گروه نرم افزاری آسمان






فصل ششم : برخی کرامت های دیده شده از امام حسین علیه السلام


6 / 1اجابت دعایش در طلب باران

185.الکافی عن مرازم عن الإمام الصادق علیه السلام :عیون المعجزات به نقل از محمّد بن عماره ، از امام صادق ، از پدرش امام باقر ، از جدّش امام زین العابدین علیهم السلام : کوفیان نزد امام علی علیه السلام آمدند و از باران نیامدن ، شِکوه نمودند و به ایشان گفتند : برایمان باران بخواه .

امام علی علیه السلام به امام حسین علیه السلام فرمود : «برخیز و باران بخواه» .

حسین علیه السلام برخاست و پس از حمد و ثنای خدا و درود فرستادن بر پیامبر صلی الله علیه و آله گفت : «خدایا ! ای عطا کننده خیرها و فرو فرستنده برکت ها! آسمان را بر ما ببار و ما را بارانی ده پُرآب و گسترده، با دانه های درشت و سِتُرگ ، سیل آسا و ریزان و روان ، تا ناتوانی را از بندگانت ببری و زمین مرده ات را زنده کنی . آمین ، ای پروردگار جهانیان !» و از دعایش فارغ نشده بود که خداوند ، بارانی را که خواسته بود ، فرستاد و مردی بادیه نشین از اطراف کوفه آمد و گفت: درّه و تپّه ای را پشت سر ننهادم ، جز آن که از آب ، موج می زد . .




6 / 2إجابَهُ دُعائِهِ لِرَجُلٍ مُذنِبٍ186.الکافی عن أبی بصیر :تهذیب الأحکام عن أیّوب بن أعین عن أبی عبداللّه [الصادق] علیه السلام :إنَّ امرَأَهً کانَت تَطوفُ وخَلفَها رَجُلٌ ، فَأَخرَجَت ذِراعَها ، فَقالَ (1) بِیَدِهِ حَتّی وَضَعَها عَلی ذِراعِها ، فَأَثبَتَ اللّهُ یَدَهَ فی ذِراعِها حَتّی قَطَعَ الطَّوافَ ، واُرسِلَ إلَی الأَمیرِ ، وَاجتَمَعَ النّاسُ وأرسَلَ إلَی الفُقَهاءِ ، فَجَعَلوا یَقولونَ : اِقطَع یَدَهُ فَهُوَ الَّذی جَنَی الجِنایَهَ .

فَقالَ :ها هُنا أحَدٌ مِن وُلدِ مُحَمَّدٍ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ؟ فَقالوا : نَعَم ، الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیهماالسلامقَدِمَ اللَّیلَهَ ، فَأَرسَلَ إلَیهِ فَدَعاهُ ، فَقالَ : اُنظُر ما لَقِیا ذانِ ، فَاستَقبَلَ القِبلَهَ ورَفَعَ یَدَیهِ فَمَکَثَ طَویلاً یَدعو ، ثُمَّ جاءَ إلَیها حَتّی خَلَّصَ یَدَهُ مِن یَدِها .

فَقالَ الأَمیرُ : ألا نُعاقِبُهُ بَما صَنَعَ ؟ فَقالَ : لا . (2)(3)6 / 3إجابَهُ دُعائِهِ لِاءِحیاءِ امرَأَهٍ187.الإمام علیّ علیه السلام :الخرائج والجرائح عن یحیی بن اُمّ الطویل :کُنّا عِندَ الحُسَینِ علیه السلام إذ دَخَلَ عَلَیهِ شابٌّ یَبکی ، فَقالَ لَهُ الحُسَینُ علیه السلام : ما یُبکیکَ ؟ قالَ : إنَّ والِدَتی تُوُفِّیَت فی هذِهِ السّاعَهِ ولَم توصِ ، ولَها مالٌ وکانَت قَد أمَرَتنی أن لا اُحدِثَ فی أمرِها شَیئا حَتّی اُعلِمَکَ خَبَرَها .

فَقالَ الحُسَینُ علیه السلام : قوموا بِنا حَتّی نَصیرَ إلی هذِهِ الحُرَّهِ .

فَقُمنا مَعَهُ حَتَّی انتَهَینا إلی بابِ البَیتِ الَّذی فیهِ المَرأَهُ وهِیَ مُسَجّاهٌ (4) ، فَأَشرَفَ عَلَی البَیتِ ، ودَعَا اللّهَ لِیُحیِیَها حَتّی توصِیَ بِما تُحِبُّ مِن وَصِیَّتِها ، فَأَحیاهَا اللّهُ ، وإذَا المَرأَهُ جَلَسَت وهِیَ تَتَشَهَّدُ ، ثُمَّ نَظَرَت إلَی الحُسَینِ علیه السلام فَقالَت : اُدخُلِ البَیتِ یا مَولایَ ومُرنی بِأَمرِکَ .

فَدَخَلَ وجَلَسَ عَلی مِخَدَّهٍ ، ثُمَّ قالَ لَها : وَصِّی یَرحَمُکِ اللّهُ . فَقالَت : یَابنَ رَسولِ اللّهِ ، إنّ لی مِنَ المالِ کَذا وکَذا فی مَکانِ کَذا وکَذا ، وقَد جَعَلتُ ثُلُثَهُ إلَیکَ لِتَضَعَهُ حَیثُ شِئتَ مِن أولِیائِکَ ، وَالثُّلُثانِ لِابنی هذا إن عَلِمتَ أنَّهُ مِن مَوالیکَ وأولِیائِکَ ، وإن کانَ مُخالِفا فَخُذهُ إلَیکَ ، فَلا حَقَّ لِلمُخالِفینَ فی أموالِ المُؤمِنینَ .

ثُمَّ سَأَلَتهُ أن یُصَلِّیَ عَلَیها وأن یَتَوَلّی أمرَها ، ثُمَّ صارَتِ المَرأَهُ مَیِّتَهً کَما کانَت . (5) .

1- .العرب تجعل القول عباره عن جمیع الأفعال وتطلقه علی غیر الکلام واللسان ، فتقول : قال بیده ؛ أی أخذ ، وقال برجله ؛ أی مشی (لسان العرب : ج 11 ص 577 «قول») .
2- .تهذیب الأحکام : ج 5 ص 470 ح 1647 ، المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 51 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 183 ح 10 .
3- .یحتمل ان یکون عدم رضا الإمام علیه السلام بعقوبه هذا الرجل بسبب فضیحته ، فهذه الفضیحه هی عقوبته ، وهی کافیه لجزائه .
4- .سجّیت المیّت : إذا مددت علیه ثوبا (الصحاح : ج 6 ص 2372 «سجا») .
5- .الخرائج والجرائح : ج 1 ص 245 ح 1 ، الثاقب فی المناقب : ص 344 ح 290 نحوه ، بحار الأنوار : ج 44 ص 180 ح 3 .



6 / 2اجابت دعایش در حقّ مردی گناهکار

70.رسول اللّه صلی الله علیه و آله :تهذیب الأحکام به نقل از ایّوب بن اَعیَن ، از امام صادق علیه السلام : زنی در حال طواف بود و مردی پشتِ او طواف می کرد . زن ، ساعدش را بیرون آورد و مرد هم دست خود را کج کرد و بر ساعد او نهاد . خداوند ، دستِ مرد را بر ساعد آن زن ، چنان چسبانْد که ناچار ، طواف را قطع کرد .

به سوی امیر [مکّه] فرستادند و مردم ، گِرد آمدند و فقیهان را خبر کردند . آنان گفتند : دست مرد را قطع کن ؛ زیرا او مرتکب جنایت شده است .

امیر گفت : آیا این جا کسی از فرزندان محمّد ، پیامبر خدا ، هست؟

گفتند : آری . حسین بن علی ، دیشب آمده است .

[امیر] به سوی حسین علیه السلام فرستاد و ایشان را فرا خواند و گفت : ببین این دو چه شده اند!

امام علیه السلام دستانش را رو به قبله ، بلند کرد و مدّت مدیدی دعا کرد . سپس نزد زن آمد و دست مرد را از دست زن ، جدا کرد .

امیر گفت : آیا این مرد را به سبب آنچه کرده ، کیفر ندهیم؟

امام علیه السلام فرمود : «نه» . (1)

6 / 3اجابت دعایش برای زنده شدن زنی

71.عنه صلی الله علیه و آله :الخرائج و الجرائح به نقل از یحیی بن اُمّ طویل : نزد امام حسین علیه السلام بودیم که جوانی گریان بر ایشان وارد شد . امام حسین علیه السلام به او فرمود : «چرا می گریی؟» .

گفت : مادرم ، همین الآن مُرد ؛ ولی وصیّت نکرده است و مالی دارد که به من ، امر کرده که با آن ، کاری نکن تا آن که خبرش را به تو بدهم .

امام حسین علیه السلام فرمود : «همراه ما بیایید تا به سوی این زن آزاده برویم » .

با او برخاستیم تا به درِ خانه ای که زن در آن جا مرده و رویش پوشیده شده بود ، رسیدیم . امام علیه السلام بر درِ خانه ایستاد و از خدا خواست که آن زن را زنده کند تا بدانچه می خواهد ، وصیّت کند . خدا هم او را زنده کرد و زن نشست ، در حالی که شهادتین می گفت . سپس به امام حسین علیه السلام نگریست و گفت: ای مولای من! به [درون] خانه بیا و مرا فرمان ده .

امام علیه السلام داخل شد و بر پشتی ای تکیه کرد . سپس به او فرمود : «وصیّت کن ، خدایت بیامرزد!» .

زن گفت : ای فرزند پیامبر خدا! من ، فلان مال و فلان مال را در این جا و آن جا دارم و اختیارِ یکْ سومش را به تو دادم تا به هر یک از دوستانت که خواستی ، بدهی . دوْ سومِ آن هم برای این پسرم باشد ، اگر دانستی که از ولایتمندان و دوستان توست ؛ ولی اگر مخالف بود ، آن را برای خود بردار ، که مخالفان ، حقّی در اموال مؤمنان ندارند .

سپس از امام علیه السلام خواست که بر او نماز بگزارد و کارهای کفْن و دفنش را به عهده بگیرد . زن، آن گاه مُرد ، به همان گونه که پیش تر مُرده بود . .

1- .عدم موافقت امام علیه السلام با مجازات آن مرد ، شاید بدین جهت بوده که رسواییِ پیش آمده برای او ، در واقع ، کیفر او بوده و همین مجازات ، برای او کافی بوده است .



6 / 4بَرَکَهُ بُزاقِهِ72.رسول اللّه صلی الله علیه و آله :الطبقات الکبری عن أبی عون :لَمّا خَرَجَ حُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام مِنَ المَدینَهِ یُریدُ مَکَّهَ ، مَرَّ بِابنِ مُطیعٍ وهُوَ یَحفِرُ بِئرَهُ ، فَقالَ لَهُ : أینَ ؟ فِداکَ أبی واُمّی !

قالَ : أرَدتُ مَکَّهَ ... وذَکَرَ لَهُ أنَّهُ کَتَبَ إلَیهِ شیعَتُهُ بِها ، فَقالَ لَهُ ابنُ مُطیعٍ : أینَ (1) ؟ فِداکَ أبی واُمّی ! مَتِّعنا بِنَفسِکَ ولاتَسِر إلَیهِم ، فَأَبی حُسَینٌ علیه السلام ، فَقالَ لَهُ ابنُ مُطیعٍ : إنَّ بِئری هذِهِ قَد رَشَّحتُها (2) ، وهذَا الیَومُ أوانُ ما خَرَجَ إلَینا فِی الدَّلوِ شَیءٌ مِن ماءٍ ، فَلَو دَعَوتَ اللّهَ لَنا فیهَا بِالبَرَکَهِ .

قالَ : هاتِ مِن مائِها ، فَأَتی مِن مائِها فِی الدَّلوِ ، فَشَرِبَ مِنهُ ثُمَّ مَضمَضَ ثُمَّ رَدَّهُ فِی البِئرِ ، فَأَعذَبَ وأمهی (3) . (4) .

1- .فی المصدر : «إنّی» ، وما فی المتن أثبتناه من المصادر الاُخری .
2- .الترشیح: التَّهیِئَهُ للشیء (لسان العرب : ج 2 ص 450 «رشح») .
3- .أمهی الشرابَ : أکثر ماءه (القاموس المحیط : ج 4 ص 392 «مهو») .
4- .الطبقات الکبری : ج 5 ص 144 ، تاریخ دمشق : ج 14 ص 182 ، تاریخ الإسلام للذهبی : ج 5 ص 8 ، بغیه الطلب فی تاریخ حلب : ج 6 ص 2592 عن ابن عون .



6 / 4برکت آب دهانش

73.تفسیر العیّاشی عن محمّد بن مسلم عن الإمام الباقرالطبقات الکبری به نقل از ابو عون : چون حسین علیه السلام از مدینه به سوی مکّه بیرون رفت ، بر ابن مطیع گذشت که چاهی می کَنْد . وی به ایشان گفت : پدر و مادرم فدایت ! کجا ؟

فرمود : «به سوی مکّه می روم» ... و از نامه هایی که پیروانش از آن جا فرستاده بودند ، یاد کرد .

ابن مطیع به ایشان گفت : پدر و مادرم فدایت ! ما را از خود ، بهره مند کن و به سوی آنان مرو . امّا حسین علیه السلام خودداری ورزید .

ابن مطیع به ایشان گفت : این چاه را آماده کرده ام و امروز ، نخستین دلْو آب را به ما می دهد . کاش برای برکت آن ، دعا کنی .

امام علیه السلام فرمود : «از آب آن ، بیاور» .

دلوی از آب آن را آورد . امام علیه السلام از آن نوشید و سپس آن را مَزه مَزه کرد و به چاه ، باز گرداند . چاه ، گوارا و پُرآب شد . .




6 / 5شِفاءُ المَریضِ بِبَرَکَهِ دُخولِ دارِهِ74.تفسیر العیّاشی عن محمّد عن أحدهما علیهماالسلام :رجال الکشّی عن حمران بن أعین :سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّهِ علیه السلام یُحَدِّثُ عَن آبائِهِ علیهم السلام أنَّ رَجُلاً کانَ مِن شیعَهِ أمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام مَریضا شَدیدَ الحُمّی ، فَعادَهُ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام ، فَلَمّا دَخَلَ بابَ الدّارِ طارَتِ الحُمّی عَنِ الرَّجُلِ ، فَقالَ لَهُ : قَد رَضیتُ بِما اُوتیتُم بِهِ حَقّا حَقّا ، وَالحُمّی تَهرُبُ مِنکُم .

فَقالَ : وَاللّهِ ما خَلَقَ اللّهُ شَیئا إلّا وقَد أمَرَهُ بِالطّاعَهِ لَنا ، یا کُناسَهُ! . (1) قالَ : فَإِذا نَحنُ نَسمَعُ الصَّوتَ ولا نَرَی الشَّخصَ یَقولُ : لَبَّیکَ ، قالَ : ألَیسَ أمیرُ المُؤمِنینَ أمَرَکِ ألّا تَقرَبی إلّا عَدُوّا أو مُذنِبا لِکَی تَکونی کَفّارَهً لِذُنوبِهِ ، فَما بالُ هذا ؟

وکانَ الرَّجُلُ المَریضُ عَبدَ اللّهِ بنَ شَدّادِ بنِ الهادِ اللَّیثِیَ . (2) .

1- .الکناسه فی اللغه : ما کنس او ملقاها والظاهر هنا اسم الحمّی أو الموجود الذی یتولّی الحمّی فی هذا العالم .
2- .رجال الکشّی : ج 1 ص 299 ح 141 ، المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 51 عن زراره بن أعین نحوه ولیس فیه «یاکناسه» ، بحار الأنوار : ج 44 ص 183 ح 8 .



6 / 5شفا یافتن بیمار به برکت ورودش به خانه او

75.الإمام الصادق علیه السلام :رجال الکشّی به نقل از حُمران بن اَعیَن : شنیدم امام صادق علیه السلام از پدرانش علیهم السلام نقل می کند که مردی از شیعیان امیر مؤمنان ، بیمار و به شدّت ، تبدار بود . حسین بن علی علیه السلام به عیادتش رفت و همین که وارد درگاه خانه شد ، تب آن مرد از میان رفت . مرد به امام حسین علیه السلام گفت : به آنچه به شما داده شده ، به حق و حقیقت ، راضی ام و [می بینم که] تب از شما می گریزد .

امام حسین علیه السلام فرمود : «به خدا سوگند ، خداوند ، چیزی را نیافریده ، جز آن که به اطاعت از ما فرمانش داده است» [و سپس خطاب به فرشته تب ، افزود :] «ای کُناسه!» . (1)

ما کسی را ندیدیم ؛ ولی صدایی شنیدیم که گفت : بله ، بله !

حسین علیه السلام [به کُناسه] فرمود : «آیا امیر مؤمنان به تو فرمان نداد که جز به دشمن یا گناهکار ، نزدیک مشو تا کفّاره گناهان گناهکار باشی ؟ پس این جا چه می کنی؟» .

آن مرد بیمار ، عبد اللّه بن شدّاد بن هاد لیثی بود . .

1- .کُناسه : جاروگر ؛ پاک کننده ؛ زباله ؛ محلّ ریختن زباله . در این جا ، ظاهرا به عنوان نامی برای فرشته تب یا موجود دیگری که متولّی تب در عالم است ، به کار رفته است . م .



6 / 6کَلامُهُ لِأَعرابِیٍّ جاءَ لِیَختَبِرَهُ76.الإمام الصادق علیه السلام :الخرائج والجرائح عن جابر الجعفی عن زین العابدین علیه السلام :أقبَلَ أعرابِیٌّ إلَی المَدینَهِ لِیَختَبِرَ الحُسَینَ علیه السلام لِما ذُکِرَ لَهُ مِن دَلائِلِهِ ، فَلَمّا صارَ بِقُربِ المَدینَهِ خَضخَضَ (1) ودَخَلَ المَدینَهَ ، فَدَخَلَ عَلَی الحُسَینِ علیه السلام وهُوَ جُنُبٌ .

فَقالَ لَهُ أبو عَبدِ اللّهِ الحُسَینُ علیه السلام : أما تَستَحیی یا أعرابِیُ أن تَدخُلَ إلی إمامِکَ وأنتَ جُنُبٌ ؟ وقالَ : أنتُم مَعاشِرَ العَرَبِ إذا خَلَوتُم خَضخَضتُم .

فَقالَ الأَعرابِیُّ : یا مَولایَ ، قَد بَلَغتُ حاجَتی مِمّا جِئتُ فیهِ .

فَخَرَجَ مِن عِندِهِ فَاغتَسَلَ ، ورَجَعَ إلَیهِ فَسَأَلَهُ عَمّا کانَ فی قَلبِهِ . (2)6 / 7دَلالَتُهُ عَلی مَن قَتَلَ غِلمانَهُ188.عنه علیه السلام :دلائل الإمامه عن هارون بن خارجه عن أبی عبداللّه [الصادق] علیه السلام :قالَ الحُسَینُ علیه السلام لِغِلمانِهِ : لا تَخرُجوا یَومَ کَذا وکَذا لِیَومٍ قَد سَمّاهُ وَاخرُجوا یَومَ الخَمیسِ ، فَإِنَّکُم إن خالَفتُمونی قُطِعَ عَلَیکُمُ الطَّریقُ ، فَقُتِلتُم ، وذَهَبَ ما مَعَکُم . وکانَ قَد أرسَلَهُم إلی ضَیعَهٍ لَهُ ، فَخالَفوهُ وأخَذوا طَریقَ الحَرَّهِ ، فَاستَقبَلَهُم لُصوصٌ فَقَتَلوهُم کُلَّهُم . فَدَخَلَ عَلَی الحُسَینِ علیه السلام والِی المَدینَهِ مِن ساعَتِهِ ، فَقالَ لَهُ : قَد بَلَغَنی قَتلُ غِلمانِکَ وموالیکَ ، فَآجَرَکَ اللّهُ فیهِم .

فَقالَ : أما إنّی أدُلُّکَ عَلی مَن قَتَلَهُم ، فَاشدُد یَدَکَ بِهِم .

قالَ : وتَعرِفُهُم ؟ ! قالَ : نَعَم ، کَما أعرِفُکَ ، وهذا مِنهُم لِرَجُلٍ جاءَ مَعَهُ فَقالَ الرَّجُلُ : یَابنَ رَسولِ اللّهِ! کَیفَ عَرَفتَنی وما کُنتُ فیهِم ؟! قالَ : إن صَدَقتُکَ تُصَدِّقُ ؟ قالَ : نَعَم ، وَاللّهِ لَأَفعَلَنَّ .

قالَ : أخرَجتَ مَعَکَ فُلانا وفُلانا . فَسَمّاهُم بِأَسمائِهِم کُلِّهِم ، وفیهِم أربَعَهٌ مِن مَوالِی الوالی ، وَالبَقِیَّهُ مِن حُبشانِ أهلِ المَدینَهِ .

قالَ الوالی : ورَبِّ القَبرِ وَالمِنبَرِ ، لَتَصدُقُنی أو لَأَنشُرَنَّ لَحمَکَ بِالسِّیاطِ . قالَ : وَاللّهِ ما کَذَبَ الحُسَینُ ، کَأَنَّهُ کانَ مَعَنا .

قالَ : فَجَمَعَهُمُ الوالی فَأَقَرّوا جَمیعا ، فَأَمَرَ بِهِم فَضُرِبَت أعناقُهُم . (3) .

1- .الخضخضه : الاستمناء ، وهو استنزال المنی فی غیر الفرج . وأصل الخضخضه التحریک (النهایه : ج 2 ص 39 «خضخض») .
2- .الخرائج والجرائح : ج 1 ص 246 ح 2 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 181 ح 4 وراجع : الصراط المستقیم : ج 2 ص 178 ح 2 .
3- .دلائل الإمامه : ص 185 ح 104 ، الخرائج والجرائح : ج 1 ص 246 ح 3 ، الثاقب فی المناقب : ص 342 ح 288 کلاهما نحوه ، بحار الأنوار : ج 44 ص 181 ح 5 .



6 / 6سخن گفتنش با بادیه نشینی که برای آزمودنِ او آمده بود

189.عنه علیه السلام ( فی بَیانِ فَضائِلِ رَسولِ اللّه ِ صلی الله علیه ) الخرائج و الجرائح به نقل از جابر جُعفی ، از امام زین العابدین علیه السلام : عربی بادیه نشین به مدینه رفت تا آنچه را از دلایل [امامت پدرم ]حسین علیه السلام شنیده بود ، بیازماید . چون نزدیک مدینه رسید ، استمنا کرد و داخل مدینه شد و با همان حالِ جنابت ، بر حسین علیه السلام در آمد .

حسین علیه السلام به او فرمود : «ای اعرابی! آیا شرم نمی کنی که با حال جنابت ، بر امام خود ، وارد می شوی؟! شما عرب های بادیه ، چون خلوت می کنید ، استمنا می کنید» .

اعرابی گفت: حاجتم از آمدن ، برآورده شد . از نزد ایشان خارج شد و غسل نمود و به سوی ایشان باز گشت و آنچه در دل داشت ، از ایشان پرسید .

6 / 7نشان دادن قاتلان غلامانش

190.عنه علیه السلام :دلائل الإمامه به نقل از هارون بن خارجه ، از امام صادق علیه السلام : حسین علیه السلام به غلامانش فرمود : «فلان روز ، بیرون نروید» و آن روز را نام برد و [افزود :] «روز پنج شنبه بروید ، که اگر چنین نکنید ، راهزنان، راه را بر شما می بندند و هر چه با شما هست ، غارت می کنند و شما را می کشند» و آنان را به سوی یکی از مزرعه هایش فرستاد ؛ امّا آنان ، گوش ندادند و راه حَرّه را پیش گرفتند . دزدان هم جلوی آنان را گرفتند و همگی را به قتل رساندند .

امیر مدینه بلا فاصله بر حسین علیه السلام در آمد و به او گفت : به من خبر قتل غلامان و وابستگانت رسیده است . خداوند به تو در مصیبت آنان ، اجر دهد !

حسین علیه السلام فرمود : «بدان که من قاتلان آنها را به تو نشان می دهم . پس خود را به آنها برسان» .

امیر گفت : تو آنان را می شناسی؟

فرمود : «آری ، همان گونه که تو را می شناسم ، و این ، از آنان است» و به مردی که همراه امیر آمده بود ، اشاره کرد .

مرد گفت : ای فرزند پیامبر خدا ! چگونه مرا شناختی ، در حالی که من میان آنان نبودم؟!

حسین علیه السلام فرمود : «اگر راست بگویم ، تصدیقم می کنی؟» .

گفت : آری . به خدا سوگند ، چنین می کنم !

فرمود : «فلان کس و فلان کس را با خود بردی» و همه آنان را نام برد که چهار تن از وابستگان امیر در میان آنان بودند و بقیّه هم از حَبَشیان ساکن در مدینه بودند .

امیر گفت : سوگند به خدای قبر و منبر [پیامبر صلی الله علیه و آله ] ، یا راست می گویی ، یا گوشتت را با تازیانه ، قطعه قطعه می کنم .

مرد گفت : به خدا سوگند ، حسین، دروغ نگفت و گویی با ما بوده است !

امیر ، آنان را گرد آورد و چون همگی اقرار کردند ، به گردن زدن آنان فرمان داد . .




6 / 8شِفاءُ المَریضِ بِبَرَکَهِ زِیارَتِهِ191.الإمام الصادق علیه السلام :الدعوات :حَدَّثَنِی الشَّیخُ أبو جَعفَرٍ النّیشابورِیُ رَضِیَ اللّهُ عَنهُ قالَ : خَرَجتُ ذاتَ سَنَهٍ إلی زِیارَهِ مَولانا أبی عَبدِ اللّهِ الحُسَینِ علیه السلام فی جَماعَهٍ ، فَلَمّا کُنّا عَلی فَرسَخَینِ مِنَ المَشهَدِ أو ثَلاثٍ ، أصابَ رَجُلاً مِنَ الجَماعَهِ الفالِجُ ، وصارَ کَأَنَّهُ قِطعَهُ لَحمٍ ، قالَ : وجَعَلَ یُناشِدُنا بِاللّهِ سُبحانَهُ ألّا نُخَلِّیَهُ ، وأن نَحمِلَهُ إلَی المَشهَدِ ، قالَ : فَشَدَدناهُ عَلَی الدّابَّهِ وأخَذنا نُراعیهِ ونُحافِظُهُ ، فَلَمّا دَخَلنَا المَشهَدَ عَلی ساکِنیهِ الصَّلاهُ وَالسَّلامُ وَضَعناهُ عَلی ثَوبٍ وأخَذَ رَجُلانِ مِنّا طَرَفَیِ الثَّوبِ ورَفَعناهُ عَلَی القَبرِ ، وکانَ یَدعو ویَتَضَرَّعُ ویَبکی ویَبتَهِلُ ، ویُقسِمُ عَلَی اللّهِ بِحَقِّ الحُسَینِ علیه السلام أن یَهَبَ لَهُ العافِیَهَ .

قالَ : فَلَمّا وُضِعَ الثَّوبُ عَلَی الأَرضِ جَلَسَ الرَّجُلُ ومَشی وکَأَنَّما نَشَطَ مِن عِقالٍ (1) . (2)3 .

1- .فی حدیث السحر «فکأنّما أنشط من عقال» ؛ أی حلّ . وکثیرا ما یجیء فی الروایه «کأنّما نشط من عقال» ولیس بصحیح . یقال : نشطت العقده إذا عقدتها ، وأنشطتها وانتشطتها إذا حللتها (النهایه : ج 5 ص 57 «نشط») .
2- .الدعوات : ص 205 ح 558 ، بحار الأنوار : ج 45 ص 408 ح 15 .



6 / 8شفا یافتن بیمار به برکت زیارتش

81.عنه صلی الله علیه و آله :الدعوات :شیخ ابو جعفر نیشابوری رضی الله عنه برایم گفت : سالی با جماعتی به قصد زیارت [بارگاه] مولایمان ابا عبد اللّه الحسین علیه السلام به راه افتادیم. در دو یا سه فرسنگی بارگاه امام حسین علیه السلام ، مردی از جماعت ، فلج شد ، گویی که تکّه گوشتی است ؛ امّا ما را به خدای سبحان ، سوگند می داد که تنهایش نگذاریم و او را تا بارگاه امام علیه السلام ببریم . ما هم او را بر چارپا محکم بستیم و از او مراقبت و مواظبت می کردیم تا به بارگاه امام که درود و سلام بر مَدفونان آن باد رسیدیم . او را در پارچه ای نهادیم و دو نفر از ما دو سوی پارچه را گرفتیم و او را بالای قبر ، نگاه داشتیم . او دعا و گریه و زاری و مناجات می کرد و خدا را به حقّ حسین علیه السلام سوگند می داد که به او عافیت عطا کند .

ابو جعفر گفت : هنگامی که پارچه بر روی زمین فرود آمد ، مرد برخاست و نشست و سپس رفت ، گویی که بند از پایش برداشته اند . (1) .

1- .در گذشته و حال ، کرامت های متعدّدی مانند این کرامت ، پدیدار شده است ، مانند : شفا یافتن آیه اللّه حاج شیخ عبد الکریم حائری ، مؤسّس حوزه علمیّه قم ، که به برکت زیارت عتبات مقدّس ، از مرگ حتمی نجات یافت و نیز شفا یافتن دو چشم آیه اللّه حاج آقا حسین بروجردی ، مرجع بزرگ جهان تشیّع (ر . ک : مجلّه حوزه : ش 12 ص 31 ؛ زندگی زعیم بزرگ عالم تشیّع : ص 166) .



راجع: ج 13 ص 384 (الفصل الخامس عشر: إجابه دعوات الإمام علیه السلام وکراماته) .

.



ر . ک : ج 13 ص 385 (فصل پانزدهم: کرامت های امام علیه السلام و اجابت دعاهایش).

.

بخش سوم : دلایل امامت امام حسین علیه السلام و فرزندانش

درآمد

فصل یکم : احادیث قدسی در باره امامت امام حسین علیه السلام و فرزندانشفصل دوم : تصریح پیامبر صلّی الله علیه و آله به امامت امام حسین علیه السلام و فرزندانشفصل سوم : تصریح امامان به امامت حسین علیه السلامفصل چهارم : وصیّت های امام علیه السلام .




درآمدامامت ، یکی از منصب های الهی است که در امتداد نبوّت و برای تداوم آن ، وضع شده است . قرآن کریم ، برخی از پیامبران چون ابراهیم علیه السلام را صاحب این مقام ، معرّفی می کند : «إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا . (1) همانا من ، تو را پیشوای مردم قرار دادم» . برای پی بردن به نسبت و رابطه دقیق امامت با نبوّت ، باید دانست که مقام نبوّت الهی ، دارای شئونی است : 1. دریافت وحی از سوی خداوند ، 2. ابلاغ وحی به مردم ، 3. تبیین و تشریح وحی برای مردم ، 4. اجرای شریعت در میان مردم و رهبری جامعه ، 5. اسوه بودن .



1- .بقره : آیه 124.



از این شئون پنجگانه ، مورد اوّل و دوم، با ختم نبوّت، پایان می پذیرد ؛ امّا نیاز انسان ها به سه شأن دیگر ، همچنان باقی است و همین ، مقتضی منصب امامت است و بدین جهت ، امامت ، تداوم نبوّت ، تلقّی می گردد . پیروان اهل بیت علیهم السلام ، امامت را یک منصب اجتماعی صرف که قابل انتخاب و گزینش از سوی مردم باشد ، نمی دانند ؛ زیرا مبیّن و شارح دین بودن و اسوه بودن برای انسان ها ، مبتنی بر مقامات علمی و معنویِ تضمین شده است، که از آن به مقام ولایت الهی نیز تعبیر می شود. شناخت صاحبان این مقام، برای مردمان غیر معصوم ، ممکن نیست . امام رضا علیه السلام در حدیثی معروف ، به این نکته اشاره نموده (1) و بر همین پایه ، پیامبر خاتم، در زمان حیات خویش ، بارها و بارها به توصیف و معرّفی امامانِ پس از خود پرداخته است ، چنان که در تبیین آیاتی چون : آیه مباهله، آیه تطهیر و... ، مصادیق عینی آنها را معرّفی کرده است . در حادثه غدیر ، پیامبر صلی الله علیه و آله در آخرین سفر حجّ خود ، بر استمرار نبوّت و تلازم قرآن و عترت ، تأکید نمود و نخستین امام را به صورت حضوری ، معرّفی کرد . بر اساس آنچه گفته شد ، امام ، دارای مقام معنوی ، مرجعیّت علمی و شأن رهبری اجتماعی است. خلاصه کردن امامت در محور سوم ، از کوته بینی و عدم شناخت دقیق امامت ، نشئت می گیرد و بدین جهت ، امامت ، امری تاریخدار نیست که زمانش به سر آمده باشد و نزاع در باره آن ، ثمری نداشته باشد ؛ چرا که مقام معنوی و مرجعیت علمی برای همیشه برای همه انسان ها و مسلمانان ، تازه است، چنان که شأن رهبری اجتماعی نیز در دوران غیبت، در نوع نگاه مسلمانان به حاکمیت و حاکمان دینی ، تأثیر جدّی دارد. با توجّه به مقام و منصب امامت و نسبتش با نبوّت ، روشن است که



1- .الکافی: ج 1 ص 199 ح 1 .



تعداد امامان و تعیین مصادیق آنها ، کاری آسمانی و منوط به صدور نَصّی (تصریحی) از جانب دین است. بدین جهت ، امامیّه به استناد احادیث صادرشده از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در تفسیر آیات قرآنی و نیز سنّتِ غیر تفسیری ایشان ، مسئله امامت را مستند و مبرهن می سازند ، چنان که از نصّ نخستین امام منصوص و منصوب از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله برای شناساندن و معرّفی دیگر امامان ، بهره می گیرند . به سخن دیگر ، امامت، همچون نبوّت ، امری توقیفی و وابسته به نص است و تکیه گاه مباحثات فکری در این زمینه نیز از حوزه نصوصِ (آیات و احادیث) عام و خاص ، بیرون نیست . در این بخش از دانش نامه ، احادیث رسیده از پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام که بر امامت امام حسین علیه السلام و فرزندان او دلالت دارند ، گزارش می شوند . این نصوص که بسیارند و در مصادر شیعه و اهل سنّت آمده اند ، در چهار گروه، جای گرفته اند : دسته اوّل . احادیثی هستند که در آنها پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به استناد وحی آسمانی ، از امامت امام حسین علیه السلام و فرزندان او خبر می دهد. مدلول این احادیث ، آن است که صحیفه (نوشته) یا وصیّتی از سوی خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله می رسد که در آن ، نام امامانِ پس از وی ، ثبت شده است و این صحیفه یا وصیّت ، به یکایک امامان می رسد. برخی از این احادیث نیز دلالت دارند که این مطلب، در سفر معراج، به پیامبر خدا ابلاغ شده است . دسته دوم . در این دسته ، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بدون استناد به صحیفه یا وصیّت الهی ، از امامت امام حسین علیه السلام و فرزندانش خبر می دهد و اطاعت و نافرمانی از آنها را اطاعت و نافرمانی از خداوند می داند . دسته سوم . در این دسته ، امامان دیگر ، از امامت امام حسین علیه السلام و فرزندان او خبر می دهند که شامل سخنان امیر مؤمنان علیه السلام ، صحیفه فاطمه علیهاالسلام، سخنان امام حسن، امام






حسین، امام زین العابدین ، امام باقر، امام صادق، امام کاظم، امام رضا و امام هادی علیهم السلام بر امامت امام حسین علیه السلام می شود . دسته چهارم . این دسته از احادیث ، حاوی وصایای امام حسین علیه السلام است که دلالت می کند ایشان ، صحیفه مُهر شده ای را به اُمّ سلمه داده تا وی ، پس از شهادت ، به فرزند بزرگ ایشان برساند و نیز به دختر بزرگ خود، فاطمه و به خواهر خویش زینب ، وصایایی داشته است . این احادیث ، گرچه به صراحت بر تنصیص (تصریح) به امامتْ دلالت ندارند ، امّا به صورت ضمنی بر تنصیص بر امام پس از ایشان ، دلالت می کنند .






اَلفَصْلُ الأَوَّلُ : الأَحادیثُ القُدسِیَّهُ فی إمامَتِهِ وإمامَهِ وُلدِهِ1 / 1الوَصِیَّهُ بِالإِمامَهِ82.الإمام الرضا علیه السلام :علل الشرائع بسندٍ معتبر عن عبد العلیّ بن أعین عن أبی عبداللّه [الصادق] علیه السلام :إنَّ اللّهَ عز و جل خَصَّ عَلِیّا علیه السلام بِوَصِیَّهِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله وما یُصیبُهُ لَهُ ، فَأَقَرَّ الحَسَنُ وَالحُسَینُ علیهماالسلاملَهُ بِذلِکَ ، ثُمَّ وَصِیَّتِهِ لِلحَسَنِ علیه السلام ، وتَسلیمِ الحُسَینِ علیه السلام لِلحَسَنِ علیه السلام ذلِکَ ، حَتّی أفضَی الأَمرُ إلَی الحُسَینِ علیه السلام ، لا یُنازِعُهُ فیهِ أحَدٌ ، لَهُ مِنَ السّابِقَهِ مِثلُ ما لَهُ ، وَاستَحَقَّها عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام لِقَولِ اللّهِ عز و جل : «وَأُوْلُواْ الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَبِ اللَّهِ» (1) ، فَلا تَکونُ بَعدَ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام إلّا فِی الأَعقابِ وأعقابِ الأَعقابِ . (2) .

1- .الأنفال : 75 والأحزاب : 6 .
2- .علل الشرائع : ص 207 ح 5 ، الإمامه والتبصره : ص 178 ح 31 وفیه «نصبه» بدل «یصیبه» ، بحار الأنوار : ج 25 ص 257 ح 17 وراجع : کمال الدین : ص 414 ح 1 و 2 .