گروه نرم افزاری آسمان






3 / 14سعید بن عبد اللّه حنفی


سعید بن عبد اللّه حنفی ، که از وی با نام های : سعد بن عبد اللّه حَنَفی و سعید بن عبد اللّه خَثعَمی یاد شده ، از یاران استوارگام امام حسین علیه السلام و از افراد نامدار حاضر در واقعه کربلاست . بر پایه گزارش بَلاذُری ، وی در دوران امامتِ امام حسن علیه السلام ، جزو مخالفان صلح با معاویه بود که پس از مشورت با امام حسین علیه السلام ، صلح را پذیرفت . سعید بن عبد اللّه ، یکی از دعوت کنندگان امام حسین علیه السلام به کوفه بود (1) و همراه دومین گروهی که نامه کوفیان را برای امام علیه السلام آوردند ، به حضور ایشان آمد و نیز سبب پاسخگویی امام علیه السلام به اهل کوفه گردید . (2) همچنین ، پس از ورود مسلم علیه السلام به کوفه ، وی در خانه مختار ، حضور یافت و ضمن سخنرانی ای ، یاری کردن امام حسین علیه السلام و وفاداری خود را به نهضت حسینی ، اعلام کرد و مردم را به بیعت با مسلم و پیروی از او ، تشویق نمود . (3) وی ، هنگامی که امام حسین علیه السلام در شب عاشورا ، به همراهانش اجازه داد که از ایشان جدا شوند و از منطقه درگیری خارج گردند ، با این سخنان حماسی ، نسبت به ایشان ، اظهار ارادت و وفاداری کرد و گفت : اگر می دانستم که کشته می شوم و بار دیگر زنده می شوم و زنده زنده ، سوزانده و تکّه تکّه می شوم و هفتاد بار با من ، چنین می کنند ، باز از تو جدا نمی شدم تا در راه تو بمیرم . بر پایه شماری از گزارش ها ، سعید بن عبد اللّه ، یکی از کسانی بود که ظهر عاشورا ، خود را در برابر امام حسین علیه السلام ، سپر قرار دادند و امام علیه السلام با کمک آنها ، نماز گزارد . (4) به گزارش خوارزمی ، هنگامی که سعید بن عبد اللّه حنفی بر زمین افتاد ، این جملات را زمزمه می کرد : خداوندا ! آنان را همانند عاد و ثمود ، لعنت کن . خداوندا ! از من به پیامبرت ، سلام برسان و درد زخم هایم را به او برسان . من با این کار ، قصد یاری ذُریّه پیامبرت را دارم . در «زیارت رجبیّه» و «زیارت ناحیه مقدّسه» آمده است : سلام بر سعد بن عبد اللّه حنفی ؛ آن که وقتی حسین علیه السلام به او اجازه داد که برود ، گفت : نه . به خدا سوگند ، تو را رها نمی کنم ، تا خدا بداند که در نبودِ پیامبر خدا ، از تو پاسداری کردیم . به خدا سوگند ، اگر بدانم که کشته می شوم و بار دیگر ، زنده می شوم و سوزانده و قطعه قطعه می شوم و با من ، هفتاد بار چنین می کنند ، از تو جدا نمی شوم تا در راه تو بمیرم . چرا چنین نکنم ، در حالی که مُردن یا کشته شدن ، یک بار بیش نیست و پس از آن ، غوطه ور شدن در کرامتی پایان ناپذیر است . تو مرگ را دیدار کردی و امام خود را یاری نمودی و از خداوند ، در سرای اقامت ، کرامت دریافت کردی . خداوند ، ما را با شما در میان شهید شدگان ، محشور کند و در برترین جایگاه ، همراهیِ با شما را روزی مان نماید .



1- .ر. ک : ج 4 ص 13 (بخش هفتم / فصل سوم / نامه کوفیان به او و دعوت به قیام) .
2- .ر. ک : ج 4 ص 29 (بخش هفتم / فصل سوم / فرستاده شدن نماینده ویژه امام علیه السلام به همراه نامه به کوفه) .
3- .ر . ک : ج 4 ص 73 (بخش هفتم / فصل چهارم / وارد شدن مسلم به کوفه و بیعت کوفیان با او) .
4- .ر . ک : ص 157 (فصل دوم / نماز جماعت در ظهر عاشورا به امامت حسین علیه السلام ) .







تاریخ الطبری عن محمّد بن قیس :صَلُّوا الظُّهرَ [أی فی یَومِ عاشوراءَ] ، صَلّی بِهِمُ الحُسَینُ علیه السلام صَلاهَ الخَوفِ ، ثُمَّ اقتَتَلوا بَعدَ الظُّهرِ ، فَاشتَدَّ قِتالُهُم ووَصَلَ إلَی الحُسَینِ علیه السلام ، فَاستَقدَمَ الحَنَفِیُّ أمامَهُ ، فَاستَهدَفَ لَهُم یَرمونَهُ بِالنَّبلِ یَمینا وشِمالاً قائِما بَینَ یَدَیهِ ، فَما زالَ یُرمی حَتّی سَقَطَ . (1)

مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی :قالَ الحُسَینُ علیه السلام لِزُهیرِ بنِ القَینِ وسَعیدِ بنِ عَبدِ اللّهِ : تَقَدَّما أمامی ، فَتَقَدَّما أمامَهُ فی نَحوٍ مِن نِصفِ أصحابِهِ ، حَتّی صَلّی بِهِم صَلاهَ الخَوفِ . ورُوِیَ أنَّ سَعیدَ بنَ عَبدِ اللّهِ الحَنَفِیَّ تَقَدَّمَ أمامَ الحُسَینِ علیه السلام ، فَاستَهدَفَ لَهُ یَرمونَهُ بِالنَّبلِ ، فَما أخَذَ الحُسَینُ علیه السلام یَمینا وشِمالاً إلّا قامَ بَینَ یَدَیهِ ، فَما زالَ یُرمی حَتّی سَقَطَ إلَی الأَرضِ وهُوَ یَقولُ : اللّهُمَّ العَنهُم لَعنَ عادٍ وثَمودَ ، اللّهُمَّ أبلِغ نَبِیَّکَ عَنِّی السَّلامَ ، وأبلِغهُ ما لَقیتُ مِن ألَمِ الجِراحِ ، فَإِنّی أرَدتُ بِذلِکَ نُصرَهَ ذُرِّیَّهِ نَبِیِّکَ . ثُمَّ ماتَ فَوُجِدُ بِهِ ثَلاثَهَ عَشَرَ سَهماً سِوی ما بِهِ مِن ضَربِ السُّیوفِ وطَعنِ الرِّماحِ . (2)

مثیر الأحزان :لَمّا وَصَلَ القِتالُ إلَیهِ علیه السلام تَقَدَّمَ أمامَهُ رَجُلٌ مِن بَنی حَنیفَهَ یَقیهِ بِنَفسِهِ حَتّی سَقَطَ بَینَ یَدَیِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَقالَ الحَنَفِیُّ : اللّهُمَّ لا یُعجِزُکَ شَیءٌ تُریدُهُ ، فَأَبلِغ مُحمَّدا صلی الله علیه و آله نُصرَتی ودَفعی عَنِ الحُسَینِ علیه السلام ، وَارزُقنی مُرافَقَتَهُ فی دارِ الخُلودِ . (3)

مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی :خَرَجَ ... سَعیدُ بنُ عَبدِ اللّهِ الحَنَفِیُّ وهُوَ یَقولُ : أقدِم حُسَینُ الیَومَ نَلقی أحمَداوشَیخَکَ الخَیرَ عَلِیّا ذَا النَّدی وحَسَنا کَالبَدرِ وافَی الأَسعَداوعَمَّکَ القَرمَ (4) الهِجانَ (5) الأَصیَدا (6) وحَمزَهَ لَیثَ الإِلهِ الأَسَدافی جَنَّهِ الفِردَوسِ نَعلو صُعُدا فَحَمَلَ وقاتَلَ حَتّی قُتِلَ . ورُوِیَ أنَّ هذِهِ الأَبیاتَ لِسُوَیدِ بنِ عَمرِو بنِ أبِی المُطاعِ ، وَاللّهُ أعلَمُ . (7)



1- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 441 ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 568 ، أنساب الأشراف : ج 3 ص 403 نحوه وبزیاده «یقال إنّه استهدف دونه رجل من بنی حنیفه غیر سعید بن عبد اللّه » فی آخره .
2- .مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 2 ص 17 ؛ الملهوف : ص 165 نحوه ، بحار الأنوار : ج 45 ص 21 .
3- .مثیر الأحزان : ص 66 .
4- .القَرم : أی المقدّم فی الرأی (النهایه : ج 4 ص 49 «قرم») .
5- .الهجان : الرجل الحسیب (القاموس المحیط : ج 4 ص 277 «هجن») .
6- .الأَصید : الذی یرفع رأسه کبرا ، ومنه قیل للملک : أصید (الصحاح : ج 2 ص 499 «صید») .
7- .مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 2 ص 20 ، الفتوح : ج 5 ص 109 نحوه ؛ المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 103 ولیس فیه ذیله من «وعمّک» .


تاریخ الطبری به نقل از محمّد بن قیس : در ظهر عاشورا، حسین علیه السلام نماز ظهر را با آنان به صورت نماز خوف خواند . بعد از ظهر ، دوباره به نبرد پرداختند و جنگ بالا گرفت و به حسین علیه السلام نزدیک شد. حنفی ، جلوی حسین علیه السلام آمد و خود را هدف تیرهای آنان کرد و آن قدر در برابر تیرهایشان که از چپ و راست می آمد ، ایستاد تا از پای در آمد.

مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمی :حسین علیه السلام به زُهَیر بن قَین و سعید بن عبد اللّه فرمود: «جلوی من بِایستید» . آن دو ، با نیمی از یاران حسین علیه السلام پیشِ روی ایشان [ در برابر لشکر دشمن ]ایستادند و حسین علیه السلام با بقیّه یارانش نماز خوف گزاردند. همچنین نقل شده که سعید بن عبد اللّه حنفی، جلوی حسین علیه السلام ایستاد و خود را هدف تیرهایی که پرتاب می کردند ، قرار داد و هر چه حسین علیه السلام به چپ و راست می رفت ، او هم جلوی حسین علیه السلام می ایستاد تا آن که بر اثر تیرهایی که خورده بود ، به زمین افتاد، در حالی که می گفت: خدایا ! آنان را همچون عاد و ثمود ، لعنت کن . خدایا ! سلام مرا به پیامبرت برسان و از درد و رنج زخم هایم ، به او خبر ده که من هدفم از آن ، یاری فرزندان پیامبرت بود . سپس شهید شد و افزون بر جای ضربه های شمشیر و زخم نیزه ها، سیزده تیر در [بدن ]او یافتند .

مثیر الاحزان :هنگامی که جنگ به حسین علیه السلام رسید، مردی از بنی حنیفه ، جلوی امام علیه السلام آمد و از او با جانش محافظت می کرد تا پیشِ روی او به زمین افتاد و این گونه گفت: خدایا ! در ایجاد هر چه که بخواهی ، ناتوان نیستی . پس یاری و دفاع مرا از حسین علیه السلام ، به محمّد صلی الله علیه و آله برسان و همراه شدن با او در سرای جاودان را روزیِ من بگردان .

مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمی :سعید بن عبد اللّه حَنَفی ، ... به میدان آمد ، در حالی که می گفت: ای حسین ! امروز ، پیش برو که احمد را دیدار می کنیمو نیز پدر نیکوکار تو ، علیِ بخشنده را و حسن را که به سانِ ماهِ تمام و ستاره خوش بختی استو عمویت [ جعفر ] ، روشن بینِ نیکوتبارِ بزرگ را و حمزه ، شیر شرزه خدا راو در باغ بهشت ، بر بلندی ها ، بالا می رویم آن گاه ، حمله بُرد و جنگید تا به شهادت رسید . همچنین ، نقل شده که این اشعار ، از آنِ سُوَید بن عمرو بن ابی مُطاع است . و البته خدا بهتر می داند !




3 / 15سُویدُ بنُ عَمرٍوسوید بن عمرو بن أبی المطاع الخثعمی ، (1) الذی ورد أیضا بِاسم : سوید بن عمر بن أبی المطاع ، (2) وسوید بن أبی المطاع الخثعمی ، (3) هو آخر شهید (4) من أصحاب الإمام الحسین علیه السلام . (5) یقول السیّد ابن طاووس حول کیفیّه شهادته : فَقاتَلَ قِتالَ الأَسَدِ الباسِلِ ، وبالَغَ فِی الصَّبرِ عَلَی الخَطبِ النّازِلِ ، حَتّی سَقَطَ بَینَ القَتلی وقَد اُثخِنَ بِالجِراحِ ، ولَم یَزَل کَذلِکَ ولَیسَ بِهِ حَراکٌ حَتّی سَمِعَهُم یَقولونَ : قُتِلَ الحُسَینُ ، فَتَحامَلَ وأخرَجَ مِن خُفِّهِ سِکّینا ، وجَعَلَ یُقاتِلُهُم بِها حَتّی قُتِلَ رِضوانُ اللّهِ عَلَیهِ . (6) وجاء فی بعض الکتب الأُخری : ثمّ خرجَ... عُمرُ بن مطاع الجعفیّ، وهو یقول: أنَا ابنُ جُعفِیٍّ وأبی مُطاعُوفی یَمینی مُرهَفٌ قَطّاعُ وأسمَرُ سِنانُهُ لَمّاعُیُری لَهُ مِن ضَوئِهِ شُعاعُ قَد طابَ لی فی یَومِیَ القِراعُدونَ حُسَینٍ ولَهُ الدِّفاعُ ثُمَّ حَمَلَ فَقاتَلَ حَتّی قُتِلَ . 7 والظاهر أنّ هذا الشخص هو سوید بن عمرو بن أبی المطاع نفسه. جدیر بالذکر أنّ اسمه لم یرد فی الزیاره الرجبیّه وزیاره الناحیه المقدّسه .



1- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 446 ، أنساب الأشراف : ج 3 ص 409 ؛ رجال الطوسی : ص 101 ولیس فیهما «الخثعمی» ، الأمالی للشجری : ج 1 ص 172 وفیه «المطاع» بدل «أبی المطاع» ، الحدائق الوردیّه : ج 1 ص 122 وفیه «أبی مطاوع» بدل «أبی المطاع» وفیهما «من بنی خثعم» وراجع : هذه الموسوعه : ج 6 ص 312 ح 1719 1720 .
2- .راجع: ح 1717 .
3- .الکامل فی التاریخ : ج2 ص 569 وفی ص 573 «سوید بن المطاع» ؛ مثیر الأحزان : ص 67 ولیس فیه «الخثعمی».
4- .راجع: ص 312 ح 1719 .
5- .رجال الطوسی : ص 101.
6- .مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 2 ص 18 ، الفتوح : ج 5 ص 107 نحوه وفیه «عمرو بن مطاع الجعفی» و راجع : المناقب لابن شهرآشوب : ج 4 ص 102 .



3 / 15سُوَید بن عمرو

سُوَید بن عمرو بن ابی مُطاع خَثعَمی ، که با نام های : سُوَید بن عمر بن ابی مُطاع و سُوَید بن ابی مُطاع خَثعَمی نیز به او اشاره شده ، آخرین شهید از یاران امام حسین علیه السلام است . سیّد بن طاووس ، در باره چگونگی شهادت او می گوید : او همانند شیری دلیر جنگید و برناگواری های سخت ، شکیبایی ورزید ، تا در میان کشته ها افتاد . او زخم های بسیاری برداشت و همچنان ، بی حرکت افتاده بود تا این که شنید : «حسین ، کشته شد !» . جنبید و از کفشش ، کاردی را بیرون کشید و [ دوباره ] با دشمنان نبرد کرد ، تا کشته شد . رضوان خدا بر او باد ! و در برخی منابع دیگر ، آمده است : آن گاه ، عمر بن مُطاع جُعْفی ، به میدان آمد ، در حالی که می گفت : من ، پسر جُعْفی ام و پدرم ، مُطاع استو در دست راستم ، شمشیری بُرَنده است و نیزه ای که تیغه اش برق می زندو از پرتوش ، شعاعی دیده می شود . برایم امروز ، کوبیدن [دشمن] ، به خاطر حسین علیه السلامگواراست و دفاع از او ، واجب . آن گاه ، حمله کرد و جنگید تا کشته شد . ظاهرا این شخص ، همان سُوَید بن عمرو بن ابی مُطاع باشد . گفتنی است که نام وی در زیارت های «ناحیه مقدّسه» و «رجبیّه» ، نیامده است .



الملهوف :تَقَدَّمَ سُوَیدُ بنُ عُمر بنِ أبِی المُطاعِ ، وکانَ شَریفا کَثیرَ الصَّلاهِ ، فَقاتَلَ قِتالَ الأَسَدِ الباسِلِ ، وبالَغَ فِی الصَّبرِ عَلَی الخَطبِ النّازِلِ ، حَتّی سَقَطَ بَینَ القَتلی وقَد اُثخِنَ بِالجِراحِ ، ولَم یَزَل کَذلِکَ ولَیسَ بِهِ حَراکٌ حَتّی سَمِعَهُم یَقولونَ : قُتِلَ الحُسَینُ ، فَتَحامَلَ وأخرَجَ مِن خُفِّهِ سِکّینا ، وجَعَلَ یُقاتِلُهُم بِها حَتّی قُتِلَ رِضوانُ اللّهِ عَلَیهِ . (1)



1- .الملهوف : ص 165 ، مثیر الأحزان : ص 67 نحوه وفیه «سوید بن أبی مطاع» ، بحار الأنوار : ج 45 ص 24 .


الملهوف :سُوَید بن عمر بن ابی مُطاع ، پیش آمد. او که [مردی ]ارجمند و پُرنماز بود ، به سانِ شیری شَرزه می جنگید و بر حوادث سهمگین ، نهایتِ شکیبایی را ورزید تا میان کشتگان ، به زمین افتاد و از فراوانی زخم ، سنگین شد و [ بر زمینْ ]بی حرکت مانْد ، تا شنید که می گویند: حسین ، کشته شد ! پس با زحمت برخاست و از چکمه اش چاقویی بیرون آورد و با آن، به جنگ با دشمنان پرداخت تا به شهادت رسید . رضوان خداوند بر او باد !



تاریخ الطبری عن زهیر بن عبد الرحمن الخثعمیّ :إنَّ سُوَیدَ بنَ عَمرِو بنِ أبِی المُطاعِ کانَ صُرِعَ فَاُثخِنَ ، فَوَقَعَ بَینَ القَتلی مُثخَنا ، فَسَمِعَهُم یَقولونَ : قُتِلَ الحُسَینُ علیه السلام ، فَوَجَدَ إفاقَهً ، فَإِذا مَعَهُ سِکّینٌ وقَد اُخِذَ سَیفُهُ ، فَقاتَلَهُم بِسِکّینِهِ ساعَهً ، ثُمَّ إنَّهُ قُتِلَ ، قَتَلَهُ عُروَهُ بنُ بطار التَّغلِبِیُّ وزَیدُ بنُ رُقادٍ الجَنبِیُّ ، وکانَ آخِرَ قَتیلٍ . (1)

تاریخ الطبری عن زهیر بن عبد الرحمن بن زهیر الخثعمیّ :کانَ آخِرَ مِن بَقِیَ مَعَ الحُسَینِ علیه السلام مِن أصحابِهِ سُوَیدُ بنُ عَمرِو بنِ أبِی المُطاعِ الخَثعَمِیُّ . قالَ : وکانَ أوَّلَ قَتیلٍ مِن بَنی أبی طالِبٍ یَومَئِذٍ عَلِیٌّ الأَکبَرُ بنُ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام . (2)

نَسَبُ مَعَدّ :سُوَیدُ بنُ عَمرِو بنِ أبِی المُطاعِ ، قُتِلَ مَعَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام بِالطَّفِّ ، وهُوَ الَّذی یَقولُ : أنَا سُوَیدٌ وأبِی المُطاعُ . (3)



1- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 453 ، أنساب الأشراف : ج 3 ص 409 وفیه «عرزه بن بطان التغلبی» ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 573 وفیه «سوید بن المطاع» وکلاهما نحوه .
2- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 446 ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 569 وفیه «سوید بن أبی المطاع الخثعمی» .
3- .نسب معد : ج 1 ص 357 .


تاریخ الطبری به نقل از زُهَیر بن عبد الرحمان خَثعَمی : سُوَید بن عمرو بن ابی مُطاع ، زخم خورده ، میان کشتگان افتاد و نایِ حرکت نداشت . چون شنید که می گویند: «حسین ، کشته شد» و حالش هم اندکی بهتر شده بود ، با چاقوی همراهش ، به جای شمشیری که از او گرفته بودند، ساعتی با دشمنان به جنگ پرداخت و سپس ، کشته شد. او آخرین کشته[ ی کربلا ] بود که عُروه بن بطّار تَغلِبی و زید بن رُقاد جَنبی ، او را کُشتند .

تاریخ الطبری به نقل از زُهَیر بن عبد الرحمان بن زُهَیر خَثعَمی: آخرین فرد از یاران حسین علیه السلام که با او مانده بود، سُوَید بن عمرو بن ابی مُطاع خَثعَمی بود . در آن روز، نخستین کُشته آل ابو طالب نیز ، علی اکبر علیه السلام فرزند حسین علیه السلام بود .

نسب مَعَد :سُوَید بن عمرو بن ابی مُطاع ، همراه حسین بن علی علیه السلام در کربلا ، کُشته شد. او بود که می گفت : من ، سُوَیدم و پدرم ، مُطاع است.



3 / 16شابّ قُتل أبوهلا تتوفّر معلومات دقیقه عن اسم هذا الشابّ ونسبه، ویعتقد بعض المتاخّرین أنّه عمرو بن جناده بن کعب الأنصاری ، (1) واحتمل المحدّث القمّی رحمه اللّه علیه أنّه نجل مسلم بن عوسجه . (2) وعلی أیّ حال، فقد ذکرت المقاتل شابّاً استُشهد أبوه ، وطلبت أُمّه منه أن یذهب لنصره ابن رسول اللّه صلی الله علیه و آله . فذهب إلی ساحه القتال واستشهد، فرمی عسکر العدوّ رأسه نحو معسکر الإمام علیه السلام ، إلّا أنّ هذه الأُمّ المؤمنه البطله ، أخذت رأس ولدها العزیز وهی تشید بقرّه عینها ورمته نحو العدوّ ، وهجمت علیهم بعمود الخیمه و دعا لها الإمام الحسین علیه السلام وأمرها أن ترجع إلی الخیام .

مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی :خَرَجَ مِن بَعدِهِ [ أی بَعدَ جُنادَهَ الأَنصارِیِّ ] عَمرُو بنُ جُنادَهَ ؛ شابٌّ قُتِلَ أبوهُ فِی المَعرَکَهِ ، وکانَت اُمُّهُ عِندَهُ ، فَقالَت : یا بُنَیَّ اخرُج فَقاتِل بَینَ یَدَیِ ابنِ رَسولِ اللّهِ حَتّی تُقتَلَ ، فَقالَ : أفعَلُ ! فَقالَ الحُسَینُ علیه السلام : هذا شابٌّ قُتِلَ أبوهُ ، ولَعَلَّ اُمَّهُ تَکرَهُ خُروجَهُ ، فَقالَ الشّابُّ : اُمّی أمَرَتنی یَابنَ رَسولِ اللّهِ . فَخَرَجَ وهُوَ یَقولُ : أمیری حُسَینٌ ونِعمَ الأَمیرُسُرورُ فُؤادِ البَشیرِ النَّذیرِ عَلِیٌّ وفاطِمَهُ والِداهُفَهَل تَعلَمونَ لَهُ مِن نَظیرِ (3) ؟ ثُمَّ قاتَلَ فَقُتِلَ ، وحُزَّ رَأسُهُ ورُمِیَ بِهِ إلی عَسکَرِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَأَخَذَت اُمُّهُ رَأسَهُ وقالَت : أحسَنتَ یا بُنَیَّ ! یا قُرَّهَ عَینی وسُرورَ قَلبی ! ثُمَّ رَمَت بِرَأسِ ابنِها رَجُلاً فَقَتَلَتهُ ، وأخَذَت عَمودَ خَیمَهٍ وحَمَلَت عَلَی القَومِ ، وهِیَ تَقولُ : أنَا عَجوزٌ فِی النِّسا ضَعیفَهٌبالِیَهٌ خاوِیَهٌ نَحیفَهٌ أضرِبُکُم بِضَربَهٍ عَنیفَهٍدونَ بَنی فاطِمَهَ الشَّریفَهِ فَضَرَبَت رَجُلَینِ فَقَتَلَتهُما ، فَأَمَرَ الحُسَینُ علیه السلام بِصَرفِها ودَعا لَها (4) .

.

1- .قاموس الرجال : ج 8 ص 73 ، ذخیره الدارین : ص 431 ، أنصار الحسین علیه السلام : ص 101.
2- .نفس المهموم : ص 266 ، روضه الشهداء : ص 298 .
3- .النَّظِیرُ : المِثْلُ فی کلّ شیء (النهایه : ج 5 ص 78 «نظر») .
4- .مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 2 ص 21 ؛ المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 104 نحوه .


3 / 16جوانی که پدرش شهید شده بود

از نام و نسب این جوان، اطّلاع دقیقی در دست نیست . برخی از متأخّران ، او را عمرو بن جُناده بن کعب انصاری دانسته اند . محدّث قمی رحمه الله ، احتمال داده که وی ، فرزند مُسلم بن عَوسَجه باشد. به هر حال، مَقتل نگاران ، از جوانی یاد کرده اند که پدرش شهید شده بود و مادرش ، از وی خواست که به یاری فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله برود . وی نیز به میدان رفت و شهید شد . سپاهیان دشمن ، سر او را به سوی لشکرگاه امام علیه السلام پرتاب کردند ؛ امّا این مادر باایمان و دلاور ، سرِ عزیز خود را برداشت و ضمن آفرین گفتن بر نور چشم خود، آن را به سوی دشمن ، پرتاب کرد و با عمود خیمه ، به آنان حمله ور شد که امام حسین علیه السلام ، برای او دعا کرد و دستور داد تا از میدان ، باز گردد.

مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمی :پس از او ( جُناده انصاری ) ، عمرو بن جُناده ، بیرون آمد. پدر او در نبرد ، شهید شده بود ؛ ولی مادرش نزدش بود. مادر به او گفت: فرزند عزیزم ! به میدان برو و پیشِ روی فرزند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بجنگ تا کشته شوی . او گفت: چنین می کنم ! حسین علیه السلام فرمود: «این ، جوانی است که پدرش شهید شده است . شاید مادرش از به میدان آمدنش [ برای نبرد ] ، خشنود نباشد» . آن جوان گفت : ای فرزند پیامبر خدا ! مادرم به من فرمان [ ِ به میدان رفتن] داده است . آن گاه ، به میدان رفت ، در حالی که می خواند : فرمانده من ، حسین علیه السلام است و خوبْ فرماندهی است !همان دلْ خوشی پیامبرِ مژده رسان و هشداردهنده ! علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام ، پدر و مادر اویند .آیا برایش همانندی سراغ دارید ؟ سپس جنگید تا به شهادت رسید . سرش را جدا کردند و به سوی لشکر حسین علیه السلام ، پرتاب کردند. مادرش ، سر را گرفت و گفت : آفرین ، ای پسر عزیزم! ای روشنیِ چشم و دلْ خوشی من ! سپس ، سر پسرش را به سوی مردی [ از دشمن ] پرتاب کرد و او را کُشت . سپس عمود خیمه ای را بر گرفت و به دشمن ، یورش بُرد ، در حالی که می گفت : من ، پیرزنی ضعیف و ناتوانمفرسوده و سست و نَزارم ؛ امّا به شما ضربتی کاری می زنمبه دفاع از فرزندان فاطمه شریف . آن گاه ، به دو مرد ، ضربه زد و آن دو را کُشت . حسین علیه السلام ، فرمان داد تا او را [ از میدانْ ]بازگردانند و آن گاه ، برایش دعا کرد .



راجع: ص 224 (جناده بن الحارث وابنه عمرو) و ص 380 (وهب بن وهب).

3 / 17شَبیبُ بنُ عَبدِ اللّهِ (أبو عُمَرَ) النَّهشَلِیُّشبیب بن عبد اللّه النهشلی ، (1) الذی ذکر بِاسم شبیب بن عبد اللّه (2) وحبیب بن عبد اللّه النهشلی (3) أیضاً ، کان من أصحاب الإمام الحسین علیه السلام ، (4) ومن قبیله بنی نفیل بن دارم . (5) ویبدو أنّه ذلک الشخص نفسه الذی سمّاه ابن نما بأبی عمر النهشلی . (6) وذکر فی الزیاره الرجبیّه (7) وزیاره الناحیه المقدّسه : السَّلامُ عَلی شَبیبِ بنِ عَبدِ اللّهِ النَّهشَلِیِّ . (8)



1- .رجال الطوسی : ص 101 ، المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 78 وراجع: الزیاره الرجبیه وزیاره الناحیه.
2- .الأمالی للشجری : ج 1 ص 172 ، الحدائق الوردیّه : ج 1 ص 121 .
3- .الزیاره الرجبیه بروایه الإقبال : ج 3 ص 346.
4- .رجال الطوسی : ص 101 ، المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 78 ، بحار الأنوار : ج 44 ص199.
5- .الأمالی للشجری : ج 1 ص 172 ، الحدائق الوردیّه : ج 1 ص 121.
6- .راجع: ح 1722.
7- .راجع: ج 12 ص 122 (القسم الثالث عشر / الفصل الثانی عشر / زیارته فی أوّل رجب) .
8- .راجع : ج 12 ص 262 (القسم الثالث عشر / الفصل الثالث عشر / الزیاره الثانیه بروایه الإقبال) .


ر . ک : ص 225 (جناده بن حارث و فرزندش عمرو) و ص 381 (وَهْب بن وهب) .

3 / 17ابو عمر شَبیب بن عبد اللّه نَهشَلی

شَبیب بن عبد اللّه نَهشَلی ، که از وی با نام های شَبیب بن عبد اللّه و حبیب بن عبد اللّه نَهشَلی نیز یاد شده ، از یاران امام حسین علیه السلام و از طایفه بنی نُفَیل بن دارِم بوده است . به نظر می رسد که وی ، همان کسی است که ابن نَما ، وی را ابو عمرو نَهشَلی نامیده است . (1) از وی در زیارت های «رجبیّه» و «ناحیه مقدّسه» ، چنین یاد شده است : سلام بر شَبیب بن عبد اللّه نَهشَلی !



1- .مؤلف أنصار الحسین علیه السلام ، او را با شبیب ، یکی دانسته و مؤلف إبصار العین ، ابو عمر را با زیاد بن عریب ، یکی می داند .



مثیر الأحزان عن مهران مولی بنی کاهل :شَهِدتُ کَربَلاءَ مَعَ الحُسَینِ علیه السلام ، فَرَأَیتُ رَجُلاً یُقاتِلُ قِتالاً شَدیدا ، لا یَحمِلُ عَلی قَومٍ إلّا کَشَفَهُم ، ثُمَّ یَرجِعُ إلَی الحُسَینِ علیه السلام ویَرتَجِزُ ویَقولُ : أبشِر هُدیتَ الرُّشدَ تَلقی أحمَدافی جَنَّهِ الفِردَوسِ تَعلو صُعُدا فَقُلتُ: مَن هذا ؟ فَقالوا : أبو عُمَرَ (1) النَّهشَلِیُّ وقیلَ : الخَثعَمِیُّ فَاعتَرَضَهُ عامِرُ بنُ نَهشَلٍ أحَدُ بَنِی اللّاتِ مِن ثَعلَبَهَ ، فَقَتَلَهُ وَاجتَزَّ رَأسَهُ ، وکانَ أبو عُمَرَ هذا مُتَهَجِّدا کَثیرَ الصَّلاهِ . (2)

3 / 18شَوذَبٌ مَولی شاکِرٍ (3)کان شوذب والذی یسمّی سوید (4) أیضاً من محدّثی الشیعه ورجالها استناداً إلی بعض الروایات. (5) قیل بشأن شخصیّته : کان شوذب یجلس للشیعه فیأتونه للحدیث ، وکان متقدّماً فی الشیعه . (6) ووصفه بعض المتاخّرین بما یلی : قد ذکر أهل السیر أنّه کان من رجال الشیعه ووجوهها ومن الفرسان المعدودین ، وکان حافظاً للحدیث حاملاً له عن أمیر المؤمنین ، وکان یجلس للشیعه فیأتونه للحدیث . (7) فإذا ثبتت هذه الروایات فالظاهر أنّها لا تنسجم مع الروایات الدالّه علی کونه غلام عابس، لذا یقول المحدّث القمی : شاکر قبیله فی الیمن من همدان ینتهی نسبهم إلی شاکر بن ربیعه بن مالک ، (8) وعابس کان من هذه القبیله، وشوذب کان مولاهم أی نزیلهم، أو حلیفهم، لا أنّه کان غلاماً لعابس، أو معتقه، أو عبده کما رسخ فی الأذهان، بل قال شیخنا الأجلّ المحدّث النوری صاحب المستدرک علیه الرحمه : (9) ولعلّ کان مقامه أعلی من مقام عابس ، لما قالوا فی حقّه : وکان أی شوذب متقدّماً فی الشیعه . (10) وجاء فی زیاره الناحیه المقدّسه : السَّلامُ عَلی شَوذَبٍ مَولی شاکِرٍ . (11) وورد فی الزیاره الرجبیّه : السَّلامُ عَلی سُوَیدٍ مَولی شاکِرٍ . (12)



1- .انفرد بهذا الاسم مثیر الأحزان ، والظاهر أنّه نفس شبیب بن عبد اللّه النهشلیّ ، واعتبره بعض متّحدا مع زیاد بن عریب. راجع: أنصار الحسین علیه السلام : ص 116 وإبصار العین: ص 134.
2- .مثیر الأحزان : ص 57 ، بحار الأنوار : ج 45 ص 30 .
3- .رجال الطوسی: ص101، الأمالی للشجری: ج 1 ص 173، الحدائق الوردیّه : ج 1 ص 122 وفیهما «من همدان». وراجع: زیاره الناحیه وهذه الموسوعه : ج6 ص322 ح 1723 و 1724 . .
4- .راجع: الزیاره الرجبیه
5- .رجال الطوسی : ص 101.
6- .الأمالی للشجری : ج 1 ص 173 ، الحدائق الوردیّه : ج 1 ص 122.
7- .تنقیح المقال : ج 2 ص 88 الرقم 5616.
8- .راجع : جمهره أنساب العرب : ص 397 ، وکتاب النسب : ص 338 والجوهره : ص 25.
9- .راجع : لؤلؤ ومرجان : ص 165.
10- .نفس المهموم : ص 254.
11- .راجع : ج 12 ص 266 (القسم الثالث عشر / الفصل الثالث عشر / الزیاره الثانیه بروایه الإقبال) .
12- .راجع : ج 12 ص 124 (القسم الثالث عشر / الفصل الثانی عشر / زیارته فی أوّل رجب) .



مثیر الأحزان به نقل از مهران، هم پیمان بنی کاهل : در کربلا با حسین علیه السلام بودم که دیدم مردی ، به شدّت می جنگد ، و به گروهی حمله نمی بَرد ، جز آن که آنها را از هم می شکافد و سپس ، به سوی حسین علیه السلام باز می گردد و رَجَز می خواند و می گوید : بشارت ده که به راه درست در آمده ای و احمد را دیدار می کنیو بر بلندای درِ باغ بهشت ، فراز می آیی ! پرسیدم : این شخص ، کیست ؟ گفتند: ابو عمر نَهشَلی (نیز گفته شده : خَثعَمی) . سپس عامر بن نَهشَل ، یکی از افراد تیره بنی لات از قبیله ثَعلَبه ، راه را بر او گرفت و او را کُشت و سرش را جدا نمود . این ابو عمر ، از شب زنده دارانِ بسیارْ نمازگزار بود.

3 / 18شَوذَب ، هم پیمان قبیله شاکر

شَوذَب ، که نام او سُوَید نیز گفته شده ، بر پایه برخی از گزارش ها ، از محدّثان و بزرگان شیعه بوده است . در باره او گفته شده : شَوذَب ، در مجلسی می نشست و شیعیان ، برای شنیدن حدیث ، نزد وی می آمدند . وی ، در تشیّع ، پیش گام بود . و برخی از متأخّران ، وی را چنین توصیف کرده اند : سیره نویسان گفته اند که او از بزرگان و شخصیت های شیعه و جنگجویی دلاور و حافظ حدیث بود و از امیر مؤمنان علیه السلام ، حدیث نقل می کرد . او در مجلس می نشست و شیعیان ، برای استماع حدیث ، نزد او می آمدند . این گزارش ها اگر ثابت باشد ، با گزارش هایی که حاکی از آن است که وی ، غلام عابِس بوده ، ظاهرا هماهنگ نیست . لذا محدّث قمّی می گوید : شاکر ، قبیله ای در یمن از قبیله هَمْدان است که نَسَبشان به شاکر بن ربیعه بن مالک می رسد و عابِس نیز از این قبیله است ، و شَوذَب ، هم پیمان آنهاست ، نه غلام عابِس یا آزاد شده یا برده اش چنان که در ذهن هاست ؛ بلکه شیخ بزرگوار ما محدّث نوری ، مؤلّف المستدرک که رحمت خدا بر او باد ، گفته است : چه بسا که مقام شَوذَب ، از مقام عابِس ، بالاتر باشد ؛ چرا که در حقّش گفته اند : شَوذَب ، در تشیّع ، پیش گام بود . در زیارت «ناحیه مقدّسه» ، آمده است : سلام بر شَوذَب ، هم پیمان بنی شاکر ! و در «زیارت رجبیّه» نیز آمده : سلام بر سُوَید ، هم پیمان بنی شاکر !

تاریخ الطبری عن محمّد بن قیس :جاءَ عابِسُ بنُ أبی شَبیبٍ الشّاکِرِیُّ ومَعَهُ شَوذَبٌ مَولی شاکِرٍ ، فَقالَ : یا شَوذَبُ ، ما فی نَفسِکَ أن تَصنَعَ ؟ قالَ : ما أصنَعُ ؟ اُقاتِلُ مَعَکَ دونَ ابنِ بِنتِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله حَتّی اُقتَلَ ، قالَ : ذلِکَ الظَّنُّ بِکَ ، أمّا لا (1) فَتَقَدَّم بَینَ یَدَی أبی عَبدِ اللّهِ حَتّی یَحتَسِبَکَ کَمَا احتَسَبَ غَیرَکَ مِن أصحابِهِ ، وحَتّی أحتَسِبَکَ أنَا ، فَإِنَّهُ لَو کانَ مَعِی السّاعَهَ أحَدٌ أنَا أولی بِهِ مِنّی بِکَ لَسَرَّنی أن یَتَقَدَّمَ بَینَ یَدَیَّ حَتّی أحتَسِبَهُ ، فَإِنَّ هذا یَومٌ یَنبَغی لَنا أن نَطلُبَ الأَجرَ فیهِ بِکُلِّ ما قَدَرنا عَلَیهِ ، فَإِنَّهُ لاَّعَمَلَ بَعدَ الیَومِ وإنَّما هُوَ الحِسابُ . قالَ : فَتَقَدَّمَ فَسَلَّمَ عَلَی الحُسَینِ علیه السلام ، ثُمَّ مَضی فَقاتَلَ حَتّی قُتِلَ . (2)

الإرشاد :تَقَدَّمَ ... شَوذَبٌ مَولی شاکِرٍ ، فَقالَ : السَّلامُ عَلَیکَ یا أبا عَبدِ اللّهِ ورَحمَهُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ ، أستَودِعُکَ اللّهَ وأستَرعیکَ ، ثُمَّ قاتَلَ حَتّی قُتِلَ رَحِمَهُ اللّهُ . (3)

3 / 19عابِسُ بنُ أبی شَبیبٍکان عابس بن أبی شبیب الشاکری ، (4) الذی سُمّی عابس بن شبیب الشاکری (5) أیضاً ، من أشجع وأنشط أصحاب الإمام الحسین علیه السلام . (6) وحینما قرأ مسلم علیه السلام کتاب الإمام الحسین علیه السلام فی دار المختار علی جمع من شیعه الکوفه، کان عابس أوّل شخص قام من مکانه ، وبعد حمد اللّه والثناء علیه قال : أمّا بَعدُ ، فَإِنّی لا اُخبِرُکَ عَنِ النّاسِ ، ولا أعلَمُ ما فی أنفُسِهِم ، وما أغُرُّکَ مِنهُم ، وَاللّهِ لَاُحَدِّثَنَّکَ عَمّا أنَا مُوَطِّنٌ نَفسی عَلَیهِ ، وَاللّهِ لَاُجیبَنَّکُم إذا دَعَوتُم ، ولَاُقاتِلَنَّ مَعَکُم عَدُوَّکُم ، ولَأَضرِبَنَّ بِسَیفی دونَکُم حَتّی ألقَی اللّهَ ، لا اُریدُ بِذلِکَ إلّا ما عِندَ اللّهِ . وقام بعده حبیب بن مظاهر وأبدی استعداده لنصره الإمام ، وهیّأت کلمه هذین الرجلین الأرضیّه لبیعه الناس . (7) حمل عابس کتاب مسلم للإمام إلی مکّه ، (8) وکان له حضور مؤثّر فی المقاطع المختلفه من النهضه الحسینیّه ، ویدلّ کلامه عند الوداع مع الإمام الحسین علیه السلام فی یوم عاشوراء ، علی ذروه إیمانه وإیثاره وحبّه لأهل بیت الرساله، حیث خاطب الإمام قائلاً: یا أبا عَبدِ اللّهِ ، وَاللّهِ ما أقدِرُ عَلی أن أدفَعَ عَنکَ القَتلَ وَالضَّیمَ بِشَیءٍ أعَزَّ عَلَیَّ مِن نَفسی ، فَعَلَیکَ السَّلامُ ! (9) وحینما عجز عسکر العدوّ عن مواجهته ، أمر عمر بن سعد أن یرشقوه بالحجاره من کلّ جانب ، فلمّا رأی ذلک، استبشر وألقی درعه ومغفره ، واستقبل رشق الحجاره دون درعٍ ومغفر! یقول الراوی فی تبیین شجاعته بعد أن استشهد عابس : رَأَیتُ رَأسَهُ فی أیدی رِجالٍ ذَوی عُدَّهٍ ، هذا یَقولُ : أنَا قَتَلتُهُ ، وهذا یَقولُ : أنَا قَتَلتُهُ ، فَأَتَوا عُمَرَ بنَ سَعدٍ فَقالَ : لا تَختَصِموا ، هذا لَم یَقتُلهُ سِنانٌ واحِدٌ . (10) وجاء فی الزیاره الرجبیّه (11) وزیاره الناحیه المقدّسه : السَّلامُ عَلی عابِسِ بنِ شَبیبٍ الشّاکِرِیِّ . (12)

.

1- .«أمّا لا» هکذا فی المصدر ، ولم تذکر فی المصادر الاُخری .
2- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 443 ، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 2 ص 22 نحوه ؛ بحار الأنوار : ج 45 ص 28 وراجع : الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 568 ومثیر الأحزان : ص 66 .
3- .الإرشاد : ج 2 ص 105 ، إعلام الوری : ج 1 ص 464 .
4- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 355 ؛ الإرشاد : ج 2 ص 106 وفی الأصل «عابس بن شبیب الشاکری» رجال الطوسی : ص 103 ، مثیر الأحزان : ص 66 بزیاده «مولی بنی شاکر» ، الأمالی للشجری : ج 1 ص 172 ، الحدائق الوردیّه : ج 1 ص 122 وفیهما «من همدان» .
5- .مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی: ج 2 ص 22 وراجع: الزیاره الرجبیه وزیاره الناحیه.
6- .رجال الطوسی : ص 103.
7- .راجع : ج 4 ص 72 (القسم السابع / الفصل الرابع / قدوم مسلم إلی الکوفه وبیعه أهلها له) .
8- .راجع : ج 4 ص 148 (القسم السابع / الفصل الرابع / کتاب مسلم إلی الإمام علیه السلام یدعوه بالقدوم إلی الکوفه) .
9- .راجع: ص 326 ح 1725.
10- .راجع: ص 328 ح 1726.
11- .وفی روایه المزار للشهید الأول : «عابس بن أبی شبیب الشاکری» راجع: ج 12 ص 120 (القسم الثالث عشر / الفصل الثانی عشر / زیارته فی أوّل رجب) .
12- .راجع : ج 12 ص 266 (القسم الثالث عشر / الفصل الثالث عشر / الزیاره الثانیه بروایه الإقبال) .


تاریخ الطبری به نقل از محمّد بن قیس : عابِس بن ابی شَبیب شاکری ، با شَوذَبْ هم پیمانِ (وابسته) قبیله اش ، آمد و به شَوذَب گفت: قصد داری چه کنی ؟ شَوذَب گفت: چه کنم ؟! همراه تو در دفاع از فرزند فاطمه دختر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می جنگم تا کشته شوم. عابِس گفت: همین گونه هم به تو گمان می رفت ؛ امّا نه ! پیشِ روی ابا عبد اللّه علیه السلام برو ، همان گونه که شهادت دیگر یارانش را دیده ، شهادت تو را نیز ببیند و پاداش شکیبایی بر آن را ببرد . من نیز همین کار را می کنم که اگر در این لحظه، کس دیگری از تو نزدیک تر داشتم ، خوش داشتم که او را پیش بیندازم تا پاداش شکیبایی بر او را به حساب خدا بگذارم که امروز، برایمان سزاوار است با هر چه می توانیم، کسبِ پاداش کنیم ؛ زیرا پس از امروز ، دیگر عملی نیست و تنها محاسبه است . شَوذَب آمد و بر حسین علیه السلام سلام داد و روانه میدان شد و جنگید تا کشته شد .

الإرشاد :شَوذَب ، هم پیمان قبیله شاکر ، ... پیش آمد و گفت: سلام بر تو ای ابا عبد اللّه و نیز رحمت و برکات خدا بر تو باد ! تو را به خدا می سپارم و از تو می خواهم که به فکر من باشی . سپس جنگید تا کشته شد . خداوند ، رحمتش کند !

3 / 19عابِس بن ابی شَبیب

عابِس بن ابی شبیب شاکری که عابِس بن شَبیب شاکری نیز نامیده شده ، یکی از دلاورترین و کوشاترین یاران امام حسین علیه السلام بوده است . وی ، نخستین کسی است که وقتی مسلم علیه السلام ، نامه امام حسین علیه السلام را در خانه مختار برای جمعی از شیعیان کوفه قرائت کرد ، از جا برخاست و پس از حمد و ثنای خداوند متعال ، گفت : امّا بعد ، من از حال و روز مردم به تو نمی گویم و نمی دانم که در دلِ آنها چه می گذرد و کدام یک از آنها به تو نیرنگ می زنند . به خدا سوگند ، از آنچه در دل خودم می گذرد ، به تو می گویم . به خدا ، هرگاه دعوت کنید ، پاسخ می دهم و در کنار شما ، با دشمنان می جنگم و شمشیرم را در راه شما می زنم تا خدا را دیدار کنم و از این کار ، جز رسیدن به آنچه در پیش خداست ، قصدی ندارم . پس از او ، حبیب بن مُظاهر ایستاد و برای یاری امام علیه السلام ، اعلام آمادگی کرد و سخنان این دو نفر ، زمینه را برای بیعت مردم ، فراهم نمود . (1) عابِس ، نامه مسلم به امام علیه السلام را به مکّه بُرد (2) و در صحنه های مختلف نهضت امام حسین علیه السلام ، حضور جدّی داشت . سخنان او هنگام وداع با امام حسین علیه السلام در روز عاشورا ، حاکی از نهایت ایمان ، ایثار و عشق او به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله است . وی خطاب به امام علیه السلام گفت : ای ابا عبد اللّه ! چیزی عزیزتر از جانم برای جلوگیری از کشته شدن تو و ستم بر تو ، ندارم. پس بِدرود ! هنگامی که سپاه دشمن از دلاوری های او به ستوه آمد ، عمر بن سعد ، دستور داد که از هر سو با سنگ به او حمله کنند . عابِس ، با دیدن این صحنه ، چنان به وجد آمد که کلاهْ خودِ خود را از سر برداشت و زره از تن به در کرد و بدون کلاهْ خود و زره ، از سنگ باران دشمن ، استقبال کرد . راوی، در بیان شجاعت او می گوید : پس از شهادت عابِس ، سرش در دست عدّه ای بود که هر یک از آنها مدّعی بودند او را کشته اند . وقتی دعوای خویش را نزد عمر بن سعد بُردند ، گفت : دعوا نکنید . او را یک نفر ، نکشته است . در «زیارت رجبیّه» و «زیارت ناحیه مقدّسه» ، آمده است : سلام بر عابِس بن شَبیب شاکری !



1- .ر . ک : ج 4 ص 73 (بخش هفتم / فصل چهارم / وارد شدن مسلم به کوفه و بیعت کوفیان با او) .
2- .ر . ک : ج 4 ص 149 (بخش هفتم / فصل چهارم / نامه مسلم به امام علیه السلام برای آمدن به کوفه) .


أنساب الأشراف :قالوا : فَلَمّا رَأی بَقِیَّهُ أصحابِ الحُسَینِ علیه السلام أنَّهُم لا یَقدِرونَ عَلی أن یَمتَنِعوا ولا یَمنَعوا حُسَینا علیه السلام ، تَنافَسوا فی أن یُقتَلوا ، فَجَعَلوا یُقاتِلونَ بَینَ یَدَیهِ حَتّی یُقتَلوا . وجاءَ عابِسُ بنُ أبی شَبیبٍ فَقالَ : یا أبا عَبدِ اللّهِ ، وَاللّهِ ما أقدِرُ عَلی أن أدفَعَ عَنکَ القَتلَ وَالضَّیمَ (1) بِشَیءٍ أعَزَّ عَلَیَّ مِن نَفسی ، فَعَلَیکَ السَّلامُ ! وقاتَلَ بِسَیفِهِ ، فَتَحاماهُ (2) النّاسُ لِشَجاعَتِهِ ، ثُمَّ عَطَفوا عَلَیهِ مِن کُلِّ جانِبٍ ، فَقُتِلَ . (3)

تاریخ الطبری عن أبی مخنف عن محمّد بن قیس :ثُمَّ قالَ عابِسُ بنُ أبی شَبیبٍ : یا أبا عَبدِ اللّهِ ، أما وَاللّهِ ما أمسی عَلی ظَهرِ الأَرضِ قَریبٌ ولا بَعیدٌ أعَزَّ عَلَیَّ ولا أحَبَّ إلَیَّ مِنکَ ، ولَو قَدَرتُ عَلی أن أدفَعَ عَنکَ الضَّیمَ وَالقَتلَ بِشَیءٍ أعَزَّ عَلَیَّ مِن نَفسی ودَمی لَفَعَلتُهُ ؛ السَّلامُ عَلَیکَ یا أبا عَبدِ اللّهِ ، اُشهِدُ اللّهَ أنّی عَلی هَدیِکَ وهَدیِ أبیکَ . ثُمَّ مَشی بِالسَّیفِ مُصلِتا نَحوَهُم ، وبِهِ ضَربَهٌ عَلی جَبینِهِ . قالَ أبو مِخنَفٍ : حَدَّثَنی نُمَیرُ بنُ وَعلَهَ عَن رَجُلٍ مِن بَنی عَبدٍ مِن هَمدانَ ، یُقالُ لَهُ رَبیعُ بنُ تَمیمٍ شَهِدَ ذلِکَ الیَومَ ، قالَ : لَمّا رَأَیتُهُ مُقبِلاً عَرَفتُهُ وقَد شاهَدتُهُ فِی المَغازی وکانَ أشجَعَ النّاسِ ، فَقُلتُ : أیُّهَا النّاسُ هذَا الأَسَدُ الأَسوَدُ ، هذَا ابنُ أبی شَبیبٍ ، لا یَخرُجَنَّ إلَیهِ أحَدٌ مِنکُم . فَأَخَذَ یُنادی : ألا رَجُلٌ لِرَجُلٍ ! فَقالَ عُمَرُ بنُ سِعدٍ : اِرضَخوهُ (4) بِالحِجارَهِ . قالَ : فَرُمِیَ بِالحِجارَهِ مِن کُلِّ جانِبٍ ، فَلَمّا رَأی ذلِکَ ألقی دِرعَهُ ومِغفَرَهُ ثُمَّ شَدَّ عَلَی النّاسِ ، فَوَاللّهِ لَرَأَیتُهُ یَکرُدُ (5) أکثَرَ مِن مِئَتَینِ مِنَ النّاسِ ، ثُمَّ إنَّهُم تَعَطَّفوا عَلَیهِ مِن کُلِّ جانِبٍ فَقُتِلَ . قالَ : فَرَأَیتُ رَأسَهُ فی أیدی رِجالٍ ذَوی عُدَّهٍ ، هذا یَقولُ : أنَا قَتَلتُهُ ، وهذا یَقولُ : أنَا قَتَلتُهُ ، فَأَتَوا عُمَرَ بنَ سَعدٍ فَقالَ : لا تَختَصِموا ، هذا لَم یَقتُلهُ سِنانٌ واحِدٌ ، فَفَرَّقَ بَینَهُم بِهذَا القَولِ . (6)

.

1- .الضَّیْمُ : الظُلم (الصحاح : ج 5 ص 1973 «ضیم») .
2- .تحاماه الناس : أی توقّوه واجتنبوه (الصحاح : ج 6 ص 2321 «حمی») .
3- .أنساب الأشراف : ج 3 ص 404 .
4- .رَضَختُه وأرضخته : إذا رمیته بالحجاره (الصحاح : ج 1 ص 422 «رضخ») .
5- .یکردهم : أی یکفّهم ویطردهم (النهایه : ج 4 ص 162 «کرد») .
6- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 444 ، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 2 ص 23 ، البدایه والنهایه : ج 8 ص 185 ، کلاهما نحوه وراجع : الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 569 والإرشاد : ج 2 ص 106 .


أنساب الأشراف :گفته اند: هنگامی که باقی مانده یاران حسین علیه السلام دیدند که نمی توانند خود حسین علیه السلام را از دسترس دشمن ، دور نگاه دارند، برای شهادت، به رقابت پرداختند و پیش رویِ حسین علیه السلام به جنگ پرداختند تا کشته شوند . عابِس بن ابی شَبیب ، آمد و گفت: ای ابا عبد اللّه ! به خدا سوگند، نمی توانم قتل و ستم را با چیزی عزیزتر از جانم ، از تو دور کنم . پس خدا حافظ ! سپس با شمشیرش به نبرد پرداخت و مردم ، به سبب شجاعتش [ از او ]می گریختند . سپس از همه سو به او هجوم آوردند تا به شهادت رسید .

تاریخ الطبری به نقل از ابو مِخنَف : محمّد بن قیس ، برایم گفت که سپس عابِس بن ابی شبیب گفت: ای ابا عبد اللّه ! به خدا سوگند ، بر روی زمین ، از دور و نزدیک ، کسی را ندارم که از تو برایم عزیزتر و دوست داشتنی تر باشد . اگر می توانستم که قتل و ستم را با چیزی عزیزتر از جان و خونم، از تو برانم، چنان می کردم . خدا حافظ ، ای ابا عبد اللّه ! خدا را گواه می گیرم که من ، بر راه تو و راه پدرت هستم. سپس با شمشیر آخته به سوی آنان رفت ، در حالی که جای ضربتی بر پیشانی اش بود . نُمَیر بن وَعْله ، از مردی از تیره بنی عبد از قبیله هَمْدان به نام ربیع بن تمیم که در روز عاشورا ، حضور داشته است ، برایم نقل کرد که گفت : وقتی عابِس جلو می آمد ، او را شناختم ؛ زیرا در جنگ ها، او را دیده بودم . او از شجاع ترینْ مردمان بود. گفتم: ای مردم ! این ، شیر سیاه است . این ، ابن ابی شَبیب است. هیچ یک از شما به میدان او نرود . او فریاد برآورد: یک تن در برابر یک تن! عمر بن سعد گفت: او را با سنگ بزنید. از هر سو ، او را سنگباران کردند . چون چنین دید، زره و کلاه خودش را افکند و به آنان ، حمله بُرد. به خدا سوگند ، دیدم که بیش از دویست تن را حریف می شود و دور می سازد . سپس ، از هر سو به او حمله آوردند و به شهادت رسید . سرش را در دست مردمانی با ساز و برگ جنگی دیدم که هر یک می گفت: من ، او را کُشته ام ! نزد عمر بن سعد آمدند . او گفت: دعوا نکنید . این را یک نیزه ، نکُشته است . با این سخن ، آنها را از هم جدا کرد.



مثیر الأحزان :جاءَ عابِسُ بنُ أبی شَبیبٍ الشّاکِرِیُّ مَولی بَنی شاکِرٍ ، فَقالَ لَهُ الحُسَینُ علیه السلام : یا أبا شَوذَبَ ما فی نَفسِکَ ؟ قالَ : اُقاتِلُ مَعَکَ ، فَدَنا مِنَ الحُسَینِ علیه السلام وقالَ : لَو قَدَرتُ أن أرفَعَ (1) عَنکَ بِشَیءٍ هُوَ أعَزُّ مِن نَفسی لَفَعَلتُ . ثُمَّ تَقَدَّمَ فَلَم یُقدِم عَلَیهِ أحَدٌ . فَقالَ زِیادُ بنُ الرَّبیعِ بنِ أبی تَمیمٍ الحارِثِیُّ : هذَا ابنُ أبی شَبیبٍ الشّاکِرِیُّ القَوِیُّ ، لا یَخرُجَنَّ إلَیهِ أحَدٌ ، اِرموهُ بِالحِجارَهِ . فَرَمَوهُ حَتّی قُتِلَ . (2)



1- .کذا فی المصدر ، والظاهر أنّ الصواب : «أدفع» .
2- .مثیر الأحزان : ص 66 .



مُثیر الأحزان :عابِس بن ابی شَبیب شاکری، هم پیمان بنی شاکر ، آمد . حسین علیه السلام به او فرمود: «ای ابو شَوذَب ! چه قصدی داری؟» . گفت: همراه تو می جنگم . سپس به حسین علیه السلام نزدیک شد و گفت: اگر می توانستم که با چیزی عزیزتر از جانم، از تو حفاظت کنم، این کار را می کردم . سپس پیش رفت ؛ ولی هیچ جنگجویی برای نبرد با او پیش نیامد. زیاد بن ربیع بن ابی تمیم حارثی گفت: این ، فرزند ابو شبیب شاکری و فردی نیرومند است . کسی به سوی او بیرون نرود . به سوی او ، سنگْ پرتاب کنید . آنها هم سنگ بارانش کردند تا کُشته شد .



3 / 20عَبدُ الرَّحمنِ بنُ عَبدِ رَبِّهِ الأنصارِیُّعبد الرحمن بن عبد ربّه الأنصاری ، (1) ذُکر کذلک بِاسم : عبد الرحمن بن عبد ربّه الخزرجی ، (2) وعبد الرحمن بن عبد ربّ . (3) کان من أصحاب رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، (4) والإمام علی علیه السلام ، (5) والإمام الحسین علیه السلام ، (6) وقیل فی شأنه : کان أمیر المؤمنین ربّاه وعلّمه القرآن . (7) ومن التاریخ المشرق لهذا الرجل العظیم أنّه حینما ناشد الإمام علیّ علیه السلام جمعاً من أصحاب رسول اللّه صلی الله علیه و آله فی الکوفه ، وأقسم علیهم وطلب منهم أن ینهض کلّ من سمع کلام رسول اللّه صلی الله علیه و آله فی غدیر خمّ فلیشهد علی ذلک ، کان أحدَ الذین نهضوا وشهدوا بذلک . (8) کما ذکر اسمه فیمن تمازح من أصحاب الإمام الحسین أبّان الشهاده . (9) جدیر بالذکر أنّ اسمه لم یرد فی زیاره الناحیه المقدّسه والزیاره الرجبیّه .



1- .تاریخ الطبری : ج 5 ص 423 ، الکامل فی التاریخ : ج 2 ص 561 ولیس فیه «الأنصاری» ؛ الملهوف : ص 154 ، مثیر الأحزان : ص 54.
2- .رجال الطوسی : ص 103 ، المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 78 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 199 وفیهما «عبد اللّه » بدل «عبد الرحمن».
3- .الأمالی للشجری : ج 1 ص 172 ، الحدائق الوردیّه : ج 1 ص 122 وفیهما «من بنی سالم بنی الخزرج» .
4- .ویدلّ علی ذلک نقله لحدیث الغدیر .
5- .رجال الطوسی : ص 74.
6- .رجال الطوسی : ص 103 ، المناقب لابن شهر آشوب : ج 4 ص 78 ، بحار الأنوار : ج 44 ص199.
7- .الأمالی للشجری : ج 1 ص 172 ، الحدائق الوردیّه : ج 1 ص 122.
8- .اُسد الغابه : ج 3 ص 465 وراجع : موسوعه الإمام علی بن أبی طالب علیه السلام : ج 1 ص 576 (القسم الثالث / الفصل العاشر / مناشدات علی علیه السلام ) .
9- .راجع : ص 72 (الفصل الأوّل / الترحاب بالشهاده) .


3 / 20عبد الرحمان بن عبد رَبِّه انصاری

عبد الرحمان بن عبد ربّه انصاری ، که از وی با نام های : عبد الرحمان بن عبد ربّه خَزرَجی و عبد الرحمان بن عبد رب نیز یاد شده است ، از یاران پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، (1) امام علی علیه السلام و امام حسین علیه السلام بوده است . در باره وی ، گفته شده : امیر مؤمنان ، او را تربیت کرد و به او ، قرآن آموخت . یکی از سوابق درخشان آن مرد بزرگ ، این بود که وقتی امام علی علیه السلام در کوفه ، جمعی از یاران پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را سوگند داد که هر کس سخنان ایشان را در غدیر خُم ، به گوش خود شنیده است ، بلند شود و شهادت دهد ، یکی از کسانی که از جا برخاست و در کنار دیگرانْ شهادت داد ، عبد الرحمان بود . (2) در جریان شوخی کردن یاران امام حسین علیه السلام با یکدیگر در آستانه شهادت نیز ، به نام وی اشاره شده است . (3) نام عبد الرحمان ، در زیارت های «ناحیه مقدّسه» و «رجبیّه» نیامده است .



1- .نقل مستقیم حدیث غدیر توسّط وی، دلالت بر صحابی بودن او می کند .
2- .ر . ک : دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام ، ج 2 ص 322 (بخش سوم / فصل دهم / سوگند دادن های علی علیه السلام ) .
3- .ر . ک : ص 73 (فصل یکم / استقبال از شهادت با روی باز) .



3 / 21عَبدُ اللّهِ بنُ عُمَیرٍ الکَلِبیُّکان عبد اللّه بن عمیر الکلبی (1) والذی سمّی عبد اللّه بن تمیم الکلبی (2) أیضاً (3) ، من أصحاب الإمام علی علیه السلام والإمام الحسین علیه السلام . (4) کان یعیش فی الکوفه ، وحینما علم بأنّ الناس یستعدّون لحرب الإمام الحسین علیه السلام ، عزم علی الذهاب إلی کربلاء لنصره الإمام علیه السلام ، وفاتح زوجته بشأن قراره هذا، فأیّدت قرار زوجها ، وقالت له : خذنی معک . وأوصلا أنفسهما إلی کربلاء لیلاً . (5) کان مقاتلاً باسلاً شجاعا ، وقد اختاره الإمام الحسین علیه السلام لیکون أوّل مبارز یبارز العدوّ ؛ فقام بمبارزه اثنین من شجعانهم وأرداهما قتیلین ، وقام بقتل اثنین أیضا فی الهجوم الجماعی للعدوّ لینال بعدها وسام الشهاده ، وکان الثانی من أصحاب الإمام علیه السلام الذین التحقوا برَکب الشهداء . وبعد شهاده عبد اللّه أخذت زوجته بالبکاء علی جنازته ، فضربها غلام شمر واسمه رستم ، فالتحقت بموکب الشهداء. (6) وقد ورد فی الزیاره الرجبیّه (7) وزیاره الناحیه المقدّسه : (8) السَّلامُ عَلی عَبدِ اللّهِ بنِ عُمَیرٍ الکَلبِیِّ .



1- .راجع : ص 334 ح 1728 1730 و 1732 و الزیاره الرجبیه ولیس فیها «الکلبی» وفی روایتها عن مصباح الزائر : ص 283 «عمر» بدل «عمیر» .
2- .راجع : ص 342 ح 1731 .
3- .عدّ الفضیل بن الزبیر شخصین من قبیله کلب ضمن الشهداء : أحدهما عبد اللّه بن عمرو بن عیاش بن عبد قیس والذی یحتمل أن یکون ابن عمیر هذا نفسه ، والآخر أسلم مولی لهم (راجع : الأمالی للشجری : ج 1 ص 172 ، الحدائق الوردیّه : ج 1 ص 122) .
4- .رجال الطوسی : ص 78 و 104 .
5- .راجع : ص 334 ح 1728 .
6- .راجع : ص 338 ح 1728 .
7- .راجع : ج 12 ص 118 (القسم الثالث عشر / الفصل الثانی عشر / زیارته فی أوّل رجب) .
8- .راجع : ج 12 ص 260 (القسم الثالث عشر / الفصل الثالث عشر / الزیاره الثانیه بروایه الإقبال) .