گروه نرم افزاری آسمان






فقیهان تابعی مصر و طبقات ایشان



اشاره
از فقیهان تابعی، که در مصر میبوده و باین عنوان (فقاهت) انتساب میداشته و متصدي مقام افتاء گشتهاند، سه طبقه را یاد کردهاند.
مشهورترین ایشان در طبقۀ نخست دو تن بودهاند که تاریخ وفات ایشان را در جایی ندیدهام:
-1 صنابحی؟
-2 جیشانی؟
اینک مختصري از ترجمۀ این دو تن فقیه تابعی مصر که از طبقۀ نخست بشمار رفتهاند آورده میشود.
500
نخستین طبقۀ از فقهاء تابعی مصر
-1 صنابحی -
245 از 452
اللّ عبد الرّحمن بن عسیلۀ صنابحی.
􀀀
ابو عبد ه
ابو اسحاق شیرازي، صنابحی و جیشانی را با هم آورده و به همین اندازه که در بارة ایشان گفته است:
اکتفا کرده است. «، اللّ تعالی عنه
􀀀
و هما من اصحاب عمر، رضی ه »
ابو نعیم زیر عنوان:
حالات و کلمات او و چند روایت از وي نقل کرده که در « اللّ الصنابحی، عبد الرحمن بن عسیلۀ
􀀀
و منهم المشمّر المسابق ابو عبد ه »
جمله، در حالت او، به اسناد از محمود بن ربیع آورده که این مضمون را گفته است:
نزد عبادة بن صامت بودیم وي از بیماري خود سخن میگفت پس صنابحی از در درآمد. عباده گفت: هر کس از نگاه به مردي، »
شاد و ،«1» که گویا بر فراز هفت آسمان بر آمده و آن چه را باید ببیند دیده و آن را چنانکه دیده بکار بسته و بدان عمل کرده
.« خوشدل میگردد باین مرد (صنابحی) نگاه کند
همین مضمون را به اسناد از ابن مجیر نیز نقل کرده است.
آورده که میگفته است: « مشیخه » از کلمات صنابحی به اسناد از بعضی از
اللّ خیر
􀀀
الدّنیا تدعو إلی فتنۀ و الشّیطان یدعو إلی خطیئۀ و لقاء ه »
______________________________
1) کنایه است از این که یقین و ایمان داشته و به یقین خود عمل میکرده است. )
501
از روایات او به اسناد از مهاجر بن غانم که صنابحی « انّا لا نري الّا بردا و حرّا فارحنا من الدّنیا » : و میگفته است « من الاقامۀ معهما
گفته است: ابو بکر صدیق را شنیدم که بر فراز منبر گفت:
اللّ من
􀀀
اللّ دعوته و یفرّج کربته، فی الدّنیا و الآخرة فلینظر معسرا، او لیضع له، و من سرّه ان یقیه ه
􀀀
قال النّبی (ص) من احبّ ان یسمع ه »
.« فور جهنّم یوم القیامۀ و یجعله فی ظلّه فلا یکن غلیظا علی المؤمنین و لیکن لهم رحیما
اللّ عزّ و جلّ علی عباده من
􀀀
خمس صلوات کتبهنّ ه » و از روایات صنابحی به اسناد از عبادة بن صامت از پیغمبر (ص) آورده است
اللّ عهدا، ان شاء
􀀀
اللّ عهدا ان لا یعذّبه و من لم یأت بهنّ لم یکن له، عند ه
􀀀
حفظ علیهنّ و لم یضیّعهنّ استخفافا بحقّهنّ کان له، عند ه
چنین آورده است: « اللّباب » ابن اثیر در « رحمه، و ان شاء عذّبه
صنابحی بضم صاد و فتح نون و باء موحّدة مکسوره پس از الف و بعد از آن حاء مهمله. این نسبت است به صنابح بن زاهر بن عامر »
اللّ ، عبد الرحمن بن عسیلۀ صنابحی است که از ابو بکر صدّیق و از عبادة بن صامت روایت میکند و عطاء
􀀀
بن.. و مراد از او ابو عبد ه
.« اللّ یزنی از او روایت میکند و او از صحابه نیست
􀀀
بن یسار و مرثد بن عبد ه
502
-2 جیشانی -
نوشته است: « ذکر فقهاء التّابعین بمصر » چنانکه در ترجمۀ صنابحی اشاره شد ابو اسحاق در زیر عنوان
اللّ بن مالک الجیشانی و هما من اصحاب عمر، (رض)، ثمّ انتقل
􀀀
اللّ عبد الرحمن بن عسیلۀ صنابحی و ابو تمیم عبد ه
􀀀
فمنهم ابو عبد ه »
این مضمون را « الجیشانی » بعد از عنوان «1» در کتب دیگر هم به ترجمۀ این جیشانی برنخوردهام تنها ابن اثیر « الفقه إلی طبقه اخري
آورده است:
246 از 452
بفتح الجیم و سکون الیاء المثنّاة من تحتها و فتح الشّین المعجمۀ و آخرها نون. این نسبت به جیشان بن عبدان بن.. قبیلهایست بزرگ »
از یمن و از ایشان است ابو سالم جیشانی که از صحابه روایت میکند. و گروهی بسیارند که باین نسبت خوانده میشوند.
بهر حال از جیشانی مورد بحث، در «.. و هم جیشان موضعی است در یمن که اسماعیل بن محمد جیشانی بدانجا منسوب است ..»
هیچ یک از کتبی که در دسترسم هست عنوانی ندیده و به یاد ندارم.
______________________________
.« اللباب فی تهذیب الانساب » (1)
503
طبقۀ دوم از فقیهان تابعی مصر
پس از در گذشت عبد الرحمن بن عسیلۀ صنابحی و جیشانی، فقه و افتاء در مصر به طبقۀ دوم انتقال یافته است. از این طبقه (طبقه
اللّ یزنی.
􀀀
دوم) شمرده و نام برده شده است ابو الخیر، مرثد بن عبد ه
ابو الخیر یزنی در اسکندریه منصب قضاء را به عهده داشته و قاضی اسکندریه بوده است. یزنی در سال نود هجري ( 90 ) وفات یافته
است.
اللّ و عمرو بن حارث و از همه شاگردان یزنی معروفتر ابو رجاء است، که
􀀀
کسانی بسیار از یزنی علم فرا گرفتهاند مانند بکیر بن عبد ه
به همین کنیه مشهور شده است.
این مضمون آورده شده است: « یزنی » ذیل عنوان «.. اللّباب » در کتاب
بفتح یاء و زاء و بعد از آن نون. این نسبت به ذي یزن است که بطنی است از حمیر.. و باین نسبت، شهرت یافته است ابو الخیر مرثد »
اللّ بن عمرو و از عقبۀ بن عامر و از ابو ایوب انصاري، و غیر اینان
􀀀
اللّ یزنی مصري که از عمرو عاص و از پسرش عبد ه
􀀀
بن عبد ه
روایت میکند، و عبد الرّحمن بن شماسه و یزید بن ابی حبیب و غیر این دو، از او روایت میکنند. یزنی به سال نود ( 90 ) در گذشته
.« است
ابو رجاء که از شاگردان مشهور و نامی ابو الخیر است نامش یزید و نام پدرش ابو حبیب و بنی عامر را مولی بوده است.
گفتهاند: نخستین کسی که در مصر بحث و مذاکرة علمی را در فروع احکام
504
متداول و معمول ساخته و احکام فقهی را مورد تحقیق و تشریح قرار داده و در مسائل حلال و حرام اظهار نظر کرده و به آنها فتوي
داده همین یزید بن ابو حبیب بوده است چه این که تا زمان او مذاکرات و مباحثات اهل علم در مصر بیشتر در پیرامن امور تاریخی
میبوده و او است که توجه ایشان را به مسائل فقهی معطوف داشته است.
ابو رجاء چنانکه برخی گفتهاند: یکی از سه تن دانشمند است که عمر بن عبد العزیز خلیفۀ اموي، ایشان را براي تصدّي افتاء، در
مصر، معین و منصوب ساخته است.
اللّ و شاگردان او، که از همه مشهورتر ابو رجاء یزید بن حبیب است، در گذشتهاند نوبۀ فقاهت و افتاء
􀀀
چون ابو الخیر، مرثد بن عبد ه
به طبقۀ سیّم، که از اکابر آن طبقه است لیث بن سعد، انتقال یافته است.
لیث بن سعد مشهورترین کس از فقیهان مصر است در این طبقه (طبقۀ سیم) او شخصی بزرگ و فقیهی مهمّ بوده است. در این
اوراق به آوردن ترجمۀ شمّهاي از شرح حال او اکتفاء میگردد.
505
247 از 452
طبقۀ سیم از فقیهان تابعی مصر
لیث بن سعد مولی قیس بن رفاعه، در اصل از مردم اصفهان و چنانکه از خودش نقل شده در سال نود و دو ( 92 ) یا نود و چهار
94 ) تولد یافته است. لیث بن سعد به سال یک صد و نود و پنج ( 195 ) وفات یافته است. )
نقل شده که شافعی در بارة لیث بن سعد گفته است:
( آورده (آغاز جلد 13 « ابو الحارث فقیه مصر » خطیب بغدادي این لیث را با عنوان « اللّیث افقه من مالک الّا انّ اصحابه لم یقوموا به »
و نقل کرده که او را مولی خالد بن ثابت بن.. فهمی گفتهاند و خاندان او میگویند: ما از مردم ایران و اهل اصفهان هستیم.
لیث، به گفتۀ خطیب، از علماء مصر و حجاز شنیده و استفاده کرده و از عطاء بن ابی رباح و ابن ابی ملیکه و ابن شهاب زهري، و
اللّ بن
􀀀
اللّ بن مبارك هیثم بن بشیر و عبد ه
􀀀
اللّ عمر و عبد الرحمن بن خالد فهمی و گروهی دیگر روایت کرده و عبد ه
􀀀
نافع مولی عبد ه
وهب و یحیی بن بکیر و چند تن دیگر مانند اینان از وي روایت و حدیث کردهاند.
لیث ببغداد در آمده و حدیث گفته و گروهی از اهل بغداد مانند حجین بن مثنی و منصور بن سلمه و یونس بن محمد و.. و هم
گروهی از اهل بصره در بغداد از او شنیده و استفاده کردهاند.
506
لیث سال یک صد و شصت و یک ( 161 ) ببغداد رفته، ابن بکیر از او نقل کرده که گفته است: چون ببغداد در آمدم ابو جعفر،
خلیفۀ عباسی- منصور- مرا گفت:
ولایت مصر را براي من میپذیري. گفتم: نه یا امیر المؤمنین من ضعیفتر از آنم.
من مردي هستم از موالی. منصور گفت:
با حمایت من از تو ترا ضعفی نیست لیکن قصدت در این کار، نارسا و همّتت از انجام دادن کار من کوتاهست.
خطیب به اسناد از عبد الملک بن یحیی بن بکیر آورده که گفته است: پدر مرا میشنیدم که میگفت:
کسی را کاملتر از لیث بن سعد ندیدهام: او فقیه البدن (؟) عربیّ اللسان بود قرآن و نحو را خوب میدانست. حافظ شعر و حدیث و »
باز به اسناد از « خوش صحبت بود و هم چنین پدرم با انگشت، خصال او را میشمرد تا بده رسید آنگاه گفت: مثل او را ندیدهام
ابن بکیر از سعید بن ابی ایوب آورده که گفته است: اگر مالک و لیث در یک جا فراهم آیند مالک در برابر لیث گنگ خواهد بود
و لیث او را به مزایده خواهد گذاشت (کنایه از این که مسلّط و صاحب اختیار او خواهد شد) لیث مردي ثروتمند و با سخاء بوده
سالی صد دینار براي مالک میفرستاده است زمانی مالک به او از قرض خود نوشته پانصد دینار براي او فرستاده است. زمانی دیگر
به او در بارة جهاز دخترش نوشته و عصفر (رنگی است زرد) از او خواسته مقداري بسیار زیاد عصفر براي مالک به مدینه فرستاده
است که مالک پس از مصرف کردن آن چه از آن لازم داشته ما زاد آن را به پانصد دینار فروخته است! سالی بیست هزار دینار و
بقول پسرش بیست و پنج هزار و به قولی هشتاد هزار دینار عائدات و مستغلات املاك میداشته و همه را بر مردم انفاق میکرده به
طوري که هیچ گاه زکاة بر او لازم نمیآمده روزي زنی از لیث یک من عسل خواسته او دستور داده است یک مشک عسل به آن
زن بدهند کاتبش بوي گفته است: زن یک من عسل خواسته
507
و تو دستور یک مشک میدهی!! پاسخ داده: او به اندازة خود خواسته و ما به اندازهاي که خدا بر ما سعه داده به او بخشیدیم.
کان اللّیث له کلّ یوم اربعۀ مجالس یجلس فیها: »
امّا أوّلها فیجلس لنائبۀ السّلطان فی نوائبه و حوائجه. و کان اللّیث یغشاه السّلطان. فإذا انکر من القاضی امرا او من السّلطان کتب إلی
248 از 452
.« امیر المؤمنین فیأتیه العزل
و یجلس لأصحاب الحدیث و کان یقول: انجحوا اصحاب الحوانیت فإنّ قلوبهم معلّقۀ بأسواقهم. »
و یجلس للمسائل یغشاه النّاس فیسألونه. »
خطیب در بارة کثرت ثروت لیث و زیادت بخشش « و یجلس لحوائج النّاس، لا یسأله احد من النّاس فیردّه، کبرت حاجته او صغرت »
و کثرت علم وي و تاریخ ولادت و وفاتش به تفصیل سخن رانده و قضایائی آورده است. دو قضیّه از آنها که تا حدّي به فقه ارتباط
دارد در اینجا نقل میگردد.
من غلام زبیده، زن هارون بودم روزي لیث را به فرمان هارون براي استفتاء » : -1 به اسناد از ابو الحسن خادم آورده که گفته است
مسألهاي حاضر کردند. زبیده در پشت پرده بود و من بالاي سر او ایستاده بودم.
هارون به لیث گفت: من سوگند یاد کردهام که مرا دو بهشت است. لیث او را سه بار سوگند داد که آیا از خدا میترسد؟ هارون »
بر آن سوگند یاد کرد.
هارون قطیعههاي بسیار از مصر به او اقطاع کرد. « انِ 􀀀 امَ رَبِّهِ جَنَّت 􀀀 خافَ مَق 􀀀 وَ لِمَنْ » : پس لیث این آیه را خواند
-2 به اسناد از ابو رجاء، قتیبه، آورده که این مضمون را گفته است:
با لیث از اسکندریه بر میگشتیم با وي سه کشتی حرکت میکرد: یکی مطبخ »
508
او را حمل میکرد دوم عیالات او را و سه دیگر میهمانان وي را.
لیث را عادت بر این بود که چون هنگام نماز میرسید به کنار شطّ میرفت و وضوء میساخت و پسرش شعیب را مقدم میداشت »
و به او اقتداء میکرد. یک روز براي نماز شام (مغرب) بیرون آمدیم شعیب نیامده بود. لیث پرسید، کجا است؟ گفتند: تب کرده و
را خواند و « و الشّمس و ضحیها » بیمار شده است. پس لیث خود بپا خاست و اذان و اقامه گفت و به امامت ایستاد و در قرائت سورة
اللّ
􀀀
بسم ه » را چنانکه در مصاحف اهل مدینه است و اهل عراق آن را غلطی از کاتب میدانند قرائت کرد و «1» « فلا تخاف عقباها »
در ) « قاموس الرجال » در « آن هم با توجّه به جلو رو، نماز را سلام داد « سلام » در قرائت، به جهر گفت، و به یک « الرحمن الرحیم
انّ اهل مصر ینتقصون عثمان حتّی نشأ فیهم، اللّیث فحدّثهم بفضائل » : عنوان لیث بن سعد) قسمت زیرا را که خطیب در تاریخ آورده
نقل شده، آنگاه مؤلف آن چنین گفته است: «2» عثمان فکفّوا عنه
و انّما حدّثهم بجعائل وضعها له، معاویۀ و ما اسفه اهل مصر حیث ترکوا ما رأوا «3» اللّ ، لم یکن له غیر رذائل
􀀀
و اقول: الرّجل، علم ه »
« بعینهم من عمل عثمان و غرّوا بقول زور فیه
______________________________
و « فلا یخاف » : اقول: قرء اهل المدینۀ و ابن عامر » چنین آورده است « تبیان » شیخ طوسی در .« الشمس » 1) آخرین آیه است از سورة )
.« کذلک هو فی مصاحف اهل المدینۀ و اهل الشام، الباقون بالواو و کذلک فی مصاحفهم
و شاید صحیحتر باشد. « انتقاص » آورده شده که صریحتر است در رجوع ضمیر به « فکفوا عن ذلک » 2) در تاریخ خطیب )
3) این گونه تعبیرات مبالغه آمیز است و قهرا تعصب انگیز که باید محققان از آن خودداري داشته باشند. )
509
بودن، « صحیح الحدیث » ، بودن « ثبت » ، بودن « ثقه » آن چه از کتاب تاریخ خطیب دانسته میشود کسانی بسیار، از بزرگان اهل تسنن
نماز « سلام » و « اللّ
􀀀
بسم ه » او به کلمۀ « جهر » و از این گونه کلمات و عبارات را در بارة لیث آوردهاند و شاید « اصحّ النّاس حدیثا »
بحال توجه به جلو رو، تشیّع وي را مشعر باشد. بهر حال بنقل خطیب تولّد لیث به سال نود و سه ( 93 ) و وفاتش در سال یک صد و
249 از 452
هفتاد و پنج ( 175 ) واقع شده است.