گروه نرم افزاری آسمان






شاگردان و اصحاب مالک بن انس



اشاره
ابو اسحاق اصحاب مالک را تا زمان خویش تحت عنوان:
اللّ تعالی فقد انتقل فقهه إلی اصحابه من اهل المدینۀ و مصر و اهل افریقیّه و اهل الاندلس، فمن کبّار
􀀀
و اما مالک بن انس، رحمه ه »
صفحه 413 از 452
در چند طبقه اصلی، که در برخی از آنها طبقاتی پایینتر از طبقۀ اصل را هم بر آن متفرّع ساخته و آورده، طبقه بندي و در «.. اصحابه
حدود صد کس از بزرگان و مشاهیر اصحاب و شاگردان مالک را یاد کرده است.
در این اوراق بطور کلّی آن طبقات یاد و ترجمۀ برخی از اشخاص بهمان گونه که ابو اسحاق آورده ایراد میگردد
833
طبقه نخست از شاگردان و اصحاب مالک
ابو اسحاق از این طبقه اشخاص زیر را نام برده و در بارة هر یک ترجمه و تعریفی کوتاه آورده است:
ما رأیت فی فتیان » : -1 محمد بن ابراهیم بن دینار که از کبّار اصحاب مالک در مدینه بوده و شافعی (ره) در حق او گفته است
محمد بن دینار در سال یک صد و هشتاد و دو ( 182 ) که سه سال پس از مرگ استادش، مالک، .« مالک افقه من محمّد بن دینار
بوده وفات یافته است.
-2 ابو هاشم مغیرة بن عبد الرحمن مخزومی که هفت سال پس از وفات مالک در گذشته است.
-4 « انّه لفقیه » اللّ عبد العزیز بن ابی حازم که شش سال بعد از مرگ مالک در گذشته و مالک در حقّش گفته است
􀀀
-3 ابو عبد ه
عثمان بن عیسی بن کنانۀ که مالک او را براي مناظرة با قاضی ابو یوسف در حضور رشید حاضر میکرده. و او است که بعد از
وفات مالک در حلقۀ مالک براي تدریس نشسته و پس از مالک بدو یا سه سال وفات یافته است.
خوانده آنگاه این مضمون را گفته است: « نظراء مالک و اصحاب او » ابو اسحاق این چند شخص را از
و در همین طبقه، پایینتر از اشخاص نام برده است:
اللّ بن نافع صائغ مولی بنی مخزوم که گوش وي سنگین بوده
􀀀
-5 ابو محمّد عبد ه
834
و نوشتن نمیدانسته (امّی بوده) و از او روایت شده که گفته است: چهل سال مالک را مصاحب بودم و هیچ چیزي از او ننوشتم بلکه
هر چه میشنیدم حفظ میکردم. به گفتۀ احمد، او صاحب رأي مالک و مفتی مدینه بوده و از مالک و نظراء و امثال او فقه گرفته و
بعد از مرگ کنانه او به جاي مالک در حلقه درس او نشسته و تدریس کرده است وفات او به سال دویست و شش ( 206 ) رخ داده
است.
-6 ابو هاشم محمد بن سلمه مخزومی که میان علم و ورع، جامع بوده و مالک هر وقت بر هارون رشید وارد میشده میان دو کس
از بنی مخزوم میبوده بدین گونه که مغیره در طرف راست و ابن سلمه در جانب چپ او قرار داشتهاند.
اللّ بن مطرف بن سلیمان بن یسار اصمّ، که به گفتۀ خودش مدت بیست سال مصاحب مالک بوده و
􀀀
-7 ابو مصعب مطرف بن عبد ه
از او فقه گرفته و هم از عبد العزیز بن ما جشون و ابن ابی حازم و ابن دینار و ابن کنانۀ و ابن مغیرة فقاهت آموخته و به سال دویست
و بیست ( 220 ) در مدینه وفات یافته است.
که نزد پدرش و نزد مالک و ابن ابی حازم و ابن دینار و ابن کنانه و مغیره فقه «1» -8 ابو مروان عبد الملک بن عبد العزیز ما جشون
فرا گرفته است. عبد الملک مردي فصیح بوده.. که شاگردش احمد بن معذّل گفته است هر گاه به یاد این میافتم که خاك زبان
عبد الملک را میخورد دنیا در دیدهام کوچک میگردد.. عبد الملک به سال دویست و سیزده ( 213 ) وفات یافته است.
ه ک ۀ ب ت ع کل ا م ا ر ه د ا س و و ن ی ل ا ب د و خ ر ا ر ق « 3 » ن ب ی س ی ع ز ا زّ ق ل ا « 2 » 9 - و ب ا ی ی ح ی ______________________________
اللّ بن ابی سلمۀ الماجشون- و لقبت ابا سلمۀ بذلک سکینه بنت الحسین، علیهما السلام، و
􀀀
عبد الملک بن عبد العزیز بن عبد ه » (1)
صفحه 414 از 452
الفهرست) ) «.. الماجشون صبغ یکون بالمدینۀ- من جملۀ اصحاب مالک و له کتب فی الفقه مصنفۀ منها
الفهرست) ) « 2) معن بن عیسی القزاز: من اصحاب مالک، من جلتهم و اخذ عنه و روي کتبه و مصنفاته )
اللباب) ) «.. القزاز بفتح القاف و تشدید الزاي و بعد الالف زاء ثانیۀ، هذه النسبۀ إلی بیع القز و عمله » (3)
835
میداده و آن چه مالک میگفته مینوشته است. ابو یحیی ربیب (ناپسري) مالک بوده و همو است که کتاب موطّأ مالک را براي
رشید و پسرانش بر مالک قرائت کرده است. علی بن مدینی گفته است. ابو یحیی معین بن عیسی چهل هزار مسأله را که از مالک
سماع داشته بما داده و اخراج کرده است.
که از مالک و ابن ابی حازم و ابن دینار و مغیره و لیث بن سعد فقه آموخته و موطّأ صغیر را «1» اللّ بن وهب
􀀀
-10 ابو محمد عبد ه
اللّ بن وهب، امام
􀀀
عبد ه » : مینوشته و در حق او گفته « ابو محمد مفتی » تصنیف کرده و مالک در نامه که به او مینوشته عنوان وي را
و بیست سال با مالک مصاحب بوده و پنج سال بعد از وفات مالک در گذشته است. « است
که میان علم و زهد جمع کرده و از مالک و نظراء او فقه گرفته و بیست سال مصاحب مالک «2» -11 عبد الرّحمن بن قاسم عتقی
بوده و دوازده سال بعد از او در گذشته است. ولادت عتقی به سال یک صد و سی و دو ( 132 ) و مرگش در مصر به سال یک صد
و نود و یک ( 191 ) واقع شده است.
اللّ بن عبد الحکم بن اعین که از همه اصحاب مالک به مختلف قول او اعلم بوده و بعد از اشهب که در مصر
􀀀
-12 ابو محمد عبد ه
ریاست میداشته ریاست بوي رسیده و همو است که هزار دینار از مال خود و دو هزار دینار از سه شخص دیگر گرفته و به شافعی
داده است. ابو محمّد به سال یک صد و پنجاه ( 150 ) متولد شده و به سال دویست و چهارده وفات یافته است.
______________________________
بوده و کتب و سنن و موطأ مالک را از مالک روایت کرده است. « صالح و ثقه » 1) بتعبیر ابن ندیم )
العتقی بضم العین و فتح التاء المثناة من فوقها و فی آخرها قاف هذه النسبۀ إلی العتقیین و العتقاء.. ینسب إلیهم جماعۀ منهم » (2)
اللباب) ) « اللّ عبد الرحمن بن القاسم بن.. و کان عبد الرحمن من اعیان اصحاب مالک و فضلائهم
􀀀
الفقیه ابو عبد ه
836
که در بارة مالک غلوّ میداشته و او را بر ابو حنیفه برتري میداده و در این کار تع ّ ص ب «1» -13 ابو یحیی، زکریا بن یحیی وقار
میورزیده و میگفته است مثل مالک و مثل ابو حنیفه چنانست که جریر گفته:
یعدّون النّاسبون إلی تمیم بیوت المجد اربعۀ کبارا
یعدّون الرّباب و آل معد و عمرا ثمّ حنظلۀ الخیارا
و یذهب بینها المريّ لغوا کما ألغیت فی الدّیۀ الحوار
اللّ بن عمرو غانم قاضی از اهل افریقا که از اقران ابو حازم و از نظراء اوست و به فرمان هارون
􀀀
و از اصحاب این ابو یحیی است عبد ه
رشید قضاء افریقا را میداشته و در مدینۀ قیروان در حدود دو سال بعد از مرگ مالک در گذشته است.
-14 یحیی بن یحیی که از کودکی از اندلس به نزد مالک رفته و از او سماع داشته و فقه از او و از علماء مدینه و مصر آموخته و از
بزرگان اصحاب مالک بشمار بوده و مالک از رفتار و هوش و عقل او خوشش میآمده. روایت شده است روزي با دیگر اصحاب
مالک نزد مالک بوده کسی گفته است: پیل آورده شده همۀ اصحاب مالک براي دیدن آن بیرون رفتند مالک به او که به جا مانده
بود گفته است: تو چرا نرفتی تا پیل را ببینی، با این که پیل در اندلس نیست و تو آن را ندیدهاي؟ یحیی پاسخ داده است من از شهر
خود آمدهام که ترا ببینم و از علم و ارشاد تو بهره برگیرم و نیامدهام که در اینجا پیل ببینم. مالک را این پاسخ سخت خوش آمده و
صفحه 415 از 452
« عاقل اهل اندلس » او را
______________________________
الوقار، بفتح الواو و القاف المخففۀ و بعد الالف راء اشتهر بهذه الصفۀ ابو یحیی زکریا بن یحیی بن.. انما قیل له ذلک لسکونه و » (1)
اللباب) ) « ثباته و هو مصري.. ولد سنۀ اربع و سبعین و مائۀ و مات سنۀ اربع و خمسین و مائتین
837
خوانده. ریاست علمی در اندلس بوي منتهی شده است.
ابو اسحاق از این طبقه چند کس دیگر را (ده کس) که برخی در مصر، و برخی در افریقا و اندلس میبودهاند نام برده و آنگاه به
نام بردن اشخاص طبقه دوم از اصحاب مالک (بدین عبارت: ثم انتقل الفقه إلی طبقۀ اخري من اصحاب اصحابه من اهل المدینۀ)
پرداخته و گروهی (دوازده کس) از این طبقه را نام برده و ترجمه و تعریفی کوتاه از آنان آورده است که چند تن از ایشان هم در
این اوراق آورده میشود.
838
طبقه دوم از اصحاب و شاگردان مالک
ابو اسحاق از این طبقه، و پایینتر، قریب پانزده کس را نام برده و به اختصار ترجمه کرده که از آن جمله اشخاص زیر در اینجا یاد
میگردد:
اللّ زهري قاضی که از همه کسانی که در مختلف قول مالک تصنیف کردهاند اعلم بوده است.
􀀀
-1 ابو یحیی هارون بن عبد ه
کتاب فی ما اتّفق رأي ابن القاسم » -2 حارث بن مسکین که از اصحاب ابن وهب و ابن قاسم و اشهب بوده و قضاء مصر را داشته و
از تصنیفات او است. « و اشهب و ابن وهب
اللّ محمد بن ابراهیم مواز که از مردم اسکندریه بوده و از ابن ماجشون و ابن عبد الحکم فقه فرا گرفته و در قضیّه
􀀀
-3 ابو عبد ه
مورد تعقیب و طلب قرار گرفته پس از اسکندریه به شام گریخته و فرار کرده و در یکی از حصون پنهان شده و در آنجا « محنت »
که مرگش در رسیده است. «1» ( بوده تا سال ( 281
اللّ اسد بن فرات که در قیروان فقه آموخته پس از آن به عراق رفته و از اصحاب ابو حنیفه فقه فرا گرفته در این اثناء خبر
􀀀
-4 ابو عبد ه
مرگ مالک به عراق رسیده و عراق از
______________________________
1) عبارت ابو اسحاق چنان است که در بالا ترجمه شد لیکن چنین بنظر میآید که در عبارت اشتباه و کم و زیادهاي رخ داده چه )
ملازم آن «281» از زمان متوکل ( 232 ) از میان رفته و بعید است که مواز پیش از آن تاریخ فرار کرده باشد و تا سال « محنت » قضیه
حصن شده باشد و مرگش در رسیده باشد.
839
این خبر تکان خورده و اسد بن فرات پیش افتاده پس بر انتقال بمذهب خود عازم شده و بمصر رفته و ابن وهب را دیده و کتب ابو
حنیفه را به او نشان داده و از وي خواسته است که مسائل آنها را طبق مذهب مالک پاسخ دهد ابن وهب بدین خواست پاسخ نداده
و تورّع جسته است پس به نزد ابن قاسم رفته و این کار را از او خواسته و او پذیرفته و آن چه را از مالک در بارة آن مسائل به یاد
پاسخ آورده است و همین « چنین پندارم » و « چنین گمان میکنم » داشته جواب داده و آن چه مورد شک و تردیدش بود به عبارت
نامیده شده است. « کتب اسدیّه » کتابها است که بعنوان
صفحه 416 از 452
اسد به قیروان باز گشته و به واسطۀ آن کتب، ریاست یافته است. سحنون که چنین دیده کتب اسدیّه را با خود به نزد ابن قاسم برده
و بر او عرضه داشته وي گفته است در این کتب چیزهایی آمده که ناگزیر باید تغییر یابد پس آن چه را بر وجه شکّ و گمان گفته
بود جواب قطعی داده و مسائلی را بعنوان استدراك آورده و به اسد نوشته است:
اللّ لا تبارك
􀀀
همّ » کتب خود را با کتب سحنون تطبیق و تصحیح کن. اسد این کار را نکرده چون خبر به ابن قاسم رسیده گفته است
پس آن کتب تا هم اکنون متروك و مرفوض مانده است. اسد براي جهاد رفته و قفص را که از جزائر صقلیه (سیسیل) « فی الاسدیّۀ
است فتح کرده و در همان جزیره در گذشته و قبر و مسجدش در همان جا است.
-5 ابو سعید سحنون بن سعد تنوخی که نام او عبد السّلام است و سحنون لقب او است. سحنون نزد ابن قاسم و ابن وهب و اشهب
فقه آموخته و ریاست علمی در مغرب بوي منتهی شده و ولایت قضاء قیروان را داشته و در آنجا اعتماد و استناد بقول او بوده چنانکه
را تصنیف کرده که مرجع و معتمد اهل قیروان است شاگردان و « المدوّنه » در مصر، قول ابن موّاز معتبر و معتمد شناخته شده سحنون
اصحاب او بدان اندازه بوده است که براي هیچ یک از اصحاب مالک آن اندازه شاگرد نبوده است. علم مالک در مغرب به واسطۀ
سحنون انتشار و شیوع یافته است. سحنون در ماه رجب از سال دویست و چهل ( 240 ) وفات یافته است.
840
طبقه سیم از اصحاب مالک
ابو اسحاق پس از یاد کردن اشخاصی از طبقه دوم که نام چند تن از ایشان در این اوراق یاد گردید گفته است:
«.. ثمّ انتقل الفقه إلی طبقۀ اخري، و هم اصحاب سحنون منهم »
پس قریب ده کس از این طبقه را نام برده و ترجمه و تعریفی کوتاه براي هر یک آورده است که چند کس از ایشان در اینجا آورده
میشود:
اللّ محمّد پسر سحنون که به فقه و حدیث عالم بوده و پدر در بارهاش گفته است: او را به کسی جز اشهب تشبیه
􀀀
-1 ابو عبد ه
نمیکنم. محمّد نزد پدرش سحنون فقه فرا گرفته و به مدینه رفته و ابو مصعب صاحب مالک را دیده و از او حدیث شنیده و در سال
دویست و پنجاه و شش ( 256 ) به سنّ پنجاه و چهار سال وفات یافته است.
تصنیف کرده و نام آن « المدوّنه » اللّ محمّد بن ابراهیم بن عبدوس که از اکابر اصحاب سحنون بوده و کتابی مانند کتاب
􀀀
-2 ابو عبد ه
نهاده. محمد بن عبدوس در سال دویست و شصت و یک ( 261 ) وفات یافته است. « المجموعۀ » را
-3 سلیمان بن سالم، قاضی، که هم از اصحاب سحنون بوده و قضاء صقلیه را داشته و در همان جا در گذشته و فقه مالک در صقلیه
به واسطۀ او انتشار یافته است.
ابو اسحاق چند تن از اصحاب سحنون (قریب ده تن) را که نام برده و به اختصار ترجمه کرده گفته است:
841
نقل کرده که در نظر مردم مصر از فقیهان قیروان «1» و از ابن قابسی « ثمّ انتقل الفقه إلی طبقۀ اخري من اصحاب اصحاب سحنون »
بوده «2» که بمصر رفته از همه خوشآیندتر و برجستهتر ابو العباس بن طالب و موسی بن عبد الرّحمن قطّان و ابو الفضل ممسی
آنگاه در این طبقه اشخاصی را نام برده است که از جمله است:
-1 ابو العباس بن بطریقه صائغ که از اصحاب پسر سحنون و بر طریقۀ موسی بن عبد الرحمن قطّان بوده است..
در این طبقه به گفتۀ ابو اسحاق اشخاصی مانند ابن بطریقه و احمد بن نصر و ابو الفضل، عباس بن ممسی و ابو الاسود موسی عبد
اللّ بن ابراهیم انبانی که از
􀀀
الرحمن قطّان در رأس طبقه و کسانی مانند ابو بکر محمّد بن محمّد معروف به ابن لبّاد و ابو العباس عبد ه
صفحه 417 از 452
( یحیی بن عمر اندلسی و غیر او از اصحاب سحنون فقه یاد گرفته و اهل تونس از او آموختهاند و در سال سیصد و پنجاه و دو ( 352
وفات یافته است در مقامی پایینتر بودهاند باز از اینان در این طبقه پایینتر کسانی بودهاند مانند ابو سعید در مقامی پایینتر بودهاند باز
از اینان در این طبقه پایینتر کسانی بودهاند مانند ابو سعید ابن ابی هاشم که از احمد بن ابو نصر فقه را گرفته و مانند ابو محمد عبد
اللّ بن ابو زید مالکی که ریاست در فقه بوي منتهی گردیده و به نام مالک صغیر خوانده میشده و از ابو الفضل ممسی و ابو بکر
􀀀
ه
لبّاد فقه آموخته و کتبی بسیار تألیف کرده و به سال سیصد و هشتاد و شش ( 386 ) در گذشته است و مانند ابو القاسم عبد الخالق بن
شبلون که از ابو سعید بن ابی هاشم فقه فرا گرفته و در قیروان فتوي و تدریس فقه با او بوده و بر او اعتماد داشتهاند و به سال سیصد
( و نود و یک ( 391 ) در گذشته و مانند ابو الحسن علیّ بن محمد بن خلف معروف به ابن قابسی که در سال چهار صد و سه ( 403
وفات یافته..
و هم از جمله کسانی را که در این طبقه یاد کرده است:
______________________________
اللباب) ) «.. هذه النسبۀ إلی قابس و هی مدینۀ بإفریقیۀ » (1)
اللباب) ) « بضم أولها و سکون الثانیۀ و فی آخرها سین مهملۀ، هذه النسبۀ إلی قریۀ بالمغرب یقال لها: ممسۀ » (2)
842
که نزد ابن قاسم فقه فرا گرفته و میان فقه و زهد جامع بوده به طوري که چهل سال نماز صبح را با «1» -2 عیسی بن دینار طلیطلی
وضوء نماز عشاء خوانده و هنگامی که از نزد استادش ابن قاسم، مراجعت میکرده استاد چند فرسخ او را مشایعت کرد و چون بر
ابو اسحاق « مرا بر این کار ملامت میکنند که مردي را مشایعت کردهام که کسی افقه از او نیست » : این کار معاتب شده گفته است
چندین شخص دیگر را با اشاره باختلاف درجاتی و نقل و انتقال طبقاتی یاد کرده که آخر ایشان ابو اسحاق اسماعیل بن اسحاق
بن.. بن درهم ازدي قاضی بوده که در بصره نزد احمد بن معذل فقه آموخته و به او افتخار میکرده و بعد از او فقه به طبقه اصحاب
او انتقال یافته است.
از طبقۀ اصحاب اسماعیل هم چند کس را نام برده که از همه مهمتر پسر عمّش ابو عمر محمد بن یوسف را شمرده که ابو عمر
نخست صاحب اسماعیل بوده و بعد از او شغل قضا را متصدي شده و پس از ابو عمر پسر وي ابو الحسن این شغل را به عهده گرفته
است. ابو عمر بسیار مهمّ شده به طوري که میگفتهاند: اسماعیل به حاجبش و ابو الحسن به پدرش و ابو عمر به شخص خودش قائم
است. در حقیقت ابو عمر مرجع شخصیت همه بوده است و تا امروز هم در بغداد چون مردم شخصی محتشم و داراي ابّهت و جمال
ابو یعقوب اسحاق بن احمد رازي و ابو الفرج عمرو بن محمد لیثی صاحب « کأنّه ابو عمر القاضی » : و هیبت و وقار را ببینند میگویند
و چند شخص دیگر را نیز در عداد اصحاب اسماعیل نام برده است. « الحاوي » کتاب
از آن پس انتقال فقه را به طبقه دیگر از اصحاب مالک یاد کرده و از این طبقه هم اشخاصی را نام برده که از آن جمله است:
______________________________
بضم الطاء و فتح اللام و سکون الیاء المثناة من تحتها و کسر الطاء الاخري و فی آخرها لام. هذه النسبۀ إلی طلیطلۀ و هی مدینۀ » (1)
بالأندلس خرج منها جماعۀ من العلماء منهم احمد بن الولید بن.. قاضی طلیطلۀ یروي عن عیسی بن دینار و یحیی بن یحیی و سحنون
اللباب) ) « و توفی بالأندلس
843
-1 ابو الحسن عمر بن محمد بن یوسف قاضی که در فقه اصحاب شافعی با ابو بکر صیرفی مناظره کرده و کتابی هم در ردّ بر
کسانی که اجماع اهل مدینه را انکار دارند تألیف نموده است.
صفحه 418 از 452
اللّ بن محمّد بن صالح ابهري که در بغداد نزد ابو عمر محمّد بن یوسف و نزد پسرش ابو الحسن فقه فرا
􀀀
-2 ابو بکر محمّد بن عبد ه
گرفته و میان قرائات و علوّ اسناد و فقه جیّد جامع بوده و مختصر ابن عبد الحکم را شرح کرده و مذهب مالک به وسیلۀ او در بلاد
انتشار یافته است. ابهري پیش از دویست و نود ( 290 ) متولد شده و به سال سیصد و هفتاد و پنج ( 375 ) در گذشته است.
که نزد ابو بکر ابهري فقه آموخته و بمصر رحلت کرده و «1» اللّ ] ابهري اصغر معروف به وتکی
􀀀
-3 ابو جعفر محمّد بن عبد [ ه
گروهی بسیار نزد او فقه فرا گرفتهاند از تألیفات او است: کتاب فی مسائل الخلاف.
فی » ابو اسحاق چند شخص دیگر را هم از این طبقه نام برده که بیشتر از شاگردان فقهی ابو بکر ابهري بودهاند و هر یک را کتابی
از جمله براي « مسائل الخلاف
______________________________
بفتح الواو و النون و فی » با نون آورده و چنین ضبط شده است « الونکی » « اللباب » با تاء منقوطه را ندیدهام در « وتکی » 1) ضبط )
و در ذیل آن این مضمون آمده است: « آخرها کاف
که از دیههاي ري است و بدانجا منسوب است سید ابو الفتح نصر بن مهدي بن نصر بن مهدي بن محمد « ونک » این نسبت است به »
اللّ عنهم العلوي
􀀀
اللّ بن عیسی بن احمد بن عیسی بن علی بن حسین بن علی بن حسین بن علی بن ابو طالب رضی ه
􀀀
بن علی بن عبد ه
الحسینی الونکی که علوي فاضل زیدي مذهب بوده از ابو الفضل یحیی بن حسین علوي زیدي معروف به کیا و ابو بکر اسماعیل بن
علی خطیب نیشابوري و ابو یوسف عبد السلام بن محمد بن یوسف قزوینی و جز اینان حدیث بسیار سماع داشته و ولادتش در
بهر جهت ضبط کلمه بر من پوشیده است باید تفحص شود. « شعبان از سال چهار صد و هفتاد و پنج در ري بوده است
844
ابو بکر محمّد بن احمد) گفته است: له کتاب کبیر فی مسائل الخلاف و کتاب فی اصول الفقه و له کتاب فی احکام ) «1» ابن الکوّاز
و له کتاب فی مسائل الخلاف کبیر لا اعرف لهم کتابا فی » : ابو الحسن علی بن عمر) گفته است ) «2» القرآن و براي ابن الق ّ ص ار
ابو اسحاق « و له کتاب فی مسائل الخلاف » : اللّ ) گفته است
􀀀
و براي ابن الجلّاب (ابو القاسم عبد الرحمن بن عبد ه « الخلاف احسن منه
طبقات فقیهان اصحاب مالک را به نام ابو محمّد عبد الوهّاب بن علی بن نصر پایان داده و در بارة او این مضمون را آورده است:
من او را ادراك و کلام او را، در نظر، سماع کردم. او ابو بکر ابهري را دیده لیکن چیزي از او نشنیده فقیهی متأدّب و شاعر بود او »
کتابهایی بسیار در هر فنّی از فقه تألیف کرده و در آخر عمر بمصر رفته و در همان جا به سال چهار صد و بیست و دو ( 422 ) در
«.. گذشته است
______________________________
اللباب) ) «.. الکوّاز: بفتح أولها و الواو المشدده و بعد الالف زاي. هذه النسبۀ إلی عمل الکیزان من الخزف و عرف بها جماعۀ » (1)
اللباب) ) «.. بفتح القاف و الصاد المشدده المهملۀ و بعد الالف راء. هذه النسبۀ إلی قصارة الثیاب و غیرها » (2)
845
3 شاگردان و اصحاب شافعی
اشاره
اللّ تعالی فقد انتقل
􀀀
فامّا الشّافعی رحمه ه » ابو اسحاق شیرازي چون خودش مذهب شافعی میداشته اصحاب شافعی را تحت این عنوان
در ابتداء بحث از مذاهب آورده و رعایت تقدّم و تاخّر زمانی را در حدوث مذاهب و وجود « اللّ تعالی
􀀀
فقهه إلی اصحابه رحمهم ه
صفحه 419 از 452
ائمۀ آنها نکرده و بهر حال متجاوز از صد تن از شاگردان و اصحاب شافعی را که تا زمان خودش طبقاتی متعاقب داشتهاند در طی
پنج طبقه نام برده و آورده است:
از طبقه نخست اشخاص زیر را یاد کردهاند:
که عالمی زاهد و مجتهد و مناظر و احتجاج بر معانی دقیقه را توانا و قادر بوده. «1» ابو ابراهیم اسماعیل بن یحیی بن اسماعیل مزنی
المسائل » و « المنثور » و « مختصر المختصر » و « الجامع الصغیر » و « الجامع الکبیر » کتب بسیار تصنیف کرده مانند
______________________________
آنجا که بضم میم و سکون زاء باشد نسبت بدیهی است از سمرقند به نام مزن و آنجا که بضم « اللباب » 1) مزنی به گفتۀ صاحب )
میم و فتح زاء باشد نسبت است به مزینه دختر کلب (قبیلهایست) که از این قبیله است ابو ابراهیم اسماعیل بن یحیی مزنی صاحب
شافعی.
از مزینه است که یکی از قبائل یمن میباشد و در اصحاب شافعی کسی افقه از این » : ابن ندیم هم در ترجمۀ این مزنی گفته است
مزنی و اصلح از بویطی نبوده و از جمله کتب مزنی کتاب مختصر صغیر است که در دست مردم و مورد اعتماد اصحاب شافعی است
و کتاب « المختصر الکبیر » کتاب « کتاب الفرائض » و همان را میخوانند و بر آن شرح میزنند. و از جمله کتب بویطی است
.« المختصر الصغیر »
846
مزنی به سال « المزنی ناصر مذهبی » : امام شافعی در حقّ این شاگرد خود گفته است « کتاب الوثائق » و « الترغیب فی العلم » و « المعتبرة
دویست و شصت و چهار ( 264 ) وفات یافته است.
الرّبیع » و ابو محمد ربیع بن سلیمان بن عبد الجبار مؤذّن مرادي که کتب امام شافعی را روایت کرده و امام در بارهاش گفته است
ربیع در سال دویست و هفتاد ( 270 ) در مصر وفات یافته است. .« روایتی
که در سال دویست و سی و یک ( 231 ) در زندان بغداد وفات یافته است. بویطی را در «1» و ابو یعقوب یوسف بن یحیی بویطی
فتنۀ قرآن (محنت) از مصر ببغداد برده و چون از اقرار و اعتراف به مخلوق بودن قرآن اباء و امتناع کرده به زندان افتاده و در زندان
مرده است..
و هم از او « لیس احد احقّ بمجلسی من یوسف بن یحیی و لیس احد من اصحابی اعلم منه » از شافعی نقل کرده که گفته است
.« ابو یعقوب لسانی » روایت شده که
که حافظ حدیث بوده و مبسوط و مختصر را تصنیف کرده و به سال یک صد و «2» اللّ تجیبی
􀀀
و ابو حفص حرملۀ بن یحیی بن عبد ه
شصت و شش ( 166 ) متولد گشته
______________________________
آن را بضم باء و فتح واو و سکون یاء ضبط کرده و گفته است: « اللباب » 1) ابن اثیر در )
امام ابو یعقوب یوسف بن یحیی مصري بویطی صاحب شافعی که بعد از شافعی جانشین و » بویط دیهی است از صعید مصر که
سال دویست و سی و یک ( 231 ) ببغداد برده شده و به « محنت » خلیفه او بر اصحابش شده و مردي زاهد و متعبد بوده و در قضیۀ
از همین بویط بوده است. « زندان افتاده و در زندان معلول و مقید در گذشته
کلمه را بضم تاء دو نقطه در بالا و کسر جیم و سکون یاء دو نقطه در زیر و در آخر باء یک نقطه ضبط « اللباب » 2) ابن اثیر در )
این نسبت بدو گونه است: » کرده و گفته است
یکی به شخص واو مادر عدي و سعد بوده و دیگر به محلهاي در مصر از قسم اول است (قبیله) حرملۀ بن عمرو، ابو حفص، تجیبی
صفحه 420 از 452
«.. صاحب شافعی که به سال یک صد و شصت و شش ( 166 ) متولد شده و به سال دویست و چهل و سه ( 243 ) در گذشته است
847
و در سال دویست و چهل و سه ( 243 ) در مصر در گذشته است.
و ابو موسی بن یونس صدفی که در همان سال فوت مزنی ( 264 ) وفات یافته است.
اللّ بن حکم بن اعین بصري که از ابن وهب و اشهب از اصحاب مالک فقه گرفته و با شافعی مصاحبت
􀀀
اللّ محمد بن عبد ه
􀀀
و ابو عبد ه
« خلق قرآن » از مصر ببغداد نزد قاضی ابن ابی داود برده شده و خواستۀ او را در باب « محنت » داشته و از او فقه آموخته و در واقعۀ
اجابت نکرده پس بمصر عودت یافته و ریاست فقهی را در مصر داشته تا به سال دویست و شصت و اندي در گذشته است.
اللّ بن زبیر بن عیسی حمیدي مکّی است که فقه را از مسلم بن خالد
􀀀
و از جمله اصحاب و شاگردان شافعی، در مکه، ابو بکر عبد ه
و ابن عیینه شیوخ و استادان شافعی، گرفته و با شافعی بمصر رفته و تا زمان مرگ شافعی ملازمت او را «2» و درآوردي «1» زنجی
داشته و بعد از مرگ شافعی به مکه برگشته و به سال دویست و نوزده ( 219 ) در مکّه وفات یافته است.
و ابو ولید موسی بن ابو جارود مکّی که حدیث و هم کتاب الامالی و کتب دیگر از او روایت شده و در مکّه بمذهب شافعی فتوي
میداده است.
و از جمله شاگردان و اصحاب شافعی در بغداد است:
اللّ احمد بن محمد بن حنبل که حسن بن محمد صباح زعفرانی در بارة
􀀀
ابو عبد ه
______________________________
1) در بحث از فقیهان تابعی مکه ترجمۀ این شخص و توضیح این نسبت آورده شده. )
2) ابن اثیر این کلمه را بفتح دال و راء مهمله و سکون و فتح واو و سکون راء دوم و بعد از آن دالی مهمله ضبط کرده و گفته )
این نسبت براي عبد العزیز بن محمد در آوردي است که از اهل مدینه بوده و از یحیی بن سعید انصاري و عمرو بن ابو عمرو » : است
روایت میکند و احمد حنبل و یحیی بن معین از وي روایت میکنند و به سال یک صد و هشتاد و شش ( 186 ) در گذشته است.
« درآوردي » بر زبان ایشان سنگین و گران بوده تخفیف را به « دارابجردي » پدر او از مردم دارابجرد و مولی جهینه بوده و چون گفتن
تبدیل کردهاند.
848
و ابو علی « ما قرأت علی الشّافعی حرفا الّا و احمد حاضر و ما ذهبت إلی الشّافعی (ره) مجلسا الّا وجدت احمد فیه » : وي گفته است
که دروازة زعفرانی بغداد بوي منسوب است و هم مسجد شافعی (ابو اسحاق در زمان خود «1» حسن بن محمّد بن صباح زعفرانی
در این مسجد تدریس میکرده) زعفرانی به سال دویست و شصت ( 260 ) در گذشته است.
و ابو ثور ابراهیم بن خالد بن ابو یمان کلبی که خود او چنین گفته است:
مراد ) « دور » من از اصحاب محمّد بن حسن شیبانی بودم تا این که شافعی ببغداد آمد من بقصد استهزاء به مجلس او رفتم و مسألۀ »
خانههاي مکه است که در آن دوره موضوع بحث فقهی میبوده) را از وي پرسیدم مرا پاسخ نداد و گفت: به هنگام نماز دستهاي
خود را چگونه بلند میداري؟ گفتم: چنین. گفت: خطا است. دوباره گفتم: چنین. باز گفت: خطا کردي. پرسیدم پس چگونه باید
بلند کنم؟ گفت:
سفیان از زهري از سالم از پدرش مرا حدیث کرد که گفت: پیغمبر (ص) دستهاي
______________________________
1) ابن اثیر پس از ضبط کلمه گفته است: این نسبت گاهی بدیهی است نزدیک بغداد به نام زعفرانیه و گاهی به مناسبت بیع )
صفحه 421 از 452
زعفران است و گاهی به مدهبی از نوع اول است نسبت ابو علی حسن بن محمد بن صباح زعفرانی که یکی از ائمۀ مسلمین و از
اعیان اصحاب شافعی است و از ابن عیینه روایت میکند و ابو داود سیستانی و ترمذي، و جز این دو، از وي روایت میکنند و او به
تاریخی که ابن اثیر بر وفات زعفرانی ضبط کرده با آن چه ابو «.. سال دویست و چهل و نه ( 249 ) در ماه ربیع الاخر در گذشته است
اسحاق و هم ابن ندیم و غیر این دو، گفتهاند اختلاف فاحش دارد.
کتاب مبسوط شافعی را زعفرانی بهمان ترتیب که ربیع از شافعی روایت » : ابن ندیم در ترجمۀ زعفرانی پس از این که گفته است
کرده با اختلافی اندك از شافعی روایت کرده و لیکن مردم بروایت او میلی نشان نداده و بر آن عمل نمیکنند و فقیهان بروایت
گفته است زعفرانی به « ربیع عمل میکنند و چون کتب زعفرانی کم و مندرس و متروك شده حاجتی به نام بردن از آنها نیست
سال دویست و شصت ( 260 ) وفات یافته است.
849
خویش را تا برابر شانههایش بلند میکرد چه آن هنگام که بسوي رکوع میرفت و چه هنگامی که از رکوع بلند میشد.
سخنان شافعی چنان در من اثر کرد که از رفتن به مجلس شیبانی کاستم و بر حضور در مجلس شافعی افزودم. روزي شیبانی مرا »
گفت: گمانم اینست که این حجازي بر ما غلبه کرد و تو را از ما گرفت. گفتم: آري. حق با او است پرسید: چرا؟ گفتم:
دستهاي خود را در نماز چه گونه بلند میکنی؟ همان را پاسخ داد که من به شافعی گفته بودم. من خطایش را یاد کردم و حدیث
شافعی را برایش باز گفتم.
از این واقعه یک ماه گذشت و شافعی دریافت که من تعلّم از او را خواستار و ملازمتش را دوست دارم پس مرا گفت: اکنون پاسخ »
.« خانهها) بشنو، چه آن روز که پرسیدي که با عناد و سرکشی بود از این رو پاسخت نگفتم ) « دور » خود را در مسألۀ
این مضمون را آورده است: «1» ابن ندیم در ترجمۀ ابو ثور کلبی
کلبی فقیه، فقه را از شافعی گرفته و از او روایت کرده و در مواردي با وي مخالفت داشته و از مذاهب شافعی براي خویش مذهبی »
در آورده و احداث نموده و او را مبسوطی است بترتیب کتب شافعی بیشتر مردم آذربایجان و مردم ارمینیّه بر مذهب او تفقّه
که الرّساله تصنیف شافعی، را «2» ( و حارث بن سریج بقّال (هکذا « میکنند. کلبی به سال دویست و چهل ( 240 ) وفات یافته است
که به خواهش عبد الرحمن بن مهدي نوشته شده او براي عبد الرحمن برده است. حارث به سال دویست و سی و شش ( 236 ) در
گذشته است.
______________________________
این نسبت است به چند قبیله که از آنهاست قبیلۀ کلب یمن » : بفتح کاف و سکون لام، گفته است ،« کلبی » 1) ابن اثیر پس از ضبط )
«.. که به آن منسوب است.. و وحید بن ظیفۀ کلبی صحابی مشهور، و ابو ثور ابراهیم بن خالد کلبی، صاحب شافعی
حارث بن شریح (هکذا) نقال » بفتح نون و تشدید قاف است. ابن اثیر، که آن را چنین ضبط کرده گفته است « نقال » 2) صحیح )
از آن رو « نقال » اصلش از خوارزم بوده و در بغداد ساکن شده سمعانی در بارهاش گفته است: چنان پندارم که شهرت او بعنوان
است که رسالۀ شافعی را براي عبد الرحمن بن مهدي حمل و نقل کرده است. حارث به سال دویست و سی ( 230 ) در بغداد وفات
.« یافته است
در این کلام ابن اثیر از دو جهت، که شاید از ناسخ باشد، اشتباه دیده میشود یکی نام پدر حارث که سریج است (نه شریح) و
دیگر تاریخ وفات چه خطیب بغدادي هم نام پدر و تاریخ وفات نقال را مانند ابو اسحاق ضبط کرده است. خطیب، فقال را، که به
دانسته و چنین گفته است « مخلوق بودن یا مخلوق نبودن قرآن » یعنی از متوقفان در مسأله « واقفی » ، گفتۀ او کنیهاش ابو عمرو است
کلامی « قرآن، کلام خدا است » فقال، در این مسأله که آیا قرآن مخلوق است یا نه توقف داشته و در این باره بیش از این که »
صفحه 422 از 452
.« نمیگفته است
850
که متکلم و بحدیث، عارف بوده و در اصول و فروع فقه تصنیفاتی بسیار داشته و به سال «1» و ابو علی حسین عن علی کرابیسی
دویست و چهل و هشت ( 248 ) از دنیا رفته است.
ابو اسحاق از اصحاب شافعی چند فقیه بالا را نام برده و به همین اختصار که آوردیم ترجمه کرده چنین گفته است:
______________________________
1) بفتح کاف و راء مهمله و بعد از الف باء موحده مکسوره و یاء ساکنه و سین مهمله به گفتۀ ابن اثیر این نسبت است به فروشنده )
کرباس، که کرابیسی جمع آنست، و گروهی بدان نسبت شناخته شدهاند که از ایشانست حسین بن علی کرابیسی بغدادي صاحب
شافعی که در فقه و حدیث عالم بوده و در جرح و تعدیل، تصانیف داشته است.
فقیه و عالم و فهیم بوده و در فقه و اصول، تصانیفی بسیار دارد که همه بر » : خطیب در ترجمۀ کرابیسی این مضمون را گفته است
غزارت علم و حسن فهم او دلالت میکند.
یعنی کلمات ملفوظ قرآن سخن به میان آمده و موجب بدبینی و بد گویی ایشان در بارة هم « مسألۀ لفظ » میان او و احمد حنبل در
در ترجمۀ احمد حنبل در این اوراق باین موضوع اشاره شد) ) « شده است
851
آنگاه اشخاص دیگر را که از اصحاب شافعی بودهاند « فهؤلاء هم المشهورون من اصحابه و قد اخذ عنه الفقه خلق کثیر غیر هؤلاء »
نام برده بدین قرار:
بوده است. « کبّار اصحاب شافعی » که از «1» ابو عبد الرحمن احمد بن یحیی کتابی (هکذا) مکّی متکلّم
فقیه بغدادي که از اصحاب حدیث و حافظ مذهب شافعی بوده است. «2» و حسین فلاس
در حضور «4» که با بشر مرّیسی «3» و عبد العزیز بن یحیی کتابی مکّی متکلّم
______________________________
آورده و به اسناد از دار قطنی نقل کرده « المتکلم » 1) خطیب او را بعنوان احمد بن یحیی بن عبد العزیز، ابو عبد الرحمن الشافعی )
از کبار اصحاب شافعی که در بغداد ملازمت وي را میداشتهاند بوده است لیکن بعد مصاحبت ابن ابی داود را اختیار و » است
متابعت از رأي او را انتخاب کرده است.
چنین آورده است: « حرف القاف، من اباء الحسینیین » 2) خطیب، ذیل عنوان )
کان من » : آنگاه از داود بن علی اصفهانی آورده که گفته است « اللّ محمد بن ادریس الشافعی
􀀀
الحسین الفلاس صاحب ابی عبد ه »
« علیۀ اصحاب الحدیث و حفاظهم له و لمقاله الشافعی
آمده و درست آن چنانکه در تاریخ بغداد در ذیل « کتابی متکلم » ابو اسحاق در هر دو ابن یحیی « اختلاف الفقهاء » 3) نسخۀ چاپی )
در ایام مأمون ..» : کنانی با دو نون (نه با تاء و باء) است. خطیب در ترجمۀ عبد العزیز چنین آورده است » عنوان عبد العزیز آمده
از تصنیفات اوست و مصنفات دیگر نیز دارد. از « کتاب الحیدة » ببغداد آمده و میان او و میان بشر مریسی در بارة قرآن مناظره شده و
اهل فضل و علم و از شاگردان فقهی شافعی و از مشهوران به مصاحبت او بوده است. نامۀ عمر به ابو موسی (اما بعد، فان القضاء
فریضۀ محکمۀ و سنۀ متبعۀ. الحدیث) از طریق او هم روایت شده. داود بن علی اصفهانی در کتاب فضائل الشافعی (بنقل علی بن
عبد العزیز یکی از اتباع و استفاده- کنندگان و معترفان بفضل شافعی است مصاحبت و متابعت او از شافعی مدتی » عمر) گفته است
طولانی بوده و با شافعی به یمن رفته. آثار شافعی در کتب عبد العزیز نمایان است بحث عموم و خصوص و بیان را از شافعی گرفته
صفحه 423 از 452
است. عبد العزیز بسیار زشت بود وقتی بر مأمون در آمده معتصم که آنجا بوده خندیده عبد العزیز به مأمون گفته است: یا امیر
المؤمنین چرا این خندید خدا یوسف را براي زیبایی او برنگزیده بلکه براي دین و بیانش برگزیده است چنانکه خود خبر داده است
پس بیان من از رخسار این (معتصم) احسن است مأمون بر این « لما راي جماله » و نگفت « فلما کلّمه قال: انک الیوم لدینا مکین امین »
سخن خندید و خوشش آمد پس عبد العزیز، معتصم را گفت: همانا چهرة من با تو سخن نمیگوید بلکه زبان من است که ترا سخن
میگوید.
بفتح میم و کسر راء و سکون یاء و بعد از آن سین مهمله نسبت به مریس که دیهی است در مصر (چنانکه ابو سعد آبی و زیر » (4)
یاد کرده و به گفتۀ سمعانی ابو عبد الرحمن بشر بن غیاث مریسی بدان ده منسوب است و او و فقه را از « النتف و الطرف » در کتاب
بوده و « مرجئان » ابو یوسف قاضی گرفته و بعلم کلام پرداخته و قول بخلق قرآن را تجوید کرده و اقوالی شنیعه از او نقل شده و از
اللباب) خطیب ) « طایفۀ مریسیۀ از مرجئه بوي نسبت داده شدهاند.. و به سال دویست و هیجده ( 218 ) و به قولی 19 وفات یافته است
در ترجمۀ مریسی سخنان بسیار که همه مبنی بر تکفیر و تفسیق و مهدور دم بودن وي دلالت دارد آورده و لیکن آن چه از آنها همه
مفهوم است اینست که مریسی مردي صریح اللهجۀ قوي الجثه بوده و مخلوق بودن قرآن را اعتقاد میداشته و در آن دوره به
صراحت آن را میگفته از این رو آن سخنان را معاصرانش در بارهاش گفتهاند بهر حال خطیب هم سال وفات او را دویست و
را نیز نقل کرده است. «19» هیجده ( 218 ) دانسته و قول به
852
که بدان اعتقاد میداشته دفاع کرده و به گفتۀ داود بن علی « نامخلوق بودن آن » مناظره داشته و از « خلق قرآن » مأمون در بارة
زمانی دراز مصاحب شافعی بوده و از او فقه آموخته و به یمن رفته است. « فضائل الشّافعی » اصفهانی در کتاب
هکذا) که از اصحاب مصري او و به گفتۀ دار قطنی، در ) « کبد » و ابو زید، عبد الحمید بن ولید بن مغیرة مصري نحوي معروف به »
کتاب خود، از کسانی بوده که از شافعی روایت کرده است.
853
که کتاب الرّسالۀ شافعی را نوشته و براي عبد الرّحمن بن مهدي برده است. «1» اللّ بن جعفر مدینی
􀀀
و علیّ بن عبد ه
ابو اسحاق در این موضع چنین گفته است:
و از آن پس چنین آورده است: « و امّا من روي عنه الحدیث فخلق کثیر، ذکر هم الدّارقطنی فی جزئین »
و از این گروه اشخاص زیر را نام برده است: « ثمّ قام بفقهه بعد هؤلاء جماعۀ »
که فقه را از ربیع و مزنی گرفته و به سال دویست و هشتاد و هشت ( 288 ) در بغداد «2» ابو القاسم عثمان بن سعید بن بشر انماطی
وفات یافته و همو است که موجب توجّه مردم بغداد به کتب فقه شافعی شده و فقه او را حفظ کرده است.
بصري که او نیز فقه را از ربیع و مزنی «3» و ابو یحیی، زکریّا بن یحیی ساجی »
______________________________
1) مدینی بفتح میم و کسر دال و سکون یاء آخر حروف و بعد از آن نون، این نسبت به چند مدینه است که نخستین آنها مدینۀ )
به اسقاط یاء گفته میشود گاهی با ثبات آن که از این قبیل است نسبت ابو « مدنی » پیغمبر (ص) است که بیشتر در نسبت به آن
اللّ بن جعفر بن نجیح سعدي معروف به ابن مدینی که اصلش از مدینه بوده و در بصره منزل گزیده است.
􀀀
الحسن علی بن عبد ه
مدینی از ابن عیینه و غیر او روایت میکند و بخاري و غیر او از ائمه از وي روایت میکنند. مدینی به علل حدیث پیغمبر (ص) از
دفن شده ولادت او در سال یک « عسکر » همۀ اهل زمان خود اعلم بوده و در سال دویست و سی و چهار ( 234 ) وفات یافته و در
اللباب) ) «.. صد و شصت و دو ( 162 ) بوده است و دومین آنها مدینه داخلی مرو که بدان منسوب است.. و سیمین آنها مدینه نیشابور
صفحه 424 از 452
« فرشهائی که گسترده میشود « انماط » انماطی، بفتح همزه و سکون نون و فتح میم و کسر طاء مهمله، نسبت است بفروش » (2)
(اللباب)
که چوبی است معروف. از جمله گروهی که این نسبت « ساج » بفتح سین مهمله و بعد از الف جیم، این نسبت است بعمل و بیع » (3)
اللباب). ) «.. را دارند
یاد کرده است. « الاختلاف فی الفقه » ابن ندیم براي ابو یحیی بن ساجی تألیفی به نام کتاب
854
را تصنیف کرده و به سال سیصد و هفت ( 307 ) در بصره در گذشته است. « علل الحدیث » و کتاب « اختلاف الفقهاء » گرفته و کتاب
که صاحب ربیع بن سلیمان بوده و حدیث ابن مسعود را از پیغمبر (ص) «1» و ابو نعیم عبد الملک بن محمد بن عدي استرابادي
آنگاه خود او « اللّ اذقت أوّلها نکالا فاذق آخرها نوالا
􀀀
لا تسبّوا قریشا فانّ عالمها یملأ الأرض علما. همّ » : روایت کرده که گفته است
و در این حدیث هر گاه ناظري اهل تمیز، دقّت و تأمّل کند علامتی است آشکار که مراد از آن مردي است از » : چنین نظر داده است
اللّ تعالی، را چه او عالمی است
􀀀
علماء این امّت، از طایفۀ قریش که علم او آشکار میگردد و این صفت نیست مگر شافعی، رحمه ه
از قریش که علم را آشکار و راه را پدیدار ساخته، اصول را شرح داده و فروع را واضح و روشن نموده و کتبی نوشته که به همۀ
.«2» بلاد برده شده و در همه جا انتشار یافته است
______________________________
و از مشاهیر مردم » ، 1) ابن اثیر پس از ضبط کلمۀ استراباد و نقل قول برخی بلحوق الف زائده بین سین و تاء (استاراباد) گفته است )
آنجا است ابو نعیم عبد الملک بن محمد بن عدي استرابادي که از ائمه و پیشوایان مسلمین است و به سال سیصد و بیست ( 320 ) به
سن هشتاد و سه سالگی ( 83 ) در گذشته است.
2) باز از شگفتیهاست که برخی از دانشمندان اهل تسنن مانند همین استرابادي و مانند سبکی، امام جعفر صادق (ع)، که فرزند )
به وسیلۀ این « اصل » پیغمبر (ص) و عریق در قریش و چنانکه پیش هم اشارت رفت استاد چهار هزار شاگرد و صاحب که چهار صد
شاگردان از گفتههاي او تألیف و نشر شده و علم وي زبانزد مخالف و موافق بوده و دویست دشمن به آن اعتراف داشته و در برابر
خضوع داشتهاند و مالک، استاد شافعی، و هم ابو حنیفه، استاد استاد او، از آن حضرت استفاده کرده و به عظمت و علو مقام علمی او
اذعان و اعتراف نمودهاند، بنظر آن دانشمندان نیامده یا بعمد از نظر دور ساختهاند و این حدیث را (بر فرض صحت سند و اغماض
از ضعف تعلیل منع سب بوجود عالمی در قریش بویژه این که وجود خود پیغمبر (ص) و بزرگانی در قریش مانند حمزه و عباس و
علی (ع) و حتی ابو بکر و عمر و عثمان براي اناطۀ منع سب اظهر و اولی است بر آن حضرت که به همه معنی اقدم و اسبق بوده
منطبق نخواسته یا نساختهاند.
855
که در بغداد سکنی داشته و در عراق در زمان وي شافعیه را فقیهی پارساتر و «1» و ابو جعفر، محمد بن احمد بن نصر ترمذي
بزرگتر.. نبوده و او خود گفته است:
اللّ من
􀀀
من در فقه بمذهب ابو حنیفه بودم تا سالی که به حجّ رفتم در مسجد مدینه، پیغمبر (ص) را در خواب دیدم گفتم: یا رسول ه
فقه ابو حنیفه آموخته و در فقاهت پیرو او هستم آیا چنین باشم و آن مذهب را بکار برم؟ گفت: نه. گفتم: آیا از فقه مالک پیروي
کنم و مذهب او را بکار برم؟ گفت: آن چه از مذهب مالک با سنّت من موافق است بگیر و به آن عمل کن. گفتم: آیا از مذهب
شافعی پیرو باشم و قول او را بکار بندم؟
گفت: او را از خود قولی نیست، او سنّت مرا گرفته، و بر مخالفان آن رد کرده است.
صفحه 425 از 452
ابو جعفر ترمذي در ذي حجه از سال دویست ( 200 ) ولادت و در محرم از سال دویست و نود و پنج ( 295 ) وفات یافته است.
______________________________
این نسبت به شهري است قدیم در کنار نهر بلخ (جیحون).. برخی آن را بفتح تاء و برخی بکسر میگویند و متداول بر زبان » (1)
مردم خود آن شهر، فتح تاء و کسر میم است و آن چه ما از قدیم دانستهایم: کسر تاء و کسر میم است و برخی از اهل معرفت و
آشنایی، آن را بضم تاء و ضم میم میگویند.. و از مشاهیر این شهر است.. و ابو جعفر محمد بن احمد بن نصر فقیه شافعی.. که
.« فقیهی زاهد و ثقه بوده و به سال دویست ( 200 ) متولد شده و در سال دویست و پنجاه ( 250 ) در گذشته است
اشتباه رخ داده چه خطیب هم مانند ابو اسحاق، آن را به سال دویست و نود و پنج « اللباب » در تاریخ فوت ترمذي هم در نسخه
295 ) ضبط کرده و قضیه خواب ترمذي را هم آورده است. این اشاره در اینجا به مورد است که فقیهی مانند ترمذي بخواب تغییر )
مذهب داده باشد لیکن بیشتر دانشمندان اهل تسنن به استناد روایتی (من رآنی فقد رآنی) دیدن پیغمبر (ص) را در خواب حجت
میدانند و توجه باین نکته ندارند که بر فرض صحت روایت، در بارة کسی این حجیت ثابت است که در بیداري پیغمبر (ص) را
دیده باشد و در خواب همان صورت و هیئت را ببیند و گر نه از کجا معلوم که صورتی که در خواب به نظرش رسیده صورت و
هیئت واقعی پیغمبر (ص) باشد نه صورتی دیگر به آن نام.
856
خوانده میشده و فقه و « امام الائمه » که از مردم نیشابور بوده و به لقب «1» و ابو بکر، محمد بن اسحاق بن خزیمۀ بن مغیرة سلمی
حدیث را با هم داشته و جامع بوده.
سلمی میگفته است: از سن شانزده سالگی از هیچ کس در هیچ مسأله تقلید نکردم ابو بکر صیرفی گفته است: سلمی نکات و
معانی حدیث پیغمبر (ص) را با منقاش استخراج میکند. باز خود سلمی گفته است:
الا انّ قتل » پرسید مزنی حدیثی را که شافعی روایت کرده « شبه عمد » در محضر مزنی بودم که سائلی، از مردم عراق، وي را از »
یاد کرد. « الخطاء شبه العمد
پس من سائل را گفتم: خبر از علی بن زید » سائل بوي گفت: آیا تو به علیّ بن زید بن جدعان احتجاج میکنی؟ مزنی ساکت ماند
روایت شده است. پرسید چه کسی از وي روایت کرده است؟ گفتم: ایّوب سختیانی و خالد حذّاء. گفت: عقبۀ بن اوس که خبر را از
اللّ عمر (رض) روایت میکند کیست؟ گفتم: مردي از مردم بصره که محمد بن سیرین از او روایت میکند.
􀀀
عبد ه
پس آن مرد، مزنی را گفت: تو مناظره میکنی یا این؟! مزنی پاسخ داد: »
ابن خزیمه سلمی به سال « چون سخن در پیرامن حدیث باشد او مناظره میکند و من تکلم میکنم زیرا او بحدیث از من داناتر است
سیصد و دوازده ( 312 ) در گذشته است.
که به سال دویست و دو ( 202 ) در بغداد «2» اللّ محمد بن نصر مروزي
􀀀
و ابو عبد ه
______________________________
1) ابن اثیر، سلمی را سه بار عنوان کرده و یک بار بفتح سین و سکون لام. بار دیگر بضم سین و فتح لام. سیمین بار بفتح سین و )
یک کس را باین نام « محمد بن اسحاق » هم فتح لام. و در ذیل هیچ کدام نامی از ابن خزیمه نبرده است. در تاریخ بغداد در عنوان
و روایتی هم از او نقل کرده است. « احد الغرباء المجهولین » آورده و گفته است « سلمی » و با نسبت
2) مروزي به گفتۀ ابن اثیر نسبت است به مروشاهیجان. آن چه از ابو اسحاق در بارة مروزي آورده شد در تاریخ بغداد هم گفته )
شده و از خود او نقل گردیده که گفته است:
من به سال دویست و دو ( 202 ) متولد شدم، دو سال پیش از مرگ شافعی، و پدرم مروزي و ولادتم در » ( (جلد سیم صفحه 317
صفحه 426 از 452
اسماعیل بن احمد سامانی .« بغداد و نشو و نمایم در نیشابور بوده و هم اکنون در سمرقندم تا بعد خدا را در بارهام چه فرمان باشد
سالی چهار هزار درهم و اهل سمرقند هم چهار هزار دیگر به او میدادهاند و او همه را در سال خرج و انفاق میکرده چون بوي
گفته شده: خوب است قدري از آن مبلغ را اندوخته کنی چه شاید روزي از دادن مال به تو خودداري کنند و درمانده گردي. گفته
اللّ من در مصر چندین سال بودم و خوراك و پوشاك و کاغذ و مرکب و همۀ مخارجم در سال بیست درهم
􀀀
است: یا سبحان ه
«.. میشد آیا چنان پنداري که اگر این هشت هزار درهم نرسد و از میان برود بیست درهم هم باقی نخواهد ماند
857
متولد شده و در نیشابور نشو و نما یافته و در سمرقند سکنی گزیده و به سال دویست و نود و چهار ( 294 ) در گذشته است.
مروزي گفته است: بیست و هفت ( 27 ) سال حدیث نوشتم و اقوال و مسائل شنیدم و به شافعی خوشبین نبودم تا وقتی که در مسجد
پیغمبر (ص) در مدینه نشسته بودم خواب بر من چیره شد پیغمبر (ص) را در خواب دیدم..
مروزي کتابهایی بسیار مشتمل بر فقه و آثار تصنیف کرده است. او باختلاف صحابه و تابعان در احکام از همه کس داناتر بوده و
اللّ گفته تصنیف کرده است.
􀀀
کتابی در بارة مواردي که ابو حنیفه بر خلاف علی و عبد ه
و ابو « لو لم یصنّف (یعنی المروزيّ) الّا کتاب القسامۀ لکان من افقه النّاس فکیف و قد صنّف کتبا سواه » : ابو بکر صیرفی گفته است
که فقه را از اصحاب شافعی و از اصحاب اصحاب او گرفته. تمیمی با این که کور ،«1» الحسن منصور بن اسماعیل تمیمی مصري
بوده کتبی ملیح در مذهب تصنیف
______________________________
ا إِلَی 􀀀 وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَع » مراد از آیه » 1) خطیب در ترجمه او به اسنادش که از قیس بن ابی حازم آورده که قیس گفته است )
نماز است. آنگاه خطیب از ابو بکر نقاش آورده که او از ابو بکر بن ابو داود نقل کرده « صالِحاً 􀀀 وَ عَمِلَ » اذان است و مراد از « اللّ
􀀀
هِ
« که: در تفسیر یک صد و بیست هزار حدیث است و این حدیث در میان آن همه وجود ندارد
858
و شعرهایی ملیح میداشته از آن جمله است: « الهدایۀ » و « المسافر » و « المستعمل » و « الواجب » کرده که از آن جمله است: کتاب
عاب التفقّه قوم لا عقول لهم و ما علینا اذا عابوه من ضرر
ما ضرّ شمس الضّحی و الشّمس طالعۀ ان لا یري ضوءها من لیس ذا بصر
تمیمی در سال سیصد و بیست ( 320 ) در گذشته است.
اللّ زبیر بن احمد بن سلیمان بصري که به چند واسطه نسبت او به زبیر بن عوّام میرسد. زبیر بصري هم نابینا بوده و پیش
􀀀
و ابو عبد ه
از سال سیصد و بیست ( 320 ) وفات یافته زبیر را مصنفاتی بسیار بوده که از جمله است: الکافی و کتاب النیّۀ و کتاب ستر العورة و
کتاب الهدایۀ و کتاب الاستشارة و الاستخاره و کتاب ریاضۀ المتعلم و کتاب الامان.
من نمیدانم که نیشابوري فقه را از چه کسی » : و ابو بکر محمد بن ابراهیم بن منذر نیشابوري، ابو اسحاق در بارة او چنین گفته است
گرفته لیکن وي را در بارة اختلاف علما (فقیهان) کتابهایی است که مانند آنها تصنیف نشده و موافق و مخالف به آن کتابها نیازمند
است. ابو بکر نیشابوري به سال سیصد و نه ( 309 ) یا ده وفات یافته است.
میگفتهاند. ابو عباس « باز اشهب » که از عظماء شافعیین و ائمۀ مسلمین است و او را «1» و قاضی ابو العباس احمد بن عمر بن سریج
در شیراز شغل قضاء میداشته و به گفتۀ ابو اسحاق از همۀ اصحاب شافعی حتّی از مزنی برتر بوده است.
______________________________
« اصحاب ظاهر » و بر ردّ « راي » کتابهایی بر رد بر مخالفان از اهل » 1) خطیب در ترجمۀ او (جلد چهارم- صفحۀ 287 ) گفته است )
صفحه 427 از 452
و باز گفته است: « تصنیف کرده است
بزرگی از اهل علم به ابو عباس گفته است: بشارت باد ترا که خداوند عمر عبد العزیز را در رأس مائۀ نخست و شافعی را در رأس »
مائۀ دوم برانگیخت تا سنت را اظهار و بدعت را نابود و ناپیدا کردند و اینک در رأس مائۀ سیم بوجود تو بر ما منت نهاده که سنت
را تقویت و بدعت را ضعیف ساختی و در این زمینه گفته شده است:
اثنان قد مضیا فبورك فیها عمر الخلیفۀ ثمّ حلف السّؤدد
الشافعیّ الألمعیّ المرتضی خیر البریّۀ و ابن عمّ محمّد
أرجو بالعبّاس انّک ثالث من بعدهم سقیا لتربۀ احمد
ابو عباس شعر هم میسروده خطیب ابیات زیر را از او نقل کرده است:
و لو کلّما کلب عوي ملت نحوه أجاوبه، انّ الکلاب کثیر
« و لکن مبالاتی بمن صاحب او عوي قلیل، لأنی بالکلام بصیر
ظاهرا نخستین کسی از شافعیه که قضا را پذیرفته ابو عباس بوده ابو اسحاق شیرازي در ترجمۀ ابو عبید بن حرنویه (صفحه 90
هذا امر لم یکن فی اصحابنا » : عتاب میکرده و میگفته است « ولایت » طبقات) آورده که ابو علی بن خیران قاضی ابو عباس را بر
«( انما کان فی اصحاب ابی حنیفه (رض
859
فرضی، صاحب ابو الحسین بن لبّان فرضی، را شنیدم که گفت: فهرست کتب ابو عباس بر چهار «1» ابو اسحاق ابو الحسن شیرجی
صد تصنیف او مشتمل است.
ابو عباس نصرت مذهب شافعی را بپا خاسته و مخالفان مذهب را رد کرده و بر کتب محمد بن حسن شیبانی تفریع داشته است. و
شیخ ابو حامد میگفته است: مادر ظواهر فقه میتوانیم پا به پاي ابو عباس گام برداریم لیکن نه در رقائق و دقائق آن ابو عباس علم
را از ابو القاسم انماطی گرفته و فقیهان اسلام از او اخذ کردهاند.
و فقه شافعی در بیشتر بلاد و آفاق به وسیلۀ او نشر یافته است.
______________________________
الشیرجی بکسر الشین و سکون الیاء المثناة من تحتها و فتح الراء و فی آخرها جیم، هذه النسبۀ إلی بیع الشیرج، و هو دهن » (1)
اللباب) ) «.. السمسم، و یقال ببغداد لمن بیعه: شیرجی و شرجانی
860
ابلعنی » : ابو عباس را با ابو بکر محمد بن داود (اصفهانی) مناظراتی بوده در یکی از آن مناظرات ابو بکر درمانده پس گفته است
أمهلتک من » پاسخ شنیده است « أمهلنی ساعۀ » : باري دیگر وي را گفته است « ابلعتک دجلۀ » : ابو عباس پاسخ داده است « ریقی
ابو عباس جواب داده است: « اکلّمک من الرّجل و تجیبنی من الرّأس » : روزي دیگر باز به او گفته است « السّاعۀ إلی ان تقوم السّاعۀ
.« هکذا البقر اذا حفیت اظلافها ذهبت قرونها »
ابو عباس به سال سیصد و شش ( 306 ) در بغداد وفات یافته.
به گفتۀ ابو اسحاق، پس از ابو عباس، فقه به طبقهاي دیگر، که بیشتر ایشان از اصحاب ابو عباس بودهاند، انتقال یافته است که از این
طبقه است:
ابو طیب ابن سلمه بغدادي که عالمی جلیل بوده است.
.«1» و ابو حفص بن وکیع بابشامی
صفحه 428 از 452
و قاضی ابو عبید بن حرنویه که به سال سیصد و هفده ( 317 ) در گذشته است.
و در زمان مقتدر، خلیفه عباسی، شغل قضاء به او عرضه شده و او نپذیرفته است.
که قاضی قم بوده و متولّی امور حسبی «2» و ابو سعید، حسن بن احمد اصطخري
______________________________
اللباب) ) « هذه النسبۀ إلی باب الشام و هی احدي المحال المشهورة بالجانب الغربی من بغداد » (1)
روزي ابو سعید را » : 2) خطیب در ترجمۀ او (جلد هفتم- صفحه 269 -) در جمله از ابو اسحاق مروزي آورده که گفته است )
پرسیدهاند که زنی حامله را شوهر مرده آیا نفقۀ او واجب است؟ پاسخ داده است: آري. بوي گفته شده است مذهب شافعی چنین
نیست نپذیرفته تا این که کتاب شافعی را به او ارائه دادهاند باز هم از عقیده خود برنگشته و گفته است: اگر مذهب شافعی این
نیست مذهب علی و ابن عباس چنین است.
باز خطیب آورده است که ابو سعید در ورع و زهد مقامی والا داشته و مردي تندخو بوده و تصانیف بسیار کرده که از آن جمله
است کتاب ادب القضاء او که هیچ کس مانند آن تصنیف نکرده است. خطیب تاریخ ولادت و فوت او را همان گفته که ابو اسحاق
گفته و تاریخ را همان گونه یاد کرده است. « ائمه شافعیه » ضبط کرده و در بالا یاد شد. ابن اثیر هم اصطخري قاضی را از
861
در بغداد شده و مردي پارسا و تنگدست بوده و در آداب قضاء کتابی نیکو نوشته.
بو سعید به سال دویست و چهل و چهار ( 244 ) متولّد شده و در سال سیصد و بیست و هشت ( 328 ) در گذشته است.
که در اصول فقه و دیگر علوم، تصنیف داشته و به سال سیصد و سی و سه ( 333 ) وفات «1» اللّ صیرفی
􀀀
و ابو بکر محمد بن عبد ه
یافته است.
و ابو عباس، احمد معروف به ابن القاصّ طبري که صاحب ابن سریج و از ائمۀ اصحاب شافعی و داراي تصنیفات بسیار بوده که از
اللّ ختن اسماعیلی شرح کرده
􀀀
کتاب التلخیص ابن قاصّ را ابو عبد ه « التّلخیص » و « المواقیت » و « ادب القاضی » و « المفتاح » جمله است
و گفته است در بارة آن به گفته شاعر تمثّل میجویم:
عقم النّساء فما یلدن شبیهه انّ النّساء بمثله لعقیم
فقیهان طبرستان، فقه را از ابن القاصّ گرفتهاند. ابن قاص به سال سیصد و سی و پنج در طرسوس وفات یافته است.
که نزد ابو العباس بن سریج «2» و ابو بکر محمد بن علی بن اسماعیل قفال شاشی
______________________________
بفتح الصاد و سکون الیاء آخر الحروف و فتح الراء و فی آخرها فاء، هذه نسبۀ معروفۀ لمن یبیع الذهب و هم الصیارفۀ. نسب » (1)
اللّ الفقیه الشافعی، المعروف بالصیرفی بغدادي. له تصانیف فی اصول الفقه و کان
􀀀
هذه النسبۀ جماعۀ منهم ابو بکر محمد بن عبد ه
اللباب) ) « فهما عالما.. و کانت وفاته فی ربیع الاخر من سنۀ ثلاثین و ثلاثمائۀ
بفتح شین معجمه و بعد از الف باز هم شین، نسبت است بشاش که شهري است در وراء » چنین آورده است « اللباب » 2) ابن اثیر در )
نهر سیحون، گروهی از علماء از آن شهرند که از آن گروه است امام ابو بکر محمد بن علی اسماعیل قفال شاشی یکی از پیشوایان
و امامان جهان در تفسیر و حدیث و فقه و لغت شاشی به سال دویست و نود و یک ( 291 ) متولد شده و به سال سیصد و شصت و
بفتح قاف و تشدید فاء و بعد از » : چنین آورده است « القفّال » و در ذیل لغت « شش ( 266 ) در گذشته و او فقیه مشهور شافعی است
الف، لام، نسبت است به سازنده قفل و باین نسبت شهرت یافته است امام ابو بکر محمد بن علی بن اسماعیل قفال شاشی از اهل
شاش که امام عصر خود بوده (بلا منازع) فقیهی اصولی، لغوي، محدث و شاعر بوده که در شرق و غیر بلند آوازه و به نام است و او
صفحه 429 از 452
را تصانیفی است مشهور. به خراسان و عراق و شام و حجاز و ثغور مسافرت داشته.. و به سال سیصد و شصت و پنج ( 365 ) وفات
این ضبط در وفات با آن چه از ابو اسحاق و از خود ابن اثیر نقل شده مغایرت دارد. « یافته است
862
درس خوانده و خود در علم امام شده و مصنفاتی دارد که هیچ کس مانند آنها را ندارد و او نخستین کسی است از فقیهان که در
تصنیف کرده و کتاب در اصول فقه دارد و شرح الرساله هم از اوست و فقه شافعی در ما وراء النهر به وسیلۀ او « جدل حسن » بارة
نشر یافته است. قفال شاشی در سال سیصد و سی و شش ( 336 ) در گذشته است.
و ابو اسحاق ابراهیم بن احمد مروزي که صاحب ابو العباس بوده و ریاست علمی در بغداد بوي منتهی گشته و در اصول تصنیف
کرده و بر المختصر شرح نوشته و ائمه از او علم فرا گرفتهاند و فقه از اصحاب او در بلاد نشر یافته و بمصر رفته و در آنجا به سال
سیصد و چهل ( 340 ) در گذشته است.
و قاضی ابو علی بن ابو هریرة بغدادي که نزد ابو العباس بن سریج و بعد نزد ابو اسحاق درس خواندن و در بغداد تدریس و کتاب
مزنی را شرح کرده و به سال سیصد و چهل و پنج ( 345 ) وفات یافته است.
و ابو الحسین احمد بن محمّد معروف به ابن قطّ ان بغدادي که، به گفته ابو اسحاق آخرین کس است از اصحاب ابو العباس بن
سریج ابن قطان در بغداد تدریس داشته و علماء، فقه را از او گرفتهاند. وي به سال سیصد و پنجاه و نه ( 359 ) در گذشته است.
اللّ بن محمّد بن زیاد بن واصل بن میمون نیشابوري که در بغداد ساکن و مردي زاهد بوده و میان فقه و حدیث جمع
􀀀
و ابو بکر عبد ه
و همو گفته است: « ما رأیت احفظ منه » : کرده و حافظهاي قوي داشته که دار قطنی گفته است
863
در مجلسی بودیم که گروهی از حفّاظ به مذاکره میبودند مردي از فقیهان آمد و از حاضران پرسید که حدیث پیغمبر (ص): »
راویش کیست؟ حاضران گفتند: این حدیث را فلان و فلان روایت کردهاند. « جعلت لی الارض مسجدا و جعلت تربتها لنا طهورا »
مرد فقیه گفت: مرادم این لفظ است. هیچ یک از حاضران جوابی نداشت و نداد پس گفتند جز ابو بکر نیشابوري کسی را نداریم
حدّثنا فلان عن فلان.. و حدیث را از حفظ سوق داد » : که بداند پس برخاستند و به نزد او رفتند و از وي این لفظ را پرسیدند گفت
ابو بکر نیشابوري به سال دویست و هشتاد و هشت ( 288 ) ولادت یافته و به سال سیصد و بیست « و خواند چنانکه آن لفظ در آن بود
و چهار ( 324 ) در گذشته است.
و قاضی ابو بکر بن حداد مصري که فقیهی مدقّق بوده و، به گفتۀ ابو اسحاق، کتاب فروع او بر فضلش دلالت دارد به سال سیصد و
چهل و پنج ( 345 ) وفات یافته است.
و ابو بکر احمد بن عمر خفاف صاحب کتاب الخصال.
ابو اسحاق پس از آوردن اشخاص یاد شده گفته است:
آنگاه این اشخاص را آورده است: » «: ثمّ حصل الفقه فی طبقۀ اخري منهم »
که صاحب ابو اسحاق مروزي بوده و به بصره فرود آمده و منزل گزیده و به «1» قاضی ابو حامد، احمد بن عامر بن بشر مروروذي
تدریس و تصنیف پرداخته و کتاب الجامع فی المذهب و غیر آن (در اصول فقه و شرح بر کتاب مزنی) تألیف کرده.
فقیهان بصره از او فقه آموخته و او را امام شناختهاند. مروروذي به سال سیصد و شصت- و دو ( 362 ) در گذشته است.
______________________________
با ذال) گفته میشود و آن شهري است زیبا ) « مروذي » که به گفتۀ ابن اثیر در نسبت به آن گاهی هم « مرو رود » 1) نسبت است به )
چهل فرسنگ است. « مرو شاهجان » کنار نهر و از مشهورترین شهرهاي خراسان است، فاصلۀ میان آن و میان
صفحه 430 از 452
864
خلاف » و ابو علی حسن بن قاسم طبري که از مصنفان اصحاب بوده است. کتاب المحرّر فی النظر که نخستین کتابی است که در
نوشته شده تصنیف او است و هم از اوست کتاب الافصاح فی المذهب و در اصول فقه و در جدل هم تصنیف داشته است. « مجرّد
ابو علی طبري بعد از استادش ابو علی بن ابو هریره در بغداد تدریس میکرده و به سال سیصد و پنج ( 305 ) در گذشته است.
اللّ بن محمد مروزي که صاحب ابو اسحاق و حافظ مذهب و مشهور به زهد و در علم نیک نظر
􀀀
و ابو زید، محمد بن احمد بن عبد ه
بوده و ابو بکر قفال مروزي و فقیهان مرو از او علم و فقه گرفتهاند. ابو زید در ماه رجب از سال سیصد و هفتاد و یک ( 371 ) در مرو
وفات یافته است.
که از طایفۀ بنی حنیفه بوده و صحابت ابو اسحاق «1» و ابو سهل محمّد بن سلیمان بن محمّد بن سلیمان بن هارون صعلوکی حنفی
مروزي را داشته و فقیهی ادیب و شاعر و متکلّم و صوفی و مفسّر و کاتب بوده و پسرش ابو الطیب و فقیهان نیشابور از او فقه و علم
را گرفتهاند.
وي در آخر سال سیصد و شصت و نه ( 369 ) در گذشته است.
و ابو بکر احمد بن محمّد بن علیّ بن حسین بن یحیی سببی که در سال سیصد و چهارده ببغداد در آمده و نزد اسحاق مروزي درس
خوانده و با او بمصر رفته و به نشر مذهب شافعی پرداخته و به سال سیصد و نود و دو ( 392 ) در گذشته است.
______________________________
بضم الصاد و سکون العین المهملتین و ضم اللام و سکون الواو و فی آخره کاف. » (1)
و باین نسبت اشتهار یافته ابو سهل محمد بن سلیمان بن.. » ابن اثیر پس از این ضبط چنین گفته است .« هذه النسبۀ إلی صعلوك
عجلی صعلوکی حنفی که امام عصر خود بوده و فقه را از ابو علی ثقفی در نیشابور فرا گرفته و حدیث را از ابو العباس سراج و غیر
اللّ ، و غیر او از وي روایت میکنند در نیمه ذي قعده از سال سیصد و شصت و نه ( 369 ) به سن 73
􀀀
او اخذ کرده و حاکم، ابو عبد ه
سال وفات یافته است.
865
که جامع میان فقه و حدیث و دنیا و دین بوده و کتاب صحیح «1» و ابو بکر احمد بن ابراهیم بن اسماعیل بن عباس اسماعیلی
تصنیف کرده و ابو سعید، پسرش، و فقیهان گرگان از او فقه گرفتهاند و به سال سیصد و هفتاد و اندي (؟ 370 ) در گرگان در
گذشته است.
که نزد ابو اسحاق مروزي فقاهت آموخته و با او بمصر رفته و در نیشابور «2» و ابو الحسن محمد بن علی بن سهل ماسرجسی
تدریس میکرده و فقیهان نیشابور از او فقه گرفتهاند و ابو الطیّب طبري نیز از وي به فقاهت رسیده. ماسرجسی به سال سیصد و
هشتاد و سه ( 383 ) وفات یافته است.
و ابو علی زجاجی طبري که از اصحاب ابو العباس بن القاص بوده و فقیهان آمل از او علم گرفته و شیخ و استاد ابو اسحاق شیرازي
و قاضی ابو الطیب طبري نزد وي درس خوانده. کتاب زیادة المفتاح از تألیفات زجاجی است.
______________________________
این نسبت، به گروهی است که نامشان اسماعیل بوده که از ایشان است ابو بکر احمد » چنین افاده کرده است « اللباب » 1) ابن اثیر در )
بن ابراهیم بن اسماعیل بن..
امام مردم جرجان.. که غره ماه رجب از سال سیصد و نود و یک ( 391 ) به سن نود و چهار سال در گذشته است.. و ائمۀ اسماعیلیه
«.. در بخارا مشهورند.. و اما فرقۀ اسماعیلیه گروهی از باطنیه هستند که به محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق انتساب دارند
صفحه 431 از 452
جد ابو علی حسن « ماسرجس » به گفتۀ ابن اثیر نسبت به « بفتح المیم و السین المهملۀ و سکون الراء و کسر الجیم و السین الثانیۀ » (2)
اللّ مبارك آیین نصرانی را رها کرده و بدین اسلام در آمده و در راه
􀀀
بن عیسی بن ماسرجس نیشابوري ماسرجسی که بدست عبد ه
علم رحلت کرده و به ملاقات شیوخ رسیده از ابن مبارك و وکیع و ابن عیینه و غیر ایشان حدیث شنیده و بخاري و مسلم و احمد
حنبل و غیر اینان از وي روایت کردهاند. گروهی بسیار از اولاد و اعقابش باین نسبت انتساب یافتهاند که از آن جمله است ابو
الحسن محمد بن علی بن سهل بن مصلح ماسرجسی که از فقهاء شافعی و امام و اعلم در مذهب و فروع مسائل است در خراسان و
عراق و حجاز فقه آموخته و با ابو اسحاق مروزي مصاحبت داشته.. و به سال سیصد و هشتاد و چهار ( 384 ) به سن هفتاد و شش سال
در گذشته است.
866
و ابو الحسن بن مرزبان بغدادي که ابن قطّان را صحابت داشته و فقیهی پارسا بوده چنانکه با این که غیبت را از نظر فقهی از مظالم
میدانسته میگفته است: هیچ کس را بر من مظلمهاي نیست.
ابن مرزبان در بغداد تدریس میکرده و ابو حامد اسفراینی از شاگردان او بوده و به سال سیصد و شصت و شش ( 366 ) در گذشته
است.
و ابو الحسین بن خیران بغدادي که ابو احمد بن رامین، استاد و شیخ ابو اسحاق شیرازي نزد وي درس خوانده: کتاب اللطیف از
تألیفات ابن خیران است.
که فقیه فارس بوده است. «1» اللّ حنّاط شیرازي
􀀀
و ابو عبد ه
که فقیهی استدلالی بوده و فقاهت را از ابو اسحاق مروزي آموخته و تدریس بغداد «2» اللّ دارکی
􀀀
و ابو القاسم عبد العزیز بن عبد ه
بوي منتهی شده و شیخ ابو حامد اسفراینی بعد از مرگ ابن مرزبان نزد وي فقه خوانده است و عموم شیوخ و جز ایشان از اهل آفاق
فقه و علم از او گرفتهاند. دارکی به سال سیصد و هفتاد و پنج ( 375 ) در گذشته است.
و قاضی ابو بکر محمد بن محمد بغدادي معروف به ابن دقاق که فقیهی اصولی بوده و قضاء کرخ بغداد را داشته و کتاب المختصر
را شرح کرده است. ابن دقاق به سال سیصد و شش ( 306 ) تولد یافته و به سال سیصد و نود و دو ( 392 ) در گذشته است.
و ابو بکر احمد بن علی بن احمد بن لال همدانی که به گفتۀ سبطش، ابو سعید:
فقه را از ابو اسحاق مروزي و ابو علی بن ابو هریره گرفته و فقیهی متعبّد و در همدان بوده است. ابن لال به سال سیصد و هفت
307 ) د ل و ت م ه د ش و ه ب ل ا س د ص ی س و د و ن و ت ش ه ( 398 ) ت ا ف و ه ت ف ا ی ت س ا . )______________________________
الحناط، بفتح الحاء المهملۀ و تشدید النون و فی آخرها طاء مهملۀ. هذه النسبۀ إلی بیع الحنطۀ. و اشتهر بها جماعۀ.. (اللباب) » (1)
الدارکی، بفتح الدال و سکون الالف و فتح الراء و بعدها کاف. هذه النسبۀ إلی دارك. قال: و ظنی انها من قري اصبهان ینسب » (2)
اللباب) ) «.. إلیها جماعۀ من العلماء منهم الامام ابو القاسم عبد العزیز بن الحسن بن احمد الدارکی الفقیه الشافعی
867
که از ائمۀ طبرستان بوده و در ایام ابو حامد اسفراینی ببغداد رفته است. «1» اللّ حنّاطی طبري
􀀀
و ابو عبد ه
و قاضی شهید ابو القاسم یوسف بن احمد بن بنکج که صحابت ابن قطّان را داشته و به محضر دارکی نیز حضور مییافته و از ائمه
اصحاب شافعی بشمار است و میان ریاست فقه و دنیا جمع کرده و تألیفاتی بسیار داشته است و مردم فرا گرفتن علم و مال را از وي
از همۀ آفاق به سویش روي میآوردهاند. ابن بنکج را در شب بیست و هفتم رمضان از سال چهار صد و پنج ( 405 ) در دینور
عیّاران کشتهاند.
صفحه 432 از 452
که از اصحاب ابو الحسین بن قطّان و مردي فصیح و مناظر بوده و در بغداد سکنی داشته و «2» و ابو الفضل محمد بن ابراهیم نسوي
در ارّجان در گذشته است.
بعد از این گروه بتعبیر ابو اسحاق:
فقه به اشخاص زیر انتقال یافته است: «: ثمّ انتقل الفقه إلی طبقۀ اخري. منهم »
ابو الفیّاض محمد بن حسن بن منتصر که از اصحاب ابو حامد مروروذي بوده و در بصره درس میگفته و فقیهان بصره فقه را از او
گرفتهاند.
و ابو علی حسن بن حسین بن حمکان همدانی که نیز از اصحاب مروروذي و ساکن بغداد و مدرس در آنجا بوده است.
و قاضی ابو محمد اصطخري که نزد ابو حامد مروروذي فقه آموخته و قاضی فسا و فقیه فارس بوده و کتاب المستعمل منصوري را
شرح نوشته است.
یکی از فقیهان اصحاب ما » و قاضی ابو محمد حسن بن احمد معروف به حداد بصري که ابو اسحاق در بارهاش چنین گفته است
(شافعیه) که نمیدانم نزد کی درس خوانده و در چه زمانی وفات یافته است کتابی در ادب قضاء از وي دیدم که بر بسیاري فضل او
« دلالت میکند
______________________________
هذه النسبۀ لجماعۀ من اهل طبرستان لعل بعض اجداده کان یبیع الحنطۀ. ..» (1)
اللباب) ) «.. اللّ الحسین بن محمد بن الحسن الطبري یعرف بالحناطی حدث ببغداد
􀀀
منهم ابو عبد ه
اللباب) ) «.. بفتح النون و السین و فی آخرها واو. هذه النسبۀ إلی نسا » (2)
868
و ابو الحسین لیان فرضی بصري که در فقه و فرائض، امام بوده و کتابهایی بسیار در این موضوع نوشته که دیگري را مانند آنها
نیست و مردم فرائض را از وي گرفتهاند از جمله کسانی که فرائض را از او گرفتهاند ابو احمد بن ابو مسلم فرضی استاد شیخ ابو
حامد اسفراینی است در فرائض. و از جمله ایشان است ابو الحسن محمد بن یحیی بن سراقۀ فقیه فرضی و ابو الحسین احمد بن
یوسف کازرونی که کسی در زمان او فریضهدانتر و محاسبتر از وي نبوده. و از آن جمله است شیخ و استاد ابو اسحاق شیرازي ابو
الحسن شیرجی فرضی حاسب.
ابو الحسین لیان خود میگفته است: در روي زمین کسی که فرضی باشد نیست مگر این که از اصحاب یا اصحاب اصحاب من است
یا این که چیزي خوب نمیداند.
و ابو الطیب سهل بن محمد بن سلیمان بن محمد صعلوکی حنفی (از طایفه بنی حنیفه بوده) که نزد پدرش، ابو سهل، درس خوانده
و فقیهی ادیب و جامع ریاست دنیا و دین بوده و فقیهان نیشابور از او اخذ فقه کردهاند.
و ابو سعد اسماعیل بن احمد بن ابراهیم بن اسماعیل بن عباس اسماعیلی که در گرگان رئیس دین و دنیا و فقیهی ادیب و با سخا
بوده و فقه را از پدر خود، ابو بکر اسماعیلی گرفته و او همان است که صاحب بن عباد در بارة او و برادرش ابو نصر و پدر آن دو،
ابو بکر در رسالهاش میگوید:
و امّا الفقیه ابو نصر، فاذا جاء حدّثنا و اخبرنا فصادع و صادق و ناقد و ناطق. و امّا أنت أیّها الفقیه ابا سعد فمن یراك کیف تدرس و »
تفتی و تحاضر و تروي و تکتب و تملی علم انّک الجیر بن الحبر و الحبر بن البحر و ال ّ ض یاء بن الفجر و ابو سعد بن ابی بکر، فرحم
ابو سعد به سال سیصد و « اللّ شیخکم الأکبر فانّ الثناء علیه غنم و النّساء بمثله عقم فلیفخر به اهل جرجان ما سال وادیها و اذّن منادیها
􀀀
ه
نود و شش ( 396 ) در گذشته است.
صفحه 433 از 452
و قاضی ابو اسحاق علی بن عبد العزیز گرگانی که فقیه، ادیب و شاعر بوده و او را
869
دیوانی است و در قصیدهاي چنین گفته است:
یقولون فیک انقباض و انما رأوا رجلا عن موقف الذّلّ احجما
اري النّاس من داناهم هان عندهم و من اکرمته عزّة النفس اکرما
اللّ حنّاط فقه خوانده و فقیهی اصولی و شاعر بوده او را تألیفاتی بسیار است در فقه
􀀀
و ابو نصر حنّاط شیرازي که نزد پدرش ابو عبد ه
و اصول فقه و فقیهان شیراز فقه را از او گرفتهاند و همو است که در بارة کتاب مزنی گفته است:
هذا الّذي لم ازل اطوي و انشره حتّی بلغت به ما کنت آمله
اقدم علیه و جانب من یجانبه فالعلم انفس شیء أنت حامله
ابو نصر در راه مکه وفات یافته است.
و ابو الحسن اردبیلی که در بغداد تدریس میکرده و به سال سیصد و هشتاد و یک ( 381 ) در گذشته است.
و ابو الحسن جلالی طبري که فقیهی فاضل و عارف بحدیث بوده و در بلد خود فقه آموخته و به محضر درس دارکی حاضر میشده
و در حیات او تدریس میکرده و هفده روز پیش از مرگ دارکی مرده است (سیصد و هفتاد و پنج- 375 -) و ابو بشر احمد بن
باللّ خلیفه عباسی نزد وي درس خوانده است.
􀀀
که ساکن بغداد بوده و قادر ه « عالم » محمد بن محمد بن جعفر هروي معروف به
که از اصحاب دارکی و فقیهی «1» اللّ بن محمد خوارزمی بافی
􀀀
و ابو محمد عبد ه
______________________________
اللّ بن محمد
􀀀
و هی احدي قري خوارزم. منها ابو محمد عبد ه « باف » بفتح الباء الموحدة و فی آخرها الفاء. هذه النسبۀ إلی » (1)
البخاري المعروف بالبافی سکن ببغداد و کان من افقه اهل زمانه علی مذهب الشافعی له معرفۀ تامۀ بالأدب و له شعر جیّد توفی فی
اللباب) ) « المحرم سنۀ ثمان و تسعین و ثلاثمائۀ
870
ادیب، شاعر، مترسّل و کریم بوده و بعد از دارکی در بغداد تدریس کرده و به سال سیصد و نود و هشت ( 398 ) وفات یافته است.
و ابو حامد احمد بن طاهر اسفرایینی که به سال سیصد و چهل و چهار ( 344 ) متولد شده و در سال چهار صد و شش ( 406 ) وفات
یافته است. ریاست دین و دنیا در بغداد بوي منتهی شده. او بر کتاب مزنی، تعلیقاتی زده و او را بر کتب اصول فقه تعلیقاتی است. و
اصحاب او همۀ روي زمین را گرفتهاند. در مجلس درس وي سیصد تن از موافقان مذهب جمع میشدهاند و موافق و مخالف بر
فضل وجود فقاهت و حسن منظر، و نطاقت علم او اتفاق داشتهاند.
اللّ صیمري را که در زمان خود امام اصحاب ابو حنیفه بود گفتم: آیا از شیخ ابو حامد
􀀀
ابو اسحاق شیرازي گفته است: قاضی ابو عبد ه
کسی را در مناظره قویتر دیدهاي؟
گفت: از وي و از ابو الحسن خرزي داودي تواناتر در مناظره ندیدهام.
آورده که او از ابو الحسین بغدادي معروف به « رئیس الرؤساء و شرف الوزراء و جمال الوري ابو القاسم علی بن حسن » باز همو از
قدوري که در عصر خود امام اصحاب ابو حنیفه بوده و او ابو حامد را عظیم میشمرده و بر همه کس برتري میداده حکایت کرده
که گفته است:
رئیس الرؤساء گفته است: من چون این سخن از قدوري شنیدم « اللّ تعالی عنها
􀀀
الشیخ ابو حامد عندي افقه و انظر من الشّافعی رضی ه »
از این گفته بر وي خشمناك شدم.
صفحه 434 از 452
پرداخته است. « مناسک » و ابو طالب زهري معروف به ابن حمامه بغدادي که نزد دارکی فقه آموخته و کتبی نیکو در
که از اصحاب دارکی و فقیهی دین دار و صالح بوده و جز «1» اللّ رملی
􀀀
و ابو عبد ه
______________________________
1) بفتح راء، و سکون میم و در آخر آن لام. ابن اثیر پس از این ضبط آن را به چند چیز نسبت دانسته نخست رمله که شهري از )
شهرستانهاي فلسطین شام است. دوم نسبت به محلهاي در سرخس که رمله خوانده میشود. سیم نسبت به زنی به نام رمله دختر شیبه
اللّ بن ذکوان رملی که از بیشتر از مشایخ پدر خود از قبیل شریک
􀀀
که بوي نسبت یافته است محمد بن عبد الرحمن بن ابو زناد عبد ه
«.. اللّ بن ابی نمر، روایت دارد. چهارم نسبت به رمله دختر عثمان بن عفان
􀀀
بن عبد ه
871
از کتب خود ارتزاق نمیکرده است.
و ابو القاسم عبد الواحد بن حسین صیمري که ساکن بصره بوده و مجلس درس قاضی ابو حامد مروروذي را حاضر میشده و فقه را
از ابو الفیاض آموخته و حافظ مذهب و صاحب تصنیفات بوده است.
و ابو احمد عبد الوهاب بن محمد بن عمر بن محمد بن رامین بغدادي که از شیوخ ابو اسحاق شیرازي بوده و نزد دارکی و ابن
خیران درس خوانده و در بصره تدریس میکرده و فقیهی اصولی و به گفته ابو اسحاق داراي تصنیفات نیکو در اصول بوده است.
معروف به ابن ابی عمرو که فقیهی اصولی و متکلّم و داراي تصنیفاتی در اصول «1» و ابو القاسم عبد الواحد بن محمد عثمان بجلی
بوده و به سال چهار صد و ده ( 410 ) وفات یافته است.
اللّ حناطی و بعد در بغداد نزد دارکی درس
􀀀
اللّ حسین بن محمد طبري معروف به السفلی (؟) که در طبرستان نزد ابو عبد ه
􀀀
و ابو عبد ه
خوانده و فقیهی موصوف به جودت نظر بوده و بعد از چهار صد در بغداد وفات یافته است.
و ابو « له مختصر فی الفقه ملیح » اللّ طبري که ابو اسحاق شیرازي در بارهاش همین اندازه نوشته است
􀀀
اللّ حسین بن عبد ه
􀀀
و ابو عبد ه
محمد بن ابو حامد مروروذي که جامع میان فقه و ادب و مصنف کتابهایی بسیار از جمله کتاب الحضانۀ بوده است.
اللّ بن احمد بن محمد بیضاوي که از شیوخ ابو اسحاق شیرازي و ساکن بغداد بوده و فقه را از دارکی
􀀀
اللّ محمد بن عبد ه
􀀀
و ابو عبد ه
گرفته و مردي پارسا و حافظ مذهب
______________________________
1) بجلی بفتح باء و جیم منسوب است به قبیلۀ بجیلۀ که بجیله نام أنمار بن اراش بن.. )
اللّ صحابی معروف باین قبیله منسوب است و بجلی بفتح باء و سکون جیم منسوب به قبیلۀ
􀀀
است یا نام مادر این بوده و جریر بن عبد ه
بنی بجله که بجله نام مادر ایشان بوده و صاحب عنوان فوق شاید از قبیل اول باشد.
872
و عالم خلاف و موفق براي افتاء بوده و به سال چهار صد و بیست و چهار ( 424 ) وفات یافته است.
و ابو اسحاق ابراهیم بن محمد اسفرایینی که فقیهی متکلم و اصولی بوده و قاضی ابو الطیب، که از شیوخ و استادان ابو اسحاق
شیرازي بوده، اصول فقه را نزد وي خوانده و عامۀ شیوخ نیشابور کلام و اصول را از او آموختهاند.
که به سال سیصد و سی و شش ولادت یافته و در بغداد «1» و ابو بکر احمد بن محمد بن غالب خوارزمی معروف به برقانی
میزیسته و در همان جا به سال چهار صد و بیست و پنج ( 425 ) در گذشته است. برقانی در جوانی فقه آموخته و در آن تصنیف
کرده لیکن بعد بعلم حدیث پرداخته و در این علم، امام شده است.
اللّ بن طاهر طبري که شیخ و استاد ابو اسحاق شیرازي بوده و به سال سیصد و چهل و هشت
􀀀
و قاضی امام ابو الطیّب طاهر بن عبد ه
صفحه 435 از 452
348 ) متولد شده و در سال چهار و صد و پنجاه ( 450 ) به سن یک صد و دو ( 102 ) سال بیاین که عقل او را اختلالی و فهمش را )
تغیر و نقصانی به همرسد وفات یافته است. تا آخر با فقیهان فتوي میداده و بر ایشان خطاء میگرفته و بقضاء و شهادت میپرداخته
و به مواکب در دار الخلافه حضور مییافته است در آمل نزد ابو علی زجاجی فقه آموخته و بر ابو سعید اسماعیلی و قاضی ابو
القاسم بنکج قرائت داشته آنگاه به نیشابور رفته و ابو الحسن ماسرجسی را ادراك کرده و چهار سال مصاحب او بوده و فقه از او
آموخته پس از آن ببغداد رفته و به مجلس درس شیخ ابو حامد اسفرایینی حاضر شده است.
______________________________
نسبت » 1) البرقانی: بفتح الباء الموحدة و سکون الراء المهملۀ و فتح القاف. ابن اثیر پس از این ضبط این مضمون را آورده است )
است بدیهی از دیههاي کات از نواحی خوارزم که ویران و کشتزار گشته و از مشهوران آنجا است امام ابو بکر احمد بن محمد بن
فقیه، محدث، ادیب و صالح که او را تصانیفی مشهور است. از دار قطنی و گروهی بسیار روایت دارد و ابو بکر خطیب که از « غالب
ولادت و وفات او را مانند ابو اسحاق نوشته است. «..« لم نر فی شیوخنا اثبت منه » وي روایت میکند در بارهاش گفته است
873
من از وي کسی را که اجتهادش کاملتر و تحقیقش عمیقتر و نظر و رایش صائبتر و محکمتر باشد » : ابو اسحاق شیرازي گفته است
.« ندیدم
ابو الطیب کتاب مزنی را شرح کرده و در خلاف و مذهب و اصول و جدل کتابهایی بسیار که بیمانند است تصنیف کرده است.
ابو اسحاق شیرازي متجاوز از ده سال مجلس درس او را ملازمت داشته و از محضر او استفاده کرده و دو سال هم به اذن خود او در
مسجدش براي اصحابش درس گفته است و او را در حلقۀ خود مرتب ساخته و در سال چهار صد و سی ( 430 ) وي خواست که در
و ابو الحسین احمد بن حسین فناکی که در ري بدنیا آمده و نزد شیخ ابو « مسجد تدریس او بنشیند و او پذیرفت و چنان کرده است
اللّ حلیمی و ابو طاهر زیادي و سهل صعلوکی فقه آموخته و در بروجرد به تدریس پرداخته و به سال
􀀀
حامد اسفرایینی و ابو عبد ه
چهار صد و چهل و هشت ( 448 ) به سن نود و اندي در همان جا در گذشته است.
بغدادي که به سال سیصد و پنجاه و هشت ( 358 ) بدنیا «1» و ابو الفرج محمد بن عبد الواحد بن محمد بن عمر معروف به دارمی
آمده و در سال چهار صد و چهل و نه ( 449 ) در دمشق در گذشته است. دارمی فقیهی متادب و شاعر و حاسب و متصرف و فصیح
بوده. ابو اسحاق شیرازي از دارمی آورده که بوي گفته است:
باري چنان رخ داد که من بیمار شدم پس شیخ ابو حامد اسفرایینی به عیادتم آمد من چنین گفتم:
مرضت فارتحت إلی عائد فعادنی العالم فی واحد
______________________________
1) بفتح دال و سکون الف و کسر راء بعد از آن میم. ابن اثیر این نسبت را به دارم بن مالک بن.. که بطنی بزرگ از تمیم است )
گفته و از دانشمندان بزرگ این قبیله، ابو عبد الرحمن محمد بن علی بن.. دارمی نیشابوري را که از ابو عباس سراج و غیر او روایت
اللّ و غیر وي از او روایت میکند و به سال سیصد و پنجاه و چهار ( 354 ) در گذشته، یاد کرده است.
􀀀
دارد و حاکم ابو عبد ه
874
«1» احمد ذو الفضل ابو حامد ذاك الإمام ابن ابی طاهر
ضبّی که نزد شیخ ابو طاهر اسفرایینی آموخته و در خلاف و مذهب مصنفاتی بسیار پرداخته «2» و ابو الحسن احمد بن قاسم محاملی
و در بغداد تدریس داشته. و به سال چهار صد و چهارده- یا پانزده- ( 414 - یا- 15 ) در همان جا در گذشته است.
که از اصحاب شیخ ابو حامد اسفرایینی بوده و در مذهب و خلاف تصنیفاتی بسیار «3» اللّ بندنیجی
􀀀
و قاضی ابو الحسن علی بن عبد ه
صفحه 436 از 452
داشته و سالها در بغداد تدریس میکرده و در آخر به بندنیجین برگشته و به سال چهار صد و بیست و پنج ( 425 ) وفات یافته و در
همان جا دفن شده است.
______________________________
1) در نسخه چاپی طبقات الفقهاء باین گونه ضبط شده لیکن قاعدة در اصل مصراع چهارم به جاي مصراع سیم بوده و بعکس. )
بفتح میم و حاء و کسر میم و لام به گفتۀ ابن اثیر نسبت است به محمل که در سفر مردم را حمل میکند و خاندانی بزرگ و » (2)
اللّ حسین بن اسماعیل بن.. و او از محمد بن
􀀀
مشهور بعلم و قدیمی بدین نسبت شناخته شدهاند که از ایشانست قاضی ابو عبد ه
اسماعیل بخاري و خلقی کثیر، حدیث شنیده و گروهی بسیار چون دار قطنی و طبرانی از وي روایت.
3) بفتح باء موحّده و سکون نون و فتح دال مهمله و کسر نون و سکون یاء و در آخر آن جیم. )
که دیهی است قریب بیست فرسنگ ببغداد، دانسته و گفته است: گروهی از مردم فاضل و از « بندیجین » ابن اثیر این نسبت را به
اللّ بندنیجی نزیل مکه و او امامی فاضل، پارسا بوده و از ابو
􀀀
فقیهان به آن جا نسبت دارند که از ایشانست ابو نصر محمد بن هیبۀ ه
اللّ
􀀀
اسحاق شیرازي فقه آموخته و ابو اسحاق با جلالت قدري که دارد به او تبرك میجسته و از ایشانست ابو علی حسن بن عبد ه
بندنیجی فقیه و قاضی که در بغداد ساکن بوده و فقه شافعی را از ابو حامد اسفرایینی گرفته و در جامع منصور براي افاده جلسه و
حلقه داشته و در بندنیجین که آخر عمر بدانجا برگشته بود در جمادي الاولی از سال چهار صد و بیست و پنج ( 425 ) درگذشته
است. اختلاف کنیه و نام میان گفتۀ ابو اسحاق و میان آن چه ابن اثیر آورده قابل توجه است.
875
و قاضی ابو العباس ابیوردي که از ابو حامد اسفرایینی فقه گرفته و در بغداد تصدّي قضاء داشته و به تدریس پرداخته و فقیهی متأدّب
بوده و به سال چهار صد و بیست و پنج ( 425 ) وفات یافته است.
را در « الغیبه » و ابو القاسم منصور بن عمر کرخی که از شیوخ ابو اسحاق شیرازي بوده و نزد ابو حامد اسفرایینی فقه آموخته و کتاب
مذهب تصنیف کرده و در بغداد به تدریس پرداخته و به سال چهار صد و چهل و هفت ( 447 ) در گذشته است.
اللّ ناینی بخاري که اصلش از فسا بوده و نزد شیخ ابو حامد اسفرایینی فقه خوانده و در بغداد تدریس و
􀀀
و ابو نصر احمد بن عبد ه
تصنیف داشته و در همان جا به سال چهار صد و چهل و هفت ( 447 ) چند روز پس از مرگ کرخی وفات یافته است.
و ابو حاتم محمود بن حسن طبري معروف به قزوینی که از شیوخ ابو اسحاق شیرازي بوده و در آمل نزد شیوخ آنجا فقه آموخته
آنگاه ببغداد رفته و به مجلس درس ابو حامد اسفرایینی حضور یافته و فرائض را نزد ابو الحسن لبان و فقه را نزد قاضی ابو بکر
اشعري خوانده و حافظ مذهب و خلاف بوده و کتابهایی بسیار در مذهب و خلاف و اصول و جدل تصنیف کرده و در بغداد و آمل
تدریس داشته و ابو اسحاق گفته است:
ابو حاتم طبري به سال چهار صد و چهارده یا پانزده ( 414 - یا « و لم انتفع بأحد فی الرحلۀ کما انتفعت به و بالقاضی ابو الطیّب ..»
-15 ) در آمل وفات یافته است.
که از اصحاب شیخ ابو حامد اسفرایینی بوده و قضاء اهواز را داشته و سالها «1» و قاضی ابو علی حسن بن محمد بن ابراهیم کورانی
در همان جا تدریس کرده و فقیهی صالح و حافظ بوده است.
و ابو الحسن علی بن احمد نعیمی که در اهواز تدریس داشته و فقیهی متکلم
______________________________
1) بضم کاف و سکون واو و فتح راء و بعد از الف نونی. نسبت است به کوران که از دیههاي اسفرایین است. )
876
صفحه 437 از 452
و عالم بحدیث و متأدّب بوده و او گفته است:
اذا اظمأتک اکفّ اللّیالی کفتک القناعۀ شبعا و ریّا
فکن رجلا رجله فی الثّري و هامۀ همّته فی الثّریّا
ابیّا لنائل ذي ثروة تراه بما فی یدیه ابیّا
فانّ اراقۀ ماء الحیاة دون اراقۀ ماء المحیّا
که نزد ابو القاسم صیمري در بصره فقه آموخته و براي «1» و افضی القضاة ابو الحسن علی بن محمد بن حبیب بصري ماوردي
استفاده از ابو حامد اسفرایینی مسافرت کرده و در بصره و بغداد سالهایی بسیار تدریس داشته و او را در فقه و تفسیر و اصول فقه و
آداب تصنیفاتی زیاد و حافظ مذهب بوده و به سال چهار صد و پنجاه ( 450 ) در بغداد وفات یافته است.
( و ابو سعید خوارزمی ضریر که فقه را از ابو حامد اسفرایینی گرفته و در بغداد تدریس کرده و پیش از سال چهار صد و پنجاه ( 450
در گذشته است.
و قاضی ابهی ذو المحاسن ابو محمد جعفر بن قاضی ابو عمر، قاسم بن قاضی ابو القاسم، جعفر بن قاضی ابو محمد عبد الواحد بن
اللّ عنهم، که به سال سیصد و شصت و یک ( 361 ) ولادت یافته و به سال چهار
􀀀
اللّ بن العباس، رضی ه
􀀀
عباس بن عبد الواحد.. عبد ه
صد و پانزده ( 415 ) یک سال پس از مرگ پدرش در گذشته و نزد ابو القاسم
______________________________
به اعتبار ساختن و « گلاب » « ماورد » 1) بفتح میم و سکون الف و فتح واو و سکون راء و در آخر آن دال مهمله. نسبت است به )
فروختن آن از جمله مشهوران باین نسبت است اقضی القضاة ابو الحسن علی بن محمد فقیه شافعی بصري که داراي تصانیفی مشهور
در اصول فقه و در فروع آن و در تفسیر و غیر آن است.. (از اللباب)
877
صیمري فقه آموخته و مردي فقیه و ادیب و ظریف و عفیف و جامع محاسن بوده و دیوانی شعر داشته که گفتهاند پیش از مرگش
آن را شسته است.
و ابو الفتح سلیم بن ایوب رازي که از ابو حامد اسفراینی فقه آموخته و در شام سکنی گزیده و مردم شام از او فقه فرا گرفتهاند. ابو
الفتح، فقیهی اصولی و داراي مصنّفاتی بسیار بوده و به سال چهار صد و چهل و نه ( 449 ) غرق شده و در حار در گذشته است.
ابو اسحاق پس از ذکر سلیم بن ایوب گفته است:
آنگاه به یاد کردن نام اشخاصی (در حدود بیست « در خراسان و ما وراء النّهر از اصحاب ما (یعنی شافعیان) خلقی بسیار است »
کس) که تاریخ فوت ایشان را به یاد نداشته اکتفا کرده پس گفته است:
از آن پس چند تن دیگر را بیاین که تاریخ وفات ایشان را ضبط کند نام برده و از « و در فارس هم از اصحاب ما خلقی بسیارند »
ذکر اصحاب شافعی بذکر اصحاب ابو حنیفه پرداخته است.
اللّ جلاب است که خطیب و فقیه شیراز و از اصحاب ابو نصر خیّاط، و فقیهی نظّار، فصیح و
􀀀
از جمله آن چند تن قاضی ابو عبد ه
اللّ محمد بن عمر شیرازي که از اصحاب ابو حامد
􀀀
ادیب بوده و ابو اسحاق در شیراز نزد او درس خوانده و از جمله ابو عبد ه
و از جمله ایشان « و هو اوّل من علّقت عنه بفیروزآباد » : اسفرایینی و از شیوخ ابو اسحاق بوده و ابو اسحاق در بارهاش گفته است
غندجانی است که ابو اسحاق او را چنین یاد کرده است:
« علقت عنه بشیراز و الغندجان و کان من اصحاب ابی حامد الأسفرایینی ،«1» شیخی ابو عبد الرحمن بن الحسن الغندجانی »
______________________________
صفحه 438 از 452
1) بفتح غین و سکون نون و فتح دال مهمله و فتح جیم و پس از الف، نونی. )
غندجان شهري است در اهواز که گروهی از فقهاء و محدثین به آن منسوب شدهاند.
ادوار فقه (شهابی)، ج 3، ص: