گروه نرم افزاری آسمان






 347
-4 سلیمان ابن یسار -



اللّ ، یا ابو عبد الرّحمن) سلیمان بن یسار مولی میمونه دختر حارث زن پیغمبر (ص).
􀀀
ابو ایّوب (یا ابو عبد ه
سلیمان بنقل ابو اسحاق، از واقدي، در سال یک صد و هفت ( 107 ) به سن هفتاد و سه سال و بنقل همو از هیثم بن عديّ در سال
صد ( 100 ) و بنقل ابن خلّکان، از برخی در سال نود و چهار ( 94 ) وفات یافته است.
سلیمان از ابن عباس و ابو هریره و امّ سلمه روایت کرده است و زهري از او.
ابن خلّکان و هم ابو اسحاق این مضمون را گفتهاند:
چون کسی از سعید بن مسیّب، موضوعی را میپرسید و استفتاء میکرد سعید بوي میگفت: نزد سلیمان بن یسار برو، چه وي از »
178 از 452
همه کسانی که امروز باقی هستند اعلم است.
از قتاده نقل شده که بدین مفاد گفته است:
به مدینه وارد شدم پرسیدم اعلم اهل مدینه به مسائل طلاق کیست؟ گفتند: »
.« سلیمان من اعلم الناس عندنا بعد سعید بن المسیّب » : از مالک بن انس نقل شده که گفته است « سلیمان بن یسار
ابو نعیم، به اسناد، از ابی حازم حکایتی بدین مضمون آورده است:
رسیدند و در آنجا فرود آمدند و منزل کردند رفیق سلیمان سفره برداشت « ابواء » سلیمان بن یسار از مدینه با رفیقی بیرون رفت تا به »
و به بازار رفت تا چیزي بخرد.
348
سلیمان در خیمه نشست و سلیمان را جمالی به سزا بود از همۀ مردم زیباتر و پارسایی و عفافش بیشتر بود. زنی اعرابی از فراز کوه او
را در چادر بدید شیفتۀ حسن و زیبایی جمال او شد پایین آمد و بسوي او شتافت در برابرش نشست و برقع از چهرة خود، که مانند
ماه بود، بر گرفت و گفت: مرا بده! سلیمان گمان برد خوراك از او میخواهد برخاست تا از باقی ماندة غذا چیزي به او بدهد. زن
گفت: من این را نخواستم بلکه آن را که زن از مرد خود میخواهد! سلیمان گفت: ترا ابلیس به نزد من فرستاده آنگاه سر میان دو
آستین خود گرفت و آواز گریهاش بلند شد و به گریه ادامه داد تا زن نومید شد پس برقع بر رخ افکند و پاي ندامت و حسرت
برداشت و بسوي خیمۀ خویش باز گشت.
رفیق سلیمان که از خرید برگشت چشمهاي سلیمان را آماس کرده و گلویش را گرفته یافت سبب پرسید گفت: به یاد دخترم افتادم »
گریستم. رفیق گفت: سه روز بیشتر نیست که دخترت را ندیدهاي بیگمان گریهات را سببی دیگر بوده است باید بمن بگویی.
اصرار کرد تا این که داستان زن اعرابیّه را به او گفت او سفره را به زمین نهاد و به سختی گریستن گرفت.
سلیمان گفت: ترا چه افتاد؟ و چرا چنین گریه میکنی؟ گفت: من بیش از تو به گریستن سزاوارم. گفت براي چه؟ پاسخ داد زیرا »
«..! میترسم اگر به جاي تو بودم نمیتوانستم خود را نگهدارم پس زمانی دراز سلیمان و رفیقش با هم به گریه پرداختند
از روایات مسند سلیمان، از ابو هریره از پیغمبر (ص)، بنقل ابو نعیم، این روایت است:
« اللّ بشیء افضل من فقه فی دین
􀀀
ما عبد ه »
349
اللّ بن عتبه
􀀀
-5 عبید ه -
اللّ بن عتبۀ بن مسعود هذلی.
􀀀
اللّ بن عبد ه
􀀀
اللّ عبید ه
􀀀
ابو عبد ه
اللّ ، به گفتۀ واقدي، به سال نود و هشت ( 98 ) و به قولی در سال نود و نه ( 99 ) و بقول یحیی بن معین در سال یک صد و دو
􀀀
عبید ه
در گذشته است.
از زهري حکایت شده که این مضمون را گفته است:
اللّ بن عتبهام
􀀀
من مقداري زیاد از علم شنیده و دارا بودم و گمان داشتم که به اندازة کافی دانش اندوختهام تا این که دیدار عبید ه »
و از همو حکایت شده که گفته است: «! دست داد پس چنان دریافتم که گویا مرا چیزي از علم در دست نیست
اللّ را یکی از آن چهار شمرده است.
􀀀
و عبید ه «.. ادرکت اربعۀ بحور »
از عراك بن مالک پرسیدهاند که در میان فقیهانی که او دیده از همه فقیهتر که بوده؟ گفته است:
179 از 452
ابو نعیم پس از این که او را « اللّ بحرا الا فجّرته
􀀀
اعلمهم سعید بن المسیّب و اغرزهم فی الحدیث عروة و لا تشاء ان تفجّر من عبید ه »
آورده است. «.. ادرکت اربعۀ بحور من قریش » عنوان کرده گفته زهري را که «.. احد الاربعۀ من البحور » بعنوان
اللّ ، که مؤدّب و استادش بوده، زیاد توجه میداشته به طوري که
􀀀
عمر بن عبد العزیز در هنگام خلافت خود، بنقل ابو نعیم، به عبید ه
اللّ
􀀀
اللّ میرفته و عبید ه
􀀀
به خانۀ عبید ه
350
گاهی او را میپذیرفته و گاهی اذنش نمیداده و نمیپذیرفته است.
از عمر بن عبد العزیز این مضمون منقول است که:
«. اللّ مرا در مواقع گرفتاري در امور، و مشکلات در وقائع، دریابد همۀ مشکلات بر من آسان میگردد
􀀀
اگر عبید ه »
اللّ براي عمر عبد العزیز نوشته است:
􀀀
این اشعار را عبید ه
باسم الّذي أنزلت من عنده السّور و الحمد للّه، امّا بعد یا عمر
ان کنت تعلم ما تأتی و ما تذر فکن علی حذر قد ینفع الحذر
و اصبر علی القدر المحتوم و ارض به و ان اتاك بما لا تشتهی، القدر
فما صفا لامرئ عیش یسرّ به الّا سیتبع یوما صفوه کدر
اللّ
􀀀
الدّنیا اهون علی ه » : از روایات مسندة او از ابن عباس از پیغمبر (ص) است که روزي بر گوسفندي مرده گذشته پس گفته است
« من هذه علی أهلها
351
-6 خارجۀ بن زید -
ابو زید خارجۀ بن زید بن ثابت انصاري.
خارجه، به گفتۀ ابن خلّکان، در سال نود و نه ( 99 ) و بنقل همو، و ظاهرا ابو اسحاق، در سال صد هجري به سن هفتاد سال در مدینه
وفات یافته است.
ابو اسحاق از مصعب حکایت کرده که این مضمون را گفته است:
اللّ بن عوف در زمان خود مرجع استفتاء بودند و مردم به گفتۀ ایشان منتهی میشدند و آنان را
􀀀
خارجۀ بن زید و طلحۀ بن عبد ه »
مرجع میدانستند و آن دو دانشمند مواریث مردم را، از نخل و خانه و اموال میان وارثان تقسیم میکردند و اسناد و وثائق مردم را
«.. مینوشتند
الفقیه بن الفقیه خارجۀ بن زید.. کان من عبّاد المدینۀ ممّن تفقّه ثمّ انفرد و آثر العزلۀ و لم ینشر عنه من » ابو نعیم او را بدین عبارت
کلامه کبیر شیء.
از روایات مسند او، بنقل ابو نعیم، این روایات است از پدرش، زید، از پیغمبر (ص) که در « عامّۀ حدیثه فی الأقضیۀ و الأحکام
مواعظ و احادیث خود میفرموده است:
«.. اللّ بعد الشّرك من سفک دم حرام
􀀀
و الّذي نفسی بیده ما عمل علی وجه الأرض احد قطّ، عملا اعظم عند ه »
از عبارت ابو نعیم در بارة خارجه (عامّۀ حدیثه فی الاقضیۀ و الاحکام) چنان استفاده میشود که او نیز (مانند ابو بکر مخزومی) در
یک قسمت از ابواب و اجزاء فقه بیشتر کار کرده و حدیث آن را که مبنی اجتهاد و فتوي بوده بیشتر از دیگر ابواب
180 از 452
352
حدیث میدانسته است و شاید چنانکه در عصور بعد اصطلاح شده که مجتهد را بر دو قسم کردهاند: مجتهد مطلق و مجتهد متجزّي
بتوان گفت: امثال خارجه یا مجتهد مطلق بودهاند، نهایت امر در قسمتی از ابواب بیشتر اطلاع داشتهاند و یا این که اصلا فقط در باب
مجتهد » بودهاند و در ابواب دیگر یا اصلا کار نکرده و یا به مقام کمال و افتاء نرسیده و « متجزّي » یاد شده اجتهاد و فتوي داشته و
نشدهاند. « مطلق
353
-7 قاسم بن محمد بن ابی بکر -
ابو محمد قاسم بن محمد بن ابی بکر.
به گفتۀ ابو اسحاق، وفات قاسم به اقوالی مختلف: به سال یک صد و دو ( 102 ) و به سال یک صد و هشت ( 108 ) و به سال یک
( صد و دوازده ( 112 ) گفته شده و یحیی بن معین سال وفات او را یک صد و هشت ( 108 ) و واقدي یک صد و دوازده ( 112
دانستهاند و سن او به هفتاد یا هفتاد و یک و یا هفتاد و دو یا هفتاد و هفت رسیده است.
ما ادرکنا احدا » : و یحیی بن سعید گفته است «.. کان القاسم بن محمّد من فقهاء هذه الامّۀ » : مالک بن انس در بارة قاسم گفته است
قاسم با حضرت سجّاد، علی بن حسین (ع)، پسر خاله است چه یک دختر یزدگرد آخرین « بالمدینۀ نف ّ ض له علی القاسم بن محمّد
شاهنشاه ایران همسر حسین بن علی (ع) و دیگر دخترش همسر محمد بن ابی بکر و سیم همسر پسر عمر بوده است و همین قاسم
جدّ مادري حضرت امام جعفر صادق (ع) است پس حضرت صادق (ع)، هم از طرف پدر و هم از طرف مادر به شاهنشاه ایران،
یزدگرد، انتساب دارد.
در اصحاب علی بن حسین (ع) آورده و بعنوان « القاسم بن محمد بن ابی بکر » شیخ طوسی در کتاب رجال خود قاسم را بعنوان
در اصحاب حضرت باقر (ع) یاد کرده است کلینی هم در کتاب کافی (در باب مولد حضرت صادق (ع)) به « القاسم بن محمد »
:«1» اسناد از حضرت صادق (ع) چنین روایت آورده است
______________________________
1) این روایت در طی ترجمۀ سعید بن المسیب هم آورده شد. )
354
«..( کان سعید بن المسیّب و القاسم بن محمد بن ابی بکر و ابو خالد الکابلی من ثقات علی بن الحسین (ع »
ابن خلّکان در بارة قاسم این مضمون را گفته است:
در مدینه بوده، که نام شش تن از آنان پیش از این یاد گردید، قاسم بر همۀ اهل «1» قاسم از سادات تابعان و یکی از فقهاء سبعه »
زمان خود برتري داشته است..
«.. و مالک گفته است: قاسم از فقیهان این امّت بوده است
ابو نعیم، قاسم را چنین عنوان کرده است:
و منهم الفقیه الورع، الشّ فیق ال ّ ض رع، نجل ال ّ ص دیق ذو الحسب العتیق القاسم بن محمد بن ابی بکر الصّدّیق، کان لغوامض الأحکام »
.« ما رأیت فقیها افضل من القاسم بن محمد » : و همو به اسناد از ابو الزّناد آورده که گفته است « فائقا و إلی محاسن الأخلاق سابقا
و هم به اسناد از محمّد بن اسحاق این مفاد « ما رأیت احدا اعلم بالسّنّۀ من القاسم بن محمد » باز هم ابو نعیم، بهمان اسناد، نقل کرده
181 از 452
را آورده است:
تا اعرابی « منزل سالم آنجا است » اعرابی نزد قاسم بن محمّد آمد و گفت: آیا تو اعلم هستی یا سالم؟ قاسم بیش از این نگفت که »
برخاست و رفت.
او خودش از » : زیرا دروغ بود و نمیخواست بگوید « سالم از او اعلم است » : محمد بن اسحاق گفته است: قاسم نمیخواست بگوید »
زیرا « سالم اعلم است
______________________________
القاسم بن محمد بن ابی بکر- در اصحاب علی بن الحسین (ع) در نقل این عبارت ابن » 1) در تعلیقه بر رجال شیخ طوسی (ذیل )
انه من سادات التابعین و فقهاء » خلکان غلطی رخ داده که رفع اشتباه را مناسب است در اینجا تذکر دهم عبارت چنین نقل شده
.« انه من سادات التابعین و احد الفقهاء السبعۀ بالمدینۀ » و صحیح آن چنین است « الشیعۀ بالمدینۀ
355
ابو نعیم از جمله سخنانی که از قاسم نقل کرده این عبارت « خودستایی و خود پسندي و تزکیۀ نفس بود از این رو چیزي دیگر گفت
است:
از روایات « اللّ تعالی علیه، خیر له من ان یقول ما لا یعلم
􀀀
ما نعلم کلّ ما نسأل عنه و لئن یعیش الرّجل جاهلا، بعد ان یعرف حقّ ه »
و هم به اسناد، از عائشه از پیغمبر (ص) روایت کرده « اعظم النّساء برکۀ أیسرهنّ مؤنۀ » ( مسند قاسم است از عائشه از پیغمبر (ص
است:
اللّ ، عزّ و جلّ؟
􀀀
أ تدرون من السّابقون إلی ظلّ ه »
اللّ عزّ و جلّ، و رسوله اعلم.
􀀀
قالوا: ه »
و هم از عائشه از پیغمبر (ص) چنین روایت « قال: الّذین اذا اعطوا الحقّ قبلوه، و اذا سألوه بذلوه و حکموا للنّاس کحکمهم لأنفسهم »
کرده است:
این هفت فقیه « اللّ ، تعالی، قلبه عبادة تجد حلاوتها
􀀀
ما من عبد یکفّ بصره عن محاسن امرأة، و لو شاء ان ینظر إلیها نظره، الّا ادخل ه »
تابعی، که بترتیب تقدّم زمان فوت (با رعایت قول بأقلّ) نام ایشان در اینجا یاد و به شمّهاي از مقام فقهی و درجۀ علمی آنان اشاره و
اشتهار یافتهاند و در کتب فقهی باین عنوان از آنان یاد گردیده است. « فقهاء سبعه » المام گردید چنانکه مکرر گفته شد بعنوان
ابن خلّکان در ذیل ترجمۀ ابو بکر بن عبد الرّحمن چنین افاده کرده است:
و این هفت فقیه (فقهاء شیعه) در یک عصر در مدینه میبودهاند و علم و فتوي از ایشان در جهان انتشار یافته است. یکی از عالمان »
نامهاي آنان را در دو بیت فراهم آورده و چنین گفته است:
356
الا کلّ من لا یقتدي بأئمّۀ فقسمته ضیزي عن الحقّ خارجۀ
اللّ عروة، قاسم سعید، سلیمان، ابو بکر و خارجۀ
􀀀
فخذهم: عبید ه
و این که این هفت تن بدین عنوان (فقهاء سبعه) خوانده شده و بدین سمت تخصیص و اشتهار یافتهاند از این رو است که بعد از ..»
صحابه، اینان مرجع فتوي قرار گرفته و به فقه و افتاء اشتهار پیدا کردهاند.
اللّ بن عمر و اشباه و امثال او میبودهاند لیکن فتوي
􀀀
به گفتۀ حافظ سلفی در عصر اینان گروهی از علماء تابعان مانند سالم بن عبد ه »
.« جز این هفت فقیه را نمیبوده است
خوانده شدهاند « فقهاء سبعه » ابو اسحاق شیرازي پس از این که این هفت فقیه تابعی را شمرده و یاد آوري کرده که اینان بعنوان
182 از 452
چنین آورده است:
اللّ بن عتبه که خود یکی از آن هفت فقیه است آن شش فقیه دیگر را در ابیات زیر، که در بارة زنی از هذیل
􀀀
اللّ بن عبد ه
􀀀
عبید ه »
گفته، نام برده و با هم فراهم آورده شده است.
احبّک حبّا لا یحبّک مثله قریب و، لا فی العاشقین، بعید
شهیدي ابو بکر فنعم شهید «1» و حبّک یا امّ الصّبی مدلّهی
و یعرف وجدي قاسم بن محمّد و عروة ما القابکم و سعید
______________________________
1) دلهه: حیره و ادهشه. )
357
و یعلم ما اخفی، سلیمان علمه و خارجۀ یبدي بنا و یعید
«1» متی تسألی عمّا اقول تبحّري فللّه عندي طارف و تلید
اللّ را نام برده
􀀀
اللّ بن مبارك هم فقیهان مدینه را هفت کس دانسته جز این که به جاي ابو بکر بن عبد الرحمن، سالم بن عبد ه
􀀀
و عبد ه »
و یاد کرده است.
______________________________
1) ممکن است این شعر آخر هم اشاره به بودن خودش متمم هفت فقیه باشد. )