گروه نرم افزاری آسمان






فصل سوم : تصریح امامان به امامت حسین علیه السلام


3 / 1تصریح امام علی علیه السلام به امامت او

188.الکافی عن جمیل بن درّاج :کفایه الأثر به نقل از طارق بن شهاب ، از امیر مؤمنان علیه السلام ، خطاب به حسن علیه السلام و حسین علیه السلام : شما دو امامِ پس از من ، سَرور جوانان بهشتی و معصوم هستید . خداوند ، حفظتان کند و نفرین خدا بر آن که با شما دشمنی کند !189.الکافی عن إسحاق بن عمّار عن الإمام الصادق علیه ال ( فِی العَقِّ عَنِ المَولود و حَلِقِهِ وَ التَّصَ ) الکافی به نقل از جابر ، از امام باقر علیه السلام : امیر مؤمنان هنگامی که ابن مُلجَم بر او شمشیر زد ، به حسن علیه السلام وصیّت کرد و حسین علیه السلام و محمّد [حنفیه] و همه فرزندان خود ، سران شیعه و خاندانش را بر آن ، گواه گرفت و سپس کتاب و سلاح را به او سپرد .

آن گاه به پسرش حسن علیه السلام فرمود : «پسر عزیزم ! پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من فرمان داد که به تو وصیّت کنم و کتاب ها و سلاحم را به تو بسپارم ، همان گونه که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من وصیّت کرد و کتاب ها و سلاحش را به من سپرد ، و به من فرمان داد که به تو فرمان دهم که هنگام احتضارت ، آن (امانت) را به برادرت حسین بسپاری» .

سپس به پسرش حسین علیه السلام رو کرد و فرمود: «پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به تو فرمان داده که آن (امانت) را به این پسرت بسپاری» و دست پسر او ، علی بن الحسین را گرفت .

آن گاه به علی بن الحسین علیه السلام فرمود : «پسرکم ! پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به تو فرمان داده که آن را به پسرت محمّد بن علی بسپاری . از طرف پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و من به او سلام برسان» . .




190.رسول اللّه صلی الله علیه و آله :مئه منقبه عن المسیّب بن نجیّه عن أمیر المؤمنین علیه السلام :أنَا وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ وتِسعَهٌ مِن وُلدِ الحُسَینِ خُلَفاءُ اللّهِ فی أرضِهِ ، واُمَناؤُهُ عَلی وَحیِهِ ، وأئِمَّهُ المُسلِمینَ بَعدَ نَبِیِّهِ ، وحُجَجُ اللّهِ عَلی بَرِیَّتِهِ . (1)191.الإمام الصادق علیه السلام :کمال الدین عن عبداللّه بن الحارث عن علیّ علیه السلام وقَد سَأَلَهُ عَبدُ اللّهِ بنُ الحارِثِ : أخبِرنی بِما یَکونُ مِنَ الأَحداثِ بَعدَ قائِمِکُم : یَابنَ الحارِثِ ، ذلِکَ شَیءٌ ذِکرُهُ مَوکولٌ إلَیهِ ، وإنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله عَهِدَ إلَیَّ ألّا اُخبِرَ بِهِ إلَا الحَسَنَ وَالحُسَینَ علیهماالسلام . (2)192.عنه علیه السلام :الکافی عن أبی الجارود عن أبی جعفر [الباقر] علیه السلام :إنَّ عَلِیّا علیه السلام حَضَرَهُ الَّذی حَضَرَهُ ، فَدَعا وُلدَهُ وکانُوا اثنَی (3) عَشَرَ ذَکَرا فَقالَ لَهُم : «یا بَنِیَّ ، إنَّ اللّهَ عز و جل قَد أبی إلّا أن یَجعَلَ فِیَّ سُنَّهً مِن یَعقوبَ ، وإنَّ یَعقوبَ دَعا وُلدَهُ وکانُوا اثنَی عَشَرَ ذَکَرا فَأَخبَرَهُم بِصاحِبِهِم . ألا وإنّی اُخبِرُکُم بِصاحِبِکُم ، ألا إنَّ هذَینِ ابنا رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله الحَسَنُ وَالحُسَینُ علیهماالسلام ، فَاسمَعوا لَهُما وأطیعوا ، ووازِروهُما ؛ فَإِنّی قَدِ ائتَمَنتُهُما عَلی مَا ائتَمَنَنی عَلَیهِ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، مِمَّا ائتَمَنَهُ اللّهُ عَلَیهِ مِن خَلقِهِ ، ومِن غَیبِهِ ، ومِن دینِهِ الّذِی ارتَضاهُ لِنَفسِهِ» .

فَأَوجَبَ اللّهُ لَهُما مِن عَلِیٍّ علیه السلام ما أوجَبَ لِعَلِیٍّ علیه السلام مِن رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، فَلَم یَکُن لِأَحَدٍ مِنهُما فَضلٌ عَلی صاحِبِهِ إلّا بِکِبَرِهِ .

وإنَّ الحُسَینَ علیه السلام کانَ إذا حَضَرَ الحَسَنُ علیه السلام لَم یَنطِق فی ذلِکَ المَجلِسِ حَتّی یَقومَ .

ثُمَّ إنَّ الحَسَنَ علیه السلام حَضَرَهُ الَّذی حَضَرَهُ ، فَسَلَّمَ ذلِکَ إلَی الحُسَینِ علیه السلام .

ثُمَّ إنَّ حُسَینا علیه السلام حَضَرَهُ الَّذی حَضَرَهُ ، فَدَعَا ابنَتَهُ الکُبری فاطِمَهَ بِنتَ الحُسَینِ علیه السلام ، فَدَفَعَ إلَیها کِتابا مَلفوفا ، ووَصِیَّهً ظاهِرَهً ، وکانَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام مَبطونا (4) ، لا یَرَونَ إلّا أنَّهُ لِما بِهِ (5) ، فَدَفَعَت فاطِمَهُ الکِتابَ إلی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام ، ثُمَّ صارَ وَاللّهِ ذلِکَ الکِتابُ إلَینا . (6) .

1- .مئه منقبه : ص 83 ، الاستنصار : ص 22 .
2- .کمال الدین : ص 77 ، بحار الأنوار : ج 6 ص 312 ح 10 .
3- .فی المصدر : «اثنا» ، وهو تصحیف .
4- .المَبْطُون : العلیل البطن (الصحاح : ج 5 ص 2080 «بطن») .
5- .«لا یرون» أی لا یعلمون «إلّا أنّه» متوجِّه ومهیّأ «لما» ینزل «به» أی الموت . وهو کنایه عن الإشراف علی الموت (مرآه العقول : ج 3 ص 264) .
6- .الکافی : ج 1 ص 291 ح 6 .



193.کتاب من لا یحضره الفقیه عن مرازم بن حکیم الازدیّ ( فِی الصَّبِیِّ إِذا خُتِنَ ، قالَ ) مئه منقبه به نقل از مُسیَّب بن نَجیّه ، از امیر مؤمنان علیه السلام : من ، حسن ، حسین و نُه تن از فرزندان حسین ، جانشینان خدا در زمین و امینان او بر وحی اش و پیشوایان مسلمانان پس از پیامبرش و حجّت های خدا بر مردمانش هستیم .194.الکافی عن علیّ بن یقطین :کمال الدین به نقل از عبد اللّه بن حارث : به علی علیه السلام گفت [م] : وقایع پس از قائمتان را برای من بگو .

فرمود : «ای پسر حارث ! این ، چیزی است که ذکر آن در جای خود باید بیاید و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با من عهد کرد که آن را جز به حسن و حسین ، خبر ندهم» .195.رسول اللّه صلی الله علیه و آله :الکافی به نقل از ابوجارود ، از امام باقر علیه السلام : اجل علی علیه السلام در رسید . فرزندانش را که دوازده تن بودند فرا خواند و به آنها فرمود : «پسرانم ! خداوند عز و جل جز این نخواست که رسمی از یعقوب علیه السلام را در من قرار دهد . یعقوب ، دوازده فرزندش را فرا خواند و آنان را از صاحبْ اختیارشان آگاه کرد . هان ! من نیز شما را از صاحبْ اختیارتان آگاه می کنم . هان که این دو : حسن و حسین ، پسران پیامبر خدا هستند . گوش به فرمان و مطیع آنها و یاریگرشان باشید ، که من این دو را امین بر چیزهایی قرار دادم که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، مرا بر آنها امین کرد و خدا هم پیامبر صلی الله علیه و آله را بر آن امین کرده بود ، از خلق خدا و غیب او و [نیز] دینی که برای خود برگزیده است» .

بنا بر این، خداوند برای آن دو [بر مردم] همان چیزی را واجب کرد که برای علی علیه السلام واجب کرده بود و برای علی علیه السلام همان چیزی را واجب کرد که برای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله واجب کرده بود . پس هیچ یک از آن دو را بر دیگری برتری ای نیست ، مگر به بزرگ سالی . چون حسن علیه السلام در مجلسی حاضر بود ، حسین علیه السلام هیچ نمی گفت تا آن گاه که حسن علیه السلام برخیزد و چون اجل حسن علیه السلام در رسید ، امامت را به حسین علیه السلام سپرد .

سپس حسین علیه السلام [چون] اجلش در رسید ، دختر بزرگش فاطمه بنت الحسین را فرا خواند و نوشته ای [نهان و] در هم پیچیده و وصیّتی آشکار را به او سپرد . علی بن الحسین علیه السلام ، درد شکم داشت و به او نمی دیدند که زنده بماند . فاطمه ، آن نوشته را به علی بن الحسین علیه السلام داد و به خدا سوگند ، آن نوشته به ما رسیده است . .




205.رسول اللّه صلی الله علیه و آله ( لِعَلِیٍّ علیه السلام ) الکافی عن حبابه الوالبیّه:رَأَیتُ أمیرَ المُؤمِنینَ علیه السلام فی شُرطَهِ الخَمیسِ ومَعَهُ دِرَّهٌ لَها سَبابَتانِ، یَضرِبُ بِها بَیّاعِی الجِرِّیِّ وَالمارماهی وَالزِّمّارِ ، ویَقولُ لَهُم : یا بَیّاعی مُسوخِ بَنی إسرائیلَ وجُندِ بَنی مَروانَ .

فَقامَ إلَیهِ فُراتُ بنُ أحنَفَ ، فَقالَ : یا أمیرَ المُؤمِنینَ ! وما جُندُ بَنی مَروانَ ؟

فَقالَ لَهُ : أقوامٌ حَلَقُوا اللِّحی ، وفَتَلُوا الشَّوارِبَ ، فَمُسِخوا .

فَلَم أرَ ناطِقاً أحسَنَ نُطقاً مِنهُ . ثُمّ اتَّبَعتُهُ ، فَلَم أزَل أقفو أثَرَهُ حَتّی قَعَدَ فی رَحَبَهِ المَسجِدِ ، فَقُلتُ : لَهُ یا أمیرَ المُؤمِنینَ ، ما دَلالَهُ الإِمامَهِ یَرحَمُکَ اللّهُ ؟

فَقالَ: ائتِینی بِتِلکَ الحَصاهِ وأشارَ بِیَدِهِ إلی حَصاهٍ فَأَتَیتُهُ بِها ، فَطَبَعَ لی فیها بِخاتَمِهِ ، ثُمَّ قالَ لی : یا حَبابَهُ ، إذَا ادَّعی مُدَّعٍ الاِءمامَهَ ، فَقَدَرَ أن یَطبَعَ کَما رَأَیتِ ، فَاعلَمی أنَّهُ إمامٌ مُفتَرَضُ الطّاعَهِ وَالإِمامُ لا یَعزُبُ عَنهُ شَیءٌ یُریدُهُ .

قالَت : ثُمَّ انصَرَفتُ حَتّی قُبِضَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام ، فَجِئتُ إلَی الحَسَنِ علیه السلام وهُوَ فی مَجلِسِ أمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام وَالنّاسُ یَسأَلونَهُ ، فَقالَ: یا حَبابَهُ الوالِبِیَّهُ ، فَقُلتُ : نَعَم یا مَولایَ ، فَقالَ : هاتی ما مَعَکِ ، قالَ : فَأَعطَیتُهُ ، فَطَبَعَ فیها کَما طَبَعَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام .

قالَت : ثُمَّ أتَیتُ الحُسَینَ علیه السلام وهُوَ فی مَسجِدِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، فَقَرَّبَ ورَحَّبَ ، ثُمَّ قالَ لی : إنَّ فِی الدَّلالَهِ دَلیلاً عَلی ما تُریدینَ ، أفَتُریدینَ دَلالَهَ الإِمامَهِ ؟

فَقُلتُ : نَعَم یا سَیِّدی ، فَقالَ : هاتی ما مَعَکِ ، فَنَاوَلتُهُ الحَصاهَ ، فَطَبَعَ لی فیها... (1) .

1- .الکافی : ج 1 ص 346 ح 3 ، کمال الدین : ص 536 ح 1 ، الثاقب فی المناقب : ص 140 ح 132 ، کشف الغمّه : ج 2 ص 160 ، إعلام الوری : ج 1 ص 408 ولیس فیهما صدره إلی «نطقاً منه» ، بحار الأنوار : ج 25 ص 175 ح 1 وراجع : المناقب لابن شهرآشوب : ج 1 ص 299 .



206.عنه صلی الله علیه و آله :الکافی به نقل از حُبابه والِبی : امیرمؤمنان علیه السلام را میان پاسداران ویژه دیدم که شلّاقی دوزبانه در دست داشت که با آن بر فروشندگان اِسبیلی (1) و مارماهی و نیزه ماهی (2) می نواخت و به آنان می فرمود : «ای فروشندگان مسخ شدگان بنی اسرائیل و لشکر بنی مروان!» .

فرات بن احنف به سویش برخاست و گفت : ای امیر مؤمنان ! لشکر بنی مروان، چه بود؟

فرمود : «کسانی که ریش خود را تراشیدند و سبیل های خود را تاب دادند و مَسخ شدند» .

من سخنوری شیواتر از او ندیده بودم . او را دنبال کردم و پیوسته در پی اش رفتم تا آن که در درگاه مسجد نشست . به او گفتم : ای امیر مؤمنان ، خدایت رحمت کند ! نشانه امامت چیست؟

فرمود : «برایم آن سنگ ریزه را بیاور» و با دستش به سنگ ریزه ای اشاره کرد .

آن را برایش بردم . با انگشترش بر آن، مُهر زد . سپس به من فرمود : «ای حبابه! هنگامی که کسی ادّعای امامت کرد و توانست همین گونه که دیدی مُهر بزند ، بدان که او امام لازم الإطاعه است . امامی است که اگر چیزی را بخواهد ، از او دور و پنهان نمی ماند .

سپس باز گشتم تا آن گاه که امیر مؤمنان علیه السلام ، قبض روح شد ، نزد حسن علیه السلام که در مجلس امیر مؤمنان علیه السلام بود ، آمدم و مردم از او سؤال می کردند . فرمود : «ای حبابه والبی!» .

گفتم : بله ، ای سَرور من !

فرمود : «آنچه با خود داری ، بیاور» .

آن را آوردم . امام حسن علیه السلام بر آن ، مهر زد ، همان گونه که امیر مؤمنان علیه السلام زده بود .

بعدها نزد حسین علیه السلام آمدم که در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله بود . مرا نزدیک طلبید و خوشامد گفت . سپس به من فرمود : «در دلالت بر امامت ، نشانه ای است که تو می خواهی . آیا نشانه امامت را می خواهی؟» .

گفتم : آری ، سَرور من !

فرمود : «آنچه با خود داری ، بیاور» .

سنگ ریزه را به او دادم و برایم بر آن ، مُهر زد ... . .

1- .اسبیلی یا اسبیله (اِشپیله) ، از ماهی های بی فلس رودخانه ای است . م .
2- .نیزه ماهی ، ماهی ای کوچک ، دراز و دارای سر مخروطی است که از دسته سگ ماهی ها به شمار می رود . م .



راجع : ص 236 (الفصل الثانی / تسعه من ولده خلفاء اللّه عز و جل فی أرضه) .

3 / 2صَحیفَهُ فاطِمَهَ علیها السلام فی إمامَتِهِ وإمامَهِ وُلدِهِ198.الإمام علیّ علیه السلام :الکافی بسندٍ معتبر عن عبد الرحمن بن سالم عن أبی بصیر عن أبی عبداللّه [الصادق] علیه السلام :قالَ أبی لِجابِرِ بنِ عَبدِاللّهِ الأَنصارِیِّ : إنَّ لی إلَیکَ حاجَهً فَمَتی یَخِفُّ عَلَیکَ أن أخلُوَ بِکَ فَأَسأَلَکَ عَنها ؟ فَقالَ لَهُ جابِرٌ : أیَّ الأَوقاتِ أحبَبتَهُ ، فَخَلا بِهِ فی بَعضِ الأَیّامِ ، فَقالَ لَهُ : یا جابِرُ، أخبِرنی عَنِ اللَّوحِ الَّذی رَأَیتَهُ فی یَدِ اُمّی فاطِمَهَ علیهاالسلامبِنتِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله وما أخبَرَتکَ بِهِ اُمّی أنَّهُ فی ذلِکَ اللَّوحِ مَکتوبٌ ؟

فَقالَ جابِرٌ : أشهَدُ بِاللّهِ أنّی دَخَلتُ عَلی اُمِّکَ فاطِمَهَ علیهاالسلام فی حَیاهِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، فَهَنَّیتُها بِوِلادَهِ الحُسَینِ ، ورَأَیتُ فی یَدَیها لَوحا أخضَرَ ، ظَنَنتُ أنَّهُ مِن زُمُرُّدٍ ، ورَأَیتُ فِیهِ کِتابا أبیَضَ شِبهَ لَونِ الشَّمسِ .

فَقُلتُ لَها : بِأَبی واُمّی یا بِنتَ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ! ما هذَا اللَّوحُ ؟ فَقالَت : هذا لَوحٌ أهداهُ اللّهُ إلی رَسولِهِ صلی الله علیه و آله ، فیهِ اسمُ أبی ، وَاسمُ بَعلی ، وَاسمُ ابنَیَّ ، وَاسمُ الأَوصِیاءِ مِن وُلدی ، وأعطانیهِ أبی لِیُبَشِّرَنی بِذلِکَ .

قالَ جابِرٌ : فَأَعطَتنیهِ اُمُّکَ فاطِمَهُ علیهاالسلام ، فَقَرَأتُهُ وَاستَنسَختُهُ ، فَقالَ لَهُ أبی : فَهَل لَکَ یا جابِرُ أن تَعرِضَهُ عَلَیَّ ؟ قالَ : نَعَم ، فَمَشی مَعَهُ أبی إلی مَنزِلِ جابِرٍ ، فَأَخرَجَ صَحیفَهً مِن رَقٍّ .

فَقالَ : یا جابِرُ! انظُر فی کِتابِکَ لِاَرَأَ أنَا عَلَیکَ ، فَنَظَرَ جابِرٌ فی نُسخَتِهِ ، فَقَرَأَهُ أبی ، فَما خالَفَ حَرفٌ حَرفا ، فَقالَ جابِرٌ : فَأَشهَدُ بِاللّهِ أنّی هکَذا رَأَیتُهُ فِی اللَّوحِ مَکتوبا :

بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

هذا کِتابٌ مِنَ اللّهِ العَزیزِ الحَکیمِ لِمُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ ونورِهِ وسَفیرِهِ وحِجابِهِ ودَلیلِهِ ، نَزَلَ بِهِ الرّوحُ الأَمینُ مِن عِندِ رَبِّ العالَمینَ :

عَظِّم یا مُحَمَّدُ أسمائی ، وَاشکُر نَعمائی ، ولا تَجحَد آلائی ، إنّی أنَا اللّهُ لا إلهَ إلَا أنَا ، قاصِمُ الجَبّارینَ ، ومُدیلُ المَظلومینَ ، ودَیّانُ الدّینِ ، إنّی أنَا اللّهُ لا إلهَ إلّا أنَا ، فَمَن رَجا غَیرَ فَضلی ، أو خافَ غَیرَ عَدلی ، عَذَّبتُهُ عَذابا لا اُعَذِّبُهُ أحَدا مِنَ العالَمینَ ، فَإِیّایَ فَاعبُد ، وعَلَیَّ فَتَوَکَّل .

إنّی لَم أبعَث نَبِیّا ، فَاُکمِلَت أیّامُهُ ، وَانقَضَت مُدَّتُهُ ، إلّا جَعَلتُ لَهُ وَصِیّا ، وإنّی فَضَّلتُکَ عَلَی الأَنبِیاءِ ، وفَضَّلتُ وَصِیَّکَ عَلَی الأَوصِیاءِ ، وأکرَمتُکَ بِشِبلَیکَ وسِبطَیکَ حَسَنٍ وحُسَینٍ ، فَجَعَلتُ حَسَنا مَعدِنَ عِلمی بَعدَ انقِضاءِ مُدَّهِ أبیهِ .

وجَعَلتُ حُسَینا خازِنَ وَحیی ، وأکرَمتُهُ بِالشَّهادَهِ ، وخَتَمتُ لَهُ بِالسَّعادَهِ ، فَهُوَ أفضَلُ مَنِ استُشهِدَ ، وأرفَعُ الشُّهَداءِ دَرَجَهً ، جَعَلتُ کَلِمَتِیَ التّامَّهَ مَعَهُ ، وحُجَّتِیَ البالِغَهَ عِندَهُ .

بِعِترَتِهِ اُثیبُ واُعاقِبُ ، أوَّلُهُم عَلِیٌّ سَیِّدُ العابِدینَ وزَینُ أولِیائِیَ الماضینَ ، وَابنُهُ شِبهُ جَدِّهِ المَحمودِ مُحَمَّدٌ الباقِرُ عِلمی ، وَالمَعدِنُ لِحِکمَتی .

سَیَهلِکُ المُرتابونَ فی جَعفَرٍ ، الرّادُّ عَلَیهِ کَالرّادِّ عَلَیَّ ، حَقَّ القَولُ مِنّی لَاُکرِمَنَّ مَثوی جَعفَرٍ ، ولَأَسُرَّنَّهُ فی أشیاعِهِ وأنصارِهِ وأولِیائِهِ .

اُتیحَت بَعدَهُ موسی فِتنَهٌ عَمیاءُ حِندِسٌ (1) ؛ لِأَنَّ خَیطَ فَرضی لا یَنقَطِعُ ، وحُجَّتی لا تَخفی ، وأنَّ أولِیائی یُسقَونَ بِالکَأسِ الأَوفی ، مَن جَحَدَ واحِدا مِنهُم فَقَد جَحَدَ نِعمَتی ، ومَن غَیَّرَ آیَهً مِن کِتابی فَقَدِ افتَری عَلَیَّ ، وَیلٌ لِلمُفتَرینَ الجاحِدینَ عِندَ انقِضاءِ مُدَّهِ موسی عَبدی وحَبیبی ، وخِیَرَتی فی عَلِیٍّ وَلِیّی وناصِری ، ومَن أضَعُ عَلَیهِ أعباءَ النُّبُوَّهِ ، وأمتَحِنُهُ بِالاِضطِلاعِ بِها ، یَقتُلُهُ عِفریتٌ مُستَکبِرٌ ، یُدفَنُ فِی المَدینَهِ الَّتی بَناهَا العَبدُ الصّالِحُ (2) إلی جَنبِ شَرِّ خَلقی .

حَقَّ القَولُ مِنّی لَأَسُرَّنَّهُ بِمُحَمَّدٍ ابنِهِ ، وخَلیفَتِهِ مِن بَعدِهِ ، ووارِثِ عِلمِهِ ، فَهُوَ مَعدِنُ عِلمی ، ومَوضِعُ سِرّی وحُجَّتی عَلی خَلقی ، لا یُؤمِنُ عَبدٌ بِهِ إلّا جَعَلتُ الجَنَّهَ مَثواهُ ، وشَفَّعتُهُ فی سَبعینَ مِن أهلِ بَیتِهِ کُلُّهُم قَدِ استَوجَبُوا النّارَ ، وأختِمُ بِالسَّعادَهِ لِابنِهِ عِلِیٍّ وَلِیّی وناصِری ، وَالشّاهِدِ فی خَلقی ، وأمینی عَلی وَحیی .

اُخرِجُ مِنهُ الدّاعِیَ إلی سَبیلی ، وَالخازِنَ لِعِلمِیَ الحَسَنَ ، واُکمِلُ ذلِکَ بِابنِهِ «م ح م د» رَحمَهً لِلعالَمینَ ، عَلَیهِ کَمالُ موسی ، وبَهاءُ عیسی ، وصَبرُ أیّوبَ ، فَیُذَلُّ أولِیائی فی زَمانِهِ ، وتُتَهادی رُؤوسُهُم کَما تُتَهادی رُؤوسُ التُّرکِ وَالدَّیلَمِ ، فَیُقتَلونَ ویُحرَقونَ ، ویَکونونَ خائِفینَ ، مَرعوبینَ وَجِلینَ ، تُصبَغُ الاَرضُ بِدِمائِهِم ، ویَفشُو الوَیلُ وَالرَّنَّهُ فی نِسائِهِم ، اُولئِکَ أولِیائی حَقّا ، بِهِم أدفَعُ کُلَّ فِتنَهٍ عَمیاءَ حِندِسٍ ، وبِهِم أکشِفُ الزَّلازِلَ ، وأدفَعُ الآصارَ وَالأَغلالَ ، اُولئِکَ عَلَیهِم صَلَواتٌ مِن رَبِّهِم ورَحمَهٌ ، واُولئِکَ هُمُ المُهتَدونَ .

قالَ عَبدُ الرَّحمنِ بنُ سالِمٍ : قالَ أبو بَصیرٍ : لَو لَم تَسمَع فی دَهرِکَ ، إلّا هذَا الحَدیثَ لَکَفاکَ ، فَصُنهُ إلّا عَن أهلِهِ . (3) .

1- .الحِنْدِس بالکسر : اللیل المظلم والظلمه (القاموس المحیط : ج 2 ص 209 «حندس») .
2- .زاد فی کمال الدین : ذو القرنین .
3- .الکافی : ج 1 ص 527 ح 3 ، عیون أخبار الرضا علیه السلام : ج 1 ص 42 ح 2 ، کمال الدین : ص 308 ح 1 ، الغیبه للطوسی : ص 143 ح 108 ، الغیبه للنعمانی : ص 62 ح 5 ، الاختصاص : ص 210 ، الاحتجاج : ج 1 ص 162 ح 33 ، إعلام الوری : ج 2 ص 174 کلّها نحوه ، بحار الأنوار : ج 36 ص 195 ح 3 .



ر . ک : ص 237 (فصل دوم / نُه تن از فرزندانش ، جانشینان خدا در زمین اند) .

3 / 2صحیفه فاطمه علیها السلام در امامت حسین علیه السلام و فرزندانش

199.الإمام الصادق علیه السلام :الکافی به سند معتبر ، از عبد الرحمان بن سالم ، از ابو بصیر ، از امام صادق علیه السلام : پدرم [امام باقر علیه السلام ] به جابر بن عبد اللّه انصاری فرمود : «من با تو کاری دارم که هرگاه کارت سبُک شد ، با هم خلوت کنیم تا آن را از تو جویا شوم؟» .

جابر گفت : هر زمان که دوست داری .

یکی از روزها با هم خلوت کردند و [پدرم] به او فرمود : «ای جابر ! مرا از لوحی که در دست مادرم فاطمه علیهاالسلام ، دختر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله دیده ای ، و آنچه مادرم در باره محتوای نوشته شده در آن لوح به تو خبر داده است ، خبر ده» .

جابر گفت : خدا را گواه می گیرم که من بر مادرت فاطمه علیهاالسلام در زمان حیات پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در آمدم و او را به ولادت حسین علیه السلام تهنیت دادم و در دستش لوحی سبز دیدم که گمان دارم از زُمرّد بود و در آن ، نوشته ای سپید ، همچون پرتو خورشید دیدم . به او گفتم : پدر و مادرم فدایت باد ! ای دختر پیامبر خدا! این لوح چیست؟

فرمود : «این ، لوحی است که خداوند به پیامبرش هدیه داده است و در آن ، نام پدرم ، همسرم ، دو پسرم و نام اوصیا از میان فرزندانم آمده است و پدرم آن را به من عطا کرده تا مرا با آن ، بشارت دهد» .

سپس مادرت فاطمه علیهاالسلام آن را به من عطا کرد و من ، آن را خواندم و از آن ، نسخه برداشتم .

پدرم به او فرمود : «ای جابر ! می توانی آن را با نسخه من مقابله کنی؟» .

گفت : آری .

پدرم با او به خانه اش رفت و او صحیفه ای از پوست نازک ، بیرون آورد .

پدرم فرمود : «ای جابر ! به نوشته ات بنگر تا من بر تو بخوانم» .

جابر به نسخه اش نگریست و پدرم آن را خواند . یک حرف هم با هم تفاوت نداشتند .

جابر گفت : خدا را گواه می گیرم که من ، دیدم که در لوح ، چنین نوشته است : «به نام خداوند بخشایشگر مهربان . این ، نوشته ای است از خدای عزیز دانا ، به محمّد ، که پیامبر و نور و فرستاده و حاجب و راه نمای اوست . آن را روح الأمین ، از نزد خدای جهانیان ، فرود آورده است : ای محمّد ! نام هایم را بزرگ بشمار و نعمت هایم را سپاس بگزار و آنها را انکار مکن ، که من خدایی ام که جز من ، خدایی نیست ، درهم کوبنده جبّاران ، از زیر به بالا کِشنده مظلومان ، جزا دهنده بد و خوب ؛ و خدایی ام که جز من ، هیچ خدای دیگری نیست . پس هر کس جز فضل مرا امید برَد یا جز از عدل من بهراسد ، او را کیفری می دهم که هیچ یک از جهانیان را به آن ، کیفر نمی دهم . پس تنها مرا بندگی کن و بر من ، توکّل بنما .

من پیامبری برنینگیختم ، جز آن که هنگامی که روزهایش به کمال رسید و روزگارش سپری گردید ، برایش وصی قرار دادم ، و من ، تو را بر پیامبران ، برتری دادم و وصیّ تو را بر اوصیا برتری بخشیدم و تو را با دو بچّه شیرت و دو نواده ات ، حسن و حسین ، گرامی داشتم و حسن را معدن دانشم ، پس از سپری شدن مدّت پدرش قرار دادم ، و حسین را گنجینه وحی خویش کردم و او را با شهادت ، گرامی داشتم و فرجامش را به سعادت ، ختم کردم . او برترین شهید است و بالاترین درجه را میان شهیدان دارد . کلمه تامّ و کاملم را با او قرار دادم و حجّت رسایم نزد اوست .

به سبب خاندان اوست که پاداش و کیفر می دهم . نخستینِ آنان ، سَرور عابدان و زیور اولیای گذشته ام است و پسرش ، مانند جدّ محمودش ، محمّد و شکافنده دانش من و معدن حکمت من است .

به زودی ، تردید کنندگان در جعفر ، هلاک خواهند شد . رد کننده او ، مانند رد کننده من است . این سخن من ، حق است که جایگاه جعفر را گرامی خواهم داشت و او را در باره پیروان ، یاوران و دوستدارانش ، خوش حال خواهم ساخت .

پس از او ، موسی ، آزمونی سخت تاریک و ناپیدا خواهد بود ؛ زیرا رشته پیوسته لازم من (امامت) گسسته نمی شود و حجّتم نهان نمی ماند . اولیای من با جامی لبالب ، سیراب می شوند . هر کس یک تن از آنان را انکار کند ، نعمتم را انکار کرده است و هر کس آیه ای از کتابم را تغییر دهد ، بر من افترا بسته است . وای بر افترا زنندگانِ انکار کننده !

به گاهِ پایان گرفتن عمر موسی ، بنده و محبوب من و برگزیده من [از میان مدّعیان پس از موسی] ، علی است ؛ دوستدار و یار من . کسی که سختی خبر یافتن را بر دوش او می نهم و او را با برداشتن آن می آزمایم . عفریت متکبّر (مأمون) ، او را می کُشد و در شهری دفن می شود که عبد صالح ، آن را ساخته است ، در کنار بدترینِ خلق من (هارون) . این سخن من حقیقت دارد که او را با محمّد ، پسرش ، جانشینش پس از او و وارث علمش ، خوش حال می سازم . او معدن علم من ، جایگاه راز من و حجّت من بر خلقم است . بنده ای به [امامت] او ایمان نمی آورد ، جز آن که بهشت را جایگاه او قرار می دهم و او را در هفتاد تن از خاندانش شفیع می گردانم ، هفتاد نفری که سزاوار آتش دوزخ اند ، و سعادت را به فرزندش علی ، دوستدار و یار من ، گواه بر خلقم و امین بر وحی ام ، ختم می کنم .

از او ، دعوتگر به راهم ، گنجینه دانشم ، حسن ، را متولّد می کنم و آن را با پسرش «م ح م د» ، کامل می کنم که رحمت برای جهانیان است و کمال موسی ، ارج عیسی و شکیبایی ایّوب را با خود دارد . در روزگار [نزدیک به ظهور] او ، اولیای من ، خوار می شوند ، سرهایشان مانند سرهای کافران ترک و دیلم ، هدیه داده می شود ، کشته و سوزانده می شوند و در بیم و هراس و ترس و اضطراب اند ، زمین از خونشان رنگین می شود و ناله و شیون از زنانشان بلند است . آنان ، اولیای حقیقی من هستند و با آنان ، هر فتنه تاریک ناپیدا را می رانم و به خاطرشان ، از [بروز] زلزله ها جلوگیری می کنم و سنگینی ها و بندها را می گشایم . درودها و رحمت خدا بر ایشان باد ! آنان اند که ره یافته اند» .

عبد الرحمان بن سالم می گوید : ابو بصیر گفت : اگر در همه عمرت ، جز این حدیث را نشنیده بودی ، برایت بس بود . پس آن را جز به اهلش ارائه مده . .





200.الإمام علیّ علیه السلام :الأمالی للطوسی عن محمّد بن سنان عن أبی عبداللّه جعفر بن محمّد [الصادق] علیه السلام :قالَ أبی لِجابِرِ بنِ عَبدِ اللّهِ : لی إلَیکَ حاجَهٌ اُریدُ أخلو بِکَ فیها ، فَلَمّا خَلا بِهِ فی بَعضِ الأَیّامِ ، قالَ لَهُ : أخبِرنی عَنِ اللَّوحِ الَّذی رَأَیتَهُ فی یَدِ اُمّی فاطِمَهَ علیهاالسلام .

قالَ جابِرٌ : أشهَدُ بِاللّهِ ، لَقَد دَخَلتُ عَلی فاطِمَهَ بِنتِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله لِاُهَنِّئَها بِوَلَدِهَا الحُسَینِ علیه السلام ، فَإِذا بِیَدِها لَوحٌ أخضَرُ مِن زَبَرجَدَهٍ خَضراءَ ، فیهِ کِتابٌ أنوَرُ مِنَ الشَّمسِ ، وأطیَبُ مِن رائِحَهِ المِسکِ الأَذفَرِ .

فَقُلتُ : ما هذا ، یا بِنتَ رَسولِ اللّهِ ؟ فَقالَت : هذا لَوحٌ أهداهُ اللّهُ عز و جل إلی أبی ، فیهِ اسمُ أبی ، وَاسمُ بَعلی ، وَاسمُ الأَوصِیاءِ بَعدَهُ مِن وُلدی ، فَسَأَلتُها أن تَدفَعَهُ إلَیَّ لِأَنسَخَهُ ، فَفَعَلَت ، فَقالَ لَهُ : فَهَل لَکَ أن تُعارِضَنی بِهِ ، قالَ : نَعَم .

فَمَضی جابِرٌ إلی مَنزِلِهِ ، وأتی بِصَحیفَهٍ مِن کاغَذٍ ، فَقالَ لَهُ : اُنظُر فی صَحیفَتِکَ حَتّی أقرَأَها عَلَیکَ ، وکانَ فی صَحیفَتِهِ مَکتوبٌ :

بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

هذا کِتابٌ مِنَ اللّهِ العَزیزِ العَلیمِ ، أنزَلَهُ الرّوحُ الأَمینُ عَلی مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیّینَ :

یا مُحَمَّدُ ، عَظِّم أسمائی ، وَاشکُر نَعمائی ، ولا تَجحَد آلائی ، ولا تَرجُ سِوایَ ، ولا تَخشَ غَیری ، فَإِنَّهُ مَن یَرجو سِوایَ ویَخشی غَیری «أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لَا أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِینَ» . (1)

یا مُحَمَّدُ ، إنِّی اصطَفَیتُکَ عَلَی الأَنبِیاءِ ، وفَضَّلتُ وَصِیَّکَ عَلَی الأَوصِیاءِ ، وجَعَلتُ الحَسَنَ عَیبَهَ (2) عِلمی مِن بَعدِ انقِضاءِ مُدَّهِ أبیهِ ، وَالحُسَینَ خَیرَ أولادِ الأَوَّلینَ وَالآخِرینَ ، فیهِ تَثبُتُ الإِمامَهُ ، ومِنهُ یَعقُبُ (3) عَلِیٌّ زَینُ العابِدینَ ، ومُحَمَّدٌ الباقِرُ لِعِلمی ، وَالدّاعی إلی سَبیلی عَلی مِنهاجِ الحَقِّ ، وجَعفَرٌ الصّادِقُ فِی العَقلِ وَالعَمَلِ ، تَنشَبُ مِن بَعدِهِ فِتنَهٌ صَمّاءُ ، فَالوَیلُ کُلُّ الوَیلِ لِلمُکَذِّبِ بِعَبدی وخِیَرَتی مِن خَلقی موسی ، وعَلِیٌّ الرِّضا یَقتُلُهُ عِفریتٌ کافِرٌ ، یُدفَنُ بِالمَدینَهِ الَّتی بَناهَا العَبدُ الصّالِحُ إلی جَنبِ شَرِّ خَلقِ اللّهِ (4) ، ومُحَمَّدٌ الهادی إلی سَبیلی ، الذّابُّ عَن حَریمی ، وَالقَیِّمُ فی رَعِیَّتِهِ ، حَسَنٌ أغَرُّ ، یَخرُجُ مِنهُ ذُو الاِسمَینِ عَلِیٌّ وَالحَسَنُ ، وَالخَلَفُ مُحَمَّدٌ یَخرُجُ فی آخِرِ الزَّمانِ ، عَلی رَأسِهِ غَمامَهٌ بَیضاءُ تُظِلُّهُ مِنَ الشَّمسِ ، یُنادی بِلِسانٍ فَصیحٍ ، یُسمِعُهُ الثَّقَلَینِ وَالخافِقَینِ ، وهُوَ المَهدِیُّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ ، یَملَأُ الاَرضَ عَدلاً کَما مُلِئَت جَورا . (5) .

1- .المائده: 115 .
2- .العَیبهُ : مستودع الثیاب أو مستودع أفضل الثیاب ، وعیبه العلم علی الإستعاره (مجمع البحرین : ج 2 ص 1296 «عیب») .
3- .فی المصدر: «تعقب» ، وما فی المتن أثبتناه من بشاره المصطفی وبحارالأنوار .
4- .إشاره إلی الخلیفه العبّاسی هارون الرشید .
5- .الأمالی للطوسی : ص 291 ح 566 ، بشاره المصطفی : ص 183 و فیه «القول» بدل «العقل» ، بحار الأنوار : ج 36 ص 202 ح 6 .



201.الإمام علیّ علیه السلام :الأمالی ، طوسی به نقل از محمّد بن سنان ، از امام صادق علیه السلام : پدرم [امام باقر علیه السلام ]به جابر بن عبد اللّه فرمود : «من کاری با تو دارم که می خواهم آن را در خلوت به تو بگویم» .

هنگامی که در یکی از روزها با او خلوت کرد ، به او فرمود : «مرا از لوحی با خبر کن که در دست مادرم فاطمه علیهاالسلام دیده ای» .

جابر گفت : خدا را گواه می گیرم که بر فاطمه ، دختر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، در آمدم تا تولّد فرزندش حسین علیه السلام را به او تهنیت دهم . در دستش لوح سبز رنگی از زِبَرجَد سبز دیدم که در آن ، نوشته ای روشن تر از خورشید و خوش بوتر از بوی مُشک ناب بود .

گفتم : این چیست ، ای دختر پیامبر خدا؟

فرمود : «این ، لوحی است که خدای عز و جل به پدرم هدیه داده و در آن ، نام پدرم ، همسرم و اوصیای پس از او از نسل من ، آمده است» .

از او (فاطمه علیهاالسلام) خواستم که آن را به من بدهد تا یک نسخه از آن بردارم ، و چنین کرد .

[پدرم امام باقر علیه السلام ] به او فرمود : «آیا می توانی نسخه ات را با نسخه ام مقابله کنی؟» .

گفت : آری .

جابر به خانه اش رفت و صحیفه ای کاغذی آورد و به پدرم گفت : تو به صحیفه ات بنگر تا آن را بر تو بخوانم . در صحیفه اش نوشته بود :

«به نام خداوند بخشایشگر مهربان . این ، نوشته ای از خدای عزیز داناست . آن را روح الأمین بر محمّد ، خاتم پیامبران ، فرو فرستاده است : ای محمّد ! نام های مرا بزرگ بشمار و نعمت هایم را سپاس بگزار و آنها را انکار مکن و به کسی جز من ، امید مبَر و از غیر من مَهَراس که هر کس به جز من امید ببرد و از غیر من بهراسد ، «او را کیفری دهم که هیچ یک از جهانیان را به آن ، کیفر نداده باشم» .

ای محمّد ! من ، تو را بر پیامبران ، مقدّم داشتم و وصیّ تو را بر اوصیا برتری دادم ، و حسن را گنجینه دانشم پس از پایان گرفتن عمر پدرش کردم ، و حسین را بهترین فرزند اوّلین و آخرین نمودم که امامت ، در او می مانَد و از او امتداد می یابد و به علی ، زین العابدین ، و محمّد ، شکافنده دانش من و دعوتگر به راهم با روش درست ، می رسد . و نیز جعفر که در عقل و عمل ، راستین است . [مردم] پس از او به فتنه ای سخت و در هم تنیده ، گرفتار می شوند . و وای و صد وای بر کسی که بنده ام و گُزیده ام از خلقم ، موسی ، را تکذیب کند ! و علیِ رضا که [به تقدیر الهی] عفریت کافر ، او را می کُشد و در شهری که عبد صالح [خراسان بن عالم بن سام بن نوح علیه السلام ]آن را ساخت و در کنار بدترینِ خلق خدا [هارون الرشید] به خاک سپرده می شود . و محمّد ، که راه نما به راه من و حمایت کننده از حریم من است و سرپرست رعایایش ، نیکو و زیبا که دو نامدار ، علی و حسن ، از او [بی واسطه و با واسطه ]متولّد می شوند ، و نیز جانشین [نهایی] ، محمّد که در آخِرْ زمان خروج می کند و بر سرش ، ابری سپید است که او را از تابش خورشید ، آسوده می دارد . با زبانی شیوا ، چنان ندا در می دهد که اِنس و جن ، و مغرب و مشرق ، آن را می شنوند . او مهدی خاندان محمّد است . زمین را از عدالت می آکَنَد ، آن چنان که از ستم ، پُر شده است» . .






3 / 3تَنصیصُ الاِءمامِ الحَسَنِ علیه السلام عَلی إمامَتِهِ202.الإمام الباقر علیه السلام :الکافی عن المفضّل بن عمر عن أبی عبداللّه [الصادق] علیه السلام :لَمّا حَضَرَتِ الحَسَنَ بنَ عَلِیٍّ علیه السلام الوَفاهُ قالَ : یا قَنبَرُ! انظُر هَل تَری مِن وَراءِ بابِکَ مُؤمِنا مِن غَیرِ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام ؟ فَقالَ : اللّهُ تَعالی ورَسولُهُ وَابنُ رَسولِهِ أعلَمُ بِهِ مِنّی ، قالَ : اُدعُ لی مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ (1) ، فَأَتَیتُهُ فَلَمّا دَخَلتُ عَلَیهِ ، قالَ : هَل حَدَثَ إلّا خَیرٌ ؟ قُلتُ : أجِب أبا مُحَمَّدٍ ، فَعَجَّلَ عَلی شِسعِ نَعلِهِ ، فَلَم یُسَوِّهِ وخَرَجَ مَعی یَعدو ، فَلَمّا قامَ بَینَ یَدَیهِ سَلَّمَ .

فَقالَ لَهُ الحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام : اِجلِس ، فَإِنَّهُ لَیسَ مِثلُکَ یَغیبُ عَن سَماعِ کَلامٍ یَحیی بِهِ الأَمواتُ ، ویَموتُ بِهِ الأَحیاءُ ، کونوا أوعِیَهَ العِلمِ ، ومَصابیحَ الهُدی ، فَإِنَّ ضَوءَ النَّهارِ بَعضُهُ أضوَأُ مِن بَعضٍ .

أما عَلِمتَ أنَّ اللّهَ جَعَلَ وُلدَ إبراهیمَ علیه السلام أئِمَّهً ، وفَضَّلَ بَعضَهُم عَلی بَعضٍ ، وآتی داوودَ علیه السلام زَبورا ، وقَد عَلِمتَ بِما استَأثَرَ بِهِ مُحَمَّدا صلی الله علیه و آله .

یا مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ! إنّی أخافُ عَلَیکَ الحَسَدَ ، وإنَّما وَصَفَ اللّهُ بِهِ الکافِرینَ ، فَقالَ اللّهُ عز و جل : «کُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ» (2) ولَم یَجعَلِ اللّهُ عز و جل لِلشَّیطانِ عَلَیکَ سُلطانا .

یا مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ! ألا اُخبِرُکَ بِما سَمِعتُ مِن أبیکَ فیکَ ؟ قالَ : بَلی ، قالَ : سَمِعتُ أباکَ علیه السلام یَقولُ یَومَ البَصرَهِ : مَن أحَبَّ أن یَبَرَّنی فِی الدُّنیا وَالآخِرَهِ فَلیَبَرَّ مُحَمَّدا وَلَدی . یا مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ! لَو شِئتُ أن اُخبِرَکَ وأنتَ نُطفَهٌ فی ظَهرِ أبیکَ لَأَخبَرتُکَ .

یا مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ! أما عَلِمتَ أنَّ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ علیه السلام بَعدَ وَفاهِ نَفسی ، ومُفارَقَهِ روحی جِسمی إمامٌ مِن بَعدی ، وعِندَ اللّهِ جَلَّ اسمُهُ فِی الکِتابِ ، وِراثَهً مِنَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أضافَهَا اللّهُ عز و جل لَهُ فی وِراثَهِ أبیهِ واُمِّهِ ، فَعَلِمَ اللّهُ أنَّکُم خِیَرَهُ خَلقِهِ ، فَاصطَفی مِنکُم مُحَمَّدا صلی الله علیه و آله ، وَاختارَ مُحَمَّدٌ عَلِیّا علیه السلام ، وَاختارَنی عَلِیٌّ علیه السلام بِالاِءمامَهِ ، وَاختَرتُ أنَا الحُسَینَ علیه السلام . (3) .

1- .أی ابن الحنفیّه .
2- .البقره : 109 .
3- .الکافی : ج 1 ص 300 ح 2 ، إعلام الوری : ج 1 ص 422 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 174 ح 2 .