گروه نرم افزاری آسمان






جلد دهم



سوره مائده .... ص : 3
اشاره
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم ص: 4
[سوره المائدة ( 5): آیات 1 تا 3] .... ص : 4
اشاره
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَ ۀُ الْأَنْعامِ إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ ( 1) یا
أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لا الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لا الْهَدْيَ وَ لا الْقَلائِدَ وَ لا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرامَ یَبْتَغُونَ فَضْ لًا مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً
وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوي وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی
الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ ( 2) حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَۀُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَۀُ وَ
الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّیَۀُ وَ النَّطِیحَۀُ وَ ما أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا ما ذَکَّیْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ
صفحه 21 از 214
کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِ یتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِی
( مَخْمَصَۀٍ غَیْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ( 3
ص: 5
[سوره المائدة ( 5): آیه 1] .... ص : 5
اشاره
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
( یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَۀُ الْأَنْعامِ إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ ( 1
ترجمه و شرح .... ص : 5
خداوند متعال در این آیه مبارکه مؤمنین را مورد خطاب قرار داده و دستور میدهد که به عقدها و پیمانها وفادار باشند زیرا بدیهی
است زندگی افراد در محیط اجتماع نیازمند به کمک یکدیگرند و آسایش هر یک توأم با عهد و پیمانهاي بسیاري خواهد بود که
هر فرد ص: 6
بطور التزام ضمنی بآن ملتزم گردد و براي دیگران حقوقی بعهده بگیرد تا اینکه همه افراد در آسایش بوده و بطور مواسّات زندگی
کنند و عقود و عهود عبارت از همین آئینها و قاعدههایی است که سبب سامان دادن به روابط مردم با خود و با یکدیگر میشود و
حدود آزادي را معلوم میکند و آن را از پریشانی و آشفتگی نگاه میدارد باین ترتیب زندگی عبارت از شرکتی میان چند نفر
میشود که هیچکدام از آنها بر یکدیگر ستم روا نخواهد داشت و آیات بسیاري هم در باره وفاء بعهد و اداء حقوق که عهدهدار
شدهاند امر نموده و از پیمان شکنی نهی و مذمّت فرموده و در هیچ مورد نقض عهد را تجویز ننموده گر چه بر حسب تصادف بضرر
مسلمانان باشد و تا هنگامی که خصم بعهد و پیمان خود وفادار است مسلمانان نیز باید بآن عهد وفادار بوده و حقّ آنان را رعایت
کنند جز هنگامی که خصم در مقام تمرّد و نقض عهد برآیند و حقوق مسلمانان را رعایت ننمایند آنگاه از نظر اجراء عدل اجتماعی
لازم است که مسلمانان نیز حقوق آنان را نادیده گرفته پیمان آنها را نقض کنند لذا خداوند متعال در این آیه مبارکه نیز بکسانی که
ایمان آوردهاند فرمان میدهد که همه تعهدات دیگري که با بستن قرار داد بر گردن گرفتهاند وفادار بمانند سپس بتفضیل بعضی از
این عقود و تعهدات پرداخته و بیان میکند گوشت چهار پایان زبان بسته مانند شتر، گاو، گوسفند و بچههاي در شکمشان که در
خلقت و آفرینش کامل و موي تنشان روئیده گردیده خواه اهلی و شهري بوده و خواه وحشی و بیابانی و کوهی میباشند براي شما
حلال و روا گشته ص: 7
ذکر و تلاوت شده باشد سپس میفرماید جز شکار صیدي که بر شما در حال احرام حج و عمره حرام شده است و باید آن را حلال
نشمارید و این فرمان خداست که مردم باید با کمال خرسندي و خشنودي بآن گردن نهند زیرا خداوند هر چیز را که بصلاح و
مصلحت بندگان باشد دستور میدهد اینک میفرماید:
اي مردم مؤمن و اي کسانی که متصف بصفت ایمان هستید و دلهاتان از چرکینی عمل شیطان پاك و طاهر گشته است به قراردادها
و عقدهائی که بین خودتان و خدا یا بین خودتان و مردم بستهاید و متعهد شدهاید که بدستور الهی عمل کنید یا عقد معاملهاي مانند
صفحه 22 از 214
خرید و فروش و زناشوئی کردهاید وفا کنید و آنها را بجا آورید. سپس برخی از احکام خود را یادآوري نموده و دستور میدهد که
خوردن و ذبح کردن و منتفع شدن از بهیمه گاو و گوسفند و شتر و بچهائی که در شکم آنها است بشرط اینکه مو و پشم آنها
روئیده و کامل باشند خواه اهلی و شهري بوده و خواه وحشی و بیابانی و کوهی باشند براي شما حلال و روا گشته است مگر آنچه
در قرآن حرام بودن آنها ذکر و تلاوت شده باشد، و شکار کردن را در حال احرام حلال مشمارید کسی که در حرم نشسته هر چند
محرم نباشد و کسی که با حرام حج و عمره محرم باشد هر چند در حرم نباشد شکار و خوردن از شکار بر او حرام است و بدانید که
خداوند آنچه اراده میکند فرمان میدهد زیرا او از همه چیز آگاه و مالک همه چیز است و کسی را حق چون و چرا نیست و آنچه را
که دستور میدهد همه بصلاح بندگان میباشد.
از این آیه استفاده میشود: ص: 8
نیست و آنچه را که دستور میدهد همه بصلاح بندگان میباشد.
از این آیه استفاده میشود:
1) خداوند متعال بوسیله پیغمبران و انبیاء علیهم السّلام از مردم عهد گرفته که همواره حلال او را حلال و حرام او را حرام بدانند و )
هیچگاه از اطاعت دستورات اللهی خارج نگردند ( 2) شکار چهار پایان در صحرا جز در موقع رفتن به مکه و بستن احرام حلال است
3) تمام مقررات و دستورات خداوند متعال مطابق مصالح فرد و اجتماع میباشد. )
(1)
ص: 9
ترجمه و شرح [منظوم .... ص : 9
از پی تأکید عهد طاعتش ابتداء کرد او به نام رحمتش
بعد بسم اللّه الرحمن الرحیم مؤمنان را خوانده بر عهد قدیم
گفت اوفوا بالعقود اعنی عهود شرط ایمان پاس عهد است و عقود
عقد بیع و عقد شرکت یا نکاح یا عقود دیگر از راه صلاح
بر شما گشته حلال از هر نشان چارپایانی که نبودشان زیان
غیر از آنچه خوانده گردد بر شما حرمت آن در کتاب رهنما
غیر از آن کآئید بر صیدي محل گاه احرام از جهات محتمل
یعنی اندر حال احرام ار مقام بر شما صید وحوش آمد حرام
حاصل آنکه بر شما باشد حلال هر بهیمه زنده بیقیل و قال
غیر از آنچه گشته مستثنی بشرع کان بود بیشک حرام از اصل و فرع
ور شما باشید محرم بیکلام بر شما صید و حوش آمد حرام
مینماید حکم حق بر ما یرید یعنی از روي مشیت بر عبید
(1)
ص: 10
صفحه 23 از 214
بحثی از نظر لغت و معنی .... ص : 10
قوله تعالی: أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَ ۀُ الْأَنْعامِ بهیمۀ- بهیمۀ بفتح باء یعنی چهارپایان کوچک مانند برّه و بزغاله و گوساله. بنظر راغب بهمۀ
بمعنی سنگ سخت است و بمرد شجاع نیز بخاطر صلابتش بهمۀ گفته میشود. بهمه بضم باء یعنی کار سخت و مشکل و هر چیزي
که ادراك آن بر حواس مشکل باشد در صورتی که از محسوسات باشد و همچنین ادراك آن بر فهم مشکل باشد اگر از معقولات
باشد.
بهیمه طبق نوشته مجمع البیان اسم هر چهارپاست خواه در دریا باشد و یا در خشکی قاموس نیز این عقیده را دارد لکن زجاج معتقد
است که بهیمه هر حیوانی است که عقل ندارد و نیز گفتهاند:
کلمه بهیمۀ بهر حیوانی که نعل نداشته باشد اطلاق میگردد و جمعش بهائم است. و کلمه بهیمۀ سه بار در دو سوره و در سه آیه
در قرآن مجید آورده شده است و از این ماده است: بهیم یعنی سیاه و تاریک ابهم یعنی کسیکه سخن فصیح نمیتواند بگوید و در
بسته و نیز زنانی که بهیچ وجه نمیتوان با آنان نکاح و ازدواج نمود مانند مادر و ص: 11
خواهر و جمعش بهم بضمّ باء و سکون هاء است و بهم بضم باء و هاء میباشد ابهام از باب افعال یعنی سختی و پیچیدگی در فهم و
درك و نیز بانگشت بزرگ دست و پا هم اطلاق میگردد چنانکه گفته میشود: ابهام الید یعنی شصت دست و ابهام الرجل یعنی
شصت پا جمعش اباهیم و اباهم میباشد و اسم مفعولش مبهم یعنی فرو بسته و پوشیده و اسماء مبهمۀ در اصطلاح علماي علم نحو
عبارت از اسماء اشاره است مانند هذا، ذاك، هؤلاء، و همچنین بر اسمائیکه رفع ابهام از آنها بواسطه تمیز میباشد نیز اطلاق میگردد
و آیه مبهمۀ نیز بآیهاي گفته میشود که عام و مطلق باشد.
ص: 12
[سوره المائدة ( 5): آیه 2] .... ص : 12
اشاره
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لا الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لا الْهَدْيَ وَ لا الْقَلائِدَ وَ لا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرامَ یَبْتَغُونَ فَضْ لًا مِنْ رَبِّهِمْ وَ
رِضْواناً وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْ طادُوا وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَ دُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوي وَ لا
( تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ ( 2
ترجمه و شرح .... ص : 12
خداوند متعال در این آیه شریفه به تفصیل احکام پرداخته و بیان میکنند: مناسک و اعمال حج و آنچه در آنها بر شخصی که احرام
بسته تا آنگاه که هدي و قربانی خود را قربان کند ممنوع است و همچنین ماههاي حرامی که کشتار در آن روا نیست و هدیی که
روز قربان کشته میشود و قلائد یعنی کسانیکه براي ایمنی از پوست و شاخه درختان حرم چیزي بگردن میآویختند یا چارپایانی که
بر آنها چنین می کردند و آزردن آنان تا دست بتعدي دراز نکرده باشند حرام است و ص: 13
همچنین کسانیکه براي بازرگانی حلال و جستجوي خرسندي خدا آهنگ خانه او میکنند همه اینها از محرمات و چیزهاي
صفحه 24 از 214
حرمتداري است که دریدن پرده حرمت آنها روا نیست و همه در ضمن عقودي قرار میگیرد که وفاي بآنها واجب است لکن پس
از خروج از احرام همه تروك ان را و خصوص صید و شکار حیوانات وحشی را تجویز نموده است سپس دستور میدهد که از
دشمنی دست بکشند و حتی در برابر کسانی که در سال حدیبیه از درآمدن مسلمانان بخانه خدا جلوگیري کردند و آنها را از
سکونت و مجاورت خانه کعبه محروم نمودند نیز چنین باشند و حتی باین مردم نیز تعدي و تجاوز روا ندارند و در پایان میفرماید:
براي تحکیم احکام گذشته پرهیزکاري را پیشه کنید و هرگز بر اموال و اعراض مردم تجاوز ننمائید و نیز با ستمگران همدست و
هماهنگ نشوید تا از خطر فرمانروائی اشرار و ستمگران در امان باشید و از نافرمانی خدا بترسید که محققا عذاب و شکنجه خدا
سخت است و آتشی است که هرگز خاموش نمیشود اینک میفرماید:
اي کسانیکه بخدا و رسولش ایمان آوردهاید احترام محلهائی را که بخدا عبادت میشود برندارید و حرمت شعائر خدائی را
نگهدارید و آنچه را که خدا علامت و شعار دین قرار داده محترم بشمارید و در محلهاي عبادت اعمال لازم را ترك نکنید و
موهون ساختن آنها را حلال قرار ندهید و همچنین احترام ماه حرام را که عبارت از چهار ماه رجب، و ذو القعدة و ذو الحجۀ و
محرم است حفظ ص: 14
کنید و بجنگ و کشتار با کفار را اقدام ننمائید و هدي یعنی گاو و گوسفند و شتري که براي خانه خدا هدیه میآورند و قلائد یعنی
همان هدیّه را که قلّاده بگردن آنهاست و به کعبه میآورند متعرّض نشوید تا بمحلّ خود در کعبه برسانند و قربانی خود را بجاي
آورند یا بقولی اصحاب القلائد از کفّار را متعرّض نشوید و همچنین بکسانی که بقصد زیارت بیت الحرام آمدهاند و قصد تجارت و
بهرهبرداري از فضل و احسان خدا دارند یا براي جلب رضاي خدا بعقیده خودشان به خانه خدا آمدهاند هر چند مشرکند و عملشان
مرضیّ خدا نیست متعرّض نشوید و به نام شرك تعرّض روا مدارید لکن وقتی از احرام خارج شدید شکار حیوانات که در حال
احرام بر شما حرام بود حلال میگردد و مجازید که شکار کنید و بغضی که از کفّار در دل دارید و شما را در سال حدیبیّه مانع از
دخولتان به مسجد الحرام شدند شما را وادار نکند که تلافی نمائید و از حدّ خودتان خارج شده به آنان ستم و تهدّي کنید و مانع
ورود آنها بشوید و نیکوکاري و پرهیزکاري که موجب اطمینان و تسکین قلوب و سبب اجراي امر و نهی شرع شریف باشد معاونت
و کمک نمائید و بر گناه و دشمنی و ستمکاري و معاونت مساعدت ننمائید و از خدا بپرهیزید و به آنچه دستور داده مطیع و از آنچه
نهی فرموده دوري کنید و بدانید که خداوند متعال سختگیر است و عقوبت وي نسبت به کسانی که از حدود و اوامر او تجاوز
نمایند و نافرمانی و مخالفت کنند سخت و شدید است و تأکید در باره اتحاد کلمه و پرهیزکاري بخاطر این است که اگر مسلمانان
تقوي را ص: 15
شعار خود ندهند اجتماعات آنان گسیخته و تشتّت عقیده در آنها راه مییابد و بر حسب نظام خلل ناپذیر گروهی ستمگر بهم
پیوسته بر آنان فرمانروائی خواهند نمود و برنامه و مسیر زندگی آنها را تغییر داده آنگاه از آسایش و سعادت بهرهاي نخواهند
داشت.
از این آیه استفاده میشود:
1) احترام محلهائیکه در قرآن مجید یاد شده مانند کعبه، مسجد الحرام، مقام ابراهیم، صفا و مروه، منی، عرفه، مشعر الحرام، واجب )
است.
2) ممانعت از عبادت بندگان در محلهاي مزبور حرام است. )
3) اعمال مربوط بمحلهاي مزبور را باید بجا آورد مانند طواف مکه و نماز طواف و غیره. )
4) احترام ماههاي حج یعنی شوال، ذي القعده، ذي الحجه، واجب است. )
5) از بردن قربانی بمکه و قربانیهائیکه داراي نشان و علامت باشند نباید ممانعت کرد. )
صفحه 25 از 214
6) اشخاصیکه قصد مکه رفتن را دارند نباید از رفتن آنها جلوگیري کرد. )
7) بعد از خروج از احرام شکار کردن حلال میشود ( 8) یاري کردن به دیگران در کارهاي خیر لازم اما در دشمنی و انتقامکشی )
( نباید همدستی کرد ( 2
ص: 16
ترجمه و شرح [منظوم .... ص : 16
اي گروه مؤمنان نبود حلال مر مناسک را شکستن در جدال
حطم ابن هند ز اشرار عرب بود و آمد در مدینه بیادب
از دواب و از غنایم در ایاب کرد غارت هر چه از شیخ و شاب
از مدینه چون شدند اسلامیان سوي مکه بهر عمره بعد از آن
اشتران خویش را دیدند کو بر کرایت داده اندر جستجو
خواستند او را بگیرند و کشند آمد این آیه که این نبود پسند
در حرم این فعل قبح است و گناه داشت باید حرمت حج را نگاه
بس بزرگ است این شعائر بر انام قتل نبود سهل در شهر حرام
هم نه آن چیزي که اهدي کردند سوي کعبه همچو گاو و گوسفند
یعنی آن لا تستحلوا من هدي و القلائد لا تحلّوا بالادي
یعنی از آنها که قربانی کنند بردن قلادهشان نبود پسند
یا قلاده است آن علامتهاي حج که به گردن مینهادند از نهج
وان بد از چوب درختی که بحلق حاج بستندي به دفع شر خلق
وقت رفتن سوي حج بود این نشان بد علامت در ایاب از مویشان
تا بدانند او ز حج آید کنون وز تعرضها بود جانش مصون
هم گذارید ایمن از رنج و ستم قاصدان این حریم محترم
زان که از پروردگار این قاصدان زین حرم جویند افزونی عیان
مؤمنان خواهند زین اجر و ثواب کافران نفع از تجارت و اکتساب
(2)
ص: 17
شأن نزول .... ص : 17
به نظر ابن عباس این آیه در باره خطیم که نام او شریح بن ضبیع کندي بود نازل گردیده است وقتی که خطیم از یمامه به مدینه آمد
و اسب خود را خارج از مدینه گذاشت و تنها به خدمت حضرت پیغمبر اکرم شرفیاب شد و عرض کرد شما مردم را به چه میخوانید
پیغمبر فرمود من مردم را به کلمه لا اله الا اللّه دعوت میکنم و از مردم میخواهم که نماز بخوانند و زکات بدهند خطیم گفت بسیار
صفحه 26 از 214
نیکوست ولی در قوم من امراء و فرماندهانی هستند که بدون دستور آنها کاري را انجام نمیدهیم من بآنان میگویم اگر اسلام را
قبول کردند نزد شما میآورم ضمنا پیش از آمدن خطیم پیغمبر اکرم به یاران خود فرموده بود:
مردي نزد من میآید که بزبان ابلیس سخن میگوید و پس از رفتن خطیم رسول اکرم فرمودند: خطیم به روي کافرانه آمد و به
پائی حیله گرانه بیرون شد و مرد مسلمانی نیست و وقتی که خطیم خواست از مدینه بیرون رود شترانی را که براي صدقه به مدینه
آورده بودند با خود برد هنگامیکه پیغمبر خدا به عمره قضا رفته بودند تلبیه و لبیک حجاج یمامه را شنید بیاران خود فرمود این
خطیم و یاران اوست خطیم شترانی را که از مدینه سرقت کرده بود قلاده بسته و به رسم هدیه به کعبه میبرد وقتی مسلمانان
خواستند او را بگیرند خداوند متعال این آیه را نازل کردند. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ.
و مراد از کلمه شعائر اللّه در این آیه مبارکه آن چیزي است که بر ص: 18
آن نشانه نهادهاند اگر چه مسلمان هم نباشد.
زید بن اسلم گفته پیغمبر اکرم و یارانش در حدیبیۀ بودند وقتی که مشرکان مانع شدند که آنان بکعبه بروند این امر به مسلمانان
گران آمده بود لذا وقتی که جمعی از مشرکان که قصد حج عمره داشتند از آنجا میگذشتند اصحاب پیغمبر اکرم گفتند ما هم
مانع رفتن آنها میشویم چنانکه یاران آنها مانع رفتن ما شدند سپس خداي متعال این آیه را نازل فرمودند: لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لَا
الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لَا الْهَدْيَ وَ لَا الْقَلائِدَ وَ لَا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرامَ. یعنی به این عمره کنندگان تجاوز نکنید و لو اینکه یاران آنان به شما
تجاوز کردند.
قتاده گفته: در جاهلیت وقتی که مردي براي اجراي حج از خانه بیرون میآمد قلادهاي از پوست یا شاخه درخت میبست و کسی
در این حالت متعرض او نمیشد و اگر بر میگشت قلاده موئی بخود میبست و کسی متعرض او نمیگشت.
عطا میگوید: مردم در اجراي حج از پوست درخت حرم قلاده میبستند و هنگامیکه میخواستند از حرم بیرون بیایند آن را وسیلهاي
امن براي خود قرار میدادند.
فراء گفته: اهل حرم از پوست درخت قلاده میبستند و اهل غیر حرم با مو و پشم قلاده میبستند سپس آیه لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ نازل
گردید.
بنظر مجاهد قلاده مزبور پوست درخت بود که در گردن مردم و حیوانات بسته میشد بوسیله آن خود را در امن قرار میدادند.
سدي نیز این نظریه را پذیرفته است. ص: 19
به عقیده ابن زید مورد خطاب در این آیه شریفه مؤمنین میباشند که خداوند آنها را از کندن پوست درخت حرم و آویختن آن
بگردن نهی فرمود چنانکه مشرکین نیز در جاهلیت چنین کاري را انجام میدادند و این مطلب را عطا و ربیع بن انس نیز روایت
کردهاند.
صاحب جامع البیان از عکرمۀ روایت کرده حطم بن هند البکري با قافله خود وارد مدینه شد تا طعامی را که حمل کرده بود در
مدینه بفروشد نزد پیغمبر اکرم آمد و بیعت نمود و مسلمان شد وقتی خواست بیرون برود پیامبر اکرم متوجه او بود پس از رفتن وي
باصحاب فرمودند: این شخص با قیافه کفر و فجور وارد شد و با مکر و حیله خارج گشت این شخص وقتی که وارد یمامه شد از
اسلام برگشت و سپس در ماه ذي القعده با قافلهاي که داراي طعام بود اراده مکه نمود اصحاب پیغمبر وقتی که از قصد او مطلع
شدند عدهاي مهاجر و انصار در صدد آمدند باو حمله نمایند و قافله او را غارت کنند سپس این آیه نازل گشت و مردم از حمله به
او منصرف شدند.
صاحب کشف الأسرار مینویسد: بنظر بعضی از مفسرین این آیه در شأن قریش و خزاعه و بنی کنانه و بنی عامر بن صعصعۀ نازل
گشته که اینها در جاهلیت در ماه حرام و غیر آن غارت میکردند و قتل مینمودند و قومی هم سعی بین صفا و مروة نمیکردند و
صفحه 27 از 214
وقوف در عرفات را از شعائر نمیشمردند و وقتی که مسلمان شدند خداوند باینها دستور داد که همه اینها از شعائر و دستورات
اسلام است باید مسلمان به آن توجه نموده و احترام آن را نشکنند.
ص: 20
بحثی از نظر لغت و معنی .... ص : 20
وَ لَا الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لَا الْهَدْيَ.
هدي- بفتح هاء و سکون دال بمعنی حیوانی است که در حج براي قربانی برده میشود مانند: هدي العروس الی بعلها که به معنی
بردن و سوق دادن عروس به شوهرش است چنانکه در آیه 196 سوره بقره میفرماید:
وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتَّی یَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ یعنی سرهاي خویش را نتراشید تا قربانی بحملش برسد.
این کلمه مجموعا هفت بار در ضمن آیات قرآن ذکر گردیده و همهاش راجع به قربانی حج و عمره است و واحد آن هدیۀ است
مانند تمر و تمرة و جمعش چنانکه مجمع نوشته هدّي بر وزن فعیل است و از این ماده است:
هدیۀ یعنی ارمغان، پیشکش، تحفه و آنچه براي دوستان بخاطر دلگرمی فرستاده میشود چنانکه در آیه 35 سوره نمل میفرماید:
وَ إِنِّی مُرْسِلَۀٌ إِلَیْهِمْ بِهَدِیَّۀٍ فَناظِرَةٌ بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ یعنی من تحفهاي بر آنها میفرستم تا ببینم فرستادگان با چه حال بر میگردند.
و جمعش هدایا و هدوا است لکن در قرآن مجید به صورت جمع نیامده است. ص: 21
این ماده در ضمن آیات قرآن نیز بدو معنی استعمال شده است:
1) بمعنی قربانی (وسیله تقرب به خدا) چنانکه در آیه 97 سوره مائده میفرماید: )
جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَۀَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیاماً لِلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ الْهَدْيَ.
یعنی خداوند خانه کعبه را براي عموم واجب کرده است بخاطر حفظ مصالح دین و دنیاي مسلمانان و همچنین ماههاي حرام را
حرمت داد براي آسایش از جنگ و ترك کارزار و نیز قربانی نشانهدار و بینشانه را براي شما مقرّر داشت.
2) بمعنی خود هدیه و بخشش چنانکه در آیه 36 سوره نمل میفرماید: بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ یعنی سلیمان به فرستادگان بلقیس )
گفت: شما مردم دنیا به این هدایا شاد میشوید.
ص: 22
[سوره المائدة ( 5): آیه 3] .... ص : 22
اشاره
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَۀُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَۀُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّیَۀُ وَ النَّطِیحَ ۀُ وَ ما أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا ما
ذَکَّیْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَ وْهُمْ وَ اخْشَ وْنِ الْیَوْمَ
أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِ یتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَۀٍ غَیْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
(3)
صفحه 28 از 214
ترجمه و شرح .... ص : 22
خداوند متعال پس از آنکه در نخستین آیه این سوره فرمودند:
گوشت چهار پایان را بر شما حلال کردم مگر آنچه را که براي شما قرائت خواهد شد لذا در این آیه به تحریم یازده چیز حکم
شده است زیرا فطرت آزموده بشر از آنها نفرت دارد و بخیانت و پلیدي آنها حکم مینماید و آیات قرآنی نیز مکرر فطرت بشري را
امضاء و تصویب ص: 23
نموده است اینک میفرماید: بر شما مردم که خود را مکلف باطاعت خدا و رسول او میدانید خوردن و منتفع گشتن از مردار
حیوانات پرندگان بري اهلی و وحشی آنها که بدون تزکیه و بریدن اوداج اربعه بیجان شده باشند غیر از ماهیهاي فلس دار و ملخ
که مردار آنها بر طبق سنت مباح است و همچنین خوردن خون که از حلقوم یا بدن حیوان بیرون میآید و خوردن گوشت خوك
که حیوانی است کثیف و خوراکش قاذورات است و گوشت وي داراي میکروبی باسم تریشن که مولد امراض است و خوردن
گوشت حیواناتی که طبق سنت جاهلیت به نام غیر خدا ذبح شوند و نیز حیوانی که خفه کرده باشند یا خفه شده باشند و حیوانی را
که بزنند تا بمیرد و حیوانی که از بلندي بزیر افکنند یا در چاهی بیندازند تا بمیرد و گوشت حیوانی که حیوان دیگري او را شاخ
بزند و بمیرد و حیوانی که درندهاي او را کشته و پاره کرده باشد و پس مانده آن درنده باقی مانده باشد همه اینها حرام شده است و
اجازه خوردن و انتفاع از آنها را ندارید مگر آنچه از اینها که ذکر شد قبل از اینکه جان بدهد و گوشت و دم و چشمانش از حرکت
افتاده باشد تزکیه کنید یعنی بنام خدا و رو به قبله شخص مسلمانی چهار رگ و حلقوم و مري آن را قطع کند و نیز بر شما حرام
است آنچه بر نصب یعنی بر سنگهاي منصوب در اطراف کعبه بنام بتها کشته شود. میگویند سیصد و شصت سنگ در اطراف کعبه
نصب شده بود که بت پرستان آن را تعظیم نموده و قربانیهاي خود را بر بالاي آنها ذبح میکردند و همچنین حرام است بر شما
قسمت کردن ارزاق بوسیله ازلام که نوعی قرعهکشی و قمار بوسیله بیرون کشیدن تیر بوده است ارتکاب اینها که ذکر شد براي شما
فسق و خروج از جاده شریعت اسلامی است و گناهی بزرگ و نافرمانی حق محسوب میگردد سپس مسلمانان را بذلت و خواري
کفار مژده داده و بیان میکند امروز کفار و ناگرویدان از ص: 24
دین و آئین شما نومید شدند و طمع آنها از دین شما بریده شد که شما اسلام را واگذار کنید و بشرك اولین برگردید لذا از
قدرت و توانائی ایشان نترسید و پرواي آن نکنید که بر اسلام غلبه کنند و مسلمانان را مقهور سازند بلکه شما از من که خداي
شمایم بترسید و از مخالفت فرمان من و ارتکاب نافرمانی من بیم داشته باشید امروز یعنی هیجدهم ذي الحجۀ سال دهم هجرت
هنگامی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله از حجۀ الوداع و آخرین حج برمیگشت در غدیر خم امیر المؤمنین علی علیه السلام را
خلیفه و جانشین خود گردانید و در برابر مردم بسیار فرمود:
من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله دین و آئین شما را به بیان همه
احکام و علوم و معارف بشما رسانیدم و بنصب علی علیه السّلام خلیفه و جانشین بحق پیغمبر خویش امام و مقتداي شما را منتصب و
معلوم نمودم و نعمت خود را بر شما مسلمانان تمام نمودم و دین اسلام را براي شما دین و آئین اختیار نمودم و برگزیدم سپس
میفرماید: کسی که هنگام گرسنگی مضطر و بیچاره شود در حالیکه نخواهد گناهی بجا آورد و از حد و اندازه تجاوز نکرده و
نگذرد و حرام خدا را حلال نداند بخاطر اینکه از گرسنگی نجات یابد از آنچه حرام شده بخورد زیرا خداوند آمرزنده گناهان و
مهربان نسبت به بندگان است.
ضمنا ذکر دو صفت غفور و رحیم در پایان این آیه مبارکه دلالت دارد به این که اساس دین اسلام بر تأمین آسایش و تسهیل
زندگی زندگی و ارشاد به مصالح بشر است و هرگز احکام اسلام مبنی بر ص: 25
صفحه 29 از 214
مشقت نیست و اگر در باره شخصی حکم بطور تصادف سبب مشقت و یا خطري گردد در آن مورد به طور استثناء آن حکم
برداشته شده است. و نیز از ظاهر آیه استفاده میشود:
عمل بگفتار منجمین هم که بگویند بنا بر حکم فلان ستاره چنین کن و بحکم فلان ستاره چنین مکن نیز فسق و دخول در علم غیبت
است و همچنین تطیر و تشؤّم و غیر اینها که رابطه و تناسبی بین علّت و معلول نباشد و براي غیر خدا تاثیر و احکامی قائل شوند نیز
حرام و بطور کلی خرافات که نشاط فرد یا جامعه را معوق سازد و مردم را بکسالت و تنبلی و سیر بر بیبصیرتی و ضلالت بدارد و
افراد خلق را بازیچه فالگیران و رمالان قرار دهد اسلام از تمام آنها بريء و بیزار است زیرا اسلام دین علم و عمل است و هر چیز که
این دو را سد راه باشد فسق و خروج از جاده حق است و همچنین استفاده میشود: که با ابلاغ دستورات دین مبین اسلام نعمت
خداوند متعال بر بشر تمام است و تنها دین مورد رضاي وي دین اسلام است که باید تمام افراد بشر از قانون اسلام تبعیت نمایند. و
نیز از جمله الیوم یئس الّذین کفروا مستفاد میگردد: که کفار تا آنموقع طمع داشتند مسلمین را مرتد نمایند و دین اسلام را از بین
ببرند لذا تا سر حد امکان فعالیت میکردند ولی چون خدا از اسرار و قلوب کفار آگاه است بنابراین مسلمین را از مأیوس بودن
کفار آگاه کرد و روشن نمود که فعالیتهاي مخفیانه کفار غیر از یأس چیز دیگري نخواهد بود.
ص: 26
ترجمه و شرح [منظوم .... ص : 26
میته و دم بر شما آمد حرام لحم و شحم خوك و اجزایش تمام
و آنچه ذبح او کنند از ناروا همچنین آواز بر وي جز خدا
و آن ذبیحه کافران است از فرق که کشند آن را باسم غیر حق
منخنق یا گرگر حیوانی است او یعنی ار افشرده باشندش گلو
مرده باشد یا بضرب چوب و سنگ از بلندي یا در افتد بیدرنگ
یا که حیوان دگر صاحب طباع کشته باشد مر ورا با ضرب شاخ
یا که چیزي خورده زان درنده پس حرام است ار خورد زان بنده
ور ز اقسامی که آمد در بیان مانده باشد در تن او را باز جان
جایز آمد اکل او با تذکیت کوست قطع چار عضو از یک جهت
قطع رگها یعنی از حلقوم او تا که عامل باشد این معلوم او
گوید ار کس میتهاند آنها تمام ذکر هر یک از چه آمد در کلام
میته را در جاهلیت چون عرب خواندي آنکو خود بمیرد بیتعب
ما بقی را جمله زین اقسام پنج اکل آن جایز شمردي بیزرنج
میته آنها را نمیپنداشتند خوردنش بر خویش جایز داشتند
زان سبب فرماید اینها بالتمام میته است و اکلشان باشد حرام
دیگر آنچه نصب اندر سنگها در ره بتها کنند از ننگها
مفرد انصاب باشد یا نصب سیصد و شصت از حجر جهال دب
دور کعبه کرده بودند آن بخبط از پی تعظیم و طاعت نصب و ضبط
صفحه 30 از 214
ص: 27
لحم قربانی بر آنها ز احترام وضع میکردند هر جا در مقام
خون قربانی به دیوار حرم ریختندي بهر تعظیم صنم
شد حرام و رجس آن بر مسلمین و آنچه ز ازلام است قسمت همچنین
یعنی آنچه از تیر بیپر در قمار منقسم گردد محرم کشت و عار
شرح بالازلام آن تستقسموا گر همی خواهی تو از تاریخ جو
این شمار افق و نافرمانی است وز طریق عقل رو گردانی است
از شما امروز کفار عنید جمله گشتند از ره دین ناامید
زان که زین آیت همه افعالشان گشت باطل شد بباد آمالشان
پس شما زایشان نترسید از فتن میبترسید از خداي ذو المنن
تا قیامت مشرکان را زین سپس بر شما نبود به کاري دسترس
دینکم الیوم اکملت لکم خصم گو ماند به در رو اشتلم
نعمت خود بر شما کردم تمام راضیم بر دین اسلام از انام
بر خلایق کردم این دین اختیار تا قیامت ثابت است و برقرار
این بزعم شیعه بر نصب آیت است مر علی را بر ولایت حجت است
بر پیمبر گشت امر از رب دین تا که فرماید علی را جانشین
در غدیر خم رسول با شکوه دست او بگرفت در پیش گروه
گفت هر داند بخویش اولی مرا در دو دنیا مالک و مولا مرا
همچنین باشد علی مولاي او والی امروز هم فرداي او
حق بود یارش که او را یار گشت وانکه خوارش کرد از حق خوار گشت
یار او یار من و یار حق است یاریش کار من و کار حق است
او ولی حق بود بر خاص و عام نعمت حق بر شما ز او شد تمام
ص: 28
دین اسلام از علی کامل شود بیولایش کیش و دین باطل بود
شاد باشید اي گروه مؤمنان دینتان امروز کامل گشت از آن
این ولایت اصل دین و نعمت است خلق را از حق نشان عزت است
عامه گر گویند اندر این مقام خارج است این معنی از سوق کلام
بود گفتار از ذبیحه مشرکان همچنین ز اقسام میته رایگان
گفته حق ز امروز اینها شد حرام دینتان کامل شد و نعمت تمام
جاي تعیین ولی اللّه نبود گوید این کز سر کار آگه نبود
چون در این حج احمد پاکیزه کیش بر کسان میداد وعده موت خویش
مشرکان گشتند خرم زین خبر کو چه میرد نیست از دینش اثر
هر کسی بر دین سابق زین وقوع کرد خواهد از مسلمانی رجوع
صفحه 31 از 214
داد جبریل این خبر را بر رسول ز استماعش بس پیمبر شد ملول
گفت جبریل این تو را آزادي است نیست جاي غم زمان شادي است
کن علی را نصب اندر جا خویش تا بماند پایدار این دین و کیش
شاد زي گو مؤمنان شادي کنند در چمن زین سرو آزادي کنند
نوبت خوشوقتی و آزاد است کز علی تا حشر دینت باقی است
دشمنانت باش تا غمگین شوند با زحیر سوز همبالین شوند
زان علی را بر صغیر و بر کبیر مصطفی فرمود نصب اندر غدیر
چون شنیدند این خبر را مشرکان جملگی گشتند مأیوس از جهان
زان که دانستند دین مستقر بر خلیفه بود خواهد مستمر
چون زند دور این ولایت بر علی انقراضش نیست ممکن با ولی
نکته دیگر که بس باشد ادقّ با تو گویم داري ار دل سوي حق
ص: 29
تذکیت جز بر ولاي مرتضی مینیابد قلب میته از هوا
تا رگی جنبد هنوزت در بدن کن حلال این میته را اندرز من
میته نبود جز خوراك جانور چون مزکّی شد شود قوت بشر
رفته رفته تا شود یک جا بدل وصف حیوانی بوصف لم یزل
پس اگر در ضمن ذکر میته حق از ولایت گفت و سرّ ما خلق
پس بجا بود اندرین حال و مقام تا حلال آید پدیدار از حرام
ترك حرمت شکر نعمت کردن است روي بر تکمیل نفس آوردن است
نفس گردد میته از اکل حرام جز که باشد اضطراري در مقام
پس باندازه ضرورت نیست عیب بل خلاف و واجب است آن بیزریب
نی ز بهر لذت آلاید دهن بلکه باشد قصد استبقاي تن
اضطرار اندر مقام مخمصه است نی که مایل بر گناه از مخلصه است
بیشتر ز اندازه سدّ رمق می نباید خورد زان بر غیر حق
پس حق آمرزنده است و مهربان بر خورنده میته قدر حفظ جان
(3)
ص: 30
شأن نزول .... ص : 30
از امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهما السّلام روایت گردیده که این آیه بعد از نصب علی بن أبی طالب علیه السّلام بامامت
بعد از برگشتن از انجام مناسک حج در سال حجۀ الوداع نازل گردیده است و طاووس بن شهاب و شهر بن حوشب و اکثر مفسّرین
بر آنند که این آیه در عرفه حجۀ الوداع نازل گشته است. تفسیر علی بن ابراهیم در باره این قسمت از آیه که میفرماید: الْیَوْمَ یَئِسَ
صفحه 32 از 214
الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ در باره ولایت امیر المؤمنین علی علیه السّلام نازل گردیده است.
تفسیر عیاشی از زراره و او از امام محمد باقر علیه السّلام نقل کرده که آن حضرت فرمودند: آخرین فریضه و امر واجبی که خداوند
نازل کرد ولایت علی بن ابی طالب بود که طیّ آیه شریفه: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ نازل گردید و بعد از موضوع ولایت علی بن
أبی طالب موضوع واجب و فریضهاي را نازل نفرمودند تا اینکه رسول خدا از دنیا رحلت فرمودند. موفق بن احمد که یکی از
بزرگترین علماي اهل سنت است در کتاب المناقب خود بعد از هشت واسطه از ابو سعید الخدري روایت کرده که پیامبر اکرم مردم
را در غدیر خم نزد خود خواند و در زیر درختی ایستاد و آن در روز پنج شنبهاي بود سپس علی علیه السّلام را با دست خویش بلند
کرد بقسمی که سفیدي زیر بقل او نمودار ص: 31
گردید و آیه الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ را که در آن روز نازل شده بود قرائت نمود و سپس فرمود:
اللّه اکبر علی اکمال الدّین و اتمام النعمۀ و رضی الربّ برسالاتی و ولایۀ علیّ.
سپس فرمود:
اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.
صاحب روض الجنان از خاصه در باره قسمت حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَۀُ این آیه مینویسد: سبب نزول این آیه چنین بوده که اعراب و
سایرین خون حیوانات را در رودهها میکردند و بر آتش مینهادند و میخوردند لذا خداوند متعال این آیه را فرستاد و چنین کاري
را حرام نمود.
ص: 32
بحثی از نظر لغت و معنی .... ص : 32
قوله تعالی: فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَۀٍ.
خمص- یعنی گرسنگی چنانکه در آیه مورد بحث فرمودند: فَمَنِ اضْ طُرَّ فِی مَخْمَصَۀٍ غَیْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ یعنی هر
کس در گرسنگی مضطرّ بخوردن میته و غیره شود در حالیکه بگناه بیمیل است خداوند آمرزنده و مهربان است.
اصل خمص- فرو رفتن و لاغري شکم از گرسنگی و کاستن ورم زخم و نظیر آن است و گرسنگی را از آن جهت مخمصۀ گویند
که سبب لاغري شکم و فرو رفتن آن میشود. راغب نیز نوشته مخمصۀ گرسنگی است که باعث لاغري شکم میشود.
مجمع البیان مینویسد: اخمص قدم آن قسمت از باطن پا است که در اثر فرو رفتگی بزمین نمیرسد.
خطبه 119 نهج البلاغۀ در باره مؤمنین فرموده: مرّة العیون من البکاء خمص البطون من الصیام، مره و خمص بر وزن عنق جمع امره و
اخمص است یعنی آزرده چشماند از گریه و شکم لاغرانند از روزه.
و نیز در خطبه 158 در وصف حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله فرموده:
خرج من الدنیا خمیصا یعنی از دنیا شکم خالی رفت و این کلمه دو بار در ضمن آیات قرآن آمده است.
ص: 33
توضیحات .... ص : 33
1) قوله تعالی: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ. )
سوره مائده از سورههائی است که در آن تربیت وجدانی با تربیت اجتماعی در یکدیگر آمیخته میشود و این کار با بیان قوانین حلال
صفحه 33 از 214
و حرام در خوراك و زناشوئی و بیان قوانین بین المللی میان مسلمانان و غیر مسلمانان و آموختن پارهیی آداب و شعایر عبادت و
بیان حدود و کیفرهاي پارهیی از بزههاي اجتماعی و یا آوردن مثالها و پندها و داستانها و پاك کردن عقیده از افسانهها و خرافات
بصورت بسیار شایسته صورت میگیرد و بر حسب نقل متواتر این سوره آخرین سوره بزرگی است که بر رسول اکرم صلّی اللّه علیه و
آله نازل گردیده است و همه آیات این سوره در مدینه نازل شده است ولی بعقیده جعفر بن مبشر و شعبی آیه: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ
دِینَکُمْ در سفر حجۀ الوداع هنگامیکه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله بر شتر خود ایستاده بود نازل گردیده است.
و آیات این سوره مبارکه بنا بر عدد کوفی 120 و بنا بر عدد بصري 123 و بنا به عقیده دیگران 122 میباشد و داراي هزار و هشتصد
و چهار کلمه و یازده هزار و هفتصد و سی حرف است.
خداوند متعال در آغاز این سوره مؤمنین را مورد خطاب قرار ص: 34
داده که بعقدها و پیمانها وفادار باشند زیرا وفاي بعهد و پیمان از مهمترین شرائط زندگی دستجمعی است و بدون آن به هیچ وجه
همکاري اجتماعی ممکن نخواهد بود و بدون رعایت آن هرج و مرج و سلب اطمینان عمومی در میان مردم پیدا خواهد شد. و در
آیات بسیاري هم در باره وفاي بعهد بطور اطلاق تأکید شده است چنانکه میفرماید: أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا یعنی هر گونه
عهد و پیمانی که با دیگران بعهده دارید نسبت بآن با وفا و پایدار باشید زیرا بشر فقط از عهد و حقوقی که بعهده دارد پرسش
میشود و مورد مؤاخذه قرار خواهد گرفت یعنی قوام انسانیت بعهد و بوفاء بآن است. فخر رازي نوشته: ابو حنیفه باین جمله استدلال
کرده است که اگر کسی نذر کرد فرزندش را در راه خدا قربانی کند یا نذر کرد در روز عید فطر و قربان روزه بگیرد واجب است
بنذر خود وفا کند، زیرا جمله أَوْفُوا بِالْعُقُودِ عامّ است و هر عقد و تعهّد را فرا میگیرد امّا به نظر شافعی چون این جور نذرها نذر بر
معصیت است از اوّل درست نیست، زیرا پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند: لا نذر فی معصیۀ.
2) قوله تعالی: أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَۀُ الْأَنْعامِ إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ خداوند متعال در اینجا از بعضی از عقود و تعهّدات سخن رانده و آشکار )
میکند که هر چه در زیر عنوان بهیمۀ الأنعام در میآید خوردنش رواست جز آنچه بیانش پس از کمی خواهد آمد.
مفسّرین در معنی بهیمۀ الأنعام اختلاف نظر دارند به نظر برخی از مفسّرین مراد از آن مطلق انعام و چهار پایان است مانند گاو و
گوسفند ص: 35
و شتر به عقیده بعضی از مفسّرین از بهیمۀ الأنعام بچههاي شتر و گاو و گوسفند و بز همانند برّه و گوساله و بزغاله و بچه شتر
میباشند آنهم مادامی که در شکم مادر بوده و موي در بدن آنها روئیده شده باشد در صورتی که مادر آنها را ذبح نموده و سر
ببرّند و بچهها را در حال میته بیرون آورده باشند در چنین موردي تزکیه مادران تزکیه خود آن بچه ها خواهد بود.
عدّهاي گفتهاند مراد از بهیمۀ الأنعام چهار پایان وحشی همانند گاو وحشی و گورخر میباشد. برخی نیز گفتهاند مراد از بهیمۀ
الأنعام عموم حیوانات علف خوار است امّا بهتر است آیه شریفه را بر عموم آنچه گفته شد حمل نمائیم سپس از حکم حلال بودن
گوشت چهار پایان استثناء کرده و میفرماید: به استثناي گوشتهائی که تحریم آن به زودي براي شما بیان میشود و باستثناي حال
احرام که در این حال نیز صید کردن حرام است.
احرام بستن براي حجّ عبارت از برهنه شدن از اسباب زندگی عادي و رو کردن بخدا در خانه حرام و محترم اوست و پس از آن
خودداري از تجاوز و تعدّي بهر صورتی است حتّی اگر این تجاوز به پرنده یا چرندهیی هم بوده باشد. و این یک آزمایش روحی
است که براي نفس بشري ضرورت دارد و در آن به پیوندي که زندگی میان همه زندگان برقرار میکند متوجّه میشود و از هر
تجاوزي ایمن میماند و دیگران در امان میگذارد در هنگام حجّ خانه خدا شخص از دربایستهاي معاش که سبب جایز بودن شکار
مرغان و جانوران و ص: 36
خوردن آنها است سبکبار میشود و در این فاصله از نیازمندیهاي گوشت و خون برتر و بالاتر میرود.
صفحه 34 از 214
در پایان میفرماید: خدا هر حکمی را بخواهد صادر میکند زیرا او قادر است بآنچه در نظام هستی مشیّت او تعلّق بگیرد بدون قید و
شرط اجراء فرماید که عین صلاح است تدبیر و حکم او منزّه از نقص و همه افعال و آثار او پسندیده است و به منظور تدبیر و
رهبري بشر بسوي خیر و صلاح احکام حلال و حرام را بیان میفرماید و استفاده از گوشت حیوانات بهرهدار را که موافق فطرت و
ساختمان بدن و روان انسان است تجویز فرموده است و براي بزرگداشت حرم پروردگار آن را محل امن قرار داده که حیوانات و
پرندگان و خزندگان از خطر و آزار بشر ایمن باشند و نظر به رعایت احرام نیز شخص محرم را از صید و استفاده از حیوانات وحشی
بهرهدار محروم فرموده است.
3) قوله تعالی: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لَا الشَّهْرَ الْحَرامَ. )
به نظر عطا و عدّهاي از مفسّرین منظور از جمله:
لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ یعنی حرامهاي خدا را حلال مشمارید و از حدود الهی تعدّي و تجاوز ننمائید مقصود این است که نباید از نشانه
هاي حدود و امر و نهی و فرائض خدا تجاوز کنند زیرا اینها شعائر را بر معالم حمل کردهاند.
به عقیده سدي منظور این است: بلادي که در حرم واقع شدهاند شعائر خداوند هستند و آنها را نباید حلال شمرد. أنوار العرفان فی
تفسیر القرآن، ج 10 ، ص: 37
ابن جریح و ابن عبّاس گفتهاند: مقصود مناسک حجّ است یعنی مناسک حجّ را ضایع نکنید.
باعتقاد مجاهد منظور از شعائر خدا، صفا، مروه، سوق قربانی و ... است.
لیکن فرّاء گفته: عرب صفا و مروه را از شعائر خدا نمیشمردند و سعی بین آنها را بجا نمیآوردند، لذا خداوند متعال با این آیه
آنها را از این کار منع فرمودند، و بگفته ابن عبّاس مراد آیه این است آنچه را که خداوند در حال احرام بر شما حرام کرده حلال
مشمارید.
ولی ابو علی جبائی معتقد است که منظور از شعائر علامتهایی بود که براي تعیین مرزهاي حل و حرم نصب شده بود خداوند دستور
داد که بدون احرام از این مرزها نگذرید و به سوي مکّه نیایید.
لکن زجاج و حسین بن علی مغربی معتقدند که معنی آیه این است: حیواناتی را که براي قربانی علامت گذاري کردهاید حلال
مشمارید، بلخی نیز این عقیده را پسندیده است، امّا بنا به روایتی که از ابن عبّاس نقل گردیده مشرکین در موقع حجّ حیوانات را به
قربانگاه میبردند و احترام شعائر را نگه میداشتند و شتران را نحر میکردند ولی مسلمانان خواستند بر آنها حمله کنند خداوند متعال
آنان را به وسیله این آیه از این کار منع کرد، لیکن مرحوم طبرسی قول اوّل را بر همه أقوال ترجیح داده و گفته است قول اوّل همه
اقوال دیگران را در بر دارد و اگر آیه را بر مبناي عام نقل کنیم بهتر است و نیز در این آیه شریفه اشارهاي به تعظیم زمان و مکانهائی
است که خداوند ص: 38
آنها را بزرگ شمرده چنانکه بعضی از روزها و ماهها و اوقات را بر بعضی دیگر برتري داده تا دلها در آن اوقات به احترام آنها
شتاب کند و روحها بر احیاء آنها به پرستش خداي متعال بپردازند و همچنین مکانها را بر یکدیگر فضیلت و مزیّت بخشیده تا براي
درك اجر بیشتر باقامت در آنجا به پردازند و خدا را بیشتر یاد کنند و همچنین در بین خلایق شقی و سعید و خوشبخت و بدبخت
قرار داده و اعتبار به فرجام و عاقبت آنهاست و هر مخلوقی از این جهت که آفریده شده خداست نیکوست و باید با نظر توحیدي
همه را یکسان دید و از جهت کفر باو توجّه نداشت هر چند از کفر آدمی را بد آید و هرگز به کسی به نظر تحقیر نباید نظر کرد و
بعداوت آنها خود را مشغول ننمود.
دلم خانه مهر یار است و بس از آن مینگنجد در آن هیچ کس
4) قوله: وَ لَا الشَّهْرَ الْحَرامَ در اینکه ماه حرام کدام است مفسّرین اقوال مختلفی ذکر کردهاند، بعضی گفتهاند مراد از ماه حرام رجب )
صفحه 35 از 214
است که طایفه مضر جنگ را در این ماه حرام میدانستند امّا عکرمه گفته است مراد ماه ذو القعده است لکن جبائی و بلخی معتقدند
که ماههاي حرام عبارتند از: رجب، ذو القعده، ذو الحجّۀ، محرّم، البتّه این قول با عموم آیه سازگارتر است.
و همچنین مفسّرین در منظور از کلمه قلائد اختلاف نظر دارند.
به نظر ابن عبّاس و جبایی مراد حیوانی است که قلّاده به گردن داشتند و براي قربانی آورده شده بودند.
قتاده گفته منظور قلّادههایی است مشرکین هنگامی که به قصد ص: 39
حجّ بمکّه میآمدند از پوست درخت سمره بگردن میآویختند زیرا در دوران جاهلیّت کسانی که به قصد حجّ از خانه حرکت
میکردند از پوست درخت مذکور قلّادهاي درست میکردند و بگردنشان میآویختند تا کسی مزاحم آنان نباشد و در موقع
بازگشت هم قلّادهاي مویین بگردن میآویختند و از خطر مزاحمت دیگران آسوده میگشتند.
عطا گفته وقتی که از حرم خارج میشدند از پوست درختان حرم قلّادهاي درست میکردند و به خاطر ایمنی از خطر دشمن به گردن
میآویختند، ولی به نظر فرّاء وقتی از حرم خارج میشدند با پوست درخت قلّادهاي درست میکردند و اهل غیر حرم با پشم و موي
و ....
لکن بنظر بعضی از مفسّرین منظور آیه این است: قلّادههائی که بگردن حیوانات قربانی میانداختند آنها را باز نکنند زیرا واجب
است که قلّادهها را نیز صدقه دهند، امّا به عقیده حسن نعلی بود که به گردن شتر و گاو میافکندند و لازم بود که اگر قیمتی داشت
آن را صدقه دهند.
لیکن مرحوم طبري مینویسد: به نظر ما بهتر این است که منظور آیه نهی از حلال شمردن قلّاده باشد اعم از اینکه بگردن انسانی
باشد یا حیوانی یا آن را که قلّاده بگردنش باشد خواه به گردن حیوان باشد یا انسان نباید آن را حلال شمرد.
خلاصه مناسک و اعمال حجّ و آنچه در آنها بر شخصی که احرام بسته تا آنگاه که هدي و قربانی خود را قربان کند ممنوع است و
ص: 40
همچنین ماههاي حرامی که کشتار در آن روا نیست و هدي که در روز قربان کشته میشود و قلائد و آزردن آنان تا دست به تعدّي
دراز نکرده باشند حرام است و همچنین کسانی که براي بازرگانی حلال و جستجوي خرسندي خدا آهنگ خانه او میکنند همه
اینها از محرّمات و چیزهاي حرمتداري است که دریدن پرده حرمت آنها روا نیست، و همه در ضمن عقودي قرار میگیرد که وفاي
به آنها واجب است و نیز خداوند در خانه حرام خود منطقه امانی قرار داده و همانگونه که در ماههاي حرام دوره امن و امانی مقرّر
فرموده این جایگاهی است که آدمی و جانور و مرغ و گیاه همه از رسیدن گزند و آسیب ایمنی دارند و از دشمنی و ستم بیم ندارند
بلکه صلح و صفاي مطلقی براي این خانه بال گسترده و هیژ ترس و نگرانی آن را تیره نمیکند. ضمیر آدمی در مدّتی از زمان
سلامت و صلح کلّی را میچشد و شیرینی آنرا درك میکند تا بر آن حریص گردد، و در هر جا و همه وقت بآن کار کند امّا پس از
گشودن احرام شکار را روا میدارد، زیرا همه از این منطقه امان و دوره صلح و سلم بیرون آمده و به زندگانی ناگزیري عادي
خویش باز گشتهاند و باز مردم را میخواند که از دشمنی دست بکشند حتّی با کسانی که در سال حدیبیّه از ورود آنان به خانه خدا
ممانعت کردند نیز چنین باشند و دلهاي آنان را زخمدار نکنند و هرگز بر اموال و اعراض مردم تجاوز ننمایند و با ستمگران
همدست و همآهنگ نشوند تا از خطر فرمانروائی اشرار و ستمگران ایمن باشند و در پایان این آیه مبارکه به پرهیزکاري و اتّحاد
کلمه ص: 41
تأکید میکند زیرا اگر مسلمانان تقوي را شعار خود قرار ندهند اجتماعات آنان گسیخته و تشتّت عقیده در آنها راه مییابد و بر
حسب نظام خلل ناپذیر گروهی ستمگر بهم پیوسته و به آنان فرمانروائی میکنند و برنامه و مسیر زندگی آنان را تغییر داده در نتیجه
از آسایش و سعادت بهرهمند نمیگردند.
صفحه 36 از 214
5) قوله تعالی: حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَۀُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ. )
میتۀ: مرداري است که بطبع خود بمیرد که خوردن گوشت وي و منافع دیگر آن حرام است خواه پرنده باشد یا غیر پرنده و نیز
وحشی باشد یا غیر وحشی بجز ملخ و ماهی که احتیاج به تذکیه ندارند و خوردن گوشت آنها که میته شدهاند حلال است.
وَ الدَّمُ: یعنی خون زیرا عرب عادت داشت که خون را در روده بزرگ حیوان ریخته و آن را پخته و میخوردند، خداوند متعال در
این آیه مبارکه دستور داد که خوردن خون حرام است امّا خونی که به گوشت آلوده است و نیز خونی که مانند جگر سیاه بشکل
گوشت درآمده خوردنش حلال است.
وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ: یعنی گوشت خوك خواه میته باشد خواه نباشد البته این خصوصیّت در حیواناتی مانند سگ و گربه و میمون و ...
نیز هست امّا چون بیشتر توجّه مردم به خوردن گوشت خوك است لذا تنها به ذکر گوشت خوك پرداخته شده است.
وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ: یعنی حیوانی که هنگام بریدن رگهاي گردن آن نام بتها و غیر خدا برده شود و ذبح آن بسوي کعبه نباشد و نام
ص: 42
پروردگار بر آن خوانده نشود.
وَ الْمُنْخَنِقَۀُ: یعنی حیوان حلال گوشتی که خفه شده باشد. به نظر سدي مقصود حیوانی است که سر آن را میان دو قسمت درخت
داخل کنند تا خفه شود، امّا ضحاك و قتاده گفتهاند: مقصود حیوانی است که با ریسمان صیّاد خفه شده باشد.
وَ الْمَوْقُوذَةُ: یعنی حیوانی که در اثر ضرباتی بمیرد وَ الْمُتَرَدِّیَۀُ یعنی حیوانی که از بلندي سقوط کند یا در چاه بیفتد و بمیرد لیکن اگر
پیش از مردن کاردي به بدن او بزنند و از زخم آن بمیرد گوشتش حلال است.
وَ النَّطِیحَۀُ: یعنی حیوانی که در اثر ضربهاي که حیوان دیگر با شاخ بر آن وارد آورده بمیرد.
وَ ما أَکَ لَ السَّبُعُ: یعنی حیوانی که به وسیله درّندهاي شکار شده و مرده است همه اینها از انواع مردار است که چون جان در آن
نباشد و ذبح نشود حرام است مگر اینکه جانی داشته باشد و پس از این حوادث ذبح گردد که در این صورت از حکم مردار بیرون
میآید و خوردن گوشت و پیه آنها حلال است.
بطور کلّی خوردن گوشت مردار و خوك و خون و درندگان بطور ارشاد یعنی بمنظور رهبري بحکم خرد و امضاء آن است، زیرا
طبع بشر بر حسب فطرت خدا داده از خوردن هر یک از آنها نفرت دارد، مثلا خوردن گوشت مردار در اثر اینکه گلوبولهاي سفید
آن از میان رفته زمینه مساعدي براي رشد میکروبها و ظهور انواع بیماریها میباشد و گوشت خوك که همه گونه قذارات و
مدفوعات خوراك آن ص: 43
است زیاده بر خوي درندگی داراي کرمها و میکروبهاي مخصوص است به نام تریشن که تأثیر خاصی در تقویت نیروي جنسی و
بیبندوباري دارد و همچنین آشامیدن خونی که از بدن حیوان خارج شد بفوریت فاسد و تجزیه میشود. بالأخره خوردن اینگونه
مواد ناگوار که مورد نفرت طبع است زیاده بر ضررهاي جسمانی زیانهاي اخلاقی نیز دارد که در اعضاء و جوارح و سلولهاي بدن
انسان بجا میگذارند.
وَ ما ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ: نصب عبارت از تبانی در کعبه بود که در زمان جاهلیّت در کنار آنها ذبح میکردند و خون جانوران ذبح
شده را بر آنها میمالیدند و این از آن جهت حرام است که بر بت ذبح شده و اگر نام خدا را هم هنگام ذبح میبردند باز حرام بود.
و تعداد این سنگها بنا به گفته ابن جریح 360 عدد بود که 300 عدد آن متعلّق به خزاعۀ بود که وقتی حیوانی را سر میبریدند خون
آن را بآنچه که در اطراف کعبه بود میپاشیدند و گوشت آن را ورق ورق کرده بر سنگها میزدند.
وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ: این جمله اشاره به عملی است که در زمان جاهلیّت در طلب قسمت ارزاق به وسیله تیر قرعهکشی مینمودند
و یا در موقع سفر یا ابتداي کارهاشان به آن متوسّل میگشتند و گاهی هم بآن تفأل میجستند. بیکی امر (أمرنی ربّی) و به دیگري
صفحه 37 از 214
نهی (نهانی ربّی) مینوشتند و به سوّمی چیزي نمینوشتند و یکی از آن تیرها را از داخل جعبه خارج میکردند اگر امر بود اقدام
میکردند و اگر نهی بود بجا نمیآوردند و اگر سفید بود دوباره اعاده میکردند و این در اسلام أنوار العرفان فی تفسیر القرآن،
ج 10 ، ص: 44
حرام گشت و فسق خوانده شد یعنی دوري و خروج از حدّ دین و دخول در علم غیبگوئی که آن خود ضلالت شمرده شده، زیرا
اگر مقصود از کلمه ربّی خدا بوده بر خدا افتراء میبستند و اگر مقصود بت بوده که شرك محسوب میشد.
از ظاهر این آیه شریفه استفاده میشود: که عمل به گفتار منجّمین هم که بگویند بنا بر حکم فلان ستاره چنین کن و بحکم فلان
ستاره چنین مکن نیز فسق و دخول در علم غیب است و همچنین تطیّر و تشؤّم و غیر اینها که رابطه و تناسبی بین علّت و معلول نباشد
و براي غیر خدا تأثیر و احکامی قائل شوند نیز حرام است زیرا اسلام دین علم و عمل است و هر چیز که این دو را سدّ راه باشد فسق
و خروج از جادّه حقّ است و افراد خلق نباید بازیچه فالگیران و رمّالان قرار بگیرند.
لذا خداوند متعال در این آیه طلب قسمت کردن روزي را با پیکانها و نیز گوشتی را که از این راه فراهم میشود حرام نموده است.
در پایان این آیه میفرماید:
فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَۀٍ غَیْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ.
امّا کسی که به گرسنگی دچار شده و بر زندگی خویش بیمناك باشد میتواند از این حرام شدهها بخورد.
ولی عقیده فقهاء در اینکه مقدار خوردن آیا تنها باندازه حفظ زندگی است یا میتوانند آن اندازه بخورند تا سیر شوند مختلف
است و در این خصوص باید به کتب فقه مراجعه شود. ولی باید دانست که ص: 45
این آسانی در کار دین است که براي هنگام ضرورت و ناگزیري حکم خاص میآورد و کار را به نیّت وا میگذارد و میفرماید: هر
کس از روي ناچاري چنین کند و قصد حلال شمردن حرام را نداشته باشد گناه و کیفري نخواهد داشت بشرط اینکه خود را به آن
دچار ننموده و یا در سفر حرام نباشد و باید توجّه داشت به اینکه اساس دین اسلام بر تأمین آسایش و تسهیل زندگی وارثی و
بمصالح بشر است و هرگز احکامی مبنی بر مشقّت نیست و اگر در باره شخصی حکم بطور تصادف سبب مشقّت و یا خطر وي
گردد، در آن مورد بطور استثناء حکم برداشته میشود زیرا خداوند نسبت به بندگان آمرزنده و مهربان است و از رحمت خویش در
حال خطر جانی حرام را بر آنان حلال خواهد کرد و مقصود از غفور و رحیم در این آیه این نیست که شخص مضطرّي که اکل
میته کرده مرتکب گناه شده و خدا از تقصیر و گناه وي میگذرد زیرا این عمل را خداوند مباح کرده و کار مباح کیفر ندارد بلکه
این آمرزش و مغفرت به منشاء گناه یعنی حکمی که مخالفت با آن معصیت بوده تعلّق گرفته است و اصل حکم را برداشته است.
قوله تعالی: الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ امروز کافران نومید شدهاند و روزي است که دیگر کفّار از اینکه بتوانند بشما دستبرد
بزنند و اخلالی نمایند مأیوسند، زیرا کمال آن را خدا نوشته و پیروزي آن را مقدّر فرموده و به آن عزّت بخشیده و پایداري آن را
ثبت کرده است.
دیگر نه چیزي افزوده میشود و نه از راه نسخ چیزي کاسته میگردد، دیگر کافران را پس از این بر شما هرگز پیروزي نیست و
نمیتوانند این ص: 46
دین را که خدا کامل ساخته و براي او تمامیّت خواسته ناقص کنند لذا شما از اهل کفر بیمناك نشوید بلکه از خدا بترسید و تقوي و
پرهیزکاري را پیشه خود قرار دهید زیرا این دین به سر حدّ کمال خود رسیده و دیگر چیزي بر آن نمیتوان افزود.
اصول و کلّیات و راهنمائیهاي آن براي ساختن ضمایر و سازمان دادن باجتماعات بسنده است، لذا میفرماید: امروز دین شما را براي
شما کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما پسندیدم.
آیا وارد شدن این کلمات بزرگ در ضمن آیهاي که براي نشان دادن حلال و حرام خوراکیها آمده بر چه چیز گواهی میدهد؟
صفحه 38 از 214
این دلیل بر آن است که شریعت الهی همچون کلی است که کوچک و بزرگ ندارد و نمیشود پارهیی از آن را بگیرند و پارهاي
دیگر را فرو گذارند. کلّی است که هر جزئی از آن جزء دیگر را کامل میکند و آنچه بسته به شعائر و عبادات مانند آن است که از
خوراکیها و مباحات سخن میگوید هر جزئی از این شریعت در ساختمان آن و در ساختمان امّتی که به این شریعت عمل میکنند و
در ایجاد اجتماعی که بر این شریعت استوار است ارزش خاصّ خود را دارد.
این اعلان تمام بودن و کامل بودن دین مبین اسلام است که پیوسته به آیهاي که در حرمت پارهاي از خوردنیها آمده است و این
آیه آخرین آیه قرآن است ولی در این جاي قرآن قرار داده شد و لابد در این کار حکمتی بوده است. أنوار العرفان فی تفسیر
القرآن، ج 10 ، ص: 47
قوله تعالی: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی.
مفسّرین در اینکه مراد از این آیه مبارکه چیست اقوال مختلفی دارند.
بنظر ابن عبّاس و سدي و مختار جیایی و بلخی یعنی امروز (روز عرفه سال حجّۀ الوداع) به وسیله قرآن و بیانات آن، واجبات، حدود
حلال و حرام خود را براي شما کامل ساختیم یعنی قبلا در معرض نسخ و افزونی بود لکن بمرحلهاي رسیده که از هر گونه افزونی و
کم و کاست ایمن میباشد.
بعقیده سعید بن جبیر و قتاده و مختار طبري معنی آیه چنین است: امروز حجّ شما را کامل کردم و بلد حرام را بشما اختصاص دادم و
امروز مشرکی همراه شما نیست.
به اعتقاد زجاج معنی آیه این است:
امروز شرّ دشمنان را از سر شما کوتاه و شما را بر ایشان غالب ساختیم و از آنچه میترسیدید خیالتان راحت شد.
در این روز تاریخی آخرین وظیفهاي که پروردگار به عهده مسلمانان نهاد و دین اسلام را بحدّ رشد و کمال رسانید آن بود که این
آیه: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ. به پیامبر اکرم دستور داد در باره ادامه مکتب قرآن در سرزمین غدیر خم در حضور
هفتاد هزار حجّاج وصیّ خود را بجامعه مسلمانان معرفی نماید و براي همیشه بطور تناوب اوصیاء او به مکتب قرآن و تعلیمات آن
نظارت نمایند تا معارف قرآن براي همیشه در دسترس عموم قرار گرفته و از حقایق آن ص:
48
بهرهمند گردند و اگر تعلیمات مکتب قرآن پس از رحلت پیغمبر اسلام باوصیاء وي محوّل نمیشد راه تعلیم و آموزش معالم قرآن
ادامه نمییافت و قرآن و مکتب توحید فقط براي مدت محدودي بناگذاري میشد و با توجّه به جمله: وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً که
در آیه مورد بحث در باره ولایت علی علیه السّلام نازل گردیده چنین نتیجه میگیریم که اسلام در صورتی در روي زمین مستحکم
و ریشهدار خواهد شد که با ولایت توأم باشد زیرا این همان اسلامی است که خدا پسندیده و وعده استقرار و استحکامش راه داده
است.
ص: 49
روایات .... ص : 49
1) ابن بابویه بسند خود از امام محمّد باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمودند: هر کس در هر پنجشنبه سوره مائده را )
قرائت کند ایمان او به تاریکی ظلم و ستم پوشیده نمیشود و هرگز مشرك نمیباشد.
2) عیاشی بسند خود از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند: سوره مائده سه )
ماه قبل از رحلت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله نازل شده و نیز فرمودند: قسمتی از قرآن ناسخ بعضی احکام آن میباشد و
صفحه 39 از 214
فرمایشات آخر عمر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در این قبیل احکام حجّت و مأخذ واقع میشود و چون سوره مائده از آخرین
سورههاي نازله قرآن است بعضی احکام بموجب آیات این سوره نسخ شده ولی از احکام مقرره در سوره مائده چیزي نسخ
نگردیده است.
3) تفسیر عیاشی از عبد اللّه بن سنان روایت کرده که گفت از امام جعفر صادق علیه السّلام در باره آیه: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا )
بِالْعُقُودِ پرسیدم فرمود یعنی عهدها.
4) مرحوم قمی از حضرت جواد الائمّه علیه السّلام نقل کرده که آن حضرت فرمودند: پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله با مردم قرار )
داد نمود و از آنها در ص: 50
ده موقف براي امیر المؤمنین علی علیه السّلام اخذ میثاق نمود سپس این آیه نازل شد و مراد از عقود در جمله أَوْفُوا بِالْعُقُودِ همان ده
عقد است.
5) عیاشی بسند خود از زراره روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: روزي عمر اصحاب پیغمبر را جمع کرد و امیر )
المؤمنین علیه السّلام هم در آنجا تشریف داشتند و بآنها گفت چه میگوئید در مسح کردن به روي کفش در موقع وضو گرفتن
مغیرة بن شعبه گفت من دیدهام که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله به روي نعلین خود مسح نمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود
آیا این عمل رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیش از نزول سوره مائده بوده یا بعد از آن عرض کرد نمیدانم امیر المؤمنین
علیه السّلام فرمود سوره مائده این حکم را نسخ نموده که به روي کفش مسح کنند و این سوره سه ماه پیش از وفات پیغمبر اکرم
صلّی اللّه علیه و آله نازل شده و رسول اکرم فرمود: هر کس این سوره را قرائت کند خداوند ده حسنه باو کرامت فرماید و ده سیئه
از دیوان اعمالش محو میکند و درجات او را به تعداد نفوس یهود و نصاري که در روي زمین تنفس میکنند بلند گرداند.
6) تهذیب به اسناد خویش از محمّد بن مسلم روایت کرده که وي گفته از حضرت امام باقر یا امام صادق علیهما السّلام از آیه: )
أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَ ۀُ الْأَنْعامِ سؤال کردم فرمود: جنین که در شکم مادرش است اگر مو و کرك درآورده باشد تذکیهاش به وسیله
مادرش انجام میگیرد مقصود خدا این است. ص: 51
7) کافی در ذیل آیه أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَ ۀُ الْأَنْعامِ از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود از حضرت امیر )
المؤمنین علی علیه السّلام سؤال کردند خوردن گوشت فیل و خرس و بوزینه چه صورت دارد؟ فرمود: هیچکدام از اینها جزء بهیمۀ
الأنعام که خداوند حلال کرده نیستند و اینها حرام گوشت میباشند و مقصود از بهیمۀ الأنعام بچه توي شکم چهار پایان است اگر
پشم و مو بیرون آوردند ذبح مادرشان کفایت میکند از ذبح آنها و این آیه دلیل و شاهد میباشد بر اینکه غیر چهار پایان حرام
است زیرا قید بهیمۀ بانعام قید و صفتی میباشد و بهیمۀ هر حیوان چهار پائی را میگویند.
8) کافی بسند خود از امام محمّد باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمودند: پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در )
دوازده مورد نسبت به ولایت و خلافت امیر المؤمنین علیه السّلام بر ذمۀ مردم عقد بسته و منظور از نزول این آیه این است که به
عهد و پیمانی که از شما گرفته شده وفا کنید.
9) قوله تعالی: لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لَا الشَّهْرَ الْحَرامَ. )
مرحوم طبرسی در ذیل این آیه از امام محمّد باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: این آیه در حقّ مردي از بنی ربیعه نازل شده
و عادت اعراب این بود که نمیدانستند صفا و مروة از شعائر الهی است و میان صفا و مروه سعی نمیکردند و طواف نمینمودند،
لذا خداوند متعال آنان را در این آیه نهی فرموده است.
10 ) قوله تعالی: حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَۀُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ. ص: 52 )
تفسیر عیاشی مینویسد: که از امام جعفر صادق علیه السّلام پرسیدند علّت اینکه خداوند متعال از خوردن مردار و خون و گوشت
صفحه 40 از 214
خوك منع فرموده چیست؟ حضرت جواب دادند خداوند بدون جهت از این چند چیز مردم را منع نفرموده همچنین غذاهاي گوارا
را بدون سبب تجویز نکرده است بلکه بشر را آفریده و آنچه که براي بدن و حال آنها نافع و مفید است از نظر تفضّل بآنها تجویز
فرمود و آنچه که براي آنها مضرّ و زیان دارد آنها را تحریم فرمود و از آنها منع نمود و فقط براي شخصی در حال اضطرار بخاطر
اینکه از مرگ رهائی یابد تجویز فرمود و امّا حرمت خوردن مردار از این لحاظ است که هر که از آن بخورد بدن او ضعیف و
ناتوان و لاغر میشود و نسل وي قطع میگردد و کسی که مردار بخورد به مرگ فجئه و سکته دچار خواهد شد و أمّا آشامیدن
خون سبب بیماریهاي سخت شده و قلب را قسی میکند و رأفت و محبّت را زایل مینماید باکی ندارد از اینکه فرزند و پدر و مادر
خود را بقتل برساند و هرگز کسی باو اطمینان نمیکند، و أمّا گوشت خوك خداوند قومی را مسخ کرد و آنها را بصورت بوزینه و
خوك و خرس درآورد و سپس مردم را منع فرمود از خوردن آن نوع از درّندگان.
11 ) ابن بابویه بسند خود در ذیل آیه: حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَۀُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ. از امام محمّد باقر روایت کرده که آن حضرت )
فرمودند مردار و خون و گوشت خوك معلوم است که حرام میباشند، وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ عبارت از قربانیهائی است که براي بتان
میکنند و مخنقۀ ص: 53
روش مجوس است که گاو و گوسفند را خفه نموده و وقتی که بمیرند آنها را میخورند و عادت به ذبح حیوانات ندارند و متردّیۀ
آن است که چشمهاي حیوان را میبندند و آن را از بلندي به پائین میاندازند تا بمیرد آنوقت آن را میخورند و موقوذة حیوانی
است که در اثر مرض جان دادن باشد. و به روایت دیگر حیوانی است که دست و پاي او را بسته و قید میکنند و با چوب آنقدر او
را میزنند تا بمیرد بعد او را میخورند و نطیحۀ آن است که حیوان را جلوي قوچی میاندازند که با شاخ زدن آن را از پاي
درآورده و کشته شود و بعد آن را بخورند و ما اکل السبع گاو و گوسفندي که گرگ و یا شیر قدري از آن را خورده باشد و نیم
خورده درندگان را میخورند که خداوند متعال آن را حرام فرموده است، وَ ما ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ حیواناتی است که آتشپرستها
براي آتشکده و یا کفّار قریش براي درختها و سنگها که مورد پرستش آنها بود قربانی میکردند.
12 ) قوله تعالی: وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ. )
ابن بابویه از امام محمّد باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:
تستقسموا عبارت از این است که روي حیوانی قیمت میگذاشتند و آن را به ده جزء قسمت مینمودند آنگاه ده نفر جمع و شریک
میشدند و قرعهکشی مینمودند به نام هفت نفر برنده و سه نفر بازنده برندهها موسوم بودند به قذ و تؤم و مسیل و نافذ و حلش و
رقیب و معلی که قذ یک نصیب داشت و تؤم دو نصیب تا میرسید به معلی که هفت نصیب داشت و سه نفر که میباختند موسوم به
سفیح و منیع و وخد بودند و ص: 54
قیمت آن حیوان را بصاحبش میپرداختند و هفت برنده آن حیوان را بین فقراء تقسیم میکردند و این عمل را قمار بازي مفاخرة نام
گذاشته بودند و اگر کسی در این قمارها شرکت نمیکرد مورد ملامت و سرزنش قرار میگرفت و میگفتند که حاضر نیست به
سازمان بینوایان کمک کند و خداوند این قمار را هم حرام فرمود.
13 ) قوله تعالی: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ. )
مرحوم طبرسی از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمودند: وقتی که این آیه نازل شد پیغمبر اکرم
فرمودند اللّه اکبر خداوند بزرگ است اتمام دین و تکمیل نعمت خویش و بر راضی بودنش بر دین اسلام و رسالت من و ولایت
علیّ بن ابی طالب علیه السّلام بعد از من، سپس فرمود: هر که را من مولاي او هستم علی مولاي اوست پروردگارا دوست بدار هر
کسی را که علی را دوست بدارد و دشمن بدار آنکس را که علی را دشمن میدارد.
14 ) شیخ در امالی از امام جعفر صادق که فرمودند: )
صفحه 41 از 214
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود خداوند بمن هفت چیز عطا کرده که به هیچ پیغمبري جز محمّد صلّی اللّه علیه و آله عطا نکرده
است، راهها را براي من گشوده است و علم منایا و بلایا و انساب را بمن تعلیم داده و عطا نموده بمن فصل خطاب را و من با اجازه
پروردگار بسوي ملکوت آسمانها و زمین نظر نمودم و حوادث گذشته وقایع آینده تا روز قیامت بر من مکشوف گردید و بولایت
من خداوند دین این امت را کامل و نعمت خود را بر آنان تمام نمود و به دین اسلام از ایشان راضی گردید وقتی أنوار العرفان فی
تفسیر القرآن، ج 10 ، ص: 55
که در روز غدیر و تعیین ولایت براي محمّد صلّی اللّه علیه و آله فرمود اي محمّد خبر بده به امّت که من به ولایت و خلافت دین
آنها را کامل نمودم و آیه را تا آخر قرائت نموده فرمودند تمام اینها از جانب خداوند بمن عطا شده است و شکر و سپاس میکنم
چنین خدائی را که باین مواهب مرا سر افراز فرموده.
15 ) در کتاب مناقب مرحوم سیّد رضی به سندي از امام محمّد باقر علیه السّلام از پدر و جدّ بزرگوارش روایت نموده فرمودند: )
هنگامی که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله از حجّ ۀ الوداع بسوي مدینه بازمیگشت به سرزمینی فرود آمدند به نام ضوجان سپس
آیه مبارکه: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِ مُکَ مِنَ النَّاسِ نازل گردید و در
ضمن آیه وعده ایمن بودن او از خطر بود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله دستور داد که منادي فریاد برآورد و مردم را براي نماز
جماعت دعوت کند و پس از اداء فریضه فرمودند: چه کسی از شما به نفوس شما اولی است همه حاضرین فریاد برآوردند که خدا
و رسول او اولی هستند پس دست علی بن ابی طالب را گرفته فرمود هر که من مولاي او هستم علی نیز مولاي او است بار الها امور
کسی را تدبیر فرما که ولایت علی را قبول نماید و دشمن بدار هر که را که با او دشمنی کند و یاري کن هر که را که یاري او کند
او را و خوار و زبون گردان هر که او را خوار شمرد و نسبت او بمن مانند منزلت هارون است بموسی ولی پیامبري بعد از من
نخواهد بود و ولایت علیّ بن ابی طالب آخرین فریضهاي است که پروردگار بر مردم مسلمان واجب نمود آنگاه آیه: الْیَوْمَ أنوار
العرفان فی تفسیر القرآن، ج 10 ، ص: 56
أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً
نازل شد حضرت فرمود مردم قبول کردند از پیامبر اسلام هر فریضهاي را که پروردگار بر آنان واجب نموده در باره صلاة و صوم و
زکوة و حجّ راوي از حضرت سؤال کرد این جریان چه وقت بود حضرت فرمود هفده شب از ذي حجّه گذشته بود در سال دهم
هجرت هنگام بازگشت از حجّ ۀ الوداع و فاصله میان آن روز با رحلت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله یکصد روز بود و پیامبر
اسلام روز غدیر خم را اثنا عشر نامید.
ص: 57
تجزیه و ترکیب .... ص : 57
قوله تعالی: أَوْفُوا بِالْعُقُودِ.
الوفاء: یعنی انجام دادن کاري و دادن چیزي بطور واقعی و کامل که نقصی در آن نباشد، چنانکه میگویند: وفی بعهده وفاء و اوفی
ایفاء که هر دو به یک معنی است و کلمه اوفوا فعل امر از باب افعال است و کلمه العقود جمع محلّی به الف و لام مفید عموم است
و شامل جمیع معاملات بین مسلمین میشود از بیع و صلح و اجاره حتّی شروط ابتدائیه را هم میگیرد و قرارداد بین خالق و مخلوق
و بین نبی و امّت و بین امام و رعیّت و بین زوج و زوجه و شامل نذر و عهود هم میگردد امّا شامل ایقاعات و قراردادهاي غیر
مشروع و معاملات فاسده و وعدههاي محرّمۀ نمیشود، مانند بیع ربوي و بیع اشیاء محرّمۀ مثل شراب و آلات لهو و مجسّمه ذي روح
و مکاسب محرّمۀ و قمار و امثال اینها.
صفحه 42 از 214
این کلمه اوّل بار در امور محسوسه بکار میرفت ولی بعدا بطور استعاره نسبت به امور معنوي و کلّیه عهد و پیمانها تعمیم یافت و
فرقش با عهد این است که در عقد معناي اعتماد و بستن و گره زدن وجود دارد و حتما باید بین دو نفر منعقد گردد در صورتی که
عهد ممکن است به یک نفر مربوط باشد مثلا کسی بگوید: عهد کردم که ص: 58
دود نکشم لذا هر عهدي عقد نیست.
قوله تعالی: بَهِیمَۀُ الْأَنْعامِ.
بهیمه حیوان زنده است که تمیز و عقل نداشته باشد و موسوم شدنش بدین نام بخاطر ابهامی است که از جهت نقص نطق و فهم و
عدم تمیز و عقل در آن است ولی عرفا به چهار پایان برّي و بحري تخصیص داده شد و اضافه آن به انعام اضافه بیانی است یعنی
بهیمۀ من الأنعام و انعام عبارت از شتر و گاو و گوسفند است و گاومیش و بز و انواع آهوان و گاو وحشی و گورخر را هم شامل
میشود.
ما یُتْلی عَلَیْکُمْ در محلّ نصب و مستثنی است غیر محلّی الصید جمع مضاف و نون محلّین باضافه ساقط شده و از نظر ترکیب به نظر
بعضی حال است براي ضمیر اوفوا که مرجعش الّذین آمنوا میباشد و به عقیده بعضی حال است از براي ضمیر کم در کلمه احلّت
لکم امّا به اعتقاد برخی حال است براي ضمیر کم در کلمه إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ البته بنا بر این تقادیر معنی نیز مختلف میشود.
قوله تعالی: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ.
کلمه شعائر که مفردش شعیره میباشد به معنی علامتهاي دینی است و گویا مراد در اینجا اعلام و مناسک حجّ میباشد مانند
طواف، سعی وقوف عرفات، مشعر الحرام، رمی جمرات، ذبح حلق، بیتوته به منی و نماز طواف و سایر مناسک، لکن منافی با عموم
نیست زیرا جمع مضاف افاده عموم میکند و معناي احلال بر حسب مضاف الیه آن معلوم میشود مانند احلال شعائر الهی یعنی
محترم نشمردن شعائر ص: 59
خدا و ترك آنها و احلال ماه حرام یعنی رعایت نکردن حرمت ماه حرام و جنگ کردن در آن ماه و ... و کلمه امّین جمع آمّ و اسم
فاعل از أمّ یعنی کسانی که قصد زیارت بیت الحرام را دارند و جمله یَبْتَغُونَ فَضْلًا حال است از آمّین.
وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوي وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ این جمله استیناف است و عطف بر جمله ان تعتدوا نیست لذا در محلّ
نصب میباشد.
کلمه آمین مضاف الیه کلمه قتال میباشد که حذف گردیده است و کلمه البیت مفعول کلمه آمین است و جمله یبتغون حال است
براي ضمیر کلمه امین.
قوله تعالی: و النطیحۀ این کلمه به معناي منطوحۀ و اسم مفعول میباشد زیرا اگر اسم مفعول را بدین وزن نقل کنند تاء تأنیث بآخر
آن نمیآورند، لذا به عقیده کوفیان اگر موصوف ذکر نشود آوردن تاء تأنیث لازم است تا معلوم گردد که موصوف آن مؤنث
است.
و أمّا جمله وَ ما ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ عطف بر المیتۀ است یعنی حرّمت علیکم ما ذبح علی النصب.
ص: