گروه نرم افزاری آسمان






7 / 10نامه یزید به ابن زیاد برای کشتن امام علیه السلام


تاریخ الیعقوبی :حسین از مکّه رو به سوی عراق نهاد و یزید به عبید اللّه بن زیاد که او را بر عراق گمارده بود ، نوشت: «به من ، گزارش شده که مردم کوفه، در باره آمدن حسین به کوفه ، به او نامه نوشته اند و او از مکّه به سوی آنان حرکت کرده و شهر تو ، از میان همه شهرها و روزگارت ، از میان همه روزها به او دچار شده است . اگر او را کُشتی، که هیچ ؛ و گر نه به نَسَب خودت و پدرت عُبَید ، باز خواهی گشت. زنهار ، که او از دستت در نرود!» .

المعجم الکبیر به نقل از محمّد بن ضحّاک ، از پدرش : حسین بن علی ، از سرِ خشم نسبت به زمامداری یزید بن معاویه ، به سوی کوفه رفت. پس یزید بن معاویه به عبید اللّه بن زیاد که کارگزار او در عراق بود نوشت: «شنیده ام که حسین به سوی کوفه حرکت کرده و زمان تو ، از همه زمان ها و شهر تو ، از میان همه شهرها و تو از میان همه کارگزاران ، به او مبتلا شده اید . در این وضعیت ، تو ، یا [کار او را می سازی و ] آزاد می شوی ، یا به بردگی باز می گردی، چنان که بردگان به بردگی گرفته می شوند» .



1- .در معجم البلدان آمده: «بوستان ابن مُعمّر ، درست است و مردم ، به اشتباه ، به آن، بوستان ابن عامر و بوستان بنی عامر گفته اند . گفته شده که بوستان ابن عامر ، در جایی دیگر در نزدیکی جُحفه است» (ر . ک : نقشه شماره 3 در پایان همین جلد) .



راجع : ج 4 ص 102 (الفصل الرابع / نصب ابن زیاد أمیرا علی الکوفه) .

7 / 11ذِکرُ الإِمامِ علیه السلام شَهادَهَ یَحیَی بنِ زَکَرِیّا علیهما السلام فِی الطریقِالإرشاد عن علیّ بن یزید (1) عن علیّ بن الحسین [زین العابدین] علیه السلام :خَرَجنا مَعَ الحُسَینِ علیه السلام ، فَما نَزَلَ مَنزِلاً ولَا ارتَحَلَ مِنهُ ، إلّا ذَکَرَ یَحیَی بنَ زَکَرِیّا علیه السلام وقَتلَهُ . وقالَ یَوما : ومِن هَوانِ الدُّنیا عَلَی اللّهِ ، أنَّ رَأسَ یَحیَی بنِ زَکَرِیّا علیه السلام اُهدِیَ إلی بَغِیٍّ مِن بَغایا بَنی إسرائیلَ . (2)

المناقب لابن شهر آشوب عن علیّ بن الحسین [زین العابدین] علیه السلام :خَرَجنا مَعَ الحُسَینِ علیه السلام ، فَما نَزَلَ مَنزِلاً ولَا ارتَحَلَ عَنهُ إلّا وذَکَرَ یَحیَی بنَ زَکَرِیّا علیه السلام ، وقالَ یَوما : مِن هَوانِ الدُّنیا عَلَی اللّهِ ، أنَّ رَأسَ یَحیی علیه السلام اُهدِیَ إلی بَغِیٍّ مِن بَغایا بَنی إسرائیلَ . وفی حَدیثِ مُقاتِلٍ عَن زَینِ العابِدینَ علیه السلام عَن أبیهِ علیه السلام : إنَّ امرَأَهَ مَلِکِ بَنی إسرائیلَ کَبِرَت ، وأرادَت أن تُزَوِّجَ بِنتَها مِنهُ لِلمَلِکِ ، فَاستَشارَ المَلِکُ یَحیَی بنَ زَکَرِیّا علیه السلام فَنَهاهُ عَن ذلِکَ ، فَعَرَفَتِ المَرأَهُ ذلِکَ ، وزَیَّنَت بِنتَها وبَعَثَتها إلَی المَلِکِ ، فَذَهَبَت ولَعَبَت بَینَ یَدَیهِ . فَقالَ لَهَا المَلِکُ : ما حاجَتُکِ ؟ قالَت : رَأسُ یَحیَی بَنِ زَکَرِیّا . فَقالَ المَلِکُ : یا بُنَیَّهُ ، حاجَهٌ غَیرُ هذِهِ ! قالَت : ما اُریدُ غَیرَهُ . وکانَ المَلِکُ إذا کَذَبَ فیهِم عُزِلَ عَن مُلکِهِ ، فَخُیِّرَ بَینَ مُلکِهِ وبَینَ قَتلِ یَحیی علیه السلام ، فَقَتَلَهُ ، ثُمَّ بَعَثَ بِرَأسِهِ إلَیها فی طَشتٍ مِن ذَهَبٍ . (3)



1- .والظاهر هو علیّ بن زید کما فی بقیّه المصادر .
2- .الإرشاد : ج 2 ص 132 ، مجمع البیان : ج 6 ص 779 ، کشف الغمّه : ج 2 ص 221 ، إعلام الوری : ج 1 ص 429 کلّها عن علیّ بن زید ، عوالی اللآلی : ج 4 ص 81 ح 83 من دون إسنادٍ إلی أحدِ أهل البیت علیهم السلام ، ولیس فیها «وقتله» ، بحار الأنوار : ج 45 ص 89 ح 28 .
3- .المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 85 ، بحار الأنوار : ج 45 ص 298 ح 10 ، وراجع : تفسیر الآیات الاُولی من سوره مریم فی مصادر التفسیر .



ر . ک : ج 4 ص 103 (فصل چهارم / انتصاب عبید اللّه بن زیاد به حکومت کوفه) .

7 / 11یادکرد امام علیه السلام از شهادت یحیی بن زکریّا: در مسیر

الإرشاد به نقل از علی بن یزید ، از امام زین العابدین علیه السلام : با حسین علیه السلام حرکت کردیم. ایشان در هیچ منزلی فرود نیامد و از آن جا بر نخاست ، جز آن که از یحیی بن زکریّا علیه السلام و شهادت او ، یاد کرد. روزی فرمود : «از پستیِ دنیا در نزد خدا، این که سر یحیی بن زکریّا به بدکاره ای از بدکارگان بنی اسرائیل ، هدیه شد».

المناقب ، ابن شهرآشوب :امام زین العابدین علیه السلام فرمود : «با حسین علیه السلام راه افتادیم . او در هیچ منزلی ، فرود نیامد و از آن بر نخاست، مگر آن که از یحیی بن زکریّا یاد کرد. روزی فرمود : از پستیِ دنیا نزد خدا ، این که سر یحیی برای بدکاره ای از بدکارگان بنی اسرائیل، ارمغان برده شد » . نیز در حدیث مُقاتل ، از امام زین العابدین علیه السلام ، از پدرش علیه السلام آمده است: «زن پادشاه بنی اسرائیل ، پیر شد و خواست دخترش را به جای خود ، به ازدواج پادشاه در آورد. پادشاه با یحیی بن زکریّا علیه السلام رایزنی کرد و یحیی ، او را از این کار ، باز داشت. زن ، این مطلب را فهمید . دخترش را آرایش کرد و نزد پادشاه فرستاد. او رفت و نزد شاه ، بازی کرد. شاه به او گفت: چه نیاز داری؟ گفت: سر یحیی فرزند زکریّا را . شاه گفت: فرزندم ! چیزی جز این بخواه. گفت: جز این نمی خواهم. رسم آنان ، چنین بود که شاه، اگر دروغ می گفت، از شاهی برکنار می شد. پس میان پادشاهی و کشتن یحیی علیه السلام ، مخیّر شد. پس یحیی را کشت و سرش را در طشتی از طلا برای او فرستاد.






7 / 12أخذُ الأَموالِ الَّتی بُعِثَت مِنَ الیَمنِ إلی یَزیدَتاریخ الطبری عن عقبه بن سمعان :إنَّ الحُسَینَ علیه السلام أقبَلَ حَتّی مَرَّ بِالتَّنعیمِ (1) ، فَلَقِیَ بِها عِیرا قَد اُقبِلَ بِها مِنَ الیَمَنِ ، بَعَثَ بِها بَحیرُ بنُ رَیسانَ الحِمیَرِیُّ إلی یَزیدَ بنِ مُعاوِیَهَ وکانَ عامِلَهُ عَلَی الیَمَنِ وعَلَی العیرِ الوَرسُ (2) وَالحُلَلُ یُنطَلَقُ بِها إلی یَزیدَ ، فَأَخَذَهَا الحُسَینُ علیه السلام فَانطَلَقَ بِها . ثُمَّ قالَ لِأَصحابِ الإِبِلِ : لا اُکرِهُکُم ، مَن أحَبَّ أن یَمضِیَ مَعَنا إلَی العِراقِ أوفَینا کِراءَهُ ، وأحسَنّا صُحبَتَهُ ، ومَن أحَبَّ أن یُفارِقَنا مِن مَکانِنا هذا ، أعطَیناهُ مِنَ الکِراءِ عَلی قَدرِ ما قَطَعَ مِنَ الأَرضِ . قالَ : فَمَن فارَقَهُ مِنهُم حوسِبَ فَأَوفی حَقَّهُ ، ومَن مَضی مِنهُم مَعَهُ أعطاهُ کِراءَهُ وکَساهُ . (3)



1- .التنعیم : موضع بمکّه فی الحِلّ ، وهو بین مکّه وسَرِف ، وسُمّی بذلک لأنّ جبلاً عن یمینه یقال له : نعیم ، وآخر عن شماله یقال له : ناعم ، والوادی : نعمان (معجم البلدان : ج 2 ص 49) . وأصبحت التنعیم فی هذا الزمان داخل مکّه (راجع : الخریطه رقم 2 فی آخر هذا المجلّد) .
2- .الوَرْسُ : نبت أصفر یُصبغ به (النهایه : ج 5 ص 173 «ورس») .
3- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 385 ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 547 ، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 1 ص 220 کلاهما نحوه .



7 / 12گرفتن اموال ارسالی از یمن برای یزید

تاریخ الطبری به نقل از عُقْبه بن سَمعان : حسین علیه السلام رفت تا به تنعیم (1) رسید . کاروانی را در آن جا دید که از یمن می آمد و بَحیر بن رَیسان حِمْیَری که از سوی یزید، کارگزار یمن بود آن را برای یزید ، فرستاده بود. بار کاروان ، وَرس (2) و زیورآلات بود که پیش یزید می بردند . حسین علیه السلام کاروان را گرفت و همراه خودش برد . سپس به شتربانان فرمود : «شما را مجبور نمی کنم. هر که بخواهد با ما به عراق بیاید، کرایه او را می پردازیم و با او خوش رفتاری می کنیم ، و هر که نخواهد و همین جا از ما جدا شود، کرایه او را به اندازه مسافتی که پیموده است ، می پردازیم» . پس هر کس از آنها که از وی جدا شد، حسابش را کردند و حقّش را دادند و هر کس از آنها که همراه وی رفت، کرایه او را پرداخت و به او جامه پوشانید .



1- .در باره «تنعیم» در معجم البلدان آمده است: «محلّی در منطقه مکّه در محدوده خارج از حرم که میان مکّه و سَرِف قرار داشته. آن جا را تنعیم نامیده اند ؛ چون کوه سمت راست آن ، نعیم و کوه سمت چپ آن ، ناعم و درّه میان آنها ، نعمان نام دارد. تنعیم ، اکنون در داخل شهر مکّه قرار گرفته است» (ر . ک : نقشه شماره 2 در پایان همین جلد) .
2- .گیاهی زردرنگ که برای رنگرزی از آن استفاده می شده .



أنساب الأشراف :لَقِیَ الحُسَینُ علیه السلام بِالتَّنعیمِ عیرا قَد اُقبِلَ بِها مِنَ الیَمَنِ ، بَعَثَ بِها بجیرُ بنُ رَیسانَ الحِمیَرِیُّ إلی یَزیدَ بنِ مُعاوِیَهَ وکانَ عامِلَهُ عَلَی الیَمَنِ وعَلَی العیرِ وَرسٌ وحُلَلٌ ، ورُسُلُهُ فیها یَنطَلِقونَ إلی یَزیدَ . فَأَخَذَهَا الحُسَینُ علیه السلام فَانطَلَقَ بِها مَعَهُ ، وقالَ لِأَصحابِ الإِبِلِ : لا اُکرِهُکُم ، مَن أحَبَّ أن یَمضِیَ مَعَنا إلَی العِراقِ وَفَّیناهُ کِراهُ وأحسَنّا صُحبَتَهُ ، ومَن أحَبَّ أن یُفارِقَنا مِن مَکانِنا هذا أعطَیناهُ مِنَ الکِراءِ عَلی قَدرِ ما قَطَعَ مِنَ الأَرضِ . فَأَوفی مَن فارَقَهُ حَقَّهُ بِالتَّنعیمِ ، وأعطی مَن مَضی مَعَهُ وکَساهُم ، فَیُقالُ إنَّهُ لَم یَبلُغ کَربَلاءَ مِنهُم إلّا ثَلاثَهُ نَفَرٍ ، فَزادَهُم عَشَرَهَ دَنانیرَ عَشَرَهَ دَنانیرَ ، وأعطاهُم جَمَلاً جَمَلاً ، وصَرَفَهُم . (1)

الإرشاد :وسارَ [الحُسَینُ علیه السلام ] حَتّی أتَی التَّنعیمَ ، فَلَقِیَ عیرا قَد أقبَلَت مِنَ الیَمَنِ ، فَاستَأجَرَ مِن أهلِها جِمالاً لِرَحلِهِ وأصحابِهِ ، وقالَ لِأَصحابِها : مَن أحَبَّ أن یَنطَلِقَ مَعَنا إلَی العِراقِ ، وَفَّیناهُ کِراءَهُ وأحسَنّا صُحبَتَهُ ، ومَن أحَبَّ أن یُفارِقَنا فی بَعضِ الطَّریقِ ، أعطَیناهُ کِراءً عَلی قَدرِ ما قَطَعَ مِنَ الطَّریقِ . فَمَضی مَعَهُ قَومٌ وَامتَنَعَ آخَرونَ . (2)



1- .أنساب الأشراف : ج 3 ص 375 ، الأخبار الطوال : ص 245 نحوه .
2- .الإرشاد : ج 2 ص 68 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 365 .



أنساب الأشراف :حسین علیه السلام در تنعیم ، با کاروانی از یَمَن ، رو به رو شد که بَجیر بن رَیسان حِمیَری (گماشته یزید در یمن)، برای یزید فرستاده بود. بار کاروان ، وَرس و زیورآلات بود که نزد یزید می بردند. حسین علیه السلام کاروان را گرفت و همراه خودش برد . پس از آن ، به شتربانان فرمود : «شما را مجبور نمی کنم. هر که بخواهد با ما به عراق بیاید، کرایه او را می پردازیم و با او خوش رفتاری می کنیم و هر که نخواهد و همین جا از ما جدا شود، کرایه او را به اندازه مسافتی که پیموده است ، می پردازیم». پس هر کس از آنها که از وی جدا شد، حسابش را کردند و حقّش را دادند و هر کس از آنها که همراه وی رفت، کرایه او را پرداخت و به او جامه پوشانید. می گویند : جز سه نفر از آنان به کربلا نرسید. بر آنها ده دینار ده دینار افزود و شتر شتر به آنان بخشید و آنان را برگرداند .

الإرشاد :حسین علیه السلام حرکت کرد تا به تنعیم رسید و در آن جا کاروانی یافت که از یَمَن آمده بود . از کاروانیان ، شترانی برای سفر یارانش ، اجاره کرد و به ساربانان فرمود : «هر کس دوست دارد که با ما به عراق بیاید، کرایه اش را می پردازیم و با او خوش رفتاری می کنیم و هر که در میان راه ، از ما جدا شود ، کرایه مسافتی را که پیموده ، به وی می پردازیم» . پس گروهی با او ره سپار و دیگران از او جدا شدند.






البدایه والنهایه عن عقبه بن سمعان :... ثُمَّ إنَّ الحُسَینَ علیه السلام مَرَّ بِالتَّنعیمِ ، فَلَقِیَ بِها عیرا قَد بَعَثَ بِها بجیرُ بنُ زِیادٍ الحِمیَرِیُّ نائِبُ الیَمَنِ ، قَد أرسَلَها مِنَ الیَمَنِ إلی یَزیدَ بنِ مُعاوِیَهَ ، عَلَیها وَرسٌ وحُلَلٌ کَثیرَهٌ ، فَأَخَذَهَا الحُسَینُ علیه السلام وَانطَلَقَ بِها ، وَاستَأجَرَ أصحابَ الجِمالِ عَلَیها إلَی الکوفَهِ ، ودَفَعَ إلَیهِم اُجرَتَهُم . (1)

الملهوف :سارَ الحُسَینُ علیه السلام حَتّی مَرَّ بِالتَّنعیمِ ، فَلَقِیَ هُناکَ عیرا تَحمِلُ هَدِیَّهً قَد بَعَثَ بِها بَحیرُ بنُ رَیسانَ الحِمیَرِیُّ عامِلُ الیَمَنِ إلی یَزیدَ بنِ مُعاوِیَهَ ، فَأَخَذَ علیه السلام الهَدِیَّهَ ، لِأَنَّ حُکمَ اُمورِ المُسلِمینَ إلَیهِ ، ثُمَّ قالَ لِأَصحابِ الجِمالِ : مَن أحَبَّ أن یَنطَلِقَ مَعَنا إلَی العِراقِ ، وَفَّیناهُ کِراهُ وأحسَنّا صُحبَتَهُ ، ومَن أحَبَّ أن یُفارِقَنا ، أعطَیناهُ کِراهُ بِقَدرِ ما قَطَعَ مِنَ الطَّریقِ . فَمَضی مَعَهُ قَومٌ وَامتَنَعَ آخَرونَ . (2)

7 / 13اِمتِناعُ الإِمامِ علیه السلام عن قَبولِ أمانِ عَمرِو بنِ سَعیدٍتاریخ الطبری عن الحارث بن کعب الوالیّ عن علی بن الحسین بن علیّ بن أبی طالب [زین العابدین] علیه السلام :لَمّا خَرَجنا مِن مَکَّهَ ، کَتَبَ عَبدُ اللّهِ بنُ جَعفَرِ بنِ أبی طالِبٍ إلَی الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام مَعَ ابنَیهِ عَونٍ ومُحَمَّدٍ : أمّا بَعدُ ، فَإِنّی أسأَلُکَ بِاللّهِ لَمَّا انصَرَفتَ حینَ تَنظُرُ فی کِتابی ، فَإِنّی مُشفِقٌ عَلَیکَ مِنَ الوَجهِ الَّذی تَوَجَّهُ لَهُ أن یَکونَ فیهِ هَلاکُکَ وَاستِئصالُ أهلِ بَیتِکَ ، إن هَلَکتَ الیَومَ طَفِئَ نورُ الأَرضِ ، فَإِنَّکَ عَلَمُ المُهتَدینَ ، ورَجاءُ المُؤمِنینَ ، فَلا تَعَجَّل بِالسَّیرِ فَإِنّی فی أثَرِ الکِتابِ ، وَالسَّلامُ . قالَ : وقامَ عَبدُ اللّهِ بنُ جَعفَرٍ إلی عَمرِو بنِ سَعیدِ بنِ العاصِ فَکَلَّمَهُ ، وقالَ : اُکتُب إلَی الحُسَینِ کِتابا تَجَعلُ لَهُ فیهِ الأَمانَ ، وتُمَنّیهِ فیهِ البِرَّ وَالصِّلَهَ ، وتوثِقُ لَهُ فی کِتابِکَ ، وتَسأَلُهُ الرُّجوعَ ، لَعَلَّهُ یَطمَئِنُّ إلی ذلِکَ فَیَرجِعَ . فَقالَ عَمرُو بنُ سَعیدٍ : اُکتُب ما شِئتَ وَائتِنی بِهِ حَتّی أختِمَهُ . فَکَتَبَ عَبدُ اللّهِ بنُ جَعفَرٍ الکِتابَ (3) ، ثُمَّ أتی بِهِ عَمرَو بنَ سَعیدٍ ، فَقالَ لَهُ : اِختِمهُ ، وَابعَث بِهِ مَعَ أخیکَ یَحیَی بنِ سَعیدٍ ، فَإِنَّهُ أحری أن تَطمَئِنَّ نَفسُهُ إلَیهِ ، ویَعلَمَ أنَّهُ الجِدُّ مِنکَ ، فَفَعَلَ ، وکانَ عَمرُو بنُ سَعیدٍ عامِلَ یَزیدَ بنِ مُعاوِیَهَ عَلی مَکَّهَ . قالَ : فَلَحِقَهُ یَحیی وعَبدُ اللّهِ بنُ جَعفَرٍ ، ثُمَّ انصَرَفا بَعدَ أن أقرَأَهُ یَحیَی الکِتابَ ، فَقالا : أقرَأناهُ الکِتابَ ، وجَهَدنا بِهِ ، وکانَ مِمَّا اعتَذَرَ بِهِ إلَینا أن قالَ : إنّی رَأَیتُ رُؤیا فیها رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، واُمِرتُ فیها بِأَمرٍ أنَا ماضٍ لَهُ ، عَلَیَّ کانَ أو لی . فَقالا لَهُ : فَما تِلکَ الرُّؤیا ؟ قالَ : ما حَدَّثتُ أحَدا بِها ، وما أنَا مُحَدِّثٌ بِها حَتّی ألقی رَبّی . قالَ : وکانَ کِتابُ عَمرِو بنِ سَعیدٍ إلَی الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام : بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ ، مِن عَمرِو بنِ سَعیدٍ إلَی الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ ، أمّا بَعدُ ، فَإِنّی أسأَلُ اللّهَ أن یَصرِفَکَ عَمّا یوبِقُکَ (4) ، وأن یَهدِیَکَ لِما یُرشِدُکَ ، بَلَغَنی أنَّکَ قَد تَوَجَّهتَ إلَی العِراقِ ، وإنّی اُعیذُکَ بِاللّهِ مِنَ الشِّقاقِ ، فَإِنّی أخافُ عَلَیکَ فیهِ الهَلاکَ ، وقَد بَعَثتُ إلَیکَ عَبدَ اللّهِ بنَ جَعفَرٍ ویَحیَی بنَ سَعیدٍ ، فَأَقبِل إلَیَّ مَعَهُما ، فَإِنَّ لَکَ عِندِیَ الأَمانَ وَالصِّلَهَ ، وَالبِرَّ وحُسنَ الجِوارِ لَکَ ، اللّهُ عَلَیَّ بِذلِکَ شَهیدٌ وکَفیلٌ ، ومُراعٍ ووَکیلٌ ، وَالسَّلامُ عَلَیکَ . قالَ : وکَتَبَ إلَیهِ الحُسَینُ علیه السلام : أمّا بَعدُ ، فَإِنَّهُ لَم یُشاقِقِ اللّهَ ورَسولَهُ مَن دَعا إلَی اللّهِ عز و جل ، وعَمِلَ صالِحا وقالَ إنَّنی مِنَ المُسلِمینَ ، وقَد دَعوتَ إلَی الأَمانِ وَالبِرِّ وَالصِّلَهِ ، فَخَیرُ الأَمانِ أمانُ اللّهِ ، ولَن یُؤمِنَ اللّهُ یَومَ القِیامَهِ مَن لَم یَخَفهُ فِی الدُّنیا ، فَنَسأَلُ اللّهَ مَخافَهً فِی الدُّنیا توجِبُ لَنا أمانَهُ یَومَ القِیامَهِ ، فَإِن کُنتَ نَوَیتَ بِالکِتابِ صِلَتی وبِرّی ، فَجُزیتَ خَیرا فِی الدُّنیا وَالآخِرَهِ ، وَالسَّلامُ . (5)



1- .البدایه والنهایه : ج 8 ص 166 .
2- .الملهوف : ص 130 ، مثیر الأحزان : ص 42 نحوه ولیس فیه «لأنّ حکم اُمور المسلمین إلیه» ، بحار الأنوار : ج 44 ص 367 .
3- .نصُّ الکتاب کما سیأتی لا یُفهم منه أنّه من کتابه عبد اللّه بن جعفر وکذلک جواب الإمام الحسین علیه السلام له ، بل یُفهمَ منه أنّه کتاب عمرو بن سعید بإنشائه ؛ لما فیه من العبارات التی فیها جرأه علی الإمام علیه السلام .
4- .وَبَق یَبِقُ : إذا هلک (النهایه : ج 5 ص 146 «وبق») .
5- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 387 ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 548 ولیس فیه ذیله من «قال: وکان کتاب» ، الفتوح : ج 5 ص 67 وفیه «سعید بن العاص» ، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 1 ص 218 ولیس فیهما صدره إلی «ألقی ربّی» ولیس فیهما «عبد اللّه بن جعفر» وکلّها نحوه .



البدایه و النهایه به نقل از عُقبه بن سَمعان : سپس حسین علیه السلام از تنعیم گذشت و در آن جا کاروانی را دید که بجیر بن زیاد حِمیَری، حاکم یمن ، آن را از یَمَن برای یزید بن معاویه فرستاده بود و وَرس و زیورآلات بسیاری در آن بود . حسین علیه السلام آن را گرفت و به همراه خود بُرد و شتربانانِ آن کاروان را تا کوفه اجاره کرد و مزدشان را پرداخت .

الملهوف :حسین علیه السلام حرکت کرد تا به تنعیم رسید و در آن جا کاروانی را دید که بارش هدیه ای بود که بَحیر بن رَیسان حِمیَری (کارگزار یمن) برای یزید بن معاویه، فرستاده بود. حسین علیه السلام هدیه را گرفت ؛ زیرا زمام کارهای مسلمانان ، به دست او بود. سپس به شتربانان کاروان فرمود : «هر کس بخواهد با ما به عراق بیاید، کرایه اش را می پردازیم و با او خوش رفتاری می کنیم ، و هر کس دوست دارد از ما جدا شود، کرایه اش را به اندازه راهی که پیموده، می پردازیم» . پس گروهی با او رفتند و دیگران ، سر باز زدند.

7 / 13خودداری امام علیه السلام از پذیرش امان عمرو بن سعید

تاریخ الطبری به نقل از حارث بن کعب والی ، از امام زین العابدین علیه السلام : هنگامی که از مکّه بیرون آمدیم ، نامه عبد اللّه بن جعفر و دو پسرش، عون و محمّد ، رسید که به حسین بن علی علیه السلام نوشته بود: «امّا بعد، تو را به خدا ، آن گاه که این نامه را دیدی، باز گرد که بیم دارم این سفری که در پیش داری ، موجب مرگ تو و نابودی خاندانت گردد. اگر اینک نابود گردی، نور زمین ، خاموش می شود ؛ زیرا تو راه نمای ره یافتگان و امید مؤمنانی . پس در رفتن ، شتاب مکن ، که من در پیِ نامه ره سپارم. والسّلام !» . عبد اللّه بن جعفر ، نزد عمرو بن سعید رفت و با وی ، چنین سخن گفت: به حسین ، نامه ای بنویس و او را امان بده و به او وعده نیکی و بخشش بده و در نامه خود ، تعهّد کن و از او بخواه که باز گردد . شاید اطمینان یابد و باز آید. عمرو بن سعید گفت: هر چه می خواهی ، بنویس و پیش من بیاور تا بر آن ، مُهر بزنم. عبد اللّه بن جعفر ، نامه را نوشت (1) و نزد عمرو بن سعید برد و به او گفت: به آن ، مهر بزن و همراه برادرت یحیی بن سعید بفرست که کاملاً اطمینان یابد و بداند که داستان ، جدّی است. عمرو ، چنان کرد. وی کارگزار یزید بن معاویه در مکّه بود. یحیی و عبد اللّه بن جعفر به حسین علیه السلام رسیدند و پس از آن که یحیی بن عمرو ، نامه را برایش خواند، [به نزد عمرو] باز گشتند و گفتند: نامه را برایش خواندیم و به وی اصرار کردیم و از جمله عذرهایی که آورد ، این بود که : «خوابی دیده ام که پیامبر صلی الله علیه و آله در آن بود و دستوری یافته ام که آن را انجام می دهم ، به ضررم باشد ، یا به سودم». به او گفت[یم] : این خواب ،چه بود؟ گفت: «به هیچ کس نگفته ام و به هیچ کس نخواهم گفت تا به پیشگاه پروردگارم بروم». نامه عمرو بن سعید به حسین بن علی ، چنین بود: «به نام خدای بخشنده مهربان . از عمرو بن سعید ، به حسین بن علی . امّا بعد، از خدا می خواهم که تو را از آنچه مایه هلاکت تو می شود ، منصرف کند و تو را به آنچه مایه توفیقت می شود ، هدایت نماید . شنیدم به جانب عراق روانه شده ای. خدایت از مخالفت ، به دور بدارد ، که بیم دارم مایه هلاکت تو شود. عبد اللّه بن جعفر و یحیی بن سعید را نزد تو فرستادم. با آنها پیش من بیا ، که نزد من ، امان داری و پاداش و نیکی و مصاحبت شایسته . خدا را بر این ، شاهد و ضامن و مراقب و وکیل می گیرم. درود بر تو باد!». حسین علیه السلام به او نوشت: «امّا بعد، هر که به سوی خدای عز و جل دعوت کند و عمل نیک نیک انجام دهد و بگوید من از مسلمانانم، بر خلاف خدا و پیامبر او رفتار نکرده است . مرا به امان و نیکی و پاداش خوانده ای. بهترین امان، امان خداست و خدا در روز رستاخیز ، کسی را که در دنیا از او نترسیده باشد ، امان نمی دهد . از خدا می خواهیم که در این دنیا ترسی دهد که در روز رستاخیز ، موجب امان شود. اگر از آن نامه قصد رعایت و نیکی به من داشته ای ، خدا به تو در دنیا و آخرت ، پاداش دهد . والسّلام !» .



1- .همان گونه که خواهد آمد ، از متن نامه فهمیده نمی شود که نوشته عبد اللّه بن جعفر است . همچنین ، از پاسخ امام حسین علیه السلام به او به دست می آید که عمرو بن سعید ، خود ، آن را نوشته است ؛ چون در عبارت هایی از آن به امام علیه السلام جسارت شده است .


الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) :کَتَبَ عَبدُ اللّهِ بنُ جَعفَرِ بنِ أبی طالِبٍ إلَیهِ [أی إلَی الحُسَینِ علیه السلام ]کِتابا یُحَذِّرُهُ أهلَ الکوفَهِ ، ویُناشِدُهُ اللّهَ أن یَشخَصَ إلَیهِم ، فَکَتَبَ إلَیهِ الحُسَینُ علیه السلام : إنّی رَأَیتُ رُؤیا ، ورَأَیتُ فیها رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، وأمَرَنی بِأَمرٍ أنَا ماضٍ لَهُ ، ولَستُ بِمُخبِرٍ بِها أحَدا ، حَتّی اُلاقی عَمَلی . وکَتَبَ إلَیهِ عَمرُو بنُ سَعیدِ بنِ العاصِ : إنّی أسأَلُ اللّهَ أن یُلهِمَکَ رُشدَکَ ، وأن یَصرِفَکَ عَمّا یُردیکَ (1) ، بَلَغَنی أنَّکَ قَدِ اعتَزَمتَ عَلَی الشُّخوصِ إلَی العِراقِ ، فَإِنّی اُعیذُک بِاللّهِ مِنَ الشِّقاقِ ، فَإِن کُنتَ خائِفا فَأَقبِل إلَیَّ ، فَلَکَ عِندِیَ الأَمانُ وَالبِرُّ وَالصِّلَهُ . فَکَتَبَ إلَیهِ الحُسَینُ علیه السلام : إن کُنتَ أرَدتَ بِکِتابِکَ إلَیَّ بِرّی وصِلَتی ، فَجُزیتَ خَیرا فِی الدُّنیا وَالآخِرَهِ ، وإنَّهُ لَم یُشاقِق مَن دَعا إلَی اللّهِ ، وعَمِلَ صالِحا وقالَ إنَّنی مِنَ المُسلِمینَ ، وخَیرُ الأَمانِ أمانُ اللّهِ ، ولَم یُؤمِن بِاللّهِ مَن لَم یَخَفهُ فِی الدُّنیا ، فَنَسأَلُ اللّهَ مَخافَهً فِی الدُّنیا ، توجِبُ لَنا أمانَ الآخِرَهِ عِندَهُ . (2)



1- .الرَّدَی : الهلاک (لسان العرب : ج 14 ص 316 «ردی») .
2- .الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) : ج 1 ص 447 ، تهذیب الکمال : ج 6 ص 418 ، تاریخ دمشق : ج 14 ص 209 ، سیر أعلام النبلاء : ج 3 ص 297 ، تاریخ الإسلام للذهبی : ج 5 ص 9 ولیس فیهما ذیله من «وکتب إلیه عمرو» ، بغیه الطلب فی تاریخ حلب : ج 6 ص 2610 ، البدایه والنهایه : ج 8 ص 163 .



الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) :عبد اللّه بن جعفر به حسین علیه السلام نامه ای نوشت و به او نسبت به مردم کوفه ، هشدار داد و او را از رفتن به سوی آنان ، با سوگند به خدا ، پرهیز داد. حسین علیه السلام به او چنین نگاشت : «من خوابی دیده ام که در آن، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من دستوری داد ، که من ، آن را انجام می دهم و کسی را از آن ، آگاه نمی کنم تا بِدان ، جامه عمل بپوشانم» . عمرو بن سعید بن عاص هم به حسین علیه السلام نوشت: «از خدای متعال می خواهم که رشد را به تو الهام کند و این که از خواسته ات برگردی . شنیده ام که آهنگ رفتن به عراق کرده ای . به خدا پناه می بردم از این که تو مایه چنددستگی و جدایی شوی. اگر بیمناک هستی، به سوی من بیا که برای تو ، امان و نیکویی و پاداش است» . حسین علیه السلام به او نوشت : «اگر از نوشتن نامه ، قصد نیکی و مهرورزی به مرا داشته ای، در دنیا و آخرت ، پاداش یافته ای و کسی که به خدا فرا می خواند و کردار شایسته دارد و می گوید: من مسلمانم ، جدایی نمی افکند. بهترین امان، امان خداست و کسی که در دنیا از خدا بیم ندارد، به او ایمان ندارد. پس، از خدا بیم و ترس در دنیا می خواهیم که [آرامش و] امن آخرت را به ارمغان می آورد».



الإرشاد :وألحَقَهُ عَبدُ اللّهِ بنُ جَعفَرٍ بِابنَیهِ عَونٍ ومُحَمَّدٍ ، وکَتَبَ عَلی أیدیهِما إلَیهِ [أی إلَی الحُسَینِ علیه السلام ] کِتابا یَقولُ فیهِ : أمّا بَعدُ ، فَإِنّی أسأَلُکَ بِاللّهِ لَمَّا انصَرَفتَ حینَ تَنظُرُ فی کِتابی ؛ فَإِنّی مُشفِقٌ عَلَیکَ مِنَ الوَجهِ الَّذی تَوَجَّهتَ لَهُ أن یَکونَ فیه هَلاکُکَ ، وَاستِئصالُ أهلِ بَیتِکَ ، إن هَلَکتَ الیَومَ طَفِئَ نورُ الأَرضِ ، فَإِنَّکَ عَلَمُ المُهتَدینَ ، ورَجاءُ المُؤمِنینَ ، فَلا تَعَجَّل بِالمَسیرِ ، فَإِنّی فی أثَرِ کِتابی ، وَالسَّلامُ . وصارَ عَبدُ اللّهِ بنُ جَعفَرٍ إلی عَمرِو بنِ سَعیدٍ ، فَسَأَلَهُ أن یَکتُبَ لِلحُسَینِ علیه السلام أمانا ، ویُمَنّیهِ لِیَرجِعَ عَن وَجهِهِ . فَکَتَبَ إلَیهِ عَمرُو بنُ سَعیدٍ کِتابا یُمَنّیهِ فیهِ الصِّلَهَ ، ویُؤَمِّنُهُ عَلی نَفسِهِ ، وأنفَذَهُ مَعَ أخیهِ یَحیَی بنِ سَعیدٍ ، فَلَحِقَهُ یَحیی وعَبدُ اللّهِ بنُ جَعفَرٍ بَعدَ نُفوذِ ابنَیهِ ودَفَعا إلَیهِ الکِتابَ ، وجَهَدا بِهِ فِی الرُّجوعِ . فَقالَ : إنّی رَأَیتُ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله فِی المَنامِ ، وأمَرَنی بِما أنَا ماضٍ لَهُ ، فَقالا لَهُ : فَما تِلکَ الرُّؤیا ؟ قالَ : ما حَدَّثتُ أحَدا بِها ، ولا أنَا مُحَدِّثٌ أَحدا حَتّی ألقی رَبّی جَلَّ وعَزَّ . فَلَمّا أیِسَ مِنهُ عَبدُ اللّهِ بنُ جَعفَرٍ ، أمَرَ ابنَیهِ عَونا ومُحَمَّدا بِلُزومِهِ ، وَالمَسیرِ مَعَهُ وَالجِهادِ دونَهُ ، ورَجَعَ مَعَ یَحیَی بنِ سَعیدٍ إلی مَکَّهَ . (1)



1- .الإرشاد : ج 2 ص 68 ، إعلام الوری : ج 1 ص 446 نحوه ولیس فیه صدره إلی «عن وجهه» ، بحار الأنوار : ج 44 ص 366 .



الإرشاد :عبد اللّه بن جعفر ، فرزندانش عون و محمّد را به حسین علیه السلام ملحق ساخت و به دستشان نامه ای داد که در آن ، نوشته بود: «امّا بعد، تو را به خدا سوگند می دهم که چون در نامه ام نگریستی، باز گردی . من از سَمتی که بِدان ره سپاری ، نگرانم که مبادا نابودی خود و درماندگی خانواده ات در آن باشد . اگر امروز کشته شوی، نور زمین ، خاموش می گردد ؛ زیرا تو پرچم هدایت یافتگان و امید مؤمنانی. پس در حرکت ، شتاب مکن ، که من در پیِ نامه ام خواهم آمد. والسّلام !» . عبد اللّه بن جعفر ، نزد عمرو بن سعید رفت و از او خواست برای حسین علیه السلام امان نامه ای بنویسد و به وی [وعده و] امیدواری دهد تا از راهش برگردد. عمرو بن سعید به حسین علیه السلام نامه ای نگاشت و در آن ، وی را به پاداش ، امیدوار کرد و بر جانش ایمنی داد و آن را با برادرش یحیی بن سعید فرستاد. یحیی بن سعید و عبد اللّه بن جعفر [پس از فرستادن فرزندانش] به امام حسین علیه السلام ملحق شدند و نامه را به وی تحویل دادند و سعی بسیار در باز گرداندن او به کار بستند. حسین علیه السلام فرمود: «من ، پیامبر صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم که دستوری داد و من ، بِدان عمل می کنم». به او گفتند: آن خواب چیست؟ فرمود: «در باره آن ، با کسی سخن نمی گویم و آن را برای کسی نمی گویم ، تا خدا را دیدار کنم». چون عبد اللّه بن جعفر از او نومید شد ، از فرزندانش عون و محمّد خواست که به او بپیوندند و با او بروند و در راه او ، جهاد کنند و خود با یحیی بن سعید به مکّه باز گشت.






7 / 14لِقاءُ الفَرَزدَقِ فِی الصِّفاحِتاریخ الطبری عن عبد اللّه بن سلیم والمذری :أقبَلنا حَتَّی انتَهَینا إلَی الصِّفاحِ (1) ، فَلَقِیَنا الفَرَزدَقُ بنُ غالِبٍ الشّاعِرُ ، فَواقَفَ حُسَینا علیه السلام فَقالَ لَهُ : أعطاکَ اللّهُ سُؤلَکَ ، وأمَّلَکَ فیما تُحِبُّ . فَقالَ لَهُ الحُسَینُ علیه السلام : بَیِّن لَنا نَبَأَ النّاسِ خَلفَکَ ، فَقالَ لَهُ الفَرَزدَقُ : مِنَ الخَبیرِ سَأَلتَ ، قُلوبُ النّاسِ مَعَکَ ، وسُیوفُهُم مَعَ بَنی اُمَیَّهَ ، وَالقَضاءُ یَنزِلُ مِنَ السَّماءِ ، وَاللّهُ یَفعَلُ ما یَشاءُ . فَقالَ لَهُ الحُسَینُ علیه السلام : صَدَقتَ ، للّهِِ الأَمرُ ، وَاللّهُ یَفعَلُ ما یَشاءُ ، وکُلَّ یَومٍ رَبُّنا فی شَأنٍ ، إن نَزَلَ القَضاءُ بِما نُحِبُّ فَنَحمَدُ اللّهَ عَلی نَعمائِهِ ، وهُوَ المُستعانُ عَلی أداءِ الشُّکرِ ، وإن حالَ القَضاءُ دونَ الرَّجاءِ ، فَلَم یَعتَدِ مَن کانَ الحَقَّ نِیَّتُهُ ، وَالتَّقوی سَریرَتُهُ . ثُمَّ حَرَّکَ الحُسَینُ علیه السلام راحِلَتَهُ فَقالَ : السَّلامُ عَلَیکَ ، ثُمَّ افتَرَقا . (2)

أنساب الأشراف :ولَمّا صارَ الحُسَینُ علیه السلام إلَی الصِّفاحِ ، لَقِیَهُ الفَرَزدَقُ بنُ غالِبٍ الشّاعِرُ ، فَسَأَلَهُ عَن أمرِ النّاسِ وَراءَهُ . فَقالَ لَهُ الفَرَزدَقُ : اَلخَبیرَ سَأَلتَ ، إنَّ قُلوبَ النّاسِ مَعَکَ ، وسُیوفَهُم مَعَ بَنی اُمَیَّهَ ، وَالقَضاءُ مِنَ السَّماءِ ، وَاللّهُ یَفعَلُ ما یَشاءُ . فَقالَ الحُسَینُ علیه السلام : صَدَقتَ . (3)



1- .الصِّفاحُ : هی من أوائل المنازل فی طریق مکّه إلی الکوفه (راجع: الخریطه رقم 3 فی آخر هذا المجلّد) .
2- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 386 ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 547 ، الفصول المهمّه : ص 185 ، البدایه والنهایه : ج 8 ص 166 عن أبی مخنف بإسناده وکلّها نحوه .
3- .أنساب الأشراف : ج 3 ص 376 ، تجارب الاُمم : ج 2 ص 59 ؛ المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 95 نحوه وفیه «فی ذات عرق» بدل «الصفاح» وراجع : الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) : ج 1 ص 456 الرقم 439 والأخبار الطوال : ص 245 .



7 / 14دیدار فَرَزدَق در صِفاح

اشاره

تاریخ الطبری به نقل از عبد اللّه بن سلیم و مَذَری : آمدیم تا به صِفاح (1) رسیدیم. فَرَزدَق بن غالبِ شاعر را دیدیم که مقابل حسین علیه السلام ایستاد و به ایشان گفت: خدا حاجت تو را بدهد و آرزویت را بر آورد! حسین علیه السلام به او فرمود: «خبر مردمی را که پشت سر نهادی ، با ما بگو». فَرَزدَق گفت: از شخصِ آگاهی پرسیدی ! دل های مردم با توست و شمشیرهایشان با بنی امیّه . تقدیر از آسمان می رسد و خدا هر چه بخواهد ، انجام می دهد» . حسین علیه السلام به او فرمود: «راست گفتی . کار ، به دست خداست و خدا هر چه بخواهد ، انجام می دهد و هر روزی ، پروردگار ما ، در کاری است. اگر تقدیر ، به خواست ما فرود آید، خدا را بر نعمت هایش سپاس می گزاریم و او یاور بر سپاس گزاری است و اگر تقدیر ، مانع خواسته ما شود، کسی که انگیزه پاک و منش پرهیزگارانه دارد، ستم نکرده است» . آن گاه حسین علیه السلام مَرکبش را حرکت داد و گفت: «درود بر تو!» و از هم جدا شدند.

أنساب الأشراف :چون حسین علیه السلام به صِفاح رسید، فرزدق بن غالبِ شاعر ، به دیدارش آمد . حسین علیه السلام از او، در باره مردمی که پشت سر نهاده بود، پرسید. فرزدق گفت: از شخص آگاهی، پرسش نمودی . به راستی که دل های مردم ، با تو و شمشیرهایشان با بنی امیّه است . تقدیر ، از آسمان می رسد و خدا هر چه را بخواهد ، انجام می دهد . حسین علیه السلام فرمود : «راست گفتی» .



1- .از اولین منازل، در مسیر مکه به کوفه (ر . ک : نقشه شماره 3 در پایان همین جلد ).



الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) عن الفرزدق :لَقیتُ حُسَیناً علیه السلام ، فَقُلتُ : بِأَبی أنتَ ! لَو أقَمتَ حَتّی یَصدُرَ النّاسُ ، لَرَجَوتُ أن یَتَقَصَّفَ (1) أهلُ المَوسِمِ مَعَکَ . فَقالَ : لَم آمَنهُم یا أبا فِراسٍ . قالَ : فَدَخَلتُ مَکَّهَ ، فَإِذا فُسطاطٌ (2) وهَیئَهٌ ، فَقُلتُ: لِمَن هذا ؟ قالوا : لِعَبدِ اللّهِ بنِ عَمرِو بنِ العاصِ ، فَأَتَیتُهُ فَإِذا شَیخٌ أحمَرُ ، فَسَلَّمتُ ، فَقالَ : مَن ؟ قُلتُ : الفَرَزدَقُ ، أتَری أن أنصُرَ حُسَیناً علیه السلام ؟ قالَ : إذاً تُصیبَ أجراً وذُخراً ، قُلتُ : بِلا دُنیا ؟! فَأَطرَقَ ثُمَّ قالَ : یَا بنَ غالِبٍ ، لَتَتِمَّنَّ خِلافَهُ یَزیدَ ، فَانظُرَن . فَکَرِهتُ ما قالَ . قالَ : فَسَبَبتُ یَزیدَ ومُعاوِیَهَ ، قالَ : مَه! قَبَّحَکَ اللّهُ . فَغَضِبتُ فَشَتَمتُهُ وقُمتُ ، ولَو حَضَرَ حَشَمُهُ (3) لَأَوجَعونی . فَلَمّا قَضَیتُ الحَجَّ رَجَعتُ ، فَإِذا عیرٌ ، فَصَرَختُ : ألا ما فَعَلَ الحُسَینُ علیه السلام ؟ فَرَدّوا عَلَیَّ : ألا قُتِلَ . (4)

تاریخ الطبری عن الفرزدق بن غالب :حَجَجتُ بِاُمّی ، فَأَنَا أسوقُ بَعیرَها حینَ دَخَلتُ الحَرَمَ فی أیّامِ الحَجِّ ، وذلِکَ فی سَنَهِ سِتّینَ ، إذ لَقیتُ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ علیه السلام خارِجا مِن مَکَّهَ ، مَعَهُ أسیافُهُ وتِراسُهُ ، فَقُلتُ : لِمَن هذَا القِطارُ ؟ فَقیلَ : لِلحُسَینِ بنَ عَلِیٍّ علیه السلام ، فَأَتَیتُهُ فَقُلتُ : بِأَبی واُمّی یَابنَ رَسولِ اللّهِ ! ما أعجَلَکَ عَنِ الحَجِّ ؟ فَقالَ : لَو لَم أعجَل لَاُخِذتُ . قالَ : ثُمَّ سَأَلَنی : مِمَّن أنتَ ؟ فَقُلتُ لَهُ : اُمرُؤٌ مِنَ العِراقِ ؛ قالَ : فَوَاللّهِ ما فَتَّشَنی عَن أکثَرَ مِن ذلِکَ ، وَاکتَفی بِها مِنّی ، فَقالَ : أخبِرنی عَنِ النّاسِ خَلفَکَ ؟ قالَ : فَقُلتُ لَهُ : القُلوبُ مَعَکَ ، وَالسُّیوفُ مَع بَنی اُمَیَّهَ ، وَالقَضاءُ بِیَدِ اللّهِ . قالَ : فَقالَ لی : صَدَقتَ . قالَ : فَسَأَلتُهُ عَن أشیاءَ ، فَأَخبَرَنی بِها مِن نُذورٍ ومَناسِکَ ... . قالَ : ثُمَّ مَضَیتُ فَإِذا بِفُسطاطٍ مَضروبٍ فِی الحَرَمِ ، وهَیئَتُهُ حَسَنَهٌ ، فَأَتَیتُهُ فَإِذا هُوَ لِعَبدِ اللّهِ بنِ عَمرِو بنِ العاصِ ، فَسَأَلَنی ، فَأَخبَرتُهُ بِلِقاءِ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام . فَقالَ لی : وَیلَکَ ! فَهَلَا اتَّبَعتَهُ ، فَوَاللّهِ لَیَملِکَنَّ ، ولا یَجوزُ السِّلاحُ فیهِ ولا فی أصحابِهِ . قالَ : فَهَمَمتُ وَاللّهِ أن ألحَقَ بِهِ ، ووَقَعَ فی قَلبی مَقالَتُهُ ، ثُمَّ ذَکَرتُ الأَنبِیاءَ وقَتلَهُم ، فَصَدَّنی ذلِکَ عَنِ اللَّحاقِ بِهِم ، فَقَدِمتُ عَلی أهلی بِعُسفانَ (5)