گروه نرم افزاری آسمان






7 / 23رسیدن خبر شهادت عبد اللّه بن یَقطُر در منزلگاه زُباله


اشاره

(1)تاریخ الطبری :بکر بن مُصعَب مُزَنی می گوید : حسین علیه السلام به هیچ آبگاهی نمی رسید ، جز آن که مردمِ آن جا به دنبال وی می آمدند . تا به زُباله رسید و از کشته شدن برادر شیریِ خود ، عبد اللّه بن بُقطُر، آگاه شد . امام علیه السلام او را از راه اصلی به سمت مسلم فرستاده بود و نمی دانست که مسلم ، کشته شده است ... . هشام می گوید: ... در منزل زُباله ، این خبر به حسین علیه السلام رسید. آن گاه ، نوشته ای بیرون آورد و برای مردم خواند: «به نام خدای بخشنده مهربان. امّا بعد، گزارشی دردناک و ناگوار ، رسیده است : کشته شدن مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و عبد اللّه بن بُقطر. شیعیان ما، ما را تنها گذاشته اند . هر کس از شما می خواهد ، باز گردد . بازگردد ، که حقّی بر او نداریم» . مردم ، یکباره از گِرد وی ،پراکنده شدند و راه راست و چپ در پیش گرفتند و او ماند و یارانش که از مدینه با وی آمده بودند. او این کار را از آن رو کرد که گمان داشت بادیه نشینان ، به این پندار از پیِ او آمده اند که او به سوی شهری می رود که مردمش به اطاعت وی ، استوارند و [با حوادث پیش آمده ، دیگر ]نخواست با وی بیایند و ندانند کجا می روند ، و خوب می دانست که وقتی معلومشان کند ، جز آنها که می خواهند جانبازی کنند و با وی بمیرند ، کسی همراهش نمی مانَد .

الإرشاد :حسین علیه السلام حرکت کرد تا به زُباله رسید . پس خبر شهادت عبد اللّه بن یَقْطُر به او رسید . پس نامه ای بیرون آورد و بر مردم خواند: «به نام خداوند بخشنده مهربان. امّا بعد، گزارشی دردناک و ناگوار ، رسیده است : کشته شدن مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و عبد اللّه بن یَقْطُر. شیعیان ما، ما را بی یاور گذاشته اند . پس هر کس از شما می خواهد که باز گردد ، منعی نیست . باز گردد ، که حقّی بر او نداریم» . مردم ، یکباره از پیرامون وی ، پراکنده شدند و راه راست و چپ گرفتند و او ماند و یارانش که از مدینه با وی همراه بودند ، و نیز تعداد اندکی از آنان که در طول مسیر به او پیوسته بودند . امام علیه السلام این کار را از آن رو کرد که می دانست بادیه نشینان ، به این پندار ، از پیِ او آمده اند که او به سوی شهری می رود که مردمش به اطاعت وی ، استوارند و نخواست با وی بیایند و ندانند کجا می روند .



1- .منزل معروفی در مسیر کوفه به مکّه (ر .ک : نقشه شماره 3 در پایان همین جلد) .



مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی :سارَ الحُسَینُ علیه السلام حَتَّی انتَهی إلی زُبالَهَ ، فَوَرَدَ عَلَیهِ هُناکَ مَقتَلُ أخیهِ مِنَ الرَّضاعَهِ عَبدِ اللّهِ بنِ یَقطُرَ . وکانَ قَد تَبِعَ الحُسَینَ علیه السلام خَلقٌ کَثیرٌ مِنَ المِیاهِ الَّتی یَمُرُّ بِها ؛ لِأَنَّهُم کانوا یَظُنّونَ استقامَهَ الاُمورِ لَهُ علیه السلام ، فَلَمّا صارَ بِزُبالَهَ قامَ فیهِم خَطیبا فَقالَ : ألا إنَّ أهلَ الکوفَهِ وَثَبوا عَلی مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ وهانِی بنِ عُروَهَ فَقَتَلوهُما ، وقَتَلوا أخی مِنَ الرَّضاعَهِ ، فَمَن أحَبَّ مِنکُم أن یَنصَرِفَ فَلیَنصَرِف مِن غَیرِ حَرَجٍ ، ولَیسَ عَلَیهِ مِنّا ذِمامٌ . فَتَفَرَّقَ النّاسُ وأخَذوا یَمینا وشِمالاً ، حَتّی بَقِیَ فی أصحابِهِ الَّذینَ جاؤوا مَعَهُ مِن مَکَّهَ ، وإنَّما أرادَ ألّا یَصحَبَهُ إنسانٌ إلّا عَلی بَصیرَهٍ . (1)

الفتوح :فَبَینا عُبَیدُ اللّهِ بنُ زِیادٍ مِن هؤُلاءِ القَومِ فی مُحاوَرَهٍ ، إذ دَخَلَ عَلَیهِ رَجُلٌ مِن أصحابِهِ یُقالُ لَهُ عَبدُ اللّهِ بنُ یَربوعٍ التَّمیمِیُّ ، فَقالَ : أصلَحَ اللّهُ الأَمیرَ ، هاهُنا خَبَرٌ ، فَقالَ لَهُ ابنُ زِیادٍ : وما ذاکَ ؟ قالَ : کُنتُ خارِجَ الکوفَهِ أجولُ (2) عَلی فَرَسی واُقَلِّبُهُ ؛ إذ نَظَرتُ إلی رَجُلٍ قَد خَرَجَ مِنَ الکوفَهِ مُسرِعا یُریدُ البادِیَهَ ، فَأَنکَرتُهُ ، ثُمَّ لَحِقتُهُ وسأَلتُهُ عَن حالِهِ وأمرِهِ ، فَذَکَرَ أنَّهُ مِن أهلِ المَدینَهِ : ثُمَّ نَزَلتُ عَن فَرَسی فَفَتَّشتُهُ فَأَصَبتُ مَعَهُ هذَا الکِتابَ . قالَ : فَأَخَذَ عُبَیدُ اللّهِ بنُ زِیادٍ الکِتابَ فَفَضَّهُ وقَرَأَهُ ، وإذا فیهِ مَکتوبٌ : بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ ، لِلحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ ، أمّا بَعدُ ، فَإِنّی اُخبِرُکَ أنَّهُ قَد بایَعَکَ مِن أهلِ الکوفَهِ نَیِّفٌ وعِشرونَ ألفا ، فَإِذا بَلَغَکَ کِتابی هذا ، فَالعَجَلَ العَجَلَ ، فَإِنَّ النّاسَ کُلُّهُم مَعَکَ ، ولَیسَ لَهُم فی یَزیدَ بنِ مُعاوِیَهَ رَأیٌ ولا هَویً ، وَالسَّلامُ . قالَ : فَقالَ ابنُ زِیادٍ : أین هذَا الرَّجُلُ الَّذی أصَبتَ مَعَهُ هذَا الکِتابَ ؟ قالَ : بِالبابِ ، فَقالَ : اِیتونی بِهِ ، فَلَمّا دَخَلَ ووَقَفَ بَینَ یَدَیِ ابنِ زِیادٍ ، فَقالَ لَهُ : مَن أنتَ ، قالَ : أنَا مَولیً لِبَنی هاشِمٍ ، قالَ : فَمَا اسمُکَ ، قالَ : اِسمی عَبدُ اللّهِ بنُ یَقطینَ ، قالَ : مَن دَفَعَ إلَیکَ هذَا الکِتابَ ؟ قالَ : دَفَعَهُ إلَیَّ امرَأَهٌ لا أعرِفُها . قالَ : فَضَحِکَ عُبَیدُ اللّهِ بنُ زِیادٍ وقالَ : أخبِرنی واحِدَهً مِن ثِنتَینِ : إمّا أن تُخبِرَنی مَن دَفَعَ إلَیکَ هذَا الکِتابَ ، فَتَنجُوَ مِن یَدی ، وإمّا أن تُقتَلَ . فَقالَ : أمَّا الکِتابَ فَإِنّی لا اُخبِرُکَ مَن دَفَعَهُ إلَیَّ ، وأمّا القَتلَ فَإِنّی لا أکرَهُهُ ، فَإِنّی لا أعلَمُ قَتیلاً عِندَ اللّهِ أعظَمَ مِمَّن یَقتُلُهُ مِثلُکَ . قالَ : فَأَمَرَ عُبَیدُ اللّهِ بنُ زِیادٍ بِضَربِ عُنُقِهِ ، فَضُرِبَتَ رَقبَتُهُ صَبرا (3) . (4)



1- .مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 1 ص 229 .
2- .جَالَ : إذا ذهب وجاء (النهایه : ج 1 ص 317 «جول») .
3- .قال الفیّومی : کلّ ذی روح یوثق حتّی یُقْتَلَ فقد قُتِلَ صبرا (المصباح المنیر : ص 331 «صبر») . وقال ابن الأثیر : کلّ من قتل فی غیر معرکه ولا حربٍ ولا خطأ فإنّه مقتول صبرا (النهایه : ج3 ص8 «صبر») .
4- .الفتوح : ج 5 ص 44 ، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 1 ص 203 وفیه «عبد اللّه بن یقطر» بدل «عبد اللّه بن یقطین» و«مالک بن یربوع التمیمی» بدل «عبد اللّه بن یربوع التمیمی» .



مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمی :حسین علیه السلام حرکت کرد تا به زُباله رسید. در آن جا خبر شهادت برادر شیری اش، عبد اللّه بن یَقْطُر به وی رسید. حسین علیه السلام از هر آبگاهی که می گذشت، گروه بسیاری به او می پیوستند ؛ چون گمان می بردند که کارها برای او استوار خواهد شد. چون به زُباله رسید، در میان مردم ایستاد و چنین خطبه خواند: «آگاه باشید که مردم کوفه ، بر مسلم بن عقیل و هانی بن عروه یورش آورده و آن دو را کشته اند و برادر شیری ام را نیز کشته اند. پس هر یک از شما که دوست دارد، باز گردد . بدون سختی برگردد، که ما حقّی بر او نداریم» . مردم ، پراکنده شدند و راه شمال و جنوب را در پیش گرفتند. تنها آنان که از مکّه با او آمده بودند، با او ماندند. او می خواست که کسی همراه او نیاید ، مگر از روی بینش و آگاهی .

الفتوح :هنگامی که عبید اللّه بن زیاد ، با مردم در حال سخن گفتن بود، یکی از یارانش به نام عبد اللّه بن یَربوع تمیمی ، بر او وارد شد و گفت: خداوند ، امیر را بر راستی بدارَد ! اینک ، خبری رسیده است. ابن زیاد به او گفت: چه خبری داری؟ گفت: در بیرون از کوفه با اسب خویش ، گردش می کردم . مردی را دیدم که از کوفه بیرون آمده بود و با شتاب به سوی بیابان می رفت. او را نشناختم . پس در پیِ او رفتم و از او در باره وضع و کارش پرسیدم . او یادآور شد که از اهالی مدینه است . از اسب ، فرود آمدم و او را تفتیش کردم . همراهش این نامه را یافتم. عبید اللّه بن زیاد ، نامه را از او گرفت و باز گشود و خواند . در آن نامه ، آمده بود : «به نام خدای بخشنده مهربان . به حسین بن علی . امّا بعد، به تو گزارش می کنم که بیست و چند هزار از مردم کوفه با تو بیعت کرده اند. چون این نامه به تو رسید ، بشتاب، بشتاب ، که همه مردم با تو اند و هیچ گرایش و نظری به یزید بن معاویه ندارند . والسلام» . [راوی] می گوید: ابن زیاد گفت: مردی که این نامه را با او یافتی ، کجاست؟ گفت: دمِ در. گفت: او را نزد من بیاورید . چون مرد آمد و جلوی ابن زیاد ایستاد، به وی گفت، کیستی؟ گفت: یکی از وابستگان بنی هاشم. پرسید: نامت چیست؟ گفت: عبد اللّه فرزند یَقطین (1) . گفت: این نامه را چه کسی به تو داده است؟ گفت: زنی که او را نمی شناسم. عبید اللّه بن زیاد ، خندید و گفت: یکی از دو گزینه را برگیر : یا به من می گویی که چه کسی این نامه را به تو داده تا از دستم رها شوی ، یا کشته می شوی. گفت : در مورد نامه، بِدان که به تو نخواهم گفت چه کسی آن را به من داده است . و امّا در مورد کشتن ، بِدان که من از کشته شدن، نگرانی ندارم ؛ زیرا من کشته ای را نزد خدا برتر از آن که همچون تویی ، او را بکُشد ، نمی شناسم. ابن زیاد ، دستور داد گردن او را بزنند . پس دست و پایش را بستند و او را کشتند.



1- .در مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی ، «یقطر» به جای «یقطین» آمده است .



أنساب الأشراف :لَمّا بَلَغَ الحُسَینَ علیه السلام قَتلُ ابنِ یَقطُرَ خَطَبَ فَقالَ : أیُّهَا النّاسُ ! قَد خَذَلَتنا شیعَتُنا ، وقُتِلَ مُسلِمٌ وهانِئٌ وقَیسُ بنُ مُسهِرٍ ، وَ[ابنُ] (1) یَقطُرَ ؛ فَمَن أرادَ مِنکُمُ الاِنصِرافَ ، فَلیَنصَرِف . فَتَفَرَّقَ النّاسُ الَّذینَ صَحِبوهُ أیدی سَبا (2) ، فَأَخَذوا یَمینا وشِمالاً ، حَتّی بَقِیَ فی أصحابِهِ الَّذینَ جاؤوا مَعَهُ مِنَ الحِجازِ . (3)



1- .ما بین المعقوفین سقط من المصدر .
2- .یقال : ذهبوا أیدی سَبا ؛ أی متفرّقین (تاج العروس : ج 19 ص 506 «سبی») .
3- .أنساب الأشراف : ج 3 ص 379 .



أنساب الأشراف :هنگامی که به حسین علیه السلام خبر کشته شدن ابن یَقْطُر رسید، خطبه خواند و فرمود : «ای مردم! شیعیان ما، ما را تنها گذاردند و مسلم، هانی، قیس بن مُسهِر و ابن یَقْطُر، کشته شدند . پس هر کس از شما که می خواهد برگردد، برگردد» . پس مردمی که همراه او بودند ، دسته دسته پراکنده شدند و راه راست و چپ را در پیش گرفتند ، تا این که با یارانی که از حجاز با او آمده بودند، تنها ماند.



سخنی در باره شهادت پیک های امام حسین علیه السلام

اشاره

بر پایه گزارش منابع تاریخی ، سه تن از پیک های امام حسین علیه السلام توسّط ابن زیاد ، به شهادت رسیده اند :

1 . ابو رَزین سلیمان

سلیمان ، از خدمت گزاران امام حسین علیه السلام بود و از این رو ، «سلیمان مَولَی الحسین علیه السلام » نامیده می شد . وی ، نخستین شهید نهضت حسینی است ؛ چرا که او، حامل نامه یاری طلبیِ امام علیه السلام به سران بصره بود و یکی از آنان به نام مُنذِر بن جارود ، در شبی که ابن زیاد می خواست صبح روز بعد از آن به سوی کوفه حرکت کند، موضوع را به وی گزارش کرد و ابن زیاد هم سلیمان را فرا خواند و گردن زد (1) . (2)

2 . عبد اللّه بن یَقطُر

در برخی گزارش ها آمده که ابن یَقطُر ، نامه امام علیه السلام را برای مسلم می برد که دستگیر و



1- .ر.ک : ج 4 ص 41 (فصل سوم / نامه امام علیه السلام به سرشناسان بصره) و ص 51 (پاسخ یزید بن مسعود به نامه امام علیه السلام ) .
2- .گفتنی است که در برخی گزارش ها ، نام او ، در شمار شهدای کربلا آمده است (ر . ک: ج 6 ص 417 «بخش هشتم / سخنی در باره دیگر یاران شهید امام حسین علیه السلام / سلیمان، غلام امام حسین علیه السلام ») .



شهید گردید و در برخی گزارش ها نیز وی حامل نامه مسلم به امام علیه السلام دانسته شده است . برخی نیز شهادت وی را در کربلا گفته اند . (1)

3 . قیس بن مُسْهِر

قیس ، پیکی بسیار فعّال بود و بارها از کوفه برای امام علیه السلام پیام برد و پیام امام علیه السلام را به کوفیان رساند . (2)



1- .ر . ک: ج 4 ص 369 (فصل پنجم / شهادت عبد اللّه بن یَقطُر) .
2- .ر . ک : ج 4 ص 381 (فصل پنجم / شهادت قیس بن مُسهِر صَیداوی) .



7 / 24نُزولُ الإِمامِ علیه السلام بِالعَقَبَهِ وما وَقَعَ فیها (1)7 / 24 1رُؤیَا الإِمامِ علیه السلامکامل الزیارات عن شهاب بن عبد ربّه عن أبی عبداللّه [الصادق] علیه السلام :لَمّا صَعِدَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام عَقَبَهَ البَطنِ ، قالَ لِأَصحابِهِ : ما أرانی إلّا مَقتولاً ، قالوا : وما ذاکَ یا أبا عَبدِ اللّهِ ؟ قالَ : رُؤیا رَأَیتُها فِی المَنامِ ، قالوا : وما هِیَ ، قالَ : رَأَیتُ کِلابا تَنهَشُنی ، أشَدُّها عَلَیَّ کَلبٌ أبقَعُ . (2)

7 / 24 2إخبارُ الإِمامِ علیه السلام بِشَهادَتِهالإرشاد عن عبد اللّه بن سلیمان والمنذر بن المشمعل الأسدیّین :فَلَمّا کانَ السَّحَرُ أمَرَ [الحُسَینُ علیه السلام ] أصحابَهُ فَاستَقَوا ماءً وأکثَروا ، ثُمَّ سارَ حَتّی مَرَّ بِبَطنِ العَقَبَهِ فَنَزَلَ عَلَیها ، فَلَقِیَهُ شَیخٌ مِن بَنی عِکرِمَهَ یُقالُ لَهُ عَمرُو بنُ لوذانَ ، فَسَأَلَهُ : أینَ تُریدُ ؟ فَقالَ لَهُ الحُسَینُ علیه السلام : الکوفَهَ ، فَقالَ الشَّیخُ : أنشُدُکَ اللّهَ لَمَّا انصَرَفتَ ؛ فَوَاللّهِ ما تَقدَمُ إلّا عَلَی الأَسِنَّهِ وحَدِّ السُّیوفِ ، وإنَّ هؤُلاءِ الَّذینَ بَعَثوا إلَیکَ ، لَو کانوا کَفَوکَ مَؤوَنهَ القِتالِ ، ووَطَّؤوا لکَ الأَشیاءَ فَقَدِمتَ عَلَیهِم ، کانَ ذلِکَ رَأیا ، فَأَمّا عَلی هذِهِ الحالِ الَّتی تَذکُرُ ، فَإِنّی لا أری لَکَ أن تَفعَلَ . فَقالَ لَهُ : یا عَبدَ اللّهِ ، لَیسَ یَخفی عَلَیَّ الرَّأیُ ، ولکِنَّ اللّهَ تَعالی لا یُغلَبُ عَلی أمرِهِ . ثُمَّ قالَ علیه السلام : وَاللّهِ لا یَدَعُونّی حَتّی یَستَخرِجوا هذِهِ العَلَقَهَ مِن جَوفی ، فَإِذا فَعَلوا سَلَّطَ اللّهُ عَلَیهِم مَن یُذِلُّهُم ، حَتّی یَکونوا أذَلَّ فِرَقِ الاُمَمِ . (3)



1- .العَقَبَهُ : منزل فی طریق مکّه ، وهو ماء لبنی عکرمه من بکر بن وائل (معجم البلدان : ج4 ص134) وراجع : الخریطه رقم 3 فی آخر هذا المجلّد .
2- .کامل الزیارات : ص 157 ح 194 ، بحار الأنوار : ج 45 ص 87 ح 24 .
3- .الإرشاد : ج 2 ص 76 ، إعلام الوری : ج 1 ص 447 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 375 ؛ تاریخ الطبری : ج 5 ص 399 ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 549 کلاهما نحوه .



7 / 24ورود امام علیه السلام به منزلگاه عَقَبه و رخدادهای آن

7 / 24 1رؤیای امام علیه السلامکامل الزیارات به نقل از شهاب بن عبد ربّه ، از امام صادق علیه السلام : چون حسین بن علی علیه السلام بر بالای عَقَبه البَطْن رفت ، به یارانش فرمود: «من ، حتما کشته خواهم شد» . گفتند: چه طور یقین کردی، ای ابا عبد اللّه ؟ فرمود: «به سبب خوابی که دیدم» . گفتند: آن خواب ، چیست؟ فرمود: «سگ هایی را دیدم که بر من حمله کردند و سخت ترین حمله ، از سوی سگی سیاه و سفید بود» .

7 / 24 2خبر دادن امام علیه السلام از شهادت خودالإرشاد به نقل از عبد اللّه بن سلیمان اسدی و مُنذر بن مُشمَعِل اسدی : چون هنگام سحر شد، حسین علیه السلام به یارانش دستور داد که آبِ بسیار برگیرند . سپس حرکت کرد تا به بَطْن العَقَبه رسید و در آن جا فرود آمد. پیرمردی از بنی عِکْرِمه به نام عمرو بن لوذان با امام علیه السلام دیدار کرد و پرسید : کجا می روی؟ حسین علیه السلام به وی فرمود: «کوفه» . پیرمرد گفت: تو را به خدا سوگند ، باز گرد. به خدا سوگند ، جز بر نیزه ها و شمشیرهای تیز ، وارد نمی شوی. کسانی که به دنبال شما فرستاده اند ، اگر کار جنگ را خود ، انجام می دادند و کارها را آماده می کردند تا شما بر آنها وارد می شدی، رفتن ، قابل قبول بود ؛ امّا با چنین وضعی که گزارش می کنی ، من عقیده ندارم که بروی. امام علیه السلام به وی فرمود: «ای بنده خدا ! رأی تو ، بر من ، پنهان نیست ؛ لیکن خواست خداوند متعال ، مغلوب نمی شود» . سپس فرمود: «به خدا سوگند ، آنان مرا رها نمی کنند تا این خونِ بسته را از درونم بیرون کشند و وقتی چنین کردند ، خداوند ، کسی را بر آنان مسلّط می کند که خوارشان سازد و خوارترینِ مردمان شوند» .






الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) عن یزید الرِّشک :حَدَّثَنی مَن شافَهَ الحُسَینَ علیه السلام ، قالَ : رَأَیتُ أبنِیَهً مَضروبَهً بِفَلاهٍ مِنَ الأَرضِ ، فَقُلتُ : لِمَن هذِهِ ؟ قالوا : هذِهِ لِحُسَینٍ علیه السلام . قالَ : فَأَتَیتُهُ فَإِذا شَیخٌ یَقرَأُ القُرآنَ ، وَالدُّموعُ تَسیلُ عَلی خَدَّیهِ ولِحیَتِهِ ، قالَ : قُلتُ : بِأَبی واُمّی یَابنَ رَسولِ اللّهِ ، ما أنزَلَکَ هذِهِ البِلادَ وَالفَلاهَ الَّتی لَیسَ بِها أحَدٌ ؟ قالَ : هذِهِ کُتُبُ أهلِ الکوفَهِ إلَیَّ ولا أراهُم إلّا قاتِلِیَّ ، فَإِذا فَعَلوا ذلِکَ لَم یَدَعوا للّهِِ حُرمَهً إلَا انتَهَکوها ، فَیُسَلِّطُ اللّهُ عَلَیهِم مَن یُذِلُّهُم ، حَتّی یَکونوا أذَلَّ مِن فَرَمِ الأَمَهِ (1) یَعنی مِقنَعَتَها . (2)

7 / 25نُزولُ الإِمامِ علیه السلام وأصحابِهِ بِشَرافِ (3) وتَزَوُّدُهُم بِالماءِ مِنهاتاریخ الطبری عن عبد اللّه بن سلیم والمذری بن المشمعلّ الأسدیّین :أقبَلَ الحُسَینُ علیه السلام حَتّی نَزَلَ شَرافِ ، فَلَمّا کانَ فِی السَّحَرِ أمَرَ فِتیانَهُ فَاستَقَوا مِنَ الماءِ فَأَکثَروا ، ثُمَّ ساروا مِنها . (4)



1- .فرم الأمه : فسّر هاهنا بالمقنعه . وقال ابن الأثیر : قیل : هو خرقه الحیض (النهایه : ج 3 ص 441 «فرم») .
2- .الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) : ج 1 ص 458 ح 441 ، سیر أعلام النبلاء : ج 3 ص 305 ، تاریخ دمشق : ج 14 ص 216 وفیه «منفعتها» بدل «مقنعتها» ، تاریخ الإسلام للذهبی : ج 5 ص 11 ، بغیه الطلب فی تاریخ حلب : ج 6 ص 261 نحوه ، البدایه والنهایه : ج 8 ص 169 .
3- .شَرَافِ : بین واقصه والقرعاء (معجم البلدان : ج 3 ص 331) وراجع : الخریطه رقم 3 فی آخر هذا المجلّد .
4- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 400 ، أنساب الأشراف : ج 3 ص 380 وفیه «أشراف» بدل «شراف» ؛ الإرشاد : ج 2 ص 76 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 375 .



الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) به نقل از یزیدِ رِشک : کسی که با حسین علیه السلام گفتگوی حضوری داشته ، برایم نقل کرد که : خیمه هایی برافراشته در بیابان دیدم . پرسیدم : اینها از آنِ کیست؟ گفتند: از آنِ حسین است. نزد او آمدم و پیرمردی را دیدم که قرآن می خواند و اشک ها بر گونه ها و محاسنش جاری است. گفتم: پدر و مادرم به فدایت ، ای پسر پیامبر خدا! چه چیزی شما را به این شهرها و بیابانی که کسی در آن نیست، کشاند؟ فرمود: «اینها ، نامه های کوفیان به من است و آنان را نمی بینم ، جز آن که قاتلم باشند و وقتی چنین کنند ، از هتکِ هیچ حرمتی فروگذار نمی کنند و خداوند ، کسی را بر آنان مسلّط می نماید که خوارشان سازد و از پارچه حیض ، (1) خوارتر شوند» .

7 / 25فرود آمدن امام علیه السلام و یارانش در منزلگاه شَراف

(2) و آب برداشتن از آن جاتاریخ الطبری به نقل از عبد اللّه بن سلیم اسدی و مذری بن مُشمَعِل اسدی : حسین علیه السلام آمد تا به منزل شَراف رسید . چون سحر شد ، به جوانان دستور داد که آب فراوان بردارند و سپس از آن جا حرکت کردند.



1- .. واژه «فَرَمُ الأمَه» که در متن عربی حدیث آمده ، «روسری» هم معنا می دهد .
2- .شَراف : منزلی میان واقصه و قرعا (ر . ک : نقشه شماره 3 در پایان همین جلد) .



7 / 26إشخاصُ الحُرِّ لِلإِتیانِ بِالإِمامِ علیه السلام إلَی الکوفَهِالطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) :جَمَعَ عُبَیدُ اللّهِ المُقاتِلَهَ وأمَرَ لَهُم بِالعَطاءِ ، وأعطَی الشُرَطَ ، ووَجَّهَ حُصَینَ بنَ تَمیمٍ الطُّهَویَّ إلَی القادِسِیَّهِ (1) ، وقالَ لَهُ : أقِم بِها ، فَمَن أَنکَرتَهُ فَخُذهُ . وکانَ حُسَینٌ علیه السلام قَد وَجَّهَ قَیسَ بنَ مُسهِرٍ الأَسَدِیَّ إلی مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ قَبلَ أن یَبلُغَهُ قَتلُهُ ، فَأَخَذَهُ حُصَینٌ فَوَجَّهَ بِهِ إلی عُبَیدِ اللّهِ ، فَقالَ لَهُ عُبَیدُ اللّهِ : قَد قَتَلَ اللّهُ مُسلِما ، فَأَقِم فِی النّاسِ فَاشتِمِ الکَذّابَ ابنَ الکَذّابِ ، فَصَعِدَ قَیسٌ المِنبَرَ فَقالَ : أیُّهَا النّاسُ ، إنّی تَرَکتُ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ علیه السلام بِالحاجِرِ ، وأنَا رَسولُهُ إلَیکُم ، وهُوَ یَستَنصِرُکُم . فَأَمَرَ بِهِ عُبَیدُ اللّهِ ، فَطُرِحَ مِن فَوقِ القَصرِ فَماتَ . ووَجَّهَ الحُصَینُ بنُ تَمیمٍ الحُرَّ بنَ یَزیدَ الیَربوعِیَّ مِن بَنی رِیاحٍ فی ألفٍ إلَی الحُسَینِ علیه السلام ، وقالَ : سایِرهُ ولا تَدَعهُ یَرجِعُ حَتّی یَدخُلَ الکوفَهَ ، وجَعجِع (2) بِهِ ، فَفَعَلَ ذلِکَ الحُرُّ بنُ یَزیدَ ، فَأَخَذَ الحُسَینُ علیه السلام طَریقَ العُذَیبِ حَتّی نَزَلَ الجَوفَ ، مَسقَطَ النَّجَفِ مِمّا یَلِی المِئَتَینِ ، فَنَزَلَ قَصرَ أبی مُقاتِلٍ . (3)



1- .القادسیّه : بینها وبین الکوفه خمسه عشر فرسخا ، وبینها وبین العُذیب أربعه أمیال (معجم البلدان : ج 4 ص 291) وراجع : الخریطه رقم 4 فی آخر هذا المجلّد .
2- .جَعْجِعْ به : أی ضیّق علیه المکانَ (النهایه : ج 1 ص 275 «جعجع») .
3- .الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) : ج 1 ص 463 .



7 / 26فرستاده شدن حُر ، برای آوردن امام علیه السلام به کوفه

الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) :عبید اللّه ، جنگجویان را جمع کرد و به آنان ، عطایایی بخشید و به شُرطه ها (پاسبانان) نیز هدیه داد. آن گاه ، حُصَین بن تمیم طُهَوی را به قادسیه (1) فرستاد و به وی گفت: در آن جا بمان و هر که را نشناختی ، دستگیر کن. حسین علیه السلام ، قیس بن مُسهِر اسدی را به سوی مسلم بن عقیل پیش از آن که خبر شهادتش به وی برسد فرستاده بود . حُصَین، قیس را دستگیر کرد و به سوی عبید اللّه فرستاد. عبید اللّه به وی گفت: خداوند ، مسلم را کُشت. پس در میان مردم برخیز و به دروغگو پسر دروغگو ، دشنام بده. قیس ، بر منبر رفت و گفت: ای مردم! من از حسین بن علی در منزلگاه حاجِر ، جدا شدم و من ، فرستاده او به سوی شمایم. او از شما یاری می خواهد. عبید اللّه ، دستور داد او را از بالای قصر ، انداختند و جان داد. حُصَین بن تمیم (نُمَیر)، حُرّ بن یزید یَربوعی (از قبیله بنی ریاح) را با هزار نفر به سوی حسین علیه السلام فرستاد و گفت: او را همراهی کن و مگذار برگردد که وارد کوفه شود و راه را بر او تنگ کن . حُرّ بن یزید ، چنین کرد و حسین علیه السلام راه عُذَیْب را در پیش گرفت تا به دامنه و سراشیبی نجف رسید و در قصر (منزلگاه) ابو مُقاتِل ، فرود آمد.



1- .ر . ک : نقشه شماره 4 در پایان همین جلد .



7 / 27سَدُّ الحُرِّ الطَّریقَ عَلَی الإِمامِ علیه السلامتاریخ الطبری عن هشام عن أبی مخنف عن أبی جناب عن عدیّ بن حرمله عن عبداللّه بن سلیم والمذری بن المشمعلّ الأسدیّین :ثُمَّ ساروا مِنها [أی مِن شَرافِ ]فَرَسَموا (1) صَدرَ یَومِهِم حَتَّی انتَصَفَ النَّهارُ . ثُمَّ إنَّ رَجُلاً قالَ : اللّهُ أکبَرُ ! فَقالَ الحُسَینُ علیه السلام : اللّهُ أکبَرُ ، ما کَبَّرتَ ؟ قالَ : رَأَیتُ النَّخلَ ، فَقالَ لَهُ الأَسَدِیّانِ : إنَّ هذَا المَکانَ ما رَأَینا بِهِ نَخلَهً قَطُّ ، قالا : فَقالَ لَنَا الحُسَینُ علیه السلام : فَما تَرَیانِهِ رَأی ؟ قُلنا : نَراهُ رَأی هَوادِیَ الخَیلِ (2) ، فَقالَ : وأنَا وَاللّهِ أری ذلِکَ . فَقالَ الحُسَینُ علیه السلام : أما لَنا مَلجَأٌ نَلجَأٌ إلَیهِ نَجعَلُهُ فی ظُهورِنا ، ونَستَقبِلُ القَومَ مِن وَجهٍ واحِدٍ ؟ فَقُلنا لَهُ : بَلی ، هذا ذو حُسُمٍ إلی جَنبِکَ ، تَمیلُ إلَیهِ عَن یَسارِکَ ، فَإِن سَبَقتَ القَومَ إلَیهِ فَهُوَ کَما تُریدُ . قالا : فَأَخَذَ إلَیهِ ذاتَ الیَسارِ ، قالا : ومِلنا مَعَهُ ، فَما کانَ بِأَسرَعَ مِن أن طَلَعَت عَلَینا هَوادِی الخَیلِ ، فَتَبَیَّنّاها ، وعُدنا فَلَمّا رَأَونا وقَد عَدَلنا عَنِ الطَّریقِ عَدَلوا إلَینا ، کَأَنَّ أسِنَّتَهُمُ الیَعاسیبُ (3) ، وکَأَنَّ رایاتِهِم أجنِحَهُ الطَّیرِ . قالَ : فَاستَبَقنا إلی ذی حُسُمٍ ، فَسَبَقناهُم إلَیهِ ، فَنَزَلَ الحُسَینُ علیه السلام ، فَأَمَرَ بِأَبنِیَتِهِ فَضُرِبَت ، وجاءَ القَومُ وهُم ألفُ فارِسٍ مَعَ الحُرِّ بنِ یَزیدَ التَّمیمِیِّ الیَربوعِیِّ ، حَتّی وَقَفَ هُوَ وخَیلُهُ مُقابِلَ الحُسَینِ علیه السلام فی حَرِّ الظَّهیرَهِ ، وَالحُسَینُ علیه السلام وأصحابُهُ مُعتَمّونَ مُتَقَلِّدو أسیافِهِم . فَقالَ الحُسَینُ علیه السلام لِفِتیانِهِ : اِسقُوا القَومَ وأرووهُم مِنَ الماءِ ، ورَشِّفوا الخَیلَ تَرشیفا ، فَقامَ فِتیانُهُ فَرَشَّفُوا الخَیلَ تَرشیفا ، فَقامَ فِتیَهٌ وسَقَوُا القَومَ مِنَ الماءِ حَتّی أروَوهُم ، وأقبَلوا یَملَؤونَ القِصاعَ وَالأَتوارَ (4) وَالطِّساسَ (5) مِنَ الماءِ ، ثُمَّ یُدنونَها مِنَ الفَرَسِ ، فَإِذا عَبَّ فیهِ ثَلاثا أو أربَعا أو خَمسا عُزِلَت عَنهُ ، وسَقَوا آخَرَ ، حَتّی سَقَوُا الخَیلَ کُلَّها . قالَ هِشامٌ : حَدَّثَنی لَقیطٌ ، عَن عَلِیِّ بنِ الطَّعّانِ المُحارِبِیِّ : کُنتُ مَعَ الحُرِّ بنِ یَزیدَ ، فَجِئتُ فی آخِرِ مَن جاءَ مِن أصحابِهِ ، فَلَمّا رَأی الحُسَینُ علیه السلام ما بی وبِفَرَسی مِنَ العَطَشِ ، قالَ : أنِخِ الرّاوِیَهَ وَالرّاوِیَهُ عِندِی السِّقاءُ ثُمَّ قالَ : یَابنَ أخِ ، أنِخِ الجَمَلَ ، فَأَنَختُهُ ، فَقالَ : اِشرَب ، فَجَعَلتُ کُلَّما شَرِبتُ سالَ الماءُ مِنَ السِّقاءِ . فَقالَ الحُسَینُ علیه السلام : اِخنِثِ السِّقاءَ أیِ اعطِفهُ قالَ : فَجَعَلتُ لا أدری کَیفَ أفعَلُ ! قالَ : فَقامَ الحُسَینُ علیه السلام فَخَنَثَهُ ، فَشَرِبتُ وسَقَیتُ فَرَسی . قالَ : وکانَ مَجیءُ الحُرِّ بنِ یَزیدَ ومَسیرُهُ إلَی الحُسَینِ علیه السلام مِنَ القادِسِیَّهِ ، وذلِکَ أنَّ عُبَیدَ اللّهِ بنَ زِیادٍ لَمّا بَلَغَهُ إقبالُ الحُسَینِ علیه السلام بَعَثَ الحُصَینَ بنَ تَمیمٍ التَّمیمِیَّ وکانَ عَلی شُرَطِهِ فَأَمَرَهُ أن یَنزِلَ القادِسِیَّهَ ، وأن یَضَعَ المَسالِحَ فَیُنَظِّمَ ما بَینَ القُطقُطانَهِ إلی خَفّانَ (6) ، وقَدَّمَ الحُرَّ بنَ یَزیدَ بَینَ یَدَیهِ فی هذِهِ الأَلفِ مِنَ القادِسِیَّهِ ، فَیَستَقبِلُ حُسَینا علیه السلام . قالَ : فَلَم یَزَل مُوافِقا حُسَینا علیه السلام حَتّی حَضَرَتِ الصَّلاهُ ؛ صَلاهَ الظُّهرِ ، فَأَمَرَ الحُسَینُ علیه السلام الحَجّاجَ بنَ مَسروقٍ الجُعفِیَّ أن یُؤَذِّنَ ، فَأَذَّنَ ، فَلَمّا حَضَرَتِ الإِقامَهُ خَرَجَ الحُسَینُ علیه السلام فی إزارٍ ورِداءٍ ونَعلَینِ ، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنی عَلَیهِ ، ثُمَّ قالَ : أیُّهَا النّاسُ ! إنَّها مَعذِرَهٌ إلَی اللّهِ عز و جل وإلَیکُم ؛ إنّی لَم آتِکُم حَتّی أتَتنی کُتُبُکُم ، وقَدِمَت عَلَیَّ رُسُلُکُم : أنِ اقدَم عَلَینا ؛ فَإِنَّهُ لَیسَ لَنا إمامٌ ، لَعَلَّ اللّهَ یَجمَعُنا بِکَ عَلَی الهُدی . فَإِن کُنتُم عَلی ذلِکَ فَقَد جِئتُکُم ، فَإِن تُعطونی ما أطمَئِنُّ إلَیهِ مِن عُهودِکُم ومَواثیقِکُم اَقدَم مِصرَکُم ، وإن لَم تَفعَلوا وکُنتُم لِمَقدَمی کارِهینَ انصَرَفتُ عَنکُم إلَی المَکانِ الَّذی أقبَلتُ مِنهُ إلَیکُم ! قالَ : فَسَکَتوا عَنهُ وقالوا لِلمُؤَذِّنِ : أقِم ، فَأَقامَ الصَّلاهَ ، فَقالَ الحُسَینُ علیه السلام لِلحُرِّ : أتُریدُ أن تُصَلِّیَ بِأَصحابِکَ ؟ قالَ : لا ، بَل تُصَلّی أنتَ ونُصَلّی بِصَلاتِکَ ، قالَ : فَصَلّی بِهِمُ الحُسَینُ علیه السلام ، ثُمَّ إنَّهُ دَخَلَ وَاجتَمَعَ إلَیهِ أصحابُهُ ، وَانصَرَفَ الحُرُّ إلی مَکانِهِ الَّذی کانَ بِهِ ، فَدَخَلَ خَیمَهً قَد ضُرِبَت لَهُ ، فَاجتَمَعَ إلَیهِ جَماعَهٌ مِن أصحابِهِ ، وعادَ أصحابُهُ إلی صَفِّهِمُ الَّذی کانوا فیهِ فَأَعادوهُ ، ثُمَّ أخَذَ کُلُّ رَجُلٍ مِنهُم بِعِنانِ دابَّتِهِ وجَلَسَ فی ظِلِّها ، فَلَمّا کانَ وَقتُ العَصرِ أمَرَ الحُسَینُ علیه السلام أن یَتَهَیَّؤوا لِلرَّحیلِ . ثُمَّ إنَّهُ خَرَجَ فَأَمَرَ مُنادِیَهُ فَنادی بِالعَصرِ ، وأقامَ فَاستَقدَمَ الحُسَینُ علیه السلام فَصَلّی بِالقَومِ ثُمَّ سَلَّمَ ، وَانصَرَفَ إلَی القَومِ بِوَجهِهِ ، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنی عَلَیهِ ، ثُمَّ قالَ : أمّا بَعدُ ، أیُّهَا النّاسُ ! فَإِنَّکُم إن تَتَّقوا وتَعرِفُوا الحَقَّ لِأَهلِهِ یَکُن أرضی للّهِِ ، ونَحنُ أهلَ البَیتِ أولی بِوِلایَهِ هذَا الأَمرِ عَلَیکُم مِن هؤُلاءِ المُدَّعینَ ما لَیسَ لَهُم ، وَالسّائِرینَ فیکُم بِالجَورِ وَالعُدوانِ ، وإن أنتُم کَرِهتُمونا ، وجَهِلتُم حَقَّنا ، وکانَ رَأیُکُم غَیرَ ما أتَتنی کُتُبُکُم ، وقَدِمَت بِهِ عَلَیَّ رُسُلُکُم ، اِنصَرَفتُ عَنکُم . فَقالَ لَهُ الحُرُّ بنُ یَزیدَ : إنّا وَاللّهِ ما نَدری ما هذِهِ الکُتُبُ الَّتی تَذکُرُ ! فَقالَ الحُسَینُ علیه السلام : یا عُقبَهَ بنَ سَمعانَ ! أخرِجِ الخُرجَینِ اللَّذَینِ فیهِما کُتُبُهُم إلَیَّ . فَأَخرَجَ خُرجَینِ مَملوءَینِ صُحُفا ، فَنَشَرَها بَینَ أیدیهِم . فَقالَ الحُرُّ : فَإِنّا لَسنا مِن هؤُلاءِ الَّذینَ کَتَبوا إلَیکَ ، وقَد اُمِرنا إذا نَحنُ لَقیناکَ ألّا نُفارِقَکَ حَتّی نُقدِمَکَ عَلی عُبَیدِ اللّهِ بنِ زِیادٍ . فَقالَ لَهُ الحُسَینُ علیه السلام : المَوتُ أدنی إلَیکَ مِن ذلِکَ ، ثُمَّ قالَ لِأَصحابِهِ : قوموا فَارکَبوا ، فَرَکِبوا وَانتَظَروا حَتّی رَکِبَت نِساؤُهم ، فَقالَ لِأَصحابِهِ : اِنصَرِفوا بِنا . فَلَمّا ذَهَبوا لِیَنصَرِفوا حالَ القَومُ بَینَهُم وبَینَ الاِنصِرافِ . فَقالَ الحُسَینُ علیه السلام لِلحُرِّ : ثَکِلَتکَ اُمُّکَ ! ما تُریدُ ؟ قالَ : أمَا وَاللّهِ لَو غَیرُکَ مِنَ العَرَبِ یَقولُها لی وهُوَ عَلی مِثلِ الحالِ الَّتی أنتَ عَلَیها ما تَرَکتُ ذِکرَ اُمِّهِ بِالثُّکلِ أن أقولَهُ کائِنا مَن کانَ ، ولکن وَاللّهِ ما لی إلی ذِکرِ اُمِّکَ مِن سَبیلٍ إلّا بِأَحسَنِ ما یُقدَرُ عَلَیهِ . فَقالَ لَهُ الحُسَینُ علیه السلام : فَما تُریدُ ؟ قالَ الحُرُّ : اُریدُ وَاللّهِ أن أنطَلِقَ بِکَ إلی عُبَیدِ اللّهِ بنِ زِیادٍ . قالَ لَهُ الحُسَینُ علیه السلام : إذن وَاللّهِ لا أتبَعُکَ ! فَقالَ لَهُ الحُرُّ : إذَن وَاللّهِ لا أدَعُکَ ! فَتَرادّا القَولَ ثَلاثَ مَرّاتٍ ، ولَمّا کَثُرَ الکَلامُ بَینَهُما قالَ لَهُ الحُرُّ : إنّی لَم اُؤمَر بِقِتالِکَ ، وإنَّما اُمِرتُ ألّا اُفارِقَکَ حَتّی اُقدِمَکَ الکوفَهَ ، فَإِذا أبَیتَ فَخُذ طَریقا لا تُدخِلُکَ الکَوفَهَ ، ولا تَرُدُّکَ إلَی المَدینَهِ ، تَکونُ بَینی وبَینَکَ نَصَفا حَتّی أکتُبَ إلَی ابنِ زِیادٍ ، وتَکتُبَ أنتَ إلی یَزیدَ بنِ مُعاوِیَهَ إن أرَدتَ أن تَکتُبَ إلَیهِ ، أو إلی عُبَیدِ اللّهِ بنِ زِیادٍ إن شِئتَ ، فَلَعَلَّ اللّهَ إلی ذاکَ أن یَأتِیَ بِأَمرٍ یَرزُقُنی فیهِ العافِیَهَ مِن أن اُبتَلی بِشَیءٍ مِن أمرِکَ . قالَ : فَخُذ هاهُنا ، فَتَیاسَرَ عَن طَریقِ العُذَیبِ (7) وَالقادِسِیَّهِ ، وبَینَهُ وبَینَ العُذَیبِ ثَمانِیَهٌ وثَلاثونَ میلاً . ثُمَّ إنَّ الحُسَینَ علیه السلام سارَ فی أصحابِهِ وَالحُرُّ یُسایِرُهُ . (8)



1- .یرسُمون نحوه : أی یذهبون إلیه سرعا . والرَّسیم : ضربٌ من السیر سریع یؤثّر فی الأرض (النهایه : ج 2 ص 224 «رسم») .
2- .هَوادی الخیل : یعنی أوائلها ، والهادی والهادیه : العُنُق (النهایه : ج 5 ص 255 «هدا») .
3- .الیَعسُوب : جریده من النخل مستقیمه دقیقه یکشط خوصها ، والذی لم ینبت علیه خوص (القاموس المحیط : ج 1 ص 104 «عسب») .
4- .التَّوْر : إناء یُشرب فیه (الصحاح : ج 2 ص 602 «تور») .
5- .طَسّ : لغه فی الطَّست ، والجمع طساس (لسان العرب : ج 6 ص 122 «طسس») .
6- .خَفّان : موضع قرب الکوفه (معجم البلدان : ج 2 ص 379) وراجع: الخریطه رقم 4 فی آخر هذا المجلّد .
7- .العُذَیْبُ : هو ماء بین القادسیّه والمُغِیثه ، وبینه وبین القادسیّه أربعه أمیال (معجم البلدان : ج 4 ص 92) وراجع : الخریطه رقم 4 فی آخر هذا المجلّد .
8- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 400 ، أنساب الأشراف : ج 3 ص 380 ، تجارب الاُمم : ج 2 ص 61 ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 551 ، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 1 ص 229 ؛ الإرشاد : ج 2 ص 77 ، إعلام الوری : ج 1 ص 448 وفی الأربعه الأخیره «الحصین بن نمیر التمیمی» وکلّها نحوه ، بحار الأنوار : ج 44 ص 375 وراجع : روضه الواعظین : ص 198 والمناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 95 .