گروه نرم افزاری آسمان






5اقسام شیعیان در آن دوران


اشاره

در روایات اهل بیت علیهم السلام ، مدّعیان تشیّع و هواداریِ خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله ، به چند طبقه یا دسته تقسیم شده اند :

1 . شیعیان طبقه اوّل

برترین دسته شیعیان ، کسانی بودند که به راستی ، به خاندان رسالت عشق می ورزیدند و در پنهان و آشکار ، از آرمان های آنان دفاع می کردند . اینان، در کلام امام صادق علیه السلام ، دوستانِ تَرازِ اوّل اهل بیت علیهم السلام معرّفی شده اند : طَبَقَهٌ یُحِبّونا فِی السِرِّ وَ العَلانِیَهِ ، هُمُ النَّمَطُ الأَعلی . گروهی که ما را آشکارا و پنهان ، دوست دارند ؛ آنان در بالاترین درجه اند . امام صادق علیه السلام در ادامه این سخن ، ویژگی های این گروه راه چنین تبیین فرموده است : فَمِن بَینِ مَجروحٍ وَ مَذبوحٍ ، مُتَفَرِّقینَ فی کُلِّ بِلادٍ قاصِیَهٍ . . . وَ هُمُ الأَقَلّونَ عَدَداً ، الأَعظَمونَ عِندَ اللّهِ قَدراً وَ خَطَراً . (1) جمعی زخمی و جمعی سربُریده ، در شهرهایی دوردست ، پراکنده افتاده اند ... . آنان، جمعیّتی اندک اند ؛ امّا در پیشگاه خدا ، ارج و منزلتی والا دارند . در عصر نهضت حسینی ، حبیب بن مُظاهر اسدی ، مسلم بن عَوسَجه و ابو ثُمامه صائدی ، نمونه های شناخته شده این دسته از شیعیان و علاقه مندان اهل بیت علیهم السلام بودند . آنان ، پس از مرگ معاویه ، در خانه سلیمان بن صُرَد خُزاعی جمع شدند و باب نامه نگاری به امام حسین علیه السلام ، پس از مرگ معاویه ، به دست آنها گشوده شد . این دسته از دوستان اهل بیت علیهم السلام ، در احادیث ، گروهی معرّفی شده اند که از اهل بیت اند و رو



1- .تحف العقول : ص 325 .



به کوی اهل بیت علیهم السلام دارند . (1) همچنین به طلای سرخ، تشبیه شده اند که با ورود به آتش ، ناب تر می شود . (2) با این همه ، چنان که در کلام امام صادق علیه السلام آمد ، تعداد آنها بسیار اندک بود و همین ها بودند که به دست کارگزاران حکومت اُموی ، کشته می شدند یا در حبس و تبعید به سر می بردند .

2 . شیعیان طبقه دوم

این دسته ، کسانی بودند که بر اثر جاذبه های حکومت علوی و آشنایی با احادیثی که اصحاب بزرگ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در فضایل اهل بیت علیهم السلام نقل کرده بودند ، به این خاندان ، اظهار ارادت می کردند ؛ ولی دوستی آنها ، از مرز ظاهر و زبان ، تجاوز نمی کرد . امام صادق علیه السلام این دسته را دوستانِ تَرازِ پایین اهل بیت علیهم السلام وصف فرموده است : وَ الطَّبَقَهُ الثانِیَهُ : النَّمَطُ الأَسفَلُ ، أحَبّونا فِی العَلانِیَهِ وَ ساروا بِسیرَهِ المُلوکِ ، فَأَلسِنَتُهُم مَعَنا وَ سُیوفُهُم عَلَینا . (3) گروه دوم ، پایین ترند . ما را آشکارا دوست دارند ؛ ولی به شیوه پادشاهان رفتار می کنند . از این رو ، زبان هایشان ، با ماست و شمشیرهایشان ، بر ضدّ ما! در دوران حکومت امام علی علیه السلام و دیگر امامان ، بیشتر مردم کوفه از همین دسته بودند ؛ همان ها که امام علی علیه السلام در اواخر حکومت خود ، پی در پی ، از آنها گله می کرد و خطاب به آنها می فرمود : یا أَشباهَ الرِّجالِ وَلا رِجالَ . (4)



1- .در حدیثی ، تعبیر «صنفٌ منّا و إلینا؛ گروهی که از ما و شیفته ما هستند» در باره آنها به کار رفته است (مشکاه الأنوار : ص 127ح 297) .
2- .تعبیر حدیث، این است: «صِنفٌ کَالذَّهَبِ الأَحمَرِ کُلَّما أُدخِلَ النّارَ ازدادَ جَودَهً؛ آنان، گروهی همچون طلای سرخ اند که هر گاه وارد آتش شوند، ارزشمندتر می شوند» (کشف الغمّه : ج 2 ص 344 ، بحار الأنوار : ج 78 ص 186ح 24) .
3- .تحف العقول : ص 325 .
4- .نهج البلاغه : خطبه 27 ، الکافی : ج 5 ص 6 ح 6 ، بحار الأنوار : ج 34 ص 65 ح 931 .



ای مردْنمایانِ نامرد ! و می فرمود : مُنیتُ بِمَن لا یُطیعُ . (1) گرفتار کسانی شده ام که فرمان نمی برند . و می فرمود : لا غَناءَ فی کَثرَهِ عَدَدِکُم . (2) زیاد بودنِ جمعیّت شما ، سودی ندارد . و می فرمود : لَبِئسَ حُشّاشُ نارِ الحَربِ أنتُم ! (3) شما بد آتش افروزانی برای جنگ هستید . و می فرمود : هَیهاتَ أن أطلُعَ بِکُم أسرارَ العَدلِ . (4) هیهات که خواسته باشم به یاری شما ، عدالت پنهان را آشکار کنم ! و می فرمود : لَو کَانَ لی مِنکُم عِصابَهٌ بِعَدَدِ أهِل بَدرٍ . (5) ای کاش از میان شما ، یاورانی به تعداد سپاهیان بدر می داشتم .



1- .نهج البلاغه : خطبه 39 ، بحار الأنوار : ج 34 ص 32 ح 905 .
2- .نهج البلاغه : خطبه 119 ، بحار الأنوار : ج 34 ص 96 ح 942 .
3- .نهج البلاغه : خطبه 125 ، الغارات : ج 1 ص 36 ، بحار الأنوار : ج 34 ص 49 ح 910 - 911 ، تاریخ الطبری : ج 5 ص 90 .
4- .نهج البلاغه : خطبه 131 ، بحار الأنوار : ج 34 ص 110 ح 949 .
5- .الإرشاد : ج 1 ص 263 ، الاحتجاج : ج1 ص 408 ح 88 ، بحار الأنوار : ج 32 ص 390 ح 360



و می فرمود : اللَّهُمَّ إنّی قَد مَلَلتُهُم وَ مَلّونی ، وَ سَئِمتُهُم وَ سَئِمونی . (1) خدایا ! من ، آنان را دل تنگ ساختم و آنان ، مرا . من ، آنان را خسته کردم و آنان ، مرا . (2) نیز بر پایه برخی از گزارش ها ، امام حسن علیه السلام در توضیح علّت صلح خود با معاویه ، این دسته از یاوران خود را این گونه توصیف فرمود : یَقولونَ لَنا إنَّ قُلُوبَهُم مَعَنا وَ إِنَّ سُیوفَهُم لَمَشهورَهٌ عَلَینا ! (3) به ما می گویند که دل هایشان با ماست ؛ ولی شمشیرهایشان بر ضدّ ماست . همچنین ، فَرَزدَق در دیدار با امام حسین علیه السلام ، در وصف این دسته از علاقه مندان اهل بیت علیهم السلام ، می گوید : القُلوبُ مَعَکَ ، وَ السُّیوفُ مَع بَنی اُمَیَّهَ . (4) دل ها با توست و شمشیرها با بنی امیّه . نکته شایان توجّه ، این که در وصف دسته دوم ، گفته شده که «زبان هاشان ، با اهل بیت علیهم السلام و شمشیرهاشان ، بر ضدّ آنان است» ؛ امّا در کلام فرزدق و دیگران ، آمده است که «دل هاشان با اهل بیت علیهم السلام است و شمشیرهاشان ، بر ضدّ آنها» . حقیقت ، این است که اگر به راستی ، دل آنها با اهل بیت علیهم السلام بود ، شمشیر آنها نمی توانست بر ضدّ اهل بیت علیهم السلام باشد . ضدّیت عملی این دسته با خاندان رسالت ، نشان می دهد که ارادت آنان به این خاندان ، از مرز زبان تجاوز نمی کرده است ، چنان



1- .نهج البلاغه : خطبه 25 ، الإرشاد : ج 1 ص 282 ، بحار الأنوار : ج 34 ص 139 ح 956 .
2- .ر.ک : دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام : ج 6 ص 557 (بخش هفتم / فصل سوم / شِکوه امام علیه السلام از نافرمانی یارانش) و ج 7 ص 206 (فصل دهم / دلایل تنهایی امام علی علیه السلام ) .
3- .الاحتجاج : ج 2 ص 72 ح 159 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 147 ، ح 14 .
4- .ر. ک: ص 146 ح 1434.



که در سخن امام صادق علیه السلام آمده است . نیز هنگامی که فرزدق گفت : «شمشیرها با بنی امیّه است» ، امام حسین علیه السلام فرمود : ما أراکَ إلّا صَدَقتَ ، النّاسُ عَبیدُ المالِ ، وَ الدّینُ لَغُوٌ عَلی ألسِنَتِهِم ، یَحوطونَهُ ما دَرَّت بِهِ معایِشُهُم ، فَإِذا مُحِّصوا بِالبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانونَ . (1) تو را جز راستگو نمی بینم . مردم ، برده دنیایند و دین ، بر سرِ زبان هایشان است و آن را تا زمانی که زندگی شان را سامان دهد ، می چرخانند ؛ ولی چون در بوته آزمایش گذاشته شوند ، دینداران ، اندک اند .

3 . شیعیان طبقه سوم

دسته سوم : از علاقه مندان اهل بیت علیهم السلام ، کسانی بودند که نه همانند دسته اوّل ، در ظاهر و باطن از اهل بیتْ علیهم السلام دفاع می کردند ، و نه همانند دسته دوم ، علاقه ای ظاهری داشتند . این دسته ، اهل بیت علیهم السلام را در قلب خود ، دوست داشتند ؛ ولی جرئت اظهار ارادت نسبت به آنان را نداشتند . اینان ، به تعبیر امام صادق علیه السلام ، علاقه مندان تَرازِ وسط اند . متن سخن امام علیه السلام ، این است : وَ الطَّبَقَهُ الثالِثَهُ : النَّمَطُ الأَوسَطُ ، أحَبّونا فِی السِّرِّ وَ لَم یُحِبّونا فِی العَلانِیَهِ . (2) گروه سوم ، در رتبه وسط اند . ما را در نهان ، دوست دارند ؛ امّا آشکارا با ما دوستی نمی کنند . سپس در تبیین ویژگی های دسته سوم ، می فرماید : وَلَعَمری لَئِن کانوا أحَبّونا فِی السرِّ دُونَ العَلانِیَهِ فَهُمُ الصَّوامونَ بِالنَّهارِ القَوّامونَ بِاللَّیلِ ، تَری أثَرَ الرَّهبانِیَهَ فی وُجوهِهِم ، أهلُ سِلمٍ وَ انقِیادٍ . (3) به جان خودم ، اگر آنان ما را در باطن دوست می داشتند و نه به ظاهر ، روزه دارانِ



1- .ر . ک : ص 152 ح 1438 .
2- .تحف العقول: ص 325.
3- .تحف العقول : ص 325 ، بحار الأنوار : ج 68 ص 275 ح 31 .



روز و عابدانِ شب می بودند و اثر عبادت را در چهره شان می دیدی ، و تسلیم و فرمان بردار می بودند . در یک تقسیم بندی دیگر برای شیعیان، از امام باقر علیه السلام چنین روایت شده که فرمود: الشیعَهُ ثَلاثَهُ أصنافٍ : صِنفٌ یَتَزیَّنونَ بِنا ، وَ صِنفٌ یَستَأکِلونَ بِنا ، وَ صِنفٌ مِنّا وَ إلَینا . (1) شیعیان ، سه دسته اند : دسته ای با ما ، خود را می آرایند . دسته ای با ما ، منافع مالی خود را به چنگ می آوردند ، و دسته ای ، از مایند و رو به کوی ما دارند . و در حدیثی دیگر از ایشان ، آمده است . اِفتَرَقَ النّاسُ فینا عَلی ثَلاثِ فِرَقٍ : فِرقَهٌ أحبّونَا انتظِارَ قائِمِنا لِیُصیبوا مِن دُنیانا ، فَقالوا وَ حَفِظوا کَلامَنا وَ قَصَّروا عَن فِعلِنا ، فَسَیَحشُرُهُم اللّهُ إلَی النّارِ . وَ فِرقَهٌ أحَبّونا وَ سَمِعوا کَلامَنا وَ لَم یُقَصِّروا عَن فِعلِنا ، لِیَستَأکِلُوا النّاسَ بِنا ، فَیَملَأُ اللّهُ بُطونَهُم ناراً ، یُسَلَّطُ عَلَیهِمُ الجوعُ وَ العَطَشُ . وَ فِرقَهٌ أحبّونا وَ حَفِظوا قَولَنا وَ أَطاعوا أمرَنا وَ لَم یُخالِفوا فِعلَنا ، فَأُولئِکَ مِنّا وَ نَحنُ مِنهُم . (2) مردم در باره ما ، به سه گروه تقسیم می شوند : گروهی ، دوستدار مایند و در انتظار قائم ما به سر می برند تا از دنیای ما بهره ای ببرند . اینان ، سخنان ما را می گویند و گفته های ما را حفظ می کنند ؛ امّا در عمل کردن به کردار ما ، کوتاهی می کنند . خداوند ، آنها را به زودی ، به سوی آتش ، گسیل می دارد . گروهی دیگر ، دوستدار مایند ، سخنان ما را گوش می دهند و در عمل کردن به کردار ما ، کوتاهی نمی کنند تا به وسیله ما ، مردم را بچاپند . خداوند ، شکمشان را از آتش سوزان ، پُر می کند و گرسنگی و تشنگی بر آنان چیره می شود . گروهی نیز ما را دوست دارند ، گفته ما را حفظ می کنند ، دستورهای ما را اطاعت می نمایند و با عمل ما ، مخالفت نمی کنند . آنان ، از مایند و ما ، از آنهاییم .



1- .مشکاه الأنوار : ص 127 ح 297.
2- .تحف العقول : ص 514.



با توجّه به این روایات ، مدّعیان تشیّع در کوفه را می توان به سه دسته تقسیم کرد : دسته اوّل ، کسانی که دل آنها با اهل بیت علیهم السلام بود و در عمل نیز از آرمان های این خاندان ، دفاع می کردند . تعداد این دسته ، بسیار اندک بود . دسته دوم ، کسانی که اهل بیت علیهم السلام را به راستی دوست داشتند ؛ ولی جرئت دفاع از آرمان های آنان را نداشتند . تعداد اینان ، بیش از دسته اوّل و کمتر از دسته سوم بود . (1) دسته سوم ، کسانی که برای رسیدن به منافع سیاسی یا اجتماعی و یا اقتصادی ، به اهل بیت علیهم السلام اظهار ارادت می کردند ، ولی شمشیرهایشان در خدمت دشمنان آنها بود . بیشتر شیعیان کوفه ، از این دسته بودند ؛ ولی اینان ، شیعه واقعی نبودند و می توان آنان را شیعیان سیاسی و اقتصادی نامید . چنین کسانی ، در واقع ، پیرو کسی هستند که بتواند منافع آنها را تأمین کند . از این رو ، در فضایی که مردم احساس می کردند که امام حسین علیه السلام پیروز خواهد شد ، این دسته نیز با مسلم بیعت کردند ؛ ولی در فضایی که دیدند همراهی با امام علیه السلام برای آنها خطرناک است ، در صف پیروان بنی امیّه قرار گرفتند ، چنان که بر پایه روایتی ، امام حسین علیه السلام در روز عاشورا ، خطاب به آنان فرمود : وَیحَکُم یا شیعَهَ آلِ أبی سُفیانَ ، إن لَم یَکُن لَکُم دینٌ وکُنتُم لا تَخافونَ المَعادَ فَکونوا أحراراً فی دُنیاکُم . (2) وای بر شما ، ای پیروان آل ابو سفیان! اگر دینی ندارید و از روز معاد نمی هراسید ، پس در دنیایتان ، آزاده باشید . بنا بر این ، گناه حمایت نکردن از نهضت امام حسین علیه السلام ، به دوش شیعیان سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی و نیز کسانی است که از نام شیعه ، سوء استفاده می کردند ، نه



1- .شاید همین دسته بودند که سعد بن عبیده ، در باره آنها می گوید : [روز عاشورا] بزرگان ما ، روی تپّه ایستاده بودند ، می گریستند و می گفتند : «خداوندا ! یاری ات را فرو فرست» . گفتم : «ای دشمنان خدا ! چرا پایین نمی روید و کمکش نمی کنید؟!» (ر.ک : ج 6 ص 171 «بخش هشتم / فصل دوم / دعا و گریه برخی بزرگان کوفه برای امام علیه السلام ») .
2- .ر. ک: ج 7 ص 236 ح 1948 .



شیعیان اعتقادی و واقعی . بدین سان ، کوفیان با امام حسین علیه السلام همان گونه برخورد کردند که با پدرش امام علی علیه السلام کرده بودند ، چنان که برپایه روایتی ، هنگامی که امام علی علیه السلام همراه فرزندش حسین علیه السلام از کربلا می گذشت ، با چشم گریان ، خطاب به او فرمود : صَبراً یا بُنَیَّ! فَقَد لَقِیَ أبوکَ مِنهُم مِثلَ الَّذی تَلقی بَعدَهُ . (1) پسرم! شکیبایی پیشه کن . پدرت همان رنجی را از آنها کشید که تو پس از او خواهی کشید .



1- .ر . ک : ج 3 ص 260 ح 888 و ص 270 ح 891 .



6روان شناسی کوفیان

اشاره
به طور کلّی ، ویژگی های روانی بیشتر جامعه آن روزگارِ کوفه را که در شکست ظاهری نهضت امام حسین علیه السلام دخیل بوده اند ، می توان چنین برشمرد :

یک . نظام ناپذیری
هسته اوّلیه شهر کوفه را قبایل بَدَوی (صحرانشین) تشکیل می دادند که بنا به علل مختلف ، در فتوحات اسلامی شرکت جستند و سپس از صحرانشینی و کوچرَوی ، به شهرنشینی روی آوردند ؛ امّا با این حال ، خُلق و خوی صحرانشینی خود را از دست نداده بودند . یکی از ویژگی های صحرانشینان ، داشتن آزادی بی حدّ و حصر در صحراها و بیابان هاست . از این رو ، آنان از همان ابتدا به درگیری با امیران خود پرداختند ، به گونه ای که خلیفه دوم را به ستوه آوردند ، تا جایی که از دست آنان ، این چنین شِکوه نمود : چه مصیبتی بالاتر از این که با صد هزار جمعیّت ، رو به رو باشی که نه آنها از امیری خشنودند ، و نه امیری از آنان رضایت دارد ؟! (1) می توان گفت که چنین جامعه ای ، امیر عادل و آزاداندیش را بر نمی تابد . در این جامعه ، مردم از این گونه امیران ، سوء استفاده می کنند ، در مقابل آنها به معارضه بر می خیزند و از فرمان آنان ، اطاعت نمی نمایند . نمونه همه این نشانه ها را در رفتار کوفیان با امام علی علیه السلام مشاهده می کنیم . امیر مناسب این جامعه ، امیری مانند «زیاد بن ابیه» است که با خشونت و ستمگری ، آنان را وادار به اطاعت در برابر حکومت نماید . (2)

دو . دنیاطلبی
گرچه بسیاری از مسلمانان صدر اسلام ، با نیّتی خالص و به جهت رضای حق و



1- .تاریخ الطبری : ج 4 ص 165 .
2- .جمهره خطب العرب فی عصور العربیه الزاهره : ج 1 ص 420 به بعد (سخنان امام علی علیه السلام در مذمّت مردم کوفه) . نیز ، ر.ک: مشکاه (فصل نامه) : ش 53 ص 21 (مقاله «مردم شناسی کوفه»، به قلم نعمه اللّه صفری فروشانی) ؛ بازتاب تفکّر عثمانی در واقعه کربلا : ص 11 19 .



پیشرفت اسلام در فتوحات اسلامی شرکت می جستند ، امّا کم نبودند افراد و قبایلی که به قصد به دست آوردن غنایم جنگی در این جنگ ها شرکت می کردند . اینان ، پس از سکونت در کوفه ، حاضر به از دست دادن دنیای خود نبودند و به محض احساس کردن هر گونه خطری ، عقب می نشستند و به عکس ، هر گاه احساس نفعی می نمودند ، فورا به عرصه داخل می شدند . شاهد صادق این مطلب ، حضور کوفیان در دو جنگ جَمَل و صفّین است . هنگامی که در سال 36 هجری ، امام علی علیه السلام برای مقابله با شورشیانِ مستقر در بصره ، از مدینه ره سپار عراق شد ، از کوفیان ، درخواست کمک نمود . کوفیان که هنوز حکومت امام علی علیه السلام را نوپا می دیدند و از سرنوشت جنگ ، بخصوص با توجّه به کثرت سپاه بصره ، بیمناک بودند ، کوشیدند از زیر بار این دعوت ، شانه خالی کنند و سرانجام ، پس از تبلیغ ها و تشویق های فراوان ، تنها دوازده هزار نفر ، یعنی حدود ده درصد از جمعیّت جنگجویان کوفه ، در این جنگ ، به نفع علی علیه السلام شرکت جستند . (1) پس از اتمام جنگ نیز یکی از اعتراض های نخبگان و خواصّ آنان ، مصادره نشدن و تقسیم نشدن غنایم به وسیله امام علی علیه السلام بود . (2) امّا در جنگ صفّین که کوفیان ، حکومت امام علی علیه السلام را سامان یافته می دیدند و امید فراوانی به پیروزی داشتند ، رغبت بیشتری به شرکت در جنگ نشان دادند ، به طوری که تعداد سپاهیان امام علی علیه السلام را در این جنگ ، بین 65 تا 120 هزار نفر نگاشته اند (3) که شمار افراد غیر کوفی آن ، بسیار ناچیز بوده است . فراوانیِ بیعت کنندگان با مسلم را نیز می توان با همین اصلْ توجیه نمود ، گرچه



1- .تاریخ الطبری : ج 4 ص 500 .
2- .تاریخ الطبری : ج 4 ص 541 .
3- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 80 ، مروج الذهب : ج 2 ص 384 .



عدّه اندکی از افراد مخلص نیز در میان آنها بودند . مردم کوفه در آن هنگام ، از سویی به علّت مرگ معاویه و جوانی یزید ، حکومت مرکزی شام را دچار ضعف می دیدند و از سوی دیگر ، فرماندار کوفه (نعمان بن بشیر) را قادر به مقابله با قیامی جدّی نمی دانستند . از این رو ، تجمّع عدّه ای از شیعیان مخلص به رهبریِ سلیمان بن صُرَد خُزاعی و پیشنهاد دعوت از امام حسین علیه السلام و تشکیل حکومت در کوفه ، به سرعت از سوی کوفیان ، مورد استقبال قرار گرفت ؛ زیرا احتمال پیروزی و تشکیل حکومت را قوی می دانستند . کوفیان ، حتّی پس از ورود عبید اللّه به کوفه ، امید پیروزی را از دست ندادند . از این رو ، تعداد فراوانی از آنها به همراه مسلم در محاصره قصر عبید اللّه شرکت جستند و هنگامی که احساس خطر نمودند ، به سرعت ، از نهضت ، کناره گرفتند و مسلم و هانی را به دست عبید اللّه سپردند . این احساس خطر ، هنگامی شدّت گرفت که شایعه حرکت سپاه شام از سوی طرفداران عبید اللّه در میان مردم، پخش شد. البته ترس از سپاه شام را نیز می توان معلول دنیاطلبی مردم کوفه به شمار آورد . (1)

سه . تابع احساسات بودن
با مطالعه مقاطع مختلف تاریخ کوفه ، می توانیم تابع احساس بودنِ اهالی آن را مشاهده نماییم . علّت اصلی این ویژگی را می توان عدم رسوخ ایمان در قلب های آنان دانست و طبعا از افراد و قبایلی که با دیدن شوکت اسلام به آن پیوستند و برای دنیای خود به جنگ رفتند ، انتظاری جز این نمی توان داشت . شاید معروف شدن کوفیان به نیرنگبازی ، فریبکاری و بی وفایی تا جایی که به



1- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 369 - 371 . نیز، ر . ک : همین دانش نامه : ج 4 ص 189 (فصل چهارم / گرفتار شدن هانی و ماجراهای او) و ص 215 (محاصره قصر ابن زیاد به وسیله مسلم و یارانش) و ص 225 (نقشه ابن زیاد برای پراکنده کردن مردم از اطراف مسلم) .



ظهور مَثَل هایی چون : «أغدَرُ مِن کوفیٍّ (فریبکارتر از کوفی)» ، (1) یا «الکوفیُّ لا یوفی (کوفی ، وفا ندارد)» (2) انجامیده ، نیز ناشی از همین ویژگیِ احساساتی بودن آنها باشد .

چهار . پرخاشگری
نظامی بودن شهر کوفه و پدید آمدن فرصت های متعدّد برای جنگیدن ، روحیّه ای خاص و پرخاشگرانه به آنان داده بود . آنان ، مغرور از قدرت نظامی و فتوحات خویش ، در برابر هر تحوّلی پرخاش کرده ، با شورشگری ، در صدد بازیابی هویت خویش و به دست آوردن منفعت بودند .

پنج. قبیله گرایی
پنج . قبیله گراییقبیله گرایی حاکم بر عراق و جزیره العرب ، قبیله گرایی حاکم بر عراق و جزیره العرب، در کوفه نیز نمود داشت و افراد قبیله، به رئیس قبیله خویش، بیش از رئیس حکومت، وابسته بودند. از سوی دیگر، سیاست مَدارانی همچون معاویه و ابن زیاد، با تطمیع رؤسای قبائل، از توانایی آنان بر ضدّ امامان شیعه علیهم السلام، استفاده می کردند.



1- .الفرق بین الفرق ، عبد القاهر بغدادی : ص 45 .
2- .آثار البلاد ، زکریّا قزوینی : ص 307 .