گروه نرم افزاری آسمان






فصل سوم : شهادت یاران امام حسین علیه السلام


3 / 1ویژگی های یاران امام علیه السلام

اشاره

در این فصل ، چگونگی شهادت شماری از یاران امام حسین علیه السلام که نکته قابل توجّهی در زندگی یا شهادت آنها گزارش شده ، ارائه می گردد ؛ امّا پیش از آن ، اشاره به چند نکته در تبیین شخصیت و ویژگی های آنان ، قابل توجّه است :

1 . بهترین یاران

برپایه گزارش شماری از منابع معتبر تاریخی ، امام حسین علیه السلام هنگام غروب تاسوعا ، ضمن خطابه ای حماسی ، در ستایش از یاران خود فرمود : من ، یارانی باوفاتر و بهتر از یاران خود ، سراغ ندارم . و در گزارش دیگری آمده که فرمود : من ، یارانی برتر و بهتر از یاران خود ، نمی شناسم . و در گزارش سومی آمده که فرمود : من ، یارانی بهتر از یاران خود ، سراغ ندارم . (1) این سخنان ، حاکی از آن است که یاران امام حسین علیه السلام ، انسان های کاملِ دوران امامتِ آن بزرگوار بوده اند . (2) لذا در «زیارت رجبیّه» ، آمده است : سلام بر شما ، ای خدایی شدگان ! شما برگزیدگان خدایید که خداوند ، شما را برای ابا عبد اللّه علیه السلام ، انتخاب کرده است . همچنین در «زیارت ناحیه مقدّسه» ، آمده است : سلام بر شما ، ای بهترینِ یاران !



1- .گفتنی است که این حدیث ، با تعابیر دیگری هم آمده است و از جمله آنهاست : «یارانی بهتر از یاران من ، وجود ندارند» و «همانا یارانی بهتر از شما (یاران خودم) نمی شناسم» و «همانا یارانی که از شما (یاران خودم) درست تر [و تمام تر در دوستی ]باشند ، نمی شناسم» .
2- .استاد شهید مطهّری رحمه الله ، جملات یاد شده را حاکی از آن می دانند که یاران امام حسین علیه السلام بهتر از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ بدر و یاران امام علی علیه السلام و نیز یاران همه پیامبران بوده اند ؛ ولی با توجّه به جملات ذیل آن ، این نظر ، محلّ تأمّل است .



2 . بلوغهم قمّه الیقینإنّ کلام عدد من أصحاب الإمام فی إبراز الحبّ والوفاء له ، یدلّ علی أنّهم بلغوا قمّه الیقین التی تمثّل ذروه الکمالات الإنسانیّه ، مثل کلام سعید بن عبد اللّه الحنفی مخاطباً الإمام علیه السلام : وَاللّهِ ، لَو عَلِمتُ أنّی اُقتَلُ ، ثُمَّ اُحیا ، ثُمَّ اُحرَقُ حَیّا ، ثُمَّ اُذَرُّ ، یُفعَلُ ذلِکَ بی سَبعینَ مَرَّهً ما فارَقتُکَ حَتّی ألقی حِمامی دونَکَ ، فَکَیفَ لا أفعَلُ ذلِکَ ! وإنَّما هِیَ قَتلَهٌ واحِدَهٌ ، ثُمَّ هِیَ الکَرامَهُ الَّتی لَا انقِضاءَ لَها أبَدا ؟! (1) وکذلک کلام زهیر بن القین، حیث قال : وَاللّهِ ، لَوَدِدتُ أنّی قُتِلتُ ، ثُمَّ نُشِرتُ ، ثُمَّ قُتِلتُ حَتّی اُقتَلَ کَذا ألفَ قَتلَهٍ ، وأنَّ اللّهَ یَدفَعُ بِذلِکَ القَتلَ عَن نَفسِکَ وعَن أنفُسِ هؤُلاءِ الفِتیَهِ مِن أهلِ بَیتِکَ . (2) فهذه الکلمات التی صدرت عن أفرادٍ غیر مجبورین علی اختیار طریق الشهاده ، ومن الممکن أن یسلکوا سبیل العافیه بابتعادهم عن الإمام ، إن دلّت علی شیء فإنّما تدلّ علی استحکام إیمانهم وحرکتهم فی ظلّ نور الیقین .



1- .راجع : ص 22 ح 1580 .
2- .راجع : ص 24 ح 1580 .



2 . دستیابی به قلّه یقین

سخنانِ شماری از یاران امام علیه السلام در ابراز عشق و وفاداری به ایشان ، حاکی از آن است که آنان ، به قلّه یقین که نقطه اوج کمالات انسانی است ، دست یافته بودند ؛ مانند این سخن سعید بن عبد اللّه حنفی خطاب به امام علیه السلام که : به خدا سوگند ، اگر بدانم که کشته می شوم و بار دیگر ، زنده می شوم و آن گاه ، زنده زنده ، سوزانده و قطعه قطعه می شوم و هفتاد بار دیگر این کار با من تکرار می شود ، از تو جدا نمی شوم تا در راه تو بمیرم ! چرا چنین نکنم ؟ کشته شدن که تنها یک بار است و پس از آن ، کرامت بی پایانِ همیشگی است . و نیز سخن زُهَیر بن قَین که می گوید : به خدا سوگند ، آرزو دارم که کشته شوم و دوباره ، زنده شوم و باز ، کشته شوم و تا هزار بار ، این گونه کشته شوم و خداوند ، با این کارم ، کشته شدن را از تو و از این جوانانِ خاندانت ، دور کند ! این سخنان ، از کسانی که اجباری در انتخاب راه شهادت نداشتند و با کناره گرفتن از امام علیه السلام می توانستند راه عافیت جویی را بپیمایند ، حاکی از استواری ایمان آنان و حرکت در پرتو نورِ یقین است .

.




3 . شهود الحقائق الغیبیهاستناداً إلی عدد من الروایات ، فإنّ أصحاب الإمام الحسین علیه السلام رأوا مواضعهم فی الجنّه ، لذا کانوا یذهبون لاستقبال الشهاده باشتیاق کامل . یقول محمّد بن عماره : سألت الإمام الصادق علیه السلام : کیف کان أصحاب الإمام الحسین علیه السلام یستقبلون الموت؟ فأجاب قائلاً : إنَّهُم کُشِفَ لَهُمُ الغِطاءُ حَتّی رَأَوا مَنازِلَهُم مِنَ الجَنَّهِ . (1) وجاء فی روایه اُخری عن الإمام زین العابدین علیه السلام أنّه عندما أذن الإمام لأصحابه أن یترکوه وحیداً، فلم یوافقوا علی ذلکَ ، فأکّد الإمام علیه السلام : إنَّکُم تُقتَلونَ غَدا کَذلِکَ ، لا یُفلِتُ مِنکُم رَجُلٌ . قالوا : الحَمدُ للّهِِ الَّذی شَرَّفَنا بِالقَتلِ مَعَکَ . ثُمَّ دَعا ، وقالَ لَهُم : اِرفَعوا رُؤوسَکُم وَانظُروا . فَجَعَلوا یَنظُرونَ إلی مَواضِعِهِم ومَنازِلِهِم مِنَ الجَنَّهِ ، وهُوَ یَقولُ لَهُم : هذا مَنزِلُکَ یا فُلانُ ، وهذا قَصرُکَ یا فُلانُ ، وهذِهِ دَرَجَتُکَ یا فُلانُ . فَکانَ الرَّجُلُ یَستَقبِلُ الرِّماحَ وَالسُّیوفَ بِصَدرِهِ ووَجهِهِ لِیَصِلَ إلی مَنزِلِهِ مِنَ الجَنَّهِ . (2) فکان بلوغ أصحاب الإمام علیه السلام قمّه الیقین یستوجب أن تزداد سکینتهم أکثر کلّما ازدادت الأوضاع تأزّما وتوتّراً ، خاصّه الذین کانوا یتمتّعون بکمالات أکثر، کما روی عن الإمام زین العابدین علیه السلام : وکانَ الحُسَینُ علیه السلام وبَعضُ مَن مَعَهُ مِن خَصائِصِهِ ، تُشرِقُ ألوانُهُم ، وتَهدَأُ جَوارِحُهُم ، وتَسکُنُ نُفوسُهُم ، فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ : اُنظُروا ، لا یُبالی بِالمَوتِ ! . (3)



1- .راجع: ص 34 ح 1589 .
2- .راجع : ص 34 ح 1591.
3- .راجع : ص 164 ح 1664 .



3 . شهود حقایق غیبی

بر پایه شماری از روایات ، یاران امام حسین علیه السلام ، جایگاه خود در بهشت را می دیدند و بدین جهت ، با اشتیاق کامل به استقبال شهادت می رفتند . محمّد بن عُماره می گوید که از امام صادق علیه السلام پرسیدم : یاران امام حسین علیه السلام ، چگونه از مرگ استقبال می کردند ؟ فرمود : پرده از برابرِ آنها کنار رفت تا این که جایگاهشان را در بهشت ، دیدند . در روایت دیگری از امام زین العابدین علیه السلام ، آمده است که شب عاشورا ، پس از آن که امام حسین علیه السلام اجازه داد تا یارانش او را تنها بگذارند و آنها نپذیرفتند ، امام علیه السلام تأکید کرد که : شما ، فردا چنان کشته می شوید که هیچ کس از شما ، نجات پیدا نمی کند . آنها گفتند : ستایش ، خدایی را که به ما با کشته شدن با تو ، شرافت بخشید ! سپس امام علیه السلام ، برای آنها دعا کرد و فرمود : سرتان را بالا بگیرید و نگاه کنید . آنان به جایگاه و منزلگاه هایشان در بهشت ، نگاه کردند ، در حالی که آن امام علیه السلام به ایشان می فرمود : فلانی ! این ، جای توست . فلانی ! این ، قصر توست . فلانی ! این درجه توست . پس هر کدام از آنها ، با سینه و صورت خود ، از تیرها و شمشیرها استقبال می کرد تا در بهشت به جایگاهش برسد . دستیابی یاران امام علیه السلام به قلّه یقین ، ایجاب می کرد که روز عاشورا ، هر چه اوضاعْ بحرانی تر می شد ، آرامش آنها ، بویژه کسانی که از کمالات بیشتری برخوردار بودند ، افزون تر گردد ، چنان که از امام زین العابدین علیه السلام ، روایت شده که فرمود : و حسین علیه السلام و کسانی از یاران ویژه او که همراهش بودند ، رنگ [ چهره های ] آنها می درخشید و تن و جانشان ، آرام بود و برخی به برخی دیگر می گفتند : ببینید ! هیچ باکی از مرگ ندارد .





4 . مثلهم مثل من استشهد مع الأنبیاء علیهم السلامروی عن الإمام الباقر علیه السلام أنّ الإمام الحسین علیه السلام حینما کان یجعل الشهداء من أصحابه إلی جانب بعضهم البعض یقول : قَتلانا قَتلَی النَّبِییّنَ . (1) وهذا الکلام یعنی ، أنّ شهداء کربلاء کانوا یتمتّعون بفضائل کفضائل من استشهد فی رکاب الأنبیاء الإلهیین .

5 . هم ساده الشهداءکما لُقّب الإمام الحسین علیه السلام بسیّد الشهداء علیه السلام (2) ، فإنّ أصحابه أیضاً عُدّوا من ساده الشهداء ، کما قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله فی روایه فی معرض إشارته لمستقبل الإمام الحسین علیه السلام وقضیّه کربلاء: تَنصُرُهُ عِصابَهٌ مِنَ المُسلِمینَ ، اُولئِکَ مِن سادَهِ شُهَداءِ اُمَّتی یَومَ القِیامَهِ . (3) وقال الإمام السجّاد علیه السلام : إنَّ لِلعَبّاسِ عِندَ اللّهِ تَبارَکَ وتَعالی مَنزِلَهً یَغبِطُهُ بِها جَمیعُ الشُّهداءِ یَومَ القِیامَهِ . (4) کما نقل الشیخ الصدوق رحمه الله عن میثم التمّار، مخاطباً امرأه تدعی جبله: اعلَمی أنَّ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ علیه السلام سَیِّدُ الشُّهَداءِ یَومَ القِیامَهِ ، ولِأَصحابِهِ عَلی سائِرِ الشُّهَداءِ دَرَجَهٌ . (5)

.

1- .الغیبه للنعمانی : ص211 ح 19 عن الفضل بن أبی قرّه التفلیسی عن الإمام الصادق علیه السلام ، بحار الأنوار : ج 45 ص 80 ح 5.
2- .راجع : ج 3 ص 166 (القسم السادس / الفصل الأوّل / سید الشهداء من الأولین والآخرین) .
3- .راجع: ج 3 ص 236 ح 869 .
4- .راجع: ج 7 ص 86 ح 1808 .
5- .راجع: ج 3 ص 314 ح 922 .



4 . همانند شهیدانِ همراه پیامبران علیهم السلام

از امام باقر علیه السلام روایت شده که امام حسین علیه السلام هنگامی که یاران شهید خود را کنار هم می نهاد ، می فرمود : کشتگان ما ، [ مانند ] کشتگان [ همراه ] پیامبران اند . این سخن ، بدین معناست که شهدای کربلا ، از فضائلی مانند فضیلت های کسانی که در رکاب پیامبران الهی شهید شده اند ، برخوردارند .

5 . سَروران شهیدان

همان سان که امام حسین علیه السلام ، «سیّد الشهدا (سَرور شهیدان) » لقب یافته است ، یاران او نیز سَروران شهیدان ، شمرده شده اند ، چنان که در روایتی از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، که در آن به آینده امام حسین علیه السلام و ماجرای کربلا اشاره شده آمده است : گروهی از مسلمانان ، او را یاری می دهند . آنها در روز قیامت ، از بزرگانِ شهیدان امّتم هستند . همچنین امام زین العابدین علیه السلام می فرماید : عبّاس علیه السلام در پیشگاه خداوند تباک و تعالی ، جایگاهی دارد که همه شهیدان در روز قیامت ، به آن، حسرت می خورند . شیخ صدوق رحمه الله نیز از میثم تمّار نقل می کند که در پیشگویی ای ، خطاب به زنی به نام جَبَله ، گفته است : بدان که حسین بن علی علیه السلام ، سَرور شهیدان در روز قیامت است و یارانش ، درجه ای [ برتر ]از دیگر شهیدان دارند .



6 . یدخلون الجنّه قبل أن یجفّ عرق خیولهمروی الشیخ الصدوق فی الأمالی عن کعب الأحبار أنّه قال جاء فی کتابنا (أی التوراه) : إنَّ رَجُلاً مِن وُلدِ مُحَمَّدٍ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله یُقتَلُ ، ولا یَجِفُّ عَرَقُ دَوابِّ أصحابِهِ حَتّی یَدخُلُوا الجَنَّهَ ، فَیعانِقُوا الحورَ العینَ . (1) کما روی فی بعض مصادر أهل السنّه عن عمّار الدهنی ، أنّه قال : مَرَّ عَلِیٌّ علیه السلام عَلی کَعبٍ ، فَقالَ : یُقتَلُ مِن وُلدِ هذَا الرَّجُلِ رَجُلٌ فی عِصابَهٍ لا یَجِفُّ عَرَقُ خُیولِهِم حَتّی یَرِدوا عَلی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله ، فَمَرَّ حَسَنٌ علیه السلام فَقالوا : هذا یا أبا إسحاقَ ؟ قالَ : لا ، فَمَرَّ حُسَینٌ علیه السلام فَقالوا : هذا ؟ قالَ : نَعَم (2) . (3) وسنعرض الآن إشارات قصیره لحیاه عدد من أبرز أصحاب الإمام علیه السلام :



1- .راجع: ج 3 ص 314 ح 925 .
2- .جدیر بالذکر أنه وردت فی کتاب الدمعه الساکبه حکایه تقول بأن زینب علیهاالسلامخاطبت الإمام الحسین علیه السلام فی لیله عاشوراء : «أخی ، هل استعلمت من أصحابک نیاتهم فإنی أخشی أن یسلموک عند الوثبه واصطکاک الأسنه! فبکی علیه السلام وقال : أما واللّه لقد نهرتهم وبلوتهم ولیس فیهم جإلاج الأشوس الأقعس ، یستأنسون بالمنیه دونی استئناس الطفل بلبن اُمه» ، إلا أنّه کما اعترف مؤلّف هذا الکتاب أنّ هذا الکلام لا یوجد فی المصادر المعتبره (الدمعه الساکبه : ج 4 ص 272 273) .
3- .راجع: ج 3 ص 316 ح 926 .


6 . پیش از خشک شدن عَرَق اسب هایشان ، به بهشت می روند

در الأمالی شیخ صدوق ، از کعب الأحبار نقل شده که گفته است : در کتاب ما (یعنی تورات) ، آمده : مردی از فرزندان محمّد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، کشته می شود که عَرَق مَرکب یارانش خشک نشده ، وارد بهشت می شوند و با حور العین ، هماغوش می گردند . همچنین در برخی از منابع اهل سنّت ، از عمّار دُهْنی گزارش شده که گفته است : علی علیه السلام از کنار کعب گذشت . کعب گفت : از فرزندان این مرد ، کسی در میان گروهی (یارانش) کشته می شود که عَرَق اسبانشان خشک نشده ، به خدمت محمّد صلی الله علیه و آله وارد می شوند . پس حسن علیه السلام عبور کرد . گفتند : ای ابو اسحاق ! این است ؟ گفت : نه . پس حسین علیه السلام آمد . گفتند : این است ؟ گفت : آری . 1 و اینک ، اشاره ای کوتاه به زندگی نامه شماری از برجسته ترین یاران امام حسین علیه السلام .



3 / 2أبو ثُمامَهَ (عَمرُو بنُ عَبدِ اللّهِ الصّائِدِیُّ)أبو ثمامه کنیه لأحد الوجوه البارزه من أصحاب الإمام الحسین علیه السلام ، وقد ورد ذکره فی المصادر المختلفه بأسماء وکنی متعدّده هی : عمرو بن عبد اللّه الصائدی (1) ، عمرو بن عبد اللّه الأنصاری (2) ، زیاد بن عمرو بن عریب بن حنظله بن دارم بن عبد اللّه بن کعب الصائد 3 ، أبو ثمامه الصائدی (3) ، أبو ثمامه الصیداوی (4) ، (5) وأبو ثُمامه بن عمر الصائدی (6) . وقد کتب الطبری فی هذا الصدد : کان من فرسان العرب ووجوه الشیعه . (7) واستناداً إلی بعض الروایات، فإنّه کان من أصحاب الإمام علی علیه السلام الأبطال الشجعان ، وقد شارک فی الحروب التی وقعت فی عصره ، وکان بعد ذلک من أصحاب الإمام المجتبی علیه السلام . کان أبو ثمامه یسکن الکوفه ، وهو أحد الأشخاص الذین أرسلوا الکتب بعد موت معاویه إلی الإمام الحسین علیه السلام یدعوه إلی الثوره. 9 وعندما جاء مسلم بن عقیل بوصفه سفیراً للإمام ، کان من أصحابه الموثوقین ، ونشط فی خصوص إعداد الأسلحه والإمکانیات المالیّه ، (8) وعیّنه مسلم قائداً علی ربع تمیم همدان ، وقد حاصر جیشُه ابنَ زیاد فی القصر (9) ، وعندما خذل أهل الکوفه مسلماً وترکوه وحیداً، خرج أبو ثمامه من الکوفه والتحق بالإمام الحسین علیه السلام (10) ، وصار فی صفوف عشّاقه والمتفانین دونه . ونظره خاطفه إلی حیاه هذا الرجل العظیم الملیئه بالفخر والاعتزاز ، تُظهر أنّه کان یتمتّع بفطنه وذکاء سیاسیّین ، ومعلومات أمنیّه وسیعه ، فضلاً عن ثباته فی الإیمان وصلابته فی ولایه أهل البیت وبطولته وشجاعته، لذا عندما أراد کثیر بن عبد اللّه الذی اقترح علی ابن سعد اغتیال الإمام علیه السلام والکید به أن یدخل علی الإمام مسلّحاً بوصفه حاملاً رساله ابن سعد، حال أبو ثمامه دون ذلک . (11) ومن النقاط البارزه والساطعه لهذا الرجل العظیم ، والتی سجّلت فی تاریخ عاشوراء ، هی التذکیر بإقامه الصلاه عند الظهر فی بحبوحه الحرب فی یوم عاشوراء، حیث خاطب أبو ثمامه الإمام فی تلک الغوغاء : یا أبا عَبدِ اللّهِ ، نَفسی لَکَ الفِداءُ ! إنّی أری هؤُلاءِ قَدِ اقتَرَبوا مِنکَ ، ولا وَاللّهِ ، لا تُقتَلُ حَتّی اُقتَلَ دونَکَ إن شاءَ اللّهُ ، واُحِبُّ أن ألقی رَبّی وقَد صَلَّیتُ هذِهِ الصَّلاهَ الَّتی دَنا وَقتُها . وعندما سمع الإمام الحسین علیه السلام کلام أبی ثمامه رفع رأسه وقال : ذَکَرتَ الصَّلاهَ ، جَعَلَکَ اللّهُ مِنَ المُصَلّینَ الذّاکِرینَ ! نَعَم ، هذا أوَّلُ وَقتِها . ثُمَّ قالَ : سَلوهُم أن یَکُفُّوا عَنّا حَتّی نُصَلِّیَ . فتجاسر حصین بن نمیر علی الإمام وقال : إنّ صلاتکم غیر مقبوله! فأجابه حبیب بن مظاهر ، وقاتله واستشهد، کما قُتل ابن عمّ أبی ثمامه الذی کان فی عسکر ابن سعد فی هذا الاشتباک علی یده (12) ، وأخیراً فقد أقیمت صلاه الظهر فی ظهر عاشوراء وباقتراح أبی ثمامه جماعهً ، فکانت صلاهً تاریخیّهً للإمام الحسین علیه السلام فی ساحه الحرب . (13) وقد تجلّی مسرح صلاه الجماعه بإمامه الحسین علیه السلام ، ووجهه ملطّخ بالدماء فی ساحه القتال ، أمام النبال التی کانت تتقاطر علیهم . وبعد استشهاد عدد من أصحاب أبی عبد اللّه علیه السلام ، دخل أبوثمامه ساحه القتال وهجم علی صفوف الأعداء ، وهو یرتجز بهذه الأبیات : عَزاءٌ لِالِ المُصطَفی وبَناتِهِعَلی حَبسِ خَیرِ النّاسِ سِبطِ مُحَمَّدِ عَزاءٌ لِزَهراءِ النَّبِیِّ وزَوجِهاخَزانَهِ عِلمِ اللّهِ مِن بَعدِ أحمَدِ عَزاءٌ لِأَهلِ الشَّرقِ وَالغَربِ کُلِّهِمُوحُزنا عَلی حَبسِ الحُسَینِ المُسَدَّدِ فَمَن مُبلِغٌ عَنِّی النَّبِیَّ وبِنتَهُبِأَنَّ ابنَکُم فی مَجهَدٍ (14) أیَّ مَجهَدِ (15) وأخیراً التحق بموکب شهداء کربلاء فی اشتباک مع قیس بن عبد اللّه ؛ وقد ورد اسمه فی الزیارتین الرجبیّه (16) والناحیه المقدّسه : السَّلامُ عَلی أبی ثُمامَهَ عُمَرَ بنِ عَبدِ اللّهِ الصّائِدِیِّ . 19



1- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 439 . و فی بعض النقول «عمر» بدل «عمرو» وراجع : ج 12 ص266 زیاره الناحیه وهذه الموسوعه : ج6 ص 190 ح 1673 .
2- .رجال الطوسی : ص 103 وفیه «ویکنی أبا ثمامه» ، کما عَدّ شخصاً آخر یُدعی «عمرو بن ثمامه» من أصحاب الإمام الحسین علیه السلام .
3- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 364 ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 568 ؛ الإرشاد : ج 2 ص 46 و85 وراجع: الزیاره الرجبیه و هذه الموسوعه : ج6 ص 190 ح 1674 .
4- .الصائد : بطن من همدان . والصیداء : بطن من أسد بن خزیمه (راجع : تاج العروس : ج 5 ص 71 و 73) . ویبدو أن «الصائد» هو الصواب (راجع : ص 190 ح 1674) .
5- .الأخبار الطوال : ص 238 ، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 2 ص 17 ، روضه الواعظین : ص 200 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 384 .
6- .مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 1 ص 206.
7- .راجع: ج 4 ص 180 ح 1134 .
8- .راجع : ج 4 ص 178 (القسم السابع / الفصل الرابع / بثّ العیون والأموال لمعرفه مکان مسلم).
9- .راجع : ج 4 ص 208 (القسم السابع / الفصل الرابع / دعوه مسلم قواته والحرکه نحو القصر).
10- .تنقیح المقال : ج 2 ص 333 ، إبصار العین : ص 119 .
11- .راجع : ج 5 ص 394 (الفصل الأوّل / وصول عمر بن سعد إلی کربلاء).
12- .راجع : ص 156 (الفصل الثانی / صلاه الجماعه فی ظهر عاشوراء بإمامه الحسین علیه السلام ).
13- .الجَهْدُ : المشقّه (النهایه : ج 1 ص 320 «جهد») .
14- .المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 104 .
15- .وفیها «أبی ثمامه الصائدی» وفی روایه مصباح الزائر «أبو تمامه» وفی نسخه «أبو ثمامه» راجع : ج 12 ص 118 (القسم الثالث عشر / الفصل الثانی عشر / زیارته فی أوّل رجب) .
16- .راجع: ج 12 ص266 (القسم الثالث عشر / الفصل الثالث عشر / الزیاره الثانِیَه بروایه الإقبال).


3 / 2ابو ثُمامه عمرو بن عبد اللّه صائِدی

ابو ثُمامه ، کُنیه یکی از یاران برجسته امام حسین علیه السلام است که با نام های : عمرو بن عبد اللّه صائدی ، (1) عمرو بن عبد اللّه انصاری ، (2) زیاد بن عمرو بن عَریب بن حنظله بن دارِم بن عبد اللّه بن کعب صائدِ ، 3 و ابو ثُمامه بن عمر صائِدی ، در منابع مختلف ، از او یاد شده است . طبری ، در باره او می گوید: وی از جنگاوران عرب و از بزرگان شیعه بود . بر اساس برخی از گزارش ها ، او از یاران شجاع و دلاور امام علی علیه السلام بود و در جنگ هایی که در دوران حکومت ایشان اتّفاق افتاد ، حضور داشته است و پس از شهادت ایشان ، از یاران امام مجتبی علیه السلام بوده است . ابو ثمامه ، ساکن کوفه بوده و یکی از افرادی است که پس از مرگ معاویه ، به امام حسین علیه السلام نامه نوشت و او را به قیام ، دعوت کرد . (3) هنگامی که مُسلم بن عقیل علیه السلام ، به نمایندگی از امام علیه السلام به کوفه آمد ، ابو ثُمامه ، در زمره یاران مورد اعتماد او قرار گرفت و در تهیّه سلاح و امکانات مالی ، فعّالیت داشت . (4) مسلم علیه السلام نیز او را به فرماندهی سپاهیان قبیله رُبع تمیم هَمْدان گماشت و سپاه او بود که ابن زیاد را در قصر حکومتی ، محاصره کرد . (5) هنگامی که مردم کوفه ، مسلم علیه السلام را تنها گذاشتند ، ابو ثُمامه ، از کوفه خارج شد و خود را به امام حسین علیه السلام رسانید (6) و در صف عاشقان و جان نثاران وی ، قرار گرفت . نگاهی گذرا به زندگی افتخارآمیز این مرد بزرگ ، نشان می دهد که او ، افزون بر استواری در ایمان ، صلابت در ولایت اهل بیت علیهم السلام ، دلاوری و شجاعت ، از هوش و ذکاوت سیاسی و اطّلاعات گسترده امنیتی برخوردار بوده است . لذا هنگامی که کثیر بن عبد اللّه که پیشنهاد ترور امام حسین علیه السلام را به ابن سعد داده بود ، می خواست تا به عنوان پیام آور وی ، مسلّح بر امام علیه السلام وارد شود ، او ممانعت نمود . از کارهای برجسته و درخشان این مرد بزرگ که درتاریخ عاشورا ثبت شده است ، یادآوریِ فرا رسیدن وقت ظهر برای اقامه نماز در بحبوحه نبرد در روز عاشوراست . در آن هنگامه ، ابو ثُمامه ، خطاب به امام گفت : ای ابا عبد اللّه ! جانم فدای تو باد ! من می بینم که اینان ، به تو نزدیک شده اند . نه . به خدا سوگند ، تو کشته نمی شوی تا این که من به یاری خدا ، پیشِ روی تو کشته شوم و دوست دارم وقتی که پروردگارم را ملاقات می کنم ، این نمازی را که وقتش رسیده ، خوانده باشم . امام حسین علیه السلام ، با شنیدن سخن ابو ثُمامه ، سرش را بلند کرد و فرمود : نماز را یادآوری کردی. خداوند ، تو را از نمازگزارانِ اهل ذکر ، قرار دهد! آری . این ، اوّلِ وقت نماز است . سپس فرمود : از آنها بخواهید که از ما دست بدارند، تا نماز بگزاریم . حُصَین بن نُمَیر ، به امام جسارت کرد و گفت : نماز شما ، پذیرفته نمی شود! حبیب بن مُظاهر ، به او پاسخ داد و با او درگیر شد و به شهادت رسید . پسرعموی ابو ثُمامه نیز که در سپاه ابن سعد بود ، در این درگیری ، به دست او کشته شد. در نهایت ، در ظهر عاشورا به پیشنهاد ابو ثُمامه ، نماز جماعتِ تاریخی امام حسین علیه السلام در میدان نبرد ، برگزار شد ؛ (7) نماز جماعتی به امامت حسین علیه السلام ، که با پیکری خونین در میدان جنگ و در برابر تیرهایی که از هر سو ، امام و یارانش را نشانه می رفت ، برگزار شد (8) . ابو ثُمامه ، پس از شهادت شماری از یاران ابا عبد اللّه علیه السلام ، به میدان آمد و در حالی که این اشعار را زمزمه می کرد ، به صف دشمنْ حمله کرد : تسلیت به خاندان مصطفی و دختران اوبر حبس بهترینِ مردم، نواده محمّد ! تسلیت به زهرای پیامبر و همسرشخزانه دانش خدا، پس از احمد ! تسلیت به همه اهالی مشرق و مغربو اندوه بر حبس حسینِ استوار ! چه کسی از سوی من به پیامبر و دخترش می رساندکه فرزندتان ، در سختیِ شدیدی است ؟ وی ، در نهایت ، در درگیری با قیس بن عبد اللّه ، به خیل شهدای کربلا پیوست . در «زیارت رجبیّه» و «زیارت ناحیه مقدّسه» ، آمده است : سلام بر ابو ثُمامه 10 ، عمر بن عبد اللّه صائِدی !



1- .در برخی منابع ، «عمر» به جای «عمرو» آمده است .
2- .در رجال الطوسی آمده که کنیه او «ابوثمامه» است . همچنین فرد دیگری به نام «عمرو بن ثمامه» را از یاران امام حسین علیه السلام شمرده است .
3- .در منابع کهن، این گزارش ها نیامده است؛ ولی در الأمالی شجری و الحدائق الوردیّه آمده که او از یاران امیر مؤمنان علیه السلام بود.
4- .ر .ک : ج 4 ص 179 (بخش هفتم / فصل چهارم / فرستادن مال و جاسوس برای شناسایی محلّ مسلم).
5- .ر .ک : ج 4 ص 209 (بخش هفتم / فصل چهارم / دعوت مسلم از نیروهایش و حرکت به سوی قصر) .
6- .إبصار العین، از الإرشاد و الأخبار الطوال نقل می کنند که وی به همراه نافع آمد؛ ولی این مطلب، در این دو کتاب، یافت نشد .
7- .ر. ک : ص 157 (فصل دوم / نماز جماعت در ظهر عاشورا به امامت امام حسین علیه السلام ) .
8- .در زیارت رجبیّه، «أبی ثُمامه الصائدی» آمده است.

الحدائق الوردیه :قُتِلَ مِن هَمدانَ أبو ثُمامَهَ عُمَرُ بنُ عَبدِ اللّهِ الصّائِدِیُّ ، وکانَ مِن أصحابِ أمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام ، قَتَلَهُ قَیسُ بنُ عَبدِ اللّهِ . (1)

تاریخ الطبری عن محمّد بن قیس :قَتَلَ أبو ثُمامَهَ الصّائِدِیُّ ابنَ عَمٍّ لَهُ ، کانَ عَدُوّا لَهُ (2) .

أنساب الأشراف :قُتِلَ مَعَ الحُسَینِ علیه السلام زِیادُ بنُ عَمرِو بنِ عَریبٍ الصّائِدِیُّ مِن هَمدانَ ، فَکانَ یُکَنّی أبا ثُمامَهَ . (3)



1- .الحدائق الوردیّه : ج 1 ص 122 ، الأمالی للشجری : ج 1 ص 173 وفیه «أبو همامه عمرو بن عبد اللّه الصائد» .
2- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 441 ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 568 .
3- .أنساب الأشراف : ج 3 ص 405 .



الحدائق الوِردیّه :از قبیله هَمْدان، ابو ثُمامه عمر بن عبد اللّه صائِدی ، کشته شد که از یاران امیر مؤمنان علی علیه السلام بود . قیس بن عبد اللّه ، او را کُشت .

تاریخ الطبری به نقل از محمّد بن قیس : ابو ثُمامه صائِدی ، یکی از پسرعموهایش را که در سپاه دشمن بود ، کُشت .

أنساب الأشراف :زیاد بن عمرو بن عَریب صائدی ، از [ قبیله ] همْدان که کنیه اش ابو ثُمامه بود ، همراه حسین علیه السلام کُشته شد .






3 / 3أنَسُ بنُ الحارِثِهو أنس بن الحارث بن نُبیه بن کاهل بن عمرو بن صعب بن أسد بن خزیمه الأسدی الکاهلی (1) ، الذی ذُکر اسمه بأشکال مختلفه هی : أنس بن الحارث (2) ، أنس بن الحارث الکاهلی (3) ، أنس بن کاهل الأسدی (4) ، أنس بن هزله (5) ، ومالک بن أنس الکاهلی . (6) اعتبر أنس بن الحارث أحد أصحاب رسول اللّه صلی الله علیه و آله (7) و الإمام الحسین علیه السلام . (8) روی عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله إذ قال : إنَّ ابنی هذا یَعنِی الحُسَینَ علیه السلام یُقتَلُ بِأَرضٍ یُقالُ لَها : کَربَلاءُ ، فَمَن شَهِدَ ذلِکَ مِنکُم فَلیَنصُرهُ . وتستمرّ الروایه قائله: فَخَرَجَ أنَسُ بنُ الحارِثِ إلی کَربَلاءَ ، فَقُتِلَ مَعَ الحُسَینِ علیه السلام . (9) إلّا أنّه ورد فی روایه البلاذری ، أنّه خرج من الکوفه شأنه شأن عبید اللّه بن الحرّ الجعفی، حیث لم یکن یرغب أن یکون مع الإمام ولا مع ابن زیاد ، وعندما التقی الإمام قال: وَاللّهِ ما أخرَجَنی مِنَ الکوفَهِ إلّا ما أخرَجَ هذا ، مِن کَراهَهِ قِتالِکَ أوِ القِتالِ مَعَکَ ، ولکِنَّ اللّهَ قَذَفَ فی قَلبی نُصرَتَکَ وشَجَّعَنی عَلَی المَسیرِ مَعَکَ . (10) جدیر بالذکر أنّه مع الأخذ بنظر الاعتبار أنّ أنس بن الحارث هو راوی الروایه التی تنبّأ فیها النبیّ صلی الله علیه و آله بشهاده الإمام علیه السلام (11) ، وأنّ روایه البلاذری هذه لم ترد فی سائر المصادر، فإنّه من المستبعد أن تکون هذه الروایه صحیحه . بل یمکن القول : إنّ من المحتمل أن یکون هو ذلک الشخص الذی أقام فی هذه المنطقه منذ سنوات قبل واقعه کربلاء ، وذلک بدلیل استماع التنبّؤ المذکور کی ینال فیض الشهاده مع سیّد الشهداء علیه السلام . (12) وقد ذکر فی زیارتی الرجبیه (13) والناحیه المقدسه هکذا : السَّلامُ عَلی أنَسِ بنِ کاهِلٍ الأَسَدِیِّ 14



1- .تنقیح المقال : ج 1 ص 154 .
2- .التاریخ الکبیر : ج 2 ص 30 ، اُسد الغابه : ج 1 ص 288 ، الإصابه : ج 1 ص 270 ، تاریخ دمشق : ج 14 ص 223 ؛ رجال الطوسی : ص 21 ، المناقب لابن شهر آشوب : ج 1 ص 140 ، الأمالی للشجری : ج 1 ص 172 ، الحدائق الوردیّه : ج 1 ص 121.
3- .رجال الطوسی : ص 99 ، مثیر الأحزان : ص 63 ، المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 78 ؛ أنساب الأشراف : ج 3 ص 384.
4- .راجع: زیاره الناحیه والزیاره الرجبیه.
5- .اُسد الغابه : ج 1 ص 288 و 301 ، الإصابه : ج 1 ص 281.
6- .راجع: ص 196 ح 1677 وهامش ح 1676.
7- .رجال الطوسی : ص 21 ، الأمالی للشجری : ج 1 ص 172 ، الحدائق الوردیّه : ج 1 ص 121 ؛ الإصابه : ج 1 ص 270 و ص 693، اُسد الغابه: ج 1 ص 288 و 301.
8- .رجال الطوسی : ص 99 ، رجال ابن داوود : ص 52 ، المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 78.
9- .راجع : ج 3 ص 224 (القسم السادس / الفصل الثانی / دعوه النبیّ صلی الله علیه و آله اُمّته إلی نصرته) .
10- .أنساب الأشراف : ج 3 ص 384 .
11- .الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) : ج 1 ص 435 ح 424 وفیه «عن العربان بن الهیثم : کان أبی یتبدّی ، فینزل قریباً من الموضع الذی کان فیه معرکه الحسین علیه السلام ، فکنّا لا نبدو إلا وجدنا رجلاً من بنی أسد هناک ، فقال له أبی : أراک ملازماً هذا المکان ، قال : بلغنی أنّ حسیناً علیه السلام یقتل هاهنا ، فأنا أخرج لعلّی اُصادفه فاُقتل معه . فلمّا قتل الحسین علیه السلام ، قال أبی : انطلقوا ننظر هل الأسدی فیمن قتل؟ فأتینا المعرکه ، فطوّفنا ، فإذا الأسدی مقتول» (راجع : ج 3 ص 316 «القسم السادس / الفصل الرابع / إنباء رجل من بنی أسد بشهادته») .
12- .راجع : ج 12 ص 106 (القسم الثالث عشر / الفصل الثانی عشر / زیارته فی أوّل رجب) .
13- .راجع : ج 12 ص 261 (القسم الثالث عشر / الفصل الثالث عشر / الزیاره الثانیه بروایه الإقبال).



3 / 3اَنَس بن حارث

او اَنَس بن حارث بن نُبَیه بن کاهل بن عمرو بن صَعْب بن اسد بن خُزَیمه اسدی کاهِلی است که به صورت های گوناگون ، از وی نام برده شده است : اَنَس بن حارث ، اَنَس بن حارث کاهِلی، اَنَس بن کاهل اسدی (1) ، اَنَس بن هزله و مالک بن اَنَس کاهِلی . اَنَس بن حارث ، یکی از یاران پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و امام حسین علیه السلام به شمار می رفته است . وی از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که با اشاره به امام حسین علیه السلام فرمود : این پسرم [حسین علیه السلام ]، در سرزمینی به نام کربلا ، کشته می شود . هر کس از شما آن جا بود ، حتما به او کمک کند . و در ادامه همین نقل ، آمده است : اَنَس بن حارث ، به سوی کربلا رفت و در کنار حسین علیه السلام ، کشته شد . (2) لیکن در گزارش بَلاذُری ، آمده است که او ، مانند عبید اللّه بن حُرّ جُعْفی ، از کوفه خارج شد و قصدش این بود که نه با امام علیه السلام همراهی کند و نه با ابن زیاد . هنگام دیدار امام علیه السلام نیز به ایشان گفت : به خداوند سوگند ، از کوفه بیرون نیامدم ، جز این که جنگ با تو یا همراهی با تو را خوش نداشتم ؛ ولی خداوند ، در دلم انداخت که تو را یاری کنم و به من جرئت داد که با تو همراه شوم . گفتنی است که با توجّه به این که اَنَس بن حارث ، راویِ حدیثی است که پیامبر صلی الله علیه و آله ، شهادت امام حسین علیه السلام را پیشگویی کرده (3) و این گزارش بَلاذُری در سایر منابع نیامده است، درستی این گزارش ، بعید به نظر می رسد ؛ بلکه می توان گفت : احتمالاً ، وی همان کسی است که به دلیل شنیدن پیشگویی یاد شده ، سال ها پیش از واقعه کربلا ، در این منطقه اقامت گُزید تا به فیض شهادت با سیّد الشهدا علیه السلام نائل آید . (4) در زیارت های «رجبیّه» و «ناحیه مقدّسه» از اَنَس، چنین یاد شده : سلام بر اَنَس بن کاهِل اسدی !



1- .ر. ک: ج 12 ص 123 ح 3280 وص 261 ح 3331 .
2- .ر . ک : ج 3 ص 225 (بخش ششم / فصل دوم / دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله از امّت خویش برای یاری او)
3- .ر .ک : ج 3 ص 225 (بخش ششم / فصل دوم / دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله از امّت خویش برای یاری او).
4- .الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) : که در آن ، به نقل از عربان بن هیثم ، آمده است : «پدرم به صحرا می رفت و در منطقه ای منزل می کرد که جنگ حسین علیه السلام در آن جا رخ داد . ما هر وقت وارد آن جا می شدیم ، مردی اسدی را می دیدیم که در آن جا مقیم شده است . پدرم به او گفت : می بینم که این جا اقامت کرده ای ؟ او گفت : به من خبر رسیده که حسین علیه السلام ، در این جا کشته می شود . من آمده ام تا با او باشم و با او کُشته شوم . وقتی حسین علیه السلام کشته شد ، پدرم گفت : برویم و ببینیم آیا آن مرد اسدی ، میان کشتگان هست یا نه ؟ به آوردگاه آمدیم و گشتیم . دیدیم که او جزو کشته هاست» .



مثیر الأحزان :ثُمَّ خَرَجَ أنَسُ بنُ الحارِثِ الکاهِلِیُّ وهُوَ یَقولُ : قَد عَلِمَت کاهِلُنا وذودانِوَالخِندِفِیّونَ (1) وقَیسُ غَیلانِ بِأَنَّ قَومی آفَهٌ لِلأَقرانِیا قَومِ کونوا کَاُسودِ خَفّانِ (2) وَاستَقبِلُوا القَومَ بِضَربٍ الآنِآلُ عَلِیٍّ شیعَهُ الرَّحمانِ وآلُ حَربٍ شیعَهُ الشَّیطانِ (3)



1- .خِنْدِف : فی الأصل لقب لیلی بنت عمران بن الحاف بن قضاعه ، سُمّیت بها القبیله (النهایه : ج 2 ص 82 «خندف») .
2- .خَفّان : موضع قرب الکوفه یسلکه الحاجّ أحیانا ، وهو مأسده (معجم البلدان : ج 2 ص 379) و راجع : الخریطه رقم 3 فی آخر مجلد 5 .
3- .مثیر الأحزان : ص 63 ، بحار الأنوار : ج 45 ص 24 نحوه وفیه «مالک بن أنس المالکی» ؛ الفتوح : ج 5 ص 107 وفیه «مالک بن أنس الباهلی» ، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 2 ص 18 وفیه «مالک بن أنس الکاهلی» وکلاهما نحوه .



مثیر الأحزان :سپس اَنَس بن حارث کاهِلی (1) به میدان آمد ، در حالی که می گفت : کاهِل ما و ذودانو نیز قبیله خِندِف و قیس غَیلان می دانند که قوم من ، برای هماوردان ، آفت است .ای قوم من ! به مانند شیران خَفّان (2) باشید . و اکنون ، از دشمن با ضربِ شمشیر ، استقبال کنید .خاندان علی، پیرو [ خداوند ] رحمان اند و خاندان حرب (ابو سفیان) ، پیرو شیطان اند .



1- .برخی روایات تاریخی، ضمن نقل این اشعار، نام وی را «مالک بن انس کاهلی»، «مالک بن اَنس مالکی» و «مالک بن اَنس باهلی» آورده اند.
2- .جایی در نزدیکی کوفه (ر. ک: نقشه شماره 3 در پایان جلد 5).



الأمالی للصدوق عن عبد اللّه بن منصور عن جعفر بن محمّد بن علیّ بن الحسین عن أبیه عن جدّه [زین العابدین] علیهم السلام :بَرَزَ ... مالِکُ بنُ أنَسٍ الکاهِلِیُّ ، وهُوَ یَقولُ : قَد عَلِمَت کاهِلُها ودودانِوَالخِندِفِیّونَ وقَیسُ عَیلانِ بِأَنَّ قَومی قُصَمُ (1) الأَقرانِیا قَومِ کونوا کَاُسودِ الجانِ آلُ عَلِیٍّ شیعَهُ الرَّحمانِوآلُ حَربٍ شیعَهٌ الشَّیطانِ فَقَتَلَ مِنهُم ثَمانِیَهَ عَشَرَ رَجُلاً ، ثُمَّ قُتِلَ رِضوانُ اللّهِ عَلَیهِ . (2)



1- .قُصَمٌ : یحطّم ما لقی (الصحاح : ج 5 ص 2013 «قصم») .
2- .الأمالی للصدوق : ص 224 ح 239 ، روضه الواعظین : ص 206 من دون إسنادٍ إلی أحدٍ من أهل البیت علیهم السلام ، المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 102 ولیس فیه من «قد علمت» إلی «الجان» وفیه «أربعه عشر» بدل «ثمانیه عشر» ، بحار الأنوار : ج 44 ص 320 ح 1 .



الأمالی ، صدوق به نقل از عبد اللّه بن منصور ، از امام صادق ، از پدرش امام باقر ، از جدّش امام زین العابدین علیهم السلام : مالک بن اَنَس کاهِلی به میدان آمد ، در حالی که می گفت : کاهِل آنها و دودانو نیز قبیله خِندِف و قَیس عَیلان می دانند که قوم من، در هم شکننده هماوردان است .ای قوم من ! مانند شیرانِ شرزه باشید خاندان علی، پیرو [ خاندان ] رحمان اندو خاندان حرب، پیرو شیطان هستند . آن گاه ، هجده تن از آنان را کُشت و سپس به شهادت رسید . رضوان خدا بر او باد !






3 / 4بُرَیرُ بنُ خُضَیرٍذکر اسمه فی المصادر الروائیه والتاریخیه بأنحاء مختلفه ، منها : بریر بن خضیر الهمدانی المشرقی (1) ، بریر بن خضیر (2) ، بریر بن خضیر الهمدانی (3) ، بریر بن حضیر (4) ، یزید بن خضیر الهمدانی (5) ، یزید بن حصین الهمدانی المشرقی (6) ، زید بن حصین الهمدانی المشرقی (7) ، یزید بن عبداللّه المشرقی (8) ، وبریر بن حصین الهمدانی . (9) إذا تأمّلنا قلیلاً، یتّضح أنّ المراد من کافّه هذه الأسماء هو شخص واحد ، وأنّ تعابیر مثل: «یزید»، «زید» هی تصحیفات فی الکتابه.



1- .زیاره الناحیه بروایه مصباح الزائر .
2- .الإرشاد : ج 2 ص 95 ، أنساب الأشراف : ج 3 ص 399 ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 580 و راجع : الزیاره الرجبیه و هذه الموسوعه : ج6 ص212 ح 1682 .
3- .راجع: ح 1678 و 1681 .
4- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 421 ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 561 ، الفتوح : ج 5 ص 102 وزاد فیهما «الهمدانی» ؛ الحدائق الوردیّه : ج 1 ص 122 وفیه «من همدان برید بن حضیر المشرقی» وراجع : هذه الموسوعه : ج6 ص 204 ح 1680 .
5- .راجع : ص 242 ح 1687 (حبیب بن مظاهر) و بحار الأنوار : ج 44 ص 320 «بدیر بن حفیر الهمدانی».
6- .زیاره الناحیه بروایه الإقبال ، رجال الطوسی : ص 106 ولیس فیه «الهمدانی» ، روضه الواعظین : ص 204 ، کشف الغمّه : ج 2 ص 259 ؛ مطالب السؤول : ص 76 ، الفصول المهمه : ص 189 ولیس فیها «المشرقی» .
7- .زیاره الناحیه بروایه المزار الکبیر .
8- .الأمالی للشجری : ج 1 ص 173 وفیه «من همدان».
9- .الملهوف : ص 154 و 139 ولیس فیه «الهمدانی» ، وفی بعض النسخ «خضیر» و«حضیر» و راجع :هذه الموسوعه : ج 5 ص 244 (القسم السابع / الفصل السابع / خطبه الإمام علیه السلام فی ذی حسم) .



3 / 4بُرَیر بن خُضَیر

اشاره

در منابع روایی و تاریخی ، از وی با نام هایی چون : بُرَیر بن خُضَیر هَمْدانی مَشرقی ، (1) بُرَیر بن خُضَیر (2) ، بُرَیر بن خُضَیر هَمْدانی ، بُرَیر بن حُضَیر ، (3) یزید بن خُضَیر هَمْدانی ، (4) یزید بن حُصَین هَمْدانی مشرقی ، (5) زید بن حُصَین هَمْدانی مَشرقی ، (6) یزید بن عبد اللّه مشرقی (7) و بُرَیر بن حُصَین هَمْدانی ، (8) یاد شده است . با اندکی تأمّل ، روشن می گردد که مقصود از همه این نام ها ، یکی است و تعبیرهایی ، مانند : «یزید» و «زید» ، تصحیف در نوشتار است .



1- .در زیارت ناحیه ، به نقل از مصباح الزائر ، این گونه آمده است.
2- .در زیارت رجبیّه ، این گونه آمده است.
3- .الفتوح: که در آن ، افزوده «هَمْدانی» آمده است ؛ الحدائق الوردیّه: که در آن آمده : «از همدان بُرَید بن حُضَیر مشرقی» .
4- .بحار الأنوار: که در آن ، آمده : «بدیر بن حُضَیر هَمْدانی» .
5- .در زیارت ناحیه، به نقل از الإقبال اینگونه آمده است. رجال الطوسی: که در آن ، «هَمْدانی» نیامده ، الفصول المهمّه: که در آن ، «مشرقی» نیامده است .
6- .در زیارت ناحیه ، به نقل از المزار الکبیر ، این گونه آمده است.
7- .الأمالی ، شجری : که در آن آمده «از هَمْدَان» .
8- .الملهوف : که در آن ، افزوده «همدانی» و در بعضی نسخ ، «خُضَیر» یا «حُضَیر» آمده است .



خصائص بریر بن خضیر1 . معرفه القرآنکان بریر من جمله أکبر العلماء المضطلعین بالقرآن فی عصره بالکوفه ، بحیث عُدّ «أقرأ أهل زمانه» (1) ، و«سیّد القرّاء» . (2) وممّا یجدر ذکره أن لقب «القارئ» (3) کان یطلق فی ذلک العصر علی من کانت له معرفه بمفاهیم القرآن وأحکامه، فضلاً عن اطّلاعه علی ألفاظ القرآن وقراءته .

2 . البصیره الکاملهکان بریر یعتقد بمبادئه الدینیّه اعتقاداً راسخاً ، وکانت له بصیره کامله بأحقّیه الطریق الذی سلکه، لذا فإنّه خلال المناظره مع یزید بن معقل فی یوم عاشوراء ، دعاه للمباهله وبتغلّبه علیه أثبت إجابه دعائه وأحقّیته . (4)

3 . الزهدومن الخصائص الاُخری لبریر هی الزهد والعباده والتهجّد فی اللیل والصیام (5) ، وقد روی فی شأنه : کان من الزهّاد الذین یصومون النهار ویقومون اللیل . (6)

4 . الخطابهکان من الخطباء المتمکّنین ، وإنّ کلامه فی «ذی حسم» (7) وعندما حال جیش الکوفه بین الماء وبین آل بیت الإمام علیه السلام (8) ، وکذلک احتجاجه فی یوم عاشوراء علی الکوفیّین بأمر الإمام علیه السلام (9) ، دلیل واضح علی قدرته فی الخطابه. کما تحدّث مع ابن سعد حول موضوع الماء بإذن الإمام علیه السلام . (10)



1- .راجع: ص204 ح 1678 .
2- .راجع: ص 208 ح 1680 و ص 242 ح 1687 .
3- .راجع: زیاره الناحیه و ح 1680 .
4- .الملهوف : ص 160.
5- .راجع : ص204 ح 1679 .
6- .مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 1 ص 248.
7- .راجع : ج 5 ص 244 (القسم السابع / الفصل السابع / خطبه الإمام علیه السلام فی ذی حسم) .
8- .راجع : ص 92 (الفصل الثانی / کلمه بُریر بن خضیر لجیش الکوفه) ج 5 ص 380 ح 1528 و ص92 ح1622 .
9- .راجع : ص210 ح1681 .
10- .راجع : ج 5 ص 382 ح 1529 .