گروه نرم افزاری آسمان






7نقش نظام اداری و اقتصادی کوفه در بسیج نظامی مردم


اشاره

ترکیب نژادی ، اعتقادی و سیاسی مردم کوفه و نیز ویژگی های روانی آنها ، ایجاب می کرد که نظام اداری و شرایط اقتصادی حاکم بر این شهر ، نقش بسیار مؤثّری در بسیج نظامی آنها داشته باشد . برای روشن شدن این مطلب ، اشاره ای کوتاه به نظام اداری کوفه و منابع درآمد مردم آن ، ضروری است :

الف نظام اداری

مهم ترین عناصر تشکیلات اداری کوفه ، عبارت بودند از :

یک . فرماندار

فرماندار (والی) ، مهم ترین مقام اجرایی کوفه بود که مستقیما توسّط رئیس حکومت مرکزی ، منصوب و اداره امور کوفه و توابع آن (1) به او سپرده می شد . (2)

دو . رؤسای اَرباع

زیاد بن ابیه ، هنگامی که در سال 50 هجری به حکومت کوفه منصوب شد ، (3) به منظور تسلّط بیشتر بر این شهر ، آن را به چهار قسمت (رُبع) ، تقسیم کرد : (4) ربع اهل مدینه ، ربع تمیم و همْدان ، ربع ربیعه و کِنده ، ربع مَذحِج و اسد . همچنین برای هر یک ، رئیسی معیّن نمود که مجموع آنها ، «رؤسای اَرباع» نامیده می شدند . (5)



1- .همه نواحی ایرانِ آن روز (مانند : آذربایجان ، زنجان ، قزوین ، طبرستان ، کابل) ، توابع کوفه محسوب می شدند .
2- .تاریخ العراق فی عصور الخلافه العربیه : ص 21 .
3- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 235 .
4- .الأعلام ، زِرِکلی : ج 3 ص 53 .
5- .مشکاه (فصل نامه) : ش 53 ص 30 .



فرماندهانی که زیاد برای این ارباع انتخاب کرده بود ، به ترتیب ، عبارت بودند از : عمرو بن حریث ، خالد بن عَرَفطه ، قیس بن ولید و ابو بُرده بن ابی موسی اشعری . (1) مسلم بن عقیل نیز هنگام برپایی قیام خود ، از این نظام ، استفاده کرد و افراد هر ربع را در همان ربع ، سازماندهی نمود و خود ، رئیسی غیر از رئیس منصوب از سوی حکومت، برای هر ربع ، انتخاب کرد . در جریان شورش مسلم در کوفه پس از دستگیری هانی و محاصره قصر ، به نام های رؤسای ارباع که به وسیله او منصوب شده بودند ، بر می خوریم : مسلم بن عوسجه اسدی ، رئیس رُبعِ مَذحِج و اسد ، عبید اللّه بن عمر بن عزیز کِندی ، رئیس رُبع کِنده و ربیعه ، عبّاس بن جَعده جَدَلی ، رئیس رُبع اهل مدینه و ابو ثُمامه صائدی ، رئیس رُبع تمیم و همْدان . (2) هانی بن عروه ، ریاست رُبع کِنده و ربیعه را از سوی حکومت ، بر عهده نداشت ؛ امّا به قدری در میان این رُبع که پرجمعیّت ترین رُبع کوفه بود احترام داشت که گفته شده است در هنگام کمک خواستن ، سی هزار شمشیر آماده ، به فریادرسی او می آمدند (3) که البتّه ابن زیاد ، توانست با سیاست های خود و استفاده از عمرو بن حَجّاج زُبیدی ، رقیب هانی ، این نفوذ را به حدّ اقل برساند و سرانجام ، او را شهید کند ، بدون آن که هیچ تحرّکی در رُبع ، پدید آید . (4)

سه . عُرَفا

عُرَفا ، جمع «عَریف» است و عریف ، منصبی در قبیله بوده است که صاحب آن ،

.

1- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 268 .
2- .ر.ک : ج 4 ص 209 (فصل چهارم / دعوت مسلم از نیروهایش و حرکت به سوی قصر) .
3- .تاریخ الکوفه : ص 297 .
4- .گفتنی است که پیش از آن نیز قبل از بنیاد نهاده شدن شهر کوفه ، قبایل مختلفی که در فتوحات شرکت داشتند ، تحت نظام «اَعشار» اداره می شدند . پس از شهرنشین شدن سپاهیان سعد ، وی به دستور خلیفه دوم ، «نظام اَسباع» را به جای «نظام اَعشار» در کوفه تأسیس کرد و این نظام ، تا دوران حکومت «زیاد» ادامه داشت . (فصل نامه مشکاه ، شماره 53 ص 29 . نیز ، ر.ک: تاریخ الطبری : ج 4 ص 48) .



ریاست عدّه ای از افراد قبیله و سرپرستی امور آنان را بر عهده داشته و نسبت به اعمال آن افراد ، در مقابل حکومت ، پاسخگو بوده است . وظیفه ای که عریف انجام می داد و نیز تعداد افراد تحت نظر او ، «عِرافت» نامیده می شد . (1) این منصب ، در قبایل عرب در زمان جاهلیت نیز وجود داشته و از نظر اداری ، یک یا دو درجه پایین تر از ریاست قبیله بوده است ؛ (2) امّا پس از پایه ریزی نظام اَسباع در سال هفدهم هجری ، نظام عُرَفا ، به گونه ای دیگر پی ریزی شد ، بدین ترتیب که افرادِ تحت سرپرستی هر عریف را به تعدادی قرار می دادند که عطا و حقوق آنها و همسران و فرزندانشان ، صد هزار درهم باشد . (3) از این رو ، تعداد افرادِ «عِرافت»های مختلف ، متفاوت بود ؛ زیرا نظامی که عمر بن خطّاب برای پرداخت عطا به جنگجویان در نظر گرفته بود ، بر پایه مساوات قرار نداشت ؛ بلکه بر اساس فضایل و ویژگی های افراد (مانند : صحابی بودن ، شرکت در جنگ ها به فرماندهی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، شرکت در فتوحات و ...) متغیّر بود . (4) بدین ترتیب ، «عرافت»های مختلف ، از بیست تا شصت جنگجو را در بر می گرفت که زن و فرزندان آنها نیز به این رقم ، اضافه می شدند . وظیفه اوّلیه عُرَفا در آن زمان ، این بود که عطا و حقوق افراد تحت مسئولیت خود را از امرای اَسباع ، تحویل می گرفتند و به آنان می رساندند . نیز در هنگام جنگ ، افراد خود را آماده می کردند و احیانا اسامی افرادی را که از شرکت در جنگ ، سر باز زده بودند ، به اطّلاع فرماندار یا اُمرای اَسباع می رساندند . (5)



1- .النهایه: ج3 ص 218 ، لسان العرب : ج 9 ص 238 .
2- .تاج العروس: ج 12 ص 380 ، تاریخ التمدّن الإسلامی، جرجی زیدان : ج 1 ص 176 .
3- .تاریخ الطبری : ج 4 ص 49 .
4- .برای اطلاع بیشتر از ویژگی های نظام عطای عمر ، ر . ک : تاریخ الطبری : ج 3 ص 613 .
5- .مشکاه (فصل نامه) : ش 53 ص 31 .



هنگامی که لشکریان عرب ، شهرنشین شدند و در کوفه مستقر گردیدند ، عُرَفا ، اهمّیت بیشتری یافتند ؛ زیرا علاوه بر مسئولیت های سابق ، مسئولیت کامل برقراری امنیت در محدوده زیر نظارتشان ، به آنها واگذار گردید . از این رو ، آنان دفترهایی تهیّه کرده بودند که در آنها ، اسامی جنگجویان و همسران و فرزندانشان و نیز مَوالی آنان ضبط شده بود و اسامی و سال تولّد تازه متولّدها در آنها ثبت می شد ، چنان که اسامی افرادی که از دنیا می رفتند ، محو می گردید و بدین ترتیب ، شناخت کاملی از افراد خود داشتند . به نظر می رسد چنان که عرفا در آن زمان در مقابل فرماندار ، مسئول بوده اند ، (1) نصب و عزل آنها نیز توسّط فرماندار ، صورت می گرفته است . در هنگام بروز تشنّج و اضطراب در شهر ، نقش و اهمّیت عرفا ، دوچندان می شد ؛ زیرا آنها مسئول برقراری نظم در میان افراد شامل عرافت خود بودند و طبعا اگر حکومت مرکزیِ شهر ، قوی بود ، از آنان می خواست که افراد قیام کننده (شورشی) را معرّفی نمایند . (2)

ب منابع درآمد مردم

به طور کلّی ، طرق درآمد مردمِ آن روزگار کوفه را می توان به دو بخش : کسب و کار ، و دریافت عطا و رزق از حکومت ، تقسیم نمود :

یک . کسب و کار

کسب و کار مردم در آن زمان ، معمولاً زراعت ، صناعت ، تجارت و یا کارهای دولتی و حکومتی (مانند خدمت در شُرطه) بود . به نظر می رسد با توجّه به وابستگی شدید مردم به عطا و حقوق حکومتی، مردم



1- .تنظیمات الجیش العربی الاسلامی : ص 223 ، الحیاه الاجتماعیه والاقتصادیه فی الکوفه : ص 49 به بعد .
2- .گفتنی است که در نظام اداری کوفه ، از منصب دیگری با نام «مَناکب» یاد شده که بر پایه برخی از گزارش ها ، این منصب را ابن زیاد ، برای نظارت و تسلّط بر کار عرفا ، ایجاد کرده بود (ر. ک: فصل نامه مشکاه : ش 53 ص 31).



عرب کوفه ، کمتر به کسب و کار می پرداختند ، به طوری که گفته شده است : اکثر حرفه های کوفه را مَوالی بر عهده داشتند و اصولاً عرب ها ، اشتغال به حرفه و صنعت را در خور شأن خود نمی دانستند . (1)

دو . عطا و رزق

عطا ، پرداخت نقدی ای بود که از سوی حکومت کوفه ، یک جا یا در چند مرحله ، سالانه به مردم جنگجوی این شهر ، انجام می گرفت ، چنان که رزق ، کمک های جنسی ، مانند : خرما ، گندم ، جو ، روغن و ... بود که هر ماه به صورت بلا عوض ، به آنها تحویل می شد . نظام عطا و رزق ، به وسیله عمر بن خطّاب ، بنیان گذاری شد ، بدین ترتیب که عمر ، برای برپا داشتن یک لشکرِ همیشه آماده و به منظور جلوگیری از اشتغال سربازان به کارهای دیگر ، برای آنان حقوقی سالیانه تعیین نمود ، که ملاک های خاصّی را نیز (مانند : صحابی بودن ، دفعات شرکت در جنگ ها و ...) در آن ، مدّ نظر داشت . این حقوق سالیانه که عمدتا از فتوحات و خراج سرزمین های تازه فتح شده ، تأمین می گشت ، (2) به تناسب افراد ، مبلغی بین سیصد تا دو هزار درهم در سال بود ، که مقدار حدّ اکثر آن ، «شرف العطاء» نامیده می شد و به افرادی که دارای ویژگی های برجسته ای مانند شجاعت و رشادت فراوان بودند ، پرداخت می گردید . (3) امام علی علیه السلام پس از رسیدن به حکومت ، اصل نظام عطا را تأیید کرد ؛ امّا ویژگی ها و ملاک های عمَر را در پرداخت های متفاوت ، الغا نمود و مساوات کامل در عطا را برقرار ساخت که این ، موجب نارضایتی های فراوان گردید . (4)



1- .الحیاه الاجتماعیه والاقتصادیه فی الکوفه فی القرن الأول الهجری : ص 82 .
2- .تاریخ الطبری : ج 3 ص 613 ، فتوح البلدان : ص 435 به بعد .
3- .الحیاه الاجتماعیه والاقتصادیه فی الکوفه فی القرن الأول الهجری : ص 240 ، تنظیمات الجیش العربی الإسلامی : ص 98 ، فتوح البلدان : ص 442 . نیز ، ر.ک : تاریخ دمشق : ج 59 ص 204 .
4- .نهج البلاغه : خطبه 126 .



یکی دیگر از ویژگی های پرداخت عطا در زمان امام علی علیه السلام ، آن بود که ایشان به محض وصول مال به بیت المال ، آن را تقسیم می نمود و نمی گذاشت اموال در بیت المال ، انباشته گردد ، چنان که نقل شده است پس از تقسیم سه نوبت عطا ، مال فراوانی از اصفهان رسید و ایشان ، از مردم و رؤسای اَسباع خواست تا چهارمین عطای خود را تحویل بگیرند . (1) سومین ویژگی این عطا ، در زمان امام علی علیه السلام آن بود که ایشان ، این حقوق را حتّی به مخالفان خود ، مانند خوارج مادام که اقدام عملی بر ضدّ حکومت اسلامی ننموده بودند ، پرداخت می کرد . (2) در زمان حکومت معاویه ، این نظام پرداخت ، به کلّی از میان برداشته شد و دوباره نظام طبقاتیِ عطا ، برقرار گردید ؛ ولی این بار ، ملاک های فضیلت و سابقه در اسلام و شرکت در جنگ ها ، لحاظ نگردید ؛ بلکه میزان تقرّب به دستگاه اُموی و مقدار سرسپردگی به حکومت ، ملاک قرار گرفت . (3) عطای موالی ، حذف شد و تنها معاویه در برهه ای از زمان ، دستور پرداخت پانزده درهم در سال به آنان را صادر نمود که آن هم پرداخت نگردید . (4) به همین جهت ، مَوالی ، ناچار به ارتزاق از حاصل کار و تلاش خود شدند . بنا بر این ، اصلی ترین منابع درآمد مالی و تأمین زندگی مردم کوفه ، در دست حاکمیت بود و اکثر مردم برای امرار معاش ، راهی جز همکاری با حکومت نداشتند . به نظر می رسد که نظام اداری و اقتصادی موجود در کوفه ، مؤثّرترین عامل در روی گردانی مردم از نهضت امام حسین علیه السلام و پیوستن آنان به هواداران حکومت بود ، چنان که ابن زیاد ، پس از ورود به کوفه و ایراد یک سخنرانی سیاسی ، از نظام اداری و



1- .مروج الذهب : ج 2 ص 421 .
2- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 73 .
3- .تنظیمات الجیش العربی الإسلامی : ص 92 .
4- .الحیاه الاجتماعیه و الاقتصادیه فی الکوفه فی القرن الأول الهجری : ص 87 .



اقتصادی این شهر برای تهدید و تطمیع مردم ، نهایت بهره را برد . متن گزارش طبری در این باره ، چنین است : ابن زیاد ، بر رؤسا و مردم ، سخت گرفت و گفت: به رؤسای قبایل بنویسید : هر کس از مخالفان امیر مؤمنان و حَروریه (خوارج) و اهل تردید که کارشان اختلاف افکنی و نفاق و تشتّت است ، در میان شما باشد و امان نامه بنویسد ، در امان است ؛ امّا هر کس امان نامه ننویسد ، باید کسی از رؤسا ، او را ضمانت کند که با ما مخالفتی نمی کند و بر ما خروج نمی نماید ، و اگر چنین نکند ، ذمّه ام از او بری است و خون و مالش حلال است و خونش ریخته می شود . اگر در تحت ریاست بزرگ قبیله ای ، کسی بر امیر مؤمنان خروج کند و وی ، او را برای ما نفرستد ، بر درِ خانه اش به دار آویخته می شود و از مقرّری ، محروم می گردد و به منطقه «الزاره» (بیشه شیران) در عُمان ، فرستاده می شود . (1) همچنین هنگامی که مسلم بن عقیل علیه السلام به همراه سپاه خود ، قصر ابن زیاد را محاصره کرد و او را در فشار قرار داد ، یکی از شگردهای موفّق ابن زیاد ، این بود که از طریق اشراف کوفه و رؤسای قبایل ، به سپاهیان مسلم ، پیغام داد که اگر دست از یاری او بردارند و در صف فرمانبران در آیند ، به عطای آنان خواهد افزود ؛ ولی در صورت ادامه شورش ، عطای آنان ، قطع خواهد شد . (2) بر پایه برخی از گزارش ها ، در روز عاشورا ، هنگامی که امام حسین علیه السلام با کوفیان ، اتمام حجّت می نمود و آنها با سر و صدا ، تلاش می کردند که از سخنرانی ایشان ممانعت کنند ، امام علیه السلام به موضوع «عطا» و حرامخواریِ آنان از این طریق ، به عنوان یکی از علل انحراف و نافرمانی آنان ، اشاره کرد و فرمود : وَکُلُّکُم عاصٍ لِأَمری غَیرُ مُستَمِعٍ لِقَولی ، قَدِ انخَزَلَت عَطِیّاتُکُم مِنَ الحَرامِ ، وَ مُلِئَت



1- .ر . ک : ج 4 ص 135 (فصل چهارم / سیاست ابن زیاد برای تسلّط بر کوفه) .
2- .ر. ک : همان ص 225 (فصل چهارم / نقشه ابن زیاد برای پراکنده کردن مردم از اطراف مسلم) .



بُطونُکُم مِنَ الحَرامِ ، فَطُبِعَ عَلی قُلوبِکُم . (1) همه تان از فرمان من ، سرپیچی می کنید و به سخنانم ، گوش فرا نمی دهید . عطایای حرام ، شما را سست [و سنگین] کرده و شکمتان از حرام ، آکنده شده است . از این رو ، بر دل هایتان مُهر خورده است .



1- .ر . ک : ج 6 ص 118 ح 1630 .



8مهم ترین عوامل شکست نهضت کوفه

اشاره

با در نظر گرفتن آنچه در تبیین جامعه شناسی و روان شناسی کوفیان بیان شد ، می توان گفت که مهم ترین عوامل شکست نهضت کوفه و خودداریِ کوفیان از همراهی با امام حسین علیه السلام ، عبارت اند از :

1 . عدم تشکّل و ضعف امکانات اقتصادی هواداران امام علیه السلام

پیش از این ، توضیح دادیم که یکی از ویژگی های کوفیان ، نظام ناپذیری بود . به همین جهت ، هواداران امام حسین علیه السلام نیز تشکّل خاصّی نداشتند . کوفیان ، به دلیل حاکمیت نظام قبیله ای در کوفه ، تابع رئیس قبیله بودند . از این رو ، در صورت کناره گیری رئیس قبیله یا دستگیری و یا خیانت او ، مردم نمی توانستند تصمیم گیری کنند . افزون بر عدم تشکّل هواداران امام علیه السلام ، ضعف امکانات مالی و تجهیزات نظامی آنان نیز در شکست نهضت کوفه ، بی تأثیر نبود .

2 . تشکّل اداری و قدرت اقتصادی دشمنان امام علیه السلام

در مقابل هواداران امام علیه السلام ، دشمنان ایشان و طرفداران حاکیمت اُموی ، در قالب نظام اداری کوفه ، دارای تشکّل بودند و امکانات اقتصادی و تجهیزات نظامی این شهر را در دست داشتند ، هر چند برای مقابله با مسلم علیه السلام با دو مشکل اساسی ، رو به رو بودند : یکی ، ضعف مدیریت نعمان بن بشیر ، و دیگری ، جوّ عمومی هواداری مردم از امام حسین علیه السلام ، که با آمدن ابن زیاد ، هر دو مشکل ، حل شد .

3 . تهدید و تطمیع مردم

ابن زیاد ، برای در هم شکستن فضای سیاسی ، اجتماعی کوفه که به شدّت ، تحت تأثیر فعّالیت هواداران امام حسین علیه السلام بود ، کار خود را با تهدید و تطمیع مردم ، آغاز



کرد . او در نخستین سخنرانی خویش پس از ورود به کوفه ، به مردم گفت : امیر مؤمنان [یزید] ، مرا بر شهر شما گمارده و فَیْئتان را تقسیم کرده و دستور داده به ستم دیدگان شما ، خدمت کنم و بر گوش به فرمان ها و مطیعان شما ، احسان نمایم و بر نافرمانان و مشکوک ها ، سخت بگیرم . من در به انجام رساندن فرمان او ، تا پایان خواهم ایستاد و نسبت به فرمانبرانِ شما ، همانند پدری مهربانم و بر مخالفان ، همانند زهر کشنده ام . پس هر کسی تنها برای حفظ خود بکوشد . (1)

4 . تطمیع سران قبایل

اقدام دیگر ابن زیاد برای سرکوب کردن نهضت کوفه ، دادن رشوه های کلان به سران قبایل و اشراف کوفه بود . این اقدام ، با توجّه به نظام قبیله ایِ کوفه ، برای خاموش کردن آتش انقلاب ، فوق العاده مؤثّر بود . در این باره ، مُجمّع بن عبد اللّه عائِذی (یکی از کسانی که گزارش حوادث کوفه را در راه به امام علیه السلام داد) ، به ایشان چنین گفت : اشراف ، رشوه و فسادشان بسیار شده و کیسه هایشان ، پُر گردیده و دوستی شان ، به سویی دیگر جلب شده و خیرخواهی شان ، خالصانه برای اوست و بر ضدّ تو ، یک دست شده اند ؛ امّا دیگر مردمان ، هنوز دل هایشان با توست و فردا ، شمشیرهایشان بر ضدّ تو ، آخته است . (2)

5 . بازداشت شماری از هواداران برجسته امام علیه السلام

یکی دیگر از اقدامات ابن زیاد ، بازداشت کردن موقّت جمعی از بزرگان هوادار امام علیه السلام بود . طبری ، در این باره می نویسد : وی ، دیگر بزرگان [کوفه] را به خاطر ترس و دلهره ای که از آنها داشت ، در نزد



1- .ر . ک : ج 4 ص 131 (فصل چهارم / سخنرانی ابن زیاد در مسجد کوفه و ترساندن مردم از مخالفت با خویش) .
2- .ر . ک : همان ص 135 (فصل چهارم / سیاست ابن زیاد برای تسلّط بر کوفه) .



خود بازداشت کرد ؛ زیرا همراهانش اندک بودند . (1) از جمله کسانی که توسّط ابن زیاد بازداشت شد ، مختار بن ابی عُبَیده ثقفی بود که تا شهادت امام حسین علیه السلام ، در زندان بود . (2) گفتنی است که جدا از همه عوامل ، تنها بازداشت عنصری مؤثّر مانند مختار ، در کنار عقب نشینی سلیمان بن صُرَد ، کافی بود که نهضت کوفه را با مشکل جدّی ، بلکه با شکست ، مواجه سازد .

6 . اِعمال خشونت

سیاست خشونت و کشتن ، یکی دیگر از ابزارهای ابن زیاد برای سرکوب نهضت کوفه بود . در این باره ، گزارش شده : ابن زیاد ، وقتی وارد قصر شد و شب را به صبح رساند ، مردم را گرد آورد و سخن تند و تهدیدآمیز گفت و کشت و ترور کرد و خون ریخت و پرده دری نمود . (3) در گزارشی دیگر می خوانیم : گروهی از کوفیان را نگه داشت و فی المجلس ، آنها را کشت . (4) هانی بن عروه ، یکی از سران هوادار امام علیه السلام بود که توسّط ابن زیاد ، دستگیر شد و پس از آزار و شکنجه فراوان ، به شهادت رسید . (5)

7 . سوء استفاده از چهره های پرنفوذ مذهبی و اجتماعی

در کنار سایر عوامل سرکوب نهضت مردم کوفه ، یکی از خطرناک ترین سیاست های ابن زیاد ، سوء استفاده از چهره های مذهبی و مورد اعتماد مردم ، مانند شُرَیح قاضی بود .



1- .ر.ک: ج 4 ص 225 (فصل چهارم / نقشه ابن زیاد برای پراکنده کردن مردم از اطراف مسلم) .
2- .ر.ک : همان ص 393 (فصل پنجم / دستگیری مختار) .
3- .ر . ک : همان ص 135 (فصل چهارم / سیاست ابن زیاد برای تسلّط بر کوفه).
4- .ر . ک : همان .
5- .ر.ک: همان ص 189 (فصل چهارم / گرفتار شدن هانی و ماجراهای او) .



پس از بازداشت هانی بن عروه ، افراد قبیله مَذحِج ، برای آزادساختن او ، قصر دار الإماره را احاطه کردند . ابن زیاد ، احساس خطر کرد و به شُرَیح قاضی ، دستور داد : برو و هانی را ببین و به مردم بگو که او ، زنده است . شُرَیح ، به بازداشتگاه هانی آمد . هنگامی که چشم هانی به شریح افتاد ، در حالی که خون بر محاسن او جاری بود ، فریاد زد : «ای خدا ! ای مسلمانان ! خاندانم نابود شدند . اهل دیانت ، کجایند؟ اهل شهر ، کجایند؟» و هنگامی که سر و صدای افراد قبیله خود را که در بیرون دار الإماره برای آزادسازی او جمع شده بودند شنید ، گفت : «اگر ده نفر به این جا بیایند ، مرا نجات می دهند» . شریح قاضی ، بدون توجّه به آنچه دید و شنید ، به طرف مردمی که اطراف قصر را گرفته بودند ، آمد و به آنها گفت : امیر ، وقتی از حضورتان و سخنانتان در باره بزرگتان (هانی) ، مطّلع شد فرستاد که پیش او بروم . من هم پیش او رفتم و او را دیدم و امیر به من دستور داد که با شما دیدار کنم و به شما بگویم که بزرگتان زنده است و خبر کشته شدنش دروغ است . (1) عمرو بن حَجّاج که رهبری مردمِ گرد آمده در اطراف قصر را به عهده داشت ، با شنیدن سخن شریح گفت : «الحمد للّه که او کشته نشده است!» و اطراف قصر را خالی کردند و رفتند . گفتنی است که عمرو بن حَجّاج ، برادر روعه ، همسر هانی ، و از طرفداران پر و پا قرص ابن زیاد بود که با این حیله ، ابن زیاد را از چنگ قبیله مَذحِج ، رها ساخت . باری ! ابن زیاد ، با به کارگیری سیاستِ زر و زور و تزویر ، شعله های انقلاب کوفه را در نطفه خفه کرد ، مسلم علیه السلام را کشت و فضای سیاسی اجتماعی کوفه را چنان دگرگون ساخت که از مردم کوفه ، سپاهی انبوه به کربلا فرستاد و حادثه خونین و بی نظیر عاشورا را پدید آورد . (2)



1- .ر . ک : ج 4 ص 189 (فصل چهارم / گرفتار شدن هانی و ماجراهای او) .
2- .گفتنی است که در نگارش بخشی از این تحلیل، از مقاله «مردم شناسی کوفه» نوشته آقای نعمت اللّه صفری فروشانی که در فصل نامه مشکاه (ش 53، زمستان 1375) آمده، بهره گرفتیم.


بخش هشتم : از رسیدن امام حسین علیه السلام به کربلا ، تا شهادت

اشاره

فصل یکم : امام علیه السلام در محاصره دشمن

فصل دوم : نگاهی به میدان نبرد

فصل سوم : شهادت یاران امام حسین علیه السلام

فصل چهارم : شهادت فرزندان امام حسین علیه السلام

فصل پنجم : شهادت فرزندان امیرمؤمنان علیه السلام

فصل ششم : شهادت فرزندان امام حسن علیه السلام

فصل هفتم : شهادت فرزندان عبدالله بن جعفر

فصل هشتم : شهادت فرزندان عقیل

فصل نهم : شهادت سیّدالشهدا علیه السلام .




الفَصْلُ الأَوَّلُ : الإِمامُ علیه السلام فی حِصارِ الأَعداءِ1 / 1نُزولُ الإِمامِ علیه السلام بِکَربَلاءَالإرشاد :نَزَلَ [الحُسَینُ علیه السلام بِکَربَلاءَ] وذلِکَ یَومُ الخَمیسِ ، وهُوَ الیَومُ الثّانی مِنَ المُحَرَّمِ ، سَنَهَ إحدی وسِتّینَ . (1)

المناقب لابن شهر آشوب :فَساقُوا [الحُسَینَ علیه السلام وعَسکَرَهُ] إلی کَربَلاءَ یَومَ الخَمیسِ ، الثّانِیَ مِنَ المُحَرَّمِ ، سَنَهَ إحدی وسِتّینَ ، ثُمَّ نَزَلَ وقالَ : هذا مَوضِعُ الکَربِ وَالبَلاءِ ، هذا مُناخُ رِکابِنا ، ومَحَطُّ رِحالِنا ، ومَقتَلُ رِجالِنا ، وسَفکُ (2) دِمائِنا . (3)

تاریخ الطبری عن عمّار الدهنی عن أبی جعفر [الباقر] علیه السلام :فَسارَ [الحُسَینُ علیه السلام ] ، فَلَقِیَتهُ أوائِلُ خَیلِ عُبَیدِ اللّهِ ، فَلَمّا رَأی ذلِکَ عَدَلَ إلی کَربَلاءَ ، فَأَسنَدَ ظَهرَهُ إلی قَصباءَ (4) وخَلاً (5) ؛ کَیلا یُقاتِلَ إلّا مِن وَجهٍ واحِدٍ ، فَنَزَلَ وضَرَبَ أبنِیَتَهُ ، وکانَ أصحابُهُ خَمسَهً وأربَعینَ فارِسا ومِئَهَ راجِلٍ . (6)



1- .الإرشاد : ج 2 ص 84 ، الملهوف : ص 139 ، مثیر الأحزان : ص 49 ولیس فیه «یوم الخمیس» ، روضه الواعظین : ص 199 ، إعلام الوری : ج 1 ص 451 ؛ أنساب الأشراف : ج 3 ص 385 ، تاریخ الطبری : ج 5 ص 409 عن أبی مخنف ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 555 ، الفتوح : ج 5 ص 83 ، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 1 ص 237 عن عقبه بن سمعان وفیهما «یوم الأربعاء أو الخمیس» ، الفصول المهمّه : ص 188 وفیه «نزلوا بکربلاء وذلک یوم الأربعاء الثامن من المحرّم سنه إحدی وستّین» .
2- .هکذا فی المصدر ، والظاهر أنّ الصواب : «مسفک» .
3- .المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 97 ، کشف الغمّه : ج 2 ص 259 ؛ مطالب السؤول : ص 75 وفیهما «یوم الأربعاء أو الخمیس» .
4- .القَصْباء : هو القصب النابت ، الکثیر فی مقصبته (لسان العرب : ج 1 ص 674 «قصب») .
5- .الخَلا مقصورٌ : النبات الرطب الرقیق مادام رطْبا (النهایه : ج 2 ص 75 «خلا») . وفی البدایه والنهایه : ج 8 ص 197 : «وحَلَفا» و فی لسان العرب : هونبت أطرافه محدّده کأنّها أطراف سعف النخل والخوص ، ینبت فی مغایض الماء والنُزُوز (لسان العرب : ج 9 ص 56 «حلف») .
6- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 389 ، تهذیب الکمال : ج 6 ص 427 ، تهذیب التهذیب : ج 1 ص 592 ، سیر أعلام النبلاء : ج 3 ص 308 وفیه «قصمیا» بدل «قصباء وخلاً» ، الأمالی للشجری : ج 1 ص 191 .