گروه نرم افزاری آسمان






چگونگی فقه و فتوي و طبقات فقیهان (بطور کلی)



اشاره
310
فصل اول چگونگی فقه و فتوي و طبقات فقیهان بطور کلی و عام.
اشاره
به سال چهلم ،« ادوار فقه » در جلد اوّل این اوراق، عهد صحابه مورد بحث و فحص قرار یافت و آن عهد، از لحاظ تقسیم بندي
در این جلد، که به حقیقت و از لحاظ نظام زمانی (ترتیب بحسب سنوات)، « تابعان » هجري خاتمه داده شد و از آن سال به بعد دورة
تفسیر و منظور اصطلاحی از آن تشریح گردید در « صحابه » جلد دوم بشمار میرود، شروع میگردد پس چنانکه در آن جلد، عنوان
و مقصود اصطلاحی از آن توضیح و تبیین شود: « تابع » این جلد هم باید عنوان
311
تابعان
:« دائرة المعارف » در لغت بمعنی پیرو و در اصطلاح به گفتۀ فاضل معاصر، فرید وجدي مصري، در کتاب « تابع » کلمۀ
تابع کسی است ) « اي راي واحدا او جملۀ من ال ّ ص حابۀ « تابعیّ » اللّ (ص) فیقال: هو
􀀀
التّابعون، لفظ یطلق علی من رأوا اصحاب رسول ه »
« مقباس الهدایه » در کتاب «1» که از دیدار صحابه (یک یا بیشتر) برخوردار شده باشد) و به تعبیري کاملتر و دقیقتر، چنانکه ممقانی
افاده کرده عبارتست از:
اللّ (ص) صحابی را دیده و با ایمان از جهان رفته باشد هر چند میان زمانی که دیدار او با ایمان
􀀀
کسی که در حال ایمان به رسول ه »
«.. دست داده و میان زمانی که مرگ در حال ایمان بر او دست یافته ارتداد و کفري به همرسیده باشد
بمعنی اصطلاحی) اعتبار شده است. ) « تابعی » در هنگام دیدن صحابی و در هنگام مردن، براي تحقق معنی « ایمان » ، بنا باین تعریف
او را « صحّت سماع » شرط دانسته و برخی دیگر « تابعی » با صحابی را براي محقق شدن معنی « طول ملازمت » و به گفتۀ همو: برخی
را در معنی اصطلاحی آن اعتبار کردهاند. « تمیز » شرط قرار داده و برخی
باز همو در همان کتاب (مقیاس الهدایه) این مضمون را گفته است:
نائل نشدهاند « صحابه » تابعیون نیز زیادند گروهی طبقهاي را که به ملاقات ..»
______________________________
1) مامقانی. )
162 از 452
312
چنانکه گروهی دیگر جمعی از صحابه را در « تابع » میباشند نه « تابع » بشمار آوردهاند در صورتی که اینان تابعان « تابعان » در عداد
یاد کردهاند. « تابعان » عداد
نخستین کسی که از جهان رفته، ابو زید معمّر بن زید بوده که در سال سی، (یعنی بعد از صد) به قولی در خراسان، و به « تابعان » از »
قولی دیگر در آذربایجان، کشته شده است و آخرین کسی از ایشان که مرده خلف بن خلیفه بوده که در سال یک صد و هشتاد
.« وفات یافته است
چنین آورده است: «1» که در فن اصول حدیث نوشته ،« التّقریب » یحیی بن شرف معروف به نووي در کتاب
.« تابع » و « تابعیّ » واحدهم ،« المتّصل » و « النّوع الأربعون معرفۀ التّابعین (رض)، هو و ما قبله اصلان عظیمان بها یعرف المرسل »
قیل: هو من صحب الصّحابیّ. »
«. و قیل: من لقیه، و هو الأظهر »
باز همو چنین افاده کرده است:
ادراك کرده باشد، مانند قیس «2» ( را (عشرة مبشّره « عشره » حاکم گفته است: تابعان، پانزده طبقهاند نخستین ایشان کسی است که »
بن ابی حازم و ابن مسیّب و غیر این دو.
______________________________
تلخیصی است از کتاب « کشف الظنون » نام این کتاب به گفتۀ کاتب چلپی در « التقریب و التیسیر لمعرفۀ سنن البشیر النذیر » (1)
شیخ امام محی الدین یحیی بن شرف نووي به » . ابن صلاح، مختصر کرده است « علوم الحدیث » که نووي آن را از کتاب « الارشاد »
سال ششصد و هفتاد و شش ( 676 ) وفات یافته است. بر تقریب او چند کس شرح نوشتهاند از جمله جلال الدین سیوطی (متوفی به
.« تدریب الراوي فی شرح تقریب النواوي » به نام « التقریب » سال 911 ه. ق) را شرحی است بر
2) مبشره: خلفاء راشدین، زبیر، سعد وقاص، ابو عبیدة جراح، عبد الرحمن بن عوف طلحه و سعید بن زید. )
313
حاکم در بارة ابن مسیّب به غلط رفته زیرا ابن مسیّب در خلافت عمر متولّد شده و از بیشتر از آن ده تن سماعی نداشته بلکه برخی »
گفتهاند که: به صحت نرسیده که ابن مسیّب را جز از سعد از دیگري از آن ده بزرگ سماعی اتفاق افتاده باشد.
داشته و از تمام ایشان روایت کرده و در این مزیّت بیهمال است بعضی هم گفتهاند: قیس را از عبد « سماع » امّا قیس از همۀ آنان »
الرحمن، سماعی دست نداده است.
طبقۀ بعد از آن طبقه (طبقۀ نخستین) کسانی هستند که از اولاد صحابه و از زادگان در زمان پیغمبر (ص) بودهاند. »
بشمارند و مراد از مخضرم کسی است که زمان جاهلیت و « تابعان » بفتح راء میباشد هم از جملۀ « مخضرم » مخضرمان، که مفرد آن »
هم زمان پیغمبر (ص) را دریافته لیکن به دیدار پیغمبر (ص) مشرّف نگشته و پس از رحلت آن حضرت به اسلام در آمده است.
مسلم، مخضرمان را بیست کس شمرده، با این که بیش از بیست کس بودهاند. و او از ابو مسلم خولانی و از احنف یاد نکرده و آن »
دو را بشمار نیاورده است.
فقیهان هفتگانه (فقهاء سبعه) را: سعید بن مسیّب، قاسم بن محمد، عروة، خارجۀ بن زید، ابو سلمۀ بن عبد ،« تابعان » و از اکابر »
اللّ بن عتبه و سلیمان بن یسار باید بشمار آورد.
􀀀
اللّ بن عبد ه
􀀀
الرحمن، عبید ه
اللّ را آورده است.
􀀀
ابن مبارك، ابو سلمه را نیاورده و به جاي او سالم بن عبد ه »
ابو الزّناد به جاي هر دو ابو بکر بن عبد الرحمن را یاد کرده است.
163 از 452
احمد بن حنبل چنین گفته است: »
ابن مسیّب است. از او پرسیده شده: پس علقمه و اسود چطور؟ پاسخ داده است: او و این دو! ،« تابعان » افضل »
314
اللّ بن خفیف گفته است: اهل مدینه ابن مسیّب را افضل تابعان میدانند و اهل کوفه اویس را و اهل بصره حسن را.
􀀀
و عبد ه »
حفصه دختر سیرین و عمره دختر عبد الرحمن است و پس از این دو، امّ درداء « تابعات » و ابن ابی داود گفته است: سرور همۀ زنان »
از دیگر زنان تابعیّه افضل است. «1»
بشمار گرفتهاند که این « تابعان » و باید توجّه داشت که برخی، طبقهاي را از »
______________________________
1) ابن عبد البر و ابن حجر عسقلانی که هر دو تن گروهی بسیار از زنان صحابیه و تابعیه را در دو کتاب خود: (الاستیعاب و )
الاصابۀ) نام برده و ترجمه کردهاند.
آوردهاند. « خیره » به نام « اسماء » را به نام نیاوردهاند لیکن ام درداء را در « عمره دختر عبد الرحمن » و « حفصه دختر سیرین »
خلاصه گفتۀ ابن حجر چنین است:
خیره: بنت ابی حدرد، ام الدرداء الکبري. سماها احمد بن حنبل و یحیی بن معین فی ما رواه ابن ابی خیثمۀ عنها.. و قال: ام الدرداء »
الصغري اسمها هجیمۀ.. و قال ابو عمرو: کانت ام الدرداء الکبري من فضلی النساء و عقلائهن و ذوات الرأي فیهن مع العبادة و
النسک توفیت قبل ابی الدرداء و ذلک بالشام فی خلافۀ عثمان و کانت حفظت عن النبی (ص) و عن زوجها روي عنها جماعۀ من
التابعین منهم میمون بن مهران و.. و لها ترجمۀ حافلۀ فی تاریخ ابن عساکر..
و قال ابن ماکولا: ام الدرداء الکبري لها صحبۀ.. و أورد ابن مندة لأم الدرداء حدیثا من طریق شر عن خلف بن حوشب عن میمون بن
مهران قال:
قلت لام الدرداء: سمعت من النبی (ص) شیئا؟ قالت: نعم. دخلت علیه و هو جالس فی المسجد فسمعته یقول: ما یوضع فی المیزان
بنا بر این آن چه در بالا از ابن ابی داود نقل شده که ام درداء را، که از صحابیات «.. و اخرج الطبرانی من طریق « اثقل من خلق حسن
است،
315
« اللّ اعلم
􀀀
طبقه را با صحابی ملاقاتی نبوده و طبقهاي را از صحابه بشمار آوردهاند که در هر دو نظر بر اشتباهند. و ه
تنبیه
دانسته شد که اجتهاد و فتوي، کم یا بیش، در عهد صحابه بوجود آمده و مواردي هم بعنوان نمونه در جلد اول یاد گردید لیکن
نسبت به همۀ آن موارد جزئی، استقصاء بعمل نیامد و نباید هم همۀ آن جزئیات در آنجا مورد استقصاء قرار میگرفت بلکه این کار
را تألیف کتابی خاص و شاید تألیف کتابهایی مخصوص باید چه به طوري که بعضی از دانشمندان تصریح کردهاند: جمعی از
صحابه را آن اندازه فتوي بوده است که میتوان از مجموع فتاوي هر یک از آنان کتابی فراهم آورد.
متوفّی به سال 852 قمري) در کتاب ) « ابن حجر » شهاب الدین احمد بن علی بن محمد بن محمد بن علی عسقلانی شافعی معروف به
این مضمون را آورده است: « فائدة » تحت عنوان « الإصابۀ فی تمییز الصّحابۀ »
از صحابه کسی که بطور اطلاق از همه بیشتر فتوي داشته هفت کس بودهاند: »
316
164 از 452
رض). ابن حزم گفته است: ) «1» عمر و علی و ابن مسعود و ابن عمر و ابن عباس و زید بن ثابت
«. از فتاوي هر یک از این چند تن ممکن است مجلّدي قطور جمع آوري و تألیف شود »
باز همو این مضمون را گفته است:
پس از این دسته (هفت کس)، از لحاظ کثرت فتوي، بیست کس بشمار میآیند: »
اللّ بن عمرو بن عاص و سلمان و جابر و ابو
􀀀
ابو بکر و عثمان و ابو موسی و معاذ و سعد بن ابی وقّاص و ابو هریره و انس و عبد ه
.« سعید و طلحه و زبیر و عبد الرحمن بن عوف و عمران بن حصین و ابو بکره و عبادة بن صامت و معاویۀ و ابن زبیر و امّ سلمۀ
باز هم این مضمون را آورده است:
از فتاوي هر یک از این اشخاص، ممکن است جزئی (جزوه) کوچک جمع گردد.. و در میان صحابه نزدیک به یک صد و بیست »
هزار کس هستند که فتواي آنان بسیار کم است به طوري که بیش از یک مسأله و دو مسأله و سه مسأله از ایشان نقل نشده که
ممکن است از مجموع فتاوي همۀ آنان، پس از کوشش و کاوش زیاد به اندازة یک جزء (جزوه) کوچک فراهم آورد مانند ابیّ بن
«.. کعب و ابو درداء و ابو طلحه و مقداد
______________________________
گفته « هفت کس » ، که اکنون به یادم نیست از کدام و کدام جلد آن نقل کردهام ،« الاصابه » 1) در این عبارت منقول از )
لیکن در تعدید شش تن نام برده شده است در جلد اول 544 همان کتاب در ترجمۀ زید بن ثابت باز چنین آورده است:
و روي ابن سعد به اسناد صحیح قال: کان زید بن ثابت احد اصحاب الفتوي، و هم ستۀ: عمر و علی و ابن مسعود و ابی و ابو موسی »
که در بالا آورده شده شاید سهوي از ناسخ بوده است. « هفت » پس عدد « و زید بن ثابت
317
« تابعان » اوّل، که هم اکنون بحث و فحص در پیرامن آن آغاز میگردد باید باین مطلب توجه شود که اگر عصر « تابعان » براي دورة
از لحاظ امکان فهم حقائق دین و سهولت تحصیل مآخذ قطعی و یقینی براي استخراج وظائف و تکالیف و استنباط احکام فقهی، به
پایۀ عصر سعادت نمیرسیده و مانند زمان پیغمبر (ص) و عهد صحابه نبوده بطور یقین نسبت به اعصار بعد، به سعادت نزدیکتر بوده
و از این لحاظ بر اعصار و قرون تالیۀ متوالیه برتري و رجحان دارد زیرا اگر استفادة مستقیم و بی واسطه از خود شارع مقدس در این
دوره از میان رفته و به خود آن حضرت دسترسی امکان نداشته استفاده را واسطه بسیار کم میبوده است بعلاوه واسطهاي هم که
بکار میآمده از صحابه و یاران و معاشران و اشخاص شناخته و آزموده و مورد اطمینان و اعتماد بوده و همۀ آن وسائط کم یا بیش
از ظواهر و حقائق شریعت و از اصول و فروع احکام، اطلاع و استحضار میداشتهاند و از این رو فهم و درك احکام بسیار ساده و
آسان بوده و بحث و فحص و دقّتهاي صناعی، که در زمانهاي بعد معمول و رایج شده، و هر چه بعد عهد به میان آمده رایجتر و
متداولتر گشته، ضروري نمینموده است.
اللّ علیه و آله و سلّم بطرق متعدد باین مضمون که:
􀀀
حدیثی از پیغمبر صلّی ه
بهترین مردم از امّت من کسانی هستند که قرن مرا ادراك کردهاند و پس از اینان کسانی هستند که بعد از ایشان میآیند و از آن »
وارد و نقل گردیده که شاید بهمان مطلب بالا ناظر و به جهت بهتر بودن متوجّه باشد.. « پس مردمی هستند بعد از ایشان
ابو نعیم حدیث فوق را به اسناد از طرقی متعدد به عبارت زیر روایت کرده است:
« یک صد و بیست هزار اهل فتوي » در پایان، این مطلب هم نگفته نماند که « خیر أمّتی قرنی، ثمّ الّذین یلونهم، ثمّ الّذین یلونهم »
بیگمان بدان «.. و در میان صحابه نزدیک به یک صد و بیست هزار کس هستند که فتواي آنان » چنانکه از ابن حجر نقل شد که
اصطلاح شده و جنبۀ صناعی یافته نبوده است بلکه بلحاظ احادیثی که در بارة مسائل « فتوي » معنی که در عصرهاي بعد براي
165 از 452
318
فقهی و احکام دینی از ایشان رسیده و مبدأ و منشأ تفقّه و افتاء اعقاب گردیده توجّه و نظر بوده و، باین نظر، بر نقل و روایت ایشان
شده است. « فتوي » اطلاق
را کافی است، اکنون باید چگونگی وضع تفقّه و « ادوار فقه » در این اوراق بیان شد خوانندة « تابعی » و « تابع » آن چه در بارة اصطلاح
فتوي در این عصر، از راه فحص از فقیهان که در این دوره وجود داشته و شهرت یافته و بحث از مسائل و احکام فقهی را بنیاد نهاده
اللّ ولیّ التوفیق و التأیید.
􀀀
و عنوان فقاهت و فتوي را دارا بودهاند مورد توجّه و بررسی قرار گیرد و ه
319
-11 فقاهت و فقیهان مشهور در دورة نخست از عهد دوم
اشاره
(تابعان)
320
فقاهت و فقیهان مشهور در دورة اول از عهد دوم
[توجیه از میان رفتن مرکز بودن مدینه براي فقاهت و تفرقه آن در سائر بلاد اسلامی]
چنانکه دانسته شد مدینه، موطن دور تشریع و صدور احکام، و مطلع دستورات الهی و قوانین دینی، مرکز فقاهت و مصدر افتاء و
مرجع امّت میبوده و حق هم همین بوده است که مشرق نبوّت و رسالت، مرکز خلافت و مرجع فتوي و منبع فقاهت و هدایت باشد
لیکن معاویه هنگامی که زمام سلطنت را، به نام خلافت، بدست گرفته و حقیقت خلافت را به حکومت و سلطنت مبدّل و دگرگون
ساخته چون از بیست سال پیش در شام حکومت میداشته و مردم آنجا را در مدّت امارت بیست سالۀ کسري مآبانه و قیصر منشانۀ
خود چنانکه پیش بینی میکرده پرورش داده و رام داشته و براي پذیرش سلطنت خویش آماده ساخته صلاح در این دانسته است
همان شام را که مردم آن، حقیقت خلافت را نشناخته و آن را عنوانی از سلطنت میدانستهاند، مقرّ سلطنت خود سرانه و مرکز
حکومت مستبدانۀ خود قرار دهد.
این کار براي معاویه از دو نظر ضرور بود:
یکی این که مردم شام و توابع آن بیست سال به حکومت و سلطنت او عادت کرده و خو گرفته و به دلخواه او تربیت شده و به
فرمانبرداري از وي رام و آرام گردیدهاند و او خود را به مردم تازه مسلمان بیاطلاع آنجا نزدیکترین شخص، به پیغمبر اسلام (ص)
و او «1» معرفی کرده بلکه به ایشان چنان فهمانده که پیغمبر اسلام را جز او قرابت و خویشی نیست
______________________________
1) محمد فرید و جدي در کتاب دائرة المعارف (جلد پنجم- 433 -) ذیل ترجمۀ هلال بن المحسن الصابی چنین آورده )
است:
الهفوات النادرة من » ابو الحسن محمد بن هلال، کان فاضلا من متقنی المؤلفین له کتاب « غرس النعمۀ » و کان له ولد اسمه »
اللّ
􀀀
جمع فیه کثیرا من الحکایات التی تتعلق بهذا الباب منها: ان عبد ه « المغفولین المحظوظین و العظات الباردة من المغفلین الملحوظین
اللّ بن عباس، و هو عم السفاح، و ابی جعفر المنصور، أنفذ إلی ابن اخیه، السفاح، فی اول ولایتهم مشیخۀ من اهل
􀀀
بن علی بن عبد ه
166 از 452
« اللّ من یرثونه غیر بنی أمیۀ حتی ولیتم أنتم
􀀀
الشام یطرفه بعقولهم و اعتقادهم، و انهم حلفوا: انهم ما علموا لرسول ه
321
بوده که کتابت وحی میکرده پس حالا به عنوانی بالاتر و نامی با دین و آیین مناسبتر (خلافت) بهتر و بیشتر از او اطاعت خواهند
و در این صورت اهل دین و علاقمندان به شریعت و آیین را چه در «1» داشت بویژه که عصبیّت هم در ایشان پدیدار خواهد آمد
مدینه باشد و چه در سائر بلاد اسلامی بهتر خواهد توانست تهدید کند و مرعوب دارد و اگر مقتضی باشد از میان بردارد و سرکوب
کند.
______________________________
اللّ زبیر مسجد الحرام را محاصره کرده و خانۀ کعبه را سوزانده و در این
􀀀
1) حصین بن نمیر، که به فرمان یزید براي گرفتن عبد ه )
یا أبا بکر انا سید اهل الشام لا ادافع و اري اهل » میان خبر مرگ یزید به او رسیده با ابن زبیر ملاقات کرده و به او چنین گفته است
الحجاز قد رضوا بک، فتعال ابایعک الساعۀ و یهدر کل شیء اصبناه یوم الحرة و تخرج معی إلی الشام فانی لا احب ان یکون الملک
عقد الفرید- جزء پنجم- 156 -) و هم در همان جزء و همان از عقد الفرید پس از این که نوشته است بعد ) « بالحجاز
از مرگ معاویۀ بن یزید اهل شام، جز مردم اردن، و هم مردم مصر با ابن زبیر بیعت کردند و ابن زبیر، ضحاك بن قیس فهري را بر
شام حاکم ساخت چنین نوشته است:
فلما راي ذلک رجال بنی أمیۀ و ناس من اشراف اهل الشام و وجوههم منهم روح بن زنباع و غیره، قال بعضهم لبعض: ان الملک »
«.. کان فینا اهل الشام فانتقل عنا إلی الحجاز لا نرضی بذلک
322
دو دیگر این که مردم مدینه، مرکز دین و دین داران، معاویه و خاندان او را خوب میشناختند و بر حدّ دینداري او نیک واقف
بودن وي کاملا آگاهی میداشتند پس او را در میان آنان، که ارجی نمیداشت، فرمانروایی بسیار دشوار بود و « طلیق » میبودند و از
بر فرض این که به نیروي سپاهیان شام میتوانست در آنجا استیلاء یابد اوّلا برایش گران تمام میشد و ثانیا همیشه متزلزل و
مضطرب میبود و ثالثا شامیان پس از مدتی که در میان مردم مدینه میبودند بحقائق دین و مراتب و سوابق معاویه پی میبردند و
شاید وضع اطاعت کور کورانۀ ایشان دگرگون میشد و بهر حال اگر میخواست از آداب و سنن دین یا به تعبیري دیگر از سیرة
خلفاء راشدین، که هنوز گروهی زیاد در مدینه میبودند، که حتی خود پیغمبر (ص) را ادراك کرده و خلفاء را دیده، و روش و
سیرة ایشان را پسندیده، انحراف جوید و به شیوة قیصر مآبانه که در شام معمول میداشت عمل کند ناگزیر با او از در مخالفت بر
میآمدند و به امر بمعروف و نهی از منکر قیام میکردند و او را به راه راست دین میکشاندند و گر نه با او همان معامله را
میکردند که با پسر عمّش عثمان بن عفّان بن ابی العاص بن امیّه کرده بودند.
این گونه جهات موجب شده که مرکز بودن مدینه براي همیشه از میان رفته و از آن چه شایسته و مستحق آن بوده محروم مانده از
آن طرف شام هم در امور دینی و شئون شرعی و مسائل فقهی داراي چنان سابقهاي نبوده که چون حکومت اسلامی و مرکز بودن
دینی بدانجا انتقال یافته مرکز بودن فقه و فتوي و علاقۀ باین مسائل و مباحث نیز با آن بدانجا منتقل گردد. دستگاه حکومت اموي را
هم چنان توجّه و دلبستگی باین موضوع نبوده که قرارگاه آرام خویش را مقرّ این گونه شئون و امور قرار دهد و در حقیقت بعنوان
امر بمعروف و نهی از منکر درد سري تولید و خود را به قوة خود ضعیف کند.
پس لا جرم در آن عصر و با آن وضع، فقه و فتوي را مرکزي واحد نبوده بلکه حاملان فقه و قائمان به افتاء در بلاد مهمّ اسلامی
متشتّت و پراکنده بودهاند: گروهی در مدینه، که مرکز اوّلی و اصلی احکام بوده و بذر آن در آنجا افشانده شده و نهال
323
167 از 452
فقاهت و افتاء به وسیلۀ مردم دین گستر سر برداشته و رو به بالش نهاده است. گروهی دیگر در مکّه که به مرکز صدور و تشریع
احکام نزدیکتر و براي مرکز دینی بودن مناسبتر بوده. جمعی در یمن و برخی در شام و عدّهاي در کوفه و فرقهاي در بصره و
مشهور گردیدهاند. « فقیه » طایفهاي در خراسان و هم چنین در دیگر شهرهاي مهمّ اسلامی بامر افتاء و تفقّه قائم و بعنوان
باحث از تحوّلات و ادوار فقه را شایسته بلکه لازم و بایسته است که این فقیهان را خوب بشناسد و به طرز اجتهاد و بنیانگذاري
فقاهت ایشان آشنا گردد و از علاقه و دلبستگی آنان بکار خویش آگاهی و اطلاع یابد و از اختلافات میان آنان در مسائل و احکام،
که خود نتیجۀ اوضاع و احوال محیط است و در نتیجۀ آن روش مخصوص و مکاتب خاص و ممتاز در تفقّه و اجتهاد بوجود آمده و
کم و بیش بر جا مانده، مستحضر گردد گر چه این آگاهی و استحضار بر وجه کلّی باشد نه بر وجه احاطه بر تمام مسائل جزئی و
فروع شخصی، بلکه شاید در زمان ما احاطه بر تمام مسائل مختلف فیها میان همۀ متفقّهان در همۀ ازمنه و امکنه و اعصار و امصار،
امکان نداشته باشد یا لا اقل بسیار دشوار باشد.
از این رو در این اوراق، مشاهیر از فقیهان هر شهر مهمّ را، که در آن دوره بودهاند با رعایت طبقه به طوري که در کتب بزرگان از
دانشمند مشهور ابو اسحاق « طبقات الفقهاء » دانشمندان اسلامی، شیعه و سنّی آورده شده، تقریبا طبق طبقه بندي که در کتاب
مرتّب شده، نقل میکنم تا وضع فقه و طرز تفقّه در طیّ شناختن آن فقیهان مشهور، در آن دوره، تا حدّي دانسته «1» شیرازي شافعی
و آن دورة از فقه، به دانستن و شناختن آن مشاهیر و روشن شدن کار ایشان شناخته گردد.
بعلاوه فوائد بسیار دیگر هم، که بر اهلش آشکار است، بر این کار، بار است
______________________________
1) ابراهیم بن علی بن یوسف شیرازي، که نیاي فیروزآبادي آبادي معروف (صاحب قاموس) است. شرح حال او در متن خواهد )
آمد.
324
که برخی از آنها براي بسط استفادة ناظران این اوراق در این موضع، مورد اشاره قرار میگیرد. باشد که دانایان را تذکره و غافلان
را تبصره گردد.
از جملۀ آن فوائد است:
یا منع از آن. « رأي » -1 اطلاع بر فکر و نظر آن مشاهیر در باب عمل به
-2 دانستن حالات زهد و دوري جستن آنان از دستگاه حکومت یا تقرّب و نزدیک شدن به آن دستگاه.
-3 وقوف بر اقوال و افعال آنان که شایستۀ اتّباع و اکتساب یا بایستۀ احتراز و اجتناب است.
-4 توجّه به این که از آن عهد و در آن دوره، به سنّت و حاکی از آن (احادیث و روایات) توجّه شده و حفظ أسناد و معرفت رجال
ناقل خبر و راوي حدیث و جرح و تعدیل ایشان مورد عنایت و دقّت بوده است.
-5 بر خوردن به احادیثی مستند و منقول از ایشان که گاهی در کتب فقهی در بابی مناسب یا مخصوص به آن باب آورده نشده و
مورد توجّه نگردیده و تصادف را در طیّ شرح حال و ترجمۀ یکی از آن بزرگان مشهور، به اسناد صحیح از او نقل و آورده شده
است.
جمع » و مانند «1» که از خلیفۀ سیم، عثمان، (رض) در بیان کیفیت وضوء پیغمبر (ص) حدیث شده « مسح پا » فی المثل مانند حدیث
که به اسناد از سفیان ثوري چند حدیث آورده شده که پیغمبر (ص) در حضر « میان ظهر و عصر و مغرب و عشاء در سفر و در حضر
.«2» خوانده است « جمع » و سفر نماز ظهر و عصر و هم نماز مغرب و عشاء را بطور
______________________________
168 از 452
1) چنانکه در ترجمۀ مسلم بن یسار (از فقیهان تابعی بصره) گفته خواهد شد این حدیث را از مسانید مسلمه شمردهاند. )
2) در ترجمۀ سفیان ثوري این احادیث آورده خواهد شد. )
325
افراط است و بلا طائل « ادوار فقه » بهر جهت تصور نرود که تطویل سخن در بارة ترجمۀ حال این مشاهیر رجال فقاهت در کتاب
بلکه فوائد این کار در نظر اهلش چنانست که شاید به عقیدة ایشان سخن ما در این باب کوتاه نماید و کوتاهی آن، در این کتاب
تقصیر و تفریط بشمار آید.
بهر جهت اکنون براي شناختن و دیدن فقیهان مشهور بلاد اسلامی در آن دوره با خوانندگان و دانشپژوهان به آن بلاد مسافرت و
باللّ الاستعانه.
􀀀
این سفر را از مرکز فقاهت و مطلع آن مدینۀ پیغمبر (ص) آغاز میکنیم. و ه
ادوار فقه (شهابی)، ج 3، ص: