گروه نرم افزاری آسمان






واقعۀ حجر بن عدي



حجر بن عديّ بن..
حجر از فضلاء صحابه و سنّش از بزرگان آنان کمتر بوده است..
چون معاویه، زیاد را بر عراق و ما وراء آن، حکومت و ولایت داد و او از بدرفتاري و خشونت کرد آن چه را کرد، حجر زیاد را »
خلع نمود، نه معاویه را و گروهی از اصحاب علی و شیعۀ او از حجر پیروي کردند.
روزي زیاد خطبه را به درازا کشاند به طوري که نماز بتأخیر افتاد و به یاد آوري حجر و یاران او که وقت نماز میگذرد اعتناء »
نکرد حجر ریگی بسوي او پرتاب کرد زیاد این قضیه را به معاویه نوشت. معاویه فرمان داد که زیاد، حجر را به شام نزد وي بفرستد.
زیاد او را با یازده تن دیگر در آهن و زنجیر! بسوي معاویه گسیل داشت.
معاویه شش تن را که یکی از ایشان حجر بود بکشت و شش تن را زنده نگه داشت.
خبر بدرفتاري زیاد با حجر و یارانش بأمّ المؤمنین، عائشه، رسید عبد الرحمن بن حارث بن هشام را بسوي معاویه فرستاد و گفت: »
اللّ فی حجر و اصحابه.
􀀀
اللّ ، ه
􀀀
ه »
عبد الرحمن چون به شام رسید حجر و پنج تن از یارانش کشته شده بودند. »
پس به معاویه گفت: حلم ابو سفیان را چرا در بارة حجر و یارانش بکار نبستی و چرا ایشان را در زندانها نگه نداشتی و با طاعون
114 از 452
آنان را از میان نبردي!؟
معاویه پاسخ داد: چون تو و مانندگان تو از بنی امیّه نبودند که مرا رهنمایی کنند. »
عبد الرحمن گفت: به خدا سوگند پس از این عرب براي تو حلم و رأیی بشمار نخواهد آورد. تو گروهی از مسلمین را که بطور
اسیر به سویت فرستاده شدهاند کشتی.
212
معاویه در راهش به مکه در مدینه بر عائشه وارد شد نخستین چیزي که عائشه با وي گفت قتل حجر بود.. »
که خود او آن موضع را فتح کرده بود بحکم تقدیر بقتل رسیده.. « مرج عذراء » حجر در موضعی به نام »
اللّ عمر در بازار بود که خبر قتل حجر بوي رسید از شنیدن خبر بسیار ناراحت شد و بپا خواست در حالی که گریه بر او چیره
􀀀
عبد ه »
شده بود..
زمانی که حجر را براي کشتن جلو راندند گفت: مرا بگذارید دو رکعت نماز بگزارم. پس دوگانه را براي یگانه سبک بگزارد »
آنگاه گفت: اگر نه این بود که شما را توهّم بهم میرسید و به گمان میافتادید که من از مرگ بیم و هراسی دارم بیگمان بدین
سبکی نماز نمیگزاردم و با خداي خود بیشتر به راز و نیاز میپرداختم!.. پس از آن کسان خود را چنین گفت: این آهن و زنجیر را
از من برنگیرید و مرا نشویید چه میخواهم در روز رستاخیز با همین حال معاویه را دیدار کنم..
هنگامی که نزد حسن بصري از معاویه و کشتن وي حجر و یارانش را سخن به میان میآمد، حسن میگفت: ویل لمن قتل حجرا و »
.« اصحاب حجر
به یحیی بن سلیمان گفته شده است: ابلغک انّ حجرا کان مستجاب الدّعوة؟ پاسخ داده است: آري. و از افاضل اصحاب پیغمبر »
(ص) بوده است.
چون معاویه بحج رفته بعنوان زیارت به مدینه در آمده و از عائشه (رض) اذن ملاقات خواسته و به ملاقات او رفته و تا نشسته است »
عائشه بوي گفته است:
ترا اطمینان است که من در اینجا کسی را پنهان نکرده باشم که به تلافی خون برادرم، محمد، ترا بکشد؟ »
معاویه پاسخ داده است: من به خانۀ امن و امان وارد شدهام. آنگاه عائشه بوي گفته است: آیا از خدا نترسیدي که حجر و یاران او »
را کشتی؟..
امّ المؤمنین عائشه، میگفته است: »
213
هان! به خدا سوگند اگر معاویه میدانست که اهل کوفه را مناعت و امتناعی است هر گز جرأت نمیکرد حجر و اصحاب او را از »
دانست که مردي و مردمی از میان رفته است. « آکلۀ الاکباد » میان ایشان بگیرد و به شام ببرد و بکشد لیکن پسر
هان! به خدا سوگند آنان سران عرب بودند از لحاظ عزّ و مناعت و فقاهت.
چه خوب و به جا گفته است لبید آنجا که گفته است:
ذهب الّذین یعاش فی اکنافهم و بقیت فی خلف کجلد الأجرب
لا ینفعون و لا یرجّی خیرهم و یعاب قائلهم و ان لم یشغب
کشتن حجر به طوري نامترقب و ناگوار و ناپسند بوده که حتّی شنیدن آن « قتل حجر به سال پنجاه و یک هجري بوده است ..»
موجب مرگ بعضی شده است.
ابن اثیر در حوادث سال پنجاه و سه ( 53 ) از کتاب الکامل (جلد سیم- 245 ) این مضمون را آورده است:
115 از 452
و در سال پنجاه و سه ( 53 ) ربیع بن زیاد حارثی که از جانب زیاد بن ابیه عامل خراسان بود بمرد و سبب مرگش این شد که از »
شنیدن قتل حجر بن عديّ سخت به سخط در آمد و پس از یک هفته روز جمعه بمسجد رفت و مردم را گفت: من از زندگی سیر
شدهام پس دعایی میکنم شما آمین بگویید. آنگاه نماز جمعه بگزارد و دستها را بلند کرد و گفت:
مردم همه آمین گفتند. چون از مسجد بیرون شد در بیرون مسجد به زمین افتاد « اللّ ان کان لی عندك خیر فاقبضنی إلیک عاجلا
􀀀
همّ »
.«1» به خانهاش بردند و همان روز وفات یافت
______________________________
1) شاید مقبرة منسوب به ربیع بن خثیم از این ربیع باشد اگر معلوم گردد که این ربیع در آن وقت در این حدود از خراسان بوده و )
کلمه خواجه که به نام ربیع افزوده شد این احتمال را تایید میکند چه اطلاق این کلمه بر عمال و حکام و وزرا انسب است تا بر
زهاد.
214
.« اللّ هم که به جانشینی پدر معین شده بود دو ماه بعد از واقعۀ بدر در گذشت
􀀀
پسرش عبد ه »
طبري در تاریخ خود (جزء چهارم- 208 ) از حسن بصري این مضمون را آورده است:
معاویه چهار کار کرد که هر یک از آنها به تنهایی موجب هلاکت است: »
-1 مسلط ساختن او اشرار و ستم کاران و سفیهان را بر امّت محمد (ص) به طوري که با زنده بودن بقایایی از صحابه و صاحبان
فضل، کارها را بی مشاوره با آنان خود بدست گرفت و هر چه خواست کرد.
-2 بیعت گرفتن براي پسر خود، یزید، که شراب خوار و پیوسته مست میبود حریر میپوشید و طنبور مینواخت.
.«1» به ابو سفیان « الولد للفراش و للعاهر، الحجر » -3 ملحق ساختن زیاد بن سمیّه را بر خلاف حکم پیغمبر (ص) که
« ي ا و رب و ا « 2 » 4 - ن ت ش ک ر ج ح ن ب يّ د ع و ن ا ر ا ی ي و ا ر . ي ا و رب ه ی و ا ع م ز ا ر ج ح و ن ا ر ا ی ر ج ح ______________________________
ما سمعت سعیدا سب احدا قط الا انی سمعته » : 1) ابو نعیم، در ترجمۀ سعید بن مسیب، به اسناد، از ابن حرمله آورده که گفته است )
« اللّ علیه و سلّم و قد قال النبی (ص): الولد للفراش و للعاهر الحجر
􀀀
اللّ صلّی ه
􀀀
اللّ فلانا کان اول من غیر قضاء رسول ه
􀀀
یقول: قاتل ه
مضمون زیر را آورده است: « الاصابۀ » 2) یکی از معاریف یاران حجر، عمرو بن حمق خزاعی است. ابن حجر عسقلانی در کتاب )
هجرت کرده به قولی دیگر پس از « حدیبیه » عمرو بن حمق، از صحابه بشمار است. و ابو عمرو گفته است: عمرو بعد از واقعۀ ..»
زیر ترجمۀ ابو داود « الکنی » حجۀ الوداع به اسلام در آمده لیکن قول اول، اصح است. و از آن چه حاکم، ابو احمد، در کتاب
را دریافته و از بدریین است. و طبري از « بدر » مازنی، از طریق اسنوي، از ابن اسحاق آورده چنان برمیآید که عمرو بن حمق جنگ
ابو مخنف آورده که چون زیاد بن ابیه حجر را با یارانش گرفته و به شام فرستاده عمرو بن حمق از کوفه فرار کرده و گرفتار نشده
.« است
عمرو بن حمق از یاران حجر بوده و در زمان زیاد به موصل رفته و در غاري پنهان » : گفته است « الاستیعاب « ابن عبد البر در کتاب
شده و ماري او را گزیده و کشته است عامل زیاد که در تعقیب عمرو بوده او را مرده یافته پس سرش را از تن جدا کرده و براي
زیاد فرستاد و زیاد آن را براي معاویه. سر عمرو نخستین سري است در اسلام که از شهري به شهري فرستاده شده است. به قولی هم
او را یافته و کشته و سرش را بریده و فرستادهاند.
.« این واقعه در سال پنجاه ( 50 ) اتفاق افتاده است
215
116 از 452
و همو (در همان از همان جزء) این مضمون را از ابو مخنف نقل کرده است:
« و مرادش حجر بوده است «1» « یوم لی من ابن الأدبر، طویل » و مردم چنان میدانند که معاویه به هنگام احتضار سه بار گفته است »
ابن اثیر چنین آمده است که زیاد بن ابیه، حجر را با دوازده کس از یاران و دوستانش گرفته و به زندان افکنده و « الکامل » در کتاب
اشخاصی را به شهادت بر افساد و اخلال آنان واداشته که از آن اشخاص بوده است شریح بن حارث قاضی معروف و شریح بن
هانی آنگاه گرفتاران را با شهادتنامه به همراهی وائل حضرمی و کثیر بن شهاب بسوي معاویه به شام گسیل داشت.
شریح بن هانی در بیرون کوفه خود را به ایشان رسانده و نامهاي سر بسته به وائل سپرده و از او خواسته است که آن نامه را در شام
به معاویه بدهد. وائل نامۀ شریح را پس از نامۀ زیاد به معاویه داده است. نامۀ شریح را عبارت چنین بوده است:
بلغنی انّ زیادا کتب شهادتی علی حجر بن عديّ، و انّ شهادتی علی »
______________________________
« ادبر » 1) عدي پدر حجر پسر ادبر بوده که چون در مبارزهاي دو ألیه (سرین) او مورد اصابت شمشیر شده بوده است از این رو او را )
میخواندهاند.
216
حجر انّه ممّن یقیم ال ّ ص لاة و یؤتی الزّکاة و یدیم الحجّ و العمرة و یأمر بالمعروف و ینهی عن المنکر، حرام الدّم و المال، فإن شئت
المورّخ الکبیر، فضیلۀ الاستاذ، الشّیخ عبد الوهّاب » که از او بعنوان « الکامل » مصحّح کتاب « و السّلام .«1» فاقتله و ان شئت فدعه
یاد شده، بر قضیّۀ حجر دو پاورقی نوشته که در نخستین آنها مکاتبات زیاد و معاویه را « النّجار المدرّس بقسم التخ ّ صص فی الازهر
بنقل از طبري آورده و در دوم آنها این مضمون را نوشته است:
همانا نامۀ شریح بن هانی به معاویه دائر به برائت خود از شهادت، شایستۀ آن بود که معاویه را از کشتن این کسانی که آنان را »
کشت باز دارد و مانع گردد و اقتضاء داشت که در شهادت دیگران شک و تردید به میان آید و تردید به همرسد که آن شهادتها
باختیار و ارادة شهود و بی تأثیر زیاد نوشته شده باشد لیکن معاویه و یارانش دین و عدل را وسیلۀ سیاست خود قرار داده بودند و هر
گاه آن دو را در راه سیاست بهره میبود از آنها استفاده و بر آنها تحریض میکردند و هر گاه با سیاست دنیاي ایشان معارضه و
باز در ذیل قضیۀ کریم بن عفیف « مخالفتی از آنها دیده میشد لغو و بیهوده بشمار میرفت و اعتماد و اتّکایی بر آن دو نمیبود
خثعمی، که از یاران حجر بود و زیاد او را نیز به نزد معاویه فرستاد و او معاویه را از خدا بیم داده و نصیحت کرده و از جمله چنین
گفته است:
اللّ ، یا معاویۀ فإنّک منقول من هذه الدّار الزّائلۀ إلی الدّار الآخرة.
􀀀
اللّ ، ه
􀀀
ه »
______________________________
أ لست القاتل حجر بن عدي » : چنین آورده است: و فی کتاب مولانا الحسین (ع) إلی معاویۀ « نفس المهموم » 1) محدث قمی، در )
اللّ لومۀ لائم. ثم قتلتهم ظلما و عدوانا
􀀀
اخا کندة، و المصلین العابدین، الذین کانوا ینکرون الظلم و یستعظمون البدع و لا یخافون فی ه
« من بعد ما کنت اعطیتهم الایمان المغلظۀ و المواثیق المؤکدة
217
.« الدّائمۀ، ثمّ مسئول عمّا اردت بسفک دمائنا
و او پاسخ داده است: «؟ ما تقول فی علیّ » : و معاویه او را چنین پرسیده است
همان مصحّح در پاورقی چنین نوشته است: «! اللّ به
􀀀
أتبرّأ من دین علیّ الّذي یدین ه » : پس معاویه گفته است « اقول فیه قولک »
هذا عنت فاحش من معاویه فإنّا نعلم، و النّاس یعلمون، و معاویۀ یعلم انّ دین علیّ، الإسلام فکیف یحمل النّاس علی البراءة من »
117 از 452
انّ هؤلاء النّاس الّذین قتلتهم الأهواء السیّاسیّۀ کانوا اقوي علی الحقّ و اقوم قیلا من معاویۀ، الّذي یریق دماءهم علی » !؟ الإسلام
.« صراحتهم و عدم ادّهانهم فی دینهم
بالجمله این مصحّح فاضل به انصاف گراییده و میگوید: این کار معاویه بزه و گناهی است از حدّ گذشته، چه ما میدانیم و مردم
همه میدانند و خود او میداند که علیّ را دین، اسلام است پس چه گونه مردم را بر دوري و برائت از اسلام وادار میکند؟! همانا
این مردانی را که اهواء و اغراضی سیاسی بقتل رسانده، بر حق قویتر و در گفتار پادارتر و راستهتر بودهاند از معاویه که ایشان را، به
واسطۀ صراحتی که در گفتار داشته و عدم مداهنهاي که در دین بکار میبردهاند، کشته و خونهاي آنان را ریخته است.
218
اولیّات معاویه و آخر کار او
جزء اول) در بارة معاویه این مضمون را آورده است: ) « حیاة الحیوان » شیخ کمال الدّین دمیري در کتاب
اتّخاذ کرده (منظورش مقصورة مسجد است که پس از شب 19 ماه رمضان که معاویه « مقصوره » معاویه نخستین کسی است که »
ضربت خورده و کارگر نشده دستور داده در مسجدش مقصوره ساختهاند که از جماعت جدا باشد) و او نخستین کسی است که
پاسبان و دربان و حاجب داشته و نخستین کسی است که صاحب شرطه با حربه جلو او حرکت میکرده و نخستین کسی است (یعنی
و همو در همان کتاب ««1» از فرمانروایان اسلامی) که در خوردن و نوشیدن و پوشیدن از راه خوشگذرانی و دل خواهی رفته است
این مضمون را آورده است:
چون معاویه را کار به آخر رسید و هنگام وفاتش درآمد نزدیکان خاندان را بخواند و چون فراهم شدند گفت: »
آیا شما اهل و تبار من نیستید؟ »
______________________________
معاویه را از گفتۀ شعبی و زبیري و عسکري و زبیر بن بکار نقل « اولیات » 1) سیوطی هم در تاریخ الخلفاء ( 200 ) چند فقره از )
کرده از جمله این که نخستین کسی بود که بواسطه بزرگی شکم و فربهی زیاد خطبه را نشسته خوانده و نخستین کسی است که
براي خدمت خاص خود (حرمسرا) خصیان را اتخاذ کرده و از جمله این که در بیعت براي یزید بیعت کنندگان را سوگند داده
است.
219
گفتند: چرا. خداي ما را فدایت کناد. »
گفت: آیا کوشش و کار و رنج و آزار من براي شما در راه خوشی و آسایش شما نبوده است؟ »
گفتند: چرا. »
گفت: پس هم اکنون که جان از پایم رفته اگر میتوانید آن را باز پس گردانید. »
همه گریستند و گفتند: به خدا سوگند از ما ساخته نیست و ما نمیتوانیم و راهی بدان نداریم. »
معاویه به آواز بلند گریستن گرفت و آنگاه گفت: پس این دنیا بعد از من چه کسی را فریب خواهد داد و او را فریفته خود خواهد »
«. ساخت
باز هم دمیري این مفاد را آورده است:
اشخاصی بسیار نقل کردهاند که چون معاویه را سایۀ مرگ بر سر نشست و سنگین شد و اجل را نزدیک یافت به نزدیکان و »
118 از 452
اطرافیان خویش چنین دستور داد و گفت:
چون دستور انجام یافت و سر و رویش از روغن درخشان گردید او را بنشاندند و « چشمان مرا سرمه بکشید و سرم را روغن بمالید »
تکیه دادند پس مردم را اجازه ورود داد.
مردم بر او در آمدند و ایستاده سلام کردند و باز گشتند.
چون مردم از نزد او باز گشتند گفت: »
بتجلّدي للشّامتین اریهم انّی لریب الدّهر لا اتضعضع
«1»
______________________________
1) این بیت از قصیدة معروف ابو ذویب هذلی است که در رثاي فرزندان خویش گفته است: )
« امن المنون و ریبه تتوجع و الدهر لیس بمعتب من یجزع »
انشاء هر دو شعر متن به خود معاویه نسبت داده شده و با کلمه تجلدي آغاز گردیده است به گفتۀ برخی « الکامل » در تاریخ طبري و
وفات ابو ذویب در مصر و به سال 27 ه ق واقع گردیده است.
220
یکی از خاندان بنی هاشم که حضور داشت و این تمثّل را از معاویه شنید بر فور بیت دیگر این قصیده را برخواند:
و اذا المنیّۀ أنشبت اظفارها ألفیت کلّ تمیمۀ لا تنفع
جلد دوم- 83 -) این مضمون را آورده است: ) « مروج الذّهب » مسعودي در
معاویه در آغاز بیماري خود، که بهمان بیماري از جهان رفت، به گرمابه درآمد و چون لاغري تن و فرسودگی جسم خویش را »
دید و به نابودي و دثوري که بر آن مشرف بود متوجه گردید گریه کرد و به ابیات زیر تمثّل جست:
اري اللّیالی اسرعت فی نقضی اخذن بعضی و ترکن بعضی
حنین طولی و حنین عرضی اقعدننی من بعد طول نهضی
و چون بیماریش سخت و مرگش نزدیک و امیدش از بهبودي بریده و قطع گردید چنین انشاد کرد:
و لم اك فی اللّذات اعشی النّواظر «1» فیا لیتنی لم اعن فی الملک ساعۀ
______________________________
1) ابیاتی که معاویه در حال مرگ بدانها تمثل جسته نگرانی و اضطراب و پشیمانی او را به خوبی میرساند و آدمی به یاد حال )
اللّ لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدي
􀀀
و ه » : علی و کلمات بلند او و طمأنینه و آرامش و سکون وي مییافته که میگوید
و بی اختیار به فرق میان باطل و حق و بی ایمانی و ایمان متوجه « فزت و رب الکعبه » : و هنگام ضربت خوردن میگوید « امه
میگردد.
221
« و کنت کذي طمرین عاش ببلغۀ من الدّهر حتّی زار اهل المقابر
و هم مسعودي گفته است:
لوط بن یحیی و هیثم بن عدي، و دیگر ناقلان آثار و راویان اخبار، گفتهاند: »
چون معاویه را حال احتضار در رسیده و مرگش را معاینه دیده باین بیت متمثّل گردیده است:
«1» هو الموت لا منجی من الموت و الّذي نحاذر بعد الموت ادهی و افظع
119 از 452
از این وضع حال معاویه به هنگام مرگ، که نگرانی در حال حاضر و احتضار، و طرز یاد از زمان گذشته و توغّل در التذاذ، و غفلت
از توجّه به تدارك و جبران ما فات بحدّ میسور و اندازة مقدور، به وسیلۀ توبه و وصیّت صالح، نسبت به آینده، از آن مشهود است
قهرا وضع علی (ع)، در چنان حالی در خاطر زنده میشود و بی ایمانی و ایمان در نظر مجسّم میگردد.
جلد سیم- 196 -) پس از این که نوشته است: ) « الکامل » ابن اثیر در
ان هلکت فاقتلوه کما قتلنی، و ان بقیت رأیت فیه رأیی. « النَّفْسَ بِالنَّفْسِ » : علی دستور داد ابن ملجم را نزدش حاضر ساختند و گفت
یا بنی عبد المطّلب لا ألفینّکم تخوضون دماء المسلمین تقولون: قد قتل امیر المؤمنین. الا لا یقتلنّ الّا قاتلی. انظر یا حسن، ان انا متّ
« إیّاکم و المثلۀ و لو بالکلب العقور » : اللّ (ص) یقول
􀀀
من ضربتی هذه فاضربه ضربۀ بضربۀ و لا تمثّلنّ بالرّجل فانّی سمعت رسول ه
چنین آورده است:
آنگاه حسن و حسین را پیش خواند و به ایشان چنین گفت:
______________________________
1) از همان قصیدة معروف ابو ذویب است. )
222
اللّ و لا تبغیا الدّنیا و ان بغتکما.. و قولا الحق و ارحما الیتیم و اعینا الضّائع و اصنعا للآخرة، و کونا للظّالم خصیما و
􀀀
أوصیکما بتقوي ه »
پس از آن محمد حنفیه را خواست و از او پرسید: آیا آن « اللّ لومۀ لائم
􀀀
اللّ ، و لا تأخذکما فی ه
􀀀
للمظلوم ناصرا، و اعملا بما فی کتاب ه
چه را به برادرانت وصیّت کردم شنیدي و بخاطر خویش نگه داشتی و به یاد سپردي؟
محمد پاسخ را به اثبات آورد پس بوي گفت: ترا هم به آن چه ایشان را توصیه کردم وصیت میکنم بعلاوه میگویم از توقیر و
تعظیم برادرانت، حسن و حسین کوتاهی مکن و در آن کوشا باش. آنگاه به ایشان نیز در بارة رعایت جانب محمد سفارش و
توصیه کرد و بعد از آن حسن را مخاطب ساخت و چنین گفت:
و أوصیک بغفر » « اللّ ، و اقام ال ّ ص لاة لوقتها و ایتاء الزّکاة عند محلّها و حسن الوضوء، فانّه لا صلاة الّا بطهور
􀀀
أوصیک اي بنیّ بتقوي ه »
الذّنوب و کظم الغیظ و صلۀ الرّحم و الحلم عن الجاهل و التّفقّه فی الدّین، و التّشبّت فی الأمر، و التّعاهد للقرآن، و حسن الجوار، و
و بعد از آن «1» از آن پس وصیّتنامه را نوشت « الأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر، و اجتناب الفواحش
______________________________
1) طبري این وصیتنامه را هم نقل کرده که چند جملۀ از آن در اینجا یاد میگردد: )
اللّ که در آغاز آورده شده وصیت را به حسن و همۀ اهل و ولد متوجه
􀀀
پس از شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمد بن عبد ه
ساخته و همه را بتقوي و ثبات و پایداري بر اسلام و اعتصام به حبل الهی و اجتناب از اختلاف و افتراق دستور فرموده آنگاه چنین
نوشته است:
اللّ ، فی القرآن..
􀀀
اللّ ، ه
􀀀
اللّ ، فی جیرانکم.. ه
􀀀
اللّ ، ه
􀀀
اللّ ، فی الایتام.. ه
􀀀
اللّ ، ه
􀀀
ه »
اللّ فی ذمۀ نبیکم فلا
􀀀
اللّ ، ه
􀀀
اللّ بأموالکم و أنفسکم.. ه
􀀀
اللّ فی الجهاد فی سبیل ه
􀀀
اللّ ، ه
􀀀
اللّ ، فی بیت ربکم.. ه
􀀀
اللّ ، ه
􀀀
اللّ ، فی الصلاة.. ه
􀀀
اللّ ، ه
􀀀
ه
اللّ و لا تترکوا الامر
􀀀
اللّ ، فی الفقراء و المساکین فأشرکوهم فی معایشکم.. و قولوا للناس حسنا کما أمرکم ه
􀀀
اللّ ، ه
􀀀
یظلمن بین اظهرکم.. ه
اللّ
􀀀
اللّ ان ه
􀀀
بالمعروف و النهی عن المنکر فیولی الامر شرارکم.. و تعاونوا علی البر و التقوي و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان و اتقوا ه
.« اللّ
􀀀
اللّ و اقرأ علیکم السلام و رحمۀ ه
􀀀
اللّ من اهل بیت و حفظ فیکم نبیکم. استودعکم ه
􀀀
شدید العقاب. حفظکم ه
« اللّ عنه
􀀀
اللّ حتی قبض رضی ه
􀀀
ثم لم ینطق الا بلا اله الا ه
223
120 از 452
« اللّ عنه و ارضاه
􀀀
اللّ حتی مات، رضی ه
􀀀
لم ینطق الّا بلا اله الّا ه »
ادوار فقه (شهابی)، ج 3، ص: