ عُمَرُ . فَقالَ لُهُ رَجُلٌ : هذا صاحِبُ بَکرِ بنِ وائِلٍ ، الَّذی أغارَ عَلَیهِم فِی الجاهِلِیَّهِ . قالَ : فَما تُریدُ؟ قالَ : اُریدُ الإِسلامَ ، فَعَرَضَهُ عَلَیهِ فَقَبِلَهُ ، ثُمَّ دَعا لَهُ بِرُمحٍ فَعَقَدَ لَهُ عَلی مَن أسلَمَ مِن قُضاعَهَ ، فَأَدبَرَ الشَّیخُ وَاللِّواءُ یَهتَزُّ عَلی رَأسِهِ . قالَ عَوفٌ : ما رَأَیتُ رَجُلاً لَم یُصَلِّ صَلاهً ، اُمِّرَ عَلی جَماعَهٍ مِنَ المُسلِمینَ قَبلَهُ! قالَ : ونَهَضَ عَلِیٌّ وَابناهُ حَتّی أدرَکَهُ ، فَقالَ لَهُ : أنَا عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ ابنُ عَمِّ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله ، وهذانِ ابنایَ مِنِ ابنَتِهِ ، وقَد رَغِبنا فی صِهرِکَ فَأَنکِحنا . قالَ : قَد أنکَحتُکَ یا عَلِیُّ المُحَیّاهَ ابنَهَ امرِئِ القَیسِ ، وأنکَحتُکَ یا حَسَنُ سَلمی بِنتَ امرِئِ القَیسِ ، وأنکَحتُکَ یا حُسَینُ الرَّبابَ بِنتَ امرِئِ القَیسِ . قالَ : وهِیَ اُمُّ سُکَینَهَ ، وفیها یَقولُ الحُسَینُ : لَعَمرُکَ إنَّنی لَاُحِبُّ داراتَحُلُّ بِها سُکَینَهُ وَالرَّبابُ وهِیَ الَّتی أقامَت عَلی قَبرِ الحُسَینِ حَولاً ، ثُمَّ أنشَدَت : إلَی الحَولِ ثُمَّ اسمُ السَّلامِ عَلَیکماومَن یَبکِ حَولاً کامِلاً فَقَدِ اعتَذَر (2)



1- .أمعَرَ : ذهب شعره (لسان العرب : ج 5 ص 180 «معر») .
2- .الإصابه : ج 1 ص 355 ، أنساب الأشراف : ج 2 ص 415 عن عوف بن حارثه المری نحوه وفیه : «زینب» بدل «سلمی» .



الإصابه به نقل از عوف بن خارجه : به خدا سوگند ، در روزگار خلافت عمر ، نزد او بودم که مردی بی مو از میان مردم گذشت و آمد و جلوی عمر ایستاد و او را با عنوان خلیفه ، سلام داد . عمر پرسید : تو کیستی؟ گفت : مردی مسیحی! من ، امرؤ القیس ، پسر عَدیّ کلبی ام . عمر ، او را نشناخت . مردی به او گفت : این ، از قبیله بکر بن وائل است که در جاهلیت ، بر آنان ، حمله آورده است . عمر گفت : چه می خواهی؟ گفت : می خواهم مسلمان شوم . عمر ، اسلام را بر او عرضه کرد و او پذیرفت . سپس عمر ، نیزه ای خواست و پرچم امارت بر مسلمانانِ قبیله قُضاعه را برای او بست و پیرمرد ، باز گشت ، در حالی که پرچم بر بالای سرش به اهتزار در آمده بود . تا آن هنگام ، ندیده بودم مردی که یک نماز هم نخوانده ، امیرِ گروهی از مسلمانان شود . علی و دو پسرش برخاستند و علی علیه السلام خود را به او رساند و به او گفت : «من ، علی بن ابی طالب ، پسرعموی پیامبر صلی الله علیه و آله هستم و این دو ، پسران من از دختر اویند و ما می خواهیم داماد تو شویم . به ما همسر بده» . امرؤ القیس گفت : ای علی ! مُحَیّاه ، دختر امرؤ القیس را به همسری تو در آوردم ، و ای حسن ! سَلمی دختر امرؤ القیس را به همسری تو در آوردم ، و ای حسین ! رَباب دختر امرؤ القیس را به همسری تو در آوردم . او (رَباب) ، مادر سَکینه است و حسین علیه السلام ، در باره او سروده است : به جانت سوگند ، من خانه ای را دوست دارمکه سَکینه و رَباب ، در آن ، جای دارند و او همان زنی است که یک سال بر مزار حسین علیه السلام اقامت کرد و سپس سرود : تا یک سال ماندم و سپس شما دو تن را بدرود می گویمو هر کس یک سال کامل بگِرید ، عذر مقبولی [برای رفتن] آورده است .



الأغانی عن هشام بن الکلبیّ :کانَتِ الرَّبابُ مِن خِیارِ النِّساءِ وأفضَلِهِنَّ ، فَخُطِبَت بَعدَ قَتلِ الحُسَینِ علیه السلام فَقالَت : ما کُنتُ لِأَتَّخِذَ حَما بَعدَ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله . (1)

الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) :وفِی الرَّبابِ وسُکَینَهَ یَقولُ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام : لَعَمرُکَ إنَّنی لَاُحِبُّ داراتُضَیِّفُها سُکَینَهُ وَالرَّبابُ اُحِبُّهُما وأبذُلُ بَعدُ مالیولَیس لِلائِمی فیها عِتابُ ولَستُ لَهُم وإن عَتَبوا مُطیعاحَیاتی أو یُغَیِّبَنِی التُّرابُ 2

الکامل فی التاریخ :کانَ مَعَ الحُسَینِ علیه السلام امرَأَتُهُ الرَّبابُ بِنتُ امرِئِ القَیسِ ، وهِیَ اُمُّ ابنَتِهِ سُکَینَهَ ، وحُمِلَت إلَی الشّامِ فیمَن حُمِلَ مِن أهلِهِ ، ثُمَّ عادَت إلَی المَدینَهِ فَخَطَبَهَا الأَشرافُ مِن قُرَیشٍ ، فَقالَت : ما کُنتُ لِأَتَّخِذَ حَموا بَعدَ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله . وبَقِیَت بَعدَهُ سَنَهً لَم یُظِلَّها سَقفُ بَیتٍ ، حَتّی بُلِیَت وماتَت کَمَدا ، وقیلَ : إنَّها أقامَت عَلی قَبرِهِ سَنَهً ، وعادَت إلَی المَدینَهِ فَماتَت أسَفا عَلَیهِ . (2)



1- .الأغانی : ج 16 ص 149 ، المحبّر : ص 397 ولیس فیه صدره .
2- .الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 579 ، جواهر المطالب : ج 2 ص 295 ولیس فیه ذیله من «وعادت» ، تذکره الخواصّ : ص 265 ، بغیه الطلب فی تاریخ حلب : ج 6 ص 2594 کلاهما نحوه .



الأغانی به نقل از هشام بن کلبی : رَباب ، از زنان برگزیده و برترینِ آنان بود . از این رو ، پس از شهادت حسین علیه السلام از او خواستگاری شد و او گفت : پس از پیامبر خدا ، پدرْشوهری برای خود بر نمی گیرم .

الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) :و حسین بن علی علیه السلام در باره رَباب و سَکینه سروده است : به جانت سوگند ، من خانه ای را دوست دارمکه سَکینه و رَباب ، در آن ، پذیرایی کنند . من آن دو را دوست دارم و دارایی ام را می دهمو سرزنشگرم را یارای سرزنش نیست هر چند [ مرا ] سرزنش کنند ، مطیع سرزنشگران نخواهم بوددر طول زندگی ام ، تا آن گاه که خاک ، مرا پنهان کند .

الکامل فی التاریخ :همراه حسین علیه السلام ، همسرش رَباب (دختر امرؤ القیس و مادر دخترش سَکینه) بود . او در میان اسیران ، به شام برده شد و سپس به مدینه باز گشت و بزرگان قریش از او خواستگاری کردند و او گفت : نمی خواهم پس از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، پدرْشوهری برگزینم . او پس از [شهادت] امام علیه السلام ، یک سال زیر هیچ سقفی نرفت تا فرسوده شد و از افسردگی در گذشت . نیز گفته شده که او یک سال بر مزار حسین علیه السلام رحل اقامت افکند و به مدینه باز گشت و از غصّه حسین علیه السلام در گذشت .



تذکره الخواصّ :إنَّ الرَّبابَ بِنتَ امرِئِ القَیسِ زَوجَهَ الحُسَینِ علیه السلام أخَذَتِ الرَّأسَ ووَضَعَتهُ فی حِجرِها ، وقَبَّلَتهُ وقالَت : واحُسَینا فَلا نَسیتُ حُسَیناأقصَدَتهُ أسِنَّهُ الأَعداءِ غَادَروهُ بِکَربَلاءَ صَریعالا سَقَی اللّهُ جانِبَی کَربَلاءِ (1)

الأغانی عن عوانه :رَثَتِ الرَّبابُ بِنتُ امرِئِ القَیسِ اُمُّ سُکَینَهَ بِنتِ الحُسَینِ علیه السلام ، زَوجَهَا الحُسَینَ علیه السلام حینَ قُتِلَ ، فَقالَت : إنَّ الَّذی کانَ نورا یُستَضاءُ بِهِبِکَربَلاءَ قَتیلٌ غَیرُ مَدفونِ سِبطَ النَّبِیِّ جَزاکَ اللّهُ صالِحَهًعَنّا ، وجُنِّبتَ خُسرانَ المَوازینِ قَد کُنتَ لی جَبَلاً صَعبا ألوذُ بِهِوکُنتَ تَصحَبُنا بِالرُّحمِ وَالدّینِ مَن لِلیَتامی ومَن لِلسّائِلینَ ومَنیُغنی ویَأوی إلَیهِ کُلُّ مِسکینِ وَاللّهِ لا أبتَغی صِهراً بِصِهرِکُمحَتّی اُغَیَّبَ بَینَ الرَّملِ وَالطّینِ (2)

شرح الأخبار عن جعفر بن محمّد [الصادق] علیه السلام :اُصیبَ الحُسَینُ علیه السلام ، وعَلَیهِ دَینٌ بِضعٌ وسَبعونَ ألفَ دینارٍ . قالَ : وکَفَّ یَزیدُ عَن أموالِ الحُسَینِ علیه السلام ، غَیرَ أنَّ سَعیدَ بنَ العاصِ هَدَمَ دارَ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیه السلام ، ودارَ عَقیلٍ ، ودارَ الرَّبابِ بِنتِ امرِئِ القَیسِ وکانَت تَحتَ الحُسَینِ وهِیَ اُمُّ سُکَینَهَ . (3)



1- .تذکره الخواصّ : ص 260 ، معجم البلدان : ج 4 ص 445 وفیه «عاتکه بنت زید بن عمرو بن نفیل زوجه الحسین» بدل «الرباب بنت امرئ القیس» .
2- .الأغانی : ج 16 ص 149 ، الجوهره : ص 47 ولیس فیه البیت الأخیر .
3- .شرح الأخبار : ج 3 ص 269 ح 1173 ، لباب الأنساب : ج 1 ص 351 ولیس فیه صدره إلی «قال» .



تذکره الخواصّ :رَباب ، دختر امرؤ القیس و همسر حسین علیه السلام ، سر ایشان را به دامن گرفت و آن را بوسید و خواند : وا حُسَینا ! [ هیچ گاه ] حسین را از یاد نخواهم بردکه نیزه های دشمنان ، بدن او را چاک چاک کرده است . در کربلا به نیرنگ ، او را بر زمین زدندخداوند ، کران تا کرانِ کربلا را سیراب نکند ! (1)

الأغانی به نقل از عوانه : رَباب ، دختر امرؤ القیس و مادر سَکینه ، دختر حسین علیه السلام ، بر شهادت همسرش حسین علیه السلام ، چنین مرثیه خواند : آن که نوری پرتوافشان بوده استاکنون ، کشته دفن ناشده کربلاست نواده پیامبر ! خدا تو را از سوی ما جزای نیکو دهد[تو] از زیان وزن اعمال [در قیامت] ، دور گشته ای . تو برای من کوهی سخت بودی که به آن پناه می بردمو تو با رحمت و دینداری ، با ما مصاحبت می کردی . [ پس از تو ] چه کسی برای یتیمان باشد و چه کسی برای درخواست کنندگانو چه کسی نیاز را برطرف کند و مسکینان ، به او پناه برند؟ به خدا سوگند ، پس از تو با هیچ کس دیگری ازدواج نخواهم کردتا آن که میان شن و گِل ، مدفون و ناپیدا شوم .

شرح الأخبار از امام صادق علیه السلام : حسین علیه السلام در حالی به شهادت رسید که بیش از هفتاد هزار دینار ، بدهی داشت . یزید به دارایی حسین علیه السلام دست نزد ؛ امّا سعید بن عاص ، خانه علی بن ابی طالب علیه السلام و عقیل و نیز خانه رَباب را که دختر امرؤ القیس ، همسر حسین علیه السلام و مادر سَکینه بود ، خراب کرد .



1- .در معجم البلدان این ماجرا به همسر دیگر امام حسین علیه السلام ، عاتکه دختر زید بن عمرو بن نفیل ، نسبت داده شده است .



الأعلام للزرکلی :الرَّبابُ بِنتُ امرِئِ القَیسِ بنِ عَدِیٍّ : زَوجَهُ الحُسَینِ السِّبطِ الشَّهیدِ علیه السلام ، کانَت مَعَهُ فی وَقعَهِ کَربَلاءَ ، ولَمّا قُتِلَ جیءَ بِها مَعَ السَّبایا إلَی الشّامِ ، ثُمَّ عادَت إلَی المَدینَهِ ، فَخَطَبَها بَعضُ الأَشرافِ مِن قُرَیشٍ ، فَأَبَت ، وبَقِیَت بَعدَ الحُسَینِ علیه السلام سَنَهً لَم یُظِلَّها سَقفُ بَیتٍ ، حَتّی بُلِیَت وماتَت کَمَدا. وکانَت شاعِرَهً ، لَها رِثاءٌ فِی الحُسَینِ علیه السلام . (1)

5 / 4اُمُّ إسحاقَ (2)اُمّ إسحاق التی نجهل اسمها هی إحدی زوجات الإمام الحسین علیه السلام ، والدها طلحه بن عبید اللّه التیمی (3) ، واُمّها «جرباء» ابنه «قسامه» ، من قبیله طیّ . (4) خطبها معاویه لولده یزید، إلّا أنّها تزوّجت بالإمام المجتبی علیه السلام (5) ، وکانت ثمره هذا الزواج ثلاثه أولاد ؛ ذکر أنّهما : الحسین (الملقّب بالأثرم)، وطلحه، إضافه إلی بنت اسمها فاطمه . (6) وفاطمه هذه، هی زوجه الإمام السجاد علیه السلام ، واُمّ الإمام الباقر علیه السلام ، وکانت حاضره فی واقعه کربلاء أیضا . وقد أوصی الإمام المجتبی علیه السلام عند شهادته أخاه الحسین علیه السلام بقوله : أخی ! لا تخرجنّ اُمّ إسحاق من دورکم. ولذلک تزوّجها الإمام الحسین علیه السلام بعد شهاده أخیه، وولدت له ابنته فاطمه . وقد تزوّجت اُمّ إسحاق بعد شهاده الإمام الحسین علیه السلام بعبداللّه بن محمّد بن عبدالرحمن بن أبی بکر . (7) هذا ، ولم نعثر علی معلومات أکثر عن اُمّ إسحاق وحیاتها.



1- .الأعلام للزرکلی : ج 3 ص 13 .
2- .الطبقات الکبری : ج 8 ص 473 ، المحبّر : ص 404 ، أنساب الأشراف : ج 3 ص 362 ، نسب قریش : ص 50 و59 ، تاریخ الطبری : ج 11 ( المنتخب من ذیل المذیّل ) ص 520 ، تاریخ دمشق : ج 70 ص 17 ؛ لباب الأنساب : ج 1 ص 350 .
3- .الإرشاد : ج 2 ص 135 ، إعلام الوری : ج 1 ص 416 و 478 ، المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 77 ؛ اُسد الغابه : ج 7 ص 49 ، الطبقات الکبری : ج 3 ص 214 ، المحبّر : ص 66 وص 442 ، نسب قریش : ص 50 و 59 ، تاریخ دمشق : ج 70 ص 16 و 17 .
4- .الطبقات الکبری : ج 3 ص 214 ، اُسد الغابه: ج 7 ص 49 ، تاریخ دمشق: ج 70 ص 15 ، مقاتل الطالبیّین : ص 166 ؛ الحدائق الوردیه : ج 1 ص 117 .
5- .تاریخ دمشق : ج 8 ص 230 .
6- .الإرشاد : ج 2 ص 20 ، إعلام الوری : ج 1 ص 416.
7- .المحبّر : ص 66 وص 442 وفیه «ویقال: تزوّجها قبل عبد اللّه بن محمّد، تمّام بن العبّاس بن عبدالمطّلب» .



الأعلام ، زِرِکلی :رَباب ، دختر امرؤ القیس بن عَدیّ ، همسر حسین علیه السلام ، نواده شهید [ِ پیامبر صلی الله علیه و آله ] ، است که با وی در واقعه کربلا حضور داشت و هنگامی که حسین علیه السلام کشته شد ، او را همراه اسیران ، به شام آوردند و سپس به مدینه باز گشت و برخی بزرگان قریش از او خواستگاری کردند ؛ امّا او امتناع ورزید و پس از حسین علیه السلام ، یک سال در خانه بدون سقف ، زندگی کرد تا آن که فرسوده شد و از افسردگی در گذشت . او شاعر بود و برای حسین علیه السلام مرثیه سروده است .

5 / 4اُمّ اسحاق

اُمّ اسحاق که نامش دانسته نیست ، یکی دیگر از همسران امام حسین علیه السلام است. پدرش طلحه بن عبید اللّه تَیمی و مادرش جَربا ، دختر قَسامه ، از قبیله طَی است. معاویه ، از وی برای یزید ، خواستگاری کرد؛ ولی او با امام حسن مجتبی علیه السلام ازدواج نمود و ثمره این ازدواج، دو پسر به نام های حسین (با لقب اَثرَم) و طلحه ، و یک دختر به نام فاطمه بود. این فاطمه ، همان همسر امام زین العابدین علیه السلام و مادر امام باقر علیه السلام است که در کربلا نیز حضور داشت. (1) امام حسن مجتبی علیه السلام به هنگام شهادت، به امام حسین علیه السلام چنین وصیّت کرد: «ای برادر! اُمّ اسحاق را از خانه هایتان ، بیرون مکنید» . از این رو ، امام حسین علیه السلام پس از شهادت برادرش، با اُمّ اسحاق ازدواج کرد و از او صاحب دختری به نام فاطمه شد. اُمّ اسحاق ، پس از شهادت امام حسین علیه السلام ، با عبد اللّه بن محمّد بن عبد الرحمان بن ابی بکر ، ازدواج کرد. از زندگانی اُمّ اسحاق، اطّلاعات بیشتری در دست نیست.



1- .ر. ک: ج 8 ص 204 (بخش نهم / فصل ششم / سخنی در باره اسیران و بازماندگان واقعه کربلا).



الإرشاد :الحُسَینُ بنُ الحَسَنِ المُلَقَّبُ بِالأَثرَمِ ، وأخوهُ طَلحَهُ بنُ الحَسَنِ ، واُختُهُما فاطِمَهُ بِنتُ الحَسَنِ ، اُمُّهُم اُمُّ إسحاقَ بِنتُ طَلحَهَ بنِ عُبَیدِ اللّهِ التَّیمِیِّ . (1)

تاریخ دمشق عن أحمد بن عبداللّه بن عبدالرحیم فی تَسمِیَهِ وُلدِ الحُسَینِ علیه السلام :وفاطِمَهُ بِنتُ الحُسَینِ علیه السلام ... واُمُّها اُمُّ إسحاقَ بِنتُ طَلحَهَ بنِ عُبیدِ اللّهِ التَّیمِیِّ ، وکانَت قَبلَهُ عِندَ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام ، فَوَلَدَت لَهُ طَلحَهَ ، لا عَقِبَ لَهُ . فَلَمّا حَضَرَت حَسَنا علیه السلام الوَفاهُ ، قالَ لِأَخیهِ حُسَینٍ علیه السلام : یا أخی ، لا تُخرِجَنَّ اُمَّ إسحاقَ مِن دورِکُم ، فَخَلَفَ عَلی اُمِّ إسحاقَ الحُسَینُ بنُ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیه السلام . (2)



1- .الإرشاد : ج 2 ص 20 .
2- .تاریخ دمشق : ج 70 ص 16 ، تاریخ الطبری : ج 11 (المنتخب من ذیل المذیّل) ص 520 وفیه «أوصی حسیناً أن یتزوّجها» ، الأغانی : ج 21 ص 125 نحوه .



الإرشاد :حسین بن حسن ، مشهور به اَثرَم ، برادرش طلحه بن حسن و خواهر این دو ، فاطمه دختر حسن و مادرشان امّ اسحاق ، دختر طلحه بن عبید اللّه تَیمی بود .

تاریخ دمشق به نقل از احمد بن عبد اللّه بن عبد الرحیم ، در بیان نام های فرزندان امام حسین علیه السلام : و فاطمه ، دختر حسین علیه السلام . . . و مادرش اُمّ اسحاق ، دختر طلحه بن عبید اللّه تیمی ، بود و پیش از او ، همسر حسن علیه السلام بود و برای او ، طلحه را به دنیا آورد ؛ ولی طلحه ، پسردار نشد . و چون وفات حسن علیه السلام در رسید ، به برادرش حسین علیه السلام فرمود : «ای برادر ! اُمّ اسحاق را از خانه هایتان ، بیرون مکنید» . از این رو ، حسین علیه السلام پس از برادرش ، اُمّ اسحاق را به همسری خود در آورد .

الطبقات الکبری :واُمُّ إسحاقَ بِنتُ طَلحَهَ ، تَزَوَّجَهَا الحَسَنُ بنُ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیه السلام ، فَوَلَدَت لَهُ طَلحَهَ ، ثُمَّ تُوُفِّیَ عَنها فَخَلَفَ عَلَیهَا الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام ، فَوَلَدَت لَهُ فاطِمَهَ . واُمُّها [أی اُمُّ اُمِّ إسحاقَ] الجَرباءُ ، وهِیَ اُمُّ الحارِثِ ، بِنتُ قَسامَهَ . (1)

تاریخ دمشق عن أبی عبداللّه :تَزَوَّجَ طَلحَهُ الجَرباءَ بِنتَ قَسامَهَ ، وماتَ طَلحَهُ عَنِ الجَرباءِ وقَد وَلَدَت لَهُ اُمَّ إسحاقَ بِنتَ طَلحَهَ ، ولَم یَکُن لَهُ مِنَ الجَرباءِ غَیرُها . وتَزَوَّجَهَا الحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام ، وخَلَفَ عَلَیهَا الحُسَینُ علیه السلام بَعدَهُ ، فَوَلَدَت لَهُ فاطِمَهَ بِنتَ الحُسَینِ ... ثُمَّ خَلَفَ عَلَیهَا ابنُ أبی عَتیقٍ (2) البَکرِیُّ ، فَوَلَدَت لَهُ أمینَهَ . (3)

الأغانی :کانَت اُمُّ إسحاقَ مِن أجمَلِ نِساءِ قُرَیشٍ . (4)

المصنّف لابن أبی شیبه عن اُمّ إسحاق بنت طلحه :کانَ الحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام یَأخُذُ نَصیبَهُ مِن قِیامِ اللَّیلِ مِن أوَّلِ اللَّیلِ ، وکانَ الحُسَینُ علیه السلام یَأخُذُ نَصیبَهُ مِن آخِرِ اللَّیلِ . (5)



1- .الطبقات الکبری : ج 3 ص 214 .
2- .أی : عبداللّه بن محمّد بن عبدالرحمن بن أبی بکر .
3- .تاریخ دمشق : ج 70 ص 15 و 16 وراجع : الطبقات الکبری : ج 5 ص 195 والمحبّر : ص 66 و 442 و جمهره أنساب العرب : ص 138 .
4- .الأغانی : ج 21 ص 124 .
5- .المصنّف لابن أبی شیبه : ج 2 ص 174 الرقم 5 .


الطبقات الکبری :اُمّ اسحاق ، دختر طلحه است . حسن بن علی بن ابی طالب علیه السلام با او ازدواج کرد و طلحه را برای حسن علیه السلام به دنیا آورد . سپس حسن علیه السلام در گذشت و حسین علیه السلام با او ازدواج کرد و وی ، فاطمه را برای حسین علیه السلام به دنیا آورد . و مادر اُمّ اسحاق ، جَربا نام داشت و او همان اُمّ حارث ، دختر قَسامه است .

تاریخ دمشق به نقل از ابو عبد اللّه : طلحه با جَربا ، دختر قَسامه ، ازدواج کرد و طلحه در گذشت ، در حالی که جَربا ، اُمّ اسحاق را برای او به دنیا آورده بود و طلحه از جَربا ، فرزند دیگری نداشت . حسن بن علی علیه السلام با او (اُمّ اسحاق) ازدواج کرد و پس از وفات حسن علیه السلام ، حسین علیه السلام با او ازدواج کرد و فاطمه را برای حسین علیه السلام به دنیا آورد . . . . پس از حسین علیه السلام ، پسر ابو عتیق بکری [ یعنی عبد اللّه بن محمّد بن عبد الرحمان بن ابی بکر ] ، او را به همسری گرفت و وی برایش امینه را به دنیا آورد .

الأغانی :اُمّ اسحاق ، از زیباترینْ زنان قریش بود .

المصنّف ، ابن ابی شَیبه به نقل از اُمّ اسحاق ، دختر طلحه : حسن بن علی علیه السلام ، سهم شب زنده داری اش را در اوّل شب و حسین علیه السلام در انتهای شب قرار می داد .






5 / 5اُمُّ جَعفَرٍ

اُمّ جعفر (1) هی إحدی زوجات الإمام الحسین علیه السلام ، وهی من قبیله بلیّ بن قضاعه (2) ، وذُکرت أحیانا باسم سلافه (3) . وهی والده جعفر بن الحسین علیه السلام ، ولا نمتلک أیّ معلومات اُخری عنها .



1- .ثمّه اختلاف فی اسم والده جعفر بن الحسین، وهو: سلافه وملویه وبلویه .
2- .بَلِیّ: قبیله من قضاعه ، وهو بلی بن عمرو بن الحاف بن قضاعه ، والنسبه إلیها: بَلَوِیّ (راجع : الأنساب للسمعانی : ج 1 ص 395).
3- .الطبقات الکبری ( الطبقه الخامسه من الصحابه ) : ج 1 ص 370 ، تذکره الخواص : ص 277 وفیه « السُّلافهُ ، قُضاعیّهٌ » ، نسب قریش : ص 59 وفیه « واُمّه من بلیّ » ؛ الإرشاد : ج 2 ص 135 ، مجموعه نفیسه : ص 111 ( تاج الموالید ) ، لباب الأنساب: ج 1 ص 349 وفیه «ملومه بنت قضاعه» و ص 350 وفیه «قیل: هی اُمّ بشیر»، إعلام الوری : ج 1 ص 478 ، الحدائق الوردیّه : ج 1 ص 117 وفیه « اُمّه بلویّه من بلیّ بن قضاعه » ، المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 77 .



5 / 5اُمّ جعفراُمّ جعفر ، (1) یکی دیگر از همسران امام حسین علیه السلام است. وی را زنی از قبیله بلیّ بن قضاعه (2) دانسته اند و گاه به نام سُلافه ، (3) معرّفی شده است. وی ، مادر جعفر بن حسین است. از وی ، اطّلاعات بیشتری در دست نیست .



1- .در مورد اسم مادر جعفر بن حسین ، اختلاف است . سُلافه ، ملویه و بلویه گفته اند .
2- .بَلی ، نام قبیله ای از طائفه قُضاعه است که جدّشان بَلیّ بن عمرو بن حاف بن قضاعه است و افراد منسوب به این قبیله را «بَلَوی» می گویند.
3- .در تذکره الخواص آمده است : «سُلافه از طائفه قُضاعه» است و در نسبُ قریش ، مادرش از قبیله «بلی» دانسته شده است.


پژوهشی در باره برخی زنان که همسر امام حسین علیه السلام شمرده شده اند

اشاره

در برخی منابع تاریخی، از زنانی به عنوان همسر امام حسین علیه السلام یاد شده که نمی توان سندی معتبر بر آن، اقامه کرد. این افراد ، عبارت اند از:

1 . عاتکه دختر زید بن عمرو بن نُفَیل

در الأغانی و معجم البلدان، از عاتکه به عنوان همسر امام حسین علیه السلام یاد شده و شعری نیز از زبان او در رثای امام علیه السلام ، نقل شده است . (1) بجز این دو منبع، هیچ سند تاریخی دیگری بر تأیید این نسبت ، یافت نشد؛ بلکه دیگر منابع ، عاتکه را به ترتیب ، همسر عبد اللّه بن ابی بکر، عمر بن خطّاب و زبیر بن عوام، معرّفی کرده اند (2) و شوهر دیگری نیز برایش معرّفی نکرده اند . برخی مصادر هم پس از اینها ، امام حسن علیه السلام را به عنوان آخرین شوهرش برشمرده اند . (3)



1- .الأغانی : ج 18 ص 68 ، معجم البلدان : ج 4 ص 445 ، . نیز ، ر . ک : همین دانشنامه : ج1 ص 283 (رَباب) و ص 293 ح 173 .
2- .تاریخ الطبری : ج 4 ص 199 ، الطبقات الکبری : ج 3 ص 112 ، أنساب الأشراف : ج 3 ص 55 ، المحبّر : ص 437 ، البدایه والنهایه : ج 8 ص 23 .
3- .الاستیعاب : ج 4 ص 434 ، الوافی بالوفیات : ج 16 ص 319 .



این شعر نیز در منابع دیگر، به رباب دختر امری ء القیس ، منسوب است. (1)

2 . عایشه دختر خلیفه بن عبد اللّه جُعفی

تاریخ الطبری و یک منبع دیگر، عایشه را همسر امام حسین علیه السلام معرّفی کرده اند؛ (2) لیکن سایر منابع، عایشه دختر خلیفه خَثعَمی را همسر امام حسن علیه السلام می دانند. (3) از این رو ، احتمال تصحیف در نام امام علیه السلام و نیز اشتباه در نام عایشه بسیار است.

3 . حفصه دختر عبد الرحمن بن ابی بکر

برخی منابع تاریخی ، حفصه را همسر امام حسین علیه السلام دانسته اند؛ (4) ولی برخی دیگر ، او را همسر امام حسن علیه السلام می دانند. برخی نیز وی را همسر هر دو امام دانسته اند (5) و از آن جا که منابعی که همسران امام حسین علیه السلام را یک جا آورده اند، از حفصه یاد نکرده اند، همسری وی با امام حسن علیه السلام می تواند به صواب، نزدیک تر باشد .

4 . دختر ابو مسعود انصاری

ابن حبیب در کتاب المحَبَّر، دختر ابو مسعود انصاری را همسر امام حسین علیه السلام شمرده، (6) در حالی که خودِ او در جای دیگر و نیز دیگر منابع ، وی را همسر امام



1- .ر. ک: ص 293 ح 173.
2- .تاریخ الطبری : ج 6 ص 52 ، نسب معد : ج 1 ص 306 .
3- .سنن الدارقطنی : ج 4 ص 30 ش 82 ، السنن الکبری : ج 7 ص 550 ش 14971 ،المعجم الکبیر : ج 3 ص 91 .
4- .الطبقات الکبری : ج 8 ص 469 ، المحبّر : ص 448 ، تاریخ دمشق : ج 60 ص 291 .
5- .ر . ک : الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) : ج 1 ص 305 ش 263 و أنساب الأشراف : ج 3 ص 274 و تاریخ دمشق : ج 60 ص 291 و تعجیل المنفعه : ص 411 و شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید : ج 16 ص 13 .
6- .المحبّر : ص 290 .



حسن علیه السلام معرّفی کرده اند. (1)

5 . عایشه دختر عثمان

ابن شهرآشوب ، عایشه دختر عثمان را همسر امام حسین علیه السلام معرّفی می کند (2) ؛ ولی این نسبت ، اشتباه است؛ زیرا کسی نگفته است که امام حسین علیه السلام ، داماد عثمان بوده است؛ بلکه تنها گفته اند که امام حسن علیه السلام ، دختر عثمان را از وی ، خواستگاری کرد . (3)



1- .المحبّر : ص 447 ، نسب قریش : ص 49 ، الطبقات الکبری : ج 5 ص 318 ؛ الإرشاد : ج 2 ص 20 ، تاریخ الیعقوبی : ج 2 ص 228 .
2- .المناقب ، ابن شهرآشوب : ج 4 ص 40 .
3- .الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) : ج1 ص415 ، الکامل ، مبرّد : ج3 ص1130 ، تاریخ دمشق : ج57 ص246 .



الفصل السادس : الأولاداعتبر الشیخ المفید فی کتاب الإرشاد أولاد الإمام الحسین علیه السلام ستّه، وهم : علیّ بن الحسین الأکبر، علیّ بن الحسین الأصغر، جعفر، عبداللّه ، سکینه، وفاطمه. (1) وعدّهم ابن طلحه فی کتابه مطالب السؤول تسعه وهم: علیّ الأکبر، علیّ الأوسط، علیّ الأصغر، محمّد، عبداللّه ، جعفر، زینب، سکینه، وفاطمه . (2) علماً أنّه صرّح فی مستهلّ حدیثه بأنّ أبناء الحسین علیه السلام عشره؛ ستّه ذکور وأربع بنات، لکنّه لم یذکر سوی أسماء تسعه منهم . وعدّهم ابن شهرآشوب تسعه کما یلی: علیّ الأکبر الشهید، علیّ الإمام ؛ وهو علیّ الأوسط، علیّ الأصغر ، محمّد ، عبد اللّه ، جعفر ، سکینه ، فاطمه ، وزینب . (3) واعتبرهم ابن فندق فی لباب الأنساب عشره کما یلی : الذکور: علیّ الأکبر، علیّ الأصغر، عبداللّه ، جعفر، إبراهیم ، و محمّد. الإناث: فاطمه، سکینه، زینب، و اُمّ کلثوم. (4) وقال أیضاً: لم یبق من أولاده إلّا زین العابدین علیه السلام وفاطمه وسکینه ورقیّه . (5) وقد نُسب للإمام الحسین علیه السلام أبناء آخرون فی بعض النقول الشاذه ، من قبیل : عمرو (6) ، أبو بکر (7) ، زید، وحمزه (8) . ومن المحتمل قویّا وقوع التصحیف والخلط بین أولاد الحسن والحسین علیهماالسلام ، وفی تعدّد أسماء بعض الأولاد أیضا .



1- .راجع: ص 308 ح 183.
2- .راجع: ص 310 ح 184.
3- .راجع: ص 310 ح 185.
4- .راجع: ص 312 ح 186.
5- .راجع: ص 312 ح 187.
6- .شرح الأخبار : ج 3 ص 197 ؛ الأخبار الطوال : ص 261 و ص 259 حیث ذکره ضمن الأسری وقال : «إنّه قد کان بلغ أربع سنین» وفیهما «عمر» .
7- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 448 ، المعجم الکبیر : ج 3 ص 103 ، الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) : ج 1 ص 470 و 476 ، التنبیه والإشراف : ص 263 ، سرّ السلسله العلویه : ص 30 وفیه «أبوبکر بن الحسین ، مات صغیرا قبل أبیه» ، تذکره الخواص : ص 254 ؛ التذکره فی الأنساب المطهّره : ص 266 ، شرح الأخبار : ج 3 ص 178 وفیه تصریح بأنّه قد استُشهد .
8- .المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 113 .