گروه نرم افزاری آسمان






4/ 16 سخنرانی ابن زیاد، پس از در بند کشیدن هانی


1143. تاریخ الطبری به نقل از محمّد بن بشیر همْدانی: عبید اللّه چون هانی را کتک زد و زندانی نمود، ترسید که مردم به خاطر او شورش کنند. از این رو، از قصر(دار الحکومه) بیرون آمد و بر منبر رفت و به همراه او بزرگان کوفه، نگهبانان و خدمتکارانش بودند. او حمد و ثنای خدا را به جا آورد و آن گاه گفت: امّا بعد، ای مردم به اطاعت خداوند و پیشوایانتان چنگ زنید و از اختلاف و تفرقه بپرهیزید تا مبادا نابود و خوار گردید و کشته شوید و مورد ستم و محرومیت قرار گیرید. برادرت کسی است که با تو یک رنگ باشد و آن که ترسانْد، معذور است.

او خواست از منبر پایین بیاید که دیده بانان از سمت بازار خرمافروشان، دوان دوان، داخل مسجد شدند و می گفتند: پسر عقیل آمد! پسر عقیل آمد!

عبید اللّه به سرعت، وارد قصر شد و درها را بست.


1144. الفتوح: خَرَجَ عُبَیدُ اللّهِ بنُ زِیادٍ مِنَ القَصرِ حَتّی دَخَلَ المَسجِدَ الأَعظَمَ، فَحَمِدَ اللّهَ و أثنی عَلَیهِ، ثُمَّ التَفَتَ فَرَأی أصحابَهُ عَن یَمینِ المِنبَرِ وعَن شِمالِهِ، وفی أیدیهِمُ الأَعمِدَهُ وَالسُّیوفُ المُسَلَّلَهُ، فَقالَ: أمّا بَعدُ یا أهلَ الکوفَهِ، فَاعتَصِموا بِطاعَهِ اللّهِ ورَسولِهِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله، وطاعَهِ أئِمَّتِکُم، ولا تَختَلِفوا ولا تَفَرَّقوا، فَتَهلِکوا وتَندَموا، وتُذَلّوا وتُقهَروا، فَلا یَجعَلَنَّ أحَدٌ عَلی نَفسِهِ سَبیلًا، وقَد أعذَرَ مَن أنذَرَ.

قالَ: فَما أتَمَّ عُبَیدُ اللّهِ بنُ زیادٍ ذلِکَ الخُطبَهَ حَتّی سَمِعَ الصَّیحَهَ، فَقالَ: ما هذا؟ فَقیلَ لَهُ: أیُّهَا الأَمیرُ! الحَذَرَ الحَذَرَ، هذا مُسلِمُ بنُ عَقیلٍ قَد أقبَلَ فی جَمیعِ مَن بایَعَهُ.

قالَ: فَنَزَلَ عُبَیدُ اللّهِ بنُ زِیادٍ عَنِ المِنبَرِ مُسرِعا، وبادَرَ فَدَخَلَ القَصرَ و أغلَقَ الأَبوابَ. (1)

4/ 17 دَعوَهُ مُسلِمٍ قُوّاتِهِ وَالحَرَکَهُ نَحوَ القَصرِ

1145. تاریخ الطبری عن عبد اللّه بن خازم (2): أنَا وَاللّهِ رَسولُ ابنِ عَقیلٍ إلَی القَصرِ، لِأَنظُرَ إلی ما صارَ أمرُ هانِئٍ، قالَ: فَلَمّا ضُرِبَ وحُبِسَ، رَکِبتُ فَرَسی وکُنتُ أوَّلَ أهلِ الدّارِ

دَخَلَ عَلی مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ بِالخَبَرِ، وإذا نِسوَهٌ لِمُرادٍ مُجتَمِعاتٌ یُنادینَ: یا عَثرَتاه! یا ثُکلاه! فَدَخَلتُ عَلی مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ بِالخَبَرِ، فَأَمَرَنی أن انادِیَ فی أصحابِهِ، وقَد مَلأَ مِنهُمُ الدّورَ حَولَهُ، وقَد بایَعَهُ ثَمانِیَهَ عَشَرَ ألفا، وفِی الدّورِ أربَعهُ آلافِ رَجُلٍ.

فَقالَ لی: نادِ: «یا مَنصورُ أمِت»، فَنادَیتُ: «یا مَنصورُ أمِت» (3)، وتَنادی أهلُ الکوفَهِ فَاجتَمَعوا إلَیهِ، فَعَقَدَ مُسلِمٌ لِعُبَیدِ اللّهِ بنِ عَمرِو بنِ عُزَیرٍ الکِندیِّ (4) عَلی رَبعِ کِندَهَ ورَبیعَهَ، وقالَ: سِر أمامی فِی الخَیلِ، ثُمَّ عَقَدَ لِمُسلِمِ بنِ عَوسَجَهَ الأَسدِیِّ عَلی رُبعِ مَذحِجٍ و أسَدٍ، وقالَ: انزِل فِی الرِّجالِ فَأَنتَ عَلَیهِم، وعَقَدَ لِأَبی ثُمامَهَ الصّائِدِیِّ عَلی رُبعِ تَمیمٍ وهَمدانَ، وعَقَدَ لِعَبّاسِ بنِ جُعدَهَ الجَدَلِیِّ عَلی رُبعِ المَدینَهِ، ثُمَّ أقبَلَ نَحوَ القَصرِ، فَلَمّا بَلَغَ ابنَ زِیادٍ إقبالُهُ، تَحَرَّزَ (5) فِی القَصرِ وغَلَّقَ الأَبوابَ. (6)

1- الفتوح: ج 5 ص 49، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی: ج 1 ص 206.
2- هو عبد اللّه بن خازم(حازم) الأزدی الکبیری من بنی کبیر، خرج مع التوابین بقیاده سلیمان بن صرد فی سنه 65 و معه امرأته سهله بنت سبره بن عمرو لما سمع الصوت «یا لثارات الحسین». لم نعثر علی ترجمته(راجع: تاریخ الطبری: ج 5 ص 370 و 583 و مقاتل الطالبیین: ص 103 و 104 و بحار الأنوار: ج 45 ص 358).
3- کانت هذه العباره شعارا لمسلم و أصحابه، فکان البعض یقولها للبعض الآخر. ویریدون بها التفأّل بالنصره والنصر(راجع: لسان العرب: ج 3 ص 92).
4- عبید اللّه بن عمرو بن عزیر الکندی اختلفوا فی اسمه و اسم جدّه. یکنّی أبا محمد، ولعلّ الصحیح فی اسمه عبداللّه مکبّرا. ومن المحتمل اتّحاده مع عبیده بن عمرو البدی الکندی الّذی عنونه البلاذری و الطبری فی کتابیهما و قالا: کان عبیده من أشدّ الناس تشیّعا و حبّا لعلیّ، و أشجع الناس و أشعرهم. وذکره السید محسن الأمین بعنوان عبیده بن عمرو البدائی من بنی بداء و هم من کنده، أو نسبه إلی الذین أجازوا البداء علی اللّه عزّوجل. وکان عبیداللّه هذا من التوّابین و استشهد فی سنه 65 ه(راجع: تاریخ الطبری: ج 5 ص 369 و 578 و 603 و 604 و أنساب الأشراف: ج 6 ص 380 و قاموس الرجال: ج 6 ص 515 و أصدق الأخبار: ص 54).
5- الحِرْزُ: الموضع الحصین(الصحاح: ج 3 ص 873 «حرز»).
6- تاریخ الطبری: ج 5 ص 368، مقاتل الطالبیّین: ص 103 عن عبداللّه بن حازم البکری نحوه وفیه «لعبد الرحمن بن عزیز الکندی» وراجع: الکامل فی التاریخ: ج 2 ص 540.


1144. الفتوح: عبید اللّه بن زیاد، از قصر بیرون آمد و وارد مسجد جامع شد. حمد و ثنای خدا را به جای آورد و آن گاه نظر کرد و یارانش را در سمت راست و چپ منبر دید که در دستانشان شمشیرهای برهنه و نیزه است. سپس گفت: ای کوفیان! به اطاعت خداوند و پیامبرش محمّد و پیشوایانتان، چنگ زنید و اختلاف و تفرقه نکنید که نابود و پشیمان می شوید و خوار و مقهور می گردید. هیچ یک از شما کاری نکند که راه مؤاخذه شدن را بر خود، هموار سازد و به راستی، آن که ترسانْد، معذور است.

هنوز عبید اللّه بن زیاد، سخنرانی اش را تمام نکرده بود که صدای فریادی شنید. پرسید: چیست؟

گفتند: ای امیر! فرار کن، فرار کن. مسلم بن عقیل به همراه کسانی که با او بیعت کرده اند، می آیند.

عبید اللّه بن زیاد به سرعت از منبر، پایین آمد و با شتاب، وارد قصر شد و درها را بست

4/ 17 دعوت مسلم از نیروهایش و حرکت به سوی قصر

1145. تاریخ الطبری به نقل از عبد اللّه بن خازم (1): به خدا سوگند، من فرستاده پسر عقیل به قصر(دار الحُکومه) بودم تا ببینم کار هانی به کجا انجامید. وقتی هانی کتک خورد

و زندانی شد، بر اسبم سوار شدم و اوّلین کسی بودم که خبر را به مسلم دادم. در این هنگام، زنان قبیله هانی، جمع شده بودند و فریاد می زدند: وایْ گرفتاری! وایْ مصیبت! من نزد مسلم رفتم و خبر را به وی دادم. مسلم به من دستور داد یارانش را فرا بخوانم. خانه های اطراف، از آنان پُر شد؛ چرا که هجده هزار نفر با او بیعت کرده بودند و در خانه ها [ی اطراف]، چهار هزار مرد، حضور یافتند.

مسلم به من دستور داد: فریاد کن: «یا منصورُ! أَمِتْ». (2) من هم فریاد زدم: «یا منصورُ! أَمِتْ». مردمان هم فریاد می کردند و جمعیت بسیاری، گرد مسلم اجتماع کردند. مسلم، عبید اللّه بن عمرو بن عُزَیر کِندی (3) را فرمانده قبیله کِنده و ربیعه قرار داد و [به او] گفت: جلوی من به همراه سواره ها حرکت کن.

سپس مسلم بن عوسجه اسدی را فرمانده مَحلّه [قبایل] مَذحِج و اسد قرار داد و [به او] گفت: به همراه پیاده ها حرکت کن. نیز ابو ثُمامه صائدی را فرمانده محلّه [قبایل] تمیم و همْدان قرار داد و عبّاس بن جُعده جدلی را فرمانده محلّه مَدَنیان قرار داد. آن گاه به سمت قصر حرکت کرد. وقتی خبر به ابن زیاد رسید، در قصر پناه گرفت و درها را بست.

1- عبد اللّه بن خازم(/ حازم) ازْدیِ کبیری، از قبیله بنی کبیر، همان کسی است که وقتی فریاد «خونخواهی برای حسین علیه السلام» را شنید، به همراه توّابین به رهبری سلیمان بن صُرَد، در سال 65 ق، قیام کرد و همسرش سهله دختر سبره بن عمرو نیز با او بود. شرح حالی بیشتر برایش نیافتیم.
2- این جمله، شعار مسلم و یارانش بود که به همدیگر می گفتند و به معنای «ای یاری شده! بمیران» است. آنان با این سخن، تفأّل به پیروزی و یاری شدن می زدند.
3- در باره نام او و نام جدّش، اختلاف کرده اند. کنیه او ابو محمّد است و ظاهرا نام «عبد اللّه» درست است، نه «عبید اللّه» و احتمال دارد که همان عبیده بن عمرو بَدّی کِندی باشد که بلاذری و طبری در کتاب هایشان آورده اند. آن دو گفته اند: عبیده، از شیعیان راستین و دوستدار امام علی علیه السلام و شجاع ترین و شاعرترینِ مردمان بود. سیّد محسن امین هم در کتاب أعیان الشیعه، او را با عنوان «عبیده بن عمرو بدائی(از طایفه بنی بداء)» آورده است. بَدائی یا منسوب به بنی بداء است که طایفه ای از قبیله کِنده اند و یا لقبی است برای کسانی که بَدا را برای خداوند عز و جل جایز می شمرند. این عبید اللّه، از توّابین است و در سال 65 ق، به شهادت رسید.


1146. الإرشاد عن عبد اللّه بن حازم: أنَا وَاللّهِ رَسولُ ابنِ عَقیلٍ إلَی القَصرِ، لِأَنظُرَ ما فَعَلَ هانِئٌ، فَلَمّا حُبِسَ وضُرِبَ، رَکِبتُ فَرَسی فَکُنتُ أوَّلَ أهلِ الدّارِ دَخَلَ عَلی مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ بِالخَبَرِ، فَإِذا نِسوَهٌ لِمُرادٍ مُجتَمِعاتٌ یُنادینَ: یا عَبرَتاه! یا ثُکلاه! فَدَخَلتُ عَلی مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ فَأَخبَرتُهُ، فَأَمَرَنی أن انادِیَ فی أصحابِهِ وقَد مَلَأَ بِهِمُ الدّورَ

حَولَهُ وکانوا فیها أربَعَهَ آلافِ رَجُلٍ، فَنادَیتُ: «یا مَنصورُ أمِت»، فَتَنادی أهلُ الکوفَهِ وَاجتَمَعوا عَلَیهِ.

فَعَقَدَ مُسلِمٌ لِرُؤوسِ الأَرباعِ عَلَی القَبائِلِ کِندَهَ ومَذحِجٍ و أسَدٍ وتَمیمٍ وهَمدانَ، وتَداعَی النّاسُ وَاجتَمَعوا، فَما لَبِثنا إلّا قَلیلًا حَتَّی امتَلَأَ المَسجِدُ مِنَ النّاسِ وَالسّوقِ، وما زالوا یَتَوَثَّبونَ حَتَّی المَساءِ، فَضاقَ بِعُبَیدِ اللّهِ أمرُهُ، وکانَ أکثَرُ عَمَلِهِ أن یُمسِکَ بابَ القَصرِ، ولَیسَ مَعَهُ فِی القَصرِ إلّا ثَلاثونَ رَجُلًا مِنَ الشُّرَطِ، وعِشرونَ رَجُلًا مِن أشرافِ النّاسِ، و أهلُ بَیتِهِ وخاصَّتُهُ. (1)

1- الإرشاد: ج 2 ص 51، بحار الأنوار: ج 44 ص 348 وراجع: إعلام الوری: ج 1 ص 441.


1146. الإرشاد به نقل از عبد اللّه بن حازم: به خدا سوگند، من فرستاده مسلم پسر عقیل به قصر بودم تا ببینم هانی چه می کند. چون او کتک خورد و زندانی شد، بر اسبم سوار شدم و نخستین فردی بودم که برای مسلم بن عقیل خبر آوردم. در این هنگام، زنان در خانه هانی جمع شده بودند و فریاد می زدند: ای غم! ای مصیبت!

من بر مسلم بن عقیل وارد شدم و به وی خبر دادم. به من دستور داد در میان اصحاب و یارانش که خانه های اطراف را پُر کرده بودند و چهار هزار مرد بودند [شعاری را] فریاد کنم. من فریاد زدم: «یا منصور! أَمِتْ» و مردم کوفه نیز شعار دادند و اجتماع کردند.

آن گاه مسلم، فرمانده قبایل کِنده، مَذحِج، اسَد، تَمیم و هَمْدان را تعیین کرد و مردم، همدیگر را فرا خواندند و اجتماع کردند. زمانی نگذشت که مسجد و بازار، از جمعیت، پُر شدند و تا شب، جمعیت، یکسر اضافه می شد. عرصه بر عبید اللّه تنگ شد و تنها کاری که توانست انجام دهد، این بود که درِ قصر را ببندد. همراهان او در قصر، تنها سی نگهبان و بیست تَن از اشراف کوفه و خانواده و نزدیکانش بودند.



1147. تاریخ الطبری عن عمّار الدهنی عن أبی جعفر [الباقر] علیه السلام: فَأَتی مُسلِما الخَبَرُ [خَبَرُ حَبسِ هانِئٍ]، فَنادی بِشِعارِهِ، فَاجتَمَعَ إلَیهِ أربَعَهُ آلافٍ مِن أهلِ الکوفَهِ، فَقَدَّمَ مُقَدِّمَتَهُ، وعَبّی مَیمَنَتَهُ ومَیسَرَتَهُ، وسارَ فِی القَلبِ إلی عُبَیدِ اللّهِ. (1)

1148. مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی: أقبَلَ مُسلِمُ بنُ عَقیلٍ فی وَقتِهِ ذلِکَ، ومَعَهُ ثَمانِیَهَ عَشَرَ ألفا أو یَزیدونَ، وبَینَ یَدَیهِ الأَعلامُ وَالسِّلاحُ الشّاکُّ، وهُم فی ذلِکَ یَشتِمونَ ابنَ زِیادٍ ویَلعَنونَ أباهُ، وکانَ شِعارُهُم «یا مَنصورُ أمِت».

وکانَ قَد عَقَدَ مُسلِمُ بنُ عَقیلٍ لِعَبدِ اللّهِ الکِنِدیِّ عَلی کِندَهَ، وقَدَّمَهُ أمامَ الخَیلِ، وعَقَدَ لِمُسلِمِ بنِ عَوسَجَهَ عَلی مَذحِجٍ و أسَدٍ، وعَقَدَ لِأَبی ثَمامَهَ (2) بنِ عُمَرَ الصائِدِیِ

علی تَمیمٍ وهَمدانَ، وعَقَدَ لِلعَبّاسِ بنِ جُعدَهَ الجَدَلِیِّ عَلی أهلِ المَدینَهِ، و أقبَلَ مُسلِمٌ یَسیرُ حَتّی خَرَجَ فی بَنِی الحَرثِ بنِ کَعبٍ. (3)

1- تاریخ الطبری: ج 5 ص 350، تهذیب الکمال: ج 6 ص 426، تهذیب التهذیب: ج 1 ص 591، الإصابه: ج 2 ص 70، سیر أعلام النبلاء: ج 3 ص 307 وفیها «فاجتمع إلیه أربعون ألفا» بدل «أربعه آلاف»، تذکره الخواصّ: ص 242 والثلاثه الأخیره نحوه؛ الأمالی للشجری: ج 1 ص 191، الحدائق الوردیّه: ج 1 ص 115 عن الإمام زین العابدین علیه السلام.
2- فی المصدر: «تمامه» بالتاء المثنّاه، والصواب ما أثبتناه. راجع: ج 6 ص 184(القسم الثامن/ الفصل الثالث/ أبو ثمامه «عمرو بن عبداللّه الصائدی»).
3- مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی: ج 1 ص 206 وراجع: الفتوح: ج 5 ص 49.


1147. تاریخ الطبری به نقل از عمّار دُهْنی، از امام باقر علیه السلام: چون خبر زندانی شدن هانی به مسلم رسید، وی شعارش را فریاد زد. چهار هزار کوفی جمع شدند. نیروها را آرایش نظامی داد و خود در قلب جمعیت قرار گرفت و به سمت عبید اللّه حرکت کردند.

1148. مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی: در این هنگام، مسلم، حرکت کرد و همراهش هجده هزار نفر یا بیشتر بودند و جلوی جمعیت، پرچم ها و اسلحه ها به صورت منظّم قرار داشت. آنان ابن زیاد و پدرش را لعن و نفرین می کردند و شعارشان «یا منصور! أَمِتْ» بود.

مسلم بن عقیل، عبد اللّه کِنْدی را بر قبیله کِنده گمارد و او را جلوی سواره نظام قرار داد. نیز مسلم بن عوسجه را فرمانده قبیله مَذحِج و اسد قرار داد و ابو ثُمامه بن عمر صائدی را فرمانده قبیله تمیم و همْدان کرد و عبّاس بن جُعده جَدَلی را فرمانده اهل مدینه قرار داد.

مسلم، خود، با قبیله بنی حرث بن کعب، حرکت می کرد.



1149. البدایه والنهایه: سَمِعَ مُسلِمُ بنُ عَقیلٍ الخَبَرَ [خَبَرَ حَبسِ هانِئٍ]، فَرَکِبَ ونادی بِشِعارِهِ «یا مَنصورُ أمِت»، فَاجتَمَعَ إلَیهِ أربَعَهُ آلافٍ مِن أهلِ الکوفَهِ، وکانَ مَعَهُ المُختارُ بنُ أبی عُبَیدٍ ومَعَهُ رایَهٌ خَضراءُ، [و] (1) عَبدُ اللّهِ بنُ نَوفَلِ بنِ الحارِثِ بِرایَهٍ حَمراءَ، فَرَتَّبَهُم مَیمَنَهً ومَیسَرَهً، وسارَ هُوَ فِی القَلبِ إلی عُبَیدِ اللّهِ، وهُوَ یَخطُبُ النّاسَ فی أمرِ هانِئٍ ویُحَذِّرُهُم مِنَ الاختِلافِ، و أشرافُ النّاسِ وامَراؤُهُم تَحتَ مِنبَرِهِ، فَبَینَما هُوَ کَذلِکَ إذ جاءَتِ النَّظّارَهُ یَقولونَ: جاءَ مُسلِمُ بنُ عَقیلٍ، فَبادَرَ عُبَیدُ اللّهِ فَدَخَلَ القَصرَ ومَن مَعَهُ، و أغلَقوا عَلَیهِمُ البابَ. (2)

4/ 18 مُحاصَرَهُ مُسلِمٍ و أصحابِهِ قَصرَ ابنِ زِیادٍ

1150. تاریخ الطبری عن عبّاس الجدلی: خَرَجنا مَعَ ابنِ عَقیلٍ أربَعَهَ آلافٍ، فَما بَلَغنَا القَصرَ إلّا ونَحنُ ثَلاثُمِئَهٍ!

قالَ: و أقبَلَ مُسلِمٌ یَسیرُ فِی النّاسِ مِن مُرادٍ حَتّی أحاطَ بِالقَصرِ، ثُمَّ إنَّ النّاسَ تَداعَوا إلَینا وَاجتَمَعوا، فَوَاللّهِ ما لَبِثنا إلّا قَلیلًا حَتَّی امتَلأَ المَسجِدُ مِنَ النّاسِ وَالسّوقِ، وما زالوا یَثوبونَ حَتَّی المَساءِ، فَضاقَ بِعُبَیدِ اللّهِ ذَرعُهُ، وکانَ کِبرُ أمرِهِ أن یَتَمَسَّکَ بِبابِ القَصرِ، ولَیسَ مَعَهُ إلّا ثَلاثونَ رَجُلًا مِنَ الشُّرَطِ، وعِشرونَ رَجُلًا مِن أشرافِ

النّاس، و أهلُ بَیتِهِ ومَوالیهِ. (3)

1- ما بین المعقوفین زیاده منّا یقتضیها السیاق.
2- البدایه والنهایه: ج 8 ص 154.
3- تاریخ الطبری: ج 5 ص 369، الکامل فی التاریخ: ج 2 ص 540؛ روضه الواعظین: ص 193 کلاهما نحوه وراجع: مقاتل الطالبیّین: ص 103 والمختصر فی أخبار البشر لأبی الفداء: ج 1 ص 189.


1149. البدایه و النهایه: مسلم بن عقیل، خبر زندانی شدن هانی را شنید. آن گاه سوار شد و شعارش را که «یا منصور! أَمِتْ» بود، فریاد کرد. چهار هزار کوفی، گِردش جمع شدند و همراه او، مختار بن ابی عُبَید با بیرق سبز و عبد اللّه بن نوفل بن حارث با بیرق سرخ، حضور داشتند. مسلم، آنان را آرایش داد و خود در وسط نیروها قرار گرفت و به سمت عبید اللّه حرکت کردند.

عبید اللّه در حال سخنرانی در باره هانی بود و مردم را از اختلاف، پرهیز می داد. پایین منبرش، بزرگان کوفه و رؤسای قبایل، حضور داشتند. در همین حال که وی سخنرانی می کرد، مراقب ها آمدند و گفتند: مسلم بن عقیل آمد!

عبید اللّه به سرعت از منبر، پایین آمد و خود و همراهانش وارد قصر شدند و درهای قصر را به روی آنان(مسلم و همراهانش) بستند

4/ 18 محاصره قصر ابن زیاد به وسیله مسلم و یارانش

1150. تاریخ الطبری به نقل از عبّاس جَدَلی: ما چهار هزار نفر، به همراه مسلم، حرکت کردیم و وقتی به قصر رسیدیم، تنها سیصد نفر باقی مانده بودند.

مسلم، از خانه هانی راه افتاد، تا این که قصر را محاصره کرد. مردم نیز به سمت ما می آمدند و اجتماع می کردند. زمانی نگذشت که مسجد و بازار، از جمعیت، پُر شدند و تا شب، جمعیت، اضافه می شد. عرصه بر عبید اللّه، تنگ شد و بیشترین کاری که کرد، این بود که درهای قصر را بست. به همراه عبید اللّه در قصر، تنها سی نگهبان و بیست تَن از بزرگان کوفه و خانواده و غلامانش بودند.


1151. مروج الذهب: لَمّا بَلَغَ مُسلِما ما فَعَلَ ابنُ زِیادٍ بِهانِئٍ، أمَرَ مُنادِیا فَنادی «یا مَنصورُ» وکانَت شِعارُهُم، فَتَنادی أهلُ الکوفَهِ بِها، فَاجتَمَعَ إلَیهِ فی وَقتٍ واحِدٍ ثَمانِیَهَ عَشَرَ ألفَ رَجُلٍ، فَسارَ إلَی ابنِ زِیادٍ فَتَحَصَّنَ مِنهُ، فَحَصَروهُ فِی القَصرِ. (1)

1152. أنساب الأشراف: أتی مُسلِما خَبَرُ هانِئٍ، فَأَمَرَ أن یُنادی فی أصحابِهِ، وقَد تابَعَهُ ثَمانِیَهَ عَشَرَ ألفَ رَجُلٍ، وصاروا فِی الدّورِ حَولَهُ، فَلَم یَجتَمِع إلَیهِ إلّا أربَعَهُ آلافِ رَجُلٍ، فَعَبَّأَهُم ثُمَّ زَحَفَ نَحوَ القَصرِ، وقَد أغلَقَ عُبَیدُ اللّهِ بنُ زِیادٍ أبوابَهُ، ولَیسَ مَعَهُ فیهِ إلّا عِشرونَ مِنَ الوُجوهِ، وثَلاثونَ مِنَ الشُّرَطِ. (2)

1153. المناقب لابن شهر آشوب: وَصَلَ الخَبَرُ [أی خَبرُ حَبسِ هانِئٍ] إلی مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ، فی أربَعَهِ آلافٍ کانوا حَوالَیهِ، فَاجتَمَعَ إلَیهِ ثَمانِیَهُ آلافٍ مِمَّن بایَعوهُ، فَتَحَرَّزَ عُبَیدُ اللّهِ، وغَلَّقَ الأَبوابَ، وسارَ مُسلِمٌ حَتّی أحاطَ بِالقَصرِ. (3)

4/ 19 الحَربُ بَینَ مُسلِمٍ وقُوّاتِ ابنِ زِیادٍ وجَرحُ مُسلِمٍ

1154. الملهوف: بَلَغَ الخَبَرُ [أی خَبَرُ حَبسِ هانِئٍ] إلی مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ، فَخَرَجَ بِمَن بایَعَهُ إلی حَربِ عُبَیدِ اللّهِ، فَتَحَصَّنَ مِنهُ بِقَصرِ الإِمارَهِ، وَاقتَتَلَ أصحابُهُ و أصحابُ مُسلِمٍ. (4)

1- مروج الذهب: ج 3 ص 67.
2- أنساب الأشراف: ج 2 ص 338.
3- المناقب لابن شهرآشوب: ج 4 ص 92.
4- الملهوف: ص 119.


1151. مروج الذهب: چون خبر رفتار ابن زیاد با هانی به مسلم رسید، دستور داد منادی فریاد کند: «یا منصور!» و این، شعارشان بود. مردم کوفه، این شعار را فریاد کردند و در آنِ واحد، هجده هزار نفر، نزد مسلم جمع شدند. جمعیت به سمت ابن زیاد، حرکت و او را در قصر محاصره کردند.

1152. أنساب الأشراف: خبر هانی به مسلم رسید. او دستور داد یارانش را خبر کنند. هجده هزار نفر با وی بیعت کرده بودند و در خانه های اطراف بودند؛ ولی فقط چهار هزار نفر، اجتماع کردند. وی آنان را آرایش داد و به سمت قصر حرکت کردند. عبید اللّه درهای قصر را بسته بود و همراه او، تنها بیست تَن از سرشناسان کوفه و سی نگهبان بودند.

1153. المناقب، ابن شهرآشوب: خبر زندانی شدن هانی به مسلم بن عقیل و چهار هزار نفر جمعیت که اطرافش بودند رسید. هشت هزار نفر از بیعت کنندگان، اجتماع کردند. عبید اللّه پنهان شد و درها [ی قصر] را بست. مسلم به سمت قصر حرکت کرد و قصر را محاصره نمود

4/ 19 نبرد میان مسلم و نیروهای ابن زیاد و زخمی شدن مسلم

1154. الملهوف: خبر زندانی شدن هانی به مسلم بن عقیل رسید. وی به همراه بیعت کنندگان برای نبرد با عبید اللّه، حرکت کرد. عبید اللّه در قصر حکومتی، پنهان شد. یاران مسلم با یاران او به نبرد پرداختند.



1155. تاریخ الطبری عن هلال بن یساف: لَقیتُهُم [أی مُسلِما و أصحابَهُ] تِلکَ اللَّیلَهَ فِی الطَّریقِ عِندَ مَسجِدِ الأَنصارِ، فَلَم یَکونوا یَمُرّونَ فی طَریقٍ یَمینا ولا شِمالًا، إلّا وذَهَبَت مِنهُم طائِفَهٌ، الثَّلاثونَ وَالأَربَعونَ ونَحوُ ذلِکَ.

قالَ: فَلَمّا بَلَغَ السّوقَ وهِیَ لَیلَهٌ مُظلِمَهٌ ودَخَلُوا المَسجِدَ، قیلَ لِابنِ زِیادٍ: وَاللّهِ ما نَری کَثیرَ أحَدٍ، ولا نَسمَعُ أصواتَ کَثیرِ أحَدٍ، فَأَمَرَ بِسَقفِ المَسجِدِ فَقُلِعَ، ثُمَّ أمَرَ بِحَرادِیَّ (1) فیهَا النّیرانُ، فَجَعَلوا یَنظُرونَ فَإِذا قَریبُ خَمسینَ رَجُلًا.

قالَ: فَنَزَلَ فَصَعِدَ المِنبَرَ، وقالَ لِلنّاسِ: تَمَیَّزوا أرباعا أرباعا، فَانطَلَقَ کُلُّ قَومٍ إلی رَأسِ رُبعِهِم، فَنَهَضَ إلَیهِم قَومٌ یُقاتِلونَهُم، فَجُرِحَ مُسلِمٌ جِراحَهً ثَقیلَهً، وقُتِلَ ناسٌ مِن أصحابِهِ وَانهَزَموا.

فَخَرَجَ مُسلِمٌ فَدَخَلَ دارا مِن دورِ کِندَهَ (2).

1156. تاریخ الطبری عن عیسی بن یزید: إنَّ المُختارَ بنَ أبی عُبَیدٍ، وعَبدَ اللّهِ بنَ الحارِثِ بنِ نَوفَلٍ، کانا خَرَجا مَعَ مُسلِمٍ، خَرَجَ المُختارُ بِرایَهٍ خَضراءَ، وخَرَجَ عَبدُ اللّهِ بِرایَهٍ حَمراءَ، وعَلَیهِ ثِیابٌ حُمرٌ، وجاءَ المُختارُ بِرایَتِهِ فَرَکَزَها عَلی بابِ عَمرِو بنِ حُرَیثٍ، وقالَ: إنَّما خَرَجتُ لِأَمنَعَ عَمرا.

وإنَّ ابنَ الأَشعَثِ وَالقَعقاعَ بنَ شَورٍ وشَبَثَ بنَ رِبعِیٍّ، قاتَلوا مُسلِما و أصحابَهُ عَشِیَّهَ سارَ مُسلِمٌ إلی قَصرِ ابنِ زِیادٍ قِتالًا شَدیدا، وإنَّ شَبَثا جَعَلَ یَقولُ: انتَظِروا بِهِمُ اللَّیلَ یَتَفَرَّقوا، فَقالَ لَهُ القَعقاعُ: إنَّکَ قَد سَدَدتَ عَلَی النّاسِ وَجهَ مَصیرِهِم،

فَاخرُج لَهُم یَنسَرِبوا. وإنَّ عُبَیدَ اللّهِ أمَرَ أن یُطَلَب المُختارُ وعَبدُ اللّهِ بنُ الحارِثِ، وجَعَلَ فیهِما جُعلًا (3)، فَاتِیَ بِهِما فَحُبِسا. (4)

1- الحُردیّ: من القصب، نبطیّ معرّب(الصحاح: ج 2 ص 465 «حرد»).
2- تاریخ الطبری: ج 5 ص 391 وراجع: الفتوح: ج 5 ص 50 و مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی: ج 1 ص 207.
3- الجُعْلُ: الأجر(المصباح المنیر: ص 102 «جعل»).
4- تاریخ الطبری: ج 5 ص 381 وراجع: البدایه والنهایه: ج 8 ص 154.


1155. تاریخ الطبری به نقل از هلال بن یساف: آن شب در راه، مسلم و یارانش را نزدیک مسجد انصار دیدم. از هر کوچه که می گذشتند، گروهی سی یا چهل نفره باز می گشتند. وقتی به بازار رسیدند که شبی تاریک بود و وارد مسجد شدند، به ابن زیاد گفته شد: جمعیت زیادی نمی بینیم و سر و صدای بسیاری نمی شنویم.

عبید اللّه دستور داد سقف را برداشتند و قندیل ها را روشن کردند. دیدند که جمعیت آنان، حدود پنجاه مرد است.

مسلم، وارد مسجد شد و بر منبر رفت و به مردم گفت: مردم هر ناحیه و قبیله، با هم جمع شوند.

مردم، چنین کردند و گروهی به نبرد با مسلم و یارانش به پا خاستند. مسلم، جراحتی سنگین برداشت و گروهی از یارانش کشته شدند و فرار کردند. مسلم از مسجد، خارج و وارد خانه ای از خانه های قبیله کِنده شد.

1156. تاریخ الطبری به نقل از عیسی بن یزید: مختار بن ابی عُبَید و عبد اللّه بن حارث بن نوفل، به همراه مسلم، حرکت کردند. مختار، با بیرقی سبز و عبد اللّه با بیرقی سرخ و لباس های سرخ، حرکت می کردند. مختار، بیرقش را بر درِ خانه عمرو بن حُرَیث کوبید و گفت: من آمده ام که جلوی عمرو را بگیرم.

پسر اشعث و قَعقاع بن شَور و شَبَث بن رِبعی در شبی که مسلم به طرف قصر ابن زیاد حرکت کرد با مسلم و یارانش نبردی سخت کردند. شَبَث گفت: منتظر شب باشید. آنان پراکنده خواهند شد. و قَعقاع به وی گفت: تو جلوی راه مردم را گرفته ای! راه را باز کن تا پراکنده شوند.

عبید اللّه دستور داد مختار و عبد اللّه بن حارث را دستگیر کنند و برای یافتن آن دو، جایزه تعیین کرد. آن دو، دستگیر و زندانی شدند.


1157. الأخبار الطوال: لَمّا بَلَغَ مُسلِمَ بنَ عَقیلٍ قَتلُ هانِئِ بنِ عُروَهَ، نادی فیمَن کانَ بایَعَهُ، فَاجتَمَعوا، فَعَقَدَ لِعَبدِ الرَّحمنِ بنِ کَریزٍ الکِندِیِّ عَلی کِندَهَ ورَبیعَهَ، وعَقَدَ لِمُسلِمِ بنِ عَوسَجَهَ عَلی مَذحِجٍ و أسَدٍ، وعَقَدَ لِأَبی ثُمامَهَ الصَّیداوِیِّ عَلی تَمیمٍ وهَمدانَ، وعَقَدَ لِلعَبّاسِ بنِ جُعدَهَ بنِ هُبَیرَهَ عَلی قُرَیشٍ وَالأَنصارِ، فَتَقَدَّموا جَمیعا حَتّی أحاطوا بِالقَصرِ، وَاتَّبَعَهُم هُوَ فی بَقِیَّهِ النّاسِ.

وتَحَصَّنَ عُبَیدُ اللّهِ بنُ زِیادٍ فِی القَصرِ، مَعَ مَن حَضَرَ مَجلِسَهُ فی ذلِکَ الیَومِ مِن أشرافِ أهلِ الکوفَهِ، وَالأَعوانِ وَالشُّرَطِ، وکانوا مِقدارَ مِئَتَی رَجُلٍ، فَقاموا عَلی سورِ القَصرِ یَرمونَ القَومَ بِالمَدَرِ (1) وَالنُّشّابِ (2)، ویَمنَعونَهُم مِنَ الدُّنُوّ مِنَ القَصرِ، فَلَم یَزالوا بِذلِکَ حَتّی أمسَوا. (3)

1158. مثیر الأحزان: لَمّا بَلَغَ مُسلِمَ بنَ عَقیلٍ خَبَرُهُ [أی خَبَرُ حَبسِ هانِئٍ]، خَرَجَ بِجَماعَهٍ مِمَّن بایَعَهُ إلی حَربِ عُبَیدِ اللّهِ، بَعدَ أن رَأی أکثَرَ مَن بایَعَهُ مِنَ الأَشرافِ نَقَضُوا البَیعَهَ، وهُم مَعَ عُبَیدِ اللّهِ، فَتَحَصَّنَ بِدارِ الإِمارَهِ، وَاقتَتَلوا قِتالًا شَدیدا، إلی أن جاءَ اللَّیلُ فَتَفَرَّقوا عَنهُ، وبَقِیَ مَعَهُ اناسٌ قَلیلٌ، فَدَخَلَ المَسجِدَ یُصَلّی، وطَلَعَ مُتَوَجِّها نَحوَ

بابِ کِندَهَ، فَإِذا هُوَ وَحدَهُ لا یَدری أینَ یَذهَبُ. (4)

1- المَدَرُ: قطع الطین الیابس(لسان العرب: ج 5 ص 162 «مدر»).
2- النُشّاب: السِّهام(لسان العرب: ج 1 ص 757 «نشب»).
3- الأخبار الطوال: ص 238.
4- مثیر الأحزان: ص 34.


1157. الأخبار الطوال: وقتی خبر کشته شدن هانی بن عروه به مسلم رسید، کسانی را که با وی بیعت کرده بودند، فرا خواند. آنان نزد وی اجتماع کردند. او عبد الرحمن بن کَریز کِنْدی را فرمانده قبیله کِنده و ربیعه قرار داد و مسلم بن عوسجه را فرمانده مَذحِج و اسد کرد و ابو ثُمامه صائدی را بر قبیله تمیم و هَمْدان گمارد و عبّاس بن جُعده بن هُبَیره را فرمانده قریش و انصار کرد.

تمام آنان به پیش تاختند و قصر را محاصره کردند و مسلم با بقیّه مردم، دنبال آنان می رفتند. عبید اللّه بن زیاد با همراهانش که [برخی] از بزرگان کوفه و نگهبانان و یارانش بودند که آن روز در مجلسش حضور داشتند در قصر پناه گرفت و جمعیت آنان، حدود دویست مرد بود.

آنان به برج های قصر آمدند و به سمت جمعیت مسلم، کلوخ و تیر پرتاب می کردند و آنان را از نزدیک شدن به قصر باز می داشتند و این کار تا شب، ادامه داشت.

1158. مثیر الأحزان: چون خبر زندانی شدن هانی به مسلم بن عقیل رسید، او به همراه گروهی از کسانی که با وی بیعت کرده بودند، برای نبرد با عبید اللّه به سمت قصر حکومتی حرکت کرد؛ چرا که دید بیشتر بزرگان کوفه که با وی بیعت کرده اند، بیعت شکستند و همراه عبید اللّه شدند و عبید اللّه هم در قصر حکومتی پناه گرفته است.

نبردی شدید رخ داد. چون شب شد، جمعیت از اطراف مسلم، پراکنده شدند و تعدادی اندک باقی ماندند. مسلم، وارد مسجد شد تا نماز بخواند؛ ولی وقتی [برای خارج شدن] به سمت درِ کِنده [ی مسجد کوفه] می رفت، تنها بود و

نمی دانست کجا برود.



1159. الطبقات الکبری(الطبقه الخامسه من الصحابه): بَلَغَ الخَبَرُ [أی خَبَرُ حَبسِ هانِئٍ] مُسلِمَ بنَ عَقیلٍ، فَخَرَجَ فی نَحوٍ مِن أربَعِمِئَهٍ مِنَ الشّیعَهِ، فَما بَلَغَ القَصرَ إلّا وهُوَ فی نَحوِ سِتّینَ رَجُلًا، فَغَرَبَتِ الشَّمسُ وَاقتَتَلوا قَریبا مِنَ الرَّحبَهِ، ثُمَّ دَخَلُوا المَسجِدَ، وکَثَرَهُم أصحابُ عُبَیدِ اللّهِ بنِ زِیادٍ (1).

1160. مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی: ثُمَّ خَرَجَ [مُسلِمُ بنُ عَقیلٍ] عَلی مَسجِدِ الأَنصارِ حَتّی أحاطَ بِالقَصرِ، ولَیسَ فِی القَصرِ إلّا نَحوٌ مِن ثَلاثینَ رَجُلًا مِنَ الشُّرَطِ، ومِقدارُ عِشرینَ مِنَ الأَشرافِ، و أهلُ بَیتِهِ ومَوالیهِ، ورَکِبَ أصحابُ ابنُ زِیادٍ، وَاختَلَطَ القَومُ فَاقتَتَلوا قِتالًا شَدیدا، وَابنُ زِیادٍ فی جَماعَهٍ مِنَ الأَشرافِ قَد وَقَفوا عَلی جِدارِ القَصرِ یَنظُرونَ إلی مُحارَبَهِ النّاسِ. (2)

1161. الأمالی للشجری عن سعید بن خالد: جاءَ القَعقاعُ بنُ شَورٍ وشَبَثُ بنُ رِبعِیٍّ فَقاتَلوا حَتّی ثارَ اللَّیلُ بَینَهُم، وذلِکَ عِندَ التَّمّارینَ عِندَ اختِلاطِ الظَّلامِ، فَقالَ: وَیحَکُم! قَد خَلَّیتُم بَینَ النّاسِ أن (3) یَنهَزِموا فَاخرُجوا، فَفَعَلوا ذلِکَ، وَانهَزَمَ مُسلِمُ بنُ عَقیلٍ، فَأوی إلَی امرَأَهٍ فَآوَتهُ. (4)

1162. الکامل فی التاریخ: کانَ فیمَن قاتَلَ مُسلِما مُحَمَّدُ بنُ الأَشعَثِ، وشَبَثُ بنُ رِبعِیٍّ التَّمیمِیُّ، وَالقَعقاعُ بنُ شَورٍ، وجَعَلَ شَبَثٌ یَقولُ: انتَظِروا بِهِمُ اللَّیلَ یَتَفَرَّقوا، فَقالَ لَهُ القَعقاعُ: إنَّکَ قَد سَدَدتَ عَلَیهِم وَجهَ مَهرَبِهِم، فَافرِج لَهُم یَتَفَرَّقوا. (5)

1- الطبقات الکبری(الطبقه الخامسه من الصحابه): ج 1 ص 460، سیر أعلام النبلاء: ج 3 ص 299.
2- مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی: ج 1 ص 206، الفتوح: ج 5 ص 49 نحوه.
3- فی المصدر: «أن أن ینهزموا»، ویبدو أنّ إحداهما زائده، فحذفناها لیستقیم السیاق.
4- الأمالی للشجری: ج 1 ص 167.
5- الکامل فی التاریخ: ج 2 ص 545.


1159. الطبقات الکبری(الطبقه الخامسه من الصحابه): خبر زندانی شدن هانی، به مسلم بن عقیل رسید. پس به همراه چهارصد نفر از شیعیان حرکت کرد؛ ولی چون به قصر رسیدند، تنها شصت مرد، باقی مانده بودند. خورشید، غروب کرد و آنان نزدیک آستانه قصر، جنگیدند و سپس وارد مسجد شدند و یاران عبید اللّه بن زیاد بر آنان غلبه کردند.

1160. مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی: آن گاه مسلم بن عقیل از طرف بالای مسجد انصار، حرکت کرد تا قصر را محاصره کرد و در قصر، جز سی نگهبان و حدود بیست تَن از بزرگان کوفه و خانواده و غلامان عبید اللّه، کسی نبود. یاران ابن زیاد، سوار شدند و جمعیت به هم رسیدند و نبرد سنگینی رخ داد. ابن زیاد در میان گروهی از بزرگان کوفه در کنار دیوار قصر ایستاده بود و جنگ مردم را تماشا می کردند.

1161. الأمالی، شجری به نقل از سعید بن خالد: قَعقاع بن شَور و شَبَث بن رِبعی آمدند و به نبرد پرداختند تا شب، آنان را فرا گرفت و این، در نزدیکی بازار خرمافروش ها و هنگام تاریک شدن هوا بود. قَعقاع فریاد زد: وای بر شما! در میان صفوف مردم، قرار گرفته اید [و مانع فرارشان شده اید]. بیرون بروید [تا فرار کنند].

آنان چنین کردند و مسلم بن عقیل، شکست خورد و به زنی پناه آورد و او هم مسلم را پناه داد.

1162. الکامل فی التاریخ: در میان کسانی که با مسلم جنگیدند، محمّد بن اشعث، شَبَث بن رِبعی تمیمی و قَعقاع بن شَور، حضور داشتند. شَبَث، یکسره می گفت: بگذارید شب شود. مردم، پراکنده می شوند.

قَعقاع به وی گفت: تو راه فرار را بر آنان بسته ای. راه را بگشا تا پراکنده شوند



4/ 20 سِیاسَهُ ابنِ زِیادٍ فی تَخذیلِ النّاسِ عَن مُسلِمٍ

1163. تاریخ الطبری عن عبّاس الجدلی: أقبَلَ أشرافُ النّاسِ یَأتونَ ابنَ زِیادٍ مِن قِبَلِ البابِ الَّذی یَلی دارَ الرّومِیّینَ، وجَعَلَ مَن بِالقَصرِ مَعَ ابنِ زِیادٍ یُشرِفونَ عَلَیهِم فَیَنظُرونَ إلَیهِم، فَیَتَّقونَ أن یَرموهُم بِالحِجارَهِ، و أن یَشتِموهُم وهُم لا یَفتُرونَ عَلی عُبَیدِ اللّهِ وعلی أبیهِ.

ودَعا عُبَیدُ اللّهِ کَثیرَ بنَ شِهابِ بنِ حُصَینٍ الحارِثِیَّ، فَأَمَرَهُ أن یَخرُجَ فیمَن أطاعَهُ مِن مَذحِجٍ، فَیَسیرَ بِالکوفَهِ، ویُخَذِّلَ النّاسَ عَنِ ابنِ عَقیلٍ، ویُخَوِّفَهُمُ الحَربَ، ویُحَذِّرَهُم عُقوبَهَ السُّلطانِ، و أمَرَ مُحَمَّدَ بنَ الأَشعَثِ أن یَخرُجَ فیمَن أطاعَهُ مِن کِندَهَ وحَضرَمَوتَ، فَیَرفَعَ رایَهَ أمانٍ لِمَن جاءَهُ مِنَ النّاسِ.

وقالَ مِثلَ ذلِکَ لِلقَعقاعِ بنِ شَورٍ الذُّهلیِّ، وشَبَثِ بنِ رِبعِیٍّ التَّمیمِیِّ، وحَجّارِ بنِ أبجَرٍ العِجلِیِّ، وشِمرِ بنِ ذِی الجَوشَنِ العامِرِیِّ، وحَبَسَ سائِرَ وُجوهِ النّاسِ عِندَهُ استیحاشا إلَیهِم، لِقِلَّهِ عَدَدِ مَن مَعَهُ مِنَ النّاسِ، وخَرَجَ کَثیرُ بنُ شِهابٍ یُخَذِّلُ النّاسَ عَنِ ابنِ عَقیلٍ.

قالَ أبو مِخنَفٍ: فَحَدَّثَنی أبو جَنابٍ الکَلبِیُّ أنَّ کَثیرا ألفی رَجُلًا مِن کَلبٍ یُقالُ لَهُ عَبدُ الأَعلَی بنُ یَزیدَ، قَد لَبِسَ سِلاحَهُ یُریدُ ابنَ عَقیلٍ فی بَنی فِتیانٍ، فَأَخَذَهُ حَتّی أدخَلَهُ عَلَی ابنِ زِیادٍ، فَأَخبَرَهُ خَبَرَهُ، فَقالَ لِابنِ زِیادٍ: إنَّما أرَدتُکَ، قالَ: وکُنتَ وَعَدتَنی ذلِکَ مِن نَفسِکَ، فَأَمَرَ بِهِ فَحُبِسَ.

وخَرَجَ مُحَمَّدُ بنُ الأَشعَثِ حَتّی وَقَفَ عِندَ دورِ بَنی عُمارَهَ، وجاءَهُ عُمارَهُ بنُ

صَلخَبٍ الأَزدِیُّ وهُوَ یُریدُ ابنَ عَقیلٍ، عَلَیهِ سِلاحُهُ، فَأَخَذَهُ فَبَعَثَ بِهِ إلَی ابنِ زِیادٍ فَحَبَسَهُ.

فَبَعَثَ ابنُ عَقیلٍ إلی مُحَمَّدِ بنِ الأَشعَثِ مِنَ المَسجِدِ عبدَ الرَّحمنِ بنَ شُرَیحٍ الشِّبامِیَّ، فَلَمّا رَأی مُحَمَّدُ بنُ الأَشعَثِ کَثرَهَ مَن أتاهُ، أخَذَ یَتَنَحّی ویَتَأَخَّرُ.

و أرسَلَ القَعقاعُ بنُ شَورٍ الذُّهلِیُّ إلی مُحَمَّدِ بنِ الأَشعَثِ: قَد جُلتُ عَلَی ابنِ عَقیلٍ مِنَ العِرارِ (1)، فَتَأَخَّرَ عَن مَوقِفِهِ، فَأَقبَلَ حَتّی دَخَلَ عَلَی ابنِ زِیادٍ مِن قِبَلِ دارِ الرّومِیّینَ.

فَلَمّا اجتَمَعَ عِندَ عُبَیدِ اللّهِ کَثیرُ بنُ شِهابٍ ومُحَمَّدٌ وَالقَعقاعُ فیمَن أطاعَهُم مِن قَومِهِم، فَقالَ لَهُ کَثیرٌ وکانوا مُناصِحینَ لِابنِ زِیادٍ: أصلَحَ اللّهُ الأَمیرَ! مَعَکَ فِی القَصرِ ناسٌ کَثیرٌ مِن أشرافِ النّاسِ، ومِن شُرَطِکَ و أهلِ بَیتِکَ ومَوالیکَ، فَاخرُج بِنا إلَیهِم.

فأبی عُبَیدُ اللّهِ، وعَقَدَ لِشَبَثِ بنِ رِبعِیٍّ لِواءً فَأَخرَجَهُ، و أقامَ النّاسُ مَعَ ابنِ عَقیلٍ یُکَبّرونَ ویُثَوِّبونَ حَتَّی المَساءِ، و أمرُهُم شَدیدٌ، فَبَعَثَ عُبَیدُ اللّهِ إلَی الأَشرافِ فَجَمَعَهُم إلَیهِ، ثُمَّ قالَ: أشرِفوا عَلَی النّاسِ، فَمَنّوا أهلَ الطّاعَهِ الزِّیادَهَ وَالکَرامَهَ، وخَوِّفوا أهلَ المَعصِیَهِ الحِرمانَ وَالعُقوبَهَ، و أعلِموهُم فُصولَ (2) الجُنودِ مِنَ الشّامِ إلَیهِم.

قالَ أبو مِخنَفٍ: حَدَّثَنی سُلَیمانُ بنُ أبی راشِدٍ، عَن عَبدِ اللّهِ بنِ خازِمٍ الکَثیریِّ مِنَ الأَزدِ مِن بَنی کَثیرٍ، قالَ: أشرَفَ عَلَینَا الأَشرافُ، فَتَکَلَّمَ کَثیرُ بنُ شِهابٍ أوَّلَ

النّاسِ حَتّی کادَتِ الشَّمسُ أن تَجِبَ (3)، فَقالَ: أیُّهَا النّاسُ! الحَقوا بِأَهالیکُم ولا تَعَجَّلُوا الشَّرَّ، ولا تُعَرِّضوا أنفُسَکُم لِلقَتلِ؛ فَإِنَّ هذِهِ جُنودُ أمیرِ المُؤمِنینَ یَزیدَ قَد أقبَلَت، وقَد أعطَی اللّهَ الأَمیرُ عَهدا، لَئِن أتمَمتُم عَلی حَربِهِ، ولَم تَنصَرِفوا مِن عَشِیَّتِکُم، أن یَحرِمَ ذُرِّیَّتَکُمُ العَطاءَ، ویُفَرِّقَ مُقاتِلَتَکُم فی مَغازی أهلِ الشّامِ عَلی غَیرِ طَمَعٍ، و أن یَأخُذَ البَری ءَ بِالسَّقیمِ، وَالشّاهِدَ بِالغائِبِ، حَتّی لا یَبقی لَهُ فیکُم بَقِیَّهٌ مِن أهلِ المَعصِیَهِ إلّا أذاقَها وَبالَ ما جَرَّت أیدِیها.

وتَکَلَّمَ الأَشرافُ بِنَحوٍ مِن کَلامِ هذا، فَلَمّا سَمِعَ مَقالَتَهُمُ النّاسُ أخَذوا یَتَفَرَّقونَ، و أخَذوا یَنصَرِفونَ. (4)

1- العِرارُ: القِتالُ(لسان العرب: ج 4 ص 556 «عرر»).
2- فَصَلَ: أی خرج(الصحاح: ج 5 ص 1790 «فصل»).
3- وجبت الشمسُ: غابت(القاموس المحیط: ج 1 ص 136 «وجب»).
4- تاریخ الطبری: ج 5 ص 369 وراجع: أنساب الأشراف: ج 2 ص 338 ومقاتل الطالبیّین: ص 103 والبدایه والنهایه: ج 8 ص 154 والمختصر فی أخبار البشر لأبی الفداء: ج 1 ص 189.


4/ 20 نقشه ابن زیاد برای پراکنده کردن مردم از اطراف مسلم

1163. تاریخ الطبری: عبّاس جدلی می گوید: بزرگان و اشراف کوفه از جانب دری که به طرف خانه رومی ها بود، نزد ابن زیاد می آمدند. ابن زیاد، همراه کسانی که با وی در قصر بودند، از بالای قصر بر آنان می نگریستند؛ ولی به آنان سنگ پرتاب نمی کردند و دشنام نمی دادند؛ امّا آنان(یاران مسلم) از [دشنام دادن به] عبید اللّه و پدرش، کم نمی گذاشتند.

عبید اللّه، کثیر بن شهاب بن حُصَین حارثی را فرا خواند و دستور داد با گروهی از فرمانبرانش از قبیله مَذحِج، در کوفه بگردد و مردم را از اطراف پسر عقیل، پراکنده سازد و آنان را از جنگ و کیفر حاکم بترساند. همچنین به محمّد بن اشعث دستور داد با فرمانبرانش از قبیله کِنده و حَضرَموت حرکت کند و پرچم امان را برای مردمی که به سمت او می آیند، برافراشته سازد.

مانند همین دستورها را به قَعقاع بن شَور ذُهْلی، شَبَث بن رِبعی تمیمی، حَجّار بن ابجَر عِجلی و شمر بن ذی الجوشن عامری داد. همچنین سایر سرشناسانی را که نزد او بودند، به خاطر ترس از یاران مسلم، پیش خود نگه داشت؛ چرا که کسانی که با او بودند، تعدادشان کم بود. کثیر بن شهاب، برای پراکنده کردن مردم از اطراف مسلم، حرکت کرد.

ابو مِخنَف می گوید: ابو جَناب کَلبی برایم نقل کرد که کثیر در راه، مردی از قبیله کلب را به نام عبد الأعلی بن یزید، ملاقات کرد که سلاح، پوشیده بود و با گروهی از قبیله بنی فِتیان به سوی مسلم بن عقیل می رفت. کثیر، او را دستگیر کرد و نزد ابن زیاد آورد و جریان را برایش بازگو کرد.

آن مرد گفت: من به سوی شما می آمدم.

ابن زیاد گفت: در ذهن خود، این را به من وعده داده بودی! آن گاه دستور داد تا زندانی شود.

محمّد بن اشعث هم بیرون رفت و نزد خانه های بنی عُماره ایستاد. عُماره بن

صَلخَبِ ازدی آمد که سلاح بر تَن داشت و به سمت مسلم بن عقیل می رفت. [محمّد بن اشعث،] او را گرفت و نزد ابن زیاد فرستاد که ابن زیاد، او را هم زندانی کرد.

ابن عقیل، عبد الرحمن بن شُرَیح شِبامی را از مسجد به جانب محمّد بن اشعث فرستاد. محمّد بن اشعث، چون فراوانی جمعیت را دید، شروع به کناره گرفتن و عقب نشینی کرد.

قَعقاع بن شَورِ ذُهْلی برای محمّد بن اشعث پیغام داد که: من، پسر عقیل را عقب راندم و او از محلّ خود، عقب نشینی کرد. پس، او(محمد بن اشعث) هم از طرف خانه رومی ها بر ابن زیاد، وارد شد.

چون کثیر بن شهاب و محمّد بن اشعث و قَعقاع به همراه نیروهایشان نزد عبید اللّه جمع شدند، کثیر که از مشاوران ابن زیاد بود گفت: خداوند، کارهای امیر را سامان بخشد! در قصر شما بسیاری از بزرگان کوفه، نگهبانان، خانواده و غلامان تو حضور دارند. به همراه همه ما به سمت مسلم، حرکت کن.

عبید اللّه از این کار، خودداری کرد. پرچمی به دست شَبَث بن رِبعی داد و او را به بیرون قصر فرستاد. مردم به همراه پسر عقیل ایستاده بودند و تکبیر می گفتند و تا شب، چنین بود و در کار خود، استوار بودند.

عبید اللّه به دنبال بزرگان کوفه فرستاد و آنان را نزد خود جمع کرد و به آنان گفت: از بالای قصر بر مردم، مشرف شوید و کسانی را که [از ما] پیروی می کنند، وعده اکرام و بخشش زیاد دهید و اهل نافرمانی را از کیفر و محرومیت بترسانید و به آنان خبر دهید که لشکر شام، به طرف کوفه حرکت کرده است.

ابو مخنف می گوید: سلیمان بن ابی راشد، از قول عبد اللّه بن خازم کثیری(از قبیله ازد، از بنی کثیر) برایم نقل کرد که: بزرگان [کوفه] نزد ما آمدند. نخست،

کثیر بن شهاب تا غروب آفتاب، سخن گفت. وی گفت: ای مردم! به خانه های خود برگردید و دنبال شر مباشید و جانتان را در خطر میندازید. این، لشکر امیر مؤمنان یزید است که به این جا می آید. امیر(عبید اللّه) با خدا پیمان بسته که اگر به جنگ ادامه دهید و امشب به خانه های خود باز نگردید، فرزندان شما را از مقرّری حکومت، محروم کند و جنگجویانتان را بدون مَواجب، به جنگ های شام بفرستد و بی گناه را به خاطر گنهکار و حاضر را به خاطر غایب، کیفر دهد تا در میان شما، کسی از اهل نافرمانی نمانَد، مگر آن که وبال کارهایش را چشیده باشد!

دیگر بزرگان نیز همین گونه سخن گفتند. مردم وقتی سخنان آنها را شنیدند، پراکنده شدند و باز گشتند.


1164. الإرشاد: أقبَلَ مَن نَأی عَنهُ [أی عَنِ ابنِ زِیادٍ] مِن أشرافِ النّاسِ، یَأتونَهُ مِن قِبَلِ البابِ الَّذی یَلی دارَ الرّومِیّینَ، وجَعَلَ مَن فِی القَصرِ مَعَ ابنِ زِیادٍ یُشرِفونَ عَلَیهِم فَیَنظُرونَ إلَیهِم، وهُم یَرمونَهُم بِالحِجارَهِ ویَشتِمونَهُم، و [لا] (1) یَفتُرونَ عَلی عُبَیدِ اللّهِ وعَلی أبیهِ.

ودَعَا ابنُ زِیادٍ کَثیرَ بنَ شِهابٍ، و أمَرَهُ أن یَخرُجَ فیمَن أطاعَهُ مِن مَذحِجٍ، فَیَسیرَ فِی الکوفَهِ ویُخَذِّلَ النّاسَ عَنِ ابنِ عَقیلٍ، ویُخَوِّفَهُمُ الحَربَ ویُحَذِّرَهُم عُقوبَهَ السُّلطانِ، و أمَرَ مُحَمَّدَ بنَ الأَشعَثِ أن یَخرُجَ فیمَن أطاعَهُ مِن کِندَهَ وحَضرَمَوتَ، فَیَرفَعَ رایَهَ أمانٍ لِمَن جاءَهُ مِنَ النّاسِ، وقالَ مِثلَ ذلِکَ لِلقَعقاعِ الذُّهلِیِّ، وشَبَثِ بنِ

رِبعِیٍّ التَّمیمِیِّ، وحَجّارِ بنِ أبجَرٍ العِجلِیِّ، وشِمرِ بنِ ذِی الجَوشَنِ العامِرِیِّ، وحَبَسَ باقِیَ وُجوهِ النّاسِ عِندَهُ استیحاشا إلَیهِم؛ لِقِلَّهِ عَدَدِ مَن مَعَهُ مِنَ النّاسِ.

فَخَرَجَ کَثیرُ بنُ شِهابٍ یُخَذِّلُ النّاسَ عَنِ ابنِ عَقیلٍ، وخَرَجَ مُحَمَّدُ بنُ الأَشعَثِ حَتّی وَقَفَ عِندَ دورِ بَنی عُمارَهَ، فَبَعَثَ ابنُ عَقیلٍ إلی مُحَمَّدِ بنِ الأَشعَثِ مِنَ المَسجِدِ عَبدَ الرَّحمنِ بنَ شُرَیحٍ الشِّبامِیَّ، فَلَمّا رَأَی ابنُ الأَشعَثِ کَثرَهَ مَن أتاهُ تَأَخَّرَ عَن مَکانِهِ، وجَعَلَ مُحَمَّدُ بنُ الأَشعَثِ، وکَثیرُ بنُ شِهابٍ، وَالقَعقاعُ بنُ شَورٍ الذُهلِیُّ، وشَبَثُ بنُ رِبعِیٍّ، یَرُدّونَ النّاسَ عَنِ اللُّحوقِ بِمُسلِمٍ ویُخَوِّفونَهُمُ السُّلطانَ، حَتَّی اجتَمَعَ إلَیهِم عَدَدٌ کَثیرٌ مِن قَومِهِم وغَیرِهِم، فَصاروا إلَی ابنِ زِیادٍ مِن قِبَلِ دارِ الرّومِیّینَ، ودَخَلَ القَومُ مَعَهُم.

فَقالَ لَهُ کَثیرُ بنُ شِهابٍ: أصلَحَ اللّهُ الأَمیرَ! مَعَکَ فِی القَصرِ ناسٌ کَثیرٌ مِن أشرافِ النّاسِ، ومِن شُرَطِکَ و أهلِ بَیتِکَ ومَوالیکَ، فَاخرُج بِنا إلَیهِم، فَأَبی عُبَیدُ اللّهِ، وعَقَدَ لشَبَثِ بنِ رِبعِیٍّ لِواءً فَأَخرَجَهُ.

و أقامَ النّاسُ مَعَ ابنِ عَقیلٍ یَکثُرونَ حَتَّی المَساءِ، و أمرُهُم شَدیدٌ، فَبَعَثَ عُبَیدُ اللّهِ إلَی الأَشرافِ فَجَمَعَهُم، ثُمَّ أشرَفوا عَلَی النّاسِ فَمَنَّوا أهلَ الطّاعَهِ الزِّیادَهَ وَالکَرامَهَ، وخَوَّفوا أهلَ العِصیانِ الحِرمانَ وَالعُقوبَهَ، و أعلَموهُم وُصولَ الجُندِ مِنَ الشّامِ إلَیهِم. (2)

1- سقط ما بین المعقوفین من المصدر، و أثبتناه لاستقامه المعنی طبقا للنص السابق عن الطبری.
2- الإرشاد: ج 2 ص 52، بحار الأنوار: ج 44 ص 349 وفیه «عبد الرحمن بن شریح الشیبانی» و «القعقاع بن ثور الذهلی» وراجع: الملهوف: ص 119 والمناقب لابن شهرآشوب: ج 4 ص 92 وإعلام الوری: ج 1 ص 441.


1164. الإرشاد: بزرگان کوفه که از ابن زیاد، دوری جسته بودند، از طرف درِ رو به روی خانه رومی ها نزد ابن زیاد می آمدند. کسانی که در قصر با ابن زیاد بودند، بر آنان(یاران مسلم) مُشْرف می شدند و به آنان می نگریستند. آنان به سوی اهل قصر، سنگ پرتاب می کردند و دشنام می دادند و از دشنام دادن به عبید اللّه و پدرش، کم نمی گذاشتند.

ابن زیاد، کثیر بن شهاب را فرا خواند و به وی دستور داد با گروهی از قبیله مَذحِج که فرمان بردار اویند، حرکت کند و در کوفه بگردد و مردم را از اطراف ابن عقیل پراکنده سازد و آنان را از جنگ و کیفر سلطان بترساند.

به محمّد بن اشعث نیز دستور داد با فرمان بردارانش از قبیله کِنده و حَضرَموت بیرون رود و پرچم امان را برای کسانی که به سمت او می آیند، برافرازد و همین دستور را به قَعقاع ذُهْلی، شَبَث بن رِبعی تمیمی، حَجّار بن ابجَر عِجلی و شمر بن ذی الجوشنِ عامری داد و باقی سرشناسان را که نزد او بودند، به خاطر وحشت از

یاران مسلم و کمیِ جمعیتی که با وی بودند، پیش خود نگه داشت.

کثیر بن شهاب، بیرون رفت و مردم را از اطراف پسر عقیل، پراکنده می ساخت. محمّد بن اشعث نیز بیرون رفت و در کنار خانه های بنی عُماره توقّف نمود. پسر عقیل، عبد الرحمن بن شُرَیح شِبامی را از مسجد کوفه به طرف محمّد بن اشعث فرستاد. پسر اشعث، چون فراوانیِ جمعیت را دید، از محلّ خود، عقب نشینی کرد.

محمّد بن اشعث، کثیر بن شهاب، قَعقاع بن شَورِ ذُهْلی و شَبَث بن رِبعی، مردم را از پیوستن به مسلم باز می داشتند و آنان را از سلطان می ترساندند، تا این که جمعیت بسیاری از قبیله خود و دیگران، نزد آنان اجتماع کردند. آن گاه از جانب خانه رومی ها به طرف ابن زیاد، حرکت کردند و جمعیت نیز با آنان وارد قصر شدند.

کثیر بن شهاب، به عبید اللّه گفت: خداوند، کارهای امیر را سامان دهد! در قصر، بسیاری از بزرگان، نگهبانان، خانواده و غلامان هستند. با همه ما به سوی آنان(یاران مسلم) حرکت کن.

عبید اللّه از این پیشنهاد، خودداری ورزید و پرچمی به دست شَبَث بن رِبعی داد و او را به بیرون قصر فرستاد. مردم تا شب، همراه مسلم و در کار خود، استوار بودند. عبید اللّه به دنبال بزرگان فرستاد و آنان را جمع کرد. آن گاه آنان از بالای قصر به مردم رو کردند و به فرمانبرانِ حکومت، وعده اکرام و بخشش دادند و اهل عصیان و سرکشی را از محرومیت و کیفر ترساندند و به آنان، خبر رسیدن لشکر شام را می دادند.



1165. الکامل فی التاریخ: أقبَلَ أشرافُ النّاسِ یَأتونَ ابنَ زِیادٍ مِن قِبَلِ البابِ الَّذی یَلی

دارَ الرُّومِیّینَ، وَالنّاسُ یَسُبّونَ ابنَ زِیادٍ و أباهُ، فَدَعَا ابنُ زِیادٍ کَثیرَ بنَ شِهابٍ الحارِثِیَّ، و أمَرَهُ أن یَخرُجَ فیمَن أطاعَهُ مِن مَذحِجٍ، فَیَسیرَ ویُخَذِّلَ النّاسَ عَنِ ابنِ عَقیلٍ ویُخَوِّفَهُم، و أمَرَ مُحَمَّدَ بنَ الأَشعَثِ أن یَخرُجَ فیمَن أطاعَهُ مِن کِندَهَ وحَضرَمَوتَ، فَیَرفَعَ رایَهَ أمانٍ لِمَن جاءَهُ مِنَ النّاسِ، وقالَ مِثلَ ذلِکَ لِلقَعقاعِ بنِ شَورٍ الذُهلِیِّ، وشَبَثِ بنِ رِبعِیٍّ التَّمیمِیِّ، وحَجّارِ بنِ أبجَرٍ العِجلِیِّ، وشِمرِ بنِ ذِی الجَوشَنِ الضَّبابِیِّ، وتَرَکَ وُجوهَ النّاسِ عِندَهُ استِئناسا بِهِم لِقِلّهِ مَن مَعَهُ.

وخَرَجَ اولئِکَ النَّفَرُ یُخَذِّلونَ النّاسَ، و أمَرَ عُبَیدُ اللّهِ مَن عِندَهُ مِنَ الأَشرافِ أن یُشرِفوا عَلَی النّاسِ مِنَ القَصرِ فَیُمَنّوا أهلَ الطّاعَهِ ویُخَوِّفوا أهلَ المَعصِیَهِ، فَفَعَلوا (1).

1- الکامل فی التاریخ: ج 2 ص 541.


1165. الکامل فی التاریخ: بزرگان کوفه از طرف دری که رو به روی خانه رومی ها بود، نزد ابن زیاد می رفتند. در این حال، مردم به ابن زیاد و پدرش دشنام می دادند. ابن زیاد،

کثیر بن شهاب حارثی را خواست و به وی دستور داد به همراه فرمانبرانش از قبیله مَذحِج حرکت کند و [در کوفه] بگردد و مردم را از اطراف پسر عقیل، پراکنده سازد و آنان را بترساند.

او به محمّد بن اشعث نیز دستور داد به همراه فرمانبرانش از قبیله کِنده و حَضْرَموت بیرون رود و پرچم امان را برای کسانی که به سمت او می آیند، برافرازد و همین دستور را به قَعقاع بن شَور ذُهْلی، شَبَث بن رِبْعی تمیمی، حَجّار بن ابجَر عِجلی و شمر بن ذی الجوشن ضِبابی داد و سایر سران را به خاطر انس گرفتن با آنان و نیز به خاطر کمیِ همراهان و نیروهایش، نزد خود نگه داشت.

آن گروه، برای پراکنده ساختن مردم، بیرون رفتند. عبید اللّه به بزرگان و سرانی که نزد او بودند، دستور داد از بالای قصر، بر مردم، اشراف یابند و به فرمانبران، وعده نیکی دهند و اهل سرکشی را بترسانند و آنان چنین کردند.



1166. الأخبار الطوال: قالَ عُبَیدُ اللّهِ بنُ زِیادٍ لِمَن کانَ عِندَهُ مِن أشرافِ أهلِ الکوفَهِ: لِیُشرِف کُلُّ رَجُلِ مِنکُم فی ناحِیَهٍ مِنَ السّورِ، فَخَوِّفُوا القَومَ.

فَأَشرَفَ کَثیرُ بنُ شِهابٍ، ومُحَمَّدُ بنُ الأَشعَثِ، وَالقَعقاعُ بنُ شَورٍ، وشَبَثُ بنُ رِبعِیٍّ، وحَجّارُ بنُ أبجَرٍ، وشِمرُ بنُ ذِی الجَوشَنِ، فَتَنادَوا: یا أهلَ الکوفَهِ، اتَّقوا اللّهَ ولا تَستَعجِلُوا الفِتنَهَ، ولا تَشُقّوا عَصا هذِهِ الامَّهِ، ولا تورِدوا عَلی أنفُسِکُم خُیولَ الشّامِ، فَقَد ذُقتُموهُم، وجَرَّبتُم شَوکَتَهُم. (1)

1167. مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی: وجَعَلَ رَجُلٌ مِن أصحابِ ابنِ زِیادٍ یُقالُ لَهُ کَثیرُ بنُ شِهابٍ، ومُحَمَّدُ بنُ الأَشعَثِ، وَالقَعقاعُ بنُ شَورٍ، وشَبَثُ بنُ رِبعِیٍّ، یُنادونَ فَوقَ القَصرِ بِأَعلی أصواتِهِم: ألا یا شیعَهَ مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ، ألا یا شیعَهَ الحُسینِ بنِ عَلِیٍّ،

اللّهَ اللّهَ فی أنفُسِکُم و أهلیکُم و أولادِکُم؛ فَإِنَّ جُنودَ أهلِ الشّامِ قَد أقبَلَت، وإنَّ الأَمیرَ عُبَیدَ اللّهِ قَد عاهَدَ اللّهَ لَئِن أنتُم أقَمتُم عَلی حَربِکُم، ولَم تَنصَرِفوا مِن یَومِکُم هذا، لَیَحرِمَنَّکُمُ العَطاءَ ولَیُفَرِّقَنَّ مُقاتِلَتَکُم فی مَغازی أهلِ الشّامِ؛ ولَیَأخُذَنَّ البَری ءَ بِالسَّقیمِ، وَالشّاهِدَ بِالغائِبِ، حَتّی لا یُبقی مِنکُم بَقِیَّهً مِن أهلِ المَعصِیَهِ إلّا أذاقَها وَبالَ أمرِها. (2)

1- الأخبار الطوال: ص 239.
2- مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی: ج 1 ص 206، الفتوح: ج 5 ص 50 ولیس فیه «ومحمّد بن الأشعث والقعقاع بن شور وشبث بن ربعی».


1166. الأخبار الطوال: عبید اللّه بن زیاد به بزرگان کوفه که نزد او بودند، گفت: هر یک از شما در یک جهت از برج های قصر بروید و از بالای قصر، به مردم رو کنید و آنان را بترسانید.

کثیر بن شهاب، محمّد بن اشعث، قَعْقاع بن شَور، شَبَث بن رِبعی، حَجّار بن ابجَر و شمر بن ذی الجوشن، هر یک [از جانبی] بر مردم اشراف یافت و فریاد زد: ای کوفیان! از خداوند، پروا کنید و در فتنه [و بحران] شتاب مکنید و اتّحاد امّت را بر هم مزنید و لشکر شام را به سمت خود مکشانید، که شما [پیش از این، آمدنِ] آنان را چشیده و صولت آنها را تجربه کرده اید!

1167. مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی: مردانی از یاران ابن زیاد به نام های کثیر بن شهاب، محمّد بن اشعث، قَعقاع بن شَور و شَبَث بن رِبعی، از بالای قصر با صدای بلند، فریاد می زدند: ای شیعیان مسلم بن عقیل! ای شیعیان حسین بن علی! خدا را، خدا را در باره خود و خانواده و فرزندانتان در نظر بگیرید، که لشکر شام در حال آمدن به

سمت کوفه است! امیر عُبَید اللّه، با خداوند، پیمان بسته که اگر به نبرد ادامه دهید و امروز باز نگردید، شما را از بخشش حکومت، محروم سازد و جنگجویانِ شما را به نبردهای اهل شام بفرستد و بی گناه را به خاطر گناهکار و حاضر را به خاطر غایب، کیفر نماید، تا کسی از اهل نافرمانی نمانَد، مگر آن که وزر و وبال کارهایش را به وی چشانده باشد.



1168. تذکره الخواصّ: کانَ عِندَ ابنِ زِیادٍ وُجوهُ أهلِ الکوفَهِ، فَقالَ لَهُم: قوموا فَفَرِّقوا عَشائِرَکُم عَن مُسلِمٍ، وإلّا ضَرَبتُ أعناقَکُم.

فَصَعِدوا عَلَی القَصرِ وجَعَلوا یُکَلِّمونَهُم، فَتَفَرَّقَ مَن کانَ مَعَ مُسلِمٍ، وتَسَلَّلوا عَنهُ. (1)

4/ 21 تَفَرُّقُ النّاسِ عَنِ ابنِ عَقیلٍ

1169. أنساب الأشراف: وَجَّهَ [ابنُ زِیادٍ] مُحَمَّدَ بنَ الأَشعَثِ بنِ قَیسٍ، وکَثیرَ بنَ شِهابٍ الحارِثِیَّ، وعِدَّهً مِنَ الوُجوِهِ، لِیُخَذِّلُوا النّاسَ عَن مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ وَالحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام، ویَتَوَعَّدونَهُم بِیَزیدَ بنِ مُعاوِیَهَ وخُیولِ أهلِ الشّامِ، وبِمَنعِ الأَعطِیَهِ، و أخذِ البَری ءِ بِالسَّقیمِ، وَالشّاهِدِ بِالغائِبِ.

فَتَفَرَّقَ أصحابُ ابنِ عَقیلٍ عَنهُ، حَتّی أمسی وما مَعَهُ إلّا نَحوٌ مِن ثَلاثینَ رَجُلًا، فَلَمّا رَأی ذلِکَ خَرَجَ مُتَوَجِّها نَحوَ أبوابِ کِندَهَ، وتَفَرَّقَ عِنهُ الباقونَ حَتّی بَقِیَ وَحدَهُ، یَتَلَدَّدُ (2) فی أزِقَّهِ الکوفَهِ لَیسَ مَعَهُ أحَدٌ. (3)

1- تذکره الخواصّ: ص 242.
2- التَّلدّد: التلفّت یمینا وشمالًا تحیّرا(النهایه: ج 4 ص 245 «لدد»).
3- أنساب الأشراف: ج 2 ص 338.


1168. تذکره الخواصّ: سران کوفیان، نزد ابن زیاد بودند، که به آنان گفت: برخیزید و عشیره های خود را از اطراف مسلم، پراکنده سازید، وگرنه گردن های شما را می زنم.

آنان بالای قصر رفتند و با مردم، سخن گفتند. پس از آن، کسانی که با مسلم بودند، پراکنده و از او جدا شدند

4/ 21 پراکنده شدن مردم از پیرامون پسر عقیل

1169. أنساب الأشراف: ابن زیاد، محمّد بن اشعث بن قیس و کثیر بن شهاب حارثی و گروهی دیگر از سران را فرستاد تا مردم را از مسلم بن عقیل و حسین بن علی علیه السلام جدا کنند و آنان را از یزید بن معاویه و لشکر شام و قطع بخشش های حکومتی و کیفر شدن بی گناه به خاطر گنهکار و حاضر به خاطر غایب، بترسانند.

یاران مسلم بن عقیل، از اطراف او پراکنده شدند و شب هنگام، جز سی مرد، کسی همراهش نبود. مسلم، وقتی اوضاع را چنین دید، [از داخل مسجد کوفه] به سمت درهای کِنده [که به خانه های قبیله کِنده باز می شدند]، حرکت کرد؛ ولی باقی مانده همراهانش نیز پراکنده شدند و خودش تنها ماند و در کوچه های کوفه به این طرف و آن طرف می رفت، در حالی که کسی همراه او نبود.



1170. تاریخ الطبری عن المجالد بن سعید: إنَّ المَرأَهَ کانَت تَأتِی ابنَها أو أخاها، فَتَقولُ: انصَرِف، النّاسُ یَکفونَکَ. ویَجی ءُ الرَّجُلُ إلَی ابنِهِ أو أخیهِ فَیَقولُ: غَدا یَأتیکَ أهلُ الشّامِ، فَما تَصنَعُ بِالحَربِ وَالشَّرِّ؟ انصَرِف! فَیَذهَبُ بِهِ.

فَما زالوا یَتَفَرَّقونَ ویَتَصَدَّعونَ، حَتّی أمسَی ابنُ عَقیلٍ وما مَعَهُ ثَلاثونَ نَفسا فی المَسجِدِ، حَتّی صُلِّیَتِ المَغرِبُ، فَما صَلّی مَعَ ابنِ عَقیلٍ إلّا ثَلاثونَ نَفسا. (1)

1171. تاریخ الطبری عن عمّار الدّهنی عن أبی جعفر [الباقر] علیه السلام: بَعَثَ عُبَیدُ اللّهِ إلی وُجوهِ أهلِ الکوفَهِ فَجَمَعَهُم عِندَهُ فِی القَصرِ، فَلَمّا سارَ إلَیهِ مُسلِمٌ فَانتَهی إلی بابِ القَصرِ، أشرَفوا عَلی عَشائِرِهِم فَجَعَلوا یُکَلِّمونَهُم ویَرُدّونَهُم، فَجَعَلَ أصحابُ مُسلِمٍ یَتَسَلَّلونَ حَتّی أمسی فی خَمسِمِئَهٍ، فَلَمَّا اختَلَطَ الظَّلامُ ذَهَبَ اولئِکَ أیضا. (2)

1172. الأخبار الطوال: لَمّا سَمِعَ أصحابُ مُسلِمٍ مَقالَتَهُم [أی مَقالَهَ وُجوهِ أهلِ الکوفَهِ] فَتَروا بَعضَ الفُتورِ.

وکانَ الرَّجُلُ مِن أهلِ الکوفَهِ یَأتِی ابنَهُ و أخاهُ وابنَ عَمِّهِ فَیقولُ: انصَرِف؛ فَإِنَّ النّاسَ یَکفونَکَ، وتَجی ءُ المَرأَهُ إلَی ابنِها وزَوجِها و أخیها فَتَتَعَلَّقُ بِهِ حَتّی یَرجِعَ.

فَصَلّی مُسلِمٌ العِشاءَ فِی المَسجِدِ، وما مَعَهُ إلّا زُهاءُ ثَلاثینَ رَجُلًا. (3)

1- تاریخ الطبری: ج 5 ص 371، مقاتل الطالبیّین: ص 104 ولیس فیه ذیله، الکامل فی التاریخ: ج 2 ص 541، البدایه والنهایه: ج 8 ص 155 کلاهما نحوه؛ الإرشاد: ج 2 ص 54، روضه الواعظین: ص 193، إعلام الوری: ج 1 ص 442، بحار الأنوار: ج 44 ص 350 وراجع: المختصر فی أخبار البشر لأبی الفداء: ج 1 ص 189 والمناقب لابن شهرآشوب: ج 4 ص 93.
2- تاریخ الطبری: ج 5 ص 350، تهذیب الکمال: ج 6 ص 426، تهذیب التهذیب: ج 1 ص 591، سیر أعلام النبلاء: ج 3 ص 307، الإصابه: ج 2 ص 70 کلاهما نحوه؛ الأمالی للشجری: ج 1 ص 191، الحدائق الوردیّه: ج 1 ص 116 عن الإمام زین العابدین علیه السلام وراجع: تذکره الخواصّ: ص 242 والمختصر فی أخبار البشر لأبی الفداء: ج 1 ص 189.
3- الأخبار الطوال: ص 239.


1170. تاریخ الطبری به نقل از مُجالد بن سعید: زن، نزد پسر و برادرش می آمد و می گفت: «برگرد. دیگران هستند» و مرد، نزد فرزند و برادرش می آمد و می گفت: «فردا لشکر شام می رسد. با جنگ و فتنه، چه خواهی کرد؟ باز گرد!» و او را با خود می بُرد.

جمعیت، یکسره پریشان و پراکنده می شدند، تا این که شب هنگام، همراه مسلم، جز سی نفر در مسجد، باقی نماندند و به هنگام نماز مغرب، جز سی نفر با او نماز نگزاردند.

1171. تاریخ الطبری به نقل از عمّار دُهْنی، از امام باقر علیه السلام: عبید اللّه به دنبال سران کوفه فرستاد و آنان را در قصر، نزد خود جمع کرد. چون مسلم به نزدیک قصر رسید، سران کوفه [از بالای قصر] بر افراد قبیله های خود، اشراف پیدا کرده، برایشان سخن می گفتند و آنان را باز می گرداندند. پس پیوسته یاران مسلم، کم می شدند تا این که شب هنگام، پانصد نفر باقی ماندند و چون هوا تاریک شد، آنان هم رفتند.

1172. الأخبار الطوال: یاران مسلم، وقتی سخن سران کوفه را شنیدند، سُست شدند. مرد کوفی به سراغ پسر و برادر و پسرعمویش می آمد و می گفت: «باز گرد. دیگران هستند» و زن به سراغ پسر و شوهر و برادرش می آمد و او را می گرفت تا برگردد. وقتی مسلم، نماز عشا را در مسجد خواند، جز حدود سی مرد با او نبودند.



1173. مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی: لَمّا سَمِعَ ذلِکَ [أی مَقالَهَ الأَشرافِ] النّاسُ، جَعَلوا یَتَفَرَّقونَ ویَتَخاذَلون عَن مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ، ویَقولُ بَعضُهُم لِبَعضٍ: ما نَصنَعُ بِتَعجیلِ الفِتنَهِ وغَدا تَأتینا جُموعُ أهلِ الشّامِ؟! فَیَنبَغی أن نَقعُدَ فی مَنازِلِنا، ونَدَعَ هؤُلاءِ القَومَ حَتّی یُصلِحَ اللّهُ ذاتَ بَینِهِم.

قالَ: وکانَتِ المَرأَهُ تَأتی أخاها و أباها أو زَوجَها أو بَنیها فَتُشَرِّدُهُ، ثُمَّ جَعَلَ القَومُ یَتَسَلَّلونَ وَالنَّهارُ یَمضی، فَما غابَتِ الشَّمسُ حَتّی بَقِیَ مُسلِمُ بنُ عَقیلٍ فی عَشَرَهٍ مِن أصحابِهِ، وَاختَلَطَ الظَّلامُ فَدَخَلَ مُسلِمٌ المَسجِدَ الأَعظَمَ لِیُصَلِّیَ المَغرِبَ، فَتَفَرَّقَ عَنهُ العَشَرَهُ. (1)

1174. الثقات لابن حبّان: ثُمَّ رَکِبَ مُسلِمُ بنُ عَقیلٍ فی ثَلاثَهِ آلافِ فارِسٍ یُریدُ عُبَیدَ اللّهِ بنَ زِیادٍ، فَلَمّا قَرُبَ مِن قَصرِ عُبَیدِ اللّهِ، نَظَرَ فَإِذا مَعَهُ مِقدارُ ثَلاثِمِئَهِ فارِسٍ، فَوَقَفَ یَلتَفِتُ یَمنَهً ویَسرَهً، فَإِذا أصحابُهُ یَتَخَلَّفونَ عَنهُ، حَتّی بَقِیَ مَعَهُ عَشَرَهُ أنفُسٍ.

فَقالَ: یا سُبحانَ اللّهِ! غَرَّنا هؤُلاءِ بِکُتُبِهِم، ثُمَّ أسلَمونا إلی أعدائِنا هکَذا! فَوَلّی راجِعا، فَلَمّا بَلَغَ طَرَفَ الزُّقاقِ التَفَتَ فَلَم یَرَ خَلفَهُ أحَدا، وعُبَیدُ اللّهِ بنُ زِیادٍ فِی القَصرِ مُتَحَصِّنٌ، یُدَبِّرُ فی أمرِ مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ. (2)

1- مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی: ج 1 ص 207، الفتوح: ج 5 ص 50؛ الملهوف: ص 119 کلاهما نحوه.
2- الثقات لابن حبّان: ج 2 ص 308.


1173. مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی: مردم چون سخن بزرگان کوفه را شنیدند، از اطراف مسلم پراکنده شدند و او را تنها گذاشتند و یکی به دیگری می گفت: چرا در فتنه شتاب کنیم، در حالی که فردا لشکر شام می رسد؟! سزاوار است در خانه بنشینیم و آنان را رها کنیم تا خداوند، میان آنان، صلح برقرار کند.

زن به سراغ برادر، پدر، شوهر و فرزندانش می آمد و آنها را بر می گرداند. همان گونه که روز به پایان می رسید، جمعیت نیز کم می شدند و وقتی خورشید غروب کرد، مسلم با ده نفر باقی ماند.

هوا تاریک شد و مسلم، داخل مسجد اعظم شد تا نماز مغرب بگزارد. همان ده نفر نیز پراکنده شدند.

1174. الثقات، ابن حبّان: مسلم بن عقیل همراه با سه هزار سواره به قصد عبید اللّه بن زیاد به راه افتاد و چون به قصر عبید اللّه نزدیک شد، نگاه کرد و دید به همراه او، سیصد سواره اند. ایستاد و به سمت راست و چپ نگاه کرد. دید یارانش از گِرد او جدا می شوند و [سرانجام،] تنها ده نفر باقی ماندند.

مسلم بن عقیل گفت: «سبحان اللّه! این مردم، ما را با نامه های خود، فریفتند و آن گاه این چنین ما را به دشمنانمان سپردند». پس باز گشت و وقتی به انتهای کوچه ها رسید، نگاه کرد و کسی را پشت سر خود ندید.

عبید اللّه بن زیاد، در قصر، پناه گرفته بود و برای مسلم بن عقیل، نقشه می کشید