گروه نرم افزاری آسمان






فقیهان تابعی شام و جزیره و طبقات ایشان



(طبقۀ اوّل)
اشاره
465
فقهاء تابعی شام و جزیره ابو اسحاق زیر عنوان بالا طبقات فقیهان تابعی شام را یاد کرده و از طبقۀ نخستین آنها دو کسرا نام برده
است:
و منهم شهر بن حوشب » : 98 (یا 112 ) در بارة دوم همین اندازه گفته است » 2- شهر بن حوشب -1 خولانی متوفّی به سال 80
اللّ عنه) و دیگر از ترجمه و تاریخ او چیزي نگفته است لیکن نخست را (خولانی) مختصري معرّفی کرده است.
􀀀
رضی ه ) «1» الاشعري
در این اوراق نخست معرّفی و ترجمۀ خولانی و از آن پس ترجمۀ شهر بن حوشب آورده میشود:
______________________________
و» جلد پنجم- 73 -) شخصی تحت عنوان ) « حلیه » در جایی بنظرم نرسیده در « شهر بن حوشب » 1) ترجمه شخصی به نام )
آمده که از تابعان، مانند مجاهد و حکم و غیر اینان « منهم ذو السمت المهذب و الکلام المحبب ابو عبد الرحمن خلف بن حوشب
روایت میداشته و خود از تابعان نبوده است.
466
-1 خولانی -
اللّ خولانی.
􀀀
اللّ بن عبد ه
􀀀
ابو ادریس عائذ ه
ابو اسحاق پس از این که او را بعنوان بالا یاد کرده در بارهاش این مضمون را آورده است:
خولانی با ابو درداء و عبادة بن صامت و شدّاد بن اوس، مجالست داشته و از جانب عبد الملک مروان، متصدّي قضاء بوده است. »
من کسی را مانند ابو ادریس خولانی ادراك » : و مکحول گفته است « ابو ادریس از فقیهان اهل شام بوده » : زهري گفته است »
و منهم » ابو نعیم، او را بعنوان « ابو ادریس در سال جنگ حنین متولد شده و در سال هشتاد ( 80 ) از هجرت، در گذشته است « نکردم
آورده و برخی از سخنان و چند روایت و حدیث به اسناد « اللّ
􀀀
اللّ بن عبد ه
􀀀
المعتبر النّظّار و المتفکّر الذّکّار ابو ادریس الخولانی عائذ ه
از او نقل کرده و گفته است:
229 از 452
ابو ادریس از معاذ بن جبل و عبادة بن صامت و ابو درداء و ابو ذر و عوف بن مالک و ابو ثعلبه و چند تن دیگر اسناد داشته است و »
زهري و بشر بن عبید و ربیعۀ بن یزید و یونس بن میسر و ولید بن عبد الرحمن جرشی و ابو حازم بن دینار و غیر اینان از وي حدیث
دارند.
از جمله سخنانی که از ابو ادریس آورده است:
من » -3 « قلب نقیّ فی ثیاب دنسۀ، خیر من قلب دنس فی ثیاب نقیّۀ » -2 « اللّ اجعل نظري عبرا و صمتی تفکّرا و منطقی ذکرا
􀀀
همّ » -1
اللّ همومه و من کان له
􀀀
جعل همومه همّا واحدا کفاه ه
467
اللّ
􀀀
ما تقلّد امرؤ قلادة افضل من سکینۀ. و ما زاد ه » -5 « المساجد مجالس الکرام » -4 ««1» اللّ فی أیّها هلک
􀀀
فی کلّ واد همّ لم یبال ه
و از جمله روایاتی که به اسناد از او آورده و جنبۀ فقهی هم دارد این روایت است: « اللّ قصدا
􀀀
عبدا قطّ فقها الّا زاده ه
ابو ادریس گفته است: »
به میان « وتر » در مجلسی که گروهی از صحابه پیغمبر (ص)، از جمله عبادة بن صامت، بودند حضور داشتم گفتگو در بارة نماز »
آمد برخی از ایشان گفتند: آن نماز واجب است و برخی دیگر آن را سنّت دانستند پس عبادة گفت: من گواهی میدهم که پیغمبر
(ص) گفت: جبرئیل بر من در آمد و گفت: یا محمّد خداي میفرماید:
انّی قد فرضت علی أمّتک خمس صلاة من وفی بهنّ علی وضوئهنّ و مواقیتهنّ و رکوعهنّ و سجودهنّ فإنّ له عندي بهنّ عهدا ان »
حدیث « ادخله الجنّۀ و من لقینی و قد انتقص من ذلک شیئا- او کلمۀ تشبهها- فلیس له عندي عهد، ان شئت عذّبته و ان شئت رحمته
اللّ علیه و آله سلم آورده است:
􀀀
زیر را هم که جنبه کلامی دارد به اسناد از خولانی از معاذ بن جبل از پیغمبر صلّی ه
یؤتی یوم القیمۀ بالممسوخ عقلا، و بالهالک فی الفترة و بالهالک صغیرا فیقول الممسوخ العقل: یا ربّ لو آتیتنی عقلا ما کان من »
آتیته عقلا بأسعد بعقله منّی.
______________________________
1) این سخن بعنوان حدیث نبوي مشهور شده و به یادم چنان است که در کتب حدیث آن را مسندا دیدهام. )
خولان بر وزن قولان مخلاف (دیه) من مخالیف الیمن منسوب إلی خولان ابی بطن من کهلان من القحطانیۀ و هو خولان بن » -2
تنقیح المقال) ) «.. مالک
468
و یقول الهالک فی الفترة: یا ربّ لو اتانی منک عهد ما کان من اتاه عهد بأسعد منّی.
و یقول الهالک صغیرا یا ربّ لو آتیتنی عمرا ما کان من آتیته عمرا با سعد به عمره منّی.
فیقول الرّبّ سبحانه فإنّی آمرکم بأمر فتطیعونی؟
فیقولون: نعم و عزّتک یا ربّ! فیقول: اذهبوا فادخلوا النّار، و لو دخلوها ما ضرّتهم..
ابن اثیر « فیقول الرّبّ، سبحانه، قبل ان اخلقکم علمت ما أنتم علیه و علی علمی خلقتکم و إلی علمی تصیرون. ضمّیهم فتاخذهم النّار
این مضمون را آورده است: « الخولانی » جلد اوّل- 395 -) ذیل کلمۀ ) « اللّباب » جزري در کتاب
الخولانی بفتح الخاء المعجمۀ و سکون الواو و بعدها لام الف و فی آخرها نون. »
هذه النسبۀ إلی خولان بن عمرو بن مالک بن.. و اسم خولان انکل و هی قبیلۀ نزلت الشام ینسب إلیها جماعۀ من العلماء منهم.. و ابو
«.. اللّ الخولانی ولد عام حنین و هو من کبّار التّابعین روي عنه الزّهري و غیره توفّی سنۀ ثمانین
􀀀
اللّ بن عبد ه
􀀀
ادریس عائذ ه
469
230 از 452
-2 ابن حوشب -
چنانکه از این پیش گفته شد ابو اسحاق در بارة شهر بن حوشب ترجمه نیاورده و چیزي نگفته است لیکن در برخی از کتب دیگر،
کم یا بیش، از او یاد شده است.
آورده آنگاه از « و منهم المعتبر بالشّ عر المشیّب و المنتظر للوارد المغیّب شهر بن حوشب » ابو نعیم، در حلیه، او را تحت عنوان
حالات و اخبار و احادیث او چیزهایی به اسناد نقل کرده است.
از سخنان او است این مضمون:
هر گاه طعامی را چهار چیز باشد به کمال است: اصلش حلال باشد و نام خدا بر آن یاد گردد و دستهایی زیاد در آن به حرکت »
و از احادیث او است که گفته است: ابو هریره را شنیدم که گفت: پیغمبر (ص) چنین « آید و هنگام فراغ از آن حمد خدا گفته شود
گفت:
اللّ بن سلام است که گفته است: پیغمبر (ص) بر
􀀀
و هم از ابن حوشب از عبد ه « لو کان العلم بالثّریّا لتناوله رجال من ابناء فارس »
گروهی از اصحاب که در تفکّر فرو رفته بودند در آمد پرسید در چه اندیشه میکنید پاسخ دادند در بارة خدا فکر میکنم پیغمبر
(ص) گفت:
«.. اللّ
􀀀
اللّ و تفکّروا فی خلق ه
􀀀
لا تفکّروا فی ه »
اردبیلی و ممقانی و تستري (صاحب قاموس الرجال) هم از او یاد کردهاند
470
و مختصري در بارهاش آوردهاند و بنقل ایشان در کافی هم به اسناد از او روایاتی آمده و در تفسیر طبرسی نیز به اسناد از ابو حمزة
ثمالی از شهر بن حوشب از امّ سلمه نقل و روایت شده است.
چنین آمده است: « قاموس الرجال » سال وفات شهر را در جایی ندیدهام جز این که در
« و قیل: فی 112 «98» و قالوا: مات شهر فی »
471
طبقۀ دوم از فقیهان تابعی شام و جزیره
اشاره
نخستین طبقۀ فقیهان شام بودهاند، فقه در آنجا به اشخاصی دیگر که در « تابعان » پس از درگذشتن ابن حوشب و خولانی، که از
طبقه دوم یاد شدهاند انتقال یافته است.
خوانده « ابو المقدام » که با کنیۀ «1» اللّ بن ابو زکریا و هانی بن کلثوم و رجاء بن حیوه کندي
􀀀
از این طبقه بشمار رفتهاند: ابو عبد ه
میشده و مشهور بوده است.
نقل کرده که وي در بارة رجاء بن حیاة این مضمون را گفته است: ،«2» ابو اسحاق، به اسناد از مطر
من در فقیهان شام از رجاء کسی را افقه ندیدم لیکن چون او را تحریک میکردم میدیدم از شامیانی است که میگویند: عبد »
هشام بن عبد الملک پرسیده است که سیّد و سرور اهل فلسطین » «! الملک در این قضیه چنین و چنان حکم کرده و قضاء داشته است
231 از 452
کیست؟
« عبادة بن نسی » : از سیّد اهل اردن پرسیده گفتهاند .« رجاء بن حیاة » : گفتهاند
______________________________
با او شور کرده و او عمر عبد العزیز را گفته و به شرحی که « استخلاف » 1) این رجاء همان است که سلیمان بن عبد الملک در بارة )
در پایان ترجمۀ سلیمان یاد شد ولایت عهد او را عملی و تثبیت نموده است.
ما » : 2) ظاهرا مراد مطر وراق است که ابو نعیم در حلیۀ الاولیاء (جلد سیم- 75 ) به اسناد از ابو عیسی آورده که گفته است )
مطر احادیثی زیاد از انس بن مالک روایت کرده است. « رأیت مثل مطر فی فقهه و فی زهده
472
را در پاسخ وي گفتهاند. « یحیی بن یحیی عنانی » : از سیّد اهل دمشق پرسیده است
را در « عديّ بن عديّ » از سیّد اهل حمص پرسیده عمرو بن قیس سکونی را به او معرفی کردهاند. از سیّد اهل جزیره پرسیده است
.« جواب آوردهاند
یاد کرده و در ترجمهاش از « و الامراء رجاء بن حیاة ابو المقدام « الخلفاء » و منهم الفقیه المفهم المطعام مشیر » ابو نعیم او را بعنوان
گفتههاي بزرگان در بارة او و از سخنان و روایات و احادیث او قسمتی آورده است:
سه کسرا مانند ندیدهام: ابن سیرین در عراق و محمد بن قاسم در حجاز و رجاء در شام. و علاء گفته » : از جمله ابن عون گفته است
است: مرا حاجتی به رجاء پیش آمد او نزد عبد الملک بود ملاقاتش کردم گفت: عبد الملک امروز ابن موهب را قاضی ساخت و
اگر من مخیّر میشدم که ولایت قضاء را داشته باشم یا به گورم بسپارند هر آینه گور را برمیگزیدم. من گفتم: مردم میگویند: به
اشارة تو شغل قضاء به او داده شده. گفت: راست میگویند: من ملاحظۀ مردم را کردم نه ملاحظۀ ابن موهب را.
اللّ بن عمرو و ابو درداء و جابر و غیر ایشان اسناد داشته است:
􀀀
رجاء از عبد ه
و هم به اسناد از او است از « قلیل من الفقه خیر من کثیر العبادة » : اللّ بن عمرو از پیغمبر (ص) که گفت
􀀀
به اسناد از او است از عبد ه
.« اللّ به خیرا یفقهه فی الدّین
􀀀
من یرد ه » ( معاویه از پیغمبر (ص
از جمله فقیهان تابعی در شام از دو شخص که در زیر نام ایشان یاد و بعد مختصري در ترجمۀ آنان آورده میشود از طبقۀ دوم
بشمار رفتهاند:
2- اشدق متوفّی به سال 119 ( -1 مکحول متوفّی به سال 112 (یا 113 - یا 114 - یا 116 - یا 118
473
-1 مکحول -
.«1» اللّ شامی کابلی
􀀀
اللّ مکحول بن عبد ه
􀀀
ابو عبد ه
مکحول در جوانی بدست مسلمین اسیر گشته (از اسیران کابل است) و به گفتۀ ابن ندیم و گفته منقول از واقدي زنی از قبیلۀ هذیل
را بنده و مولی بوده و به منقول از ابن عائشه زنی از بنی قیس را بندگی میداشته و به قولی دیگر بندة سعید بن عاص و بقول چهارم
مولی بنی لیث بوده است.
مکحول به قولی در سال یک صد و دوازده ( 112 ) و به قولی یک صد و سیزده ( 113 ) و به قولی یک صد و چهارده ( 114 ) و به
گفته ابن ندیم و گفتۀ منقول از واقدي در سال یک صد و شانزده ( 116 ) و به گفتۀ ابو اسحاق و ابن خلّکان در سال یک صد و
232 از 452
اللّ مکحول معلم اشخاص بزرگی مانند اوزاعی و سعید بن عبد
􀀀
هجده ( 118 ) وفات یافته است. به گفتۀ ابو اسحاق شیرازي، ابو عبد ه
العزیز و عبد الرحمن و برادرش یزید، پسران یزید بن جابر بوده و اینان از او استفاده کرده و علم فرا گرفتهاند.
و عمل به آن را درست میدانسته و آن را در مسائل فقهی بکار میبرده است. « راي » مکحول از جمله فقیهانی است که
______________________________
پس از این که گفته است: شامی نسبت است به شام که از بلاد معروف است و گروهی بسیار از صحابه در ،« اللباب » 1) ابن اثیر در )
آنجا بوده حتی گفته شده که ده هزار کس که پیغمبر (ص) را دیدهاند در آنجا بودهاند، چنین آورده است:
اللّ شامی که سعید بن عاص او را از کابل اسیر کرده و به زنی از هذیل
􀀀
اللّ مکحول بن عبد ه
􀀀
و مشهور باین نسبت است ابو عبد ه »
بخشیده و آن زن وي را آزاد ساخته است. مکحول در شام ساکن شده و به سال یک صد و دوازده ( 112 ) و به قولی 13 و به قولی
دیگر 14 وفات یافته است.
474
لم یکن فی زمان مکحول ابصر بالفتیا منه و کان لا » از ابو سهر نقل شده که او از سعید روایت کرده که وي این جمله را گفته است
از زهري این مضمون نقل شده است: « باللّ ، هذا رأي و الرّأي یخطئ و یصیب
􀀀
یفتی حتّی یقول: لا حول و لا قوّة الا ه
ابن ندیم از تألیفات « علماء چهارند: سعید بن مسیّب در مدینه، عامر شعبی در کوفه، حسن ابی حسن در بصره و مکحول در شام »
مکحول، دو کتاب زیر را یاد کرده است:
-1 کتاب السّنن فی الفقه.
-2 کتاب المسائل فی الفقه.
-2 اشدق -
.«1» ابو ایوب سلیمان بن موسی الأشدق
سلیمان اشدق، به گفتۀ ابو اسحاق، در سال یک صد نوزده ( 119 ) وفات یافته و از اکابر شاگردان و اصحاب مکحول بوده است.
ابو نعیم پس از این که سلیمان را به عبارت:
« و منهم الصّدیق الاصدق، الفقیه الاحذق سلیمان بن موسی الأشدق، رض »
______________________________
1) اشدق بمعنی کام گشاده است و در جائی از کتب رجالی، که در دسترسم هست ندیدهام، که این وصف خود سلیمان است یا )
وصف پدرش، موسی، و منظور از آن گشادي دهان او بوده یا این که کنایه از سخنوري و زبان آوري است.
475
عنوان کرده شمّهاي از حالات و کلمات و روایات او آورده است.
و، به اسناد از « ما رأیت سلیمان بن موسی الّا مستقبل القبلۀ » از جمله از حالات و اوصاف او است، به اسناد از برد، که وي گفته است
انّ مکحولا یأتینا و » : و به اسناد از زهري که گفته است « لم نر من جاءنا من الشّام یسأل عن مثل مسألته » : ابن جریج که او گفته است
و از جمله سخنان او، به اسناد از یزید بن یحیی، آورده که سلیمان گفته « اللّ انّ سلیمان لأحفظ الرّجلین
􀀀
سلیمان بن موسی و ایم ه
است:
اذا » : و به اسناد از سعید بن عبد العزیز که گفته است « ثلاثۀ لا ینتصفون من ثلاثۀ: حلیم من جاهل، و برّ من فاجر و شریف من دنیء »
233 از 452
و از روایات او، به اسناد از سلیمان از زهري از عروه « وجدت علم الرّجل حجازیّا و سخاءه عراقیا، و استقامته استقامۀ شامیّۀ فهو رجل
از عائشه، آورده که پیغمبر (ص) گفته است:
و به اسناد « أیّما امرأة نکحت بغیر اذن ولیّها فنکاحها باطل و لها الّذي اعطاها بما اصاب منها فإن اشتجروا فالسّلطان ولیّ من لا ولیّ له »
از سلیمان بن موسی از زهري از انس بن مالک آورده که پیغمبر (ص) گفته است:
««1» اللّ اسفار الوجوه یوم القیامۀ
􀀀
الغبار فی سبیل ه »
______________________________
1) این روایت را ابو نعیم در ترجمۀ سعید بن عبد العزیز تنوخی (جلد هشتم- صفحۀ 275 -) به اسناد از او از سلیمان بن موسی )
اشدق از زهري از انس بن مالک از پیغمبر (ص) نیز به همین عبارت آورده است.
476
طبقۀ سیّم از فقیهان تابعی شام و جزیره
اشاره
به گفتۀ ابو اسحاق پس از این که مکحول و ابو ایوب اشدق وفات یافتهاند فقه و افتاء در شام، به اشخاصی دیگر انتقال یافته است و
طبقهاي دیگر از فقیهان آن مقام را متصدّي گردیدهاند.
از این طبقه، که طبقه سیم است، اشخاص زیر بترتیب سال وفات (بحسب قول به اقلّ) در این اوراق یاد و ترجمۀ مختصري از ایشان
ایراد میگردد:
166»» 5- تنوخی 157 یا 159 »» -4 اوزاعی 148»» -3 زبیدي 135»» 2- غسّانی -1 میمون بن مهران متوفّی به سال 117
477
-1 میمون بن مهران -
ابو ایوب میمون بن مهران.
میمون بن مهران از اسیران استخر و مولی ازد بوده و در سال یک » ابو اسحاق در بارة میمون بن مهران همین اندازه نوشته است که
عنوان شده و در برخی از کتب دیگر عنوان شدن « میمون بن مهران » ، در برخی از کتب رجال « صد و هفده ( 117 ) در گذشته است
.«1» او و نام بردن از وي نقل گردیده است
و منهم الحکیم الیقضان ابو ایّوب بن مهران امام اهل الجزیرة حمید السّیرة سدید السیرة (شاید: » ابو نعیم او را تحت این عنوان
یاد کرده و از حالات و کلمات و روایات او لختی حکایت نموده است، که بیگمان برخی از آنها نادرست و آثار «( السریره
نادرستی در آنها آشکار و نمایان است.
مانند این گفته که: فرات بن سائب از او پرسیده که به عقیدة او علی افضل است یا ابو بکر و عمر؟ در این هنگام او چنان بر خود
لرزیده که عصایش از دست افتاده..
آنگاه باز فرات پرسیده که: ابو بکر نخست به اسلام در آمده یا علی؟ او گفته است:
234 از 452
به خدا سوگند همانا در زمان بحیراي راهب که پیغمبر بر او گذشته ابو بکر بوي ایمان آورده! و میان پیغمبر و خدیجه رفت و آمد
و مانند برخی از .«2» کرده تا خدیجه را به نکاح وي در آورده است! و اینها همه پیش از آن بوده که علی از مادر زاده باشد
______________________________
عنوان شده که شاید همین میمون بن مهران باشد. « میمون الازدي » « لسان المیزان » 1) در کتاب )
و از ابن کلبی و « خلاصه » 2) ایمان آوردن پیش از بعثت و وساطت براي مزاوجت؟! افضل دانستن ابو بکر و عمر هم با منقولات از )
نادرست بودنش واضح است. « فقیه » خبر
478
روایات که از او نقل شده است.
میمون، کاتب عمر بن عبد العزیز بوده و از طرف او شغل قضاء داشته و بعد از آن شغل کناره گرفته است. از میمون نقل شده که
و هم از سخنان او این مضمون حکایت شده است: « لو انّ اهل القرآن صلحوا صلح النّاس » : گفته است
خود را به سه چیز در مورد آزمایش قرار مده: بر سلطان، به گمان این که میخواهی او را به اطاعت خدا واداري، وارد مشو. بر »
زنان به نام و خیال این که میخواهی آنان را قرآن بیاموزي داخل مشو. گوش به سخن هوي آمیز و هوس انگیز فرا مده چه
«. نمیدانی چه چیز از آن در تو اثر خواهد کرد و بر دلت خواهد نشست
نخستین کسی که مردم در رکابش میرفتند اشعث بن قیس کندي بود و من پیشینیان را ادراك » : باز از او نقل شده که گفته است
.« کردم که چون میدیدند کسی سوار است و دیگري با او پیاده به راه، میگفتند: خدا او را بکشد که جبّار و ستم کار است
ابو نعیم، به اسناد از ابو محمد، هارون بربري، آورده که گفته است:
مرا به کاري وادار کردهاي که نیرو و توان » : عمر بن عبد العزیز، میمون را بر قضاء و بر خراج جزیره فرمان داد. میمون بوي نوشت »
آن را ندارم: من میان مردم بقضاء پردازم و حال این که پیر و رقیق و ضعیف هستم؟ و استعفاء خواست.
خراج را جبایت و جمع کن و آن چه از کار قضاء بر تو روشن باشد دریغ مکن و هر گاه کاري » : عمر پاسخ او را چنین نوشت »
روشن نباشد و ترا در آن شبهه و شکی باشد آن را بمن بفرست و راه حلّ آن را از من بخواه زیرا که اگر بنا شود مردم کاري را که
اللّ
􀀀
ابو نعیم، به اسناد از میمون از عبد ه « برایشان بزرگ و دشوار آید ترك کنند و از اقدام به آن کناره گیرند دین و دنیا تباه گردد
و باز بهمان اسناد که « قلّما یوجد فی آخر الزّمان درهم من حلال او اخ یوثق به » : بن عمر روایت کرده که پیغمبر (ص) گفته است
در کتاب قاموس الرجال مفصل در بارة میمون بن مهران سخن به « اللّ
􀀀
اتّقوا فراسۀ المؤمن فإنّه ینظر بنور ه » : پیغمبر (ص) گفته است
میان آمده از جمله چنین آمده است:
479
قال البرقی انّه من خواصّ علیّ علیه السّلام من مضر. و ذکر ابن الکلبی ق ّ ص ۀ له فی شأن امرأة « الخلاصۀ » میمون بن مهران.. و فی »
و یظهر منها کونه قاضیا من قبل عمر بن عبد .« اللّ علیه و سلّم
􀀀
انّ علیّا خیر هذه الامّۀ و أولاها بالرسول صلّی ه » حلف زوجها بطلاقها
عنه ق ّ ص ۀ ضیافۀ امیر المؤمنین للحارث الاعور. و یظهر « کش » العزیز و انه توقف عن الحکم و رفعها (یعنی الق ّ ص ۀ) الیه. اقول: و روي
«.. کونه من اصحاب الحسن (ع) ایضا « الفقیه » من خبر
-2 غسّانی -
یحیی بن یحیی غسّانی.
235 از 452
غسّانی، به گفتۀ ابو اسحاق، در سال یک صد و سی و پنج ( 135 ) در گذشته است. غسّانی مفتی اهل شام بوده و پس از این که او
مرده مذهب اوزاعی و سعید بن عبد العزیز در شام رواج یافته و فتوي از ایشان برجا مانده است.
این مضمون آورده شده است: « الغسّانی » در ذیل عنوان «.. اللّباب » در کتاب
این قبیله از آب غسّان « ازد » الغسّانی، بفتح الغین و السّین المشدّدة و بعد الالف نون، نسبت است به غسّان که قبیلهایست بزرگ از »
واقع است آشامیده و باین سبب بدان نام نامیده شدهاند.. «1» که در یمن میان زبید (بر وزن سفید) و رمع
______________________________
«.. بکسر أوله و فتح ثانیه و عین مهملۀ موضع بالیمن.. و قال نصر: قریۀ ابی موسی به بلاد الاشعریین من الیمن قرب غسان و زبید » (1)
(معجم البلدان).
480
از دانشمندان گروهی بسیار به آن نسبت داده شدهاند که از آن گروه است: »
یحیی بن یحیی غسّانی قاضی دمشق که از سعید بن مسیّب و عروة بن زبیر، و جز این دو، روایت میکند. و از او روایت میکند ابن
این « لسان المیزان » و در کتاب « بوده است « ثقه » اسحاق و ابن عیینه. غسّ انی به سال یک صد و سی و پنج وفات یافته و عالمی
مضمون آورده شده است:
یحیی بن ابو زکریّا، یحیی غسّانی از مردم واسط است و از هشام پسر عروة بن زبیر روایت میکند: »
از رواة میداشته روایت او را اجازه نکرده و به آنها اعتبار « ثقات » ابن حبان، براي کثرت مخالفتی که غسّ انی در روایات خود با »
«.. نداده است
به شخصی دیگر، که نام او و نام پدر و هم نسبتش با شخص مورد ترجمه و عنوان در این « لسان المیزان » شاید این گفتۀ ابن حجر در
بودنش مورد تأمل و تردید « ثقه » اوراق توافق دارد، لیکن از او متأخر است و از هشام پسر عروه روایت میکند، نه از خود عروه، و
« ثقه » ابن حبان قرار گرفته، مربوط و متعلق باشد و شاید هم همین شخص باشد که در اینجا عنوان شده و موضوع ترجمه است و
بودن او مورد اختلاف است میان ابن اثیر (صاحب لباب) و میان ابن حبان.
481
-3 زبیدي -
.«1» ابو الهذیل محمّد بن ولید زبیدي
زبیدي، به گفتۀ ابو اسحاق، در سال یک صد و چهل و هشت ( 148 ) وفات یافته است.
از محمد بن سالم حکایت شده که این مضمون را گفته است:
من در رصافه نزد ابن شهاب (زهري) قرآن میآموختم. روزي محمّد بن ولید زبیدي را نزد او دیدم ابن شهاب، مرا گفت: نزد »
« زبیدي قرآن بخوان و از او فراگیر چه زبیدي بر همۀ علوم من احاطه دارد و همۀ آن چه را من میدانم او میداند
-4 اوزاعی -
اوزاعی. «2» ابو عمرو عبد الرحمن بن عمرو بن یحمد
236 از 452
نبوده است و در سال هشتاد و هشت متولد شده و در سال « اوزاع » اوزاعی به گفتۀ ابو اسحاق از اسیران یمن بوده و خود او از قبیلۀ
یک صد و پنجاه و هفت ( 157 ) به سنّ شصت و پنج سال وفات یافته است.
______________________________
1) کلمۀ زبید (مصغر بر وزن جنید) قبیلهایست از مذحج و اسم زبید، منبه بوده است و زبید (بر وزن شهید) شهري است در یمن که )
جمعی از علماء بدان نسبت داده شدهاند چنانکه به اول هم گروهی از صحابه و از علماء منسوب شدهاند و عمرو بن معدیکرب به
آن منسوب است.
ضبط شده لیکن چنانکه در تاریخ ابن خلکان ضبط شده و ممقانی از « محمد » 2) در نسخه چاپی طبقات الفقهاء جد اوزاعی به نام )
بضم یاء مثناة تحتانی و سکون حاء مهمله و کسر میم و دال مهمله) درست است نه ) « یحمد » نقل کرده « تهذیب الاسماء » کتاب
محمد.
482
خوانده و وفاتش را به سال یک صد و پنجاه و نه ضبط کرده است. «1» « اوزاع » ابن ندیم، او را از قبیلۀ
بقول ابو اسحاق، اوزاعی در سن سیزده سالگی مورد استفتاء فقه بوده و فتوي میداده است. باز همو از عبد الرحمن بن مهدي نقل
کرده که گفته است:
باز همو از هقل بن زیاد این عبارت را آورده است: « ما کان بالشّام احد اعلم بالسّنّۀ من الأوزاعی »
هنگامی که اوزاعی به مکّه مشرف گشته چون خبر قدوم او به سفیان ثوري رسیده » گفتهاند «! اجاب الاوزاعی فی سبعین الف مسألۀ »
به پیشواز او شتافته تا در ذي طوي بوي رسیده پس ریسمان شتر او را از قطار باز کرده و به گردن خود افکنده و چون به مردم بر
کسانی بسیار از اوزاعی فقه استفاده کرده و علم فرا گرفتهاند که از آن اشخاص شمرده « الطّریق للشّیخ » : میخورده میگفته است
اللّ بن مبارك و هقل بن زیاد و ابو العباس ولید بن مسلم و ولید بن مزید و عمر بن عبد الواحد و
􀀀
شدهاند: ابو اسحاق فزاري و عبد ه
عمر بن ابی سلمه و عقبۀ بن علقمه و محمد بن یوسف فریابی.
______________________________
این مضمون را نقل کرده است: « اوزاع » در بارة کلمۀ « تهذیب الاسماء » 1) ممقانی از )
از دمشق و به « باب الفرادیس » اختلاف است به قولی بطنی از حمیر و به قولی بطنی از همدان و به قولی دیهی است در « اوزاع » در »
اللباب فی » و در کتاب «. یعنی بقایا و فرقههاي آنها که از قبائل پراکنده مجتمع گردیدهاند « اوزاع القبائل » قولی کلمۀ نسبت است به
ابن اثیر چنین آورده شده است: « تهذیب الانساب
منها ابو عمرو عبد الرحمن بن « الاوزاع » و هی قري متفرقۀ فی ما یظن السمعانی بالشام فجمعت و قیل لها « الاوزاع » هذه النسبۀ إلی ..»
عمرو الاوزاعی و الاوزاع التی ینسب إلیها قریۀ خارج باب الفرادیس توفی سنۀ 157 . قلت: هکذا ذکر ابو سعد:
الاوزاع، و الصواب ان الاوزاع بطن من ذي الکلاع من الیمن و قیل: الاوزاع بطن من همدان.. و قد قال بعض العلماء مثل قول ابی
.« سعد الا ان الصحیح ما ذکرناه و المتأخر ینبغی ان یختار الاصح
483
ابن خلّکان پس از این که در بارة اوزاعی گفته است:
این مضمون را آورده است: « امام اهل الشّام لم یکن بالشّام اعلم منه »
اللّ مبارك و گروهی بسیار از او حدیث، اخذ و
􀀀
اوزاعی در بیروت سکنی میداشته و از زهري و عطاء، حدیث استماع کرده و عبد ه »
استماع کردهاند.
237 از 452
اوزاعی در بعلبک به سال هشتاد و هشت ( 88 ) و به قولی در سال نود و سه ( 93 ) متولد شده و در روز یکشنبه دو روز به آخر ماه »
.« صفر ماندة از سال یک صد و پنجاه و هفت ( 157 ) در بیروت وفات یافته است
اوزاعی در » تألیف حافظ، ابن عساکر نقل کرده که « تاریخ دمشق » مرگ اوزاعی به طوري غریب اتفاق افتاده است. ابن خلّکان از
بیروت به حمّام رفته بوده است صاحب حمّام را کاري پیش آمده که ناگزیر دست از کار کشیده و در حمّام را بسته و بیاین که به
یاد آورد که اوزاعی در حمّام است از پی کار خود رفته چون به یادش آمده که در را بر اوزاعی بسته بوده برگشته و اوزاعی را
ابو نعیم او را بعنوان: «! دیده که بسوي قبله دراز کشیده و دست به زیر گونه خود گذاشته و درگذشته است
یاد کرده و نامهاي از او به منصور، خلیفه عباسی، و «.. و منهم العلم المنشور، و الحکم المشهور، الامام المسجّل و المقدام المفضّل »
هم مجلس نصیحت او را بوي، به تفصیل آورده که اگر هم در این تفصیل تردید و جاي سخن باشد برخی از روایاتی که در طیّ
آن آورده شده در خور توجه و کلماتی که گفته شایستۀ پیروي و تأثر است از جمله روایاتی که در طی این نصیحت و موعظۀ به
منصور آورده شده پیغمبر (ص) گفته است:
و از جمله کلماتش در این نصیحت و موعظه به منصور: « اللّ علیه الجنّۀ
􀀀
أیّما وال بات غاشا لرعیّته حرّم ه »
484
قال: ال ّ ص غیرة، « ما لهذا الکتاب لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الّا احصیها » ؟( تدري ما جاء فی تاویل هذه الآیۀ عن جدّك (ابن عباس »
ابو نعیم کلماتی هم از او نقل کرده که ناشی از درایت و حاکی از معرفت او است. « التّبسّم و الکبیرة، الضّحک
از جمله به موسی بن اعین گفته است:
و از جمله به پسر خود، محمّد، گفته است: « یا ابا سعید کنّا نمزح و نضحک فامّا اذا صرنا یقتدي بنا، ما اري ان یسعنا التّبسّم »
من اکثر ذکر الموت کفاه الیسیر و من علم انّ منطقه من عمله، قلّ » : و از جمله است « لو قبلنا من النّاس کلّ ما یعطونا لهنّا علیهم »
و رسائله و هو احد ائمّۀ الدّین و اعلام المسلمین.. و « الاوزاعی یکثر کلامه و مواعظه » : باز ابو نعیم پس از این که گفته است « کلامه
از سعید بن «( محمد بن علیّ بن الحسین بن علی بن ابی طالب، ابو جعفر (ع » به اسناد از اوزاعی از « من مسانید احادیثه ما حدّثناه
اللّ علیه و سلّم گفته است:
􀀀
مسیّب از ابن عباس حدیث کرده که پیغمبر صلّی ه
روایتی دیگر نیز از اوزاعی از امام محمّد باقر (ع) از پدرش « مثل الرّاجع فی صدقته کالکلب یأکل ثمّ یقیئ فیرجع فی قیئه فیأکله »
یَمْحُوا » علی بن الحسین (ع) از جدّش علی بن ابی طالب (ع) از پیغمبر (ص) نقل کرده است که علی علیه السّلام از پیغمبر (ص) آیۀ
را پرسیده و پیغمبر (ص) این مضمون را بوي گفته است: « ابِ􀀀 شاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِت 􀀀 ا یَ 􀀀 اللّ م
􀀀
هُ
یا علی ترا مژده میدهم تو هم بعد از من امّت مرا مژده و بشارت ده: صدقه چنانکه سزاوار است، و هم پرداختن و پیشه ساختن »
معروف و هم نیکی به پدر و مادر و هم صلۀ رحم، بدبختی و شقاوت را به سعادت و نیکبختی مبدّل میسازد و بر عمر
485
ممقانی، بنقل از تهذیب الاسماء، در ترجمۀ اوزاعی این « میافزاید و از گرفتاریها و پیشآمدهاي بد و ناگوار نگهدار میگردد
مضمون را آورده است:
اوزاعی در عصر خود امام اهل شام بود و او را هیچ مخالف و مدافعی نمیبود اهل شام و مردم مغرب پیش از این که مذهب مالک »
را به پذیرند و به او بگرایند و به مذهبش درآیند بمذهب اوزاعی میبوده و از فتاوي او پیروي میداشتهاند و به گفتۀ حافظ عماد
الدین مردم شام نزدیک به دویست سال اوزاعی را، در احکام فقه و فتاوي، امام و پیشواي خود قرار داده بوده و از وي در مسائل
دین پیروي میداشتهاند.
اوزاعی از اتباع تابعان است.. و ابو ذرعۀ دمشقی گفته است: نام اوزاعی، عبد العزیز بوده و او خود نام خویش را تبدیل کرده و عبد »
238 از 452
تا آخر آن چه در ترجمۀ وي از توصیف جلالت مرتبت، و کمال فضل و «.. الرّحمن را برگزیده و به جاي نام پیش نهاده است
فضیلت او، و اجماع و اتفاق علماء بر ورع، و زهد، و کثرت عبادت، و زیادي حدیث و روایت، و غزارت علم، و قوّت فقه، و شدّت
اوزاعی » تمسّک او به سنّت، و براعت وي در فصاحت، و جز اینها از کمال و جلال و تعظیم و تبجیل او نقل کرده و گفته است که
«. از او نقل شده است « کافی » از حضرت صادق علیه السّلام روایت نقل کرده و در کتاب
از مؤلّفات اوزاعی دو کتاب زیر را یاد کرده است: « الفهرست » ابن ندیم در کتاب
-1 السّنن فی الفقه.
-2 المسائل فی الفقه.
486
-5 تنوخی -
ابو محمّد سعید بن عبد العزیز تنوخی.
تنوخی به سال یک صد و شصت و شش وفات یافته است.
ابو اسحاق در بارة تنوخی این جمله را گفته است:
ابو اسحاق بیش از این نسبت به تنوخی چیزي نگفته در کتب دیگران هم در بارة این تنوخی .« فقیه اهل الشّام، مع الاوزاعی و بعده »
ترجمۀ مستقلّی دیده نشده است. «1»
ابن حجر عسقلانی، در این کتاب کسی را بعنوان سعید بن عبد العزیز بن بکره آورده لیکن از کنیه (ابو ،« لسان المیزان » صاحب
محمد) و از نسبت (تنوخی) براي آن کس یادي نکرده عین عبارت آن کتاب چنین است:
سعید بن عبد العزیز بن بکرة، تفرّد به عثمان بن عطاء، احد الضّعفاء، بهذا الباطل، قاله عبد الرحمن المحاذلی حدّثنا عثمان عن سعید »
بن عبد العزیز عن ابیه عن جدّه، رفعه: انّ رجب شهر عظیم تضاعف فیه الحسنات، و من صام منه یوما فکانّما صام سنۀ.. الحدیث. و لا
ذکر لسعید و لا لأبیه فی شیء من کتب الرّواة و لا تعریف لحال احد منهم الّا فی هذا الحدیث الّذي ذکره البخاري فی کتاب
« الضّعفاء
______________________________
چند کس را نام برده لیکن از تنوخی بالا یادي نکرده است. و کسانی را « التنوخی » زیر عنوان « هدیۀ الاحباب » 1) محدث قمی در )
قاضی ابو القاسم علی بن محمد بن داود انطاکی بغدادي عالم به » که او نام برده همه متأخر از شخص بالا هستند از جمله است
اصول معتزله.. و فقه بر مذهب ابو حنیفه، قاضی بصره و اهواز.. وفات کرد در سنه 342 (شمب) و گاهی اطلاق میشود تنوخی، بر
«..( وفاتش سنه 384 (شفد « الفرج بعد الشدة » ابی علی محسن بن علی بن محمد بن ابی نعیم، قاضی امامی صاحب کتاب
487
این مضمون را نوشته است: « التّنوخی » ذیل «.. لباب » ابن اثیر هم در
بفتح تاء سیّمین حروف و ضمّ نون مخفّفه و در آخر آن خاء معجمه، این نسبت به تنوخ است و آن نامی است براي چندین قبیله که »
در قدیم در بحرین اجتماع داشته و با هم بر یاري کردن بهم همسوگند بودهاند پس در بحرین اقامت گزیده و باین نام خوانده
بمعنی اقامت است. « تنوخ » شدهاند چه
تا آخر آن چه گفته و نام «.. اللّ بن سلیمان تنوخی معرّي عالم و ادیب و شاعر معروف
􀀀
از ایشان است ابو العلا احمد بن عبد ه »
239 از 452
اشخاصی را از علماء تنوخ برده لیکن یادي از سعید بن عبد العزیز نکرده است.
را با این که کنیه یا نسبتی برایش بیاورد عنوان « سعید بن عبد العزیز » ( جلد ششم 124 ) « حلیۀ الاولیاء » ابو نعیم نیز در کتاب
کرده و کلمات و روایاتی هم از او آورده لیکن در هیچ یک از آنها اسنادي از عثمان بن عطاء در میان نیست.
اسند سعید عن جماعۀ من اعلام التابعین منهم نافع و الزهري و زید بن اسلم و ابو الزبیر و مکحول و ربیعۀ بن یزید و » و به گفتۀ او
از جمله کلمات سعید است، « یونس بن میسرة و عبد الرحمن، سلمۀ الجمعی و زیاد و عثمان ابناء ابی سوده و یزید بن مالک و غیرهم
و از جمله روایات او از زید بن اسلم از ابن عمر از پیغمبر (ص) است: « الدّنیا غنیمۀ الآخرة » :، بنقل ابو نعیم
اللّ
􀀀
به گمان میرسد که این سعید همان سعید است که ابو اسحاق او را عنوان کرده است و ه « احثوا التّراب فی وجوه المدّاحین »
العالم.
اکنون که بار دیگر این اوراق را نگاه میکنم که به چاپخانه داده شود آن چه را بعد از نوشتن قسمت بالا (که از جلد ششم
274 ) بر خوردهام میآورم: ) « حلیۀ الاولیاء » نقل شده) در جلد هشتم کتاب « حلیه » 124
و منهم المتحصّن بالحصن » ابو نعیم در این جلد سعید بن عبد العزیز را زیر عنوان
488
آورده و شمهاي از حالات و کلمات و روایات او نقل کرده است و « الحریز و الخوف و البکاء الازیز ابو محمد سعید بن عبد العزیز
در طی نقل روایات به اسناد از او نسبت تنوخی را بر نامش افزوده و در بارة اسنادش چنین مرقوم داشته است:
اللّ بن ابی المهاجر و مکحول و سلیمان بن موسی فی
􀀀
اسند عن عدّة من التابعین منهم الزهري و زید بن اسلم و اسماعیل بن عبید ه »
و از جمله روایاتی که به اسناد از سعید از نافع از ابن عمر آورده اینست که ابن عمر گفته است پیغمبر (ص) روز نحر (عید « آخرین
از سلیمان بن « سعید بن عبد العزیز تنوخی » و از آن جمله است روایت از « هذا یوم الحجّ الاکبر » اضحی) رمی جمره کرد و گفت
پس سعید بن عبد العزیزي « اللّ اسفار الوجوه یوم القیامۀ
􀀀
الغبار فی سبیل ه » : موسی از زهري از انس که گفت: پیغمبر (ص) گفته است
که ابو نعیم در جلد ششم گفته و در این وضع در بالا یاد شد اگر اشتباهی به تکرار رخ نداده باشد و تعدّد درست باشد بیگمان غیر
از تنوخی است که هم اکنون از جلد هشتم یاد شد هر چند در زمان و در أسناد بسیار بهم نزدیک و شبیه هستند.
ابو نعیم در جلد دهم هم سعید بن عبد العزیز نامی را آورده و ترجمه مختصري کرده که در زمان، متأخر است از تنوخی و آن
دیگر.
489
شاگردان اوزاعی
اشاره
چنانکه دانسته شد اوزاعی را شاگردانی بسیار بوده که نام برخی از ایشان به مناسبتی در مواردي به میان آمده و یاد گردیده است،
چون اینان نیز به حقیقت از فقیهان شام بشمارند و در عصر اول از عهد دوم، زمام امر فقه و افتا را بدست میداشتهاند پس مناسب
است اگر، اجتناب از تطویل را، عنوان کردن و ترجمه آوردن همۀ مشاهیر ایشان لازم نباشد از یاد کردن همۀ آنان هم بکلی چشم
پوشی بعمل نیاید.
یا طبقۀ چهارم)، با رعایت اختصار، ) « متمّم طبقۀ سیم » از این رو در اینجا ترجمۀ سه تن که از اکابر آن مشاهیر شمرده شدهاند بعنوان
240 از 452
آورده میشود:
3- محمّد بن یوسف؟ 2- ولید بن مسلم 194 اللّ مبارك 181 یا 182
􀀀
-1 عبد ه
490
-1 ابن مبارك -
اللّ بن مبارك.
􀀀
ابو عبد الرحمن عبد ه
اللّ بن مبارك، به گفتۀ ابن خلّکان به سال یک صد و و هیجده ( 118 ) در مرو متولّد شده و در ماه رمضان از سال یک صد و
􀀀
عبد ه
وفات یافته و او مولی بنی حنظله بوده است. «1» « هیت » هشتاد و یک ( 181 ) (و به قولی یک صد و هشتاد و دو 182 ) در
ابن خلّکان در بارة ابن مبارك این مضمون را آورده است:
اللّ بن مبارك علم و زهد را با هم فراهم آورده و از سفیان ثوري و مالک بن انس استفاده برده و فقه فرا گرفته و کتاب
􀀀
عبد ه »
اللّ مردي سخت پارسا بوده، از خلق بریده و به انزوا و گوشه نشینی دل
􀀀
مالک را از خود مالک روایت کرده است. عبد ه « الموطّأ »
بسته، و گاهی هم شعر میسروده او گفته است.
قد یفتح المرء حانوتا لمتجره و قد فتحت لک الحانوت بالدّین
بین الأساطین حانوت بلا غلق تبتاع بالدّین اموال المساکین
صیّرت دینک شاهینا تصید به و لیس یفلح اصحاب الشّواهین
« تعلّمنا العلم للدّنیا فدلّنا علی ترك الدّنیا » : و از جمله سخنان او است
______________________________
در « هیت » از اعمال عراق لیکن « انبار » و بالاي « فرات » شهري است در کنار « صیت » بر وزن « حطی » و سکون یاء « هوز » 1) بکسر هاء )
در بر بغداد است و فرات میان آن دو، فاصله است چنانکه دجله میان انبار و میان بغداد فاصله است. « انبار » بر شام، و
491
گفته است: « اللّ بن المبارك
􀀀
عبد ه » زیر عنوان « لسان المیزان » صاحب
لیس منّی الّا عالم او متعلّم او همج لا » : اللّ عنه، رفعه
􀀀
شیخ لیس بمعروف، روي عن ابی عوانۀ الوضّاح عن ابی الزبیر عن جابر رضی ه »
بعد از نقل اختلافات و اشتباهاتی در بارة او « قاموس الرجال » صاحب « ذکره الخطیب فی المتّفق. و الحدیث منکر بهذا السّند « خیر فیه
و دیدارش از حضرت سجاد (ع) و روایتش از ابو جعفر اوّل، حضرت باقر (ع)، یا ابو جعفر ثانی، «1» اللّ یا عبد الجبّار
􀀀
که نامش عبد ه
« معارف » و نقل قول ابن قتیبه، در ،« ذیل » حضرت جواد (ع)، و بیان خلط و خبطی که در این شئون شده و بعد از نقل قول طبري، در
که تولد ابن مبارك به سال یک صد و هجده واقع آمده و استنتاج این که دیدن او حضرت سجاد (ع) را، که در سال 95 وفات
یافته، و هم روایت او از حضرت باقر (ع)، که به سال یک صد و چهارده ( 114 ) رحلت کرده ناصحیح است و احتمال این که روایت
به سال یک صد و هشتاد و یک به هنگام باز گشت ،« فهرست » و ابن ندیم در « معارف » و ابن قتیبه در « ذیل » او که به گفتۀ طبري در
وفات یافته، از حضرت صادق تا حضرت رضا صحیح باشد، چنین خلاصه و افاده کرده است. « هیت » از جهاد در
اللّ مبارك دو مرد بوده است:
􀀀
و بالجمله تحقیق اینست که موصوف به عبد ه »
در « ذیل » یکی امامی است و متأخّر و دیگري عامّی و متأخر از اواخر صادق علیه السّلام تا اوائل رضا علیه السّلام که طبري در
محدّث قمی) چنین نوشته ) « هدیّۀ الاحباب » صاحب « کان من الفقه و الادب و العلم بأیّام الناس و الشّ عر بمکان » : بارهاش گفته است
241 از 452
است:
اللّ المروزي، عالم زاهد عارف کان من تابعی التّابعین سمع جملۀ من العلماء و کان یقول اربع کلمات انتخبن من
􀀀
ابن المبارك، عبد ه »
و یروي له: « اربعۀ آلاف حدیث: لا تثقنّ بالمرأة، و لا تغترّنّ بمال، و لا تحمل معدتک ما لا تطیق، و تعلّم من العلم ما ینفعک
______________________________
مراجعه شود. « عبد الجبار بن المبارك النهاوندي » 1) جامع الرواة اردبیلی ذیل )
492
قد ارحنا و استرحنا من غدوّ و رواح و اتّصال به امیر و وزیر ذي سماح
« به عفاف و کفاف و قنوع و صلاح و جعلنا الیأس مفتاحا لأبواب النّجاح
.. توفّی بهیت سنه 181 ابن ندیم در ترجمۀ ابن مبارك این مضمون را آورده است:
به هنگام مراجعت از جهاد در سال یک صد و هشتاد و یک ( 181 ) در هیت وفات یافته و از تألیفات او است: »
-1 کتاب السّنن فی الفقه.
-2 کتاب التفسیر.
-3 کتاب التاریخ.
-4 کتاب الزهد.
.« -5 کتاب البرّ و الصلۀ
اللّ بن مبارك را زیر عنوان:
􀀀
ابو نعیم، عبد ه
و منهم السّخیّ الجواد، الممهّد للمعاد، المتزوّد من الوداد، ألیف القرآن و الحجّ و الجهاد، جاد فساد، و روجع فزاد، ما له مشارك، و »
آورده (جلد سیم- از ص 162 ) آنگاه شرحی « اللّ تعالی عنه
􀀀
اللّ بن المبارك رضی ه
􀀀
فعله مبارك، و قوله مبارك، شاهانشاه عبد ه
مفصل، مشتمل بر حالات و کلمات و روایات او نقل کرده است.
از جمله در نقل از حالات او، به اسناد از سفیان ثوري که گفته است:
.« لو جهدت جهدي ان اکون فی السّنۀ ثلاثۀ ایّام علی ما علیه ابن المبارك لم اقدر »
پدر مرا پرسیدم که فقیه عرب کیست؟ گفت: سفیان ثوري. » : و به اسناد از محمد بن معتمر بن سلیمان که این مضمون را گفته است
.« اللّ بن مبارك
􀀀
چون سفیان ثوري بمرد باز پرسیدم فقیه عرب کیست؟ پاسخ داد: عبد ه
493
را شنیدم که باین مضمون میگفت: «1» باز به اسناد از عبید بن جناد آورده که گفته است عمري
در این روزگار کسی را شایستۀ این امر نمیدانم جز یک تن که شبی بر من در آمد و سه شبانه روز با من میبود و از من چیزهایی »
میپرسید غیر آن چه مردم این روزگار میپرسند، زبانی شیوا و بیانی رسا داشت جز این که لغت، شرقی بود و به کنیۀ ابو عبد
.« سفیر » الرحمن خوانده میشد و غلامی با خود داشت به نام
اللّ بن مبارك بوده است. پس عمري گفت: شایسته چنین است. اگر کسی با من باشد که این
􀀀
عبید گفت: عمري را گفتیم: او عبد ه »
اللّ بن المبارك
􀀀
عبد ه » باز هم به اسناد از « اقتداء بعلم است :« این امر » عبید گفته است: منظور از « امر را صالح باشد همو است
لیس بحکیم من لم یعاشر بالمعروف من لا یجد من معاشرته بدّا، حتّی یجعل » از فقیمی از محمد بن حنفیه که گفته است ،« شاهانشاه
.« هذا مثلی و مثلکم » : آنگاه ابن مبارك گفته است «- اللّ له فرجا- او قال: مخرجا
􀀀
ه
اللّ مبارك پرسیدهاند: در خراسان با چه کسی همنشین هستی؟ گفته است با شعبه و سفیان همنشین هستم. یعنی کتابهاي
􀀀
از عبد ه
242 از 452
آنان را میبینم.
______________________________
اللّ بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن
􀀀
1) بضم عین و فتح میم، نسبتی است به عمر بن خطاب و مراد از او ابو عثمان عبید ه )
از قاسم و سالم و نافع و جز این سه روایت میکرده و شعبه و ثوري و مالک از او « اللباب » خطاب است که به گفتۀ ابن اثیر در
اللّ ، و هم
􀀀
روایت دارند و به سال دویست و چهل و چهار ( 244 ) (یا پنج 245 ) در گذشته و ثقه و حافظ بوده بخلاف برادرش عبد ه
نسبتی است به عمر بن علی بن ابی طالب (ع) که گروهی هم به او منسوبند از آن جمله است، به گفتۀ ابن اثیر: ابو طاهر محمد بن
شیخ امامیه و رئیس طایفه خود، که خود و » یحیی بن مظفر بن راعی.. محمد بن عمر بن علی بن ابی طالب علوي عمري از استراباد
پدر و جدش از خاندان حدیث بشمارند و ابو سعد سمعانی از او روایت میکند.
494
اللّ گفته شده است: تو پس از فراغ از نماز به کجا میروي و چرا با ما نمینشینی؟ گفته است: میروم با صحابه و تابعان
􀀀
به عبد ه
مینشینم. گفتهاند: صحابه و تابعان کجا هستند؟ پاسخ داده است: میروم بعلم خود نگاه میکنم پس آثار و اعمال آنان را ادراك
میکنم، با شما که به غیبت مردم میپردازید چه کنم..؟
این طور گفته است: « رأي » در بارة
.« ما یفسّر لکم الحدیث « الرّأي » لیکن الّذي تعتمدون علیه هذا الاثر و خذوا من »
اللّ مبارك را دیدم حدیث میگفت، گفتم:
􀀀
از ابو اسامه نقل شده که گفته است: در طرسوس، عبد ه
یا ابا عبد الرحمن من این ابواب و تصنیف را که شما وضع کردهاید خوش ندارم و نمیپسندم. مشیخۀ ما چنین نمیکردند و چنین »
اللّ بیست روز، کار را ترك کرد و پس از آن روزي میگذشتم دیدم مانند پیش شاگردان دورش فراهم شدهاند و او
􀀀
نبودند. عبد ه
«. حدیث میگوید. سلام کردم، گفت: یا ابا اسامۀ، شهوة الحدیث
اللّ مبارك فرا گرفتن علم را نزد مشایخ میرفتیم، گاهی به او میگفتم: از که استفاده کنیم؟ پاسخ میداد
􀀀
دیگري گفته است: با عبد ه
از کتابهاي خود.
اللّ آورده است:
􀀀
ابو نعیم از سخنان عبد ه
اللّ گفته است: آیا کسی مانده که نصیحت کند؟ پاسخ داده است آیا کسی مانده است که نصیحت به پذیرد؟
􀀀
مردي به عبد ه
پرسیده است « الزّهّاد » پاسخ داده است «؟ فمن الملوك » پرسیده است « العلماء » : گفته است «؟ من النّاس » : دیگري از او پرسیده است
گفته است: « فمن السّفلۀ » پرسیده است ««1» خزیمۀ و اصحابه » جواب داده است «؟ فمن الغوغاء »
______________________________
بشمار رفتهاند بر من روشن نیست و شاید خزیمۀ بن یقطین برادر « غوغا » اللّ مبارك از
􀀀
1) این خزیمه و اصحاب او که بنظر عبد ه )
خوانده است. « اللّ او و اصحابش را غوغاء
􀀀
علی بن یقطین بوده که عبد ه
495
و گفته است: « طلبنا الادب حین فاتنا المؤدّبون » و از کلمات او است « الّذین یعیشون بدینهم »
و پس از این گفته اشعار زیر را انشاء کرده است. « احبّ الصالحین و لست منهم و ابغض الطّالحین و انا شرّ منهم »
الصّمت ازین بالفتی من منطق فی غیر حینه
و الصّدق اجمل بالفتی فی القول، عندي، من یمینه
و علی الفتی بوقاره سمۀ تلوح علی جبینه
243 از 452
فمن الّذي یخفی علیک اذا نظرت إلی قرینه؟
ربّ امرئ متیقّن غلب الشّقاء علی یقینه
فازاله عن رأیه فابتاع دنیاه بدینه
و از روایات او آورده است، به اسناد، که پیغمبر (ص) گفته است:
رأیت لیلۀ اسري بی رجالا تقطع ألسنتهم بمقاریض من نار فقلت: من هؤلاء یا جبرئیل؟ قال: هؤلاء خطباء من أمّتک یأمرون الناس »
.« بما لا یفعلون
و باز به اسناد از ابن عمر که پیغمبر (ص) بر مردي که گوسفند میدوشیده رسیده پس گفته است:
و باز به اسناد از عائشه از پیغمبر: « اذا حلبت فابق لولدها، فانّها من ابرّ الدّوابّ »
و باز به اسناد از جابر که گفته است از پیغمبر (ص) پرسیده شد که آیا عمره واجب « من یمن المرأة تیسیر خطبتها و تیسیر صداقها »
است؟ گفت:
خرسند نمیبوده و از خدا میخواسته است که: در آنجا « هیت » اللّ از مرگ در
􀀀
عبد ه « لا، و ان تعتمروا خیر لکم »
496
نمیرد (شاید به واسطۀ غریب بودن او یا به واسطۀ نامأنوس بودن مردم آنجا بوده است) لیکن مرگش در آنجا واقع شده است ابو
به هارون رشید، خلیفۀ عباسی، نوشت: مردي غریب در اینجا مرده است مردم بر جنازة « هیت » از « حیره » نعیم نوشته است که صاحب
«.. اللّ بن مبارك خراسانی
􀀀
او فراهم آمدند پرسیدم کیست گفتند: عبد ه
اللّ نوشته که گفته است: در ماه رمضان از سال 181 نزد فضل بن عیاض بودیم که جوانی وارد
􀀀
باز به اسناد از عبد الرحمن بن عبید ه
اللّ را خبر داد.
􀀀
شد و مرگ عبد ه
فضل گفت: خدایش بیامرزاد که او را پس از مرگ جانشینی مانند نیست. و ابو اسحاق فزاري گفت: خود مرا دشمن دارم چون
میبینم چنانکه شایستۀ ابن مبارك است در مرگ او تأثّر و اندوه ندارم.
-2 ولید بن مسلم -
ابو العباس ولید بن مسلم مولی قریش.
ولید بن مسلم به گفتۀ ابن ندیم در سال یک صد و نود و چهار ( 194 ) در هنگام باز گشت از حجّ وفات یافته و از تألیفات او است:
-1 کتاب السّنن فی الفقه 2- کتاب المغازي
497
-3 محمد بن یوسف -
اللّ محمد بن یوسف واقد.
􀀀
ابو عبد ه
در بارة او چنین افاده کرده است: « الفریابی الکبیر » ابن ندیم تحت عنوان
صاحب سفیان و از اهل قیساریه است. علم را از کوفیین فرا گرفته و کتابهاي زیر را تألیف کرده است: »
-1 کتاب التّفسیر.
244 از 452
-2 کتاب الطّهارة.
-3 کتاب الصّلاة.
-4 کتاب الصّیام.
-5 کتاب الزّکاة.
این مضمون « الفریابی » ذیل عنوان « اللّباب فی تهذیب الانساب » ابن اثیر در ««1» -6 کتاب المناسک. و بدین روش تا همۀ کتب فقه
را آورده است.
که شهرکی است در نواحی بلخ، « فاریاب » این نسبت به ،« بکسر فاء و سکون راء و فتح یاء آخر حروف و بعد از الف باء موحّده »
با یاء، نیز گفته میشود. ،« فیریابی » و « فاریابی » گفته شده « فریابی » داده میشود و در این نسبت چنانکه
اللّ محمد بن یوسف
􀀀
گروهی این نسبت را دارند که از ایشان است ابو عبد ه »
______________________________
چنانکه « حدود و دیات » تا « طهارت » 1) منظور ابن ندیم از این جمله این است که محمد بن یوسف همۀ کتب (ابواب) فقه را از )
تألیفات فقهی را، در دورههاي بعد، بنا بر جمع همۀ آنها در یک کتاب شده، نوشته و در آنها همه تألیف داشته است.
498
فریابی که در قیساریّه ساکن بوده، و آن شهري است بر ساحل شام و مردم به آن جا رحلت میداشتهاند.
اللّ بن عبد الرحمن
􀀀
محمد بن یوسف از ثوري و اوزاعی و جز این دو، روایت میکند و محمد بن اسماعیل بخاري و ابو محمد عبد ه »
بوده است. « ثقه » سمرقندي، و جز این دو، از او روایت میکنند. و او مردي
و از ایشان است ابو بکر جعفر بن محمد بن حسن بن مستفاض فریابی یکی از پیشوایان که به شرق و غرب مسافرت داشته و مدتی »
«. قاضی دینور میبوده و در بغداد سکنی گزیده و بسیار حدیث گفته و مردم از او نوشتهاند
ادو