گروه نرم افزاری آسمان






الف شهادت تکلیفی


منشأ این تفسیر ، برخی روایات است که از میان آنها ، دو روایت از همه مشهورتر است : یکی ، روایتی از امام صادق علیه السلام در الکافی که بر اساس آن ، هر امامی ، وظیفه ای دارد : فَلَمَّا تُوُفِّیَ الحَسَنُ وَ مَضَی فَتَحَ الحُسَیْنُ علیه السلام الخَاتَمَ الثَّالِثَ فَوَجَدَ فِیهَا أنْ قَاتِلْ فَاقْتُلْ وَ تُقْتَلُ اُخْرُجْ بِأقْوَامٍ لِلشَّهَادَهِ لا شَهَادَهَ لَهُمْ إِلّا مَعَکَ. (1) وقتی حسن علیه السلام در گذشت ، حسین علیه السلام ، مُهر سوم را باز کرد . دید که در آن ، نوشته شده : بجنگ و بکُش و کشته می شوی . با گروهی برای شهادت ، عازم شو . برای آنان ، شهادتی جز با تو نیست . و دیگری ، روایتی است که خواب امام حسین علیه السلام هنگام حرکت از مکّه به کوفه را گزارش می کند که در آن آمده : یا حُسینُ ! اُخرُج ، فَإِنَّ اللّهَ قَد شاءَ أن یَراکَ قَتیلاً! (2) ای حسین ! عازم شو که خداوند ، خواسته که تو را کشته ببیند . برخی با استناد به این روایات ، قیام امام حسین علیه السلام را تکلیفِ شخصی بر اساس دستوری خصوصی می دانند که طبق برنامه ای از پیش تعیین شده ، امام علیه السلام مأمور به آن بود. به نظر این عدّه، قیام امام حسین علیه السلام ، طرّاحی غیبی داشته است ؛ یعنی دستِ غیب ، نمایش نامه عاشورا را نوشته و امام علیه السلام ، آن را اجرا کرده است و پس از او، امکان اقتدا به ایشان ، وجود ندارد . بر اساس این دیدگاه، قیام امام حسین علیه السلام ، استثنا بوده



1- .ر. ک: ج 2 ص 192 ح 538 .
2- .ر. ک: ج 5 ص 56 ح 1360 .



است، نه قاعده، و از استثنا نمی توان اصل ساخت. یکی از دانشوران می نویسد : در زمینه واقعه کربلا ، جز تکلیف شخصی ، کلام دیگری نمی شود گفت . (1) و دیگری می نویسد: حسین علیه السلام ، عالما ادراکِ شهادت را تصمیم عزم داد ، به حکم مصلحتی که سرّ آن را جز خدای ، کس نداند . (2) و کس دیگری می نویسد : بیان آن (علّت شهادت امام حسین علیه السلام ) ، به حَسَب واقع... به غیر معصوم ، ممکن نیست ؛ بلکه مثل ذات احدیّت است و از دایره احاطه عقول ، مطلقا خارج است . «کُلُّما مَیّزتُموهُ بِأَوْهامِکُم فِی أدَقِّ مَعانِیهِ فَهوَ مَخلوقٌ مِثلُکُمْ مَردودٌ إِلَیکُمْ ؛ [یعنی : هر چه را که در وهم هایتان ، در دقیق ترین معنایش تشخیص بدهید ، آفریده ای مانند شماست و به شما باز می گردد]» . (3) عجیب ، این که علّامه مجلسی نیز می نویسد : این مسئله (حکمت شهادت امام حسین علیه السلام ) ، در حقیقت ، از فروع مسئله قضا و قدر است و نهی از تفکّر در این مسئله ، در احادیث بسیار ، وارد شده است . پس در این بابْ تفکّر نکردن ، احوط و اولی است . (4) همچنین صاحب جواهر ، در باره امام حسین علیه السلام می گوید : برای او تکلیفی خاص بود که بِدان ، اقدام کرد و آن را انجام داد (5) . (6)



1- .مقصد الحسین علیه السلام : ص 9.
2- .ناسخ التواریخ: در احوالات حضرت سیّد الشهدا علیه السلام : ج 1 ص266.
3- .دعات الحسینیّه : ص 13.
4- .مجموعه رسائل اعتقادی : ص 203.
5- .جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام : ج 21 ص 296 .
6- .همچنین آیه اللّه لطف اللّه صافی آورده است : از نظر اصول مذهب شیعه و احادیث معتبر، هر یک از امامان ، موظّف به اجرای برنامه ای بودند که از طرف خدا، به وسیله پیغمبر صلی الله علیه و آله به آنها رسیده بود ، و بر اساس این اخبار صریح ، برنامه امام حسین علیه السلام این نبود که قیام کند و حکومت اسلامی تأسیس نماید ؛ بلکه برنامه او قیام و شهادت بود (شهید آگاه : ص 80) .



ب شهادت فِدْیه ای

شهادت فِدیه ای ، به نظریّه مسیحیان در باره مصلوب شدن عیسی علیه السلام بی شباهت نیست ، یعنی همان گونه که عیسی علیه السلام تن به صلیب داد تا فدای گناهان انسان ها شود، امام حسین علیه السلام نیز به شهادت رسید تا گناهان امّت را بشوُید و شفیعشان شود. این تفسیر ، تفسیر مسیحی از قیام حسین علیه السلام است و هیچ مستندی در متون دینی ندارد. یکی از معتقدان به این تفسیر ، می گوید : امام علیه السلام ، مستجاب الدّعوه است. پس اگر حضرت سیّد الشّهدا علیه السلام می خواست که نفرین کند که دشمنان او، مانند قوم عاد و ثمود، هلاک شوند، پیش از آن که بر او دست یابند، نفرین می کرد و خداوند عالم جلّ شأنه همه را هلاک می کرد؛ ولکن چون می خواست که کشته شود از برای این که مؤمنینِ اوّلین و آخرین ، بر او جَزَع کنند و گریه و زاری نمایند و تمنّای این کنند که کاش با او بودند و به فوز عظیم شهادت ، فائز بودند تا به این واسطه ، گناهان ایشانْ آمرزیده شود و گریه و اندوه ایشان ، کفّاره گناه ایشان باشد و این گریه و اندوه ، بدون شهادت چنین بزرگواری ، صورت وقوع نمی یافت، پس در واقعْ ، شهادت آن بزرگوار ، کفّاره گناه جمیع گناهکاران است. (1) ملّا مهدی نراقی نیز مانند این سخن را در کتاب مُحرِق القلوب ، گفته و افزوده است: امام حسین علیه السلام ... برای رسیدن به شفاعت کبرا که مقتضیِ استخلاص همه محبّان و موالیان باشد ، ... به شهادتْ راضی شد تا این مرتبه ، از برایِ او باشد و



1- .اسرار شهادت آل اللّه : ص 133 134.



بدون شهادت ، وصول به این مرتبه ، از برای او ممکن نبود ؛ زیرا که رفعِ کدورات معاصی امّت و شفاعت ایشان ، موقوف بر خون و تألّم ایشان است . (1) دکتر حمید عنایت نیز با استناد به برخی کتاب های اهل منبر، مانند محرق القلوب و ریاض القدس ، چنین نتیجه گرفته است : شهادت امام حسین علیه السلام ، ... بی شباهت به [بر] صلیب کشیده شدن عیسی علیه السلام نیست . همان طور که عیسی علیه السلام ، خود را در محراب صلیب ، قربانی کرد که بشریت را رستگار کند، امام حسین علیه السلام هم اجازه داد که در صحرای کربلا ، شهید شود تا امّت اسلام را از گناه ، تطهیر کند . (2)

ج شهادت سیاسی

مشهورترین تفسیر از اهداف امام حسین علیه السلام ، شهادت سیاسی است و امروزه ، در کتاب ها و سخنرانی ها همواره این تفسیر ،تبیین و تبلیغ می شود. تفسیر یاد شده ، در واقع ، تحلیلی سیاسی از قیام امام حسین علیه السلام است و برخاسته از اسلام سیاسی. پس از این که مسلمانان در عصر حاضر ، به اسلام سیاسی رسیدند و ابعاد سیاسی دین در نگاه آنان برجسته شد، این تفسیر نیز از درون آن ، استخراج شد. سیّد هبه الدین شهرستانی ، در این باره می گوید: امام حسین علیه السلام می دانست که چه بیعت بکند و چه نکند ، کشته خواهد شد ، با این تفاوت که اگر بیعت نماید ، هم او کشته خواهد شد و هم مجد و آثار جدّ او از بین خواهند رفت ؛ ولی اگر بیعت نکند ، تنها او کشته می شود ؛ امّا در نتیجه ، آرزوهای او برآورده می گردد و شعائر دین و شرفِ همیشگی ، به دست خواهد آمد. (3) همچنین ، دکتر محمّد ابراهیم آیتی می گوید:



1- .محرق القلوب : ص 4. برای دیدن کلامی دیگر با همین مضمون ، ر . ک : عنوان الکلام: ص 329 .
2- .اندیشه سیاسی در اسلام معاصر : ص 311 .
3- .نهضه الحسین علیه السلام : ص 31 .



ما می دانیم که امام حسین علیه السلام ، این خطبه [یعنی خطبه : خُطَّ المَوتُ علی وُلْدِ آدم... ] را پیش از روز هشتم ذی الحجّه و شاید روز هفتم آن ماه ، در مسجد الحرام و در میان انبوه حاجیان و زائران خدا ، ایراد کرده است ؛ در آن روز که به حَسَب ظاهر ، اوضاع سیاسی امام حسین علیه السلام کاملاً مساعد بود و غالب مردم ، چنان می پنداشتند که به زودی ، یزید کنار می رود و خلافت او سقوط می کند و امام علیه السلام به خلافت که حقّ اوست ، می رسد... . می خواهد بگوید تشخیص من که حسین بن علی هستم ، این است که جز با شهادت من و یارانم ، نمی توان به نتیجه ای رسید و کاری مفید و سودمند و مثبت ، انجام داد . (1) و در جای دیگر می گوید : امام علیه السلام ، از مکّه نرفت تا کشته نشود ، از مکّه رفت تا اگر کشته می شود ، به صورتی باشد که اسلام برای همیشه ، از شهادت او بهره مند باشد... . امام علیه السلام ، با جمله «خُطّ المَوتُ علی وُلْدِ آدم» ، یعنی : «فرزند آدم ، ناگزیر باید بمیرد» ، اشاره می کند که اصلاح فسادهای اجتماعی و دینی در این زمان ، جز از طریق مرگ و شهادت ، آن هم به دست کسی مانند من که دخترزاده رسول خدایم ، امکان پذیر نیست. در این خطبه ، پیش از حرکت از مکّه ، همه اش سخن از شهادت است ، سخن از مُردن است ، سخن از افتادن به دستِ گرگ های گرسنه کربلاست . (2) دکتر علی شریعتی نیز که یکی دیگر از معتقدان به این اندیشه است می گوید: ... در برابر همه جمعیت حاج که از سراسر کشورهای اسلامی آمده اند ، اعلام می کند که : من ، به سوی مرگ می روم : «خُطَّ المَوتُ عَلی وُلدِ آدَمَ مَخَطَّ القِلادَهِ عَلی جیدِ الفَتاهِ ؛ مرگ برای فرزندان آدم ، همانند گردنبند بر گردن دختران است» . کسی که می خواهد قیام سیاسی بکند ، این گونه سخن نمی گوید . می گوید:



1- .بررسی تاریخ عاشورا : ص 81.
2- .همان: ص 80.


می زنیم، می کُشیم، پیروز می شویم، دشمن را نابود می کنیم؛ امّا حسین علیه السلام ... . (1) شریعتی ، همچنین به دو گونه شهادت در اسلام ، اعتقاد دارد : اساسا در اسلام ، شهادت ، یک حکم مستقل است، مانند : صلات ، صیام، جهاد ، در حالی که به نظر عموم ، شهادت برای مجاهدِ در راه دین ، یک حالت و یک سرنوشت است... ؛ امّا آنچه را من به عنوان یک اصل در کنار جهاد، نه در ادامه جهاد و نه به عنوان درجه ای که مجاهد... پیدا می کند، مطرح می کنم ، ... شهادت خاصّی است که حسین علیه السلام ، مظهر آن است... . (2) شهادت ، مرگی نیست که دشمن ما بر مجاهد ، تحمیل کند . شهادت ، مرگِ دلخواهی است که مجاهد با همه آگاهی... خود ، انتخاب می کند. (3) شهادت حمزه ای ، عبارت است از ... کشته شدن مردی که آهنگِ کشتن دشمن کرده است... ؛ امّا شهادت حسینی ، کشته شدن مردی است که خود برای کشته شدن خویش ، قیام کرده است. (4)

د شهادت اُسطوره ای

برخی از نویسندگان معاصر ، بر این عقیده اند که شهادت امام حسین علیه السلام را نباید امری سیاسی دید و از حالت اسطوره ای و راز و رمزداری اش خارج کرد تا دایره تأثیرگذاری اش ، تنها به گروهی اندکْ محدود گردد ؛ بلکه باید آن را اسطوره ای دید تا تأثیرگذاری اش از زمان خطّی متناهی ، به دایره زمان حلقوی نامتناهی ، برگردد . اینان ، البتّه شاهدی بر تفسیرشان اقامه نکرده اند. به این سخن بنگرید: در واقع ، با ایدئولوژی کردن مذهب ، از آن ، هتکِ تقدّس می شود. سرمایه



1- .حسین ، وارث آدم : ص 152 .
2- .همان: ص 220.
3- .همان: ص 192.
4- .همان: ص 223.



اساطیری را بر سرِ زمان ، به سودا می نهد، از آنها ، اساطیر سیاسی می سازد، از آنها ، اسطوره زُدایی می کند و آنها را در امور این جهانی ، خرج می کند. بگذارید برایتان مثالی عینی بیاورم. واقعه کربلا ، دارای معنایی اساطیری است. مفهوم شهید در انگاره امام حسین علیه السلام که در صحرای کربلا جنگید و در ماه محرّم 61 هجری به شهادت رسید ، تجلّی می یابد. غالب روایاتی که این ماجرا را حکایت می کنند ، بر زاویه عاطفی و تمثیلیِ این فاجعه ، تأکید دارند. در تعبیرهای جدید، مثلاً در تفسیر نجف آبادی، برعکس ، کوشش شده است تا این درام ، از جنبه تاریخی ، تفسیر شود. امام حسین علیه السلام ، دیگر یک چهره اسطوره ای یا نمونه مجسّم شهید نیست که با ریخته شدن خون ناحقّش [یعنی با ریخته شدن خونش به ناحق ]به دست اشقیا ، ما را رستگار می کند ؛ بلکه یک شخصیّت تاریخی است که به خاطر آرمان سیاسی اش می میرد . جایِ زمانِ حلقویِ اسطوره شهید را زمانِ خطّیِ مبارزات می گیرد. (1) ممکن است گفته شود که این ، تعبیری دیگر از شهادتِ فِدیه ای است ؛ ولی از آن رو که خاستگاه این دو ، متفاوت است ، یکی دانستن آنها ، دشوار است .

2. نظریه تشکیل حکومت

برخی از عالمان بزرگ شیعه ، مانند شیخ مفید و سیّدِ مرتضی ، و نیز برخی از عالمان معاصر ، بر این عقیده اند که امام حسین علیه السلام برای تشکیل حکومت ، قیام کرد. اینان ، چنین باور دارند که امام حسین علیه السلام ، نخست برای امتناع از بیعت با یزید بن معاویه ، از مدینه به سوی مکّه حرکت کرد و آن گاه که مُسلم بن عقیل ، حمایت مردم کوفه را به وی گزارش داد ، به قصد تشکیل حکومت و احیای سنّت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به سوی کوفه حرکت کرد .



1- .زیر آسمان های جهان : ص 155 156.



شیخ مفید ، در المسائل العُکبریّه ، ضمن سؤال و جوابی ، هدف امام علیه السلام را مانند همه مجاهدان ، پیروزی و مغلوب ساختن دشمن می داند : چرا حسین بن علی علیه السلام به کوفه رفت ، در حالی که می دانست کوفیان ، او را تنها می گذارند و کمکش نمی کنند ، و او در این سفر ، کشته می شود؟ امّا این که حسین علیه السلام می دانست که کوفیان ، او را تنها می گذارند ، علم قطعی به آن نداریم ؛ زیرا نه دلیل عقلی ، و نه نقلی برای آن هست . (1) همچنین سیّدِ مرتضی ، در کتاب تنزیه الأنبیاء ، ضمن سؤال و جوابی می نویسد : مسئله : اگر گفته شود : او چه دلیلی برای بردن خانواده و خاندانش از مکّه به کوفه داشت ، در حالی که دشمنانش کاملاً بر آن جا مسلّط بودند و امیر برگزیده یزید در کوفه ، دستش در امر و نهی ، باز بود و امام علیه السلام ، رفتار کوفیان را با پدر و برادرش دیده بود و می دانست که کوفیان ، مردمی نیرنگباز و خائن هستند ، او چگونه با نظر همه یارانش برای رفتن به کوفه و نیز نظر ابن عبّاس که می گفت از رفتن ، منصرف شود و نیز با نظر عبد اللّه بن عمر ، آن هنگام که با امام علیه السلام خداحافظی کرد و گفت : «تو را ای کُشته به خدا می سپارم» ، و نیز جز اینها از کسانی که در این باره سخن گفتند ، مخالفت کرد؟ علاوه بر این ، چرا وقتی امام حسین علیه السلام از کشته شدن مسلم بن عقیل که او را به عنوان طلایه دار فرستاده بود ، مطّلع شد و زمانی که فریبکاری آن مردم را فهمید و مکر و حیله آنان را در یافت ، بر نگشت؟ همچنین چگونه به خود ، اجازه داد که با تعدادی اندک ، به جنگ با جمعیتی فراوان که امکانات بسیاری نیز داشتند ، برود؟ به علاوه ، زمانی که ابن زیاد به او پیشنهادِ امان داد واین که با یزید بیعت کند ، چرا امان او را برای حفظ جان خود و جان همراهان و پیروان و علاقه مندانش نپذیرفت؟ چرا با دست خود ، خود را به هلاکت انداخت ، در حالی که برادرش



1- .المسائل العکبریّه : ص 69 71، بحار الأنوار : ج 42 ص 257 258 .



حسن علیه السلام ، بدون این گونه نگرانی ها ، حکومت را به معاویه سپرد؟ چه طور کار متفاوت این دو، حمل به صحّت می شود ؟ جواب [ ، این است که] می گوییم : دانستیم که وقتی امام ، ظنّ غالب پیدا کند که با یک کار ، به حقّ خود و برپاییِ آنچه به او واگذار شده ، می رسد ، برایش واجب است که اقدام کند ، هر چند آن کار ، سختی و دشواری ای داشته باشد که قابل تحمّل نباشد . سَرور ما ابا عبد اللّه ، به سوی کوفه نرفت ، مگر پس از اطمینان یافتن از جانب کوفیان و عهد و پیمان های آنان ، و پس از این که داوطلبانه و بدون اجبار و پیشاپیش ، نه برای اجابت دعوت ، به امام علیه السلام نامه نوشتند و درخواست کردند . نامه نگاری توسّط شخصیت های معروف و بزرگان و قاریان کوفه ، در زمان معاویه و پس از قرار صلح میان معاویه و امام حسن علیه السلام نیز اتّفاق افتاده بود ؛ ولی ایشان ، آن را رد کرده بود و در پاسخ ، آنچه لازم بود ، گفته بود و اینک ، دوباره و پس از درگذشت امام حسن علیه السلام و در زمان معاویه ، نامه نوشته بودند و امام [حسین] علیه السلام به آنها وعده داده و امیدوارشان کرده بود ، و آن زمان، روزگارِ سختی بود که امیدی نبود . وقتی معاویه مُرد و نامه نگاری ها را بارِ دیگر شروع کردند و اعلام کردند که گوش به فرمان هستند و مکرّر ، درخواست نمودند و اشتیاقْ نشان دادند ، امام علیه السلام دید که آنها بر نماینده یزید چیره اند و به او کینه می ورزند واو در برابر آنان ، ناتوان است . لذا ظنّش قوی شد که رفتن ، واجب است . بنا بر این ، انجام دادن آنچه با اجتهاد و بررسی به دست آورده بود ، بر او متعیّن گردید ؛ امّا در محاسبه ایشان ، این نکته نبود که برخی از کوفیان ، نیرنگ می زنند و حق طلبان ، در یاری اش سستی می ورزند و از کارهای غریب و شگفت ، آنچه روی داد ، روی می دهد . مسلم بن عقیل که رحمت خدا بر او باد وقتی وارد کوفه شد ، از بیشتر مردم ، بیعت گرفت و وقتی عبید اللّه بن زیاد وارد کوفه شد ، و بر اساس آنچه در تاریخ



آمده ، از مسلم و وارد شدنش به کوفه و این که او در منزل هانی بن عُروه مرادی که رحمت خدا بر او باد است و شریک بن اعور هم در خانه هانی است ، باخبر شد ابن زیاد ، برای عیادت از شریک به منزل هانی آمد . شریک با مسلم توافق کرده بود که ابن زیاد را در همین ملاقات بکُشد ، و چنین امکانی هم وجود داشت ؛ امّا مسلم ، این کار را نکرد و پس از تمام شدن فرصت آن کار ، دلیل آورد که چنین کاری ، ترور است و پیامبر که درودهای خدا بر او و بر خاندانش باد ، فرموده است : «ایمان ، راه ترور را بسته است» . اگر مسلم بن عقیل ، ابن زیاد را کشته بود که در توانش بود و با شریک ، توافق کرده بود ، کار خاتمه می یافت و حسین علیه السلام ، بدون هیچ مانعی وارد کوفه می شد و همگان ، توانشان را در یاریِ او صرف می کردند و همه کسانی که در دل ، قصد یاری حسین علیه السلام را داشتند ، گِرد او جمع می شدند و در برابر دشمنانش از او پشتیبانی می کردند . همچنین ، وقتی ابن زیاد ، هانی را زندانی کرد ، مسلم بن عقیل با تعدادی از مردم کوفه ، به سوی ابن زیاد آمد و او را در کاخش محاصره کرد و راه نفس کشیدنش را بست و ابن زیاد ، از ترس ، درها را بست تا این که مأمورانی را فرستاد و مردم را تطمیع و تهدید کردند و آنان را از اطراف مسلم بن عقیل ، دور ساختند . مردم هم از او کنار کشیدند و بیشترشان ، پراکنده شدند و تعداد اندکی با وی ماندند . او هم به ناچار ، برگشت ، و شد آنچه شد . قصد ما از یادآوری این سخن ، این بود که اسباب پیروزی بر دشمن ، روشن و پیشِ رو بود ؛ ولی اتّفاقی بد ، ماجرا را معکوس کرد ، تا این که به انجام رسید ، آنچه رسید . سرور ما ابا عبد اللّه علیه السلام ، وقتی خبر کشته شدن مسلم بن عقیل را دریافت کرد و به او پیشنهاد شد و تصمیم گرفت که باز گردد ، فرزندان عقیل ، برجَستند و گفتند : به خدا سوگند ، ما باز نمی گردیم ، مگر این که انتقام خون [پدر]مان را بگیریم ، یا






آنچه را که پدرمان چشید ، ما هم بچشیم ! امام علیه السلام فرمود : «پس از اینها ، دیگر زندگی خیری ندارد» . بعد ، حُرّ بن یزید و مردان همراهش که ابن زیاد فرستاده بود ، به حسین علیه السلام رسیدند و مانعِ بازگشت او شدند و او را وا داشتند که نزد ابن زیاد برود و به فرمان او گردن نهد ؛ ولی امام علیه السلام خودداری کرد و وقتی دید که راهی برای بازگشت یا راهی برای ورود به کوفه نیست ، راه شام را پیش گرفت تا به نزد یزید بن معاویه برود ؛ چون می دانست که [رفتار ]یزید ، نسبت به او ، ملایم تر از ابن زیاد و یارانش است . به آن سو در حرکت بود که عمر بن سعد با سپاهی گران ، در برابر امام علیه السلام در آمد ، و کار او هم چنان شد که گفته و نوشته شده است . پس چگونه گفته می شود که آن امام ، خود را به کشتن داد؟! نقل شده که آن امام که درودها و سلام خدا بر او و خاندانش باد به عمر بن سعد فرمود : «اجازه بدهید به همان جایی که از آن آمده بودم ، برگردم و یا دستم را در دستان یزید ، پسرعمویم ، بگذارم تا نظرش را در باره من بدهد ، یا مرا به سرحدّی از سرحدّات مسلمانان بفرستید تا من هم از مردم آن جا باشم . هر چه سود و زیان دارد ، برای خودم» . عمر بن سعد ، درخواست های امام علیه السلام را به عبید اللّه بن زیاد نوشت . او از [اجابت] آن خواسته ها ، خودداری کرد و دستور ستیز و مبارزه داد و به این شعر معروف ، مثال زد : الآنَ إذ (1) عَلِقَتْ مَخالِبُنا بِهِیرجُو النَّجاهَ وَلاتَ حینَ مَناصٍ اکنون که چنگال های ما به او درآویخته است او در صدد رهایی است ؛ ولی راه گریزی نیست . وقتی امام علیه السلام ، تلاش آنان را علیه خود دید و این که دین را به پشتِ سرشان انداخته اند و دانست که اگر فرمان ابن زیاد را بپذیرد ، به سوی خواری شتافته است و کارش پس از ذلّت ، به کُشتن منجر می شود ، به جنگ و دفاع همراه با خانواده و



1- .صحیح إذاست چنانچه در مصادر دیگر است ولی در مصدر «قد» به جای «إذ» است.



یارانِ همراهش روی آورد و خونش را نثار کرد و با جانش از آن ، محافظت نمود و میان یکی از دو خوبی قرار گرفت : یا پیروزی که ای بسا ، ناتوانی کم شمار ، بر توانمندی پیروز می شود و یا شهادت و مرگِ بزرگوارانه . امّا این که با رأی خود ، با آرای همه خیرخواهانی همچون ابن عبّاس و دیگران مخالفت کرد ، باید گفت : حدس و گمان ها با نشانه و قرینه غالب ، تقویت می شوند ؛ نزد برخی ، تقویت و نزد دیگرانی ، تضعیف می شوند. چه بسا ابن عبّاس ، از آنچه به ایشان از کوفه نوشته شده بود ، خبر نداشت و از نامه نگاری ها و پیغام ها و پیمان ها ، بی خبر بود ؛ و اینها ، چیزهایی هستند که حال مردم نسبت به آنها ، متفاوت است ، و اشاره به آنها ، جز به صورت اجمال ، امکان ندارد . (1) در عصر حاضر ، تنها کسی که نظریّه تشکیل حکومت را پرورد و کوشید تا آن را مستدل کند، آقای صالحی نجف آبادی بود . وی بر آن است که امام علیه السلام از همان آغاز ، هدفِ از پیش تعیین شده ای نداشت ؛ بلکه به اقتضای شرایط، تصمیم می گرفت و هدفی را تعقیب می کرد. به نظر او ، قیام امام حسین علیه السلام ، چهار مرحله داشته و ایشان در هر مرحله ای، هدفی را تعقیب می کرده است: مرحله اوّل ، از هنگامی که امام علیه السلام از مدینه به سوی مکّه حرکت کرد تا وقتی که تصمیمش بر ماندن در مکّه ، باقی بود. هدف این مرحله ، مقاومت در مقابل تهاجم حکومت و بررسی این موضوع بود که : آیا تشکیل حکومت ، ممکن است یا نه؟ مرحله دوم ، از هنگامی است که امام علیه السلام تصمیم گرفت به سوی کوفه برود تا هنگامی که با حُر ، برخورد کرد . هدف این مرحله ، مقاومت در مقابل حکومت و اقدام برای تشکیل حکومت پس از آماده شدن شرایط بود . مرحله سوم ، از هنگام برخورد با حُر تا شروع جنگ است . هدف این مرحله ، مقاومت و فعّالیت برای جلوگیری از برخورد نظامی و برقراری صلح



1- .تنزیه الأنبیاء : ص 175 .



شرافتمندانه بود . مرحله چهارم ، تهاجم نیروهای نظامی دشمن و شروع جنگ است . هدف این مرحله ، مقاومت و دفاع افتخارآمیز بود . (1) خلاصه سخن وی ، چنین است : پیروزی نظامی [و تشکیل حکومت] برای امام علیه السلام ، مطلوبِ درجه یک، و صلح شرافتمندانه ، مطلوبِ درجه دو، و شهادتْ مطلوبِ درجه سه بوده است ، با این تفاوت که آن حضرت ، برای پیروزی نظامی و بعدا برای صلح ، فعّالیت کرد ؛ ولی برای کشته شدن ، هیچ گونه فعّالیتی نکرد؛ بلکه این عُمّال حکومت ضدّ اسلام بودند که فرزند پیغمبر صلی الله علیه و آله را کُشتند و چنین خسارت بزرگی را بر جهان اسلام ، وارد ساختند . (2) یادآوری می شود که نظر رایج اهل سنّت در تحلیل حادثه عاشورا نیز تشکیل حکومت به وسیله امام علیه السلام است . ابن کثیر ، عنوان یک بحث از کتابش را به همین نکته ، اختصاص داده است: «حکایت حسین بن علی علیه السلام و علّت هجرتش با خانواده ، از مکّه به عراق، برای به دست آوردن حکومت» . (3) همچنین شمس الدین ذهبی ، در باره امام حسین علیه السلام نوشته است : او در پیِ خلافت ، از مکّه به سوی کوفه رفت . (4) ابن جوزی نیز می نویسد : اهل عراق ، به حسین علیه السلام نامه نوشتند که : «به سوی ما بیا تا با تو ، بیعت کنیم» و چون او ، خود را سزاوار [حکومت] می دانست و گمان می کرد که یاری اش



1- .شهید جاوید: ص 172.
2- .شهید جاوید : ص 215.
3- .البدایه و النهایه : ج 8 ص 149.
4- .تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام : ج 5 ص 5 .



می کنند ، به سوی ایشان رفت . (1) این که ابن جوزی می گوید که امام علیه السلام امید به یاری داشت، یعنی انتظار داشت که پیروز شود و تشکیلِ حکومت دهد . هندوشاه صاحبی نخجوانی نیز می گوید: کوفیان ، به حسین علیه السلام نامه نوشتند و اَیمانِ (2) مؤکّده یاد کردند که اگر او به کوفه رود ، با او بیعت کنند و به دفعِ [شرّ] بنی امیّه ، مشغول شوند و هر چه از معاونت و معاضدتْ ممکن باشد، به جای آرند ، و این مُراسلت و دعوت ، مکرّر شد . حسین علیه السلام ، ... به سخن ایشان ، فریفته گشت و عزیمت کوفه را تصمیم داد . (3) روشن است که صراحت اهل سنّت در تبیین هدف امام حسین علیه السلام و عدم اختلاف آنان در این زمینه، از آن روست که تنها نگاهی تاریخی به این مسئله دارند و بحث های کلامی را در آن ، دخالت نمی دهند.

3. نظریه حفظ جان

یکی از نویسندگان معاصر، هدف امام حسین علیه السلام را چنین تشریح می کند: بیرون آمدن امام حسین علیه السلام از مدینه به مکّه و از مکّه به طرف عراق ، برای حفظِ جان بوده ، نه خروج و قیام ، و نه جنگ با دشمن ، و نه تشکیل حکومت . (4) نیز نوشته است : شیعیان می گویند: اساسا امام حسین علیه السلام ، قیام نکرد و قصدِ جهاد ، نداشته است . (5)

4. نظریه جمع

اشاره

چنان که گذشت ، نظریه جمع، در صدد سازگاری دادن میان نظریه «شهادت طلبی» و



1- .الردّ علی المتعصّب العنید : ص 71.
2- .اَیمان: سوگندها.
3- .تجارب السلف : ص 67 68.
4- .کتاب هفت ساله چرا صدا در آورد : ص 193 194.
5- .کتاب هفت ساله چرا صدا در آورد: ص 154 (پاورقی).



نظریه «تشکیل حکومت» است ؛ زیرا احادیث فراوانی از پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمّه علیهم السلام ، نقل شده که بر شهادت طلبی ، دلالت دارند و سخنان ، خطابه ها و نامه های امام حسین علیه السلام نیز بر تشکیل حکومت ، دلالت دارند . به عبارت دیگر ، از یک سو ، پیشوایان دینی از شهادت امام حسین علیه السلام خبر داده اند و امام حسین علیه السلام نیز به این پایان کار ، اعتقاد و ایمان داشت و این راه را با علم و معرفت برگزید ؛ و از سوی دیگر ، امام حسین علیه السلام خود در مقاطع گوناگون ، به صورت خطابه و نامه ، به اهداف عینی و ملموسی از قبیل اصلاحِ امور امّت ، احیای سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سزاوارتر بودن خود به خلافت ، تأکید می ورزید . این دو حقیقتِ کلامی و تاریخی ، این گروه را وا داشته است تا به گونه ای به سازش و توافق میان این دو نظریه ، اهتمام ورزند و در نتیجه ، چهار صورت و چهار رأی، در این زمینه ، شکل گرفته است :

الف مرحله ای کردن قصد

از برخی نوشته های استاد مطهّری بر می آید که وی ، هدف امام حسین علیه السلام را «مرحله ای» می داند که در مرحله نخست ، قصد تشکیل حکومت داشت ؛ ولی پس از رسیدن خبر کشته شدن مسلم به امام علیه السلام ، قصد او شهادت بود : چرا خطبه های امام حسین علیه السلام بعد از این که ایشان از نصرتِ مردم کوفه مأیوس شدند و معلوم می شود که دیگر کوفه در اختیار پسر زیاد قرار گرفته و مُسلمْ کشته شده، داغ تر می شود؟... اینها نشان می دهد که ابا عبد اللّه علیه السلام ، خونین شدن این صحنه را می خواست و بلکه خودش ، آن را رنگ آمیزی می کرد . (1)

ب قصد مستقیم و غیر مستقیم

علّامه سیّد مرتضی عسکری ، در مقدّمه مرآه العقول که بعدها با عنوان معالم



1- .مجموعه آثار استاد شهید مطهّری : ج 17 ص 371.



المَدرسَتَین منتشر شد ، بر این عقیده است که امام حسین علیه السلام ، قصد شهادت کرد ؛ امّا می خواست که مردم علیه حکومت یزید ، قیام مسلحانه کنند : امام علیه السلام ، در مدینه ، از بیعت با خلیفه ای که مشروعیت حکومتش را در میان مسلمانان با بیعت آنان به دست آورده بود ، باز ایستاد و در برابر گروه خلیفه در مدینه ، پایداری کرد تا این که خبر آن ، پخش شد . آن گاه به سوی مکّه رو آورد و راه اصلی را در پیش گرفت و مثل ابن زبیر ، از مسیر منحرف نشد . ایشان ، وارد مکّه شد و به بیت اللّه الحرام ، پناه بُرد . پس افراد معتبری متوجّه ایشان شدند و دورش حلقه زدند و به سخنان پسر پیامبرشان که از سیره جدّش برای آنان سخن می گفت، گوش فرا می دادند و وی ، انحراف خلیفه را از این سیره ، بازگو می کرد . سپس آن گاه دعوتش را آشکار کرد و به شهرها ، نامه نوشت و امّت را به قیام مسلّحانه در برابر خلیفه و تغییر وضعیتشان ، فرا خواند و از آنها خواست که بر این بیعت کنند . امام علیه السلام بر آن نبود تا کمکش کنند که خلافت را بر عهده بگیرد ، و قطعا امام علیه السلام در هیچ کس چنین انتظاری ایجاد نکرد و حرفی در باره آن نزد و در نامه ای ننوشت ؛ بلکه هر گاه در منزلی فرود می آمد و یا راه می افتاد ، خودش را به یحیی بن زکریّا ، تشبیه می کرد ، و حق هم همین بود ؛ چرا که هر یک از آن دو ، در برابر طغیان و فساد طاغوت زمان خود ایستادند و پایداری کردند تا کشته شدند و سرشان به نزد طاغوت ، بُرده شد . این کار را یحیی علیه السلام به تنهایی انجام داد و حسین علیه السلام با یاران و پیروان و خانواده اش . کسی که قصد دارد تا مردم را گِرد خود جمع کند و خلافت را بر عهده بگیرد ، چنین کاری را نمی کند ؛ بلکه به مردم ، امید پیروزی و دستیابی به حکومت را می دهد ، و چیزی را به مردم نمی گوید که مایه سستی و عدم موفّقیت آنها شود . (1)



1- .مقدّمهُ مرآه العقول: ج 2 ص 493 494، مَعالم المدرستین: ج 3 ص 308 .



ج تشکیل حکومت ، با علم به شهادت

آیه اللّه رضا استادی می نویسد : ما نمی گوییم امام علیه السلام به قصد کشته شدن رفت ؛ بلکه می گوییم با علمِ به این که کشته می شود ، رفت ؛ امّا علی الظاهر ، طبق دعوت اهل کوفه برای تشکیلِ حکومت رفت . (1) همچنین می نویسد: تکلیف امام ، اجابتِ دعوت مردم کوفه برای تشکیل حکومت بوده. امام علیه السلام می دانسته است که این خواسته ، به انجام نمی رسد . (2) و نیز آورده است : اجابتِ دعوت کوفیان و طرح تشکیل حکومت نیز با علمِ به شهادت ، منافات ندارد و ما معتقدیم که حضرت ، از ابتدا، سرانجامِ کار را می دانست. (3)

د جنبه ظاهری و باطنی

برخی برای حلّ ناسازگاری آگاهی غیبی امام علیه السلام به شهادت ، و سخنان امام علیه السلام مبنی بر تشکیل حکومت و اصلاح امّت ، از تعبیر «ظاهر» و «باطن» ، استفاده کرده اند . نویسندگان کتاب پاسداران وحی ، در توجیه این نظریه نوشته اند: امام حسین علیه السلام ، در ظاهر، نه در واقع، دعوت مردم کوفه را برای تشکیل حکومت پذیرفت و در ظاهر ، برای تشکیل حکومتْ حرکت کرد ؛ ولی در واقع ، چنین قصدی نداشت ؛ چون می دانست قبل از رسیدن به کوفه ، در کربلا شهید می شود و از این رو ، به قصدِ شهید شدن در کربلا ، حرکت کرد . پس کار امام علیه السلام ، ظاهرش با



1- .سرگذشت کتاب شهید جاوید : ص 339 .
2- .سرگذشت کتاب شهید جاوید : ص 474 475 (پانوشت) .
3- .سرگذشت کتاب شهید جاوید: ص 498.



باطنش فرق دارد . در ظاهر ، وانمود کرد که می خواهد در کوفه ، تشکیلِ حکومت بدهد ؛ ولی در باطن ، به قصد این که در کربلا کشته شود ، حرکت کرد . (1) اینک ، پس از گزارش نظریه ها ، به اجمال ، برخی پرسش ها و ابهام ها و نقدهای وارد شده بر آنها را بیان می کنیم و تأکید می کنیم که قصد تفصیل و بررسی همه جانبه در میان نیست: 1 . چنان که گذشت ، شهادت ، مقصود و هدف امام حسین علیه السلام نبوده است ، گر چه مقصد ایشان بوده است . آنان که شهادت طلبی را هدف امام علیه السلام دانسته اند ، از یک سو ، میان مقصد و مقصود ، خَلط کرده اند و از دیگر سو، سخنان، خطابه ها و نامه های ایشان را نادیده انگاشته اند. امام علیه السلام ، در مجموعه یاد شده ، بر اهدافی غیر از شهادت طلبی ، تأکید فرموده است . 2 . قائلان به نظریه «تشکیل حکومت» ، جنبه آگاهی امام علیه السلام از شهادت را کم رنگ دیده اند اگر نگوییم که نادیده گرفته اند ، با این که احادیث متواتری بر آن ، دلالت دارند. از سوی دیگر ، منبع استخراج این نظریه ، سخنان ، خطابه ها و نامه های امام حسین علیه السلام است و در این مجموعه ، آنچه دیده می شود ، امر به معروف و نهی از منکر ، اصلاح امور امّت و احیای سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله است و به صراحت ، بر تشکیل حکومت به وسیله امام علیه السلام دلالت ندارد ، مگر آن که اینها را ملازم با تشکیل حکومت بدانیم. آری . در برخی متون ، امام علیه السلام آن گاه که از بیعت ، امتناع می ورزد ، بر لیاقت نداشتن یزید برای خلافت و سزاوارتر بودن خود بر این امر ، اشاره می فرماید. از جهت دیگر ، تعبیر «خروج» در سخنان امام حسین علیه السلام ، به معنای قیام نیست ؛ بلکه در تمام موارد ، به معنای بیرون رفتن از مدینه است ، هر چند که گاه به غلط ، به قیام ، تعبیر شده است .



1- .سرگذشت کتاب شهید جاوید: ص 37 38 (به نقل از : پاسداران وحی : فصل چهارم) .


امام حسین علیه السلام ، در پاسخ به ابن عبّاس و محمّد حنفیّه که چرا از مدینه یا مکّه بیرون می رود ، تعبیر «خروج» را آورده است و این واژه ، اگر با «عَلی» متعدّی گردد ، معنای قیام دارد ، وگرنه، معنای بیرون رفتن می دهد. علاوه بر این ، در تمام موارد ، «إلی» که قرینه بر معنای «بیرون رفتن» است ، همراه این واژه ، آمده است . 3 . «نظریه حفظ جان» ، هیچ شاهد کلامی و تاریخی ای ندارد و از این رو ، قابل طرح نیست ، ضمن این که با شئون امامت ، سازگار نیست. البتّه ممکن است نویسنده محترم ، نکاتی در نظرش بوده که در عبارت ، نیامده است. 4 . در باره «نظریه جمع» ، آنچه در بند اوّل و دوم آوردیم ، بازگو می شود ، ضمن این که در این نظریه نیز ، مانند سه نظریه نخست ، برخی از وجوه این حادثه ، نادیده انگاشته شده که در مباحث آینده ، بدانها خواهیم پرداخت.