گروه نرم افزاری آسمان






د سرزمین بابِل


الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) :عَمره دختر عبد الرحمان ، در نامه ای به امام حسین علیه السلام ، کار او را که می خواست انجام بدهد ، بزرگ شمرد و به او سفارش کرد تا اطاعت کند و همراه جماعت باشد و به او خبر داد که به سوی قتلگاه خود ، گام بر می دارد و گفت: گواهی می دهم که عایشه برایم گفت که از پیامبر خدا شنیده که فرموده است: «حسین در سرزمین بابِل کشته می شود» . امام حسین علیه السلام هنگامی که نامه او را خواند ، فرمود: «پس در این صورت باید به قتلگاه خود بروم» و رفت.

ه کناره فرات

الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) به نقل از عامر شَعبی ، از امام علی علیه السلام ، از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله : جبرئیل به من خبر داد که حسین در کناره فرات ، کشته می شود .

مسند ابن حنبل به نقل از عبد اللّه بن نُجَی ، از پدرش ، از امام علی علیه السلام : روزی بر پیامبر صلی الله علیه و آله در آمدم . چشمانش اشکبار بود. گفتم: ای پیامبر خدا! آیا کسی شما را ناراحت کرده است؟ چرا چشمانت اشکبار است؟ فرمود: «اندکی پیش ، جبرئیل از نزدم رفت و به من گفت: حسین در کنار رود فرات ، کشته می شود» .






2 / 11إراءَهُ النَّبِیِّ صلّی الله علیه و آله التُّربَهَ الَّتی یُسفَکُ فیها دَمُهُکامل الزیارات عن أبی اُسامه زید الشحّام عن أبی عبد اللّه [الصادق] علیه السلام :نَعی جَبرَئیلُ علیه السلام الحُسَینَ علیه السلام إلی رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله فی بَیتِ اُمِّ سَلَمَهَ ، فَدَخَلَ عَلَیهِ الحُسَینُ علیه السلام وجَبرَئیلُ علیه السلام عِندَهُ ، فَقالَ : إنَّ هذا تَقتُلُهُ اُمَّتُکَ . فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله : أرِنی مِنَ التُّربَهِ الَّتی یُسفَکُ فیها دَمُهُ ، فَتَناوَلَ جَبرَئیلُ علیه السلام قَبضَهً مِن تِلکَ التُّربَهِ ، فَإِذا هِیَ تُربَهٌ حَمراءُ . (1)

الأمالی للصدوق عن أبی الجارود عن أبی جعفر [الباقر] علیه السلام :کانَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله فی بَیتِ اُمِّ سَلَمَهَ ، فَقالَ لَها : لا یَدخُل عَلَیَّ أحَدٌ ، فَجاءَ الحُسَینُ علیه السلام وهُوَ طِفلٌ ، فَما مَلَکَت مَعَهُ شَیئا حَتّی دَخَلَ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله ، فَدَخَلَت اُمُّ سَلَمَهَ عَلی أثَرِهِ ، فَإِذَا الحُسَینُ علیه السلام عَلی صَدرِهِ ، وإذَا النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله یَبکی ، وإذا فی یَدِهِ شَیءٌ یُقَلِّبُهُ ، فَقالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله : یا اُمَّ سَلَمَهَ ، إنَّ هذا جَبرَئیلُ علیه السلام یُخبِرُنی أنَّ هذا مَقتولٌ ، وهذِهِ التُّربَهُ الَّتی یُقتَلُ عَلَیها ، فَضَعیها عِندَکِ ، فَإِذا صارَت دَما فَقَد قُتِلَ حَبیبی . فَقالَت اُمُّ سَلَمَهَ : یا رَسولَ اللّهِ ، سَلِ اللّهَ أن یَدفَعَ ذلِکَ عَنهُ . قالَ : قَد فَعَلتُ ، فَأَوحَی اللّهُ عز و جلإلَیَّ : أنَّ لَهُ دَرَجَهً لا یَنالُها أحَدٌ مِنَ المَخلوقینَ ، وأنَّ لَهُ شیعَهً یَشفَعونَ فَیُشَفَّعونَ ، وأنَّ المَهدِیَّ مِن وُلدِهِ ، فَطوبی لِمَن کانَ مِن أولِیاءِ الحُسَینِ ، وشیعَتُهُ هُم وَاللّهِ الفائِزونَ یَومَ القِیامَهِ . (2)

مسند ابن حنبل عن أنس :اِستَأذَنَ مَلَکُ المَطَرِ أن یَأتِیَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله ، فَأَذِنَ لَهُ ، فَقالَ لِاُمِّ سَلَمَهَ : اِحفَظی عَلَینَا البابَ ، لا یَدخُل أحَدٌ . فَجاءَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام ، فَوَثَبَ حَتّی دَخَلَ ، فَجَعَلَ یَصعَدُ عَلی مَنکِبِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله ، فَقالَ لَهُ المَلَکُ : أتُحِبُّهُ ؟ قالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله : نَعَم . قالَ : فَإِنَّ اُمَّتَکَ تَقتُلُهُ ، وإن شِئتَ أرَیتُکَ المَکانَ الَّذی یُقتَلُ فیهِ . قالَ : فَضَرَبَ بِیَدِهِ ، فَأَراهُ تُرابا أحمَرَ ، فَأَخَذَت اُمُّ سَلَمَهَ ذلِکَ التُّرابَ ، فَصَرَّتهُ فی طَرَفِ ثَوبِها ، قالَ : فَکُنّا نَسمَعُ یُقتَلُ بِکَربَلاءَ . (3)



1- .کامل الزیارات : ص 128 ح 143 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 236 ح 23 وراجع : کامل الزیارات : ص 129 ح 145 .
2- .الأمالی للصدوق : ص 203 ح 219 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 225 ح 5 .
3- .مسند ابن حنبل : ج 4 ص 527 ح 13796 وص 482 ح 13539 نحوه ، دلائل النبوّه للبیهقی : ج 6 ص 469 ، صحیح ابن حبّان : ج 15 ص 142 ح 6742 ، المعجم الکبیر : ج 3 ص 106 ح 2813 ، مسند أبی یعلی : ج 3 ص 370 ح 3389 ، دلائل النبوّه لأبی نعیم : ص 553 ح 492 ، تاریخ دمشق : ج 14 ص 189 ح 3521 والخمسه الأخیره نحوه ، کنز العمّال : ج 13 ص 657 ح 37669 ؛ الأمالی للطوسی : ص 330 ح 658 ، إعلام الوری : ج 1 ص 94 کلاهما نحوه ، بحار الأنوار : ج 44 ص 231 ح 14 وراجع : المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 55 .



2 / 11نشان داده شدن خاکی که خون او در آن جا می ریزد ، به پیامبر صلّی الله علیه و آله

کامل الزیارات به نقل از ابو اُسامه زید شَحّام ، از امام صادق علیه السلام : جبرئیل خبر شهادت حسین علیه السلام را در خانه اُمّ سلمه به پیامبر خدا داد. حسین علیه السلام بر پیامبر صلی الله علیه و آله در آمد و جبرئیل که نزد ایشان بود، گفت: امّت تو ، این را می کشند . پیامبر خدا فرمود: «خاکی را که خونش در آن ریخته می شود ، به من نشان بده» و جبرئیل یک مشت از آن را بر گرفت . خاکی سرخ رنگ بود .

الأمالی ، صدوق به نقل از ابو جارود ، از امام باقر علیه السلام : پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه اُمّ سلمه بود . به او فرمود: «کسی بر من در نیاید» . حسین علیه السلام که کودک بود ، وارد شد و اُمّ سلمه کاری نتوانست بکند و حسین علیه السلام بر پیامبر صلی الله علیه و آله در آمد . اُمّ سلمه در پی او وارد شد و دید حسین علیه السلام بر سینه پیامبر صلی الله علیه و آله است و پیامبر صلی الله علیه و آله می گرید و چیزی در دستش بود که آن را زیر و رو می کرد . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ای اُمّ سلمه! این ، جبرئیل است که به من خبر می دهد که این (حسین) کشته خواهد شد و این ، خاکی است که بر آن کشته می شود . آن را نزد خود نگاه دار . هنگامی که خون شد، محبوب من ، کشته شده است» . اُمّ سلمه گفت: ای پیامبر خدا! از خدا بخواه که این را از او دور کند . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «خواستم ؛ امّا خداوند عز و جل به من وحی کرد که او را درجه ای است که هیچ یک از آفریدگان به آن نمی رسد و پیروانی دارد که چون شفاعت کنند، پذیرفته می شود، و مهدی از فرزندان اوست . خوشا به حال کسی که از دوستان حسین باشد و به خدا سوگند، شیعیانش روز قیامت ، رستگارند» .

مسند ابن حنبل به نقل از اَنَس : فرشته باران ، اذن طلبید تا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله برود. پیامبر صلی الله علیه و آله به او اذن داد و به اُمّ سلمه فرمود: «مراقبِ در باش تا کسی بر ما وارد نشود» . حسین بن علی علیه السلام آمد و پرید و وارد شد و از شانه پیامبر صلی الله علیه و آله بالا رفت. فرشته به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: آیا او را دوست داری؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «آری» . فرشته گفت: بی تردید، امّت تو ، او را می کشند و اگر بخواهی ، مکانی را که در آن جا کشته می شود ، به تو نشان می دهم. فرشته با دستش چنگ زد و خاک سرخی را نشان پیامبر صلی الله علیه و آله داد . اُمّ سلمه آن خاک را گرفت و در گوشه لباسش پیچید [و نگاه داشت]. پس ما می شنیدیم که او در کربلا کشته می شود .


الأمالی للطوسی عن سالم بن أبی الجعد عن أنس بن مالک :إنَّ عَظیما مِن عُظَماءِ المَلائِکَهِ استَأذَنَ رَبَّهُ عز و جلفی زِیارَهِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله ، فَأَذِنَ لَهُ ، فَبَینَما هُوَ عِندَهُ إذ دَخَلَ عَلَیهِ الحُسَینُ علیه السلام ، فَقَبَّلَهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله وأجلَسَهُ فی حِجرِهِ ، فَقالَ لَهُ المَلَکُ : أتُحِبُّهُ ؟ قالَ : أجَل ، أشَدَّ الحُبِّ ! إنَّهُ ابنی . قالَ لَهُ : إنَّ اُمَّتَکَ سَتَقتُلُهُ ، قالَ : اُمَّتی تَقتُلُ ابنی هذا ؟ ! قالَ : نَعَم ، وإن شِئتَ أرَیتُکَ مِنَ التُّربهِ الَّتی یُقتَلُ عَلَیها ، قالَ : نَعَم ، فَأَراهُ تُربَهً حَمراءَ طَیِّبَهَ الرّیحِ . فَقالَ : إذا صارَت هذِهِ التُّربَهُ دَما عَبیطا فَهُوَ عَلامَهُ قَتلِ ابنِکَ هذا . قالَ سالِمُ بنُ أبِی الجَعدِ : اُخبِرتُ أنَّ المَلَکَ کانَ میکائیلَ علیه السلام . (1)

مجمع الزوائد عن ابن عبّاس :کانَ الحُسَینُ علیه السلام جالِسا فی حِجرِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله ، فَقالَ جِبریلُ علیه السلام : أتُحِبُّهُ ؟ فَقالَ : وکَیفَ لا اُحِبُّهُ وهُوَ ثَمَرَهُ فُؤادی ؟ ! فَقالَ : أما إنَّ اُمَّتَکَ سَتَقتُلُهُ ، ألا اُریکَ مِن مَوضِعِ قَبرِهِ ؟ فَقَبَضَ قَبضَهً ، فَإِذا تُربَهٌ حَمراءُ . (2)



1- .الأمالی للطوسی : ص 314 ح 639 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 229 ح 10 .
2- .مجمع الزوائد : ج 9 ص 307 ح 15129 ، البدایه والنهایه : ج 6 ص 230 کلاهما نقلاً عن البزّار وراجع : کامل الزیارات : ص 144 ح 169 .



الأمالی ، طوسی :سالم بن ابی جعد ، نقل کرد که انس بن مالک برایم گفت : فرشته بزرگی از فرشتگان بزرگ ، از خدایش عز و جلاجازه زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله را خواست. خداوند به او اجازه داد و هنگامی که نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بود، حسین علیه السلام بر او در آمد. پیامبر صلی الله علیه و آله او را بوسید و در دامانش نشاند. فرشته به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: آیا او را دوست داری؟ فرمود: «آری، به شدّت! او فرزند من است» . فرشته به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: بی تردید ، امّت تو او را به زودی می کشند. فرمود: «امّت من ، این پسرم را می کشند؟!» . فرشته گفت: آری و اگر بخواهی، خاک جایی را که در آن کشته می شود ، به تو نشان می دهم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «آری!» و فرشته، خاک سرخ خوش بویی را به او نشان داد و گفت: هنگامی که این خاک، خونِ تازه شد، نشانه کشته شدن این فرزندت است . سالم بن ابی جعد گفت : به من خبر دادند که آن فرشته ، میکائیل بوده است.

مجمع الزوائد به نقل از ابن عبّاس : حسین علیه السلام در دامان پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته بود که جبرئیل پرسید: آیا او را دوست داری؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «چگونه او را دوست نداشته باشم ، در حالی که میوه دل من است؟!» . جبرئیل گفت: هان که امّتت او را به زودی می کشند! آیا چیزی از آرامگاهش را نشانت ندهم؟ و مشتی از آن را بر گرفت . خاکی سرخ بود .



المعجم الکبیر عن أبی اُمامه :قالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله لِنِسائِهِ : لا تُبکُوا هذَا الصَّبِیَّ یَعنی حُسَینا علیه السلام قالَ : وکانَ یَومَ اُمِّ سَلَمَهَ ، فَنَزَلَ جِبریلُ علیه السلام ، فَدَخَلَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله الدّاخِلَ ، وقالَ لِاُمِّ سَلَمَهَ : لا تَدَعی أحَدا یَدخُلُ عَلَیَّ ، فَجاءَ الحُسَینُ علیه السلام ، فَلَمّا نَظَرَ إلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فِی البَیتِ أرادَ أن یَدخُلَ ، فَأَخَذَتهُ اُمُّ سَلَمَهَ ، فَاحتَضَنَتهُ ، وجَعَلَت تُناغیهِ وتُسَکِّنُهُ ، فَلَمَّا اشتَدَّ فِی البُکاءِ خَلَّت عَنهُ ، فَدَخَلَ حَتّی جَلَسَ فی حِجرِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله . فَقالَ جِبریلُ علیه السلام : إنَّ اُمَّتَکَ سَتَقتُلُ ابنَکَ هذا ، فَقالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله : یَقتُلونَهُ وهُم مُؤمِنونَ بی ؟ ! قالَ : نَعَم ، یَقتُلونَهُ ، فَتَناوَلَ جِبریلُ تُربَهً ، فَقالَ : بِمَکانِ کَذا وکَذا . فَخَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله قَدِ احتَضَنَ حُسَینا علیه السلام ، کاسِفَ البالِ (1) مَهموما ، فَظَنَّت اُمُّ سَلَمَهَ أنَّهُ غَضِبَ مِن دُخولِ الصَّبِیِّ عَلَیهِ ، فَقالَت : یا نَبِیَّ اللّهِ ، جُعِلتُ لَکَ الفِداءَ ! إنَّکَ قُلتَ لَنا لا تُبکوا هذَا الصَّبِیَّ ، وأمَرتَنی ألّا أدَعَ [أحَدا] (2) یَدخُلُ عَلَیکَ ، فَجاءَ ، فَخَلَّیتُ عَنهُ . فَلَم یَرُدَّ عَلَیها ، فَخَرَجَ إلی أصحابِهِ ، وهُم جُلوسٌ ، فَقالَ لَهُم : إنَّ اُمَّتی یَقتُلونَ هذا ، وفِی القَومِ أبو بَکرٍ وعُمَرُ ، وکانا أجرَأَ القَومِ عَلَیهِ ، فَقالا : یا نَبِیَّ اللّهِ ، یَقتُلونَهُ وهُم مُؤمِنونَ ؟ ! قالَ : نَعَم ، وهذِهِ تُربَتُهُ ، وأراهُم إیّاها . (3)



1- .کاسفُ البال : أی سیّئ الحال (لسان العرب : ج 9 ص 299 «کسف») .
2- .ما بین المعقوفین لا یوجد فی المعجم الکبیر ، وأثبتناه من المصادر الاُخری .
3- .المعجم الکبیر : ج 8 ص 285 ح 8096 ، تاریخ دمشق : ج 14 ص 191 ح 3524 ؛ الأمالی للشجری : ج 1 ص 186 وراجع : سیر أعلام النبلاء : ج 3 ص 289 .



المعجم الکبیر به نقل از ابو اُمامه : پیامبر خدا به زنانش فرمود: «این کودک را نگریانید» و مقصودش حسین علیه السلام بود و آن روز ، نوبت [ماندن پیامبر صلی الله علیه و آله نزد] اُمّ سلمه بود . جبرئیل فرود آمد . پیامبر خدا به درون خانه رفت و به اُمّ سلمه فرمود : «مگذار کسی بر من در آید» ؛ امّا حسین علیه السلام آمد و چون به پیامبر صلی الله علیه و آله در اندرون خانه نگریست ، خواست که داخل شود . امّ سلمه او را گرفت و در کنار خود ، نگاه داشت و با او سخن می گفت و آرامَش می کرد ؛ ولی چون گریه اش شدید شد، رهایش کرد و او به اندرون رفت و در دامان پیامبر خدا نشست . جبرئیل گفت: امّت تو، این پسرت را به زودی می کشند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «آنان با آن که به من ایمان دارند، او را می کشند؟!» . گفت: آری، او را می کشند . آن گاه جبرئیل ، خاکی را بر گرفت و گفت: در فلان جا . پیامبر خدا ، در حالی که حسین علیه السلام را به آغوش گرفته بود ، پریشان و اندوهگین بیرون آمد و اُمّ سلمه گمان کرد که ایشان از ورود کودک ، ناخشنود شده است . گفت: ای پیامبر خدا! فدایت شوم! تو به ما فرموده بودی : «این کودک را مگریانید» و به من فرمان دادی که نگذارم کسی بر تو در آید و او آمد و من رهایش گذاشتم ! پیامبر صلی الله علیه و آله به اُمّ سلمه پاسخی نداد و به سوی یارانش که نشسته بودند ، رفت و به ایشان فرمود: «بی تردید ، امّتم این را می کشند» . میان آن گروه ، ابو بکر و عمر هم که پرجرئت ترین افراد بر پیامبر صلی الله علیه و آله [در سؤال کردن ]بودند حضور داشتند و گفتند: ای پیامبر خدا! با آن که باایمان هستند، او را می کشند؟! فرمود: «آری، و این ، خاک [قتلگاه ]اوست» و آن را به ایشان نشان داد.

.

المعجم الکبیر عن اُمّ سلمه :قالَ لی رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله : اِجلِسی بِالبابِ ، ولا یَلِجَنَّ عَلَیَّ أحَدٌ ، فَقُمتُ بِالبابِ ، إذ جاءَ الحُسَینُ علیه السلام ، فَذَهَبتُ أتَناوَلُهُ ، فَسَبَقَنِی الغُلامُ ، فَدَخَلَ عَلی جَدِّهِ ، فَقُلتُ : یا نَبِیَّ اللّهِ ، جَعَلَنِیَ اللّهُ فِداکَ ! أمَرتَنی أن لا یَلِجَ عَلَیکَ أحَدٌ وإنَّ ابنَکَ جاءَ ، فَذَهَبتُ أتنَاوَلُهُ ، فَسَبَقَنی ، فَلَمّا طالَ ذلِکَ تَطَلَّعتُ مِنَ البابِ ، فَوَجَدتُکَ تُقَلِّبُ بِکَفَّیکَ شَیئا ، ودُموعُکُ تَسیلُ ، وَالصَّبِیُّ عَلی بَطنِکَ ! قالَ : نَعَم ، أتانی جِبریلُ ، فَأَخبَرَنی أنَّ اُمَّتی یَقتُلونَهُ ، وأتانی بِالتُّربَهِ الَّتی یُقتَلُ عَلَیها ، فَهِیَ الَّتی اُقَلِّبُ بِکَفّی . (1)

المصنّف لابن أبی شیبه عن اُمّ سلمه :دَخَلَ الحُسَینُ علیه السلام عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله وأنَا جالِسَهٌ عَلَی البابِ ، فَتَطَلَّعتُ ، فَرَأَیتُ فی کَفِّ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله شیئا یُقَلِّبُهُ ، وهُوَ نائِمٌ عَلی بَطنِهِ ، فَقُلتُ : یا رَسولَ اللّهِ ، تَطَلَّعتُ ، فَرَأَیتُکَ تُقَلِّبُ شَیئا فی کَفِّکَ ، وَالصَّبِیُّ نائِمٌ عَلی بَطنِکَ ، ودُموعُکَ تَسیلُ ! فَقالَ : إنَّ جَبرَئیلَ أتانی بِالتُّربَهِ الَّتی یُقتَلُ عَلَیها ، وأخبَرَنی أنَّ اُمَّتی یَقتُلونَهُ . (2)

الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) عن عائشه :بَینا رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله راقِدٌ إذ جاءَ الحُسَینُ یَحبو إلَیهِ ، فَنَحَّیتُهُ عَنهُ ، ثُمَّ قُمتُ لِبَعضِ أمری ، فَدَنا مِنهُ ، فَاستَیقَظ یَبکی ، فَقُلتُ : ما یُبکیکَ ؟ قالَ : إنَّ جِبریلَ علیه السلام أرانِی التُّربَهَ الَّتی یُقتَلُ عَلَیهَا الحُسَینُ ، فَاشتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلی مَن یَسفِکُ دَمَهُ ! وبَسَطَ یَدَهُ ، فَإِذا فیها قَبضَهٌ مِن بَطحاءء . (3) فَقالَ : یا عائِشَهُ ، وَالَّذی نَفسی بِیَدِهِ ، إنَّهُ لَیَحزُنُنی ، فَمَن هذا مِن اُمَّتی یَقتُلُ حُسَینا بَعدی ؟ ! (4)



1- .المعجم الکبیر : ج 3 ص 109 ح 2820 ، الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) : ج 1 ص 424 ح 412 ، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 1 ص 158 ؛ شرح الأخبار : ج 3 ص 142 ح 1084 کلّها نحوه .
2- .المصنّف لابن أبی شیبه : ج 8 ص 632 ح 258 ، مسند إسحاق بن راهویه : ج 4 ص 130 ح 1897 ، الآحاد والمثانی : ج 1 ص 309 ح 428 نحوه ، کنز العمّال : ج 13 ص 657 ح 37668 .
3- .بَطحاء الوادی : هو تُرابُه وحَصاه السَّهل اللّیِّن (تاج العروس : ج4 ص13 «بطح») .
4- .الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) : ج 1 ص 427 ح 414 ، تاریخ دمشق : ج 14 ص 195 ح 3534 ، کنز العمّال : ج 12 ص 127 ح 34318 .



المعجم الکبیر به نقل از اُمّ سلمه : پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود: «جلوی در بنشین و کسی بر من وارد نشود» . من جلوی در نشسته بودم که حسین علیه السلام آمد و رفتم که او را بگیرم ؛ ولی از من پیشی گرفت و بر جدّش وارد شد . گفتم: ای پیامبر خدا! خدا مرا فدای تو کند! به من فرمان دادی که کسی بر تو وارد نشود و پسرت آمد و رفتم که او را بگیرم ؛ ولی از من پیشی گرفت و چون [ماندنش در نزد تو] طول کشید ، از در ، سر کشیدم و دیدم که چیزی را با دستانت این سو و آن سو می کنی و اشک هایت سرازیر شده و کودک بر روی شکمت است! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «آری . جبرئیل ، نزد من آمد و به من خبر داد که امّتم او را می کشند و خاکی را که بر آن کشته می شود ، برایم آورد و این ، همان است که در کف دستم این سو و آن سو می کنم» .

المصنَّف ، ابن ابی شَیبه به نقل از اُمّ سَلَمه : حسین علیه السلام بر پیامبر صلی الله علیه و آله در آمد و من جلوی در نشسته بودم. [به درون ، ]سر کشیدم و در کف دست پیامبر صلی الله علیه و آله ، چیزی دیدم که آن را این سو و آن سو می کرد و حسین علیه السلام بر روی شکم او خوابیده بود . گفتم : ای پیامبر خدا! سَرَک کشیدم و دیدم چیزی را در کف دستت می چرخانی و کودک بر روی شکمت خوابیده است و اشک هایت ریزان است! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «جبرئیل ، خاکی را که او بر آن کشته می شود، نزد من آورد و به من خبر داد که امّتم او را می کشند» .

الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) به نقل از عایشه : پیامبر خدا خوابیده بود که حسین به سوی او چهار دست و پا می رفت . او را از ایشان دور کردم . سپس به برخی کارهایم پرداختم ، که حسین ، خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک کرد و پیامبر صلی الله علیه و آله با چشم گریان ، بیدار شد. گفتم: چه چیزی شما را به گریه انداخته؟ فرمود: «جبرئیل ، خاکی را که حسین بر آن کشته می شود ، به من نشان داد و خشم خدا بر کسی که خون او را می ریزد ، شدّت گرفته است» و دستش را گشود و یک مشت خاک در آن بود. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ای عایشه! سوگند به آن که جانم به دست اوست، این [موضوع] ، مرا اندوهگین می کند . چه کسی از امّتم، حسین را پس از من می کشد؟!» .

.

المعجم الأوسط عن عائشه :إنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله أجلَسَ حُسَینا علیه السلام عَلی فَخِذِهِ ، فَجاءَهُ جِبریلُ علیه السلام ، فَقالَ : هذَا ابنُکَ ؟ قالَ : نَعَم . قالَ : اُمَّتُکَ سَتَقتُلُهُ بَعدَکَ ، فَدَمَعَت عَینا رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله . قالَ : إن شِئتَ أرَیتُکَ تُربَهَ الأَرضِ الَّتی یُقتَلُ بِها ، قالَ : نَعَم ، فَأَتاهُ جِبریلُ علیه السلام بِتُرابٍ مِن تُرابِ الطَّفِّ . (1)

المعجم الکبیر عن عائشه :إنَّ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ علیه السلام دَخَلَ عَلی رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، فَقالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله : یا عائِشَهُ ، ألا اُعَجِّبُکِ ؟ لَقَد دَخَلَ عَلَیَّ مَلَکٌ آنِفا ، ما دَخَلَ عَلَیَّ قَطُّ ، فَقالَ : إنَّ ابنی هذا مَقتولٌ ، وقالَ : إن شِئتَ أرَیتُکَ تُربَهً یُقتَلُ فیها ، فَتَناوَلَ المَلَکُ بِیَدِهِ ، فَأَرانی تُربَهً حَمراءَ . (2)

مسند ابن حنبل عن عائشه أو اُمّ سلمه :إنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قالَ لِاءِحداهُما : لَقَد دَخَلَ عَلَیَّ البَیتَ مَلَکٌ لَم یَدخُل عَلَیَّ قَبلَها ، فَقالَ لی : إنَّ ابنَکَ هذا حُسَینٌ مَقتولٌ ، وإن شِئتَ أرَیتُکَ مِن تُربَهِ الأَرضِ الَّتی یُقتَلُ بِها ، قالَ : فَأَخرَجَ تُربَهً حَمراءَ . (3)

.

1- .المعجم الأوسط : ج 6 ص 249 ح 6316 ، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 1 ص 159 ، کنز العمّال : ج 12 ص 123 ح 34299 ؛ الأمالی للطوسی : ص 316 ح 642 ، شرح الأخبار : ج 3 ص 134 ح 1074 کلاهما نحوه .
2- .المعجم الکبیر : ج 3 ص 107 ح 2815 ، کنز العمّال : ج 12 ص 128 ح 34323 .
3- .مسند ابن حنبل : ج 10 ص 180 ح 26586 ، تاریخ دمشق : ج 14 ص 193 ح 3531 ، البدایه والنهایه : ج 8 ص 199 .



المعجم الأوسط به نقل از عایشه : پیامبر خدا ، حسین را بر ران خود نشاند و جبرئیل نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: این ، پسر توست؟ فرمود: «آری» . جبرئیل گفت: امّت تو، او را پس از تو می کشند . چشمان پیامبر خدا اشکبار شد . جبرئیل گفت: اگر بخواهی، خاکِ جایی را که در آن کشته می شود ، به تو نشان می دهم . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «آری» و جبرئیل ، خاکی از خاک های طَف را برایش آورد .

المعجم الکبیر به نقل از عایشه : حسین بن علی بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در آمد و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : «ای عایشه! آیا شگفت زده ات نکنم؟ هم اکنون فرشته ای بر من در آمد که تا کنون نزد من نیامده بود و گفت که این پسرم ، کشته می شود و گفت: اگر بخواهی، خاکی را که در آن کشته می شود ، به تو نشان می دهم . و با دستش از آن جا بر گرفت و خاکی سرخ را به من نشان داد» .

مسند ابن حنبل به نقل از عایشه یا اُمّ سلمه : پیامبر صلی الله علیه و آله به یکی از آن دو فرمود : «فرشته ای در خانه بر من در آمد که پیش تر نزد من نیامده بود و به من گفت: این پسرت، حسین، کشته می شود و اگر بخواهی ، [کمی] از خاک سرزمینی را که در آن کشته می شود ، به تو نشان می دهم» . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «و او خاکی سرخ بیرون آورد» .






المعجم الکبیر عن اُمّ سلمه :کانَ الحَسَنُ وَالحُسَینُ علیهماالسلام یَلعَبانِ بَینَ یَدَیِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فی بَیتی ، فَنَزَلَ جِبریلُ علیه السلام ، فَقالَ : یا مُحَمَّدُ ! إنَّ اُمَّتَکَ تَقتُلُ ابنَکَ هذا مِن بَعدِکَ ، فَأَومَأَ بِیَدِهِ إلَی الحُسَینِ علیه السلام ، فَبَکی رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، وضَمَّهُ إلی صَدرِهِ ، ثُمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله : وَدیعَهٌ عِندَکِ هذِهِ التُّربَهُ ، فَشَمَّها رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله وقالَ : وَیحَ کَربٍ وبَلاءٍ ! قالَت : وقالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله : یا اُمَّ سَلَمَهَ ، إذا تَحَوَّلَت هذِهِ التُّربَهُ دَما فَاعلَمی أنَّ ابنی قَد قُتِلَ . قالَ : فَجَعَلَتها اُمُّ سَلَمَهَ فی قارورَهٍ (1) ، ثُمَّ جَعَلَت تَنظُرُ إلَیها کُلَّ یَومٍ ، وتَقولُ : إنَّ یَوما تُحَوِّلینَ دَما لَیَومٌ عَظیمٌ . (2)

الأمالی للطوسی عن زینب بنت جحش :کانَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله ذاتَ یَومٍ عِندی نائِما ، فَجاءَ الحُسَینُ علیه السلام ، فَجَعَلتُ اُعَلِّلُهُ مَخافَهَ أن یوقِظَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله ، فَغَفَلتُ عَنهُ ، فَدَخَلَ وَاتَّبَعتُهُ ، فَوَجَدتُهُ وقَد قَعَدَ عَلی بَطنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله ، ... فَجَعَلَ یَبولُ عَلَیهِ ، فَأَرَدتُ أن آخُذَهُ عَنهُ ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله : دَعِی ابنی یا زَینَبُ حَتّی یَفرُغَ مِن بَولِهِ . فَلَمّا فَرَغَ تَوَضَّأَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله وقامَ یُصَلّی ، فَلَمّا سَجَدَ ارتَحَلَهُ الحُسَینُ علیه السلام ، فَلَبِثَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله بِحالِهِ حَتّی نَزَلَ ، فَلَمّا قامَ عادَ الحُسَینُ علیه السلام ، فَحَمَلَهُ حَتّی فَرَغَ مِن صَلاتِهِ ، فَبَسَطَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله یَدَهُ ، وجَعَلَ یَقولُ : أرِنی أرِنی یا جَبرَئیلُ . فَقُلتُ : یا رَسولَ اللّهِ ! لَقَد رَأَیتُکَ الیَومَ صَنَعتَ شَیئا ما رَأَیتُکَ صَنَعتَهُ قَطُّ ! قالَ : نَعَم ، جاءَنی جَبرَئیلُ علیه السلام ، فَعَزّانی فِی ابنِی الحُسَینِ ، وأخبَرَنی أنَّ اُمَّتی تَقتُلُهُ ، وأتانی بِتُربَهٍ حَمراءَ . (3)



1- .القَوَاریر : أوانی من زجاج فی بیاض الفضّه . وواحده القواریر : قاروره (تاج العروس : ج 7 ص 381 «قرر») .
2- .المعجم الکبیر : ج 3 ص 108 ح 2817 ، تهذیب الکمال : ج 6 ص 408 ، تهذیب التهذیب : ج 1 ص 589 ، تاریخ دمشق : ج 14 ص 192 ح 3528 وفیها «ریح» بدل «ویح» .
3- .الأمالی للطوسی : ص 316 ح 641 ، کشف الغمّه : ج 2 ص 269 ، شرح الأخبار : ج 3 ص 135 ح 1075 عن زینب بنت جحش عن اُمیمه بنت عبد المطّلب ، بحار الأنوار : ج 44 ص 229 ح 11 ؛ المعجم الکبیر : ج 24 ص 54 ح 141 ، تاریخ دمشق : ج 14 ص 195 ح 3535 کلاهما نحوه و راجع : هذه الموسوعه : ج 3 ص 194 (إنباؤه زینب بنت جحش بشهادته) .



المعجم الکبیر :اُمّ سلمه گفت : حسن و حسین علیهماالسلام پیش روی پیامبر صلی الله علیه و آله در اتاق من بازی می کردند که جبرئیل فرود آمد و گفت: ای محمّد! امّت تو، این پسرت را پس از تو می کشند . و با دستش به حسین علیه السلام اشاره کرد . پیامبر خدا گریست و او را به سینه اش چسباند . پیامبر خدا سپس [به من ]فرمود : «این خاک ، نزد تو امانت باشد» و آن را بویید و فرمود: «وای از کرب و بلا!» . پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ای اُمّ سلمه! هنگامی که این خاک، خون شد، بدان که پسرم کشته شده است» . اُمّ سلمه آن را در شیشه ای نهاد و هر روز به آن می نگریست و می گفت: روزی که در آن خون خواهی شد ، روز بزرگی است .

الأمالی ، طوسی به نقل از زینب بنت جحش : پیامبر صلی الله علیه و آله روزی نزد من آرمیده بود که حسین علیه السلام آمد . من از بیم آن که پیامبر صلی الله علیه و آله را بیدار کند، او را سرگرم می کردم که در یک لحظه غفلت من، به درون رفت و من در پی او رفتم که دیدم بر شکم پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته... و ادرار می کند. خواستم او را از آن جا بردارم که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ای زینب! فرزندم را وا گذار که ادرارش را تمام کند» . هنگامی که او ادرارش را تمام کرد، پیامبر صلی الله علیه و آله وضو گرفت و به نماز ایستاد و چون به سجده رفت، حسین علیه السلام بر او سوار شد و پیامبر صلی الله علیه و آله در همان حالت ماند تا حسین علیه السلام فرود آمد و چون برخاست، حسین علیه السلام باز گشت و پیامبر صلی الله علیه و آله او را بلند کرد تا از نمازش فارغ شد . آن گاه پیامبر صلی الله علیه و آله دستش را گشود و می فرمود : «ای جبرئیل! نشانم بده، نشانم بده» . من گفتم: ای پیامبر خدا! امروز دیدم کاری را انجام می دهی که تا کنون ندیده بودم انجام دهی . فرمود: «آری . جبرئیل نزدم آمد و مرا به خاطر پسرم حسین، تسلیت داد و به من خبر داد که امّتم او را می کشند و خاکی سرخ برایم آورد» . (1)



1- .ر. ک: ص 195 (خبر دادن به زینب بنت جحش از شهادت او).



المستدرک علی الصحیحین عن شدّاد بن عبداللّه عن اُمّ الفضل بنت الحارث :أنَّها دَخَلَت عَلی رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله فَقالَت : یا رَسولَ اللّهِ ، إنّی رَأَیتُ حُلما مُنکَرا اللَّیلَهَ ، قالَ : وما هُوَ ؟ قالَت : إنَّهُ شَدیدٌ ، قالَ : ما هُوَ ؟ قالَت : رَأَیتُ کَأَنَّ قِطعَهً مِن جَسَدِکَ قُطِعَت ووُضِعَت فی حِجری . فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله : رَأَیتِ خَیرا ، تَلِدُ فاطِمَهُ إن شاءَ اللّهُ غُلاما ، فَیَکونُ فی حِجرِکِ . فَوَلَدَت فاطِمَهُ علیهاالسلام الحُسَینَ علیه السلام ، فَکانَ فی حِجری ، کَما قالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، فَدَخَلتُ بِهِ یَوما إلی رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، فَوَضَعتُهُ فی حِجرِهِ ، ثُمَّ حانَت مِنِّی التِفاتَهٌ ، فَإِذا عَینا رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله تُهَریقانِ مِنَ الدُّموعِ . قالَت : فَقُلتُ : یا نَبِیَّ اللّهِ ! بِأَبی أنت واُمّی ! ما لَکَ ؟ قالَ : أتانی جِبریلُ علیه السلام ، فَأَخبَرَنی أنَّ اُمَّتی سَتَقتُلُ ابنی هذا ، فَقُلتُ : هذا ! فَقالَ : نَعَم ، وأتانی بِتُربَهٍ مِن تُربَتِهِ حَمراءَ . (1)



1- .المستدرک علی الصحیحین : ج 3 ص 194 ح 4818 ، دلائل النبوّه للبیهقی : ج 6 ص 469 ، تاریخ دمشق : ج 14 ص 196 ح 3537 ، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 1 ص 159 ؛ الإرشاد : ج 2 ص 129 عن عبداللّه بن شدّاد ، دلائل الإمامه : ص 179 ، الملهوف : ص 91 ، کشف الغمّه : ج 2 ص 219 کلاهما نحوه ، إعلام الوری : ج 1 ص 426 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 238 ح 30 وراجع : مثیر الأحزان : ص 16 .



المستدرک علی الصحیحین به نقل از شدّاد بن عبد اللّه ، در باره اُمّ فضل دختر حارث : او بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در آمد و گفت: ای پیامبر خدا! من شب، خواب بدی دیدم . فرمود : «چه خوابی ؟» . گفت: خیلی سخت بود . فرمود: «خوابت چیست؟» . گفت: در عالم رؤیا دیدم که گویی قطعه ای از پیکرت قطع شد و در دامان من افتاد . پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود : «رؤیای خوبی دیده ای . اِن شاء اللّه ، فاطمه پسری می زاید که در دامان تو بزرگ می شود» . فاطمه علیهاالسلام حسین علیه السلام را به دنیا آورد و او در دامان من بود ، همان گونه که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرموده بود . روزی او را بر پیامبر خدا در آوردم و در دامانش نهادم . سپس توجّه که کردم ، دیدم چشمان پیامبر خدا اشکبار است . گفتم : ای پیامبر خدا ! پدر و مادرم فدایت ! چه شده است؟ فرمود : «جبرئیل علیه السلام نزد من آمد و به من خبر داد که امّتم این پسرم را می کشند . من [با تعجّب] گفتم : این را؟! و او گفت : آری . و خاکی سُرخگون از خاک های آن جا برایم آورد» .






2 / 12دَعوَهُ النَّبِیِّ صلّی الله علیه و آله اُمَّتَهُ لنُصرَتِهِدلائل النبوّه لأبی نعیم عن سحیم عن أنس بن الحارث :سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَقولُ : إنَّ ابنی هذا یُقتَلُ بِأَرضِ العِراقِ ، فَمَن أدرَکَهُ مِنکُم فَلیَنصُرهُ ، قالَ : فَقُتِلَ أنَسٌ مَعَ الحُسَینِ علیه السلام . (1)

تاریخ دمشق عن سحیم عن أنس بن الحارث :سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَقولُ : إنَّ ابنی هذا یَعنِی الحُسَینَ علیه السلام یُقتَلُ بِأَرضٍ یُقالُ لَها : کَربَلاءُ ، فَمَن شَهِدَ ذلِکَ مِنکُم فَلیَنصُرهُ . قالَ : فَخَرَجَ أنَسُ بنُ الحارِثِ إلی کَربَلاءَ ، فَقُتِلَ مَعَ الحُسَینِ علیه السلام . (2)

2 / 13إنباؤُهُ بِمُواصَفاتِ قاتِلِهِأ شَرُّ الاُمَّهِعیون أخبار الرضا علیه السلام بإسناده عن علیّ علیه السلام :قالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله : یَقتُلُ الحُسَینَ شَرُّ الاُمَّهِ ، ویَتَبَرَّأُ مِن وُلدِهِ مَن یَکفُرُ بی . (3)

کفایه الأثر عن عبداللّه بن العبّاس :دَخَلتُ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله وَالحَسَنُ علیه السلام عَلی عاتِقِهِ ، وَالحُسَینُ علیه السلام عَلی فَخِذِهِ ، یَلثِمُهُما ویُقَبِّلُهُما ... . ثُمَّ قالَ : یَابنَ عَبّاسٍ کَأَنّی بِهِ وقَد خُضِبَت شَیبَتُهُ مِن دَمِهِ ، یَدعو فَلا یُجابُ ، ویَستَنصِرُ فَلا یُنصَرُ . قُلتُ : مَن یَفعَلُ ذلِکَ یا رَسولَ اللّهِ ؟ قالَ : شِرارُ اُمَّتی ، ما لَهُم ؟ لا أنالَهُمُ اللّهُ شَفاعَتی ! (4)



1- .دلائل النبوّه لأبی نعیم : ج 2 ص 554 ح 493 ، اُسد الغابه : ج 1 ص 288 ، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 1 ص 160 ، ذخائر العقبی : ص 250 ؛ مثیر الأحزان : ص 17 عن أنس بن أبی سحیم ، المناقب لابن شهرآشوب : ج 1 ص 140 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 247 ح 46 .
2- .تاریخ دمشق : ج 14 ص 224 ح 3543 ، الإصابه : ج 1 ص 271 ، البدایه والنهایه : ج8 ص199 .
3- .عیون أخبار الرضا علیه السلام : ج 2 ص 64 ح 277 عن أبی محمّد الحسن بن عبداللّه بن محمّد بن العبّاس الرازی التمیمی عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام ، بحار الأنوار : ج 44 ص 300 ح 5 .
4- .کفایه الأثر : ص 16 ، مستدرک الوسائل : ج 10 ص 276 ح 12009 نقلاً عن الغیبه لابن شاذان ، بحار الأنوار : ج 36 ص 285 ح 107 .