گروه نرم افزاری آسمان






2/ 1. گزارش «کامل بهایی»



2 / 1 . گزارش «کامل بهایی»تا آن جا که بررسی ها نشان می دهند، نخستین کتابی که ماجرای شهادت کودکی در شام را مطرح کرده است، کامل بهایی ، کتابی فارسی ، نوشته عماد الدین طبری (م ح 700 ق) است . متن نوشتار او ، این است :

1- .الملهوف : ص 141 .
2- .. ر .ک : ج 4 ص 329 (بخش هفتم / فصل چهارم / شهادت مسلم بن عقیل) و ج 8 ص 204 (بخش نهم / فصل ششم / سخنی در باره اسیران و بازماندگان واقعه کربلا) .



در حاویه (1) آمد که زنان خاندان نبوّت ، در حالت اسیری ، حال مردان که در کربلا شهید شده بودند ، بر پسران و دختران ایشان ، پوشیده می داشتند و هر کودکی را وعده ها می دادند که : پدر تو به فلان سفر رفته است [و] باز می آید. تا ایشان را به خانه یزید آوردند . دخترکی بود چهارساله . شبی از خواب ، بیدار شد و گفت : «پدر من حسین کجاست ؟ این ساعت ، او را به خواب دیدم سخت پریشان!» . زنان و کودکان ، جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست . یزید ، خفته بود . از خواب ، بیدار شد و حال ، تفحّص کرد . خبر بردند که حال ، چنین است . آن لعین ، در حال گفت که بروند و سر پدر او را بیاورند و در کنار او نهند . مَلاعین ، سر بیاورد و در کنار آن دختر چهارساله نهاد . پرسید : «این چیست؟» . مَلاعین گفت : سرِ پدر توست . آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز ، جان به حق ، تسلیم کرد . (2) این متن با آنچه در باره وفات رقیّه شهرت دارد ، تفاوت هایی دارد ؛ زیرا در این متن ، نام دختر ، مشخّص نشده و او را چهارساله می داند ، نه سه ساله، و محلّ وفات او را خانه یزید می داند، نه خرابه، و وفات او را پس از چند روز از دیدن سر مبارک امام حسین علیه السلام می داند، نه هم زمان با دیدن سر ایشان .

2 / 2 . گزارش «روضه الشهدا»

پس از عماد الدین طبری، ملّا حسین واعظ کاشفی سبزواری (م 910 ق) در کتاب روضه الشهدا ، مطالب طبری را با تفصیل بیشتری مطرح می کند ؛ امّا همچنان ، نامی از کودک نمی بَرد و او را چهارساله ذکر می کند و محلّ وقوع حادثه را کوشْک (کاخ) یزید می داند و می افزاید:



1- .ظاهرا مقصود ، کتاب الحاویه ، نوشته قاسم بن محمد بن احمد سُنّی است (ر . ک : فوائد رضویّه : ص 112) .
2- .کامل بهایی : ج 2 ص 179 .



چون مِندیل برگرفت ، (1) سری دید در آن طَبَق ، نهاده . آن سر را برداشت و نیک در آن نگریست . سرِ پدر خود را بشناخت . آهی از سینه برکشید و روی در روی پدر مالید و لب خود بر لب وی نهاد و فی الحال ، جان شیرین بداد . (2) گفتنی است که بر پایه این گزارش ، وفات کودک در همان شبی اتّفاق افتاده که سر پدر را دیده است . در واقع ، تفاوت اصلی این گزارش با گزارش عماد الدین طبری ، تنها در این مورد است که به کتاب های بعدی نیز منتقل شده است.

2 / 3 . گزارش «المنتخب» طریحی

پس از ملّا حسین کاشفی، فخر الدین طُرَیحی (م 1085 ق) در کتاب المنتخب ، داستان را با تفاوت هایی تعریف می کند . بخشی از متن المنتخب ، بدین شرح است : روایت شده که وقتی آل اللّه وآل رسول او در شهر شام بر یزید ، وارد شدند ، او خانه ای به آنها اختصاص داد و آنها در آن ، به سوگواری می پرداختند . مولای ما امام حسین علیه السلام ، دختری سه ساله داشت سرِ شریف امام علیه السلام را که با دستمالی دیبقی (3) پوشیده بود ، آوردند و در برابرش نهادند و پرده از آن برداشتند . دختر امام علیه السلام گفت : این سرِ کیست؟ گفتند : سرِ پدرت است . آن را از طَبَق برداشت و درآغوش گرفت و می گفت : «پدر جان! چه کسی تو را با خونت خضاب کرد؟ پدر جان! چه کسی رگ های تو را بُرید؟ پدر جان! چه کسی مرا در کودکی ، یتیم کرد؟ پدر جان! پس از تو ، ما به چه کسی دل ببندیم؟ پدر جان! چه کسی از یتیم ، نگهداری می کند تا بزرگ شود؟ پدر جان! چه کسی پاسدار زنانِ رنجور است؟ پدر جان! چه کسی نگهدار بیوه های اسیر است؟ پدر جان! چه کسی نوازشگر



1- .مِندیل برگرفت : دستمال را برداشت .
2- .روضه الشهدا : ص 389 .
3- .دَیبَق : دیبا ؛ حریر .



چشم های گریان است؟ پدر جان! پناه دهنده دور افتادگان غریب کیست؟ پدر جان! چه کسی نوازشگر موهای پریشان است؟ پدر جان! برای ناکامی ما پس از تو ، چه کسی هست؟ پدر جان! برای غریبی ما ، چه کسی پس از تو هست؟ پدر جان! کاش من ، فدای تو می شدم . پدرجان! کاش پیش از این ، نابینا می شدم . پدر جان! کاش من در خاک شده بودم و محاسن تو را خون آلود نمی دیدم» . آن گاه ، دهانش را بر دهان شریف امام علیه السلام گذاشت و گریه سختی کرد تا از هوش رفت . وقتی تکانش دادند ، دیدند که روحش از دنیا ، جدا شده است . (1) قابل توجّه است که این متن، نخستین منبع شناخته شده ای است که کودک را سه ساله معرّفی کرده است . همچنین ، نخستین منبعی است که به تفصیل ، سخن گفتن وی را با امام علیه السلام مطرح کرده است ؛ امّا چیزی در باره نام او نمی گوید .

2 / 4 . گزارش «اَنوار المجالس»

اواخر قرن سیزدهم ، شخصی به نام محمّدحسین اَرجستانی در کتاب اَنوار المجالس ، (2) داستان را به گونه ای دیگر ، بیان می کند . متن نوشته او ، این است : اهل بیت رسول خدا در آن شب ها ، نه شمعی، نه چراغی، نه آب و نه طعامی ، و نه فرش و نه لباسی ، غمگین نشسته بودند و شغل ایشان ، تعزیه داری بر شهیدان کربلا بود تا آن که زُبیده خاتون ، دختر سه ساله سیّد الشهدا ، شبی از فراق پدر بزرگوار ، بسیار گریه کرد . (3) بررسی ها نشان می دهند که این، نخستین گزارشی است که نام کودک را مطرح و او را زُبیده و محلّ حادثه را خرابه شام ، معرّفی کرده است .



1- .المنتخب ، طریحی: ص136 .
2- .وی تألیف این کتاب را در سال 1280 ق ، آغاز کرده است .
3- .اَنوار المجالس : ص 161 .



او در صفحه قبل کتاب خود ، در اشاره به خرابه شام ، می گوید : از غریبان خرابه شام به خاطرم رسید . مگر اهل بیت خیر الأنام ، در خرابه شام غریب نبودند ؟! یا سَکینه و رُقَیّه ، طفل حسین نبودند ؟! باوجود آن که داغ های متعدّد مانند بی پدری و بی برادری دیده بودند ، چرا کسی به تسلّی آن غریبان ، لب نگشود ؟! بدین ترتیب ، طبق یافته ما ، اَنوار المجالس ، اوّلین کتابی است که از دختری برای امام حسین علیه السلام در خرابه شام به نام رُقیّه نام می بَرد ، هر چند از سرنوشت او سخنی نمی گوید و ماجرای شهادت کودکی به نام زبیده را باز می گوید . این نوشتار ، ممکن است زمینه ساز گزارش های آینده در مورد نام کودکی باشد که در خرابه شام از دنیا رفته است .

2 / 5 . گزارش «شَعشعه الحسینی»

اوایل قرن چهاردهم ، شیخ محمّدجواد یزدی ، در کتاب شعشعه الحسینی (1) آورده است : منقول است که طفلی از حضرت امام حسین علیه السلام در خرابه شام ، از دیدن سرِ پدر بزرگوارش ، از دنیا رفت ؛ ولیکن در نام او ، اختلاف است که زُبَیده یا رُقَیّه یا زینب یا سَکینه بوده باشد . (2) او همچنین در صفحات بعد ، به نقل از کتاب ریاض الأحزان ، آورده است که اسم آن دختر ، فاطمه بوده است . (3) در این گزارش ، چندین نام و از جمله رُقَیّه برای کودکِ از دنیا رفته در شام ،



1- .وی ، تألیف این کتاب را در سال 1319 ق ، آغاز کرده است .
2- .شعشعه الحسینی : ج 2 ص 171 .
3- .شعشعه الحسینی : ج 2 ص 173 .



مطرح گردیده است .

2 / 6 . گزارش «الإیقاد»

چند سال بعد، شخصی به نام سیّد محمّدعلیِ شاه عبد العظیمی (م 1334 ق) ، در کتاب الإیقاد ، برای نخستین بار ، با صراحت ، نام کودک را رقیّه و سنّ او را سه ساله آورد . متن نوشته او ، این است : حسین علیه السلام ، دختر کوچکی داشت که او را دوست می داشت و او هم امام علیه السلام را دوست داشت . گفته شد که نام وی ، رقیّه بود ، سه سال داشت و در شام ، در میان اسیران بود . (1) این بود سیر گزارش های گوناگون در باره وفات دختری از امام حسین علیه السلام در شام .

3 . مزار منسوب به رقیّه

3 / 1 . گزارش «تسلیه المجالس»

نخستین سندی که در باره مزار کنونی منسوب به رُقیّه در دست است، به قرن دهم هجری باز می گردد و مربوط می شود به محمّد بن ابی طالب حائری کَرَکی (زنده در 955 ق) . وی در کتاب تسلیه المجالس می نویسد: در شهر دمشقِ شام ، در بخش شرقی مسجد اعظم شهر ، خرابه ای را دیدم که در گذشته ، مسجد بوده و بر سنگْ نوشته درِ آن ، نام های پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندانش و امامان دوازده گانه ، نوشته شده بود و پس از آن ، چنین نوشته بود : «این ، قبر خانم مَلَکه ، دختر حسین بن امیر المؤمنین علیه السلام است» . (2)



1- .الإیقاد : ص 179 .
2- .تسلیه المجالس : ج 2 ص 93 .



3 / 2 . گزارش «نور الأبصار»

در قرن سیزدهم، شِبلَنجی در کتاب نور الأبصار ، (1) در باره این مزار می نویسد : برخی شامی ها به من خبر دادند که برای خانم رقیّه ، دختر امام علی کرّم اللّه وجهه در دمشق شام ، آرامگاهی هست که زمانی به دیوارهای قبرش آسیب وارد شد . شامی ها قصد داشتند که جنازه را از داخل قبر ، بیرون بیاورند تا آن را بازسازی کنند ؛ امّا کسی به خاطر هیبت آن خانم ، جرئت نکرد وارد قبر شود ، تا این که شخصی از خاندان اهل بیت به نام سیّد فرزند مرتضی ، وارد قبر شد و پارچه ای روی آن انداخت و جنازه را در پارچه پیچید و آن را بیرون آورد و همگان دیدند که دختر کوچک نابالغی است . این مطلب را به یکی از بزرگان گفتم . او نیز به نقل از برخی مشایخ خود ، آن را برایم روایت کرد . (2) در این گزارش ، نام صاحب مزار ، رقیّه بنت علی علیه السلام آمده و نخستین گزارشی است که به موضوع آسیب دیدن قبر ، اشاره کرده است .

3 / 3 . گزارش «منتخب التواریخ»

در نیمه اوّل قرن چهاردهم ، شیخ محمّدهاشم خراسانی (م 1352 ق) در کتاب فارسی منتخب التواریخ ، (3) ضمن این که مزار را متعلّق به رقیّه بنت الحسین علیه السلام معرّفی نموده ، داستان آسیب دیدن قبر را با تفصیل بیشتری نقل می کند . متن گزارش او ، چنین است: و عالم جلیل ، شیخ محمّدعلی شامی که از جمله علما و محصّلین نجف اشرف است ، به حقیر فرمود که جدّ اُمّیِ بلاواسطه من ، جناب آقا سیّد ابراهیم دمشقی که نسبش منتهی می شود به سیّد مرتضی علم الهدی و سنّ شریفش علاوه بر نود بود و



1- .تاریخ پایان تألیف این کتاب ، 1290 قمری است .
2- .نور الأبصار : ص 195 .
3- .تاریخ پایان تألیف این کتاب ، 1349 قمری است .



بسیار شریف و محترم بود ، سه دختر داشتند و اولاد ذکور نداشتند . شبی دختر بزرگشان در خواب دید جناب رقیّه بنت الحسین علیه السلام را که فرمود : «به پدرت بگو به والی بگوید : آب افتاده میان قبر و لحد من ، و بدن من ، در اذیّت است . بگو بیاید و قبر و لحد مرا تعمیر کند» . دخترش به سیّد ، عرض کرد . سیّد ، از ترس حضرات اهل تسنّن ، به خواب ، اثری مترتّب ننمود . شب دوم ، دختر وسطی سیّد ، همین خواب را دید . باز به پدر گفت . ترتیب اثری نداد . شب سوم ، دختر صغرای سیّد ، همین خواب را دید و به پدر گفت . ایضا ترتیب اثری نداد . شب چهارم ، خود سیّد ، مخدّره رقیّه را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند که : «چرا والی را خبردار نکردی؟» . سیّد ، بیدار شد . صبح رفت نزد والی شام و خوابش را به والی شام نقل کرد . والی ، امر کرد علما و صلحای شام از سنّی و شیعه بروند و غسل کنند و لباس های نظیف در بر کنند . به دست هر کس قفل درب حرم مقدّسه باز شد ، همان کس برود و قبر مقدّسه او را نبش کند و جسد مطهّره را بیرون بیاورد تا قبر مطهّر را تعمیر کند . بزرگان و صلحا از شیعه و سنّی ، در کمال ادب غسل کردند و لباس نظیف در بر کردند . قفل به دست هیچ یک باز نشد ، مگر به دست مرحوم سیّد . بعد که مشرّف میان حرم شدند ، مِعوَل (1) هیچ یک به زمین اثر نکرد ، مگر معول سیّد ابراهیم . بعد ، حرم را خلوت کردند و لحد را شکافتند . دیدند بدن نازنین مخدّره ، میان لحد و کفن آن مخدّره مکرّمه ، صحیح و سالم است ؛ لیکن آب زیادی میان لحد جمع شده . پس سیّد ، بدن شریف مخدّره را از میان لحد ، بیرون آورد و روی زانوی خود نهاد و سه روز همین قِسم ، بالای زانوی خود نگه داشت و متّصل گریه می کرد تا آن که لحد مخدّره را از بنیاد ، تعمیر کردند . اوقات نماز که می شد ، سیّد ، بدن مخدّره را بر بالای شی ء نظیفی می گذاشت . بعد از فراغ ، باز بر می داشت و بر زانو می نهاد تا آن که از تعمیر قبر و لحد ، فارغ شدند . سیّد ، بدن مخدّره را دفن کرد و از معجزه این مخدّره در این سه روز ، سیّد ، نه محتاج به غذا شد و نه محتاج به آب و



1- .مِعوَل : کُلنگ .



نه محتاج به تجدید وضو . بعد که خواست مخدّره را دفن کند ، سیّد دعا کرد خداوند ، پسری به او مرحمت نماید . دعای سیّد ، مستجاب شد و در این سنّ پیری ، خداوند به او پسری مرحمت فرمود ، مسمّا به سیّد مصطفی . بعد ، والی ، تفصیل را به سلطان عبد الحمید نوشت . او هم تولیت زینبیّه و مرقد شریف رقیّه و مرقد شریف اُمّ کلثوم و سَکینه را به او واگذار نمود و فعلاً هم آقای حاجی سیّد عبّاس پسر آقا سیّد مصطفی پسر آقا سیّد ابراهیم سابق الذکر ، متصدّی تولیت این اماکن شریفه است . انتهی . و گویا این قضیّه در حدود سنه هزار و دویست و هشتاد بوده است . (1) با توجّه به آنچه در این گزارش آمده که «بزرگان و علمای شیعه و سنّی ، شاهد ماجرا بوده اند»، نکته قابل تأمّل ، این است که با آن که انگیزه برای نقل و ثبت این گونه حوادث ، فراوان است ، هیچ کس جز متولّیان حرم، این حادثه مهم را نقل نکرده (2) و شخصیتی مانند سیّد محسن امین ، با این که در منطقه حضور داشته، در گزارش خود ، اشاره ای به این ماجرا ننموده و درباره این بارگاه ، تنها نوشته است : رقیّه ، دختر حسین علیه السلام ، قبری به او منسوب است و مشهدی که در محلّه العماره دمشق ، زیارتگاه است . خدا به درستی آن ، آگاه تر است . میرزا علی اصغرخان [اتابک ، امین السلطان] ، وزیر اعظم ایران ، به سال 1323 ق ، آن را بازسازی کرده و در بالای در ، تاریخ بازسازی را حَک کرده اند که در آن ، این اشعار آمده است : مرتبه ای عالی است برای علیوزیر اعظمِ ایران که تجدید کننده است. و من ، تاریخ بازسازی آن را که می درخشد[به ابجد] سرودم : «بقبر رقیّه من آل أحمد» . (3)



1- .منتخب التواریخ : ص 388 .
2- .ضمنا در میان سلاطین عثمانی ، دو نفر به این نام ، سلطنت داشته اند : عبد الحمید اوّل (1187-1203ق) و عبد الحمید دوم ( 1293-1327ق) که هیچ کدام ، دوران حکومتشان ، با»حدود 1280»_ که در متن منتخب التواریخ آمده تطبیق ندارد.
3- .أعیان الشیعه : ج 7 ص 34 .



بنا بر این، بر پایه اسناد روایی و تاریخی نمی توان در باره موضوع این پژوهش ، نظر قاطعی ارائه کرد ؛ لیکن کراماتی که از این مزار نورانی دیده شده و می شود، مؤیّد اعتبار معنوی آن است و در هر حال ، بی تردید ، گرامیداشت این مکان منتسب به اهل بیت علیهم السلام ، لازم است، هر چند با عنایت به این که جزئیات مربوط به وفات رقیّه ، در هیچ یک از منابع معتبر نیامده، ذکر مصائب او را باید به مصادری مستند نمود که به آنها اشارت رفت و صحّت و سُقم مطالب را به عهده راوی نهاد .