گروه نرم افزاری آسمان






فصل ششم : فرزندان


اشاره

شیخ مفید ، در کتاب الإرشاد ، فرزندان امام حسین علیه السلام را شش تن، نام می بَرَد: علی بن الحسین اکبر، علی بن الحسین اصغر، جعفر، عبد اللّه ، سَکینه و فاطمه. ابن طلحه ، در کتاب مطالب السَّؤول ، از نُه فرزند، بدین ترتیب ، یاد می کند: علی اکبر، علی اَوسَط، علی اصغر، محمّد، عبد اللّه ، جعفر، زینب، سَکینه و فاطمه. البتّه وی در ابتدای سخن ، تصریح می کند که فرزندان امام حسین علیه السلام ده نفرند، شش پسر و چهار دختر؛ ولی تنها از نُه نفر نام می بَرَد. ابن شهرآشوب نیز فرزندان امام حسین علیه السلام را نُه تن، بدین ترتیب می شمارد: علی اکبر شهید، علی امام (علی اَوسط)، علی اصغر، محمّد، عبد اللّه ، جعفر، سَکینه، فاطمه و زینب . ابن فُندُق در لباب الأنساب ، ده نفر را نام برده است: علی اکبر ، علی اصغر، عبد اللّه ، جعفر، ابراهیم ، محمّد، فاطمه، سَکینه ، زینب و اُمّ کلثوم . همچنین می گوید : از فرزندانش ، جز زین العابدین علیه السلام و فاطمه و سَکینه و رُقَیّه ، باقی نماندند . بجز این اسامی، فرزندان دیگری در برخی نقل های شاذ ، به امام حسین علیه السلام منسوب اند، از قبیل: عمرو ، (1) ابو بکر ، (2) زید و حمزه ، (3) که احتمال تصحیف یا اشتباه با فرزندان امام حسن علیه السلام و نیز تعدّد نام برخی فرزندان، بسیار است.



1- .مؤلف الأخبار الطِّوال در ضمن نام اسرا ، از وی با نام «عمر» ، نام برده که چهار ساله بوده است.
2- .در سرّ السلسله العلویه آمده است که وی در کودکی و قبل از شهادت پدر از دنیا رفته است.
3- .شرح الأخبار ، تصریح به شهادت وی دارد.



الإرشاد :کانَ لِلحُسَینِ علیه السلام سِتَّهُ أولادٍ : عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ الأَکبَرُ ، کُنیَتُهُ أبو مُحَمَّدٍ ، واُمُّهُ شاه زَنانُ بِنتُ کِسری یَزدَجَردَ . وعَلِیُّ بنُ الحُسَینِ الأَصغَرُ (1) ، قُتِلَ مَعَ أبیهِ بِالطَّفِّ ، واُمُّهُ لَیلی بِنتُ أبی مُرَّهَ بنِ عُروَهَ بنِ مَسعودٍ الثَّقَفِیَّهُ . وجَعفَرُ بنُ الحُسَینِ ، لا بَقِیَّهَ لَهُ ، واُمُّهُ قُضاعِیَّهٌ ، وکانَت وَفاتُهُ فی حَیاهِ الحُسَینِ علیه السلام . وعَبدُ اللّهِ بنُ الحُسَینِ ، قُتِلَ مَعَ أبیهِ صَغیرا ؛ جاءَهُ سَهمٌ وهُوَ فی حِجرِ أبیهِ فَذَبَحَهُ... . وسُکَینَهُ بِنتُ الحُسَینِ ، واُمُّهَا الرَّبابُ بِنتُ امرِئِ القَیسِ بنِ عَدِیٍّ ، کَلبِیَّهٌ ، وهِیَ اُمُّ عَبدِ اللّهِ بنِ الحُسَینِ . وفاطِمَهُ بِنتُ الحُسَینِ ، واُمُّها اُمُّ إسحاقَ بِنتُ طَلحَهَ بنِ عُبَیدِ اللّهِ ، تَیمِیَّهٌ . (2)



1- .المراد من علی بن الحسین الأکبر فی هذه العباره هو الامام السجاد علیه السلام و المراد من علی بن الحسین الأصغر هو أخوه الشهید بکربلا المعروف بعلیّ الأکبر.
2- .الإرشاد : ج 2 ص 135 ، مجموعه نفیسه : ص 110 (تاج الموالید) ، إعلام الوری : ج 1 ص 478 ، بحار الأنوار : ج 45 ص 329 وراجع : المجدی : ص 91 والشجره المبارکه : ص 72 وسرّ السلسله العلویّه : ص 30 .



الإرشاد :امام حسین علیه السلام ، شش فرزند داشت : علی اکبر ، (1) که کنیه اش ابو محمّد و مادرش شاه زنان ، دختر یزدگرد ، شاه ایران بود . علی اصغر ، (2) که با پدرش در کربلا کشته شد . . . و مادرش لیلا ، دختر ابو مُرّه بن عروه بن مسعود ثقفی بود . جعفر بن حسین ، که فرزندی از او نماند و مادرش از قبیله قُضاعه بود و در همان روزگارِ زندگانی امام حسین علیه السلام در گذشت . عبد اللّه بن حسین ، که در کودکی با پدرش کشته شد . تیری آمد و او را در دامان پدرش ذبح کرد... . سکینه دختر امام حسین علیه السلام ، که مادرش رَباب ، دختر امرِؤ القیس بن عَدیّ کلبی است . رَباب ، مادر عبد اللّه بن حسین نیز بود . فاطمه ، دختر امام حسین علیه السلام ، که مادرش اُمّ اسحاق ، دختر طلحه بن عبید اللّه تَیمی است .



1- .مقصود شیخ مفید از «علی اکبر» در این جا ، امام زین العابدین علیه السلام است .
2- .مقصود شیخ مفید از «علی اصغر» در این جا ، علی اکبر است .



مطالب السؤول فی ذِکرِ أولادِ الإِمامِ الحُسَینِ علیه السلام : کانَ لَهُ مِنَ الأَولادِ ذُکورٌ وإناثٌ عَشَرَهٌ ؛ سِتَّهُ ذُکورٍ وأربَعُ إناثٍ ، فَالذُّکورُ : عَلِیٌّ الأَکبَرُ ، وعَلِیٌّ الأَوسَطُ ؛ وهُوَ سَیِّدُ العابِدینَ ، وسَیَأتی ذِکرُهُ فی بابِهِ إن شاءَ اللّهُ ، وعَلِیٌّ الأَصغَرُ ، ومُحَمَّدٌ ، وعَبدُ اللّهِ ، وجَعفَرٌ . فَأَمّا عَلِیٌّ الأَکبَرُ ، قاتَلَ بَینَ یَدَی أبیهِ حَتّی قُتِلَ شَهیدا . وأمّا عَلِیٌّ الأَصغَرُ جاءَهُ سَهمٌ وهُوَ طِفلٌ فَقَتَلَهُ ... وقیلَ : إنَّ عَبدَ اللّهِ أیضا قُتِلَ مَعَ أبیهِ شَهیدا . وأمَّا البَناتُ ، فَزَینَبُ وسُکَینَهُ وفاطِمَهُ ، هذا هُوَ المَشهورُ . وقیلَ : بَل کانَ لَهُ أربَعُ بَنینَ وبِنتانِ وَالأَوَّلُ أشهَرُ . (1) وکانَ الذِّکرُ المُخَلَّدُ ، وَالثَّناءُ المُنَضَّدُ ، مَخصوصا من بَینِ بَنیهِ بِعَلِیٍّ الأَوسَطِ ، زَینِ العابِدینَ ، دونَ بَقِیَّهِ الأَولادِ . (2)

المناقب لابن شهرآشوب :أبناؤُهُ : عَلِیٌّ الأَکبَرُ الشَّهیدُ ، اُمُّهُ بَرَّهُ بِنتُ عُروَهَ بنِ مَسعودٍ الثَّقَفِیِّ ، وعَلِیٌّ الإِمامُ ، وهُوَ عَلِیٌّ الأَوسَطُ ، وعَلِیٌّ الأَصغَرُ وهُما مِن شَهرَبانَوَیهِ ، ومُحَمَّدٌ وعَبدُ اللّهِ الشَّهیدُ مِن اُمٍّ (3) الرَّبابِ بِنتِ امرِئِ القَیسِ ، وجَعفَرٌ واُمُّهُ قُضاعِیَّهٌ . وبَناتُهُ : سُکَینَهُ ، اُمُّها رَبابُ بِنتُ امرِئِ القَیسِ الکِندِیَّهُ ، وفاطِمَهُ ، اُمُّها اُمُّ إسحاقَ بِنتُ طَلحَهَ بنِ عَبدِ اللّهِ ، وزَینَبُ . وأعقَبَ الحُسَینُ علیه السلام مِنِ ابنٍ واحِدٍ وهُوَ زَینُ العابِدینَ علیه السلام وَابنَتَینِ . (4)



1- .فی المصدر : «والأشهر» بدل «والأوّل أشهر» ، والتصویب من بحار الأنوار .
2- .مطالب السؤول : ص 73 ؛ کشف الغمّه : ج 2 ص 250 ، بحار الأنوار : ج 45 ص 331 الرقم 5 وراجع : ذخائر العقبی : ص 258 وتذکره الخواصّ : ص 277 ومجموعه نفیسه : ص 177 (تاریخ موالید الأئمّه ووفیاتهم) وص 18 (تاریخ الأئمّه) ودلائل الإمامه : ص 181 .
3- .أیِ : من أمٍّ واحده .
4- .المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 77 ، بحار الأنوار : ج 45 ص 330 الرقم 4 .


مطالب السَّؤول در یادکرد فرزندان امام حسین علیه السلام : او را ده فرزند پسر و دختر بود : شش پسر و چهار دختر . پسرها : علی اکبر ، علی اوسط که همان امام زین العابدین علیه السلام است و در باب مربوط به او ، ذکرش می آید ، علی اصغر ، محمّد ، عبد اللّه و جعفر هستند . علی اکبر ، که پیشِ روی پدرش جنگید تا به شهادت رسید . علی اصغر که در حالی که کودکی بیش نبود ، تیری به او رسید و کشته شد . . .و گفته شده که عبد اللّه نیز با پدرش به شهادت رسید . و امّا دخترها : زینب ، سکینه و فاطمه اند ، و این سخن ، مشهور است ؛ امّا گفته شده که امام حسین علیه السلام ، چهار پسر و دو دختر داشته است ؛ امّا قول اوّل ، مشهورتر است . و یادکرد جاودان و ستایش بی پایان از میان فرزندان ، ویژه علی اوسط ، زینت عابدان (زین العابدین) است ، نه دیگر فرزندان .

المناقب ، ابن شهرآشوب :پسران ایشان (امام حسین علیه السلام ) : علی اکبر شهید است که مادرش بَرّه ، دختر عُروه بن مسعود ثقفی است . علیِ اَوسَط که همان امام [ زین العابدین علیه السلام ] است و علی اصغر که این دو ، فرزندان شهربانو هستند . محمّد و عبد اللّه شهید که مادرشان ، رَباب ، دختر امرؤ القیس است . جعفر که مادرش از قبیله قُضاعه است . و دخترانش : سکینه که مادرش رَباب ، دختر امرؤ القیس کِنْدی است . فاطمه که مادرش امّ اسحاق ، دختر طلحه بن عبد اللّه است ؛ و زینب . نسل امام حسین علیه السلام از یک پسر (امام زین العابدین علیه السلام ) و دو دختر ، باقی ماند .



لباب الأنساب فی ذِکرِ أولادِ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیه السلام مِنَ البَنینَ وَالبَناتِ وزَوجاتِهِ : الأَبناءُ [ و ] اُمَّهاتُهُم : عَلِیٌّ الأَکبَرُ ، اُمُّهُ لَیلی بِنتُ أبی مُرَّهَ حافِدَهِ أبی سُفیانَ ؛ عَلِیٌّ الأَصغَرُ ، اُمُّهُ شَهرَبانَوَیهِ بِنتُ یَزدَجَردَ شَهرِیارَ ؛ عَبدُ اللّهِ ، اُمُّهُ شَهرَبانو أیضا ؛ جَعفَرٌ ، اُمُّهُ مَلومَهُ بِنتُ قُضاعَهَ ؛ إبراهیمُ ، فیهِمَا اختِلافٌ ، مُحَمَّدٌ . البَناتُ [ و ] اُمَّهاتُ بَناتِهِ : فاطِمَهُ ، اُمُّها اُمُّ إسحاقَ بِنتُ طَلحَهَ ؛ سُکَینَهُ ، اُمُّهَا الرَّبابُ بِنتُ امرِئِ القَیسِ بنِ عَدِیٍّ ؛ زَینَبُ ، ماتَت صَغیرَهً ، اُمُّها شَهرَبانو بِنتُ یَزدَجَردَ ؛ اُمُّ کُلثومٍ ماتَت صَغیرَهً ، اُمُّها أیضا شَهرَبانو بِنتُ یَزدَجَردَ . (1)

لباب الأنساب فی ذِکرِ أولادِ الإِمامِ الحُسَینِ علیه السلام : ولَم یَبقَ مِن أولادِهِ إلّا زَینُ العابِدینَ علیه السلام ، وفاطِمَهُ وسُکَینَهُ ورُقَیَّهُ . (2)

الکافی عن عبدالرحمن بن محمّد العزرمی :اِستَعمَلَ مُعاوِیَهُ مَروانَ بنَ الحَکَمِ عَلَی المَدینَهِ ، وأمَرَهُ أن یَفرِضَ لِشَبابِ قُرَیشٍ ، فَفَرَضَ لَهُم . فَقالَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام : فَأَتَیتُهُ فَقالَ : مَا اسمُکَ؟ فَقُلتُ : عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ ، فَقالَ : مَا اسمُ أخیکَ؟ فَقُلتُ : عَلِیٌّ . قالَ : عَلِیٌّ وعَلِیٌّ؟! ما یُریدُ أبوکَ أن یَدَعَ أحَدا مِن وُلدِهِ إلّا سَمّاهُ عَلِیّا؟! ثُمَّ فَرَضَ لی فَرَجَعتُ إلی أبی فَأَخبَرتُهُ . فَقالَ : وَیلی عَلَی ابنِ الزَّرقاءِ (3) دَبّاغَهِ الاُدُمِ (4) ، لَو وُلِدَ لی مِئَهٌ لَأَحبَبتُ ألّا اُسَمِّیَ أحَدا مِنهُم إلّا عَلِیّا . (5)



1- .لباب الأنساب : ج1 ص 349 .
2- .لباب الأنساب : ج 1 ص 355 .
3- .الزُّرقَهُ فی العین معروفه ، ولعلّ المراد بیان شؤمها ، فإنّ العرب تتشأّم بزرقه العین وهی أسوأ ألوان العین وأبغضها إلی العرب ، لأنّ الروم کانوا أعدی أعدائهم وهم زُرق (بحار الأنوار : ج1 ص153 وج75 ص178) .
4- .الأدِیمُ : الجلد المدبوغ ، والجمع اُدُم (مجمع البحرین : ج 1 ص 30 «أدم») .
5- .الکافی : ج 6 ص 19 ح 7 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 211 ح 8 .



لباب الأنساب در یادکرد فرزندان حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام از پسر و دختر و همسرانش : پسران و مادران آنها : علی اکبر که مادرش لیلا ، دختر ابو مُرّه ، نَوه ابوسفیان بود . علی اصغر [زین العابدین علیه السلام ] که مادرش شهربانو ، دختر یزدگرد شهریار بود . عبد اللّه که مادر او نیز شهربانو بود . جعفر که مادرش مَلومَه ، دختر قُضاعه بود و ابراهیم که در این دو اختلاف است و محمّد . دختران و مادران آنها : فاطمه که مادرش اُمّ اسحاق ، دختر طلحه بود . سَکینه که مادرش رَباب ، دختر امرؤ القیس بن عدی بود . زینب که در کودکی در گذشت و مادرش شهربانو ، دختر یزدگرد بود . اُمّ کلثوم که در کودکی در گذشت و مادر او نیز شهربانو ، دختر یزدگرد بود .

لباب الأنساب در یادکرد فرزندان امام حسین علیه السلام : و از فرزندان او ، جز امام زین العابدین علیه السلام ، فاطمه ، سَکینه و رُقَیّه ، باقی نماند .

الکافی به نقل از عبد الرحمان بن محمّد عَزرَمی : معاویه ، مروان بن حکم را بر مدینه گمارد و به او فرمان داد که برای جوانان قریش ، عطایی مقرّر بدارد و او هم مقرّر کرد . امام زین العابدین علیه السلام می فرماید : من نزد او رفتم . گفت : نامت چیست؟ گفتم : علی بن الحسین . گفت : نام برادرت چیست؟ گفتم : علی . گفت : علی و علی؟! پدرت چه می خواهد بکند ؟ می خواهد نام همه فرزندانش را علی بگذارد؟! سپس ، سهم مرا معلوم کرد و من ، نزد پدرم باز گشتم و ماجرا را گفتم . [پدرم] فرمود : «وای بر پسر زن کبودْچشمِ (1) دبّاغ چرم ها . اگر صد فرزند برایم متولّد شود ، دوست دارم جز نام علی ، بر آنها نگذارم» .



1- .کبودْچشمی ، صفتی رایج است و چه بسا مراد ، بد یُمنی آن باشد . عرب ، کبودچشمی را علامت شومی می دانستند و کبودی ، بدترین نوع رنگ چشم و مبغوض ترینِ آن در نزد عرب بوده است ؛ زیرا رومیان ، که کبودچشم بودند ، سرسخت ترین دشمن آنان بودند .



المناقب لابن شهرآشوب عن یحیی بن الحسن :قالَ یَزیدُ لِعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام : واعَجَبا لِأَبیکَ ، سَمّی عَلِیّا وعَلِیّا! فَقالَ علیه السلام : إنَّ أبی أحَبَّ أباهُ ، فَسَمّی بِاسمِهِ مِرارا . (1)

6 / 1عَلِیٌّ الأَکبَرُهو أوّل الأولاد الذکور للإمام الحسین علیه السلام ، وسبب تسمیته بعلیٍّ الأکبر أن الإمام الحسین علیه السلام سمّی أولاده الذکور الثلاثه باسم أبیه علیّ علیه السلام بسبب حبّه الشدید له (2) ، ولذلک فقد عرف أوّل أولاده ب «علیّ الأکبر» والثانی «علیّ الأوسط» والثالث «علیّ الأصغر». قیل : ولد علیّ الأکبر فیالحادی عشر من شعبان سنه ثلاث وثلاثین من الهجره ، (3) فی خلافه عثمان ، (4) کنیته أبو الحسن (5) ، واُمّه لیلی بنت أبی مرّه بن عروه بن مسعود الثقفی (6) . وممّا یجدر ذکره أنّ اُمّ لیلی أی جدّه علیّ الأکبر هی میمونه بنت أبی سفیان، ولذلک فقد کان معاویه کما تذکر إحدی الروایات یعتبره أحقّ شخص بالخلافه، ووصفه قائلاً: أولی النّاس بهذا الأمر علیّ بن الحسین بن علیّ! جدّه رسول اللّه صلی الله علیه و آله وفیه شجاعه بنی هاشم، وسخاء بنی اُمیّه، وزهو ثقیف . (7) وبالطبع فإنّ قول معاویه هذا یمثّل موقفاً سیاسیاً یهدف إلی سلب الخلافه من أهل بیت الرساله، لا أنّه کان یعتبر الخلافه من حقّ علیّ الأکبر . کما یمکن اعتبار عرض الأمان علی علیّ الأکبر خلال حادثه عاشوراء بسبب انتسابه إلی أبی سفیان من جهه الاُمّ ، حرکه سیاسیه یهدف من خلالها عزل علیّ الأکبر عن الإمام الحسین علیه السلام ، إلّا أنّه واجه موقفاً حازماً من علیّ الأکبر حیث قال : أما واللّه لقرابه رسول اللّه کانت أولی أن تُرعی . (8) وقد صرّح البعض بأنّه قد روی الحدیث عن جدّه الإمام علی علیه السلام (9) ، وهو خطأ علی مایبدو. وممّا یجدر ذکره أنّ عدداً من العلماء الکبار کالشیخ الطوسی والشیخ المفید اعتبروا الإمام السجّاد علیه السلام أکبر أولاد الحسین علیه السلام (10) . إلّا أنّ هذا الرأی یتعارض مع الرأی المشهور لکتّاب السِیَر وأصحاب النسب . (11) یقول المحقّق الشوشتری فی بیان ردّ هذا الرأی مشیراً إلی کلام الشیخ الطوسی فی هذا المجال : قال المصنّف : سبق الشیخَ فی الرجال (12) فی وصف هذا بالأصغر المفیدُ فی الإرشاد (13) ، وتبعه أحمد بن طاووس، والعلّامه (14) . قلت: وعلیّ بن طاووس (15) ، وابن داوود . (16) قال: أنکر الحلّی علی الإرشاد وصفَ هذا بالأصغر، بأنّ الزبیر بن بکّار وابن قتیبه والطبری وابن أبی الأزهر والدینوری والبلاذری والمزنی والعمری وأبا الفرج وصاحب الزواجر من العامه وابن همام صاحب الأنوار وأبا الفضل الصابونی صاحب الفاخر من الخاصّه وصفوه بالأکبر . (17) قلت: ومصعب الزبیری فی نسب قریش (18) ، وأبو مخنف علی نقل الطبری (19) ، والمسعودی (20) ، بل لا خلاف فی السیر فی ذلک. ولم أقف علی من قال به قبل المفید، سوی علیّ بن أحمد الکوفی صاحب الاستغاثه، لکن لا عبره بقوله؛ لکون کتابه تخلیطاً، کما عرفت فی محلّه. والظاهر: إنّ الداعی للشیخین إلی القول بذلک، ورود الخبر الصحیح بوجوب کون من یستخلفه الإمام الولد الأکبر، ولذا ضلّ جمع فی عبد اللّه الأفطح؛ لکونه أکبر ولد الصادق علیه السلام ، لکنّ المراد بالخبر: ما إذا لم یکن الأکبر ذا عاهه، وقد کان عبد اللّه أفطحَ (21) ؛ کما أنّ المراد بالاشتراط حین الموت، ولم یکن أکبر من السجّاد علیه السلام حین شهاده أبیه، فلم یکن غیره علیه السلام . کما أنّ المراد: الأکبر من ولد الإمام علیه السلام ، فنقض الحلّی الخبر بکون أمیر المؤمنین علیه السلام أصغر ولد أبیه فی غیر محلّه، فلم یکن أبوه إماماً ولا أبوه استخلفه. وأمّا ما فی الإقبال، عن مختصر المنتخب فی زیارات عاشوراء: «و [السَّلام] علی ولدک علیّ الأصغر الذی فجعت به» (22) ففیه: أولاً: إنّ تلک الزیاره غیر مسنده إلی معصوم علیه السلام ، ولعلّها من إنشاء بعض العلماء. وثانیاً: الظاهر أنّ کلمه «الأصغر» کانت حاشیهً اجتهادیهً أخذاً من قول الشیخین وابن طاووس والعلّامه خُلِطت بالمتن. وقد روی أبو الفرج فی مقاتله أنّ یزید لمّا قال للسجاد علیه السلام : ما اسمک؟ وقال له: علیّ،فقال : أوَلم یَقتل اللّه علیّاً؟ قال علیه السلام : «قد کان لی أخ أکبر منّی یسمّی علیّاً، فقتلتموه» (23) ، ورواه فی نسب قریش مصعبُ الزبیریّ ، إلّا أنّه بدّل «یزید» بابن زیاد. (24) ثم إنّه وإن اختلف فیه، إلّا أنّه لا خلاف أنّ «علیّا الأکبر» و«علیّاً الأصغر» منحصران فیه وفی السجّاد علیه السلام ، کما أنّه لا خلاف فی أنّ الرضیع کان اسمه «عبد اللّه »، وأغرب کمال الدین بن طلحه من العامّه، فوصف هذا بالأکبر، والسجّاد علیه السلام بالأوسط، والرضیع بالأصغر (25) ، ومثله ابن شهرآشوب من الخاصّه، فی جعل الرضیع [علیّاً] الأصغر، فقال: وبقی الحسین علیه السلام وحیداً، وفی حجره علیّ الأصغر . (26) کما أنّه من المشهور: أنّ هذا کان أوّل قتیل من أهل البیت ، صرّح به الطبری (27) وأبو الفرج (28) وفی الناحیه (29) ، وجعله المناقب العشرین منهم 30 . 31 وقد اختُلف فی سِنّ علیٍّ الأکبر عند شهادته فی کربلاء ، حتّی ذکرت بعض الروایات أنّه کان یبلغ من العمر ثمان وعشرین سنه ، 32 ولکن بناءً علی الرأی المشهور من أنّه أکبر من الإمام السجّاد علیه السلام ، ونظراً إلی أنّ الإمام السجّاد کان یبلغ من العمر ثلاثه وعشرین عاماً عند وقعه عاشوراء، فإنّ من المفترض أن یتجاوز عمر علیّ الأکبر ذلک ، ولذلک تبدو الروایات الدالّه علی ولادته فی خلافه عثمان وأنّ عمره کان یبلغ 25 سنه أقرب للواقع.



1- .المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 173 ، بحار الأنوار : ج 45 ص 329 .
2- .راجع: ص312 ح 188 و ص 314 ح 189 .
3- .مقتل الحسین علیه السلام للمقرم : ص 255 ولم نجد هذا التاریخ فی المصادر القدیمه والمعتبره.
4- .السرائر: ج 1 ص 655 ؛ مقاتل الطالبیّین : ص 87 وفیهما« ولد فی خلافه عثمان».
5- .راجع : ص 322 ح 190 وکامل الزیارات : ص 416.
6- .راجع: ص 278 (الفصل الخامس : الأزواج / لیلی) .
7- .راجع: ص 324 ح 190 .
8- .الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) : ج 1ص 470؛ شرح الأخبار : ج 3ص 152 وفیه «أحقّ» بدل« کانت أولی » وراجع :هذه الموسوعه : ج 7 ص 6 (القسم الثامن / الفصل الرابع : مقتل أولاده / علیّ بن الحسین علیه السلام ) .
9- .السرائر : ج 1ص 655.
10- .الإرشاد : ج 2ص 135،رجال الطوسی: ص 102 ، تاریخ قم : ص 496 و 499 ؛ سرّ السلسله العلویّه : ص 30 وفیه «أصحابنا ینکرون أن یکون( المقتول) هو الأکبر، وهو الصحیح».
11- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 446 و ج 11 (المنتخب من ذیل المذیّل) ص 630 ، الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) : ج 1ص 477 ، حیاه الحیوان : ج 1ص 127 ، نسب قریش : ص 57 ؛ الشجره المبارکه : ص 72 ، ترجمه الفتوح (بالفارسیّه) : ص 901 ؛ التذکره فی الأنساب المطهره : ص 266 ، الأصیلی : ص 143 ، لباب الأنساب : ج 1 ص 349 وفیه «اتّفق أکثر العلماء علی أنّ المقتول بکربلاء علیّ الأکبر» ، وراجع : المصباح للکفعمی : ص 664 و البلد الأمین : ص 289 و هذه الموسوعه : ج 3 ص 444 ح 993 .
12- .رجال الطوسی : ص 102.
13- .الإرشاد : ج 2ص 135.
14- .خلاصه الأقوال فی معرفه الرجال : ص 174 وفیه «علیّ بن الحسین الأصغر قتل معه علیه السلام بالطف».
15- .الإقبال : ج 3 ص 71.
16- .رجال ابن داوود : ص 136 وفیه «علیّ بن الحسین الأصغر أخوه علیه السلام قُتل بکربلاء».
17- .راجع: السرائر : ج 1ص 655.
18- .نسب قریش : ص 57.
19- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 446.
20- .مروج الذهب : ج 3 ص 71.
21- .یقال: رجل أفطح ؛ أی عریض الرأس (الصحاح : ج 1 ص 392 «فطح») .
22- .مقاتل الطالبیّین : ص 119، تاریخ الطبری : ج 11 (المنتخب من ذیل المذیّل) ص 630، الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) : ج 1ص 480، نسب قریش : ص 58 ، الفتوح : ج 5 ص 123 . علماً بأنّ کلمه الأکبر لم ترد فی بعض النصوص (راجع : الإرشاد : ج 2 ص 116 و إعلام الوری : ج 1 ص 472 و تاریخ الطبری : ج 5 ص 458).
23- .نسب قریش : ص 58.
24- .مطالب السؤول : ص 73 وراجع: هذه الموسوعه : ج1 ص 311 ح 184.
25- .المناقب لابن شهر آشوب : ج 4ص 109.
26- .مقاتل الطالبیّین : ص 86 .
27- .الإقبال : ج 3 ص 73 .
28- .راجع: المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 109 .
29- .قاموس الرجال : ج 7 ص 419 وراجع: شرح الأخبار : ج 3 ص 250 وص 265 والمناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 174 .



المناقب ، ابن شهرآشوب به نقل از یحیی بن الحسن : یزید به امام زین العابدین علیه السلام گفت : شگفتا از پدرت [که ، فرزندانش را] علی و علی نامیده است! امام علیه السلام فرمود : «پدرم ، پدرش را دوست داشت و از این رو ، چند بار [ فرزندانش را ]به نام او نامید» .

6 / 1علی اکبر

علی اکبر ، نخستین فرزند پسر امام حسین علیه السلام بود . علّت نامیده شدن او به «علیِ بزرگ تر» ، این بود که امام حسین علیه السلام به دلیل شدّت علاقه ای که به نام پدر بزرگوارش داشت ، نام سه فرزند پسرِ خود را «علی» گذاشت . از این رو ، اوّلی به «علیِ بزرگ تر» و دومی به «علیِ میانه» و سومی به «علیِ کوچک تر» معروف شدند . بنا به نقلی ، علی اکبر ، در یازدهم شعبان سال سی و سوم هجری ، (1) متولّد شد . (2) کنیه او ابو الحسن ، و مادرش لیلی دختر ابو مُرّه بن عُروه بن مسعود ثَقَفی است . گفتنی است که مادر لیلی ، یعنی مادر بزرگ علی اکبر ، میمونه دختر ابو سفیان بوده است و به همین جهت ، بر پایه گزارشی ، معاویه ، او را شایسته ترین فرد برای خلافت می دانست و او را چنین توصیف کرد : شایسته ترین فرد برای این کار (خلافت) ، علی بن الحسین بن علی علیهماالسلام است . جدّش پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است و دلیری بنی هاشم ، سخاوت بنی امیّه و فخر ثقیف را دارد . البتّه این سخن معاویه ، در واقع ، یک موضعگیری سیاسی ، به منظور نفی خلافت از خاندان رسالت است ، نه این که واقعا او خلافت را حقّ علی اکبر می دانسته است . همچنین پیشنهاد امان به علی اکبر در جریان عاشورا را به خاطر انتسابش به ابوسفیان از جهت مادر ، می توان یک حرکت سیاسی با هدف جدا کردن علی اکبر از امام حسین علیه السلام ارزیابی کرد که با این پاسخ قاطع وی ، رو به رو شد : به خدا سوگند ، خویشاوندی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، برای مراعات کردن ، سزامندتر است! (3) برخی گفته اند که ایشان ، از جدّ بزرگوارش امام علی علیه السلام ، حدیث نقل کرده که ظاهرا اشتباه است . گفتنی است که شماری از بزرگان ، مانند شیخ طوسی و شیخ مفید ، امام زین العابدین علیه السلام را بزرگ ترین فرزند امام حسین علیه السلام دانسته اند ؛ (4) ولی این نظریّه ، خلاف رأی مشهور سیره نویسان و نَسَب شناسان است (5) . محقّق شوشتری ، در ردّ این نظریّه ، با اشاره به سخن شیخ طوسی در این باره می گوید : پیش از شیخ طوسی در الرجال ، شیخ مفید در الإرشاد است که این علی (شهید کربلا) را به «اصغر» توصیف کرده است و احمد بن طاووس و علّامه حلّی هم از او پیروی کرده اند ؛ همچنین ، علی بن طاووس و ابن داوود . مامقانی (6) می گوید : علّامه حلّی ، منکر این نظر الإرشاد در توصیف علی به «اصغر» شده ؛ چرا که زبیر بن بکّار ، ابن قتیبه ، طبری ، ابن ابی زهره ، دینوری و بَلاذُری و مُزَنی و عمری و ابو الفرج و مؤلّف الزواجر ، از اهل سنّت ، و ابن همّام ، مؤلّف الأنوار و ابو الفضل صابونی مؤلّف الفاخر ، از شیعیان ، او را به «اکبر» توصیف کرده اند . می گویم : همین طور است نظر مُصعب بن زبیر در کتاب نسب قریش و ابو مخنف بنا بر روایت طبری و مسعودی ؛ بلکه سیره نویسان ، در این ، اختلافی ندارند . من پیش از شیخ مفید ، جز علی بن احمد کوفی مؤلّف الاستغاثه ، کسی را نمی شناسم که قائل به این نظر باشد و نظر کوفی هم اعتباری ندارد ؛ چون نوشته اش مخدوش است ، همان گونه که در جای خود ، آن را دانستی . ظاهر ، این است که آنچه باعث شده که شیخ مفید و شیخ طوسی ، این نظر را انتخاب کنند ، وجود خبر صحیحی است که در آن آمده که واجب است امام ، پسر بزرگ تر را جانشین خود قرار دهد . به همین جهت هم بود که جمعی در باره عبد اللّه اَفطَح ، به اشتباه افتاده اند ؛ زیرا او پسر بزرگِ امام صادق علیه السلام بود ؛ امّا مقصود خبر یاد شده ، این است که پسر بزرگ تر ، وقتی جانشین می شود که ناتوانی و مشکلی نداشته باشد ؛ ولی عبد اللّه افطَح مشکل داشت ، همان گونه که شرط جانشینی پسر بزرگ تر ، مربوط به زمان مرگ پدر است ، و امام حسین علیه السلام در زمان شهادتش پسری بزرگ تر از امام زین العابدین علیه السلام نداشت . بنا بر این ، کسی جز او نبود و مراد حدیث هم ، پسر بزرگ امام بودن است . پس این که علّامه حلّی ، خبر را با جانشین شدن امیر مؤمنان ، نقض کرده و گفته که ایشان ، پسر کوچک پدرش بوده ، نقض نابه جایی است ؛ چرا که پدر ایشان ، امام نبوده و به علاوه ، پدرش هم او را جانشین قرار نداده بود . امّا آنچه در الإقبال ، به نقل از مختصر المنتخب در زیارت های عاشورا آمده که : «و [سلام] بر پسر تو علی اصغر که مصیبت او ، بر تو وارد شد» ، اشکالش این است که اوّلاً این زیارت ، منسوب به امام معصوم نیست و چه بسا که برخی علما آن را گفته باشند . ثانیا ظاهرا کلمه «اصغر» ، حاشیه ای بوده که از روی اجتهاد ، از نظر شیخ مفید و شیخ طوسی و ابن طاووس و علّامه حلّی گرفته شده و به متن ، افزوده شده است . ابو الفرج ، در مقاتل الطالبیّین خود ، نقل کرده که یزید به امام زین العابدین علیه السلام گفت : نامت چیست؟ ایشان به او پاسخ داد : «علی» . یزید گفت : مگر علی را خدا نکُشت؟ فرمود : «برادر بزرگ تری به نام علی داشتم که شما او را کُشتید» . این خبر را نسبُ قریش هم نقل کرده ؛ امّا به جای یزید ، ابن زیاد آورده است . اگر چه در این که چه کسی علی اکبر است ، اختلاف هست ، امّا در این ، اختلافی نیست که علی اکبر و علی اصغر ، دو اسم برای علی اکبر و امام زین العابدین علیه السلام هستند و همین طور ، اختلافی نیست که نام کودک شیرخوار امام علیه السلام ، عبد اللّه بوده است . کمال الدین بن ابی طلحه ، از عالمان اهل سنّت ، حرف شگفتی زده که این علی را «اکبر» ، امام زین العابدین علیه السلام را «علی اوسط» و کودک شیرخوار را «علی اصغر» معرّفی کرده است ، و همانند اوست ابن شهرآشوب شیعی در معرّفی کودک شیرخوار به «علی اصغر» . او گفته است : «حسین علیه السلام یکّه و تنها ماند ، در حالی که علی اصغر ، در دامانش بود» . همین طور ، مشهور است که : علی اکبر ، اوّلین شهید اهل بیت بوده و طبری و ابو الفرج ، به این مطلب ، تصریح کرده اند و در «زیارت ناحیه» هم آمده است . ابن شهرآشوب ، او را از بیستمین شهید اهل بیت ، دانسته است . در باره سنّ علی اکبر در هنگام شهادت در کربلا ، اختلاف نظر وجود دارد و تا بیست و هشت سال هم گزارش شده است ؛ (7) لیکن بنا بر نظریّه مشهور که وی بزرگ تر از امام زین العابدین علیه السلام بوده است و با عنایت به این که امام زین العابدین علیه السلام هنگام واقعه عاشورا ، بیست و سه سال داشته ، باید سنّ علی اکبر ، بیش از این باشد و لذا گزارش های مبنی بر «ولادت وی در زمان خلافت عثمان» و 25 ساله بودن وی در وقت شهادت» ، درباره سن ایشان ، واقع بینانه تر به نظر می رسد .



1- .این نقل ، مربوط به مقتل الحسینِ مُقَرَّم است و در منابع کهن و معتبر ، یافت نشد .
2- .در السرائر و مَقاتل الطالبیّین آمده است که در زمان خلافت عثمان به دنیا آمده است.
3- .ر . ک : ج 7 ص 7 (بخش هشتم / فصل چهارم / علی اکبر علیه السلام ) .
4- .در سرّ السلسله العلویه آمده است که : «اصحاب ما نمی پذیرند که کشته شده ، علیِ بزرگ تر باشد و این ، صحیح است» .
5- .در لباب الأنساب آمده: «بیشتر علما ، بر این قول هستند که کشته شده در کربلا ، علیِ بزرگ تر (علی اکبر) است» .
6- .گفتنی است علّامه محمدتقی شوشتری ، کتاب خود قاموس الرجال را در نقد کتاب تنقیح المقال مامقانی ، نگاشته است .
7- .گزارش های یاد شده ، به ترتیب سنّ مورد اشاره ، عبارت اند از : الف «در زمان خلافت عثمان ، متولّد شد»؛ ب «دو سالْ مانده به پایان خلافت عثمان ، متولّد شد»؛ ج «در وقت شهادت ، 25 ساله بود»؛ د «در وقت شهادت ، دوازده ساله بود»؛ ه «در وقت شهادت ، بیش از ده سال داشت» .




مقاتل الطالبیّین فی ذِکرِ مَن قُتِلَ مَعَ الحُسَینِ علیه السلام : وعَلِیُّ بنُ الحُسَینِ ، وهُوَ عَلِیٌّ الأَکبَرُ ولا عَقِبَ لَهُ ، ویُکَنّی أبَا الحَسَنِ ، واُمُّهُ لَیلی بِنتُ أبی مُرَّهَ بنِ عُروَهَ بنِ مَسعودٍ الثَّقَفِیِّ ، واُمُّها مَیمونَهُ بِنتُ أبی سُفیانَ بنِ حَربِ بنِ اُمَیَّهَ ، وتُکَنّی اُمَّ شَیبَهَ ، واُمُّها بِنتُ أبِی العاصِ ابنِ اُمَیَّهَ ، وهُوَ أوَّلُ مَن قُتِلَ فِی الواقِعَهِ . وإیّاهُ عَنی مُعاوِیَهُ فِی الخَبَرِ الَّذی حَدَّثَنی بِهِ مُحَمَّدُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ سُلَیمانَ ، قالَ : حَدَّثَنا یوسُفُ بنُ موسَی القَطّانُ ، قالَ : حَدَّثَنا جَریرٌ عَن مُغیرَهَ ، قالَ : قالَ مُعاوِیَهُ : مَن أحَقُّ النّاسِ بِهذَا الأَمرِ؟ قالوا : أنتَ . قالَ : لا ، أولَی النّاسِ بِهذَا الأَمرِ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ ! جَدُّهُ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، وفیهِ شَجاعَهُ بَنی هاشِمٍ ، وسَخاءُ بَنی اُمَیَّهَ ، وزَهوُ (1) ثَقیفٍ . (2)


1- .الزهو : الکبر والتِّیه والفخر والعظمه (لسان العرب : ج 14 ص 360 «زها») .
2- .مقاتل الطالبیّین : ص 86 ؛ بحار الأنوار : ج 45 ص 45 وراجع : سرّ السلسله العلویّه : ص 30 .



مقاتل الطالبیّین در ذکر کشته شدگان با امام حسین علیه السلام : علی بن الحسین ، و او همان علی اکبر است که نسلی از او نماند و کنیه اش ابو الحسن بود و مادرش لیلا ، دختر ابو مُرّه ، فرزند عُروه بن مسعود ثقفی بود و مادر لیلا هم میمونه ، دختر ابو سفیان ، فرزند حرب بن امیّه ، با کنیه امّ شیبه بود و مادر میمونه هم دختر ابو العاص بن امیّه بود . علی اکبر ، نخستین شهید واقعه[ی عاشورا] است . و هم او مقصود معاویه در خبری است که محمّد بن محمّد بن سلیمان ، از یوسف بن موسی قطّان ، از جریر ، از مغیره برایم نقل کرده است که معاویه گفت : چه کسی به این امر (حکومت) ، سزاوارتر است؟ گفتند : تو . گفت : نه . سزاوارترینِ مردم به این امر ، علی بن الحسین بن علی است . جدّش پیامبر خداست و شجاعت بنی هاشم و سخاوت بنی امیّه و بزرگی ثقیف ، در اوست .






مقاتل الطالبیّین عن أبی عبیده وخلف الأحمر :إنَّ هذِهِ الأَبیاتِ قیلَت فی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ الأَکبَرِ : لَم تَرَ عَینٌ نَظَرَت مِثلَهُمِن مُحتَفٍ یَمشی ومِن ناعِلِ یُغلی نَئِیَّ اللَّحمِ حَتّی إذاأنضَجَ لَم یُغلِ عَلَی الآکِلِ کانَ إذا شُبَّت لَهُ نارُهُأوقَدَها بِالشَّرَفِ القابِلِ کَیما یَراها بائِسٌ مُرمِلٌ (1)أو فَردُ حَیٍّ لَیسَ بِالآهِلِ أعنِی ابنَ لَیلی ذَا السَّدی (2) وَالنَّدیأعنِی ابنَ بِنتِ الحَسَبِ الفاضِلِ لا یُؤثِرُ الدُّنیا عَلی دینِهِولا یَبیعُ الحَقَّ بِالباطِلِ (3)

مقاتل الطالبیّین عن أبی مخنف :دَعا یَزیدُ (4) لَعَنَهُ اللّهُ بِعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام فَقالَ : مَا اسمُکَ؟ فَقالَ : عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ . قالَ : أوَلَم یَقتُلِ اللّهُ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ؟ قالَ : قَد کانَ لی أخٌ أکبَرُ مِنّی یُسَمّی عَلِیّا فَقَتَلتُموهُ . (5)



1- .أرمَلَ القومَ : نفدزادهم (لسان العرب : ج 11 ص 296 «رمل») .
2- .فی المصدر : «ذا الثدی» ، وهو تصحیف ظاهر ، والصواب ما أثبتناه کما فی السرائر وبحار الأنوار . والسَّدی : المعروف (لسان العرب : ج 14 ص 375 «سدا») .
3- .مقاتل الطالبیّین : ص 86 ؛ السرائر : ج 1 ص 655 وراجع: بحار الأنوار : ج 101 ص 316 .
4- .الظاهر أنّ الصحیح «ابن زیاد» کما فی سائر المصادر .
5- .مقاتل الطالبیّین : ص 119 ، نسب قریش : ص 58 ، الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) : ج 1 ص 480 ، الطبقات الکبری : ج 5 ص 212 ، تاریخ دمشق : ج 41 ص 367 عن مصعب بن عبداللّه ، الفتوح : ج 5 ص 123 ؛ الحدائق الوردیّه : ج 1 ص 124 وفیها «ابن زیاد» بدل «یزید» ، وراجع : تاریخ الطبری : ج 5 ص 458 والإرشاد : ج 2 ص 116 والملهوف : ص 202 ولیس فیها لفظ «الأکبر» .



مقاتل الطالبیّین به نقل از ابو عبیده و خَلَف احمر : این شعرها در باره علی اکبر ، فرزند امام حسین علیه السلام ، سروده شده است : هیچ چشمی مانند او را ندیده استدر میان همه روندگان پابرهنه یا با کفش به هنگام احسان ، گوشت را خوب می پزدو به آسانی نزد خورندگان می نهد هنگامی که آتش را برایش می افروزندآن را به گونه ای با کرامت ، روشن می کند بینوایان و درماندگان ببینندو نیز هر فرد زنده غریبی که این خانه را نمی شناسد [و برای استفاده کردن بیاید] . مقصودم فرزند لیلاست ، نیکِ دارای سخاوت و بخششمقصودم فرزند دختر شرف و فضل است . دنیا را بر دینش مقدّم نمی داردو حق را به باطل نمی فروشد .

مقاتل الطالبیّین به نقل از ابو مِخنَف : یزید (1) که خدایش لعنت کند ، امام زین العابدین علیه السلام را خواست و به او گفت : نامت چیست؟ فرمود : «علی بن الحسین» . گفت : مگر خدا ، علی بن الحسین را نکُشت؟ فرمود : «من برادر بزرگ تری داشتم که علی نامیده می شد و شما او را کُشتید» .



1- .ظاهرا «ابن زیاد» صحیح است ، چنان که در مصادر دیگر آمده است .



الطبقات الکبری :أمّا عَلِیٌّ الأَکبَرُ ابنُ حُسَینٍ علیه السلام ، فَقُتِلَ مَعَ أبیهِ بِنَهرِ کَربَلاءَ ، وَلَیسَ لَهُ عَقِبٌ . (1)

المَجدیّ :أمّا عَلِیٌّ الأَکبَرُ ، فَشَهِدَ الطَّفَّ وقُتِلَ ولَم یُخلِف عَقِبا ، رَوی ذلِکَ غَیرُ واحِدٍ مِن شُیوخِنا . وزَعَمَ مَن لا بَصیرَهَ لَهُ أنَّ عَلِیّا الأَصغَرَ هُوَ المَقتولُ ، وهذا خَطَأٌ ووَهمٌ . (2)

السرائر :قَد ذَهَبَ شَیخُنَا المُفیدُ فی کِتابِ الإرشاد (3) ، إلی أنَّ المَقتولَ بِالطَّفِّ هُوَ عَلِیٌّ الأَصغَرُ ، وهُوَ ابنُ الثَّقَفِیَّهِ ، وأنَّ عَلِیّا الأَکبَرَ هُوَ زَینُ العابِدینَ علیه السلام ، اُمُّهُ اُمُّ وَلَدٍ ، وهِیَ شاه زَنانُ بِنتُ کَسری یَزدَجِردَ . قالَ مُحَمَّدُ بنُ إدریسَ : وَالأَولی الرُّجوعُ إلی أهلِ هذِهِ الصَّناعَهِ ، وهُمُ النَّسّابونَ ، وأصحابُ السِّیَرِ وَالأَخبارِ وَالتَّواریخِ ، مِثلُ الزُّبَیرِ بنِ بَکّارٍ فی کِتابِ أنساب قریش (4) ، وأبِی الفَرَجِ الأَصفَهانِیِّ فی مقاتل الطالبیین (5) ، وَالبَلاذُرِیِّ (6) ، وَالمُزَنِیِّ صاحِبِ کِتابِ لباب أخبار الخلفاء ، وَالعُمَرِیُّ النَّسّابَهُ حَقَّقَ ذلِکَ فی کِتابِ المَجدیّ؛ فَإِنَّهُ قالَ : وزَعَمَ مَن لا بَصیرَهَ لَهُ ، أنَّ عَلِیّا الأَصغَرَ هُوَ المَقتولُ بِالطَّفِّ ، وهذا خَطَأٌ ووَهمٌ (7) . وإلی هذا ذَهَبَ صاحِبُ کِتابِ الزواجر والمواعظ ، وَابنُ قُتَیبَهَ فِی المعارف (8) ، وَابنُ جَریرٍ الطَّبَرِیُّ المُحَقِّقُ لِهذَا الشَّأنِ ، وَابنُ أبِی الأَزهَرِ فی تاریخِهِ ، وأبو حَنیفَهَ الدّینوَرِیُّ فِی الأخبار الطوال (9) ، وصاحِبُ کِتابِ الفاخر مُصَنِّفٌ مِن أصحابِنا الإِمامِیَّهِ ذَکَرَهُ شَیخُنا أبو جَعفَرٍ فی فِهرِستِ المُصَنِّفینَ ، وأبو عَلِیِّ بنُ هَمّامٍ فی کِتابِ الأنوار فی تواریخ أهل البیت وموالیدهم ، وهُوَ مِن جُملَهِ أصحابِنَا المُصَنِّفینَ المُحَقِّقینَ . فَهؤُلاءِ جَمیعا أطبَقوا عَلی هذَا القَولِ ، وهُم أبصَرُ بِهذَا النَّوعِ . . . وأیُّ غَضاضَهٍ (10) تَلحَقُنا ، وأیُّ نَقصٍ یَدخُلُ عَلی مَذهَبِنا ، إذا کانَ المَقتولُ عَلِیّا الأَکبَرَ؟ وکانَ عَلِیّا الأَصغَرَ الإِمامُ المَعصومُ بَعدَ أبیهِ الحُسَینِ علیهماالسلام؟ فَإِنَّهُ کانَ لِزَینِ العابِدینَ یَومَ الطَّفِّ ثَلاثٌ وعِشرونَ سَنَهً ، ومُحَمَّدٌ وَلَدُهُ الباقِرُ علیه السلام حَیٌّ ، لَهُ ثَلاثُ سِنینَ وأشهُرٌ . ثُمَّ بَعدَ ذلِکَ کُلِّهِ ، فَسَیِّدُنا ومَولانا أمیرُ المُؤمِنینَ عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ علیه السلام ، کانَ أصغَرَ وُلدِ أبیهِ سِنّا ، ولَم یَنقُصهُ ذلِکَ . (11)



1- .الطبقات الکبری : ج 5 ص 211 ، تاریخ الطبری : ج 11 (المنتخب من ذیل المذیّل) ص 629 .
2- .المجدی : ص 91 .
3- .الإرشاد : ج 2 ص 135 .
4- .نسب قریش : ص 58 .
5- .مقاتل الطالبیّین : ص 191 .
6- .أنساب الأشراف : ج 3 ص 411 .
7- .المجدی : ص 91 .
8- .المعارف : ص 214 .
9- .الأخبار الطوال : ص 256 و259 وفیه «علی الأصغر ، وکان قد راهق» .
10- .غضّ منه : نقص وقصّر به ، ووضع من قدره (تاج العروس : ج 10 ص 111 «غضض») .
11- .السرائر : ج 1 ص 655 657 .



الطبقات الکبری :امّا علی اکبر ؛ فرزند امام حسین علیه السلام که با پدرش در کنار رود کربلا کشته شد و فرزندی نداشت .

المَجدی :امّا علی اکبر ؛ در واقعه عاشورا ، حضور داشت و کشته شد و نسلی از خود به جا ننهاد . این را چندین نفر از استادان ما گزارش کرده اند . امّا یکی از بی بصیرتان ، ادّعا کرده که فرزند کشته شده ، علی اصغر است که این ، نادرست و توهّم است .

السرائر :شیخ ما ، مفید ، در کتاب الإرشاد ، به این قول گراییده که مقتول در واقعه عاشورا ، علی اصغر است که فرزند [ لیلای ] ثقفیّه است و علی اکبر ، همان امام زین العابدین علیه السلام است که مادرش کنیز فرزنددار (اُمّ وَلَد) ، یعنی همان شاهْ زنان ، دختر خسرو یزدگرد است . محمّد بن ادریس می گوید : بهتر است به متخصّصان این فن ، یعنی نسب شناسان و خبرگان در تاریخ و سیره و حکایت تاریخی ، مثل : زبیر بن بکّار ، در کتاب أنساب قریش ، و ابو الفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیّین ، و بلاذری ، و مُزَنی ، مؤلّف کتاب لباب أخبار الخلفاء ، مراجعه کرد و عُمَری نسب شناس ، این موضوع را در کتابش المَجدی ، تحقیق کرده و چنین گفته است : «یکی از بی بصیرتان ، ادّعا کرده است که فرزند کشته شده در واقعه کربلا ، علی اصغر است که این ، نادرست و توهّم است» . و به همین قول گراییده اند : مؤلّف کتاب الزواجر و المواعظ ، ابن قُتَیبه در المعارف ، ابن جریر طبری که متخصّص این موضوع است ، ابن ابی اَزْهر در تاریخش ، ابو حنفیه دینَوَری در الأخبار الطِّوال ، و مؤلّف کتاب الفاخر که از نویسندگان امامی مذهب است و شیخ طوسی ، او را در شمار مصنّفان شیعه یاد کرده است و نیز ابو علی ابن هَمّام ، مصنّف و محقّق شیعی در کتاب الأنوار فی تواریخ أهل البیت و موالیدهم . پس اینها ، همه بر این نظر ، اتّفاق کرده اند و به این رشته علمی ، بیناتر هستند . . . و چه کوچکی و نقصی برای ما و مذهبمان پیش می آید اگر شخص کشته شده ، علی اکبر باشد و علی کوچک تر ، امام معصوم ، پس از پدرش حسین علیه السلام ؟ بی تردید ، امام زین العابدین علیه السلام ، روز واقعه عاشورا ، بیست و سه سال داشته و فرزندش محمّد باقر علیه السلام به دنیا آمده بوده و سه سال و چند ماه داشته است . و افزون بر اینها ، سَرور و مولایمان امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام ، کم سن ترین فرزند پدرش بود و این ، از منزلت او چیزی نکاست .






راجع : ج 7 ص 6 (القسم الثامن / الفصل الرابع : مقتل أولاده / علیّ بن الحسین علیه السلام ).

6 / 2عَلِیٌّ الأَوسَطُ زَینُ العابِدینَ علیه السلامکان ثانی الأولاد الذکور للإمام الحسین علیه السلام ، واسمه علیٌّ أیضاً (1) ، ویسمّی کذلک بعلیٍّ الأوسط لأنّه کان بین علیّ الأکبر وعلیّ الأصغر . (2) وهو الإمام الرابع من الأئمّه الاثنی عشر ، تولّی منصب الإمامه بعد شهاده أبیه، وامتدّت الإمامه فی ذرّیته. أشهر کناه : أبو الحسن 3 ، وأشهر ألقابه : زین العابدین (3) وسیّد العابدین (4) والسجّاد (5) . (6) اُمّه شهربانو بنت یزدجرد . (7) والمشهور أنّ ولادته علیه السلام کانت فی عام 38 للهجره (8) ، وعلی ضوء ذلک فقد کان عمره الشریف عند واقعه عاشوراء 23 عاماً (9) . وهناک أقوال اُخری فی تاریخ ولادته هی : 37 للهجره (10) ،36 للهجره (11) ، متزامنه مع معرکه الجمل (12) ، و33 للهجره . (13) کما ذکر بأنّ ولادته کانت فی یوم الجمعه (14) ، الخامس من شهر شعبان . (15) تزوّج الإمام السجّاد علیه السلام من فاطمه اُم عبد اللّه بنت الإمام الحسن علیه السلام ، ورزق منها ثلاثه أولاد: الحسین، ومحمد (الإمام الباقر علیه السلام ) ، وعبد اللّه (16) . وقد استشهد الإمام علیه السلام عن عمر یناهز 57 (17) ، أو 58 عاماً (18) ، إثر سمّ دسّه له الولید بن عبدالملک (19) ، وذلک فی 12 (20) أو 25 (21) من محرّم عام 94 (22) أو 95 (23) للهجره (24) . وقد دُفن الإمام السجّاد علیه السلام فی البقیع، إلی جانب عمّه الإمام الحسن علیه السلام (25) .



1- .تاریخ الطبری : ج 11 (المنتخب من ذیل المذیّل) ص 630، الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) : ج 1 ص 480، نسب قریش : ص 58، تاریخ دمشق : ج 41 ص 367 ، مقاتل الطالبیّین: ص 119، الفتوح: ج 5 ص 123 .
2- .راجع : ص 306 (الأولاد) .
3- .تهذیب الأحکام : ج 6 ص 77، مجموعه نفیسه : ص 180 (تاریخ موالید الأئمه ووفیاتهم) و ص 112 (تاج الموالید) ، المجدی : ص 92 ، تاریخ الیعقوبی : ج 2 ص 303 ، إعلام الوری : ج 1 ص 480، تذکره الخوا ص 324، مطالب السؤول : ص 77 .
4- .الثقات لابن حبّان : ج 5 ص 160، تذکره الخواص : ص 324 وفیه «سمّاه رسول اللّه صلی الله علیه و آله سیّد العابدین»، مطالب السؤول : ص 73 و 77 ؛ مجموعه نفیسه : ص 112 (تاج الموالید) و ص 18 (تاریخ الأئمه) ، إعلام الوری : ج 1 ص 480 .
5- .مجموعه نفیسه : ص 112 (تاج الموالید) ، إعلام الوری : ج 1 ص 480؛ تذکره الخواص : ص 324 .
6- .وذُکرت له ألقاب اُخری أیضا ؛ مثل : الزکیّ، الأمین، ذو الثفنات . راجع: دلائل الإمامه : ص 192 ومجموعه نفیسه : ص 180 (تاریخ موالید الأئمه ووفیاتهم) و ص 112 (تاج الموالید)والمجدی : ص 92 ولباب الأنساب : ج 1 ص 348 وتاریخ الیعقوبی : ج 2 ص 303 والمناقب لابن شهرآشوب: ج 4 ص 175 وإعلام الوری : ج 1 ص 480 وتذکره الخوا ص 324 ومطالب السؤول : ص 77 والأصیلی : ص 143 .
7- .راجع: ص 258 (الأزواج / شهربانو).
8- .الکافی : ج 1 ص 466، الإرشاد : ج 2ص 137، إثبات الوصیه : ص 181،مجموعه نفیسه : ص 178 (تاریخ موالید الأئمه ووفیاتهم) و ص 9 (تاریخ الأئمه) ؛ وفیات الأعیان :ج 3ص 269 ،تذکره الخواص : ص 324، مطالب السؤول : ص 79.
9- .تاریخ الطبری : ج 11 (المنتخب من ذیل المذیّل) ص 630 ، الطبقات الکبری : ج 5 ص 221 وفیه «ابن ثلاث أو أربع وعشرین سنه»، نسب قریش : ص 58، صفه الصفوه : ج 2 ص 54، سرّ السلسله العلویه : ص 31 ؛ شرح الأخبار : ج 3 ص 266، عمده الطالب : ص 193 ، الأصیلی : ص 144 .
10- .مجموعه نفیسه : ص 178 (تاریخ موالید الأئمه ووفیاتهم) ، المناقب لابن شهر آشوب : ج 4ص 175 ،إعلام الوری : ج 1ص 480 ؛ تذکره الخواص : ص 324 وفیها «وقیل».
11- .المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 175 ، إعلام الوری : ج 1 ص 480 وفیهما «وقیل».
12- .سرّ السلسله العلویّه : ص 31 عن ابن جریر.
13- .تاریخ دمشق : ج 41 ص 361 عن یعقوب بن سفیان، سرّ السلسله العلویه : ص 31؛ عمده الطالب: ص 193 کلاهما عن الواقدی، الحدائق الوردیّه : ج 1 ص 116 وفیه «ولد لسنتین بقیتا من خلافه عثمان» واستنادا إلی هذا یکون عمره 28 سنه تقریبا ، مع أنّ هذا قیل فی حقّ علیٍّ الأکبر لا علیٍّ السجّاد علیه السلام !
14- .وفیات الأعیان : ج 3 ص 269 ، مطالب السؤول : ص 77 ، الفصول المهمّه : ص 198 وفیهما «یوم الخمیس»؛ مجموعه نفیسه : ص 112 (تاج الموالید) ، إعلام الوری : ج 1 ص 480 وفیهما «الجمعه ویقال یوم الخمیس»، المصباح للکفعمی : ص 691 وفیه «یوم الأحد» ، المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 175 وفیه «یوم الخمیس» وقیل «یوم الأحد» ، بحار الأنوار : ج 46 ص 14 .
15- .مطالب السؤول : ص 77 . وفیه أقوال اُخری مثل : 9 شعبان (المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 175، إعلام الوری : ج 1 ص 480؛ وفیهما «قیل»)، 15 جمادی الآخر ( مجموعه نفیسه : ص 112 (تاج الموالید)، المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 175، إعلام الوری : ج 1 ص 480).
16- .نسب قریش : ص 59؛ لباب الأنساب : ج 1 ص 379 بزیاده «والحسن ».
17- .الکافی : ج 1 ص 468، تهذیب الأحکام : ج 6 ص 77، الإرشاد : ج 2 ص 137؛مروج الذهب: ج 3 ص 169، تاریخ دمشق : ج 41 ص 411، مطالب السؤول : ص 79 ، تذکره الخواصّ : ص 332 .
18- .الطبقات الکبری : ج 5 ص 221، أنساب الأشراف : ج 3 ص 362، نسب قریش : ص 58، سیر أعلام النبلاء : ج 4 ص 400 عن الإمام الباقر علیه السلام ، تاریخ دمشق : ج 41 ص 411 عن الإمام الصادق عن أبیه علیهماالسلام ، تذکره الخواصّ : ص 332 وفیه «قیل»؛ تاریخ الیعقوبی : ج 2 ص 303 ، شرح الأخبار : ج 3 ص 275.
19- .دلائل الإمامه : ص 192 ، المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 176 .
20- .إعلام الوری : ج 1 ص 481 وفیه «یوم السبت».
21- .مجموعه نفیسه : ص 62 (مسارّ الشیعه) . وممّا قیل فی ذلک: 10 محرّم (مجموعه نفیسه : ص 114 «تاج الموالید») ، 18 أو 19 محرّم (المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 175؛ مطالب السؤول : ص 79 وفیه 18) ، 24 ربیع الأوّل (سیر أعلام النبلاء : ج 4 ص 400) .
22- .تاریخ الطبری : ج 6 ص 491، الطبقات الکبری : ج 5 ص 221، أنساب الأشراف : ج 3 ص 362، نسب قریش : ص 58 ، تاریخ خلیفه بن خیّاط : ص 236 وفیه «ویقال»، تاریخ دمشق : ج 41 ص 362 عن الواقدی، تذکره الخواص : ص 332 وفیه «هو الأصحّ لأنّها تسمّی سنه الفقهاء لکثره من مات بها من العلماء»، مطالب السؤول: ص 79 ؛ مجموعه نفیسه : ص 179 (تاریخ موالید الأئمه ووفیاتهم) ، شرح الأخبار : ج 3 ص 275.
23- .الکافی : ج 1ص 468، تهذیب الأحکام : ج 6 ص 77، الإرشاد : ج2 ص 137، مجموعه نفیسه : ص 113 (تاج الموالید) و ص 8 (تاریخ الأئمّه) و ص 179 (تاریخ موالید الأئمه ووفیاتهم) وفیه «ویقال»؛مروج الذهب : ج 3 ص 169 ،تاریخ دمشق : ج 41 ص 416 ، تذکره الخواص : ص 332 ، مطالب السؤول : ص 79 وفیه «قیل» .
24- .وقد ذکرت بعض المصادر أنّ سنه وفاته کانت سنه 92 أو 99 أو 100 للهجره . راجع: الطبقات الکبری : ج 5 ص 221 و أنساب الأشراف : ج 3 ص 362 والثقات لابن حبّان : ج 5 ص 160 و تاریخ خلیفه بن خیّاط : ص 236 و سیر أعلام النبلاء: ج 4 ص 400 و تاریخ دمشق : ج 41 ص 414 - 416 ووفیات الأعیان : ج 2 ص 269 و تذکره الخواص : ص 332 و تاریخ الیعقوبی : ج 2 ص 303 .
25- .الإرشاد : ج 2 ص 138، دلائل الإمامه : ص 192 ، مجموعه نفیسه : ص 114 (تاج الموالید) ؛ الطبقات الکبری : ج 5 ص 221 ، أنساب الأشراف:ج 3 ص 362، مروج الذهب : ج 3 ص 169 ، وفیات الأعیان : ج 2 ص 269.



ر. ک: ج 7 ص 7 (بخش هشتم / فصل چهارم : کشته شدن فرزندان امام حسین علیه السلام / علی اکبر).

6 / 2علی اوسط ، زین العابدین علیه السلام

دومین فرزند پسر امام حسین علیه السلام نیز علی نام داشت و به دلیل این که او میان علیِ اکبر و علیِ اصغر قرار داشت ، علیِ اوسط (وَسَطی) نیز نامیده شده است . ایشان چهارمین امام از امامان دوازده گانه اهل بیت علیهم السلام است که پس از شهادت پدرش به مقام امامت ، نائل آمد و امامت در نسل او امتداد یافت . مشهورترین کنیه های ایشان ، ابو الحسن ، (1) و مشهورترین القاب ایشان ، زین العابدین ، سیّد العابدین (2) و سجّاد است . (3) مادر وی ، شهربانو دختر یزدگرد است . قول مشهور ، سال ولادت ایشان را سال 38 هجری می داند که بر پایه آن در کربلا ، 23 ساله بوده است . (4) اقوال دیگر ، عبارت اند از : سال 37 هجری ، (5) سال 36 هجری ، (6) در زمان جنگ جمل (7) و سال 33 هجری . (8) روز ولادت ایشان ، روز جمعه (9) ، پنجم شعبان (10) ، گزارش شده است . ایشان ، با فاطمه ، امّ عبد اللّه دختر امام حسن علیه السلام ، ازدواج کرد و دارای سه فرزند به نام های حسین ، محمّد (امام باقر علیه السلام ) و عبد اللّه شد . (11) ایشان ، در 57 یا 58 سالگی ، در روز دوازدهم (12) یا بیست و پنجم محرّم (13) سال 94 (14) یا 95 هجری (15) به وسیله ولید بن عبدالملک ، مسموم شد و به شهادت رسید . امام زین العابدین علیه السلام ، در قبرستان بقیع ، در کنار قبر عمویش امام حسن علیه السلام به خاک سپرده شد .



1- .کنیه وی را ابو محمّد هم گفته اند . در برخی مصادر ، کنیه های دیگری ، مانند : ابو الحسین ، ابو بکر ، ابو القاسم و ابو عبد اللّه آمده است .
2- .در تذکره الخواص آمده است : پیامبر صلی الله علیه و آله او را «سیّد العابدین» نامید.
3- .برای ایشان لقب های دیگری نیز آمده است ، مانند : زکی ، امین و ذو ثفنات .
4- .در الطبقات الکبری ، وی 23 یا 24 ساله شمرده شده است .
5- .در برخی نقل ها با عبارت «گفته شده است» آمده.
6- .البته با تعبیر «گفته شده است» آمده .
7- .این قول : در سر سلسله العلویّه ، از ابن جریر طبری نقل شده است .
8- .در الحدائق الوردیه آمده : «دو سال مانده به پایان خلافت عثمان به دنیا آمده است» که با توجّه به این دیدگاه ، عمر ایشان ، 28 سال می شود ، در حالی که چنین سنّی ، برای علی اکبر گفته شده است .
9- .در المناقب ابن شهر آشوب آمده است : «روز پنج شنبه و گفته شده : روز یکشنبه».
10- .نقل های دیگری هم آمده است مانند: نهم شعبان و پانزدهم جمادی آخر .
11- .در لباب الأنساب ، از فرزند دیگری به نام حسن نیز نام برده شده است.
12- .در إعلام الوری روز وفات ایشان ، «شنبه» ذکر شده است .
13- .اقوال دیگری هم آمده است: دهم محرم، هجدهم یا نوزدهم محرم، و 24 ربیع اوّل .
14- .در تذکره الخواصّ آمده : صحیح ترین قول ، این است ؛ زیرا این سال ، به جهت درگذشت فقیهان بسیار در آن ، «سال فقیهان» نام گذاری شده است .
15- .در برخی کتاب ها ، سال وفات ایشان ، 92 ، 99 و 100 هجری ذکر شده است .



علل الشرائع عن ابن عبّاس عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله :إذا کانَ یَومُ القِیامَهِ یُنادی مُنادٍ : أینَ زَینُ العابِدینَ؟ فَکَأَنّی أنظُرُ إلی وَلَدی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ یَخطو بَینَ الصُّفوفِ . (1)

إثبات الوصیّه :تَزَوَّجَ الحُسَینُ علیه السلام بِجَهانشاهَ ، فَقالَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام لِلحُسَینِ علیه السلام : اِحتَفِظ بِها وأحسِن إلَیها ، فَسَتَلِدُ لَکَ خَیرَ أهلِ الأَرضِ بَعدَکَ ، فَوَلَدَت عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ علیه السلام . (2)

الملهوف عن زین العابدین علیه السلام مِن خُطبَتِهِ فِی الکوفَهِ : أنَا عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ ، أنَا ابنُ المَذبوحِ بِشَطِّ الفُراتِ ، مِن غَیرِ ذَحلٍ (3) ولا تِراتٍ (4) ، أنَا ابنُ مَنِ انتُهِکَ حَریمُهُ ، وسُلِبَ نَعیمُهُ ، وَانتُهِبَ مالُهُ ، وسُبِیَ عِیالُهُ ، أنَا ابنُ مَن قُتِلَ صَبرا ، وکَفی بِذلِکَ فَخرا . أیُّهَا النّاسُ! ناشَدتُکُمُ اللّهَ ، هَل تَعلَمونَ أنَّکُم کَتَبتُم إلی أبی وخَدَعتُموهُ ، وأعطَیتُموهُ مِن أنفُسِکُمُ العَهدَ وَالمیثاقَ وَالبَیعَهَ ، وقاتَلتُموهُ وخَذَلتُموهُ؟ فَتَبّا (5) لِما قَدَّمتُم لِأَنفُسِکُم ، وسَوءا لِرَأیِکُم!! بِأَیَّهِ عَینٍ تَنظُرونَ إلی رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، إذ یَقولُ لَکُم : قَتَلتُم عِترَتی ، وَانتَهَکتُم حُرمَتی ، فَلَستُم مِن اُمَّتی ؟ (6)



1- .علل الشرائع : ص 230 ح 1 ، الأمالی للصدوق : ص 410 ح 532 عن عبداللّه بن الفضل الهاشمی عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام عنه صلی الله علیه و آله وفیه «یخطر» بدل «یخطو» ، المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 167 ، بحار الأنوار : ج 46 ص 3 ح 3 .
2- .إثبات الوصیّه : ص 181 . وراجع : هذه الموسوعه : ج1 ص 258 (الفصل الخامس : الأزواج / شهر بانو).
3- .الذَّحْلُ : الحِقْد والعداوه (الصحاح : ج 4 ص 1701 «ذحل») .
4- .وتره حقّه وماله : نقصه إیّاه . وترتُ الرجلَ : إذا قتلت له قتیلاً وأخذت له مالاً (لسان العرب : ج 5 ص 275 «وتر») .
5- .التَّبُّ : الاستمرار فی الخسران (مفردات ألفاظ القرآن : ص 162 «تبّ») .
6- .الملهوف : ص 199 ، الاحتجاج : ج 2 ص 117 عن حذیم بن شریک الأسدی ، مثیر الأحزان : ص 89 نحوه ، المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 115 ولیس فیه ذیله من «أیّها الناس» ، بحارالأنوار : ج 45 ص 113 .



علل الشرائع به نقل از ابن عبّاس ، از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله : چون روز قیامت می شود ، ندا دهنده ای ندا می دهد : «کجاست زینت عابدان؟» و گویی فرزندم علی بن حسین بن علی بن ابی طالب را می نگرم که میان صف ها گام می نهد .

إثبات الوصیّه :حسین علیه السلام با جهانْ شاه ، ازدواج کرد و امیر مؤمنان علیه السلام ، به حسین علیه السلام فرمود : «او را نگاه دار و به او نیکی کن ، که بهترینِ ساکنان زمین پس از تو را برایت به دنیا می آورد» ، و او علی بن الحسین علیه السلام را به دنیا آورد . (1)

الملهوف از امام زین العابدین علیه السلام ، در بیان سخنرانی اش در کوفه : من ، علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب هستم . من ، فرزند کسی هستم که در کنار رود فرات ، سر بُریده شد ، بی آن که با کسی دشمنی کرده یا مالی را بُرده باشد . من ، فرزند کسی هستم که حریمش شکسته شده ، آسایشش سلب شده ، دارایی اش به غارت رفته و خاندانش اسیر شده است . من ، فرزند کسی هستم که سرش را بُریدند و این ، برای افتخار ما بس باشد . ای مردم! شما را به خدا سوگند می دهم ، آیا می دانید که شما به پدرم نامه نوشتید و به او نیرنگ زدید و از جانب خودتان با او پیمان بستید و دستِ بیعت دادید ؛ امّا با او جنگیدید و او را وا نهادید ؟ از آنچه برای خود پیش فرستادید ، همیشه زیان ببینید و اندیشه تان همیشه پریشان باد! با کدامین چشم به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خواهید نگریست ، هنگامی که به شما بگوید : «خاندانم را کُشتید و حرمتم را شکستید . پس ، از امّت من نیستید»؟



1- .ر. ک: ص 259 (فصل پنجم : همسران / شهربانو).



الکافی عن أبی بصیر عن أبی عبد اللّه [الصادق] علیه السلام :قُبِضَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام وهُوَ ابنُ سَبعٍ وخَمسینَ سَنَهً ، فی عامِ خَمسٍ وتِسعینَ ، عاشَ بَعدَ الحُسَینِ علیه السلام خَمسا وثَلاثینَ سَنَهً . (1)

الأمالی للطوسی عن الحسین بن زید بن علیّ :سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّهِ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ علیه السلام ، عَن سِنِّ جَدِّنا عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَقالَ : أخبَرَنی أبی عَن أبیهِ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیهم السلام ، قالَ : کُنتُ أمشی خَلفَ عَمِّیَ الحَسَنِ وأبِیَ الحُسَینِ علیهماالسلام فی بَعضِ طُرُقاتِ المَدینَهِ ، فِی العامِ الَّذی قُبِضَ فیهِ عَمِّیَ الحَسَنُ علیه السلام ، وأنَا یَومَئِذٍ غُلامٌ لَم اُراهِق ، أو کِدتُ . (2)


1- .الکافی : ج 1 ص 468 ح 6 ، بحار الأنوار : ج 46 ص 152 ح 14 .
2- .الأمالی للطوسی : ص 499 ح 1095 ، بحار الأنوار : ج 22 ص 110 .



الکافی به نقل از ابو بصیر ، از امام صادق علیه السلام : علی بن الحسین علیه السلام ، در پنجاه و هفت سالگی ، در سال نود و پنج هجری در گذشت . او سی و پنج سال پس از امام حسین علیه السلام زندگی کرد» .

الأمالی ، طوسی به نقل از حسین بن زید بن علی : از امام جعفر صادق علیه السلام ، عمر جدّمان علی بن الحسین علیه السلام را جویا شدم . فرمود : «پدرم [امام باقر علیه السلام ] ، از پدرش علی بن الحسین علیه السلام به من خبر داد که ایشان فرمود : من ، پشت سر عمویم حسن علیه السلام و پدرم حسین علیه السلام ، در یکی از کوچه های مدینه ، در همان سالی که عمویم حسن علیه السلام درگذشت ، راه می رفتم و آن روزها ، پسری بالغ نشده بودم یا نزدیک به بلوغ ، نرسیده بودم » .


دلائل الإمامه عن أبی محمّد الحسن بن علیّ الثانی [العسکری] علیه السلام :وُلِدَ [ الإِمامُ زَینُ العابِدینَ علیه السلام ] فِی المَدینَهِ ، فِی المَسجِدِ ، فی بَیتِ فاطِمَهَ علیهاالسلام ، سَنَهَ ثَمانٍ وثَلاثینَ مِنَ الهِجرَهِ ، قَبلَ وَفاهِ جَدِّهِ أمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام ، فَأَقامَ مَعَ جَدِّهِ سَنَتَینِ ، ومَعَ عَمِّهِ الحَسَنِ عَشرَ سِنینَ ، وبَعدَ وَفاهِ عَمِّهِ مَعَ أبیهِ عَشرَ سِنینَ ، وبَعدَمَا استُشهِدَ أبوهُ خَمسا وثَلاثینَ سَنَهً . فَکانَت أیّامَ إمامَتِهِ مُلکُ یَزیدَ بنِ مُعاوِیَهَ ، ومُلکُ مُعاوِیَهَ بَنِ یَزیدَ ، ومُلکُ مَروانَ بنِ الحَکَمِ ، ومُلکُ عَبدِ المَلِکِ بنِ مَروانَ ، ومُلکُ الوَلیدِ بنِ عَبدِ المَلِکِ . وقُبِضَ بِالمَدینَهِ فِی المُحَرَّمِ ، فی عامِ خَمسٍ وتِسعینَ مِنَ الهِجرَهِ ، وقَد کَمَلَ عُمُرُهُ سَبعا وخَمسینَ سَنَهً . وکانَ سَبَبُ وَفاتِهِ أنَّ الوَلیدَ بنَ عَبدِ المَلِکِ سَمَّهُ . ودُفِنَ بِالبَقیعِ مَعَ عَمِّهِ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام . (1)

الإرشاد :ثُمَّ نادی [ عُمَرُ بنُ سَعدٍ ] فِی النّاسِ بِالرَّحیلِ ، وتَوَجَّهَ إلَی الکوفَهِ ومَعَهُ بَناتُ الحُسَینِ علیه السلام وعَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام فیهِم ، وهُوَ مَریضٌ بِالذَّرَبِ (2) وقَد أشفی (3) . (4)

شرح الأخبار :وکانَ [ الإِمامُ زَینُ العابِدینَ علیه السلام ] مَعَ أبیهِ الحُسَینِ علیه السلام یَومَ الطَّفِّ ، وهُوَ وَصِیُّهُ . وقَد وُلِدَ لَهُ مُحَمَّدُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام وهُوَ یَومَئِذٍ فی جُملَهِ العِیالِ ، وکانَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام یَومَئِذٍ عَلیلاً دَنِفا (5) ثَقیلَ العِلَّهِ ، شَدیدَها ، فَلَم یَستَطِعِ القِتالَ . (6)



1- .دلائل الإمامه : ص 191 ، المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 175 نحوه وراجع : الإرشاد : ج 2 ص 137 وإعلام الوری: ج 1ص 481 وکشف الغمّه : ج 2 ص 294 وروضه الواعظین : ص 222 .
2- .الذَّرَب هو بالتحریک : الداء الذی یَعرِض للمعده فلا تَهضِمُ الطعام ویفسد فیها ولا تمسکه (لسان العرب : ج 1 ص 385 «ذرب») .
3- .أشفی علی الشیء : أشرف علیه ، وأشفی المریض علی الموت (الصحاح : ج 6 ص 2394 «شفا») .
4- .الإرشاد : ج 2 ص 114 ، إعلام الوری : ج 1 ص 470 ، السرائر :ج 1 ص 158 نحوه .
5- .قال الجوهری : الدَّنَفُ : المرض الملازم . وقد دَنِفَ المریضُ : أی ثقل (الصحاح : ج 4 ص 1360 «دنف») .
6- .شرح الأخبار : ج 3 ص 250 وص 196 وفیه «والذین اُسروا منهم بعد قتل منهم یومئذٍ ، علیّ بن الحسین علیه السلام ، وکان علیلاً دنفا» .



دلائل الإمامه از امام عسکری علیه السلام : امام زین العابدین علیه السلام در مدینه و در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله ، در خانه فاطمه علیهاالسلام و به سال 38 هجری ، پیش از وفات جدّش امیر مؤمنان به دنیا آمد . او با جدّش دو سال ، با عمویش حسن علیه السلام [ به عنوان امام ] ، ده سال ، و پس از وفات عمویش ، با پدرش نیز [ به عنوان امام ] ده سال زندگی کرد و پس از شهادت پدرش ، سی و پنج سال زیست . روزگار دوره امامتش با پادشاهی یزید بن معاویه ، معاویه بن یزید ، مروان بن حَکَم ، عبد الملک بن مروان و ولید بن عبد الملک ، مصادف بود . او در مدینه ، در محرّم سال نود و پنج هجری ، در پنجاه و هفت سالگی ، درگذشت و سبب در گذشتش ، سمّی بود که ولید بن عبد الملک به او خورانْد . امام زین العابدین علیه السلام ، در کنار عمویش حسن بن علی علیه السلام در بقیع به خاک سپرده شد .

الإرشاد :سپس عمر بن سعد ، میان مردم ، بانگِ حرکت داد و به سوی کوفه ، رو کردند و دختران امام حسین علیه السلام . . . و امام زین العابدین علیه السلام همراه آنان بودند ، در حالی که امام زین العابدین علیه السلام ، بیماری گوارشی شدید داشت و نزدیک به مرگ بود .

شرح الأخبار :امام زین العابدین علیه السلام ، روز واقعه عاشورا با پدرش امام حسین علیه السلام بود و او ، وصیّ امام حسین علیه السلام بود . در آن روزها ، امام محمّد باقر علیه السلام برایش به دنیا آمده و جزو خانواده بود . امام زین العابدین علیه السلام ، در آن ایّام ، به شدّتْ بیمار و سنگین و از جنگ ، ناتوان بود .






الأمالی للشجری :کانَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام عَلیلاً ، وَارتُثَّ (1) یَومَئِذٍ ، وقَد حَضَرَ بَعضَ القِتالِ ، فَدَفَعَ اللّهُ عَنهُ ، واُخِذَ مَعَ النِّساءِ . (2)

الطبقات الکبری عن سفیان عن جعفر بن محمّد [الصادق] علیه السلام :ماتَ عَلِیُّ بنُ حُسَینٍ علیه السلام وهُوَ ابنُ ثَمانٍ وخَمسینَ سَنَهً . قالَ مُحَمَّدُ بنُ عُمَرَ : فَهذا یَدُلُّکَ عَلی أنَّ عَلِیَّ بنَ حُسَینٍ علیه السلام کانَ مَعَ أبیهِ ، وهُوَ ابنُ ثَلاثٍ أو أربَعٍ وعِشرینَ سَنَهً ، ولَیسَ قَولُ مَن قالَ : إنَّهُ کانَ صَغیرا ، ولَم یَکُن أنبَتَ بِشَیءٍ ، ولکِنَّهُ کانَ یَومَئِذٍ مَریضا فَلَم یُقاتِل ، وکَیفَ یَکونُ یَومَئِذٍ لَم یُنبِت ، وقَد وُلِدَ لَهُ أبو جَعفَرٍ مُحَمَّدُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلا (3) ؟!

تنقیح المقال :إنَّ الفاضِلَ التَّفریشِیَّ قَد أرَّخَ وِلادَهَ مَولانَا السَّجّادِ علیه السلام بِسَنَهِ ثَلاثٍ وثَلاثینَ مِنَ الهِجرَهِ ، ووَقعَهُ الطَّفِّ بِسَنَهِ إحدی وسِتّینَ ، وفَرَّعَ عَلَیهِما کَونَ سِنِّهِ فِی الطَّفِّ ثَمانِیَهً وعِشرینَ سَنَهً . وهذا مِنَ الغَرائِبِ ، فَإِنّی لَم أجِد أحَدا أرَّخَ وِلادَتَهُ بِسَنَهِ ثَلاثٍ وثَلاثینَ ، (4) وإنَّما المُصَرَّحُ بِهِ فِی الإِرشادِ وَالکافی وکَشفِ الغُمَّهِ وَالمَناقِبِ ومِصباحِ الکَفعَمِیِّ ورَوضَهِ الواعِظینَ وَالتَّذکِرَهِ وَالدُّروسِ وَالفُصولِ المُهِمَّهِ وَالدُّرَرِ وَالذَّخیرَهِ وغَیرِها ، تاریخُها بِسَنَهِ ثَمانٍ وثَلاثینَ . بَل فِی الإِرشادِ وکَشفِ الغُمَّهِ وَالمَناقِبِ وغَیرِها ، تَأکیدُ ذلِکَ بِأَنَّهُ بِسَنَتَینِ قَبلَ وَفاهِ أمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام . وفی رِوایَهٍ أَنَّها سَنَهُ سَبعٍ وثَلاثینَ ، وعَنِ المِصباحَینِ أنَّهُ سَنَهُ سِتٍّ وثَلاثینَ ، وأمَّا الثَّلاثُ وَالثَّلاثونَ فَلَم أقِف عَلی تَصریحِ أحَدٍ بِهِ ، وما أدری مِن أینَ أتی بِهِ! (5)



1- .ارتُثّ فلان : أی حُمل من المعرکه رثیثا ؛ أی جریحا وبه رمق . ویمکن أن یکون المراد هنا أنّه قرب من الموت وضعف ؛ فهو بمنزله من حمل من المعرکه وقد أثبتته الجراح لضعفه (راجع: لسان العرب : ج2 ص151 152 «رثث») .
2- .الأمالی للشجری : ج 1 ص 171 ، الحدائق الوردیّه : ج 1 ص 120 .
3- .م الطبقات الکبری : ج 5 ص 221 ، تاریخ دمشق : ج 41 ص 415 وراجع : تاریخ الطبری : ج 11 (المنتخب من ذیل المذیّل) ص 630 .
4- .لقد أشرنا إلی هذا القول وناقلیه من أصحاب التاریخ والنسب (راجع : ص 332) .
5- .تنقیح المقال : ج 2 ص 281 .



الأمالی ، شجری :امام زین العابدین علیه السلام ، بیمار بود و اندکی در جنگ ، شرکت جست ؛ امّا چنان ناتوان بود که به سانِ زخم خوردگان ، از معرکه بیرونش آوردند و خداوند ، مرگ را از او دور کرد و به همراه زنان ، اسیر شد .

الطبقات الکبری :سفیان ، از جعفر بن محمّد [صادق] علیه السلام نقل کرده است که : «علی بن الحسین علیه السلام ، در پنجاه و هشت سالگی در گذشت» . محمّد بن عمر می گوید : این اطّلاع تاریخی ، دلیل بر آن است که زین العابدین علیه السلام ، در بیست و سه چهار سالگی با پدرش [ در کربلا ] بوده است و بر اثر بیماری نجنگیده است ، نه کمیِ سن ، آن گونه که برخی گفته و او را بالغ هم ندانسته اند ؛ زیرا چگونه می شود او در آن زمان ، بالغ نشده باشد ، در حالی که ابوجعفر محمّد بن علی [باقر] علیه السلام برایش به دنیا آمده بود ؟!

تنقیح المقال :فاضل تفرشی ، تاریخ ولادت مولایمان امام زین العابدین علیه السلام را سال 33 هجری دانسته و چون واقعه عاشورا در سال 61 هجری بوده ، عمر امام علیه السلام را در این واقعه ، بیست و هشت سال ، اعلام کرده است . و این از شگفتی هاست ؛ زیرا کسی را ندیده ام که ولادت امام زین العابدین علیه السلام رادر سال 33 بداند (1) و الإرشاد ، الکافی ، کشف الغمّه ، المناقب ابن شهرآشوب ، مصباح الکفعمی ، روضه الواعظین ، تذکره الفقهاء ، الدروس الشرعیّه ، الفصول المهمّه ، الدُّرر ، الذخیره و غیر اینها تصریح کرده اند که تولّد ایشان در سال 38 [هجری ]بوده است ؛ بلکه در الإرشاد ، کشف الغمّه ، المناقب و غیر اینها این گونه تأکید کرده اند که تولّدش دو سال پیش از وفات امیر مؤمنان علی علیه السلام است . و روایتی آن را سال 37 [هجری] دانسته و در المصباح طوسی و کفعمی ، قول سال 36 هم آمده ، امّا کسی را نیافته ام که به سال 33 تصریح کرده باشد و نمی دانم فاضل تفرشی ، آن را از کجا آورده است !



1- .پیش از این ، به مورّخان و نسب شناسانی که این تاریخ را آورده اند ، اشاره کرده ایم (ر . ک : ص 332) .



راجع : ج 2 ص 48 (القسم الثانی / الفصل الثانی / فضل حبّهما وخطر بغضهما / طوبی لمن أحبّهما) .

6 / 3عَلِیٌّ الأَصغَرُ (1)ذکرت بعض المصادر ولداً آخر للإمام الحسین علیه السلام یدعی علیّا الأصغر (2) استشهد فی کربلاء. وممّا یجدر ذکره أنّ بعض المصادر الاُخری ذکرت أنّ اسمه عبد اللّه (3) ، ولا یستبعد أن یکون للإمام ولدان آخران أحدهما یدعی علیّ الأصغر والآخر عبد اللّه بالإضافه إلی علی الأکبر قد استشهدا أیضا یوم عاشوراء ، (4) وسوف یأتی المزید من التفصیل فی هذا المجال فی بیان مقتل أولاد الإمام الحسین علیه السلام .



1- .الإرشاد : ج 2 ص 135 ، المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 77 ؛ الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) : ج 1 ص 476 ، مطالب السؤول : ج 4 ص 73 ، مقاتل الطالبیّین : ص 94 ، نسب قریش : ص 59 .
2- .راجع: ص 310 ح 184 و 185.
3- .راجع: ص 308-310 ح 183-185 والطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) : ج 1 ص 476 ونسب قریش : ص 59 والشجره المبارکه : ص 73 والتذکره فی الأنساب المطهره : ص 266 وتاریخ قم : ص 497 .
4- .راجع: ص 310 ح 184 و 185 .



ر . ک : ج 2 ص 49 (بخش دوم / فصل دوم / فضیلت محبّت آنان و خطر دشمنی با آنان / خوشا به حال دوستدارشان!) .

6 / 3علی اصغر

برخی منابع ، از فرزند دیگری برای امام حسین علیه السلام به نام علی اصغر یاد کرده اند که در کربلا به شهادت رسید . گفتنی است که برخی مصادر نیز نام وی را عبد اللّه گزارش کرده اند و بعید نیست علاوه بر علی اکبر ، دو فرزند دیگر امام (یکی به نام علی اصغر و دیگری به نام عبد اللّه ) در عاشورا شهید شده باشند .توضیح بیشتر در این زمینه ، در بیان چگونگی کشته شدنِ فرزندان امام حسین علیه السلام خواهد آمد .



راجع : ص 306 (الأولاد) . و ج 7 ص 32 (القسم الثامن / الفصل الرابع / الطفل الصغیر) .

6 / 4جَعفَرٌ (1)توفّی فی أیّام حیاه الإمام الحسین علیه السلام (2) ، (3) اُمّه القضاعیه ، (4) ولا تتوفّر لدینا معلومات حوله أکثر من هذا المقدار .

الإرشاد :کانَ لِلحُسَینِ علیه السلام سِتَّهُ أولادٍ وجَعفَرُ بنُ الحُسَینِ ، لا بَقِیَّهَ لَهُ ، واُمُّه قُضاعِیَّهٌ ، وکانَت وَفاتُهُ فی حَیاهِ الحُسَینِ علیه السلام . (5)



1- .الإرشاد : ج 2 ص 135 ، دلائل الإمامه : ص 181 ، مجموعه نفیسه : ص 177 ( تاریخ موالید الأئمه ووفیاتهم ) و ص 18 (تاریخ الأئمّه) ، لباب الأنساب : ج 1 ص 349 ، المجدی : ص 91 ، المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 77 ، الحدائق الوردیّه : ج 1 ص 117 ؛ تاریخ الطبری : ج 11 ( المنتخب من ذیل المذیّل ) ص 520 ، نسب قریش : ص 59 ، مطالب السؤول : ص 73 ، ذخائر العقبی : ص 258 ، تذکره الخواص : ص 277 .
2- .المجدی : ص 91 وفیه «وأمّا جعفر فدرج» ، إعلام الوری : ص 1 ح 478 ؛ الشجره المبارکه : ص 73 وفیه «ذکر أبو نصر البخاری فی سرّ السلسله العلویه [ص 30]: أنّ اسمه أبوبکر ، وغیره قال : اسمه جعفر ، مات قبل أبیه صغیرا» .
3- .عدّه فی الطبقات الکبری ( الطبقه الخامسه من الصحابه ) : ج 1 ص 476 فی عداد الشهداء ، وقال : إنّ قاتله عبد اللّه بن عقبه الغنوی وراجع : المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 113 .
4- .راجع : ص 300 (الفصل الخامس : الأزواج / اُم جعفر).
5- .الإرشاد : ج 2 ص 135 ، مجموعه نفیسه : ص 111 (تاج الموالید) ، إعلام الوری : ج 1 ص 478 .



ر . ک : ص 307 (فرزندان) . و ج 7 ص 33 (بخش هشتم / فصل چهارم / کودک خردسال) .

6 / 4جعفر

وی در زمان حیات امام حسین علیه السلام از دنیا رفت . (1) مادرش از قبیله قُضاعه بود (2) و اطّلاع بیشتری از وی ، در دست نیست .

الإرشاد :امام حسین علیه السلام ، شش فرزند داشت : . . . و جعفر بن حسین ، نسلی ندارد . مادرش قُضاعی بود . وی در حیات امام حسین علیه السلام در گذشت .



1- .ابو نصر بخاری می گوید : «نامش ابو بکر است و دیگری گفته ، نامش جعفر است و در کودکی ، پیش از مرگ پدرش از دنیا رفته است» . وی در الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) ، جزء شهداء شمرده شده است .
2- .ر. ک: ص 301 (فصل پنجم : همسران / اُمّ جعفر).



الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) :فَوَلَدَ الحُسَینُ علیه السلام عَلِیّا الأَکبَرَ وجَعفَرا لا بَقِیَّهَ لَهُ ، واُمُّهُ السُّلافَهُ ، امرَأَهٌ مِن بَلِیِّ بنِ عَمرِو بنِ الحافِ بنِ قُضاعَهَ . (1)

6 / 5مُحَمَّدٌذُکر محمد فی عداد ولد الإمام الحسین علیه السلام (2) ، وعدّته بعض المصادر ضمن الأسری (3) فی واقعه کربلاء ، وهناک قول دالّ علی شهادته أیضا . (4)

مطالب السؤول :کانَ لَهُ علیه السلام مِنَ الأَولادِ ذُکورٌ وإناثٌ عَشَرَهٌ . . . ومُحَمَّدٌ . (5)

العقد الفرید فی ذِکرِ الاُساری : واُسِرَ اثنا عَشَرَ غُلاما مِن بَنی هاشِمٍ فیهِم : مُحَمَّدُ بنُ الحُسَینِ . (6)

تذکره الخواصّ فی ذِکرِ أولادِهِ علیه السلام : . . . ومُحَمَّدٌ قُتِلَ مَعَ أبیهِ . (7)



1- .الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) : ج 1 ص 369 الرقم 8 .
2- .راجع: ص 310 ح 184 185 و الحدائق الوردیه : ج 1 ص 117 وفیه «ذکر بعض أهل النسب إبراهیم ومحمّد ، ولیس یعرفهما الطالبیّون» .
3- .راجع : ح 210.
4- .راجع: ح 211.
5- .مطالب السؤول : ص 73 وراجع : هذه الموسوعه : ص 310 ح 184 .
6- .العقد الفرید : ج 3 ص 370 ، الإمامه والسیاسه : ج 2 ص 12 ؛ شرح الأخبار : ج 3 ص 196 ، تاریخ قم : ص 499 .
7- .تذکره الخواصّ : ص 277 ، المحن : ص 148 ؛ المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 113.



الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) :و علی اکبر ، برای امام حسین علیه السلام به دنیا آمد . . . و جعفر ، بدون نسل بود و مادرش سُلافه ، زنی از خانواده بَلیّ بن عمرو بن حاف بن قُضاعه بود .

6 / 5محمّد

از محمّد به عنوان یکی از فرزندان امام حسین علیه السلام نام برده شده است (1) و در برخی منابع ، او را در زمره اسیران آورده اند . (2) البتّه قولی بر شهادت ایشان نیز وجود دارد . (3)

مطالب السؤول :امام حسین علیه السلام ، ده فرزند پسر و دختر داشت : . . . و محمّد .

العِقد الفرید در یادکردِ اسیران : و دوازده نوجوان از بنی هاشم ، اسیر شدند که محمّد بن حسین هم در میان آنان بود .

تذکره الخواصّ در یادکردِ فرزندان امام حسین علیه السلام : و محمّد ، که همراه پدرش کشته شد .



1- .برخی نسب شناس ها ، از ابراهیم و محمّد ، یاد کرده اند ؛ ولی این دو ، ناشناخته اند .
2- .ر. ک: ج 8 ص 204 (بخش نهم / فصل ششم / سخنی در باره اسیران و بازماندگان واقعه کربلا).
3- .ر. ک: ج 7 ص 281 (بخش هشتم / فصل نهم / سخنی در باره تعداد شهدای کربلا).



6 / 6فاطِمَهُفاطمه هی أکبر بنات الإمام الحسین علیه السلام (1) ، واُمّها اُمّ إسحاق (2) . ورغم أنّ تاریخ ولادتها لم یذکر فی الأسناد التاریخیّه، لکنّ من المحتمل قویّا کونه فی حدود عام 51 للهجره ، ذلک لأنّ اُمّها کانت زوجه للإمام الحسن علیه السلام ، وبعد استشهاده تزوّجت بالإمام الحسین علیه السلام . (3) کانت فاطمه زوجه الحسن المثنّی قبل واقعه کربلاء (4) ، وقد حضرا الواقعه معا، وجُرح هو ولم یستشهد ، وکانت هی ضمن الأسری إلی الکوفه والشام . (5) نُقلت عنها جمله من أخبار الهجوم علی المخیّم ، وما جری علی أهل البیت علیهم السلام خلال أسرهم (6) . (7) کانت فاطمه من رواه الحدیث (8) ، وقد أودعها أبوها کتابا ملفوفا ووصیّهً ظاهره (9) . أقامت فاطمه العزاء علی قبر زوجها الحسن المثنی بعد وفاته عاما بأکمله ، صائمه نهارها، قائمه لیلها (10) . وکان لها منه أربعه أولاد ، وهم : عبد اللّه ، إبراهیم، الحسن ، وزینب . (11) تزوّجت فاطمه بعد الحسن المثنی من عبداللّه بن عمرو بن عثمان بن عفّان (12) ، ورزقت منه ثلاثه أولاد: محمد الدیباج، القاسم ورقیه . (13) توفّیت حوالی عام 117 14 للهجره فی المدینه المنوّره . (14) وممّا یجدر ذکره هو أنّ أکثر أبناء وأحفاد فاطمه بنت الحسین قد تعرّضوا للسجن والقتل ؛ وذلک بسبب معارضتهم لحکومه بنی العبّاس . (15)



1- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 464 ؛ الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 577 .
2- .الطبقات الکبری : ج 8 ص 473 ، المعارف لابن قتیبه : ص 200 و 213 ، نسب قریش : ص 59 ، مقاتل الطالبیّین: ص 166 ، تاریخ دمشق: ج 70 ص 15 .
3- .راجع: ص 294 (الفصل الخامس : الأزواج / اُمّ إسحاق).
4- .تاریخ دمشق: ج 70 ص 17 ، المعارف لابن قتیبه: ص 213 ، نسب قریش: ص 59 ؛ لباب الأنساب : ج 1 ص 385 وفیه «کان هذا التزوّج فی السنه الّتی قُتل فیها الحسین علیه السلام » .
5- .راجع : الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 577 . و هذه الموسوعه: ج 8 ص 32 (القسم التاسع / الفصل الرابع : ماجری علی رؤوس الشهداء / رأس الإمام علیه السلام فی مجلس یزید) وص 270 (الفصل السابع / آل الرسول صلی الله علیه و آله فی مجلس یزید) .
6- .راجع : ج 7 ص 310 (القسم التاسع / الفصل الأوّل / نهب ما فی الخیام وسلب بنات الرسول صلی الله علیه و آله ) و ج 8 ص 292 (الفصل السابع / المشاجره بین زینب علیهاالسلام ویزید) .
7- .خطبه فاطمه الصغری فی الکوفه مشهوره، ومن الممکن أن تکون فاطمه بنت الحسین علیه السلام ، أو فاطمه بنت علیّ علیه السلام أو راجع : ج 8 ص 130 (القسم التاسع / الفصل السادس / خطبه فاطمه الصغری لأهل الکوفه) .
8- .راجع: ص 356 ح 216.
9- .راجع : ج 2 ص 316 (القسم الثالث / الفصل الرابع : وصایا الإمام علیه السلام / ما دفع لابنته الکبری) .
10- .راجع : ص 356 ح 218 و ص 358 ح 219 .
11- .تهذیب الکمال : ج 35 ص 256 ، لباب الأنساب: ج 1 ص 385 وراجع: هذه الموسوعه : ج1 ص 360 ح 222 .
12- .تهذیب الکمال : ج 35 ص 256 وراجع: ص 358 ح 220 و ص360 ح 222 .
13- .المجدیّ : ص 91 ؛ تهذیب الکمال : ج 35 ص 256 ، المعارف لابن قتیبه : ص 199 وراجع: هذه الموسوعه : ج1 ص 358 ح 220 .
14- .تذکره الخوا ص 280 .
15- .راجع : تاریخ الطبری: ج 7 ص 536.


6 / 6فاطمه

فاطمه ، بزرگ ترین دختر امام حسین علیه السلام است و مادرش اُمّ اسحاق بود . گر چه زمان ولادت وی در اسناد تاریخی به ثبت نرسیده ، امّا می توان احتمال قوی داد که در حوالی سال 51 هجری به دنیا آمده است ؛ زیرا مادرش اُمّ اسحاق، همسر امام حسن مجتبی علیه السلام بود و پس از شهادت وی ، به ازدواج امام حسین علیه السلام در آمد. (1) فاطمه ، پیش از واقعه کربلا ، با حسنِ مُثنّا ازدواج کرد (2) و در کربلا با وی ، حضور داشت . همسرش جزء مجروحان حادثه کربلا بود . (3) فاطمه در میان اُسرا به کوفه و شام رفت . (4) برخی از ماجراهای هجوم به خیمه ها و دوران اسارت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله ، از او نقل شده است . (5) فاطمه ، از راویان حدیث است و پدرش کتابی در هم پیچیده (مَلفوف) و نیز وصیّت نامه خود را به وی سپرد . (6) فاطمه ، پس از درگذشت همسرش حسن مُثنّا ، یک سال بر مزار او به سوگش نشست و روزها روزه می گرفت و شب ها به عبادت می پرداخت و از حسن مُثنّا ، چهار فرزند به نام های عبد اللّه ، ابراهیم، حسن و زینب داشت. فاطمه ، پس از حسن مُثنّا ، با عبد اللّه بن عمرو بن عثمان بن عَفّان ، ازدواج کرد و از او دارای سه فرزند به نام های محمّدِ دیباج، قاسم و رُقَیّه شد . وفات وی ، حدود سال 117 هجری بوده است . 7 وی در مدینه وفات یافت . بیشتر فرزندان و نوادگان وی ، در مبارزه با خلفای بنی عبّاس به شهادت رسیدند و یا زندانی شدند .



1- .ر . ک : ص 295 (فصل پنجم : همسران / اُمّ اسحاق) .
2- .در لباب الأنساب آمده : این ازدواج ، در سالی صورت گرفت که حسین علیه السلام کشته شد .
3- .ر . ک : ج 8 ص 205 (بخش نهم / فصل ششم / سخنی در باره اسیران و بازماندگان واقعه کربلا) .
4- .سخنرانی فاطمه صغرا در کوفه ، مشهور است امّا ممکن است مربوط به فاطمه بنت الحسین علیه السلام باشد ویا فاطمه بنت علی علیه السلام و یا ... .
5- .ر . ک : ج 7 ص 311 (بخش نهم / فصل یکم / تاراج خیمه ها و غارت اموال دختران پیامبر صلی الله علیه و آله ) و ج 8 ص 293 (فصل هفتم / مشاجره زینب علیهاالسلام و یزید) .
6- .ر . ک : ج 2 ص 317 (بخش سوم / فصل چهارم : وصیّت های امام علیه السلام / آنچه به دختر بزرگش داد) .


الإرشاد :إنَّ الحَسَنَ بنَ الحَسَنِ خَطَبَ إلی عَمِّهِ الحُسَینِ علیه السلام إحدَی ابنَتَیهِ ، فَقالَ لَهُ الحُسَینُ علیه السلام : اِخترَ یا بُنَیَّ أحَبَّهُما إلَیکَ ، فَاستَحیَا الحَسَنُ ولَم یُحِر جَوابا . فَقالَ الحُسَینُ علیه السلام : فَإِنّی قَدِ اختَرتُ لَکَ ابنَتی فاطِمَهَ ، وهِیَ أکثَرُهُما شَبَها بِاُمّی فاطِمَهَ بِنتِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله . (1)

مقاتل الطالبییّن عن الزبیر بن بکّار :إنَّ الحَسَنَ لَمّا خَیَّرَهُ عَمُّهُ اختارَ فاطِمَهَ . وکانوا یَقولونَ : إنَّ امرَأَهً مَردودَهً (2) بِها سُکَینَهُ ، لَمُنقَطِعَهُ القَرینِ فِی الجَمالِ . (3)

نَسَبُ قریش :کانَ الحَسَنُ بنُ الحَسَنِ خَطَبَ إلی عَمِّهِ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام ، فَقالَ لَهُ الحُسَینُ علیه السلام : یَابنَ أخی ، لَقَدِ انتَظَرتُ هذا مِنکَ ، انطَلِق مَعی ، فَخَرَجَ بِهِ حَتّی أدخَلَهُ دارَهُ ، ثُمَّ أخرَجَ إلَیهِ بِنتَیهِ فاطِمَهَ وسُکَینَهَ ، فَقالَ : اِختَر . فَاختارَ فاطِمَهَ ، فَزَوَّجَهُ إیّاها ، فَکانَ یُقالُ : إنَّ امرَأَهً مَردودَتُها سُکَینَهُ ، لَمُنقَطِعَهُ القَرینِ فِی الحُسنِ . (4)

الإرشاد عن عبداللّه بن موسی عن أبیه عن جدّه :کانَت اُمّی فاطِمَهُ بِنتُ الحُسَینِ علیه السلام تَأمُرُنی أن أجلِسَ إلی خالی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَما جَلَستُ إلَیهِ قَطُّ إلّا قُمتُ بِخَیرٍ قَد أفَدتُهُ (5) : إمّا خَشیَهٌ للّهِِ تَحدُثُ فی قَلبی ، لِما أری مِن خَشیَتِهِ للّهِِ تَعالی ، أوعِلمٌ قَدِ استَفَدتُهُ مِنهُ . (6)



1- .الإرشاد : ج 2 ص 25 ، العدد القویّه : ص 355 ح 18 ، لباب الأنساب : ج 1 ص 385 نحوه وبزیاده «وکان هذا التزویج فی السنّه التی قتل فیها الحسین علیه السلام » فی آخره ، عمده الطالب : ص 98 ، کشف الغمّه : ج 2 ص 205 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 167 ؛ الأغانی : ج 21 ص 126 وفی هذه النسخه «سکینه» بدل «فاطمه» وهو غلط ، مقاتل الطالبیّین : ص 167 ، سرّالسلسله العلویّه : ص 6 .
2- .أی أنّ اختیار الحسن المثنّی لفاطمه علی سکینه ، مع شدّه جمال سکینه ، یدلّ علی أنّها کانت منقطعه النظیر فی جمالها .
3- .مقاتل الطالبیّین : ص 167 ، الأغانی : ج 21 ص 126ولیس فیه صدره .
4- .. نسب قریش : ص 51 ، تاریخ دمشق : ج 70 ص 17 .
5- .أی : أفَدتُ الخیرَ .
6- .الإرشاد : ج 2 ص 140 ، کشف الغمّه : ج 2 ص 296 ، بحار الأنوار : ج 46 ص 73 الرقم 59 . وراجع : شرح الأخبار : ج 3 ص 271 الرقم 1174 .



الإرشاد :حسن بن حسن ، یکی از دو دختر عمویش را از امام حسین علیه السلام خواستگاری کرد . امام حسین علیه السلام به او فرمود : «پسر عزیزم! هر کدام را بیشتر دوست می داری ، برگزین» . حسن ، شرم کرد و هیچ نگفت . امام حسین علیه السلام فرمود : «من خود ، فاطمه را برایت برگزیدم . او بیش از دختر دیگرم به مادرم فاطمه دختر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شبیه است» . (1)

مقاتل الطالبیّین به نقل از زبیر بن بکّار : هنگامی که حسین علیه السلام ، حسن [بن حسن علیه السلام ]را مخیّر کرد ، او فاطمه را برگزید ، و مردم می گفتند : زنی که به خاطر او سَکینه را برنگزینند [ و بر او با آن همه زیبایی مقدّم شود ] ، در زیبایی ، بی نظیر است . (2)

نَسَبُ قریش :حسن بن حسن ، یکی از دختران عمویش حسین بن علی علیه السلام را خواستگاری کرد . حسین علیه السلام به او فرمود : «ای برادرزاده ! منتظر خواستگاری ات بودم . با من بیا» . او را تا درون خانه آورد و دو دخترش ، فاطمه و سَکینه را بیرون آورد و فرمود : «[یکی را] برگزین» . او فاطمه را برگزید و حسین علیه السلام ، او را به همسری فاطمه در آورد . از این رو ، گفته می شد : زنی که به خاطرش سَکینه را برنگزینند ، در زیبایی ، بی نظیر است .

الإرشاد به نقل از عبد اللّه بن موسی ، از پدرش ، از جدّش : مادرم فاطمه دختر امام حسین علیه السلام ، به من فرمان می داد که با دایی ام امام زین العابدین علیه السلام بنشینم ، و من با او ننشستم ، جز آن که هنگام برخاستن ، استفاده ای از او بردم : بیم از خدا که در دلم پدید آمده بود ، از آن رو که بیم او را از خدای متعال می دیدم ، یا دانشی که از او بهره بردم .



1- .در الأغانی ، به جای «فاطمه» ، «سکینه» آمده است و در لباب الأنساب ، این افزوده آمده است : «و این ازدواج ، در همان سال شهادت امام حسین علیه السلام صورت گرفت» .
2- .یعنی ، ترجیح دادن فاطمه بر سکینه از جانب حسن مثنّا ، با این که سکینه بسیار زیبا بوده ، نشان می دهد که فاطمه در زیبایی ، بی نظیر بوده است .


تاریخ دمشق :فاطِمَهُ بِنتُ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبِ بنِ عَبدِ المُطَّلِبِ بنِ هاشِمٍ ، رَوَت عَن : جَدَّتِها فاطِمَهَ علیهاالسلام مُرسَلاً ، وأبیها حُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام ، وعَمَّتِها زَینَبَ بِنتِ عَلِیٍّ ، وأخیها عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام ، وعَبدِ اللّهِ بنِ عَبّاسٍ ، وعائِشَهَ اُمِّ المُؤمِنینَ ، وأسماءَ بِنتِ عُمَیسٍ ، وبِلالٍ المُؤَذِّنِ مُرسَلاً . رَوی عَنها : بَنوها عَبدُ اللّهِ وَالحَسَنُ وإبراهیمُ بَنُو الحَسَنِ بنِ الحَسَنِ ، ومُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللّهِ بنِ عَمرٍو وشَیبَهُ بنُ نَعامَهَ ، ویَعلَی بنُ أبی یَحیی ، وعائِشَهُ بِنتُ طَلحَهَ ، وعُمارَهُ بنُ غَزَیَّهَ ، واُمُّ أبِی المِقدامِ هِشامِ بنِ زِیادٍ ، واُمُّ الحَسَنِ بِنتُ جَعفَرِ بنِ الحَسَنِ بنِ الحَسَنِ ، وکانَت فیمَن قُدِمَ بِها دِمَشقَ بَعدَ قَتلِ أبیها ، ثُمَّ خَرَجَت إلَی المَدینَهِ . (1)

صحیح البخاری :لَمّا ماتَ الحَسَنُ بنُ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ ، ضَرَبَتِ امرَأَتُهُ القُبَّهَ عَلی قَبرِهِ سَنَهً ثُمَّ رَفَعَت ، فَسَمِعوا صائِحا یَقولُ : ألا هَل وَجَدوا ما فَقَدوا؟ فَأَجابَهُ الآخَرُ : بَل یَئِسوا فَانقَلَبوا . (2)

تاریخ دمشق عن ابن خالد بن سلمه القرشیّ :لَمّا ماتَ الحَسَنُ بنُ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ علیهماالسلام ، اعتَکَفَت فاطِمَهُ بِنتُ حُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیهماالسلام عَلی قَبرِهِ سَنَهً وکانَتِ امرَأَتُهُ ضَرَبَت عَلی قَبرِهِ فُسطاطا فَکانَت فیهِ ، فَلَمّا مَضَتِ السَّنَهُ ، قَلَعُوا الفُسطاطَ ودَخَلَتِ المَدینَهَ ؛ فَسَمِعوا صَوتا مِن جانِبِ البَقیعِ : هَل وَجَدوا ما فَقَدوا؟ فَسُمِعَ مِنَ الجانِبِ الآخَرِ : بَل یَئِسوا وَانقَلَبوا . (3)



1- .تاریخ دمشق : ج 70 ص 10 ، تهذیب الکمال : ج 35 ص 254 ، تهذیب التهذیب : ج 6 ص 555 کلاهما نحوه .
2- .صحیح البخاری : ج 1 ص 446 ، تهذیب الکمال : ج 6 ص 95 ؛ بحارالأنوار : ج 44 ص 168 .
3- .تاریخ دمشق : ج 70 ص 19 ، الهواتف لابن أبی الدنیا : ص 105 الرقم 131 .



تاریخ دمشق :فاطمه ، دختر حسین بن علی بن ابی طالب بن عبد المطّلب بن هاشم ، از مادربزرگش فاطمه علیهاالسلام به صورت مُرسَل (بدون ذکر روایان واسطه) ، روایت کرده است ، و نیز از پدرش حسین بن علی علیه السلام و عمّه اش زینب دختر علی علیه السلام و برادرش علی بن الحسین علیه السلام و عبد اللّه بن عبّاس و عایشه اُمّ المؤمنین و اسماء بنت عُمَیس و بِلالِ اذان گو[ی پیامبر خدا] نیز به گونه مُرسَل ، روایت کرده است . و پسرانش عبد اللّه و حسن و ابراهیم ، پسران حسن بن حسن [ ، نوه های فاطمه ] ، محمّد بن عبد اللّه بن عمرو ، شیبه بن نَعامه ، یَعلی بن ابی یحیی ، عایشه دختر طلحه ، عُماره بن غَزَیّه ، امّ ابی مِقدام هِشام بن زیاد ، و امّ الحسن دختر جعفر بن حسن بن حسن ، از او روایت کرده اند . فاطمه ، در میان کسانی بود که پس از شهادت پدرش به شام آورده شدند و سپس به مدینه آمد .

صحیح البخاری :هنگامی که حسن پسر حسن علیه السلام در گذشت ، همسرش گنبدی (خیمه ای) بر مزار او بر پا کرد و یک سال [ در آن جا عزاداری کرد ] . سپس برخاست و مردم ، فریادی شنیدند که می گفت : آیا آنچه را از دست دادند ، یافتند؟ و پاسخی آمد : نه ؛ بلکه ناامید شدند و باز گشتند .

تاریخ دمشق به نقل از پسر خالد بن سَلَمه قُرَشی : هنگامی که حسن بن حسن بن علی علیه السلام در گذشت ، همسرش فاطمه ، دختر حسین بن علی علیه السلام ، یک سال بر مزار او اعتکاف کرد و در خیمه ای که بر سرِ قبرش زده بود ، مانْد . پس از یک سال ، خیمه را کَنْدند و او وارد مدینه شد . صدایی از سمت بقیع شنیدند که می گفت : آیا آنچه را از دست دادند ، یافتند ؟ و از سمت دیگر شنیده شد : نه ؛ بلکه ناامید شدند و باز گشتند .



الإرشاد :لَمّا ماتَ الحَسَنُ بنُ الحَسَنِ رَحمَهُ اللّهِ عَلَیهِ ، ضَرَبَت زَوجَتُهُ فاطِمَهُ بِنتُ الحُسَینِ علیه السلام عَلی قَبرِهِ فُسطاطا ، وکانَت تَقومُ اللَّیلَ وتَصومُ بِالنَّهارِ ، وکانَت تُشَبَّهُ بِالحورِ العینِ لِجَمالِها ، فَلَمّا کانَ رَأسُ السَّنَهِ ، قالَت لِمَوالیها : إذا أظلَمَ اللَّیلُ فَقَوِّضوا هذَا الفُسطاطَ . فَلَمّا أظلَمَ اللَّیلُ ، سَمِعَت قائِلاً : یَقولُ: هَل وَجَدوا ما فَقَدوا؟ فَأَجابَهُ آخَرُ : بَل یَئِسوا فَانقَلَبوا . (1)

تاریخ دمشق :کانَت فاطِمَهُ عِندَ الحَسَنِ بنِ الحَسَنِ ، فَهِیَ اُمُّ عَبدِ اللّهِ بنِ الحَسَنِ ، وَالحَسَنِ بنِ الحَسَنِ بنِ الحَسَنِ ، وإبراهیمِ بنِ الحَسَنِ . ثُمَّ خَلَفَ عَلَیها عَبدُ اللّهِ بنُ عَمرِو بنِ عُثمانَ بنِ عَفّانَ ، فَوَلَدَت لَهُ الدّیباجَ مُحَمَّدَ بنَ عَبدِ اللّهِ . (2)

مقاتل الطالبیّین عن الزبیر بن بکّار :وقَد کانَت فاطِمَهُ تَزَوَّجَت بَعدَ الحَسَنِ عَبدَ اللّهِ بنَ عَمرِو بنِ عُثمانَ بنِ عَفّانَ ، وهُوَ عَمُّ الشّاعِرِ الَّذی یُقالُ لَهُ العرجی ، فَوَلَدَت لَهُ أولادا مِنهُم : مُحَمَّدٌ المَقتولُ مَعَ أخیهِ عَبدِ اللّهِ بنِ الحَسَنِ ، ویُقالُ لَهُ الدّیباجُ ، وَالقاسِمُ ، وَالرُّقَیَّهُ ، بَنو عَبدِ اللّهِ بنِ عَمرٍو . (3)



1- .الإرشاد : ج 2 ص 26 ، العدد القویّه : ص 355 الرقم 19 ، روضه الواعظین : ص 542 ، کشف الغمّه : ج 2 ص 206 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 167 .
2- .تاریخ دمشق : ج 70 ص 15 ، أنساب الأشراف : ج 2 ص 419 ، تاریخ بغداد : ج 5 ص 386 ، تهذیب الکمال : ج 25 ص 518 ولیس فیهما «إبراهیم» وراجع : نسب قریش : ص 59 والمعارف لابن قتیبه : ص 213 ولباب الأنساب : ج 1 ص 384 .
3- .مقاتل الطالبیّین : ص 167 .



الإرشاد :هنگامی که حسن بن حسن که رحمت خدا بر او باد ، در گذشت ، همسرش فاطمه ، دختر امام حسین علیه السلام ، بر سرِ مزارش خیمه ای بر پا کرد و شب ها به شب زنده داری و روزها را به روزه گرفتن می پرداخت و از فرط زیبایی ، به حورالعین می مانست . در پایان سال ، به وابستگانش گفت : چون شب تاریک شد ، این خیمه را بر کَنید . شب که تاریک شد ، شنید که کسی می گوید : آیا آنچه را از دست دادند ، یافتند؟ و کسی دیگر ، پاسخ داد : نه ؛ بلکه ناامید شدند و باز گشتند .

تاریخ دمشق :فاطمه ، همسر حسن بن حسن بود . او مادر عبد اللّه بن حسن ، حسن بن حسن بن حسن و ابراهیم بن حسن بود . (1) پس از وفات شوهرش ، به همسری عبد اللّه بن عمرو بن عثمان بن عفّان در آمد و محمّد بن عبداللّه ، مشهور به «دیباج» را برای او به دنیا آورد .

مقاتل الطالبیّین به نقل از زبیر بن بکّار : فاطمه پس از حسن ، به همسری عبد اللّه بن عمرو بن عثمان بن عفّان در آمد ، و او عموی شاعری به نام «عَرجیْ» است و فاطمه برای عبد اللّه ، محمّد ، مشهور به «دیباج» را به دنیا آورد که با برادرش عبد اللّه بن حسن [ در درگیری با بنی عبّاس] کشته شد ، و نیز قاسم و رُقیّه را .



1- .در تهذیب الکمال ، نام ابراهیم نیست .



الطبقات الکبری :فاطِمَهُ بِنتُ حُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیهماالسلام واُمُّها اُمُّ إسحاقَ بِنتُ طَلحَهَ بنِ عَبدِ اللّهِ تَزَوَّجَهَا ابنُ عَمِّها حَسَنُ بنُ حَسَنِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیهماالسلام ، فَوَلَدَت لَهُ عَبدَ اللّهِ وإبراهیمَ وحَسَنا وزَینَبَ ، ثُمَّ ماتَ عَنها . فَخَلَفَ عَلَیها عَبدُ اللّهِ بنُ عَمرِو بنِ عُثمانَ بنِ عَفّانَ ، زَوَّجَها إیّاهُ ابنُها عَبدُ اللّهِ بنُ حَسَنٍ بِأَمرِها ، فَوَلَدَت لَهُ القاسِمَ ومُحَمَّدا وهُوَ الدّیباجُ ، سُمِّیَ بِذلِکَ لِجَمالِهِ . (1)

تاریخ دمشق عن سفیان عن جعفر بن محمّد [الصادق] علیه السلام :سَمِعتُ أبی یَقولُ لِعَمَّتِهِ فاطِمَهَ بِنتِ حُسَینٍ ، اُمِّ عَبدِ اللّهِ بنِ حَسَنٍ ، هذِهِ تُوفِی لی ثَمانِیا (2) وخَمسینَ ، فَماتَ [ الإِمامُ الباقِرُ علیه السلام ]فیها وبَقِیَت فاطِمَهُ إلی أن ماتَ . (3)

الثقات لابن حبّان :فاطِمَهُ بِنتُ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ ماتَت وقَد قارَبَتِ التِّسعینَ سَنَهً . (4)

تاریخ دمشق عن أحمد بن عبد اللّه بن عبد الرحیم :ماتَت فاطِمَهُ بِنتُ حُسَینٍ علیه السلام فی خِلافَهِ هِشامِ بنِ عَبدِ المَلِکِ . (5)

تقریب التهذیب :فاطِمَهُ بِنتُ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ الهاشِمِیَّهُ المَدَنِیَّهُ ، زَوجُ الحَسَنِ بنِ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ ، ثِقَهٌ مِنَ الرّابِعَهِ ، ماتَت بَعدَ المِئَهِ ، وقَد أسَنَّت . (6)



1- .الطبقات الکبری : ج 8 ص 473 ، تاریخ دمشق : ج 70 ص 16 .
2- .فی المصدر : «ثمان» ، وما أثبتناه هو الصحیح کما فی سیر أعلام النبلاء .
3- .تاریخ دمشق : ج 70 ص 24 وج 54 ص 295 ، الطبقات الکبری : ج5 ص324 ، سیر أعلام النبلاء : ج 4 ص 407 ولیس فیها ذیله .
4- .الثقات لابن حبّان : ج 5 ص 300 ، تهذیب التهذیب : ج 6 ص 555 .
5- .تاریخ دمشق : ج 70 ص 17 .
6- .تقریب التهذیب : ج 2 ص 654 .



الطبقات الکبری :فاطمه ، دختر امام حسین علیه السلام است . . . و مادرش امّ اسحاق ، دختر طلحه بن عبد اللّه است . . . . وی به همسری پسر عمویش حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب در آمد و برای او عبد اللّه ، ابراهیم ، حسن و زینب را به دنیا آورد . سپس حسن در گذشت و پسرش عبد اللّه بن حسن ، به فرمان خود او ، وی را به همسری عبد اللّه بن عمرو بن عثمان بن عفّان در آورد و فاطمه ، قاسم و محمّد را که به خاطر زیبایی اش «دیباج (دیبا / پرنیان)» نامیده می شد ، به دنیا آورد .

تاریخ دمشق به نقل از سفیان ، از امام صادق علیه السلام : شنیدم که پدرم [امام باقر علیه السلام ] به عمّه اش فاطمه دختر حسین علیه السلام ، مادر عبد اللّه بن حسن ، می فرماید : «این [دنیا] برای من ، پنجاه و هشت سال ، وفا می کند» و در سال پنجاه و هشتم عمرش از دنیا رفت . . . و فاطمه ، پس از وفات امام باقر علیه السلام باقی ماند .

الثقات ، ابن حبّان :فاطمه ، دختر حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام . . . در گذشت ، در حالی که نزدیک به نود سال داشت .

تاریخ دمشق به نقل از احمد بن عبد اللّه بن عبد الرحیم : فاطمه ، دختر حسین علیه السلام ، در روزگار خلافت هشام بن عبد الملک ، در گذشت .

تقریب التهذیب :فاطمه ، دختر حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام ، هاشمی ، مدنی ، همسر حسن بن حسن بن علی ، ثِقه و از طبقه چهارم [ راویان ] است . او پس از سال یکصد هجری و در کهن سالی در گذشت .



6 / 7سُکَینَهُاسمها آمنه، وقیل أمینه واُمیمه . (1) أمّا سکینه فلقبٌ (2) أطلقته اُمّها علیها . (3) اُمّها رباب بنت امرئ القیس الکلبی (4) . ولدت بالمدینه ، لکن لم یذکر تاریخ میلادها فی المصادر التاریخیّه ، وقد خمّنه بعض الباحثین فی عام 47 للهجره (5) . لکنّ هناک معطیات اُخری ترجّح أن یکون میلادها فی سنه 51 للهجره ، وذلک لأنّ : أولاً کانت فاطمه أکبر من سکینه ، وقد صرّح بذلک بعض المؤرّخین (6) . ومن المحتمل أن یکون ذلک هو السبب فی إیداع الإمام الحسین علیه السلام الکتاب الملفوف والوصیّه عند فاطمه . (7) ثانیا کلتاهما کانتا فی سنّ الزواج ، لذا ورد فی بعض المصادر أنّ الإمام الحسین علیه السلام قد خیّر الحسن المثنّی فی الزواج بین فاطمه وسکینه . (8) ثالثا إنّ اُمّ إسحاق والده فاطمه کانت زوجه الإمام المجتبی علیه السلام أولاً، وبعد استشهاده فی سنه 50 للهجره تزوّجت بالإمام الحسین علیه السلام . (9) کانت سکینه حسنه الخلق، جمیله، عفیفه (10) ، (11) من أهل الشعر والأدب، ومن رواه الحدیث (12) . وکان یحضر مجلسها وجهاء قریش وکبار الشعراء والاُدباء . (13) تزوّجت سکینه أوّلاً بابن عمّها عبد اللّه بن الحسن (14) ، وقد استشهد عبد اللّه فی واقعه کربلاء قبل أن تزفّ إلیه ، (15) وقیل : بعد أن زُفّت إلیه . (16) واعتبرت بعض النقول أنّ زوجها الأوّل هو مصعب بن الزبیر (17) . وقد تزوّجت سکینه بعد مصعب برجال آخرین أیضا. أزواجها بعد عبد اللّه بن الحسن، هم حسب التسلسل : مصعب بن الزبیر، عبد اللّه بن عثمان بن عبد اللّه ، زید بن عمرو بن عثمان، إبراهیم بن عبد الرحمن بن عوف، الأصبغ بن عبد اللّه بن مروان (18) . وهناک أقوال اُخری فی ذلک . (19) حضرت سکینه واقعه کربلاء، واُخذت مع الأسری إلی الکوفه والشام، ومن ثمّ ذهبت إلی المدینه . (20) وقد ورد فی المصادر التاریخیّه أنّ وفاتها کانت فی ربیع الأوّل (21) سنه 117 للهجره . (22) وذکر آخرون سنتی 92 و 94 للهجره تاریخا لوفاتها . دفنت فی المدینه المنوّره (23) بناءً علی الرأی المشهور، وذُکر أیضا أنّها دفنت فی الشام (24) ، ومکّه (25) ، وأماکن اُخری . (26)



1- .راجع : ص 366 ح 227 229 وتذکره الخواص : ص 278 والحدائق الوردیه : ج 1 ص 117 .
2- .راجع: ص 370 ح 237.
3- .تاریخ دمشق: ج 69 ص 120.
4- .راجع: ص 282 (الفصل الخامس : الأزواج / رباب).
5- .سکینه بنت الحسین للدکتوره بنت الشاطئ : ص 28.
6- .تاریخ الطبری: ج 5 ص 464 ، الکامل فی التاریخ: ج 2 ص 577 .
7- .راجع : ج 2 ص 316 (القسم الثالث / الفصل الرابع / ما دفع لابنته الکبری).
8- .الإرشاد : ج 2 ص 25 وراجع : هذه الموسوعه : ص 350 فاطمه .
9- .راجع : ص 350 فاطمه وص 294 (الفصل الخامس : الأزواج / اُم إسحاق) .
10- .راجع: ص 370 ح 233.
11- .تاریخ دمشق: ج 69 ص 206 وفیه «أجلّ نساء قریش» ، وفیات الأعیان : ج 2 ص 394 وفیه «سیّده نساء عصرها» .
12- .تاریخ دمشق: ج 69 ص 206 ، الثقات لابن حبّان : ج 4 ص 352 .
13- .راجع: ص 368 ح 231 و 232.
14- .راجع: ص 370 ح 235 و 237 و ص 372 ح 238 والأغانی: ج 16 ص 158 والمنتظم: ج 7 ص 175 . بما أنّ عبد اللّه قد استشهد صبیّاً، فمن الممکن أن یکون للإمام الحسن علیه السلام ولدان بهذا الاسم، کما ورد فی سیر أعلام النبلاء: ج 5 ص 262 أنّ عبد اللّه الأکبر هو زوج سکینه ، وفی المجدی: ص 19 إنّ کنیه عبد اللّه هی أبو بکر ، وفی الأغانی: ج 16 ص 158 کنیه عبد اللّه هی أبو جعفر، وأُمّه بنت سلیل بن عبد اللّه .
15- .راجع: ص 370 ح 235 و 237.
16- .راجع: ص 372 ح 238 والأغانی : ج 16 ص 158 .
17- .الطبقات الکبری: ج 8 ص 475 ، تاریخ دمشق: ج 69 ص 206 ، تذکره الخوا ص 278 وفیه «أوّل من تزوّجها مصعب بن الزبیر قهرا» .
18- .أنساب الأشراف : ج 2 ص 139؛ الطبقات الکبری: ج 8 ص 475 وراجع: هذه الموسوعه : ص 370 ح 237 و ص 372 ح 239.
19- .راجع : المحبّر: ص 438 والأغانی : ج 16 ص 158 ووفیات الأعیان : ج 2 ص 394 والمعارف لابن قتیبه: ص 214 وتذکره الخواص : ص 278 وسکینه بنت الحسین لعائشه بنت الشاطئ : ص 77 .
20- .راجع: ص 376 ح 244 و 247.
21- .وفیات الأعیان: ج 2 ص 396 ، سیر أعلام النبلاء: ج 5 ص 263 وراجع: هذه الموسوعه : ج1 ص 376 ح 247 .
22- .تاریخ الطبری: ج 7 ص 107 ، الثقات لابن حبّان : ج 4 ص 352 ، تاریخ خلیفه بن خیّاط : ص 274 ، سیر أعلام النبلاء : ج 5 ص 263 ، وفیات الأعیان : ج 2 ص 397 وراجع: هذه الموسوعه : ج1 ص 374 ح 241 .
23- .الطبقات الکبری : ج 8 ص 475 ، الثقات لابن حبّان : ج 4 ص 352 ، أنساب الأشراف : ج 2 ص 418 عن الواقدی ، تاریخ دمشق : ج 69 ص 217 ، تاریخ خلیفه بن خیّاط : ص 274 وراجع: هذه الموسوعه : ج1 ص 376 ح243.
24- .راجع: ص 374 ح 242 245 و ص 376 ح 247 .
25- .المنتظم: ج 7 ص 180 ، تذکره الخواص : ص 280 وراجع: هذه الموسوعه : ج1 ص 376 ح 246.
26- .إسعاف الراغبین (بهامش نور الأبصار): ص 229.



6 / 7سَکینه

نام وی ، آمنه است و امینه و اُمَیمه نیز گفته اند . سَکینه ، لقب اوست که مادرش به وی داد . مادرش رَباب دختر اِمرؤ القَیس است . (1) وی در مدینه به دنیا آمد . سال ولادت او در مصادر تاریخی به ثبت نرسیده است ؛ امّا برخی محقّقان ، بر پایه حدس و گمان ، سال ولادت وی را 47 هجری دانسته اند ؛ لیکن بر پایه اطّلاعاتی دیگر، باید سال ولادت وی ، حدود 51 هجری باشد ؛ زیرا : 1 . فاطمه ، از سکینه بزرگ تر بود و برخی مورّخان ، بدان تصریح کرده اند و شاید سپردن کتابی در هم پیچیده (مَلفوف) و وصیّت نامه از سوی امام حسین علیه السلام به وی نیز بدین جهت باشد. (2) 2 . هر دو در سنّ ازدواج بوده اند . بدین جهت ، در برخی مصادر آمده که امام حسین علیه السلام ، حسن مُثنّا را در برگزیدن فاطمه و سکینه ، مُخیَّر ساخت. (3) 3 . اُمّ اسحاق که مادر فاطمه است، نخست ، همسر امام مجتبی علیه السلام بود و پس از شهادت ایشان در سال 50 ق ، با امام حسین علیه السلام ازدواج کرد. (4) سکینه، زنی خوش خو، ظریف، زیبارو ، عفیف ، (5) اهل شعر و ادب و از راویان حدیث بود. بزرگان قریش و بزرگان شعر و ادب ، در مجلس وی حاضر می شدند . سکینه ، نخست با پسرعمویش عبد اللّه بن حسن ، ازدواج کرد (6) و عبد اللّه ، پیش از عروسی یا پس از عروسی ، در کربلا به شهادت رسید . برخی نقل ها همسر نخست وی را مُصعَب بن زبیر دانسته اند . وی پس از مصعب ، با مردانی دیگر نیز ازدواج کرد . همسران وی ، به ترتیب پس از عبد اللّه بن حسن ، عبارت اند از: مصعب بن زبیر، عبد اللّه بن عثمان بن عبد اللّه ، زید بن عمرو بن عثمان، ابراهیم بن عبد الرحمان بن عوف و اصبغ بن عبد اللّه بن مروان . اقوال دیگری نیز در این مسئله وجود دارد . سکینه ، در حادثه عاشورا حضور داشت و به همراه اسیران ، به کوفه و شام و از آن جا به مدینه رفت . درگذشت وی ، در منابع تاریخی ، در ربیع اوّل سال 117 هجری ثبت شده است . البتّه برخی ، سال 92 و 94 ق ، را هم نوشته اند. مکان دفن وی ، بنا بر مشهور ، مدینه است ؛ (7) ولی شام ، مکّه و مکان های دیگر هم گفته شده است .

.

1- .ر. ک: ص 283 (فصل پنجم : همسران / رباب).
2- .ر. ک: ج 2 ص 317 (بخش سوم / فصل چهارم / آنچه به دختر بزرگش داد).
3- .ر. ک: ص 351 فاطمه.
4- .ر. ک: ص 351 ( فاطمه)و ص 295 (فصل پنجم : همسران / اُمّ اسحاق) .
5- .در تاریخ دمشق آمده: «ارجمندترین بانوی قریش بود» و در وفیات الأعیان آمده است: «سَرور زنانِ روزگار خویش بود» .
6- .با توجّه به این که عبد اللّه در سنین کودکی شهید شده ، ممکن است که امام حسن علیه السلام ، دو فرزند به نام عبد اللّه داشته باشد ، چنان که در سیر أعلام النبلاء آمده که عبد اللّه الأکبر ، همسر سَکینه بوده و در المجدی ، کنیه عبد اللّه ، ابو بکر آمده است . در الأغانی : نیز آمده که کنیه عبد اللّه ، ابو جعفر و مادرش دختر سلیل بن عبد اللّه بوده است .
7- .در معجم البلدان آمده است : «حق ، آن است که قبر او در مدینه است» (ر . ک : ص 377 ح 243) .

تاریخ دمشق :سُکَینَهُ اسمُها آمِنَهُ أو اُمَیمَهُ ، وإنَّما سُکَینَهُ لَقَبٌ ، لَقَّبَتها اُمُّهَا الرَّبابُ بِنتُ امرِئِ القَیسِ . (1)

الأغانی عن الکلبی :قالَ لی عَبدُ اللّهِ بنُ الحَسَنِ بنِ الحَسَنِ : مَا اسمُ سُکَینَهَ بِنتِ الحُسَینِ؟ فَقُلتُ : سُکَینَهُ ، فَقالَ : لَا ، اسمُها آمِنَهُ . (2)

.

1- .تاریخ دمشق : ج 69 ص 120 وص 205 ، مقاتل الطالبییّن : ص 94 وفیه «أمینه وقیل : اُمیمه» ، الأغانی : ج 16 ص 146 ، وفیات الأعیان : ج 2 ص 397 وفیهما «وقیل : اسمها آمنه وقیل : أمینه وقیل : اُمیمه» .
2- .الأغانی : ج 16 ص 147 .



تاریخ دمشق :سَکینه ، نامش آمنه یا اُمَیمَه و لقبش سَکینه بود که این لقب را مادرش رَباب ، دختر اِمرَؤ القَیس به او داده بود . (1)

الأغانی به نقل از کلبی : عبد اللّه بن حسن بن حسن به من گفت : نام سَکینه دختر حسین علیه السلام چیست؟ گفتم : سَکینه . گفت : نه . نام او آمنه است .



1- .در مقاتل الطالبیّین ، چنین آمده است : «اَمینه و گفته شده : اُمیمه» و در وفیات الأعیان و الأغانی آمده است : «و گفته شده نامش آمنه بود و گفته شده اَمینه و یا اُمَیمه بوده است» .



الفهرست لابن الندیم عن محمّد بن السّائب :سَأَلَنی عَبدُ اللّهِ بنُ حَسَنٍ عَنِ اسمِ سُکَینَهَ ابنَهِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَقُلتُ : اُمَیمَهُ ، فَقالَ : أصَبتَ . (1)

الفائق :سُکَینَهُ رَضِیَ اللّهُ عَنها جاءَت إلی اُمِّهَا الرَّبابِ وهِیَ صَغیرَهٌ تَبکی ، فَقالَت : ما بِکِ؟ قالَت : «مَرَّت بی دُبَیرَهٌ فَلَسَعَتنی بِاُبَیرَهٍ» . هِیَ تَصغیرُ دَبرَهَ ؛ (2) وهِیَ النَّحلَهُ ، سُمِّیَت بِذلِکَ لِتَدبیرِها ونیقَتِها (3) فی عَمَلِ العَسَلِ . (4)

تذکره الخواص :ولَها [ أی لِسُکَینَهَ ]السّیرَهُ الجَمیلَهُ ، وَالکَرَمُ الوافِرُ ، وَالعَقلُ التّامُّ وکانَت مِنَ الجَمالِ وَالأَدَبِ ، وَالظَّرفِ (5) وَالسَّخاءِ ، بِمَنزِلَهٍ عَظیمَهٍ ، وکانَت تَأوی إلی مَنزِلِهَا الاُدَباءُ وَالشُّعَراءُ وَالفُضَلاءُ ، فَتُجیزُهُم عَلی مِقدارِهِم . (6)

الأغانی عن مصعب :کانَت سُکَینَهُ عَفیفَهً سَلیمَهً ، بَرزَهً (7) مِنَ النِّساءِ ، تُجالِسُ الأَجِلَّهَ مِن قُرَیشٍ ، وتَجتَمِعُ إلَیهَا الشُّعَراءُ . (8)



1- .الفهرست لابن الندیم : ص 153 ، وفیات الأعیان : ج 2 ص 397 .
2- .جدیر بالذکر إنّ سکینه علی صغر سنّها استعارت «الدبیره» عن زنبور العسل واستخدمت فی لدغته لفظ «الاُبیره» بمعنی الابره الصغیره ، وبذلک فقد زیّنت کلامها بلطائف أدبیه من السجع والجناس .
3- .النَّوْقه : الحذاقه فی کلّ شیء (القاموس المحیط : ج 3 ص 287 «نوق») .
4- .الفائق (طبعه دار الکتب العلمیّه) : ج 1 ص 355 ، الأغانی : ج 16 ص 152 ، تاریخ دمشق : ج 69 ص 207 ، النهایه : ج 2 ص 99 ، بحار الأنوار : ج 64 ص 318 .
5- .الظَّرْفُ فی اللسان : البلاغه ، وفی الوجه : الحُسنُ ، وفی القلب : الذّکاء (النهایه : ج 3 ص 157 «ظرف») .
6- .تذکره الخواصّ : ص 278 .
7- .البرزهُ من النساء : الجلیله التی تظهر للناس ویجلس إلیها القوم ، موثوق برأیها وعفافها (لسان العرب : ج 5 ص 310 «برز») .
8- .الأغانی : ج 16 ص 151 .


الفهرست، ابن ندیم به نقل از محمّد بن سائب : عبد اللّه بن حسن ، از من ، نام سَکینه دختر حسین علیه السلام را پرسید . گفتم : اُمَیمَه است . گفت : درست گفتی .

الفائق : که خدا از او خشنود باد سَکینه ، وقتی کودک بود ، گریان به نزد مادرش رَباب آمد . مادرش پرسید : تو را چه شده است ؟ گفت : دُبَیره (زنبور عسل) ، از کنارم گذشت و مرا نیش زد . واژه «دُبَیره» با «تدبیر» ، هم خانواده است و چون زنبور عسل ، در ساختن و پروردن عسل ، بسیار خوبْ تدبیرِ امور می کند ، آن را بِدان می نامند . (1)

تذکره الخواصّ :سَکینه ، رفتار نیکو ، بخشندگیِ فراوان و خِرد کامل داشت . . . و از زیبایی و ادب و ظرافتِ رفتار و گفتار و سخاوت ، بهره ای فراوان داشت و ادیبان و شاعران و فاضلان به خانه اش می آمدند و او هر یک را به اندازه ، اِکرام می کرد .

الأغانی به نقل از مُصعَب : سَکینه ، عفیف ، سلیم النفس و زنی متشخّص بود ، به گونه ای که با بزرگان قریش ، نشست و برخاست می کرد و شاعران در خانه اش گِرد هم می آمدند .



1- .گفتنی است که سَکینه ، با وجود کودکی اش ، نام استعاری زنبور عسل ، یعنی «دُبَیره» را به کار برده و برای «نیش» هم از تعبیر «اُبَیره (سوزَنک)» بهره گرفته و بدین گونه ، پاسخ خود را آکنده از زیبایی های ادبی ، مانند جناس و سجع ، کرده است .



وفیات الأعیان :السَّیِّدَهُ سُکَینَهُ ابنَهُ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ ، کانَت سَیِّدَهَ نِساءِ عَصرِها ، ومِن أجمَلِ النِّساءِ وأظرَفِهِنَّ ، وأحسَنِهِنَّ أخلاقا . (1)

البدایه والنهایه :وقَد کانَت سُکَینَهُ بِنتُ الحُسَینِ مِن أحسَنِ النِّساءِ ، حَتّی کانَ یُضرَبُ بِحُسنِهَا المَثَلُ . (2)

إعلام الوری :کانَ عَبدُ اللّهِ بنُ الحَسَنِ قَد زَوَّجَهُ الحُسَینُ علیه السلام ابنَتَهُ سُکَینَهَ ، فَقُتِلَ قَبلَ أن یَبنِیَ بِها . (3)

المجدی :قالَ المُوَضِّحُ : عَبدُ اللّهِ بنُ الحَسَنِ هُوَ أبو بَکرٍ ، قُتِلَ بِالطَّفِّ ، وکانَ الحُسَینُ علیه السلام زَوَّجَهُ ابنَتَهُ سُکَینَهَ . (4)

تاریخ دمشق عن الزبیر فی تَسمِیَهِ وُلدِ الحُسَینِ علیه السلام : سُکَینَهُ ، وَاسمُها آمِنَهُ ، وإنَّما سُکَینَهُ لَقَبٌ لَقَّبَتها اُمُّهَا الرَّبابُ بِنتُ امرِئِ القَیسِ ، وتَزَوَّجَ سُکَینَهَ بِنتَ حُسَینٍ علیه السلام عَبدُ اللّهِ بنُ حَسَنِ بنِ عَلِیٍّ علیهماالسلام ، اُمُّهُ بِنتُ الشَّلیلِ بنِ عَبدِ اللّهِ البَجَلِیِّ ، بِنتُ أخی جَریرِ بنِ عَبدِ اللّهِ ، فَقُتِلَ مَعَ عَمِّهِ الحُسَینِ علیه السلام بِالطَّفِّ قَبلَ أن یَبنِیَ بِها . ثُمَّ تَزَوَّجَها مُصعَبُ بنُ الزُّبَیرِ ، فَوَلَدَت لَهُ جارِیَهً اسمُهَا الرَّبابُ ، کانَت عِندَ عُثمانَ بنِ عُروَهَ بنِ الزُّبَیرِ . ثُمَّ خَلَفَ عَلَیها عَبدُ اللّهِ بنُ عُثمانَ بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ حَکیمِ بنِ حِزامِ بنِ خُوَیلِدٍ ، فَوَلَدَت لَهُ حَکیما وعُثمانَ وهُوَ قُرَینٌ ورَبیحَهَ ، تَزَوَّجَ رَبیحَهَ العَبّاسُ بنُ الوَلیدِ بنِ عَبدِ المَلِکِ بنِ مَروانَ . ثُمَّ خَلَفَ عَلی سُکَینَهَ زَیدُ بنُ عَمرِو بنِ عُثمانَ بنِ عَفّانَ . ثُمَّ خَلَفَ عَلَیها إبراهیمُ بنُ عَبدِ الرَّحمنِ بنِ عَوفٍ ، فَلَم یَنفُذ نِکاحُهُ . قالَ الزُّبَیرُ : قالَ عَمّی مُصعَبُ بنُ عَبدِ اللّهِ : فَرَّقَ بَینَهُما هِشامُ بنُ عَبدِ المَلِکِ . ثُمَّ خَلَفَ عَلَیهَا الأَصبَغُ بنُ عَبدِ العَزیزِ بنِ مَروانَ ، فَلَم یَنفُذ نِکاحُهُ . وقالَ عَمّی مُصعَبُ بنُ عَبدِ اللّهِ : حُمِلَت إلَیهِ بِمِصرَ ، فَوَجَدَتهُ قَد ماتَ . (5)



1- .وفیات الأعیان : ج 2 ص 394 وراجع : تاریخ دمشق : ج 69 ص 206 .
2- .البدایه والنهایه : ج 9 ص 255 وراجع : ج 8 ص 210 .
3- .إعلام الوری : ج 1 ص 418 ، شرح الأخبار : ج 3 ص 180 ؛ سیر أعلام النبلاء : ج 5 ص 262 وفیه «عبداللّه بن الحسن الأکبر» ، الأغانی : ج 16 ص 158 نحوه ، المحبّر : ص 438 .
4- .المجدی : ص 19 .
5- .تاریخ دمشق : ج 69 ص 205 وراجع : الأغانی : ج 14 ص 158 وتذکره الخواصّ : ص 278 .



وفیات الأعیان :سیّده سَکینه ، دختر حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام ، سروَر زنان هم عصر خود بود . او زیباترین ، با ظرافت ترین و نیک خوترینِ زنان بود .

البدایه و النهایه :سَکینه ، دختر حسین علیه السلام ، از نیکوروی ترینِ زنان بود تا آن جا که زیباییِ چهره او را مَثَل می زدند .

إعلام الوری :امام حسین علیه السلام ، دخترش سَکینه را به همسری عبد اللّه بن حسن در آورد ؛ ولی او پیش از عروسی کشته شد .

المَجدیّ :موضِّح گفته است : عبد اللّه بن حسن ، همان ابو بکر است و در واقعه کربلا به شهادت رسید ، و امام حسین علیه السلام دخترش سَکینه را به همسری او در آورده بود .

تاریخ دمشق به نقل از زبیر ، در نام گذاری فرزندان امام حسین علیه السلام : سَکینه ، نامش آمنه بود و سَکینه ، لقبی بود که مادرش رَباب ، دختر اِمرَؤ القَیس ، به او داده بود . سکینه ، دختر حسین علیه السلام ، با عبد اللّه بن حسن بن علی ازدواج کرد . مادر عبد اللّه ، دختر شَلیل بن عبد اللّه بَجَلی و برادرزاده جریر بن عبد اللّه بود و عبداللّه با عمویش حسین علیه السلام در واقعه کربلا و پیش از عروسی با سکینه ، شهید شد . سَکینه ، سپس با مُصعَب بن زبیر ، ازدواج کرد و دختری به نام رَباب برایش به دنیا آورد که با عثمان بن عروه بن زبیر ، ازدواج کرد . سکینه پس از [ کشته شدن ]مُصعَب ، با عبد اللّه بن عثمان بن عبد اللّه بن حکیم بن حِزام بن خُوَیلِد ، ازدواج کرد و برای او ، حکیم و عثمان که همان قُرَین است و رَبیحه را به دنیا آورد که ربیحه ، به همسری عبّاس بن ولید بن عبد الملک بن مروان در آمد . سَکینه ، سپس با زید بن عمرو بن عثمان بن عفّان ، و پس از او با ابراهیم بن عبد الرحمان بن عوف ، ازدواج کرد ؛ امّا عقدش با ابراهیم ، به عروسی نینجامید . عمویم مُصعَب بن عبد اللّه گفت : هِشام بن عبد الملک ، آن دو را از هم جدا کرد . سپس به عقد اَصبغ بن عبد العزیز بن مروان در آمد ؛ امّا عقد او نیز سر نگرفت . عمویم مُصعَب بن عبد اللّه گفت : سکینه را برای اصبغ به مصر بردند ؛ امّا اصبغ را مُرده یافت .


أنساب الأشراف عن عوف بن حارثه المری :وَلَدَتِ الرَّبابُ لِلحُسَینِ علیه السلام سُکَینَهَ بِنتَ الحُسَینِ ، تَزَوَّجَها عَبدُ اللّهِ بنُ الحَسَنِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیه السلام ، وکانَ أبا عُذرِها (1) ، فَماتَ عَنها ، ثُمَّ خَلَفَ عَلَیها مُصعَبُ بنُ الزُّبَیرِ ، فَوَلَدَت لَهُ فاطِمَهَ ماتَت صَغیرَهً فَقُتِلَ عَنها ، وکانَت تَقولُ : لَعَنَکُمُ اللّهُ یا أهلَ الکوفَهِ! أیتَمتُمونی صَغیرَهً ، وأرمَلتُمونی کَبیرَهً . وخَطَبَها عَبدُ المَلِکِ بنُ مَروانَ فَأَبَتهُ ، فَتَزَوَّجَها عَبدُ اللّهِ بنُ عُثمانَ بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ حَکیمِ بن حِزامِ بنِ خُوَیلِدٍ ، ثُمَّ الأَصبَغُ بنُ عَبدِ العَزیزِ بنِ مَروانَ ، فَفارَقَها ولَم یَدخُل بِها ، وذلِکَ أنَّ عَبدَ المَلِکِ نَهاهُ عَنها . ویُقالُ : بَل حُمِلَت إلی مِصرَ ، فَلَمّا قَدِمَتها وَجَدَتهُ قَد ماتَ ، فَتَزَوَّجَها زَیدُ بنُ عَمرِو بنِ عُثمانَ ، ثُمَّ إبراهیمُ بنُ عَبدِ الرَّحمنِ بنِ عَوفٍ ، لَم یَدخُل عَلَیها ولَم تَرضَ بِهِ ، اختارَت نَفسَها . (2)

نسب قریش :کانَت سُکَینَهُ بِنتُ حُسَینٍ علیه السلام عِندَ مُصعَبِ بنِ الزُّبَیرِ . ثُمَّ خَلَفَ عَلَیها عَبدُ اللّهِ بنُ عُثمانَ بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ حَکیمِ بنِ حِزامِ بنِ خُوَیلِدٍ ، فَوَلَدَت لَهُ حَکیما وعُثمانَ وهُوَ قُرَینٌ ورَبیحَهَ ثُمَّ خَلَفَ عَلی سُکَینَهَ زَیدُ بنُ عَمرِو بنِ عُثمانَ بنِ عَفّانَ . ثُمَّ خَلَفَ عَلَیها إبراهیمُ بنُ عَبدِ الرَّحمنِ بنِ عَوفٍ ، فَلَم یَتِمَّ نِکاحُهُ ، فَرَّقَ بَینَهُما هِشامُ بنُ عَبدِ المَلِکِ . ثُمَّ خَلَفَ عَلَیهَا الأَصبَغُ بنُ عَبدِ العَزیزِ بنِ مَروانَ بنِ الحَکَمِ ، فَحُمِلَت إلَیهِ بِمِصرَ ، فَوَجَدَتهُ قَد ماتَ . (3)

1- .العُذرَه : البکاره ، والعَذراء : البِکر ، ویقال : فلان أبو عُذرِها ، إذا کان هو الذی افترعها وافتضّها (الصحاح : ج 2 ص 738 «عذر») .
2- .أنساب الأشراف : ج 2 ص 416 ، المحبّر : ص 438 .
3- .نسب قریش : ص 59 وراجع : وفیات الأعیان : ج 2 ص 394 .



أنساب الأشراف به نقل از عوف بن حارثه مُرّی : رَباب ، سَکینه را برای حسین علیه السلام به دنیا آورد . عبد اللّه بن حسن بن علی بن ابی طالب ، نخستین بار او را به همسری برگزید و سپس در گذشت . سکینه ، پس از او با مُصعَب بن زبیر ، ازدواج کرد و فاطمه را که در کودکی در گذشت ، برای او به دنیا آورد . مُصعَب نیز کشته شد و سکینه می گفت : ای اهل کوفه ! خدا شما را لعنت کند! در کودکی ، مرا یتیم کردید و در بزرگی ، بیوه . عبد الملک بن مروان ، از او خواستگاری کرد ؛ امّا او امتناع ورزید و عبد اللّه بن عثمان بن عبد اللّه بن حکیم بن حِزام بن خُوَیلِد و سپس اصبغ بن عبد العزیز بن مروان ، با او ازدواج کردند ؛ امّا اصبغ پیش از عروسی ، از او جدا شد ؛ زیرا عبد الملک ، او را از این ازدواج ، باز داشت . همچنین گفته می شود که او را برای اصبغ به مصر بردند ؛ امّا او را مُرده یافت . پس از آن ، زید بن عمرو بن عثمان و سپس ابراهیم بن عبد الرحمان بن عوف ، با او ازدواج کردند ؛ امّا ابراهیم با او عروسی نکرد و سکینه هم به او خشنود نشد و خود را برگزید (طلاق گرفت) .

نسبُ قریش :سکینه ، دختر حسین علیه السلام ، نزد مُصعَب بن زبیر بود . سپس به همسری عبد اللّه بن عثمان بن عبد اللّه بن حکیم بن حِزام بن خُوَیلِد ، در آمد و حکیم ، عثمان که همان قُرَین است و رَبیحه را برایش به دنیا آورد . سپس سکینه ، به همسری زید بن عمرو بن عثمان بن عفّان در آمد . پس از او ، ابراهیم بن عبد الرحمان بن عوف ، او را به عقد خود در آورد ؛ امّا ازدواجشان به سرانجام نرسید و هشام بن عبد الملک ، میان آن دو جدایی انداخت . سپس به همسری اَصبغ بن عبد العزیز بن مروان در آمد و برای او به مصر برده شد ؛ امّا او را مُرده یافت .



عیون الأخبار لابن قتیبه :لَمّا قُتِلَ مُصعَبُ بنُ الزُّبَیرِ خَرَجَت سُکَینَهُ بِنتُ الحُسَینِ علیه السلام تُریدُ المَدینَهَ ، فَأَطافَ بِها أهلُ الکوفَهِ ، فَقالوا : أحسَنَ اللّهُ صَحابَتَکِ یا بِنتَ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، فَقالَت : وَاللّهِ لَقَد قَتَلتُم جَدّی وأبی وعَمّی وزَوجی مُصعَبا ، أیتَمتُمونی صَغیرَهً ، وأرمَلتُمونی کَبیرَهً ، فَلا عافاکُمُ اللّهُ مِن أهلِ بَلَدٍ ، ولا أحسَنَ عَلَیکُمُ الخِلافَهَ ! (1)

أنساب الأشراف عن الواقدی عن أشیاخه :تُوُفِّیَت سُکَینَهُ بِنتُ الحُسَینِ بِالمَدینَهِ سَنَهَ سَبعَ عَشرَهَ ومِئَهٍ ، وعَلَی المَدینَهِ مِن قِبَلِ هِشامٍ خالِدُ بنُ عَبدِ المَلِکِ بنِ الحارِثِ بنِ الحَکَمِ بنِ أبِی العاصِ . (2)

تاریخ دمشق :قَرَأتُ بِخَطِّ عَلِیِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ إبراهیمَ الحَنّائِیِّ ، حَدَّثونا (3) شُیوخُنا عَن أسلافِهِم ، أنَّ قَبرَ سُکَینَهَ بِنتِ الحُسَینِ علیه السلام بِدِمَشقَ ، ولکِن یُضَعِّفُهُ أهلُ العِلمِ . (4)



1- .عیون الأخبار لابن قتیبه : ج 1 ص 212 ، الأغانی : ج 16 ص 158 وراجع : المجدی : ص 92 .
2- .أنساب الأشراف : ج 2 ص 418 ، تذکره الخواص : ص 279 ، تاریخ دمشق : ج 69 ص 217 ولیس فیه «سنه سبع عشره ومئه» وراجع : الطبقات الکبری : ج 8 ص 475 وجمهره النسب : ص 41 .
3- .. هکذا فی المصدر ، وهی لغه خاصّه تسمّی : «أکلونی البراغیث» ، والصواب : «حدّثنا شیوخنا» .
4- .تاریخ دمشق : ج 69 ص 217 .



عیون الأخبار ، ابن قتیبه :هنگامی که مُصعَب بن زبیر کشته شد ، سکینه دختر امام حسین علیه السلام ، قصد مدینه کرد . کوفیان ، گِردش را گرفتند و گفتند : خدا ، همراهی ات را نیکو بدارد ، ای دختر پیامبر خدا! سکینه گفت : به خدا سوگند ، جدّم [ علی علیه السلام ] و پدرم و عمویم و همسرم مُصعَب را کُشتید ! مرا در کودکی ، یتیم کردید و در بزرگی ، بیوه . خدا ، شما را از دست هیچ مردمی ، آسایش نبخشد و جانشین خوبی برای شما [ به جای من یا مُصعَب ]نگذارد .

أنساب الأشراف به نقل از واقدی ، از استادانش : سکینه ، دختر حسین علیه السلام در مدینه ، به سال 117 هجری در گذشت و فرماندار مدینه از جانب هشام بن عبد الملک ، خالد بن عبد الملک بن حارث بن حکم بن ابی العاص بود .

تاریخ دمشق :به خطّ علی بن محمّد بن ابراهیم حنّایی چنین خواندم : استادان ما ، به نقل از پیشینیان خود ، برایمان گفته اند که قبر سکینه دختر حسین علیه السلام ، در دمشق است ؛ امّا عالمان ، آن را ضعیف دانسته اند .



معجم البلدان :فی ظاهِرِ طَبَرِیَّهَ (1) قَبرٌ یَروونَ أنَّهُ قَبرُ سُکَینَهَ ، وَالحَقُّ أنَّ قَبرَها بِالمَدینَهِ . (2)

تاریخ دمشق :قَدِمَت [ سُکَینَهُ ] دِمَشقَ مَعَ أهلِ بَیتِها بَعدَ قَتلِ أبیها ، ثُمَّ خَرَجَت إلَی المَدینَهِ ، ویُقالُ : إنَّها عادَت إلی دِمَشقَ بَعدَ ذلِکَ ، وإنَّ قَبرَها بِها . (3)

تاریخ دمشق فی ذِکرِ فَضلِ مَقابِرِ أهلِ دِمَشقَ : أمّا قَبرُ سُکَینَهَ بِنتِ الحُسَینِ فَیَحتَمِلُ ؛ لِأَنَّها تَزَوَّجَت بِالأَصبَغِ بنِ عَبدِ العَزیزِ بنِ مَروانَ الَّذی کانَ بِمِصرَ ، ورَحَلَت إلَیهِ فَماتَ قَبلَ أن تَصِلَ إلَیهِ ، فَیَحتَمِلُ أنَّها قَدِمَت دِمَشقَ وماتَت بِها ، وَالصَّحیحُ أنَّها ماتَت بِالمَدینَهِ . (4)

شذرات الذهب :تُوُفِّیَت سُکَینَهُ بِالمَدینَهِ ، وَالعامَّهُ تَزعُمُ أنَّها بِمَکَّهَ فی طَریقِ العُمرَهِ . (5)

تهذیب الأسماء واللغات :خَرَجَت [سُکَینَهُ] إلَی المَدینَهِ ، ویُقالُ : عادَت إلی دِمَشقَ ، وإنَّ قَبرَها بِها ، وَالصَّحیحُ قَولُ الأَکثَرینَ : إنَّها تُوُفِّیَت بِالمَدینَهِ یَومَ الخَمیسِ ، لِخَمسٍ خَلَونَ مِن شَهرِ رَبیعِ الأَوَّلِ ، سَنَهَ سَبعَ عَشرَهَ ومِئَهٍ ، وکانَت مِن سَیِّداتِ النِّساءِ ، وأهلِ الجودِ وَالفَضلِ . (6)

.

1- .طَبَریّه : وهی بلیده مُطلّه علی البحیره المعروفه ببحیره طَبَریّه ، وهی من أعمال الاُردن ، فی طرف الغور (معجم البلدان : ج 4 ص 17) .
2- .معجم البلدان : ج 4 ص 19 .
3- .تاریخ دمشق : ج 69 ص 204 .
4- .تاریخ دمشق : ج 2 ص 421 .
5- .شذرات الذهب : ج 1 ص 154 .
6- .تهذیب الأسماء واللغات : ج 1 ص 163 . وفی إسعاف الراغبین (بهامش نور الأبصار): ص 229 فی طبقات الشعرانی الکبری ، أنّها [سکینه ]مدفونه بالقرافه بقرب السیّده نفیسه [ فی مصر ] وقول الأکثرین ، أنّ سکینه بنت الحسین توفّیت بالمدینه واحتمال نقلها بعید.



معجم البلدان :در پشت طبریّه ، (1) قبری است که گزارش می کنند قبر سَکینه است ، و حق ، آن است که قبر سکینه ، در مدینه است .

تاریخ دمشق :سَکینه ، پس از شهادت پدرش با خانواده اش به دمشق آمد و سپس به مدینه رفت ، و گفته می شود که پس از آن ، دوباره به دمشق آمد و قبرش در آن جاست .

تاریخ دمشق در یادکرد فضیلت مقبره های دمشقیان : امّا قبر سَکینه ، دختر حسین علیه السلام ، محتمل است [ که در دمشق باشد ] ؛ زیرا او به همسری اصبغ بن عبد العزیز بن مروان که در مصر بود در آمد و به سوی او سفر کرد ؛ امّا پیش از رسیدنش ، اصبغ درگذشت و محتمل است که سَکینه به دمشق در آمده و در آن جا در گذشته باشد ؛ و صحیح ، آن است که او در مدینه درگذشت .

شَذَرات الذَّهَب :سَکینه ، در مدینه در گذشت و عموم مردم می پندارند که او در مکّه ، در مسیر عمره در گذشت .

تهذیب الأسماء واللغات :سَکینه ، به سوی مدینه رفت ، و گفته می شود به دمشق ، باز گشت و قبرش در آن جاست ؛ امّا درست ، گفته اکثریت است که می گویند : او در مدینه ، روز پنج شنبه ، پنج روز از شروع ماه ربیع اوّلْ گذشته ، به سال 117 هجری ، وفات کرد . او از زنان بزرگ و اهل بخشش و دانش بود . (2)

.

1- .شهر طبریّه ، در کنار دریاچه طبریّه ، در غرب رود اردن، و در شرق عکّا (در فلسطین) قرار دارد .
2- .در برخی از منابع ، قبر او را در قُرافه مصر ، نزدیک قبر سیّده نفیسه دانسته اند ؛ امّا قول بیشتر محقّقان ، آن است که سکینه در مدینه در گذشته است و احتمال نقل مکان او بعید است .


الأعلام للزرکلی :سُکَینَهُ بِنتُ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیهماالسلام : نَبیلَهٌ شاعِرَهٌ کَریمَهٌ ، مِن أجمَلِ النِّساءِ وأطیَبِهِنَّ نَفسا . کانَت سَیِّدَهَ نِساءِ عَصرِها ، تُجالِسُ الأَجِلَّهَ مِن قُرَیشٍ ، وتُجمَعُ إلَیهَا الشُّعَراءُ فَیَجلِسونَ بِحَیثُ تَراهُم ولا یَرَونَها ، وتَسمَعُ کَلامَهُم ، فَتُفاضِلُ بَینَهُم ، وتُناقِشُهُم وتُجیزُهُم . دَخَلَت عَلی هِشامٍ (الخَلیفَهِ) وسَأَلَتهُ عِمامَتَهُ ومِطرَفَهُ (1) ومِنطَقَتَهُ (2) ، فَأَعطاها ذلِکَ . وقالَ أحَدُ مُعاصِریها : أتَیتُها وإذا بِبابِها جَریرٌ وَالفَرَزدَقُ وجَمیلٌ وکَثیرٌ ، فَأَمَرَت لِکُلِّ واحِدٍ بِأَلفِ دِرهَمٍ . تَزَوَّجَها مُصعَبُ بنُ الزُّبَیرِ ، وقُتِلَ ، فَتَزَوَّجَها عَبدُ اللّهِ بنُ عُثمانَ بنِ عَبدِ اللّهِ ، فَمات عَنها ، وتَزَوَّجَها زَیدُ بنُ عَمرِو بنِ عُثمانَ بنِ عَفّانَ ، فَأَمَرَهُ سُلَیمانُ بنُ عَبدِ المَلِکِ بِطَلاقِها ، تَشاؤُما مِن مَوتِ أزواجِها ، فَفَعَلَ . أخبارُها کَثیرَهٌ . وکانَت إقامَتُها ووَفاتُها بِالمَدینَهِ . (3)

6 / 8زَینَبُذُکرت زینب فی مصادر عدیده بوصفها إحدی بنات الإمام الحسین علیه السلام (4) ، وذکرت بعض المصادر أنّ اُمّها هی شهربانو، وقد توفّیت وهی صغیره .



1- .المُطْرَف والمِطرف : واحد المطارف ؛ وهی أردیه من خزّ مربّعه لها أعلام (الصحاح : ج 4 ص 1394 «طرف») .
2- .المِنطَق : ما یشدّ به الوسط (مجمع البحرین : ج 3 ص 1799 «نطق») .
3- .الأعلام للزرکلی : ج 3 ص 106 .
4- .دلائل الإمامه: ص 181، مجموعه نفیسه : ص 177 ( تاریخ موالید الأئمه و وفیاتهم) وص 18 (تاریخ الأئمه) ، المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 77، کشف الغمّه: ج 2 ص 250 ؛ مطالب السؤول: ص 73 ، ذخائر العقبی: ص 258 .



الأعلام ، زِرِکلی :سَکینه ، دختر حسین بن علی بن ابی طالب ، فهیم ، شاعر ، بزرگوار ، و از زیباترینِ زنان و نیکو سیرت ترینِ آنان بود . وی ، سروَر زنان روزگار خود و با بزرگان قریش ، همنشین بود . شاعران ، در خانه او گِرد می آمدند ، به گونه ای که او آنها را می دید و آنها او را نمی دیدند ، و او سخن آنان را می شنید و سبُک و سنگینشان می کرد و با آنان ، بحث می کرد و صِله می داد . او بر هشام (خلیفه اُمَوی) در آمد و عمامه ، ردای خز و کمربندش را از او خواست ، و او هم آنها را داد . یکی از معاصران او گفته است : نزد سَکینه آمدم و در درگاهش ، جریر و فَرَزدَق و جَمیل و کثیر را دیدم . پس او فرمان داد که به هر یک ، هزار درهم بدهند . مُصعَب بن زبیر ، با او ازدواج کرد و کشته شد . عبد اللّه بن عثمان بن عبد اللّه نیز با او ازدواج کرد و در گذشت . زید بن عمرو بن عثمان بن عفّان هم با او ازدواج کرد ؛ ولی سلیمان بن عبد الملک به او فرمان داد تا طلاقش دهد ؛ زیرا از مرگ همسرانش فال بد زد . زید نیز طلاقش داد . اخبار در باره سَکینه ، فراوان است و اقامت و در گذشت او در مدینه بوده است .

6 / 8زینب

در منابع متعدّد ، از زینب به عنوان یکی از فرزندان امام حسین علیه السلام نام برده شده است . در برخی منابع ، آمده است که مادرش شهربانو بوده ودر کودکی از دنیا رفته است .






مجموعه نفیسه (تاریخ موالید الأئمّه ووفیاتهم) :وُلِدَ لَهُ علیه السلام سِتَّهُ بَنینَ وثَلاثُ بَناتٍ . . . زَینَبُ و سُکَینَهُ وفاطِمَهُ . (1)

لباب الأنساب :زَینَبُ ماتَت صَغیرَهً ، اُمُّها شَهرَبانو بِنتُ یَزدَجَردَ . (2)



1- .مجموعه نفیسه : ص 177 (تاریخ موالید الأئمّه ووفیاتهم) وص 18 (تاریخ الأئمّه) ، دلائل الإمامه : ص 181 ، المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 77 ، کشف الغمّه : ج 2 ص 250 ؛ مطالب السؤول : ص 73 ، ذخائر العقبی : ص 258 .
2- .لباب الأنساب : ج1 ص350 .



مجموعه نفیسه ( تاریخ موالید الأئمّه و وفیاتهم ) :برای امام حسین علیه السلام ، شش پسر و سه دختر به دنیا آمد : . . . زینب و سَکینه و فاطمه .

لباب الأنساب :زینب ، در کودکی در گذشت . مادر او ، شهربانو ، دختر یزدگرد بود .

پژوهشی در باره انتساب رُقَیّه به امام حسین

اشاره

در مورد انتساب دختری به نام رقیّه به امام حسین علیه السلام و نیز چگونگی وفات او در شام، و همچنین مزار منسوب به وی، نکاتی وجود دارد که شایسته است هر یک ، جداگانه مورد بررسی قرار گیرد:

1 . انتساب دختری به نام رُقَیّه به امام علیه السلام

منابع کهن و معتبری که فرزندان امام حسین علیه السلام را احصا کرده اند ، دختری را به نام رُقیّه برای ایشان ، بیان نداشته و تنها دو دختر به نام های فاطمه و سَکینه و برخی دختر سومی به نام زینب (1) را نام برده اند . حتّی علّامه مجلسی رحمه الله در بحار الأنوار (2) و محدّث بزرگ معاصر ، شیخ عبّاس قمی رحمه اللهدر نوشتارهای خود ، به نام رقیّه به عنوان دختر امام علیه السلام اشاره نکرده اند . ابن طلحه (م 654 ق) در کتاب مطالب السَّؤول ، (3) فرزندان امام حسین علیه السلام را ده تن می شمارد : شش پسر و چهار دختر . وی در معرّفی دختران ، تنها نام سه تن را بازگو



1- .ر .ک : ص 307 فرزندان .
2- .بحار الأنوار : ج 45 ص 329 .
3- .ر. ک.:ص 310 ح 184 .



کرده است: فاطمه ، سَکینه و زینب . همین مطلب را مؤلّف کشف الغُمّه (1) از مطالب السؤول ، نقل کرده است . تا آن جا که بررسی های ما نشان می دهد ، تنها کسی که برای امام حسین علیه السلام چهار دختر با آوردن نام آنها یاد می کند ، نسب شناس معروف قرن ششم ، ابن فُندُق بیهقی (م 565 ق) است که در لباب الأنساب ، فرزندان دختر امام علیه السلام را بدین ترتیب آورده است : 1 . فاطمه ، که مادرش امّ اسحاق دختر طلحه بود ؛ 2 . سَکینه ، که مادرش رَباب ، دختر امرؤ القیس بن عدی بود ؛ 3 . زینب ، که در کودکی درگذشت و مادرش شهربانو ، دختر یزدگرد بود ؛ 4 . امّ کلثوم ، که در کودکی درگذشت و مادرش شهربانو دختر یزدگرد بود . (2) همان طور که ملاحظه می شود، وی نیز در تبیین فرزندان دختر امام حسین علیه السلام ، با این که تعداد آنها را چهار نفر ذکر می کند، نامی از رقیّه نمی برد ؛ لیکن در بیان فرزندانی که از نسل این امام علیه السلام باقی مانده اند ، می نویسد: از فرزندان امام حسین علیه السلام ، جز زین العابدین علیه السلام ، فاطمه ، سَکینه و رُقیّه ، باقی نماند . (3) ممکن است گفته شود که رقیّه ، همان اُمّ کلثوم است ؛ لیکن این احتمال با جمله «ولم یَبقَ من أولاده» هماهنگ نیست ؛ زیرا این جمله ، مُشعر به آن است که رقیّه، مانند فاطمه و سَکینه ، بعد از جریان کربلا و شام ، سالیانی را زندگی کرده است ، مگر این که گفته شود مراد او ، باقی ماندگان از روز عاشورا بوده است .



1- .کشف الغمّه : ج 2 ص 250 .
2- .ر. ک.:ص 312 ح 186 .
3- .ر. ک.:ص 312 ح 187 .



گزارش دیگری که به نام رقیّه اشاره دارد، آن است که در برخی نسخه های کتاب الملهوف ، آمده است که امام حسین علیه السلام در وداع با اهل بیت خود ، فرمود : یا اُختاه! یا اُمَّ کُلثوم! وأنتِ یا زَینَبُ! وأنتِ یا رُقَیَّهُ ! وأنتِ یا فاطِمَهُ ! وأنتِ یا رَبابُ! اُنظُرنَ إذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقُقنَ عَلَیَّ جَیباً ، ولا تَخمِشنَ عَلَیَّ وَجهاً ، ولا تَقُلنَ عَلَیَّ هَجراً . (1) خواهرم ، ای امّ کلثوم ! و تو ای زینب ! و تو ای رُقَیّه ! و تو ای فاطمه ! و تو ای رَباب! توجّه کنید که هرگاه من کشته شدم ، برای من گریبان چاک مکنید و صورت ، خراش ندهید و حرف نامربوط مگویید . در باره این گزارش می توان گفت : اوّلاً ، در بسیاری از نسخه های کتاب الملهوف ، این متن وجود ندارد . ثانیا ، در این گزارش ، به این که رقیّه دختر امام علیه السلام است ، اشاره ای نشده است . ثالثا ، احتمالاً آن که در این گزارش به این نام خطاب شده، رقیّه دختر امام علی علیه السلام و همسر مسلم بن عقیل است ؛ (2) زیرا فرزندان مُسلم ، همراه امام علیه السلام بودند و به احتمال قوی ، همسر وی نیز در کاروان کربلا ، حضور داشته است .

2 . وفات دختری از امام حسین علیه السلام در خرابه شام

2