گروه نرم افزاری آسمان






فصل پنجم: شهادت گروهی از یاران امام علیه السلام در کوفه و زندانی شدن گروهی دیگر


5/ 1 شهادت عبد اللّه بن یَقطُر

در این فصل، شهادت عبد اللّه بن یَقطُر، (1) سه گونه گزارش شده است:

1. وی، فرستاده امام حسین علیه السلام به سوی کوفیان بوده که در قادسیه، دستگیر شد و به دستور ابن زیاد، از بالای دارالحکومه، به پایین پرتاب گردید و بدین سان به شرف شهادت، نائل آمد. خبر شهادت او، هم زمان با خبر شهادت مسلم علیه السلام و هانی، در منزلگاه زُباله به امام حسین علیه السلام رسید. (2)

گفتنی است که بر پایه گزارش های یاد شده، مشابهت سرنوشت عبد اللّه بن یَقطُر و قیس بن مُسهِر، ابهام آمیز است، به گونه ای که شیخ مفید در الإرشاد

می نویسد:

وقتی حسین علیه السلام به وادی حاجر از بطن الرُّمّه رسید، قیس بن مُسهِر صَیداوی، و گفته می شود که برادر رضاعی خویش، عبد اللّه بن یَقطُر را به سوی مردم کوفه فرستاد. (3)

ظاهرا تا کنون کسی نتوانسته این ابهام را روشن سازد.

2. در شماری دیگر از گزارش ها آمده که عبد اللّه بن یَقطُر، حامل نامه مسلم علیه السلام به امام حسین علیه السلام بوده است (4) که دستگیر و به دستور ابن زیاد، گردن زده شد. (5)

3. برخی از گزارش ها نیز حاکی از آن است که وی، در کربلا شهید شده

است. (6)

گفتنی است که در باره عبد اللّه بن یَقطُر، چند نکته قابل تأمّل است:

نکته اوّل، این که نام او تنها در جریان قیام امام حسین علیه السلام آمده است و غیر از این، اطّلاع چندان دقیقی از وی در دست نیست. تنها در کتاب الخرائج و الجرائح، آمده است که:

عبد اللّه بن یَقطُر بن ابی عقب لیثی، از [تیره] بنی لیث، از [قبیله] بکر بن عبد مناف بن کنانه است که همشیر حسین علیه السلام بوده است.

نکته دوم، این که در گزارش های مشهور، وی «رَضیع(همشیر)» امام حسین علیه السلام شمرده شده است، (7) در صورتی که منابعی که دوران کودکی امام علیه السلام را گزارش کرده اند، اشاره ای به این که ایشان برادر رضاعی(همشیر) داشته باشد، ندارند. به عکس، برخی روایات، تأکید می کنند که ایشان، از هیچ زنی شیر نخورده است. (8)

گفتنی است که مرحوم محمّد سماوی، در کتاب إبصار العین، برای توجیه این مسئله، گفته است:

عبد اللّه بن یَقطُر حِمیَری(برادر همشیر حسین علیه السلام)، مادرش، دایه حسین علیه السلام بود، همان طور که مادر قیس بن ذریح، دایه حسن علیه السلام بود .... ابن حجر، در الإصابه گفته: او صحابی بوده است؛ چرا که با حسین علیه السلام، همسال بوده است.

لیکن مستندی برای این ادّعا نیافتیم، و آنچه ایشان از ابن حجر نقل کرده است نیز در کتاب مورد اشاره، یافت نشد (9). (10)

نکته سوم، این که گزارش هایی که اعزام عبد اللّه را از جانب امام حسین علیه السلام می دانند، اشاره ای به متن پیام امام علیه السلام و مکان اعزام او ندارند؛ امّا گزارش ابن اعثَم که دستگیری وی را مرتبط با نامه مسلم علیه السلام به امام علیه السلام می داند، متن نامه را هم آورده است (11) که پس از وی، این موضوع به کتاب های دیگری چون مقتل الحسینِ خوارزمی نیز راه یافته است.

نکته چهارم، این که ظاهرا شهادت عبد اللّه بن یَقطُر، قبل از قیس بن مُسهِر بوده است.

نام وی در «زیارت رجبیه»، چنین آمده است:

سلام بر عبد اللّه بن یَقطُر، برادر رضاعی حسین!

1- نام پدر وی بقطر، یقطین و بیطر نیز ضبط شده است.
2- ر. ک: ج 5 ص 203(فصل هفتم/ رسیدن خبر شهادت عبد اللّه بن یقطر در منزلگاه زباله).
3- ر. ک: ص 381(شهادت قیس بن مُسهِر صیداوی).
4- در نقل الفتوح، وی حامل نامه مسلم بن عقیل برای امام حسین علیه السلام مبنی بر بیعت مردم کوفه و درخواست از امام علیه السلام برای حرکت به کوفه بود؛ امّا در نقل تاریخ الطبری حامل نامه را عابس بن ابی شبیب دانسته و در مثیر الأحزان، قیس بن مُسهِر هم افزوده شده است. در این باره، ر. ک: ج 5 ص 203(فصل هفتم/ رسیدن خبر شهادت عبد اللّه بن یقطر در زباله).
5- وی توسّط عبد اللّه(/ مالک) بن یربوع تمیمی، در خارج کوفه دستگیر می شود. در این باره، ر. ک: ج 5 ص 203(فصل هفتم/ رسیدن خبر شهادت عبد اللّه بن یقطر در منزلگاه زُباله).
6- ر. ک: ص 381 ح 1278 و ص 383 ح 1279.
7- ر. ک: ص 377 ح 1273 1279. شایان ذکر است که در هر منبعی که نام وی آمده، عبارت «رضیع الحسین علیه السلام(همشیر حسین علیه السلام)» نیز مضبوط است.
8- ر. ک: ج 1 ص 219(بخش اول/ فصل چهارم: پرورش/ امام حسین علیه السلام از هیچ زنی شیر نخورد).
9- در الإصابه، در شرح حال عبد اللّه بن یقطر، از طبری، چنین نقل شده است: «با حسین بن علی علیه السلام کشته شد و همشیر او بوده است»، که همان سخن مشهور است. مصحّح، در پانوشت إبصار العین، برای توجیه، به شرح حال عبد اللّه بن یقظه در الإصابه، ارجاع داده است به این عنوان که مراد الإصابه، همان عبد اللّه بن یقطر باشد؛ ولی توجّه به متن الإصابه، بطلان این ارجاع را هم ثابت می کند.دمتن الإصابه، چنین است: «هوذه بن الحارث بن عجزه بن عبد اللّه بن یقظه ... ذکره الطبری و ابن شاهین فی الصحابه». چنان که ملاحظه می گردد، اوّلًا در این جا شخص مورد بحث، هوذه بن حارث است، نه عبد اللّه بن یقظه. ثانیا در این متن، سخنی از «رَضیع الحسین» و ارتباط او با امام حسین علیه السلام مطرح نیست.
10- در بعضی منابع، جدا از واقعه کربلا، شخصی به نام عبد اللّه بن یسار یا بشار یا شاعر بن ابی عقب لیثی برادر رضاعی امام حسین علیه السلام معرّفی شده است که از شواهد بر می آید او بعد از حادثه کربلا، زنده بوده؛ امّا در منابع مربوط به حادثه کربلا، عبد اللّه بن بقطر یا یقطر ضبط شده، که قبل از امام حسین علیه السلام نیز شهید شده است.
11- ر. ک: ج 5 ص 203(فصل هفتم/ رسیدن خبر شهادت عبد اللّه بن یقطر در زُباله).


1272. تاریخ الطبری عن بکر بن مصعب المزنی: کانَ الحُسَینُ علیه السلام لا یَمُرُّ بِأَهلِ ماءٍ إلَا اتَّبَعوهُ، حَتّی إذَا انتَهی إلی زُبالَهَ، سَقَطَ إلَیهِ مَقتَلُ أخیهِ مِنَ الرَّضاعَهِ؛ مَقتَلُ عَبدِ اللّهِ بنِ بُقطُرٍ، وکانَ سَرَّحَهُ إلی مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ مِنَ الطَّریقِ، وهُوَ لا یَدری أنَّهُ قَد اصیبَ، فَتَلَقّاهُ خَیلُ الحُصَینِ بنِ تَمیمٍ بِالقادِسِیَّهِ، فَسَرَّحَ بِهِ إلی عُبَیدِ اللّهِ بنِ زِیادٍ.

فَقالَ: اصعَد فَوقَ القَصرِ فَالعَنِ الکَذّابَ ابنَ الکَذّابِ، ثُمَّ انزِل حَتّی أری فیکَ رَأیی، قالَ: فَصَعِدَ، فَلَمّا أشرَفَ عَلَی النّاسِ قالَ: أیُّهَا النّاسُ! إنّی رَسولُ الحُسَینِ ابنِ فاطِمَهَ بنتِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله، لِتَنصُروهُ وتُوازِروهُ عَلَی ابنِ مَرجانَهَ، ابنِ سُمَیَّهَ الدَّعِیِّ (1).

فَأَمَرَ بِهِ عُبَیدُ اللّهِ فَالقِیَ مِن فَوقِ القَصرِ إلَی الأَرضِ، فَکُسِرَت عِظامُهُ وبَقِیَ بِهِ

رَمَقٌ، فَأَتاهُ رَجُلٌ یُقالُ لَهُ عَبدُ المَلِکِ بنُ عُمَیرٍ اللَّخمِیُّ، فَذَبَحَهُ، فَلَمّا عیبَ ذلِکَ عَلَیهِ قالَ: إنَّما أرَدتُ أن اریحَهُ. (2)

1- الدَّعِیُّ: هو من یدّعی فی نسبٍ کاذبا(مجمع البحرین: ج 1 ص 600 «دعا»).
2- تاریخ الطبری: ج 5 ص 398، الکامل فی التاریخ: ج 2 ص 549 نحوه وراجع: الطبقات الکبری(الطبقه الخامسه من الصحابه): ج 1 ص 460 و سیر أعلام النبلاء: ج 3 ص 299 و البدایه والنهایه: ج 8 ص 168 و الأمالی للشجری: ج 1 ص 172 والحدائق الوردیّه: ج 1 ص 121 والمناقب لابن شهرآشوب: ج 4 ص 77.


1272. تاریخ الطبری به نقل از بکر بن مُصعَب مُزَنی: حسین علیه السلام از هیچ آبگاهی نمی گذشت، مگر آن که گروهی به وی می پیوستند، تا این که به منزل زُباله رسید. در آن جا خبر کشته شدن برادر همشیرش عبد اللّه بن بُقطُر(/ یَقطُر) به وی رسید. حسین علیه السلام او را از راه [اصلی] به سوی مسلم بن عقیل علیه السلام فرستاد و نمی دانست که مسلم، کشته شده است. سپاه حُصَین بن تمیم(/ نُمَیر) در قادسیه با او برخورد کردند و او را نزد ابن زیاد بُردند. ابن زیاد گفت: بالای قصر(دار الحکومه) برو و دروغگو پسر دروغگو را لعنت کن. آن گاه از قصر، پایین بیا تا در باره ات نظر دهم.

عبد اللّه بن بُقْطُر، بالای قصر رفت و وقتی با مردمْ رو به رو شد، گفت: ای مردم! من فرستاده حسین، پسر فاطمه دختر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هستم تا او را بر ضدّ پسر مرجانه، پسر سُمیّه، آن مرد بی نَسَب، (1) یاری و پشتیبانی کنید.

عبید اللّه، دستور داد او را از بالای قصر به پایین انداختند. استخوان هایش شکست؛ ولی هنوز زنده بود. مردی به نام عبد الملک بن عُمَیر لَخْمی آمد و او را سر برید. وقتی او رابرای این کار سرزنش کردند، گفت: می خواستم راحتش کنم.

1- در متن عربی روایت، «دَعیّ» آمده است؛ یعنی کسی که نَسَبی را به دروغ، ادّعا می کند. مقصود، زیاد پسر سمیّه است که پدرش معلوم نبود و خود را زیاد بن ابی سفیان نامید. م.


1273. أنساب الأشراف: سارَ [الحُسَینُ علیه السلام] إلی زُبالَهَ وقَدِ استَکثَرَ مِنَ الماءِ، وکانَ کُلَّما مَرَّ بِماءٍ اتّبَعَهُ مِنهُ قَومٌ، وبَعَثَ الحُسَینُ علیه السلام أخاهُ مِنَ الرَّضاعَهِ وهُوَ عَبدُ اللّهِ بنُ یَقطُرَ إلی مُسلِمٍ قَبلَ أن یَعلَمَ أنَّهُ قُتِلَ، فَأَخَذَهُ الحُصَینُ بنُ تَمیمٍ وبَعَثَ بِهِ إلَی ابنِ زِیادٍ، فَأَمَرَ أن یُعلی بِهِ القَصرُ لِیَلعَنَ الحُسَینَ علیه السلام، ویَنسِبَهُ و أباهُ إلَی الکَذِبِ.

فَلَمّا عَلَا القَصرَ، قالَ: إنّی رَسولُ الحُسَینِ علیه السلام ابنِ بِنتِ رَسولِ اللّهِ إلَیکُم، لِتَنصُروهُ وتُؤازِروهُ عَلَی ابنِ مَرجانَهَ، وَابنِ سُمَیَّهَ الدَّعِیِّ وَابنِ الدَّعِیِّ لَعَنَهُ اللّهُ.

فَامِرَ بِهِ فَالقِیَ مِن فَوقِ القَصرِ إلَی الأَرضِ، فَتَکَسَّرَت عِظامُهُ وبَقِیَ بِهِ رَمَقٌ، فَأَتاهُ رَجُلٌ فَذَبَحَهُ، فَقیلَ لَهُ: وَیحَکَ، ما صَنَعتَ؟! فَقالَ: أحبَبتُ أن اریحَهُ.

فَلَمّا بَلَغَ الحُسَینَ علیه السلام قَتلُ ابنِ یَقطُرَ خَطَبَ فَقالَ: أیُّهَا النّاسُ! قَد خَذَلَتنا شیعَتُنا، وقُتِلَ مُسلِمٌ وهانِئٌ وقَیسُ بنُ مُسهِرٍ ویَقطُرَ (1)، فَمَن أرادَ مِنکُمُ الانصِرافَ فَلیَنصَرِف. (2)

1274. مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی: لَمّا وَصَلَ کِتابُ یَزیدَ إلَی ابنِ زِیادٍ أن یَأخُذَ عَلَی الحُسَینِ علیه السلام بِالمَراصِدِ وَالمَسالِحِ وَالثُّغورِ، أَنفَذَ ابنُ زِیادٍ لِلحُصَینِ بنِ نُمَیرٍ التَّمیمِیِّ وکانَ عَلی شُرطَتِهِ أن یَنزِلَ القادِسِیَّهَ، ویُنَظِّمَ المَسالِحَ ما بَینَ القُطقُطانِیَهِ (3) إلی خَفّانَ (4)، وتَقَدَّمَ إلَی

الحُرِّ بنِ یَزیدَ الرِّیاحِیِّ أن یَتَقَدَّمَ بَینَ یَدَیِ الحُصَینِ فی ألفِ فارِسٍ، وکانَ الحُسَینُ علیه السلام قَد بَعَثَ بِأَخیهِ مِنَ الرَّضاعَهِ عَبدِ اللّهِ بنِ یَقطُرَ إلی أهلِ الکوفَهِ، فَأَخَذَهُ الحُصَینُ و أنفَذَهُ إلَی ابنِ زِیادٍ.

فَقالَ لَهُ ابنُ زِیادٍ: اصعَدِ المِنبَرَ فَالعَنِ الحُسَینَ و أباهُ.

فَصَعِدَ المِنبَرَ، ودَعا لِلحُسَینِ علیه السلام، ولَعَنَ یَزیدَ بنَ مُعاوِیَهَ وعُبَیدَ اللّهِ بنَ زِیادٍ و أبَوَیهِما، فَرُمِیَ بِهِ مِن فَوقِ القَصرِ فَجَعَلَ یَضطَرِبُ وبِهِ رَمَقٌ، فَقامَ إلَیهِ عَبدُ المَلِکِ بنُ عُمَیرٍ اللَّخمِیُّ فَذَبَحَهُ، وَلیمَ عَبدُ المَلِکِ، فَاعتَذَرَ أنَّهُ أرادَ أن یُریحَهُ مِمّا فیهِ مِنَ العَذابِ. (5)

1- کذا فی المصدر، والظاهر أنّ الصواب: «وابن یقطر».
2- أنساب الأشراف: ج 3 ص 379.
3- کذا فی المصدر والصواب: «القطقطانه» کما فی سائر المصادر وهی: موضع قرب الکوفه من جهه البرّیّه(معجم البلدان: ج 4 ص 374) وراجع: الخریطه رقم 4 فی آخر مجلّد 5.
4- خَفَّان: موضع قرب الکوفه یسلکه الحاجّ أحیانا، وقیل: فوق القادسیّه(معجم البلدان: ج 2 ص 379) وراجع: الخریطه رقم 4 فی آخر مجلّد 5.
5- مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی: ج 1 ص 228.


1273. أنساب الأشراف: حسین علیه السلام به طرف منزل زُباله حرکت کرد و از آن جا، آبِ بسیار برداشت و از هر آبگاهی که عبور می کرد، گروهی به وی می پیوستند. حسین علیه السلام برادر همشیرش، عبد اللّه بن یَقطُر را پیش از آن که بداند مسلم کشته شده، به سوی مسلم فرستاد. حُصَین بن تمیم، [در راه،] او را دستگیر کرد و نزد ابن زیاد فرستاد.

ابن زیاد، دستور داد که بالای قصر بُرده شود تا حسین علیه السلام را لعنت کند و او و پدرش را به دروغگویی نسبت دهد. وقتی عبد اللّه به بالای قصر رفت، گفت: من، فرستاده حسین، پسر دختر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، به سوی شمایم تا او را علیه پسر مَرجانه و پسر سمیّه، آن مرد بی نَسَبِ پسر بی نَسَب که خداوند، لعنتش کند، یاری و کمک کنید.

عبید اللّه، دستور داد او را از بالای قصر به زمین انداختند. استخوان هایش شکست؛ ولی هنوز زنده بود که مردی آمد و او را کشت. به او گفتند: وای بر تو! چرا چنین کردی؟

گفت: خواستم راحتش کنم.

وقتی خبر شهادت پسر یَقطُر به حسین علیه السلام رسید، سخنرانی کرد و فرمود: «ای مردم! پیروانمان، ما را خوار ساختند. مسلم، هانی، قیس بن مُسهِر و ابن یَقطُر، به شهادت رسیدند. هر یک از شما که می خواهد برگردد، باز گردد».

1274. مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی: چون نامه یزید به ابن زیاد رسید که راه ها و مرزها را با نگهبانان و دیده بانان بر حسین علیه السلام ببندد، ابن زیاد به حُصَین بن نُمَیرِ تمیمی که رئیس شُرطه(نگهبانان) بود دستور داد در قادسیه فرود آید و راه های میان قُطقُطانیه (1) تا خَفّان (2)

را کنترل نماید.

او حُرّ بن یزید ریاحی را با هزار سواره فرستاد که جلوتر از حُصَین، حرکت کنند. حسین علیه السلام برادر رضاعی اش عبد اللّه بن یَقْطُر را به سوی کوفیان فرستاد. حُصَین، او را دستگیر کرد و نزد ابن زیاد فرستاد. ابن زیاد به وی گفت: بالای منبر برو و حسین و پدرش را لعنت کن.

عبد اللّه، بر منبر رفت و برای حسین علیه السلام دعا کرد و یزید بن معاویه و عبید اللّه بن زیاد و پدرانشان را نفرین کرد. پس، او را از بالای قصر، پرت کردند. او جان می داد؛ ولی رمقی داشت. عبد الملک بن عُمَیرِ لَخمی، برخاست و او را کشت.

عبد الملک را برای کاری که انجام داد؛ سرزنش کردند؛ ولی چنین عذر آورد که خواسته او را از رنج، راحت نماید.

1- ضبط درست این کلمه، قُطْقُطانه است که محلّی نزدیک کوفه از طرف خشکی است(ر. ک: نقشه شماره 4 در پایان جلد 5).
2- محلّی نزدیک کوفه که حاجیان از آن، عبور می کنند و گفته شده: محلّی بالاتر از قادسیه است(ر. ک: نقشه شماره 4 در پایان جلد 5).


1275. الطبقات الکبری(الطبقه الخامسه من الصحابه): وعَبدُ اللّهِ بنُ بُقطُرٍ، رَضیعٌ لِلحُسَینِ علیه السلام، قُتِلَ بِالکوفَهِ، رُمِیَ بِهِ مِن فَوقِ القَصرِ فَماتَ، وهُوَ الَّذی قیلَ فیهِ: «وآخَرُ یَهوی مِن طَمارِ قَتیلُ». (1)

1276. المناقب لابن شهر آشوب: فَلَمّا دَخَلَ [ابنُ زِیادٍ] القَصرَ [بَعدَ عِیادَهِ شَریکِ بنِ الأَعورِ]، أتاهُ مالِکُ بنُ یَربوعٍ التَّمیمِیُّ بِکِتابٍ أخَذَهُ مِن یَدَی عَبدِ اللّهِ بنِ یَقطُرَ، فَإِذا فیهِ: لِلحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ، أمّا بَعدُ: فَإِنّی اخبِرُکَ أنَّهُ قَد بایَعَکَ مِن أهلِ الکوفَهِ کَذا، فَإِذا أتاکَ کِتابی هذا فَالعَجَلَ العَجَلَ، فَإِنَّ النّاسَ مَعَکَ ولَیسَ لَهُم فی یَزیدَ رَأیٌ ولا هَویً. فَأَمَرَ ابنُ زِیادٍ بِقَتلِهِ. (2)

1277. الثقات لابن حبّان: قُبِضَ عَلی عَبدِ اللّهِ بنِ بُقطُرٍ رَضیعِ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیه السلام فی ذلِکَ الیَومِ [أی فی یَومِ عاشوراءَ]، وقیلَ: حُمِلَ إلَی الکوفَهِ ثُمَّ رُمِیَ بِهِ مِن فَوقِ القَصرِ، أو قیدَ فَانکَسَرَت رِجلُهُ، فَقامَ إلَیهِ رَجُلٌ مِن أهلِ الکوفَهِ وضَرَبَ

عُنُقَهُ. (3)

1- الطبقات الکبری(الطبقه الخامسه من الصحابه): ج 1 ص 478.
2- المناقب لابن شهرآشوب: ج 4 ص 92، بحار الأنوار: ج 44 ص 343.
3- الثقات لابن حبّان: ج 2 ص 310.


1275. الطبقات الکبری(الطبقه الخامسه من الصحابه): عبد اللّه بن بُقْطُر، همشیر حسین علیه السلام، در کوفه به شهادت رسید. او از بالای قصر پرتاب شد و جان داد. او کسی است که شاعر در باره اش گفته است: و دیگری که از بالای بلندی پرتاب شدتا کشته شد.

1276. المناقب، ابن شهرآشوب: ابن زیاد، وقتی پس از عیادت شریک بن اعوَر به قصر باز گشت، مالک بن یَربوع تمیمی، نزد او آمد و نامه ای را که از عبد اللّه یَقطُر گرفته بود، به وی داد. در نامه، چنین نوشته شده بود: «به: حسین بن علی. امّا بعد، به راستی به تو اطّلاع می دهم که این تعداد از کوفیان، با تو بیعت کرده اند. وقتی نامه ام به تو رسید، بشتاب، بشتاب؛ چرا که مردم با تو هستند و رأی و نظری مثبت به یزید ندارند».

آن گاه ابن زیاد، دستور کشتن عبد اللّه را صادر کرد.

1277. الثقات، ابن حبّان: عبد اللّه بن بُقطُر، همشیر حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام، در روز عاشورا جان سپرد. نیز گفته شده: او به کوفه برده شد و از بالای قصر، پرتاب شد، یا این که در بند کشیده شد و پاهایش شکست. آن گاه مردی از کوفیان برخاست و گردنش را زد.



1278. البدایه والنهایه: ومِمَّن قُتِلَ مَعَ الحُسَینِ علیه السلام بِکَربَلاءَ، أخوهُ مِنَ الرَّضاعَهِ عَبدُ اللّهِ بنُ بُقطُرٍ، وقَد قیلَ: إنَّهُ قُتِلَ قَبلَ ذلِکَ، حَیثُ بَعَثَ مَعَهُ کِتابا إلی أهلِ الکوفَهِ، فَحُمِلَ إلَی ابنِ زِیادٍ فَقَتَلَهُ. (1)

راجع: ج 5 ص 202(الفصل السابع/ خبر شهاده عبد اللّه یقطر فی زباله).

5/ 2 شَهادَهُ قَیسِ بنِ مُسهِرٍ الصَّیداوِیِ

کان قیس بن مسهر (2) أحد أصحاب الإمام الحسین علیه السلام (3)، وقد أدّی دورا کبیراً فی نهضه الکوفه، وحمل لمرّات عدیده الکتبَ من الکوفه إلی الإمام علیه السلام، کما نقل کتب الإمام علیه السلام إلی أهل الکوفه. ومن جمله نشاطاته:

1. إیصال دعوه أهل الکوفه للإمام فی مکّه مع أشخاصٍ آخرین. (4)

2. مرافقه مسلم علیه السلام فی السفر إلی الکوفه وإیصال کتاب مسلم وهو فی طریقه للکوفه إلی الإمام علیه السلام والذی یستوضح فیه (5) بشأن ما یجب عمله.

3. إیصال کتاب مسلم من الکوفه إلی الإمام علیه السلام فی مکه. (6)

4. مرافقه الإمام فی السفر إلی کربلاء، وحمل کتاب الإمام علیه السلام إلی أهل الکوفه

من موضع یدعی «الحاجر». إلا أنه اعتقل خلال هذه المهمه علی ید الحصین بن تمیم(نمیر) فمزق الکتاب بمجرد اعتقاله کی لا یقع بید العدو. ثم قُذِف من فوق دار الإماره إلی الأرض بأمر ابن زیاد فمضی شهیدا رحمه اللّه. (7)

وجاء فی زیاره الرجبیه (8) وزیاره الناحیه: (9)

السَّلامُ عَلی قَیسِ بنِ مُسهِرٍ الصَّیداوِیِ.

1- البدایه والنهایه: ج 8 ص 189.
2- جمهره أنساب العرب: ص 195، جمهره النسب: ص 173، الإصابه: ج 6 ص 233.
3- رجال الطوسی: ص 104.
4- راجع: ص 12(الفصل الثالث/ کتب أهل الکوفه إلی الإمام علیه السلام یدعونه إلی القیام).
5- راجع: ص 28(الفصل الثالث/ إشخاص الإمام علیه السلام مندوبه الخاص إلی الکوفه وکتابه إلی أهلها) و ص 60(تقاریر حول ماجری فی طریق الکوفه).
6- راجع: ص 148(الفصل الرابع/ کتاب مسلم إلی الإمام علیه السلام یدعوه بالقدوم إلی الکوفه).
7- راجع: ج 5 ص 164(الفصل السابع/ کتاب الإمام علیه السلام إلی أهل الکوفه بالحاجر من بطن الرّمه وشهاده رسوله).
8- راجع: ج 12 ص 106(القسم الثالث عشر/ الفصل الثانی عشر/ زیارته فی أوّل رجب).
9- راجع: ج 12 ص 248(القسم الثالث عشر/ الفصل الثالث عشر/ الزیاره الثانیه بروایه الإقبال).


1278. البدایه و النهایه: از کسانی که با حسین علیه السلام در کربلا به شهادت رسیدند، برادر رضاعی ایشان، عبد اللّه بن بُقْطُر بود. برخی گفته اند: پیش از این به شهادت رسید؛ چرا که [امام حسین علیه السلام] او را به همراه نامه ای به نزد کوفیان فرستاد. او را [دستگیر کرده،] نزد ابن زیاد بردند و وی، او را کشت.

ر. ک: ج 5 ص 203(فصل هفتم/ رسیدن خبر شهادت عبد اللّه بن یقطر

در منزلگاه زباله).

5/ 2 شهادت قیس بن مُسهِر صَیداوی

قیس بن مُسهِر، یکی از یاران امام حسین علیه السلام بود که در نهضت کوفه، نقش بسیار فعّالی داشت. وی بارها از کوفه برای امام علیه السلام پیام بُرد و پیام امام علیه السلام را برای کوفیان، باز آورد. از جمله فعّالیت های اوست:

1. رساندن دعوت نامه کوفیان به امام علیه السلام در مکّه، همراه با چند تن دیگر؛ (1)

2. همراهی با مسلم علیه السلام در سفر به کوفه و رساندن نامه مسلم علیه السلام در مسیر کوفه به امام علیه السلام جهت کسبِ تکلیف؛ (2)

3. رساندن نامه مسلم علیه السلام از کوفه به امام علیه السلام در مکّه؛ (3)

4. همراهی با امام علیه السلام در سفر به کربلا و بردن نامه امام علیه السلام به کوفیان از محلّی به نام حاجِز، که در این مأموریت، توسّط حُصَین بن تمیم(/ نُمَیر)، دستگیر شد. وی به محض دستگیری، نامه را پاره کرد تا به دست دشمن نیفتد. وی سپس به دستور ابن

زیاد، از بالای دارالحکومه به پایین پرتاب شد و شهید گردید. (4)

نام وی در «زیارت رجبیه» (5) و «زیارت ناحیه» (6)، چنین آمده است:

سلام بر قیس بن مسُهِر صَیداوی!

1- ر. ک: ص 13(فصل سوم/ نامه کوفیان به امام علیه السلام و دعوت او به قیام).
2- ر. ک: ص 29(فصل سوم/ فرستاده شدن نماینده ویژه امام علیه السلام به همراه نامه به کوفه) و ص 61(گزارش هایی در باره رخدادها در مسیر کوفه).
3- ر. ک: ص 149(فصل چهارم/ نامه مسلم به امام علیه السلام برای آمدن به کوفه).
4- ر. ک: ج 5 ص 165(فصل هفتم/ نامه امام علیه السلام به مردم کوفه از منزلگاه حاجر در بطن الرُّمَّه و شهادت فرستاده امام علیه السلام).
5- ر. ک: ج 12 ص 107(بخش سیزدهم/ فصل دوازدهم/ زیارت امام علیه السلام در اوّل رجب).
6- ر. ک: ج 12 ص 249(بخش سیزدهم/ فصل سیزدهم/ زیارت دوم به روایت الإقبال).


1279. الإرشاد: لَمّا بَلَغَ عُبَیدَ اللّهِ بنَ زِیادٍ إقبالُ الحُسَینِ علیه السلام مِن مَکَّهَ إلَی الکوفَهِ، بَعَثَ الحُصَینَ بنَ نُمَیرٍ صاحِبَ شُرَطِهِ حَتّی نَزَلَ القادِسِیَّهِ، ونَظَّمَ الخَیلَ بَینَ القادِسِیَّهِ إلی خَفّانَ، وما بَینَ القادِسِیَّهِ إلَی القُطقُطانَهِ.

وقالَ النّاسُ: هذَا الحُسَینُ علیه السلام یُریدُ العِراقَ. ولَمّا بَلَغَ الحُسَینُ علیه السلام الحاجِرَ (1) مِن بَطنِ الرُّمَّهِ (2)، بَعَثَ قَیسَ بنَ مُسهِرٍ الصَّیداوِیَّ ویُقالُ: بَل بَعَثَ أخاهُ مِنَ الرَّضاعَهِ عَبدَ اللّهِ بنَ یَقطُرَ إلی أهلِ الکوفَهِ، ولَم یَکُن علیه السلام عَلِمَ بِخَبَرِ مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ رَحمَهُ اللّهِ عَلَیهِما، وکَتَبَ مَعَهُ إلَیهِم:

بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ، مِنَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ إلی إخوانِهِ مِنَ المُؤمِنینَ وَالمُسلِمینَ، سَلامٌ عَلَیکُم، فَإِنّی أحمَدُ إلَیکُمُ اللّهَ الَّذی لا إلهَ إلّا هُوَ. أمّا بَعدُ: فَإِنَّ کِتابَ مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ جاءَنی یُخبِرُ فیهِ بِحُسنِ رَأیِکُم، وَاجتِماعِ مَلَئِکُم عَلی نَصرِنا وَالطَّلَبِ بِحَقِّنا، فَسَأَلتُ اللّهَ أن یُحسِنَ لَنَا الصَّنیعَ، و أن یُثیبَکُم عَلی ذلِکَ أعظَمَ الأَجرِ، وقَد شَخَصتُ إلَیکُم مِن مَکَّهَ

یَومَ الثَّلاثاءِ، لِثَمانٍ مَضَینَ مِن ذِی الحِجَّهِ، یَومَ التَّروِیَهِ، فَإِذا قَدِمَ عَلَیکُم رَسولی فَانکَمِشوا فی أمرِکُم وجِدّوا، فَإِنّی قادِمٌ عَلَیکُم فی أیّامی هذِهِ، وَالسَّلامُ عَلَیکُم ورَحمَهُ اللّهِ.

وکانَ مُسلِمٌ کَتَبَ إلَیهِ قَبلَ أن یُقتَلَ بِسَبعٍ وعِشرینَ لَیلَهً، وکَتَبَ إلَیهِ أهلُ الکوفَهِ: إنَّ لَکَ هاهُنا مِئَهَ ألفِ سَیفٍ، فَلا تَتَأَخَّر.

فَأَقبَلَ قَیسُ بنُ مُسهِرٍ إلَی الکوفَهِ بِکِتابِ الحُسَینِ علیه السلام، حَتّی إذَا انتَهی إلَی القادِسِیَّهِ، أخَذَهُ الحُصَینُ بنُ نُمَیرٍ فَأَنفَذَهُ إلی عُبَیدِ اللّهِ بنِ زِیادٍ، فَقالَ لَهُ عُبَیدُ اللّهِ: اصعَد فَسُبَّ الکَذّابَ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ.

فَصَعِدَ قَیسٌ، فَحَمِدَ اللّهَ و أثنی عَلَیهِ، ثُمَّ قالَ: أیُّهَا النّاسُ، إنَّ هذَا الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ علیه السلام خَیرُ خَلقِ اللّهِ، ابنُ فاطِمَهَ بِنتِ رَسولِ اللّهِ، و أنَا رَسولُهُ إلَیکُم فَأَجیبوهُ. ثُمَّ لَعَنَ عُبَیدَ اللّهِ بنَ زِیادٍ و أباهُ، وَاستَغفَرَ لِعَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیه السلام وصَلّی عَلَیهِ، فَأَمَرَ بِهِ عُبَیدُ اللّهِ أن یُرمی بِهِ مِن فَوقِ القَصرِ، فَرَمَوا بِهِ فَتَقَطَّعَ.

ورُوِیَ أنَّهُ وَقَعَ إلَی الأَرضِ مَکتوفا، فَتَکَسَّرَت عِظامُهُ وبَقِیَ بِهِ رَمَقٌ، فَجاءَ رَجُلٌ یُقالُ لَهُ عَبدُ المَلِکِ بنُ عُمَیرٍ اللَّخمِیُّ فَذَبَحَهُ، فَقیلَ لَهُ فی ذلِکَ وعِیبَ عَلَیهِ، فَقالَ: أرَدتُ أن اریحَهُ! (3)

1- الحاجِرُ: موضع قبل معدن النقره(معجم البلدان: ج 2 ص 204) وراجع: الخریطه رقم 3 فی آخر مجلّد 5.
2- بَطنُ الرُّمَّه: وادٍ معروف بعالیه نجد(معجم البلدان: ج 1 ص 449) وراجع: الخریطه رقم 3 فی آخر مجلّد 5.
3- الإرشاد: ج 2 ص 69، مثیر الأحزان: ص 42 نحوه، بحار الأنوار: ج 44 ص 369 وراجع: المناقب لابن شهرآشوب: ج 4 ص 95 والحدائق الوردیّه: ج 1 ص 121.


1279. الإرشاد: وقتی خبر آمدن حسین علیه السلام از مکّه به سمت کوفه، به عبید اللّه بن زیاد رسید، حُصَین بن نُمَیر، رئیس شُرطه(نیروهای امنیّتی)، را فرستاد تا در قادسیه فرود آید و سپاه را در میان قادسیّه تا خَفّان و قادسیه تا قُطقُطانه بگستراند.

مردم گفتند: این، حسین است که به سمت عراق می رود. وقتی حسین علیه السلام به سرزمین حاجِر (1) در منطقه بَطن الرُّمّه (2) رسید، قَیس بن مُسْهِر صیداوی(و گفته اند: برادر رضاعی اش عبد اللّه بن یَقطُر) را نزد کوفیان فرستاد و نمی دانست که مسلم بن عقیل که رحمت خداوند بر آن دو باد به شهادت رسیده است. ایشان به همراه قیس، نامه ای برای کوفیان فرستاد: «به نام خداوند بخشنده مهربان. از حسین بن علی، به برادران مؤمن و مسلمان. سلام علیکم! خداوند یگانه را سپاس گزارم. امّا بعد. نامه مسلم بن عقیل به دستم رسید و در آن، از رأی نیک شما و اجتماع شما بر یاری ما و طلب حقوق ما، خبر داد. از خداوند می خواهم که کارها را نیکو گردانَد و به شما بر این کار، پاداش بزرگ عنایت فرماید.

من روز سه شنبه هشتم ذی حجّه، روز تَرویَه، از مکّه به سوی شما حرکت کردم. وقتی فرستاده ام نزد شما رسید، به کارها سرعت ببخشید و جدّیت کنید. همانا که من، همین روزها نزد شما می آیم. سلام و رحمت خداوند بر شما باد!».

مسلم، 27 شب پیش از شهادت، برای حسین علیه السلام نامه نوشت و کوفیان هم نامه نوشتند که: «در این جا یکصد هزار شمشیر، آماده است. تأخیر نفرما».

قیس بن مُسهِر، با نامه حسین علیه السلام به سمت کوفه حرکت کرد تا به قادسیّه رسید. حُصَین بن نُمَیر، او را دستگیر کرد و نزد عبید اللّه بن زیاد فرستاد. عبید اللّه به قیس گفت: بالا [ی منبر یا قصر] برو و حسین بن علی، آن دروغگو، را دشنام بده.

قیس، بالا رفت و حمد و ثنای خدا را به جای آورد و گفت: ای مردم! این، حسین بن علی، بهترین بنده خدا و پسر فاطمه دختر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است و من، فرستاده او به سوی شمایم. او را اجابت کنید.

سپس عبید اللّه بن زیاد و پدرش را لعنت کرد و برای علی بن ابی طالب علیه السلام، استغفار نمود و بر او درود فرستاد. عبید اللّه، دستور داد او را از بالای قصر، پرتاب کنند. او را پرتاب کردند و قطعه قطعه شد.

و گزارش شده که او، دست بسته بر زمین افتاد و استخوان هایش شکست؛ ولی هنوز جان داشت. مردی به نام عبد الملک بن عُمَیر لَخمی آمد و او را کشت. به این کار او، اعتراض شد. او در پاسخ گفت: خواستم راحتش کنم.

1- محلّی قبل از معدن نقره(ر. ک: نقشه شماره 3 در پایان جلد 5).
2- منطقه ای معروف در نجد(ر. ک: نقشه شماره 3 در پایان جلد 5).


1280. الکامل فی التاریخ: لَمّا بَلَغَ ابنَ زِیادٍ مَسیرُ الحُسَینِ علیه السلام مِن مَکَّهَ، بَعَثَ الحُصَینَ بنَ نُمَیرٍ التَّمیمِیَّ صاحِبَ شُرطَتِهِ فَنَزَلَ القادِسِیَّهِ، ونَظَّمَ الخَیلَ ما بَینَ القادِسِیَّهِ إلی خَفّانَ، وما بَینَ القادِسِیَّهِ إلَی القُطقُطانَهِ، وإلی جَبَلِ لَعلَعٍ. (1)

فَلَمّا بَلَغَ الحُسَینُ علیه السلام الحاجِرَ (2)، کَتَبَ إلی أهلِ الکوفَهِ مَعَ قَیسِ بنِ مُسهِرٍ الصَّیداوِیِّ، یُعَرِّفُهُم قُدومَهُ، ویَأمُرُهُم بِالجِدِّ فی أمرِهِم، فَلَمَّا انتَهی قَیسٌ إلَی القادِسِیَّهِ، أخَذَهُ الحُصَینُ فَبَعَثَ بِهِ إلَی ابنِ زِیادٍ.

فَقالَ لَهُ ابنُ زِیادٍ: اصعَدِ القَصرَ فَسُبَّ الکَذّابَ ابنَ الکَذّابِ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ.

فَصَعِدَ قَیسٌ، فَحَمِدَ اللّهَ و أثنی عَلَیهِ، ثُمَّ قالَ: إنَّ هذَا الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ علیه السلام، خَیرُ خَلقِ اللّهِ، ابنُ فاطِمَهَ بِنتِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله، أنَا رَسولُهُ إلَیکُم، وقَد فارَقتُهُ بِالحاجِرِ فَأَجیبوهُ. ثُمَّ لَعَنَ ابنَ زِیادٍ و أباهُ وَاستَغفَرَ لِعَلِیٍّ علیه السلام.

فَأَمَرَ بِهِ ابنُ زِیادٍ فَرُمِیَ مِن أعلَی القَصرِ، فَتَقَطَّعَ فَماتَ. (3)

1- لَعْلَع: منزل بین البصره والکوفه(معجم البلدان: ج 5 ص 18) وراجع: الخریطه رقم 3 فی آخر مجلّد 5.
2- فی المصدر: «الحاجز»، وما أثبتناه هو الصحیح: وقد تقدّم شرحه وبیانه.
3- الکامل فی التاریخ: ج 2 ص 548؛ روضه الواعظین: ص 196، إعلام الوری: ج 1 ص 446 کلاهما نحوه.


1280. الکامل فی التاریخ: وقتی خبر حرکت حسین علیه السلام از مکّه به ابن زیاد رسید، حُصَین بن نُمَیر تمیمی، رئیس شرطه(شهربانی)، را فرستاد و او در قادسیه، فرود آمد و سپاه را میان قادسیه تا خَفّان و قادسیه تا قُطقُطانه و تا کوه لَعلَع (1)، منظّم کرد.

وقتی حسین علیه السلام به سرزمین حاجِر رسید، نامه ای برای کوفیان به همراه قیس بن

مُسهِر صیداوی فرستاد و آنان را از آمدن خود، باخبر ساخت و آنان را به تلاش در کارها دستور داد. چون قیس به قادسیه رسید، حُصَین، او را دستگیر کرد و نزد ابن زیاد فرستاد.

ابن زیاد به قیس گفت: بالای قصر [حکومتی] برو و آن دروغگو پسر دروغگو [یعنی] حسین بن علی را دشنام ده.

قیس، بالای قصر رفت و حمد و ثنای خدا را به جا آورد و سپس گفت: این حسین بن علی، بهترین بنده خدا و پسر فاطمه دختر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است و من، فرستاده او به سوی شمایم و در منطقه حاجِر، از او جدا شدم. وی را اجابت کنید.

آن گاه ابن زیاد و پدرش را لعنت کرد و برای علی علیه السلام استغفار نمود.

ابن زیاد، دستور داد تا او را از بالای قصر، پرتاب کردند و قطعه قطعه شد و جان داد.

1- لَعلَع، منزلگاهی میان بصره و کوفه واقع است(ر. ک: نقشه شماره 3 در پایان جلد 5).


1281. تاریخ الطبری عن عقبه بن أبی العیزار: قالَ [الإِمامُ الحُسَینُ علیه السلام لِلرِّجالِ الأَربَعِ الَّذینَ أقبَلوا مِنَ الکوفَهِ]: أخبِرونی، فَهَل لَکُم بِرَسولی إلَیکُم؟ قالوا: مَن هُوَ؟ قالَ: قَیسُ بنُ مُسهِرٍ الصَّیداوِیُّ، فَقالوا: نَعَم، أخَذَهُ الحُصَینُ بنُ تَمیمٍ، فَبَعَثَ بِهِ إلَی ابنِ زِیادٍ، فَأَمَرَهُ ابنُ زِیادٍ أن یَلعَنَکَ ویَلعَنَ أباکَ، فَصَلّی عَلَیکَ وعَلی أبیکَ ولَعَنَ ابنَ زِیادٍ و أباهُ، ودَعا إلی نُصرَتِکَ، و أخبَرَهُم بِقُدومِکَ، فَأَمَرَ بِهِ ابنُ زِیادٍ فَالقِیَ مِن طَمارِ القَصرِ.

فَتَرَقرَقَت عَینا حُسَینٍ علیه السلام ولَم یَملِک دَمعَهُ، ثُمَّ قالَ: «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» (1)، اللّهُمَّ اجعَل لَنا ولَهُمُ الجَنَّهَ نُزُلًا، وَاجمَع بَینَنا وبَینَهُم فی مُستَقَرٍّ مِن رَحمَتِکَ، ورَغائِبَ مَذخورِ ثَوابِکَ. (2)

راجع: ج 5 ص 164(الفصل السابع/ کتاب الإمام علیه السلام إلی أهل الکوفه بالحاجر من بطن الرمّه وشهاده رسوله).

1- الأحزاب: 23.
2- تاریخ الطبری: ج 5 ص 405 وراجع: الکامل فی التاریخ: ج 2 ص 554.


1281. تاریخ الطبری به نقل از عُقبه بن ابی عَیزار: [امام حسین علیه السلام به چهار مردی که از کوفه آمده بودند،] فرمود: «به من خبر دهید که آیا فرستاده ام نزد شما آمد؟».

گفتند: چه کسی؟

فرمود: «قیس بن مُسهِر صیداوی».

گفتند: آری. حُصَین بن تمیم، او را دستگیر کرد و نزد ابن زیاد فرستاد. ابن زیاد به وی دستور داد تا تو و پدرت را لعنت کند. قیس بر تو و پدرت، درود فرستاد و ابن زیاد و پدرش را لعنت کرد و مردم را به یاری تو دعوت نمود و از آمدنت خبر داد. آن گاه ابن زیاد، دستور داد و از بالای قصر، [به پایین] پرتاب شد.

چشمان حسین علیه السلام اشک آلود شد و نتوانست جلوی اشک هایش را بگیرد و فرمود: « «برخی از آنان به شهادت رسیدند و برخی از آنها در انتظار [شهادت] هستند و هرگز [عقیده خود را] تغییر نداده اند». بار خدایا! بهشت را منزلگاه ما و آنان، گردان و میان ما و آنان، در محلّ استقرار رحمتت و پاداش های ذخیره شده و مرغوب، جمع گردان».

ر. ک: ج 5 ص 165(فصل هفتم/ نامه امام علیه السلام به مردم کوفه از منزلگاه

حاجِر در بطن الرُمَّه و شهادت فرستاده امام علیه السلام).



5/ 3 شَهادَهُ عَبدِ الأَعلَی بنِ یَزیدَ

ذُکر باسم عبد الأعلی بن یزید وعبد الأعلی الکلبی (1)، وقد سارع إلی نصره مسلم مع عددٍ من شباب قبیله کلب، ولکنّ جلاوزه ابن زیاد اعتقلوه (2)، واستشهد علی ید الأخیر فی جبانه السبیع. (3)

وذکره البلاذری باسم عبد الأعلی بن زید بن الشجاعه الکلبی، وعدّه فی شهداء یوم عاشوراء. (4)

1282. تاریخ الطبری عن أبی جناب الکلبی: إنَّ کَثیرا [کَثیرَ بنَ شِهابِ بنِ الحُصَینِ] ألفی رَجُلًا مِن کَلبٍ، یُقالُ لَهُ عَبدُ الأَعلَی بنُ یَزیدَ، قَد لَبِسَ سِلاحَهُ یُریدُ ابنَ عَقیلٍ فی بَنی فِتیانَ، فَأَخَذَهُ حَتّی أدخَلَهُ عَلَی ابنِ زِیادٍ، فَأَخبَرَهُ خَبَرَهُ، فَقالَ لِابنِ زِیادٍ: إنَّما أرَدتُکَ؛ قالَ: وکُنتَ وَعَدتَنی ذلِکَ مِن نَفسِکَ؛ فَأَمَرَ بِهِ فَحُبِسَ. (5)

1283. تاریخ الطبری عن عون بن أبی جُحیفه: إنَّ عُبَیدَ اللّهِ بنَ زِیادٍ لَمّا قَتَلَ مُسلِمَ بنَ عَقیلٍ وهانِئَ بنَ عُروَهَ، دَعا بِعَبدِ الأَعلَی الکَلِبیِّ الَّذی کانَ أخَذَهُ کَثیرُ بنُ شِهابٍ فی بَنی فِتیانَ، فَأَتی بِهِ، فَقالَ لَهُ: أخبِرنی بِأَمرِکَ.

فَقالَ: أصلَحَکَ اللّهُ، خَرَجتُ لِأَنظُرَ ما یَصنَعُ النّاسُ، فَأَخَذنی کَثیرُ بنُ شِهابٍ، فَقالَ لَهُ: فَعَلَیکَ وعَلَیکَ مِنَ الأَیمانِ المُغَلَّظَهِ إن کانَ أخرَجَکَ إلّا ما زَعَمتَ، فَأَبی

أن یَحلِفَ، فَقالَ عُبَیدُ اللّهِ: انطَلِقوا بِهذا إلی جَبّانَهِ (6) السَّبیعِ، فَاضرِبوا عُنُقَهُ بِها. قالَ: فَانطُلِقَ بِهِ فَضُرِبَت عُنُقُهُ. (7)

1- راجع: ح 1282 و 1283.
2- راجع: ح 1283.
3- راجع: 1283.
4- راجع: ص 390 ح 1284.
5- تاریخ الطبری: ج 5 ص 369.
6- أهل الکوفه یسمّون المقابر جبّانه ... وبالکوفه محالّ تسمّی بهذا الاسم ... منها جبّانه السبیع(معجم البلدان: ج 2 ص 99).
7- تاریخ الطبری: ج 5 ص 379.


5/ 3 شهادت عبدُ الأعلَی بن یزید

نام او به صورت های عبد الأعلی بن یزید و عبد الأعلی کَلْبی آمده است. وی با تعدادی از جوانان قبیله کَلْب، به یاری مسلم علیه السلام شتافتند؛ امّا توسّط مأموران ابن زیاد، دستگیر شدند. ابن زیاد، او را در جایی به نام جَبّانه السَّبیع، به شهادت رساند.

بَلاذُری، وی را با نام عبد الأعلی بن زید بن شجاع کَلْبی، جزو شهدای روز عاشورا آورده است.

1282. تاریخ الطبری به نقل از ابو جَناب کلبی: کثیر بن شهاب بن حُصَین، مردی را از قبیله کَلب به نام عبد الأعلَی بن یزید، ملاقات کرد که لباس رزم پوشیده بود و در محلّه قبیله بنی فِتیان به سوی ابن عقیل می رفت. او را دستگیر کرد و نزد ابن زیاد بُرد و جریان را به وی گفت.

عبد الأعلی به ابن زیاد گفت: همانا قصد آمدن به نزد شما را داشتم.

ابن زیاد گفت: در ذهنت، چنین وعده ای به من داده بودی. دستور داد و او زندانی شد.

1283. تاریخ الطبری به نقل از عَون بن ابی جُحَیفه: وقتی عبید اللّه بن زیاد، مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را کشت، عبد الأعلی کلبی را که کثیر بن شهاب، او را در محلّه قبیله بنی فِتیان، دستگیر کرده بود، خواست و او را آوردند. به وی گفت: جریانت را بگو.

عبد الأعلی گفت: خدا، کارهای تو را اصلاح نماید! من بیرون رفتم که ببینم مردم، چه می کنند که کثیر بن شهاب، مرا دستگیر کرد.

ابن زیاد به وی گفت: سوگند یاد کن که جز برای آنچه گفتی، بیرون نرفتی.

او از سوگند خوردن، امتناع کرد. عبید اللّه گفت: او را به قبرستان سَبیع ببرید و در آن جا گردنش را بزنید.

او را بردند و گردنش را زدند.



1284. أنساب الأشراف: قُتِلَ مَعَهُ [أی مَعَ الحُسَینِ علیه السلام] عَبدُ الأَعلَی بنُ زَیدِ بنِ الشُّجاعِهِ الکَلبِیُّ. (1)

5/ 4 شَهادَهُ عُمارَهَ بنِ صَلخَبٍ الأزدِیِ

کان من جمله الأشخاص الذین هبّوا لنصره مسلم بن عقیل حاملین سلاحهم؛ ولکنّه اعتقل علی ید محمّد بن الأشعث واستشهد (2)، وحُمل رأسه إلی الشام مع رأسَی مسلمٍ وهانی. (3)

جاء فی تنقیح المقال أنّ عماره بایع مسلماً وکان یأخذ البیعه للإمام الحسین علیه السلام (4)، ولکن لم نعثر علی أساس ذلک.

1285. تاریخ الطبری عن أبی جناب الکلبی: خَرَجَ مُحَمَّدُ بنُ الأَشعَثِ حَتّی وَقَفَ عِندَ دورِ بَنی عُمارَهَ، وجاءَهُ عُمارَهُ بنُ صَلخَبٍ الأَزدِیُّ وهُوَ یُریدُ ابنَ عَقیلٍ، عَلَیهِ سِلاحُهُ، فَأَخَذَهُ فَبَعَثَ بِهِ إلَی ابنِ زِیادٍ فَحَبَسَهُ. (5)

1- أنساب الأشراف: ج 3 ص 406، نسب معد: ج 2 ص 630 وفیه «عبد الأعلی بن زید الشجاع بن کعب».
2- راجع: 1285 ص 392 ح 1286.
3- راجع: ص 392 ح 1287 وراجع: ص 362(الفصل الرابع/ کتاب یزید إلی ابن زیاد یشکره علی ما فعل ویحرضه علی الحسین علیه السلام).
4- تنقیح المقال: ج 2 ص 323، قاموس الرجال: ج 8 ص 54 وفیه: «بلا مستند».
5- تاریخ الطبری: ج 5 ص 370 وراجع: ص 224(الفصل الرابع/ سیاسه ابن زیاد فی تخذیل الناس عن مسلم).


1284. أنساب الأشراف: به همراه حسین علیه السلام، عبد الأعلَی بن زید بن شجاع کلبی، به شهادت رسید.